• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3261
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اين نظريه شكل مي گيرد كه بايد با پيوستن افراد به دين اسلام ديگر اديان به تدريج به فراموشي سپرده شود چرا اين طور نيست؟
پاسخ : اگر همه مردم خود را ملزم به تبعيت از حق و حقيقت بدانند و رفتار و گفتار خود را براساس حق بنا كنند، يقينا اسلام به طور كامل در سراسر جهان گسترش مي يابد و اديان ديگر هم فراموش مي شوند، چنان كه در حكومت عادلانه و جهاني حضرت مهدي(عج) چنين مي شود. اما متأسفانه حقيقت بر بسياري از مردم جهان پوشيده است. تبليغات بسيار منفي و بدي كه عليه اسلام و مسلمانان از اعصار گذشته بوده و امروزه با گسترش ابزار تبليغاتي بيشتر شده است چهره زيبا و منور اسلام را در نزد بسياري از مردم پوشانده است. در جهان معاصر با اين همه پيشرفت در علوم و فنون؛ اسلام به عنوان دين خشونت و تروريسم معرفي مي شود و مسيحيت دين رأفت و محبت و بسياري از مردم اروپا و آمريكا - و حتي كشورهاي اسلامي نيز- آن را باور مي كنند. انگار نه انگار كه بزرگترين جنايات تاريخي توسط مسيحيان مؤمن آفريده شده است؟ مگر نه اين كه امروزه، جورج بوش به اسم مسيحيت و دفاع از مسيحيت و دفاع از بشريت مردم بي دفاع عراق و افغانستان را به خاك و خون كشيدند؟ مگر نه اين كه در فلسطين اشغالي، هر روز، مسلمانان به خاك و خون كشيده مي شوند و اين كشتار وحشيانه از چشم جهانيان پوشيده مي شود. آري! اگر حقيقت آشكار شود مردم به اسلام روي مي آورند. اما با كمال تأسف چهره اسلام در نزد مردم جهان پوشيده است و يكي از وظايف ما شناساندن چهره زيباي اسلام به عموم جهانيان است.
کد سوال : 3262
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا بايد خدا را ستايش كرد و آيا اينكه خداوند تمايل دارد كه مورد ستايش قرار گيرد نقصي براي خداوند نيست؟
پاسخ : خداوند بزرگ در ذات و اسماء و صفات خويش مطلق است و هيچ نيازى به ديگران ندارد. زيرا در صورت نياز واجب‏الوجود و خالق و آفريدگار هستى نمى‏باشد. و حمد و ستايش و عبادت جن و انس هيچ نفعى بحال حضرتش ندارد. بلكه صرفا براى رشد و كمال جن و انس است. حضرت اميرالمؤمنين على(ع) در ابتداى خطبه 193 نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: همانا خداى سبحان پديده‏ها را در حالى آفريد كه از اطاعتشان بى‏نياز و از نافرمانى آنان در امان بود زيرا نه معصيت گناهكاران به خدا زيانى مى‏رساند و نه اطاعت و بندگي مؤمنان براى او سودى دارد. خداوند كمال مطلق است و هيچ نقصي در ذات مقدس او راه ندارد. بر فرض كه همه مردم كافر شوند، هيچ ضرري به خداوند متعال نمي زند و اگر همه مردم مؤمن شوند، هيچ سودي براي خداوند ندارد. بنابراين بندگي خداوند براي رشد و تكامل بندگان است، زيرا انسان به عنوان بنده و آفريده خداوند رابطه خاصي با ذات اقدس اله دارد كه با عبادت و بندگي و پرستش و ستايش خداوند، اين رابطه را تقويت مي كند و رشد مي دهد و خود را به مقصد و مقصود خود كه همانا «لقاءالله» و «ديدار يار» است نزديكتر مي كند. اما ستايش بندگان خداوند را عملي اختياري از سوي بنده است براي رسيدن به همان تكامل پيش گفته. زيرا خداوند با نعمت هاي فراوان خود انسان را آفريده و با رحمت عام خود همه امكانات رشد و تكامل را در اختيار او قرار داد و با رحمت خاص خود او را به بندگي و پرستش خود موفق گرداند. خدايي كه صاحب اختيار و پرورش دهنده انساني است به او اجازه داد كه در محضر ربوبي، حضور يابد. آيا اين ستايش و سپاس ندارد؟ اگر كسي كوچكترين خدمتي به ما بكند آيا او را سپاس نمي گوييم؟ اگر گلي زيبا ببينيم، آن را ستايش نمي كنيم؟ پس چرا اصل زيبايي ها را كه همه زيبايي ها و خوبي ها و نعمت ها از اوست ستايش نكنيم. چرا او را سپاس نگوييم كه هر چه داريم از اوست؟ آري بايد خداوند را ستايش كرد، زيرا همه خوبي ها و زيبايي ها از اوست و خداوند براي اين ما را دعوت به ستايش و حمد كرده است كه ما را به كمال مطلوبمان برساند و راه را هم به ما نشان داده است. به اين دليل است وقتي بهشتيان در قرارگاه ابدي خود جاي مي گيرند با تمام وجود خداوند را ستايش مي كنند كه ما را به چنين مقامي رساند «و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمين؛ و آخرين سخنان آنان اين است كه سپاس مخصوص خداوند پروردگار جهانيان است» V}(يونس، آيه 10). {V
