کد سوال : 3351
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا كرامت اولياء الله كه مرتبه اي از معجزه است همان خصوصيات معجزه را دارد يا خير؟ و آيا در اين زمان هم اولياء ... .
پاسخ : چنان كه در سوال خوب شما مطوي و پنهان است كرامت امري واقعي و محققي است و لذا شما نيازي به اثبات آن نداريد. زيرا مي دانيد كه هم قرآن و هم روايات به صدق وجود آن گواهند و بزرگان و اوليائي همانند آصف بن برخيا را كه از انبياء نيستند صاحب كرامت (انتقال تخت بلقيس به طرفه العين) معرفي كرده اند. اما براي تبيين جواب نخست لازم است كه هويت معجزه را باز شناسيم.
معجزه امر خارق العاده اي است كه به دست خدا (مانند قرآن) يا به دست نبي (مانند مرده زنده كردن عيسي عليه السلام) صورت مي گيرد تا گواه صدق ادعاي پيامبري باشد و شاهدي بر ارتباط او با خدا به شمار آيد و هيچ گاه مغلوب عامل ديگر قرار نمي گيرد و همواره نداي تحدي (هل من مبارز) بر زبان خويش جاري مي کند بنابراين معجزه چند ويژگي مهم دارد: خرق عادت، از سوي پيامبران، گواه بر صدق رسالت و نبوت، مغلوب نشدن و فرياد تحدي. که هر يک از اينها در کتابهاي اصول عقايد به بحث کشيده شده است.
اما کرامت اولياء هم چنان که از نامش پيداست، از اولياء يعني پيروان ژرف رفتار انبياء صورت مي گيرد و اين خود نشان مي هد که گرچه کرامت داراي خصيصه خرق عادت است و به اذن الهي از سوي اولياء صورت مي گيرد ولي هيچ يک از اولياء کرام ادعاي نبوت و رسالت نداشته و به هيچ وجه فرياد تحدي بر زبان مبارک خويش جاري نمي کنند و همين سر تمايز کرامت از معجزه است. ولذا کرامت ميوه اي است که از شاخه خرق عادت معجزه ثمر مي دهد.
اما اينکه در اين زمان نيز اولياء داراي کرامت هستند، جواب مثبت است و هم چنان که در زندگي نامه هاي عرفاني امروز نوشته شده، اين ادعا را به اثبات مي رساند. مانندآيت حق مرحوم آقا سيد علي قاضي، علامه طباطبائي، آيت الله کشميري، علامه حسن زاده آملي و آيت الله العظمي بهجت. گرچه اين کرامت از سوي اين بزرگان تنها در ميان خواص صورت مي گيرد نه عموم مردم. ولي برخي از کرامت در کتابهاي سيره آنان به رشته تحرير در آمده است و لذا وجود کرامات نه در قبل و نه در آينده انکار ناپذير است.
کد سوال : 3352
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد كتب حديث مانند بحارالانوار يا اصول كافي احاديث بسيار ضعيفي در اين كتب به چشم مي خورد كه نه با ظاهر آيات و نه با عقل نمي خواند آيا نبايد اين كتب را از وجود اين احاديث ضعيف و احياناً جعلي پيراست؟ و اصولاً آيا كتاب .... مي شود كه حديث مجعول يا ضعيف در آن راه يافته باشد؟
پاسخ : علامه مجلسي (ره ) و كساني كه همانند ايشان بوده و هستند, داراي دو گونه كار در زمينه احاديث اند: 1- گردآوري و طبقه بندي , 2- نقد و بررسي .
كسي كه اندك اطلاعي در مورد آثار علامه مجلسي (ره ) داشته باشد به آساني در مي يابد كه روش آن مرحوم در بحارالانوار گردآوري و طبقه بندي بوده است . كاري كه هر محققي در آغاز كار تحقيق بايد به آن بپردازد. كار علامه مجلسي در زمان خود كار بسيار لازم و ضروري بوده است ; چرا كه شيعه قرن ها در تحت فشار دستگاه هاي حكومتي بوده و از همين رو بسياري از احاديث و آثار آن نابود شده بود و يا در خطر نابودي قرار داشت . بقاي كتاب و حديث نيز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستي وابسته بوده است . از اين رو اگر كتابي نوشته نمي شد واز روي آن نسخه هاي متعدد منتشر نمي گرديد, از بين مي رفت ; چنان كه آثار فراواني از بزرگان عالم اسلام به همين دليل و به دليل حوادث و پيشامدها, از بين رفته است . علامه مجلسي (ره) در روزگار كوتاهي كه فرصتي براي شيعه پديد آمده بود (نسبت به تاريخ اسلام ) همت نهاد و كتاب هاي رو به نابودي شيعه را از اقصي نقاط عالم اسلام گردآوري و به طبقه بندي احاديث و تبويب آنها همت گماشت , حاصل اين كار مجموعه گران قدر ‹‹بحارالانوار›› و نيز ‹‹عوالم بحراني ›› است .
شأن محقق در مرحله تتبع تنها گردآوري است ; اما علامه مجلسي (ره) چهره ديگري دارد كه آن چهره نقد و بررسي است . كتاب شريف ‹‹مرآه العقول ›› -كه شرح و نقد علمي ودقيق كتاب گران قدر كافي است - اين جايگاه علامه را به روشني آشكار مي سازد. متأسفانه برخي كه از وادي تحقيق دورند, تنها يك چهره كار را ديده اند; گرچه آن نيز در جاي خود كاري لازم و ضروري بوده است (گردآوري ) و اگر بنا باشد محدث رواياتي را كه فقط به نظر او صحيح مي رسد گردآوري كند, اين كار عوارض بسيار نامطلوبي را در پي خواهد داشت : اولا", بسياري از احاديث به دليل عدم نقل (به ويژه در گذشته ها) متروك و محجور مي ماند و كم كم از بين مي رفت . ثانيا", نظر محدث نوعا" نظري است اجتهادي كه بر طبق مباني خود آن را برمي گزيند. چه بسيار مواردي كه محدثي حديثي را صحيح مي داند ولي محدث ديگر بر طبق ادله آن را رد مي كند و برعكس . بنابراين حذف روايات , بستن راه تحقيق به روي ديگران است . چه بسا امروز حديثي فهميده نشود; ولي فردا همان حديث راه گشاي آيندگان باشد و... و يا با نقطه نظرهاي اجتهادي تازه , راه براي اثبات صحت سند آن فراهم گردد.
مطلب اول- توضيحي درباره روايات متعارض : بسياري از رواياتي كه به ظاهر متعارض مي نمايند, در واقع متعارض نيستند; بلكه مكمل و قرينه همديگرند. توهم تعارض در اين گونه روايات , از نگاه ابتدايي و بدون تأمل ناشي مي شود, در حالي كه با تأمل , مي توان اين روايات به ظاهر متعارض را جمع كرد. گاه روايتي حكمي عمومي را بيان مي كند و روايت ديگر, مواردي خاص را از شمول حكم خارج مي نمايد, يا روايتي حكمي را با اطلاق بيان مي كند و روايت ديگر قيدهاي آن حكم را مشخص مي نمايد; مثلا" روايتي مي گويد: ‹‹ربا حرام است›› و روايتي ديگر مي گويد: ‹‹رباي بين پدر و فرزند اشكال ندارد›› وقتي مردم در برابر اين دو سخن قرار مي گيرند مي فهمند كه مقصود واقعي متكلم اين است كه ربا براي غير پدر و فرزند حرام است . يا روايتي مي گويد: ‹‹همه مردم بر اموال خود مسلطند›› و روايتي ديگر مي گويد: ‹‹تصرفات مالي مريض در مرض موت , منوط به اذن وارث است ›› و روايتي ديگر مي گويد: ‹‹سفيه , حق تصرف در اموال خود را ندارد››. از اين سخنان فهميده مي شود كه مراد گوينده از سخن اول , همه انسان ها غير از سفها و غير از مريض نزديك به مرگ است . اين شيوه , در زبان قانونگذاري بشري و هم در زبان عرفي متداول است .
مطلب دوم- عوامل پيدايش تعارض در روايات : مهم ترين عواملي كه باعث تعارض در روايات مي شود, به شرح زير مي باشد:
1. يكي از دو روايت متعارض , جعلي باشد. فقيه , در جست و جوي روايات صحيح , ملاك هايي را رعايت مي كند كه در علم رجال به آن پرداخته مي شود. سند بعضي از روايات موجود در منابع روايي , صحيح نيستند و به عنوان روايات ضعيف , كنار گذاشته مي شوند; ليكن غير فقيه به بررسي هاي سندي نمي پردازد و با همسان انگاري همه روايات , آن ها را متعارض مي پندارد.
2. در بين رواياتي كه واجد شرايط اعتبار سندند تعارض پيش مي آيد. در اين صورت احتمال دارد يكي از دو روايت در واقع جعلي بوده است , ولي نشانه هاي جعلي بودن آن از بين رفته است . در چنين مواقعي فقيه با قراين ديگري , صحيح را از سقيم باز مي شناسد.
