• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3611
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مورد مشکل من با مادرم مي خواستم مطرح کنم مشکل من در مورد حساسيت هاي ايشان در امر شستشو است و از اين لحاظ بسيار زجر مي کشم لطفاً مرا راهنمايي نمائيد.
پاسخ : همان گونه كه مي دانيد مشكل وسواس, موجب اختلال در بسياري از كارهاي انسان مي شود. در ابتدا به بعضي از اثرات و پيامدهاي وسواس در زندگي انفرادي و اجتماعي اشاره مي شود: 1- يكي از ضررهاي جبران ناپذير وسواس , اتلاف وقت و از دست دادن سرمايه ارزشمند عمر است و اين خسارت بزرگي است ; زيرا بازيابي زمان از دست رفته امكان پذير نيست . 2- اسراف در مصرف آب يا چيزهاي ديگر; 3- صرف انرژي زياد براي انجام كارهاي تكراري ; 4- بازماندن از انجام كارهاي مهم زندگي ; 5- از دست دادن تمركز فكري ; 6- منزوي شدن و كم رنگ گشتن هويت و شخصيت اجتماعي ; 7- روبه رو شدن با تمسخر و استهزاء ديگران ; 8- ايجاد مشكل در خانواده و آزار و اذيت براي آنها و يا كساني كه به نحوي با شخص ارتباط دارند (مانند هم اتاقي ها و ... ). گفتني است كه خوشبختانه اين مشكل با جديت و همت والاي شما و كسب آگاهي لازم در اين رابطه قابل حل است . البته بايد با پشتكار و حوصله، به راه كارهاي ارائه شده عمل كنيد تا ان شا الله مشكل به زودي برطرف گردد. T}راه كارها:{T 1. رساله عمليه مرجع تقليد را دقيقا برايشان بخوانيد(به خصوص بخش هاي مربوط به طهارت، نجاست، غسل و وضو); 2. خود را ملزم كنند كه براي غسل و وضو يا آب كشيدن بدن، لباس و يا چيزهاي ديگر, به همان كيفيتي كه در رساله آمده عمل نمايند و از زياده روي جدا" پرهيز كنند; 3. بعد از اين كه طبق رساله عمل كردند يا چيزي را با آب شست و شو دادند و آب كشيدند, هيچ گونه شكي در طهارت آن به دل راه ندهند و اگر احساس مي كنند, هنوز پاك نشده و يا غسل و وضو تحقق پيدا نكرده , اعتنا نكنند و با همان وضع نماز بخوانند و ساير كارهاي خود را انجام دهند. 4 به ايشان تلقين كنيد كه «وسواس» يك نوع كار شيطاني است و بايد هر چه زودتر دست از آن بردارم . 5. به خدا توكل كنيد و از او استعانت بجوييد تا هر چه زودتر بر اين مشكل فايق آييد. البته اگر وسواس او بسيار شديد و موجب اختلال در ساير رفتارهاي اوست بايد به يک روان پزشک يا روان شناس باليني مراجعه کنند و تحت درمان دارويي و همچنين روان درماني قرار گيرد. در ضمن شما بايد با حوصله به او کمک کنيد تا به توصيه هاي روان پزشک يا روان شناس عمل کند و حداقل 6 ماه بايد طي چندين جلسه مشاوره با روانپزشک يا روان شناخت درمان ادامه پيدا کند تا انشاءالله با همکاري و دلسوزي شما درمان شود. براي اين که همکاري شما مورد پذيرش او قرار گيرد سعي کنيد از مشاجره و بگو مگو با او و زير سؤال بردن رفتارهاي او و عصباني کردن او جدا خودداري کنيد چه اين که او بيمار است و نيازمند به کمک متخصص و همکاري شما دارد تا درمان شود در غير اين صورت مشکل او روز به روز حادتر مي شود و رفتارهاي او روي کل خانواده تأثير منفي مي گذارد.
کد سوال : 3612
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفاً بفرمائيد اصولاً انسان در زندگي چه نيازي به دين دارد.
پاسخ : در خصوص اين سؤال باز توجه به چند نكته ضرورى است: الف) نياز انسان در مسير سعادت و كمال تنها به يك سلسله ضوابط و قوانين نيست. به عبارت ديگر تنها عمل به دستورات مايه كمال انسان نيست، بلكه انسان خلأهاى روحى و نيازهايى دارد و مى‏خواهد بداند كه سرچشمه هستىكجاست؟ با چه هدف به دنيا آمده است و سرانجام اين هستى چيست؟ سؤالهايى اگر بى‏جواب بماند، منجر به نيهيليسم و پوچ‏گرايى مى‏شود. و عمل به وظايف و دستورات ديني چنين خلأهايى را پر مى‏كند، اين تنها ايمان مذهبىاست كه جوابگوى اين سؤال‏ها بوده و به انسان اميد و آرامش مى‏بخشد. ويليام جيمز پدر روان‏شناسى جديدمى‏گويد: «مؤثرترين داروى شفابخش نگرانى همان ايمان و اعتقاد مذهبى است»، V}(آيين زندگى، ص 150).{V ب ) فطرت انسان تنها در راستاى زندگى دستورالعمل ندارد؛ بلكه يك بعد فطرت عشق و پرستش است و همان فطرتى كه به انسان مى‏گويد: عادل باش، به او مى‏گويد: خداى يكتا را پرستش كن. بنابراين گرايش به مذهب و انجام وظايف الهى نيز فطرى انسان است، دانستن اين نكته ضرورى است كه اگر پيامبران الهى نبودند بشر به بى‏راهه مى‏رفت و دچار خرافات و تباهى مى‏شد. با وصفى كه پيامبران و جانشينان آنان ميان مردم بوده‏اند و آنان را ارشاد كرده‏اند علماو دانشمندان نيز مردم را راهنمايى نموده‏اند، باز هم آنان گرفتار انحرافات شده‏اند و...؛ چه رسد به اين كه اگر انبياء نبودند و مردم به حال خود واگذاشته مى‏شدند؟! «افراد آدمى در هر سنى كه باشند، به وسيله احساس بيشتر از منطق به جنبش درمى‏آيند و از قوانين دشوار زندگى - اگر آنها را معرف ارايه خداوند بدانند نه يك نيروى نابينا - با ميل بيشترى اطاعت مى‏كنند و با تجربه معلوم شده است كه مردم خيلى بهتر از يك شخص پيروى مى‏نمايند تا يك اصل.قوانين طبيعى حفظ زندگى و بقاى نسل و تعالى روانى اگر چون مشيت خداوندى در نظر آيند، قدرت و نفوذ بيشترىپيدا مى‏كنند» V}(راه زندگى، ص169).{V ج ) ادراكات فطرى در بسيارى از امور توأم با ابهام و نيمه آگاهانه است و به تنبّه و بيدارى نياز دارد. عقل انسان بسيارى از حقايق را درك مى‏كند؛ ولى ممكن است در جامعه جوى پديد آيد و عقل زير انبوهى از هوا و هوس، دفن شود. در اين جاست كه بايد مربى توانايى به نجات عقل بشتابد. حضرت على(ع) در وصف پيامبران مى‏فرمايد: H}«ليستادوهم ميثاق فطرته... و يثيروا لهم دفائن العقول»{H؛ آنان آمدند تا بشر را وادار به انجام پيمان فطرت كنند و خردهاى مدفونرا برانگيزانند V}(نهج‏البلاغه، خطبه اول).{V در اين جا نقش پيامبران نقش مهندس كشاورزى است. مهندس كشاورزى آفريننده گياه و خواص آن نيست؛ ولى پديد آورنده زمينه شكوفايى و رشد آن است. د ) فطرت انسان كليات را درك مى‏كند، ولى حدود و ثغور وظايف را درك نمى‏كند. بر همين اساس وقتى گفته مى‏شود «دين فطرى است» منظور روح و جان دين است نه جزئيات؛ مثلاً در نماز تشكر از ولى نعمت فطرى است، ولى ركعت‏هاى نماز، هيأت و كيفيت افعال آن و... فطرى نيست و بستگى به اعتبار شارع مقدس دارد و يا ارث عادلانه زن و مرد چقدر است؟ حد و مرز اين را فطرت درك نمى‏كند. فطرت تنها از عدالت دم مى‏زند. با اين بيان نمى‏توان به هدايت فطرى بسنده كرد و خود را از هدايت وحى و ارشاد بى‏نياز دانست. در راستاى كمال، فرض جدايى ديانت ازفطرت و فطرت از ديانت غيرممكن است. فطرت با همه نقشى كه در سعادت بشر ايفا مى‏كند، اگر متكى به تعهدايمانى نباشد نمى‏توان بشر را در مرحله سقوط برهاند. ساير صفات پسنديده نيز در صورتى كه پشتيبانى ايمانى نداشته باشد، در صحنه نبرد؛ با غرايز شكست خواهد خورد. يكى از دانشمندان مى‏گويد: «بعضى‏ها كه طبعاً اخلاقى هستند مى‏گويند كه چون مشكل اساسى اطاعت از قوانين اخلاقى است، پس اگر عملاً بتوانيم اين قواعد را به كار بنديم بهمذهب محتاج نخواهيم بود. اين رويه نشانه ندانستن پسيكولوژى است؛ چه انسان هميشه در اعتبار قواعدى كه سرچمشه آن را نمى‏داند شك مى‏آورد. به علاوه چنين رويه‏اى دليل عدم توجه به اصل مشكل است؛ زيرا مقصود اين است كه انسان از درون تكميل شود تا بتواند به طور اخلاقى فكر كند. هدف اين نيست كه انسان را وادار كنيم كه حركات اخلاقى را انجام دهد. مادامى كه رفتار هر فرد نشانه تكامل عميق درونى‏اش نباشد، عمليات او يك رشته تحليلات مصنوعى قراردادى و معرفتى خواهد بود كه با اول بهانه‏اى به باد خواهد رفت، V}(انسان و سرنوشت،ص216).{V دانشمند ديگرى مى‏گويد: «اگر كسى بخواهد اصول اخلاقى را بدون مذهب بياموزد، مانند اين است كه قصد كند پيكرى زنده اما بدون (نفس) وجود بياورد»، V}(ما و فرزندان، ‏ص8).{V
کد سوال : 3613
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : با وجود جنگ امريکا و عراق فکر نمي کنيد دوره آخرالزمان است و آيا قبلاً در اين مورد حديثي يا آيه اي نازل نشده است؟