کد سوال : 3263
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا به نظر شما نيز نشانه هاي ظهور نزديك است يا اين تصوراتي است كه ما داريم؟
پاسخ : مراد از نشانه‌هاي ظهور، وقايع، رويدادها و اموري است كه پيش از ظهور تحقق پيدا مي‌كنند. يعني تحقق و پيدايش آنها، اعلام نزديكي ظهور است، اما ارتباط و وابستگي حقيقي ندارد كه گفته شود حتماً با پيدايش آنها، ظهور انجام خواهد شد. زيرا هنگام ظهور امام مهدي (عج) را هيچ كس جز خداي متعال آگاه نيست و در احاديث بسياري نقل شده است كه افرادي كه هنگام ظهور را تعيين نمايند، دروغگو هستند. زيرا فلسفه و حكمت غيبت با تعيين وقت ناسازگار است. در پاره‌اي از روايت‌ها براي ظهور آن امام (عج) نشانه‌هايي ذكر شده است، برخي از آنها نشانه‌هاي دوره آخرالزمان است كه آنها را نشانه‌هاي غيرحتمي هم مي‌گويند. چه اين كه در روايت‌ها نشانه‌هاي ظهور، به حتمي و غيرحتمي تقسيم شده‌اند(1). اين كه گاهي گفته مي‌شود نشانه‌هاي ظهور محقق شده است، مراد تحقق نشانه‌هاي دوره آخرالزمان است. مانند گسترش فساد، آشكارا نوشيدن شراب، تأويل دين براساس هوا و هوس، سوگندهاي دروغ به خدا خوردن و...(2). در روايت‌ها پاره‌اي از نشانه‌هاي حتمي ظهور امام عصر (عج) چنين بيان شده است: خروج يماني، سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زكيه، فرو رفتن در بيابان(3). به بيان ديگر در پاره‌اي نشانه‌ها، مدت معيني ميان پيدايش آن و ظهور اشاره شده است مانند قيام سفياني، اما پاره ديگر نشانه‌ها، مدت زمان فاصله ميان پيدايش آنها و ظهور مضبوط نمي‌باشد. پي‌نوشت‌ها: 1. فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت مي‌كند كه فرمود: «نشانه‌هاي ظهور دو دسته است. دسته‌اي غيرحتمي و دسته‌اي حتمي. خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست». (شيخ نعماني، الغيبة، ترجمه جواد غفاري، كتابخانه صدوق، 1363، چاپ اول، باب 18، ص 429). 2. علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 256 تا 260. 3. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة, دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم , چاپ سوم,‌ص650.
کد سوال : 3264
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق بين عقل و احساس، ارزش و جايگاه هر کدام، ترتيب پذيرش آنها، استفاده و سوء استفاده از آنها را شرح دهيد يک انسان کامل که اسلام را پذيرفته است با کدام شکل حالت آن پذيرفته است عقل يا احساس يا هر دو و چگونه؟ در واقعه کربلا حر با احساس به سپاه اسلام آمد يا با عقل؟ مراسم عزاداري در کشور ما جنبه احساسي دارد يا عقلي؟
پاسخ : ظاهرا منظور شما از احساس، دل مي باشد. دل هيچ جاى مشخصى در اندام آدمى ندارد و به عبارت ديگر همان روح و نفس آدمى است كه بر سراسروجود او حاكميت دارد البته آثار شادمانى و يا ناراحتى آن در برخى اعضا مانند قلب اثر مى‏كند و حتى بر گردش خون وديگر سيستم‏هاى بدن كاملا موثر است. تفاوت دل و عقل كار دل احساس و كار عقل ادراك است البته هردو مى‏تواننديكسو و يك جهت باشند ولى عقل بيشتر جنبه استدلالى دارد و با اصول و قواعد علمى و فلسفى كار خود را به پيش مى‏برد اما دل جنبه يافتن و احساس كردن را دارد براى نيل به خداشناسى بايد هردو راه را پيمود راه دل آدمى را قانع وآرام مى‏كند ولى راه عقل تنها هست و نيستها را روشن مى‏كند راه عقل به درك منتهى مى‏شود و راه دل به وجدان. معرفت يك راه و دو راه ندارد. حكما گفته‏اند؛ H}‹‹الطرق الى‏اللّه‏ بعدد انفس الخلايق{H ؛ M}راه‏هاى به سوى خدا به اندازه نفوس خلايق است››.