کد سوال : 3381
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بعد از اينكه چهارمين نائب خاص امام زمان(عج) رحلت فرمود، مردم در زمينه امور ديني بايد به مجتهدين مراجعه فرمايند، ايشان مجتهد (ين) هم عصر خودش و بعد از خودش را معرفي فرمود. از آن زمان تاكنون مجتهدين، افراد مجتهد بعد از خودشان (يا هم عصر خودشان) را معرفي مي نمايند. اگر ممكن است نام مجتهد زمان حيات آخرين نائب خاص امام زمان(عج) نام سلسله مجتهدين) تاكنون رانام ببريد.
پاسخ : فقه شيعه به دو دورهء حضور و غيبت امام(ع) تقسيم مي شود، در دوره حضور امام(ع)، احكام فقهي، به لحاظ حضور امام(ع) كه فهم او از دين كامل است و مطلق و مقيد و ... و سنت رسول الله(ص) را خوب مي شناسد، از قرآن و سنت اخذ مي شد، اما در دوران غيبت، به لحاظ اينكه همه موارد احكام فقهي را نمي شود مستقيماً از قرآن و سنت گرفت، اصول فقهي خاصي در فقه شيعه مقرر شد، به نام اصول عمليه كه فقيه جامع الشرايط با توجه به اصول القاء شده از طرف امامان شيعه(ع) با تحليل و استدلالهاي عقلي در چارچوب قرآن و سنت پيامبر اكرم(ص) احكام شرعي را بدست مي آورند. البته امامان(ع) در زمان حضور نيز پيوسته به ايجاد زمينهء تفكر و استدلال در بين شيعيان پرداخته و آنان را تشويق به تحليل و استدلال عقلي مي كردند و وظيفهء خود را بيان اصول و قواعد كلي دانسته و تفريع و استنتاج جزئي را به عهده فقها مي گذاشتند، لذا برخي فقها مانند ابن براج (م/481) و سلار بن عبدالعزيز ديلمي(م/ 488) و ... تقسيم بندي ها و تحولات شگرفي در فقه ايجاد كردند كه مورد قبول و پيروي فقهاي ديگر شد، به طوري كه آنچه ما امروز به نام فقه شيعه مي شناسيم، ادوار مختلفي را پشت سر گذاشته كه به وسيلهء فقهاي نامي شيعه سازمان يافته و تكميل شده است. اينك ما نيز فقها را به دو قسمت 1) فقهاي دوران غيبت كبري و 2) فقهاي دوران بعد از غيبت كبري تقسيم مي كنيم و برخي از آنان را نام مي بريم.
T}1) فقهاي عصر غيبت كبري{T
1. علي بن بابويه قمي (م/ 329) مورد عنايت خاصه حضرت ولي عصر(عج) بوده و نامه اي نيز از حضرت توسط حسين بن روح نوبختي به او نوشته شد(رجال نجاشي/261) البته قبل از علي بن بابويه قمي مي توان به علي بن ابراهيم قمي (م/ 308) و محمد بن يعقوب كليني و مشايخ فراوان اشاره كرد منتهي جنبه هاي حديثي آنان بيشتر است و غلبه بر جنبه هاي فقهي آنان دارد.
2. محمد بن مسعود عياشي (م/320).
3. ابن ابي عقيل عماني (م/329).
4. ابن جنيد اسكافي (م/381).
5. شيخ مفيد (م/413) كه امام زمان(عج) توقيع شريفي به ايشان دارد و در وصف ايشان فرموده اند: H}«لاصوت الناعي بفقدك ان هو يوم علي آل رسول عظيما»{H؛ V}(وسائل الشيعه، ج 20، ص 3؛ المزار شيخ مفيد، ص 11).{V
6. سيد مرتضي (م/ 436) كه ـ در عالم رؤيا ـ از طرف امام علي(ع) لقب علم الهدي يافت (روضات الجنات، ص 575) اين شش نفر فقهايي هستند كه زمان غيبت كبري را درك كرده و داراي ويژگيهاي برجسته اي بودند و مردم در مسايل فقهي و ديني به اينان رجوع مي كردند.
T}اما فقهاي بعد از غيبت كبري عبارتند از:{T
1. شيخ طوسي (م/460).
2. ابن براج (م/481).
3. شيخ ابوالصلاح حلبي (م/447).
4. سلار ديلمي (م/463).
5. ابن زهره سيد ابوالمكارم (م/585).
6. ابن ادريس (م/598).
7. سيد شمس الدين موسوي (م/598 يا 630).
8. ابن حمزه طوسي (م/585).
9. ابوالقاسم جعفر سعيد حلي (محقق حلي) (م/676).
10. يحيي بن سعيد (م/690).
11. علامه حلي حسن بن يوسف (م/726).
12. سيد عميد حسين (م/754).
13. فخرالمحققين محمد بن حسن بن يوسف (م/771).
14. شهيد اول محمد بن مكي (م/784).
15. مقداد سيوري (م/826).
16. محقق ثاني علي بن عبدالعالي كركي (م/940).
17. شهيد دوم زيدالدين علي بن احمد (م/966).
18. شيخ حسن عبدالصمد پدر شيخ بهايي (م/984).
19. مقدس اردبيلي (م/993).
20. سيد محمد عاملي (م/ 1009).
21. ملاعبدالله شوشتري (م/1101)، استاد شيخ بهايي.
22. شيخ بهايي (م/1031).
23. علامه مجلسي اول (م/1070).
24. وحيد بهبهاني (م/1205).
25. سيد حسين خوانساري (م/1099).
26. آقا جمال خوانساري (م/ 1125).
27. سيد محمد مهدي بحرالعلوم (م/ 1212).
28. شيخ جعفر كاشف الغطا (م/1228).
29. شيخ محمد حسن صاحب جواهر (م/1266).
30. شيخ مرتضي انصاري (م/1281).
31. ميرزاي شيرازي (م/1312).
32. آخوند خراساني (م/1329).
33. ميرزاي دوم محمد تقي شيرازي (م/1338).
34. سيد كاظم طباطبايي يزدي (م/1337).
