کد سوال : 3471
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دل حرم الله است پس چگونه است دوست داشتن پدر، مادر، ... و حب دنيا تا چه حد مذموم است توضيح بدهيد چون اين احتياج ما به ماده احتياجي است که خدا گذاشته و تا حب آن نباشد به دنبال آن نمي رويم.
پاسخ : هر چيزي که خداوند در وجود انسان قرار داده، به حق و به جاست و اگر به جا نبود هرگز در وجود انسان قرار داده نمي شد. خداوند انسان را به گونه اي آفريده که به ناچار به اموري وابستگي و دلبستگي و نياز دارد. نياز به آب و غذا و ازدواج، نيازهاي بر حق و درست و واقعي مي باشند که بر طبق مصلحت و حکمت در وجود انسان قرار گرفته اند. محبت به پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و دوستان و وابستگان و حتي به حيوانات و گياهان، پرتوي از محبت بي کران الهي و شعاعي از آن خورشيد تابناک مهر و محبت و لطف است.
هرگز اين گونه محبت ها مذموم و نکوهيده نمي باشد، بلکه برعکس اين محبت ها، امري ممدوح و شايسته است و به نحو کامل در پيامبران و اوليا و انسان هاي برگزيده و برجسته وجود داشته است.
در روايات مي خوانيم که پيامبر(ص) به همه موجودات عشق و محبت مي ورزيدند و اين محبت تا اندازه اي بود که براي همه اسب ها و شترها و عمامه ها و حتي شمشيرهاي خود نام خاصي گذاشته بودند و حتي به کوه ها نيز محبت مي ورزيدند و در حديثي مي فرمايد: کوه احد، کوهي است که ما را دوست دارد و ما نيز او را دوست داريم.
در حديثي مي خوانيم: شخصي محضر پيامبر(ص) رسيد. در وقتي که امام حسن(ع) يا امام حسين(ع) در دامن پيامبر(ص) بود و حضرت او را پي در پي مي بوسيد. آن مرد تعجب مي کند و مي گويد: يا رسول الله(ص) من از اين کار شما شگفت زده شدم، من ده فرزند دارم و تا به حال هيچ کدام از آنها را نبوسيده ام. پيامبر(ص) او را سرزنش کرد و فرمود: H}«من لا يرحم لا يرحم؛{H آن کس که رحمت نورزد مورد رحمت خداوند واقع نمي گردد».
محبت به پدر و مادر و فرزندان و همسر، شاخه اي از محبت الهي است و از آن جدا نمي باشد و محبتي در طول محبت خداوند و در ادامه آن است نه محبتي در مقابل محبت خدا و در عرض و کنار آن و بايد به اين محبت ها با اين چشم نگريس و به آن چنين اعتقاد داشت.
خداوند متعال اين گونه محبت ها و علاقه ها را به حق در وجود انسان قرار داده تا زندگي دنيوي انسان استوار گردد و سامان پذيرد و نظم اين جهان گسيخته نگردد. روشن است که اگر اين گونه علاقه ها و محبت ها در دل انسان نبود، آدمي براي حفظ و نگهداري آن نمي کوشيد و در اين صورت بقاي نوع او دچار خطر و نيستي مي گرديد.
مهم اين است که انسان به چيزهايي که مورد علاقه و محبت اوست به چشم استقلال ننگرد، بلکه به چشم وسيله و ابزاري که وسيله سعادت اخروي اوست نگاه کند، چون استقلال دادن به آن و آن را تمام مقصد و هدف و محبوب اصلي دانستن، و راه را به جاي مقصد و وسيله را به جاي هدف دانستن است که مذموم و نکوهيده است و موجب دور شدن انسان از خداوند و غفلت از او و گم کردن راه سعادت مي گردد.
هنر مردان خدا اين است که با وجود زندگي در دنيا و محبت ورزيدن به مظاهر آن، لحظه اي از ياد خداوند غافل نمي شوند:
P} آشنايان ره عشق در اين بحر عميق{E}غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده{P
آن کمال و جمال خداوند را در همه آفريده ها و مخلوقات او متبلور و نمايان مي بينند و همه عالم را آيت و نشانه او مي دانند و به هيچ موجودي استقلال نمي دهند و همه را آيينه گردان جمال و جلال خداوند مي دانند و به همگي با اين چشم نگاه مي کنند و عشق مي ورزدند:
P} به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست{P
امير مؤمنان(ع) در مورد دنيا و چگونگي نگريستن و رفتار با آن مي فرمايد: H}«من ابصر بها بصرته و من ابصر اليها اعمته؛ {H کسي با چشم بصيرت و وسيله به دنيا بنگرد، دنيا او را آگاهي مي بخشد و آن کس که به چشم خواستاري به آن چشم بدوزد، دنيا او را کور مي کند» V}(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 82).{V
کد سوال : 3472
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مسأله اي که مدتي است ذهن مرا به خود مشغول کرده وجود نوارهايي که بچه ها در اتاقهايشان روشن مي کنند ابتدا يعني سال اول دانشگاه بچه ها خيلي مراعاتم را مي کردند ومن هم سعي مي کردم هر وقت آنها مي خواهند نوار گوش دهند بيرون از اتاق باشم ولي هر چه بود گذشت تا حالا که سال سومم الان در اتاقي هستم که بچه ها عادت به نوار دارند ومن هم تا حالا برخوردي با آنها نکرده ام ولي بدانيد احساس سردرد و تنفر از اين جور نوارها و احساس بيهودگي را دارم و اين احساس دارد کم کم خودش را به عادت مي دهد. مي ترسم مصداق اين باشد که وقتي گناه زياد کني برايت عادت مي شود ولي بدانيد برايم عذاب آور است لطفاً راهنمايي ام کنيد.
پاسخ : اولين وظيفه شخص در برابر پخش موسيقي نهى از منكر با بيان متين و بهترين و مؤثرترين شيوه و منطق است. در صورت احتمال عدم تأثير نهي از منکر چنانچه شخص مجبور باشد در آن مكان بماند برايش گناهى نيست. خودتان را به كارى مشغول نماييد و گوش نكنيد.
خوردن صداى آن به گوش، اگر قلبا مايل به شنيدن نباشد اشکال ندارد و تا آنجا که ممکن است هنگام پخش موسيقي از اطاق خارج شود و در صورت امکان از دوستش بخواهد که ساعات مخصوصي را براي شنيدن موسيقي قرار دهد که مزاحمت براي ديگران نداشته باشد و يا صداي آن را طوري قرار دهد که خودش بشنود. مثلا از گوشي استفاده نمايد.
سعي کنيد به يک بهانه اي هم اتاقي هاي خود را به يک جلسه گفت و گو دعوت کنيد تا درباره چگونگي نظافت، همکاري و... در اتاق صحبت کنيد و ضمن نظر خواهي از همديگر شما نيز نقطه نظرات خود را با توجه به مطالب زير بيان کنيد و بگوييد: افرادي که در يک مکان با هم زندگي مي کنند شايسته است به آداب و شرايطي که بر زمان و مکان حاکم است احترام بگذارند تا با مراعات آن آداب، محيطي مطلوب براي ايشان مهيا شود. انسان آزاده و فرهيخته، حرمت و ادب حضور ديگران را نگه مي دارد و از آنچه موجب رنجش هم نوع شود مي پرهيزد بر همين اساس اگر به امور ديني هم نگاه کنيم حرمت ها و مرزها کاملا حفظ شده است براي مثال اگر چه مسجد محل عبادت است ولي صداي بلندگوي مسجد نبايستي موجب آزار همسايگان شود. يا فردي که مايل است قرآن را با صوت بلند و خوش تلاوت کند شايسته است مکان خلوتي را براي خود برگزيند و ... هر کس در امور مربوط به خود آزادي هايي نسبي دارد و در عين حال تا جائي که آزادي ديگران خدشه دار نشود، از نعمت آزادي عمل برخوردار است. هر کجا آزادي عمل شخص با آزادي ديگران تنافر و تناقض ايجاد کند، بايد شخص حدود و اندازه هاي خود را بشناسد و سپس در حفظ حريم ديگران بکوشد همان طور که خود نيز دوست دارد تا حرمتش محفوظ بماند در خصوص افرادي که از موسيقي غير مجاز و حتي مجاز استفاده مي کنند همين قاعده جاري است که افراد بايد قوانين و ضوابط و اخلاق فردي و اجتماعي را مراعات کنند مخصوصا در محيط خوابگاه که اخلاق و آداب خاصي دارد و لازم است اين آداب بصورت يک فهرست مکتوب در اتاق ها نصب شود تا با استناد به آن آداب هر فرد خود را موظف به پايبند بودن به آنها نمايد.