{M گرچه مجموعه راه‏هاى وصول به معرفت‏اللّه‏ را سه راه دانسته‏اند : 1- راه عقل و برهان‏هاى فلسفى2- راه دل و فطرت3- راه طبيعت. البته اين راه‏ها با يكديگر متضاد نبوده و هر كس به فرا خور خود راهى را طى مى‏كند. و اين‏ها همه راه‏هاى معرفت خدا هستند، بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهى دهند و ترديدى در مورد او روا ندارند. اما وصول به خداوند راهى بس دشوار و سنگين است، و حاصل آن نيز به اندازه همه هستى ارزشمند است. براى رسيدن به اين شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتى را طى كرد كه گفته‏اند: H}‹‹ان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمه{H؛ M}بين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است››.{M. P}او را به چشم پاك توان ديد چون هلال{E}هر ديده جاى جلوه آن ماه پاره نيست{P كساني كه از طريق فطرت و راه دل قصد رسيدن به خداوند و معرفت پروردگار را دارند، آنها نيز راه يكساني را نمي پيمايند، آنها هر كدام به حسب نوع استعداد و ذوق و حالات دروني خويش راهي به سوي خداوند مي پيمايند و سلوك خاصي دارند. نوع استاد و مشرب و ذوقيات او نيز در تبيين اين راه نقش فراواني دارد. عده اي با ذكر و عده اي با فكر اين راه را طي مي كنند. گروهي اهل محبت به خداوند و دسته اي اهل خوف از خدايند. عده اي در متن جامعه به سلوك مشغولند و گروهي ميلشان به انزوا و گوشه نشيني بيشتر است. گروهي مظهر جمال حق و جمعي مظهر جلال اويند. البته اين بدين معنا نيست كه هر كس هر روش و طريقي را كه انتخاب و اختيار نمايد، كار و برنامه اش مورد تأييد و امضا مي باشد. عده زيادي از كساني كه ادعاي معرفت و سير و سلوك دارند، روح عمل و برنامه و كارشان با روح شريعت مقدس ناسازگار و گاهي در تضاد كامل است. كساني كه ادعاي عرفان دارند ولي به ظواهر دين و شريعت عمل نمي كنند و براي آن ارزشي قايل نيستند، با روح عرفان و توحيد و معرفت بيگانه اند و گاهي هواپرستي و خودنمايي و مريد پروري را با توحيد و خداپرستي اشتباه مي كنند و هوا را به جاي خدا مي پرستند. بايد عرفان ناب را از قرآن كريم و آيات توحيدي آن و خطبه هاي نوراني و پرمحتوا و آكنده از توصيه خالص نهج البلاغه و صحيفه سجاديه گرفت. نمونه هاي صادق معرفت و عرفان در زمان ما بزرگاني چون امام خميني، علامه طباطبايي، آيت الله بهاءالديني و حضرت آيت الله بهجت مي باشند كه كمال تعبد و پيروي از شريعت را در همه جنبه هاي آن داشته و دارند و عرفان خود را از سرچشمه زلال و زاينده قرآن و سنت گرفته اند. به طور كلي يك انسان كامل از هر دو ابزار عقل و دل براي رسيدن به خداوند استفاده مي كند گرچه شرايط و روحيات انسانها متفاوت است و برخي اشخاص از بعضي راه ها بهتر مي توانند خود را به خداوند برسانند. راجع به حر بن يزيد رياحي هم همين مسأله صادق است. از گفته ها و سخنان او هنگام جنگ فهميده مي شود كه آن عزيز هم با عقل و هم با دل علم و باور به حقانيت امام حسين(ع) پيدا نمود. اما اين كه پرسيده ايد عزاداري در كشور ما جنبه احساسي دارد يا عقلي بايد بگوييم آن مقدار كه مربوط به نوع جامعه است و با هدايت علماء و بزرگان پيش مي رود هم برانگيخته شده از علم است و هم احساس زيرا ما عزاداري مي كنيم چون: 1- ياد و نام امام حسين(ع) زنده بماند تا همواره بتواند سرمشق زندگي انسانها باشد. 2- توده مردم با معارف ديني و تاريخ نهضت امام حسين آشنا شوند. 3- روح و نفس انسان تزكيه و پالايش گردد. و چندين دليل ديگر كه همگي مربوط به حيطه علم و عقل آدمي هستند و فكر و تعقل انسان را به آن واداشته. از طرفي هم ما عزاداري مي كنيم چون عزيزي را از دست داده ايم چون مصيبت هايي كه بر عزيزمان وارد كرده اند جان كاه و دلخراش بوده و عواطف ما را جريحه دار كرده و خلاصه چون غمبار و مصيبت زده شده ايم اصولا تعقل اشك انسان را جاري نمي كند. اين احساس و عاطفه است كه موجب مي شود دل آدمي در واقعه اي بسوزد تا حدي كه اشك هاي او جاري گردد.
