کد سوال : 3511
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : معجزه بودن شتر صالح که در قرآن بيان گرديده است در چه مي باشد؟
پاسخ : A} «و يا قوم هذه ناقه الله لکم آيه...»{A ؛V}(هود، آيه 64).{V
ناقه در لغت به معني شتر ماده است در آيه فوق و بعضي ديگر از آيات قرآن اضافه به «الله» شده و اين نشان مي دهد که اين ناقه ويژگي هايي داشته و با توجه به اين که در آيه فوق به عنوان آيه و نشانه الهي و دليل حقانيت ذکر شده است، روشن مي شود که اين ناقه يک ناقه معمولي نبود و از جهت يا جهاتي خارق العاده بوده است ولي در آيات قرآن اين مسأله به طور مشروح نيامده است که ويژگي هاي اين ناقه چه بوده است؟ همين اندازه مي دانيم يک شتر عادي و معمولي نبوده است. تنها چيزي که در دو مورد از قرآن آمده است که صالح در مورد اين ناقه به قوم خود اعلام کرد که آب آن منطقه بايد سهم بندي شود، يک روز سهم ناقه و يک روز سهم مردم A} «هذه ناقه لها شرب ولکم شرب يوم معلوم...»{A ؛V}(شعرا، آيه 155).{V [در تفسير الميزان آمده وقتي ناقه آب مي نوشيد تمام قوم از صغير تا کبير را شير مي داد و به همه مي رسيد] يا در سوره قمر آمده A} «و نبئهم ان الماء قسمه بينهم کل شرب محتضر»{A ؛V}(قمر، آيه 28){V ولي کاملا مشخص نشده که اين تقسيم آب چگونه خارق العاده بوده. يک احتمال اين است که آن حيوان آب فراواني مي خورده به گونه اي که تمام آب چشمه را به خود اختصاص مي داده، احتمال ديگر آن است که به هنگامي که آن حيوان وارد آبشخور مي شده حيوانات ديگر جرأت ورود به محل آب را نداشتند.
به هر حال همان گونه که گفتيم قرآن اين مسأله را در مورد ناقه صالح به طور سربسته و اجمال بيان کرده است ولي در بعضي از روايات که از طرق شيعه و اهل تسنن نيز نقل شده مي خوانيم که از عجايب آفرينش اين ناقه آن بوده که از دل کوه بيرون آمد و خصوصيات ديگري نيز براي آن نقل شده است.
به هر حال با تمام تأکيداتي که اين پيامبر بزرگ درباره آن ناقه کرده بود آنها سرانجام تصميم گرفتند ناقه را از بين ببرند چرا که وجود آن با خارق عاداتي که داشت باعث بيدار شدن مردم و گرايش به صالح مي شد. لذا گروهي از سرکشان قوم ثمود که نفوذ دعوت صالح را مزاحم منافع خويش مي ديدند و هرگز مايل به بيدار شدن مردم نبودند توطئه اي براي از ميان بردن ناقه چيدند و سرانجام ناقه را کشتند و از مهلتي که خدا براي توبه آنها تعيين کرده بود سرباز زدند و سرانجام صيحه آسماني فرو گرفت و آنچنان وحشتناک بود که بر اثر آن همگي آنان در خانه هاي خود به زمين افتادند و مردند V}(تفسير نمونه، ج 9، ذيل آيه 61).{V
کد سوال : 3512
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هنگام قبول خلافت حضرت علي(ع) فرمودند: «علت قبول خلافت از طرف من عهد و مسئوليتي است که خدا از علما و دانشمندان گرفته که در برابر شکم بارگي ستمگران و گرسنگي ستمديدگان و بيچارگان سکوت نکنند و اينکه مردم اطراف مرا گرفته و اصرار به قبول آن دارند» پس چرا الان که مردم اين همه استغاثه و فرياد سر مي دهند که مهدي بيا، مهدي بيا، و ظلم وجور در جهان بيداد مي کند فقر گريبانگير ملتها شده ولي حضرت نمي آيد؟
پاسخ : در باب ظهور امام زمان(عج) انباشته گشتن جامعه از ظلم و ستم شرط فرج آن بزرگوار نمىباشد. بلكه شرط فرج، آمادگى و لياقت انسانهاى متعدد منتظر است. در حالى كه ظلم و ستم از جمله نشانهها و علامات عصر ظهور است و تفاوت شرط و نشانه در اين است كه اولاً درصورت تحقق شرط (آمادگى و لياقت انسانها) مشروط (فرج و ظهور) نيز محقق مىگردد، ولو اين كه جامعه در حد فوران معصيت و تعدى نباشد. اما در صورت نمايان گشتن نشانه و عدم تحقق شرط به هيچ وجه فرج و ظهور صورت نمىگيرد. چرا كه استعداد و قابليت افراد زمينهسازو مقدمه ظهور است و تا مقدمه فراهم نگردد نوبت به ذىالمقدمه نمىرسد.
