کد سوال : 3501
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من احساس کسالت و تنبلي در خود دارم و از نمازم چندان لذت نمي برم چه کنم؟
پاسخ : عوامل مختلفي همچون , نداشتن هدف , نداشتن برنامه صحيح , ضعف و سستي اراده , داشتن افكار منفي و عدم توجه به توانايي ها و استعدادهاي خويش , خودكم بيني و غيره در ايجاد كم حوصلگي و احساس كسالت و تنبلي نقش دارند. بنابراين براي مبارزه با اين روحيه و كاهش يا از بين بردن آن بايد با توجه به هر يك از عوامل تأثيرگذار, راه و روش مناسب و راه كار عملي خاصي را اتخاذ كرد, بدين منظور به نكات و مطالب زير توجه كنيد:
1- قبل از هر چيز با توجه به توانايي ها و استعدادهاي خويش هدفي معقول و قابل دسترسي و مطابق با شرايط و امكانات موجود براي خود ترسيم نماييد (مثلا" در ميان مدت هدف «گرفتن مدرك ليسانس در رشته بهداشت»).
2- به منظور رسيدن به هدف مورد نظر از يك برنامه مدون و جدول زمان بندي شده اي استفاده كنيد. روي يك ورق كاغذ, روزهاي هفته را در يك ستون و ساعات شبانه روز را در ستوني ديگر يادداشت كرده كارهاي مختلف را -مطالعه , كلاس , استراحت , خواب , غذا خوردن , خواب , ورزش , نماز و عبادت و...- در ساعت و زمان خاصي نوشته و پس از تنظيم , آن را فراروي خود قرارداده , سعي كنيد طبق برنامه و جدول تهيه شده به انجام كارها و فعاليت هاي شبانه روزي بپردازيد.
3- توجه داشته باشيد براي اوقات فراغت خود نيز برنامه ريزي كرده و در جدول تهيه شده , وقتي را به آن اختصاص دهيد و در ساعت مقرر در طول روز يا هفته به آن بپردازيد.
4- در صورتي كه احساس مي كنيد در راه انجام فعاليت هاي مختلف؛ درس و مطالعه و... سست اراده شده ايد, با خود شرط كنيد طبق برنامه تدوين شده عمل كنيد و در غير اين صورت خود را جريمه كنيد، مثلا" كمك به صندوق صدقات يا گرفتن روزه و... .
5- اگر افكار منفي و احساس ضعف و خودكم بيني باعث كم حوصلگي شما شده است , با به خاطر آوردن توانايي ها و استعدادها و موفقيت هاي گذشته خويش و توجه به نقاط قوت زندگي , يأس و نااميدي نسبت به آينده را به اميدواري و خوشبيني نسبت به آينده تبديل كنيد.
6- ياد خدا و توجه و توكل به ذات مقدس لايزال الهي و طلب كمك و ياري از او نقش مؤثري در ايجاد آرامش و اميد به آينده دارد, بنابراين ياد و توجه و توكل به خداوند را در انجام كارها فراموش نكنيد.
اما اگر منظورتان از طرح اين سؤال فقط احساس كسالت در انجام عبادي مثل نماز خواندن است و لذت چنداني از آن نمي بريد، توجهتان را اولا به نكات 10 گانه اي كه در جواب سؤال 6 آمده است جلب مي كنيم كه براي اين سؤالتان نيز مفيد و كارگشاست و ثانيا در خصوص نماز و لذت بردن از آن و عدم احساس كسالت در نماز به چند نكته اضافه تر توجه فرماييد:
1. كتاب هاي زيادي كه درباره اهميت و ارزش نماز نوشته شده است مطالعه فرماييد.
2. روايات زيادي كه درباره اهميت نماز از ائمه معصومين به ما رسيده است خوب مطالعه كرده و درباره آن بيانديشيد.
3. به قرآن مراجعه كرده، آيات زيادي كه درباره نماز آمده است با دقت در معناي آن و مطالعه تفسير آن به شناخت و آگاهي خود درباره نماز و ارزش آن گسترش و تعميق بخشيد.
4. سعي كنيد نمازهايتان را به جماعت و اول وقت بخوانيد.
5. قبل از اقامه نماز دقايقي در سجاده بنشينيد و درباره نماز و ارتباط با خداوند تفكر كنيد.
6. احوالات علما و دانشمندان و وارستگان و اولياء الهي را مطالعه كنيد كه چگونه هنگام نماز خود را آماده ارتباط با خداوند مي كردند و از هر چه كه رنگ غير الهي داشت رويگردان مي شدند و همه كارها را تعطيل مي كردند و به راز و نياز با خداوند مي پرداختند.
7. در طول روز مراقب گوش، چشم، زبان و ديگر اعضاي بدن خود باشيد كه از آن گناهي صادر نشود زيرا يكي از آثار گناه آن است لذت عبادت را از انسان مي گيرد.