در واقع با تشکيل چنين جلسه اي و نظرخواهي از هم اتاقي هاي خود، به طور غيرمستقيم آنها را به تدوين يک آيين نامه داخلي براي اتاقتان مشارکت داده ايد. پس اگر بتوانيد اين گونه ضمن احترام به همه آنها و تدوين يک شرح وظايف براي همديگر، محدوده آزادي و فعاليت همه اعضا را مشخص نماييد، توانسته ايد همه را با همفکري و همکاري خودشان به عمل کردن به آن ملزم کنيد و اين تعهد يک نوع تعهد نامه اي است که خود تدوين نموده اند که همه سعي در رعايت آن مي کنند و بدون اين که حساسيت آنها را نسبت به خود برانگيزيد. چون گاهي اوقات، ديگران با زدن برچسب هايي به مسخره کردن برخي اصول اخلاقي و ارزشي مي پردازند و براي اين که کمتر پاي بند آن باشند، از زير بار مسؤوليت شانه خالي مي کنند و به قول خودشان خوش باشند و خوش گذراني شان لطمه نخورد.
پس با مطرح کردن مسأله نظم و رعايت حدود آزادي ديگران يا لزوم توجه به اوقات درسي و مطالعه يا ضرر داشتن صداهاي زياد براي گوش و ... با يک بيان منطقي و عاطفي و صميمانه، شايد بتوانيد بسياري از آنها را قانع کنيد.
لازم به ذکر است که اگر بتوانيد قبل از تشکيل چنين جلسه اي، با يکي دو نفر از هم اتاقي هايتان که احتمال تأثيرپذيري از شما و نظراتتان بيشتر است، به طور خصوصي و انفرادي صحبت کنيد تا يکي دو نفر هم فکر و يا نزديک به شما پيدا کرده باشيد و زمينه لازم را براي به کرسي نشاندن و اثبات آنچه در نظر داريد فراهم کنيد. که در اين صورت موفق تر خواهيد بود.
ضمنا شما نيز سعي کنيد برخي نوارهاي مجاز (که واقعا مجاز است) را تهيه نماييد و جايگزين آن کنيد تا از تأثير سوء آن نوارها در امان باشيد.
آخرين کاري که مي توانيد انجام دهيد اين است که بعد از انجام مراحل فوق، اگر مؤثر واقع نشد در صورت امکان بدون هيچ گونه تنشي سعي کنيد با رايزني هايي که با افراد مسؤول و مؤثر انجام مي دهيد اتاق خود را عوض کنيد و با افرادي هم اتاق شويد که اين گونه مشکلات را ندارند البته اين کار را بايد در مرحله آخر انجام دهيد و مراحل قبلي به همان ترتيبي که بيان شد انجام دهيد زيرا علاوه بر حل مشکل، اثر تربيتي و اخلاقي نيز دارد.
کد سوال : 3473
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک چيز ديگر که مي خواهم بگويم در مورد «دوست پسر» داشتن، بعضي از بچه ها است نمي دانم چگونه راهنمائي شان کنم البته اين را بگويم خودم را خيلي خوب نمي دانم ولي دلم مي سوزد از اينکه با احساس آنها بازي شود وقتي بعضي از بچه ها با کنايه با آنها صحبت مي کنند در جواب مي گويند يا به شما ربطي ندارد يا بگذار با اينها خوش باشيم و اينجوري اخلاق مردها دستمان مي آيد و بعضي از آنها به ما طوري نگاه مي کنند که فلاني حسودي اش مي شود و چون خودش ندارد نمي تواند ما را ببيند آن قدر به هم ابراز محبت مي کنند که واقعاً فکر مي کني حتماً در آينده بهم خواهند رسيد ولي بدبختي آنجاست که هر کس پس از خوشي اش به کس ديگري پناه مي برد لطفاً طوري راهنمايي ام کنيد که خودم هم از اين دسته قرار نگيرم واقعاً مي ترسم!
پاسخ : براي خود شما همين بس که قرآن در دو جا يعني يکي در سوره مائده آيه 5 و ديگري در سوره نساء آيه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف برحذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آيه 25 سوره نساء به مردان مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد... A}«فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متخذات اخدان»{A يعني آنان را با اجازه خانواده هايشان به همسري خود در آوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گيران پنهاني نباشند.
در آيه 5 سوره مائده نيز به مردان خطاب مي کند و مي فرمايد شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنيد و خود نيز پاکدامن باشيد نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهاني دوست خود بگيريد A}«... ولا متخذي اخدان ...»{A
بنابراين يک دختر يا يک پسر مسلمان که هر روز با ياد خدا روز را آغاز مي کند و معتقد به دستورات الهي و قرآن کريم است هرگز اين سخن خداوند را زير پا نخواهد گذاشت، و اين که قرآن يکي از شرايط ازدواج را همين قرار داده است شايد به اين خاطر باشد که هر کدام که قبل از ازدواج چنين تجربياتي داشته باشد و با فرد يا افراد ديگري رابطه دوستي داشته است مطمئنا پس از ازدواج و در روابط عاطفي و نزديک خود با همسرش، آن تجربيات به يادش خواهد آمد ويژگي هاي رفتاري، اخلاقي و شخصيتي دوست جنس مخالف قبل از ازدواج به خاطرش مي آيد و در يک مقايسه بين همسر فعلي و دوست قبلي اش خواهد پرداخت و در برخي موارد به احساس شکست در اين ازدواج يا برتر بودن تجربه قبلي نتيجه گيري کند و اين بزرگترين لطمه اي است که در همان اوايل ازدواج به خود وارد مي کند زيرا همانطور که خوب مي دانيد ازدواج بايد به آرامش بيانجامد و اصلا فلسفه ازدواج هم همين رسيدن به آرامش است که قرآن نيز به آن اشاره مي کند ولي وقتي چنين تجربه اي به چنين مقايسه اي و سپس به چنين سرخوردگي بيانجامد چگونه ازدواج مي تواند آرامش بخش باشد و زن و شوهر (زوجين) به تکميل و رشد همديگر بپردازند و اين آغاز اضطراب است. اضطرابي که در تمام وجود و هستي آنها لانه مي کند و به جاي داشتن يک زندگي مشترک لذت بخش به ياد تجربه اي احساسي و موقت گذشته مي انديشند و افسوس انتخاب فعلي و در نتيجه شالوده زندگي در هم پيچيده مي شود.
آنچه ذکر مي شود تحليل ذهني من نويسنده نيست بلکه تجربه بسياري از جوانان است که پس از رسيدن به اين مرحله، به دنبال راه حل مناسب و رهائي از چنين بن بست هائي است که هميشه آنها را مي رنجاند. شما نيز مي توانيد مستقيما دست نوشته هاي چنين دختران و پسراني را مطالعه فرمائي که پس از چنين تجربه هاي تلخي ديگران (ما و شما) را به هوشيار بودن دعوت مي کنند که در همين جا مناسب است يکي دو کتاب که در همين زمينه تدوين شده معرفي شود:
1- دختران، دوستيها و عبرتها؛ محمد کريمي نيا؛ انتشارات روحاني.
2- تحليلي تربيتي بر روابط دختر و پسر؛ علي اصغر احمدي؛ انجمن اولياء و مربيان.
علاوه بر اين چنين دختران و پسراني که به صورت نا مشروع و غير قانوني با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند بسياري از انرژي هاي عاطفي خود را که خداوند به عنوان سرمايه اي بزرگ در وجود آنها به وديعه نهاده تا صرف همسر حقيقي خود و همچنين تربيت فرزندان خود کنند در اين دوران دوست بازي از دست مي دهند و در فرداي زندگي خود نه تنها احساس گناه مي کنند، نمي توانند از نظر عاطفي همسر خود و فرزندان خود را خوب اشباع و ارضاء کنند در نتيجه همواره زندگي آنها از يک کمبود شديد عاطفي که بايد هيچ چيز ديگر قابل جبران نيست مواجه مي شود و اي کاش مسأله همين جا فيصله پيدا مي کرد. قضيه مهمتر از اينهاست. وقتي يک خانواده از نظر عاطفي دچار مشکل شد نه تنها آرامش واقعي در آن خانواده نيست نسل سالمي نيز از آنها بوجود نخواهد آمد و فرزندان آنها نيز که دچار کمبودهاي عاطفي شده اند بسيار آسيب پذير مي شوند در گير و دار زندگي طعمه شيادهائي مي شوند که همواره در کمين آنها نشسته اند و اين قضيه به نسلهاي بعدي نيز سرايت مي کند بنابراين هم خود شما بايد به اين مسأله خيلي توجه داشته باشيد و هم ديگران را با زباني خوش و دوستانه و دلسوزانه از اين کار باز داريد. قطعا اگر به صورت منطقي و در يک جو دوستانه آسيب هاي اين مسأله را بيان کرديد مؤثر واقع مي شود و اگر هم مؤثر نبود شما وظيفه خود را انجام داده ايد. به قول شاعر تو نيکي مي کن و در دجله انداز ... .
کد سوال : 3474
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : به نقل از برادران اهل سنت نداي اشهد ان عليأ ولي الله در اذان بدعتي است توسط شيعه، لطفاً موضع گيري شيعه را در اين باره بفرماييد.