کد سوال : 3265
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر كسي كه عاشق قران و ولايت است روزي اسير عشق مجازي شود آيا گناه كرده است؟ در صورتي كه طرف مقابل كسي باشد كه او هم چنين باشد و اين عشق از طرف دختر باشد. اما پسر متوجه اين عشق نباشد و دختر هم نتواند اين عشق را از خودش دور كند و با تمام وجودش تلاش كند كه با ايمان خود بتواند عشق او را از قلبش بيرون كند ولي اگر نتواند در اين صورت تكليف چيست؟
پاسخ : علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مى‏بيند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد. اما از آنجا كه ادامه رشته محبت گاهي از كنترل عقل و حواس آدمي خارج مي شود و حتي گاهي عقل و قواي بدن را بدون اراده تحت الشعاع قرار مي دهد. ممكن است خطرآفرين باشد. لذا درباره محبت به جنس مخالف در دوران مجردي و حتي بعد از ازدواج توصيه شده است كه به شدت كنترل شده باشد لذا با توجه به شرايط خاص دوران جوانى، طولانى بودن دوران تجردِ غالب جوانان و خطرات جدى تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است برادران و خواهران جوان روابط خود را از نظر كمى و كيفى تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه: اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمى‏كند حتّى الامكان چنين روابطى با نامحرم برقرار نشود و بايد در مقابل افراد نا محرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مى‏فرمايند در غير ضرورت مثلاً مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصا مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدنها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد. سعى كنيد خود را عادت دهيد كه: در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد. در همه حال، خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد. در مورد اين فرد خاص رعايت نكات زير ضروري است: 1- از نگاه كردن به او جدا خودداري كنيد. 2- از هرگونه ارتباط تلفني، نامه و صحبت هاي شفاهي و رو در رو با او اجتناب كنيد. 3- دقت خود را به گونه اي تنظيم كنيد كه در رفت و آمدها كمتر با هم برخورد كنيد. 4- از بيكاري و تنهايي اجتناب كنيد زيرا هنگام بيكاري يا تنهايي ذهن انسان جولانگاه اين گونه افكار و تخيلات مي شود. 5- در صورت امكان و از طريق واسطه اي كاملا مورد اطمينان اگر آن فرد مذكور شرايط ازدواج با شما را دارد او را تشويق و ترغيب به ازدواج كنيد در غير اين صورت اصلا به او فكر نكنيد. 6- اگر بند 5 امكان ندارد هر چه زودتر با فرد ديگري كه مناسب و كفو شماست ازدواج كنيد. در پايان توجه به اين نكته بسيار مهم است و آن اين كه گرچه اينگونه علايق اگر منجر به ارتباط نامشروع نشود گناه نيست اما استمرار آن مي تواند آسيب هاي جدي براي شما داشته باشد و آن هدر دادن انرژي عاطفي شماست يعني چيزي كه شما به عنوان يك سرمايه گران بها بايد در زندگي آينده خود صرف كنيد الان آن را بيهوده هزينه مي كنيد بدون اين كه در قبال آن چيزي به دست آوريد علاوه بر اين به روابط زناشويي شما در آينده نيز آسيب وارد مي كند و شما نمي توانيد به همسر آينده خود خوب دل ببنديد و همواره آثار آن عشق كاذب پايه هاي زندگي شما را سست مي كند. بنابراين اگر مي خواهيد با اين عشق كاذب و مجازي كه مبتني بر تخيلات است مقابله كنيد كمي بينديشيد و با خود بگوييد چرا من بايد با خود به صورت تخيلي چنين معامله اي را انجام دهم كه يك طرف آن صرفا تخيل است اما طرف ديگر آن كه مربوط به من مي شود جنبه واقعي دارد يعني من واقعا با اين عشق مجازي بهترين سرمايه هاي وجودي خود را هزينه مي كنم بدون اين كه چيزي به دست آورم و اين يك خسران واقعي است و انسان هوشمند نه تنها از خسران كه از بين بردن سرمايه هاي وجودي است اجتناب مي كند حتي از ضرر احتمالي نيز دوري مي جويد كه مبادا به او ضرري وارد شود. بنابراين با يك محاسبه ساده و مقايسه بين آنچه به دست مي آوريد و آنچه از دست مي دهيد شما را متقاعد خواهد كرد كه از ادامه آن مسير پرمخاطره باز ايستيد.