8. با شكم پر به نماز نايستيد و سعي كنيد هميشه قبل از اين كه به طور كامل سير شويد دست از غذا خوردن بكشيد.
9. جاي مخصوصي را براي اقامه نماز تعيين كنيد.
کد سوال : 3502
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : سؤالي که از شما بزرگواران داشتم اين است که چند ماه قبل کتابي با عنوان «لاله اي از ملکوت» که درباره زندگينامه محمدتقي مجتهدي بود خواندم که اين بزرگوار چند سال قبل از دنيا رفته بود و مطالبي که نوشته شده بود نمي دانم به علت ايمان ضعيف خيلي نمي شد باور کرد يعني ايشان بيشتر به ائمه توجه مي کرد تا خود خدا و اگر مشکلي براي ايشان پيش مي آيد ابتدا به ائمه توسل پيدا مي کرد در هر صورت مي خواهم بگويم که ايشان محور زندگيش ائمه بود هر چند که توسل به آنها و پيروي از رفتارشان بازتابي از پرتوي حق مي باشد از شما خواهش مي کنم که در اين رابطه مرا راهنمايي کنيد و در صورتي که اين کتاب را مطالعه کرده ايد توضيحاتي براي فهم بيشتر برايم بنويسيد و اصلاً توسل به ائمه را همراه با ذکر مثالي که براي خودتان نه افراد ديگر اتفاق افتاده بيان کنيد يعني تا چه حد بايد به خدا توجه کرد و تا چه حد به ائمه توسل جست و کمک طلبيد؟
پاسخ : خداوند در قرآن مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛V}(مائده، 31){V اي اهل ايمان، پرهيزکاري پيشه کنيد و وسيله اي براي تقرب به خدا انتخاب کنيد». وسيله در اصل به معناي تقرب بستن و يا چيزي که باعث تقرب جستن و نزديک شدن به ديگري مي شود مي باشد. بنابراين وسيله معناي بسيار وسيعي دارد و هر کار و هر چيزي را که باعث نزديک شدن به پيشگاه خداوند مي شود را شامل مي گردد که مهمترين آنها ايمان به خدا و پيامبر -صلي الله عليه و آله- و جهاد و عبادات مانند نماز و روزه و زکات و حج و همچنين صله رحم و انفاق در راه خدا و همچنين هر کار نيک و خير مي باشد و نيز شفاعت پيامبران و امامان و بندگان صالح خداوند که طبق صريح قرآن باعث تقرب به پروردگار مي گردد. در مفهوم وسيله داخل است و نيز پيروي از پيامبر و امام و گام نهادن در جاي گام آنها زيرا همه اينها موجب نزديکي به ساحت قدس پروردگار مي باشد و حتي سوگند دادن خدا به مقام پيامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهميت دادن به مقام و مکتب آنان است جزو اين مفهوم وسيع است.V}(رجوع کنيد به تفسير نمونه، ج4، ذيل آيه 31 مائده){V
بنابراين توسل جستن به اولياي بزرگ الهي -عليهم السلام- از اموري است که خداوند در اين آيه شريفه ما را به آن امر کرده و سفارش نموده و مورد خواست و رضايت خداوند است.
منظور از توسل اين نيست که کسي حاجت را از پيامبر يا امام بخواهد بلکه منظور اين است که به مقام او در پيشگاه خداوند متوسل شود و اين در حقيقت توجه به خداست چون احترام پيامبر و امامان -عليهم السلام- نيز به خاطر اين است که آنها فرستاده و نماينده و حجت خداوند بر روي زمين مي باشند و در راه او گام بر داشته اند.
هدف از توسل اين است که خود را در خط پيامبر يا امام قرار دهيم و با برنامه هاي آنها هماهنگ شويم و خدا را به مقام آنها بخوانيم تا خداوند اجازه شفاعت در مورد آنها بدهد.
اگر عقيده ما اين باشد که هيچ کس جز خداوند، ذاتا خالق و رازق و مالک سود و زيان نمي باشد و اگر از ديگري چيزي مي خواهد با توجه به اين نکته است که او آنچه دارد از ناحيه خداست، و بر اين باور باشد که پيامبر و امام از خود چيزي ندارند و هر چه دارند و مي خواهند از خداست و از او مي خواهند و با اين عقيده و نيت به آنها توسل جويد و يا از آنها شفاعتي بخواهد، اين عين توحيد و اخلاص است و در اين نگاه و نحوه نگرش خداوند و امامان در دو نقطه مقابل يکديگر قرار ندارند تا توسل و درخواست از امام، غير از درخواست از خداوند و نقطه مقابل آن و در تضاد و تنافي و مغايرت با آن باشد، بلکه در خواست از آنها عين درخواست از خداوند است.
