کد سوال : 3411
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من خاطرات همسر شهيد همت رو خوندم اونقدر تحت تأثير صحبتاشون قرار گرفتم که همش تو فکر اينم که يه نفر مثل شهيد همت گيرم مي آد يا نه شايد هم توقع من زياده تا جايي که خواهرم مي گه اين قدر از اين کتابها نخون که توقعات زياد بشه.
پاسخ : ما نيز آرزو داريم كه جامعه پر از جواناني همچون شهيد همت باشد و همه دختران مؤمنه و جوياي پاكي و كمال با جواناني همچون شهيد همت ازدواج كنند و در رشد و معنويت يكديگر تأثيرگذار باشند. همين جا نيز لازم است شما را به خاطر داشتن چنين افكار و آرزوهايي مثبت و ارزشمند بستاييم ولي بايد به چند نكته توجه كنيد تا به خاطر ناديده گرفتن برخي واقعيت هاي جامعه و محيط كنوني دچار سردرگمي و يأس و يا انتظارهاي طولاني و اميدهاي دست نايافتني نشويد:
1- انسان ها با همديگر متفاوت اند و اين يك اصل مهم و اساسي است كه روانشناسان بر آن تأكيد زيادي دارند و شما هم به خوبي مي توانيد اين موضوع را درك كنيد شما و خواهرتان با اين كه در بسياري جنبه ها اشتراك داريد، هرگز مثل هم فكر نمي كنيد و رفتارتان و آرزوهاتان و... متفاوت است. حتي گفته شده دوقلوهاي همسان كه از يك تخمك نيز شكل گرفته اند ودر ظاهر بسيار به هم شبيه هستند و گاهي در تشخيص آنها افراد دچار اشتباه مي شوند، اصل تفاوت حاكم است بنابراين هيچ دو انسان با يكديگر يكسان و برابر نيستند و نبايد خود را با ديگري مقايسه كرد (هر چند رسيدن به كمالات معنوي و حركت در اين مسير پسنديده است) زيرا هر فردي در محيط خاص به دنيا آمده و رشد كرده است محيط فرهنگي، جغرافيايي، اقتصادي، خانوادگي ويژه اي بر او حكم فرما بوده است.
2- بر اساس اصل تفاوت هاي فردي كه در بند 1 توضيح داديم بهتر آن است كه خودتان را براساس آنچه كه داريد ويژگي ها، خصوصيات و شرايط خانوادگي و فردي اي كه داريد ارزيابي نماييد و متناسب با آنها، در انتظار فردي و خواستگاري شبيه و همتراز و هم سطح خودتان باشيد. زيرا براي داشتن همسري نظير شهيد همت، بايد خودتان نيز از ويژگي هاي ارزشمند «همسر شهيد همت» برخورداري باشيد كه ما اميدواريم از آن ويژگي ها برخوردار باشيد و اگر نه، در پي به دست آوردن آن باشيد. پس اگر فردي به خواستگاري شما آمد كه متدين و اهل نماز و روزه و پاي بند احكام شرع است و از خانواده اي اصيل است و تناسب نزديكي با شما و خانواده تان دارد، جواب مثبت دهيد و در انتخاب حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد چه بسا در انتظار چنين فردي بودن، گاهي باعث پشت پا زدن به آينده خود است. البته نمي گوييم در امر ازدواج نبايد حساسيت و دقت نداشته باشيد چرا كه انتخاب همسر نقطه عطف زندگي است و در خوشبختي و سعادت فرد نقش تعيين كننده اي دارد و بايد دقت شود ولي نبايد ايده آل نگر و مطلق نگر باشيد و گمان نكنيد فردي به سراغ شما خواهد آمد كه از تمام كمالات مادي و معنوي برخوردار باشد و هيچ نقطه ضعف در او مشاهده نشود.
يكي از عوامل عدم موفقيت افراد همين ايده آل نگري و مطلق نگري است و باعث از دست دادن فرصت ها مي شود و پس از چندي يأس و نااميدي و احساس شكست بر ذهن شان سيطره پيدا مي كنند.
3- براساس آنچه در بند 1 و 2 بيان شد توصيه مي شود اگر خواستگار و فردي به سراغتان آمد كه از كليات اهداف و رفتارتان به همديگر نزديك هستيد و تناسب كافي داريد، جواب مثبت دهيد چه بسا بتوانيد شما خودتان به عنوان يك زن معتقد و داراي انگيزه عالي همسرتان را تحت تأثير قرار داده و به كمك همديگر در خودسازي و ديگر سازي موفق شويد و راه رشد و كمال را پيدا نماييد و در كنار همديگر كانون خانواده را مبتني بر هدف مقدستان قرار دهيد و چه بسا با شريك زندگيتان بهتر بتوانيد به اين هدف برسد.
4- لازم به ذكر است رسيدن به قله كمال و انسان كامل شدن راهي است طولاني و نيازمند زمان است و به تدريج بايد اين راه پيموده شود و گمان نشود يك شبه بتوان به آن دست يافت پس با تلاش و مجاهدت زياد و به شكل تدريجي بايد به چنين كمالاتي رسيد. بنابراين اميدواريم با انتخاب همسري متناسب با خود و هم شأن و همتراز خود (با توجه به ويژگي هاي فردي و خانوادگي اي كه داريد) و به كمك و همراهي وي مي توانيد به اوج كمال انساني برسيد.
کد سوال : 3412
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک راهکار هم به من پيشنهاد بدهيد که با اين جو خانواده به گرفتاري که خواهرم مبتلا شده گرفتار نشوم (قابل توجه است که در فاميل ما چه از طرف خانه پدر و چه از طرف خانواده مادر يک نفر نيست که من را همراهي کند بر سر زدن مهريه کم فقط شوهر همين خواهرم که فکر نکنم هم بتواند مقابل اين همه خيل مخالف بايستد).
پاسخ : 1- گاهي برخي تجارب والدين و افراد باتجربه فاميل آنها را به رفتارها و تصديقاتي وادار مي کند که شايد از نظر شما جوانان که چندان مقيد به برخي تشريفات و مراسم غير ضرور نيستند، صحيح نباشد و از آنجا که احترام گذاشتن به نظرات آنها لازم و ضروري است و از طرف ديگر خلاف عقل و شرع هم تلقي نمي شود بهتر آن است که شما کوتاه بيائيد و به نقطه نظرات آنها احترام بگذاريد و پس از توافق نمودن در ميزان مهريه و تشکيل خانواده و جدا شدن از والدين به تقويت رابطه عاطفي و معنوي و روحي خود پرداخته و ديگر سخني از اين گونه مسائل نخواهد بود. و چه بسا مقداري از مهريه را که بر عهده همسرتان است ببخشيد پس چندان نگران اين موضوع نباشيد.