35. آيت الله اصفهاني، نائيني، حائري بنيان گذار حوزه علميه قم سالهاي 1338 تا 1365 هجري قمري.
36. سيد ابوالحسن اصفهاني (م/1365).
37. حاج آقا حسين قمي طباطبايي (م/1366).
38. آيت الله خوانساري سيد محمد تقي (م/1371).
39. سيد محمد حجت كوه كمره اي (م/1372).
40. آيت الله بروجردي (م/1380).
41. سيد محسن حكيم (م/1390).
42. سيد احمد خوانساري (م/1405).
43. آيت الله خويي (ره) (م/1413).
44. امام خميني(ره) (م/1409).
البته در بسياري از زمانها دو يا چند فقيه در يك زمان بودند منتهي گاهي دو فقيه در يك شهر يا كشور بودند گاهي در دو كشور مثل عراق و ايران.
T} منابعي كه مي شود رجوع كرد عبارتند از:{T
-الكني و الالقاب، شيخ عباس قمي.
-روضات الجنات مرحوم خوانساري.
-رياض العلما ميرزا عبدالله افندي.
-تاريخ فقه وفقها گرجي.
-فقهاي نامدار شيعه عقيقي بخشايشي.
-ادوار فقه ابراهيم خباتي.
-تكملة امل آمل، سيد حسن صدر.
-اعيان الشيعه مرحوم سيد محسن امين.
کد سوال : 3382
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هر قيامي قبل از قائم باطل و هر بيعتي حيله و نيرنگ است (امام باقر يا صادق(ع)، روزگار رهايي)؟
پاسخ : تفسير صحيح اين روايت و رواياتي در ادامه سوالات بدانها اشاره كرده ايد با چند مطلب چنين است:
1- اگر روايات مذكور به معناي ظاهري آنها كه برخي خيال كرده اند، گرفته شود، معناي آن و جوب سكوت در برابر همه ظلم ها و طاغوت ها و بي عدالتي ها است و اين مخالفت نص صريح قرآن و روايات مكرر اهل بيت عليهم السلام است كه اسلام دين عدالت است و مردم را به عدالت و زندگي عادلانه دعوت كرده و سكوت در برابر اهل ظلم و كفر را جايز ندانسته است. بنابراين قيام امام حسين عليه السلام تنها براي ايشان جايز بود و عملي نيست كه بشود از آن پيروي كرد و كلام امام حسين عليه السلام خطاب به كوفيان كه فرمود: H}«فلكم في اسوه»{H همانا من براي شما الگو هستم،V}(تحف العقول، ص505){V لغو مي گردد و ما تنها موظفيم براي امام حسين عزاداري كنيم و پيروي از سنت و روش ايشان براي ما جايز نيست. ضمن اينكه قيام عليه طاغوت و ظلم مقدمه تشكيل حكومت عدل است و اگر ما پيش از ظهور دعوت به سكوت شده باشيم به آياتي كه دلالت بر جامعيت اسلام دارد V}(مائده، 33-38؛ نور، 2؛ حجرات، 9؛ انفال، 39-60){V و همچنين روايات متعددي كه بر اين واقعيت دلالت دارند لغو مي گردند. بنابراين معناي روايات چيز ديگري غير از آن است كه برخي از آنها با وجوب سكوت برداشت كرده اند.
پاسخي كه مي توان در تفسير اين روايات داد چنين است:
الف- اين روايات چنانچه از محتوا و علت هايي كه در روايات آمده است روشن مي شود، نظر به خلافت بني اميه و بني عباس و ديگر فتنه ها و مصيبت هايي كه در آن زمان اتفاق مي افتاده دارند.
ب- در آن زمان - و حتي زمان هاي بعدي - افرادي در مقابل حكومت هاي ظالم و باطل مردم را به اطاعت خويش فرا مي خوانند، ائمه شيعيان را از پيوستن به اين گروه نهي فرمودند تا به ظلم كمك نشود. امادر مقابل كسي كه مردم را به اقامه حق و بازگرداندن حكومت به اهلش دعوت كند مورد حمايت ائمه بوده اند.
ج- بسياري از روايات در قضاياي مشخص و شخصي بيان شده است و فرد يا افراد خاصي را از قيام منع مي كردند كه نشان مي دهد كه در آن زمان خصوصيت و ويژگي اش بوده است كه قيام آن افراد به ثمر نمي رسيده با اين كه قيام او دعوت به خود بوده نه حق. در مقابل دليل عقلي و نقلي قائم است كه قيام و تشكيل حكومت در هر زماني مطلوب است.
روايتي كه شما در اين پرسش نقل كرديد هم از همين دسته روايات است. زيرا در آن تأييد دارد كه قيامها حيله و نيرنگ است و روشن است كه پيوستن به چنين قيامي صحيح نيست و از آن نهي شده است. اما اگر قيام لله باشد آيا آن نيز نيرنگ و حيله است ؟ مسلما چنين نيست. V}(آقاي منتظري 17 روايت در نهي از قيام را بررسي كرده و به همه پاسخ داده اند. منتظري، حسينعلي، مباني فقهي حكومت اسلامي، ترجمه: محمود صلواتي، ج1 ص333-397){V
2- دلايل متعدد عقلي و نقلي بر اين امر قائم است كه لازم است در هر زماني حكومت اسلامي تشكيل شود تا احكام اسلامي پياده شود و مقدمه تشكيل حكومت قيام عليه ظلم و طاغوت است.
اما دليل عقلي: احكام اسلام، براي يك زماني خاص نيست. اسلام دين جهاني است كه در همه زمان ها و مكان ها، برنامه براي هدايت و رستگاري و اقامه عدل دارد. در عين حال از ضروري ترين امور زندگاني بشر، وجود نظام اجتماعي و حكومتي است كه پاسدار حقوق جامعه باشد. هيچ جامعه اي نمي تواند از تشكيل حكومت بي نياز باشد. حال يا حكومت ظالمانه باشد يا عادلانه.
اما روشن است كه حكومت عادلانه هدف اصلي زندگي بشري است و انسان ها بايد تلاش كنند كه حكومت عادلانه تشكيل دهند.