3. يكي از دو روايت متعارض , بر اثر ‹‹تقيه›› صادر شده باشد. جو اختناق خفقان حاكم در زمان امامان معصوم (ع ), گاه آنان را مجبور مي ساخت كه سخني را مطابق يكي از مذاهب اهل سنت بگويند. اين حالت كه به آن ‹‹تقيه›› گفته مي شود, يا براي حفظ جان مخاطب بوده است و يا براي خطري كه خود امام را تهديد مي كرده است . قطعا" وقتي اين روايت , در كنار روايتي كه بدون حالت تقيه صادر شده است , قرار گيرد, با آن متعارض مي شود. بازشناسي موارد از وظايف فقيه است .
4. اشتباه در استنساخ روايت. گاه روايتي داراي سند صحيحي است و از روي تقيه نيز صادر نشده است؛ اما در ثبت آن اشتباهي رخ داده است كه معناي روايت را عوض مي كند و آن را با روايت ديگري متعارض مي كند. در اين موارد نيز قواعدي وجود دارد كه بر اساس آن ها فقيه بايد با ظرافت و دقت ويژه اي مشكل را حل كند.
5. مفقود شدن بخشي از روايت . گاه بخشي از روايت , كه مي تواند مفسر بخش ديگر آن باشد, به عللي در گذر تاريخ به دست ما نرسيده است و اين باعث مي شود كه معناي ناقص و ناصحيحي از بخش باقي مانده به دست آيد و با روايات ديگر متعارض شود. از جمله عواملي كه در مفقود شدن بخشي از قرائن روايات دخيل است مي توان به امور زير اشاره كرد:
الف . اعتماد راوي بر قراين حالي و فضاي فكري زمان خود و ذكر نكردن آن ها در روايت و از بين رفتن آن قراين در زمان ما.
ب . فراموشي يا خطاي راوي در نقل قراين .
ج . از بين رفتن بخشي از روايات بر اثر آتش سوزي , مخفي نمودن به خاطر ترس از حكام جور و سپس اندراس آن كه قرينه روايات ديگر بودند.
مطلب سوم - علاج روايات متعارض : از آن جا كه در زمان حيات معصومين (ع ) بسياري از اين عوامل باعث پيدايش روايات متعارض شده است , خود آنان راه علاج روايات متعارض را آموزش داده اند. راهي كه مي تواند فقيه را در شناخت رأي صحيح امام معصوم (ع ) ياري كند. بنابراين , وجود روايات متعارض , نشانه تعارض در دين يا عدم عصمت ائمه اطهار(ع ) نيست . روايات متعارض گرچه فهم احكام ديني را براي فقيه دشوار مي كند, خود دين راه علاج آن را آموزش داده است و با رعايت قواعد آن , اين مشكل برطرف مي شود, يا به حداقل مي رسد. براي شناخت كامل ديدگاه دين در يك مسئله , نمي توان تنها به يك روايت بسنده كرد, بلكه بايد همه آيات و روايات و دلايل عقلي مربوط به آن مسئله را به دقت بررسي كرد.
کد سوال : 3353
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد مقوله ولايت فقيه بعضي از افراد به شدت منابع نقلي آن را رد كرده اند و ... عمر بن حنظله را نادرست فرموده اند؟ نظر شما چيست؟
پاسخ : ولايت فقيه داراي ادله عقلي و نقلي متعدد و بسيار زيادي است كه ايراد خدشه در سند يا دلالت برخي از آنان به هيچ وجه در اثبات اين اصل مسلم خللي وارد نمي كند. چنانكه صاحب جواهر از فقهاي نامي و برجسته شيعه، با احاطه بي نظير بر ابواب مختلف فقه و پس از يك بررسي تفصيلي و تحقيقي در زواياي گوناگون فقه در پايان تأليف جواهر الكلام، وقتي به مسئله ولايت فقيه مي رسد و به ادله مختلف آن اشاره مي كند مي گويد: «وسوسه در آن، از كسي سر مي زند كه نه طعم فقه را چشيده است و نه در روايات ائمه عليهم السلام و كلام اصحاب تأمل نموده است.» V}(جواهر الكلام، ج21 ص397){V
اما درباره مقبوله عمر بن حنظله بايد گفت: بسياري از فقهاي شيعه در بحث ولايت فقيه اين روايت را مطرح ساخته و با توجه به اين سخن امام صادق (عليه السلام) كه درباره فقيه فرموده است: H}«فاني قد جعلته عليكم حاكما»{H من او را حاكم بر شما قرار دادم، نصب فقيه را براي منصب حكومت پذيرفته اند.
تنها شبهه اي كه در اينجا مطرح است در مورد سند اين روايت و مربوط به شخصيت راوي حديث، عمر بن حنظله است و ساير روات اين حديث از اعتماد و اعتبار كامل برخوردار بوده و علماي فن رجال بر وثوق آن ها شهادت داده اند، ولي درباره عمر بن حنظله تصريح به وثاقت نكرده اند.
در مقابل اين شبهه پاسخ هاي متعددي داده شده است و اعتبار روايت را اثبات كرده است، از جمله:
1- آنچه ملاك اعتبار است وثاقت روايت است نه وثاقت راوي؛ وثاقت راوي تنها يكي از راههاي كشف وثاقت روايت است، ولي خودش موضوعيت ندارد. بنابراين چنان نيست كه هر روايت ضعيف السندي از نظر مضموني نيز بي اعتبار قلمداد شود.
2- بر اساس يك مبناي مورد قبول در فقه، چنان چه روايتي مستند فتواي فقها قرار گيرد و طي قرن ها از سوي متخصصان حقوق اسلامي و بدون هيچ گونه مناقشه اي در اعتبار آن مورد عمل واقع شود، دليل اعتبار آن روايت است. در اين صورت ضعف هيچ يك از راويان خدشه اي به آن وارد نمي سازد.
با اين مقدمه مي توان حكم به اعتبار روايت عمر بن حنظله كرد. زيرا اين روايت مبناي فتواي فقها و مورد عمل آنها بوده است و همگي در باب «قضا» و «افتاء» به اين حديث استناد جسته و استدلال كرده اند و از ديدگاه فن علم رجال همين اندازه براي حجيت خبر كافي است، زيرا دليل حجيت خبر واحد بناي عقلا است كه شامل اين گونه موارد يعني خبر مورد عنايت اهل خبره فن مي گردد.
3- حتي برخي از بزرگان با وجود قرائن بيشماري قائل به وثاقت عمر بن حنظله هستند. مثلا در تنقيح المقال اين گونه آمده است: شيخ در جايي او را از اصحاب امام باقر (عليه السلام) و در جاي ديگر او را از اصحاب امام صادق (عليه السلام) دانسته است، در حالي كه درباره شرح حال وي در كتب رجالي چيزي نيامده است، ليكن در كافي در باب وقت الصلوه از علي بن ابراهيم از محمد بن عيسي از يونس از يزيد بن خليفه روايت شده كه گفت به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم كه عمر بن حنظله درباره وقت نماز از شما مطلبي نقل كرده، حضرت فرمود: H}انه لا يكذب علينا{H؛ يعني او بر ما دروغ نمي بندد. V}(علامه مامقاني، تنقيح المقال، ج1){V
4- در سلسله سند صفوان بن يحيي وجود دارد كه از اصحاب اجماع است و شيخ در كتاب «عده» خود درباره صفوان فرموده: «لا يروي الا عن ثقه» يعني به جز از شخص ثقه و مورد اطمينان روايت نمي كند.
5- صاحب «مفتاح الكرامه» كه در احاطه به آراء فقها و تتبع در متون فقهي ممتاز است مي گويد: در سند مقبوله نبايد درنگ كرد، زيرا فقها بر قبول اين روايت و عمل بر طبق آن اتفاق نظر دارند. V}(مفتاح الكرامه، سيد جواد عاملي، ج10 ص4){V
6- محدث محقق، ملا محمد تقي مجلسي كه از حديث شناسان متبحر است درباره اين حديث آورده است: اين روايت، به «مقبوله» شهرت دارد و اصحاب ما آن را تلقي به قبول كرده اند و در باب تفقه و اجتهاد دليل عمده است ... آن گونه كه شهيد ثاني گفته است اصحاب، آن را «مقبوله» ناميده اند. و اين نام گذاري ظاهرا از آن جهت است كه حكم به صحت مضمون آن -با توجه به روايات ديگر- نموده اند. از اين رو در نزد فقها همچون روايتي است كه از تواتر معنوي برخوردار است. V}(محمد تقي مجلسي، روضه المتقين، ج4 ص27){V
7- فرزند وي، علامه محمد باقر مجلسي نيز آن را روايتي موثق كه مورد قبول اصحاب قرار گرفته است مي داند. V}(مرآه العقول، محمد باقر مجلسي، ج10 ص221){V
عمر بن حنظله يكي از راويان مشهور است و بزرگان اصحاب مانند زراره، هشام بن سالم، عبدالله بن بكير و عبدالله بن مسكان و صفوان بن يحيي و ... از وي روايت كرده اند و اين براي وثاقت وي كافي است. علاوه بر آن روايت يزيد بن خليفه دلالت بر مدح وي دارد.
