• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3481
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مورد ازدواج و خواستگارانم نمي توانم بطور قطعي و جدي فکر کنم راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : چگونگي انتخاب همسر مسأله اي مهم و حساس است ولي در عين حال نبايد زياد وسواس به خرج داد. مشكلي كه براي شما پديد آمده تقريبا مشكل بسياري از افراد است ولي ميزان اهتمام و توجه به آن در افراد متفاوت مي باشد معيارهايي كه در گزينش همسر بايد در نظر گرفته شود تا حدودي زياد است ولي درعين حال بايد بدانيد كه هيچ كس صد درصد طبق معيارهايي كه انسان ابتدائا در نظر دارد آفريده نشده و پرورش نيافته است . كما اين كه ممكن است نسبت به طرف هاي مقابل شما نيز همين گونه باشد و صد درصد آن طور كه آنان مي خواهند نباشيد. بنابراين ضمن حفظ معيارهاي لازم بايد چند نكته را در نظر گيريد: 1) چون جامعه ما اسلامي است و اكثر قريب به اتفاق مردم تا حدود زيادي متناسب با فرهنگ و ارزش هاي اسلامي رشد كرده اند نور ايمان و اسلام در غالب دلها تابان است . البته درجات ايمان متفاوت است ولي شما هم نبايد انتظار داشته باشيد كه حتما از بالاترين سطح ايماني انتخاب كنيد. بلكه همين كه خواستگاري را يافتيد كه نسبت به وظايف ديني خود كوشاست و گرد معصيت نمي چرخد كافي است. در روايات متعددي آمده است كه به هنگام گزينش همسر به اخلاق و روحيات و رفتار خانواده اش بنگريد زيرا او در چنان محيطي پرورش يافته و منعكس كننده همان روش ها و هنجارهاست بنابراين با تحقيق کافي درباره فرد مورد نظر و خانواده وي، مي توانيد مطمئن شويد که آيا مرد زندگي هست يا نه و به وجود ويژگيهاي لازم براي يک زندگي مشترک پي ببريد و بدين ترتيب دغدغه خاطرتان کاهش يابد. 2) شما در صورتي كه 70 يا60% از معيارهاي خود را در كسي يافتيد مي توانيد به همان اكتفا كنيد و بيش از آن را با برنامه اي حساب شده و با اخلاق رفتار و ارشاداتي نيكو و صميمانه بسازيد. ضمن آن كه سطح توقع خود را نبايد خيلي بالا ببريد و از طرفي بايد بكوشيد كه خود نيز زوجي نيكو با وفا خوش اخلاق و شايسته براي همسرتان باشيد. 3) از خداوند در اين امر مهم استعانت جوييد. 4) مشورت با بزرگان فاميل و خانواده بخصوص مادر و خواهران بزرگتر در اين رابطه بسيار نافع است. 5) با نگاهي به ازدواجهاي موفق ديگران و کشف رمز موفقيت آنها در اين امر به تدريج ترستان از بين خواهد رفت. و همين كه وارد اقدامات عملي در اين زمينه شديد با گذر زمان اين نگراني از بين مي رود. 6) براي آگاهي بيشتر ر.ك : علي اكبر مظاهري جوانان و انتخاب همسر. در عين حال ما مختصراً معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود برايتان شرح مي دهيم اين معيارها دو نوع است . الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند. ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد. ملاك هاي دسته اول عبارتند از: 1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسائله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند. 2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خلوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد. الف . خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد, زبان انسان آينده ي دل اوست. ب . بزرگواري و حسادت. ج . خوش خلقي و كج خلقي. د. حق پذيري و لجاجت. 3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و مي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفحات اخلاقي , روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است . 4. عقل؛ در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همانطور كه ائمه اطهار ما را از ادواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. 5. تناسب, همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل الف . تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع. ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري. ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي. د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي. ه'. تناسب در زيبايي. و. تناسب سني. ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و... . ملاك ها و معيار و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خودش والدين , يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسي اتخاذ فرمائيد. آنچه بيان شد مربوط به صورتي است که ترس بوجود آمده ناشي از عدم آشنايي با ملاک ها و معيارهاي ازدواج و چگونگي ورود به وضعيت جديد است که نيازمند مطالعه، تفکر و مشورت با افراد با تجربه و خانواده و ... است. اما اگر اين ترس ناشي از عدم اعتماد به نفس و احساس عدم توانايي در ورود به صحنه جديد زندگي و ترس از پايه گذاري يک زندگي مشترک است، بايد به تقويت اعتماد به نفس اقدام نمائيد و از جمله راهکارهاي آن واقع شدن و وارد شدن به صحنه هاي جديد است و باور کردن توانايي هاي گذشته و تفکر و انديشيدن درباره آن و موفقيت هايي که تاکنون داشته ايد. بنابراين مطمئن باشيد با ورود به چنين صحنه هايي ترس به تدريج از بين خواهد رفت. شايد صورت سومي نيز بتوان براي اين ترس و نگراني ترسيم کرد و آن داشتن يک تجربه شکست در اين زمينه در گذشته براي خود يا براي برخي از نزديکان تان است که اگر دقت کافي و تحقيق لازم در انتخاب و گزينش همسر دلخواه انجام گيرد و از تجربه تلخ گذشته درس گرفته شود مطمئناً مي توان نگراني را برطرف کرد و به موفقيت کامل رسيد. در عين حال مناسب تر آن است در مکاتبه بعدي براي ما روشن کنيد که منشأ ترس تان چيست تا راهکارهاي مناسب آن را بيان کنيم. در پايان توصيه مي شود با توجه به ملاک هايي که ارائه شد و اطمينان نسبي پيدا کرديم از خواستگار خود نسبت به داشتن ملاک هاي ازدواج پس از اين که خانواده محترمتان يا يکي از اقوام با تجربه تان که دلسوز شما نيز هست مهر تأييد بر شايستگي خواستگار زد، بلافاصله ازدواج کنيد. مطمئن باشيد مشکلات اضطرابي تان پس از ازدواج بهبود پيدا خواهد و عملا درخواهيد يافت که منشأ اضطراب ها و تشويش ها غلط و غيرواقعي بوده است. ضمنا بهتر است با يک مشاوره حضوري با برخي روانشناسان مجرب و مورد اعتماد و موضوع خود را پي گيري نماييد.