2- اگر چنانچه خواستگار مناسب و شايسته و لايقي به سراغ شما آمد و خانواده تان نيز پس از تحقيق هاي کافي رضايت به ازدواج دادند چه خوب است خودتان توافق کنيد و ميزان مهريه را به اطلاع والدين خود برسانيد و به آنها پيشنهاد کنيد و در صورت موافقت آنها اقدام خواهند نمود و اگر تغييري ايجاد شد شما نگران نشويد و به نقطه نظرات و تغييرات انجام شده آنها احترام بگذاريد چه بسا به نفع و صلاح شما باشد. و اين مسئله حساس و مهمي نيست که شما بر آن پافشاري کنيد. مهم شايسته و لايق بودن خواستگار از هر جهت است که اميدو اريم در اين امر موفق باشيد.
3- گاهي اوقات والدين ميزان مهريه فرزندانشان را بر اساس دختران هم سطح شان در فاميل تعيين مي کنند و اين عرفي است پذيرفته شده، پس اگر توانستيد رضايت شان را در کاهش دادن ميزان مهريه جلب کنيد و مورد توافق شما و خواستگار باشد چه بهتر و گرنه به احترام سن آنها و تجاربشان سکوت کنيد و شما رضايت دهيد چرا که کمتر فردي است که بتواند در اين گونه مسائل رضايت والدين خود را جلب کند.
کد سوال : 3413
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد پايان نبوت هر پيامبر پاسخ دقيقتر مي خواهم.
پاسخ : براي اينكه انشاءالله به جواب كاملي در اين زمينه برسيم نياز به چند مقدمه است كه با بزرگواري تحمل مي فرمائيد.
الف- به تصريح قرآن كريم و شهادت تاريخ دين امري است به مقتضاي فطرت و سرشت انساني. نص قرآن كريم اين است كه: «فأقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها؛V}(روم، 30){V حق جويانه چهره خويش را به سوي دين همان فطرت خدا كه مردم را بر آن آفريده ثابت نگهدار››. از نظر تاريخي هم بشر از اول تا به امروز به دنبال دين بوده گرچه در تعيين مصداق اين امر فطري بسيار به خطا رفته است.
ب- از آنجا كه فطرت و سرشت انسان يكي است چون اساسا معني امر فطري همين است كه تابع زمان و مكان و افراد نيست هميشگي و همه جائي و همه گير است. پس دين هم بايد واحد باشد.
ج- در سراسر قرآن اصرار عجيبي است كه دين از اول تا آخر جهان يكي بيش نيست و پيامبران بشر را به يك دين دعوت كرده اند. «شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي؛ خداوند براي شما ديني قرار داد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر تو وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي نيز توصيه كرديم›› V}(شوري، 13){V و قرآن كريم هرگز كلمه دين را بصورت جمع نياورده چون به نظر قرآن دين بيانگر طريق تكامل انسان است. تكاملي كه موافق با فطرت كمال خواهي انسان است و فطرت واحد است. «و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل»V}(انعام، آيه 153){V يعني راه مستقيم تكامل يكي است و مي فرمايد: «ان الدين عند الله الاسلام» دين در نزد خداوند فقط اسلام و تسليم در برابر حق است. V}(آل عمران, آيه 16){V
د- حال اين سوال مطرح مي شود كه اگر دين به ادله فوق واحد است، پس اين اديان يهود و نصاري و ... به چه معني است. در جواب بايد گفت كه دين داراي اصولي است كه جوهره و ماهيت آن را تشكيل مي دهد كه اينها ثابت و لايتغيرند چون به اقتضاي فطرت انساني بوده كه واحد است و داراي قوانين و شرايعي است كه به تناسب اقتضائات زمان تغيير مي كند. استاد شهيد مطهري در اين زمينه مي فرمايد: البته پيامبران در پاره اي از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف داشته اند. قرآن در عين اينكه دين را واحد مي داند اختلاف شرايع و قوانين را در پاره اي از مسائل مي پذيرد. در سوره مائده آيه 48 مي گويد: A}«لكل جعلنا منلكم شرعه و منهاجا»{A براي هر قوم يك راه ورود و طريقه خاصي قرار داديم ولي از آنجا كه اصول فكري و اصول عملي كه پيامبران به آن دعوت مي كرده اند يكي بوده و همه مردم آنان را به يك شاهراه و به سوي يك هدف دعوت مي كرده اند اختلاف شرايع و قوانين جزئي در جوهر و ماهيت اين راه كه نامش در منطق قرآن «اسلام» است تأثيري نداشته.V}(مجموعه آثار، ج3 ص158){V پس تفاوتها فقط در قوانين و شرايع است و اصول كلي و ماهيت و جوهره دين واحد است. البته مخفي نماند كه در تبيين ظرائف و عمق و شاخه ها و فروع همين اصول كلي نيز پيامبران با توجه به موقعيت زماني خود، به تدريج به تبيين پرداخته اند كه در دين اسلام به اوج خود مي رسد.
بعد از ذكر اين مقدمات كه در حقيقت مستدل كردن اشكال شما بود (كه اگر حقيقت دين يكي است و ماهيت و جوهره ديني كه توسط حضرت محمد صلي الله عليه و آله، آورده شده همان ماهيت و جوهره دين حضرت ابراهيم است پس پايان يافتن دين ابراهيم و تجديد نبوتهاي بعدي به چه غرضي است؟) به بيان جواب مي پردازيم.
علماء و متكلمين به سه دليل اشاره كرده اند:
1- بعد از هر پيغمبري معمولا كتاب آسماني مورد تحريف و تبديل قرار مي گرفت و يا به كلي از بين مي رفت. توحيد ابراهيمي به شرك و بت پرستي، وحدانيت در مسيح به تثليث مي گرايد و اصول و معارف اساسي آن دين به كلي مسخ مي شد و پيامبر جديد كه مي آمد همان اصول را از نو تبليغ و در حقيقت انسان را كه از فطرتش انحراف پيدا كرده بود به سوي فطرت سوق مي داد كه اين مسئله از مسلمات تاريخ است و خود دانشمندان اين اديان به اين مسئله اعتراف كرده اند كه اگر خواهان تحقيق در اين زمينه هستيد مي توانيد به كتاب اثبات نبوت خاتم الانبياء تأليف دانشمند معظم ميزا ابوالحسن شعراني مراجعه فرمائيد كه موارد زيادي از اغلاط و تحريفات كتب اديان سابقه را بصورت مستدل بيان فرموده و مهمتر از اين صريح آيات متعدد قرآن كريم دلالت بر وجود تحريف در كتب اديان سابقه مي كند. مانند آيه 46 سوره نساء، 13 و 41 سوره مائده، 75 سوره بقره. و به اين دليل لازم مي شد كه پيامبري جديد مبعوث شود تا همان اصول پيامبر سابق را از نو تبليغ كند و در حقيقت مصدق پيامبر سابق باشد كه آيات متعدد در قرآن كريم بيانگر اين مسئله تصديق است مانند «و نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه»V}(سوره آل عمران، آيه 3){V اين كتاب را درحالي كه مؤيد آنچه (از كتابهاي آسماني) پيش از خود مي باشد بحق بر تو نازل كرد. لهذا بايد گفت در اين جا مسئله احياء بوده نه تجديد، يعني پيامبران بعدي مي آمده اند تا همان اصول پيامبران سابق را كه انحراف پيدا كرده يا از بين رفته بودند احيا كنند. بنابراين حضرت نوح وقتي مبعوث مي شود كه اصل توحيد فراموش شده و مردم به شرك گراييده اند. حضرت موسي وقتي مبعوث مي شود كه مردم به جاي خداپرستي انسان پرستي كرده و فرعون «انا ربكم الاعلي» مي گويد. حضرت مسيح زماني به پيامبري برگزيده مي شود كه اصل معاد فراموش شده و تمام انديشه انسان دنيا شده، و حضرت محمد، صلي الله عليه و آله، زماني مبعوث مي شود كه اصل توحيد به تثليث گرائيده.
