• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3251
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : نظر ائمهء دين در مورد شيعيان واقعي؟
پاسخ : واژه شيعه به معناي پيروي كردن و دنباله رو بودن است و از نظر كلامي و اعتقادي , شيعه به كسي گفته مي شود كه اولين خليفه و جانشين پيامبر(ص ) را علي (ع ) بداند. و در اصطلاح اخلاقي شيعه علي (ع ) بودن به معني پيرو آن حضرت بودن است، يعني اين كه انسان شيوه زندگي و رفتار و اخلاق خود را بر اساس زندگي علي (ع ) تنظيم نمايد؛ يعني آن حضرت و اولاد طاهرينش را عملا" راهنما و الگوي زندگي خويش قرار دهد و بكوشد تا كيفيات نفساني , اخلاقي و همچنين ظواهر زندگي خود را به كيفيات و كمالات آن حضرات (ع ) نزديك نمايد؛ يعني اين كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي اش و همچنين در زندگي طبيعي و معنوي , پايش را جاي پاي آن اوليائ معصوم (ع ) بگذارد و شيعه و دنباله رو ايشان باشد; منتهي نكته قابل توجه اين است كه اين تشيع , دنباله روي و همانند سازي , بدون محبت , عشق , دلبستگي و ارادت قلبي به ايشان هرگز ميسر نمي باشد و از لوازم بسيار ضروري و اساسي شيعه بودن همانا محبت و علاقه قلبي به ايشان است. آنچه از مجموعه روايات درباره صفات شيعه مى‏توان فهرست نمود به شرح زير است: 1- محافظت بر وقت نمازها. 2- حفظ اسرار. 3- بذل اموال و مواسات با برادران دينى. 4- عبادت و شب زنده‏دارى و روزه فراوان. 5- گريه و زارى بسيار در برابر خداوند. 6- دورى از شهوات و پرخورى. 7- اطاعت و پيروى كامل از ائمه (ع) و اوامر آنها. اگر در دل شما علاقه به شيعه بودن باشد همين علاقه به خواست خدا شما را در مسير تشيع واقعي قرار خواهد داد. اگر شما به حقيقت علي(ع) را دوست داشته باشيد و به او از ته دل علاقه داشته باشيد در پايان کار به سوي آن حضرت جذب خواهيد شد چون علي(ع) کسي است که هر کس او را بشناسد مجذوب مي شود مگر اين که کسي مانند ابن ملجم باشد و دل او چراگاه شيطان باشد، در هر صورت شما بهتر است به يکي از محققان اسلامي مراجعه کنيد تا نسبت به اهميت نماز و روزه آگاهي لازم را کسب بکنيد. اميدواريم که خداوند متعال شما و ما را به راه راست هدايت بفرمايد. براى توضيح بيشتر ر.ک: - بحارالانوار جلد 68 صفحه 149. - ترجمه صفات الشيعه، شيخ صدوق.
کد سوال : 3252
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : فلسفهء وجود غريزه جنسي كه يك ميل حيواني و پليد است در وجود با شعور انسان در اسلام چه بيان شده است؟ بطور كامل توضيح دهيد.
پاسخ : براى دستيابى به پاسخ پرسش فوق نكاتى را يادآورى مى‏كنيم: T}1- حكمت غريزه جنسى در بشر:{T استمرار و بقاى موجودات زنده برخوردار از حكمت و فلسفه‏اى است كه در اصل وجود آنان بوده است و آفريدگار جهان آن را از دو راه عملى مى‏كند: 1- از طريق تغذيه و رساندن مواد لازم به بدن براى جايگزينى آنچه از آن به تحليل مى‏رود. 2- از راه لقاح. اولى موجب بقاى ذات و خود موجود است و ديگرى وسيله استمرار نوع در بستر زمان است. در اين ميان، حيوانات اصولاً توجهى به ضرورت بقا ندارندو تنها براساس غريزه عمل مى‏كنندو انسان‏ها هم ممكن است بر اثر غفلت و يا نداشتن انگيزه ماندن، در پى عملى شدن عامل بقاى خود نباشند و اين اهمال‏كارى، قطعا به انقراض نسل آنها خواهد انجاميد. بدين جهت خداوند حكيم و مهربان، ميل به تغذيه وجنس مخالف را در وجود آنان قرار داد تا اين كه آنها از خوردن و آشاميدن و لقاح، احساس لذت كرده و به انگيزه ارضاى اين خواست طبيعى خود، نسبت به اين دو عمل اقدام كنند و به موجب آن همواره در صدد اجراى عامل استمرار وجود خويش باشند. T}2- نيرومندى غريزه جنسى:{T قدرت و قوت بسيار غريزه جنسى و ميل به خوردن و آشاميدن در بشر و تأثير فراوان و غير قابل انكار آن در چرخه زندگى او و نقش بنيادى و بسيار قوى آن در شكل‏دهى به شخصيت و رفتار و افكار او و سمت و سوى‏بخشى به تحركات فردى و اجتماعى او قابل انكار نيست و بدين جهت و بر همين مبنا در يک رويکردي افراطي دو مكتب «فرويديسم» و «ماركسيسم» در عرصه حيات فكرى بشرى پديد آمد و هر يك از دو مكتب با بزرگ كردن بيش از حد هر كدام از آن دو خواسته طبيعى و اصالت دادن به آن، همان را پايه و اساس شخصيت و حيات بشرى قرار داده و ساير نيازها و اميال او را بازتاب و برآيندى براى آن به شمار آورد. در اين ميان غريزه جنسى از قدرت و نيروى فزونترى برخوردار است و حكمت آن هم شايد به جهت وجود زحمات و رنج‏هايى باشد كه بر اثر اين غريزه براى مرد و به ويژه زن، در باردارى و تربيت و تأمين فرزند پيش مى‏آيد. T}3- خطرات شهوت‏گرايى:{T ميل به لقاح كه در اصل آفرينش به جهت تأمين بقاى موجودات زنده، در نهاد آنها به وديعت سپرده شد، آن گاه كه در اختيار بشر قرار گرفت، با سوء استفاده از آن، در جهت هلاكت و تباهى او نيز به كار رفت. اين غريزه، اگر رها شود، همچون موريانه كه بى‏رحمانه بر درختان تناور هجوم مى‏آورد و از درون آن را پوك و تهى مى‏سازد، جسم و جان آدمى را به تحليل برده و رفته رفته به ويرانى و سقوط مى‏كشاند. اين غريزه چنانچه در اختيار هوا و هوس بشر قرار گيرد، بلايى كه بر مغز و اعصاب و قواى جسمى و روانى او وارد مى‏كند به گفته يكى از عالمان سترگ اخلاق و تربيت همچون كارگزار ستمگرى است كه رييس حكومت او را، مطلق‏العنان بر جان و مال مردم مسلط كند و او به تدريج تمامى اموال آنان را به زور از صاحبانش گرفته و به مصرف خود رساند وآنها را در بدبختى و دريوزگى رها سازد. ولى اگر تحت فرمان عقل و خرد باشد و مطيع آن گردد، بسان كارگزار عادلى است كه ماليات را عادلانه از مردم مى‏گيرد و ساير اموال آنان را براى خود آنها باقى مى‏گذارد و در نتيجه هم دستگاه حكومت اداره مى‏گردد و خدمات آن متوقف نمى‏شود و هم مردم به زندگى عادى خود ادامه مى‏دهند و بدين‏سان نه تنها غريزه جنسى با وجود سلطه عقل بر آن، اشباع خواهد شد بلكه ساير قواى بدن نيز سالم مانده و با نشاط به وظايف مربوط به خود خواهند پرداخت(V}جامع‏العسادات، ج 2، ص 10){V. شهوت جنسى، غريزه‏اى بسيار مقتدر و بى‏رحم است كه اگر با بى‏بند و بارى پيروى شود، تمام قواى انسانى را مقهور خويش مى‏سازد. نيروى جسمانى و مغز و اعصاب را به سرعت رو به تضعيف مي برد، ذهن را مسموم، انديشه را مغشوش و قدرت تصميم‏گيرى و اراده بشرى را تباه مى‏كند. پيروى بى‏بند و بار از اين غريزه، همت آدمى را پست، فكر را نزديك‏نگر و محدود و شخص را در مواجهه با مشكلات حيات و فراز و نشيب‏هاى آن ناتوان و عليل مى‏كند و قلب را كه مى‏تواند حرم خداوند و جايگاه او گردد، به لانه‏ى شيطان و جولانگاه ابليس تبديل مى‏سازد. سخن گران‏بهايى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: «پس از خود از سه چيز بر امت خود نگرانم: گمراهى و انحراف پس از معرفت و هدايت؛ حوادث و وقايع گمراه‏كننده و شكمبارگى و شهوترانى»V}(همان، ص 4){V. خطر تهاجم فرهنگى و تجاوز به مرزهاى اعتقادى و معنوى ما كمتر از حمله به مرزها و حدود جغرافيايى نيست، كه به مراتب از آن حساس‏تر و مصيبت‏بارتر است. مقابله با متوليان و لشكريان تهاجم فكرى، همچون مبارزه با متجاوزان ارضى، ضرورت قاطع دارد، استقامت و صبر مى‏خواهد، قربانى و شهادت لازم دارد، سلاح و مهمات و نقشه و تدبير مى‏طلبد. سلاح اين ميدان، اسلحه گرم و سرد نيست، حربه آن، دانش و بصيرت و تقواست كه مسلح شدن به آن، جز با روى‏گردانى از شهوت‏پرستى و بى‏بند و بارى ميسر نيست. T}4- راه حل اصلى بحران:{T تعبير از غريزه جنسى و آثار آن بر شخصيت جوانان به «بحران» قلم‏پردازى و يا بزرگ‏نمايى نيست، بلكه حقيقتى است روشن، براى همه كسانى كه شخصيت جوان را به خوبى مى‏شناسند و يا خود جوانند و يا دست كم دوران جوانى خود را كم و بيش به ياد دارند. ابتدا گفتيم حكمت از غريزه جنسى استمرار و بقاى نوع بشر است و لذا سالم‏ترين، بايسته‏ترين و مطلوب‏ترين نوع مواجهه با آن و بهترين راه حل مقابله با آن، ازدواج و نكاح مشروع است. انسان با نكاح به موقع و در وقت نياز - بى‏آن كه به ديرى يا زودى آن فكر كند - به مقبول‏ترين و كامل‏ترين صورت خود به نيازمندى خويش پاسخ مثبت مى‏دهد و پيش از آن كه به عواقب و پى‏آمدهاى آزاردهنده و فشارهاى غريزه به دنبال آن عقده‏هاى روانى دچار گردد، آن را مهار ساخته و از التهاب آن كاسته است و قبل از آن كه انرژى انباشته آن از وجودش سرازير شود و دامنش را آلوده كرده و بسوزاند، آن را با پاسخ طبيعى و مشروع بى‏اضطراب و نگرانى- فرو نشانده است و اين نخستين توصيه دين در اين مورد است. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: H}يا معشر الشباب! من استطاع منكم الباه فليتزوج...M}{Hاى جمعيت جوانان هر كس از شما توانايى ازدواج دارد ازدواج كند...{M(V}مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج 2، باوبا مقدمات نكاح، ص 531، ح 21){V. از حضرت صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند: H}جاء رجل الى ابى عليه السلام فقال له: هل لك من زوجة؟ قال: لا فقال ابى: ما احب ان لى الدنيا و ما فيها و انى بت ليلة و ليست لى زوجة. ثم قال: الركعتان يصليهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب يقوم ليله و يصوم نهاره. ثم اعطاه ابى سبعة دنانير ثم قال: تزوج بهذه. ثم قال ابى: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اتخذوا الاهل فانه ارزق لكمM} {Hمردى به محضر پدرم - كه درود خدا بر او باد - رسيد، آن حضرت به او فرمود: آيا همسرى دارى؟ عرض كرد: نه! پدرم فرمود: من دوست ندارم همه دنيا و آنچه در آن است از آن من باشد در حالى كه يك شب را بى‏همسر، سر به بالين گذارم! سپس فرمود: دو ركعت كه مرد متأهل به جاى آورد بهتر است از مرد بى‏همسرى كه شبش را به نماز قيام كند و روزش را با روزه تمام كند. آن گاه پدرم هفت دينار داد و گفت: با اين پول ازدواج كن. سپس پدرم از رسول اكرم(ص) نقل كرد كه فرمود: براى خود تشكيل خانواده دهيد كه براى روزى شما بهتر و مفيدتر است{V(M}وسائل‏الشيعه، انتشارات مكتبة‏الاسلاميه، ج 14، ص 7).