شعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و مشـــــــــــــــــــــــــــــــــاعـــــــــــــــــــــــــــــــــره ...سلام رفقا... یه تاپیک جالب تو کانون بود گفتم اینجا باشه بد نیست.شاید بتوان فهمید کیا واقعا با ادبیات انس دارن. این مسابقه مشاعره ی تعیینی هستش و شما با حرفی شعرتون رو شروع می کنید که نفر قبل برای شما تعیین کرده و دوباره شما وقتی شعرتون رو نوشتید برای نفر بعد یه حرف دلخواه می نویسید شعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و مشـــــــــــــــــــــــــــــــــاعـــــــــــــــــــــــــــــــــره
Into the sorrow of the night Through the valley of dark dispair Across the black sea of iniquity Where the wind is the cry of the suffering There came a glorious saving light The light of eternal peace Jesus Christ, the King of Kings.
...*.*.*.*.*.,وبلاگ من در تبیان.*.*.*.*.*...
کل آیتم ها 599
ژاله از روی لاله دور مکن تا نسوزد ز شعله بستان را
.............
(ا)
ای که ترسیدی اگر عاشق شوی عشق آرد یک بلایی بر سرت
رفتی و در قاب یادم همچنان می درخشد چشم های روشنت
---------------
" ص "
====================
بببخشید.سرکار آرسو بابت اشتباه که قصد فریاد زدن سر بنده ندارید احیانا؟؟؟
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی دگر نروید هرگز
...............
(ز)
به نام خدا سلام
--------------
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت .. گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
" ج "
===============
جناب برگریزان چرا فریاد بزنم ؟ اگه اشتباهی رخ داده که بعدن تصحیح شده ، من دیشب ندیدم :دی
جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى تن زعشق خاربن ، چون ناقه اى جان ، گشاید سوى بالا بال ها تن ، زده اندر زمین چنگال ها
...
......................
(د)
سلام
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
دردم از یار است ودرمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
. . . . . . . . . . . . . . .
همون (د)
مي شود نزديکتر،
هردم صداي پاي مرگ...
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گرو کوزه خرو کوزه فروش
خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .
چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
...................
(م)
سلام سلام سلام
برگریزان جان قبول نیست اون ژ که خوندی تکراری بود فکر کنم برنده شدم یا شما از گردونه رقابت حذف شدید
اینم ادرسش http://old.tebyan.net/index.aspx?PID=17257&THREADID=135166&PageSize=10&FORUMID=452&PageIndex=27
مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی درافتی به پایش چو مور
"ژ"
=============
اینم یه شعر واسه تو...تکراریه؟؟؟
ژاله را پرپر مکن تا جان بقربانت کنم تا سیاوش لحظه ای قربانت دنیایت کنم ای طهوری،ای رفیق کشتی مرا با حرف خود حرف تکراری نگو تا شعر بارانت کنم
.....................
(ب)