• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3371
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان امور اخلاقي را تحت نظر قرار داد و زمينه توسعه و رشد آن را فراهم نمود؟
پاسخ : بهترين راه براي ايجاد چنين قوه اي داشتن مراقبه و محاسبه در مورد اعمال روزانه انسان است. مراقبه بدين معناست كه انسان همچون نگهباني بيدار و هوشيار كه مواظب حركات و اعمال دشمن است و آن را كاملا تحت نظر دارد از اعمال و حتي نيت ها و خطورات قلبي خود نگهباني كند و آنها را تحت كنترل داشته باشد. نفس انسان اگر بداند نگهبان و مراقبي دارد، افسار گسيخته و بي پروا دست به هر كاري نمي زند و هناك و پرده در نمي باشد و سعي مي كند اعمال بد و زشت خود را مخفيانه و به دور از چشم نگهبان و مراقب خود انجام دهد؛ يعني محدوده و شعاع عمل او بسيار محدود مي گردد و هر چه اين مراقبت و نگهباني دقيق تر باشد تخلفات نفس و خطا و وسوسه هاي آن كمتر خواهد بود. وقتي انسان اين چنين مراقب خود و اعمال و نفس خود بود و بعد اعمال خود را به پاي ميز محاسبه كشانيد و اعمال خوب و بد را به دقت از يكديگر جدا نمود و بر اعمال خوب شكر خداوند را به جا آورد و از اعمال بدش استغفار و طلب عفو از خداوند نمود، قوه اي در دروني او شكل مي گيرد و رشد مي كند كه اعمال و اخلاق او را تحت مراقبت و كنترل خود در مي آورد و انسان با آن بر مملكت وجود خويش تسلط مي يابد و اجازه هر عملي و رفتاري را به نفس خود نمي دهد. البته اين نيرو در انسان ها درجات مختلف و متفاوتي دارد و در همه انسان ها يكسان نمي باشد. براي مطالعه بيشتر ر.ك: تهذيب نفس يا خودسازي، استاد ابراهيم اميني.
کد سوال : 3372
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا غير از جبرائيل امين پيك وحي ديگري براي پيامبران از ميان فرشتگان بوده است؟
پاسخ : فرشتگان و ملائكه بر اساس نوع هويتي را كه خدا به آنان داده است، عمل و رفتار ويژه خود از خويش نشان مي دهند. به عنوان مثال حضرت عزرائيل براي انتزاع جان از تن و حضرت اسرافيل براي دميدن صور قيامت و ملائكه مهيمن براي هيمان نسبت به ذات اقدس احديت خلق شده اند و حضرت جبرائيل نيز به عنوان پيك وحي آفريده شده است و اين وظيفه بزرگ را بر عهده دارد و لذا قرآن كريم مي فرمايد: «قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله علي قلبك بإذن الله V}(بقره، 97){V بگو اي پيامبر هر كس با فرشته وحي دشمني ورزد با خدا دشمن است چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو رساند››. به جبرئيل، روح الامين و روح القدس نيز مي گويند. V}(الميزان، ج12/370){V «قل نزله روح القدس من ربك بالحقV}(نحل، 102){V بگو كه اين آيات را روح القدس از جانب پروردگارت به حقيقت و راستي نازل كرده است››. «و انه لتنزيل رب العالمين، نزل به الروح الامين، علي قلبك؛ و اين قرآن به حقيقت از جانب خداوند جهان نازل شده و آن را روح الامين به قلب تو (پيامبر) نازل گردانيد»» V}(شعرا، 192 - 194).{V البته شايان ذكر است كه وحي داراي اقسام ديگري است، مانند الهام قلبي و يا رؤياي صادقه و يا سخن مستقيم حق با رسول خويش، كه هر يك از اينها در كتابهاي اصول عقايد بررسي شده است. اما در ميان فرشتگان (سؤال شما) تنها حضرت جبرئيل پيك وحي است.
