• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3431
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا منظور از ولي فقيه، رهبر جامعه اسلامي مي باشد؟ اگر اينگونه است با توجه به مسأله ولايت مطلقه و در اختيار گرفتن زمام مسلمين و بيت المال ايشان وظيفه ولي فقيه محدود به مديريت انقلاب مي شود؟ و در امور اجرايي وظيفه اي ندارد؟
پاسخ : در پاسخ گفتني است، تبيين محدوده اختيارات ولي فقيه از دو منظر و ديدگاه قابل بررسي است: الف) گاهي از منظر نظري و صرف نظر از ساختار سياسي خاص، اختيارات ولي فقيه از ديدگاه اسلام و منابع اسلامي (قرآن، احاديث و سيره معصومين، عقل) بررسي مي شود؛ بر اين اساس ولي فقيه در اداره جامعه اسلامي همه اختيارات معصومين(ع) را دارد و هر نوع ولايتي كه براي امام(ع) ثابت شده براي فقيه نيز ثابت است: «اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت علي(ع) بود يا اختيارات حكومتي امير مؤمنان علي(ع) بيش از فقيه است، باطل و مردود است. البته فضايل پيامبر(ص) بيش از همه انسان ها است و پس از آن حضرت، فضايل امير مؤمنان از همه بيش تر مي باشد، ليكن فضايل معنوي بيشتر، اختيارات حكومتي را افزايش نمي دهد. خداوند همان اختيارات و ولايتي كه به پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) در تدارك و بسيج سپاه، تعيين واليان و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داده است، براي حكومت فقيه نيز قرار داده است» V}(ولايت فقيه، امام خميني، قم، انتشارات آزادي، صص 55). {V از اين منظر محدوده اختيارات ولي فقيه شامل جميع امور مربوط به اداره جامعه از هدايت و رهبري گرفته تا دخالت در امور اجرايي مي شود. ب) اما گاهي از منظر ساختار سياسي خاص نظير نظام جمهوري اسلامي ايران كه نظريه ولايت فقيه در قالب آن نهادينه شده و براي ولي فقيه اختيارات و وظايفي خاص مشخص شده است، اين مسأله را بررسي مي نماييم. در اينجا هر چند وظايف و اختيارات ولي فقيه متأثر و الهام گرفته از مباني و منابع ديني است، اما به دليل شرايط و مقتضيات زماني، پيچيدگي و گستردگي امور و... اين اختيارات در قالب و الگوي خاصي از سيستم حكومتي تعريف و تبيين شده است و براي رهبري اختيارات و وظايفي مشخص (نظير آنچه در اصل 110 و برخي از ديگر اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده) در نظر گرفته شده است. از اين ديدگاه نيز ولي فقيه داراي ولايت مطلقه است، اما از اين ولايت فقط در موارد بسيار خاص آن هم با رعايت تمامي شرايط و موازين شرعي و قانوني استفاده مي شود و تمامي امور كشور براساس مجاري و راهكارهاي مشخص شده در قانون اعمال مي گردند و از هر گونه تداخل مسؤوليت ها و اخلال در روند اداره امور جامعه جلوگيري مي شود. بنابراين اين ديدگاه نه با ولايت مطلقه فقيه منافات دارد و نه نقش ولي فقيه را محدود به هدايت و نظارت صرف مي نمايد.
کد سوال : 3432
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آنچه ذيل نامه شماره 10754 (8/2/82) در پاسخ مرقوم نموديد به شکرانه خداوند سبحان موجب خشنودي شده است. نکته اي يادآور مي شوم در پاسخ به سؤال 3 تفکر درباره مسکوت عنه قرآن که ادله و روايات متقن ارائه داشتيد. اولاً: با کلام متين که انديشه در غير حکمت هوس است؛ تعريف و مرزهاي حکمت و غيرحکمت ميان حکما و انديشمندان هنوز بحث برانگيز است. ثانياً: در مصاديق حکمت مسائل فلسفه را بر شمرديد نگرش دقيق حکمت و فلسفه را جدا مي داند به تعبير بهتر و منطقي رابطه حکمت و فلسفه عموم و خصوص من وجه است. راستي که آيات آفاقي و انفسي که قرآن بيان مي دارد انديشه و انديشيدن در خود مي باشند؟
پاسخ : اولا استاد مطهري مي فرمايد: «حكمت يعني دريافت حقيقت. از آن جهت به دريافت حقيقت «حكمت» گفته مي شود كه استحكام دارد و پشتوانه اش واقعيت است. بر خلاف دريافتهاي غير منطبق با واقعيت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بي بنياد است. فلسفه ما به هر اندازه صحيح و مطابق با واقع باشد، شايستگي اين واژه مقدس را دارند. بشر در تلاشهاي خويش در جستجوي حكمت يعني دريافتي صحيح و منطبق با واقعيت است واما اينكه چه اندازه در اين راه توفيق حاصل كرده است خدا مي داند . بديهي است كه پيروان هر مكتبي به هر نسبت كه به عقايد و افكار خويش ايمان داشته باشند آن را حكمت تلقي مي كنند» V}(مطهري، استاد مرتضي، شرح منظومه، ص16، چاپ دوم 1374 انتشارات صدرا){V حكمت در لغت نيز به معناي محكم كاري است. يعني نوعي از كار محكمي كه سستي و رخنه ندارد. V}(خرمشاهي، بهاءالدين، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي، ج1 ص956، به نقل از علامه طباطبائي، الميزان، ج2 ص553، انتشارات دوستان و ناهيد، چاپ اول 1377){V بنابراين در معناي حكمت اختلاف و تفاوتي نيست. بلكه در مصداق آن اختلاف است كه آيا فلان انديشه چنان محكم و استوار است كه شايستگي نام حكمت را داشته باشد يا خير؟ مرحوم علامه طباطبائي مي فرمايد: حكمت غالبا در معلومات عقلي واقعي كه ابدا قابل بطلان و كذب نيست استعمال مي شود. V}(همان){V ثانيا حكمت و فلسفه عدم و خصوص من وجه هستند. اما مثالهايي كه زده شد از آنجا كه مطالبي هستند كه عقل برين بر آنها استدلال مي كند مطالبي محكم و استدلالي و متقن هستند كه شايستگي نام حكمت را دارند. اما قرآن V}(فصلت، 53){V مي فرمايد: «سنزيهم آياتنا في الافاق و في الانفسهم حتي يتبين لهم انه الحق؛ به زودي نشانه هاي خود را در اقصا [ي گوناگون] و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است››. يعني دليل نشان دادن نشانه ها و آيات آفاقي و انفسي اين است كه روشن شود كه او حق است و اين بدون انديشه در اين دو نوع آيه امكان ندارد. البته روشن است كه مقصود از انديشه خصوص فلسفه نيست بلكه فلسفه يكي از گونه هاي انديشه بشري است كه در صورتي كه متقن و يقيني باشد شايستگي نام حكمت را دارد.