ثانيا، شرط جزء سلسله علل و اسباب تحقق شىء (مشروط) واقع ميشود در حالى كه علامت و نشانه نمايشگر و حكايتگر يك واقعيت است و اصلاً در سلسله اسباب و علل واقع نمىگردد. مثل اين كه مىگوييم سرخى چهره نشانه و علامت خجالت است. يعنى خجالت و شرم يك امر نفسانى و باطنى است و سرخى چهره گزارشگر آن حالت باطنى مىباشد و چه بسا در افرادى حالت شرم و خجالت باشد اما سرخى چهره نباشد و يا سرخى چهره باشد اما به خاطر خجالت و شرم نباشد.
در روايات حضرات معصومين(ع) به روشنى و صراحت ظلم و جور از نشانههاى عصر ظهور برشمرده شده است نه علت و شرط ظهور.
به فرموده امام صادق(ع): براى قيام قائم(عج) علاماتى است كه مىبايد از ناحيه خداوند براى انسانهاى مؤمن و وقتى راوى سؤال مىكند كه آن علامات و نشانهها چيست؟ حضرت مىفرمايد: آن قول خداست كه هر آينه ما شما را آزمايش مىكنيم (ولنبلونّكم) يعنى انسانهاىمؤمن قبل از خروج حضرت قائم(عج) آزمايش مىشوند به ترس و گرسنگى و كاستى در اموال و نفوس و ثمرات و بشارت بده افراد شكيبا را، V}(ر.ك: نورالثقلين، ج 1، ص 314).{V
در باب اين كه در صورت تحقق شرط (استقرار و آمادگى) بىدرنگ فرج و ظهور صورت مىگيرد امام موسى بن جعفر(ع) مىفرمايد: H}«لوكان فيكم عده اهل بدر لقام قائمنا{H؛ اگر به عدد (سپاهيان اسلام در جنگ) بدر انسانهاى مستعد و آماده موجود بود هر آينه حضرت قيام مىنمود»، V}(ر.ك: مشكاتالانوار، ص63).{V
در باب فراهم ساختن زمينههاى ظهور آن حضرت همه حقايق در واژه انتظار نهفته است به فرموده حضرت رسول اكرم(ص) با فضيلتترين اعمال امت من انتظار فرج است. ايجاد سنخيت و هماهنگى ميان انسان منتظر و كسى كه در انتظار او هستيم. بزرگترين کار براى فراهم ساختن زمينه ظهور آن حضرت مىباشد، چرا كه انسان منتظر رنگ و بوى منتظر را به خود مىگيرد.
آن كه منتظر مصلح جهانى است خود نيز بايد صالح و مصلح باشد. آنچه ما را از مسير حضرتش دور مىسازد خلاف انتظار است و آنچه باعث شادى و خرسندى و رضايت امام عصر(عج) مىگردد عين انتظار است.
درك دقيق معناى انتظار مبتنى بر فهم جامع انديشه مهدويت است وانديشه مهدويت را بايد با توجه به مجموعه معارف اسلامى و در راستاى هدف كلى دين اسلام ديد.
بنا بر آموزههاى دينى، مهدى(عج) روزى ظهور كرده و وعدههاى الهى را به اجرا درمىآورد او برپا كننده حكومت صالحان مىباشد و مؤمنان به ميزان ايمان و عمل صالحشان در حكومت مهدى(عج) قرب و منزلت دارند. اين انديشه پايانى زيبا و نورانى براى جريان زندگىانسان تصوير مىكند و عامل شعلهور شدن اميد در دلهاى مؤمنين است.
اميد به ظهور مهدى(عج) همان اميد به خداست. اميد موتور حركت انسان در زندگى است و اميد به مهدى(عج) عامل حركت استوارتر انسان در مسير خوبىها يعنى همان هدف اصلى دين مىباشد.
مقصود از انتظار فرج، اميد و دلبستگى به مهدى(عج) است. بنابراين انتظار فرج مقصود دين به تعبير شهيد مطهرى، انتظارى سازنده و نگهدارنده، تعهدآور، نيروآفرين و تحركبخش است. به گونهاى كه خود نوعى عبادت و حقپرستى است.
برخى به خطا به گونهاى انديشه مهدويت را تصوير مىكنند كه انتظار براساس آن به معناى كمك به رشد ظلم و فساد و پرشدن دنيا از گناه مىباشد در حالى كه بىشك چنين امورى با هدف دين بيگانه است، بنابراين انتظار و عشق به مهدى؛ يعنى، عشق به همه خوبىها و اميداقامه همه خوبىها در دنيا اين عشق و اميد عاملى است كه انسان را وامىدارد تا هر چه بيشتر و محكمتر در راه خوبىها قدم بردارد، پس انتظار فرج مسؤوليتآفرين است.