8- حضرت امام خميني (ره) در كتاب البيع و كتاب ولايت فقيه خويش سند اين روايت را معتبر دانسته است و مطالب بسيار زيادي در مورد اثبات دلالت اين حديث بر ولايت فقيه آورده اند. V}(كتاب البيع، ج2 ص476؛ ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1377 ص77 - 84){V
9- شيخ انصاري از بزرگان فقهاي شيعه نيز در اين باره مي گويد: روايت عمر بن حنظله با اسانيد متعدد آن، مورد اعتماد فراوان است. به علاوه طايفه اماميه بر آن عمل نموده و آن را تلقي به قبول كرده اند و از اين رو «مقبوله» نام گرفته است. بلكه چه بسا بتوان چنين روايتي را در نهايت درجه اعتبار و صحت دانست، بلكه از بسياري از روايت هاي با سند صحيح، معتبر تر است و اين نكته بر افراد صاحب بصيرت واضح است. V}(الفقهاء الاسلامي، ملا حسينقلي همداني، (تقريرات درسي شيخ انصاري) ج1 ص64){V
10- همچنانكه گذشت، مسئله ولايت فقيه متكي به يك روايت يا دو روايت نيست، بلكه در نزد فقها از ادله متظافري همچون آيات، روايات، اجماع و دلايل عقلي برخوردار است و هرگز بر احراز وثاقت شخص عمر بن حنظله و حتي بر قبول روايت خاص او متوقف نيست. چنانكه علامه شيخ ابوالحسن شعراني مي نويسد: مقبوله عمر بن حنظله را بايد شاهد و مؤيد حكمي كه مبناي عقلي داشته و مورد اجماع است دانست، و از اين جهت است كه فقها در باره ولايت فقيه اختلافي ندارند. V}(تعليقه وافي، ابوالحسن شعراني، ج1 ص286){V
و حضرت امام خميني (ره) نيز اين نظريه را تا حد بديهي مي شمارد كه مي فرمايد: قضيه ولايت فقيه بعد از تصور اطراف، موضوع، محمول، و مورد آن به گونه اي روشن است كه از مسائل نظري شمرده نمي شود و احتياجي به بحث و دليل ندارد. V}(كتاب البيع، امام خميني، ج2 ص467){V
در هر صورت ولايت فقيه با ادله بسيار زيادي ثابت و غير قابل خدشه است. V}(جهت مطالعه بيشتر ر.ك: دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1378){V
کد سوال : 3354
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا در كتب فقهي مباحثي يافت مي شود كه اصلاً با نيازهاي روز تطبيق نمي كند مانند مباحث نجاست آب نهر و چاه در اثر افتادن يك سري از حيوانات به داخل آب چاه؟
پاسخ : دين و احكام ديني مختص زمان يا جامعه خاصي نيستند. خصوصا دين خاتم كه بايد به مقتضاي خاتميت، جامع باشد، براي تمام جوامع، در تمام زمان ها درتمام شرايط، مقررات زندگي صحيح دنيوي و اخروي را بيان كند. آيا حتي اينك كه بيش از هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام مي گذرد جوامع روستايي و يا حتي شهرها به اين مسايل مبتلا نيستند. قطعا آب نجس از جهت بهداشت جسمي و روحي زيانبار است از طرف ديگر، شرايط به گونه اي نيست كه به راحتي بتوان چاه حفر كرد و لذا چاه نجس شده را مسدود كرد پس چه بايد كرد به عبارت ديگر:
1- حتما مطلع هستيد كه بيشتر كشاورزان در آبياري مزارع خود نيازمند به چاه و قنات هستند و قهرا در شرايطي براي نظافت و آشاميدن و شستشو از آنها استفاده مي كنند. همان طوري كه به برخي روستاها، هنوز از آب چاه و قنات بهره مي گيرند.
2- در همه شهرها، آب ها گرچه با لوله كشي در اختيار مردم قرار مي گيرد اما مراكز اصلي توزيع آب كه پمپاژ مي شود منبع هاي ذخيره و تصفيه خانه ها است.
3- حال با لحاظ به دو مطلب ياد شده مي توان گفت كه بحث فقهي آن كاملا جدي است و موضوع دارد از اين رو همان طوري كه مسأله سلامت بهداشتي آب همواره ضرورت دارد، بحث پاك و نجس بودن آن از نظر فقهي نيز مورد نياز جامعه است.
کد سوال : 3355
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا ممکن است خداوند انسان را در اين دنيا مجازات کند؟ مثلاً يک حادثه سوختگي که براي انسان پيش مي آيد آيا تقدير خداوند است يا بي احتياطي بنده؟
پاسخ : نخست بايد دانست برخي گرفتاري ها نتيجه بي احتياطي يا بي تقوايي خود انسان است به طوري كه با ارتكاب خطا و ظلم به خود و يا ديگران سزاي آن را حتي در اين دنيا نيز چه بسا ببيند و برخي گرفتاري ها و محدوديت ها به خاطر حفظ دين و تقواست كه بدون تقصير ما بلكه به خاطر ظلم و ناهنجاري هاي ديگران متوجه ما مي شود.
در حديثي نوراني آمده است: H}«ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للاولياء درجه؛{H گرفتاري و زيان ها براي ستمگر موجب ادب و مكافات عمل اوست و براي مؤمن امتحان و آزمايش است و براي اولياء خدا موجب ترفيع مقام و درجه است...».
از اين حديث شريف به خوبي فهميده مي شود برخي از مجازات ها در همين دنيا انجام مي پذيرد. اما اين گونه نيست كه همه گرفتاري ها مكافات عمل انسان باشد. بلكه اگر انسان خطايي از او سر نزده اين گرفتاري نشانه ظلم و ناهنجاري ديگران است و براي اين مؤمن ثواب و ترفيع درجه خواهد داشت.
نكته مهم ديگر اين كه در اين دنيا علاوه بر انتخاب و اختيار و تلاش ها، عوامل بسيار ديگري نيز در پديد آمدن حادثه مؤثر است و عوامل تنها به امكانات و موانع مادي خلاصه نمي شود بلكه عوامل معنوي و عاطفي نيز در پديد آمدن حوادث نقش دارند كه از فراهم آمدن همگي آنها براي بروز يك حادثه به تقدير الهي ياد مي شود كه البته انتخاب و اختيار ما به طور معمول نقش اساسي دارد. همچنان كه عوامل معنوي مثبت و منفي مانند ارتكاب گناه با رعايت تقوا در فراهم سازي شرايط با ايجاد مانع نقش به سزايي دارد.
در نتيجه تقدير الهي در بروز هر حادثه اي گزاف و بي حساب نيست بلكه كاملا حساب شده و دقيق است. اما بايد با روشن بيني وجامع انديشي بايد عوامل مختلف پيدا و پنها و اهرم هاي گوناگون مادي و معنوي را در پديد آمدن يك حادثه به شمار آوريم.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم.
به نظر ميرسد كه اين پرسش داراي دو بخش است كه هر دو قسمت از آن داراي اهميت و شايان تأمل و تفكر ميباشد. پرسش نخست اين است كه آيا مجازاتهاي الهي فقط درآخرت صورت ميگيرد يا در دنيا نيز اين مجازاتها واقع ميشود؟ و پرسش دوم كه در ادامه پرسش نخست ميباشد اينكه رابطه ميان تقدير خداوندي با افعال اختياري انسان چگونه است؟ آيا تقدير الهي امري در كنار افعال اختياري انسان است كه برخلاف رفتار آدمي، در كار نظام رفتاري انسان دخالت ميكند و او را از رسيدن به هدف مختار خود بازميدارد، يا اينكه اين تقدير همسو با رفتار آدمي و درپي اختيار انساني بوجود ميآيد؟
بايد به اين نكته توجه داشت كه آدمي در زندگي دنيوي خود همواره از يك سو جزاي كردههاي خود را مشاهده ميكند، وازسوي ديگر در شرايطي كه خود براي خود رقم زده است، آن به آن، درحال تصميمگيري و انتخاب راه براي آيندة خود ميباشد. به بيان ديگر هرچند شرايط بيروني (خانواده، محيط، وراثت، دوستان، ... ) همواره، محيط بررفتار انساني است و او در چنين شرايطي دست به گزينش ميزند، ولي درعين حال انسان در وجدان خود اين حقيقت را نيز مييابد كه تأثيرپذيري يا عدم تأثر او دراختيار خودش ميباشد و او ميتواند اول با كسب معرفت راستين در فهم روش زندگي و دريچههاي خروج از بحران در آن، و ثانيا با عزمي استوار، راه خود را از محيط خود جدا ساخته، و سرنوشت ديگري براي خود رقم زند هرچند كه در اين مسير سختيها و دشواريهاي بسياري را متحمل بشود.