کد سوال : 3482
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خواستار اطلاعات در مورد سفياني مي باشم.
پاسخ : در روايت‌هاي متعددي يكي از نشانه‌هاي حتمي ظهور امام مهدي (عج)، خروج سفياني ذكر شده است.(1) نام وي عثمان بن عَنبَسه و از فرزندان ابوسفيان مي‌باشد.(2) وي داراي رويي سرخ، پوستي سفيد و چشماني زاغ مي‌باشد.(3) او از شهرهاي روم (شايد مراد اروپاي فعلي باشد) بپا مي‌خيزد و بر گردن صليب دارد.(4) شايد او مسيحي يا مسلمان منحرفي باشد كه دشمني اميرالمؤمنين(ع) را به دل دارد. زيرا در برخي روايت‌ها آمده كه وي در كوفه اعلام مي‌كند هر كه سر شيعه علي بن ابيطالب عليه‌السلام را بياورد، هزار درهم جايزه مي‌گيرد.(5) امام صادق (ع) در روايتي، زمان خروج وي را ماه رجب مي‌داند. خروج وي از آغاز تا انجام، 15 ماه مي‌باشد كه 6 ماه به نبرد مي‌پردازد و 5 مكان مهم: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و حلب را اشغال مي‌كند و 9 ماه بر آن‌ها فرمان‌روايي مي‌كند.(6) در بسياري از روايت‌ها از نبردي در مكاني ميان مكه و مدينه بنام «بيداء» خبر داده شده است كه سپاه سفياني با امام مهدي (عج) و لشكريانِ آغازينِ ايشان در آن مكان رو در رو مي‌شوند و سپاه دشمن در زمين فرو مي‌رود. در روايتي آمده است كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در تأويل آيه شريفه «ولَو تَري إذ فَزِعوا فَلافَوتَ»(7) مي‌فرمايند كه لشكر سفياني به مدينه مي‌آيند تا به «بيداء» برسند، خدا آن‌ها را در زمين فرو مي‌برد.(8) براي مطالعه بيشتر به كتاب تاريخ غيبت كبري و تاريخ ما بعد الظهور اثر شهيد سيد محمد صدر به ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده (پي‌نوشت شمارة 8) مراجعه فرماييد. پي‌نوشت‌ها: 1. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، ص650. 2. همان، ص 651. 3. شيخ نعماني، الغيبة، ترجمه جواد غفاري، چاپ اول، 1363، كتابخانه صدوق، تهران، ص 435. 4. شيخ طوسي، الغيبة، بصيرتي، قم، ص 278. 5. همان، ص 273. 6. شيخ نعماني، الغيبة، ص 426. 7. سوره سبأ، آيه 51. 8. سيد محمد صدر، تاريخ غيبت كبري، ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده، نيك معارف، تهران، 1371، ص 648.