بحث در اين موضوع نياز به مطالعه بيشترى دارد. منابع زير بسيار مفيد است:
1- قيام و انقلاب مهدى، شهيد مطهرى، صدرا، تهران (اين كتاب اساسا به معناى انتظار پرداخته است).
2- امامت و مهدويت، آيتاللهصافى، انتشارات اسلامى قم، 1375 (اين اثر به مجموعهاى از بحثها پيرامون امام مهدى(عج) پرداخته وخصوص بحث انتظار نيز يكى از فصلهاى كتاب است، ج 1، صص 351 - 398).
انتظار فرج بيش از هر چيز به معناى آماده شدن و آماده ساختن جامعه براى پذيرش و لبيك گفتن به دعوت حق و زمينه سازى ظهور امام زمان (عج) است. بنابراين مهمترين وظيفه ما در اين عصر آشنايى و التزام هر چه بيشتر با مكتب گران قدر اسلام و معرفى چهره درخشان آن به جهانيان است. از طرف ديگر ايمان خود و ديگران را تقويت كردن و براى فداكارى در راه اسلام و قرآن سر از پاى نشناختن. در كنار اين امور توجه به آن حضرت و زنده داشتن نام و ياد و دعا براى فرجشان نيز لازم است.
کد سوال : 3513
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در متون ديني بر خودشناسي تأکيد شده منظور از خودشناسي چيست خود جسماني است، خود روحاني يا هر دو؟ در ضمن چگونه مي توان خود را شناخت؟
پاسخ : مراد از خودشناسي، شناخت خود واقعي انسان يا همان روح انساني است که گوهري و حقيقتي وراي ماده و فوق آن و وجودي مجرد و فراتر از جسم و جسمانيات است و سايه اي از وجود حق تعالي و خداوند متعال است و بهترين و آسان ترين راه شناخت خداوند است و روايت مشهور: H}«من عرف نفسه فقد عرف ربه؛{H هر که خود را بشناسد، خدايش را شناخته است» بر اين مطلب دلالت دارد.
براي شناخت خود، بايد انسان در دو وادي سير و گردش نمايد:
1- وادي و قلمرو نظر و فکر و انديشه: برهان هاي فراواني توسط بزرگان فلسفه و عرفان درباره تجرد نفس بيان گرديده است که مي توانيد به اين کتاب ها مراجعه نماييد V}(مثل دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن زاده آملي و مقالات استاد محمد شجاعي، ج 1).{V ولي انسان با تأمل کوچکي مي تواند بفهمد که حقيقت او غير از بدن اوست. حقيقت انسان همان چيزي است که از وقتي خود را شناخته با کلمه «من» به آن اشاره مي کرده و پس از گذشت سال ها و سپري شدن ايام کودکي و نوجواني و جواني و پيري باز آن حقيقت را مي يابد و با همان کلمه «من» از آن تعبير مي کند با اين که بدن و جسم او دستخوش تغييرات فراواني گشته و اگر حقيقت انسان، جسم و بدن او مي بود و منظور از «من» همان جسم او بود بايد من کودکي غير از من نوجواني و اين دو غير از من جواني و همه اينها غير از من زمان پيري باشد. انسان حتي بدن و اعضاي بدنش را به آن حقيقتش نسبت مي دهد و مثلا مي گويد: بدن من، دست من، چشم من و روشن است که بايد بدن چيزي و «من» چيزي ديگري باشد تا بتوان بدن را به من نسبت داد. پس يکي از راه هاي خودشناسي غور و انديشه و مطالعه و استدلال و برهان است.
2- وادي عمل و شناخت عملي: چيزي مانند تهذيب نفس و عبادت خالصانه و توجه و ذکر مستمر و مراقبه و مواظبت بر اعمال و کردار در خودشناسي و معرفت نفس و حقيقت انساني مؤثر نمي باشد. کاستن از خوردن و خوابيدن و جنبه حيوانيت و تقويت جنبه معنويت و روحانيت و جلوگيري از پراکندگي و تفرقه خاطر و تمرکز بر ياد و ذکر و مراقبه حق و استمرار و دوام آن و فاصله گرفتن از اهل هوا و هوس و گناه و نداشتن ارتباط و تماس بيش از حد نياز با افراد جامعه و نپرداختن بيش از حد ضرورت به کارهاي دنيوي کليد شناخت خود معرفت نفس است که ثمره آن شناخت پروردگار است. البته اين کاري دقيق و طولاني است و پس از سال ها بندگي و عبادت و عمل به دستورات الهي و مراقبت و مواظبت حاصل مي گردد.