{V روايات در اين باره فراوان است كه به همين دو نمونه بسنده مى‏كنيم. T}5- كنترل:{T اگر براى كسى به هر دليلى امكان ازدواج نباشد، چنين شخصى تحت هيچ عنوان مجاز نيست روى به گناه آورد زيرا خطر گناه و الوده دامنى بسيار فراتر از فشارها و رنج‏هاى عزوبت و بى‏همسرى است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممكن واجب مى‏شود و لذا چنين كسى يا بايد خود را كنترل كند و دست به گناه نيالايد و يا مقدمات ازدواج خود را از هر راه ممكن فراهم آورد. قرآن كريم مى‏فرمايد: A}وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا{A ؛M} و بايد آ ن كسانى كه ازدواج برايشان مقدور نيست عفت بورزند{V M}(نور، آيه 33){V. كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد: 1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مى‏آيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مى‏شود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شده‏اش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مى‏شود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيه‏هايى سرباز مى‏زند. 2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوب‏ترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنه‏ها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مى‏انجامد. اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبه‏ى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بى‏زيان و بلكه مفيد. راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليه‏اى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار حركت آن زحمت چندانى ندارد، برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مى‏كند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبت‏ها به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد. و بى‏زيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمى‏كند تا به آن صدمه‏اى وارد شود و مفيد است چون موجب مى‏شود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايه‏هاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. پيش از اين نيز از قرآن كريم نقل كرديم كه بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند وعفت در اين آيه گرچه در ابتدا مفهوم عمل خاصى منافى با آن را دارد ولى با تأمل بيشتر معلوم مى‏شود كه آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمى‏شمريم: 1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنه‏هاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت(ع) فرمود: H}ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت{H؛ عيسى(ع) به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مى‏دهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانه‏اى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمى‏سوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مى‏كند‌ V}(وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 240){V. 2- دورى از نگاه‏هاى مسموم و مناظر تحريك‏آميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوس‏آلود داده است. در آيه اول مى‏فرمايد: A}‹‹قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{Aبه مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرو نشانند و نهانگاه‏هاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند››. و در آيه بعدى مى‏فرمايد: A}‹‹و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...M} {Aبه زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاه‏هاى خويش را محافظت كنند››V}(نور، آيه 30 - 31){V. جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مى‏دهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛ {H نگاه هوس‏آلود، تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان، هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مى‏بخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مى‏كند»V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V 3- گوش ندادن به آوازها و موسيقى‏هاى تحريك‏كننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛V}(اسراء، آيه 36){V. H}«و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عمّا ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شدV}(مستدرك‏الوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V 4- اجتناب شديد از گفتگوهاى دوستانه و نشست‏هاى غفلت‏زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريك‏آميز. از حضرت امام باقر(عِ اين‏گونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛ {H هر كس به سخن گوينده‏اى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده استV}(وسائل‏الشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V 5- اعتدال در خوردن. بى‏ترديد پرخورى و بى‏نظمى در خوردن در ذخيره‏سازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كم‏خورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مى‏شود. در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مى‏كنند مى‏فرمايند: H}و من لم يستطع فليصم فان الصوم به وجاء؛{H هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مى‏كندV}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V 6- اشتغال، ورزش و سرگرمى‏هاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مى‏رسد و هم‏فكر و خيال مصروف چاره‏سازى در تفريغ آن مى‏شود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت (بي کار و وقت آزاد) تأكيد بسيار شده است. حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مى‏فرمايند: H}... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه... {H ... و همين‏گونه انسان اگر بى‏كار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مى‏شود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مى‏شود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87){V. 7- تلاوت قرآن. بى‏شك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مى‏برد و زخم‏هاى پنهان را التيام مى‏دهد و همت‏ها را تا آسمان‏ها بالا مى‏برد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مى‏بخشد. اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرض‏ها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينه‏هاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصه‏هاست»V}وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح 7).{V خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيان‏هاى آن، ولى هيچ‏گاه به بى‏بند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمى‏دهد و زيان آن را به مراتب خسارت‏بارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مى‏داند. اين نوشتار را با اين جمله به پايان مى‏بريم كه بزرگان گفته‏اند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
کد سوال : 3253
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه به پدر و مادر خود، حق احسان و نيكي را تمام كنيم (اگر پدر در قيد حيات نباشد)؟
پاسخ : اسلام از نظر حقوقى حساب ويژه‏اى براى پدر و مادر بازكرده همان گونه كه در جنبه‏هاى عاطفى نيز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روايات آمده كه اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خير و بركت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا كنند خداوند به اين دعا توجه خاصى مى‏نمايد كما اين كه اگر والدين از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناكرده آنها نفرين كنند ممكن است، خداوند بر چنين فرزندانى كه موجب ناراحتى والدين شوند قهر و غضب نمايد حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و ديات آمده كه اگر پدرى خداى ناكرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در يك شرايط استثنايى با تشخيص حاكم شرع، همچنين از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نيازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از اين قبيل در فقه اسلامى زياد وجود دارد يا در روايات آمده «نيكى كردن به والدين بزرگترين فريضه است» و يا اينكه مى‏فرمايد «بهشت زير پاى مادران است» اين همه آيه و روايت كه در اين زمينه وارد شده حاكى از اهميتى است كه خداوند براى والدين قائل شده است و اينها بدون حكمت نيست چه اينكه اينها در مقابل زحماتى كه والدين براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچيز است آنها از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد و همچنين بعد از تولد دوران شيرخوارگى و بعد كودكى مشكلاتى بسيار زيادى را متحمل شده‏اند بنابراين خداوند نيز در مقابل زحمات آنها حقوق ويژه‏اي را براى آنها قائل شده است. از اين رو بايد در هر شرايطى احترام آنها را نگه داشت. حتي اگر در قيد حيات نيستند، بايد با احترام از آنان نزد ديگران ياد كنيم، براي آنان خيرات و صدقات بدهيم، نماز يا قرآن به نيابت از آنان بخوانيم و بدانيم هر چه بيشتر از آنان با احترام ياد كنيم و اعمال خير براي آنان انجام دهيم دعاي آنان در عالم برزخ در حق ما اجابت مي شود و حتي بيشتر از زمان زنده بودن در حل مشكلات ما مؤثر خواهند بود.
کد سوال : 3254
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : اينكه حضرت امام جعفر صادق(ع) پيرامون حضرت مهدي(عج) مي فرمايد: «اگر او را درك مي كردم، تمام عمر به خدمت او مي پرداختم» چه مهمي را مي رساند و حضرتش چه منظوري داشته اند؟ (معجم الاحاديث الامام المهدي (عج) جلد 3، صفحه 385).
پاسخ : رواياتي از ائمه معصومين(ع) به اين مضمون وارد شده است كه دو امام در يك زمان نخواهند بود مگر اين كه يكي ناطق است و ديگري صامت. يعني اگر در يك عصر دو امام باشد يكي قائم به امور امامت است و ديگري دعوت كننده به همان امام است و در خدمت امام ناطق است. بنابراين شايد اين سخن امام صادق(ع) بيان اين واقعيت باشد كه اگر حضرت(ع) در آن زمان باشند امام ناطق امام زمان خواهد بود و امام صادق(ع) در خدمت امام زمان(عج) خواهد بود. نكته ديگر اين كه اين روايت به گونه اي اشاره به رتبه و جايگاه بلند و ممتاز امام زمان(عج) دارد.