کد سوال : 3433
موضوع : شخصيتها
پرسش : در صورت امکان فهرست کتاب علامه حسن زاده آملي و آيت الله حکيم را کتابت نماييد؟
پاسخ : فهرست برخي از كتب علامه حسن زاده آملي ذيلا آورده مي شود ولي كتب آيت الله حكيم چون نام را مشخص نكرده ايد مقدور نيست. - نور علي نور در ذكر و ذاكر و مذكور. - خير الاثر در رد جبر و قدر. - وحدت از ديدگاه عارف و حكيم. - نهج الولايه. - انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه. - انسان و قرآن. - دروس معرفت نفس. - ديوان اشعار. - الهي نامه. - صد كلمه در معرفت نفس. - هزار و يك نكته. - مجموعه مقالات. - انه الحق. - قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند. - ولايت تكويني. - دروس اتحاد عاقل به معقول. - سي فصل در دائره هنديه. - تعيين قبله مدينه به اعجاز رسول الله(ص). - ميل كلي. - ظل (تانژانت). - تكسير دائره در نسبت محيط دائره به قطر آن. - مطالب رياضي. - پيرامون فنون رياضي. - عرفان و حكمت متعاليه. - وجيزه اي در بيوگرافي مرحوم استاد علامه طباطبايي. - استخراج جداول تقويم در 9 سال. - نصوص الحكم بر فصوص الحكم (شرح فصوص فارابي). - تصحيح كليله و دمنه با ترجمه دو باب آن. - تصحيح گلستان سعدي. - تصحيح مكاتبات آيتين سيد احمد كربلايي و شيخ محمد حسين كمپاني. - تصحيح نصاب صبيان. - تصحيح خزائن نراقي. - تصحيح خلاصه المنهج در تفسير قرآن. - تصحيح و شرح رساله قضا و قدر دهدار. - دفتر دل. - شرح رساله اتحاد عاقل بمعقول استاد آيت الله قزويني. - تصحيح آغاز و انجام خواجه و تعليقات بر آن.
کد سوال : 3434
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مطابق تعاليم مکاتب هنري و بودايي و يا درون خوان، عارف سرخپوست، که کتابهاي بسياري از آنها به فارسي ترجمه شده است مهم ترين کاري که بايد صورت گيرد اين است که تموجات ذهني انسان خاموش شود و شخص به يک سکوت عميق دروني دست يابد. در واقع شاهد افکار خود باشدو به اين نتيجه هم مي رسند که شخص در واقع يک روح بي نهايت است که به سمت يک هوشياري و الا تر حرکت مي کند. براي رسيدن به اين سکوت عميق هم روش مديتشين وذن و ... را پيشنهاد مي کنند که اين روش ها نيز به فارسي ترجمه شده اند. حال سؤال اين است که بين اين خودشناسي با آن خودشناسي که حضرت علي(ع) مطرح مي کنند (من عرف نفسه ...) تفاوتي وجود دارد؟ و سئوال ديگر اين که بين اين نگرش و نگرش اسلام که هدف زندگي را عبادت و بندگي مي داند تفاوتي وجود دارد؟ لطفاً از زواياي مختلف مخصوصاً فلسفي و عارفانه به صورت کامل توضيح دهيد.