کد سوال : 3373
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چگونه است با اينكه حضرت زينب(س) خود داراي شوهر و فرزند بوده است ولي در حادثه كربلا به همراه امام حسين(ع) حضور دارد؟
پاسخ : براي روشن شدن جواب به چند مطلب بايد توجه شود: الف) شوهر زينب كبري عبدالله پسر جعفر طيار و برادرزاده حضرت علي عليه السلام است. عبدالله در حبشه متولد شد و پس از اينكه پيامبر اسلام به مدينه هجرت كرد به همراه پدر و مادرش به مدينه آمدند و عبدالله به همراه پدر و مادرش در خدمت پيامبر بودند. عبدالله شخصيتي بود بسيار بزرگوار و صاحب ايمان قوي. او عاشق حضرت علي عليه السلام بود و پس از آن حضرت در خدمت امام حسن عليه السلام و پس از آن در خدمت امام حسين عليه السلام بود. عبدالله در جنگل جمل، جنگ صفين و جنگ نهروان همراه علي عليه السلام با نيروهاي مخالف جنگيد و به علت كوري چشمهايش نتوانست شخصا در كربلا حاضر شود. V}(منتهي الآمال، ج1 ص382 چاپ هجرت؛ زينب كبري، الشيخ جعفر النقدي، ص87 چاپ نجف){V ب) وقتي كه امام حسين عليه السلام تصميم گرفت به مكه برود، زينب كبري همسر عبدالله از همسرش اجازه خواست كه با برادرش به مكه برود و عبدالله هم اجازه داد و از همان لحظه زينب به خانه برادرش امام حسين عليه السلام آمد و آماده خروج شد. زينب كبري عليها السلام، عاشق برادرش حسين بود و براي همين برخي از بزرگان آورده اند كه وقتي علي عليه السلام دخترش زينب را به برادر زاده اش عبدالله تزويج كرد، با او شرط كرد كه اگر زينب خواست با برادرش حسين به سفر برود، مانع نشود و عبدالله هم پذيرفت. V}(زينب الكبري، ص94){V و در رياحين الشريعه آورده است كه زينب كبري از كودكي عاشق حسين بود و براي همين وقتي كه همسر عبدالله شد گفت: همسر تو مي شوم به شرط اينكه اجازه بدهي من هر روز حسين را ببينم. عبدالله هم قبول كرد. V}(رياحين الشريعه، ج3 ص41 چاپ اول){V شهيد آيت الله دستغيب در كتاب «زندگاني زينب كبري» به نقل از رياحين الشريعه آورده است كه وقتي علي عليه السلام زينب را به همسري عبدالله در مي آورد دو شرط با عبدالله كرد. يكي اينكه اجازه دهد زينب هر روز حسين را ببيند و دوم اينكه اگر حسين به سفر رفت و زينب خواست با او برود، اجازه رفتن بدهد و عبدالله هم اين دو شرط را قبول كرد. V}(ص15 چاپ اول){V اصولا عبدالله ابن جعفر در برابر امام حسين عليه السلام تسليم كامل بود و امام حسين را امام معصوم و همه كاره خود مي دانست. حتي وقتي كه معاويه به مروان نوشت كه به خانه عبدالله ابن جعفر برو و دخترش ام كلثوم را براي پسرم يزيد خواستگاري كن و مروان هم آمد و خواستگاري كرد، عبدالله به مروان گفت: ازدواج دخترم، به من مربوط نيست، به سرورمان حسين ابن علي مربوط است. و امام حسين عليه السلام هم پاسخ منفي به مروان داد و ام كلثوم را به همسري پسر عمويش قاسم در آورد. V}(المجالس السنيه، ص31، يك جلدي){V همان طوري كه امام حسين عليه السلام مسؤوليت بزرگ الهي به عهده داشت زينب هم چنين بود و او مي بايستي به همراه امام حسين عليه السلام باشد. زينب كسي است كه امام حسين عليه السلام در كربلا براي پس از خودش او را جانشين خود ساخت و امام سجاد عليه السلام هم او را جانشين خود كرده بود. V}(تنقيح المقال، ج3، فصل زنان، ص79){V پس نمي شود زينب كبري در اين سفر نباشد و جالب توجه اين است كه زينب با اينكه همسر دارد ولي همراهي برادرش حسين را بر ماندن در كنار شوهرش ترجيح مي دهد و شوهرش هم به اين سفر راضي مي شود. V}(اعيان الشيعه، ج7 ص137 ستون دوم، س12){V و اين از افتخارات زينب كبري و عبدالله است كه در اين امر مهم شركت مي كنند. عبدالله نه تنها همسر خود را با امام حسين عليه السلام فرستاد بلكه دو پسرش محمد و عون را هم با امام حسين فرستاد و به آنان سفارش كرد كه در ركاب امام حسين عليه السلام بجنگند و آنان نيز چنين كردند و روز عاشورا هر دو در برابر چشمان مادر به شهادت رسيدند. V}(همان و بحار ج45 ص34){V آورده اند كه روز عاشورا محمد پسر عبدالله ابن جعفر، ده نفر از دشمنان را كشت و به شهادت رسيد و عون پسر ديگر عبدالله و زينب كبري، سه سواره را كشت و 18 پياده را و پس از آن به شهادت رسيد. V}(بحار، ج45 ص34){V در زيارت ناحيه از زبان حضرت مهدي عليه السلام درباره پسران زينب كبري و عبدالله آمده است: H}«السلام علي عون بن عبدالله بن جعفر الطيار ... السلام علي محمد بن عبدالله بن جعفر...» {H؛ V}(بحار، ج45 ص68){V در مورد آگاهي از زندگي و شخصيت حضرت زينب ( عليها السلام ) مطالعه کتابهاي زير مفيد است: 1- منتهى‏الامال، شيخ عباس قمى. 2- زندگانى حضرت فاطمه زهرا و زينب كبرا، شهيد دستغيب. 3- زندگانى حضرت فاطمه زهرا ودختران آن حضرت، سيد هاشم رسولى محلاتى. 4- پژوهشى پيرامون بارگاه حضرت زينب، محمد حسين سابقى، ترجمه: سليم‏پور. 5- فرازهايى از زندگاني حضرت فاطمه زهرا و زينب كبرا، سيد هاشم رسولى محلاتى. 6- زينب بنت‏الامام اميرالمؤمنين، على محمد على دخيل، چاپ بيروت، لبنان. 7- زينب بانوى قهرمان كربلا، دكتره بنت الشاطى، ترجمه: حبيب چايچيان و مهدى آيت‏الله‏زاده نائينى 8- بحارالانوار، علامه مجلسى.