کد سوال : 3255
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي انجام هر كاري دچار دلشوره و مضطراب مي شوم كه اين شدت كم و زياد دارد و اين مسأله در همه كارهايم تاثير سوء گذاشته تا حدي كه در نوشتن، خواندن (در جمع)، برخورد با ديگران، موتور سواري، پاسخ دادن به استاد و ... دچار مشكل مي شوم، طرف چپ بدنم به درد مي آيد و سرد مي شود و تپش قلب پيدا مي كنم و مخصوصا در جامعه تن صدايم ناخودآگاه پايين مي آيد كه ديگران صحبت هايم را متوجه نمي شوند. لطفا جهت رفع مشكلم راهنماييهاي لازم را مبذول فرماييد.
پاسخ : منشأ مشکل شما نداشتن اعتماد به نفس است كه ريشه در دوران کودکي و چگونگي روابط اعضاي خانواده بخصوص والدين با فرزندان دارد. علاوه بر اين حضور در مجامع اجتماعي جديد و گسترش روابط افراد با يکديگر و نداشتن تجربه در چگونگي ارتباطات بين فردي و مسائل ديگر به اين مشکل دامن مي زند. از طرف ديگر اعتماد به نفس، انسان را مستقل و دور از هر گونه وابستگي بار مي آورد و براي انجام دادن مسؤوليت هاي فردي و اجتماعي با تکيه بر توانايي هاي خويش، به ميدان عمل مي کشاند. اعتماد به نفس سبب مي شود فرد مسئوليت هاي خويش را با اطمينان کامل انجام دهد و در ميدان مقابله با مشکلات و ناملايمات و روابط اجتماعي با اجتناب از هر گونه اضطراب و کمرويي وارد ميدان عمل شود و از هر گونه توقف و عقب روي بپرهيزد. در واقع اعتماد به نفس به باور کردن قابليت انساني خويش ما رو به برو شدن فعال با رويدادهاي زندگي و انجام دادن درست وظايف مي انجامد. در مقابل، ضعف اعتماد به نفس به احساس خود کم بيني و احساس ناتواني در مواجهه با مشکلات و احساس ترس و خستگي در موقعيت هاي تنش زا و احساس وابستگي و عدم استقلال و از همه مهمتر احساس اضطراب اجتماعي يا کمرويي در روابط اجتماعي با ديگران مي انجامد. اما آنچه که مي تواند در اين زمينه به شما کمک کند امور زير است: 1. خود را هر چه بيش‏تر بشناسيد. شناخت استعدادها و قابليت‏هاى خويش مى‏تواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندى‏هاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آن را براى خود بخوانيد. 2. بر توانايى‏ها و موفقيت‏هاى گذشته‏تان تكيه كنيد. بايد بر توانايى‏هاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيت‏هاى گذشته، آن‏ها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد. 3. گذشته ناموفق و شكست‏ها را فراموش كنيد. اگر تصورى نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشى سپاريد. تصور نامطلوب اجازه نمى‏دهد به تغييرات خويش پى بريد و حقيقت كنونى‏تان را دريابيد. 4. خود را مثبت ارزيابى كنيد. درباره خويش مهربان باشيد و شخصيت تان را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد. 5. ريسك كنيد. روى تجربيات جديد، با ديد يادگيرى بيش‏تر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. چنانچه اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدى براى شما فراهم مى‏آيد و حس خويشتن پذيرى‏تان تقويت مى‏شود. 6. از خواهش‏هاتان بكاهيد. عزّت و سربلندى انسان در گرو عدم درخواست‏هاى مكرر از ديگران است. تا مى‏توانيد به خود متكى باشيد و به آنچه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيش‏تر به دست آوريد. 7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد. هرگز خود يا موفقيت‏هاتان را با ديگران مقايسه نكنيد. همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات خاص خود برخوردار است. 8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد. مهم‏ترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با او است. وقتى بتوانيد حضور در محضر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد و بزرگى‏اش را دريابيد و به او بپيونديد، به بزرگى شخصيت خويش واقف خواهيد شد. بنابراين، در نمازها حضور قلب بيش‏تر پيدا كنيد و خود را با ذات اقدس الاهى مرتبط بدانيد. براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه به کتاب «اعتماد به نفس» ترجمه شهرزاد لولاچي مراجعه کنيد. ضمناً مطالعه بخش پاياني مقاله «تست پالايشگري» در شماره 6 اسفند ماه 81 مجله پرسمان در اين زمينه به شما کمک خواهد کرد. اما درمورد اضطراب و استرس در هنگام صحبت بايد به عرضتان برسانيم که آدمى فطرتاً موجودى اجتماعى و نيازمند ارتباط با ديگران است؛ به ويژه در عصر ارتباطاتِ پيشرفته و سريع، برقرار ساختن ارتباط مؤثر و مفيد و حضور فعال در صحنه‏هاى متنوع فعّاليّت‏هاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و علمى ضرورتى ترديدناپذير است.«خجالت» و كمرويى آفتى است كه آدمى را از كاروان رو به تعالى و ترقّى باز مى‏دارد؛ به قابليت‏هاى نهفته فرصت بروز نمى‏دهد و توان‏ها و استعدادها را سركوب و نابود مى‏سازد؛ زيرا از ديدگاه روان شناختى كمرويى توجهى غير عادى و اضطراب آلود به خويشتن است كه در يك يا چند موقعيت اجتماعى تجلى مى‏كند و فرد را در انواع تنش‏هاى روانى، شرايط نامناسب عاطفى و شناختى و نابسامانى‏هاى جسمى و زيستى فرو مى‏برد و موجب بروز رفتارهاى خام و نسنجيده و واكنش‏هاى نامناسب مى‏گردد. اين پديده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پيامدهاى زيستى و روانى و شناختى مانند تشديد ضربان قلب، تغيير رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغيير فركانس صدا، لكنت زبان، خشكى دهان، انزواطلبى، عدم پذيرش، فرار از فعّاليّت‏ها، عدم دفاع از خود، افت شخصيت، ركود علمى، مشكل دوست يابى و حتّى جهالت و نادانى به ارمغان مى‏آورد. بنابراين خجالت، افزون بر اين‏كه انسان را از فعّاليّت‏هاى فردى باز مى‏دارد و زندگى شخصى را فلج مى‏كند، زمينه فعّاليّت‏هاى اجتماعى را نيز نابود مى‏سازد و اندك اندك سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهديد قرار مى‏دهد. همان‏گونه كه به درستى تشخيص داده و اقدام كرده‏ايد، با تصميمى جدّى و همتى بلند به مبارزه با خجالت و كمرويى پردازيد. تصميم جدى بگيريد و با تكيه به توانمندى واقعى خود كه اندك نيست، توان خدا دادى و استعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر از چنگال غول خيالىِ عجز و بى كفايتى رهايى بخشيد. همان گونه كه مى‏دانيد و گاه تجربه كرده‏ايد، خجالت و كمرويى هرگز با ناتوانى برابر نيست. خجالتى بودن به معناى ناتوان شمردن خويش است نه ناتوان بودن. از سوى ديگر؛ بيش‏تر صاحب نظران معتقدند خجالت خصلتى ژنتيكى نيست تا خود را مقهور آن بدانيد و در برابرش تسليم شويد. اين پديده محصول شناخت نادرست خود و ديگران و سازش نايافتگى‏هاى اجتماعى و حتّى رفتارهاى غلط آموخته شده است. بى گمان با شناخت توانمندى‏هاى خود، برخى عوامل مؤثر در بروز آن‏ها و رعايت دقيق و مستمر و كامل راهكارهاى ارائه شده، مى‏توان به مطلوب‏ترين سطح سازش يافتگى اجتماعى و مؤثرترين شكل ارتباط با ديگران دست يافت. فقط كافى است به توانايى‏تان ايمان داشته باشيد. به مرور توانايى‏هاى خود در فعّاليّت‏هاى گذشته پردازيد و موفقيت‏هاى هر چند ساده خويش را برشماريد. از آن‏جا كه عوامل بروز خجالت و كمرويى در نوعى شناخت غلط خويش ريشه دارد، كافى است به شناختى صحيح و واقع‏بينانه از خود دست يابيد تا اين سدّ تعالى و ترقّى را پشت سر گذاريد. بر اين اساس، به عنوان يك راهكار كلى، خوب است از برخى عوامل مؤثر در بروز خجالت آگاه شويد تا با حذف آن‏ها به مطلوب دست يابيد. تربيت غلط خانوادگى، آلوده ساختن محيط خانه و فضاى ذهن خويش به حالت‏هاى رعب، وحشت، تهديد، ترس، دلواپسى، مراقبت‏هاى شديد و افراطى از رفتارها و اعمال خود، مقايسه خود با ديگران، خود بزرگ بينى و خود كوچك بينى افراط گونه و عدم آگاهى از مهارت‏هاى اجتماعى، احساس تنهايى و ترس از طرد شدن و مسخره شدن و مقبول واقع نشدن بخشى از عوامل كمرويى است. پرواضح است هر كه در فضاى آلوده بدين عوامل به سر برد، با نوعى احساس شرم، ترس، دلهره، گنهكارى، بى عرضگى و حقارت رشد مى‏كند. در نتيجه هميشه خود را فردى ضعيف مى‏بيند و جرأت هيچ اقدامى در خويش نمى‏يابد. اين فرد حتّى از قضاوت ديگران درباره اعمال و رفتارش مى‏پرهيزد؛ خود را از انظار ديگران مخفى نگه مى‏دارد و از انجام دادن عملى كه مورد مشاهده و ارزيابى ديگران قرار مى‏گيرد، اجتناب مى‏ورزد. بى ترديد اينك با شناخت عوامل مؤثر در بروز خجالت مى‏توانيد آن‏ها را از صحنه زندگى و فضاى ذهن خويش حذف كنيد و در راه ارتباط شناختى، عاطفى و رفتارى مطلوب گام برداريد. بنابراين، با مراجعه به زندگى و ذهن خود در جهت شناسايى و حذف علت بروز احساس خجالت و كمرويى خويش گام برداريد و به تدريج سمت يك زندگى تحصيلى مطلوب و مناسب حركت كنيد. راهكارهاى عملى بر اساس شناختى كه از علل بروز خجالت داريد، هرگز نبايد درمان آن را در داروخانه‏ها و لابه لاى اقدامات پزشكى و آرام بخش‏ها و تقويت كننده‏ها جست‏وجو