پاسخ : از ديدگاه شيعه , متن اذاني كه در عصر رسول خدا(صلي الله عليه و آله ) براي نماز قرائت مي شد به اين صورت است : الله اكبر, الله اكبر, الله اكبر, الله اكبر, اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمدا" رسول الله , اشهد ان محمدا" رسول الله . حي علي الصلوه , حي علي الصلوه , حي علي الفلاح , حي علي الفلاح , حي علي خير العمل , حي علي خير العمل , الله اكبر, الله اكبر, لا اله الا الله , لا اله الا الله . نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد, V}(فقيه , ج 1, ص 188, چهار مجلدي , چاپ آخوندي , چاپ پنجم , وسائل الشيعه , ج 4, ص 644, ح 9. روايت ديگري هم همين 18 فصل را آورده اند){V. اگر كسي يك كلمه كم يا زياد كند, كار حرامي انجام داده است و هيچ گونه ترديدي در اين نيست . بايد همين گونه كه هست , بجا آورده شود, V}(مستند العروه , ج 2, ص 287){V.
شيخ صدوق اضافه مي كند: ترديدي نيست در اين كه علي (ع ) ولي الله اميرالمومنين بحق است و محمد و آل محمد, خير البريه هستند ولي اين جمله ها در اصل اذان نيست , (فقيه , ج 1, ص 188). براي همين فقهاي شيعه هيچكدام نگفته اند كه اين جمله جزو اذان است بلكه آنچه آورديم , اذان همان است نه يك كلمه كم دارد و نه يك كلمه زياد. و مسأله شهادت به ولايت علي (عليه السلام ) در سطور بعدي خواهد آمد. از ديدگاه شيعه , اذان مانند احكام شرعي ديگر, به رسول خدا(صلي الله عليه و آله ) وحي شده است نه اينكه پيامبر خدا با مسلمانان مشورت كند و قرار بگذارند كه به فلان شكل انجام شود و به خاطر اينكه وحي است , نمي توان كم و زياد كرد. از حضرت امام صادق روايت شده است كه فرمود: وحي بر پيامبرتان نازل مي شود و شما گمان مي كنيد كه آن حضرت اذان را از عبدالله بن زيد گرفته است !!, V}(وسائل الشيعه , ج 4, ص 612, ح 3){V.
ابن ابي عقيل مي گويد: امام صادق (عليه السلام) نفرين كرده است كساني را كه مي گويند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله ) اذان را از عبدالله بن زيد گرفته است , (همان ). در حديث امام باقر(عليه السلام ) آمده است : وقتي كه رسول خدا به معراج رفت , وقت نماز كه رسيد, جبرئيل اذان و اقامه گفت و رسول خدا با فرشتگان و پيامبر نماز خواندند, (همان , ح 1). حديث سوم , حديث هشتم , حديث هفدهم , و حديث دهم از باب 19, از ابواب اذان و اقامه در وسائل الشيعه , همه نشان مي دهند كه اذان از سوي جبرئيل به حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) تعليم داده شده است و سخن ديگر وحي است نه يك امر قراردادي . بر اساس رواياتي كه مي گويد: »پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله ) در شب معراج اذان را از جبرئيل گرفت « مي توان گفت كه تشريع اذان پيش از هجرت بوده است چون معراج قبل از هجرت بود. يكي از اتهاماتي كه به شيعه نسبت مي دهند اين است كه مي گويند: شيعه جمله ي »اشهد ان عليا" اميرالمومنين « را جزو اذان و گفتن آن را واجب مي دانند. اين , اتهام و كذب است چون هيچكدام از فقهاي شيعه نگفته اند كه اين جمله جزو اذان است و هيچ کس گفتن آن را واجب نمي دانند.
صاحب جواهر مي گويد: ذكر جمله ي »اشهد ان عليا" امير المومنين « در اذان , اگر به قصد جزئيت نباشد, اشكالي ندارد و به موالات اذان ضرر نمي زند همانطوري كه ذكر جمله »صلي الله عليه و آله « بعد از »اشهد ان محمد رسول الله « به موالات اذان آسيب نمي رساند, (جواهر الكلام , ج 9, ص 86, چاپ بيروت ).
آيت الله حكيم در مستمسك العروه مي گويد: درباره شهادت به ولايت حضرت علي (عليه السلام ), شيخ طوسي در نهايه و مبسوط گفته است : روايات غيرقابل اعتمادي شهادت به ولايت را جزو اذان به حساب آورده است ولي اين روايات در اذان و اقامه , معمول عليه نيستند و نمي توان به آنها عمل كرد و اگر كسي اين جمله را بگويد, گناه نكرده است ولي بايد دانست كه اين جمله نه فضيلت اذان و اقامه است و نه از كمال اذان و اقامه است و علامه در »منتهي « مي گويد: اخبار شاذي كه جمله »اشهد ان عليا" اميرالمؤمنين « را جزو اذان و اقامه به حساب آورده , قابل اعتماد نيستند. پس از اين آيه الله حكيم مي گويد: اگر كسي اين جمله را به قصد استحباب مطلق بگويد اشكالي ندارد چون در حديثي آمده است : هر وقت كسي لا اله الا الله و محمد رسول الله گفت , بايد علي اميرالمومنين هم بگويد. بعد مي گويد: در عصر حاضر, جمله »اشهد ان عليا" ولي الله « از شعارهاي تشيع گرديده است و اگر كسي به اين خاطر آن را بگويد اشكالي ندارد و حتي ممكن است گاهي ذكر اين جمله واجب باشد, V}(مستمسك العروه , ج 5, چاپ بيروت , ص 544){V.
در مستند العروه آمده است : ما براي گفتن جمله »اشهد ان عليا" ولي الله « نيازي به ورود نص نداريم چون ولايت , از متممات رسالت , از مقومات ايمان و كمال دين است و بخصوص در اين عصر هيچگونه نيازي به امر ديگري نيست چون اين جمله روشن ترين شعار شيعه و آشكارترين رمز تشيع است . بر اين اساس ذكر اين جمله , چه در اذان و چه در غير اذان هيچگونه اشكال ندارد. البته اين جمله جزو اذان نيست و اگر كسي به قصد اينكه جزو اذان است , آن را بگويد, كار حرامي كرده است , V}(مستند العروه , ج 2, ص 287){V. ممكن است كسي بپرسد: اصلا" چرا اين جمله مطرح شد؟ در جواب بايد گفت : بني اميه تمام تلاش خود را به كار بردند تا نام و آثار حضرت علي (عليه السلام ) محو شود. شيعه براي زنده نگه داشتن نام علي و ولايت آن حضرت در طول تاريخ با همه تلاش , با ذكر جمله ي »اشهد ان عليا" ولي الله « و امثال آن , مانع موفقيت دشمن شده است.
فخر رازي در تفسير سوره فاتحه , در مسأله فقهي جهر به بسم الله مي گويد: علي (عليه السلام ), بسم الله الرحمن الرحيم را در نمازها بلند مي گفت و بر بلند گفتن تاكيد داشت . وقتي كه حكومت و دولت به بني اميه رسيد, آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحيم ممانعت كردند و در اين ممانعت بسيار تأكيد داشتند و علت اصلي ممانعت آنها اين بود كه آنان سعي داشتند آثار علي (عليه السلام ) را از بين ببرند. بعد مي گويد: دلايل عقلي موافق نظر ما است و عمل حضرت علي هم كمك ما است و هر كس علي را امام دين خود كند, در دين و جان خود به ريسمان ناگسستني چنگ زده است , V}(تفسير كبير, ج 1, ص 160, چاپ استانبول ){V.
در آن زمان كه امويان حاكم بودند, در برخي از مناطق كشور اسلامي ياران مخلص حضرت علي (عليه السلام ) را مي كشتند, آن حضرت را سب و نفرين مي كردند و حتي نمي گذاشتند كسي نام علي را براي بچه هاي خود انتخاب كند. بر هيچكس پوشيده نيست كه چه بلاهاي از سوي امويان و عباسيان بر آل علي و سادات علوي رسيد. شيعه در برابر اين فشارها مقاومت كرد و علي را فراموش نكرد و به اين ترتيب علي , ياد علي و مكتب علي زنده ماند. همانطوري كه گفتيم , حي علي خيرالعمل , جزو اذان است . اين جمله را اهل سنت حذف كردند. محمد بن ابي عمير مي گويد: از حضرت امام رضا(عليه السلام ) پرسيدم : چرا »حي علي خيرالعمل « را حذف كردند؟ امام فرمود: علت ظاهري را مي خواهي يا علت باطني را؟ گفتم : هر دو را. فرمود: علت ظاهري اين است كه گفتند: ما مي خواهيم مردم با شنيدن علي خيرالعمل , از جهاد روي نگردانند و تنها به نماز مشغول نشوند ولي علت باطني اين است كه »خيرالعمل « عبارت است از ولايت حضرت علي . آنان خواستند كه هر روز بر ولايت تاكيد نشود, (وسائل , ح 4, ص 647, ح 16).