پس بايد توجه داشت که در توسل هرگز منظور اين نيست که چيزي را از شخص پيامبر يا امام مستقلا تقاضا کنيم، بلکه منظور اين است که با اعمال صالح يا پيروي از پيامبر و امام، يا شفاعت آنها و يا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها که خود يک نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يک نوع عبادت است از خداوند چيزي را بخواهيد اين معنا نه بوي شرک مي دهد و نه بر خلاف آيات ديگر قرآن است.
نکته مهم اين است که در توسل و شفاعت به اولياي خدا، بايد تحقيق کرد که توسل و شفاعت به کسي و از کسي باشد که خداوند او را وسيله قرار داده است. به طور کلي توسل به وسايل و اسباب با توجه به اينکه خداست که سبب را آفريده و خداست که سبب را سبب قرار داده است و خداست که از ما خواست از اين وسايل و اسباب استفاده کنيم به هيچ وجه شرک نمي باشد، بلکه عين توحيد است و در اين جهت هيچ فرقي ميان اسباب مادي و اسباب روحي، ميان اسباب ظاهري و اسباب معنوي، ميان اسباب دنيوي و اسباب اخروي نيست. منتهاي امر اسباب مادي را از روي تجربه و آزمايش علمي مي توان شناخت و فهميد که چه چيز سبب است و اسباب معنوي مثل دعا و کارهاي نيک و معروف و پيامبران و امامان -عليهم السلام- را از طريق دين. يعني از طريق وحي و کتاب و سنت بايد کشف کرد. فعل و کار خدا داراي نظام است. اگر کسي بخواهد به نظام آفرينش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همين جهت است که خداي متعال گناهکاران را ارشاد نموده که به در خانه پيامبر -صلي الله عليه و آله- بروند و علاوه خود از خداوند درخواست مغفرت و بخشش مي کنند، از آن بزرگوار بخواهند که براي ايشان طلب مغفرت کند. قرآن کريم مي فرمايد: و اگر ايشان هنگامي که (با ارتکاب گناه) به خود ستم کردند، نزد تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر هم براي ايشان طلب مغفرت مي کرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.V}(ر.ک: عدل الهي، تأليف استاد شهيد مرتضي مطهري، بحث شفاعت؛ و نيز داستانهاي شگفت، تأليف شهيد آيت الله دستغيب){V
کد سوال : 3503
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : و اگر کسي بدون اينکه بداند استمنا گناه دارد مرتکب به انجام آن شود. اما بعد از پي بردن به گناهش ديگر هرگز آن کار را انجام ندهد خدا او را مي بخشد؟ و اينکه چه وظيفه اي به گردنش است و چه عقوبت هايي در دنيا و آخرت در انتظار اوست؟ در ضمن شخص مربوطه از وقتي پي به گناهش برده دچار نااميدي و احساس گناه شديدي شده به طوري که ديگر زندگي را پوچ و بي فايده مي داند و اصلاً قدرت تصميم گيري در هيچ کاري را ندارد . همچنين شخص مذبور از خانواده اي بسيار متدين است و همچنين خودش نيز دختر بسيار مؤمن و با حجابي است به طوري که سه سال است که هيچ شبي قرآن و زيارت عاشورا را ترک نکرده است.
شخص مربوطه از دوستان صميمي من است و مدتي است که مشکلش را با من در ميان گذاشته اما از آنجا که اطلاعات من در اين زمينه بسيار اندک بود از شما تقاضا دارم اينجانب و دوستم را راهنمايي کنيد. و بيشتر ما را از اين گناه و عواقب آن آگاه کنيد. چون فکر مي کنم اين گناه گريبان گير تعداد زيادي از جوانان کشور است و ممکن است که حتي نسبت به آن آگاهي نداشته باشند.؟
پاسخ : ضمن تقدير و تشکر از شما به خاطر دلسوزي و احساس مسؤوليت نسبت به دوست خود و اظهار اميدواري جهت موفقيت شما و وي در جهت رشد و کمال معنوي به عرضتان مي رسانيم که از آنجا که وي از گناه بودن اين عمل اطلاعي نداشته است و اکنون هم که مطلع شده است در پي ترک آن است.
در پيشگاه خداوند رحيم و رحمت معذور است و انشاءالله بخشيده مي شود و عقوبتي اخروي ندارد. هر چند ممکن است دچار برخي مشکلات جسماين و يا روحي شده باشد که البته با تصميم بر ترک آن، به تدريج آن عوارض سوء نيز برطرف خواهد شد.