كنيد. اساس درمان بر تغييرات شناختى و اصلاح رفتارى و از ياد بردن رفتارهاى مبتنى بر خود كم‏بينى استوار است و از روش‏هاى شناخت درمانى و تغيير در باورها و نظام ارزشى و افزايش مهارت‏هاى اجتماعى و توانايى‏هاى شغلى و حرفه‏اى و تحصيلى پيروى مى‏كند. بر اين اساس، در بخش پايانى كلام چند روش عملى ذكر مى‏شود. اميد است مفيد و در راه نيل به هدف مؤثر باشد. ان شاء الله. T} الف) ايجاد تغيير و اصلاح در شناخت خود از خويشتن{T بايد شناخت خود از توانايى‏ها، استعدادها، ويژگى‏هاى شخصيتى خويش را اصلاح كنيد و با واقعيت تطبيق دهيد. پس: 1. در برابر آينه ايستاده، جلوه‏هاى رفتارى خوشايند، حالات بدنى و برداشت‏هاى مثبتى كه از وضعيت ظاهرى خود داريد، يادداشت كنيد و روزى چند بار با صداى بلند بخوانيد، مانند اين جمله: من خوش قامت هستم.... 2. فهرستى از ده لغت يا عبارت كه بيانگر ويژگى‏هاى مثبت شخصيت شما است، تهيه كنيد و روزى چند بار آن‏ها را در قالب جمله كاملى كه با «من» شروع مى‏شود، بخوانيد؛ مثلاً من باهوش هستم. 3. به مرور و بازگويى خاطرات و تجارب جالب خود در فعّاليّت‏هاى عمومى و شخصى روى آوريد و حتّى گاه آن‏ها را براى دوستان صميمى تعريف كنيد. 4. هرگز به انديشه و شناخت‏هاى آزار دهنده مانند احساس حقارت، ناتوانى، بى كفايتى، شرمندگى و... اجازه ندهيد فضاى ذهن شما را بگيرند. به محض ورود اين افكار، ذهنيت‏هاى مطلوب و ويژگى‏هاى مثبت خود را با صداى بلند تكرار كنيد. 5. هرگز تصور كمرو بودن را به ذهن خود راه ندهيد و واژه‏ها و عبارت‏هايى چون «من خجالتى هستم»، «من كمرو هستم» و «من جرأت بيان ندارم» را به زبان نياوريد. به خود شهامت را تلقين كنيد. و با صداى بلند در طول روز، چندين نوبت بگوييد من شهامت اين سخن، عمل و فعّاليّت را دارم. اجازه ندهيد خاطره شكست‏هاى قبلى به انديشه تان راه يابد. موفقيت‏هاى گذشته را به خاطر آوريد. شناخت خود از جنس مخالف را تصحيح كنيد. او نيز شخصى مانند شما و همه انسان‏هاى ديگر است. انسان‏ها در همه امور برابرند و معيار برترى آن‏ها تقوا است. اين حقيقت را همواره به خاطر آوريد. T} ب) اصلاح رفتار و تغييرات رفتارى{T بكوشيد در جهت مخالف كمرويى رفتار كنيد: 1. هرگز خود را سرزنش نكنيد. 2. بر اساس شناختى كه از خود داريد، براى خويش هدفى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن برنامه ريزى كنيد؛ مثلاً بر اساس شناخت از خود، ارائه يك گزارش را به عهده گيريد؛ براى تهيه و كيفيت ارائه آن برنامه ريزى كنيد و با تمرين در خلوت و نيز ارائه آن نزد دوستان صميمى و گروهاى كوچك خود را براى ارائه در كلاس آماده سازيد. 3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلف‏هاى بى مورد نسازيد. ساده، راحت و عارى از هرگونه آداب خاصّ هدفتان را بيان كنيد. در فعّاليّت‏هاى آغازين، خواسته و هدف خود را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد. 4. پرسش‏ها و مطالب اوليه را كوتاه و مختصر انتخاب كنيد. 5. ارتباط بصرى با مخاطب را حفظ كنيد. 6. هميشه سخن را با مقدمه، كلام يا يك كلمه جالب آغاز كنيد، از به كارگيرى كلمات پيچيده بپرهيزيد. كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشند. 7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرين كنيد و شكل بيان و مهارت لازم را فراهم آوريد. 8. به درستى علمىِ سخنى كه مى‏گوييد و به جا بودن آن يقين داشته باشيد و با مطالعه و پشتوانه علمى قبلى به ميدان گفتار گام نهيد. 9. هنگام سخن گفتن، به ديگران و قضاوت و حركات و سكناتشان هرگز توجّه نكنيد. گفتارتان را پى‏گيريد و با خونسردى به هدف بينديشيد. 10. موانع احتمالى و افكار و اعمال مزاحم را شناسايى و ذهن خود را براى مقابله با آن آماده سازيد؛ مثلاً اگر خنده حاضران از ادامه سخن بازتان مى‏دارد، شما نيز بخنديد. 11. به كار خود پاداش دهيد. يك نفس عميق، به خود آفرين گفتن يا باز گفتن تفصيلى و با آب و تاب آن براى نزديكان مى‏توانند پاداش به شمار آيند. 12. از جزئيات بكاهيد و اصل سخن را به صورت خلاصه و گويا بيان كنيد. 13. اجازه سوء استفاده به ديگران ندهيد. كافى است به كار خود ادامه داده، در صورت روبه‏رو شدن با واكنش آنان خود را در برابرشان احساس نكنيد. 14. در انجام رفتارهاى اجتماعى كوچك و در محيطهاى ديگر كه بيش‏تر احساس راحتى مى‏كنيد، فعال باشيد. اين كار را از سلام كردن، احوالپرسى، جواب سلام دادن، نگاه كردن، تعارف كردن و تعارف شنيدن آغاز كنيد. و با تمرين به كارهاى بزرگ‏تر و مهم‏تر گسترش دهيد. 15. با افراد فعال و پر تحركى كه احساس خجالت نمى‏كنند، بيش‏تر مأنوس باشيد و از خجالتى‏ها فاصله بگيريد. 16. هميشه كلامى براى گفتن و عمل يا هنرى براى ارائه به جمع داشته باشيد و آن را ارائه كنيد. در جاهايى كه كم‏تر احساس كمرويى مى‏كنيد و شبيه كلاس است، فعال‏تر باشيد. 17. توجّه داشته باشيد تا زمين نخوريد راه رفتن نمى‏آموزيد. پس بايد نقد ديگران و تمسخر آن‏ها باشد تا شما مجال رشد يابيد. بنابراين، اگر با عكس العمل ديگران روبه‏رو شديد يا در فعاليت‏هاى آغازين احساس ناتوانى كرديد، از ادامه سخن يا عمل چشم پوشيد؛ هر چند مى‏توانيد آن را ارائه كنيد و از اين راه براى ارائه بهتر و كامل‏تر مطالب آماده شويد. اميد واريم با توجّه به اهميت و حساسيت موضوع، با همت عالى و بلند، راهكارهاى عملى و روش‏هاى تغيير شناخت اهتمام كامل و دقيق و مستمر داشته باشيد. تا به هدف نائل آييد. در پايان بايد ياد آور شد، اين مقصود اندك اندك به دست مى‏آيد نه با چند جلسه تمرين و خواندن چند جلد كتاب. اجراى پيوسته دستور العمل‏ها، تكنيك‏ها و رفتارها در رسيدن به هدف سودمند است. موفقيت روز افزون شما جوانان جوياى دانش و دوستدار پاكى آرزوى ما است. از آنجا که يکي از عوامل مشکل شما ضعف اعتماد به نفس است توجهتان را به مطالعه و عمل به راهکارهاي ارائه شده جلب مي کنيم: همان طور كه آگاهى از خويشتن مى‏تواند انسان را از هرگونه خيالبافى و افكار منفى درباره خود رهايى دهد و سمت كمال واقعى و اصلاح كاستى‏ها رهنمون گردد، عدم اعتماد به نفس مى‏تواند مانع شكوفايى قابليت‏ها و خلاقيّت‏ها و ايفاى مسئوليت‏ها شود. اعتماد به نفس انسان را مستقل و دور از هرگونه وابستگى بار مى‏آورد و براى انجام دادن مسؤوليت‏هاى فردى و اجتماعى، با توجّه به تواناهاى، خويش به ميدان عمل مى‏كشاند. اعتماد به نفس سبب مى‏شود فرد مسؤوليت‏هاى خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليت‏ها و توانايى هايش از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع اعتماد به نفس به معناى باور كردن قابليت انسانى خويش، روبه‏رو شدن فعال با رويدادهاى زندگى و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه مى‏گيرد نه از بيرون. افرادى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسؤوليت پذير و پيشرفت گرايند؛ ناكامى‏هاى زندگى را مى‏پذيرند؛ بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشه‏گيرى دورى مى‏جويند. از طرف ديگر، آنان كه ضعف اعتماد به نفس دارند از مشكلات زير رنج مى‏برند: 1. احساس خود كم بينى در اكثر اعمال و نگرش‏هاشان احساس عدم اطمينان و درماندگى مى‏كنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات ناتوان مى‏بينند و جملاتى چون نمى‏توانم اين كار را انجام دهم، هرگز قادر به يادگيرى در سطوح عالى نيستم، توان نيل به مراتب عالى ندارم، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مى‏كند. 2. بروز احساسات و عواطف منفى رفتارشان حاكى از نوعى خشونت، بى‏قيدى و بدخلقى است. به سبب عدم پذيرش محورى به نام »خود« همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رويند و توان ابراز رفتار عاطفى مناسب ندارند. 3. گريز از موقعيت‏هاى نگران‏زا در برابر فشارهاى روانى، به ويژه ترس و خستگى و آنچه موجب آشفتگى‏اش شود، بسيار كم تحمّل‏اند؛ حتّى موردى مانند امتحان ممكن است برايشان بحران‏هايى اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان انجامد. 4. نوميدى يأس از دستيابى به اهداف، رايج‏ترين ويژگى اين افراد است. 5. كمرويى يكى از شايع‏ترين صفات اين افراد كمرويى است و معمولاً در برقرارى ارتباطات اجتماعى در صحنه‏هاى مختلف با مشكل جدى روبه‏رو هستند. T} سرعت پاسخ‏دهى از انتظارات پرسشگران است. خواهشمند است با اولويت‏بندى و پيرايش سؤالات، ما را يارى كنيد. بديهى است با ارتباط مكرر، پاسخ‏گوى ديگر پرسش‏هاى شما خواهيم بود.{T
کد سوال : 3256
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : يكي از اساتيد زبان انگليسي معتقد است كه در زبان انگيسي در هيچ كجا كلمه بسم الله را به كار نبريد به چند دليل 1-اولا آنها به خدا معتقد نيستند 2-چون آنها كار حرام مي كنند مانند شراب خواري 3-از لحاظ قواعد دستوري ايراد دارد 4-در هر زبان متناسب با آن فرهنگ بايد صحبت كرد. در باره اين موضوع توضيح دهيد.