پاسخ : مدت زمان پاك شدن جهان از فساد معلوم نيست اما وقايع دوران ظهور را مى‏توان ترسيم نمود. ترسيم تفصيلى عصر ظهور امكان‏پذير نيست اما به صورت فشرده به سيماى كلى آن اشاره مى‏كنيم: روايات حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى(عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى‏هاى منطقه‏اى و جهانى از مكه آغاز مى‏گردد. آنگاه در سطح جهان نبردى سخت ميان غربى‏ها و تركان و يا هواداران آنها به وجود مى‏آيد تا جايى كه منجر به جنگ جهانى مى‏گردد. اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى(عج) در ايران و يمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى‏شوند كه سرانجام در آن پيروز مى‏گردند. اندك زمانى پيش ازظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى و شعيب بن صالح رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفا خواهند كرد. اما ياران يمنى وى، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز به وجود مى‏آيد همكارى مى‏نمايد. از جمله نشانه‏هاى ظهور حادثه‏اى است كه ميان دو حرم مكه و مدينه رخ مى‏دهد. در اين هنگام نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(عج) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى‏شود پس از اين نداى آسمانى حضرت مهدى(عج) به طور سرى با برخى از ياران خود ارتباط برقرار مى‏نمايد. درباره آن بزرگوار در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دل‏ها جاى مى‏گيرد. دشمنان از حضور آن حضرت بيمناك شده و مى‏كوشند تا وى را يافته و از ميان بردارند ازاين‏رو سپاهى وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يافته او را دستگير و يا كشته و يا به زندان مى‏اندازند آن حضرت با برخى از ياران خود در مكه تماس گرفته تا اين كه قيام خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى‏كند و پس از درگيرى بر مكه تسلط مى‏يابد. در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى(عج) پيام خود را به زبان‏هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى‏كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى‏دارد كه در مكه باقى خواهد ماند تا معجزه‏اى كه جد گرامى‏اش حضرت رسول(ص) وعده فرموده محقق شود و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى‏شوند به وقوع بپيوندد. آن حضرت پس از اين معجزه با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدينه مى‏شود و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى‏يابد. وى پساز پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى‏شود و در آنجا با سپاه ايران و توده‏هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى‏خورد. آنان با او بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى‏پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دستمى‏يابند. سپس امام(عج) وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى‏كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروه‏هاى متعدد شورش آنها را شكست داده و به قتل مى‏رساند. آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى‏دهد و بدين‏سان يمن، حجاز،ايران، عراق و كشورهاى خليج‏فارس يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى‏آيد. بعد از آن جنگ‏هايى با تركان و يهوديان صورت مى‏پذيرد كه در هر دو پيروزى از آن حضرت(عج) است. غربيان مسيحى از اين وقايع سخت نگران شده و با حضرت اعلان جنگ مى‏كنند ولى ناگاه حضرت عيسى مسيح(ع) از آسمان به قدس شريف فرود آمده و با سخنان خويش جهان و به ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى‏دهد. فرود آمدن حضرت عيسى(ع) براى جهان علامت و نشانه‏اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملت‏هاى مسيحى خواهد گرديد. به نظر مى‏رسد كه حضرت مسيح(ع) ميان حضرت مهدى(ع) و غربى‏ها وساطت نموده و قرارداد صلحى به مدت هفت سال ميان دو طرف بسته مى‏شود. اما غربى‏ها بعد از دو سال پيمان صلح را مى‏شكنند، لذا روميان در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى‏آورند. نيروهاى اسلام روياروى آنها قرار گرفته و حضرت مسيح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى(عج) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى‏گذارد. دراين جنگ مسلمانان پيروز مى‏شوند. سپس غرب توسط امام فتح مى‏گردد. پس ازفتح و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح(ع) رحلت نموده و حضرت مهدى(عج) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى‏گذارند. سپس پيكر پاك او را با پارچه‏اى كه دست‏بافت مادرش مريم صديقه(ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى‏سپارد. پس از اين فتوحات حضرت مهدى(عج) براى تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملل جهان اقدام مى‏كند و براى تعالى بخشيدن و شكوفايى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى‏كوشد. به نظر ميرسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او يك حركت انحرافى بهره‏گيرى از پيشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام(عج) جامعه بشرى به آن دست مى‏يابد. دجال از روش‏هاى پيشرفته چشم‏بندى، براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشترپيروان او را تشكيل مى‏دهند استفاده مى‏كند. ازاين‏رو در جهان موجى از فتنه و آشوب به وجود مى‏آورد كه فريبكارى‏هاى او را باور مى‏كنند اما حضرت مهدى(عج) نيرنگ‏هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى‏بخشد. اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) بود، V}(براى آگاهى بيشتر ر.ك: عصر ظهور، على كورانى، ترجمه عباس جلالى، انتشارات سازمان تبليغاتاسلامى){V. اما علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر يك نويدى از نزديك شدن ظهور آن حضرت(عج) است فراوان است كه به ذكر مهم‏ترين آنها اكتفا مى‏كنيم: T}1- خروج سفيانى:{T سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه پيش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق(ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفيان دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم و آنان تكذيب كردند. ابوسفيان با پيامبر(ص) مبارزه كرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفيانىنيز با قائم(عج) خواهد جنگيد، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 182){V. T}2- خسف در بيداء:{T خسف؛ يعنى، فرو رفتن و بيداء سرزمين بين مكه و مدينه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفيانى در زمين است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفيانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدينه حركت مى‏كند و چون به سرزمين بيداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمين فرو مى‏برد، V}(ينابيع الموده، قندوزى، چاپ بصيرتى، ص427){V. T}3- خروج يمانى:{T سردارى است از يمن كه قيام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى در يك سال و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى دعوت به حق و هدايت نمى‏كند، V}(كتاب‏الغيبه، نعمانى، ص 252).{V ظاهرا خراسانى نيز دعوت به حق مى‏كند. T}4- قتل نفس زكيه:{T نفس زكيه؛ يعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بين ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه‏روز فاصله نيست»، V}(الارشاد، ج 2، ص 374){V. T}5- صيحه آسمانى:{T ظاهرا صدايى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنيده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود، V}(كتاب الغيبه، نعمانى، ص 252){V. درباره تعداد ياران خاص آن حضرت كلياتى وارد شده است مانند اين كه: امام باقر(ع) فرمود: سوگند به خدا، سيصد واندى نفر بدون وعده پيشين گرد مى‏آيند در ميان آنان پنجاه زن است، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 223){V. درباره ويژگى‏هاىياران حضرت نيز طبق برخى از روايات خداشناسى، عبادت و بندگى، شجاعت، فرمانبرى، ايثار، زهد و ساده‏زيستى و نظم و انضباط از صفات آنان شمرده شده است. راجع به حوادثي که قبل از ظهور در عراق اتفاق مي افتد نيز رواياتي داريم مانند: الف) H}«و شمول اهل العراق خوف لا يکون معه قرار» {H در آن زمان اهل عراق را ترسي فرا مي يگرد که آسايش را از مردم آن سلب مي کند V} (بحار، ج 52، ص 221).{V ب ) H} «و خسف ببغداد»{H ؛ H} «و خسف المزوره و هي بغداد»{H فرو رفتگي در بغداد V} (همان).{V ج ) H} «ان المصر امنت من الخراب حتي تخرب البصره»{H در آن زمان مصر در امان مي ماند تا اين که بصره خراب شود. سپس مصر خراب گردد V} (جهان در آينده، ص 57).{V د ) H} «منعت العراق درهما و قفيزها»{H پول و غذا در عراق ناياب مي شود V} (جهان در آينده، ص 59).{V البته حوادث عراق از نشانه هاي عمومي نزديکي ظهور است نه نشانه هاي اختصاصي (مانند قيام سفياني و سيد حسني و...) و نکته قابل توجه ديگر اين است که چه راجع به حوادث عراق و چه ساير نشانه هاي عمومي ظهور انسان نمي تواند يقين کند اين حادثه همان حادثه وعده داده شده است يا شبيه آن است و واقعه اصلي در زمان ديگري به وقوع خواهد پيوست.