کد سوال : 3374
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : روانشناسان توصيه مي كنند روزانه چندين نوبت بلند بخنديم و شاد باشيم ولي در اسلام قهقه زدن كار درستي نيست تفاوت اين دو چيست؟ و يا اصولا فرق بين خوشرو بودن، بذله گو بودن و سبك بودن از نظر اخلاقي چيست؟ مرز بين شوخ بودن و گناه كردن چيست؟
پاسخ : دين اسلام، دين تعقل و متانت و اعتدال است. در اين دين همه نيازهاي فردي و اجتماعي و رواني و عاطفي و دنيايي و آخرتي انسان مورد توجه دقيق قرار گرفته و راه تأمين اين نيازها به طور معقول معرفي گرديده است. در اين دين مقدس هر دستوري که داده شده همراه با رعايت همه جوانب آن مي باشد و چون اين تعاليم و آموزه ها از طرف خداوندي است که به همه اشياء و همه امور احاطه دارد و هيچ چيز از ديد او پنهان نمي ماند، بنابراين همه جوانب و ابعاد هر دستور و تعليمي مورد توجه کامل قرار گرفته است. در دين اسلام نه تنها از خنده منع نشده، بلکه سيره و سنت و برنامه عملي پيشوايان آن در موارد زيادي بر خوش طبعي و خنداندن و شاد نمودن مؤمنان بوده است و از جمله اشکالاتي که معاويه ملعون بر امير مؤمنان(ع) وارد مي کرد خوش طبعي و مزاح بودن ايشان مي باشد. ولي اين خنديدن و خنداندن اگر از حد اعتدال بگذرد بر قواي عقلاني انسان و اراده او تأثير سوء مي گذارد و جدي بودن و قاطعيت و اعمال نظر و اراده را در مواردي که مورد نياز و ضرورت مي باشد از انسان مي گيرد اسلام، انسان معتدل و ميانه رو در همه ابعاد مي خواهد و عملا ما را به چنين جهتي هدايت نموده و اعتدال در همه کارها را خط مشي و برنامه کلي خود قرار داده است. بنابراين همان گونه که زياده روي در خنده که باعث ضعف قواي عقلاني و نيروي اراده و تصميم گيري انسان مي شود منع نموده، از خشک بودن و عبوس بودن و خوش برخورد نبودن منع کرده و از مؤمنان خواسته که هنگام رو به رو شدن با يکديگر با روي باز و گشاده يکديگر را ملاقات کنند و دستور داده که اگر غمي در درون داريد آن را هنگام مواجهه با ديگران آشکار نسازيد تا اين غم شما، ديگران را ملول و افسرده نسازد. بنابراين بين آنچه اسلام مي گويد و آنچه روان شناسان مطرح مي كنند فرق اساسي وجود دارد زيرا مبناي دستورات اسلام وحي است ولي مبناي سخن روان شناسان تجربه است. روان شناسان براي تخليه هيجانات تجربه كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه يكي از مكانيزم هاي تخليه هيجاني خنديدن است (البته اينكه با صداي بلند و با قهقهه خنديدن توصيه شده شايد موردي بوده است يعني يك مورد خاصي كه دچار مشكل هيجاني بوده روانشناس تشخيص داده كه بايد از راه هاي مختلف اين هيجانات تخليه شود و يكي از راههاي آن نيز با صداي بلند خنديدن است لذا توصيه كرده) اگر روان شناسان در موارد خاصي چنين توصيه را به برخي از افراد مشكل دار مي نمايند منافاتي با دستورات دين ندارد ولي اگر اين توصيه را براي همه افراد ارائه مي كنند قابل قبول نيست زيرا از نظر شرع خنديدن با صداي بلند و قهقهه مذموم است و آنچه اسلام توصيه كرده خوشروئي، تبسم و گشاده روي و شاد بودن است. اما مرز بين خوشروئي و بذله گوئي و اخلاق اين است كه خوشرو بودن و بذله گوئي اگر در حد اعتدال باشد هيچ منافاتي با اخلاق ندارد و موجب سبك شدن انسان نمي شود و مرز بين شوخ طبع بودن و گناه اين است كه در شوخ طبعي اولا نبايد بگونه اي عمل كرد كه شخصيت انسان لوث شود و ثانيا به شخصيت ديگران نيز نبايد آسيب رساند بنابراين از كلمات و رفتارهايي كه از نظر شرعي اشكال دارد نبايد استفاده شود مثل مسخره كردن ديگران يا بيان مطالب دروغ يا ريختن ابروي ديگران همچنين شوخ طبع بودن بايد در جاي مناسب باشد يعني اينطور نبايد باشد كه حتي وقتي انسان يك مطلب جدي و مهم را نيز براي ديگران بيان مي كند به خاطر افراط در شوخ طبعي باعث شود ديگران مطلب را جدي نگيرند و بطور كلي تلقي ديگران از انسان اين باشد كه اين فرد يك آدم جدي نيست و نمي شود كارهاي مهم را به او سپرد زيرا همه چيز را به شوخي مي گيرد. بنابراين هر كجا شوخ طبعي منجر به آسيب زدن به شخصيت خود يا ديگران شود در واقع از حد اعتدال خارج شده و انسان وارد حيطه گناه مي شود.
کد سوال : 3375
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يك حديث هست كه: «از سبزي مزبله بپرهيزيد...» و منظور از سبزي مزبله دختر زيبا در خانواده بد است. اگر قرار باشد همه از اين سبزي روي برگردانند اين دختر بايد چه بكند؟ شايد دختر مؤمني هم باشد.