اذان از ديدگاه اهل سنت ابو محذوره مي گويد: پيامبر اسلام اين اذان را به من ياد داد: الله اكبر, الله اكبر, اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمدا" رسول الله , اشهد ان محمدا" رسول الله . سپس بر مي گردد و مي گويد: اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمدا" رسول الله , اشهد ان محمدا" رسول الله . حي علي الصلوه , حي علي الصلوه , حي علي الفلاح , حي علي الفلاح , الله اكبر, الله اكبر, لا اله الا الله , (صحيح مسلم , ج 1, ص 287, باب صفه الاذان , ح 6, بيروت , چاپ اول ).
اهل سنت در كيفيت تشريع اذان مي گويند: وقتي مسلمانان به مدينه هجرت كردند, براي اقامه ي نماز وقت تعيين مي كردند و در آن وقت مي آمدند و آن روزها براي نماز, اعلاني در كار نبود. روزي با يكديگر در اين مورد گفتگو كردند. برخي پيشنهاد ناقوس دادند, برخي پيشنهاد شيپور دادند و عمر بن خطاب گفت : چرا كسي را مأمور نمي كنيد كه با صداي بلند اعلان كند. پس از آن رسول خدا فرمود: اي بلال ! بلند شو و نداي نماز سر بده , (صحيح بخاري , ج 3-1, جزء 1, ص 157 داراحياء التراث العربي , 1313 قمري ).
درباره جمله هاي اذان مي گويند: عبدالله بن زيد, نزد پيامبر آمد و گفت : خوابي ديده ام . سپس خوابش را براي پيامبر نقل كرد و پيامبر هم فرمود: خواب درست ديده اي , آنچه را كه به تو در عالم خواب گفته شده , به بلال تعليم بده و او اذان بگويد. عمر بن خطاب وقتي مراجعه عبدالله بن زيد و صداي اذان بلال را فهميد نزد پيامبر آمد و گفت : اي پيامبر! من هم مانند عبدالله بن زيد خواب ديده ام و پيامبر فرمود: پس خدا را شكر و اين پايدارتر است , (صحيح ترمذي , ج 1, ص 359, ح 189, با تحقيق و شرح احمد محمد شاكر, 1357 قمري ). بنابراين از ديدگاه اهل سنت , اذان بر پيامبر وحي نشده بلكه پيامبر آن جمله ها را از خواب عبدالله بن زيد گرفته است . براي توضيحات بيشتر درباره ي اذان اهل سنت به كتاب »الصحيح من سيره النبي الاعظم (ص «) نوشته سيد جعفر مرتضي عاملي لبناني مراجعه شود. در جلد سوم , ص 80, چاپ جامعه مدرسين بررسي اذان آمده است .
از آنچه گذشت معلوم شد كه از ديدگاه شيعه اذان در مكه تشريع شده و از ديدگاه اهل سنت در سال اول هجرت و در مدينه .
شهادت به ولايت حضرت على(عليه السلام) «اشهد ان عليا ولى اللّه» هيچ گاه جزء اذان نبوده است. فقها نيز در كتابهاى فقهى خود، يادآور شدهاند كه نبايستى كسى اين شهادت را به نيتِ جزء اذان بگويد. ولى مستحب است كه انسان به دنبال شهادت به رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) اين شهادت رانيز ذكر كند؛ و آن را جزء اذان به حساب نياورد.
حضرت آيتالله سيد اسماعيل مرعشى در كتاب اهميت اذان واقامه و سومين شهادت، دو حديث را از كتاب «السلافه فى امر الخلافه» كه اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شيخ عبدالله مراغى مصرى است نقل مىكند و از اين دو حديث برمىآيد كه شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است.
1- سلمان فارسى در عصر پيامبر در اذان و اقامه بعد از گواهى به يكتايى خدا و رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به ولايت اميرمؤمنان على(عليه السلام) نيز شهادت مىداد.
يكى از اصحاب به محضر رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: «اى رسول خدا، امروز موضوعى را شنيدم كه قبلاً نشنيده بودم.پيامبر فرمود: آن موضوع چيست؟ او عرض كرد: سلمان اذان مىگفت. شنيدم او بعد از گواهى به يكتايى خدا و رسالت پيامبر (شهادتين) به ولايت على(ع) گواهى داد (اين ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجراى غدير رخ داد). پيامبر فرمود: H}سمعتم خيرا{H؛ M}چيز خوبى شنيدهايد{M.
2- نيز در مورد ابوذر غفارى روايت شده، يكى از اصحاب نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به ولايت على شهادت مىدهد و مىگويد: H}اشهد ان عليا ولى الله{H پيامبرفرمود: H}كذلك اَونسيتم قولى فى غدير خم من كنت مولاه فعلى مولاه فمن ينكث فانما ينكث على نفسه{H؛ M}همينگونه است. مگر سخن مرا در غدير خم فراموش كردهايد كه گفتم هر كس من رهبر او هستم پس على(ع) رهبر او است. هر كس پيمان را بشكند قطعا به خودش آسيب رسانده است{M.
در هر حال على(عليه السلام) به حكم آيه A}انما وليكم الله والرسول...{A، V}(مائده، آيه 55){V از اولياء الهى بر مسلمين است، شهادت دادن بر ولاء على به حكم آيه، بدون آن كه آن را جزء اذان بدانيم كارى است محبوب.
کد سوال : 3475
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر كسي بخواهد از اصحاب آقا امام زمان(ع) بشود چه كار بايد بكند آيا در خودسازي نياز به استاد دارد و آيا مي تواند بدون استاد اين راه را طي كند اگر نه پس تكليف چيست؟
پاسخ : منتظران و ياوران مصلح جهانى بايد خود صالح باشند؛ بنابراين براى فراهم كردن زمينه ظهور حضرتشان، ما بايد از خود آغاز كنيم و با ارادهاى محكم، عزمى راسخ و برنامهاى دقيق به اصلاح افكار و انديشهها و نيز تغيير و اصلاح رفتار و كردارمان بپردازيم و با آگاهى ازوظايف عملى و گسترش شناخت خود از مبانى دينى و معرفتى، در راه تقويت بنيه اعتقادى و اخلاقى خويش، تلاش و كوشش كنيم. و در يك جمله با اجتناب از معاصى، لغزشها و گناهان و انجام دادن واجبات و وظايف دينى ـ در هر محيطى كه هستيم ـ به خودسازى اقدام كنيم و باتوبه از اعمال گذشته، قلب خويش را براى تجلّى و ورود نور الهى آماده سازيم. بنابراين گناهان گذشته ـ هر چند زياد باشد ـ نمىتواند مانع مهمى در راه رشد و كمال و پيوستن به جرگه منتظران و ياوران واقعى امام زمان(عج) باشد. پس با توبه واقعى، مىتوان سيئات و بدىهاى گذشته را به حسنه و نيكى تبديل كرد و به اصلاح گذشته همت گماشت.
قرآن راجع به حضرت مهدى(ع) و اصحاب ايشان مىفرمايد: A}الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و آمرو بالمعروف و نَهوا عن المنكر؛{Aكسانى كه اگر در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز را به پا داشته و زكات را [به مستحق] مىبخشند و به معروف امر نموده و از منكر نهىمىكنند V}(حج، آيه 41){V.
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مىفرمايد: «اين آيه براى آل محمد و مهدى(ع) و اصحاب او است».
در نتيجه اگر ما هم مىخواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به اين امور اهتمام ورزيم. در اين رابطه به راهكارهاى زير توجه فرماييد:
1. ارتباط معنوى خود را با خداى متعال تقويت كنيد؛
2. نمازهاى يوميه را در اول وقت و حتى المقدور به جماعت بخوانيد؛
3. سعى كنيد در نماز حضور قلب داشته باشيد و هميشه خود را در محضر خداوند متعال بدانيد؛
4. از هر گونه گناه و معصيتى اجتناب كنيد؛
5. بدانيد كه هر هفته، نامه اعمال شما به حضور امام زمان(عج) عرضه مىشود و مورد بررسى قرار مىگيرد؛
6. اكنون كه در دوران تحصيل علم هستيد، بيشترين توجّه خود را به درس و موفقيت تحصيلى داشته باشيد؛
7. با مطالعه كتابهايى كه درباره امام زمان(ع)، آگاهى و شناخت خود را در اين زمينه تعميق و گسترش بخشيد؛
8. براى اصلاح اوضاع فرهنگى دانشگاه، به تنهايى يا به كمك ديگر دانشجويان متدين و دلسوز و يا به كمك بعضى از تشكلهاى مذهبى دانشگاه، امر به معروف و نهى از منكر كنيد و بدين وسيله جلو بعضى اعمال خلاف را بگيريد. در اين راه نهراسيد و خجالت هم نكشيد؛زيرا خشنودى و رضايت امام زمان(ع)، در گسترش ارزشهاى دينى و اخلاقى و اجتناب از گناه و خلاف است.
داشتن استاد و راهنما در عرفان، اخلاق و مسير كمال يك ضرورت است . استاد چندين نقش مي تواند ايفا كند:
الف ) در سير و سلوك اخلاقي انسان با مسائل پيچيده و مشكلي روبه رو مي شود كه استاد پيوسته بيانگر معضلات و مشكلات راه بوده و سالك را ارشاد مي كند; وگرنه چه بسا به صورت عقده هايي در دل بماند و عدم حل آنها به تدريج باعث انحراف يا بي تفاوتي انسان گردد.