2- مي دانيم كه انسان يك موجود اجتماعي متكامل است، بنابراين بر خلاف همه موجودات داراي عصر حجر، آهن، اتم ... است كه اين نشان مي دهد انسان در هر دوره داراي انديشه ها و فرهنگ هاي متفاوت با دوره هاي ديگر است و هر پيغمبري بايد شريعتش متناسب با مقتضيات زمان خود باشد. «و لكل جعلنا منكم مشرعه و منهاجا» و حتي زمان و شرايط و اوضاع و احوال جامعه عوض شد و آمادگي پذيرش احكام را پيدا كرد به تدريج احكام واقعي بيان مي شود در اين صورت ديگر آن شريعت سابق ولو از تحريف هم مصون بماند مفيد نخواهر بود بلكه چه بسا مضر هم باشد. استاد مطهري در تبيين اين مسئله مي فرمايد: اين است كه دواي يك زمان و يك دوره و يك قوم براي زمان ديگر و قوم ديگر درد و بلاي مزمن است و اين است راز اينكه رسالتها مختلف و احيانا به صورت ظاهر متضاد جلوه مي كند. يكي پيامبر جنگ مي شود و يكي پيامبر صلح، يكي پيامبر محبت مي شود و يكي پيامبر خشونت ... و قرآن كريم ضمن قصص پيامبران كاملا نشان مي دهد كه هر كدام از آنها ضمن تعليمات مشترك مربوطه به مبدآ و معاد، بر روي يك نكته بالخصوص تكيه و اصرار داشته و مأمور اجراي برنامه خاصي بوده اند.V}(مجموعه آثار، ج3 ص163){V
3- مي دانيم كه اكثر پيامبران حتي داراي شريعت جديد هم نبودند و به اصطلاح پيامبران تبليغي بودند نه تشريعي كه آمدن اينها به معناي پايان يافتن دوره پيامبر سابق نبوده مثلا تمام پيامبران بعد از حضرت ابراهيم تا حضرت موسي و تمام پيامبران بعد از حضرت موسي تا زمان حضرت عيسي فقط به عنوان مبلغ براي شريعت سابق بر خود بوده اند.
ممكن است در اينجا براي شما يك سوال مطرح شود كه اگر اديان آسماني دچار تحريف مي شوند و شرايع بايد مطابق با مقتضيات زمان خود باشند پس در اين زمان هم بايد نبوت تجديد شود و يا حداقل امكان تجديد آن باشد و يا حداقل پيامبراني براي تبليغ اين دين بيايند.
در جواب مي گوئيم كه اگر دين داراي سه ويژگي بود ديگر نياز به پيامبر جديد نخواهد بود، «نه تشريعي نه تبليغي». اولا آن دين ديني بود كه مصون از تحريف باشد به نحوي كه كوچكترين تحريفي در اصول آن دين و كتابش واقع نشود. ثانيا شريعت آن چنان كمال و كليت و جامعيتي داشته باشد كه براي همه زمانها و مكانها متناسب باشد. ثالثا كساني باشند كه كار تفسير و تبيين و تبليغ دين را به عهده بگيرند. با اين سه ويژگي نياز به احياي دين و تجديد شريعت نخواهد بود و آن دين، دين جاويد و پيامبرش پيامبر خاتم خواهد بود. پس يك دين به شرط فطري بودن، جامع بودن، كلي بودن و به شرط مصونيت از تحريف و به شرط حسن تطبيق و اجرا مي تواند براي هميشه باقي بماند و اسلام تنها ديني است كه بصورت مسلم داراي اين سه ويژگي است، كه بحثي است مفصل كه اگر طالب تحقيق در اين زمينه هستيد مي توانيد به اين منابع مراجعه فرمائيد:
1- وحي و نبوت، استاد محمد تقي شريعتي.
2- مجموعه آثار استاد مطهري، ج2 ص182 به بعد و ج3 ص153 به بعد.
3- كتاب رد شبهات اثبات نبوت خاتم الانبياء، ميرزا ابوالحسن شعراني.
4- وحي و نبوت، محمدي ري شهري.
کد سوال : 3414
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از ديدن امام همراه آگاهي و آگاهانه چيست. اگر سند داريد لطفاً بنويسيد اين موضوع براي چه کساني رخ داده است.
پاسخ : ظاهرا مقصود شما ملاقات و ديدن امام زمان عليه السلام است كه انشاءالله خداوند متعال با ظهورش اين سعادت را نصيب همه ما بفرمايد. سوال فوق دو قسمت دارد:
الف) مقصود از ديدن آگاهانه چيست؟
ب) اين مسئله براي چه كساني اتفاق افتاده است؟
در رابطه با سوال اول و اينكه چرا بزرگان به روي معرفت و ديدن آگاهانه تاكيد دارند بايد گفت اين مسئله مستفاد از آيات قرآن كريم و روايات است. مي دانيم كه در آيات و روايات بر مسئله محبت اهل بيت بسيار تاكيد شده حتي قرآن كريم پاداش زحمات 23 ساله پيامبر را مودت و دوستي اهل بيت عليهم السلام قرار مي دهد. «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي»V}(شوري، 23){V و در روايات بسياري حب و بغض ائمه اطهار ملاك ايمان و كفر قرار داده شده.V}(ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، جلسه 2 ص237 به بعد){V حتي فخر رازي و زمخشري كه به قول استاد مطهري در بحث خلافت به جنگ شيعه مي آيد،V}(مجموعه آثار، ج3 ص273){V ناقل اين حديث از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هستند كه فرمود: H}«الا و من مات علي حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان»{H؛V}(تفسير كبير، فخر رازي، ج27، ص166، و كشاف زمخشري ج4 ذيل آيه 23 سوره شوري){V هر كس با دوستي آل محمد بميرد او مؤمن و با ايمان كامل از دنيا رفته؛ و حتي امام شافعي يكي از ائمه چهارگانه اهل سنت در اين زمينه ابيات زيبائي دارد كه به يك بيت اشاره مي كنم، مي گويد:
‹‹ يا آل بيت رسول الله حبكم، فرض من الله في القرآن انزله››. اي اهل بيت رسول دوستي شما فريضه اي است از جانب خداوند كه در قرآن فرود آمده است.
ليكن بايد دانست كه صرف ادعا محبت كافي نيست. در محبت هر كه او دعوا كند، صد هزاران امتحان بر وي زنند.