معمولا افرادي که عادت به ارتکاب چنين عملي پيدا کرده اند خواه ناخواه دچار ضعف اراده مي شوند و يا از همان ابتدا سست اراده اند. وقتي فرد اراده محکم و قوي اي نداشته باشد و در مقابل هواي نفس و غريزه جنسي مقاومت نمي کند و تن به هر کاري مي دهد، نشانه سستي اراده اوست. اين سستي اراده به ارتکاب گناه مي انجامد و با عادت کردن به آن عمل، اراده اش سست تر مي شود. بنابراين بايد در اين گونه موارد با تقويت اراده به مبارزه با اين گونه اعمال و انحرافات جنسي پرداخت. به هر حال اکنون که بحمدالله از گناه بودن خود ارضايي مطلع شده و از عوارض سوء آن نيز تا اندکي آگاهي دارد و ما نيز به آن اشاره خواهيم کرد، اميدواريم با جديت و تلاش بيشتري بتواند از اين عمل اجتناب کند.
شما بايد حق دوستى را در مورد رفيقتان كامل كنيد و وى را در راه رسيدن به پاكى و طهارت ودست شستن از گناهى كه به آن آلوده است كمك نماييد. در اينجا توصيههاى ارائه مىگردد كه با رعايت كامل و دقيق آنها، مىتوان به هدف نائل آمد؛ اما به كارگيرى برخى يا رعايت كوتاه مدت آن، رهگشا نخواهد بود. به دوست خود كمك كنيد تا راهكارها را به صورت دقيق به كار گيرد.
1- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شبهاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اينچنينى) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوتآفرين دورى كنيد.
6- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دستورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچگاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچگاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كمحجمترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشدهايد بيشتر در فكر زيانهاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فورا توبه كنيدو سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اينگونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتابهاى شهيد دستغيب توصيه مىشود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و...
22- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و... پر كنيد.
23- به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوة الا باللّه را زياد برزبان جارى سازيد.
25- عبادتهاى خود مانند نماز و روزه و... را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كاملتر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آدابالصلوة امام خمينى بهره بگيريد.
26- از محيطهاى آلوده، سخت دورى كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بىعلت در خيابانهاى آلوده نباشيد.
دانشجوى گرامى، براى رسيدن به هدف پاك و الهى خود لازم است دوست خود را با پيامدهاى اين عمل نيز آشنا كنيد؛ ازاينرو به برخى از پيامدهاى اين عمل زشت اشاره مىشود.
T}الف) پيامدهاى جسمانى:{T
- ضعف بينايى و تارى چشم
- تحليل رفتن قواى جسمانى
- عقيم شدن و نازايى
- پيرى زودرس
- ضعف مفاصل
- لرزش دست
- چروك صورت و بى حالت شدن چهره
T}ب) پيامدهاى روحى و روانى:{T
- ضعف حافظه و حواسپرتى
- اضطراب
- انزوا و گوشهگيرى
- افسردگى
- پرخاشگرى و تند خويى
- بىذوقى و كمنشاط شدن
- يأس از زندگى و آينده
T}ج) عوارض اجتماعى:{T
- انزواطلبى
- ناسازگارى خانوادگى
- بىميل شدن همسر
- ناتوانى در همسر دارى و خانه دارى
- بىتوجه به اطرافيان حتى فرزندان
- تمايل نداشتن به ازدواج
- از بين رفتن عزت و پاكى و جايگاه اجتماعى
- طرد شدن
ضمن آرزوى حسن عافيت براى شما و دوست عزيزتان، اميدواريم اين دوستى و اين خيرخواهى هميشه پايدار باشد. خواهشمنديم كه ما را از نتايج اجراى توصيهها مطلع سازيد تا در مراحل بعدى، مشاورههاى لازم را ارائه نماييم.
در پايان تأکيد مي شود تنها رعايت تمام دستورالعمل هاي فوق بدون کم و کاستي و به صورت مستمر است که نتيجه بخش خواهد بود وگرنه با عمل به برخي از دستورالعمل ها بيشتر موجب خستگي شده و شما را دلسرد مي کند.
کد سوال : 3504
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حيات جنين در رحم مادر آيا جزء دنيا است و جزء عمر او محسوب مي شود و گرنه جزء چيست؟
پاسخ : پاسخ سؤال شما را طي چند مطلب بيان مي كنيم:
1- هر موجود مادي، داراي زمان است و دنيوي است.
2- حيات جنين در رحم مادر (چه حيات جمادي و نباتي و حيواني و چه حيات انساني) نيز از همان ابتدا كه نطفه درون رحم مادر قرار مي گيرد، مادي و داراي زمان است و در نتيجه جز دنياست.
3- مقصود از عمر، اگر «مدت زماني است كه بر يك پديده مادي مي گذرد» بله حيات جنين در رحم مادر داراي زمان است و با سپري شدن زمان عمر او سپري مي شود.
اما اگر مقصود از عمر، معناي رايج ميان مردم است. مردم به «مدت زماني كه از بدو تولد تا لحظه مرگ بر يك موجود زنده مي گذرد» عمر مي گويند. طبق اين اصطلاح حيات جنين جزو عمر نيست.