کد سوال : 3266
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ما در قرآن عباراتي همچون «اكثرهم لا يعلمون» و «اكثرهم لا يعقلون» و... را در قرآن مشاهده مي كنيم چه كنيم تا از دايره «اكثرهم» خارج شويم ؟
پاسخ : هدايت الهي، عمومي و فراگير است و راه سعادت و شقاوت را به همه نشان داده اند و علاوه بر فرستادن پيامبران و كتاب هاي سعادت آفرين الهي و آسمان، زشتي و زيبايي و به تعبير قرآن تقوا و فجور را به دل همه انسان ها الهام كرده اند ودر فطرت همگي به وديعت سپرده اند. در اين ميان انسان را مختار آفريده اند و از او خواسته اند با انديشه و تفكر و تعقل و عاقبت انديشي راه و چاه و خوب و بد را از هم جدا سازد و پا در جاده پاكي و بندگي كه به قرب الهي و جوار حق و سعادت جاويد و ابدي ختم مي شود بگذارد و مراقب باشد سراب لذت هاي فاني و زودگذر و آرزوهاي باطل و خام و ديو هوا و هوس او را نفريبد و راهزنان حقيقت و فضيلت، گوهر سعادت و زندگي ابدي را از او نگيرند. هر چه لازمه سعادت و بهروزي او در دنيا و آخرت است به بهترين وجه بيان شده و اينك ماييم كه بر سر دو راهي خير و شر و زشتي و زيبايي و سعادت و شقاوت بايد با چشم باز و استمداد از عقل خداداد و الطاف الهي خير و زيبايي و سعادت را انتخاب نماييم. اكثر مردم چون سطحي نگر و ظاهر بين هستند و اصل تفكر و انديشه و عاقبت انديشي نمي باشند و به دنبال لذت هاي آني و بهره مندي زودگذر مي باشند و به آثار و لوازم و تبعات انتخاب و عمل خود نمي انديشند و به عالم محسوس نزديكترند تا عالم معقول، لذا بدون مطالعه و آگاهي و بدون دورانديشي و تفكر دنباله رو اموري هستند كه به حس لذت جويي آنها پاسخ دهد و ميل و خواسته دروني آنها را برآورده سازد و آرزوهاي پوچ و باطل و دور از خرد و عقل آنها را عملي سازد. اكثر مردم به عالم ماده و محسوس وابستگي و دلبستگي بيشتري دارند چون انسان خاكزاد است و در دامان طبيعت و ماده متولد شده، پس طبيعي است كه علاقه و محبت ما در طبيعت و دنيا در دل او باشد و به تعبير امير مؤمنان علي(ع): H}«الناس ابناء الدنيا و لايلام الرجل علي حب امه{H؛ مردم فرزندان دنيايند و كسي را به خاطر علاقه به مادرش سرزنش نمي كنند» V} (نهج البلاغه، حكمت 33).{V پرواز از فرش به عرش و بريدن از مادر دنيا و پيوستن به عالم معنا، كاري همگاني نيست، بلكه از كسي بر مي آيد كه مقصود اعلاي انساني و ارزش و قيمت آن را بداندو به شوق رسيدن به آن تعلقات مادي و دنيوي را از دل درون خود بزدايد، چون قلبي كه با محسوسات انس گرفته و شيفته و دلباخته دنيا است، چگونه مي تواند پر پرواز به عالم بالا پيدا نمايد و دلي كه كانون دلبستگي ها و امور دنيوي است كجا مي تواند مركز تابش انوار الهي باشد. انساني كه مي خواهد برخلاف توده مردم حركت كند و تسليم جو و محيط حاكم بر اكثر مردم نباشد بايد در دو بعد علم و عمل كوشا و تلاشگر باشد. در بعد علمي، با مطالعات عميق و پيگير در كتاب الهي و سنت معصومين(ع) مقصد انساني و لوازم اين سفر روحاني و ارزش و اهميت آن را بشناسد بايد قبل از حركت، مقصد و غايت حركت خويش را روشن كند و بداند به كجا مي رود و از چه راه بايد برود و توشه اين راه و اين سفر چيست؟ با مطالعه و تفكر و سير علمي انسان مي فهمد كه پشت اين عالم محسوس، عالمي بالاتر از لذت هاي مادي و حيواني است كه بايد به آنجا سفر كرد و از غرق شدن در لذت هاي اين دنيا به خاطر رسيدن به آن چشم پوشيد و به اين گونه معرفت و شناخت برايش حاصل مي گردد و اعتقادات صحيح و استوار در دلش جايگزين مي شود و داراي بصيرت و روشني دل مي شود. در بعد عمل، با به كار بستن احكام و دستورات الهي و شرع مقدس، در راه بندگي قدم مي گذارد و براي نيل به كمالات معنوي از جاه و مال بيش از حد ضرورت دنيا دست بر مي دارد و به جانب خداي متعال و قرب او حركت مي كند و هر لحظه به عالم قدس و معنا نزديك و از عالم محسوس و دنيا دور مي گردد و محبت خدا را جايگزين محبت دنيا مي سازد و قوه عقل و تفكر او گسترش مي يابد و عمق بيشتري مي يابد و در حالي كه مردم از چيزي جز عالم دنيا آگاهي ندارند او از باطن آن با خبر مي شود: «يعلمون ظاهرا من الحياه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون؛ به ظاهر زندگي دنيا علم دارند ولي از باطن آن يعني آخرت غافلند» V} (روم، آيه 7).{V
کد سوال : 3267
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر چشم زخم خرافات است پس فلسفه آيات چشم زخم (دو آيه آخر سوره قلم) چيست ؟ و تاكيد بر قرائت و نصب بر سر در خانه را چگونه توجيه كنيم؟
پاسخ : رسول اكرم(ص) فرمود: «چشم زخم واقعيت دارد و مرد را در قبر و شتر را در ديگ قرار مى‏دهد»، V}(بحارالانوار، ج 63، ص 26).{V كنايه از اين كه شتر در اثر چشم‏زخم مريض مى‏شود و صاحبش از ترس تلف شدنش او را ذبح مى‏كند. از رسول گرامى اسلام روايت شده كه آن حضرت(ص) روزى از قبرستان بقيع مى‏گذشت. در آن‏جا فرمود: «به خدا قسم بيشتر اهل اين قبرستان به سبب چشم‏زخم در اين جا آرميده‏اند»، V}(تفسير منهج‏الصادقين، ج 9، ص 391).{V T} درمان اين مشكل:{T الف) ياد كردن خداوند؛ از امام صادق(ع) روايت شده است: «هر كس از سيرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شود، خدا را ياد كند؛ زيرا وقتى خداوند را به ياد آورد ضررى به برادر مؤمنش نمى‏رسد»، V}(بحارالانوار، ج 60 ، ص 25).{V ب ) گفتن «تبارك اللّه‏ احسن الخالقين؛ امام صادق(ع) فرمود: «كسى كه چيزى از برادرش او را متعجب ساخت اين جمله را بگويد، زيرا چشم‏زخم حق است»، V}(همان، ص 26).{V ج ) گفتن «امنتُ باللّه‏ و صلى اللّه‏ على محمد و آله»؛ پس از آن اثر چشم‏زخمى خنثى مى‏گردد. د ) قرائت سوره «ناس» و «فلق» هنگام ترس از چشم‏خوردن، V}(همان، ج 92).{V ه ) نوشتن سوره‏هاى «حمد»، «اخلاق»، «ناس»، «فلق» و «آية‏الكرسى» در ورقه‏اى و به همراه داشتن آن،V} (همان، ص 25).{V و ) قرائت سه مرتبه ذكر «ماشاءاللّه‏ لاحول ولا قوة الا باللّه‏ العلى العظيم» به هنگام ترس از چشم خوردن يا چشم زدن،V} (همان، ص 26).{V اما نكته اي كه قابل ذكر مي باشد اين است كه واقعيت داشتن چشم زخم منافاتي با اراده و خواست و قدرت خداوند ندارد بلكه اين مسأله نوعي قدرت ماوراء الطبيعه است كه خداوند آن را قرار داده مانند بسياري از كارهاي ديگر كه به واسطه تربيت و قدرت روح آدمي قابل تحقق است.