پاسخ : تعبير آوردن از آنچه در درون و ضمير انسان ها مي گذرد و چيزي كه يك انسان در درون خود مي يابد، كار دشواري است به ويژه اگر كسي بخواهد اطمينان يابد كه شنونده يا خواننده حالت و پديده دروني او را آنچه كه هست فهميده و درك كرده است. بنابراين انساني كه در درون خود حالتي را مي يابد و وجدان مي كند گاهي واژه ها براي بيان آن كوتاه است و يا الفاظي كه به كار رفته بيانگر آن حالت و يافته دروني نمي باشد و به قول معروف: «المعني في بطن الشاعر؛ فقط خود شاعر مي داند مراد و مقصود واقعي اش چه مي باشد». البته همه انسان ها در يك زبان اشتراك دارند و آن زبان دل و فطرت است كه زباني بين المللي است. هر كس مي تواند به اندازه ظرفيت و به مقدار سعي و تلاش خود اين راه دروني را بپيمايد و به معرفت و شهودي دروني و قلبي نايل آيد هر چند بين اين معرفت ها تفاوت درجه فراواني وجود دارد. مكاتب عرفاني مختلفي كه برخاسته از راه دل و اشراق و براساس معرفت نفس و شناخت خود حقيقي انسان مي باشد و نتيجه آن شناخت پروردگار و حقيقت عالم است مشتركات فراواني دارند، چنانچه بزرگاني مانند علامه طباطبايي كه يد طولايي در معارف الهي و توحيد ذات پاك ربوبي دارند در برخي تأليفاتشان پس از مطالعه اصل تعاليم بودا و توحيد مورد ادعاي او، توحيد و عقايدي كه دستخوش تحريف و خرافات نگشته و بازيچه هوا و هوس و افكار پست قرار نگرفته مي فرمايند در موارد بسياري اين همان توحيد نابي است كه اسلام به ما معرفي نموده است هر چند دستخوش تغييرات و تصرفات فراواني گشته است. به هر حال ظاهر عباراتي كه شما از اين مكتب هاي عرفاني نقل كرده ايد شايد اشاره به مرحله نفي خواطر و به اصطلاح عرفا، مرحله تفكر داشته باشد كه بزرگان اهل سلوك آن را از اركان و لوازم حتمي سلوك عرفاني بر شمرده اند و در كنار اموري مانند عزم و رفق و مدارا و وفا و ثبات و دوام و مراقبه و محاسبه و مؤاخذه و مسارعه و ارادت و حفظ ادب به جناب ربوبي و پيامبر و خلفاي او(ع) و نيت و صمت و كم خوري و خلوت و بيداري شب (سهر) و تضرع و دوام طهارت و ورد و ذكر، آن را از لوازم مهم مسافرت به سوي خداوند دانسته اند V}(رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، ص 122، انتشارات حكمت، چاپ اول اسفند 1360).{V البته نفي خواطر و تفكر عميق به اين معنا، خود هدف و مقصود اصلي سالك نمي باشد، بلكه او مي خواهد با كنار زدن افكار پريشان و متفرق كه مانند لشكر مغول، صحنه و ميدان نفس و درون او را اشغال كرده اند راهي به حقيقت و نفس خود بگشايد و نفس خود را بشناسد تا به ثمره آن يعني شناخت پروردگار برسد، پس هدف عمده رسيدن به لقاي پروردگار و شهود وجداني او مي باشد كه بالاترين كمال و سعادت انساني است و بالاتر از آن سعادتي وجود ندارد. بايد توجه داشت كه انسان در زندگي و مسير بندگي بايد راهي را بپيمايد كه به ثمربخشي و نتيجه آن اطمينان داشته باشد و در ميان راه هاي گوناگون و شرب هاي مختلف آن را كه به سلامت نزديكتر است برگزيند. جاي شك و ترديد نيست كه در ميدان معرفت و عرفان پروردگار بعد از خاتم پيامبران(ص) هيچ كس گوي سبقت را از امير مؤمنان(ع) نربوده و بر او پيشي نگرفته است و صاحب معرفتي كه بهره اي از كمال دارد خود را شاگرد و دست پرورده مكتب معرفتي آن بزرگوار معرفي مي كند. اين علي(ع) است و خطبه هاي عميق و پرمحتواي نهج البلاغه اش كه بزرگان اهل معني افتخار فهم اندكي از محتواي عالي آن را دارند و اين راه و روش و سلوك عملي اوست كه در كتاب ها ثبت و ضبط است و اين شاگردان مكتب علي(ع) هستند كه با پيروي و اطاعت از مولاي خود به اندازه ظرفيت خود به مراتب والاي معرفت رسيده اند. چرا انسان اين راه روشن و بزرگراه هموار و مطمئن را رها سازد و عمر و وقت عزيز خود را صرف فهميدن سخنان كساني كند كه تازه اگر درست هم گفته باشند و درست دريافت كرده باشند، جلوه اي رنگ پريده از گفتار و يافته هاي آن مولا و سرور است. هر چند استفاده از انديشه هاي ديگر هيچ مانع و اشكالي ندارد ولي ما در اين معارف نوراني واقعا خودكفا و بي نياز هستيم و ديگران نيازمند ما مي باشند. ما به بركت اولياي الهي و آموزه هاي بلند اسلامي و شيعي در اوج قله معارف ايستاده ايم و ديگران حتي از تصور عمق و ارزش معارف والاي ما عاجز و ناتوانند و همه اهل كمال از رسيدن به عمق همان خطبه اول نهج البلاغه در مي مانند.مطالعه مطالب بلندي كه بزرگان اين مكتب مانند مرحوم سيد مهدي بحرالعلوم و مرحوم علامه طباطبايي و استاد بزرگوارشان مرحوم سيد علي قاضي و نيز حضرت امام خميني در كتاب ها و بيانات خود دارند، بهترين راه كسب معرفت و رسيدن به قرب پروردگار است.
