سلام
از تمامی عزیزانی که شناسه، امضا و اواتار حقیر را تحلیل کردند کمال تشکر را دارم.
ظاهرا اخر از همه نوبت خودم هست.
بعد از ظهری یه حساب سرانگشتی کردم ... خیلی حرف ها در مورد شقایق صحرایی دارم که البته از خیلی هاشان فاکتور می گیرم و خیلی ها را هم در خلال پاسخ به نظر دوستان باید مطرح کنم.
اسم مستعار
از منبع الهام این اسم شروع می کنم. همانطور که قبلا گفتم انتخاب نام مستعار خیلی برایم مشکل بود و حساسیت خاصی در این مورد داشتم.
تا اینکه در اون روزهای اول آشنایی با تبیان موسیقی متن خونه ی ما شده بود البوم افسانه استاد افتخاری ...
من شیفته ی تصنیف سوم این البوم بودم ... چون یه جورایی بیانگر حرف های درونم است:
بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
روز و شب سوزم ز داغ زندگی
تا بیفروزی چراغ زندگی
من جدا از کاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب ارزو دل بسته ام
در غبار بی کسی بنشسته ام
همچو برگی از خزان افتاده در راهم خدایا
با دلی افسرده در توفانی از آهم خدایا
کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا
کو مرا مستی که تا دستی برفشانم خدایا
چون مرغ شب تنها
به دامن شب ها
برآورم آوا
غم جدائی را
نوای شیرینم
صدای فرهادم
طنین مجنونم
ترانه ی لیلا
نشسته ام به راه تو مگر شبی باز آیی
فروغ جان خسته ام شقایق صحرایی
بیا بیا که ره برم به عالم شیدائی
مگر رها رها شوم ز محنت تنهائی
* * *
مدت ها مفهوم شقایق صحرایی ذهنم را با خودش درگیر کرده بود ...
شقایق صحرایی به لحاظ جمع ِ اضداد بودنش، تصویری از من بود
و به لحاظ آزادگی، عدم تعلقش و استقامتش هویت آرمانی مدنظر من را دروجود خودش داشت. اما من خیلی با این مفهوم فاصله داشتم و فاصله دارم.
شقایق یه گل زود شکن اما خودرو است.
برای روییدنش به کسی متکی نیست، اما نظر همه را به خودش جلب می کنه و در حد اعلایی اهل خودنمائی هست!
بی قرار است اما مقاوم است!
تکدانه است!
شقایق را توی گلدان نمی شه کاشت ... شقایق را از گل فروشی نمیشه خرید!
برای دیدنش باید سفر کنی!
وقتی واژه ی صحرایی کنار این شقایق می اید رنگ اتکا به خود، استقامت و اعتماد به نفسش دو چندان می شه ... چنین شقایقی از نم نم بارانی که هرزگاه بر صحرا می بارد تغذیه می شود.
خیلی از اینها مصداق شخصیت من بود و خیلی هاشان آرمان من!
من به قول انگلیسی ها مایه های spoilt بودن را خیلی داشتم و البته هنوز هم ... برای همین زودشکن بودم ... هنوز هم متاسفانه هستم ... با این حال شیفته ی رویش ورفتن و بودن هستم. این بودن و رفتن (خودرو) به نظرم با زودشکن بودن در تضاد است. به علاوه رویش یک ارمان هست برای من.
و خب عموما برای شروع تلاش هایم به کسی متکی نیستم ... برای همین در اول هر راه معمولا مورد توجه قرار می گیرم ... اما برای ادامه راه اصولا نیاز به توجه و راهنمایی بیشتر دارم. البته این هم از همون ارمان رویش و رشد نشات می گیرد.
علی رغم ظاهر آرامم، بی قراری در پاره ای مسائل همواره همراهم هست ... که نمود آن دست نوشته هایم است. اما مقاوم بودن و صبوری همیشه برایم یک ارمان بوده ... چیزی که باید بهش برسم ... اما متاسفانه هنوز خیلی باهاش فاصله دارم!
