به نام خدا
سلام
امشب جشن نامزدی عزیزترین و بهترین و صمیمی ترین دوستم ه...
حس خاصی دارم...
خوشحالیم با یه حس عجیب توأم شده... توی کلمه نمی یاد...
حس ِ ... حس ِ ... حس این که پاره ای از وجودم داره کنده می شه! اما اگرچه درد داره، ولی از این موضوع خوشحالم! خیلی هم خوشحال و شاد!
درکل حس عجیب اما خوبی ه... خیلی خوشحالم...
ل..... ی عزیز و نازم...
دوست گلم! عزیز دلم!
امشب به خاطر تو، به خاطر محبتی که ازت توی دلم ه، به خاطر دل شاد تو و همسر خوبت، من هم از صمیم قلب خوشحالم!
می دونی که خوشحالی تو برام هدیه ی بزرگی ه...
می دونی که لبخندت چقـــــدر شادم می کنه...
عزیز دلم،
بعد از گذشت اون همه ماجرا، بعد از اون همه مسائلی که می دونی و می دونم.. بعد از اون همه حرف هایی که باهام زدی و درد دل هایی که کردی.. بعد از اون همه مشورت هایی که ازم خواستی و در حد توان و فکرم دریغ نکردم.. بعد از اون نگرانی های دوستانه و خواهرانه ای که برای تو عزیز دلم داشتم.. بعد از اون لبخندهایی که توی روت می زدم و اشک هایی که وقتی نبودی از سر دلواپسی برات می ریختم...
بعد از همه ی این روزها...
الآن.. امشب، دلم می خواد از صمیم قلب فریاااااااد بزنم که مبــــــــــــــــارکت باشه عزیز دل ِ ر....
برات آرزوی خوشبختی دارم...