کد سوال : 3435
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : امان از علم ناقص. به چند تا پرسش پاسخ مي دهد بعد به همان چيزهايي که قبلاً هم داشته اي آتش مي زند. چگونه مي شود به حقيقت دست پيدا کرد و بعد ديگر سؤالي نکرد و يقين کنيم که حقيقت محض همين است؟
پاسخ : «يقين» نقطه مقابل «شک» است. همان گونه که علم نقطه مقابل جهل است و به معناي وضوح و ثبوت چيزي آمده است، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مي شود به مرحله عالي ايمان «يقين» گفته مي شود. حضرت امام باقر -عليه السلام- فرمود: ايمان يک درجه از اسلام بالاتر است و تقوا يک درجه از ايمان بالاتر و يقين يک درجه برتر از تقوا است. سپس افزود: در ميان مردم چيزي کمتر از يقين تقسيم نشده است. راوي مي پرسد: يقين چيست؟ مي فرمايد: H}«التوکل علي الله و التسليم لله و الرضا بقضاء الله و التفويض الي الله؛{H حقيقت يقين توکل بر خدا و تسليم در برابر ذات پاک او و رضا به قضاي الهي و واگذاري تمام کارهاي خويش به خداوند است››.V}(بحار، ج70 ص138 ح4){V در حديث ديگري از امام صادق -عليه السلام- مي خوانيم: از نشانه هاي درستي يقين مردم مسلمان اين است که مردم را با خشم الهي از خود خوشنود نکند و آنها را بر چيزي که خداوند به او نداده است ملامت ننمايد (آنها را مسؤول محروميت خود نشمارد) ... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در يقين و رضا قرار داده است و اندوه و حزن را در شک و ناخشنودي.V}(تفسير نمونه، ج27 ص384){V براي يقين مراتبي است که در آيه سوره تکاثر (ثم لترونها عين اليقين) و آيه 95 سوره واقعه (ان هذا لهو حق اليقين) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است: 1- علم اليقين: و آن در صورتي است که انسان از دلايل مختلف به چيزي ايمان آورد، مانند کسي که به ديدن دود ايمان به وجود آتش پيدا مي کند. 2- عين اليقين: و آن در جائي است که انسان به مرحله مشاهده مي رسد و آتش را مشاهده مي کند. 3- حق اليقين: و آن همانند کسي است که وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس کند و اين بالاترين مرحله يقين است. مرحله اول جنبه عمومي دارد و مرحله دوم براي پرهيزکاران است و مرحله سوم ويژه خاصان و مقربان. علامه طباطبائي در الميزان، ج6، ص200، ذيل آيه 105 مائده مي فرمايد: همه چيز بر محور يقين به خداوند سبحان و محو کردن اسباب جهان تکوين از استقلال در تأثير دور مي زند. بنابراين هر قدر اعتقاد و ايمان انسان به قدرت مطلقه الهي بيشتر گردد اشياي عالم به همان نسبت در برابر او مطيع و منقاد خواهد شد و لذا در حديثي آمده که به پيامبر عرض کردند: شنيده ايم بعضي از ياران حضرت عيسي -عليه السلام- بر آب راه مي رفتند. حضرت فرمود: اگر يقينش از آن محکمتر بود بر هوا راه مي رفت. پس يقين به خدا اقسامي دارد و براي رسيدن به هر يک بايد راهي ويژه پيمود: T}الف) يقين عقلي و نظري (علم اليقين):{T اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن کمال قوت نظري است. براي رسيدن به اين مرتبه بايد کوشش علمي و تلاش کلامي و فلسفي نمود و با تحقيقات و کاوش هاي دامنه دارد ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به اسماء و صفات و ذات حق را بررسي نمود و شبهات را يکي پس از ديگري بر طرف نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه کتابهاي زير سودمند است: 1- بهترين راه شناخت خدا، محمدي ري شهري. 2- آفريدگار جهان، مکارم شيرازي. 3- اثبات وجود خدا، چهل تن از دانشمندان. 4- خدا در قرآن، شهيد بهشتي. T}ب) يقين قلبي و شهودي:{T در اين مرحله به جاي سير و حرکت با پاي چوبين استدلال، با بال تزکيه و تصفيه نفس از همه رذايل و پليدي ها از جمله خود بيني و دنيا پرستي که مادر همه پستي ها و رذيلت هاست و با آراستن دل به جميع اوصاف پسنديده و عبادت و بندگي صادقانه و خالصانه و مراقبت دائمي از قلب و اعمال و نيت ها و محاسبه پيوسته اعمال و تضرع و التجاء به بارگاه ربوبي مي توان خدا را با تمام وجود يافت. البته رسيدن به اين درجه از کمال و يقين نيازمند سالها زحمت و تمرين و رياضت شرعي و الهي است و کاري است که بايد به تدريج و با بصيرت و با راهنمائي استادي با تجربه و راه رفته در طول ساليان دراز انجام گيرد و محتاج اراده قوي و عزمي راسخ و صبر و شکيبائي فراوان است و اين خود داراي درجات فراواني است که بالاترين درجه آن ويژه اولياي بزرگوار الهي است و ديگران به تبعيت و با پيروي از آنها و عمل به دستورات و سفارشات آنان به اندازه ظرفيت وجودي خود و به ميزان مجاهده و تلاش خود مي توانند به مراتبي از آن برسند. محور اصلي اين راه دشوار عمل به واجبات و وظايف الهي و دوري از محرمات و مراقبه نفس و محاسبه آن و ياد و ذکر دائمي خداوند است و به تعبير قرآن کريم: «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»V}(عنکبوت، آيه آخر){V و کساني را که در راه ما تلاش و جهاد کنند به راه هاي خود راهنمائي مي کنيم. در اين راه بايد مواظب بود به دام انسانهاي فريب کار و دکاندار و آناني که ذره اي از معرفت و بندگي خداوند بهره ندارند ولي ادعاهاي بزرگ دارند گرفتار نگرديد و بايد به سراغ کساني رفت که اعمال و گفتارشان دقيقا با کتاب الهي و سنت پيامبر -صلي الله عليه و آله- و اولياي خداوند مطابقت داشته باشد و ذره اي از اين روش انحراف نداشته باشد.
کد سوال : 3436
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا عرضه «توضيح المسائل عمليه» از فرد غير روحاني که اجتهاد وي نيز مسلم و محرز است در جامعه ما بوقوع نپيوسته است؟
پاسخ : عرضه «توضيح المسائل علميه» نيازمند يک مجوز حوزوي يا دولتي نيست بلکه علاوه بر شايستگي هاي فردي، به اقبال مردمي نيز نيازمند است. به ويژه با عنايت به اينکه تأييد اجتهاد، آن هم اجتهاد مسلم کسي، بايد از سوي مقام عالي تر و يا حداقل کسي که اجتهاد خود وي مسلم باشد مورد تأييد قرار گيرد و نيز تأکيد بر اين که ما در صدد نفي و انکار اجتهاد افرادی نظیر آقای دکتر گرجي که از شاگردان آيت الله العظمي خوئي (ره) بوده اند نيستيم، اين حقيقت غير قابل انكار است كه مردم ما، عليرغم همه تبليغات عليه روحانيت، در فهم دين و دستورات آن به کارشناسان ديني که در لباس و کسوت روحاني هستند مراجعه مي کنند. سخن ما به اين مفهوم نيست که هر کسي اين لباس روحانيت را پوشيد خوب است و مرجع تقليد و هر کس لباس شخصي و غير روحاني پوشيد بد يا غير کارشناسي است، بلکه موضوع اعتماد مردم به روحانيت در مسايل ديني است. از اين رو در مسايل ديني اقبال مردمي به روحانيت است و آنها نيز در صورتي که شرايط لازم را داشته باشند و احساس وظيفه کنند، اقدام به عرضه توضيح المسائل مي کنند. ناگفته نماند که بسياري از افراد وارسته روحاني نيز که يقينا مجتهد مسلم هستند اقدام به عرضه توضيح المسائل نمي کنند و به حد کفايت که ديگران نوشته اند و عرضه کرده اند بسنده مي کنند بلکه عده اين افراد در مقايسه با عده معدود از کساني که نوعا و عمدتا از روي احساس وظيفه به اين کار لازم و شايسته اقدام مي کنند، به مراتب بيشتر است.