پس چنين است كه بخش معظمي از مجازاتهاي تلخ و شيريني كه انسان با آن مواجه ميشود، ريشه در تاريخ رفتاري ما درگذشته دارد. حال اگر اين مجازاتها از قسم سختيها ودشواريها باشد، گاهي فقط صورت جزا دارد و بازتابي براي كردههاي ناشايستي است كه انسان در گذشته انجام داده است. و بيشتر نيز حالت تنبيه و آگاهي دادن به فرد دارد تا با نوعي گوشمالي او را از روند نادرستي كه در زندگي برگزيده، برحذر دارد. و اگر اين مجازاتها در لباس نعمت و خوشي ظاهر شود گاه صورت جزا و پاداش براي فرد دارد كه به موجب رفتار خوبي (مثلا نيكي به پدر ومادر)، كه او انجام داده، خداوند در اين دنيا نيز او را بينصيب نميكند. وگاهي نيز نوعي مكر الهي است كه با خوشي و رفاه، انسان به كلي از خود غفلت نموده و به رفتار شرورانه خود ادامه ميدهد، تا به يكباره با قهر و خشم الهي مواجه ميشود و خداوند او را از اوج منيت و آقايي به حضيض ذلت و پسشي فرو ميكشد. آنچه از آموزههاي ديني برميآيد اين است كه انسان در عين حال كه نبايد حالت اميد خود را از دست بدهد، بايد بيش از آني كه از مشكلات و مصايب دنيوي ترس داشته باشد، بايد از خوشيها و لذتهاي زندگي در هراس باشد كه نكند دچار مكر الهي شده و انجام شوم در انتظار او بوده باشد. بنابراين لازم است كه انسان هميشه ميان خوف و رجا بوده باشد و خود را همچنان از مكر الهي در امان نميبيند، از رحمت بيكران خداوندي نيز غفلت ننمايد.
نكته ديگري كه در اين ارتباط بايد به آن اشاره داشت اين است كه رابطه ميان دنيا و آخرت رابطهاي تنگاتنگ است. بنابراين جزايي كه در آخرت رخ ميدهد، جزايي تازه نيست، بلكه آنچه درآخرت واقع ميشود، كشف حقايق اعمالي انسان در اين دنيا است. بنابراين حزاهاي رفتاري انسان ابتدا در اين دنيا واقع ميشود، و آنگاه باطنش درآن دنيا كه روز كشف اسرار و بواطن است، آشكار ميشود. آنچه هست به موجب ديد ظاهر بيني كه ما انسانها داريم، همواره جزاي اعمالي را در ناحيه عذاب و شكنجه ميدانيم، در حالي كه اگر با نگاه معرفتي به مسايل نگاه شود، احساس تنگي و پوچي درزندگي، افسردگي روحي و رواني، حرص و ولع نسبت به امور دنيوي و نبود روحيه قناعت وسيري در دنيا، حسادت به بندگان ديگر خدا و احساس دشمني نسبت به آنها، نبود حس محبت و دوستي نسبت به بندگان، همه وهمه عذابي است كه باكردههاي خود، گرفتار آن ميشويم و حتي دراثر كثرت مشاغل دنيوي خود كه همواره درگير ظواهر و امور ناچيز هستيم، تلاش ميكنيم كه خود را از حس عذاب نيز فارغ كنيم.
با توجه به آنچه كه بيان گرديد تا حدودي پاسخ سئوال دوم نيز معلوم ميگردد كه رابطه ميان تقدير الهي با اعمال انساني عرضي نيست، يعني چنين نيست كه تقدير الهي دستي بيگانه از عوامل طبيعي باشد. شايد بتوان مسئله تقدير و قسمتي كه مردم ـ به درست يا نادرست ـ از آن فراوان استفاده ميكنند، با ذكر مثالي روشن ساخت. اگر شما در شهري كه در آن زندگي ميكنيد بخواهيد به طرف بازار شهر ـ مثلا در شمال شهر ـ برويد، بيشك بايد راهي مشخص را طي كنيد كه اين راه با راهي كه به سوي كتابخانه مركزي شهر ـ مثلا در جنوب شهر ـ ميرود، كاملا تفاوت دارد. يعني اگر شما به طرف جنوب شهر حركت كنيد هرگز به بازار شهر نخواهيد رسيد و ناآگاهي شما نسبت به راه و اشتباهي كه در انتخاب راه مرتكب شدهايد، هرگز موجب تغيير واقعيت نخواهد شد. شما به كتابخانة شهر كه در جنوب شهر واقع شده است ميرسيد و هرگز به بازار نخواهيد رسيد هرچند كه خواسته شما چيزي غير از اين بوده است. به بيان ديگر در اين شهر كه يك جغرافياي مشخصي دارد، هرراهي به هر مقصدي منتهي نميشود. اگر شما راه كتابخانه را پيش ميگيريد، قسمت شما همان كتابخانه خواهد بود و اگر شما راه بازار را پيش گرفتيد، قسمت شما بازار شهر خواهد بود هر چند نسبت به راه خودتان جاهل بوديد ولي اين جهل و ناآگاهي موجب تغيير نقشه و جغرافياي شهر نخواهد شد. براين اساس انسان در ابتداي كار، اين كه كدامين راه را انتخاب نمايد، كاملا مختار است، ولي در اين كه به كدامين سرنوشت برسد و چه قسمتي براي او درنظر گرفته بشود، اختياري ندارد بلكه اختيار اينكه راه شماره 2 به هدف شماره 2 منتهي گردد، نه در دست اين فرد، بلكه در دست مهندسي است كه جغرافياي شهر را چنين طراحي كرده است.
حال در نظام هستي نيز مهندسي اين نظام كه به دست حكمت الهي رقم خورده است، هر راهي نتيجه مشخصي دارد و در اين مرحله اختيار انساني نقش و دخالتي ندارد. ولي انسان كه از طريق پيامبران دورني و بيروني كه خداوند براي او قرار داده است، نسبت به نقشه و جغرافياي هستي آگاهي كافي پيدا كرده يا اينه ميتواند نسبت به آن آگاهي لازم را به دست آورد. براين اساس اگر فرد بر اساس اختيار و علم و معرفتي كه خداوند به ايشان داده است، راه شمارة 14 را برگزيند، بيشك نتيجهاي كه براي او در نظر گرفته شده و تغييري نيز درآن رخ نميدهد، نتيجه شماره 14 است و سنت الهي نيز در اين باره هرگز تغيير نمييابد. به بيان ديگر اگر راه شمارة 14 انتخاب گرديد، تقدير الهي اقتضا ميكند كه سرنوشت و قسمت شماره 14 عايد انسان بشود همانطور كه اگر راهي ديگر مثلا راه ديگر را انتخاب كرد، بيشك نتيجه همان راه نصيب انسان خواهد شد. پس انسان در اينكه در اين نظام كدامين راه را انتخاب نمايد، كاملا آگاهي لازم به ايشان داده شده است ـ هرچند در خيلي از موارد بايد اين آگاهي را با سختيهاي فراوان به دست آورد، همانطور كه به ايشان عزم و اراده لازم نيز داده شده ـ هر چند اِعمال اراده نيز گاهي به تناسب شرايط افراد، عملي دشوار ولي نه ناممكن است ـ، تا بتواند بر اساس آگاهيِ به دست آورده اقدام نمايد.
بنابراين در نقشه هستي چنين مقدر شده است كه كسي در شرايطي خاصي اگر بياحتياطي بكند، و در آبي جوشان دست ببرد، به خيال آنكه آبي سرد است، اين آب با اين حالت جوشان، چنان دستي را بسوزاند. اين تقدير الهي است. ولي اگر احتياط به خرج داده بشود، و دست در آب برده نشود، يا آنكه قبل از فرو بردن دست شناخت لازم را از حالت آب بدست آورد، و اقدامات امنيتي را انجام بدهد، بيشك چنين سوختني نيز اتفاق نخواهد افتاد.
البته ناگفته نماند احتياط و بي احتياطي انسان يكي از عوامل مهم بروز حادثه يا دور ماندن از حادثه است، اما منحصر به آن نيست لذا در فرهنگ جامع نگر اسلامي سفارش شده براي بالا رفتن ضريب اطمينان از دعا، صدقه و... نيز غفلت نكنيد.
کد سوال : 3356
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : چرا جناب آقاي خاتمي جزو ائمه جمعه نيستند. ائمه جمعه چه ويژگيهايي بايد داشته باشند.
پاسخ :
T}ويژگيهاي امام جمعه{T
امام جمعه علاوه بر شرايط امام جماعت بايد حائز شرايط ذيل نيز باشد:
- از لحاظ علمي دروس فقهي را حداقل تا سطح خارج فقه گذرانده باشد.
- اعتقاد و التزام عملي به ولايت فقيه داشته باشد.
- داراي دانش و بينش در تحليل مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه باشد.