کد سوال : 3483
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در بهشت برترين زيبايي و والاترين لذت بهشتيان چيست؟
پاسخ : دوست گرامي! آنچه که در اينجا به اجمال مي توان آورد اين است: 1- آنچه از نظر فرآن کريم و روايات اسلامي مسلم است اين که همانطوري که اهل جهنم به تناسب بديهايشان سختي و عذابشان گوناگون است، اهل بهشت هم به فراخور اعمالشان داراي درجات و کمالات مختلف هستند. از اين رو بهشت داراي مراتب و درجات متفاوت است: «فأولئک لهم الدرجات العلي» (اهل ايمان و عمل صالح داراي درجات عالي هستند)V}(طه (20)، آيه 75){V؛ «والآخره اکبر درجات» (درجات آخرت و برتريهايش از اين هم بيشتر است)V}(اسراء (17)، آيه 22){V 2- با عنايت به مطلب نخست، در بهشت نعمتهاي گوناگوني وجود دارد که اهل ايمان و عمل صالح از آن بهره مند مي شوند. اما برترين و بهترين لذت ها محبت و خشنودي خداوند متعال مي باشد، و به تعبير ديگر هيچ لذتي در بهشت به درجه خشنودي و محبت الهي براي انسان بهشتي شادي بخش نيست و حتي لذتهاي ديگر در پرتو اين لذت ارزشمند مي نمايد. قرآن در آيات متعددي بدان اشاره مي کند که در اينجا به ذکر يک آيه مي پردازيم: «وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و مساکن طيبه و جنات عدن و رضوان من الله الکبر ذلک هو الفوز العظيم» (خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهائي از بهشت وعده داده که نهرها از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسکن هاي پاکيزه اي در بهشت هاي جاويدان (نصيب آنها ساخته) و (خوشنودي) و رضاي خدا (از همه اينها) برتر است، و پيروزي بزرگ همين است)V}(توبه (19)، آيه 72){V البته اين لذت و رضوان الهي از آن کساني است که در دنيا همه اعمال خود را بر پايه رضاي خداوند قرار داده باشند يعني عباداتشان بر اصل حب و حمد الهي استوار شده است. چنان که در کلام نوراني امير مؤمنان (عليه السلام) آمده است: H}«ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار؛{Hهمانا گروهي خدا را به انگيزه بهشت مي پرستند که اين عبادت تاجران و سودگران است، و گروهي نيز خدا را به خاطر هراس و عذاب جهنم عبادت مي کنند که اين شيوه بردگان است، و نيز گروهي خدا را به خاطر شکر و سپاسش مي پرستند که اين شيوه عبادت آزادگان است»V}(نهج البلاغه، حکمت 237؛ اصول کافي، ج2، ص68، ح5){V امام علي عبادت خود را از نوع گروه سوم مي داند و مي فرمايد: H}«الهي ما عبدتک خوفا من عقابک و لا طممعا في ثوابک و لکن وجدتک اهلا للعباده فعبدتک{H؛ معبودا! هيچگاه تو را به خاطر ترس از عذاب و يا طمع به پاداش نپرستيدم، بلکه چون تو را شايسته عبادت يافتم، بندگي مي کنم»V}(بحار، ج41، ص14){V در روايات امامان معصوم نيز محبت و خوشنودي خداوند به عنوان پاکترين و زيباترين لذت اهل بهشت خوانده شده است. امير مؤمنان -عليه السلام- در بيان علت آن مي فرمايد: اهل بهشت هنگامي که با نعمت هاي گوناگون در بهشت روبرو مي شوند دلهايشان چنان از وجد و سرور افروخته مي گردد که زبان به سپاس و شکر الهي مي گشايند و همه آن نعمتها را در برابر رضوان خداوند ناچيز مي نگرند و هدف نهائي را در اين مي دانند که قرآن بازگو مي فرمايد: «و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين؛ و آخرين سخنان اهل بهشت اين است که حمد مخصوص پروردگار عالميان است»V}(يونس (10) آيه 10){V امام سجاد نيز با تکيه بر بيان قرآن مي فرمايد: خداوند به اهل بهشت در بهشت مي فرمايد: بهترين لذت براي شما، رضايت و محبت من است.V}(ميزان الحکمه، ج1، ص433، باب 557، ح2613){V نکته پاياني آن که قرب الهي که موجب رضا و رضوان عظيم خداوند است در واقع بالاترين کمالي است که فطرت انسان در پي آن مي رود. پس همان طوري که ارتباط با خدا در دنيا زندگي آدمي را در همه ابعادش آرامش بخش مي کند در آخرت که سراي ابدي به شمار مي آيد برترين آرزوها همين رضايت الهي است که هر نعمت ديگري در پرتو آن لذت آفرين خواهد بود.
کد سوال : 3484
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تعداد و نامهاي درهاي بهشت و دوزخ را ذكر كنيد (از اذن ورود).