کد سوال : 3505
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا احباط اعمال منافي عدل الهي نيست؟
پاسخ : مشهور است كه متكلمين شيعه و اشاعره منكر احباط و معتزله معتقد به آن مي باشند از سوي ديگر بدون شك بر اساس آيات متعدد قرآن احباط در بعضي موارد ثابت مي باشد مانند احباط اعمال كسي كه مرتد گشته و بدون توبه مي ميرد. براي فهم درست مسأله بايد دقت نمود كه احباطي كه شيعه منكر آن است به چه معنا است و آنچه آيات الهي اثبات مي كند چيست؟
ابتدا ديدگاه معتزله كه معتقد به احباط مي باشند بيان مي شود يعني همان ديدگاهي كه شيعه منكر آن شده است.
معتزله معتقد بودند كه بين هر گناه و هر عمل صالحي رابطه احباط است اما در نحوه رابطه آنها ديدگاه هاي مختلفي داشتند:
1- گناهان زياد حسنات كم را نابود مي كند بي آنكه حسنات تأثيري در كم شدن گناهان داشته باشد پس اگر كسي گناهانش بيش از اعمال صالحش باشد تنها همان گناهان براي او ثبت مي شود.
2- گناهان زياد حسنات كم را نابود مي كند ولي به ميزان حسنات از گناهان كم مي شود.
در هر دو نظر بالا تقدم و تأخر گناه و عمل صالح مطرح نيست.
3- گناه متأخر مطلقا (چه كم چه زياد) عمل صالح متقدم را نابود مي كند.
نظر اول و سوم موجب ظلم است زيرا عمل صالح هيچ تأثيري نداشته و هيچ انگاشته شده است. اما نظر دوم در عين اينكه ظلم نيست با آيات متعددي كه دلالت بر ثواب اعمال صالح مطلقا (حتي در فرض وجود گناه) دارد منافات پيدا كرده و لازمه آن خلف وعده توسط خداي متعال است.
شيعه چنين احباطي را منكر شده يعني رابطه احباط بين هر گناه با هر عمل صالحي كه منجر به ظلم يا خلف وعده الهي مي شود.
اما آيات قرآن نوع ديگري از احباط را اثبات مي كند كه متكلمين شيعه نيز آن را پذيرفته اند. به عنوان نمونه چند آيه ذكر مي شود:
1- «من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فأولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الآخره؛ V}(بقره، 217){V و كساني از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مي شود».
2- «لئن اشركت ليحبطن عملك؛ V}(زمر، 65){V اگر مشرك گردي عمل تو تباه مي گردد».
مرحوم علامه در بحث مفصلي درباره حبط اعمال براي رد نظريه معتزله دو دليل ذكر كرده اند:
اول: خداوند مي فرمايد «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا عسي الله ان يتوب عليهم و الله غفور رحيم؛ V}(توبه، 103){V و ديگراني هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با كار ديگري كه بد است در آميخته اند. اميد است خدا توبه آنان را بپذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است».
اين آيه به وضوح بيان مي نمايد كه اعمال انسان مختلف است (بعضي گناه و بعضي عمل صالح است) و تا الحاق توبه الهي، به حال خود باقي مي ماند و اين يعني عدم احباط.
دوم: در مسأله تأثير اعمال خداي تعالي به روش عقلا عمل مي كند كه پاداش و كيفر هر عملي را جداگانه مي دهد مگر در بعضي موارد كه رابطه مولويت و عبوديت كاملا قطع شود مثل ارتداد و شرك كه در صورت عدم توبه موجب نابودي اعمال مي شود.
اعمال در سعادت و شقاوت دنيوي و اخروي انسان مؤثر است. «فمن اتبع هداي فلا يضل و لا يشقي و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي؛ V}(طه، 123و124){V هر كس از هدايتم پيروي كند نه گمراه مي شود و نه تيره بخت، و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگي تنگ (و سختي) خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مي كنيم».
سبب اصلي تأثير اعمال در سعادت و شقاوت در سوره محمد آيه يازدهم چنين بيان مي شود: «ذلك بأن الله مولي الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولي لهم؛ چرا كه خدا سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند ولي كافران را سرپرست (و ياري) نيست».
بنابراين اگر كسي رابطه مولويت و عبوديت را بطور كامل با خدا قطع كند اعمال صالحش موجب سعادت (دنيوي و اخروي) او نمي شود. بايد توجه داشت كه استحقاق حبط عمل بواسطه كفر و امثال آن هنگام صدور عصيان از اوست ولي حتميت آن هنگام موت است.
پس شيعه معتقد به احباط به معناي معتزلي نيست ولي حبط به معنايي كه در آيات قرآن بيان شده مورد قبول بوده و منجر به ظلم نمي شود.
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
1- علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ذيل آيات 216 بقره، تحت عنوان «كلام في الحبط».