ب ) اطلاعات وسيع و تجارب گسترده استاد, مي تواند اطلاع و آگاهي انسان را افزون كند.
ج ) وجود استاد و درك محضر او، مي تواند ايجاد شوق و انگيزش نمايد و هر از چندي انسان شور و نشاط تازه اي پيدا كند.
د ) علاوه بر همه اينها وجود استاد مي تواند براي اهداف كمالي انسان تجسم عيني داشته باشد و اين موضوع نقش بسيار حساسي در پرورش و ترقي انسان خواهد داشت ; چون نفس انسان الهام پذير است و خواه ناخواه رفتار ديگران در او اثر مي گذارد; به ويژه اگر كسي مورد علاقه و محبت او باشد اين اثر نافذتر است . بر همين اساس بر انتخاب استاد تأكيد بسيار شده است .
امام صادق (ع ) مي فرمايد: H}«اياك ان تنصب رجلا" دون الحجه فتصدقه في كل ما قال؛{H مبادا بدون داشتن حجت و دليل , كسي را براي خود شاخص گردانيده و آن گاه هر چه گفت , او را تصديق كنيد» V}(وسائل الشيعه , ج 27, ص 126).{V
هم چنين در روايت ديگري از امام صادق (ع ) نقل شده است كه : H}«اياك ان تدين بما لاتعلم؛{H بر حذر باشيد از اين كه ديانت خود را بر پايه جهالت قرار دهيد» V}(كافي , ج 1, ص 42).{V
احاديث فراواني در ضرورت وجود استاد و راهنما وجود دارد كه قابل توجه و تأمل است :
الف ) امام سجاد(ع ) مي فرمايد: H}«هلك من ليس له حكيم يرشده؛{H كسي كه حكيم فرزانه اي او را ارشاد نكند, در معرض هلاكت قرار خواهد داشت».
ب ) امام صادق (ع ) مي فرمايد: H}«من لم يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم يكن له قرين مرشد استمكن عدوه من عنقه؛{H كسي كه از قلب خويش واعظي و از نفس خويش بازدارنده اي نداشته باشد و هم چنين در كنار خود ارشاد كننده و راهنمايي نداشته باشد, دشمن خود را بر خويش مسلط ساخته است» V}(من لا يحضره الفقيه , ج 4, ص 402). {V
H}«جالس اهل الورع والحكمه واكثر مناقشتهم فانك ان كنت جاهلا" علموك و ان كنت عالما" ازددت علما"؛{H با اهل ورع و حكمت مجالست داشته باش و بسيار با آنها به گفت و گو بپرداز كه در آن صورت اگر جاهل باشي به تو آموزش خواهند داد و اگر عالم باشي بر ميزان معلومات تو افزوده خواهد شد» V}(غرر الحكم , ص 429).{V
اما نکته مهمي که بايد به آن توجه داشت آن است که پيدا کردن استاد کاري بس مشکل است و شايد بتوان گفت پيگيري چنين کاري به ويژه براي جوانان به صلاح نباشد و حتي به تجربه ثابت شده که آفاتي نيز به دنبال داشته است. زيرا؛ جوانان آن گاه که به شخصي به طور کامل اعتماد مي کنند دوست دارند از جهات مختلف رفتاري و سير و سلوک معنوي همانند او شوند و از آن جا که آن شخص معصوم نيست اگر لغزشي حتي کوچک در زندگي آن شخص مشاهده کنند تمام آن عظمت ها يکباره فرو خواهد ريخت و نه تنها ديگر به او اعتماد نمي کنند که چه بسا نسبت به هر ادعا کننده علم و معرفتي بدبين مي شوند.
آفت دوم انتخاب استاد، محصور شدن در بهره مندي از اوست. در صورتي که چه بسا بسياري از عالمان و وارستگان ديگر باشند که هر کدام در جهتي داراي ويژگي هايي باشند و محصور شدن در رفت و آمد با يک استاد، سالک راه را از ديگر عالمان وارسته محروم مي کند، علاوه بر اين که به طور معمول جلسات خصوصي دچار آفاتي نظير عزلت نشيني و حساسيت ديگران مي شود.
بنابراين راه مناسب آن است که انسان از عالمان مختلف استفاده کند و نه تنها از محضر وارستگان زنده بلکه از آثار مکتوب وارستگان گذشته نيز بهره ببرد.
در پايان سخن خود را با يک آيه و توصيه خاتمه مي دهم و آن اين که سير و سلوک ملازمت به دستورات شرع مقدس اساس کار مي باشد از آيه شريفه سوره عنکبوت استفاده مي شود: هر کس در راه رسيدن به رضايت و خشنودي الهي تلاش کند، خداوند او را به راه هاي خود هدايت مي نمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله لمع المحسنين» و کساني که در ما مجاهده کنند ما به سوي راه هاي خود هدايتشان مي کنيم و خدا همواره با نيکوکاران است.
قدم هاي نخستين اين راه، عهد و پيمان و سپس مراقبت و محاسبه مي باشد. وقتي از آيت الله بهجت (دامت برکاته) پرسيده شد استادي به ما معرفي کنيد فرمودند: «به هر آنچه مي دانيد صحيح است عمل کنيد اگر ديديد در سيرتان وقفه اي رخ داده است بدانيد از دانسته هاي خود عدول نموده ايد».
کد سوال : 3476
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : برخورد ما با كساني كه فحاشي مي كنند يا دروغ مي گويند و گاهي گناهي كه با زبان انجام مي دهند چگونه بايد باشد؟
پاسخ : کساني که فحاشي مي کنند و دروغ مي گويند يا هر گناه زباني ديگري را انجام مي دهند، در زمره جاهليني هستند که در آيه شريفه 63 سوره مبارکه «فرقان» از ايشان ياد شده. در اين آيه خداوند يکي از اوصاف مؤمنين و بندگان شايسته خود را چنين بيان مي کند: A}«و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»{A به توصيف آيه شريفه مؤمنين هنگامي که نادان ها ايشان را طرف خطاب قرار دهند با ملايمت و نرمي پاسخ مي گويند.
خداوند همواره در دستوراتي که براي ابناء بشر ابلاغ نموده سعي در حفظ سلامت نظام اجتماعي آنها داشته و از اين رو جواب جاهلين را ملايمت و نرمي مي داند. (البته نه ملايمتي که در دين مسيح از حد اعتدال خارج شده و مي گويد اگر کسي در صورتت زد آن طرف صورتت را نيز به طرفش برگردان).
از سويي ديگر با کنکاش در آثار و احوالات پيامبر اکرم(ص) و ائمه معصومين(ع) مي توان به روش صحيح در برخود اجتماعي با چنين افرادي دست يافت.
پيامبر اکرم(ص) چه در زماني که از قدرت ظاهري زيادي برخوردار نبودند (ايامي که در مکه سپري کردند) و چه زماني که به رياست حکومت جامعه دست يافتند (زماني که در مدينه بودند) در مقابل برخوردهاي تند و جسارت هاي زباني اعراب با ملاطفت و نرمي برخورد کرده، ايشان را از آن طريق به راه راست هدايت مي کردند.
در زندگاني ائمه معصومين(ع) و بزرگان ديني نيز اين روش استمرار داشت. شايد داستان مالک اشتر - سردار حکومت حضرت علي(ع) - را به خاطر داشته باشيد که در مقابل توهيني که به وي شد به مسجد رفته براي وي طلب استغفار کردند.