پس اولا: احكام اسلامي براي همه زمان ها و همه مكان هاست، حتي زمان غيبت نيز جاري و قابل اجرا است.
ثانيا: اسلام داراي احكام حكومتي است، چنانچه داراي احكام عبادي است و چنانچه لازم است احكام عبادي آن - چون نماز و روزه - پياده شود و در هيچ زمان تعطيل نمي شود احكام حكومتي آن نيز در هيچ زماني تعطيل بردار نيست.
ثالثا: در زمان حضور امام عليه السلام، احكام حكومتي را او اجرا مي كند. اما در زمان غيبت كساني كه از جانب امام اجازه دارند بايد جامعه را اداره كنند (مگر اين كه زمينه تشكيل حكومت موجود نباشد).
اما دلايل نقلي: روايات متعددي كه فقها را بر مردم حاكم مي داند و تشكيل حكومت بدون درگيري و قيام معني ندارد. همچنين اين روايات صفات ويژه اي (چون عقل و درايت، ايمان، عدالت، علم و فقاهت، قدرت و تدبير رهبري، آلوده نبودن به خصلت هاي ناپسند، مرد بودن، پاكزادي، ...) براي رهبر جامعه اسلامي و فقيهي كه بنا است رهبري جامعه و قيام عليه طاغوت را بر عهده بگيرد بيان مي فرمايد تا قيام وي بر اساس عدل و داد باشد نه حيله و نيرنگ دعوت به خود. ما چند روايت را كه فقها را با عنوان حاكم معرفي مي كند براي نمونه ذكر مي كنيم:
1) H}«... فاني قد جعلته عليكم حاكما»{H من او (فقيه) را بر شما حاكم قرار دادم.V}(اصول كافي، ج1 ص67){V اين روايت كه از امام صادق عليه السلام است و به طور مطلق فقها را حاكم مي داند و نصب عام امام براي همه زمانها جاري است. امام در ادامه مي فرمايد: پس آنگاه كه به حكم ما حكم داد و از وي نپذيرفتند، بي گمان حكم خدا را سبك شمرده اند و به ما پشت كرده اند و كسي كه به ما پشت كند به خداوند پشت كرده و اين در حد شرك به خداوند است.
و يكي از احكام چنين فقيهي -همانند امام خميني- قيام عليه ظلم و طاغوت است و بر طبق اين روايت نمي توان از آن سرپيچي كرد. بنابراين روايتي كه شما نقل كرديد اشاره به قيام براي خود و بر اساس حيله و نيرنگ است كه شركت در آن حرام است، اما قيام بر پشت سر فقيه جامع الشرايط، عمل به دستور صريح امام است و شركت در چنين قيامي واجب است.
2) H}«ان المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن سور المدينه لها؛{H مؤمنان فقيه دژهاي اسلام هستند همانند دژ اطراف شهر براي شهر››V}(كافي، ج1 ص38){V اين روايت از امام كاظم عليه السلام است و آن را با روايت امام صادق عليه السلام از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يك جا بياوريم معنائي كه ما مي خواهيم در مي آيد. زيرا بهترين مفسر كلام معصومان خود آنها هستند. H}«الفقهاء امناء الرسول ما لم يدخلوا في دنيا. قيل يا رسول الله و ما دخلو هم في الدنيا؟ قال اتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلك فاحذروهم علي دينكم؛{H فقها مادامي كه در دنيا وارد نشده اند امين پيامبران هستند. پرسيده شد: ورود آنها به دنيا چگونه است؟ فرمود: با پيروي از سلطان، هرگاه اينگونه شدند از آنها نسبت به دينتان برحذر باشيد››V}(كافي، ج1 ص46){V
روشن است كه عدم تبعيت از سلطان، در بسياري از موارد موجب درگيري مي شود و لازم است چنين فقيهي در مقابل زورگوئي هاي سلطان قيام كند، چنانكه در طول تاريخ بسيار اتفاق افتاده است.
احاديث از اين دست بسيار است و نقل همه آنها ضروري نيست. گذشته از اينها روايات متعددي درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه، در ايران و بين حكومت هاي شيعي و مورد تأييد امام تشكيل مي شود و در دنياي پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مي كنند. در اين روايات به قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسياري شده است. آقاي علي كوراني از علماء لبناني مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آوري و دسته بندي كرده اند و با توضيحاتي جامع درباره اين روايات توضيح داده است. V}(كوراني علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، ص 217 - 275، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1379، تهران).{V
پس نه تنها حكومت جمهوري اسلامي، مصداق رواياتي كه نهي از قيام و احيانا تشكيل حكومت مي كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعي حكومت زمينه ساز حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است و همين امر نشان مي دهد رواياتي كه نهي از قيام مي كنند بررسي دقيق تري شوند و درباره آنها بيشتر انديشه شود. حداقل اينكه اين روايات قيامهاي برحق و مطابق برنامه ائمه را شامل نمي شوند.
کد سوال : 3383
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اي كميل جز در ركاب امام عادل جنگ مكن و ... . اي كميل اگر پيامبري ظهور نكرده باشد و به زمين مؤمن پرهيزكار زيست كند آيا مي پنداري درست است اين مؤمن مردم را به سوي خدا دعوت كند يا نادرست به خدا كه چنين كاري خطا است مگر آنكه خداوند عزو جل او را براي اين كار بگمارد و اهليت اين عمل را به وي اعطا نمايد. (امام علي(ع) / نشان از بي نشان ها) معنای اين حديث چيست؟
پاسخ : در روايت دقت فرمائيد، اصل و اساس دعوت به خدا انبياء هستند كه مي توانند مردم را به خدا دعوت كنند و اگر پيامبران نمي آمدند دعوت به خدا چنانكه شايسته است امكان نداشت. اما در زماني كه پيامبران ظهور كرده اند، شاگردان پيامبران كه امناي پيامبران هستند و به اين دليل اهليت پيدا كرده اند نيز مي توانند به خدا دعوت كنند يك نمونه آن روايت زير است كه طبق آن علما و اهلبيت چنين كاري را با وراثت از پيامبران كسب كرده اند. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: H}«ان العلماء ورثه الانبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما و لكن ورثوا العلم، فمن اخذ منه اخذ يحظ وافر؛{H دانشمندان وارثان پيامبرانند زيرا پيامبران دينار و درهم به ارث نمي گذارند بلكه علم را به وراثت مي گذارند. پس هركه بهره اي از آن به دست آورد بهره بسياري به دست آورده است››V}(كافي، ج1 ص34){V پيامبر گرامي اسلام اين چنين علمائي را به عنوان جانشينان خود ياد مي كند.V}(الفقيه، ج4 ص420){V
گذشته از آن اين روايت تأييد اين نظريه كلامي است كه اگر پيامبران نبودند امكان نداشت بشود مردم تكليف خود را در برابر حق تعالي تشخيص بدهند. به اين معني كه حتي عقل درك مي كند كه اداء حق منعم واجب است. اما چگونگي و ويژگي هاي آن براي آن ناممكن است و پيامبران هستند كه ويژگي ها و خصوصيات تكليف و جزئيات آن را معين مي كنند.