پاسخ : 1- در آيات متعددي از قرآن کريم آمده است که براي بهشت و جهنم درهائي وجود دارد از جمله در اين دو آيه: «و سيق الذين کفروا الي جهنم زمرا حتي اذا جاءوها فتحت ابوابها؛ و کساني که کافر شدند گروه گروه به سوي جهنم رانده مي شوند وقتي به دوزخ رسيدند درهاي آن گشوده مي شود»V}(زمر، آيه 71){V؛ «و سيق الذين اتقوا ربهم الي الجنه زمرا حتي اذا جاءوها و فتحت ابوابها؛ و کساني که تقواي الهي پيشه کردند گروه گروه به سوي بهشت برده مي شوند و هنگامي که به آن مي رسند درهاي بهشت گشوده مي شود».V}(همان، آيه 73){V اما در خصوص تعداد اين درها قرآن کريم در باره بهشت ساکت است ولي در مورد جهنم تنها در يک آيه آمده است که داراي هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعين، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم؛ و دوزخ ميعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و براي هر دري گروه معيني از آنها تقسيم شده اند».V}(حجر، آيه 43 و 44){V 2- مطلب ديگر آن که وجود درهاي متعدد براي بهشت و جهنم به دليل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد داراي طبقات است که با ميزان اعمال خوب يا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائين ترين درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقين في الدرک اللسفل من النار»V}(نساء، آيه 145؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان، ج12، ص170-تفسير نمونه، ج10، ص 194 و 195 و ج11، ص74){V و نيز درباره مؤمنان قرآن مي فرمايد هر عمل نيکي که از آن سر مي زند به يکي از درها و درجه هاي بهشت راه مي يابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعايت عهد و پيمان، صله ارحام، خوف الهي، ترس از بد عاقبتي، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدي را با خوبي پاسخ گفتن.V}(رعد، آيات 20-23؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه ج10 ص194 و 195){V 3- مطابق برخي آيات و روايات هر يک از اين درهاي بهشت و جهنم به اسمي خوانده مي شوند مثلا حضرت رسول -صلي الله عليه و آله- فرمود: يکي از درهاي بهشت «ريان» (به معني شاداب، سيراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد مي شوند. در ديگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهاي خير از آن وارد مي شوند. در ديگر «صبر» است و نيز در ديگر آن «شکر» است. در ديگر بهشتي «بلا» نام دارد و در ديگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسايان و پرهيزکاران است.V}(ميزان الحکمه ج1 ص 431 ح2595){V و نيز در بياني امام محمد باقر -عليه السلام- نامهاي درهاي جهنم را چنين بازگو مي فرمايد: 1- در اعلي جهنم جهيم نام دارد. 2- لظي (پوست بدنت و صورت را مي برد). 3- سقر (آتش داغ). 4- حطمه (آتش افروخته). 5- هاويه (آتش سوزان). 6- سعير (سوزان). 7- جهنمV}(همان ص471 ح2904؛ گفتني است که تمام اين اسامي به ترتيب در سوره هاي مائده آيه 10 و معراج آيه 15 و مدثر آيه 42 و همزه آيه 5 و قارعه آيه 9 و حج آيه 4 و مانند آن آمده است).{V 4- همان طو ر که اشاره شد جهنم داراي هفت در بوده و مطابق رواياتV}(خصال صدوق ج2 ص408 باب الثمانيه ح6){V بهشت داراي هشت در مي باشد اين تفاوت بيانگر آن است که راههاي نيل به بهشت بيش از جهنم است زيرا رحمت خداوند بر غضبش پيشي دارد (يا من سبقت رحمته غضبه)V}(دعاي جوشن کبير){V 5- نکته آخر، اسامي درهاي جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نيست بلکه اسمهاي ديگري نيز گفته اند و حتي اين که کدام در از بهشت و يا جهنم مخصوص چه افراد يا گروهي است ياد شده است. - براي مطالعه بيشتر ر.ک: خصال صدوق 2، باب السبعه، ص361، و باب الثمانيه ص408.
کد سوال : 3485
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : توضيح دهيد بعد از اينكه مرتبه نخست قرب الهي يعني ايمان به خدا را طي كرديم به وسيله كدامين راه ميانبر بدون اينكه ديگر مراتب قرب را طي كنيم يكباره به قرب الله مي رسيم.