کد سوال : 3437
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در جايي خواندم که همه چيز براي امتحان کردن ماست. همه افراد و همه چيزها مکمل ما هستند که به ما يادآوري مي کنند که شخصيت و ذات ما چگونه است، حتي همين شيطان. انگار که ما واقعي هستيم و همه چيز توهمات. همه خيالي هستند ولي آثار آنها بر ما واقعي. يعني من من در اين وسط قرار گرفته و نقش بازي مي کند. گذشته ها فقط مي خواستند به شما درس بدهند که شما اشتباه مي کنيد و باعث رشد شما شده اند و تا زماني که در گذشته اين مسائل پيش نمي آمد شما به هيچ وجه رشد نمي کرديد. حتي اگر اين زمانها بسيار طولاني شده باشند. حتي همان قيامت و رنج نيز براي رشد روحي شماست و حتي همان شيطان را نيز اگر به عنوان بازيگر اصلي بدانيم بالاخره رشد مي کند و به سمت خدا رسيده و خوشبخت مي شود. سؤال من اين است که نظر خداوند و اسلام و حقيقت در اين مورد چيست؟ لطفاً باز هم از ديدگاه خودشناسي و من شناسي و ديدگاه زيباي فلسفه به صورت دقيق و باز توضيح دهيد.
پاسخ : 1- انسان موجودي واقعي است و همه موجودات كه داراي آثار واقعي هستند نيز موجوداتي واقعي هستند. زيرا امكان ندارد كه موجودي آثار واقعي داشته باشد و خود خيال و توهم باشد. آيا آنكه در جنگل از شيري مي گريزد، از موجودي خيالي مي گريزد كه اثر واقعي دارد؟ يا كودكي كه براي دريافت غذا، سينه مادر را مي مكد، به دنبال غذاي واقعي است نه توهم و خيال. 2- در قرآن مي فرمايد: «هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا» اوست آن كسي كه آنچه در زمين است همه براي شما آفريده.V}(بقره، 29){V و در حديث قدسي نيز وارد شده است: H}«خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي»{H؛ V}(شيخ حر عاملي، الجواهر السنيه، ص321){V P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند{E}تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري{P انسان اشرف مخلوقات است و در نظام خلقت مقام بالائي دارد كه زمين و آنچه در اوست، براي او آفريده شده است تا خود را وقف خداوند جهانيان كند. به اين معني موجودات زميني و آسماني مكمل ما هستند تا ما را به تكامل برسانند. 3- دنيا خانه عمل و امتحان است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: دنيا مزرعه و كشتزار آخرت است. V}(ميزان الحكمه، با ترجمه فارسي، محمد محمدي ري شهري، ج4 ص1691){V دنيا خانه امتحان است و امروز روز عمل، و پاداش آن در فرداي قيامت روشن مي شود. V}(تفسير الميزان، ج3 ص6){V همه نعمت هاي دنيوي و حتي شيطان براي امتحان است كه ما را به رشد و تكامل برساند. اما برخي در اين امتحان موفق مي شوند و به رشد مي رسند و برخي از بوته امتحانات پيروز بيرون نمي آيند و نه تنها به رشد نمي رسند بلكه به دره هولناك جهنم سقوط مي كنند. 4- زمان گذشته و تاريخ مي تواند براي ما آموزنده باشد و باديدن رفتار پيشينيان در برابر حوادث پيش آمده درس بگيريم. خطاهاي آنها را تكرار نكنيم و كارهاي درست آنها را دنبال كنيم. به عبارت ديگر و واضح تر پيشينيان براي ما زندگي نمي كردند، چنانكه ما براي آيندگان زندگي نمي كنيم بلكه همانگونه كه ما براي خود زندگي مي كنيم و بار عمل خود را بر دوش مي كشيم، آنها نيز براي خود زندگي مي كردند و بار عمل خود را بر دوش مي كشند. اما نكته مهم اين است كه گذشتگان مي توانند براي آيندگان عبرت باشند، چنانكه شايد ما براي آيندگان خود عبرت باشيم. 5- قيامت نتيجه عمل ما است. قيامت يوم الدين (روز جزا و پاداش) است. هرچه ما در كشتزار دنيا كاشتيم، از علم و ايمان و عمل صالح يا خداي ناكرده كفر و عمل ناشايسته، در قيامت برداشت خواهيم كرد. 6- اما انسان مركز عالم نيست. بله از بسياري موجودات برتري دارد اما مركز عالم نيست، بلكه بخشي از عالم است و اگر جاده تكامل الهي را طي كند از فرشتگان بالاتر مي رود و به مقام «دني فتدلي» قرب و وصل خدا نائل مي شود و مسجود ملائكه مي گردد. اما اگر به راه ظلم و فساد كشيده شود و از صراط مستقيم منحرف گردد، از چهار پايان نيز پست تر مي شود. «اولئك كالانعام بل هم اضل»V}(اعراف، 179){V 7- انسان در اين جهان بازي نمي كند، بلكه واقعا عمل مي كند و كار او بسيار جدي است كه نتيجه بسيار جدي نيز در بر دارد. جهان همانند ورزشگاهي نيست كه 22 بازيكن داشته باشد و بسياري تماشاگر يا همانند صحنه تئاتر نيست كه نوشتار از پيش تمرين شده را بازيگراني بازي كنند. جهان صحنه عمل است كه نتيجه آن در قيامت روشن مي شود و مردم در آن 4 دسته مي باشند. گروهي داراي ايمان و عمل صالح هستند. گروهي داراي هيچ كدام نيستند. گروه سوم ايمان ظاهري دارند و عمل صالح ندارند، و گروه چهارم داراي عمل صالح ظاهري هستند اما ايمان ندارند، و همه اين گروهها بجز گروه اول در زيان هستند و قيامت دستشان خالي است. «ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات» V}(سوره عصر){V 8- اگر «خود» و «من» را بازشناسي كنيم، بخوبي روشن مي شود كه «من» انساني است بسته به پروردگار جهانيان و عظمت او نيز در همين است كه جنبه الهي دارد و مي تواند به جهان معني پران شود و اين با ايمان و عمل صالح ممكن است. اگر انساني به اين مقام برسد. در جنگ با شيطان و نفس اماره، كه بزرگترين و مهمترين آزمون اوست، پيروز شده است و به رشد و تكامل مي رسد و همه نعمت هاي دنيوي را در راه درست استفاده مي كند. چنين انساني در رنج دنيوي رشد روحي مي يابد و در قيامت نيز با سعادت و آسايش ابدي مي رسد كه همان بهشت لقاء است. اما اگر فطرت و روح خدائي خود را زير خروارها نفسانيت و هواهاي نفساني زنده به گور شود. در جنگ با شيطان و نفس مغلوب مي گردد و اسير دستان شيطان مي شود و چنين انساني در خسران اخروي گرفتار مي آيد. «و لقد اضل منكم جبلا كثيرا افلم تكونوا تعقلون» و [شيطان] گروهي انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد. آيا تعقل نمي كنيد؟ V}(يس، 62){V نتيجه اين گمراهي چيزي جز جهنم نيست.V}(يس، 64 - 63){V.