سيره و سنت انبياء و ائمه منبع اصلي فهم تكليف الهي است و علما با استناد به اين سنت (رفتار و كردار و گفتار معصومين) مي توانند تكليف را بيان كنند و اگر نمايندگان الهي نبودند يقينا علما نمي توانستند مردم را به خدا و انجام وظايف نسبت به حق تعالي دعوت كنند و يقينا بدون لحاظ سنت معصومين كه از جانب خدا اهليت دريافت نموده و ويژگي هاي تكليف را دارند كشف تكليف ناممكن است و اگر كسي اقدام بدان بكند به خطا رفته است.
کد سوال : 3384
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا به كار بردن لفظ امام قبل از اسامي غير ائمه مشكل دارد؟ شنيدم كه در حديثي از وسائل الشيعه اينگونه ذكر شده بود.
پاسخ : واژه «امام» از نظر لغوى به معناى پيشواست؛ چه پيشواى كفر و چه پيشواى ايمان.
ولى از نظر اصطلاح علم كلام، «امامت» منصبى است كه به برخى از اشخاص اعطا مىگردد و از اين نظر، تفاوتى بين امامت حضرت ابراهيم(ع) و امامت ائمه معصوم(ع) نيست.
اين كلمه، در بين مسلمانان گاهى به رهبران دينى - كه داراى نقش برجستهاى بودند - نيز اطلاق شده است كه البته معناى لغوى آن مراد است؛ نه اين كه كسى در مرتبه معصومين و يا پيامبران قرار گرفته باشد. چنان كه درباره امام محمد غزالي و ديگران گفته شده است.
اما آنچه كه از وسائل الشيعه عنوان فرمويد، بايد عرض شود كه كتاب وسائل الشيعه، كتابي فقهي روايي است و اين حديث كه عنوان نموديد در آن يافت نشد بلكه رواياتي داريم كه لفظ امام را درباره امام جماعت و جمعه به كار برده است و معلوم است كه مراد از اين لفظ امام نه در آن معناي خاص بلكه در جايگاه خود معني مي شود.
نكته ديگر اين كه اهل فن در حديث و حضراتي كه ساليان متمادي با كتب حديثي شيعه و سني ممارست داشته و دارند به كارگيري لفظ امام براي غيرمعصوم را جايز دانسته و خودشان به كار مي بردند.
کد سوال : 3385
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پيشنهادتان براي صبح بيدار شدن براي نماز چيست. در خواب احساس مي كنم كه دارم وضو مي گيرم و نماز مي خوانم اما حوصله بلند شدن را ندارد.
پاسخ : دير خوابيدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردى است كه ممكن است موجب قضاى نماز صبح شود. همچنين برخى گناهان توفيق نماز صبح را از انسان سلب مىكند.
مراعات موارد زير مىتواند در قضا نشدن نماز صبح مؤثر باشد:
1- زود خوابيدن شبها؛
2- خواندن سه آيه آخر سوره كهف جهت بيدار شدن در ساعت معين؛
3- نخوابيدن با شكم پر؛
4- با وضو خوابيدن؛
5- ترك معصيت؛
6- علاوه بر موارد فوق، تنظيم چرخه خواب نقش مؤثري در عملكرد كار روزانه انسان و به موقع بيدار شدن دارد. معمولا دو نوع چرخه خواب وجود دارد. يك نوع چرخه خواب بدين صورت است كه افراد تا ديرهنگام بيدار هستند در عوض صبح ها دير از خواب بيدار مي شوند و بخشي از روز را نيز خواب هستند. معمولا افرادي كه داراي شغل آزاد هستند بيشتر اين نوع چرخه خواب را دارند. نوع ديگر افرادي هستند كه شبها زود مي خوابند و صبح نيز زود از خواب بيدار مي شوند معمولا افراد اداري كه صبح ها بايد سر ساعت به اداره بروند اينگونه هستند و از چرخه نوع دوم بيشتر تبعيت مي كنند. افرادي هم هستند كه چرخه خواب منظمي ندارند و دائما وقت خواب و بيداري آنها متغير است. گاهي زود مي خوابند و دير هم بلند مي شوند و يا بالعكس. اين افراد معمولا دچار اختلال خواب هستند يا به تدريج دچار اختلال خواب مي شوند. گرچه دو نوع اول موجب اختلال خواب نمي شود، اما آنچه با فرهنگ ديني ما سازگارتر و مناسب تر است اين است كه ما كارهاي خودمان را بگونه اي تنظيم كنيم كه شب ها زودتر بخوابيم و صبح ها نيز حداقل يك ساعت مانده به طلوع آفتاب بيدار شويم. اگر بتوانيم قبل از اذان صبح بيدار شويم خيلي مطلوب تر است. در هر حال خواب به اندازه و كافي براي ترميم انرژي هاي از دست رفته و آمادگي براي فعاليت هاي مجدد روز بعد ضروري است و راهي وجود ندارد جز تنظيم يك برنامه دقيق و رعايت راهكارهائي كه در بالا به آنها اشاره شد.