پاسخ : قرب به خدا داراي مراتب بي شماري است و هر انسان مؤمني داراي مرتبه خاصي از قرب است و کامل ترين و بالاترين مرتبه آن از آن پيامبران و به ويژه آخرين پيامبر خداوند، حضرت محمد(ص) و خاندان و اهل بيت پاک او مي باشد. بزرگان فرموده اند: در سير و حرکت به سوي خداوند و در قرب به او «طفره» محال است يعني امکان ندارد بدون طي کردن مراحل و منازل و مراتبي که در اين راه وجود دارد به مرحله و مرتبه و منزل بعد وارد شد. البته گاه مي شود که بعضي از مراحل به سرعت طي مي شود و انسان سالک در اثر انجام عمل خالصانه اي مثل ايثار و احسان و عبادت خالصانه و خدمت به پدر و مادر و دستگيري از انساني افتاده و محتاج و حتي خدمت به حيوان گرسنه اي مثل سگ و گربه و نيز آب دادن به گياهي پژمرده، جذبه و کشش معنوي خاصي در او ايجاد مي کند که مراحل و منازل قرب را به سرعت طي مي کند و وارد مرحله منزل بالاتري مي شود به گونه اي که خودش نيز متوجه نمي گردد ولي گاهي طي مراحل و پيمودن منازل، به تدريج و گام به گام است و منازل يکي پس از ديگري پشت سر گذاشته مي شود که اصطلاحا به آن سير و سلوک مي گويند. به هر حال بندگي و سير و حرکت در راه خداوند نيز قوانين ويژه خود را دارد و چون حرکت از پايين به بالا و از نزول به صعود است تا مراحل قبل پيموده نشود ممکن نيست وارد مرحله بعد شد. معناي راه ميانبر همان انجام اعمال خالصانه و خداپسندي است که به سير انسان سرعت و شتاب زيادي مي بخشد و انسان مراحل را به سرعت مي پيمايد ولي اين که کدام عمل چنين اثري را دارد، اين بستگي کامل به انگيزه و نيت و خلوص انسان در عمل دارد. گاه مي شود دو نفر يک نوع کار و عمل را انجام مي دهند ولي اثر و نتيجه آن تفاوت فراواني با هم دارد با اين که شکل و ظاهر آن عمل در هر دو يکسان و مشابه است ولي چون نوع نيت و خلوص و انگيزه در اين دو فرد مختلف است، اثر و نتيجه آن نيز گوناگون است و از اينجاست که نقش نيت در جهت دادن و اثر بخشيدن به کارها و اعمال روشن مي گردد. بايد دانست که چون آثار اعمال براي ما روشن نمي باشد و ما نمي دانيم کدام عمل نيک ما را به قرب الهي نزديک تر مي سازد بايد از هيچ کار خير و شايسته اي فرو گذار نکنيم و هيچ کار خيري را کوچک و ناچيز نشمريم، چنانچه روايات فراواني در اين باره داريم و انسان مؤمن زيرک از هر عملي براي رسيدن به قرب الهي استفاده شايان مي کند.
کد سوال : 3486
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا از نظر امام خميني(ره) و شما (مقام معظم رهبري)، فرقه يا سلسله درويشي مورد تأييد معظم له مي باشد؟ در صورت امكان اسم سلسله يا فرقه را بگوئيد؟ با اندكي توضيح؟
پاسخ : الف) دراويش فرقه‏هاى مختلفى دارند و نمى‏شود درباره همه آنها يكسان قضاوت كرد؛ بلى اگر منظور از درويش‏گرى، صِرف ذكر گفتن و عبادت و اظهار ارادت به حضرت على(ع) باشد وانحرافى در اعتقادات (مخصوصا توحيد و معاد) وجود نداشته باشد و از نظر عملى هم خود را سربار مردم نگردانند و پايبند به انجام واجبات و ترك محرمات باشند؛ اين نه تنها بد نيست، بلكه بسيار عالى نيز مى‏باشد. امام خمينى(ره) نيز فرمودند: «اگر اهل حق (گروهى از دراويش) مى‏گويند على حق است پس ما هم اهل حق هستيم»؛ ولى آنچه اهميت دارد اين است كه مسأله به اينجا ختم نمى‏شود؛ زيرا انحرافات اعتقادى فراوانى در بين آنها وجود دارد. به عنوان مثال گروهى از آنها ذكر مى‏گويند؛ ولى نماز نمى‏خوانند و مى‏گويند انسان مى‏تواند به جايى برسد كه نيازى به شريعت نداشته باشد و گروهى ديگر حضرت على(ع) را خدا مى‏دانند و گروهى هم مى‏گويند حضرت على(ع) خدا نيست؛ ولى مخلوق هم نيست و به جاى روزه ماه رمضان فقط سه روز روزه مى‏گيرند و... كه همه اينها مخالف صريح آيات قرآن و ادله معتبر شرعى است. علاوه اين كه ما چيزى در اسلام به عنوان درويش‏گرى نداريم و نفس تفرقه انداختن بين مسلمان و درست كردن فرقه‏هاى متعدد كار صحيحى نيست. البته ممكن است، شخص خاصى از دراويش، هيچ يك از اشكالات ذكر شده را نداشته باشد و مقيد به اصول و فروع دين باشد كه در واقع خارج از آن مسلك خواهد بود. ب ) آنانى كه مى‏گويند امام خمينى دراويش را قبول داشت، برداشت غلط از همان جمله‏اى نموده‏اند كه ذكر كرديم. در غير اين صورت هيچ يك از علماى گذشته و حال فرقه‏هاى ساختگى را قبول ندارند. در پاسخ به تتمه اين سؤال گفتنى است كه اگر آنها به صف ساير مؤمنان، متدينان و اهل مساجد و جماعات بپيوندند بهتر است.