- نسبت به جهان اسلام و مسايل بين المللي آگاهي داشته باشد.
- داراي حسن شهرت باشد.
- و ... .
ائمه جمعه مراكز استانها توسط مقام معظم رهبري و ائمه جمعه شهرستانها با پيشنهاد شوراي ساست گذاري ائمه جمعه و با تأييد معظم له انتخاب مي شوند.
شايان ذكر است اين گونه نيست كه هر كس كه شرايط فوق را داشته باشد حتماً بايد امام جمعه باشد بسياري از افراد شرايط ياد شده را دارا هستند اما بدلايلي (همچون اشتغال به تدريس در حوزه ها يا دانشگاهها، يا تصدي برخي اموري كه زمان بسياري را به خود اختصاص مي دهد) از پذيرفتن مسؤوليت امامت جمعه خودداري مي نمايند.
کد سوال : 3357
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : از دعاهاي اكثر مردم درخواست آمادگي براي فرج آقا امام زمان(عج) از خداوند مي باشد از طرفي در موقع ظهور آقا فساد در خشكي و دريا فرا مي گيرد پس ما بايد چگونه آماده شويم؟ لطفاً توضيح فرماييد (تأكيد بنده بيشتر در مورد چگونگي آمادگي مي باشد و كاملاً با نظر حجتيه مخالفم)؟
پاسخ : انتظار و چگونگي آماده شدن نسبت به امري كه انتظار آن را مي كشيم و براي آن آماده مي شويم مختلف است، مثلاً كسي كه منتظر آمدن مهمان به خانه اش است آماده شدن او به اين صورت است كه براي او اسباب پذيرايي را فراهم كند و كسي كه منتظر باز شدن مدرسه ها است آماده شدن او به اين است كه كتاب و دفتر و مانند آن را تهيه كند.
كسي هم كه منتظر ظهور امام زمان و مصلح كل جهان است آماده شدن او به اين است كه خود را اصلاح كند تا بتواند با آن مصلح كل جهان همكاري كند بايد صفات زشت و رذايل اخلاقي را از خود دور كند و خود را به صفات نيكو و اخلاق اسلامي آراسته كند تا با آمدن آن مصلح به كمك او بشتابد و جهان را اصلاح كند لذا اين جمله بسيار زيبا است كه منتظران مصلح خود بايد صالح باشند.
و اما اينكه در روايات آمده است كه موقع ظهور ظلم و فساد همه جا را فرا گرفته است و حضرت با قيام خود همه جا را اصلاح مي كند و زمين را از عدل پر مي كند، اين سخن به اين معني نيست كه ما خود را اصلاح نكنيم تا ظلم همه جا را فرا گيرد و او ظهور كند. بلكه اين سخن به اين معني است كه قبل از ظهور حضرت ظلم غالب خواهد بود. و چنانچه الان در جهان ظلم غالب است و تنها كشور ايران اسلامي است كه حكومتي مردمي واسلامي دارد وما بايد خود رااصلاح كنيم و براي ظهور حضرت آماده كنيم چنانچه در روايات آمده است V} (نورالثقلين، ج 5، ص 46){V كه ايراني ها در زمان ظهور حضرت، او را ياري خواهند كرد.
کد سوال : 3358
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معرفي برخي از كتاب هايي كه در مورد «علل نياز بشر به دين» چاپ شده است.
پاسخ : ر.ك:
- انتظار بشر از دين، عبدالله نصري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
- انتظار بشر از دين، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء.
- انتظار بشر از دين، عبدالحسين خسروپناه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- گستره شريعت، عبدالحسين خسروپناه، نشر معارف.
- دين شناسي، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء.
- معارف قرآن (راه و راهنماشناسي)، آيت الله مصباح، مؤسسه امام خميني.
- فلسفه دين، علامه جعفري، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- قلمرو دين، عبدالحسين خسروپناه، مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم.
- انسان و اديان، ميشل مالرب، ترجمه: مهران توكلي، نشر ني.
- دين پژوهي معاصر، علي اكبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
- شريعت در آيينه معرفت، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء.
- درآمدي بر منشأ دين، عليرضا قائمي نيا، نشر معارف.
- فلسفه دين، جان هيك.
- درآمدي بر قلمرو دين، حسنعلي علي اكبريان.
- جامعه شناسي دين، ملكم هميلتون.
- جامعه شناسي اديان، ژان پل ويلم.
کد سوال : 3359
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظر اسلام درباره هنر مجسمه سازي و نقاشي چيست؟ آيا صحيح است كه همه مجسمه ها شكسته شود و آثار باستاني از بين برود؟
پاسخ : احكام و قوانين اديان آسماني كه براي بهبود زندگي بشر - به ويژه بعد معنوي او - وضع شده اند، با فطرت بشري هماهنگ بوده و با خواسته ها و نيازهاي خردمندانه و معقول و فطري او تضاد و تعارضي ندارد. هنر نيز جوششي است از درون انسان براي ابراز و اظهار خواسته ها، تمايلات و رفع نيازهاي خردمندانه و معقول او. بديهي است كه اين دو، تا در مسير طبيعي و درست خود حركت مي كنند نبايد رودر روي هم قرار گيرند؛ مگر اين كه در هر دو، يا يكي از آنها انحرافي روي دهد و از مسير طبيعي خود خارج شوند. در اين صورت، اين دو در عرصه ي عمل ناسازگاري هايي پيدا مي كنند. ما در اين نوشتار برآنيم كه برخورد دين با هنر مجسمه سازي و نقاشي را بررسي و سازگاري ها و ناسازگاري هاي آنها را ريشه يابي كنيم. منظور از دين در اين نوشتار دين اسلام است.
T}عوامل ناسازگاري:{T
در يك تقسيم كلي مي توان عوامل ناسازگاري دين و هنر را به سه بخش تقسيم كرد:
1. عوامل درون ديني كه ريشه در احكام دين دارد.
2. عواملي كه از دين و هنر بيرونند و از چيزهاي ديگري؛ چون برداشت سليقه اي و صنفي از احكام دين، اديان ديگر، آداب و رسوم و فرهنگ قومي و منطقه اي حكومت، سياست و... متأثرند.
3. عوامل هنري كه از ذات هنر، مايه مي گيرد.
T}عوامل درون ديني:{T
احكام ديني و حتي عقلاني در يك تقسيم كلي بر دو گونه است:
1. احكام ثابت و لا يتغير.
2. احكام متغير و تابع شرايط زمان و مكان و شرايط و اوضاع سياسي و اجتماعي.
در نگاهي ديگر، برخي احكام، ضروري دين هستند و برخي چنين نيستند.
در اينجا در صدد توضيح احكام ثابت و متغير و يا ضروري و غير آن نيستيم، تنها به بيان اين نكته بسنده مي كنيم كه احكام ضروري آنهايي است كه امت بر آن اجماع داشته باشند؛ هم چون وجوب نماز، روزه، زكات و..
نكته ي ديگر اين كه حرمت مجسمه سازي و نقاشي از ضروريات دين و مذهب نيست، با اين حال بسياري از فقها با استناد به منابع و مدارك، فتوا به حرمت برخي از اقسام آن دو داده اند.
در فقه اسلامي، ادله و منابع احكام منحصر است در (كتاب، سنت، اجماع و عقل). فقها در حكم مجسمه سازي و نقاشي بيشتر به روايات (سنت) استناد كرده اند؛ زيرا در قرآن كريم نه تنها دستوري آشكار و صريح مبني بر نهي و پرهيز از اين دو نيامده، بلكه در آيه اي به طور ضمني از اين دو ستايش شده و از خواسته هاي سليمان پيغمبر دانسته شده است(1). اجماع و عقل نيز در اين خصوص كارايي زيادي ندارند.
در ميان روايات شيعه و سني كه به طرق مختلف از پيامبر اسلام(ص) روايت شده احاديثي وجود دارد كه مضمون آنها افراد را از كشيدن نقاشي و ساختن مجسمه بر حذر مي دارد. در بسياري از اين روايات، از حكم ساخت، نگهداري و... مجسمه و نقاشي سؤال نشده، بلكه سؤال از نماز خواندن در جايي مثل اتاق و مسجد است كه در آنها مجسمه و نقاشي وجود دارد. حتي در برخي از آنها مورد سؤال جايي است كه اين دو در سمت قبله باشند. اين دسته، بيشترين روايات اين باب را تشكيل مي دهند. در مورد دسته دي ديگري از روايات نيز با مقداري مسامحه مي توان گفت: به اصل موضوع؛ يعني «ساخت مجسمه» و «كشيدن نقاشي» نظر دارد. در اين روايات به كسي كه چنين كاري انجام دهد وعده ي عذاب الهي داده شده است. خلاصه ي كلام آن كه حتي روايات، با همه ي فراواني اش حكم اين دو را بي ابهام و روشن بيان نكرده اند و همين امر سبب ارايه ي نظرات گوناگون شده است.