کد سوال : 3514
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا 40 نزد خدا محبوب است مثلاً 40 نماز شب، 40 زيارت جمکران، 40 دعاي عهد يا زمانيکه خدا به حضرت موسي(ع) فرمان داد به کوه طور برود ابتدا 30 شب بود بعد 10 شب ديگر به آن اضافه شد.
پاسخ : عدد چهل ريشه در فرهنگ دينى ما دارد. در قرآن كريم آمده است وعده بين خداوند و حضرت موسى جهت سخن گفتن با خداوند و نزول تورات چهل شبانهروز بوده است. به همين جهت برخى عدد چهل را عددى كامل مىدانند.
در روايتى از پيامبر گرامى اسلام آمده است: H}«من اخلص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛{H هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص ورزد خداوند چشمههاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مىسازد V}(سفينه البحار، شيخ عباس قمى، ماده خلص).{V
همچنين همان طور كه نوشتهايد برخى از ادعيه بر چهل مرتبه خواندن آن تأكيد شده است. اما خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در اين عدد چيست، براى ما روشن نيست.
البته چه بسا با توجه به ويژگىهاى انسان، تكرار «چهل بار» موجب يك ملكه معنوى و تعميق يك رفتار پسنديده و قابليت نزول فيض خاص خداوند مىشود.
از امام باقر(ع) روايت شده است كه هيچ بندهاى چهل روز ايمانش را به خداى عزوجل خالص نگرداند يا فرمود هيچ بندهاى ذكر خدا را در چهل روز نيكو انجام ندهد جز آن كه خداى عزوجل او را نسبت به دنيا زاهد سازد و درد و داروى دنيا را به او بنمايد، پس حكمت را در دلش ثابت كند و زبانش را به آن گويا سازد...»، V}(كافى، ج 3، ص 27، ح 6).{V
کد سوال : 3515
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : وجود چيست؟ اگر وجود هر چيز را فرا مي گيرد پس عدم چيست؟
پاسخ : ما نسبت به اشياء همواره دو معنى را تشخيص مىدهيم و هر دو را در مورد آنها صادق مىدانيم آن دو چيز يكى هستى است و ديگرى ماهيت و چيستى مثلاً مىدانيم كه انسان هست، درخت هست، عدد هست، اما هر كدام چيستى و ماهيتى جداى از ديگرى دارند.و لذا اگر بگوئيم عدد چيست يك پاسخ دارد و اگر بگوئيم انسان چيست پاسخ ديگرى دارد. خيلى چيزها هستى روشنى دارند يعنى مىدانيم كه هستند اما نمىدانيم كه چيستند. مثلاً مىدانيم حيات هست، انديشه هست اما نمىدانيم حيات و فكر چيست.
و بسيارى چيزها را مىدانيم كه چيستند مثلاً دائره تعريف روشنى نزد ما دارد و مىدانيم كه دايره چيست اما نمىدانيم در طبيعت عينى و خارجى دايره واقعى وجود دارد يا ندارد. پس معلوم مىشود هستى غير از چيستى و ماهيت است. V}(ر.ك: آشنايى با علوم اسلامى مرحوم مطهرى، بخش فلسفه، درس 6){V
از طرفى مىدانيم كه اين كثرت و دوگانگى ماهيت دو جور صرفا ذهنى است يعنى در ظرف خارج هر شيئى دو چيز نيست مثلاً اين چنين نيست كه درخت يا خانه يا ماشين خارجى و عينى در عين وحدت دو چيز باشند كه بخشى از آن چيستى و ماهيت آن باشد و بخشى از آن هستى و وجود آن. بلكه يك حقيقت در خارج وجود دارد و هنگامى كه به آن علم پيدا مىكنيم و صورتى از آن در ذهن ما حاصل مىشود اين خاصيت ذهن ماست كه چيستى آن شىء را موضوع قرار مىدهد و هستى را بر آن حمل مىكند به اين صورت كه درخت موجود است. خانه يا ماشين موجود است. تا گفتار و ارتباط با ديگران و نقل قول و تشكيل قضاياى ذهنى و قياس و فكر ميسر گردد.
نتيجه اينكه دوگانگى و انفكاك وجود و ماهيت اختصاص به ذهن ما دارد اما در صحنه خارج يك حقيقت بيشتر موجود نمىباشد و آن هستى و وجود اشياء است.