کد سوال : 3268
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا بعد از اتمام تحصيل در دانشگاه مي توانم در حوزه درس بخوانم؟
پاسخ : بله، البته حوزه نيز مانند ساير مراكز علمي شرايطي دارد اگر شما حائز آن شرايط باشيد و در امتحان ورودي آن قبول شويد مي توانيد به حوزه بياييد و مشغول تحصيل شويد اما براي تصميم گيري توضيحاتي كه در ذيل مي آيد مناسب است لذا با دقت آنها را مرور كنيد. به نظر مي رسد شما براي ورود به حوزه علميه مشكل چنداني نداشته باشيد, در عين حال لازم است در تصميم گيري خود شناخت , آگاهي و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار, نكاتي را به اطلاع مي رساند. ولي لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوي , اطلاعات افزون تري كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلي خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چند از موارد زير است : 1) جست وجوي كمالات نفساني و معنوي . در صورتي كه انگيزه اين باشد بايد گفت : هر چند حوزه علميه محيط مساعدتري براي كسب فضايل روحاني است , ولي چنان نيست كه در محيط دانشگاهي نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر, رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدي شما و عنايات حق تعالي بستگي دارد, نه صرفا به محيط. 2) افزايش اطلاعات ديني . نيل به اين هدف نيز با برنامه ريزي مطالعاتي منظم در كنار دروس دانشگاهي ميسر است . حتي در كنار آنها مي توان از نوار يا دوستان روحاني براي گرفتن برخي از دروس ابتدايي حوزوي استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي نيز مي توان در كنار فعاليت هاي شغلي اين گونه مطالعات و دروس جانبي را استمرار بخشيد. 3) تخصص يابي در علوم مختلف ديني و خدمت در مسير اعتلاي دانش و فرهنگ ديني جامعه . اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندي را منظور داريد مي توانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي حداقل تا مرحله كارشناسي , به حوزه وارد شويد و در مدرسه هاي مربوط به فارغ التحصيلان دانشگاهي شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد, ورودتان را ميمون و مبارك مي شماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مي سازيم كه دروس حوزوي بر اثر گستردگي بسيار, خيلي ديرتر از آنچه در دانشگاه ها مشهود است , آثار و ثمرات خود را ظاهر مي سازد; البته با عمق و ژرفاي بيشتر. بنابراين علاقه مندان به دانش هاي حوزوي بايد با همت و استواري , عمرخود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشي از يك سري تمايلات مادي و دنيايي ; مانند: عنوان , پول و ... در مسير دين و علوم ديني ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهد بود. P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم{E}يا رضاي دوست بايد يا هواي خويشتن{P بنابراين در صورت عزم جدي و دارا بودن شرايط مي توانيد با مراجعه به جامعه الزهرا, ثبت نام نماييد. اين مركز هر سال يك بار امتحان ورودي مي گيرد و بعد از گزينش و مصاحبه طبق اولويت به مدارس حوزه علميه كه داراي خوابگاه هستند معرفي مي كند. از نظر درسي هم داراي يك دوره عمومي و يك دوره ئ تخصصي مي باشد. دوره ئ عمومي را كه حدودا پنج سال به طول مي انجامد براي همه است و دوره ئ تخصصي (تخصص تبليغ , تاريخ , فقه و اصول و...) براي كساني است كه ثبت نام كرده و در امتحان ورودي آن قبول شوند. شرايط ثبت نام را هر ساله در دهه اول اسفندماه در روزنامه هاي كثيرالانتشار به اطلاع عموم مي رسانند. جهت آگاهي بيشتر با نشاني قم : بلوار امين - جامعه الزهرا - تلفن : 925111 2 تماس حاصل نماييد.
کد سوال : 3269
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : رياضت روح و بدن از چه طريقي امكان پذير است؟