فقهاي دو گروه، در آثار خود و در باب روايات به تفصيل بحث و بررسي كرده اند و نظري گاه متضاد با يكديگر داده اند. ما در اين نوشتار به بررسي متن و سند روايات نمي پردازيم، بلكه از آنجا كه قانونگذار (شارع) هنگام وضع قانون - به ويژه در احكام متغير - به شرايط و اوضاع موجود نظر داشته و به نظر مي رسد كه فقها به شأن و شرايط صدور روايات توجه كافي نكرده اند، شايسته است به اختصار، اوضاع، شرايط، قوانين و برخي سنت هاي حاكم بر جزيره العرب را در هنگام ظهور اسلام و صدور اين روايات بررسي كنيم.
T} محيط پيدايش اسلام:{T
هنگام ظهور اسلام، بيشتر مردم جزيره العرب، مشرك و بت پرست و گروهي نيز مسيحي، يهودي و يا زردشتي بودند و تعداد كمي نيز به دين ابراهيم(ع) پاي بند بودند.
بت پرستي، بين مردم رايج بود و بت پرستان انواع بت ها را كه پيكره ي انسان و غير آن بود مي پرستيدند. بسياري از بت ها مجسمه هاي بزرگي بودند كه به شكل انسان (مرد يا زن) و از مواد گوناگوني؛ چون سنگ، چوب و انواع فلزات ساخته شده بود. مجسمه سازي در آن ديار رونقي تمام داشت و هنرمندان مجسمه ساز، مجسمه ها را با هدف هاي گوناگون؛ از جمله پرستش (بت) تزيين و يا براي ياد بود مردگان مي ساختند. در اين ميان، ساخت مجسمه هاي پرستشي از همه رايج تر بود؛ چرا كه خواهان بيشتري داشت.
اگر شخص بزرگي؛ هم چون رييس قبيله، سخاوتمند، شاعر، شجاع و... از دنيا مي رفت، بستگان او مجسمه اي بزرگ، ظريف و زيبا (بيشتر از سنگ و كمتر از ديگر مواد) از او ساخته و بر قبرش نصب مي كردند و در طي ساليان دراز و در مواقعي خاص، براي ياد بود و بزرگداشت او دور قبرش جمع مي شدند و با مراسم و آييني خاص يادش را گرامي مي داشتند. به تدريج، روي اين گونه قبه و بارگاه ساخته شد و سرانجام پس از گذشت چند نسل، كار از بزرگداشت و احترام، به پرستش مي كشيد و آن مجسمه به «بت» و آن بارگاه به بتخانه و معبد قبيله، تبديل مي شد.
عرب ها در ديار خود بت ها و بت خانه هاي بزرگ و بسياري داشتند كه در طول سال و در زماني معين، بر گرد آن جمع مي شدند و طواف، قرباني و زيارت مي كردند؛ حتي مُحرِم شده، لبيك مي گفتند و مراسمي شبيه مراسم حج براي بتان به جاي مي آوردند. بت پرستان به آيين بت پرستي و سنت هاي نياكان سخت پايبند بودند.
بت، نماد و نشان آيين شرك و محور وحدت و يكپارچگي آنان بود، تا اين كه اسلام ظهور كرد و پيامبر(ص) مردم را به يكتاپرستي و دوري از شرك فرا خواند و شعار اصلي، بنيادي و «نماد» آيين اسلام را «توحيد» و يكتاپرستي اعلام كرد.
T} نماد اسلام و نماد شرك:{T
از آنجا كه آيين پيامبر اسلام توحيد و يكتاپرستي و سنبل و نماد آيين شرك «بت» و بت پرستي بود، لذا اين دو آيين رو در روي هم قرار گرفته، با هم به مبارزه برخاستند. پيامبر(ص) هر چه بر دعوت به توحيد بيشتر اصرار مي كرد، مشركان نيز بر آيين نياكان خود (بت پرستي) پاي مي فشردند.
وقتي پيامبر(ص) با آيات الهي بت ها را نكوهش كرد و بت پرستان و نياكان آنان را گمراه خواند، مبارزه جدي تر شد و پيكار «توحيد» و «بت» بالا گرفت. هر كس مسلمان مي شد، موظف بود، بت خود را بشكند و از تقديس و احترام بت ها دست بردارد و از سنت ها و آداب و رسوم بت پرستان دوري كند. نومسلمانان، بستگان خود را به اسلام دعوت مي كردند و بت هاي فاميل خود را در حد توان خود مي شكستند. بدين گونه پيكار بين توحيد و شرك به درون قبيله ها و حتي خانواده ها راه يافت و درگيري ميان آنها بيشتر شد.
با توجه به اين اوضاع و شرايط بود كه دستورهاي پيامبر(ص) مبني بر پرهيز از احترام و تقديس هرگونه مجسمه اي «بتي» پياپي و به الفاظ مختلف صادر مي گرديد و به مجسمه سازان (بت تراشان) وعده ي عذاب الهي مي داد؛ زيرا تازه مسلمان شده ها از شرك و بت پرستي فاصله ي زيادي نداشتند و خطر بازگشت آنان به بت پرستي به شدت احساس مي شد.
به تدريج كه اسلام نيرومند گرديد «بت شكني» (شمايل شكني) بالا گرفت و مسلمانان بيشتر از سال 8 تا 10 هجري، تمام بت ها را شكستند و بتخانه ها را ويران كردند. در جريان اين بت شكني دو نكته ي در خور تأمل وجود دارد: يكي اين كه هر چيزي كه پرستش مي شد، چه مجسمه چه صخره، چه درخت و... بريده و درهم شكسته مي شد. عرب ها درختاني چند را تقديس و احترام كرده و آنها را مي پرستيدند، پيامبر(ص) فرمان داد آنها را بريدند(2).
آن حضرت(ص) و مسلمانان مي كوشيدند تا هيچ اثر و نشانه اي از بت، بتخانه و معبودهاي مشركان باقي نگذارند.
نكته ي دوم اين كه با تحقيق گسترده اي كه در باب بت شكني مسلمانان انجام دادم، مطلبي دال بر شكستن مجسمه هاي تزييني و به طور كلي غير پرستشي و از بين بردن نقاشي هاي زينتي نيافتم. حتي اگر چنين چيزي هم مي بود عجيب نبود؛ زيرا هر جا كه انقلابي فكري، يا سياسي روي دهد، انقلاب كنندگان با تمام توان مي كوشند تا آثار حكومت، دين و آيين پيشين را از بين ببرند و در اين كار دقت زيادي به خرج مي دهند. ما اين كار را در انقلاب اسلامي خودمان و در فروپاشي شوروي سابق شاهد بوده ايم.
T}سيره ي پيامبر(ص) و ياران در شمايل شكني: {T
آنچه در صدر اسلام و زمان حيات پيامبر اكرم(ص) روي داد، شكستن شماري مجسمه (بت) و ويراني بتكده ها، بتخانه ها و حتي مقبره هايي بود كه در گذشت روزگار به بت و بتخانه تبديل شده بودند، حال سؤال اين است كه آيا مي توانيم از سيره پيامبر(ص) اين درس را فرا بگيريم و هر جا مجسمه اي - هر چند تزييني و غير پرستشي - ديديم بشكنيم؟ در پاسخ اين سؤال شايسته است نگاهي كوتاه به سيره ي ياران و صحابه ي پيامبر(ص) داشته باشيم تا ببينيم كساني كه در كنار آن حضرت(ص) بودند و در جنگ ها و شمايل شكني ها حضور داشتند، از كردار، گفتار (روايات نهي)، تقرير و امضاي پيامبر(ص) چه چيزي فهميده اند؟ شكستن مطلق مجسمه را يا فقط شكستن بت را.
پيامبر(ص) تمام معبودهاي عرب را كه نشاني از شرك داشت، شكست و از بين برد. لذا مهم اين بود كه نشان و نماد شرك باشد و شكل و شمايل آن تفاوتي داشت. پيامبر(ص) بت ها را مي شكست؛ بت هاي سنگي، فلزي، چوبي و... به شكل انسان، يا حيوان و حتي اگر شكل خاصي نداشتن و سنگ صاف و صيقلي بود. يا درختي بود كه مردم به آن احترام مي گذاشتند (3).