2- شيخ جعفر سبحاني، الهيات (عربي) ج4 ص363 تا 376.
کد سوال : 3506
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا خداوند در قرآن کريم در بيشتر آيه ها ضمير را به صورت متکلم مع الغير بکار برده به جاي اينکه ضمير متکلم وحده را بکار برد. مثلاً در آيه 3 سوره انسان مي فرمايد: «انا هديناه السبيل اما شاکراً و اما کفورا» خداوند مي فرمايد ما او را هدايت مي کنيم منظور از ما چه کساني است؟ اما در جاي ديگر قرآن در آيه 12 سوره طه خطاب به موسي مي فرمايد: «اني أنا ربک». اين اختلاف ضمير در بعضي آيه ها به خاطر چيست؟
پاسخ : برخى معتقدند گاهى اوقات از يك نفر تعبير جمع آورده مىشود به جهت بزرگى و والا بودن جايگاه گوينده، V}(تبيان، ج 3، ص 562){V.
برخى نيز به اين نكته اشاره كردهاند، از آنجا كه ذات خداوند متعال منزه از مباشرت در انجام كارهاست به همين جهت تمامى افعال خداوند توسط واسطههاى در فيض مانند ملائكه انجام مىشود. به همين جهت مواردى كه جمع آورده مىشود مجموع ذات خداوند كه سبباصلى است و واسطههاى در انجام آن كار در نظر گرفته شده مثلاً در نزول قرآن واسطهها و عواملى كه در نزول قرآن از عالم بالا بر قلب پيامبر(ص) همچون جبرئيل ملك حامل وحى دخيل هستند در نظر گرفته مىشود و گفته مىشود ما قرآن را نازل كرديم و يا در مواردى كه مثلاًخداوند فرموده A}و ما ظلمونا ولكن كانوا انفسهم يظلمون{A؛ آنان به ما ظلم نكردند بلكه به خودشان ظلم كردند، V}(بقره، آيه57){V.
از آنجا كه ظلم به اولياى خداوند ظلم به خداوند است خداوند اولياء خودش را در نظر گرفته و به همين جهت جمع آورده. در كتاب اصول كافى در مورد آيه A}فلماء اسفونا انتقمنا منهم{A؛ هنگامى كه ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم»، V}(زخرف، آيه 55){V.
از امام صادق(ع) روايت كرده است كه: خداوند عزوجل به مانند ما به خشم نمىآيد ولكن براى خودش اولياى آفريده است كه آنها به خشم مىآيند يا خشنود مىشوند پس خشم و خشنودى آنان را خشم و خشنودى خودش دانسته و به خودش نسبت داده است. در مورد آيه «و ماظلمونا» نيز رواياتى نزديك به همين مضمون وارد شده است، V}(كافى، ج 1، ص 144 - برهان، ج 4، ص 150 و ج 1، ص 102).{V
کد سوال : 3507
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ضد عقل شهوت است, ضد عشق چيست؟
پاسخ : عقل در لغت به معناي بازداشتن است و خرد انساني را عقل مي نامند، زيرا انسان را از گفتار و رفتار ناپسند باز مي دارد.V}(معجم مقاييس اللغه، ابن فارس ج: 4 ص: 69؛ انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم){V به عبارت ديگر عقل در انسان قوه اي است که صلاح و فساد او را در جريان زندگي مادي و معنوي تشخيص مي دهد و آنگاه نفس را در مرز صلاح و فساد نگه مي دارد. از لوازم آن؛ بازدارندگي، تدبر و خوش فهمي، ادراک، دوري جستن از بدي و شر و شناخت نسبت به اموري است که در زندگاني مورد نياز است و همچنين ماندن در دايره عدل و حق و خوداري از هوسها و تمايلات نفساني است. V}(التحقيق في کلمات القرآن الکريم، حسن مصطفوي، ج: 8 ص: 196،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران){V.
اما عقل در اصطلاح معاني متعددي دارد که يکي از معاني آن که در کتب اخلاقي کاربرد دارد، عبارت است از قوايي که جزء نفس آدمي است که با مواظبت و تجربه و تمرين در امور ارادي و اختياري براي انسان حاصل مي شود. طبق آن ، انسان حکم مي کند که فلان چيز براي ما خير است و بايد به سمت آن رويم و فلان کار به ضرر ماست و بايد از آن اجتناب کنيم. اين عقل در طول زندگاني آدمي با تجاربي که حاصل مي کند، قوي تر مي شود.V}(نگا: ملاصدرا، شرح اصول الکافي، تصحيح محمد خواجوي، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي 1366،ج: 1 ص:224) {V
اين عقل، همان عقل عملي است که انسان در رفتار خود از آن بهره مي گيرد. و ازآن در اصطلاح جديد به بايد و نبايد ها اخلاقي تعبير مي شود که منظور از آن معقول و غير معقول بودن کارهاست. مثلاَ عمل به مقتضاي شهوت و به دستور نفس اماره کاري غير عاقلانه است و بايد از آن اجتناب کرد و نبايد آن را انجام داد. در مقابل استفاده درست از شهوت در همسر گزيني و توليد نسل، عملي عاقلانه است و بايد آن را انجام داد.