کد سوال : 3386
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در روايات داريم كه طلب علم و آموختن آن جزء كارهاي پسنديده است. حال سؤال بنده اين است آموختن علم به صورت تدريس خصوصي كه در قبال آن وجهي طلب مي شود نيز داراي اجري در پيشگاه خداوند متعال است. در صورت امكان آدرس آيات و روايات مربوطه را درج نمائيد.
پاسخ : روايات بي شماري در مورد ارزش و آثار نيك علم وارد شده و ويژگي هاي فراواني براي آموزنده علم و معلم آن بيان شده است. مثلا در روايتي مي خوانيم: مبادا دانش بياموزيد تا با آن بر دانشمندان مباهات كنيد و با سفيهان لجاجت ورزيد و در مجالس خود را به رخ ديگران بكشيد و يا توجه ديگران را به خود جلب كنيد V} (ميزان الحكمه، ج 6، ص 480، ح 13562).{V
و در روايتي ديگر آمده است: كسي كه دانش را براي خدا بياموزد، خاكساري اش افزون و فروتني اش فراوان و ترس از خدايش بيشتر و كوشش در دين افزايش مي يابد و اين علمي است كه از آن بهره برده مي شود V}(همان، ص 478، حديثي 13549). {V
گاهي هدف انسان از علم آموختن، دنيا و بهره مندي از آن است يعني دانش وسيله اي براي رسيدن به دنيا و ابزاري براي استفاده بيشتر از آن است، اين علمي است كه در روايات مورد نكوهش و سرزنش واقع شده چون علم چراغي براي روشن كردن تاريكي و وسيله اي براي هدايت و رشد و تعالي است و به كار گرفتن آن تنها در راه دنيا و بهره مندي هاي آن در واقع خاموش كردن اين چراغ هدايت و به جا نياوردن حق و حقوقي آن است. ولي گاهي هدف از آموختن علم، ارزش ذاتي آن است كه كمال و فضيلت به شمار مي رود و دانش آموز به دنبال رشد و هدايت و تعالي است و قصد و نيت او استفاده از آن در راه خدمت به خلق خدا و گره گشايي از كار آنان و خدمت به جامعه انساني و پاسخگويي به نداي فطرت كمال جوي خدايي اش مي باشد ولي در ضمن معاش و درآمدي نيز در كنار آن به دست مي ايد كه هدف اصلي و مقصود اولي نبوده است، اين نوع كسب علم و دانش مطلوب و ممدوح است چنان كه در اين باره در روايتي آمده است: هر كس دانش را براي ريا و نماياندن و شنواندن به ديگران بياموزد و هدفش دنيا باشد خداوند بركت را از آن علم مي گيرد و روزي و درآمد را بر آموزنده اين علم تنگ مي كند و او را به حال خود واگذار مي كند و هر كس را خداوند به حال خود واگذار كند، هلاك مي شود V}(همان، ص 479، ح 13553). {V
بنابراين كسي كه علم را با نيت خالص و براي خدمت به مردم و كسب خشنودي خداوند و ارتقاي سطح علمي جامعه اسلامي بياموزد، هيچ مانعي ندارد كه هنگام تدريس در مقابل آن وجهي دريافت كند، چون اين كار الان عملا توسط اساتيد دانشگاه ها و معلمان زحمتكش مقاطع مختلف انجام مي گيرد و هدفشان بسيار والا و عالي است ولي به هر حال براي گذران زندگي بايد در آمدي داشته باشند و در قبال زحمات آنها بايد هزينه اي به آن پرداخت گردد.
کد سوال : 3387
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اين درست است كه ديدن خوابهاي خوب (مثل خواب ائمه اطهار و...) را اگر تعريف كني ديگر توفيق ديدن آنها را پيدا نمي كني و يا توفيقت كم مي شود؟
پاسخ : به طور كلى خواب و رؤيا بر سه قسم است، چنان كه رسول گرامى اسلام(ص) مىفرمايد: H}«الرؤيا ثلاثة: بشرى من الله، و تحزين من الشيطان، والذين يحدث به الانسان نفسه فيراه فى منامه؛{H خواب و رؤيا سه گونه است. گاهى بشارتى از ناحيه خداوند است، گاه وسيله غم و اندوه از سوى شيطان و گاه مسائلى است كه انسان در فكر خود مىپروراند و آن را در خواب مىبيند»، V}(ميزانالحكمه، ج 4، ص 16، انتشارات مكتبه الاسلامى).{V
به هر ترتيب تشخيص اين كه چه خوابى صادق است كار دشوارى است و اساسا تعبير نمودن خواب جنبه الهامى دارد و با صفاى باطنى به دست مىآيد.
در هر صورت اگر رؤيا صادقانه باشد بيانگر واقعيت است و از گذشته يا آينده به درستي خبر مي دهد.