پاسخ : 1- اولا، اكثريت مردم اروپا و غرب (انگليسي زبان ها و ديگر مردم اروپا) مسيحي هستند و آنان نيز به خداوند معتقدند. درست است كه توحيد آن ناب نيست و به اين دليل ما به آنها اشكال داريم كه خدا در انديشه مسيحيت با مخلوط شدن با تثليث، از جايگاه والاي خود بيرون آمده است. ثانيا، آنهايي كه مرتكب گناهاني چون شراب خواري مي شوند، گناهكار ناميده مي شوند نه اين كه معتقد به خداوند نباشند و بين گناهكار و مشرك و كافر تفاوت بسياري است. ثالثا، از آن مهمتر، فرض كنيم كه همه غربيان به خداوند اعتقاد نداشته باشند و ما نيز بخواهيم فرهنگ اسلامي را به زبان خود آنها - مثل زبان انگليسي- به آنها معرفي كنيم، از چه راهي امكان دارد؟ آيا جز ترجمه قرآن و سخنان اهل بيت به زبان آنهاست؟ مثلا ترجمه بسم الله «In the name Of God» چه غلط دستوري دارد؟ مگر انگليسي زبان ها براي لفظ خدا از واژه «God» استفاده نمي كنند؟ پس نه تنها ترجمه «بسم الله» به زبان انگليسي اشكالي ندارد بلكه براساس قواعد دستوري نيز هست. ضمن اين كه براي اولين بار، خود غربي ها قرآن و از جمله «بسم الله» را به زبان انگليسي ترجمه كرده اند و توانستند «بسم الله» را به زبان انگليسي ترجمه كنند. 2- گاهي الفاظ يا عباراتي از زباني به زبان ديگر منتقل مي شود و كم كم در آن زبان و فرهنگ نهادينه مي شود. امروزه بسياري از مردم انگليسي زبان، مسلمان هستند و به زبان انگليسي سخن مي گويند و با توجه به فرهنگ اسلاميشان، بسياري از واژگان اسلامي را در محاورات خود به كار مي برند. زيرا چنان كه زبان شناسان هم تذكر داده اند، زبان را مردم مي سازند. زبان همانند موجود زنده اي است كه همواره در طول تاريخ دچار تحول و دگرگوني مي شود. بسياري از واژگان در آن وارد مي شوند و برخي واژگان از آن مهجور مي گردند. امروزه ما شاهد وارد شدن بسياري از واژه هاي قرآني و اسلام در زبان هاي مختلف از جمله انگليسي هستيم كه در اين زبان جا افتاده اند و كاربرد دارند. چنان كه در زبان هاي اروپايي كلمه جلاله «الله» جا افتاده است و بيشتر مسلمانان به جاي واژه انگليسي «God» از واژه قرآني «Allah» استفاده مي كنند و صدر سخن خود را نيز با اين عبارت شروع مي كنند. In the name Of Allah, the Beneficent, The Menciful اين عبارت ترجمه آيه شريفه «بسم الله الرحمن الرحيم» است. همچنان كه ما فارسي زبان ها نيز در ترجمه قرآن از عبارت فارسي استفاده مي كنيم بلكه از آن بالاتر، بسياري از مسلمانان انگليسي زبان سخن خود را با خود آيه «بسم الله الرحمن الرحيم» شروع مي كنند و همه مسلمانان هم آن را مي فهمند. چنان كه ما فارسي زبان ها يا ديگر مسلمانان غير عرب زبان، از اين آيه استفاده مي كنيم ومعناي آن را مي فهميم. پس نه تنها استفاده و استعمال «بسم الله» و ترجمه آن به زبان هاي مختلف از جمله انگليسي اشكال و ايراد ندارد و مخالف قواعد دستوري نيست و با فرهنگ و زبان غربيان نيز منافات ندارد بلكه ترجمه اين واژگان به زبان هاي ديگر، موجب فرهنگ سازي مي شود. آري انسان ها هستند كه فرهنگ را مي سازند و اهل زبان هستند كه زبان خود را مي سازند و بارور مي كنند. اگر به فرهنگ هاي تخصصي زبان انگليسي (يا هر زبان ديگر) نگاه كنيد به خوبي ملاحظه مي كنيد كه بسياري از واژگان كه امروزه كاربرد وسيع در اين زبان ها دارند براي مردمان روزگار گذشته مجهول و ناشناخته بودند. اما به تدريج و كم كم - به دليل ضرورت پويايي فرهنگ و زبان - به اين زبان اضافه شدند و شيوع پيدا كردند. 3- زبان قرآن، زبان فطرت است و قرآن با فطرت آدميان سخن مي گويد كه زبان مشترك همه انسان هاست. همه انسان ها - به هر زباني كه مي خواهند سخن بگويند - زبان مشتركي دارند كه آن زبان فطرت است. همه از زيبايي لذت مي برند، همگي در صدد رسيدن به كمال هستند، همگي در نهاد خود به خداوند تبارك و تعالي اعتقاد دارند و عشق مي ورزند و ... و قرآن به همين زبان سخن مي گويد «هذا بيان للناس؛ اين قرآن بيان روشني براي همه انسانهاست» V}(آل عمران، آيه 138). {V البته در ترجمه قرآن به زبان هاي ديگر، حلاوت آن گرفته مي شوند هر چه مترجم قوي تر باشد باز نمي تواند ريزه كاري هاي آن را به زبان خود ترجمه كند. چنان كه آثار بزرگ ادبي همگي اين گونه هستند. ترجمه اشعار حافظ و سعدي و مولوي به زبان هاي ديگر امكان پذير است. به همين دليل به زبان هاي مختلف ترجمه شده اند، اما در ترجمه زيبايي هاي اين آثار كمتر در زبان مقصد يافت مي شود. چنان كه ما كه آثار غربيان مثل هومر و شكسپير و هولدرين را به زبان فارسي مي خوانيم مي توانيم زيبايي آن را درك كنيم، اما درك ريزه كاري ها و زيبايي هاي آن برايمان امكان ندارد و براي درك اين موارد بايد زبان مقصد را نيز به خوبي فرا بگيريم. ترجمه قرآن كريم نيز امكان پذير است، ترجمه هاي بسياري از قرآن به زبان هاي مختلف شده است و هم اكنون در دسترسي علاقمندان است اما حلاوت و ريزه كاري هاي آن به زبان ترجمه در نمي آيد اما قرآن ويژگي ديگري دارد و آن زبان فطرت است كه هر انساني را به خود جذب مي كند. براي آگاهي بيشتر ر.ك: آيت الله جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج 1، ص 52 - 31 مركز نشر اسراء، چاپ اول 1378.
