کد سوال : 3631
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشکل اصلي من از سال اول ورود به دانشگاه شروع شده يکي از دوستان نزديکم که از همه لحاظ با هم رابطه نداشتيم فقط در دانشگاه با هم بوديم و او گاهي برايم تلفن مي کرد و من متوجه شدم که او دوست پسر دارد و البته من با خانواده برادرم زندگي مي کنم و ايشان در خوابگاه بودند و هر وقت که دوستم مي خواست به آن پسر زنگ بزند با هم مي رفتيم و آن پسر با اصرار زياد از دوستم مي خواست که گوشي را به من بدهد. و من حدود دو سال که با آن دختر دوست بودم اصلاً تلفن را قبول نمي کردم و فقط مي گفتم سلام برسان. آن پسر بارها من را با دوستم ديده بود و دوستم بدون اجازه من همه مشخصاتم را به آن پسر داده بود ولي تا حالا هيچ حرکت بدي از آن پسر نديدم تا تابستان گذشته که دوستم به مشهد مقدس رفت و شماره تلفن آن پسر را به من داد و گفت که من از او خداحافظي نکرده ام تو زنگ بزن و بگو که من کجا هستم. دو تا سه بار به اين منوال گذاشت تا روزي که براي بار دوم به او زنگ زدم البته با يکي از دوستان ديگرم بودم و از من خواست که گوشي را به دوستم دهم و به دوستم گفته بود که من به اين دختر علاقه دارم و او را براي ازدواج مي خواهم ولي جرأتش را ندارم که به او بگويم و بعد از قطع کردن تلفن دوستم به من قضيه را گفت. من فکر مي کردم که او مرا واقعاً براي ازدواج و زندگي آينده اش مي خواهد افسوس که بعد از چندين مرتبه که به او زنگ زدم براي من مي گفت که من و تو با هم دوست هستيم، يعني فکر مي کنم که دوست داشت با من دوست شود و من چون به خدا قسم تا حالا از اين موارد برايم پيش نيامده بود از اين واژه «دوست» که او بر زبان جاري مي کرد بسيار ناراحت مي شدم. هرگاه که به او زنگ مي زدم عذاب وجدان داشتم و بلافاصله بعد از قطع کردن تلفن سر درد عجيبي مي گرفتم و علتي که به سوي او کشيده شدم رابطه بد برادر و زن برادرم با من بود. چون هيچ گونه رابطه اي که حاکي از مهر و محبت باشد در بين ما نبود آنها تازه ازدواج کرده بودند و سرگرم کارهاي خودشان بودند و من هم که تنها در اتاقي ديگر محبوس بودم و اصلاً خجالت مي کشيدم که کنار آنها بمانم چون خودتان ديگر مي دانيد که افرادي که تازه ازدواج کرده اند چه رفتار بدي دارند. حرکاتشان طوري بود که مرا بيشتر به سوي آن پسر مي کشيد. تا حالا هم فقط به او زنگ مي زنم و جرأت ايستادن با او در خيابان يا کارهاي غيرشرعي ديگر را ندارم فقط به او تلفن مي کنم تا اين اواخر که پسري که با او در يک اتاق زندگي مي کند به من گفت که چرا مزاحم درس خواندن او مي شوي و خلاصه طوري برخورد کرد که من دلخور شدم و به خود قول داده ام که ديگر به او زنگ نزنم. نمي دانم چه کنم که ديگر دنبال او نروم. لطفاً مرا راهنمايي کنيد.
پاسخ : نامه شما حاوي مطالبي بود که هر کدام بايد به صورت مجزا مورد بررسي قرار گيرد گرچه ممکن است همه آنها در راستاي يک موضوع باشد. بد نيست از آخر شروع کنيم. شما در انتهاي نامه نوشته ايد که در آخرين تلفن مسئله اي پيش آمد که «به خود قول داده ام که ديگر به او زنگ نزنم» اين بهترين تصميمي است که گرفته ايد. ما هم به شما تاکيد مي کنيم بر اين عهد و پيمان خود باقي بمانيد که قطعا به صلاح شماست و اين در حقيقت لطف خداست که چنين صحنه اي پيش بيايد و گوشي را فرد ديگري بردارد و به شما بگويد چرا مزاحم درس خواندن او مي شوي.
نکته ديگري که در نامه شما آمده در مورد برادرتان با همسرش مي باشد. شما نيز نوشته ايد که «آنها تازه ازدواج کرده اند و رفتارهاي بدي دارند.» ببينيد دانشجوي گرامي، رفتار آنها کاملا طبيعي است و اگر غير از اين بود رفتار بدي بود. منتهي قرار گرفتن شما در کنار آنها خيلي مناسب نيست. يعني اگر شما در خوابگاه بوديد و در کنار ساير دختران مجرد قرار داشتيد شايد راحت تر بوديد. به هر حال حتما شرايط شما به گونه اي است که بايد کنار برادرتان و همسرش قرار گيريد. در اين صورت شما نبايد از رفتار برادرتان با همسرش ناراحت باشيد. بلکه اين رابطه را امري طبيعي تلقي کنيد و فکر نکنيد که شما مورد بي مهري و بي توجهي آنها هستيد. هرگز چنين نيست. بلکه اين تلقي شماست. البته شما هم تا حدودي حق داريد که ناراحت باشيد ولي بايد به اين نکته توجه داشته باشيد اگر شما هم ازدواج کرده بوديد و خواهرتان که مجرد بود در کنار شما قرار داشت شما همين رفتار را داشتيد البته آنها بايد توجه داشته باشند که رعايت حال شما را بکنند ولي مشکل اينجاست که آنها کم تجربه هستند و شايد خيلي از مسائل را نمي دانند که رعايت کنند. بنابراين حال که شما در اين شرايط قرار گرفته ايد بجاي اينکه خود را ناراحت کنيد و يا دچار انحراف اخلاقي شويد سعي کنيد تجربه هائي براي زندگي خود بياموزيد و خود را آماده براي زندگي آينده کنيد. بنابر اين هيچ توجيه عقلي، منطقي و شرعي وجود ندارد که آينده خود و همچنين عفاف و پاکدامني خود را به خطر بيندازيد و آن ارتباطات کذائي را برقرار کنيد.