بنابر اين عقل ضد شهوت نيست. بلکه ضد حاکميت شهوت است. به عبارت ديگر عقل لوازمي دارد و يکي از لوازم آن مقابله با حاکميت شهوت و غضب بر آدمي است. وگرنه شهوت براي توليد مثل لازم است و استفاده درست و درچارچوب شرع از آن لازم و ضروري. به عبارت ديگر استفاده از قوه شهوت در راه خير که همان نکاح است، رفتاري عاقلانه است و حاکم کردن شهوت بر دل و جان، که شر انسان در آن است، رفتاري جاهلانه و از سر ناداني است.
اما عشق به معناي محبت شديد است. انسان به مرحله اي از محبت مي رسد که تمام هم و غم او محبوب و معشوق مي شود و بجز او را نمي بيند. ضد اين محبت شديد، بغض شديد است. عاشق به محبوب خود با تمام وجود عشق مي ورزد و دوستها و وابستگان و کارها و آثار او را نيز دوست مي دارد. اما در مقابل ، با تمام وجود از دشمنان او بيزار است و با دشمنان او دشمن است.
در اصطلاح ديني از اين دو حالت به "تولي" و "تبري" ياد مي شود. انسان عاشق، دوست همه دوستان محبوب است و از همه دشمنان او بيزار نمونه عيني آن عشق به خداوند تبارک و تعالي است که عشق حقيقي است، بنده در اين مرحله چنان به اولياء الهي و دوستان حضرت حق، عشق مي ورزد که ذره اي جدا از آنها نمي بينيم. اما در مقابل از دشمنان او بيزار است. شيطان، گناه ، هرگونه شرک آشکار و نهان در دايره تبري اوست. پس مي تواند تولي و تبري را از لوازمات عشق ناميد.
کد سوال : 3508
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انتهاي عقل کجاست؟
پاسخ : عرفاء انتهاي عقل را ابتداي راه شهود مي دانند. زيرا شناخت عقلاني شناخت غائبانه و از روي آثار و شواهد و نشانه ها و اخبار درست و يقيني است. اما شهود ، حضور در محضر حقيقت است که با آن کشف حجاب از رخ حقيقت مي شود. اين را کشف مي گويند که با مشاهده خودِ حقيقت نسبت دارد.
شايد با مثالي بحث روشنتر شود. فرض کنيد براي نابينايي باغ بسيار زيبايي را وصف کنند و با دقت آن را در ذهن وي به تصوير کشند. از رخساره گلها و درختان و آبشار و آب نما و ديگر جلوه هاي باغ. آن فرد نابينا مسلماَ از چنين باغي و جلوه هايش آگاهي پيدا مي کند. گل را مي شناسد و آبشار و آب نما را تصور مي کند. اما او چيزيي را به واقع رويت نکرده و تنها در حد شناخت غايبانه از باغ تصويري در ذهن دارد. اما اگرچشمان وي معالجه شود و از نزديک باغ را ببيند و همه جلوه هاي آن را تماشا کند، آنگاه خود باغ و جلوه هاي آن را مشاهده کرده و مسلماَ چنين علمي به مراتب بالاتر از علم اول است. نسبت شناخت عاقلانه با شناخت شهودي در اين است که نهايت شناخت عقلاني عبارت از ابتداي شناخت حضوري و شهودي است. انسان در شناخت عقلاني به آثار و نشانه هاي يک حقيقت پي مي برد. اما خود آن حقيقت، تنها با شهود و علم حضوري ممکن است. چنانچه انساني که مريض است و درد را در درون خود با علم حضوري و شهودي درک مي کند، شناختش از درد به مراتب از کسي که وصف آن را مي شنود بالاتر و دقيقتراست.
همه آنچه گفته شد، درباره عقل نظري است که مبدأ ادراک است، اما در عقل عملي که مبدأ تحريک است، انتهاي آن، يا به عبارت دقيقتر دنباله آن اراده و جزم است. اراده و جزم به انجام يا دوري کردن از عملي که عقل محرک انجام يا عدم انجام آن بوده است. و اين حالت اختيار در آدمي است.
P}اين که گويي اين کنم يا آن کنم{E} خود دليل اختيار است اي صنم{P
کد سوال : 3509
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ميزان عقل، عقل چه کسي است؟
پاسخ : ميزان عقل برهان و يقين است. عقل به دنبال دريافت يقين است که بر اساس آن به واقع راه يابد و تنها راه حصول آن استفاده از برهان مي باشد. عقل ديگران ميزان عقل نيست. بلکه يقين ميزان است که بر ترازوي آن بايد عقل ديگران را به سنجش نشست.