کد سوال : 3257
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بدون استناد به خود قرآن دليل منطقي بياوريد كه خدايي هست، قرآن معجزه است، پيامبر فرستاده خداست و از طرف خدا آمده است و در مورد اينكه قرآن معجزه است و تحريف نشده است و كامل است دليل بياوريد؟
پاسخ : اين كه در امور اعتقادى به تقليد اكتفا نمى‏كنيد و به دنبال دليل اطمينان‏بخش هستيد قابل تقدير است و اساسا همه ما چنين وظيفه‏اى داريم. اما نكته‏اى كه بايد به آن توجه داشته باشيد اين كه مادامى كه در حال تحقيق و بررسى و مطالعه هستيد وظايف دينى خود را (انجام واجبات و ترك محرمات) كما كان ادامه دهيد كه خود موجب توفيق و سعادت خواهد شد. يكى از براهين اثبات خدا، برهان نظم است كه تفكر در نظم جهان هستى ما را به سوى او رهنمون مى‏كند اين برهان را براى شما بيان مى‏كنيم ودر پايان كتبى در اين زمينه كه شيرين و دور از اصطلاحات فلسفى پيچيده باشد معرفى خواهيم كرد. T}برهان نظم:{T خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلايل فراوانى استدلال كرده‏اند؛ در ميان دلايل آنها روشن‏ترين و قانع‏كننده‏ترين دليلى كه جلب نظر مى‏كند «برهان نظم» است. زيرا اين برهان هم عقل را قانع مى‏كند و هم وجدان را راضى مى‏سازد و از اين جهت هميشه مورد توجه دانشمندان و فلاسفه الهى بوده است. T}پايه‏هاى اساسى اين برهان:{T اين برهان بر دو پايه اساسى قرار دارد: 1- در هر گوشه‏اى از اين جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مى‏خورد، 2- هر دستگاهى چنين باشد سازنده آن يك مبدأ عالم و عاقلاست. اكنون به توضيح اين دو مقدمه توجه فرماييد. T}پايه اول:{T در هر گوشه‏اى از جهان پهناور، دستگاه‏هاى منظم و سازمان‏هاى مرتب به چشم مى‏خورد، برنامه و حساب و قانون حتى بر كوچكترين اجزاء عالم حكومت مى‏كند و هر يك از اين موجودات گوناگون چون لشكرى انبوه كه به دسته‏هاىمختلفى تقسيم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حركت مى‏كنند. به عبارت ديگر: جهان هستى درهم و برهم نيست و همه موجودات و حوادث در يك خط سير معينى سير مى‏كنند. به عبارت سوم: يك نوع ارتباط وهماهنگى خاصى در ميان تمام اجزاء و موجودات عالم هستى مشاهده مى‏شود كه در اولين نظر محسوس است. براى روشن شدن اين حقيقت توجه شما را به نكات زير جلب مى‏كنيم. T}1- بررسى اجمالى برخى از عظمت و نظم كرات و سيارات:{T نيوتون منجم معروف، در نظريه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مى‏گويد: قانون جاذبه عمومى به ضميمه قوه «گريز از مركز» بر تمامى سيارات حكمفرما است و در هر يك از اجرام بالا، اين دو قوه به طور متعادل وجود دارد و از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقيم باحجم دو جسم و نسبت معكوس با مجذور دو جسم دارد به همين دليل وزن هر يك از سيارات متناسب با فاصله و سرعت سير آنها است، بنابراين اگر تساوى بين اين دو ناموس برقرار نبود يعنى مثلاً قوه جاذبه بيشتر از قوه دافعه مى‏شد، جسم بزرگتر، كوچكتر را به سوى خود جذبمى‏كرد و اگر قوه دافعه زيادتر مى‏شد سيارات تدريجا از مركز خود دور شده نابود مى‏گرديدند. يعنى در اجرام سماوى اين دو نيرو به طور متساوى حكمفرما است كه اگر كوچكترين تخلفى روى دهد يعنى قوه جاذبه و يا نيروى گريز از مركز كم و زياد گردد و به طور كلى اگر سياراتفاصله يا حجم يا سرعت سيرى را كه دست قدرت براى آنها تعيين كرده از دست بدهند وضع آنها به كلى به هم مى‏خورد و اين خود يكى از مصاديق نظم در جهان بالا است. حركت سيارات يكى از شواهد بارز نظم است كه روى يك حساب منظم و دقيقى به طور يكنواخت در حركتند. به طورى كه طى هزاران سال كمترين تغييرى در وضع آنها ديده نمى‏شود. مسأله خسوف و كسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زيرا مى‏توان وقوع آنها را از سال‏ها قبل دقيقا پيش‏بينى كرد و اين خود به خوبى حكايت مى‏كند كه گردش كواكب چقدر منظم و دقيق است، به طور كلى در هر 18 سال و 11 روز 43 مرتبه كسوف و 28 مرتبهخسوف صورت مى‏گيرد. پس از گذشتن اين مدت باز كسوف و خسوف در اوقات معين تكرار مى‏شود. يعنى در هر 18 سال و 11 روز خورشيد و ماه و زمين در وضع متناسبى، مشابه جريان قبل قرار مى‏گيرند. T}2- نگاهى گذرا به نظم در كوچكترين ذرات عالم:{T كوچكترين موجودى كه تاكنون در دسترس علم بشر قرار گرفته «اتم» و اجزاء آن مى‏باشد. اتم كه از شگفت‏انگيزترين موجودات جهان آفرينش است به قدرى ريز و كوچك مى‏باشد كه حتى با نيرومندترين ميكروسكوپ‏هاى الكترونى كه موجودات را چندين ده‏هزار برابربزرگتر نشان مى‏دهد قابل رؤيت نيست. ولى تنها، محاسبات علمى و رياضى و آثار گوناگونى كه ضمن آزمايش‏ها روى شيشه‏هاى عكاسى و مانند آن ظاهر مى‏شود، بشر را به وجود اين موجود حيرت‏آور پر از قدرت هدايت نموده است. اتم‏ها همان واحدها و مصالح ساختمان عظيم جهان ماده است كه از به هم پيوستن آنها به طرزهاى گوناگون، اجسام و موجودات متنوع اين جهان به وجود آمده است و به عبارت ديگر تمام اجسام و موجودات عالم طبيعت مجموعه‏اى است از اتم‏ها و يك جسم بسيار كوچككه به زحمت به چشم ديده مى‏شود، در حقيقت از تراكم ميليون‏ها اتم روى هم انباشته، به وجود آمده است. T}ساختمان درونى اتم:{T اتم با آن همه كوچكى داراى اجزاء متعددى است كه عمده آنها سه قسمت زير است كه آنها را به منزله اركان اتم مى‏شود معرفى كرد: «پروتون» كه داراى بار الكتريكى مثبت است. «نوترون» كه از نظر خاصيت الكتريكى خنثى است. «الكترون» داراى بار منفى بوده و گاهى به آن «نگاتون» هم گفته مى‏شود. اين اجزاء بى‏نهايت ريز به طور شگفت‏انگيزى ساختمان اتم را تشكيل داده‏اند، به اين ترتيب كه پروتون و نوترون به طور اجتماع در مركز قرار گرفته هسته اتم را تشكيل مى‏دهند و ذرات الكترون‏ها هم در فاصله‏هاى معينى در اطراف هسته به سرعت سرسام‏آورى درگردشند. دانشمندان، ساختمان اتم را به ساختمان منظومه شمسى و حركت الكترون‏ها را به حركت دورانى سيارات تشبيه كرده‏اند، با اين تفاوت كه اگر تعجب نكنيد سرعت سير سارات اتمى به مراتب از سرعت سير سيارات منظومه شمسى بيشتر است و چنانچه خواهيم ديد، تعداد ذراتهسته و الكترون‏ها و فاصله آنها و بالاخره مداراتشان در اتم‏ها فرق مى‏كند. T}ابعاد اتم‏ها:{T پروتون كه يكى از اجزاء هسته‏اى اتم است به اندازه‏اى كوچك است كه هرگاه هزار ميليارد تا ده‏هزار ميليارد از آنها كنار هم چيده شوند تازه طول اين صف عجيب! فقط يك سانتيمتر خواهد بود. حجم يك اتم بيش از هزار برابر حجم يك پروتون مى‏باشد ولى تمام اين حجم هم پر نيست و فاصله ميان الكترون‏ها و هسته كه نسبت به حجم هسته بسيار وسيع مى‏باشد كاملاً خالى است و براى تصوير اين فضاى عجيب كافى است بدانيم كه اگر قطر يك اتم را يك كيلومترفرض كنيم تنها يك متر آن به وسيله هسته و پروتون اشغال شده و الكترون‏ها در فاصله يك كيلومترى به دور هسته گردش مى‏كنند و بقيه را يك فضاى خالى تشكيل مى‏دهد. قسمت پر و اشغال شده اتم‏ها نسبت به فضاى خالى آنها به قدرى ناچيز است كه درست مانند جرم كره خورشيد است در مقابل فضاى وسيع ميان آن و دورترين سيارات و روى اين حساب پيداست كه قسمت مهم حجم اتم خلاء بوده و ماده اصلى بسيار كوچك است و به گفته«ژوليو» دانشمند معروف اگر فضاى خالى ميان اتم‏هاى بدن يك انسان را از بين ببريم و تمام اجزاء اتم‏هاى آن را به وسيله مثلاً فشار فوق‏العاده به هم بچسبانيم، همين بدن انسان به قدرى كوچك مى‏شود كه به زحمت مى‏توان آن را مشاهده كرد! و عجيب‏تر آن كه اين جسم بسياركوچك وزن اوليه خود را از دست نخواهد داد، يعنى وزن آن برابر با وزن بدن اصلى مثلاً همان 70 كيلوگرم خواهد بود. از سريع هم سريع‏تر! الكترون‏ها كه ذراتى سبك‏وزن و داراى بار منفى هستند و گرد هسته مركزى اتم با سرعت سرسام‏آورى حركت مى‏كنند در اتم هيدروژن كه ساده‏ترين اتم‏ها است و داراى يك الكترون مى‏باشد سرعت سير الكترون سه هزار كيلومتردر ثانيه است و در اتم اورانيوم كه الكترون‏هاى متعددى دارد سرعت حركت آنها به 164 و 201 كيلومتر در ثانيه مى‏رسد. اكنون فكر كنيد در اين ميدان بى‏نهايت كوچك موجودى با اين سرعت عجيب، گردش كند چه وضعى به خود گرفته و در يك ثانيه چند مرتبه گرد مركز خود بايد طواف كند و چه مسافتى را بپيمايد؟ با توجه به اين بيان تصديق خواهد كرد كه سيارات شمسى هم با آن عظمت و سرعتى كه دارد هرگز به گرد اين الكترون‏هاى كوچك و ناچيز نمى‏رسد! T}تفاوت اتم‏ها:{T سابق بر اين گمان مى‏كردند كه ساختمان تمام اجسام از عناصر اربعه: آب، باد، خاك، آتش ساخته شده و اين چهار عنصر سازنده جهان مادى خود بسيط بوده قابل تجزيه نيستند. ولى در اثر تحقيقات و آزمايشات علمى معلوم شد كهنه تنها «عناصر» منحصر به چهار نيست بلكه اين چهار عنصر اساسا قابل تجزيه بوده و خود از عناصر بسيط ديگرى پديد آمده‏اند. از اين عناصر تاكنون حدود 104 عنصر كشف شده كه از حيث تعداد ذرات هسته‏اى و الكترون‏ها با هم تفاوت دارند و همين اختلاف است كه تنوع اتم‏ها را ايجاب كرده است. به اين معني كه اين اجسام گوناگون با آن همه اختلافاتي كه در خواص فيزيكي و شيميايي دارند تفاوت و اختلافي جز در كم و زياد تعداد الكترون ها و پروتون ها ندارند. ساده ترين اتم ها, اتم هيدروژن است كه فقط داراي يك الكترون و يك پروتون است تا مي رسد به اتم اورانيوم كه در آن 92 الكترون ‹‹ديوانه وار›› در مدارات متعدد دور هسته ي مركزي (كه داراي 136 تا 147 نوترون و پروتون مي باشد) در گردشند و بعد از عنصر اورانيوم عناصر ديگري كشف شده كه داراي الكترون هاي بيشتري هستند. مطالعه در عالم ‹‹بي نهايت كوچك›› اتم ها درس هايي به ما مي آموزد كه ما را به خداوند ‹‹بي نهايت بزرگ ›› راهنمايي كرده و به عظمت و قدرت و علم بي پايان او آشنا مي سازد. در اينجا كافي است كه ما چهار قسمت را كه بيش از همه جلب توجه مي كند و هر كدام نمونه بارزي از علم و قدرت آفريننده اتم مي باشد مورد مطالعه قرار دهيم : 1- نظم اتم ها: 104 عنصري كه تاكنون كشف شده همه داراي يك قاعده منظم و ترتيب مخصوصي مي باشد كه تعداد الكترون هاي آنها به ترتيب از يك شروع شده تدريجا" روز نقشه منظم و واحدي بالا مي رود. به طوري كه توانسته اند تمام آنها را دسته بندي كرده و تحت يك جدول (معروف به جدول مندليف ) تنظيم كنند. 2- تعادل نيروي جاذبه و دافعه : دو ‹‹بار›› مخالف الكتريسيته همواره يكديگر را جذب مي كنند, يعني اگر يك جسم كه حامل الكتريسيته مثبت است با ديگري كه داراي الكتريسيته منفي است نزديك شود آن دو جسم به سوي يكديگر حركت كرده و همديگر را در آغوش مي فرشاند و جرقه اي كه بايد نام آن را برق عشق گذارد جستن مي كند. روي اين حساب , الكترون ها كه داراي بار منفي و پروتون ها كه حامل بار مثبت هستند بايد به فوريت يكديگر را جذب كنند واين گردش هاي پرهيجان جاي خود را در دل اتم ها به سكون مرگباري بدهند. بديهي است اگر چنين مي شد, جهان وضع ديگري به خود مي گرفت . ولي هرگز چنين حادثه اي در جهان اتفاق نيافتاده و نخواهد افتاد و اين, روي يك حساب كلي دقيق و پايداري مي باشد كه اين تعادل عجيب و نظم شگفت انگيز را در درون اتم به وجود آورده است . رمز اين مطلب در اين است كه يك نظم و حساب معيني در اندرون اتم حكومت مي كند كه نگهدار و پديدآورنده اين تعادل است , يعني يك قوه ديگري كه در اثر گردش دوراني الكترون ها به دور هسته توليد مي شود و آن را قوه گريز از مركز مي نامند قوه جاذبه هسته مركزي را تعديل مي بخشد. ‹‹قوه گريز از مركز›› كه در اثر حركت دوراني به وجود مي آيد و قدرت آن متناسب با سرعت حركت مي باشد, همواره جسم متحرك را از هسته مزبور به عقب مي راند و از طرفي هم هسته ي مركزي با قوه جاذبه كه در اثر نزديكي دو ‹‹بار›› الكتريكي توليد شده , الكترون ها را به شدت به طرف خود مي كشاند. اكنون فكر كنيد كه براي حفظ موجوديت اتم بايد سرعت سير الكترون ها به اندازه اي باشد كه قوه دافعه متولد شده از آن , درست به اندازه قوه جاذبه و جوابگوي آن بوده باشد و اگر كوچكترين تجاوزي از اين حد و قانون معين رخ دهد دستگاه اتم از كار خواهد افتاد, يعني اگر كمي قوه گريز از مركز زيادتر شود الكترون ها به زودي فرار كرده و اتم تجزيه مي شود و اگر اين تعادل به نفع قوه جاذبه به هم بخورد, اجزاء اتم به زودي به هم نزديك شده و از كار خواهد افتاد و به اين ترتيب دستگاه اتم از بين خواهد رفت . فكر كنيد تنظيم اين حساب دقيق در آن محيط فوق العاده كوچك چه كار مشكلي است! 3- نيروي فوق العاده ي اتم : هسته اتم كه از ذرات پروتون و نوترون تشكيل يافته است , داراي يك نيروي فوق العاده عظيمي مي باشد كه در دل هسته اتم نهفته است و به عبارت صحيح تر اين ذرات چيزي جز ‹‹نيرو و انرژي متراكم›› نيستند! لذا وقتي اين نيرو از هسته اتم آزاد مي شود توليد يك انرژي عظيم مي كند كه آثار خارق العاده اي به وجود مي آورد. ولي با اين همه , اين نيروي بزرگ به طور اسرارآميزي در درون ذرات بي نهايت كوچك هسته ي اتم مهار شده و آزاد كردن آن به اين سادگي و آساني هم امكان پذير نيست , بلكه براي اين منظور احتياج به ماشين هاي عظيم الكتريكي دارد. حال فكر كنيد اگر اين ديو ديوانه به زودي مي توانست زنجير خود را پاره كرده و اتم را منفجر سازد چقدر زندگي در اين جهان خطرناك و مشكل بود!! مطالعات اين نكات توحيدي درباره ساختمان دقيق اتم و ابعاد و نظم اسرارآميزي كه در هر قسمت از آن به كار رفته و نيروي فوق العاده اي كه در دل آن نهفته است بدون شك ما را به يك منبع عظيم قدرت و علم كه به وجود آورنده آن است راهنمايي مي كند. راستي آيا ممكن است اين همه دقايق و اسرار نظامي را كه در وجود يك موجود بي نهايت كوچكي به كار رفته است معلول علل و عواملي دانست كه كاملا" از آنها بي اطلاع و بي خبر مي باشد حتي به اندازه يك كودك دو ساله هم ازعقل و شعور بهره ندارد؟! پايه دوم : سازماني با اين نظم و دقت نمي تواند معلول تصادف و اتفاق باشد. يعني يك سلسله علل فاقد عقل و شعور آن را ايجاد كرده باشند. از اين دو مقدمه (عالم منظم است و نظم آن بدون فاعل عاقل حكيم ممكن نيست) چنين نتيجه مي گيريم كه جهان داراي مبدئي دانا و توانا است كه اين سازمان عظيم را طبق نقشه و هدف خاصي ايجاد كرده و رهبري مي كند. اكنون كه اساس اين استدلال اجمالا" روشن شد به توضيح كامل هر يك از دو مقدمه آن مي پردازيم و چون مطالب مقدمه دوم ساده تر و از طرفي هنگام مطالعه از مقدمه اول جلوتر است . ما هم ابتدا مقدمه دوم را اثبات مي كنيم و سپس به بحث در پيرامون مقدمه اول مي پردازيم . چرا نظم حاكي از عقل و فكر است ؟ براي رسيدن به اين حقيقت كه نظم همواره حكايت از يك مبدأ عاقل و متفكر مي كند دو راه در پيش داريم , از هر كدام ميل داشته باشيد مي توانيم به مقصد برسيم ولي چه بهتر كه هر دو راه را با هم جمع كنيم : راه اول : همه مي دانيم كه براي ساختن يك آپارتمان آبرومند, يك خانه معمولي از هرگونه مصالحي نمي توان استفاده كرد. مثلا" مقوا و كاغذ و لاستيك براي اين كار به درد نمي خورد, بلكه سنگ و چوب و آهن و سيمان ومانند آن لازم است و باز مي دانيم كه اين مصالح ‹‹با كميت خاصي›› به درد مي خورد و هر مقداري از هر كدام باشد كافي نيست . حتما" بايد هر كدام به نسبت معيني باشند. اين هم نيز مسلم است كه مصالح مزبور هر كدام بايد با ‹‹كيفيت خاصي›› باشد تا مفيد واقع شود. مثلا" اگر آهن به صورت ‹‹براده›› و چوب به صورت قطعات خيلي كوچك در آيد به هر مقدار هم كه باشد كوچكترين فايده اي براي اين ساختمان نخواهد داشت . از اين بيان چنين نتيجه مي گيريم كه براي هر ساختماني ‹‹مواد مخصوص›› با ‹‹كميت مخصوص›› با ‹‹كيفيت مخصوص›› لازم است . بنابراين براي رسيدن به مقصود بايد از ميان تمام مصالح و مواد گوناگون فراواني كه در اين جهان هست مواد مورد نظر را انتخاب نموده و جدا سازيم . همچنين بايد توجه به مقدار و اندازه آن نيز داشته باشيم كه كم و زيادي پيش نيايد و نيز كيفيت و چگونگي هر يك از مصالح را از ميان تمام كيفيات موجود انتخاب كنيم و الا هرگز به منظور خود نائل نخواهيم شد. تازه از اين سه مرحله كه گذشتيم صحبت از ‹‹طرز تركيب›› اين مصالح مختلف پيش مي آيد كه آنها را به صورت خاصي به هم پيوسته و تركيب كنيم تا ساختمان مورد نظر به دست آيد. بديهي است هر يك از اين مراحل چهارگانه يعني : انتخاب نوع مصالح , كميت لازم , كيفيت مورد نظر, طرز تركيب آنها به يكديگر محتاج به يك مبدأ عقل و شعور است كه آن را انجام دهد و بدون آن هيچ يك از اين مراحل عملي نيست , تصادف كور و كر نمي تواند مصالح لازم و كيفيت و كميت آن را انتخاب كرده و به طرز خاصي به هم تركيب كند, از اينجاست كه ما از مشاهده يك ساختمان فورا" متوجه مبدأ عقل و شعوري كه در ساختن آن به كار رفته مي شويم . راه دوم حساب احتمالات : كتابي است علمي , مطالب آن طبق شماره صفحه مرتبه شده و داراي 100 برگ است . اوراق آن را در هم ريخته و مخلوط سازيد به طوري كه شماره ها و مطالب به طور مشوش و نامنظمي قرار گيرند, اكنون كتاب را به دست شخص بيسواد يا نابينايي بدهيد و خواهش