پاسخ : آري اين سخن پيامبر بزرگ اسلام است كه فرمود: H}«ايها الناس! اياكم و خضراء الدمن. قيل: يا رسول الله! و ما خضراء الدمن؟ قال: المرأه الحسناء في منبت السوء{H؛V}(وسائل، ج14، ص29){V پيامبر گرامي خطاب به مردم فرمود: اي مردم! از سبزه زاري كه بر فراز مزبله و منجلابي روئيده باشد بر حذر باشيد و پرهيز كنيد. سوال شد: اي پيامبر خدا! سبزه زار بر مزبله و منجلاب چيست؟ فرمود: زن زيبائي كه در خانواده پليدي رشد كرده باشد››. در اينجا سؤال مهمي مطرح مي شود. اگر همه از سبزي در مزبله روي بگردانند، پس دختران چنين خانواده هائي چه بايد بكنند؟ پاسخ آن روشن است زيرا چنين دختران از دو حالت خارج نيستند, يا دختراني هستند كه مانند خانواده همان مزبله و منجلاب هستند يعني ظاهري زيبا دارند ولي باطن آنها آكنده از پليدي و بدي است. تكليف چنين دختراني را قرآن تعيين كرده و فرموده چنين دختراني براي مرداني شبيه خودشان مناسب هستند و مردان مؤمن نبايد با آنها ازدواج كنند و همچنين مردان بدي هستند كه به آنها نيز نبايد دختران مؤمنه را تزويج كرد بلكه همسراني شبيه به خودشان هست كه بايد با آنها ازدواج كنند. يا اينكه اين دختران بر خلاف وضعيت خانواده دختران مؤمني هستند. در اين صورت اين قاعده كلي استثنا مي خورد. يعني گاهي اوقات ممكن است در منجلاب گُلي روئيده شود كما اينكه ممكن است در گلستان، خاري برويد. اينها استثنا هستند و اشكالي ندارد افراد مؤمن چنين دختران مؤمني را خواستگاري كنند و با آنها ازدواج نمايند، منتها بايد توجه داشته باشند كه اين دختران حسابشان با خانواده از هم جداست يعني اگر بتوانند اين دختر را به گونه اي از آن خانواده جدا كنند كه در زندگي آينده آنها هيچ گونه نقشي خانواده آنها نداشته باشند ازدواج با آنها اشكال ندارد. البته اين اقدام يك ريسك بزرگي است و تنها كساني بايد اقدام به ازدواج با چنين افرادي كنند كه قدرت داشته باشند جلوي دخالت خانواده آنها را در زندگي آينده بگيرند، و از طرفي خود دختر نيز بخواهد واقعا از آن خانواده پليد جدا شود و اخلاق و رفتار آنها متنفر باشد. بنابراين با اين توضيح دختران مؤمني كه استثناء در خانواده هاي بد رشد مي كنند بي همسر نخواهند ماند.
کد سوال : 3376
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خانواده اي با زن شاغل موفق ترند يا خانواده اي با زن خانه دار؟
پاسخ : در پاسخ چنين سوال هائي نمي توان حكم قطعي ارائه داد و گفت مثلا خانواده با زن خانه دار موفق تر است و خانواده با زن شاغل توفيقات كمتري دارند و بالعكس. زيرا موفقيت و عدم موفقيت خانواده از يك سو بستگي به عوامل گوناگوني دارد كه فقط يكي از آنها اشتغال يا عدم اشتغال زن مي باشد و از سوي ديگر وضعيت خانواده ها و افراد همسان نيست. خانواده هائي هستند كه بر خلاف مشكلاتي كه دارند اگر زن شاغل نباشد اقتصاد خانواده با بحران مواجه مي شود و خانواده به شدت آسيب مي بيند. مثلا دو جواني كه با هم ازدواج مي كنند و از ناحيه خانواده هايشان هيچگونه حمايت اقتصادي نمي شوند و در تهيه مسكن، مخارج زندگي و حتي مخارج عقد و عروسي با مشكل جدي مواجه هستند اگر هر دو (زن و مرد) بتوانند شاغل باشند طبيعي است بهتر مي توانند بحران اقتصادي خانواده را كنترل كنند و اگر بتوانند در انجام وظايف تقسيم كار مناسبي داشته باشند و از طرفي در كار بيرون خانه افراط نكنند (به گونه اي كه بيشتر ساعات شبانه روز از خانه بيرون باشند و همديگر را به ندرت ملاقات كنند آن هم با تني خسته و بي رمق) قهرا چنين خانواده اي اشتغال براي زن مفيد است و ضررهاي آن كمتر است. در مقابل خانواده هائي هستند كه اصلا نياز به درآمد زن ندارد. اينگونه خانواده ها چند دسته اند: 1- بعضي از خانم ها از نظر اقتصادي نيازي ندارند ولي جامعه به آنها نياز دارد مانند يك زن ماما كه مي تواند خدمات شايسته اي به هم نوعان خود ارائه كند. چنين خانمي بايد در حدي كه به زندگي خانوادگي او آسيبي نرسد بخشي از وقت خود صرف خدمت به جامعه باشد و اين وظيفه اوست. 2- دسته اي ديگر از زنان هستند كه نياز درآمدشان ندارند و شغل آنها نيز خيلي ضروري نيست و ديگران و حتي مردان به راحتي مي توانندكار آنها را انجام دهند. به نظر مي رسد اين دسته از زنان اگر وقت خود را صرف خانه داري و تربيت فرزندانشان بكنند بهتر است تا اينكه فرزندان خود را به مهد و كودكستان برده و بخش زيادي از وقت خود را صرف كار در خارج از منزل نمايند. 3- عده اي ديگر هستند كه كارشان را مي توانند در خانه انجام دهند اينگونه زنان با اولويت دادن به كارهاي خانه داري مي توانند بخشي از وقتشان را نيز به كارهاي ديگر اختصاص دهند. علاوه بر اين شغل مردان نيز در اشتغال و عدم اشتغال زنان تأثير مي گذارد. بعضي از مردان هستند كه به تناسب شغلشان بيشتر وقتشان را بايد بيرون از خانه باشند و حضور كمتري در خانه دارند. در چنين خانواده هائي حضور زنان ضروري تر است زيرا اگر زن نيز بخشي از اوقات خود را بيرون خانه باشد فرزندان اين خانواده با آسيب هاي جدي و اخلاقي و رواني مواجه خواهند شد. در مقابل بعضي از مردان ساعات محدودتري را بيرون خانه هستند و وقت بيشتري را در خانه و كنار فرزندان هستند. در چنين خانواده هائي زن و شوهر مي توانند با هماهنگ كردن برنامه هاي زندگي زن نيز ساعاتي را مشغول كار خارج از خانه باشد. در هر حال مناط و ملاك براي اشتغال خانمها وضعيت خانواده آنها است بايد خانواده و تربيت فرزندان را اصل قرار دهند و برنامه هاي خود را به گونه اي تنظيم كنند كه هيچگونه آسيبي به خانواده و اعضاي آن نرسد و در صورت ناچار بودن براي اشتغال حداقل كمترين ضرر را براي خانواده داشته باشد.