بله برخي به مرحله اي مي رسند که عقل مجسم و عقل کل مي شوند. آنها با قدم صدق نزد حقيقت مطلق راه مي ييابند و عين حقيقت را شهود مي کنند. آنها همان انبياء و ائمه اطهار (سلام الله عليهم اجمعين) هستند که به چنين مرحله اي مي رسند. عقل آنها و به تبع آن سخنان و رفتار و حالات آنها حجت مي شود. زيرا يقيناَ آنها بر مقتضاي واقع سخن مي گويند و رفتار مي کنند و سکوت مي کنند يا عکس العمل نشان مي دهند.
پس عقل اين بزرگواران ملاک و ميزان عقل مي شود؛ به اين دليل که ما را به حقيقت و واقع مي رسانند. بنابراين به فتواي عقل تنها يقين ملاک و ميزان راهيابي به حقيقت و واقع است و يکي از مبادي يقين، عقل انبياء و اولياء الهي (سلام الله عليهم اجمعين) است. زيرا در آنها احتمال خطا و گناه راه ندارد. و آنها در محضر حقيقت، عين واقع را شهود مي کنند.اما غير از اين بزرگواران که سفيران معصون از خطاي الهي هستند، عقل هيچ فردي ملاک و ميزان يقين نيست و نمي تواند ميزان واقع شود.
کد سوال : 3510
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا ما را راهنمايي بكنيد در مورد اينكه آيا ما دو تا زوج جوان كه به شكر خدا در زمينه معنويات در حدي هستيم كه انشاء الله خدا راضي است، عشقي و محبتي كه نسبت به هم داريم البته با محبت الهي، قابل توصيف نيست مغاير با طي طريق عرفان و لقاء پروردگار است يا نه؟ يا اين محبت ها و عشق ها نسبت به همديگر، سازنده وكامل كردن همديگر است؟ لطفأ كامل جواب بدهيد و اگر لطف بكنيد جزوه يا كتابچه اي در اين مورد داشته باشيد بفرستيد.
پاسخ : هر گونه محبتي در عالم از محبت خداوند سرچشمه مي گيرد و به طور کلي هر چيزي که کمال و فضيلتي در عالم به شمار آيد، در هر موجودي که باشد، از کمالات و فضايل الهي نشأت مي گيرد و پرتوي کم رنگ و ضعيف از کمالات خداوند است. همه کمالات موجود در عالم اگر با اين ديد نگريسته شوند که از خود استقلال و وجودي ندارند بود و قوام و بقايشان وابسته و پيوسته به وجود خداوند است و شعاعي از آن خورشيد پرفروغ هستي و حيات است مي تواند انسان را به خداوند راهنمايي کند و همچون آينه اي باشند که صفات جمال و جلال الهي را مي نمايانند.
کمالات و فضايل و امتيازاتي که در موجودات است اگر آنها را بريده از مبدأ هستي و زيبايي و ايستاده بر روي پاي خود و مستقل از خداوند ديده شوند، دام فريب و غرور شيطان و مانعي بر سر راه تکامل و تعالي انسان است و باعث دور شدن از مقصد و مقصود مي گردد ولي اگر به چشم آيه و نشانه اي از آن معدن کمال و عظمت ديده شوند هر کدام نشانه راه رسيدن به مقصود مي گردند و عاملي براي شتاب در راه رسيدن به هدف والاي انساني و الهي است.
محبت بين دو همسر به تعبير صريح قرآن کريم از نشانه هاي خداوند و دليلي بر عظمت و کمالات اوست. قرآن کريم مي فرمايد: A} «و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الهيا و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون؛{A از نشانه هاي خداوند اين است که براي شما همسراني آفريد که در کنارش آرامش يابيد و بين شما دوستي و رحمت قرار داد در اين امر نشانه هايي براي اهل انديشه است» V} (روم، آيه 21).{V
حال چگونه ممکن است چيزي که خداوند خود آفريده و به عنوان نشانه خود معرفي نموده مانعي بر سر راه تکامل و قرب به او باشد؟ چگونه ممکن است محبت بين دو همسر نشانه خداوند باشد ولي مانع شناخت و معرفت الهي گردد؟
اين محبت که آفريده خداوند است و به طور فطري در انسان ها قرار داده شده نه تنها مانع شناخت خداوند و قرب به او نمي باشد بلکه وسيله اي براي معرفت خداوند و تقرب به او مي باشد. بنابراين محبت بين زن و شوهر و بين پدر و مادر و فرزندان شعبه و شاخه اي از محبت خداوند و در طول محبت او مي باشد به شرط اين که به آن استقلال داده نشود و بريده از خداوند نباشد.