کد سوال : 3487
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در حال حاضر و در عصر ما نايبان خاص امام عصر(ع) وجود دارند؟
پاسخ : در عصر حاضر نايب خاص براي حضرت مهدي (عج) وجود ندارد و هر كس دعوي نيابت كند بايد او را تكذيب كرد. البته ميان غيبت صغري و غيبت كبري در اين خصوص تفاوت وجود دارد. در زمان غيبت صغري مردم از طريق 4 نايب با امام زمان (عج) در ارتباط بودند: 1. عثمان بن سعيد (ره)؛ 2. محمد بن عثمان (ره)؛ 3. حسين بن روح (ره)؛ 4. علي بن محمد سمري(ره). آخرين نايب حضرت حجت(عج) ، (علي بن محمد سمري (ره« نامه‌اي از جانب حضرت ولي‌عصر (عج) براي مردم آورد كه در آن نامه نوشته شده بود به شيعيان خبر بده كه تو (علي بن محمد سمري (ره« تا 6 روز ديگر از دنيا مي‌روي و به هيچ كس درباره امر نيابت وصيت نكن و كسي را به عنوان نايب معرفي نكن. چون غيبت كبري شروع شده و اين غيبت طولاني است و در زماني كه خدا اذن دهند ظهور صورت گيرد و هر كس ادعاي مشاهده (همراه با دعوي نيابت) نمايد دروغگو است V}(آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر في الامام الثاني‌عشر (عج)، ص 494 و 495).{V متن اين نامه در ميان شيعيان در آن زمان خوانده و از آن نسخه‌برداري شده است. اين مطلب نزد شيعيان قطعي است كه پس از وفات علي بن محمد سمري (ره) در سال 329 هجري قمري تا زمان ظهور، نايب خاص نداريم. البته بر اساس توقيعي كه از طرف حضرت مهدي (عج) رسيده است فقيهان جامع‌الشرائط به عنوان وكيل عام حضرت حجت (عج) معرفي شده‌اند كه جمله معروف ناظر به همين مطلب است: H}«اما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواة احاديثنا»{H؛ V}(شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 11، دارالكتب الاسلاميه، ص 140، باب 37).{V اما درباره رويدادهاي جديد پس به راويان احاديث ما مراجعه نماييد.
کد سوال : 3488
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اخباري گري يعني چه؟ آيا تمسك به احاديث اخباري گري است؟ آيا حدي براي استفاده از تعقل وجود دارد تا از اخباري گري خارج شويم؟
پاسخ : مهمترين شاخصه اخباري گري آن است كه فهم قرآن را ويژه معصومان(ع) مي دانند لذا فقط به روايات استناد مي كنند و تنها به ظاهر لفظي روايات اكتفا مي كنند، لذا اگر ما در صورت آشنايي با تفسير، نخست به آيات مراجعه كنيم و يا از عقلي كه نتايج قطعي آن نزد عاقلان ثابت است، اگر بهره مند شويم مي توانيم برخي روايات ضعيف يا جعلي را تشخيص بدهيم و يا استفاده هاي بيشتر از ظاهر احاديث داشته باشيم. براي توضيح بيشتر مي توان گفت مسلک اخباري از اهل سنت گرفته شده و بايد ريشه آن را در ميان آنان جستجو کرد. به طوري که ابن خلدون در مقدمه ي خود مي نويسد: بعد از آنکه عمل به رأي و قياس که از زمان ابوحنيفه و هم به وسيلهَ او پديد آمده بود، در عراق شيوع يافت، جمعي از علماء اهل سنت به مخالفت با اساس آن برخاستند و عمل به آن را باطل شمردند، اين عده را «ظاهريه» مي خوانند. به هر جهت فرقه ظاهريه تقريباً همانند مسلک اخباري است که در ميان شيعه به وجود آمدند. به همين جهت اخباريين را ظاهريه هم مي گويند. در مقابل اصوليين (علم اصول فقه مي باشند) که ادلهَ استنباط و استخراج احکام شرعيه را چهار چيز: کتاب، سنت، عقل و اجماع مي دانند، اخباريين فقط دو دليل اول را مدرک گرفته اند و مي گويند براي فهم اخبار و استنباط احکام، کتاب و سنت کافي است. بلکه به طوري که خواهيم گفت عده اي از آنها پا را فراتر گذارده ، عمل کردن به ظواهر کتاب را هم جايز نمي دانند و معتقدند که ظواهر کتاب براي غيرمعصوم حجت نيست بنابراين فقط سنت يعني اخبار را مناط و مدرک تحصيل احکام شرعي مي دانند. اخباريين بر اثر مخالفت با مجتهدين فرقه هاي زيادي پيدا کرده اند و بر خي تا 86 فرق ذکر کرده اند. ولي بايد دانست که برخي از اين فرقه هاي ساختگي علماي اخباري است که خواسته اند دامنه اختلافات را با مجتهدين توسعه داده و به عرض و طول اهميت سلک خود بيفزايند و در نزد عوام وجهه