کد سوال : 3614
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه کار کنم که همه زندگيم صرف دين باشد ولي با اطمينان و نه وجود ذره اي شک؟
پاسخ : هر انساني در زندگي خود، هدفي را دنبال مي كند. حتي كساني كه سرگردان و حيران اند، هر دم هدفي را مي جويند و چون به آن مي رسند، از آن نااميد مي شوند و هدف ديگري را جاي گزين آن مي كنند. براي اين كه انسان هدف مناسبي براي زندگي خود انتخاب كند، بايد ببيند «چرا آفريده شده است». آن كس كه هدفش در زندگي ، متناسب با هدف از آفرينشش باشد، به آرامش و سعادت دست يافته ، همه جنبه هاي وجودي خود را در مسير صحيح حيات قرار خواهد داد. در اين رابطه مي توان به چند مطلب اشاره كرد: يكم. از ديدگاه اسلام ، دنيا براي آخرت آفريشده شده است و آمدن انسان نيز به اين دنيا براي كسب آمادگي براي زندگي جاويد اخروي است . دنيا «محل تجارت» V}(نهج البلاغه ، كلمات قصار، 131، الدنيا... مسجد احبا الله و مصلي ملائكه الله و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله){V و «زراعت آخرت»، V}(بحارالانوار، ج 14، ص 314 «ان الدنيا خلقت مزرعه »; و ج 73، ص 148. «الدنيا مزرعه الاخره»){V و محل «آزمايش» ، V}(نهج البلاغه ، نامه ي 55، «فان الله سبحانه قد جعل الدنيا لما بعدها و ابتلي فيها اهلها يعلم ايهم احسن عملا"»){V است . خداوند انسان را در اين دنيا آفريد تا انسان بتواند به كمال لايق و شايسته ي خود دست يابد. دوم. رسيدن به كمالات شايسته انساني ، به گونه اي است كه جز با اختيار انسان حاصل نمي شود; يعني ، اين گونه كه چنين كمالي را بتوان بدون طي مسير و انجام دادن افعال اختياري به انسان اعطا كرد; زيرا مرتبه ي وجودي اين كمال ، پس از افعال اختياري و آزمايش هاي فراوان است . پس خداوند متعال ، مجالي را براي كسب چنين كمالي براي انسان فراهم ساخت ; مثلا" خداوند براي اعطاي مقام امامت به حضرت ابراهيم (ع )، او را به ذبح فرزندش آزمايش مي كند: «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات ج فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما"»، V}(بقره، آيه 124).{V براي اعطاي مقام محمود (شفاعت) به پيامبرش ، آن حضرت را امر به نماز شب مي كند. «و من الليل فتهجد به نافله عسي ان يبعثك ربك مقاما" محمودا"»، V}(اسرا، آيه 79).{V سوم . انسان ، داراي گرايش ها، تمايلات و نيازهاي متفاوت است . حضرت اميرالمؤمنين (ع ) انسان را در مقايسه با حيوان و ملائكه چنين معرفي مي كند: «خداوند عزوجل ملائكه را از عقل آفريد و در آنان شهوت قرار نداد و حيوانات را از شهوت آفريد و در آنان عقل قرار نداد و بني آدم را از عقل و شهوت آفريد. پس هر كس عقلش بر شهوتش پيروز شود، از ملائكه برتر خواهد بود و هر كس شهوتش بر عقلش غلبه كند، از حيوانات پست تر خواهد بود»، V}(وسائل الشيعه ، ج 11، س 164).{V اگر انسان بر شهواتش غلبه كند، به همه ي اين نيازها پاسخ مناسب مي دهد. و اين پاسخ ها، همان افعال اختياري او است كه بايد انسان را به كمال لايقش برساند. اگر اين پاسخ ها دقيقا" منطبق بر نيازهاي واقعي جسم و جان و ذهن انسان باشد، قطعا" انسان با عقل و فطرت خود، اين پاسخ هاي صحيح و راه هاي اعتدال در ابعاد وجودي خود را مي شناسد; اما هيچ گاه بي نياز از هدايت الهي نبوده است . قرآن ، هدف از آفرينش انسان را «خداشناسي »، V}(طلاق ، آيه 12){V و «خداپرستي»،V} (ذاريات ، آيه 56){V معرفي كرده است . دين - به عنوان هدايت الهي - راه صحيح اين دو را به انسان آموزش مي دهد; زيرا خدايي كه خالق انسان و جهان است ، همو دين را فرستاده است . لذا تسليم شدن در برابر خداوند و پيروي از هدايت هاي ديني ، به يقين مي تواند انسان را در همه ي زواياي وجوديش به كمال برساند. چهارم . «خداشناسي و خداپرستي» كه به عنوان هدف آفرينش انسان معرفي شده است - هدف مياني راه رسيدن به هدف نهايي است . هدف نهايي آفرينش انسان ، بازگشت به سوي خداوند «لقاء الله» است : «انا لله و انا اليه راجعون»، V}(بقره ، آيه 156).{V لكن در ملاقات با خداوند، برخي با جلوه ي رحمانيت او ملاقت مي كند و عده اي با مظهر عدالت و قهاريت او: «يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا" فملاقيه فاما من أوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا" يسيرا"... و اما من أوتي كتابه وراء ظهره فسوف يدعو ثبورا"; اي انسان ! حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي ، و او را ملاقات خواهي كرد، اما كسي كه نامه اش به دست راستش داده شود به زودي اش حسابي بس آسان كنند... و اما كسي كه نامه اش از پشت سر به او داده شود زودا كه هلك خويش خواهد»، V}(انشقاق ، آيه ي 6 - 11).{V پنجم. حال كه معلوم شد هدف از زندگي انسان ، بازگشت به سوي خدا و «لقاء الله» است و راه و طريق آن ، خداشناسي و بندگي او است ; بايد دانست كه فرصت اندك و راه بسي سخت و دشوار است . پس بايد در كسب معرفت ، تحصيل فضايل اخلاقي و اطاعت و بندگي ، تمام تلاش را مبذول داشت . هم چنين از لغزش ها و خطاها، نااميد نشد كه خداي رحمان بخشنده و مهربان است و راه توبه را تا آخرين لحظات براي انسان بازگذاشته است . ششم. در كنار عزم ، اراده و تلاش در راه بندگي خداوند، بايد از امدادهاي غيبي نيز بهره جست و از دعا و توسل به مقربان درگاه الهي ، غافل نشد. دعا و مناجات و درخواست از خدا، هم خود به عنوان يك عمل و عبادت ، باعث كمال نفس مي شود، و هم اجابت آن توفيق افزونتري را براي انسان در پي دارد. در خاتمه براي اين که زنديگ سراسر بندگي و با اطمينان داشته باشيد عمل به توصيه هاي ذيل را پيشنهاد مي کنيم: الف) نمازهايتان را سعي کنيد اول وقت بخوانيد. ب ) در مساجد و نمازهاي جماعت شرکت کنيد. ج ) دوستاني متدين و مخلص و عاقل براي معاشرت انتخاب کنيد. د ) بخشي از وقت خود را به مطالعه تفسير (ترجيحا براي شما تفسير نمونه) بپردازيد. ه ) به مقداري که تحميل بر نفسر نباشد و اشتياق نفس باشد به انجام مستحبات و ترک مکروهات بپردازيد. و ) هميشه و در هر حال به ياد امام زمان(عج) واسطه عالم ماده با خداي تعالي باشيد و از توسل و توجه به اهل بيت بهره مند باشيد.
کد سوال : 3615
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از اينکه در دين و روش زندگيم شک مي کنم ناراحتم لطفاً راهنمائيم کنيد.