محبت واقعي نشانه هائي دارد كه يكي از مهمترين آنها پيروي و تبعيت است. قرآن كريم مي فرمايد: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني»V}(آل عمران، آيه 31){V يعني محك صدق ادعاي محبت، پيروي و تبعيت است. و روشن است كه مراد اين است كه انسان از خداوند و رسول و اولي الامر كه ائمه باشند با اختيار و اشتياق پيروي كند نه جبر و اين منوط به شناخت آنهاست به اينكه سزاوار پيروي هستند نه ديدن آنها لهذا آنچه در روايات باعث هدايت داشته شده شناخت حجت خدا و آنچه موجب ضلالت است نشناختن حجت است. H}اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني{H؛V}(اصول كافي، محمد ابن يعقوب كليني، ج1 ص396){V و اگر صرف ديدن معصوم باعث نجات مي شد بايد ابوجهل، ابولهب، ابن ملجم و شمر و دشمنان امام زمان عليه السلام، كه در زمان حياتش او را ديدند از اهل ايمان محسوب و نجات مي يافتند و حال آنكه قطعا اينگونه نيست. پس ميزان قرب ما به معصومين عليهم السلام تابع ميزان شناخت ما از آنها است. سلمان، ابوذر، ابو موسي اشعري و ... همه پيامبر را ديدند و ايمان هم به او داشتند ليكن درجه قرب آنها به حضرت تابع درجه معرفتشان نسبت به مقام رسالت بود. به همين علت در روايات به نسبت به شناخت ائمه تاكيد شده نه ديدن آنها. H}«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه{H؛V}(همان، ص439، حديث3){V كسي كه بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است›› و روشن است كه مراد شناخت شناسنامه اي ائمه عليهم السلام نيست و الا دشمنان آنها هم به اين نحوه آنها را مي شناختند، بلكه مراد شناخت مقام امامت و نقش ائمه در عالم تكوين و اينكه آنها وسائط فيض هستند و غرض غائي از خلقت مي باشند و اينكه آنها حجت خدا بر روي زمين هستند و نجات ما در گرو پيروي مطلق و شناخت آنها است كه علي عليه السلام، خود فرمود: H}«لا يدخل الجنه الا من عرفهم ... و لا يدخل النار الا من انكرهم»{H؛V}(نهج البلاغه، فيض، خطبه 152){V
خلاصه كلام، آنچه مهم است پيوند معنوي و روحي با ساحت قدسي ائمه، عليهم السلام، است كه با اين شرط در عصر غيبت امكان ملاقات و ديدن هم هست و بر اساس شهادت تاريخ كساني كه به تكامل معنوي رسيدند، به اين سعادت نائل شدند.
در رابطه با قسمت دوم سوال بايد گفت ملاقات با حضرت حجت عليه السلام، به چند نحو ممكن است انجام شود.
اول- ملاقات و ارتباط روحي با حضرت كه اين نحوه از ارتباط بهترين نحوه ارتباط و دائمي است.
دوم- حضرت را در عالم خواب ببينيم.
سوم- آن حضرت را در عالم مكاشفه زيارت كنيم.
چهارم- وجود مقدسش را با بدن ظاهري ملاقات كنيم.
كه ظاهرا مراد شما قسم آخر است كه بايد در اين رابطه گفت اين مسئله براي افراد زيادي در طول تاريخ اتفاق افتاده كه به اين سعادت نائل شده اند كه به بعضي از آنها اشاره مي كنم.
علامه بحر العلوم، مقدس اردبيلي، علامه حلي، شيخ انصاري، و شيخ عبد النبي اراكي و افرادي ديگر كه در اين زمينه مي توانيد به كتاب رخسار آفتاب تأليف سيد مجتبي غيوري مراجعه فرمائيد، و در رابطه با سوال اول به سلسله مباحث امامت و مهدويت تأليف آيت الله صافي و يا كتاب خورشيد تابان تأليف عده اي از اساتيد حوزه علميه قم و يا آثار ديگر مراجعه فرماييد.
کد سوال : 3415
موضوع : شخصيتها
پرسش : آقاي رسول جعفريان کيست؟ اکنون چه کار مي کنند؟ مختصري از زندگينامه ايشان بنويسيد و هر نشاني و تلفني از منزل و محل کار ايشان داريد بنويسيد.
پاسخ : در شماره 196 كيهان فرهنگي، بهمن سال 1381 گفتگوي مفصلي با جناب آقاي رسول جعفريان ترتيب داده شده است. شما مي توانيد با مراجعه به آن، شناخت بيشتري درباره ايشان به دست بياوريد. در صفحه ششم آن چنين آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحيم. بنده اصفهاني الاصل هستم. در يكي از محلات حاشيه شهر اصفهان به نام «پزوه» در سال 1343 متولد شدم. زادگاه من شهركي است به نام «خوراستگان» كه محلات مختلفي دارد و حالا داخل شهر قرار گرفته. محله مان يك جاي قديمي و پرجمعيت بود و تا سيزده يا چهارده سالگي آنجا زندگي مي كردم. پدر بزرگم كشاورزي مي كرد اما پدرم بعداز دوره سربازي در كارخانه هاي متعددي كارگري كرده و يادم هست در دوره كودكي گاهي همراهش به كارخانه مي رفتم. من دوره دبستان را در همان شهرك خوراستگان گذراندم. اما از دوره راهنمايي به اصفهان رفتم و در مدرسه ذوالفقار ادامه تحصيل دادم. تابستان سال 1355 طلبه شدم و شبانه هم درس جديد مي خواندم. من در سال 1357 در آستانه انقلاب يعني تابستان 57 به قم آمدم. تا آن سال هم در اصفهان شبانه درس جديد مي خواندم و معلماني داشتيم كه توي كلاس دائما با ما بحث مي كردند و طرفدار رژيم بودند. وقتي من به قم آمدم، سن كمي داشتم. سال 58 بود كه با كار آقاي مصباح آشنا شدم. سال 59 به «مؤسسه در راه حق» رفتم كه يك دوره آموزشي گذاشته بودند. من خيلي زود ازدواج كردم. در 17 سالگي و سال بعد هم اولين فرزندم به دنيا آمد كه حال دانشجوي سال سوم دانشگاه است. فرزند دوم من هم دانشجوي سال اول دانشگاه تهران است. دو فرزند كوچكتر ديگر هم داريم».
در صفحه پنجم آمده است: ‹‹بيش از بيست سال است كه به طور تخصصي با چشم فرسودن بر نسخ خطي در كتابخانه هاي دور و نزديك مي كوشد تا غبار فراموشي را از چهره گرانسنگ انديشمندان شيعي پاك كند. حجت الاسلام استاد رسول جعفريان از پژوهشگران ژرف انديشي است كه توانسته است يك تنه بار سنگين و بر زمين مانده تاريخ تشيع را در ايران بر دوش كشد. همت سترگ او در طرح آموزش تاريخ در دروس حوزوي و ايجاد كتابخانه اي تخصصي در قم و تأسيس چند نهاد ويژه بررسي تاريخ، به راستي ستودني است››.