اما از آنجا كه تعريف كردن خواب هاي خوب، چه بسا موجب تخليه روحيه معنوي شود و يا تعريف آن چه بسا موجب غرور معنوي نزد خود يا شهرت نزد ديگران شود در اين صورت حجاب هايي روي قلب آدمي فرا خواهد گرفت. مگر آن كه با تعريف آن به تقويت اعتقاد و يا بعد معنوي مخاطبان كمك كند. چنان كه شخصي در مدينه خواب ديده بود كه پيامبر(ص) از مسلمانان گله كرده بودند و اين آيه قرآن را تلاوت كردند «يارب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا؛ پروردگارا قوم من اين قرآن را رها كردند V} (فرقان، آيه 30).{V
کد سوال : 3388
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با وجود اينكه دين اسلام يكي از كاملترين اديان مي باشد، با اين وجود چرا برخی افراد جامعه ما در راستاي اجراي آن كوتاهي كرده و در انجام تمام دستورات آن اصرار نمي ورزند؟
پاسخ : رسالت و كار ويژهى اصلى دين «هدايت انسان و تبين هر آن چه كه در جهت تكامل و سعادت دنيوى و اخروى بشر در ابعاد فردى و اجتماعى، به آن نيازمند است» مىباشد. همان طور كه قرآن كريم مىفرمايد: A}«و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شىء و هدىً و رحمه و بشرى للمسلمين؛{A و بر تو كتاب را نازل كرديم كه روشنگر همه چيز است و هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمين استV}(نحل، آيهى 89).{V
اما تحقق عينى و اجراى عملى اين آموزههاى دينى در سطح جامعه از حوزهى رسالت دين خارج مىباشد. بلكه اين وظيفه را دين بر عهدهى افراد آن جامعه گذاشته است. چنان كه قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: A}«ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم؛{A خداوند وضع هيچ مردمى را عوض نمىكند، مگر آن كه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند»V}(رعد، آيهى 11).{V
اگر بخواهيم به صورت منطقى؛ علّتيابى و شناخت عواملى كه در پديدهاى به نام عدم شكلگيرى و تحقّق كامل ارزشها و آموزههاى دين مبين اسلام در جامعهى ايران نقش داشتهاند بپردازيم: دو دسته از عوامل درون دينى و عوامل برون دينى نيازمند بررسى و تحقيق است. در اين جا به اختصار به بررسى ميزان تأثير هر كدام در اين پديده مىپردازيم:
T} الف) عوامل دروندينى:{T
در بررسى اين عوامل بايد سراغ متون دينى برويم و از اين طريق درصدد يافتن پاسخى براى اين پرسش باشيم كه آيا خود دين اسلام در هدايت و تبيين نيازهاى جامعهى بشرى در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى و...، رسالت و وظايف خويش را كاملاً انجام داده است. به نحوى كه از اين بُعد هيچگونه تقصير و قصورى را نتوان متوجه دين نمود؟ يا اين كه نه برعكس اين دين نيز مانند برخى اديان ديگر در پاسخگويى به نيازهاى بشرى و اصلاح جوامع انسانى ناتوان مىباشد؟ همچنان كه برخى ريشهها و عوامل شكلگيرى مبانى تفكر غرب از قبيل سكولاريسم، اومانيست و... را كه باعث بحرانهاى عظيم جوامع بشرى در غرب شده است را در دين مسيحيت جستجو مىكنند.
[به عنوان نمونه يكى از عوامل مؤثر در شكلگيرى سكولاريزم و جدايى دين از سياست، نارسايى دستگاه دينى مسيحيت بود. از آن جا كه آيين مسيحيت در مورد مسائل اجتماعى و حقوقى و سياست، قوانين انبوه و روشنى ندارد، در حقيقت آن چه در دوران حاكميت كليسا مورد استناد بود، قوانين بشرى و برخاسته از علوم قديم بود، كه علم جديد يا نارسايى آنها را اثبات كرده بود و يا در اعتبار و وثاقت آنها شك داشت و آنها را كنار گذاشت و همچنين از عوامل مهم اومانيسم و راسيوناليسم و... نارسايى مفاهيم دينى و كلامى مسيحى مىباشد].
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ريشهها و نشانههاى سكولاريسم، على ربانى گلپايگانى، كانون انديشه جوان، ص 52 و 57...؛ فرهنگ و مسيحيت در غرب، محمدرضا كاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر.
بر اساس اصول اعتقادى، كلامى و آموزههاى دينى، دين اسلام به عنوان كاملترين و جامعترين و آخرين دينى است كه از سوى خداوند جهت هدايت و تكامل انسان و پاسخگويى به نيازهاى مادى و معنوى آن در تمام ابعاد فردى و اجتماعى، نازل شده است(V}ر.ك: قلمرو دين، عبدالحسين خسروپناه، مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميه قم، چاپ اول، پاييز 1381{V.
چنان كه قرآن كريم مىفرمايد: A}«ما فرطنا فى الكتاب من شىء ثم الى ربهم يحشرون؛{A ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم، آن گاه همه به سوى پروردگارشان محشور شوند».
A}«اليوم اكملت لكم»{A؛V}(انعام، آيهى 38).{V
و همچنين A}« دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً{A؛ امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما برگزيدم».V}(مائده، آيهى 3).{V
امام باقر(ع) در تبيين اين موضوع مىفرمايد: H}«ان الله تبارك و تعالى لم يدع شيئاً يحتاج اليه الامه الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله؛ {H خداوند تبارك و تعالى چيزى از نيازمندىهاى امت را وانگذاشت، مگر آن كه آن را در كتابش فرو فرستاد و براى رسولش بيان فرمود»
و امام صادق(ع) نيز مىفرمايد: H}«ما من شىء الاّ و فيه كتاب او سنه؛{Hچيزى نيست مگر در مورد آن در كتاب يا سنت بيانى هست» V}(اصول كافى، ج 1، صص 9 - 76).{V
و در عمل نيز دين مبين اسلام توانايى خود را جهت اداره و رهبرى جوامع انسانى و پاسخگويى به نيازهاى مختلف آن، در هر كجا كه ساير شرايط انسانى و محيطى فراهم بوده است، در مقاطع مختلفى از تاريخ به اثبات رسانيده است: چنان كه ويل دورانت در اين زمينه مىگويد: «اسلام طى پنج قرن، از سال 81 هجرى تا 597 هجرى از لحاظ نيرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نيك و تكامل سطح زندگانى و قوانين منصفانه انسانى و تساهل دينى (احترام به عقايد و افكار ديگران) و ادبيات و تحقيق علمى و علوم و طب و فلسفه پيشآهنگ جهان بود»V}(تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 11، ص 317).{V
هم او در جاى ديگر مىگويد: «تنها به دورانهاى طلايى تاريخ، يك جامعه مىتوانسته است در مدتى كوتاه اين همه مردان معروف در زمينهى سياست و تعليم و ادبيات و لغت و جغرافيا و تاريخ و رياضيات و هيأت و شيمى و فلسفه و طب و مانند آنها كه در چهار قرن اسلام، از هارون الرشيد تا ابنرشد بودهاند، به وجود آورد»V}همان، ص 322).{V
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، و ساير دستاوردهاى مهم و عظيم آن در ابعاد مختلف كه با الهام و تكيه بر آموزههاى دين اسلام صورت پذيرفت نمونه ديگرى بر اثبات اين واقعيت است. بنابر اين نمىتوان وجود مشكلات در جوامع اسلامى كنونى نظير ايران را به اساس دين مرتبط نمود. بلكه بايد علّت و عوامل آن را در جاى ديگر جستجو كرد.