ياران پيامبر(ص) كه همراه آن حضرت بودند و گفتار او را شنيده و كردار او را ديده بودند، بهتر از كساني كه او را نديده و همراهش نبودند، سيره ي او را مي فهميدند و گفتار او را درك مي كردند. پس از رحلت آن حضرت بسياري از ياران نزديك او در مقام فرمانده سپاه اسلام، كشورهاي زيادي مانند ايران، روم، شام، مصر، آفريقا و... را فتح كردند. آنان در اين كشورها مجسمه ها و پيكره هاي انساني و حيواني فراواني ديدند؛ ولي هيچ يك را - تا آنجا كه پرستشي نبود - نشكستند. در ايران مجسمه هاي فراواني چون پيكره هاي بزرگ انساني و حيواني تخت جمشيد، تاق بستان، نقش رستم، همدان و ... ديدند ولي هيچ كدام را نشكستند و هنوز هم بسياري از آنها پابرجا و قابل ديدن است. در سوريه (حلب و تدمر)، اردن (بصري و پترا)، فلسطين و لبنان (بيت المقدس و بعلبك) و مصر (اهرام، ابوالهول و...) مجسمه هاي زيادي بود كه همه ي آنها تا قرن ها بعد بر جاي ماند و مسلمانان و صحابه ي بت شكن به آنان آسيبي نرساندند. بسياري از صحابه؛ چون سعد بن ابي وقاص (4) سلمان فارسي(5) خذيفه بن اليمان(6) و براساس روايتي امام علي(ع)(7) كاخ هاي شاهان ساساني را (به ويژه ايوان مداين و كاخ سفيد را) كه پر از تصاوير انساني و مجسمه هاي گچي و سنگي انسان و حيوانات گوناگون بود ديدند و حتي در آنها نماز جمعه و جماعت خواندند، بي آن كه تزيينات، آرايه ها و تصاوير آن را از بين ببرند، يا مجسمه هاي آن را بشكنند. به گفته ي طبري(8) ايوان مداين، يا كاخ سفيد حدد 14 ماه مصلا و نمازگاه عيد و جمعه و جماعت مسلمانان بود با آن كه پر از انواع آرايه ها، تصاوير و مجسمه هاي انساني و حيواني بود، اما حدود 14 ماه به عنوان مصلا و نمازگاه عيد و جمعه و جماعت مسلمانان بود.
اگر از كردار و گفتار پيامبر(ص) شكستن هرگونه مجسمه اي فهميده مي شد، ياران پيامبر(ص) بايد تمام اين مجسمه ها را (در ايران و شام و مصر) مي شكستند و تمام اين آثار را از بين مي بردند. ولي در عمل چنين نشد و بسياري از مجسمه ها باقي ماند. حتي صحابه خانه هاي خود را از انواع پرده ها، پارچه ها و پشتي هاي مصور و منقوش به تصاوير انساني و حيواني مي آراستند(9) و در خانه ي بعضي از آنان، چون يسار بن نمير (10) عبدالله بن عباس، فقيه بزرگ و بحر علم و حبر امت، مجسمه هاي تزيني حيواني هم وجود داشت(11).
نقش نگين انگشتري بسياري از صحابه تصوير انسان، يا حيوان بود. از برخي الفاظ و عبارت هاي روايات بر مي آيد كه روي برخي از نگين ها، مجسمه يا مجسمه هاي كوچكي نصب بوده است. نقش انگشتري عمران بن حصين، صحابي رسول خدا(ص)، معلم قرآن و قاضي بصره، تصوير برجسته ي (تمثال رجل) مردي بود كه شمشيري به گردن آويخته داشت(12).
نقش انگشتري انس بن مالك (م 93هپ) خادم و صحابي پيامبر(ص) تصوير برجسته ي گرگ يا روباهي بود. براساس روايتي ديگر نقش انگشترش تصوير شيري در حالت خوابيده بود(13) به نوشته ي طبري(14) هنگامي كه مسلمانان شوش را گشودند، جسد دانيال پيامبر(ص) آشكار شد. ابوموسي اشعري به خليفه ي دوم نامه نوشت كه در انگشت دانيال، انگشتري است كه روي نگينش تصوير برجسته ي مردمي منقوش و دردو طرف آن، تصوير برجسته ي دو شير است و اين انگشتري پيش ماست. خليفه ي دوم در پاسخ نوشت كه انگشتر را به انگشت كن. به نوشته ي كتاني تصوير شيرها چنان مي نمود كه مرد را با زبان خود مي ليسند. اين انگشتر پس از ابو موسي در انگشت پسرش ابو برده بود(15).
به روايتي ديگر نقش يكي از انگشترهاي ابوموسي، دو مگس، يا دو زنبور عسل بود(16).
نيز در باب نقش انگشتري ابوهريره نوشته اندكه دو زنبور عسل يا دو مگس بوده است(17).
در ميان فرزندان صحابه و كساني كه صحابه را درك كرده بودند (تابعين)، بودند كساني كه نقش انگشتري شان تصاوير برجسته ي حيوانات بود. نقش انگشتري پسر عبدالله بن مسعود (ابو عبيده) صحابي بزرگ رسول خدا تصوير منظره اي؛ شامل كوه، درخت، عقاب و دو درنا (پرنده اي درازپا) بود، عقاب در ارتفاع بالا و درناها ميان كوه ها بودند(18).
همچنين نقش انگشتري شريح قاضي - كه در زمان عمر، عثمان و امام علي(ع) قاضي بود - تصوير برجسته ي دو شير رو به روي هم بود كه ميان آن دو درختي قرار داشت(19). اين تصوير برگرفته از تصاوير تزييني كاخ هاي مداين بود. نقش انگشتري ضحاك بن مزاحم، فقيه و قاري مشهور و صحابي امام سجاد(ع) نيز تصوير پرنده اي بود(20). به روايتي نقش انگشتري زياد بن ابيه، تصوير برجسته ي طاووس بود(21). بر پايه ي روايتي ديگر عبدالله بن محمد بن عقيل بن ابي طالب انگشتري داشت كه نقش نگين آن تصوير برجسته ي شيري بود و عقيده داشت كه اين انگشتر از آن پيامبر(ص) بوده و با آن نامه ها را مهر مي كرده است(22). به روايت حذيفه پيامبر(ص) انگشتري داشت كه نقش آن تصوير دو درنا بود كه رو به روي هم بودند و بين آن دو، جمله ي «الحمدلله» نقش بسته بود(23) روايات منابع شيعه نيز حاكي از آن است كه نقش نگين انگشتري امام كاظم، امام رضا، امام جواد(ع) تصوير هلال ماه و يك گل سرخ بوده است كه در وسط نگين جمله ي «حسبي الله» بالاي آن هلال ماه و پايين آن يك گل سرخ نقش شده بود(24).
بيشتر رواياتي كه از نقاشي و مجسمه سازي نهي مي كنند، در شرايطي صادر شده اند كه بازار بت پرستي و بت تراشي گرم بوده و يكي از اصول كار پيامبر(ص) و ياران آن حضرت مبارزه با اين خدايان دروغين و نابود كردن آنان بوده است. از اين رو ضروري است به شأن صدور، شرايط و اوضاع حاكم بر زمان و مكان صدور آنها توجه كافي شود. به همين جهت است كه برخي از فقهاي معاصر الفاظي؛ مانند تمثال، تماثيل، صوره، تصاوير، تصويرو... را بر «بت» و نهي از ساخت مجسمه را بر نهي از «بت سازي» حمل كرده اند(25).
در اين خصوص دو سؤال مطرح است: يكي اين كه اگر در واقع امر ساختن مجسمه به طور مطلق حرام بوده آيا ضرورت نداشت كه خداوند متعال حكم آن را در كتاب خود آشكارا و بي ابهام بيان كند؟ چنان كه از باب مثال، حكم باده، ربا، زنا، قمار و... را به طور صريح و روشن بيان كرده است. دو آن كه اگر نماد شرك چيزي غير از بت و مجسمه مي بود، آيا در آن صورت هم، چنين حكم و رواياتي در خصوص نهي از ساختن مجسمه صادر مي شد، يا اين كه روايات تنها در مورد نهي از ساخت همان نماد صادر مي گرديد؟ سيره پيامبر(ص)، صحابه، تابعين و مسلمانان حاكي از آن است كه آن چه مهم بوده، مبارزه با نماد شرك و حتي نماد اديان ديگر بوده است، نه مبارزه با اشيا و ابزار. آنان با آن كه تمام مجسمه هاي غير پرستشي را به حال خود باقي گذاشتند، اما نماد شرك و اديان ديگر را از ميان بردند.
امام علي(ع) در عصر خلافت خود دستور داد، محراب مسجدي را به دليل شاهت به «مذابح» يهود خراب كنند(26). خليفه ي دوم نيز فرمان داد، درخت حديبيه را كه بيعت رضوان زير آن انجام شده بود ببرند و نابود كنند؛ زيرا مسلمانان پس از رحلت پيامبر(ص) به طور فراوان پاي آن درخت مي رفتند و آن را زيارت، احترام و تقديس مي كردند و چون از بت پرستي فاصله ي كمي داشتند و خطر بازگشت به بت پرستي بود، دستور داده شد آن را بريدند(27).
در عهد تابعان نيز همين روش برقرار بود. مسلمانان در كشور گشايي هايي خود هر جا به بت ها، بت خانه ها و يا بت پرستان بر مي خوردند، بت ها را مي شكستند و بتخانه ها را ويران مي كردند. اگر جايي مجسمه اي بود، ولي مردم آنجا بت پرست نبودند، مجسمه هاي صحيح و سالم باقي مي ماند. قتيبه بن مسلم هنگامي كه در سال 89 هجري، بخارا را فتح كرد، بتخانه اش را ويران نمود و بت هايش را شكست(28) و در سال 93 هجري سمرقند را فتح كرد و بتخانه اش را ويران و بت هايش را سوزاند(29).