اما در پاسخ اينكه خلقت الهى چگونه تحقق پيدا مىكند بايد گفت:
ماجراى خلقت و آفرينش الهى در قالب يك مثال ساده چنين است: همانطور كه يك معمار در درجه اول نقشه ساختمانى را كه قصد ساختن آنرا دارد در ذهن خويش مجسم مىكند و بعد از تكميل آن آنچه را كه در ذهن دارد در خارج لباس وجود خارجى مىپوشاند در باب خلقت و آفرينش موجودات و جهان هستى، حضرت حق قبل از آفرينش جهان به همه تار و پود و خصوصيات نظام هستى علم دارد و چونكه اراده نمايد بر ايجاد اشياء به معلومات خويش وجود مىبخشد و آنها موجود مىشوند. و لذا قبل از اراده حق اشياء وجود علمى دارند نزدخداوند. و بعد از اراده پروردگار بر ايجاد آنها وجود عينى و خارجى پيدا مىكنند. و قبل از اراده خداوند بر ايجاد اشياء نه از وجود آنها خبرى است و نه از ماهيت آنها در عالم عين.
براى اطلاع بيشتر ر.ك: مبدأ و معاد، آيتالله جوادى آملى، مقاله هشتم، نظام احسن جهان هستى.
در برابر «وجود» ، «عدم» قرار دارد که از نظر مفهومي با يکديگر تقابل دارند. گاهي منظور «عدم مطلق» است و گاهي «عدم نسبي». اما عدم مطلق آن است که هيچ بهره اي از وجود در واقع ندارد مانند شريک خداوند که در جهان هستي وجود ندارد. A} «و يعيدون من دون الله... قل اتنبئون الله بما لايعلم في السموات و في الارض؛{A به جاي خدا چيزهايي را مي پرستند... بگو: آيا خدا را به چيزي که در آسمان ها و در زمين نمي داند خبر مي دهيد!؟» V}(يونس، آيه 18).{V
«عدم نسبي» آن است که بهره از وجود دارد اما برخي کمالات و ويژگي ها را نسبت به موجودات ديگر ندارد. مانند بي بهره بودن جاهل از علم که اگر چه وجود او را فرا گرفته است اما از مرتبه وجودي علم بي بهره است.
کد سوال : 3516
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : قبل از خلقت آدم (ع) و آسمان وزمين چه چيزي وجود داشت آيا عدم بود. اگر عدم بود پس وجود محدود مي شود؟
پاسخ : نخست بايد دانست وجود و موجودات تنها به موجودات مادي و آسمان و زمين و خلقت آدم(ع) خلاصه نمي شود. بلکه جهان مادي «دنيا» پايين ترين مرحله عالم هستي مي باشد لذا قبل از عالم ناسوت، عوالم ملکوت، جبروت و لاهوت وجود دارد.
امام علي(ع) در اين باره فرموده اند خداوند جهان آفرينش را از چيزي [مادي] نيافريده است نه آن که از عدم آفريده باشد زيرا از عدم چيزي آفريده نمي شود.
راه دوم پذيرش علتى است براى نظام هستى كه آن علت حادث نيست (سابقه عدم ندارد) علتى موجود كه اصل وجود است و وجود همه موجودات از اوست مبدئى كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود A}هو الاوّل و الاخر و الظاهر والباطن و هو بكل شىء عليم{A، V}(حديد، آيه 3){V.
بنابراين آغاز داشتن مختص موجودات حادث و امكانى است ولى خداى تبارك و تعالى حادث و ممكن نيست و گرنه معلول بود و ديگر خدا نبود.
براى اطلاع بيشتر ر.ك: كتاب آموزش فلسفه آيتالله مصباح يزدى، جلد دوم، بحث عليت و بحث قوه و فعل، كتاب حركت و زمان استاد شهيد مرتضى مطهرى، ج 2 و ص 181.
کد سوال : 3517
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بهترين اعمال براي قرب به خداوند چيست؟
پاسخ : رسيدن به چنين آرمان بلند و گران سنگي در گرو تلاش و جهادي پر دامنه و دراز آهنگ است . بدون شك مبارزه جدي و بي امان با هواها و خواهش هاي نفساني , بيرون راندن حب دنيا و تعلقات دنيوي از دل , عبوديت مطلقه پروردگار, پالودن نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل , تهجد و شب زنده داري و توسل و استشفاع به اولياي گرام الهي و... همه ره توشه هاي اين سير خدايي است . اين كه : گويند به هركس ندهند دليلش بسيار واضح و روشن است . زيرا كسي كه جهاد با نفس نكرد و دل به ماديات سپرد و در ظلمات نفس و نفسانيات خود را محبوس ساخت كي تواند كه به سوي حق پر كشد و به لايتناهي عروج كند؟
P}ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست {E}عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد{P
بنابراين مقصود آن نيست كه از اول خداوند افراد را به دو دسته تقسيم كرده به برخي توفيق مي دهد و برخي را واپس مي زند. بلكه مقصود آن است كه رسيدن به چنين آرمان بلندي عزم و همتي استوار و جهاد خستگي ناپذير مي طلبد هم چنان كه ديگر خواست ها و اهداف نيز به تناسب خود نيازمند تلاش و كوشش است .