H} ب) عوامل بروندينى:{H
منظور از اين عوامل، كليه علل و اسبابى است كه از خارج دين اسلام، باعث عدم تحقّق و اجراى كامل تعاليم و آموزههاى دين مبين اسلام شده است. توضيح آن كه: مسلماً صرف وجود دينى كه متضمن مكانيسمهاى دقيق براى تعالى و سعادت مادى و معنوى جوامع انسانى باشد، براى تحقق عينى اين مكانيسم و آموزهها كافى نيست. بلكه علاوه بر آن، نيازمند عوامل انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديران صالح، مردمى معتقد و خواستار اجراى ارزشها، كفايت منابع مادى و اقتصادى و... از يك سو و به علاوه فقدان موانع و مشكلاتى از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات فرهنگى و نظامى بيگانگان، بدعت و سنتهاى غلط، دنياگرايى و تجملپرستى و... از سوى ديگر مىباشد. و گرنه هرگز آن دين در اجراى اهداف خود و اصلاح كامل جامعهى انسانى موفق نخواهد بود.
بررسى اصل وجودو ميزان تأثير هر كدام از اين عوامل بر پديدهى عدم تحقق و شكلگيرى كامل ارزشها و آموزههاى دين مبين اسلامى، نيازمند ارائه مباحثى مبسوط بوده كه از ظرفيت و حوصلهى يك نامه خارج است. اما به صورت اجمال به نكات ذيل اشاره مىنماييم:
بر اساس آموزههاى قرآنىV}(رعد، آيهى 11).{V هر گونه تغييرى در سرنوشت انسانها و اصلاح يا انحطاط اجتماعى و فردى يك جامعه، منوط به خواست و ارادهى انسان است. افراد يك جامعه، زمانى به طور كامل اصلاح مىشوند كه بر اساس اراده، گزينش و كنش اختيارى خود بتوانند از شرايط محيطى ـ كه به بركت حاكمانى عادل و الهى، قوانين، احكام و ارزشها و معارف اسلامى به وجود آمده ـ استفاده كنند و راه تعالى و تكامل خود را در پيش گيرند. به بركت وجود انقلاب اسلامى ايران كه الهام گرفته از تعاليم حياتبخش اسلام بود، تا حدود زيادى تحوّلات و دگرگونىهاى اساسى در بينش افراد و ارزشهاى جامعهى ما به وجود آمد، ولى اين مقدار هر چند لازم و بسيار با اهميت بود، ولى به هيچ وجه جهت دستيابى به جامعهاى كاملاً مطابق با تعاليم اسلامى، كافى نمىباشد. ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و... 2500 ساله پادشاهى در ايران، عدم تثبيت ارزشهاى اسلامى و قانونگرايى و پايبندى به ضوابط و مقررات اسلامى در مردم و بسيارى از مسئولين مسأله تغيير ارزشها، پس از دوران دفاع مقدس، مانند با ارزش شدن پول، شهرت، مدركگرايى، رفاهطلبى، تجمّلپرستى، و... از داخل، و تهاجم فرهنگى شديد همه جانبه بيگانگان جهت مقابله با انقلاب اسلامى و ارزشهاى الهى، از خارج، همگى از جمله دلايلى هستند كه نقش بسيار مهمى در ايجاد اين مسأله دارند. علاوه بر اين مسأله مشكلات اجتماعى و اقتصادى نظير فقر و تبعيض و بىعدالتى، اعتياد، كمبود اشتغال، مسكن، تورم و...، زمينههاى بسيار مناسبى را براى ناديده گرفتن ارزشهاى الهى در جامعه، آن هم براى افرادى كه اين ارزشها براى آنها نهادينه نشده است، فراهم مىآورد. A}«من لامعاش له لا معاد له»{A.
نتيجه آن كه عدم تحقق كامل ارزشهاى دينى در جامعه ما معلول عواملى بروندينى (اعم از عوامل انسانى، شرايط فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و...) است.
و اين ارتباطى با توانايى دين در اين زمينه ندارد. دين اسلام به عنوان كاملترين و جامعترين اديان توانايى پاسخگويى به نيازهاى جامعهى بشرى و تأمين سعادت دنيوى و اخروى آن را در همهى زمانها دارد. اما تحقق اين امر با خواست، اراده و همكارى و جانفشانى عوامل انسانى و فراهم بودن ساير عوامل محيطى بستگى دارد.
جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه ر.ك:
- توسعه و تضاد، فرامرز رفيعپور.
- آناتومى جامعه، فرامرز رفيعپور.
- انقلاب و ارزشها، على ذوعلم.
- انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى.
کد سوال : 3389
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به اينكه اقوام شوهر ارحام زن محسوب نمي شوند آيا شوهر مي تواند زن را مجبور كند كه با آنها ارتباط و رفت و آمد داشته باشند با توجه به اينكه آنها از نظر فرهنگي بسيار با ما فرق داشته و از نظر اخلاقي افرادي مداخله جو هستند.
پاسخ : گرچه اقوام شوهر ارحام زن محسوب نمي شوند اما حفظ و استحكام روابط زن و شوهر و اخلاق خانوادگي اقتضا مي كند كه هم زن ارتباط با اقوام شوهر بويژه افرادي كه شوهر نسبت به آنها نزديكتر است و روابط عاطفي بيشتري دارد را رعايت كند و هم شوهر متقابلا نسبت به اقوام همسر اينچنين باشد. حفظ روابط خانوادگي نقش بسيار مؤثري در بالندگي و رشد خانواده دارد لذا اسلام اهميت فوق العاده اي به حفظ اين روابط داده و ترك آن را گناه تلقي كرده است.
در مورد وضعيتي كه شما داريد به نظر مي رسد حفظ اين روابط ترجيح دارد. البته با رعايت دو شرط:
1- اگر اين روابط مشكلاتي را براي شما بوجود مي آورد سعي كنيد به حداقل اكتفا كنيد تا هم روابط خانوادگي حفظ شود و هم آسيبي متوجه شما نگردد.