کد سوال : 3438
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا دين هاي قبل از اسلام ناقص بوده اند که اسلام بيايد و آنها را کامل کند. در حرف خدا که نقص وجود ندارد بنابراين در اين زمان بايد بتوان هر ديني را انتخاب کرد.
پاسخ : نخست بايد دانست منظور از «نقص» بطلان نيست به همين جهت مسلمانان به همه پيامبران و كتاب هاي آسماني گذشته ايمان دارند «والمؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله؛ مؤمنان همگي به خداوند و فرشتگان و كتاب ها و فرستادگانش ايمان آورده اند» V}(بقره، آيه 285). {V و حتي خداوند به پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: «فبهداهم اقتده؛ به هدايت پيامبران گذشته اقتدا كن» اما آنچه مهم است اين است كه شريعت خاتم پيامبران همه خوبي هاي اديان گذشته را دارد با اضافات و قرآن مجيد اصول عقايد و معارف اديان گذشته دارد با عمق و معرفت بيشتر علاوه بر اين كه قرآن به دلايل غير قابل انكار از تحريف مصون مانده است اما كتاب هاي مقدس توسط برخي حواريون نگاشته شده و در آن تحريف رخ داده است. بنابراين دستيابي به دين كامل و به دور از تحريف، تنها با پيروي از پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) و قرآن مجيد ممكن است. در غير اين صورت به طور كم يا زياد گرفتار بيراهه شده ايم. براى پاسخ به اين سؤال از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مى‏گيريم. T}يک. راه عقل{T براى داورى در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل _كه حجت درونى انسان است_ محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره‏ اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى _كه اعتقاد به نثويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود_ ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العمل‏هاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مى‏شود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: A}«ان الدين عند الله الاسلام»{A؛ V}آل عمران (3)، آيه 19.{V«به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است». با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كامل‏ترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مى‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است.V}تورات، كتاب هوشيع نبى 9:5ـ10.{V. بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامع‏ترين و كامل‏ترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مى‏نمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث،V}رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20{V تجسم و رؤيت،V}همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30{V)... امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه‏ عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد: T}تحريفات مسيحيت و يهود{T 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، V}ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقى، ص 73 و 177{V؛ در حالى كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد.V}سفر پيدايش، 32:34ـ30{V 3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(عليه السلام)، كفاره گناه فطرى انسان است. 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند.V}انجيل متى، 5:38 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان.{V وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.{V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه‏ سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه‏ بين آن و ساير اديان و شرايع».V}چهل حديث، امام خمينى، شرح حديث دوازدهم، ص 201.{V در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است. T}دو. راه آيات{T آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مى‏دهيم: 1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند. ـ A}(و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخره من الخسرين){AV}آل‏عمران (3)، آيه85.{V ـ A}(و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل ان هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولى و لا نصير){A V}بقره (2)، آيه 120.{V ـ A}(و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤفكون){A V}توبه (9)، آيه 30.{V و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مى‏دهيم: سوره آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 72 و 73؛ سوره فتح ( 48)، آيه 28؛ سوره صف ( 61)، آيه 9؛ سوره مريم( 19)، آيات 91 ـ 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79. 2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيت‏گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت _كه از مبانى و پيش‏فرض‏هاى پلوراليزم دينى است_ در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از: الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. V}سوره نحل / 66؛ جاثيه / 32.{V ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند. V}سوره ابراهيم / 10 ـ 9.