در صفحه بيستم آمده است: ‹‹آثار استاد رسول جعفريان اعم از تأليف، ترجمه، تحقيق و تصحيح و گزارش، پرشمار و گوناگون اند... عرضه 119 عنوان كتاب در 126 جلد آن هم در يك تاريخ هفده ساله 1381 - 1364 نشانگر عزم و همت مردي است كه به تعبير خويش همه چيز را خيلي زود آغاز كرده است. از ويژگي هاي مثبت استاد شايد يكي هم اين باشد كه خيلي زود خود را با تحولات نوين علمي - ارتباطي روز هماهنگ مي كند››.
از صفحه بيست به بعد درباره آثار آقاي جعفريان بحث و بررسي به عمل آورده است.
(تلفن محل كار آقاي جعفريان: 7731355 - 0251)
کد سوال : 3416
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : «حب الوطن من الايمان» را باز و تفسير کنيد.
پاسخ : گرچه اين روايت مشهور است در بين مردم ولي مستند قوي و معتبري ندارد. در مقدمه امل الامل، شيخ حر عاملي كه شرح حال علما مي باشد مي فرمايد ما در اين كتاب، اول علماي جبل عامل را بر ساير علماي متأخرين مقدم داشتيم به عللي كه يكي از آنان به جا آوردن حق وطن است به جهت اين كه روايت شده است: H}حب الوطن من الايمان».{H
بنابراين اين روايت به صورت مسند و در كتب معتبره نقل نشده و به تعبير راوي بدون اين كه به امام مشخصي نسبت داده شود به معصومين(ع) نسبت داده مي شود. بنابراين اصل روايت بودن آن قويا زير سؤال مي رود. بر فرض روايت بودن آن ممكن است مراد وطن حقيقي آخرت باشد و ممكن است همين وطن عرفي باشد كه محبت به آن علامت ايمان ذكر شده V} (مستدرك سفينه البحار، ج 10، ص 375).{V
شايد به اين جهت كه كسي كه محبت وطنش داشته باشد در صدد آباداني رفع مشكلات وطن خودش و مردم آن بر مي آيد و از آن دفاع مي كند. البته مراد از اين وطن وطن اسلامي است كه محبت آن و دفاع از آن ايمان خواهد بود ولي اگر وطن سرزمين شرك باشد قطعا محبت آن ايمان نخواهد بود بلكه عكس آن صادق خواهد بود V} (الصحيح من السيره، ج 3، ص 333، سيد جعفر مرتضي).{V
کد سوال : 3417
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پس از ظهور يا قيام يا تشکيل حکومت بقيه الله کسي هم گناه مي کند؟ اختيار چه مي شود؟
پاسخ : در جواب سؤال فوق بايد گفت كه بعد از ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه، مانند قبل از ظهور اختيار باقي است و براي انسان امكان گناه كردن مي باشد و اين مطلبي است مسلم از نظر ادله عقلي و نقلي.
T}ادله عقلي:{T
الف) انسان موجودي است كه ذاتا مختار در افعالش مي باشد كه يك امر وجداني است كه اگر انسان در خود تأمل كند اين مطلب را درك مي كند. به قول مولوي:
P} اين كه گوئي اين كنم يا آن كنم{E}خود دليل اختيار است اي صنم{P
و در قرآن كريم هم آيات متعددي ارشاد به اين حكم عقل دارند مانند A}«و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر؛{A بگو حق از پروردگارتان است پس هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد انكار كند››.V}(كهف، آيه 29){V و ما هيچ دليلي بر اينكه بعد از ظهور ماهيت انسان متبدل مي شود و از او سلب اختيار مي شود نداريم علاوه بر اينكه به حكم عقل انقلاب و تبدل در ماهيت محال است.
ب) يكي از اصول دين ما معاد است كه ما معتقديم قيامت براي تمام افراد از اول هستي تا به آخر حتي براي پيامبران و ائمه(ع) ثابت است و هيچ استثنائي در بين نيست و روشن است كه مسئله قيامت و ثواب و عقاب فرع صحت تكليف است و تكليف متفرع بر اختيار است. H}«ان الله عز و جل ارحم بخلقه من ان يجبر خلقه علي الذنوب ثم يعذبهم عليها؛{H خداوند نسبت به بندگان خود رحيم تر از آن است كه آنان را به گناه مجبور سازد و سپس آنان را كيفر دهد››.V}(توحيد شيخ صدوق، باب59، حديث3 ص360 حديث هم از امام باقر عليه السلام و هم از امام صادق عليه السلام نقل شده.){V پس اگر معاد براي همه هست بايد اختيار هم براي همه باشد.
T}ادله نقلي:{T
الف) خطابات در قرآن كريم يا با لفظ ناس (مردم) است مانند «يا ايها الناس» و يا با مؤمنين مانند «يا ايها الذين آمنوا» و لفظ ناس شامل تمام افراد مي شود و هيچ دليلي هم بر تخصص نداريم. و نسبت به خطاب «الذين آمنوا» يا افراد و انسانهاي پس از ظهور ايمان مي آوردند كه مشمول اين خطابات و تكاليف هستند و يا ايمان نمي آورند كه باز هم نشانگر اختيار و امكان گناه براي آنان است و هيچ دليلي بر تخصيص و خروج آن افراد از تحت اين خطابات نداريم.
ب) روايات كه در اين زمينه زياد است. اولا رواياتي كه به صورت عام دلالت مي كند كه شرع و دين حضرت محمد صلي الله عليه و آله تا روز قيامت مستمر است و اينكه حلال و حرام دين اسلام تا قيامت استمرار دارد: H}‹‹قال رسول الله صلي الله عليه و آله: حلال محمد حلال الي يوم القيامه و حرام محمد حرام الي يوم القيامه{H؛V}(اصول كافي ج2 ص17){V پس حلال و حرام هاي دين اسلام تا قيامت استمرار دارند و روشن است كه وجود حلال و حرام منوط بر اختيار انسان است. ثانيا رواياتي كه به صورت خاص دلالت مي كند كه بعد از ظهور، احكام الهي باقي است در كتاب في ظلال نهج البلاغه، ج،2 ص357 در ذيل کلام علي عليه السلام كه فرمود «ثم ليشحذن فيها قوم ...» مي گويد: در سايه آموزش و تربيت امام زمان عليه السلام، علما و دانشمنداني بيرون مي آيند كه به حلال و حرام خدا و كتاب و نسبت به پيامبر به خوبي آگاهي دارند. پس در آن زمان هم حلال و حرامي مي باشد و چنانچه گفته شد حلال و حرام متفرع بر اختيار است و در روايات ديگر كه در اين زمينه مي توانيد به كتاب مناهل الابرار في تلخيص بحارالانوار، حسين درگاهي، جلسه 9 مراجعه فرمائيد.