بسيار مناسب است توجه شما را به متن کامل و ترجمه حديث عنوان بصري از امام صادق(ع) از كتاب «ميزان الحكمه، ج 8، باب 2875، روايت 13911» جلب کنيم:
«علامه مجلسي مي نويسد: دستخطي از استادمان شيخ بهايي ديدم كه عين آن اين است: شيخ شمس الدين محمد بن مكي گفت: از دستخط شيخ احمد فراهاني از قول عنوان بصري - كه پير سالخورده نود و چهار ساله اي بود -نقل كردم كه گفت: من سال ها به محضر درس مالك بن انس آمد و شد مي كردم. اما وقتي جعفر صادق(ع) به مدينه آمد به مجلس درس ايشان رفتم و دوست داشتم همچنان كه از مالك بهره گرفتم از ايشان نيز بهره مند شوم. روزي به من فرمود: من آدم گرفتاري هستم (ارباب رجوع زياد دارم) و با اين حال، در هر ساعتي از ساعت شب و روز براي خودم اوراد و ادعيه اي دارم؛ مرا از دعا خواندن باز ندار. از همان مالك علم بياموز و همچون گذشته پيش او برو. من از اين سخن غمگين شدم و آن حضرت را ترك كردم و با خود گفتم: اگر در من حسني مي ديد، مرا از آمد و رفت پيش خود و فرا گرفتن دانش از خويش نمي راند. پس به مسجد رسول(ص) رفتم و به آن حضرت سلام دادم و فرداي آن روز به روضه (حرم رسول خدا(ص« برگشتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم: خدايا! خداوندا! از تو مي خواهم كه دل جعفر را به من متمايل و مهربان گرداني و از دانش او آن روزيم فرمايي، كه در پرتو آن به راه راست تو رهنمون شوم. غمزده به خانه ام برگشتم و چون دلم از عشق و محبت جعفر پر شده بود، ديگر به درس مالك بن انس نرفتم. از خانه ام فقط براي خواندن نماز واجب بيرون مي رفتم، تا آن كه سرانجام صبرم تمام شد و حوصله ام سر آمد. بعد از آن كه نماز عصر را خواندم، كفش هايم را پوشيدم و ردايم را بر تن كردم و به طرف خانه جعفر رفتم. چون به در منزل او رسيدم در زدم، خدمتكارش بيرون آمد و گفت: چه مي خواهي؟ گفتم بر آن مرد شريف سلامي كنم. خدمتكار گفت: ايشان در حال خواندن نمازند. من مقابل در نشستم. ديري نگذشت كه خدمتكار بيرون آمد و گفت: به اميد خدا، وارد شو. من داخل خانه رفتم و به حضرت سلام كردم. جواب سلامم را داد و فرمود: بنشين، خدا تو را بيامرزد. من نشستم. حضرت مدتي سر به زير افكند و آن گاه سرش را بلند كرد و فرمود: كنيه ات چيست؟ گفتم: ابو عبدالله. فرمود: خداوند كنيه ات را استوار بدارد و تو را توفيق دهد. اي ابو عبدالله! چه مي خواهي؟ با خودم گفتم: اگر از ديدار او و سلام گفتن براي من بهره اي جز همين دعا نباشد، باز هم بهره زيادي برده ام. حضرت دوباره سرش را بلند كرد و فرمود: چه مي خواهي؟ گفتم من از خداوند خواستم كه دل تو را نسبت به من متمايل و مهربان گرداند و از دانش تو روزيم فرمايد و اميدوارم كه خداي تعالي خواهشي را كه از او درباره اين مرد شريف كردم اجابت كرده باشد. حضرت فرمود: اي ابو عبدالله! دانش به آموختن نيست بلكه نوري است كه در دل هر كس كه خداوند تبارك و تعالي خواهان هدايتش باشد، مي افتد. بنابراين اگر خواهان دانش هستي پيش از هر چيز حقيقت عبوديت را در جان خودت جستجو كن و علم را با به كار بستن آن بجوي و از خداوند فهم بخواه تا به تو بفهماند. گفتم: اي بزرگوار! فرمود: بگو، اي ابو عبدالله. گفتم: اي ابو عبدالله! حقيقت عبوديت چيست؟ گفت: سه چيز: اول اين كه بنده در آنچه خداوند به او عطا فرموده است، براي خود مالكيتي قائل نباشد؛ زيرا بندگان و غلامان مالك چيزي نيستند، مال را مال خدا مي دانند و آن را در هر جا كه خداوند فرموده است به مصرف مي رسانند. دوم اين كه بنده براي خود تدبير و چاره انديشي نكند. سوم اين كه: همه سرگرمي و اشتغالش به چيزي باشد كه خداي تعالي او را به انجام آن فرمان داده يا از ارتكابش نهي فرموده است؛ زيرا هرگاه بنده در آنچه خداي تعالي به او داده است، براي خود مالكيتي قائل نباشد، انفاق كردن آنها در مواردي كه خداوند فرمان به انفاق داده است، برايش آسان مي شود و هرگاه بنده تدبير و چاره گري كار خود را به مدبر خويش واگذارد، مصائب و گرفتاري هاي دنيا بر وي آسان گردد و هرگاه بنده به اوامر و نواهي خدا سرگرم شود، ديگر فرصتي براي ستيزه گري و فخر فروشي با مردم پيدا نمي كند. پس، هرگاه خداوند بنده را با اين سه خصلت بنوازد، مشكل دنيا و شيطان و مردم بر او آسان شود و دنيا را براي فزونخواهي و فخر فروشي نجويد و چشمش دنبال جاه و جلال مردم نباشد و روزگار خويش را بيهوده نگذراند. اين نخستين پلكان پرهيزگاري است. خداي تبارك و تعالي فرموده است: «اين سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه خواهان برتري و تبهكاري در زمين نيستند و فرجام (نيك) از آن پرهيزگاران است». گفتم: اي ابو عبدالله! به من سفارشي بفرما. فرمود: تو را به نه چيز سفارش مي كنم كه اينها سفارش من به طالبان راه خداي تعالي است و از خداوند مي خواهم كه تو را در به كار بستن آنها توفيق دهد. سه چيز از اين نه چيز به رياضت نفس مربوط مي شود و سه چيز به بردباري و سه چيز ديگر به دانش. اينها را حفظ كن و زنهار كه ناچيزشان شماري. عنوان مي گويد: دلم را به كلي به آن حضرت سپردم. حضرت فرمود: آن سه چيز كه به رياضت مربوط مي شود اينهاست: از خوردن آنچه كه ميل و اشتها بدان نداري، خودداري كن؛ زيرا اين كار حماقت و كودني به بار مي آورد. ديگر آن كه تا گرسنه نشده اي غذا نخور و هرگاه غذا خوردي، حلال بخور و نام خدا بگو و اين حديث رسول خدا(ص) را به ياد آر كه: آدمي هيچ ظرفي بدتر از شكم خويش پر نكرد. اما چون چاره اي از خوردن نيست، پس يك سوم معده را به غذا اختصاص ده، يك سوم ديگرش را به آب و نوشيدني و يك سوم را هم به نفس آن.
آن سه چيز كه به بردباري مربوط مي شود اينهاست: چنانچه كسي به تو گفت: اگر يكي بگويي ده تا مي شنوي، در پاسخش بگو: اگر ده تا بگويي يكي هم نخواهي شنيد. اگر كسي به تو ناسزا گفت، به او بگو: اگر آنچه مي گويي راست باشد، از خداوند مي خواهم كه مرا بيامرزد و اگر دروغ باشد، از خداوند مي خواهم كه تو را بيامرزد. (سوم اين كه) اگر كسي به تو سخن زشتي گفت، تو او را نصيحت و ارشاد كن.
آن سه چيز كه به دانش مربوط مي شود، اينهاست: آنچه مي داني از دانشمندان بپرس و زنهار كه به قصد مجادله و آزمودن از ايشان سؤالي كني. زنهار كه براساس رأي خود كاري كني و در كارها تا جايي كه راه دارد، به احتياط عمل كن. از فتوا دادن بگريز چنان كه از شير مي گريزي و گردن خود را پلي براي مردم قرار مده. اينك؛ اي ابو عبدالله تو را نصيحت و راهنمايي كردم. برخيز و مرا تنها بگذار و ورد و دعايم را بر من خراب مكن؛ زيرا من مردي هستم كه نسبت به نفس خود بخل و مضايقه مي ورزم و درود بر كسي كه از راه هدايت پيروي كند».
کد سوال : 3477
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معادل لاتين «ولايت فقيه» چيست؟ آيا مي توانيم بگوييم ولايت فقيه حکومتي «تئودموکراتيک» است (يعني حکومت خدا بر مردم توسط مردم)؟
پاسخ : ولايت فقيه اصطلاحي است كاملا اسلامي با مباني، خصوصيات و ويژگي هاي خاص خود، كه به هيچ وجه نمونه اي از آن در ادبيات سياسي غرب مشاهده نمي شود و با ساير مفاهيم مشابه اختلافات بنيادي و اساسي دارد. V}(جهت آشنائي كامل مراجعه نمائيد: «تبيين مفهوم ولايت مطلقه فقيه، عباس كعبي، قم، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي ظفر، 1380»){V
اما درباره قسمت دوم سوال بايد گفت كه اين موضوع بستگي به چند عامل اساسي دارد:
1- چه مبنا و ديدگاهي را براي مشروعيت ولايت فقيه مي پذيريم.
2- چه جايگاه و نقشي را براي مردم در حكومت اسلامي و فرايند هاي آن قائل هستيم.
3- چه تعريفي را از دموكراسي ارائه مي دهيم.
4- نسبت «تئو= خدا» و «دمو=مردم» را در نظام اسلامي چگونه ترسيم مي كنيم.
به نظر مي رسد تعبير تئودموكراسي همچون تئوكراسي و دموكراسي قابل تقسيم به مدلهاي متعددي است. بنابراين تا زماني كه مدلهاي مختلف آن ترسيم نشده كاربرد آن خطاست، مگر آنكه كسي مدل دقيقي را ترسيم كند و آن گاه اعلام نمايد كه منظور من از تئوكراسي اين مدل از حكومت است.