کد سوال : 3377
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا اينكه اسلام به مردان اجازه داده است چند زن اختيار كنند تحقير زنان نيست و يا آيا به پيوند هاي خانوادگي و روابط محبت آميز تنها بين دو نفر ضربه نمي زند؟
پاسخ : در مسأله تعدد زوجات فلسفه‏هاى متعددى وجود دارد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‏شود و تحقيق بيشتر را با معرفى منابعى به خودتان مى‏گذاريم. فلسفه تعدد زوجات؛ مسأله تعدد زوجات يكى از احكام بسيار بااهميت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پيشين مستشرقين و اسلام‏شناسان غربى اين مسأله را براسلام خرده مى‏گرفتند. اما تحقيقات اخير و واقعيات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهميت اين حكم را به آنان ثابت كرد به طورى كه انديشمندانى چون برناردشاو جان ديون پورت گوستاو لوبون و ... در اين رابطه از در تحسين آمدند و به حكمت آن گواهى دادند. زيرا: 1- آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مى‏دهد ميزان تولد دختر غالبا بيش از پسر مى‏باشد. بنابراين تكيه بر «تك زنى» باعث مى‏شود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و در تجرد و عزوبت به سربرند واين ظلمى‏فاحش درحق آنان است. 2- در طول تاريخ همواره براثر حوادث و كوران هاي اجتماعى - مانند جنگ‏ها - تعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شوند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردند. طبيعى است كه غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنين كسانى براى اولين بار نيستند. بنابراين اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اينان نتوانند به عنوان همسر دوم گزينش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و اين نيز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنى باقيود و شرايط خاص است. جالب است بدانيد كه پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از كليسا درخواست كردند كه چند همسرى را مجاز گرداند. ولى كليسا در برابر اين خواست سرسختى نشان داد و همين باعث شد كه پس از آن فساد و بزهكارى در آلمان به شدت رواج يابد. 3- بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولا چندين سال پيش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعيت بشرى باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا همواره انبوه كثيرى از زنان كه آمادگى و علايق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى قرارداشته و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. 4- از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا» مى‏باشند وفطرتا از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زن‏گرا» مى‏باشند و چنان كه مى‏دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاى واقعى و ويژگى‏ها و خصلت‏هاى ذاتى انسان‏ها وضع گرديده است. افزون برآن زنان در ايام معينى قابليت تأمين جنسى مردان را ندارند. اكنون بايد پرسيد در برابر اين حقايق چه بايد كرد؟ در اين جا سه راه وجود دارد: الف) هميشه تعدادى از زنان درمحروميت كامل جنسى به سربرند. ب ) راه و روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود. ج ) به طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. كدام يك؟ دين مبين اسلام راه سوم كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است و اين نه تنها به ضرر زنان نيست بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح و منافع آنان است. در اين جا ممكن است سؤالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجازنيست؟ جواب آن است كه: (1) چنان كه گفتيم اين خلاف طبيعت و روحيات زن مى‏باشد. (2) بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مى‏افتد. (3) شناخت انساب و تميز آنها از بين خواهد رفت. در غير اين صورت عواطف خانوادگي از بين خواهد رفت و در نتيجه تمايل به تکثير نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و براي او سرمايه گذاري مي کند، اما در قبال کسي که انتسابش به وي مشکوک است بلکه اصلا معلوم نيست از کيست؟ بيگانه بوده و تعهدي نسبت به او ندارد و از درون نيز چنين انگيزش و تمايلي وجود ندارد. راز کاستي عاطفه و احساسات در جوامع غربي و پناه بردن آنان به حيوانات به ابراز محبت به آنان همين است و نه حس قوي عاطفه بشري آنها. آنان که بشريت را چنان از دم تيغ گذرانده و با وحشيانه ترين راه ها انسان هاي مظلوم را مي کشتند تا ثروت و سرمايه هاي آنان را به يغما ببرند، چه بويي از عاطفه برده اند! براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : 1- نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهرى. 2- زن در آيينه جلال و جمال، آيه‏الله جوادى آملى. 3- تفسير الميزان، ج 4 علامه طباطبايى. و اما درباره بخش دوم پرسش شما بايد دانست كه در فرهنگ اسلام تعدد زوجات مشروط به رعايت عدالت مي باشد و حتي گاهي جلب رضايت همسر شرط مي شود. علاوه بر اين كه بر حل معضلات اجتماعي، گاهي بايد ميان بد و بدتر، بدتر را رها كرد. البته رفتار ناخوشايند برخي مردان بوالهوس را نبايد به حساب نقص قانون گذاشت بلكه كساني كه از جهت اخلاقي و فرهنگي ناهنجار باشند اگر قانون تعدد زوجات هم نباشد از راه هاي ديگر چه بسا خطرناك تر موجب اذيت و آزار مي شوند.