نکته بعد مربوط مي شود به ارتباط دوستانه اي که با آن دختر پيدا کرده ايد و از طريق او به اين راه خلاف کشيده شده ايد. در اينجا توجه شما را به يک مطلب اساسي جلب مي کنيم. انسان در هر مرحله اي از زندگي از افراد خاصي بيشتر تأثير پذيري دارد. مثلا در دوران کودکي تأثير پذيري از افراد خانواده بويژه مادر خيلي زياد است. در دوره نوجواني و جواني خانواده جاي خودش را به دوست و محيط بيرون خانه مي دهد يعني نوجوان و جوان بيشتر از الگوهاي بيرون خانواده تأثير مي گيرد. لذا بايد در انتخاب دوست خيلي دقت شود زيرا دوره جواني بسيار سرنوشت ساز است و به نظر مي آيد بهتر بود شما در انتخاب دوستتان دقت بيشتري مي کرديد يا حداقل بعد از اينکه معلوم شد آنها دوست پسر دارند و مي خواهند شما را نيز به اين وادي مهلک بکشانند از آنها جدا مي شديد. الان هم دير نشده است و بايد در روابط دوستانه اي که داريد تجديد نظر کنيد. شما چگونه حاضريد با افرادي دوست باشيد که عفاف و پاکدامي خود را (که بزرگترين سرمايه يک زن براي طول زندگي مي باشد) در معرض خطر قرار داده اند؟ اين دوستي ها بسيار خطرناک و مضر است.
اما مسائلي که مربوط مي شود به علاقه آن پسر به شما. اين از دو حالت خارج نيست يا اينکه مي خواهد رابطه دوستي برقرار کند و استفاده هاي موقت از شما بکند که در اين صورت بايد حتما رابطه خود را قطع کنيد؛ و يا اينکه واقعا مي خواهد با شما ازدواج کند در اين صورت نبايد مخفي کاري در ميان باشد و يا از طريق دختران ديگر اين کار انجام شود. بهترين راه اين است که اگر او تمايل به ازدواج با شما دارد بايد به صورت رسمي از طريق خانواده شما يا برادرتان از شما خواستگاري رسمي کند و شما نيز بايد در مورد او و خانواده اش تحقيق کنيد و بعد از تحقيقات لازم اگر او و خانواده اش را مناسب ديديد جواب مثبت دهيد و الا رد کنيد و هيچگونه ارتباط ديگري هم با او نداشته باشيد.
در پايان بار ديگر در عين حال که پاکدامني و عفاف شما را مي ستائيم اما از روي دلسوزي به شما توصيه مي کنيم که مراقب دوستتان باشيد و با هر کسي رابطه دوستي برقرار نکنيد زيرا اين دوستي ها سرنوشت ساز است و ما موارد زيادي را سراغ داريم که بي توجهي در انتخاب دوست باعث مصيبت ها و مشکلات فاجعه آميزي شده است که به هيچ وجه قابل جبران نيست. لذا علاج واقعه قبل از وقوع بايد کرد.
کد سوال : 3632
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دوستي دارم 17 ساله که حدود يکسال پيش با دوست پسر خواهرش آشنايي خانوادگي پيدا کردند و اين آشنايي زمينه عشق و عاشقي آنها شد، تا اينکه روزي آن پسر به خانه دوستم زنگ مي زند و ابراز علاقه نسبت به او مي کند البته ابتدا با پسر خواهرش در ميان مي گذارد و بعد زنگ مي زند تا اينکه خلاصه خانواده دو طرف با خبر مي شوند و ابراز رضايت مي کنند چون آن پسر داراي ليسانس دامپزشکي و فوق ديپلم محيط زيست و داراي موقعيت اقتصادي بسيار بالا و خوبي است و البته آن پسر 30 ساله است ولي تا حالا خانواده اش هيچ گونه اقدامي براي خواستگاري و ازدواج او انجام نداده اند. البته دوستم مي گويد که خانواده آن پسر راضي نمي باشند. و دوستم چند خواستگار ديگر هم داشته است ولي به خاطر آن پسر خواستگارانش را رد کرده است البته برادر دوستم نيز ابراز نارضايتي مي کند و مي گويد خواهرم کوچک است و حالا ازدواج برايش زود است و روزي که داشته براي دوستم اين حرف را مي زده است دوست ديگر دوستم اين صحبت آنها را مي شنود و به آن پسر خبر مي دهد. ولي آنها نمي دانند که به چه علت او خانواده اش را براي خواستگاري نمي فرستد. چون آن پسر تا حالا از نارضايتي خانواده اش مستقيماً حرفي به ميان نياورده است و به دوستم مي گويد که او را دوست دارد و به هر قيمتي که شده حاضر است با او ازدواج کند حتي اگر به دزديدن آن دختر باشد و در حال حاضر در مغازه پدرش نامه دادگاهي مي نويسد. در ضمن دوستم دو خواهر بزرگتر از خودش دارد که نظر هر دوي آنها حتي خواهر بزرگتر براي خواستگارش مهم است و تا حالا چند بار نظرخواهي از خواهر بزرگش کرده است و او اعلام رضايت کرده است.
پاسخ : در ابتدا لازم است از مكاتبه شما كه مىتواند آغازگر گفتوگويى پر ثمر باشد و باب ارائه خدمت به شما دانشجويان حق جو و دوستدار پاكى و زيبايىها را فراهم آورد، تقدير و تشكر كنيم. اميدواريم پاسخها و نكاتى كه ارائه مىشود، راهگشا و قانع كننده باشد. هدف ما جلب رضايت و حل مشكلات شما است و معتقديم دعاى خيرتان توشه راهمان خواهد بود. دلسوزي و علاقه شما نسبت به آينده دوستتان نيز قابل تقدير است و مطالب زير را مي توانيد به وي منتقل کنيد:
ازدواج بزرگترين و مهمترين حادثه زندگى انسان است و موفقيت يا شكست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. دختران و پسران ميوههاى باغ زندگى انسانهايند و دست آفرينش نوعى جاذبه و كشش درونى در آنها به وديعت نهاده است. اضطراب و ناآرامى آنان در اين سنين از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل مىگردد و قرآن كه راز آفريدن همسر را «لتسكنوا اليها» مىداند، بدين نكته اشاره دارد. V}(سوره روم، آيه 30 «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها؛ از نشانههاى خداوند اين است كه از جنس خودتان برايتان همسرانى آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد»).{V
ازدواج و زندگى مشترك وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه عقربه روحيهها، غرايز و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد. در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگى به ضعف و سستى مىگرايد و سرانجام گسسته مىشود. ما در زندگى خود شاهد پديدههاى تلخ و درد آورى هستيم كه دختران و پسران و خانوادههاشان را مىآزارد و كاخ زندگى مشترك زوجين را فرو مىپاشد. بىترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بىاساس عامل اصلى تحقق اين پديدهها به شمار مىآيد. بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت شود، بخش عظيمى از ناگوارىها و نابسامانىها و مشكلات از ميان مىرود و زندگى جوانان پربارتر و زيباتر مىشود.
اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تأكيد دارد كه انسان در شگفتى فرو مىرود. استاد محمد تقى جعفرى مىفرمود: «برتراند راسل، فيلسوف مشهور اروپايى، به من نوشت: چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع كرده است؟ در جواب نوشتم: مسأله انسان است. با ازدواج مىخواهد انسان به وجود آيد».
بنابراين دختر خانم مورد نظر، بايد به چند نکته توجه فرمايد تا بتواند به يک تصميم صحيح عاقلانه و مورد پسند عرف و خانواده محترمشان نائل آيد:
1- فاصله سني آن خواستگار با اين خانم زياد است به قول شما 13 سال فاصله سني دارند و اين موجب برخي ناهماهنگي ها در زندگي مشترکشان خواهد شد و حتي المقدور اين فاصله بايد کمتر باشد.
2- چرا خواستگار 30 ساله وي رسما و از طريق خانواده محترمشان اقدام نمي کنند. آيا فکر نمي کنيد موانعي عمده بر سر راه وي باشد و مشکلات خانوادگي و... باعث اين امر شده باشد. به هر حال بايد مورد توجه کافي و کامل قرار گيرد. زيرا پيوند زناشويي صرفا پيوند 2 جوان و دو نفر نيست بلکه پيوند دو خانواده است و اين جوان در يک خانواده رشد کرده است و از ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري خانواده خود تحت تأثير است به همين خاطر است که گفته شده اصالت خانوادگي از جمله ملاک ها و معيارهاي اصلي و درجه اول ازدواج است. چه بسا با يک بررسي مختصر بتوانيد راز اين نکته دريابيد و عدم صلاحيت وي براي ازدواج با دختري 17 ساله اي همچون وي، روشن گردد.
3- هر چند در جامعه کنوني ايران سن ازدواج دختران به بالاتر از 20 سال افزايش يافته است و اگر موانعي عرفي (همچنين وجود دو خواهر بزرگتر در منزل و...) وجود نداشت منعي از ازدواج در سن 17 سالگي وجود ندارد، مشروط بر اين که به بلوغ فکري، رشادت و بلوغ اجتماعي نيز رسيده باشد.
مطمئنا اگر اندکي تأمل نمايد و با بزرگتر از خود مشورت نمايد بهتر خواهد توانست به يک تصميم مناسب دست يابد و در صورت امکان مستقيما با ما مکاتبه کند و مشکلات خود را براي ما بازگو کند.
کد سوال : 3633
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دختري هستم 23 ساله که حدوداً 6 سال پيش با پسري از آشنايان آشنا شدم که اين آشنايي باعث شد که من به او دل بستم و ايشان نزد من يک قرآن آوردند. بعد از آن خانواده آنها به خواستگاري آمد که با مخالفت خانواده مواجه شديم اين موضوع تمام شد تا حدوداً يک سال پيش دوباره پسر به اتفاق خانواده به خواستگاري من آمدند که اين بار هم با مخالفت خانواده روبرو شدند من در اثر مخالفت شديد خانواده، خود نيز جواب رد به آنها دادم که باعث ناراحتي (پسر و خانواده) ايشان شد. يک علت رد کردن آنها هم کفو نبودن، اصالت نداشتن آنها بود که من در اثر ناپختگي در سن نوجواني دچار اشتباه و دادن جواب مثبت به ايشان شدم حالا سؤالم اين است که آيا دادن اين کتاب عزيز و اين قرآن مجيد از طرف ايشان و به هم زدن اين فرصت تا چه حد گنهکار هستم و چه بايد کنم که نسبت به کتاب قرآن بي احترامي کردم. آيا اين من را دچار کيفر مي کند آيا اين کار گناه کبيره است.
پاسخ : آوردن قرآن در اين جريان هيچ تأثيري ندارد و هيچ گونه تعهد و مسؤوليتي ايجاد نمي کند چون همان طور که اشاره کرديد اين کار در اثر غلبه و چيره شدن احساسات ايام نوجواني بوده و شرعا و اخلاقا تعهدي براي شما نمي آورد .
قرآن کريم و نيز روايات اهل بيت(ع) بر اهميت و حساسيت امر ازدواج تأکيد فراوان دارند و مسأله هم کفو بودن و توافق در امور مختلف بين زن و شوهر و نزديک بودن نوع تفکر و باور و فرهنگ و سليقه ها از امور مهم در مسأله ازدواج است. ازدواج احساسي و بدون تفکر و تأمل و بدون رعايت سنخيت بين زوجين مشکلات زيادي را به دنبال دارد و منجر به اختلافات و کشمکش هاي فراواني مي شود که گاه به جدايي مي انجامد.
شما قرآن کريم را با دل پاک و احساسات بي شائبه نوجواني و در دنياي خيالات و تصور خود از آن پسر قبول کرده ايد ولي بعد که نيروي فکر و انديشه و عقل را به کار گرفته و عقل و پختگي را قاضي قرار داده ايد به اين نتيجه رسيده ايد که اين پسر شايسته زندگي مشترک شما نمي باشد و از اين که تسليم حکم عقل دورانديش شده ايد و قضاوت را به دست احساستان نسپرده ايد بايد به شما آفرين گفت و قرآن نيز به شما آفرين مي گويد چون قرآن کتاب عقل و درايت و دورانديشي است و مسمئن باشيد که شما هيچ کار بد و گناه و خلاف اخلاق و انسانيتي انجام نداده ايد تا بدي و شومي آن دامنگير شما گردد بلکه اين تصميم شما خوب و خير بوده به ويژه که خانواده نيز با اين ازدواج موافق نبوده اند و چون تصميم شايسته اي گرفته ايد، ثمر اين خوبي و خير جز خوبي نخواهد بود.
کد سوال : 3634
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده در ترم آخر رشته خود مشغول به تحصيل هستم و در کنار رشته خودم رشته آشنايي با علوم قرآني را نيز خواندم و بسيار علاقمند به ادامه تحصيلات حوزوي هستم. ولي از طرفي نيز به رشته خود بسيار علاقمندم و مي خواهم ادامه تحصيل دهم. به نظر شما بهترين راه براي من چيست؟
پاسخ : به نظر مىرسد شما براى ورود به حوزه علميه مشكل چندانى نداشته باشيد، در عين حال لازم است در تصميمگيرى خود شناخت، آگاهى و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار، نكاتى را به اطلاع مىرساند. ولى لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوى، اطلاعات افزونترى كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلى خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چنداز موارد زير است:
1) جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط.
2) افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامهريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتى در كنار آنها مىتوان از نوار يا دوستان روحانى براى گرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مىتوان در كنار فعاليتهاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد.
3) تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه.
اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مىتوانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى حداقل تا مرحله كارشناسى، به حوزه وارد شويد و در مدرسههاى مربوط به فارغالتحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد، ورودتان را ميمون و مبارك مىشماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مىسازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاهها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مىسازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقهمندان به دانشهاى حوزوى بايد باهمت واستوارى، عمرخود راوقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشى از يكسرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و ... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهدبود.
P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم {E}يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن{P
کد سوال : 3635
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : عاشقان امام زمان(عج) از چه راه کوتاهي و با چه اعمال خوشايند وکوتاهي مي توانند بر جمال مقدس و مطهر سرور عالميان حضرت بقيه الله في الارضين نائل آيند (حضرت آيت الله بهجت و آيت الله فاضل لنکراني).
پاسخ : ملاقات با امام زمان(عج) و ديگر اولياى الهى نياز به سنخيت با آنان دارد. به دست آوردن سنخيت با اولياى الهى نياز به تحقّق دو بُعد؛ يعنى، معرفت و عمل دارد. اگر كسى خود را به اولياى الهى شبيه نمود، به لقاى آنان نيز واصل خواهد شد.
P}نوريان مرنوريان را طالبند{E}ناريان مرناريان را جاذبند{P
آنچه وظيفه ماست تشبه به آن حضرات و پيمودن راه آنان است ما بايد در همه حال سرباز آماده آن حضرت بوده و همواره در خدمت ايشان باشيم. اين مسأله را آيه 200 سوره آل عمران بيان فرموده: A}«يا ايها الذين امنوا اصبروا وصابروا و رابطوا و اتقواللّه لعلّكم تفلحون؛{A اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و يكديگر را به صبر واداريد و مرابطه نماييد وتقوا و خداترسى را پيشه سازيد، باشد كه رستگار شويد».
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايند: «صبر كنيد بر اداى فرايض (يعنى در انجام تكاليف الهى استقامت داشته باشيد) و در برابر دشمنان پايدارى كنيد و با امامتان (كه انتظارش را مىكشيد) مرابطه نماييد»، V}(كتاب الغنية، شيخ مفيد، ص105) {V
مرابطه با امام زمان(عج) يعنى خود را به رشته ولايت او بستن و بر خدمت و پيروى و يارى او گردن نهادن و اين يكى از اركان ايمان است كه آدمى خود را به امام خويش مربوط سازد و از او جدا نشود. همچنين بايد كارهايى انجام دهيم كه آن حضرت و اصحابشان انجام مىدهند.
قرآن راجع به حضرت مهدى و اصحاب ايشان مىفرمايد: A}«الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوه وآتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهو عن المنكر؛{Aكسانى كه اگر در زمين به آنان توانايى دهيم نماز را به پا داشته و زكات (به مستحق) بخشيده و به معروف امر نموده و از منكر نهى كنند» V}(حج، آيه 41).{V
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مىفرمايند: «اين آيه براى آل محمد است؛ يعنى، مهدى(عج) و اصحاب او»، V}(تفسير قمى، ج 2، ص 87){V. در نتيجه اگر ما هم مىخواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به اين امور اهتمام ورزيم.
خوب است بدانيم؛ امام زمان شديدا به شيعيان خود عشق مىورزند. بلكه علاقه آن حضرت به شيعيان و دوستانشان خيلى بيشتر از علاقهاى است كه ما نسبت به آن حضرت داريم. آن حضرت همواره به شيعيان خود دعا مىكنند. از آن حضرت نقل شده است: H}«انا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم؛{H ما هرگز در رعايت احوال شما كوتاهى نمىكنيم و شما را از ياد نمىبريم»V}(بحارالانوار، ج 53، ص 174).{V
ناگفته نماند ما مكلف به ارتباط به معناى ملاقات با امام زمان(عج) نيستيم آنچه بر ماست جلب رضايت آن بزرگوار مىباشد. پيوستگى با او يعنى مطيع او بودن. آنچه در روايات زياد سفارش شده است انتظار فرج است ما بايد ارتباط معنوى خود را با امام زمان(عج) با عمل به دستورات آن حضرت و انتظار فرج به معناى واقعى ثابت و مستدام نگه داريم. از اينرو بسيار بجاست كه خصوصيات منتظر واقعى حضرت مهدى(عج) را بدانيد و سپس آن را در خود عملى كنيد پس بحث زير ضرورى به نظر مىرسد.
منتظر واقعى مهدى(عج) بايد چندين خصوصيت داشته باشد:
1- عمل به تكاليف دينى: منتظر واقعى بايد تمام وظايف دينى و احكام الهى را انجام دهد.
2- محزون بودن به علت محروم بودن از زيارت آن وجود مبارك H}«عزيز على ان ارى الخلق و لاترى و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوى...؛{H بر من گران است كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و سخن آشكار و پنهان تو را نشنوم» V}(دعاى ندبه).{V
3- براى تقويت ارتباط هر روز صبح «دعاى عهد» را بخوانيم.
4- انتظار فرج آن حضرت را در دل و ظاهر جلوهگر كنيم. در روايات متعدد داريم كه در زمان غييبت امام زمان(ع) بهترين اعمال انتظار فرج است اينجا نياز به توضيح دارد كه چرا بهترين اعمال انتظار فرج است. فرج؛ يعنى، نصرت و پيروزى و گشايش و مقصود نصرت و پيروزىحكومت عدل علوى بر حكومتهاى كفر و شرك و بى داد است پيروزى عدل گسترى كه به رهبرى امام عصر(عج) صورت مىگيرد بنابراين انتظار فرج يعنى انتظار تحققيافتن اين آرمان بزرگ و جهانى است و منتظر حقيقى كسى است كه حقيقتا خواهان تشكيل چنين حكومتى باشدو اين خواسته آن گاه جدى و راست است كه شخص منتظر عامل به عدل و گريزان از ستم و تباهى باشد و گرنه انتظار فرج در حد يك ادعا و شعار بى محتوا باقى خواهد بود ازاينرو در روايات آمده است كه انتظار فرج خود فرج است زيرا كسى كه حقيقتا منتظر فرج و ظهور حجت خدا و تأسيس حكومت عدل گستر اوست زندگى خود را بر پايه عدل و داد استوار مىسازد و او انسانى است كه حضور و غيبت امام در نحوه رفتار و سير و سلوكش تفاوتى ندارد و قبل از تشكيل حكومت عدل او چنين حكومتى را در زندگى خود پايدار ساخته است بنابراين انتظارفرج حقيقى ريشه در معرفت به حق و عدل و ايمان و عشق به آن دارد و آثار آن نيز در عمل نمايان مىگردد و چنين حقيقت اصيل و عميقى با لفظ و شعار به دست نمىآيد و با بى تفاوتى و بى اعتنايى نسبت به مقدسات دينى و رسالتهاى انسانى در تعارض و تناقض است از اين جانادرستى يك تفسير از انتظار فرج روشن مىشود زيرا بعضى بر اين تصور خام هستند كه انتظار فرج يعنى بى تفاوتى نسبت به آنچه در جوامع بشر مىگذرد و دست روى دست گذاشتن به اميد اينكه امام زمان ظهور كند و آنهارا اصلاح نمايد. انتظار فرج تعهدآفرين و مسؤوليتساز است و با بىتفاوتى و بىاعتنايى به سرنوشت بشر و حقيقت و فضليت منافات دارد. انتظار فرج يعنى:
الف) معرفت امام معصوم و عادل و پيشواى فضيلت.