کد سوال : 3478
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ولی فقيه فوق قانون اساسي است يا تحت آن؟
پاسخ : ولی فقيه به عنوان عالي ترين مقام حکومتي، ضمن آنکه در برابر قانون با آحاد ملت يکسان است و داراي هيچ گونه امتياز شخصي و برتري ذاتي نيست، در عين حال داراي اختيارات فرا دستوري است (احکام فرا دستوري عبارت است از قواعد و مقرراتي که حاکم بر ساير اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر است مثل برتري احکام شريعت مقدس اسلام بر ساير قوانين و مقررات). همچنين ولي فقيه در مسائلي که حل آنها از طرق قانون مصوب ممکن نباشد و راه حلي در قانون براي آن پيش بيني نشده باشد، با استفاده از «ولايت مطلقه» خود به حل آنها مي پردازد و اين چيزي نيست که مختص نظام جمهوري اسلامي باشد، بلکه در تمامي نظامهاي سياسي دنيا در مواقع حساس و سر نوشت ساز که هيچ راهکار قانوني وجود ندارد دست عالي ترين مقام آن کشور را در تصميم گيري و حفظ امنيت، مصالح و منافع ملي خويش باز گذارده شده است. با توجه به اين مقدمه در پاسخ به سؤال فوق گفتني است که اين مسئله از نگاهها و چشم اندازهاي مختلفي قابل بررسي است که داراي مباني و نتايج نسبتا متفاوتي است و هر يک حکم جداگانه اي دارد. در اين جا به طور خلاصه به چند وجه اشاره مي شود.
1- اگر مقصود اين باشد که از نظر شرعي ولايت فقيه در محدوده قانون اساسي است اين ديدگاه درست نيست، زيرا حکم شرعي تابع قانون مصوب نيست، بلکه بر عکس قانون مصوب در جامعه اسلامي بايد هماهنگ و مبتني بر احکام شرعي باشد.
2- اگر منظور اين باشد که در قانون اساسي همه اختيارات شرعي ولايت فقيه گنجانده شده و اختيارات ولي فقيه محدود به مواردي که در اصل يکصد و يازدهم قانون اساسي بيان شده و چيزي وراي آن وجود ندارد، در پاسخ بايد گفت که با توجه به اصولي نظير اصل پنجم، پنجاه و هفتم و ... قانون اساسي محدوده ولايت و اختيارات ولي فقيه، مطلقه بوده و منظور از آن اين است که ولي فقيه در اداره و رهبري جامعه اسلامي داراي جميع اختياراتي است که پيامبر اکرم -صلي الله عليه و آله- و امامان معصوم -عليهم السلام- در اداره جامعه اعمال مي نمودند. از اين رو از ديدگاه قانون اساسي هم ولايت فقيه محدود به موارد مصرح در اصل 110 قانون اساسي نيست و در مواردي که مصالح جامعه اسلامي اقتضا نمايد، بايد بر اساس مصلحت نظام و جامعه اسلامي عمل کند.
3- اگر منظور اين است که ولي فقيه به اقتضاي ميل و دلخواه خود مي تواند بر خلاف قانون عمل کند و يا امتيازي شخصي بر قانون دارد هرگز چنين نيست و از اين جهت با ديگران مساوي و تحت اشراف قانون است.
کد سوال : 3479
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در اصل 110 وظايف و اختيارات رهبري بيان شده. اولاً به اين وظايف و اختيارات حصري است يا تمثيلي؟ ثانياً: از 11 بند گفته شده کدا م مورد «وظيفه» است و کدام موارد «اختيار» است؟ و فرق اختيار و وظيفه در چيست؟ ثالثاً ضمانت اجراهاي انجام اين وظايف از سوي مقام رهبري چيست؟
پاسخ : T} الف) حصري يا تمثيلي بودن اختيارات ولايت فقيه:{T
بررسي اصول قانون اساسي و انديشه سياسي اسلام حاكي از اين واقعيت است كه وظايف مصرح در اصل 110 قانون اساسي به صورت تمثيلي است و اين وظايف چندگانه به عنوان مثال ذكر شده است و وظايف و اختيارات رهبري با توجه به اصل 57 قانون اساسي كه دلالت بر ولايت مطلقه فقيه دارند، بيش از موارد ذكر شده است. رهبر مبسوط اليد است و با توجه به ولايت مطلقه اي كه دارد مي تواند فراتر از موارد ذكر شده در چارچوب مصلحت و مصالح عمومي مردم و اسلام به انجام وظايف رهبري بپردازد. بنابراين موارد اصل 110 تمثيلي است. چنانكه حضرت امام (ره) مي فرمايد: اين كه در قانون اساسي است بعضي از شئون ولايت فقيه است نه همه شئون آن.V}(صحيفه نور، ج11 ص122، 134){V علاوه بر اين خود اصل 110 قانون اساسي نيز بر تمثيلي بودن اين موارد يازده گانه دلالت دارد. در بند 8 اين اصل (110) يكي از اختيارات رهبر «حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام» دانسته شده است. تعبير «معضلات نظام» گذشته از آن كه به صورت جمع آمده و تمام معضلات را شامل مي گردد، اطلاق نيز دارد و در نتيجه تنها معضلات پيش آمده در زمينه خاصي را در بر نمي گيرد، بلكه هر معضلي در هر زمينه اي از امور حكومتي را شامل مي شود. از سوي ديگر قيد شده است كه مقصود از اين معضلات، آنهائي است كه از طرق عادي قابل حل نمي باشند. بنابراين حل معضلات نظام در هر يك از زمينه هاي و امور مربوط به حكومت در صورتي از راه حل هاي قانوني قابل حل نباشد، بر عهده رهبر است كه از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام به حل آن ها اقدام مي نمايد و اين قطعا بيش از موارد مذكور در اصل 110 قانون اساسي است.
دليل ديگر اينكه مذاكرات شوراي بازنگري قانون اساسي كه به عنوان يكي از بهترين منابع تفسير و فهم اصول قانون اساسي است مؤيد تمثيلي بودن اين موارد يازده گانه است و ذكر اين موارد به معناي حصر نيست بلكه تنها بيان گر اين مطلب است كه اين اختيارات صرفا بايد توسط رهبر اعمال گردد و مقام ديگري حق اعمال آن اختيارات و وظايف را ندارد مگر با تفويض مقام معظم رهبري چنانكه آيت الله محمد يزدي در جلسه شوراي بازنگري چنين مي گويد: «... يعني اين موارد به عهده فقيه است نه فقيه فقط اين موارد را انجام مي دهد ... اين وظايفي كه در اصل 110 ذكر شده وظايف انحصاري اوست يعني كس ديگري نمي تواند اين كار را انجام بدهد...» V}(جهت اطلاع كامل ر.ك: مشروح مذاكرات شوراي بازنگري قانون اساسي، ج3 ص1634 و 1635؛ و امام خميني و حكومت اسلامي، ج5){V
ب) اما در رابطه با اختيار يا وظيفه بودن موارد اصل 110 بايد گفت كه همه اين موارد هم اختيارند و هم وظيفه. به تعبير ديگر اختيار و وظيفه در اينجا دو روي يك سكه است. فقط بستگي دارد كه از چه منظري به اين موارد نگاه شود. ولي فقيه از يك سو در اداره و رهبري جامعه اسلامي نيازمند اختياراتي است و از سوي ديگر موظف است اين اختيارات را در جهت انجام مسئوليت هاي خويش انجام دهد. و اين موضوع مختص به ولي فيه نيست و شامل همه مسئولين مي شود مثلا در مورد رئيس جمهود يا ساير قوا و ... گاهي تعبير به اختيارات مي شود و گاهي به وظايف.
ج) در مورد ضمانتهاي اجرائي اين وظايف توسط رهبري مي توان به امور زير اشاره نمود:
1- ويژگي ها و صلاحيت هاي رهبري: بر اساس مباني اسلام و اصل 109 قانون اساسي مقام رهبري واجد شرايط و صفات و صلاحيت هايي است كه تا حدود بسيار زيادي تضمين كننده سلامت رهبري جامعه و انجام صحيح وظايف و اختيارات رهبري از طرف اوست. تأكيد زياد منابع اصيل اسلامي و به تبع آن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر وجود ويژگي هايي براي رهبري نظير 1- صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه 2- عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام 3- بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافي براي رهبري V}(اصل 109 قانون اساسي){V همه در اين راستا قابل تبيين است، وجود صلاحيت هاي علمي در ولي فقيه سبب مي شود تا با تشخيص درست قوانين الهي مسائل سياسي و ساير عناوين اجتماعي قادر به حل و فصل امور باشد و ضمن هدايت و رهبري جامعه اسلامي در جهت پيشرفت و كمال از انحراف و انحطاط آن جلوگيري نمايد. وجود صلاحيت هاي اخلاقي نظير تقوا و عدالت از يك سو تضمين اساسي در انجام هرچه بهتر وظايف و پرهيز از هرگونه اهمال و كوتاهي است و از سوي ديگر مكانيزمهاي بسيار مهم در جلوگيري از سوء استفاده رهبري از اختيارات خويش است. V}(فلسفه قدرت، سيد عباس نبوي، نشر سمت، چاپ اول، 1379، ص396){V در نهايت توانائي هاي شخصي نظير بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير و شجاعت، مديريت و قدرت كافي براي رهبري، تضمين اساسي ديگري است كه اولا رهبري را قادر به تشخيص صحيح سياستها و استراتژي هاي كلان نظام و اداره هرچه بهتر امور جامعه و انجام وظايف خويش مي سازد و هم اينكه در جهت گيري هاي ظريف بين المللي باعث اتخاذ تصميمات به جا، شايسته و مفيد به حال جامعه مي شود. ثانيا دارا بودن «مديريت و تدبير» او را در اجراي وظايف سنگين ياري مي نمايد. ثالثا دارا بودن «شجاعت و قدرت» او را از ضعف و سستي مصون و در اتخاذ تصميمات قاطع و در نهايت حفظ مصالح و منافع، استقلال و امنيت جامعه ياري مي رساند.