شبهه اي كه در اين جا ممكن است مطرح شود اين است كه در روايات زيادي وارد شده كه در زمان ظهور حضرت، جهان پر از عدل و داد مي شود و ظلم و جور كلا مرتفع مي شود. H}قال الباقر عليه السلام: «يملأ الارض عدلا»{H؛V}(مناهل الابرار، ج9 ص142){V و اينكه در آن زمان هيچ ظلمي نمي شود، H}«و ارتفع في ايامه الجور»{H؛V}(مجموعه آثار استاد مطهري، ج18 ص164){V در زمان حضرت، ظلم كلا از بين مي رود. خوب به مقتضاي اين روايات اگر زمان ظهور همه جا عدل است و هيچ ظلمي محقق نمي شود معنايش اين است كه امكان گناه نيست چون گناه بزرگترين ظلم است. ليكن در جواب مي گوئيم اين روايات نه فقط دلالت بر عدم امكان گناه و بي اختيار بودن انسان نمي كند بلكه كاملا عكس مطلب را اثبات يعني دلالت بر وجود اختيار و امكان گناه مي كند كه اين مطلب نياز به توضيح دارد.
اولا مي دانيم كه مقصود از عدل در اين روايات عدل در مقابل ظلم است نه عدل تكويني كه در نظام هستي است كه H}«بالعدل قامت السماوات و الارضون»{H؛ V} (تفسير صافي(الاصفي) ، ج 2، ص 1241، ذيل آيه «ووضع الميزان» چاپ دفتر تبليغات اسلامي).{V
و اين معناي از عدل، در جايي امكان تحقق دارد كه امكان ظلم باشد چون به اصطلاح علما منطق رابطه ظلم و عدل رابطه ملكه و عدم ملكه است كه در جائي مي توان گفت فعل عادلانه است كه امكان ظالمانه بودنش باشد و اگر در جائي امكان ظلم نباشد و انسان مجبور به يكطرف باشد ديگر اطلاق عدل معنا ندارد. پس اينكه معصومين عليهم السلام مي فرمايند H}«يملأ الارض عدلا»{H خود دلالت دارد كه امكان ظلم هم هست و چون اساسا موضوع عدل و ظلم تشريعي در افعال اختياري انسان معنا دارد پس اختيار هم باقي است.
نكته مهم ديگر اين است كه اختيار داشتن انسان بدين معنا نيست كه حتما بايد ظلم و گناه كند آنچه مثبت اختيار است امكان گناه و ظلم است نه تحقق گناه. ممكن است بفرمائيد كه اگر در آن زمان هم مثل اين زمان امكان ظلم و گناه هست پس چرا ظلم نمي شود؟ در جواب مي گوئيم: جواب اين سؤال به صورت بسيار زيبا در رواياتي كه خصائص آن زمان را بيان مي نمايد وارد شده مي دانيم كه ريشه گناه غلبه كردن هواي نفس بر عقل و خرد است و اگر انسان تابع عقل باشد و بر عواقب گناه بينديشد هرگز گناه نمي كند و در روايات وارد شده كه در آن زمان عقل انسان ها كامل مي گردد.V}(بحارالانوار ج52 ص336){V
و علي عليه السلام مي فرمايد: H}«يعرض الهوي علي الهدي»{H؛V}(نهج البلاغه، خطبه 138){V گفته شده منظور از هدي در اينجا بقرينه ما بعد كلام حضرت عقل است كه خوبي و بدي افعال را درك مي كند.V}(امامت و رهبري، محمد حسين مختاري مازندراني، ص361){V
پس در آن زمان چون عقول كامل مي شود و هواي نفس تابع عقل مي گردد كسي به كسي ظلم نمي كند گرچه امكان ظلم و گناه هست و اختيار هم باقي است. البته هرچند ظلم به ديگران در حكومت عدل حضرت جائي ندارد اما گناه شخصي و ظلم به نفس ممكن است. به ويژه رسيدن به اوج كمال و فهم و ترقي در حكومت جهاني حضرت به تدريج است نه يكباره لذا در ابتداي حكومت، اهل كتاب با اعتقاد خودشان تحت حكومت حضرت زندگي مي كنند و با آنان مدارا مي شود و به تدريج آنان هم مسلمان مي شود. H}«اللهم ارنا الطلعه الرشيده و الغره الحميده»{H؛ V}(گوشه اي از دعاي شريف عهد در مفاتيح الجنان).V
کد سوال : 3418
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : لطفاً توضيح دهيد چرا در جنگ بدر مسلمانان آب را بر مشرکان بستند و آنها در عوض به انتقام آن در کربلا آب را بر مسلمانان بستند ما بر آنها خرده مي گيريم ولي به خود نه؟
پاسخ : اصولا در جنگ بدر بستن آب به روي كافران مطرح نبود و امكان نداشت كه مسلمانان با آن تعداد كم و با امكانات ناچيز بتوانند نيرو هاي دشمن را در سايه بستن آب، از پاي در آورند. مسلمانان نيروهاي كافران را با قدرت شمشير متكي به ايمان از پاي درآوردند نه اينكه آنها را در اثر تشنه نگاه داشتن، شكست دادند. عتبه كه با علي عليه السلام درگير شد در اثر ضربت شمشير علي از پاي درآمد نه در سايه تشنگي. در همان لحظه نخست جنگ سه قهرمان كفر با شمشير سه قهرمان مسلمان كشته شدند نه در سايه غلبه تشنگي بر آنان و شكست سخت كافران در برابر مسلمانان در اثر فداكاري مسلمانان بود نه تشنگي آنان. همانطوري كه به كار بردن كلمه «بستن آب» درباره مسلمانان، صحيح نيست، به كار بردن اين كلمه در باره كافران هم صحيح نيست چون آنها هم نمي توانستند آب را به روي مسلمانان ببندند چون مسلمانان كه در اختيار آنها نبودند تا آب را ببندند و مسلمانان را از تشنگي بميرانند. هم مسلمانان و هم كافران مي توانستند آب تهيه كنند و در تنگنا قرار نگيرند. مسئله آب در كربلا مانند بدر نبود. در كربلا نيروي بيست هزار نفري يزيديان اصحاب امام حسين عليه السلام را در محاصره قرار دادند و تصميم گرفتند آنان را از تشنگي از پاي در آورند و براي اين منظور هم آنها را از برداشتن آب از فرات منع كردند و هميشه هم تأكيد مي كردند كه آنان بايد از تشنگي بميرند، با اينكه در خيمه ها بچه هاي كوچك و زنان وجود داشتند. اين را بستن آب مي گويند.