پي نوشت ها:
1. سبأ، آيه 13.
2. كلبي، الاصنام، ص 25 و 26 ؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 340 ؛ ازرقي، «اخبار مكه»، ترجمه فارسي، ج 1، ص 78 و 79. بت عزي چون بتان ديگر حرم، بتخانه اي بزرگ داشت. در كنار بتخانه درختاني (سه درخت) بود كه پرستش مي شدند و به فرمان پيامبر(ص) آنها را بريدند.
3. همان (بت عزي در بطن نخله).
4. تاريخ طبري، ج 3، ص 124 و 125 ؛ الكامل في التاريخ ، ج 2، ص 140 ؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 101.
5. همان.
6. همان.
7. «جبريل بن شاذان»، كتاب الفضايل، ص 71 ؛ بحارالانوار، ج 41، ص 213 و 214.
8. تاريخ طبري، ج 3، ص 139 - 147.
9. مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 145 ؛ كنز العمال، ج 6، ص 230.
10. صحيح بخاري، ج 3، ص 40 و 41 ؛ صحيح مسلم ، ج 2، ص 160 ؛ مسند احمد ، ج 1، ص 360 ؛ سنن بيهقي، ج 7، ص 270.
11. صحيح بخاري، ج 4، ص 64 ؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 160 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 375 ؛ بحارالانوار، ج 83، ص 245.
12. طبقات ابن سعد، ج 7، ص 10 ؛ سير اعلام النباء، ج 2، ص 510 ؛ التراتيب الاداريه، ج 2، ص 68 و 69.
13. طبقات ابن سعد، ج 7، ص 18 ؛ اسد القابه، ج 1، ص 178 ؛ سير اعلام النبأ، ج 3، ص 403.
14. تاريخ طبري 8 جلدي، ج 3، ص 188 ؛ التراتيب الاداريه، ج 2، ص 68.
15. التراتيب الاداريه، ج 2، ص 67.
16. همان، ج 2، ص 67.
17. همان، ج 2، ص 67.
18. همان، ج 2، ص 69 ؛ طبقات ابن سعد، ج 6، ص 210.
19. طبقات ابن سعد، ج 6، ص 139 ؛ التراتيب الاداريه، ج 2، ص 69.
20. طبقات ابن سعد، ج 6، ص 301 ؛ التراتيب الاداريه، ج 2، ص 69.
21. طبقات ابن سعد، ج 7، ص 99.
22. التراتيب الاداريه، ج 2، ص 68.
23. همان، ج 2، ص 68.
24. كافي، ج 1، ص 46 ؛ ج 2، ص 62 و 211 ؛ مكارم الاخلاق، ص 90 ؛ وسايل الشيعه، ج 3، ص 323.
25. امام خميني «مكاسب محرمه»، ج 1، ص 169 ؛ تبريزي «التعليقه علي منهاج الصالحين»، ص 34، كتاب التجاره مسأله ي 16. نيز نگاه كنيد رساله ي عمليه ايشان را ، تبريزي به جواز ساخت (عدم حرمت) مجسمه فتوا داده است.
26. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 153 ؛ علل الشرايع، ج 2، ص 320 ؛ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 253 ؛ بحارالانوار، ج 76، ص 353.
27. ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 101 ؛ معجم البلدان، ج 3، ص 32.
28. تاريخ بخارا، ص 67.
29. الكامل في التاريخ ج 3، ص 217 ؛ ابن فقيه «كتاب البلدان»، ص 624 ؛ معجم البلدان، ج 3، ص 348.
کد سوال : 3360
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره شرك خفي و تفاوت آن با شرك جلي توضيح دهيد.
پاسخ : براي روشن شدن جواب بايد به عنوان مقدمه چند نكته را متذكر شويم:
الف) بين مفهوم شرك و توحيد تقابل وجود دارد، يعني اگر مثلا توحيد در ربوبيت، معنايش اين است كه كل عالم هستي تدبيرش به امر خداوند است. شرك در ربوبيت در مقابل آن است و معنايش اين است كه بعضي قسمت هاي عالم را موجود ديگري تدبير مي كند.
ب) از نكته اول اين نتيجه را مي گيريم كه اگر توحيد داراي اقسامي است در مقابلش شرك همان اقسام را دارد، چنانچه ما توحيد ذاتي، صفاتي، افعالي، عبادي و... داريم شرك هم همين اقسام را دارد و چنانچه توحيد گاه در حوزه اعتقاد است و گاه در حوزه عمل، همچنين شرك گاه در حوزه اعتقاد است گاه در حوزه عملي، يعني ممكن است شخصي معتقد به وجود چند خدا باشد كه مي شود مشرك در اعتقاد ممكن است خداوند را واحد بداند لكن در حوزه عمل غير خدا را هم بپرستد كه مي شود شرك در عمل و عبادت.
ج) چنانچه توحيد در هر يك از اقسام بالا داراي درجات و مراتب است از ضعيف ترين مرتبه كه فقط از نظر عددي خدا را يكي مي داند لكن صفات او را مانند ساير موجودات زائد بر ذات به جسمانيت و... معتقد است و به وحدت حقيقي و عينيت صفات با ذات و بساطت خداوند و توحيد احدي نرسيده تا بالاترين مرتبه توحيد كه انبياء و اولياء الهي قائلند كه «ليس في الدار غيره ديار؛ در حريم ما به غير دوست نيست كس» همچنين شرك داراي مراتب است كه هر مقدار از اعلاء درجه توحيد تنزل كنيم به همان ميزان دچار شرك شده ايم.
د) ذكر نكته «ج» اين سؤال ممكن است مطرح شود كه پس غير از اولياء و انبياء كه در حد اعلي توحيد هستند بقيه مشرك و از قلمرو و حوزه موحدان خارج هستند. در جواب اين سؤال مي گويم كه علماء تصريح كرده اند كه براي صدق عنوان موحد بر شخص لازم نيست به آن حد اعلي توحيد برسد و در بيان حد نصاب توحيد مي گويند كه توحيد ذاتي و توحيد در خالقيت و ربوبيت و الوهيت و تشريع كافي است [گرچه رسيدن به سطح بالاي توحيد بالاترين كمال است] و اگر كسي اين مراحل پنجگانه توحيدي را دارا بود موحد محسوب مي شود.
ه) گرچه به نسبت به مراحل بالاتر توحيد كه به آنها واصل نشده مشرك است كه اين همان شرك خفي است كه منافات با اين كه شخص در جرگه موحدان و مسلمانان محسوب شود ندارد و شرك خفي گرچه هم در حوزه اعتقاد راه دارد و هم در حوزه عمل [در حوزه اعتقاد مثل كساني از مسلمانان كه قائل به جسمانيت خداوند هستند و به لوازم اين اعتقادشان آگاه نيستند] لكن بروز بيشتر آن در حوزه عمل است، لذا در بينش اسلامي هرگونه دنياپرستي، جاه پرستي، هوا پرستي و ريا نوعي شرك و پرستش غير خدا به شمار مي آيد قرآن اين حقيقت را به گونه اي زيبا بيان فرمود، مي فرمايد: «ارأيت من اتخذ الهه هوا؛ آيا ديدي آن كس را كه هواي نفس خود را معبود خويش گرفته است» V}(فرقان، آيه 43 - جاثيه، آيه 23). {V
روشن است كه اين مرتبه از شرك عبادي چندان آشكار نيست و شرك خفي ناميده مي شود و يا انساني كه در برخي مقاطع حيات خويش براسباب و علل طبيعي اعتماد مي ورزد به گره گشايي استقلالي آنها ايمان دارد، شخصي كه در مقابل طاغوت سر تسليم فرود مي آورد و... دچار شرك خفي هستند و قرآن كريم و روايات گناه و ريا را شرك دانسته اند V} (ترجمه بدايه المعارف، محسن خرازي، ترجمه: مرتضي متقي نژاد، ص 84).{V
كه بسياري از مواقع انسان اين اقسام شرك را تشخيص نداده و متوجه نيست كه گرفتار چنين شركي است، لذا در حديثي پيامبر اكرم(ص) تصريح مي فرمايند: شرك پنهان تر است از صداي پاي مورچگان كوچك بر روي سنگ صاف در شب ظلماني و كمترين درجه شرك اين است كه ظلم (ظالمي) را دوست و عدل (عادلي) را دشمن بدارد V} (الميزان، ج 3، ذيل آيه 31 سوره آل عمران - نقل از الدر المنثور، ج 2، ص 17).{V
از بيان بالا معلوم شد كه شرك خفي هم موارد زيادي دارد و هم تشخيصش بسيار مشكل خصوصا در جهت عملي و عبادي و از اينجا حكمت و فلسفه اين كه شبانه روز حداقل ده بار در نمازهاي پنجگانه به خود تلقين مي كنيم كه «اياك نعبد و اياك نستعين» روشن مي شود.