ب) ايمان به امامت و قيادت رهبرى الهى و عدالت پيشه.
ج) عشق به عدالت وارزشهاى انسانى.
ه) اميد به آيندهاى روشن و نويد بخش.
ك) تلاش براى برقرارى حكومتى عدل پيشه و عدل گستر.
ح) رعايت موازين و قوانين دينى و اخلاقى.
خ) داشتن روحيه تعهد و مسؤوليتپذيرى.
اين انتظار فرج است كه بهترين اعمال و بهترين عبادت است و چنين منتظرى، مقامى عالى دارد و هر گاه در زمان غيبت از دنيا برود به منزله كسانى است كه پس از ظهور حضرت حجت(عج) زنده و تحت فرمان او در راه خدا جهاد مىكنند، V}(بحارالانوار ج52 ص 125 - رهتوشه راهيان نور، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم چاپ اول تيرماه 1374 ص 193-190 با تصرف){V.
5- داستانهاى واقعى بزرگانى كه با امام زمان(عج) در ارتباط بودند را بخوانيم.
در پايان به اين نكته مهم توجه داشته باشيم كه امام زمان(عج) به عنوان «حجت خدا» و «ولىعصر» بر اعمال و رفتار ما آگاهى دارد و خود را در محضر ايشان ببينيم و براى گرهگشايىهاى مادى و معنوى از ايشان به عنوان واسطه فيض الهى درخواست داشته باشيم.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، رجالى تهرانى.
2- ترجمه منتخبالاثر، آيتاللهصافى.
3- مهدى موعود، ترجمه: على دوانى.
4- وابستگى جهان به امام زمان(عج)، لطف الله صافى.
5- امام زمان در گفتار ديگران، على دوانى.
کد سوال : 3636
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه رسيدن به تکامل چيست يعني انسان چگونه مي تواند تا حدودي بر گناهان و مخصوصاً شيطان فائق آيد؟
پاسخ : سؤال شما، پرسشى است بسيار عميق و اساسى؛ چرا كه پاسخ اين پرسش همانند قطبنمايى است كه جهت حركت وجود آدمى را تعيين مىكند و نقش بسيار اساسى در زندگى او دارد.
به راستى (از ديدگاه اسلام) كمال چيست و چگونه مىتوان به آن رسيد؟ در اين جا يك اصل مورد وفاق است و آن«حركت به سوى كمال» است. گويى اين حقيقت در فطرت همه آدميان نهاده شده و همگان براى نيل به اين كمال درحركتند؛ گرچه در انتخاب هدف و مسير دچار خطا و لغزشهاى فراوانى مىگردند.
اما كمال آدمى چيست؟ كمال انسان در رسيدن به خداي تعالي و هماهنگ شدن با هستي ، از طريق علم و عمل است.
به هر مقدار كه انسان در اين دوعرصه كوشاتر باشد، به كمال نزديكتر شده است. در بينش اسلام، برترين حقيقت براى شناختن وجود حق است؛ چرا كه او مبدأ و منتهاى هستى است و گويا همه اجزاى هستى پيكانهايى هستند كه به طرف معرفت خداوند جهت گرفتهاند، تا او به وحدانيت و احديت شناخته شود و راه رسيدن به او به صورت عملي براي انسان باز گردد.
خود او نيز بندگان خود را بدون هدايت رها نكرده؛ بلكه همه اسباب را براى راهيابى انسان به سمت خود براي او فراهم ساخته و آنچه كه بايسته است، از زبان پيامبران الهى و به واسطه وحى بيان نموده است.
پس راه كمال «علم و عمل» است؛ شناخت آنچه كه بايد عمل كرد و عمل به آنچه كه شناخته مىشود: A}«والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات...»{A.
خلاصه آن كه دستورهاى قرآن و پيامبر، روشنترين راه براى كمالآدمى است؛ حركت در بستر عبوديت خداوند و تلاش براى كسب فضايل اخلاقى و پرهيز از رذايل و آنچه كه موجب آلودگى جسم و روح انسان مىشود و... چرا كه: A}«ان اللّه يحب التوابين و يحب المتطهرين؛{A خداوند بازگشت كنندگان به سوى او و پاكان را دوست دارد» V}(بقره، آيه 222){V
در فراسوى اين راه، اوج كمال انسان قرار دارد كه همان «لقاء اللّه» و برخوردارى از سعه وجودى و نعمتهاى بىپايان الهى است: A}«فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين...؛{A هيچ كس نمىداند كه پاداش نيكوكارىاش چه نعمت ولذتهاى بىنهايت است كه موجب روشنى دل و ديده مىگردد» V}(سجده، آيه 17).{V
بنابراين بايستى از وسايط گذشت و به غايات رسيد. تمام عوامل مادى زندگى، وسيلهاى است تا ما را به آن مقصد برساند. زنهار كه در واسطهها بمانيم و آنها را ارزش بدانيم! اگر كسى تمام خانهاش طلا باشد و همه انسانها نيز خدمتگذار او باشند؛ ولى از ايمان و عمل خالى باشد، هيچ ارزش واقعى در او وجود ندارد؛ بلكه سرگرم اعتبارات وفرو رفته در منجلاب ماديات است. پس ارزش واقعى به آن چيزى است كه در درون آدمى شكل گرفته و ملكه او شده است.
زندگى پيامبران و اولياى الهى، الگويى روشن براى اين گفتهها است.
اميد آن كه ما و شما در مسأله توفيقات الهى، موفق به پيمودن راه كمال شويم.
در آغاز بهترين روش براى خودسازى، استفاده از برنامه مراقبه مىباشد.