{V ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد.V}سوره اسراء / 36 و سوره‏ يونس / 36 و سوره نجم / 28.{V 3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مى‏پندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانى‏اند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مى‏باشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند: ـ A}(و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط){A؛ M}«كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند»{M، V}حديد / 25.{V اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه‏ عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد. ـ A}(و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء){A؛ M}«اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند».{M V}سوره نحل / 89.{V ـ A}(و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون){A؛ M}«اين است احكام خدا، بيان مى‏كند آن را براى قومى كه دانا هستند».{MV}سوره بقره / 230.{V ـ A}(لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى){A؛ M}«هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد».{MV}سوره بقره / 256.{V آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مى‏كند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانش‏هاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشت‏ها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشت‏ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است. T}حاصل سخن{T با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايى دينى، به معناى حقانيت همه‏ اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است که دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1ـ جهل به اسلام 2ـ پاى‏بندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش‏ها، بهره‏اى از سعادت خواهند برد و به درجه‏اى از سعادت نايل خواهند شد. نكته ديگر آنکه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست، بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: A}(والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا){A V}سوره‏ى عنكبوت / 69.{V صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مى‏شود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد: A}«قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور و يهديهم الى صراط مستقيم»{A؛ V}سوره مائده / 18 و رجوع كنيد به الميزان، ج 1، ذيل آيه 6 و 7 سوره حمد، بحث صراط و سبيل).{V براى آشنائى بيشتر منابع زير معرفى مى‏گردد: مختصر: كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله‏ى «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه» مفصل: 1. كتاب سويه‏هاى پلوراليزم، محمدحسن قدردان قراملكى، كانون انديشه جوان «نقد عقلى و برون دينى از پلوراليزم دينى است» 2. كتاب قرآن و پلوراليزم، محمدحسن قدردان قراملكى، كانون انديشه جوان «نقد درون دينى و با استناد به آيات قرآن، از پلوراليزم دينى است».
کد سوال : 3439
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : اگر نقدي بر كتابهاي دكتر شريعتي شده است چند نمونه و يا كتاب بياوريد؟
پاسخ : پاسخ پرسشهاي شما را در قالب نکته هاي زير تقديم مي کنيم: 1- دکتر شريعتي مي گويد: من جامع معقول و منقول نيستم و فقط در يک رشته خاص چيزي بلدم، و همه مسائل را از همان وجهه - که وجهه اجتماعي و جامعه شناسي است - مطرح مي کنم و وجوه ديگر مسئله را متخصصين و کساني که در اين رشته ها کار کرده اند و آگاهي دارند بايد طرح کنند. بنابراين اين را بايد يادآوري کنم که آنچه مي گويم تمام آنچه در اين باب بايد گفته شود نيست بلکه آن چيزي است که من مي توانم در اين باب بگويم و اين يادآوري براي همه مسائلي که در اسلام مطرح مي کنم صادق است.V}دکتر شريعتي، انتظار مذهب اعتراض، ص22. شيخ قائم اسلامي، خرد داوري کند، ص53{V 2- دکتر شريعتي بارها گفته بود اين طور نيست که آنچه را که من مي گويم به عنوان يک نظريه فقهي و صد در صد اسلامي باشد، من برداشت و تلقي خودم را مي گويم و حتي اين احتمال را مي داد که اشتباه کرده باشد و آرزو داشت که شخصيت ها و دانشمنداني که آنها صاحب نظر هستند نقد و تصحيح کنند آثارش را، به همين دليل هم وصيت هاي زيادي کرده اند من جمله به آقاي محمد رضا حکيمي و تني چند از صاحب نظران. خود ايشان هم اين تصميم را داشتند مسائلي را که گفته اند بازنگري کنند که اجل مهلت نداد!V}دکتر شريعتي از ديدگاه شخصيت ها، چاپ هفتم بهار 1376، نشر اشراقيه، ص83. گوينده مطلب حجت الاسلام دعايي. همين مطلب که دکتر شريعتي متوجه اشتباهات خود شد و به يکي از نزديکانش وکالت تام براي اصلاح داد در کتاب «استاد مطهري و روشنفکران» ص64 آمده است.