2- سعي كنيد دراينگونه روابط فعال برخورد كنيد و منفعل نباشيد تا تحت تأثير آنها قرار گيريد يا دچار مشكل روحي شويد بلكه با آمادگي بيشتر و با اقتدار بيشتر بر حفظ باورهاي صحيح خود با آنها برخورد كنيد به گونه اي كه آنها تحت تأثير شما قرار گيرند البته فعال برخورد كردن به معناي خشن بودن نيست بلكه در عين رعايت مسائل عاطفي بر باورهاي خود ثابت قدم و استوار باشيد.
اما اينكه فرموديد آنها از نظر فرهنگي و اخلاقي با ما فرق مي كنند و افرادي مداخله جو هستند؛ تفاوتهاي فرهنگي و اخلاقي امري اجتناب ناپذير است. الا اينكه هنگام ازدواج به اين مسئله توجه بيشتري شود تا اين تفاوتها كمتر باشد. اما مداخله جوئي آنها، به نظر مي رسد هرچه زن و شوهر روابط عاطفي و صميمي بيشتري با يكديگر داشته باشند و از طرح مسائل خصوصي خانواده براي ديگران اجتناب كنند راه مداخله و نفوذ براي ديگران مسدود خواهد شد و نمي توانند دخالتي انجام دهند و بر فرض دخالت تأثير گذار نخواهد بود.
کد سوال : 3390
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من با برادر بزرگم قطع رابطه كرده ام به دلايل مختلف كه پيش از ازدواج و بعد از آن از او ديده ام و هيچ كدام در حال حاضر دوست نداريم با هم ارتباط داشته باشيم و از نظر مذهبي دقيقاً بر عكس همديگر هستيم و او اصلاً اعتقادات مرا قبول ندارد و مسخره هم مي كند و چيزهايي كه بايد رعايت شود رعايت نمي كند خلاصه حس خود برتر بيني او به شدت مرا از او دور كرده است. و اين كار من قطع رحم است و نمي دانم چطور بايد برخورد كنم كه قطع رحم نشود؟
پاسخ : صله رحم از اعمال بسيار شايسته است كه هر مسلمانى نسبت به خويشاوندان خود بايد رعايت كند و قطع رحم از گناهان كبيره است. بلى اگر خويشاوندى مرتكب معصيت مىشود و رفت و آمد با او كمك به گناه و يا تأييد او باشد در اين صورت قطع مراوده با او اشكال ندارد. البته صله رحم مراتبي دارد كه شايد در بعضي از مراتب آن شما بتوانيد به اين وظيفه شرعي عمل نمائيد و در بعضي موارد نيز ممكن است مشكلات جدي براي شما ايجاد كند كه در اين صورت لزومي ندارد رعايت شود. به عنوان مثال صله رحم گاهي اوقات با يك سر زدن محدود در حد چند دقيقه و بصورت ساده و گاهي اوقات نيز از طريق بر قرار كردن يك تماس تلفني يا نوشتن نامه بر قرار شود گرچه ظاهرا صله رحم بيشتر آنجائي صدق مي كند كه ارتباط حضوري باشد. بنابراين اگر هر از چند گاهي شما مي توانيد براي چند دقيقه به برادر خود سر بزنيد و از او هم انتظاري بيش از اين نداشته باشيدكه او نيز هر از چند گاهي براي چند دقيقه به شما سر بزند مي توانيد از همين طريق ارتباط خود را با يكديگر حفظ كنيد و هيچكدام با قطع رحم به گناه نيفتيد. شايد همين ارتباط عاطفي چند دقيقه اي كم كم دلهاي شما را به هم نزديك تر كند بويژه اگر هنگامي باشد كه مثلا برادر شما كسالتي دارد يا يكي از اعضاء خانواده او كسالتي دارد در اين صورت اگر شما به ديدار او برويد قطعا از نظر عاطفي به يكديگر نزديكتر خواهيد شد و چه بسا اين رفتار ديني شما روي برادرتان نيز تأثير بگذارد و از احساس منفي او نسبت به مسائل ديني و نسبت به شما كمتر شود و در عوض يك تصور مثبت و احساس خوبي از شما پيدا كند. همچنين در اينگونه ارتباطات سعي كنيد مسائل اعتقادي يا سياسي يا هر چيز ديگري كه احساس مي كنيد شما با او اختلاف نظر داريد طرح نكنيد بلكه تلاش كنيد تا آن جائي كه امكان دارد يك نقطه مشتركي اگر بين شما و برادرتان هست آن را تقويت كنيد مثلا اگر از نظر جسماني يا رفتاري شباهتي بين شما وجود دارد همان را تقويت كنيد مثلا دستهاي برادرم مثل دست هاي من است يا موي سر او مانند موي سر من است يا فلان رفتار او شبيه رفتار من است و كار را از همين جا شروع كنيد تا كم كم ارتباط عاطفي بين شما تقويت شود و شما راحت تر بتوانيد با هم ارتباط برقرار كنيد. خلاصه آنچه كه اسلام به عنوان تكليف از ما خواسته قطع نكردن اين ارتباط عاطفي است. حالا اين بستگي به وضعيت روحي و اخلاقي و اعتقادي شما دارد كه اين ارتباط در چه سطحي بتوانيد رعايت كنيد. از پائين ترين سطح آن كه در حد يك سلام كردن است شروع كنيد و تا آنجائي كه امكان دارد و به اعتقادات و باورهاي شما آسيب وارد نمي كند و در عين حال براي شما موحب عسر و حرج نمي شود اين ارتباط را ارتقاء دهيد انشاءالله اگر با قصد قربت و انجام وظيفه الهي شما اين كار را انجام دهيد خداوند نيز به شما كمك خواهد كرد و دلهاي شما را به هم مهربان تر خواهد نمود چه اينكه دگرگوني دل ها به دست خداوند است و تغيير دادن حالات نيز به دست اوست چه بسا ايجاد ارتباط عاطفي شما موجب دگرگوني اعتقادي برادرتان شود و اگر اينچنين نيز نشد باز هم شما ضرر نكرده ايد بلكه به وظيفه شرعي خود عمل نموده ايد و خشنودي خداوند را براي خود به ارمغان آورده ايد.