پاسخ : شناخت هايي كه انسان در كودكي به دست آورده با عوض شدن ساخت فكري و شناختي و ذهني او در سنين نوجواني و جواني متحول مي شود و انسان سعي مي كند تا شناخت هاي قبلي را با ساخت فكري جديدي كه به دست آورده است بازسازي كند. بسياري از نوجوانان و جوانان در اين حالت دچار بحران روحي مي شوند چون گمان مي كنند كه تمام ارزش هاي فكري و اعتقادات و مقدساتشان دارد زير سؤال مي رود و نظام ارزشي و اعتقاداتشان به هم مي ريزد و چون نمي خواهند آرمانهايشان درهم بشكند و فرو ريزد و خود را در اين حال تنها احساس مي كنند و پناهگاهي نمي يابند و مي ترسند مسائل فكري خود را با ديگران در ميان گذارند لذا دچار وحشت و اضطراب مي شوند. از بين كساني كه با مطالعات صحيح و بحث و گفتگو با روحانيان و متخصصان علوم ديني به پاسخهاي مناسبي براي سؤالات خود دست مي يابند با ساخت فكري جوان و جديد خود نظام فكري پايداري را بنا مي گذارند و به جهان بيني خود شكل مي دهند و خود را از حيرت و سردرگمي و اضطراب نجات مي دهند و به يك آرامش دائمي مي رسند برخي نيز با بي اهميتي به مسائل ديني و بي ارزش دانستن آنها بر اساس ابهامات حل نشده اي كه برايشان پيش آمده به ماديات مي چسبند و سعي مي كنند مسائل معنوي و ابهاماتشان را به نحوي فراموش كنند تا از اضطراب رهايي يابند. اما بعضي از جوانان عزيز كه پاسخ مناسبي را براي سؤالات خود نيافته اند واز لاابالي گري هم متنفرند دوران بحران فكري و روحي آنها بيش از حد معمول استمرار مي يابد و دچار رنج و عذاب روحي مي شوند. بنابراين به شما دوست گرامي توصيه مي شود: 1- از شك و ترديد بوجود آمده در خود هيچ هراس و اضطرابي نداشته باشيد چون اين شك سازنده است يعني شكي است كه مي خواهد نظام فكري جديدي در شما ايجاد كند كه واقعي تر بوده و راسخ و استوارتر باشد. 2- از سوالات و ابهامات پيش آمده هر قدر هم كفرآميز و الحادي باشد هيچ ناراحت نباشيد زيرا اولا" اين افكار گناه محسوب نمي شوند و خطرناك نيستند ثانيا" هر قدر از اين افكار بترسيد ممكن است بيشتر براي شما وسوسه ايجاد كند و بيشتر به سراغ شما بيايند بنابراين هيچ احساس گناهي به خود راه ندهيد و بدانيد كه اين افكار طبيعي است و براي همه در اين سنين پيش مي آيد. 3- تمامي سؤالات و ابهامات خود را يادداشت كنيد و در حضور يك متخصص و اسلام شناس مطمئن آنها را مطرح و حل كنيد و با مطالعه دقيق به جواب منطقي براي هر سؤال دست يابيد به بيان ديگر براي سؤالات خود پاسخ بيابيد و به وسيله ديگران و انديشه خود آنها را حل كنيد نه اين كه براي خود مشغله و دست آويز ذهني درست كنيد و هميشه با آنهادست به گريبان باشيد. 4- سعي كنيد از هر امري كه شما را عصبي و ناراحت مي كند اجتناب كنيد و نوعي استراحت روحي براي خود ايجاد نماييد. 5- ورزش و تفريحات سالم و به دور از رقابت اضطراب انگيز را فراموش نكنيد بلكه بطور مرتب و منظم هر روز ورزش كنيد. 6- به صورت مرتب و منظم در روز قرآن بخوانيد مثلا" صبح زود و پايان شب به هنگام خوابيدن قرآن بخوانيد.
کد سوال : 3616
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : کيفيت نماز شب را توضيح دهيد.
پاسخ : كيفيت نماز شب به طور اختصار: نماز شب مجموعا" يازده ركعت است كه ده ركعت آن به صورت پنج نماز دو ركعتي خوانده مي شود. هشت ركعت اول را به نيت نافله شب مي خوانند و دو ركعت بعد را به نيت نماز (شفع) و يك ركعت آن را به نيت نماز (وتر). افضل آن است كه نماز شب به هنگام سحر خوانده شود و هنگام سحر عبارت است از يك سوم آخر شب و هر قدر به صبح نزديك تر باشد افضل خواهد بود. البته مي تواند به همين مقدار بسنده كند و به مثل نماز صبح اين يازده ركعت را به جا آورد ولكن عاشقان و سالكان طريق دوست هيچ گاه به اين مقدار بسنده نميكنند و مستحبات آن را هم به جا مي آورند. چون ذكر تمام مستحبات مقدور نيست به بيان مستحبات 3 ركعت آخر نماز شب (نماز شفع و وتر) اكتفا مي كنيم . در نماز شفع در ركعت اول حمد و سوره ناس و در ركعت دوم حمد و سوره فلق بخواند و بعد از فراغ از نماز شفع خواندن دعاي »الهي تعرض لك في هذا الليل المتعرضون ...« مستحب است كه در مفاتيح در اعمال شب نيمه شعبان مذكور است و بعد نماز وتر را شروع مي كند و بعد از حمد سه مرتبه سوره ئ توحيد و سوره هاي ناس و فلق هر كدام يك مرتبه مي خواند و قنوت مي گيرد و هر دعايي كه دوست دارد مي خواند و مستحب است كه انسان در قنوت آن از خوف خدا گريه كند و اگر گريه اش نيايد تباكي كند; يعني , انسان حالت گريه را به خود بگيرد و مستحب است كه دعا براي برادران مؤمن خود كند و مستحب است كه چهل نفر را نام ببرد كه كسي كه براي چهل مؤمن دعا كند دعايش مستجاب مي شود (اللهم اغفرك خميني) (ان شاء الله) و سزاوار است كه هفتاد مرتبه «استغفرالله و اتوب اليه» بگويد و سزاوار است كه دست چپ را به دعا بلند كند و استغفار را به دست راست بشمارد و بعد از استغفار از حضرت رسول (ص ) روايت شده كه هفت مرتبه مي خوانده است »هذا مقام العائذ بك من النار« و حضرت امام سجاد(ع ) در نماز وتر سيصد مرتبه »العفو« مي گفته است و البته مستحبات ديگري هم هست كه در صورت امكان به كتاب »شمع سحر« نوشته سيد احمد فهري و يا مفاتيح الجنان مراجعه كنيد. و اما نتايج دنيوي و اخروي نماز شب كه از روايات استفاده مي شود: نماز شب باعث صحت بدن و كفاره گناهان روز و برطرف كننده وحشت قبر است . روي را سفيد و بوي را پاكيزه و روزي را جلب مي نمايد والبته روايات در اين باب بسيار است و ما به همين مقدار بسنده مي كنيم (براي آگاهي بيشتر ر.ك : شب مردان خدا). اصل نماز شب همان يازده ركعت است و قنوت از آداب نماز مى‏باشد و حتى در نمازهاى واجب نيز مستحب است. بنابراين اگر كسى آن را به جا آورد فضيلت آن را درك كرده و اگر به جا نياورد، به نماز شب او نقصى وارد نشده است. حال طلب مغفرت براى چهل مؤمن و يا سيصد مرتبه «العفو» و ... همه از آداب نماز شب محسوب مى‏شوند نه از اصل آن. مقصود از چهل مؤمن نيز چهل مسلمان است نه مؤمن كامل، و اگر كمتر و يا بيشتر نيز شد اشكالى ندارد.
کد سوال : 3617
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بنده در مورد جزيره خضرا کتابهاي نجم الثاقب و جزيره خضرا _ مصلح غيبي و ... را تا حدودي مطالعه کردم. در يک جا شواهدي دال بر وجود اثبات اين جزيره و در جاي رد اين قضيه وجود دارد. حقيقتاً من مانده ام چه بکنم؟ شما بگوئيد اين مسائل آخر کدام يک حقيقت دارد.