کد سوال : 3378
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا يك عارف كه به حقيقت بعضي چيزها دست پيدا مي كند مي تواند از اين راه مثلا يك دانشمند فيزيك هم بشود؟ اينكه مي گويند علم نور است يعني چه؟
پاسخ : نخست بايد دانست دستيابي به هر علم و دانشي، ابزار شناخت ويژه اي دارد. به طور مثال تشخيص رنگ ها نياز به حس بينايي و چشم دارد بنابراين اگر كسي كور مادر زاد باشد هر چند دل پاكي داشته باشد توانايي تشخيص رنگ ها را ندارد. آنچه عارف به دنبال آن است و براي دستيابي به آن قلب خويش را پاك و صيقلي مي دهد كشف ارتباط موجودات با خدا و بصيرت پيدا كردن به حقايق اشباء است و اين مقوله باطني، غير از ويژگي هاي ظاهري و فيزيكي اشياء است كه ابزار ويژه خود را طلب مي كند و منظور از اين كه علم نور است آن است كه پس از نگاه به طبيعت و خواص عنصري موجودات به حقيقت ارتباط اين موجودات يا خدا پي ببرد و اسرار آن را درك كند در غير اين صورت اگر پرفسور باشد و نتواند اين حقيقت را درك كند در ظاهر مواد باقي مانده و در حجاب خواهد بود. لذا چه بسا دانشمند فيزيكي مانند ماكس پلانگ از اسرار كشف شده در فيزيك آن چنان به خداوند عشق بورزد كه به سجده بيفتد [اگر چه مسيحي است] و يك عالم ديني چه بسا توحيد تدريس كند اما غرور و تكبر او را از خدا دور سازد كه به گفته امام خميني «علم او حجاب اكبر خواهد شد». براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير نيز جلب مي كنيم: علم و معرفتى كه نصيب انسان مى‏گردد از دو راه حاصل مى‏شود: 1- از راه كسب دانش و علم آموختن و سر كلاس درس حاضر شدن و گوش به سخنان معلم و استاد دادن كه به آن علم اكتسابى مى‏گويند و تحصيل علم از اين طريق براى هر كسى معمولاً ممكن است و اين در به روى همه باز است و هر كسى چه مؤمن و چه كافر مى‏توانند از اين راه به علم و دانش دست يابند. 2- از راه تطهير و پاك ساختن درون و قلب از آلودگى‏ها و زنگارهاى گناه و عصيان. اگر كسى به دنبال حقيقت و روح علم باشد و بخواهد از درياى بيكران معرفت و علم الهى بهره‏مند باشد، بايد جدول جانش را لايروبى نمايد و موانع تابش نور علم و معرفت را از ميان بردارد تا آن نور در آينه قلبش بتابد و فضاى درونش از فروغ آن روشن گردد. در حديث آمده است كه: H}«العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء؛{H علم نورى است كه خداوند آن را در قلب هر كس كه مصلحت بداند و مشيتش اقتضا كند قرار مى‏دهد». و چون حقيقت علم نور است پس بايد درون نيز با آن هم سنخ باشد و شباهتى با آن داشته باشد تا بتواند جايگاه و مخزن آن قرار گيرد و اين علم، علم الهى و موهبتى است كه با نور تقوا و صفاى درون حاصل مى‏گردد و چه بسا انسانى كه درس نخوانده باشد و دبستان و دبيرستان و دانشگاه نديده باشد ولى در اثر داشتن قلب سليم و درونى پاك و نيتى خالص همانند سلمان‏ها و ابوذرها و كميل‏ها و خضرها از اين موهبت الهى بهره‏مند شده‏اند. پس بايد دل را با نور تقوا و بندگى خداوند روشن ساخت و بند بندگى او را بر گردن انداخت و در اطاعت دستورات الهى و انجام واجبات و ترك محرمات سعى و كوشش نمود و دست تضرع و دعا به آسمان برداشت و به دامان پاك اولياى الهى چنگ زد و به آنچه مى‏دانيم عمل نماييم، تا خداوند مرحله بالاترى از علم و معرفت را نصيب ما نمايد. ناگفته نماند كه برخوردارى از علم و معرفت الهى محتاج كوشش فراوان و رنج و مجاهدت مى‏باشد و امرى تدريجى است و يكباره براى كسى حاصل نمى‏گردد، بلكه بايد قدم به قدم و پله به پله از نردبان علم و معرفت صعود كنيم و بالا رويم تا زمينه رسيدن به مراحل عالى‏تر آن براى ما فراهم گردد و اين هدف با بندگى خالصانه و اطاعت كامل از خداوند و اولياى او ميسر مى‏گردد.