خب من هم مثل شقایق تک دخترم!
اینکه نمیشه شقایق را توی گلدان کاشت، به این شبیه هست که هیچ کس نمی تونه من را پایبند و مجبور به کاری کنه! مثل شقایق که هر جایی دوست داشته باشد می روید، من هم علی رغم ویژگی spoilt بودن و همه ی وابستگی هایم و همه ی رنگ تعلق هائی که دارم مسیرهای اصلی زندگیم را همواره بر اساس خواسته و علاقه ی خودم انتخاب کردم. این انتخاب راه بر مستلزم آزادگی هست ...
چیزی که گل شقایق دارد و لی من به دنبال ان هستم و خیلی باهاش فاصله دارم!
شقایق را از گل فروشی نمیشه خرید!
برای دیدنش باید سفر کنی!
این موضوع را می تونم به این نسبت بدهم که خیلی اهل زرق و برق و مادیات نیستم ... هر چند به زیبائی- مثل شقایق- اهمیت می دهم اما آرمان های من با خیلی از ادم ها فرق می کنه .... ارمان های من در اموری که به چشم نمی اید ... در چیزهایی که باید بلند شی و به دنبالش بگردی، پنهان شده! عاشق تجربه کردنم و اینکه خودم به حقیقت و به درکی نائل بشم ... زندگی را به شیوه ی خودم لمس کنم ...
و دیگر علاقه ی وافرم به سفر و رفتن...
حالا برای دختر تکدونه ی spoilt ی که چنین راه و ارمان هایی را برای خودش ترسیم می کنه، جریان اتکا به خود و گلیم خود را از اب دراوردن یه مرحله ی خیلی مهمه! اینکه همه ی این تضادها در کنار هم جمع و جور بشوند و چنان هویتی چنین راهی را در پیش بگیرد، نیاز به دل به صحرا زدنی شقایق وار داره!
و اینکه تنها از نم نم بارانی سیراب بشه، از این خصوصیتم نشات می گیره که در انتخاب مخاطبانم و اینکه با چه کسانی دمخور بشم خیلی با وسواس عمل می کنم ... یعنی اگر کسی را برای همراهی و حتی همصحبتی انتخاب کردم، کسی هست که جوهر وجودش حداقل های مدنظر من را داره. از این خصوصیت شاید غرور و خودبرتربینی - به قول برخی از دوستان- برداشت بشه که البته انکار نمی کنم!
و تنهایی شقایق صحرایی که اکثرا به این اشاره کرده بودند، به قول دوست خوبمان پارسا زاهد، یک تنهائی افسرده نیست- هرچند گاهی خسته کننده می شود- بلکه از همین گزینش افراد گاهی نشات می گیرد که با هر کسی به راحتی نمی تونم انس بگیرم و دیگر اینکه تنهائی و خلوت را دوست دارم، چرا که در خلوت خودم معمولا با ادم های بزرگی مثل دکتر شریعتی دمخورم و کلا مطالعه و خصوصا نوشتن خیلی کمکم می کنه. وگرنه اینکه توی اجتماع و یا در جمع خانواده ادم تنهائی باشم اصلا اینطور نیست و دوستان زیادی با افکار و خصوصیات بسیار متنوع دارم.
امروز می فهمم که هر چقدر پیش می روم همچنان مفهوم شقایق صحرایی مفهومی دست نیافتنی است! اینکه مثل شقایق صحرایی تک و تنها، با همه ی ویژگی های خاصت دل از هرچه رنگ تعلق دارد بکنی و تنهائی به پیشباز زندگی و ماورا ان بروی خیلی سخت و در مورد همچون منی غیر ممکن است.
اما این حقیقتی هست که هر انسانی اگر می خواهد سعادتمند شود باید همین مسیر را طی کنه ... این را شقایق صحرایی در فضای مجازی به من یاد داد.
برای رسیدن از خود به خدا باید یک شقایق صحرایی بشی ... به قول بودا "همچون کرگدن تنها سفر کن"