بر اساس آنچه گذشت سوال شما بايد به اين صورت مطرح شود: آيا صحيح است كه مسلمانان آب را به روي كافران بستند؟ در اين صورت مي توان دنبال پاسخ رفت و چنين پاسخ داد: روح اسلام و شخصيت پيامبر، به اين عمل راضي نمي شود و نمي توان گفت كه پيامبر اسلام دشمن خود را با تشنگي از بين مي برد. اين يك عمل غير انساني است. در جنگ صفين نيروهاي معاويه شريعه آب را گرفتند و مانع برداشتن آب شدند، علي عليه السلام دستور داد شريعه را بگيرند، حمله كردند و راه آب را باز كردند، آنان گفتند: حالا ما مانع آنها مي شويم، امام فرمود: اگر چنين كنيد چه فرقي بين شما و آنان خواهد بود؟ و مسلمانان مانع نشدند. در صفين نيروهاي معاويه دست به اين كار زدند ولي علي عليه السلام معامله به مثل نكرد چون روح اسلام و روح امامان از اينگونه عمل بي زار است و حتي آن روزها كه نيرو هاي انقلابي مانع رسيدن آب به خانه عثمان بن عفان شدند، حضرت علي به پسرانش حسن و حسين دستور داد كه آب ببرند و آب خانه عثمان را همين حسن و حسين تهيه مي كردند. از خصوصيات پيامبر و امامان احترام به بندگان خداست. البته پيامبر اسلام در جنگ بدر دست به چنين كاري نزد و نمي شد چنين كاري كرد چون به علاوه اينكه آنها با خود آب آورده بودند و در كنار چاه ها هم بودند به علاوه اين، شب جنگ آن قدر باران آمد كه همه جا آب شد و كسي بي آب نبود. مقايسه كربلا با بدر مقايسه صحيح نيست چون در كربلا مسلمانان با كافران روبرو نشده اند بلكه مسلمانان با هم درگير شدند و هر دو طرف جنگ مسلمان هستند و بستن آب به روي اصحاب امام حسين عليه السلام، كاري بسيار زشت بود و مسلمانان نبايد به چنين كاري دست بزنند. در جنگ بدر، جنگ يك روز طول كشيد و كار جنگ بسيار زود تمام شد و كافران شكستي خوردند كه تا آخر عمرشان فراموش نكردند و در كربلا اصحاب امام حسين عليه السلام در محاصره بودند و بيش از يك هفته تحت فشار بودند و تحمل آن لحظه ها براي بچه ها و زنها بسيار مشكل بود.
پس از روشن شدن اين مطالب، به تحقيق درباره جنگ بدر مي پردازيم. قرآن مي فرمايد: «إذ انتم بالعدوه الدنيا و هم بالعدوه القصوي و الركب منكم ...؛V}(سوره انفال، آيه 42){V به ياد آوريد آن هنگامي را كه شما بر كرانه نزديك بوديد و آنان بر كرانه دور بودند و كاروان از شما دور شده بود ... ››. اين آيه از قرآن به مسلمانان مي گويد: اي مسلمانان! به ياد آوريد جنگ بدر و شرايط سخت آن را كه يكي از آن شرايط سخت اين بود كه محل استقرار شما غير مناسب بود، شما در طرف پائين دره كه به طرف مدينه بود قرار داشتيد و دشمنتان در طرف بالاي دره قرار داشت و اين براي شما خطرناك بود و دشمن را در موضع قدرت قرار مي داد ولي با اين حال خداوند شما را پيروز گردانيد. جائي كه مسلمانان در آنجا بودند، در قرآن به نام عدوه دنيا و جائي كه كافران قرار داشتند به نام عدوه قصوي نام برده شده است. عدوه به معناي لبه است. عدوه دنيا به معناي لبه نزديك و عدوه قصوي به معناي لبه بالا است. زمخشري مي گويد: خداوند مي خواهد با ذكر اين شرايط بفهماند كه دشمن بسيار قوي بوده و اسباب پيروزي آنان فراهم بوده و تعدادشان چند برابر مسلمانان بوده و مسلمانان در شرايط بدي قرار داشتند، بسيار كم و ضعيف بودند و مركز استقرارشان نامناسب بود و پيروزي آنها بر دشمن فقط كار خدا بود چون آنجائي كه مشركان در آن قرار داشتند جاي خوبي بود، هم آبها در آنجا بود و هم زمين آنجا سفت و سخت بود در حالي كه در مركز استقرار مسلمانان اصلا آبي نبود و به علاوه اينكه آبي نبود، زمينش هم همه اش شن و ماسه بود و راه رفتن در آن مشكل بود و از طرف ديگر اين مشكل هم براي مسلمانان بود كه كاروان قريش هم از دست رفته بود و امكان داشت نيروهاي محافظ آنها هم به اين مشركان بپيوندند و مسلمانان كه براي جنگ با كافران به آن منطقه نيامده بودند، بلكه ناگهان با نيروهاي دشمن روبرو شدند.V}(كشاف، ج2، چاپ چهار جلدي، ص223 در ضمن آيه 42 سوره انفال){V بر اساس سخن كشاف، چاه هاي آب در منطقه بدر در اختيار كافران بود و آنان زودتر از مسلمانان آنجا را گرفته بودند و مسلمانان در جائي بودند كه آب نبود. با اين حساب چه كسي آب را مي تواند به روي ديگري ببندد؟ در تفسير صافي ج1، چاپ دو جلدي، ص640 در تفسير آيه 12 سوره انفال مي گويد: مشركان بر آب مسلط شدند. در تفسير الميزان، ج،9 ص92 در ضمن تفسير آيه 42 سوره انفال مي گويد: شكل روبرو شدن مسلمانان با مشركان خواست خدا بود بدون اينكه بين آنها مانعي و حاجبي باشد ناگهان به هم رسيدند و چاره اي جز جنگ هم نبود. اينگونه روبرو شدن و پيروزي مسلمانان بر كافران، فقط كار خدا بود و از راه عادي نمي شد بر كافران پيروز گرديد. پس همان طوري كه ملاحظه مي كنيد، در جنگ بدر دشمن بر چاههاي آب مسلط بود و مسلمانان آب نداشتند. دشمن مي توانست به مسلمانان آب ندهد و اگر آب نمي داد مسلمانان از تشنگي هلاك نمي شدند بلكه از جاي ديگر آب مي آوردند، گرچه مسلمانان امكانات كمي داشتند و تهيه آب مشكل بود. با اين حال در اينجا مورخان نمي گويند كه كافران آب را به روي مسلمانان بستند چون كافران كه بر مسلمانان مسلط نبودند و آنها را محاصره نكرده بودند تا چند روز تشنه بمانند و بميرند. به كار بردن كلمه بستن آب به روي مسلمانان، كاربرد درستي نيست گرچه كارشان زشت است و بايد همه از آب استفاده كنند. همانطوري كه علي عليه السلام در صفين پس از اينكه شريعه آب را تصرف كردند فرمود: شما مانع آنها نشويد.