کد سوال : 3379
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : دين اسلام دستوراتي جامع و كافي در زمينه علوم انساني دارد؛ امامان ما معصوم و گفتار ايشان خطاناپذير است. اما علمي كه كشورهاي غير مسلمان به دست مي آورند، تجربي و از طريق آزمايش و خطاست. چرا منابعي كه در زمينه علوم انساني در دانشگاههاي ما آموزش داده مي شود و مبناي آموزش ما بر آنها استوار است اكثراً ترجمه شده كتابهاي كشورهاي غير اسلامي است؟ (منظور كتابهاي روانشناسي، علوم اجتماعي، مديريت، و ... است) آيا عدم اعتماد دانشمندان و نويسندگان كشورهاي غيراسلامي به امور معنوي و غير مادي باعث نمي شود مبناي روش ها و دستورات و نظريات آنها نادرست باشد.
پاسخ : دين اسلام يك دين جامع و كاملي است كه براي هدايت همه انسانها آمده و سخنان پيامبر گرامي اسلام و همچنين امامان معصوم عليهم السلام، بدليل عصمت آنها معارف بسيار ارزشمند و مصون از خطاست و با اين سخن شما كه مي فرمائيد بيشتر اين علوم انساني كه در دانشگاههاي ما آموزش داده مي شود يا ترجمه مستقيم كتابهاي غربي هاست و يا متأثر از افكار و انديشه هاي آنهاست و اكثر آنها نيز به وحي و امور معنوي كه ما معتقديم هيچ اعتقادي ندارند و شايد بتوان گفت كه رشد و بالندگي علوم انساني در غرب در حقيقت براي جايگزين كردن آنها بجاي دين و معنويت است. به عبارت ديگر وقتي غرب با بي مهري دين و ارزشهاي ديني را كنار گذاشت بعد از مدتي متوجه شدند كه يك خلأ بزرگي در فرهنگ و در جامعه غربي به وجود آمده از طرفي نمي خواستند دوباره سراغ دين بروند و از طرفي ديگر احساس مي كردند دچار بحران اخلاقي و معنوي شدند لذا تنها راه نجات خود از اين بحران را روي آوردن به علوم انساني و پژوهش در اين زمينه ديدند و تا حدودي نيز توفيقاتي به دست آوردند گرچه هرگز اين علوم (انساني) نمي تواند خلأ دين را در جامعه غربي پر كند و بالاخره روزي به اين اشتباه بزرگ اعتراف خواهند كرد و با دين و معارف الهي آشتي خواهند نمود. جامعه و كشور ما نيز به دليل نزديك بودنش با غرب و همچنين ارتباطاتي كه از ديرهنگام بين ما و آنها وجود داشته از اين نسيم بي ديني كه در غرب وزيدن گرفت بي بهره نماند و بيشترين كساني كه تحت تأثير اين نسيم و فرهنگ منهاي دين قرار گرفتند كساني بودند كه يا براي ادامه تحصيل به غرب رفتند و يا از سوغاتي فرنگ رفته ها بهره جستند و ترجمه هاي متون غربي را به عنوان كتب درسي در دانشگاهها به رسميت شناختند و روز به روز به اين بليه بيشتر دامن زدند تا امروز كه تقريبا همه دانشگاه هاي ما بدون استثناء در زمينه علوم انساني اكثر كتب درسي آنها را همين كتاب هاي ترجمه تشكيل ميدهد و اين در واقع رسالت فرنگ رفته هاي ما بود و هست كه متأسفانه بخوبي آنرا انجام دادند و هم اكنون نيز به همين راه ادامه مي دهند و دانشگاههاي ما جولانگاه همين نظريه ها و تئوري هاي است كه دقيقا از كتب آنها ترجمه شده است و اي كاش فاجعه به همين جا خاتمه پيدا مي كرد. مصيبت بدتر از مصيبت اول اين است كه در لابلاي متون ترجمه شده غرب فرهنگ آنها نيز به درون نه تنها دانشگاه هاي ما بلكه به ميان مردم عادي ما و فرهنگ عامه ما نيز رسوخ كرد و الآن نه فقط قشر دانشگاهي ما كه همه مراكز فرهنگي ما همه رسانه هاي گروهي هنر و هنرمند ما نيز متأثر از آن فرهنگ مي باشد و جامعه ما دچار يك دوگانگي فرهنگي و بلكه يك آشفتگي فرهنگي شده است و شايد بتوان گفت جامعه ما امروز يكي از بدترين دوران خود را از نظر فرهنگي مي گذراند زيرا محصول اين آشفتگي چيزي جز بي هويتي يك ملت را به دنبال نخواهد داشت و امروز جامعه ما بيشتر از هر زمان ديگر نياز به يك انقلاب فرهنگي و معنوي دارد تا هم از اسارت فرهنگ مبتذل بيگانه نجات پيدا كند و هم به بازسازي فرهنگ اصيل و ديرينه ملي - مذهبي خود بپردازد و اين مسؤوليت در درجه اول به عهده كساني است كه اين درد و مصيبت بزرگ را بيشتر احساس مي كنند يعني خود دانشگاهيان و در مرحله بعد همه كساني كه مسؤوليت هاي فرهنگي را در كشور ما به عهده دارند يعني همه رسانه هاي گروهي دولتي و غير دولتي، صدا و سيما و حوزه هاي علميه و دانشمندان و فرهيختگان علوم ديني و دانشگاهي.