{V 3- شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:« ... نظر تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي بود و هنوز فرصت و مجال کافي نيافته بود در معارف اسلامي مطالعه وافي داشته باشد تا آنجا که گاهي از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامي بي خبر مي ماند - هرچند با کوشش زياد به تدريج بر اطلاعات خود در اين زمينه مي افزود - در مسائل اسلامي (حتي در مسائل اصولي) دچار اشتباهات فراوان گرديده است»V}استاد مطهري و روشنفکران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، ص64{V شهيد مطهري در نقد جزوه 15 و 16 اسلام شناسي شريعتي مي نويسد: اين جزوه مانند غالب نوشته هاي نوسنده از نظر ادبي و هنري اعلي است و از نظر علمي متوسط است و از نظر ديني و اسلامي صفر است.V}همان، ص34{V يا اينکه شهيد مطهري در نقد کتاب «حسين وارث آدم» (شريعتي) مي فرمايد: اين جزوه نوعي توجيه تاريخ است بر اساس مادي مارکسيستي، توعي روضه مارکسيستي است براي امام حسين(ع) که تازگي دارد. امام حسين اين جزوه همان امام حسين مظلوم و محکوم روضه خوانها است که هيچ نقشي در تاريخ ندارد با اين تفاوت که امام حسين روضه خوانها لالقل سفره گريه اي براي توشه آخرت پهن کرده و امام حسين اين جزوه ... ابزاري در دست جناح حاکم براي بهره کشي طبقه محکوم»V}حماسه حسيني، ج3، شهيد مطهري،انتشارات صدرا، چاپ دهم، ص307-310{V 4- رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي مي فرمايند: «... مرحله بعدي اين است که بيائيم آن مسائلي را که شريعتي با استفاده از آشنائي هاي خودش با فرهنگ اسلام فهميده بود و ارائه داده بود با اصول اساسي فلسفي مکتب اسلام بياميزيم و منطبق کنيم. آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جديدي است که مي تواند براي نسل ما مفيد باشد، به تعبير بهتر بيائيم شريعتي را با مطهري بياميزيم. شريعتي را در کنار مطهري مطالعه کنيم. ترکيبي از زيبائيهاي شريعتي با بتون آرمه انديشه اسلامي مطهري به وجود بياوريم، آن به نظر من همان مرحله نويني است که نسل ما به آن نياز دارد.V}دکتر شريعتي از ديدگاه شخصيت ها، ص72، به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 30/3/60{V از آنچه که ذکر شد روشن مي شود که کتابهاي مرحوم دکتر شريعتي به تنهائي نمي توانند منبع قابل اعتمادي براي نسل جوان ما باشد به خصوص اينکه ايشان (دکتر شريعتي) به اشتباهات خودشان پي برده بودند و قصد اصلاح آنها را داشتند که اجل مهلت نداد و اگر جواني بخواهد از اين کتابها استفاده کند نبايد از نقدهاي دلسوزانه شهيد مطهري و ديگر بزرگان چشم پوشي کند و به تعبير رهبر عزيزمان، بايد کتابهاي دکتر شريعتي را در کنار آثار شهيد مطهري مطالعه کرد. نقدهاي زيادي بر نوشته هاي دکتر شريعتي نوشته شده است و شما مي توانيد براي روشن تر شدن پاسخ به کتابهاي ذيل مراجعه فرمائيد: 1- استاد مطهري و روشنفکران. 2- نزاع سنت و تجدد، رسول جعفريان. 3- تتمه الايقاظ، محمد باقر شريعتي. 4- وسواس خناس، قاسم اسلامي. 5- خرد داوري کند، قاسم اسلامي. 6- حماسه حسيني، شهيد مطهري، ج3، نقد حسين وارث آدم.
کد سوال : 3440
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفأ نظر آيت الله منتظري را در مورد ولايت فقيه بگوئيد.
پاسخ : ايشان نيز مانند ساير فقها، معتقد به ولايت فقيه مي باشند. منتها در موضوعاتي از قبيل «مبناي مشروعيت»، «محدوده اختيارات» و ... ولي فقيه با فقهاي گذشته و بسياري از فقهاي معاصر، اختلاف نظر دارند. ارکان اين نظريه که به «نظريه ولايت انتخابي مقيده فقيه» مشهور شده است عبارتند از: 1- شرط فقاهت حاکم اسلامي. 2- حاکم اسلامي با انتخاب از سوي مردم تعيين مي شود. 3- اختيارات حاکم اسلامي مي تواند مقيد و محدود باشد. T} خلاصه اين نظريه:{T فقيهان جامع الشرايط در زمان غيبت امامان معصوم(ع) براي رهبري جامعه اسلامي به مردم پيشنهاد شده اند و مردم موظفند به آنان روي بياورند و يکي از آنها را انتخاب و امور خود را به وي واگذار کنند، يعني او را بالفعل والي و حاکم خويش قرار دهند. بنابراين نظريه، فقيه جامع الشرايط تا قبل از انتخاب شدن به وسيله مردم، فقط ولايت شأني دارد و رأي مردم در مشروعيت حکومت وي دخالت دارد، لذا نصب و عزل ولي فقيه به دست مردم است. (برخلاف نظريه رايج ميان اکثريت فقهاي شيعه از گذشته تا زمان حال که فقيه جامع الشرايط از سوي امامان معصوم(ع) براي رهبري جامعه اسلامي در عصر غيبت، بالفعل و به صورت عام، منصوب شده است و رأي و انتخاب مردم در کارآمدي حکومت فقيه مؤثر است نه در مشروعيت آن بلکه ولي فقيه مشروعيت الهي دارد و در صورت فقدان شرايط هم به خودي خود از اين مقام برکنار مي شود و خبرگان منتخب مردم فقط کار تشخيص و شناسايي شرايط و فقدان آن را بر عهده دارند). از ديدگاه اين نظريه، مردم مي توانند در زمان انتخاب و بيعت با ولي فقيه، اختيارات وي را محدودو مقيد به رعايت قيودي از قبيل قانون اساسي کنند و يا فقيه را براي مدت معيني به عنوان حاکم اسلامي انتخاب نمايند (برخلاف نظريه مشهور که ولي فقيه داراي تمامي اختيارات حکومتي پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) بوده و ولايت آن محدود به قيودي از قبيل مدت زمان معين و... نيست، بلکه فقيه حاکم تا زماني که داراي شرايط بوده و در چارچوب احکام و ضوابط شرعي و مصلحت جامعه اسلامي عمل کند همچنان داراي ولايت مي باشد). جهت آشنايي بيشتر با نظرات آيت الله منتظري در خصوص ولايت فقيه مطلقه منابع ذيل توصيه مي شود: 1- حسينعلي منتظري، دراسات في ولايت الفقيه و فقه الدوله الاسلاميه، 4 جلد (قم، 1408 - 1411 ق). 2- ضميمه نامه (علي نصر اصفهاني، بررسي تطبيقي انديشه امام خميني در فقيه سياسي معاصر شيعه، امام خميني و حکومت اسلامي، (مجموعه آثار، ج 4)، انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر اثار امام، چاپ اول، زمستان 1378، صص 512 - 515). و در نقد اين نظريه ر.ک: 3- آيت الله سيد کاظم حسيني حائري، ولايه الامر في عصر الغيبه، ص 168 - 237 قم، 1414 ق. 4- آيت الله ناصر مکارم شيرازي، انوار الفقاهه، ج 1، ص 595 - 598، قم 1411 ق. 5- آيت الله عبدالله جوادي آملي، پيرامون وحي و رهبري، ولايت و امامت، ص 180 - 190، تهران 1368.