حق به جانب به خود بگيرند. مثلاً مي گويند، علماي اصول پيروي مجتهد را مانند امام واجب مي دانند در صورتي که آنها بر امام خطا روا نمي دارند ولي مجتهد را جايزالخطا مي دانند. در صورتي که مجتهدين امام را معصوم مي دانند و جز او کسي را به اين صفت نمي شناسند و وجوب اطاعت و پيروي امام(ع) در حال اختيار، امري واقعي مي دانند؛ ولي پيروي از مجتهد را در ظاهر و حالت اضطرار و از روي ناچاري و در زمينه دسترسي نداشتن به امام واجب مي شمارند. T}موارد اختلاف اخباري و اصولي{T علت اينکه مجتهدين و پيروان آنها را اصولي مي گويند اين است که آنها علم اصول را اساس اجتهاد مي دانند، مقابل آنها «اخباري» است که فقط به اخبار نظر دارد. اما موارد اختلاف: 1_ «اصولي» عقل را در ادراک حسن و قبح اشياء حجت مي داند به خلاف اخباري. 2_ «اصولي» ادله احکام دين را در چهار چيز مي داند: کتاب، سنت، عقل و اجماع ولي اخباري فقط کتاب و سنت و بعضي از آنها فقط سنت را دليل مي داند. 3_ «اصولي» تقليد ابتدايي از ميت را حرام مي داند و مي گويد اجتهاد او با مرگش زايل شده ولي اخباري تقليد ميت را جايز دانسته و مي گويد حق با موت و حيات تغيير نمي کند. 4_ «اصولي» اجتهاد را واجب عيني يا کفايي مي داند ولي اخباري آن را حرام مي داند. 5_ اخباري مدعي است که اخبار کتب چهارگانه يعني کتاب هاي، اصول کافي، تهذيب، استبصار و من لايحضره الفقيه قطعي الصدور است يعني همه آنها بدون استثناء از معصوم صادر شده است بنابراين احتياج به علم رجال نداريم ولي اصولي احتياج به علم رجال را جايز مي داند (و مي گويد همه اخبار اين کتب قطعي الصدور نيست) 6_ «اصولي» مي گويد براي رسيدن به واقع در جايي که دسترسي به علم نيست بايد از ظن مجتهد پيروي کرد و ظن مجتهد چون متکي به ادلهً علمي و آيات و اخبار است به منزله علم است ولي اخباري مي گويد ظن حجت نيست و بايد در تمام موارد علم قطعي پيدا کرد. 7_ اصل اباحه در نزد اصولي حجت است ولي اخباري حجت نمي داند. 8_ اخباري خبر واحد را به علت اينکه مفيد قطع و يقين نيست حجت نمي داند. 9_ اخباري مي گويد که شخص مکلف به مجرد استماع آيه اي يا حديثي به ادعاي اينکه منظور را فهميده ام، مي تواند به آن عمل کند. 10_ اخباري عمل به ظن را در موضوعات جايز مي داند نه در خود احکام و ماهيات عبادات.
کد سوال : 3489
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند واجب‏الوجود است يعني چه؟ آيا اين نوعي تعيين تكليف كردن براي خداست؟ وقتي چنين نامي در احاديث و روايات براي خدا ذكر نشده آيا مي توانيم از آن استفاده كنيم؟
پاسخ : بنا بر تحقيق نام ها و صفات خداوند توقيفي و محدود به آن چه در روايات آمده است نمي باشد بلكه قياسي است و هر آن چه از نظر اصول وحي و عقل انتساب آن به خداوند سزاوار مي باشد مي توان درباره خداوند گفت V}(اسماي الهي و صفات مستاثر، محمدي گيلاني).{V اما درباره مفهوم واجب‏الوجود توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: 1- هر مفهومي که تصور کنيد از نظر عقلي در مقايسه با وجود از سه حالت خارج نيست يا وجود آن در خارج محال است يا وجود آن ضروري است و يا وجود براي آن ممکن است. اولي، ممتنع الوجود و به دومي واجب‏الوجود و به سومي ممکن الوجود مي گوييم. بنابراين، واجب‏الوجود آن است که وجودش ضروري است و هيچ گاه معدوم نبوده و نخواهد بود. چون عدم براي آن محال است. ممتنع الوجود، آن است که وجود و تحقق آن محال است. مانند اجتماع نقيضين. ممکن الوجود، آن است که نه وجودش ضروري است و نه عدمش مي تواند در خارج موجود شود يا نشود و في حد ذاته اقتضايي براي وجود ندارد. 2- بالوجدان در خارج موجوداتي هستند. 3- با توجه به مطلب 1، آن چه در خارج مشاهده مي کنيم يعني موجودات، از دو حال خارج نيستند، يا واجب‏الوجودند يا ممکن الوجود، زيرا موجود نمي تواند ممتنع الوجود باشد. چون ممتنع الوجود، وجود و تحققش در خارج ممتنع و محال است. بنابراين آن چه که موجود است و وجود خارجي دارد يا واجب‏الوجود است يا ممکن الوجود. 