در ميان عبادات نماز و نوافل شب بيشترين اثر را در نزديکي به خداوند دارد. H}«الصلوه معراج المؤمن؛{H نماز معراج مؤمن است» V} (بحار، ج 79، ص 248).{V
علاوه بر نمازهاي واجب، نوافل و نمازهاي مستحبي کيميا و اکسير اعظمي است که جوهره آدمي را صيقل مي دهد و مس وجود را به طلا تبديل مي کند. در حديثي که نزد شيعه و اهل سنت مستند است آمده است:
H}«قال رسول الله: ما تحبب الي عبدي بشي احب الي مما افترضته عليه و انه ليتحبب الي بالنافله حتي احبه فاذا احببته کنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشي بها اذا دعاني احببته و اذا سألتني اعطيته؛{H از پيامبر(ص) روايت شده است که خداوند فرمود: بنده من به چيزي دوست داشتني تر از واجبات، نزد من اظهار دوستي نمي کند و همانا او با نوافل نيز به سوي من اظهار دوستي مي کند. آن گاه که او را دوست بدارم گوش او مي شوم که با آن مي شنود و ديده او مي شوم که با آن مي بيند و زبان او مي شوم که با آن سخن مي گويد و دست او مي شوم که با آن ضربه مي زند و پاي او مي شوم که با آن راه مي رود اگر به درگاه من دعا کند او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند به او عطا مي کنم» V}(محاسن برخي، ج 1، ص 291).{V
در ارتباط با مردم، رسيدگي به محرومان بيشترين تأثير را در نزديکي به خداوند دارد. چنان که در روايت آمده است: H}«المسکين رسول الله؛ مسکين فرستاده خداست»{H؛ V}(وسائل الشيعه، ج 9 - بحار، ج 93، ص 172).{V
در روايت ديگر آمده دستي را که صدقه مي دهي ببوس که به دست خدايي خورده است V}(بحار، ج 46، ص 88).{V
کد سوال : 3518
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : کساني که اهل نماز و روزه نبوده و شايد منکر خدا و ائمه (ع) هم نباشند اگر در زمان ظهور امام زمان به ايشان ايمان بياورند آيا مورد قبول واقع مي شوند؟
پاسخ : از آيات و روايات استفاده مي شود که: مسلماناني که از گناه خود توبه کنند و به دعوت حضرت مهدي (عج) لبيک بگويند و به واجبات ديني حقيقي خود عمل نمايند و اگر کافراني به دين اسلام ودين حق روي آورند مورد تعرض قرار نگرفته بلکه از ثمرات شيرين عدل و داد مهدي موعود بهره مند خواهند شد.
آيت الله ابراهيم اميني مي فرمايد: «از اوضاع عمومي زمان ظهور مي توان پيش بيني نمود که وقتي مهدي موعود(عج) ظاهر شدو حقايق اسلام را به مردم جهان عرضه داشت و برنامه انقلابي واصلاحي اسلام را به سمع آنان رسانيد بسياري از مردم اسلام را قبول مي کنند و از قتل نجات پيدا مي کنند».V}(اميني, ابراهيم, دادگستر جهان, موسسه مطبوعاتي دارالفکر, ص 289){V
T}سيره مهدي موعود (عج): {T
روش و سيره آن حضرت، روش وسيره جدش پيامبر(ص)خواهد بود. از تمامي انسانهايي که توفيق اطاعت حضرتش را داشته و به راه راست هدايت شوند از رحمت الهي بهره مند شده و به لمعات ابدي مي رسند و آناني که از اطاعت دين حق و دستورات ديني آن حضرت سرپيچي کنند وبه عناد و دشمني با وي اقدام نمايند از بين خواهند رفت.
لطفا براي اطلاعات بيشتر کتب زير را مطالعه بفرماييد :
1-اميني ابراهيم,دادگستر جهان , موسسه مطبوعاتي دارالفکر.
2-صافي گلپايگاني لطف الله ,امامت ومهدويت,جامعه مدرسين.
3-کوراني علي,عصرظهور,مترجم عباس جلالي,سازمان تبليغات اسلامي.
4-سعادت پرورعلي,ظهور نور,مترجم وزيري فرد سيد محمد جواد.