2- علاوه بر ويژگي ها و صفات رهبري كه تضمين بسيار اساسي در انجام وظايف و اختيارات رهبري توسط مقام رهبري است، قانون اساسي ج1010 نهاد رسمي و قانوني را جهت نظارت بر عملكرد رهبري در نظر گرفته است. بر اساس اصل 111 قانون اساسي، هرگاه رهبر از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود يا فاقد يكي از شرايط مذكود در اصول 5 و 109 گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضي از شرايط بوده است، از مقام خود بركنار خواهد شد. تشخيص اين امر بر عهده خبرگان مذكور از اصل 108 مي باشد.
ر.ك:
1- ولايت فقيه و تفكيك قوا، مصطفي ناصحي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول 1378.
2- حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، دكتر سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، چاپ 5، 1380، ج2.
3- نظريه دولت ديني، علي اكبر نوايي، نشر معارف، چاپ اول، 1381.
4- فقه سياسي، عباسعلي عميد زنجاني، نشر اميركبير، چاپ 4، 1377.
5- امام خميني و حكومت اسلامي، شرايط وظايف و اختيارات ولايت فقيه، مجموعه مقالات، نشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) چاپ اول 1378.
کد سوال : 3480
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : تفکيک قوا در نظام ما پذيرفته شده هدف اصلي از تفکيک قوا، تقسيم کردن قدرت بين قواي سه گانه مي باشد به نحوي که قدرت ما فوق اين قوا وجود نداشته باشد. آيا اصل 58 ق او پيش بيني ولي فقيه به عنوان مافوق قواي سه گانه خلاف فلسفه تفکيک قوا نيست؟
پاسخ : در پاسخ به اين سوال گفتني است:
اولا: تفکيک قوا به عنوان يک روش جهت کنترل قدرت و جلوگيري از فساد و سوء استفاده صاحبان قدرت در غرب پي ريزي شد. چنانکه منتسکيو، احياگر اصل تفکيک قوا مي گويد: «براي آنکه نتوان از قدرت سوء استفاده کرد بايد دستگاههاي حاکم طوري تنظيم شوند که قدرت، قدرت را متوقف کند» V}(روح القوانين، شارل دو منتسکيو، ترجمه علي اکبر مهتدي، 1349، کتاب يازدهم، فصل ششم){V بر اين اساس اصل تفکيک قوا صرفا يک راه عملي براي تعديل قوا بوده و به عنوان ارزش ذاتي و راه منحصر به فرد مطرح نبوده است. و اينکه آيا اين اصل به تنهائي توانسته است هدف فوق را برآورده سازد بسيار جاي تأمل و درنگ دارد. از اين رو بسياري از حقوق دانان چه در اصل سه گانه بودن قوا و چه در مورد تفکيک مطلق و نسبي قوا ترديد کرده و انتقادات و مباحث زيادي را مطرح نموده اند. V}(ر.ک: فلسفه سياست، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره)؛ بايسته هاي حقوق اساسي، ابوالفضل قاضي، نشر دادگستر){V
نگرشي واقع بينانه به کشورهاي مدعي دمکراسي روشنگر آن است که تفکيک کامل قوا هرگز امکان پذير نبوده و آنچه هست تفکيک نسبي است. افزون بر آن در اين کشورها قوه مجريه قدرتي برتر است، به عبارت ديگر نوعي اليگارش و حاکميت نخبگان در اين کشورها حاکم است. امور حکومتي آن قدر پيچيده است که تنظيم لوايح مستلزم انجام کار تخصصي است که توسط قوه مجريه صورت مي گيرد و نمايندگان مجلس فاقد دقت و تخصص لازم در اين زمينه اند. در اين کشورها قوه مجريه هم بر قوه مقننه و هم بر قوه قضائيه تفوق و برتري دارد و تفکيک و تعادل قوا به معناي واقعي کلمه مطرح نيست.
از سوي ديگر تفکيک قوا موجب تقسيم فساد در ميان سه قوه گرديده و فقط از تمرکز فساد در يک نهاد جلوگيري مي کند. بنابراين تفکيک قوا خود به خود مکانيسم مناسبي براي جلوگيري از فساد نيست. قدرت اگر همراه با خودسازي و تهذيب نباشد موجب فساد مي شود، چه قلمرو آن محدود باشد که تفکيک قوا گامي در اين جهت است و چه گسترده باشد. قوه مجريه به لحاظ قلمرو اجرائي آن در سرتاسر کشور، فساد زيادي را در جوامع غربي به بار آورده است و قواي ديگر نيز به همان ميزان با فساد آميخته اند.
حاصل آنکه با تفکيک قوا، جلو فساد گرفته نشده است، در واقع فساد در حوزه هاي گوناگون حکومتي منتشر شده است و چون در يک نهاد متمرکز نيست، چندان به حساب نمي آيد، پس اين اصل به تنهائي روش موفق و کاملي نبوده و نخواهد بود.
ثانيا: يکي از مشکلات بزرگ اصل تفکيک قوا ناشي از اين موضوع است که جدائي قواي سه گانه و انفصال ناشي از تفکيک قوا مشکل بزرگ عدم ارتباط و هماهنگي بين قوا را به دنبال خواهد داشت و در بسياري مواقع مصالح، منافع، امنيت، وحدت ملي را به مخاطره خواهد انداخت از اين رو برخي از صاحب نظران مانند «بن ژامن کنستان» به وجود «قوه تعديل کننده» نيز اعتقاد داشته اند. بنا به تعبير کنستان به خلاف قواي سه گانه که بايد در برابر هم آرايش يابند و از زيادت خواهي و برتري جوئي يکديگر جلوگيري کنند و به گفته منتسکيو يکديگر را متوقف سازند، قوه تعديل کننده بي طرف و فوق ساير قوا، رئيس کشور مانند پادشاه يا رئيس جمهور مظهر چنين قوه اي به شمار مي آيد. اگر ميان پارلمان و هيئت دولت اختلافي بروز کند قوه تعديل کننده مي تواند دخالت کند و در حدود اختياراتي که قانون اساسي به آن بخشيده است کشور را از بحران و رژيم را از خطر سقوط و جامعه را از هرج و مرج نجات بخشد. V}(بايسته هاي حقوق اساسي، دکتر ابوالفضل قاضي، نشر دادگستر، چاپ اول 1375، ص183){V
ثالثا: در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران با توجه به آموزه هاي دين مبين اسلام در مورد ساختار نظام سياسي اسلام در دوران غيبت و همچنين کنترل و جلوگيري از فسار صاحبان قدرت و روشهاي آن از يک سو، و ضمن استفاده از دستاوردهاي نظامهاي سياسي در اين زمينه با در نظر گرفتن نقاط، قوت و ضعف و کاستي هاي آنان، ولي فقيه جامع الشرايط در رأس هرم نظام سياسي قرار گرفته و روابط قواي سه گانه نيز به صورت قانوني مشخص گرديده با نظارتي که ولايت فقيه بر کليه نهادهاي سياسي کشور و قواي سه گانه دارد از مشکل ناهماهنگي و تصادم ميان قوا جلوگيري، مصالح، منافع، امنيت و وحدت کشور و جامعه حفظ مي گردد.
در اين سيستم گرچه رهبر به صورت قوه برتر تعديل کننده و ناظر بر قواي سه گانه و به تعبير ديگر به عنوان «فرا قوه» مطرح مي شود ولي با توجه به مشخصات و صفاتي که قانون براي رهبر در نظر گرفته (نظير تقوا، عدالت، ...) و ساير کنترل هاي بيروني (نظير نظارت خبرگان، لزوم مشورت حاکم با نخبگان جامعه، امر به معروف و نهي از منکر و ...) امکان سوء استفاده از قدرت بسيار اندک و در حداقل ممکن و به گونه اي که در اصل يکصد و هفتم آمده در حد امتناع عادي است. V}(فقه سياسي، عميد زنجاني، نشر اميرکبير، چاپ چهارم 1377، ج1 ص292){V
نتيجه آن که وجود ولايت فقيه حاکم بر قواي سه گانه نه تنها با فلسفه تفکيک قوا منافات ندارد، بلکه مکمل آن بوده و از بسياري نواقص آن جلوگيري مي کند.