براي موفقيت در مراقبه يکي از راه هاي تجربه شده و کاربردي آن است که بدانيم نداي فطرت، خود يک پيامبر دروني است که به طور هميشگي همراه ما مي باشد. اگر در برخورد با هر گناهي و با لغزشگاهي به الهام فطرت پاسخ مثبت دهيم. اين الهامات رحماني رو به فزوني مي گيرد و با هر بار تجربه مراقبت نفس، کنترل گناه آسان تر مي شود. تا آنجا که رفته رفته انسان احساس مي کند يک نيروي الهي هميشه به کمک او مي آيد و پاکي او را حفظ مي کند و قلب او را روشن تر مي نمايد.
کد سوال : 3637
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : لطفاً روشي به من ياد بدهيد تا جرأتم زياد شود و بتوانم حرف بزنم.
پاسخ : نداشتن جرأت در انجام کارها و عدم اعتماد به نفس ممكن است ناشي از حالات زير باشد:
الف) خود كمبينى؛ انسان با آنكه داراى ارزشها و لياقتهاى خاص خود است ولى خود را ناچيزتر از آنچه هست، مىانگارد؛ به عبارت ديگر خود و ارزشهاى خويش را باور ندارد.
ب ) ديگر بزرگبينى؛ منظور اين است كه گاهى انسان براى ديگران هيبتى را تصوّر مىكند و آن چنان آنها را در خيال خود بزرگ جلوه مىدهد، كه گويى خودش را در برابر آنان مورى به درگاه سليمان مىبيند و يا ذرهاى در برابر خورشيد و همين امرباعث مىشود وقتى در برابر آنها قرار گرفت، دست و پاى خودش را گم كند.
ج ) گاهى عدم اعتماد به نفس به خاطر عدم تسلّط است؛ چون بر چيزى كه بايد بازگو كند، كاملاً مسلّط نيست و دچار تزلزل مىشود.
د ) گاهى اضطراب بدون دليل است؛ انسان خودش هم نمىداند به چه دليل دچار اضطراب شده است.
ه ) گاهى بخاطر عدم ارتباط با اجتماع است؛ يعنى، در اجتماع كمتر با كسى روبه رو شده و كمتر رفت و آمد داشته است.
و ) گاهى عدم اعتماد به نفس ترس از مورد استهزا قرار گرفتن است.
براى درمان اين پديده مىتوان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پىگير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد.
الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندىها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.
ب) به تجارت تلخ و شكستهاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهنتان بيرون بريزيد.
ج) در انتخاب دوستان همدرسىها و هم اتاقىهاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.
د) اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمىآموزيد.
جهت آگاهى بيشتر مىتوانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 12و13) و نيز پيش شماره7 (صفحه16و17) يا كتاب روانشناسى كمرويى و روشهاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه كنيد.
ه ) در محيط هاي دوستانه بيشتر صحبت کنيد و در سلام کردن پيش قدم باشيد.
و ) اگر وارد محيط جديدي شديد، سعي نيد به آداب آن آشنا شويد ولي محکوم آن نشويد.
ز ) اگر به هنگام صحبت از نگاه کردن در چهره ديگران هراس داريد و موجب اضطراب شما مي شود سر خود را پايين بياندازيد و به آنها توجه نکنيد.
ج ) مسؤوليت پذيري در اجتماع را در کارهاي کوچک و کوتاه مدت آغاز و تمرين کنيد تا ابهت خيالي اين محيط براي شما از بين برود.
کد سوال : 3638
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اولين مشکل من اين است که در روابط اجتماعي خيلي مختل هستم، يعني طوري که اگر به کسي برسم براي سلام و احوالپرسي بعضي وقتها نمي دانم چه بگويم و از چه چيزهايي سؤال و جواب صورت گيرد.
پاسخ : در ابتدا لازم است توجهتان را به چند نكته روان شناختى جلب كنم:
1. همه دانشمندان در اين نكته توافق نظر دارند كه يكى از ابعاد وجودى انسان بعد اجتماعى او است؛ به گونهاى كه گفتهاند انسان موجودى اجتماعى است. چنين موجودى بايد در بستر اجتماع با همنوعان خود زندگى كند. پس همانطور كه در ديگر ابعاد شناختى و زيستى از رشدى مناسب برخوردار مىشود، بعد اجتماعى انسان نيز لازم است به رشد و تكامل كافى برسد تا بتواند به تدريج در صحنههاى گوناگون با ديگران روابط مناسب داشته باشد؛ مهارتهاى اجتماعى را ياد بگيرد و در تكامل با همنوعان خود به يك رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست يابد. حال اگر به هر دليلى فرايند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارتهاى ارتباطى با ديگران و اطرافيان به درستى تحقق پيدا نكند، فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مىشود و زمانى كه به صحنههاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مىنهد، فشار و ناراحتى و كمرويى را بيشتر احساس مىكند. وقتى فرد به صحنههاى بزرگتر اجتماعى گام مىنهد، احساس مىكند نمىتواند دوست بيابد، با همكلاسىهايش صميمى باشد، در مقابل جمع مطلبى بخواند يا كنفرانس ارائه دهد و... . بدين ترتيب، به رغم توان علمىاش، اظهار عجز مىكند و به تدريج گوشهگير مىشود.
2. گاه افراد، به خاطر عدم اعتماد به نفس، نمىتوانند ارتباط هاى اجتماعىشان را توسعه دهند و به تدريج دچار خودكمبينى يا احساس كمترى مىشوند و در نتيجه احساس مىكنند نمىتوانند در روابط اجتماعى خود موفق باشند و انتظارات ديگران را در تعاملات اجتماعى برآورند.
بنابراين، مىتوان مصاديقى را كه مرقوم فرمودهايد نشان دهنده وجود نوعى اضطراب اجتماعى يا كمرويى و خجالت دانست.
براى درمان اين پديده مىتوان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پىگير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد.
الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندىها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.
ب) به تجارت تلخ و شكستهاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهنتان بيرون بريزيد.
ج) در انتخاب دوستان همدرسىها و هم اتاقى هاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.
د) براى رسيدن به وضعيت مطلوب بايد از يك روشى تدريجى استفاده كنيد؛ مثلا کار را با سلام کردن شروع کنيد سعي کنيد در سلام کردن پيش قدم باشيد و قبل از اين که ديگران با شما سلام کنند شما اقدام به سلام نماييد. مدتي اين کار را ادامه دهيد سپس علاوه بر سلام چند ثانيه اي توقف کنيد و يک احوال پرسي مختصري هم بکنيد تا کم کم حصار کمرويي و خجالت را بشکنيد و خود را به وضعيت مطلوب يعني اجتماعي شدن برسانيد. توجه داشته باشيد ممکن است اول کمي اين کار مشکل باشد ولي مطمئن باشيد اگر اقدام کنيد و پشتکار داشته باشيد از حصار کم رويي بيرون خواهيد آمد.