در قرآن در آيه 11 سوره انفال مي گويد: «... و ينزل عليكم من السماء ماءا ... ؛ به ياد آوريد اي مسلمانان آن هنگامي را كه خداوند بر شما از آسمان آبي نازل كرد››. خداوند با اين آيه يادآوري مي كند شرايط سخت مسلمانان در جنگ بدر را و گوشزد مي كند كه پيروزي شما بر كافران كار خدا بود. يكي از كمكهاي خداوند همين باران بود چون مشركان بر آب مسلط بودند و مسلمانان آب نداشتند و تهيه آب مشكل بود. خداوند از آسمان باران فرستاد، آن هم باران بسيار پر آب كه هم زمين را زير پاي مسلمانان سفت كرد و هم مسلمانان حوضچه هاي آب ساختند و همه آنها با آب پر شد و مشكل آب حل شد و علت ساختن حوضچه ها همين بود و گرنه مسلمانان اگر آب چاه داشتند نيازي به ساختن حوض نبود. به اين ترتيب مشكل آب مسلمانان حل شد و اين باران براي كافران مشكل ساز شد. V}(مراجعه كنيد به الصحيح من سيره النبي، ج3، ص165 به بعد، چاپ جامعه المدرسين){V حتي برخي آورده اند كه تعدادي از مشركان آمدند تا از آب حوضچه هاي مسلمانان بخورند، مسلمانان خواستند راه ندهند، پيامبر فرمود: بگذاريد بخورند.V}(الصحيح){V در تاريخ طبري، آمدن عده اي از كافران براي خوردن آب از حوضچه مسلمانان را آورده است و پيامبر خدا فرمود: اينهائي كه از حوض آب خوردند همه شان در جنگ كشته مي شوند جز حكيم بن حزام.V}(تاريخ طبري، ج2 ص 145 هشت جلدي){V پيامبر اسلام با اين پيشگوئي دل مسلمانان را تقويت كرد و جز حكيم بن حزام همه آنان كه از بزرگان قريش هم كشته شدند. آنان آب داشتند ولي براي اطلاع از اوضاع و احوال و به بهانه آب خوردن آمده بودند. آن روز در سايه باران همه جا آب شد.
کد سوال : 3419
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد مکان اول حضرت آدم و حوا (که آيا در بهشت بوده يا در جنگلهايي در روي کره زمين) توضيح دهيد؟
پاسخ : شايد بتوان گفت بهشت معهود حضرت آدم(ع) با بهشت موعود آدميان تفاوت دارد. زيرا بهشت موعود نتيجه اعمال خود انسان است و شيطان در آن راه ندارد. اما از جهت سرسبزي و آسايش و برخي ويژگي هاي ديگر، بهشت حضرت آدم(ع) با بهشت موعود تناسب دارد، لذا در اين باره گفته شده است از آيات قرآن استفاده مىشود كه حضرت آدم(ع) براى زندگى در روى زمين، همين زمين معمولى آفريده شده بود از جمله: A}و اذ قال ربك للملائكة انى جاهل فى الارض خليفة...{A ، V}(بقره،آيه 30){V.
ولى در آغاز خداوند آدم و همسرش (حوا) را در بهشت ساكن كرد كه يكى از باغهاى سرسبز پرنعمت اين جهان بود، محيطى كه در آن براى آدم هيچگونه ناراحتى وجود نداشت. A}و قلنا يا ادم اسكن انت و زوجك الجنة{A؛ M}و گفتيم اى آدم تو با همسرت در بهشت سكونت كن و...{M، V}(بقره، آيه 35){V.
شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمين هيچگونه آشنايى نداشت و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، بنابراين مىبايست مدتى كوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توأم با برنامهها و تكاليف و مسؤوليتها است كه انجام صحيح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.
آدم(ع) مىبايست در آن محيط (بهشت اين جهان) چگونگى زندگى در زمين را ياد بگيرد و با داشتن اين آمادگى به روى زمين قدم بگذارد و شايد علت اين كه آدم(ع) براى خلافت زمين آفريده شده بود مدتى در بهشت درنگ مىكند و دستورهايى به او داده مىشود جنبه تمرين و آموزش داشته باشد»، V}(تفسير نمونه، ج 1، ص 184 و 185){V.
بنابراين حضرت آدم و حوا براى زندگى كردن در زمين خلق شده بودند و بهشت آنها موقتى بود و آن بهشت نيز طبق نقل روايت باغى از باغهاى دنيا بود.
کد سوال : 3420
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در مورد قانون کپي رايت سؤال داشتم. مي گويند CD هايي که مؤلف آن مي گويد حق چاپ و نشر محفوظ است را نمي توان کپي کرد و دليلشان نيز اين است که چون مؤلف زحمت يک اثر را کشيده نمي توان بدون پرداخت حق زحمت او از محصول او استفاده کرد و متأسفانه تبلور اين مشکل در حال حاضر در مجامع علمي در تکثير CD هاي علمي آموزشي پديدار گشته است. البته من نيز توجيهي براي حل اين مسئله دارم که به اختصار بيان خواهم نمود:
علم در هر لحظه در جهان در حال پيشرفت است و محصول اين پيشرفت نيز در CD هاي کامپيوتري در جهان پخش مي گردد. ولي متأسفانه اين قدر حق اين تأليف زياد است که من دانشجو نمي توانم آن را تهيه کنم و به قول معروف علم را در انحصار خود نگه داشته اند و به نظر من اين درست نيست.
من اعتقاد دارم که مي توان از روي CDها بدون اجازه مؤلف تکثير کرد و نياز به خريد CD اصلي که حق مؤلف را داراست نيست چون ما دانشجويان متعهد با استفاده از يادگيري علوم توسط رايانه هدفي به جز خدمت به اسلام و ميهن سرافراز و اسلامي نداريم.
اين مشکل در بين جوانان متعهد خيلي مشکل جدي شده است و من مي بينم اکثر جوانان متعهد و مذهبي در اين يکي موضوع مذهبي را کنار گذاشته اند و به راحتي به کپي CD مي پردازند.
اميدوارم اين موضوع را طوري روشن نمائيد تا ما دانشجويان از اين دو راهي بيرون آمده و هر چه بيشتر بتوانيم به آموزش در سطح بالا دست پيدا کنيم.
پاسخ : در پاسخ به سؤال شما آنچه درخور توجه است عبارتند از:
از آنجا كه هر كسي بر اثر كوشش عملي يا علمي داراي حقوقي مي شود، مي توان از مزاياي كار خود بهره برداري كند، همچنان كه با اجازه يا فروش آن ديگران نيز مي توانند استفاده كنند. اين حق طبيعي، عقلي و شرعي است كه در ميان همه ملل دنيا معقول و پذيرفته شده است. از اين جهت قانون حق معنوي در جريان تصويب است، و در صورت عدم رعايت حق معنوي چه بسا انگيزه توليد كنندگان علم كم شود و يا آشفتگي در عرضه پيش آيد.
اگر دانشجويان به دليل شرايط اقتصادي، نتوانند به تهيه نرم افزار علمي دسترسي پيدا كنند، راه چاره آن است كه در صورت عدم اجازه صاحب اثر، مراكز آموزش و مسئولان دانشگاهها بايد اين امكان را فراهم كنند تا دانشجويان بتوانند از ابزار علوم به آساني بهره جويند. چنان كه وظيفه دارند استاد، كلاس، كتابخانه و خوابگاه و سلف تهيه كنند. به هر حال نبود امكان مالي نمي تواند دليل موجهي براي تصرف بدون اجازه از اموال و حقوق ديگران باشد و هر چند برخي به آن مبادرت كنند نمي تواند ملاك عمل قرار گيرد.
اما از نظر شرعي مي توان بدون جنبه انتفاعي براي تكثير CD و فقط استفاده از CD هاي تكثير شده به برخي از فتاواي مراجع استنادكرد و در صورتي كه چند مجتهد را مساوي مي دانيد در اين مسئله از مرجعي تقليد كنيد كه چنين اجازه اي داده باشد.