4- با توجه به مطلب 3 مي گوييم: ممکن الوجود نياز به علت دارد. چون ممکن الوجود، خود به خود وجود ندارد. به ناچار وجودش منوط به موجود ديگري است. يعني بايد موجود ديگري آن را موجود کند. اين همان اصل مسلم عليت است که «هر ممکن الوجودي نيازمند به علت است». حال اگر موجود ديگر، خود نيز ممکن الوجود باشد، براي وجودش نيازمند به موجود ديگري است و باز نقل سخن به آن موجود ديگر مي کنيم و... . اگر همه علت ها ممکن الوجود باشند، هيچ گاه هيچ موجودي تحقق نخواهد يافت. پس به ناچار سلسله علت ها بايد منتهي شود به موجودي که ممکن الوجود نباشد (معلول نباشد) يعني واجب‏الوجود باشد. بنابراين تحقق وجود و هستي بدون موجودي که وجودش ضروري است و نيازي به ايجاد کننده ندارد، محال است. پس تحقق موجودات خارجي، نشانهي اين است که موجود بي نياز از علت، يعني واجب‏الوجود وجود دارد. ما به همين واجب‏الوجودي که وجودش را از غير نگرفته بلکه منبأ و منشأ همه موجودات است، خدا مي گوييم. خدايي که دين توصيف مي کند به عنوان خالق و قادر مطلق و کمال مطلق و هستي محض و مبدأ همه هستي ها و بي نياز مطلق نمي تواند ممکن الوجود باشد. چون ممکن الوجود در وجود خود نيازمند به غير است و هستي اش معلول غير است. لذا خداي دين، همان موجودي است که در اصطلاح فلسفي واجب‏الوجود مي ناميم که بدون آن اصلا وجود و هستي محال و غير ممکن است. بنابراين ممکن الوجود بودن به معناي فقر ذاتي موجود و نيازمندي آن در ذات و صفات به غير است و اين معنا با خدايي جمع نمي شود. پس واجب‏الوجود نبودن خدا در واقع نفي خدايي خدا است. براي مطالعه پيرامون برهان وجوب و امکان نگاه کنيد: دکتر محسن جوادي، درآمدي بر خداشناسي فلسفي، نشر معارف، قم.
کد سوال : 3490
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا بعضي ارگان هاي ديني و حتي بعضي از روحانيون با رفتارهاي خشك مقدس مآبانه جلوي گسترش اسلام و احكام ديني را مي گيرند و البته در بعضي موارد مانع ترويج آن مي شوند؟
پاسخ : جامعه متشكل از گروههاي مختلفي است كه براي شناخت آنها بايد به اهداف و ضوابط پذيرفته شده در آن گروه ها توجه نمود. اعضايي كه به آن اهداف ملتزم و پايبند هستند اعضاء اصلي و واقعي آن گروه ها به شمار مي روند و اگر مخالف آن قوانين و ضوابط مقبول عمل نمودند، اگر چه به ظاهر در گروه فعاليت دارند، اما در واقع مخالف عملكرد گروه كنش مي كنند. در اينجا نيز از سويي براي شناخت ارگانهاي ديني و گروه روحانيت بايد به عملكرد علماي راستين و افراد ملتزم به ضوابط درون گروهي مراجعه نمود، و با شناخت اعضاي اصلي عملكرد اعضاي غير واقعي را تشخيص داد. از سويي ديگر نيز براي شناخت اسلام و احكام ديني بايد به دستوراتي كه در شرع مقدس بيان شده مراجعه نمود. خداوند هم براي آشنايي بيشتر انسانها، الگوها و سرمشقهايي را قرار داده تا با نگرش به عملكرد ايشان بتوان به واقعيت نزديك و نزديكتر شد. اين الگوها دردرجه اول شخص پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) و در درجهء بعد بزرگان ديني و علماي راستين هستند كه الگوهاي زنده در هر جامعه اي قلمداد مي شوند. مسلماٌ عملكرد غلط برخي از روحاني نمايان يا اعضاي ارگانهاي ديني نبايد مورد سرمشق افراد قرار گيرد. آيا مسلمانان به تمامي احكام اسلامي عمل مي كنند؟ پس نبايد به خاطر عملكرد غلط برخي از آنها، اسلام را داراي نقص و عيبي دانست. البته اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه گاهي برداشت ها و شناخت هاي ما از اسلام ناصحيح است و چون دچار آفت فكري هستيم برخي از افراد مقيد و متعهد به ارزش ها را كه حاضر نيستند رضايت خدا را فداي هيچ چيز ديگر از جمله پسند يا ناپسند جامعه كنند، متهم به تعصب مي كنيم. بنابراين ضمن اذعان به وجود چنين كساني در همه اصناف و گروه ها اظهار تأسف از اينكه در جمع متدينين چنين كساني به چشم مي خورند و وجود آنها باعث تبليغات سوء عليه اسلام مي شود، به اين نكته نيز تأكيد مي ورزيم كه مرز بين تعهد و تعصب بايد حفظ شود.