پاسخ : در مورد زندگى حضرت در مثلث برمودا يا جزيره‏ى خضراء : برخى افراد، به داستان جزيره‏ى خضراء تمسك كرده‏اند و آن را بر مثلث برمودا تطبيق كرده‏اند و بر اساس آن گفته‏اند كه امام عصر(ع) با خانواده و فرزندانشان در اين جزيره زندگى مى‏كنند. اولاً: مثلث برمودا، منطقه‏اى است از درياى كارائيب در شرق آمريكا مركزى كه كشور كوبا و هاوانا و دهها جزيره ديگر در نزديكى آن قرار دارد. در دهه‏ى پنجاه و شصت قرن بيستم روزنامه‏ها و مجلات آمريكايى در راستاى سياست‏هاى دولت آمريكا، دهها داستان و افسانه پيرامون اين مثلث ساختند و آن را منطقه‏اى اسرارآميز معرفى كردند كه هر موجود زنده‏اى در اين منطقه وارد شود با نيروى ناشناخته‏اى در كام مرگ فرو خواهد رفت و هر وسيله‏اى چون هواپيما و كشتى و قايق وارد اين منطقه شود توسط نيروى ناشناخته‏اى منهدم خواهد شد. اين داستانها به منظور ايجاد يك پايگاه نظامى مطمئن در نزديكى كشور كوبا متحد اتحاد جماهير شوروى در دل قاره آمريكا و پوشش نهادن بر انجام عمليات نظامى و انهدام كشتى‏ها و هواپيماهاى كوبايى بود. ثانياً: داستان جزيره خضرا، يك داستان خيالى و افسانه‏اى بيش نيست. علامه مجلسى اين داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل كرده و مى‏نويسد: «چون در كتاب‏هاى معتبر بر آن دست نيافتم، آن را در فصلى جداگانه آوردم»، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 159){V. بررسى گسترده محققين نيز افسانه بودن آن را اثبات مى‏كند. دراين زمينه رجوع كنيد به: 1. جزيره خضرا در ترازوى نقد، علامه جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم‏. 2. جزيره خضرا افسانه يا واقعيت، جمعى از نويسندگان، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
کد سوال : 3618
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده با کمک يکي از آقايان (نيمه متأهل هنوز قطعي نيست) در کانون ازدواج دانشگاه بطور مخفيانه براي حل مسائل دانشجويان همکاري مي کنم. کانون وابسته به کانون فرهنگي دفتر نهاد است. چون بنده و آقاي مذکور در خوابگاهها اقامت داريم راحت مي توانيم صحبت ها را انتقال دهيم و نظرات بچه ها را جويا شويم اما گاهي اشتباه مي کنيم و کار را از ريشه خراب مي کنيم حقيقتاً تجربه نداريم. مثلاً اگر علاقه از طرف خانم باشد خيلي مشکل است و از طرفي ديگر چون در تشکل ها کار مي کنيم مثلاً بسيج و کانون فرهنگي دفتر نهاد، بچه ها خيلي با هم مرتبطند و مشکلاتشان را به ما مي گويند. اما بگوئيد ما چه کنيم چگونه اين ارتباطات و علائق دروني بچه ها را به ازدواج مبدل کنيم؟
پاسخ : همان طور که خود شما در مقام عمل با آن برخورد کرده ايد انجام چنين کاري راحت نيست بلکه کار بسيار دشوار، مهم و ظريفي است. به هر حال ازدواج از مسائل مهم زندگي انسان است و نقش سرنوشت ساز در زندگي دارد و بهتر است اين امر مهم در يک فرآيند صحيح و به وسيله انسان هاي مجرب و کارآزمون انجام گيرد زيرا يک بي تجربگي و اشتباه در چنين امر مهمي يعني بازي کردن با سرنوشت دو انسان لذا توصيه ما به شما دانشجويان عزيز اين است که از چنين ريسک هاي خطرناک اجتناب کنيد و شايد اين کار اصلا وظيفه شما هم نباشد بنابراين چرا کاري کنيد که بعدا به خاطر مسائلي که به دنبال دارد احساس گناه کنيد و با دست خودتان براي خود وزر و وبال درست کنيد. علاوه بر اين که شما فرموديد اين کار را مخفيانه انجام مي دهيد و خودتان وديگران را در مظان تهمت قرار مي دهيد. ازدواج از مسائل بسيار مهم و در عين حال مقدسي است که هرگز نبايد به صورت مخفيانه انجام گيرد بلکه بايد کاملا شفاف باشد تا اولا کسي در مظان تهمت قرار نگيرد و ثانيا زواياي امر کاملا براي طرفين روشن باشد و کاملا ميدان انتخاب براي دختر و پسر باز باشد. خانواده ها بايد حتما از ازدواج فرزندانشان با خبر باشند بنابراين ازدواج با مخفي کاري درست نيست. علاوه بر اين که شما هنوز در اين زمينه خودتان تجربه يک ازدواج موفق را نداشته ايد و احساس مي شود اين مخفي کاري در مورد ازدواج خودتان نيز وجود دارد و ما توصيه مي کنيم اين گونه کارها را به اهلش واگذار کنيد و بگذاريد ازدواج ها از کانال هاي صحيح تحقق پيدا کند. مضافا بر اين که اين ارتباطات و علائق دختران و پسران در محيط دانشگاه يا در تشکل ها يک امر واقعي و عادي نيست بلکه فصلي و موسمي است و بيشتر جنبه احساسي دارد تا واقعي. بر فرض هم که دختر و پسري در محيط دانشگاه يا جاي ديگري همديگر را پيدا کردند و تمايل به ازدواج با يکديگر داشتند بايد هر چه سريع تر اين مسأله را با خانواده در ميان گذاشته شود و همه تحقيقات لازم انجام گيرد و هيچ گاه نبايد اين ارتباط را در ميحط دانشگاه مبناي ازدواج قرار داد. بله، يک فاکتور مي تواند باشد ولي بايد ازدواج از مسير واقعي خود خارج نشود و به وسيله افراد مجرب، دلسوز و مورد اطمينان انجام گيرد. اما اين که فرموديد دانشجويان مشکلات و مسائل دروني خودشان را به ما مي گويند و ما چگونه اين ارتباطات و علائق را به ازدواج مبدل کنيم؟ شما تلاش کنيد اولا اين ارتباط دختر و پسر را که به بهانه کار فرهنگي در تشکل ها به وجود مي آيد اولا به حداقل برسانيد و تا آنجايي که ممکن است از اين گونه ارتباطات اجتناب کنيد مگر در حد ضرورت و ثانيا ديگران را نيز از اين گونه ارتباطات و آثار سوء آن آگاه کنيد زيرا آسيب جدي به دختر و پسر وارد مي کند و بسياري از انرژي هاي عاطفي که دختر و پسر بايد در طول زندگي هزينه زندگي خود و فرزندان خود کنند در اين دوره دانشجويي بيهوده آن را از دست مي دهند و بعد نمي توانند مادر خوبي براي فرزندان خود باشند و حتي همسر خوبي براي همسر خود و احساس گناه شديدي به آنها دست مي دهد. بنابراين توصيه ما به شما اين است که اگر واقعا احساس کرديد دختر و پسري خواهان ازدواج با يکديگر هستند آنها را تشويق کنيد مسأله را هر چه زودتر با خانواده خود در ميان بگذارند و به صورت شفاف فرآيند ازدواج را طي کنند، بنابراين تشويق به ازدواج بکنيد. اميدوارم از اين که خيلي صريح با شما صحبت کردم و جوابتان را شفاف دادم رنجيده خاطر نشويد باور کنيد ما خير و صلاح شما را مي خواهيم و بس.
کد سوال : 3619
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : توکل واقعي به خدا چگونه است ما چگونه مي توانيم به خدا توکل کنيم تا از اضطراب و استرس به دور باشيم و هيچ وقت حرص و غم وضعيتهاي اينگونه را نخوريم؟