کد سوال : 3380
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چه كساني مسؤوليت استخراج علوم انساني از منابع آنها هستند و چرا فعاليت چشم گيري در اين زمينه وجود ندارد. آيا وظيفه اي در اين زمينه بر عهده دانشجويان (بخصوص علوم انساني) و اساتيد دانشگاه است؟
پاسخ : مسؤوليت پاسداري امر فرهنگ اصيل بومي كه بيشترين نمود آن در علوم انساني است به عهده همه كساني است كه نقش فرهنگ سازي را در جامعه ما به عهده دارند يعني دانشگاهيان و حوزه هاي علميه در سراسر كشور، و اين امر ممكن نيست مگر با ايجاد شرايط مناسب و رفع موانع و به عبارت ديگر بستر سازي براي توليد علوم انساني بر اساس مباني صحيح وحياتي و عقلاني. اينجاست ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه به خوبي لمس مي شود اگر اين دو پايگاه مهم علمي و فرهنگي به هم نزديك نشوند و بر اساس نقاط مشتركي كه وجود دارد به توافق نرسند و صادقانه در كنار هم قرار نگيرند انجام چنين مهمي ناممكن است و حداقل بسيار دشوار و ديرهنگام خواهد بود. خوشبختانه با تلاش انسانهاي دلسوزي كه در دانشگاه و حوزه وجود دارد گام هاي مؤثري برداشته شده است و عده قابل توجهي از دانش پژوهان كه هم تحصيلات حوزوي دارند و هم با علوم دانشگاهي بويژه علم انساني آشنا هستند و تا مقاطع عالي هم در اين زمينه تحصيل كرده اند مشغول يك سلسله كارهاي بنيادي نظير تأليف كتاب هاي آموزشي در زمينه علوم انساني هستند البته گامها بايد سريعتر برداشته شود تا جامعه و فرهنگ ما كمتر از فرهنگ و فراورده هاي فرهنگي غرب آسيب ببيند ولي اين حقيقت را نيز بايد پذيرفت كه فرهنگ سازي و تغيير يك نظام آموزشي و تأليف كتب مناسب و تربيت اساتيد لازم نيازمند به سرمايه گذاري كلان و فرصت كافي است چه اينكه انجام اين امور به صورت جهشي امكان ندارد. اتفاق فرهنگي در زمينه علوم انساني بيش از دو قرن است كه در دنياي غرب اتفاق افتاده است و كشور ما نيز بيشتر از يك قرن است كه متأثر از اين فرهنگ مي باشد لذا تغيير آن كار آساني نيست و حداقل چندين دهه بايد تلاش بي وقفه انجام داد تا به تدريج به آن چيزي كه مطلوب و شايسته جامعه ما است رسيد. نكته پاياني كه شايان ذكر است و بايد به آن توجه نمود تا حركت افراطي گذشته تبديل به چرخش تفريطي در آينده نشود اين است كه آنچه در غرب در زمينه علوم انساني اتفاق افتاده است گرچه از نظر مباني مورد قبول ما نيست زيرا آنها وحي و دين را يكباره كنار گذاشتند اما از حيث روش شناسي تحقيقات بسيار ارزشمندي در غرب انجام گرفته است كه ما نبايد از آنها غفلت كنيم. ما بايد از توفيقات غرب در زمينه علوم انساني كه به دست آورده است استفاده كنيم و بر اساس مباني اصيل فرهنگي و ديني خودمان استفاده كنيم و نخواهيم از صفر شروع كنيم كه اين اشتباه بزرگي است كه خسارت آن كمتر از اشتباه اولي كه مرتكب شديم و به يك باره شيفته فرهنگي غرب و مصرف كننده محض توليدات فرهنگي آنها شديم نيست. غرب تحقيقات زيادي را در زمينه علوم انساني انجام داده و حاصل آن نيز علومي است كه در زمينه هاي مختلف به دست آورده است مثلا علم اقتصاد يكي از محصولات آن مي باشد. ما نبايد به دليل نظام اقتصادي غلط آنها علم اقتصاد را كنار بگذاريم بلكه بايد از داده هاي علمي آنها ولو تجربي نيز باشد استفاده كنيم اما آنها را در قالب يك نظامي بريزيم كه متناسب با فرهنگ و ارزش هاي مورد قبول ماست. نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه استفاده از روش تجربي جرم نيست. ما نيز اگر بخواهيم تحقيق و پژوهشي انجام دهيم ناگزير از استفاده از روشهاي تجربي هستيم منتها ما معتقديم كه در تحقيقات نبايد به روش تجربي اكتفا كرد بلكه از روشهاي ديگري نيز مانند روش عقلاني و وحياني استفاده كرد. بنابراين اشتباه غرب استفاده انحصاري از روش تجربي است نه صرفا استفاده از روش تجربي.