کد سوال : 3519
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا قيامت و برپايي آن متصل به اين دنيا خواهد بود يا اينکه بعد از مرگ انسانها و زندگي در برزخ ،قيامت برپا خواهد شد؟
پاسخ : در اين سؤال سه نكته مطرح است :
1- برزخ چيست ؟
2- برزخ با قيامت چه تفاوتي دارد؟
3- آيا بعد از مردن انسان قيامتش شروع مي شود؟
در جواب گفتني است كه :
1- برزخ به چيزي مي گويند كه بين دو چيز ديگر قرار گرفته و حائل شده باشد و همين معنا در فرهنگ لغات ديگر نيز آمده است V}(مقاييس , مجمع البحرين , التحقيق في لغات القرآن و...).{V بنابراين برزخ مانع و حد و مرز بين دو امر است . اما منظور از آن در اصطلاح شرع چيست ؟ در قرآن مجيد آمده است : «و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون ; و پشت سر آنان برزخ است تا روزي كه برانگيخته مي شوند»، V}(مؤمنون، آيه 100).{V
در حديثي امام صادق (ع ) فرموده است : H}«البرزخ القبر و هو الثواب والعقاب بين الدنيا والاخره؛{H برزخ همان عالم قبر است و ثواب و عقابي كه در بين دنيا و آخرت وجود دارد»، V}(تفسير نورالثقلين , ج 3, ص 553، حديث 122).{V پيامر اكرم (ص ) نيز فرموده اند: H}«القبر اما روض من رياض الجنه او حفره من حفر النيران؛{H قبر يا باغي است از باغ هاي بهشت يا حفره اي است از حفره هاي دوزخ ». V}(بحارالانوار، ج 6، ص 205).{V
با اين بيان برزخ از هنگام مرگ انسان شروع شده و تا قيامت ادامه خواهد داشت .
2- تفاوت برزخ با قيامت در جهات گوناگوني است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف ) قيامت بعد از منقضي شدن اين دنيا است، در حالي كه برزخ با مردن افراد آغاز مي شود.
ب ) در عالم برزخ روح با بدن مثالي (اجساد لطيف) همراه است كه نه به كلي مجرد است و نه مادي محض؛ بلكه داراي يك نوع «تجرد برزخي» است و بدين صورت به حيات خود ادامه مي دهد، در حالي كه در قيامت روح با «بدن جسماني» همراه است كه نظير همين بدن مادي دنيوي است .
ج ) نعمت هاي بهشتي در قيامت به مراتب از نعمت هاي برزخي والاتر است ; هم چنان كه عذاب دوزخي از عذاب برزخي بسي سخت تر است .
ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل مي كند كه فرمودند: «مؤمنان در حالي كه در عالم برزخ برخوردار از نعمت اند, پيوسته مي گويند: H}«ربنا اقم لنا الساعه وانجز لنا ما وعدتنا؛{H پروردگارا قيامت را برپا كن و وعده هاي خود را درباره ما محقق ساز» و برعكس مشركان در حالي كه در برزخ معذبند پيوسته مي گويند: H}«ربنا لاتقم لنا الساعه ولا تنجزلنا ماوعدتنا{H؛ پروردگارا قيامت را برپا مساز و وعده هاي خود را درباره ما محقق نفرما», V}(بحارالانوار, ج 6, ص 269 و 270). {V
د ) قيامت براي همه كس مطرح است، ولي برزخ براي برخي مطرح نيست . علامه مجلسي با برداشت از متون اسلامي مي فرمايد: هر كسي در قبر عذاب نمي شود و نيز هر كسي در قبر متنعم نمي گردد، تنها آنهايي كه دچار كفر محض بوده اند معذب مي گردند و آنهايي كه از ايمان محض و خالص برخوردار بوده اند از نعمت برخوردار مي شوند و از غير اين دو گروه تا قيامت چشم پوشي خواهد شد. V}(بحارالانوار، ج 6، ص 272).{V
جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه , ر . ك :
1- پيام قرآن , ج 5, ص 443.
2- منشور جاويد, ج 9, ص 232.
3- تفسير نمونه , ج 14, ص 310.