پاسخ : حقيقت توکل واگذاري کار به ديگري و انتخاب او به وکالت است. يک وکيل خوب کسي است که حداقل داراي چهار ويژگي باشد: آگاهي کافي، امانت، قدرت و دلسوزي. انتخاب يک وکيل مدافع در کارها، در جايي است که انسان شخصا قادر به دفاع از خود نباشد، در اين موقع از نيروي ديگري استفاده مي کند و به کمک او به حل مشکل خويش مي پردازد. بنابراين توکل کردن بر خدا مفهومي جز اين ندارد که انسان در برابر مشکلات و حوادث زندگي و دشمني ها و سرسختي هاي مخالفان و پيچيدگي ها و احيانا بن بست هايي که در مسير خود به سوي هدف دارد، در جايي که توانايي برگشودن آنها ندارد، او را وکيل خود سازد و به او تکيه کند و از تلاش و کوشش باز نايستد، بلکه در آنجا هم که توانايي بر انجام کاري دارد باز مؤثر اصلي را خدا بداند زيرا از دريچه ديد يک انسان مؤمن موحد، سرچشمه تمام قدرت ها و نيروها اوست. نقطه مقابل توکل بر خدا، تکيه کردن بر غير اوست؛ يعني، به صورت اتکايي زيستن و وابسته به ديگري بودن. توکل ثمره مستقيم توحيد افعالي است؛ زيرا از نظر يک موحد، هر حرکت و کوشش و تلاش و جنبش و هر پديده اي که در جهان صورت مي گيرد، بالاخره به خداوند ارتباط مي يابد، بنابراين يک مؤمن موحد همه قدرت ها را از او مي داند. پس براي تحقق توکل واقعي بايد معرفت و شناخت و ايمان خود را به خداوند و علم و قدرت او بيشتر نماييم و با اعمال نيک و شايسته ريشه درخت ايمان را عميق و استوار نماييم و با چنين معرفت و ايماني واگذاري کار به خدا و انتخاب او به وکالت در امور مختلف کار چندان سختي نخواهد بود و مشکل اصلي همان مسأله عدم شناخت درست و عميق و نبود ايمان سرشار و نقش آفرين است. انسان در زندگي روزمره وقتي از درايت و آگاهي و نيز امانت داري و توانايي و دلسوزي کي آگاه باشد، به راحتي و بدون دغدغه خاطر او را وکيل خود مي سازد و کارهايش را بدون نگراني و اضطراب به او مي سپارد. حال اگر با خداوند خوب آشنا گردد و از قدرت بي زوال و علم مطلق او آگاه گردد و بداند هيچ موجودي در عالم هستي براي انسان دلسوزتر از او نمي باشد و او جز خير بنده اش را نمي خواهد، آيا چنين خدايي آن قدر شايستگي ندارد که انسان کارهايش و امور زندگي اش را به او بسپارد و آيا با چنين باور و اعتقادي اصل جايي براي نگراني و اضطراب و دلهره در زندگي انسان وجود دارد؟ اگر دلهره و اضطرابي هست ناشي از عدم شناخت و عدم ايمان درست به خداوند است. بندگان مؤمن خداوند، چنان افق فکرشان بلند است که از تکيه بر مخلوقات ضعيف ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ابا دارند. آنها آب را از سرچشمه مي گيرند و هر چه مي خواهند و مي طلبند از اقيانوس بي کران عالم هستي يعني از ذات پاک پروردگار مي طلبند. البته مفهوم توکل اين نيست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشه انزوا بخزد و بگويد تکيه گاه من خداست، بلکه مفهوم آن اين است که هرگاه نهايت تلاش خود را کرد و نتوانست مشکل را حل کند و موانع سر راه خود را کنار بزند، وحشتي به خود راه نمي دهد و با اتکا به لطف پروردگار و استعداد از او، ايستادگي به خرج مي دهد و به کوشش پيگير خود ادامه مي دهد و حتي در جايي که توانايي نيز دارد خود را بي نياز از لطف و عنايت خداوند نمي داند چرا که هر قدرتي از ناحيه اوست. در روايت از پيامبر اسلام(ص) نقل شده است که فرمود: از جبرئيل(ع) پرسيدم: توکل چيست؟ گفت: آگاهي از اين واقعيت که مخلوق نه زيان مي رساند و نه نفع و نه عطا دارد و نه منع و چشم از دست مخلوق برداشتن. هنگامي که بنده اي چنين شد جز براي خدا کار نمي کند و به غير او اميد ندارد؛ اين حقيقت توکل است V} (تفسير نمونه، ج 10، ص 298).{V
کد سوال : 3620
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : موسيقي هايي وجود دارد که نه مطرب گونه و نه داراي مضامين لهوي و نه مخصوص مجالس گناه و لهو و لعب مي باشد (مثل آهنگهاي سنتي و غير سنتي) که قاعدتاً توسط برخي آلات موسيقي نواخته مي شوند که اين آلات هم در عرف مردم به عنوان آلات موسيقي شناخته شده اند. حال سؤال بنده اين است اگر قصد و نيت و عمل بر اين باشد که با آلات موسيقي آهنگهاي حرام زده نشود باز هم يادگيري وتمرين و نواختن با اين آلات مشکلي دارد اگر مشکلي دارد در صورت امکان دلايل مربوطه را ذکر نماييد؟
پاسخ : 1- وقتي اسلام دستور مي دهد از آلات موسيقي مخصوص به حرام استفاده نشود و مردم نيز سمت اين وسايل نروند، يک نوع تحريم و بايکوت عملي عليه مروجان فرهنگ ابتذال صورت مي گيرد و اين عکس العمل، به فرهنگي غالب و قاهر عليه هر شخص يا مکاني که بر امواج فساد، موج سواري مي کنند تبديل مي شود، و معلوم است که آنها وقتي با کاهش استقبال مواجه شوند، به ورشکستگي اقتصادي، اجتماعي و شخصيتي دچار مي گردند. 2- از جمله عوامل زمينه ساز طغيان گري، وجهه و پيشينه مکان يا زمان يا وسيله طغيان است. مثلا دزدها نيمه شب را بهترين زمان سرقت مي دانند چون تاريکي، خواب و غفلت بستر ساز مناسب براي دست بردن به اموال ديگران مي باشد. يا هر وقت اسلحه را مي بينيد ياد قتل، زد و خورد، فرار و تعقيب مي افتيد! چرا؟ به خاطر اينکه سابقه ذهني که از اسلحه داريد چنين مفاهيمي را به يادتان مي اندازد. همچنين وقتي يک وسيله آنچنان در جهات منفي و نامطلوب کاربرد پيدا کرد ديگر توقعي جز شرارت از او نمي توان داشت. يعني نوع نگرش و انتظاري که از او مي رود اين است که در جهت آن مقاصد قابليت داشته باشد. از اين رو دستور داده شده که از آن دسته وسايل موسيقي که فقط مصرف حرام دارد دوري شود. زيرا: سابقه ذهني که از اين کاربرد نامطلوب وجود دارد، مي توان به نوعي استفاده کننده را به آن سمت و سوي حرام سوق دهد. مثلا استفاده از اسلحه سرد يا گرم در منازعات همراه با قتل يا جراحات سنگين بوده، حال آن که به اعتراف به کارگيرنده آن وسيله، وي قصد قتل يا مصدوم کردن نداشته و فقط جهت تهديد و زهر چشم گرفتن از آن استفاده کرده. پس چرا نتيجه بدست آمده قتل يا زخمي کردن است؟ يکي از علل آن است که اين وسايل آمادگي و تناسب به بهره گيري خشمگينانه داشته و ذهنيت شخص خشمگين نيز با وسوسه هاي شيطاني توأم گشته و چنين اثري به بار نشسته است. موسيقي و خطر استفاده حرام از آلات موسيقي نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد. چه اينکه شيطان وسوسه گر دشمن قسم خورده اي است که در توطئه هايش از هر کس و هر چيز بهره مي گيرد. شايد پرسيده شود که چه تضميني است که از آلات مشترکه (مصرف حرام و حلال با هم) چنين نتايج سوئي به بار نيايد؟ جواب: 1- ضريب آسيب زايي در آلات مخصوصه به مراتب از آلات مشترکه بيشتر است. 2- دقيقا به خاطر بستن راه شيطان است که در اسلام توصيه به موسيقي نشده و موسيقي مستحب نداريم! بلکه فقط مرز بين حرام و حلال يا به عبارتي حداقل آسيب و حد قابل قبول ايمن بيان شده است. بنابراين آنچه از بحث هاي گفته شده به دست مي آيد آن است که با تقسيم بندي آلات موسيقي به مخصوصه و مشترکه، چنين اراده شده که يک مرز و حد که معمولا با رعايت آن به خط قرمز حرام وارد نمي شويم به مکلفين ارائه گردد. به طوري که غالب افراد در شرايط عادي بتوانند در آن چارچوب حرکت کرده و به گناه گرفتار نشوند. از اين رو به منظور تحت پوشش قرار دادن همه حالات و مردم، به اجتناب از موسيقي توصيه اخلاقي شده ايم. در خصوص پيامدهاي سوء موسيقي خاطر نشان مي سازيم: V}(پرسش و پاسخ ها، ج7، پرسش 70){V توجه داشته باشيد که آنچه در پاسخ چرائي ممنوعيت استفاده از آلات مخصوص به موسيقي حرام گفتيم ناظر به حکمت هاي اين حکم است و علت اصلي همان مفسده هائي است که در اين کارها وجود دارد و خداي متعال و مهربان و حکيم و عليم، از باب لطف در آيات خود يا توسط پيشوايان ديني در روايات و احاديث ما را نسبت به آن نهي نمودند. انسان، در مسير «انسان‏ شدنش» و رسيدن به فراز ابرهاى «عرفان» به «شتاب» نياز دارد. چه اگر تا جوانى باقى است و او كارى، «كارستان» نكند ديگر در كهنسالى دروگر خرمنِ «افسوس» خواهد بود. او مى‏بيند كه پله پله صعودش از زندگى ساده به مدرنيته، جز تحيّرآفرينى تأثير ديگرى نداشته و اينجاست كه سعى دارد از پيشرفت صنعتى به نفعُ خود بهره گيرد؛ دست انداختن‏هاى متعددش به دامنِ ابزارهاى قديم و جديد نشانى است از شور و شوقش به آن پيشرفت؛ پيشرفتى به سبكِ نوين و روزآمد! در اين گير و دار، گوشش به آن چيزى بدهكار است كه چشم‏اش را خيره و عقلش را شيفته كرده... «ديده‏ى چشم»، شاهدِ تأثيرات عميق و فورى‏اى است كه از آهنگ برمى‏خيزد. بر دل مى‏نشيند و در قلب شور و هيجان برپا مى‏كند تا آنجا كه اين ارتعاشات، ابرهاى احساس را به تكاپو انداخته و گونه‏ى صورت را از بارش خود اشك‏بار مى‏سازد. او انتظار دارد كه پس از اين، آسمان چشمش، رنگين‏كمانِ «عرفان» و گرمىِ خورشيد «لقاء» و درخشش محفل «انس و حضور» را نمايشگرى كند. او در طلب است كه از ارتعاشاتِ آهنگ و موسيقى و نواى خوانندگى، تحولى بسازد و بسوزد. ولى ديوارى بين «او» و «آن‏چه در طلب‏اش است» خودنمايى و مانع‏سازى مى‏كند. مانعِ ترديدافكنى درباره‏ى «فقدان صلاحيت موسيقى براى سير عرفانى» برايش علامت سؤال است. او مى‏پرسد: چرا با موسيقى نمى‏توان به عرفان رسيد؟ اينك در اين گفتار در پى آنيم كه پاسخى «حركت‏آفرين» ارائه دهيم؛ نه آن چنان مفصّل و نه چندان مختصر. امّا پرورنده‏ى نوعى حركت! حركت براى دانستنِ بيشتر. اميد كه اين مجموعه، ضمن آن‏كه شما را به ابعاد گوناگونِ موضوع ره بنمايد، بتواند هيجان و شوق بيشتر دانستن را نيز پديدار سازد. موسيقى چيست؟ موسيقى يا موسيقيا (Moosika) واژه‏اى يونانى است كه در حوزه‏ى مفاهيم دينى و زبان عربى، معادل «غناء» را داراست و در اصطلاح عبارت است از: تركيب صدا و آواز، همراه با نوعى تركيب و تناسب به هدفِ لذّت‏آفرينى، خيال‏سازى، ايجاد هيجان و تحريك. پس، هر صدايى موسيقى نيست، صداى متناسب آن است كه زيبايى توأم با كشش طبيعى، ريتم و وزن، زير و بم، ترجيح و تحرير (غلتش و پيچش)، اوج و فرود مناسب... باشد. انواع موسيقى: آن‏چه از مجموع تعاريفِ موسيقى به دست مى‏آيد آن است كه: چون اصل در موسيقى گفتار است و سپس صداى ناشى از ابزار، پس موسيقى تقسيم مى‏شود به: آوايى: كه صرفاً حنجره باعث آن مى‏شود. ابزارى: كه توسط ابزار موسيقى توليد مى‏گردد. موسيقى برتر كدام است؟ «فارابى» كه خود يكى از فيلسوفان و موسيقى‏شناسانِ نامى است مى‏گويد: «... روشن شد كه موسيقى بر سه نوع تقسيم مى‏شود: اول: موسيقى نشاط‏انگيز: در ما احساسِ خوش‏آيندى پديدار مى‏سازد. هنگام استراحت و براى رفع خستگى به كار گرفته مى‏شود. دوم: موسيقى احساس‏انگيز: عواطف ما را بيدار مى‏سازد، و هنگامى به كار برده مى‏شود كه بخواهند شخصى را وادار به افعالى سازند كه تحت تأثير ميل خاصّى انجام مى‏دهد؛ و يا حالت روحىِ خاصى را تحت ميل خاصى در او ايجاد كنند. سوم: موسيقى خيال‏انگيز: قوّه‏ى تصور ما را تحريك مى‏كند، به ويژه اگر همراه با گفتارهاى خطابى و منظوم باشد. موسيقى طبيعى نزد انسان، آن است كه عموماً يكى از اين سه تأثير را ايجاد كند، چه براى تمام مردم و هميشه‏ى اوقات و چه براى اكثريت مردم و اغلب اوقات و موسيقى‏هايى كه تأثيرشان از عموميّت و شمول بيشترى برخوردار باشد. بنابر اين، موسيقى كامل‏تر، عالى‏تر و مؤثرتر همانا موسيقى‏اى است كه داراى ويژگى‏هاى هر سه نوع باشد و با گفتار توأم شود و اين خاص موسيقى آوازى انسان است، البته برخى از انواع كامل موسيقى را مى‏توان از آلاتِ موسيقى نيز شنيد»V}(هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقى غنايى (تلخيص و گزينش از كتاب انديشه‏هاى علمى فارابى درباره‏ى موسيقى، تأليف دكتر مهدى بركشلى)، ص 204).{V موسيقى قابل قبول از ديدگاه فقه: آن‏چه از آيات و روايات به دست مى‏آيد، در علم فقه، نسبت به هيچ يك از انواع موسيقى تشويق نشده و نمى‏توان شكل‏هاى گوناگونِ موسيقى‏هاى موسوم را «مستحب» دانست. يعنى: داراى ثواب و تشويق نيستند. همچنان كه تمامى صداها و آهنگ‏ها نيز، حرام نيستند. بنابر اين: تعبير «موسيقى قابل قبول از ديدگاه فقه» به معناى اين است كه «فقه، كدام نوع از انواعِ موسيقى را حرام نمى‏داند»؛ نه اين كه «فقه، كدام موسيقى را پذيرفته و ما را نسبت به گرايش به آن تشويق مى‏كند!». فقهاء و كارشناسان فقه، موسيقى غيرقابل قبول را «موسيقى غنائى» دانسته و در مقابل موسيقى پذيرفته شده (البته به معناى فاقد حكم حرمت) را موسيقى «بدون غناء» دانسته‏اند. غناء چيست؟ آيا هر صوت خوش و زيبائى غناء است؟ مسلماً چنين نيست؛ زيرا آن‏چه در روايات اسلامى آمده و سيره‏ى مسلمين نيز آن را حكايت مى‏كند اين است كه قرآن و اذان و مانندِ آن را با صداى خوش و زيبا بخوانيد. «غناء» آهنگ‏هايى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهلِ گناه و فساد باشد. به تعبير ديگر «غناء» به صدايى گفته مى‏شود كه قُواى شَهَوانى را در انسان تحريك مى‏نمايد. نكته‏ى ديگر اين كه «غناء»، مصاديق مشكوكى نيز دارد (مانند مفاهيم ديگر) كه انسان به راستى نمى‏داند فلان صدا مناسب با مجالسِ گفته شده است يا نه؟ در اين صورت به چند شرط، شنيدن آن صدا حرام نيست: 1. داشتن آگاهى و شناختِ كافى از مفهوم عُرفى و فقهى غناء. 2. آن صدا نه تنها براى همان شنونده تحريك نداشته باشد بلكه براى ساير كسانى كه مى‏توانند شنونده‏اش باشند، تحريك‏زا نباشد. 3. نداشتن تحريك براى يك نفر شنونده يا تحريك ساير شنوندگان به اين خاطر نباشد كه آن‏ها آن چنان با موسيقى‏هاى متنوع انس داشته‏اند كه ديگر اين آهنگ برايشان عادى شده باشد(V}تفسير نمونه، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى و نويسندگان، 17/22 (با تصرف و تغيير مختصر){V). T} عرفان و موسيقى{T عرفان چيست؟ در متونِ عرفانى، عرفان را اين چنين تعريف كرده‏اند: عرفان، يعنى معرفت و شناخت پيدا كردن به: خدا (اسماء، صفات، مظاهر و آيات او) مبدأ(آغاز) و معاد (سرانجام) آفرينش حقائق عالم. طريق سلوك و مجاهده براى رهائى نفس از تنگناهاى عالم دنيا و در نهايت پيوستن به خدا و رهيدن از خود. راه عرفان: راه رسيدن به عرفان (به همان معنايى كه در بالا گفتيم) مراجعه به استادى است رهنما كه هم خودش به هدف رسيده باشد و هم بتواند ديگران را به اين هدف برساند. تحليلى عقلي- علمى پيرامون چرا موسيقى عرفان نمى‏آورد؟ آن‏چه در گفته‏هاى طرفداران موسيقى و نظريه «موسيقى عرفانى» به چشم مى‏خورد، آن است كه: «موسيقى مجرّدترين هنرهاست، پس چرا موجب عرفان نمى‏شود؟»؛ «موسيقى روح را پالايش مى‏كند؛ پس چگونه است كه اسلام، موسيقى عرفانى را نپذيرفته؟»؛ «موسيقى مجردترين هنرهاست، پس چرا از اين وسيله براى ارتباط با عالم معنا بهره نمى‏گيريد؟»؛ «منظور ما از موسيقى، موسيقى فاخر و متين است، نه موسيقى مبتذل و شهوت‏برانگيز؛ پس چرا موسيقى را عرفانى نمى‏دانيد؟ چطور خواندن قرآن با صداى زيبا مورد تأئيد است، امّا نسبت به اشعار عارفانه چنين تأئيدى صورت نمى‏گيرد؟» اولين قدم جهت گام نهادن در وادى عرفان و معرفت، «اراده و عزم» است. يعنى آن كسى مى‏تواند به معرفت و حقيقت برسد كه «بخواهد» و «تصميم» بر گام نهادن داشته باشد. اين «عزم و اراده» مقدمه است و تازه اول كار. «اراده» نه فقط صرف خواستن است! بلكه هم خواستن است و هم گردن نهادن اختيارى انسان بر فرمان‏هاى الهى. يعنى: بخواهى كه جز خواستِ خدا، نخواهى. اگر دشمنِ راهزنى را ببينى، دست از راحتى و خواب موقت مى‏كِشى و «بلند» مى‏شوى و «حركت» مى‏كنى و از لاكِ خودت «بيرون» مى‏آيى، «چشم»ات را باز مى‏كنى و در برابر او «آماده» مى‏شوى! همين كارها و برنامه‏ها «اراده»اند. و اينجاست كه مى‏گوئيم: «اراده» شرط نخست براى جهاد اكبر است. حال خود قضاوت كنيد كه آيا موسيقى چگونه مى‏تواند براى شما «اراده» بگذارد تا آن را ره‏توشه‏ى جنگ با نفس نمايى؟! ـ شرطِ جهاد، هوشيارى است: و تو مى‏خواهى با مشغوليت به آهنگ و ساز، خود را به يكى از سه اثر مشغول سازى، سرور و شادى، خيال و آرزو، هيجان و احساسِ توأم با تحريك (كه هر كدام، اثرِ لازم براى موسيقى واقعى‏اند). ـ جهاد، دورى از لذّت مى‏طلبد و تو با لذّت برآمده از موسيقى (آن هم كامل‏ترين نوعش كه به قول فارابى بايد هر سه اثر ياد شده را در عالى‏ترين اندازه داشته باشد) مى‏خواهى ترك لذّت كنى؟ ـ جهاد، تدبير و نقشه كشيدن مى‏طلبد، ولى موسيقى آن چنان تو را مشغول خودش مى‏كند كه گمان مى‏كنى، همين خود يك نوع تدبير است: اگر اين طورى است كه تو مى‏پندارى، پس چرا امام‏العارفين اميرالمؤمنين على(ع) نه اين تدبير را كرد و نه نسبت به آن سفارش نمود؟! ـ جهاد با نفس، ترك دنياست و حفظِ آخرت، امّا گرايش به موسيقى، بهره‏مندى و حفظِ نصيب و بهره است از حظّ و لذّتِ طبيعت و دنيا. و چگونه ممكن است با تلاش براى دنيا، اراده‏ى ترك آن نيز نمود؟! شايد همچنان عده‏اى در اين كه موسيقى «مجرّد» است و از عالم طبيعت جداست، ترديدى نداشته باشند؛ ازاين‏رو توجه آنان را به اين مسايل جلب مى‏نمايم؛ باشد تا برهان و استدلالِ زير راهگشاى اين بحث باشد: چگونگى ارتباط موسيقى با عالم طبيعت و تأثيرش بر اراده: مى‏دانيد كه از جمله، قواى آدمى، اين چند قوّه‏اند: 1. قوه احساس و كسب لذّت. 2. قوه خيال‏پردازى و وَهم. 3. قوّه تعقل و خردورزى. 4. قوه‏ى هيجان‏پذيرى و عكس‏العمل پرتحرك در مقابل هيجانات؛ و اين روشن است كه شدّت تأثير اين چهار نيرو، بستگى كامل دارد به آن‏چه موجب تقويت يكى و تضعيف ديگرى است. چنانچه اگر به تجهيز قوّه‏ى لذّت و سرور، پرداختيم، به تقويت اين قوّه خواهيم رسيد! و همين قانون نسبت به ساير قوا نيز حاكم است. امّا اگر در مقابل، نيروى محاسبات عقلى و ذخيره‏هاى فكرى را غنى ساختيم و تفكّرمان را مجهّز نموديم، اينجاست كه عقل تقويت مى‏شود (در حديث نيز داريم: H}«الانسانُ بِعقلِه؛{H انسانيت انسان به عقل او بستگى دارد». از طرفِ ديگر، بين حس و خيال با عقل، كشمكش است؛ آن دو ريشه در طبيعت داشته و زمينى‏اند. زيرا توجه‏شان به لذّت‏برى و خيال‏پردازى است (و اينها نيز از امور و شئون دنيوى ‏اند) ولى اگر عقل تقويت شود، ضمن آن كه آن دو حريفِ ديگر به ناتوانى كشيده مى‏شوند، بُعد رشد و كمال انسان نيز شكوفاتر مى‏گردد؛ چون اين عقل است كه ما را از ماديّت به حقائق ماندگار معنوى مى‏كشاند. در نتيجه: با تقويتِ ميل به موسيقى، اثرات و خواصّ سه‏گانه‏ى موسيقى (لذت و سرور، خيال‏پردازى، هيجان‏پذيرى) جايگاه بيشترى يافته و ديگر مجالي براى تعقلِ در سطح عالى نمى‏بينيم؛ و با به حاشيه رانده شدنِ عقل و تقويت احساس، اراده و عزم كه بازوى عقل هستند، ضعيف شده و اوّلين شرط عرفان، كه «اراده و عزم» است نقض خواهد شد. «هر كس طبيعت (و قُواى طبيعى مثلِ حسّ لذت‏برى، خيال‏پردازى و تحريك و هيجان) را تقويت كند، باعث شده كه خود را نسبت به اطاعت از روح و عقل ضعيف سازد. امّا اگر روح و عقل، سلطنت پيدا كنند، قدرت و نفوذِ آن‏ها همچنان بالا مى‏گيرد تا آنجا كه به مجرّد «اراده»، بدن را به هر كارى كه بخواهند وادار مى‏كنند. و اساساً يكى از اسرار عبادت‏هاى پرزحمت همين است كه انسان به واسطه‏ى آن‏ها، بيشتر از عالم طبيعت فاصله گرفته و روح، قوى شده تا «عزم» اقتدار پيدا كند»V}با الهام از چهل حديث آثار امام خمينى، ص 125 (با مختصر تغيير){V. در آخر اين بحث، توجه شما را به اظهار نظر دو نفر از اساتيدِ علم فقه و عرفان پيرامون تأثير موسيقى بر اراده جلب مى‏نمائيم: «... بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى كه اگر خداى نخواسته بى‏عزم از اين دنيا رحلت كنى، انسانِ صورى بى‏مغزى هستى در آن عالم... استاد معظم ما آيت ‏اللّه‏ شاه‏آبادى رحمه اللّه‏ عليه، مى‏فرمود: بيش از هر چيز گوش دادن به تَغَنّيات (موسيقى‏ها) سلبِ اراده و عزم از انسان مى‏كند...»V}(با الهام از چهل حديث آثار امام خمينى، ص 125 (با مختصر تغيير«{V. عرفان، يك حماسه است: حماسه‏ى اكبر كه ساير جنگ‏ها در برابرش، جهاد اصغراند! و تو خود بهتر مى‏دانى كه در مسير عرفان، يك پا بر خود مى‏گذارى و يكى بر حلقوم تمامى خواسته‏ها و اين خود توانى دو چندان و شجاعتى مضاعف مى‏طلبد. انسانِ عارف چون نفسِ عالى و عقلِ كامل و طبع بلند دارد، اعضاء و حواس خود را وسيله‏ى ارتقاى روح و خِرَد مى‏سازد. آنان چون در پى تحصيلات معنوى‏اند، جان گرانمايه‏ى خود را ارزشمندتر از آن مى‏بينند كه اسيرِ محسوسات و موهوماتِ ناشى از موسيقى شوند. اين چنين جانى، بى‏پيرايه است و سريع در مقابل آن چه خطرآفرين است، عكس‏العمل نشان مى‏دهد و جانانه به دفاع برمى‏خيزد و همه‏ى اين حالات، مرهون معقول بودن و پاك و بى‏پيرايه نگهداشتنِ روح است از اسباب تخيّل‏زا، و لذت آفرين (كه در موسيقى هم به وفور يافت مى‏شود). افلاطونِ حكيم مى‏گويد: «آن كس كه همه‏ى عمر را به ترنّم نغمات و حظ از زيبايى صوت مى‏گذراند، همان طور كه آهن در اثر آتش نرم مى‏شود؛ عنصرِ «غيرت» در نفس وى ملايم مى‏گردد و طولى نخواهد كشيد كه «شجاعت» وى نيز رو به كاستى و تحليل مى‏رود»V}جمهورى افلاطون، ص 1946{V. موسيقى‏گرايان معتقدند: «ما با شنيدن موسيقى آرام به حالت عرفان، وارد مى‏شويم». من از شما مى‏پرسم: اگر بهترين دوستِ شما بخواهد به منزل شما بيايد، آيا شما متقابلاً اين حق را نداريد كه براى او مشخص كنيد كه چه وقت بيا! كجا بيا! و اين كه وقتى به درب منزل رسيديد، زنگ بزنيد تا خدمتتان برسم!؟ حال اگر اين دوستِ شما در مثبت‏ترين حالت چنين تصور كند كه چون آمدن صاحب‏خانه تا درب منزل، باعث زحمت مى‏شود پس خودم از در و ديوار بالا مى‏روم... . در اين صورت آيا چنين خيرانديشى به «دوستى خاله خرسه» شبيه نيست؟ آيا نمى‏گوئيد: وقتى خودم مشخص كرده‏ام كه درب را به صدا درآوريد ديگر چه جاى مصلحت‏ انديشى و اختراع كردن راهِ ورود به منزل؟! مثل عرفان ما تازه واردان عرفان، مَثلِ همان ميهمانى است كه خودش راهِ ورود به اين شفّافى را كنار گذاشته و از پشت بام وارد مى‏شود! وقتى خداوند، راه عرفان را مشخص كرده و حتى در يك آيه يا روايت، توصيه نفرموده كه از طريقِ موسيقى به او برسيم، پس ديگر چه جاى اصرار و تلاش براى احداث راهى عرفانى به نام راه عرفانى موسيقيايى؟! چطور شما حق داريد راه ورود به منزلتان را مشخص كنيد، ولى خداوند حقّ ترسيم راه وصول به او را ندارد؟! آيا مى‏دانيد، از موسيقى، در آيات و روايات به «لهو» تعبير شده؛ و لهو نيز آن چيزى است كه موجب غفلت و دورى از ياد خداست؟! بر فرض كه ادعاى شما در موردِ بى‏خطرى و بى‏ضررى موسيقى صحيح باشد؛ حال وقتى خداوند بر اساس حكمت و علمش نمى‏خواهد كسى از موسيقى به عنوان نردِبان عرفان بهره‏گيرى كند، آيا جاى تسليم نيست؟ مگر نه اين است كه عرفان يعنى، به آنجا برسيم كه جز آن چه خدا مى‏خواهد نخواهيم؟ از نمازكه معراج مؤمن است، بهتر نداريم! ولى هيچ كس حق ندارد نماز صبح را بيش از دو ركعت بخواند، چرا؟ چون اگر شما مى‏خواهيد نمازى بخوانيد كه خدا راضى است، خدا فرموده من از نماز صبح سه ركعتى بى‏زارم! باطل است! P}بنده آن باشد كه بند خويش نيست{E}جز رضاى خواجه‏اش در پيش نيست{P P}گر ببرد خواجه او را پا و دست {E}دست ديگر آورد كاين هست{P P}نه ز خدمت مزد خواهد نه عوض{E}نه سبب جويد ز امرش نه غَرَض{P اگر اين راهِ موسيقى، راه بود، و عرفانش نيز عرفان! پس چرا هيچ پيامبرى اين راه را نرفته؟ چرا هيچ يك از ائمه اطهار(ع) ما را به اين راه امر نكرده‏اند؟ و چرا خودشان به اين مسير توجّه نداشته‏اند (آن هم با وجود اين كه قدمت موسيقى به قبل از تاريخ اسلام هم برگشته و در زمان اسلام، وجود داشته)؟