ه) اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمىآموزيد.
جهت آگاهى بيشتر مىتوانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 12و13) و نيز پيش شماره7 (صفحه16و17) يا كتاب روانشناسى كمرويى و روشهاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه كنيد.
در پايان توصيه مي شود مقاله ضميمه نامه را (مجله پرسمان، پيش شماره 5، مقاله او خجالت مي کشد) که در همين باره تهيه شده مطالعه کنيد. اميدواريم مؤثر واقع شود.
کد سوال : 3639
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا پيامبران و امامان معصوم ما در سخنان خود زياد بحث گناه و دوري از گناه را مطرح کرده اند؟
پاسخ : هر مطلبي که در قرآن کريم و سخنان پيامبران و امامان (عليهم السلام) بر آن پافشاري و تأکيد شده، بيانگر اهميت و ارزش و تأثير عميق آن در زندگي فردي و اجتماعي و دنيا و آخرت انسان است. اگر به نقش ويرانگر و زيانبار گناهان پي ببريم و آثار مخرب آن را با دقت بررسي کنيم روشن مي گردد که اين همه تأکيد و سفارش بر دوري از گناه به خاطر چيست.
مهمترين گوهر ارزنده انسان روح و فطرت خدائي اوست که ايجاد ارتباط و انس با عالم معنا و ملکوت و راز و نياز و گفتگو با خداوند، تنها به اين وسيله ممکن است.
روح و قلب انسان آينه صافي و روشني است که انوار الهي و حقايق و معارف اصيل و استوار در آن منعکس مي گردد و هدايت و رشد و تعالي تنها در سايه درخشندگي و صيقلي بودن آن صورت مي گيرد و تشخيص حق از باطل و درست از نادرست و راه از چاه وقتي براي انسان ممکن است که گرد و غبار آلودگي ها و گناهان، چراغ روشن قلب و روح و فطرت را تيره و تار نسازد. اولين و مهمترين اثر سوء گناه اين است که اين چراغ روشن را کم فروغ مي سازد و زمينه مساعد دريافت حقايق و معارف و رشد و تکامل رااز بين مي برد. گناه قلب را تاريک مي سازد و نور علم و حس تشخيص را از بين مي برد. گناهان از اعضاء و جوارح سرازير مي شود و قلب را به باتلاقي متعفن و گنديده تبديل مي کند. اينجا است که انسان راه و چاه را تشخيص نمي دهد و مرتکب اشتباهات عجيبي مي گردد.
از نظر اصول روان شناسي نيز اين معنا ثابت شده که اعمال انسان همواره بازتابي در روح او دارد و تدريجا روح او را به شکل خود در مي آورد و حتي در تفکر و انديشه و قضاوت او مؤثر است. انسان با ادامه گناه، لحظه به لحظه در تاريکي روحي بيشتري فرو مي رود و به جائي مي رسد که گناهانش در نظرش حسنات و خوبي ها جلوه مي کند و گاه به گناهش افتخار مي کند. در اين مرحله راه هاي بازگشت به روي او بسته مي شود و تمام پل ها پشت سرش ويران مي گردد واين خطرناکترين حالتي است که ممکن است براي يک انسان پيش آيد.
قرآن کريم مي فرمايد: «کلا بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون»V}(مطففين/14){V چنين نيست که آنان خيال مي کنند، بلکه اعمالشان چون زنگاري بر دل هاي آنها نشسته است. يعني اعمال آنها بر قلبشان زنگار ريخته و نور و صفاي نخستين را که به حکم فطرت خداداد در آن بوده گرفته، به همين دليل چهره حقيقت که همچون آفتاب عالم تاب مي درخشت هرگز در آن بازتابي ندارد و پرتو انوار روحي در آن منعکس نمي گردد.
در حديثي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي خوانيم: H}«کثرة الذنوب مفسدة للقلب؛ زيادي گناهان قلب را فاسد مي کند{H؛V}(تفسير نمونه،ج 26، ص 226){V و در حديثي از حضرت صادق (عليه السلام) آمده است: «هنگامي که بنده گناه کند لکه سياهي در قلبش پيدا مي شود، اگر توبه کند و دست از گناه بردارد و استغفار نمايد، قلبش صيقل مي يابد ولي اگر باز به گناه برگردد، سياهي افزون مي گردد تا تمام قلبش را را مي گيرد، اين همان زنگاري است که در آيه «کلا بل ران عل قلوبهم کانوا يکسبون» آمده است».V}(همان){V
تأثير گناه در روح انسان و آلودگي جان و درون او به حدي است که طبيب واقعي و دلسوز قلب و جان، حضرت صادق (عليه السلام) در حديثي مي فرمايد: «تأثير کار بد در فنا و نابودي انسان از تأثير کارد در گوشت بيشتر است».V}(تفسير نمونه/ج10/ص290/چاپ هشتم/1369){V
گاهي گناهان زياد و به دنبال هم، چون بيماري خوره به جان انسان مي افتد و روح و ايمان را مي خورد و از بين مي برد و کار به جائي مي رسد که از تکذيب آيات الهي سر در مي آورد و گاه از آن هم فراتر مي رود و او را به استهزاء و مسخره کردن پيامبران و آيات الهي و اهل ايمان وا مي دارد و به مرحله اي مي رسد که هيچ موعظه و انذار و اندرزي در او اثر ندارد. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: « ثم کان عاقبة الذين اساؤا السوي ان کذبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزئون»V}(روم/10){V سپس سرانجام کساني که اعمال بد انجام دادند به جائي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و به استهزاء و مسخره کردن آن برخاستند.
گناهان در نابودي جامعه هاي گوناگون بشري نيز تأثير عميقي دارد و بسياري از جوامع انساني در اثر سرکشي و طغيان و گناهان پي در پي به وادي سقوط و فنا در افتادند. قرآن پيوند روشني ميان مسائل معنوي و مادي برقرار مي سازد و همچنان که گناه و آلودگي زمينه ساز نابودي و هلاکت آنان است و باعث سلب نعمت از آنها مي گردد، چنانچه امير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه 188 نهج البلاغه مي فرمايد: به خدا سوگند! هيچ ملتي از آغوش ناز و نعمت زندگي گرفته نشد مگر به واسطه گناهاني که مرتکب شدند زيرا خداوند هرگز به بندگانش ظلم و ستم روا نمي دارد. همچنين استغفار از گناه و بازگشت به سوي خدا مايه آباداني و خرمي و طراوت و بازگشت نعمت هاي از دست رفته مي شود، چنانچه در همان خطبه علي (عليه السلام) مي فرمايد: اگر مردم هنگام نزول بلا و سلب نعمت هاي الهي با صدق نيت روبه درگاه خدا آورند و با قلب هايي آکنده از عشق و محبت به خدا از او درخواست حل مشکل کنند، خداوند آنچه را از دستشان رفته به آنها باز مي گرداند و هر گونه فساد آنها را اصلاح مي کند.