کد سوال : 3520
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا هر بدعتي در دين حرام است. اگر حرام است پس مسأله فقه پويا که مد نظر شيعه مي باشد چه معنايي دارد؟ اگر بعضي بدعتها حرامند آن بدعت ها کدام است و آيا معياري براي بدعت حلال و حرام وجود دارد؟
پاسخ : بدعت؛ يعني وارد نمودن چيزي در دين كه خارج از دين است و مورد تأييد الهي نيست، اما احكام ثانوي و احكام ولايي خود از احكام الهي اند كه اختصاص به شرايط ويژه دارند. از اين رو در علم اصول احكام الهي را به سه دسته تقسيم مي كنند:
1- حكم واقعي اولي
2- حكم واقعي ثانوي
3- حكم ظاهري در واقع اين يكي از امتيازات قوانين اسلامي است كه نسبت به شرايط و مقتضيات زمان انعطاف لازم را به خرج مي دهد. در حالي كه بدعت كاملا از كادر دگرگوني هاي ديني احكام به تناسب شرايط زماني و مكاني خارج است . در اين جا لازم است نسبت به جاودانگي اسلام و تغيير در احكام دقت بيشتري شود تا معلوم گردد چگونه اين تغييرات در متن فقه و شريعت اسلامي جاي دارد و از طرف ديگر مرز آن كجاست و آيا هر تغييري را مي توان داخل در اين مقوله دانست يا نه؟
الف ) يك نكته اساسي اين است كه نيازهاي انسان دو گونه اند: ثابت و متغير و ديني جاودانه است كه بتواند به تناسب هر دو دسته نياز احكام داشته باشد. بنابراين اگر همه احكام ثابت باشند با تغيير برخي از نيازها بخشي از احكام كارگشايي نداشته و نيازهاي جديد بدون پاسخ مي ماند و اگر همه احكام دگرگون پذير باشند در واقع اساس شريعت دگرگون مي شود و نيازهاي ثابت با دگرگوني احكام متناسب با آنها بدون پاسخ خواهد ماند. از اين رو شارع مقدس اسلام براي نيازهاي ثابت احكام ثابت و براي نيازهاي متغير احكام متغير قرار داده است .
براي آگاهي بيشتر ر . ك : «مقتضيات زمان» و «وحي و نبوت» شهيد مطهري.
ب ) نكته ديگر مكانيسم و قلمرو تحول در احكام تغيير پذير است . اين مساءله تحليلي شگرف و عميق مي طلبد كه در قواعد اصول و فقه مورد بحث قرار گرفته است، ليكن به طور خلاصه مي توان گفت : هر يك از احكام الهي مقيد به حدود و معنون به عناوين ويژه اي است . نقش اساسي تحولات عصري دگرگون سازي موضوعات به معناي جا به جايي آن از تحت عنواني به عنوان ديگر است و همين كه عنوان موضوعي به عنوان ديگر تحويل گرديد خود به خود حكم آن تغيير مي يابد. به عنوان مثال زماني فقها حكم به حرمت فروش خون مي كردند* زيرا از نظر شرعي فروش هر چيزي كه داراي منفعت حلال نباشد جايز نيست و چون خون فاقد سودمندي حلال بوده قابل فروش نبوده ولي هم اكنون بهترين خدمات انساني را باآن مي توان كرد. در واقع رشد تكنولوژي پزشكي آن را تحت عنوان امور سودمند حلال درآورده است از همين رو حكم واقعي الهي در اين زمان جواز فروش آن است . اگر كمي دقيق تر فكر كنيم در واقع حكم كلي الهي عوض نشده، يعني شي ء ناسودمند غير قابل فروش است و شيء سودمند قابل فروش ولي در طي دوران خون از ناسودمندي به سودمندي رسيده است نه اينكه ذات آن تغيير يافته بلكه توان استفاده حلال از آن پديدار گشته است . احكام ثانوي ولايي و... هر يك به نوبه خود نوعي جا به جايي عنواني در حوزه و قلمرو موضوعات احكام كلي الهي دارند و اين جا به جايي با كارشناسي روشمند و غير متكي به مباني دقيق فقهي را بر نمي تابد.
همچنين درباره نظام بانکي اگر تحليل دقيق اين مساءله را پي گيري كنيد روشن خواهد شد كه مساءله سود بانك ها در جمهوري اسلامي - كه از طريق عقود چهارده گانه اسلامي انجام مي پذيرد - اصلا ربا نيست، نه اينكه ربا حلال باشد. اين مساءله نيز بحث مفصل تري مي طلبد. از طرف ديگر كه در عرض مثلا بيست سال دو برابر تسهيلات اخذ شده از بانك را مي پردازد با محاسبه تحول شرايط اقتصادي و كاهش ارزش پول و بهاي كمتر پول نسبت به وجه نقد در واقع ارزشي بسيار كمتر از آنچه دريافت داشته مي پردازد و سود او از چنين معامله اي بسيار بيشتر از بانك است . البته اين مساءله به تنهايي كافي نيست ولي اگر از طريق عقودي كه در بانك ها رايج است مانند: مضاربه مزارعه خريد دين مشاركت حقوقي مشاركت مدني و... غير از قرض محاسبه شود بلامانع است .
براي آگاهي بيشتر ر . ك :
1- بانكداري بدون ربا شهيد صدر.
2- بانكداري داخلي 2 موسسه بانكداري جمهوري اسلامي.
3- مسأله ربا بانك يا بيمه شهيد مطهري.