پاسخ : رياضت هايي كه مطلوب شرع مقدس است و بر آن تأكيد شده فراوان است. اصولا بندگي خدا و مطيع اوامر و فرامين الهي بودن يكسره رياضت است. انجام واجبات و پرهيز از محرمات و گناهان از بزرگترين رياضت هاست و كمال و تعالي و تكامل انسان در پرتو همين رياضت ها و تحمل سختي هاست. روزه گرفتن، حج به جا آوردن، صبح زود براي نماز برخاستن، چشم از نامحرم پوشيدن، زبان را از گفتار ناشايست مثل دروغ، غيبت، فحش و تهمت فرو بستن، از خطاي ديگران گذشتن، ايثار كردن و ديگري را بر خود مقدم داشتن، در خدمت پدر و مادر بودن و با جان و دل به آنها خدمت كردن از عوامل فساد و محيط هاي ناسالم دوري جستن و در صورت ضرورت خود را در آن محيط ها نگه داشتن، با نداري و محروميت ساختن و از قضاي الهي گله مند نبودن و كارهاي فراوان ديگري كه در طول عمر انسان پيش مي آيد همگي تمريني براي رياضت است و به تعبير بعضي بزرگان: «بندگي كردن، كوه را با مژه از جا كندن است» چه رياضتي بدني بالاتر از روزه گرفتن و با اختيار خود از خوردن و آشاميدن و ساير لذت هاي مجاز، خودداري كردن چه رياضت روحي بالاتر از حفظ خيال و خواطر و فكر در حال نماز و جلوگيري از تفرقه حواس و فكر در حال عبادت! چه رياضت بالاتر از اين كه انسان زبان خود را نگه دارد و عليرغم ميل خواستش از زياده گويي و پرحرفي و گزافه گويي و لغو گويي خودداري كردن! تفكر و انديشه در آيات و نشانه هاي الهي و تمرين و عادت دادن آن به انديشه كار ساز و ثمر بخش و جلوگيري از تفرقه و پراكندگي آن و يا پرداختن به امور بي فايده و بي حاصل از رياضت هاي روح است. تحمل سختي ها و شكيبايي ورزيدن در برابر مشكلات و استقامت در راه هدف و اعتقادات و باورها و بار بندگي را با شور و شوق كشيدن و در برابر موانع تسليم نشدن و با بندگان خدا مهربان بودن و در هر حال تواضع داشتن و به روزي الهي قانع بودن و از چرخ و فلك گله مند نبودن و از دشواري ها نناليدن همگي نمونه اي از رياضت هاي روح است. چنانچه خستگي بدن در راه طاعت الهي و انجام وظيفه و خودداري از پرخوري و پرخوابي از رياضت هاي بدن است. رياضت هايي كه به روح انسان صفا و جلا مي بخشد و زمينه ساز قرب خداوند و ارتباط دروني و معنوي با اوست اين گونه رياضات است؛ يعني مجموع دستورات و احكام دين مقدس و شريعت اسلام، مجموعه اي از رياضت هاي معقول و منطقي و خردپسند است كه علاوه بر اين كه باري بيش از ظرفيت و طاقت انسان بر او تحميل نمي كند، به تدريج و آهستگي زمينه هاي رشد روحي و تعالي معنوي را در او ايجاد مي كند و استعدادهاي نهفته مادي و معنوي او را بيدار كرده و در راه رسيدن به هدف والاي انساني بسيج و آماده مي سازد بدون اين كه انسان دچار آسيب روحي و جسمي گردد، بلكه اين اعمال و وظايف روح و جسم انسان را ورزيده كرده و شادابي و نشاط را براي او به ارمغان مي آورد و از همه بالاتر آرامش دروني و امنيت روحي و رواني است كه در اثر عمل به احكام الهي و عبادت و دعا و بندگي خدا براي انسان مؤمن حاصل مي گردد، همان آرامش روحي كه گمشده بشر امروز است و خواسته همه انسان ها. البته عده اي در اين ميان راه را گم كرده اند و به جاي رياضت معقول و معتدل و كمال بخش به خوردن شيشه و ايستادن بر روي ميخ و خوابيدن شمشير و خوردن چيزهاي پست و تنفرآور و دوري از بندگان خدا و كوه نشيني و دوري از حلال الهي و روزي خداوند و غيره رو آورده اند كه نه تنها رشد معنوي و تعالي انساني را به دنبال ندارد، بلكه باعث سركوب خواسته هاي معقول و به حق انسان شده و راه تكامل و سعادت را بر روي انسان مي بندد و اين به خاطر نديدن حقيقت و گم كردن راه سعادت و هدايت است.
کد سوال : 3270
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد آيه 4 سوره نساء توضيح دهيد؟
پاسخ : قرآن كريم از مهريه در سوره نساء آيه، 4 به ‹‹نحله›› تعبير كرده است كه نزد اهل لغت و مفسرين حاوي دو معني است: 1- بدهي و دين: مهر يك حق براي زن و بر عهده مرد است نه بهاي زن ; يعني , خداوند متعال در راستاي تعيين حقوق و تكاليف زن و مرد, از جمله حقوق زن و تكاليف مرد, مسائله مهريه است , در قبال برخي حقوق ديگر كه براي مرد جعل شده است و يك سري محدوديت هايي براي زنان منظور شده است. 2- هبه و بخشش بدون عوض : همان طور كه راغب اصفهاني در كتاب ارزشمند ‹‹المفردات›› مي نويسد: به عقيده من اين كلمه از ريشه ‹‹نحل›› (به معني زنبور عسل) آمده است زيرا بخشش و عطيه شباهتي به كار زنبوران عسل در دادن عسل دارد. آنچه كه از آيه 4 سوره نساء مي توان استفاده كرد اين است كه در عصر جاهليت نيز مهريه مقرر بود لكن نظر به اين كه براي زنان ارزشي قائل نبودند, غالبا" مهر را كه حق مسلم زن بود در اختيار اولياي آنها قرار مي دادند و لذا از آن تعبير به شير بهاء مي شد ولي در اسلام , مهريه به عنوان يك حق مسلم به زن اختصاص يافت . همان طور كه از حضرت امام باقر(ع ) روايت شده است كه گفتار خداي متعال مبني بر اين كه ‹‹و آتوا النساء صدقاتهن›› خطاب به اولياي زن است و آنها را از گرفتن مهريه زن به نفع خودشان منع كرده است. براي آگاهي بيشتر ر.ك : كتب تفسيري , ذيل آيه 4 سوره نسائ, خصوصا" تفسير نمونه , ج 3, ص 262 - 265.