قرآن کريم از زبان حضرت نوح (عليه السلام) چنين نقل مي کند: «من به قومم گفتم از خداوند طلب بخشش و آمرزش کنيد که او بسيار بخشنده است و باران فراواني از آسمان بر شما فرو مي فرستد و شما را با مال و فرزندان فراوان ياري و تقويت مي کند و براي شما باغ ها و نهرهاي گوناگون قرار مي دهد.»V}(نوح/10.11.12){V
براي آگاهي بيشتر به کتاب هائي که در مورد گناه نوشته شده مراجعه نمائيد:
1- گناهان کبيره (شهيد آيت الله دستغيب).
2- گناه شناسي (استاد قرائتي).
کد سوال : 3640
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بعضي ها هدف امام حسين را امر به معروف و نهي از منکر مي دانند در حالي که الان ما مي خواهيم بدانيم که فلسفه قيام امام حسين(ع) نسبت به آن زمان چه بود و حالا چه مسؤوليتي بر دوش ما است.
پاسخ : نخست بايد دانست امر به معروف و نهي از منکر به مفهوم جامع آن بسياري از وظايف فردي و اجتماعي را شامل مي شود و براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم.
قيام امام حسين براي اصلاح در ميان امت اسلام بود. اگر پيروز مي شد و حکومت را اسلامي مي کرد خوب بود و اگر با شهادت خويش و ياران خود و اسارت خاندان خود چهره باطل و حاکمان غاصب را بيش از پيش رسوا مي سازد حرکت ايشان سزاوار بود. پس قيام حضرت نه براي حکومت و نه براي شهادت بلکه براي اجراي عدالت در راستاي عبوديت خدا و آزادي از غير خدا در جامعه بود.
به عبارت ديگر آن چه براي امام حسين(ع) اصل اساسي بود امر به معروف و نهي از منکر بود اما در اين باره نخست بايد معروف و منكر را خوب باز شناسيم و اساسا معروف و منكري را كه حضرت خود را ملزم و مكلف به امر به آن و نهي از آن مي داند چيست؟
نوع معروف ترک شده و نوع منكر انجام شده تعيين كنندة امر و نهي واجب و يا مستحب است كه انسان مكلف به انجام و اداي آن است . اين كه امام حسين(ع) انگيزة خويش را در قيام , انجام اين تكليف مهم و بزرگ معرفي و اعلان مي كند دليل بر اهميت آن است . امام در وصيت نامه و سخنراني خويش فرمودند: H}« ... أريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب؛{Hمي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و طبق سيره و روش جدم و پدرم علي بن ابي طالب رفتار كنم و نيز فرمودند: H}«اللهم انک تعلم انه ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لزد المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک...؛{H قيام ما به خاطر دنيا نبود بلكه هدف ما اين بود كه نشانه هاي دينت را به جاي خود برگردانيم و سرزمين تو را اصلاح كنيم »V}(تحف العقول , ص 242){V
فرمايشات ديگري از حضرت وجود دارد كه بيانگر حساسيت و اهميت موضوع معروف ها و منكرها است . اجراي سيره و سنت پيامبر(ص) و علي(ع ), معروفي ترک شده بود و امام براي امر به آن قيام كرد تا آن را احيا كند. سنت پيامبر(ص ) و سيره علي(ع ) يعني روح تعاليم ديني و آموزه هاي تعالي بخش اسلام كه انجام و اجراي آن ضامن عدالت , مساوات , برابري و تحكيم روابط برادرانه در جامعه اسلامي بود. به دليل انحرافات زيادي كه در عرصه هاي گوناگون ديني , اخلاقي , سياسي و اجتماعي رخ داده بود, از اسلام جز نامي و از مسلماني جز اسمي باقي نمانده بود. امويان كه سردمداران و صحنه گردانان انحرافات اعتقادي , سياسي و اجتماعي بودند بر اريكه قدرت تكيه زده و گستاخانه منكر وحي و رسالت بودند و اين شعر يزيد گواه آن است : لعبت هاشم بالملک لاخبر جاء و لا وحي نزل (مقصود اين است كه : بني هاشم با ملك و پادشاهي بازي كرد و همه دعوي پيامبري براي سلطنت بود و الا نه خبري در كار است و نه وحي نازل شده است).
براي آگاهي بيشتر به كتاب هايي كه در باره قيام امام حسين (ع ) نوشته شده, و به بحث هاي تحليلي پرداخته اند, مراجعه شود. مانند: مطهري , مرتضي ; حماسه حسيني (ع ).- قم : صدرا, چ 7, 1367 ش.
گرچه مقصود حضرت كاملاً روشن است؛ ولى جهت توضيح گفتنى است كه خداوند معيارها و برنامههايى را جهت امور فردى و اجتماعى مردم بيان فرموده كه از جمله آنها موضوع زمامدارى و صلاحيت پيشوايان است و درصورت مخدوش شدن آن، تمامى جامعه آسيب خواهد ديد.
قيام امام حسين(ع) در قدم اول براى اصلاح حكومت و دگرگون ساختن آن بود كه بالاترين مرتبه امر به معروف است و نيز بازداشتن آنان از مفاسد كه بالاترين مصداق نهى از منكر است.
البته آن چه گفته شد منافات با علم غيب امام حسين(ع) به فرجام شهادت خود و يارانش ندارد چرا که امامان(ع) بنا بر وظيفه و تکليف ظاهري خود عمل مي کردند.
ناگفته نماند جهت احياي دين و دستيابي به هدف برتر با علم به شهادت و اسارت، حرکت و قيام سزاوار است و نمادي از آميختگي «عقل و عشق» است که ويژه اولياي خداوند است و اين حقيقت را امام حسين(ع) در پاسخ به برادرش محمد حنفيه قبل از بيرون آمدن از مکه بيان مي فرمايد: H}«... آتاني رسول الله(ص) و قال يا حسين اخرج فان الله تعالي شاء ان يراک قتيلا ... و قد شاء ان يراهن سبايا؛{H در عالم رويا پيامبر(ص) آمد و فرمود: اي حسين حرکت کن همانا خداوند خواسته که تو را کشته شده ببيند... و خداوند خواسته که خاندان تو را اسير ببيند» V}(سيد بن طاووس، لهوف، ص 65 - نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا کربلا، ص 64).{V