كنيد كه آن را به صورت اول بازگرداند! او نابينا است يا سواد ندارد و در هر حال نمي تواند شماره ورق اول را بخواند. به منظور برداشتن همان ورق اول , ورقي را از ميان آن اوراق پراكنده برمي دارد, به اميد اين كه همان ورق اول باشد, ناگفته پيداست كه احتمال رسيدن او به اين مقصد يك احتمال از صد احتمال است . اين ورق را هر چه هست كنار مي گذارد, ورقي را به احتمال برگ دوم برمي دارد, احتمال درست از آب در آمدن آن يك احتمال در 99 احتمال است . بنابراين موفقيت او در قرار گرفتن شماره هاي 1 و 2 پشت سر هم تقريبا" يك احتمال در مقابل ده هزار احتمال است يعني : ميان اين ده هزار احتمال يك احتمال آن مطابق با واقع است و آن در صورتي است كه در دفعه اول ورق اول و در دفعه دوم ورق دوم را برداشته باشد و همچنين اگر ورقي ديگر را به منظور برگ سوم بردارد احتمال موفقيت آن يك احتمال در 98 احتمال است , يعني احتمال منظم شدن برگ اول و دوم و سوم تقريبا" يك احتمال در مقابل يك ميليون احتمال است . پس احتمال موفقيت اين شخص نابينا يا بيسواد در جمع آوري اين كتاب و مرتب كردن آن يك احتمال از عدديست نامتناهي , يعني تقريبا" يك احتمالي است در برابر ‹‹عدد 1 كه دويست صفر در سمت راست آن قرار داشته باشد››! مثال ديگر: فرض كنيد شعري در كمال فصاحت روي كاغذي نوشته شده اين شعر يك مطلب اخلاقي را بيان مي كند و بسيار موزون و خوش قافيه و بالاخره مشمول كليه مزاياي شعري است و از طرفي داراي مضمون بسيار عالي است و چنين به نظر مي آيد كه مربوط به هزار سال قبل است . آيا هيچ كس احتمال مي دهد كه اين شعر نتيجه حركات مدادي است كه به وسيله دست يك بچه خردسال به قصد بازي انجام گرفته و بالاخره از روي اتفاق به وجود آمده است ؟ يا اين كه فرض كنيد لوحه بسيار زيبا و نقاشي شده اي در يكي از حفاري ها به دست آمده و كارشناسان و متخصصين فن آن را مربوط به دو هزار سال قبل تشخيص داده اند آيا مي توان احتمال داد كه اين لوحه در اثر چرخيدن ناموزون دست كسي كه هيچ گونه اطلاعي از اصول نقاشي نداشته به وجود آمده ؟ بديهي است كه انسان از مشاهده اين آثار پي مي برد كه شاعري زبردست و با اطلاع از شعر و اخلاق و همچنين هنرمندي كه كاملا" از فن نقاشي اطلاع داشته در سرودن آن شعر و ترسيم اين لوحه دست در كار بوده اند. بدن انساني را در نظر بگيريد: فرض كنيد اين بدن داراي صد جزئ است كه با صد كيفيت تشكيل يافته كه هر كدام از اين اجزاء با يك حساب دقيق تنظيم و هر كدام به طور منظمي كار خود را انجام مي دهند, اكنون آيا احتمال به وجود آمدن اين بدن با اين كيفيت از روي تصادف و اتفاق , روي حساب احتمالات مساوي با صفر نيست ؟ و آيا مي توان اين موجود منظم و صدها بلكه هزارها موجود ديگر را كه در سازمان خلقت به چشم مي خورد به علل فاقد شعور و اراده نسبت داد؟ و اساسا" موضوع حكايت نظم از وجود يك مبدأ عاقل به قدري روشن است كه بعضي آن را از بديهيات شمرده اند تا آنجا كه دانشمند معروف مصري محمد فريد وجدي آن را از ‹‹فطريات›› مي داند. از مباحث بالا چهار نتيجه گرفته مي شود كه عبارتند از: 1- در ماوراء جهان ماده نيرويي است مقتدر و دانا كه سازمان هستي را بنا كرده و اداره مي كند. 2- همه حوادث و موجودات را نمي توان به علل طبيعي تفسير كرد. 3- در ساختمان جهان نقشه صحيح به كار رفته و بنابراين علت اوليه داراي ‹‹هدف›› است . 4- اين دستگاه شگفت انگيز با آن همه ريزه كاري هاي دقيق از روي ‹‹تصادف›› به وجود نيامده است و احتمال پيدايش تصادفي آن مساوي با صفر است. در پايان كتب زير را جهت مطالعه شما معرفي مي كنيم: 1- آفريدگار جهان , آيت الله مكارم شيرازي. 2- خدا را چگونه بشناسيم , آيت الله مكارم شيرازي. 3- توحيد, شهيد مطهري. اما در رابطه با اعجاز قرآن توجه شما را به مطالب زير جلب مي نماييم: قرآن از جهات گوناگونى، اعجاز دارد و معجزه‏اى جاويد و زنده است؛ يعنى، در همه زمان‏ها ديگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از همين‏رو قرآن تمام انديشمندان و فرزانگان بشريت را، به تحدى و چالش فراخوانده و به صراحت گفته است كه: «حتى اگر جن و انس به يارى يكديگر بشتابند، از آوردن مانند آن ناتوانند.» V}سوره اسراء ، آيه 88{V؛ بلكه اين مسأله چنان ترقى كرده كه گويد: «اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم ترديد داريد، پس تنها يك سوره مانند آن بياوريد.» V}(سوره بقره ، آيه 23){V بعضي از جنبه‏هاى اعجاز قرآن عبارت است از: 1. اعجاز ادبى قرآن كه برجسته‏ترين اديبان عرب را سخت شگفتزده ساخته است و سرسخت‏ترين دشمنان پيامبر (مانند وليد) بر فرابشرى بودن اسلوب زيبا و تركيب بديع آهنگ بى‏نظير قرآن اعتراف كرده‏اند. «آربرى» (Arberry.J.A) در اين زمينه مى‏گويد: «قرآن آهنگ و موسيقى دلنشينى دارد كه عرب پيش از قرآن هرگز با چنين آهنگى آشنا نبوده است». همو گويد: «از قرآن ترجمه‏هاى بسيار زيادى انجام شده و هريك پس از چند روزى به كهنگى و فرسودگى گراييده است؛ اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگى برقرار مانده است. آيا اين خود نشانه الهى بودن آن نيست؟» 2. اعجاز علمى يا رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقيانوس بيكرانى از دانش‏هاى كيهان شناختى، انسان شناختى، تاريخ، نجوم، جنين شناسى و... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادى واداشته و سخت آنان را به حيرت افكنده است. در اين زمينه هزاران كتاب و مقاله از سوي دانشمندان در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن با جديدترين رهيافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند. «موريس بوكاى» (Maurice,Bucaille) در كتاب مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل و قرآن و علم مى‏گويد: «چگونه مى‏توان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآورده‏ها علمى بشر در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد». 3. اعجاز در پيشگويى‏هاى تاريخى مانند: غلبه روم بر ايران. 4. اعجاز در بيان رخدادهاى تاريخى پيشين و... براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك: 1. شهيد مطهرى، وحى و نبوت؛ 2. علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1؛ 3. سيد مرتضى توسليان، عظمت قرآن؛ 4. جمعى از نويسندگان«درراه حق»، درسهايى پيرامون شناخت قرآن؛ 5. محمد على گرامى، درباره شناخت قرآن؛ 6. فخرالدين حجازى، پژوهشى پيرامون قرآن و پيامبر؛ 7. مكارم شيرازى، قرآن و آخرين پيامبر؛ 8. موريس بوکاي، مقايسه‏اى ميان تورات انجيل قرآن و علم؛ 9. قرآن و دانشمندان؛ 10. قرآن بر فراز اعصار. براي اثبات مصونيت قرآن کريم از تحريف ادله متعددي که از زواياي گوناگون اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بيان مي کنيم و تفصيل آن را به کتبي که در اين زمينه تأليف شده واگذار مي کنيم: T} الف) شواهد تاريخي:{T 1- دستورها و توصيه ها و اهتمام ويژه پيامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم که سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر به عنوان يکي از وظايف مهم ديني گرديد. 2- علاقه زايدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کريم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن، در کنار توصيه هاي نبي اکرم، عامل مضاعفي در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن مي گرديد. 3- با توجه به مبارزه طلبي قرآن مبني بر اين که اگر قادريد «يک آيه مثل آيات قرآن بياوريد» اگر دست جعل و تحريف در قرآن راه پيدا مي کرد به عنوان دستاويز کافران چه از اهل کتاب (يهود و نصارا) و چه غير آنان مورد تمسک قرار مي گرفت و به تواتر تاريخي نقل مي شد. چون انگيزه براي نقل آن قوي بود و مي توانست مهم ترين دستاويز عليه اسلام باشد. 4- حساسيت ويژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغيير در قرآن کريم. با توجه به توصيه هاي پيامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم و با توجه به مقدس و احترام ويژه اي که براي قرآن کريم به عنوان منبع و مرجع اصلي و قانون مدون براي تمام شؤون حيات فردي و اجتماعي خويش قائل بودند براساس شواهد تاريخي مسلمانان حساسيت ويژه اي نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييري از خود نشان مي دادند. به گونه اي که حتي نسبت به حذف يک «واو» از قرآن کريم شديدترين عکس العمل ها را نشان مي دادند و شمشير را از نيام بيرون مي کشيدند V}(همچنان که در مورد واو «والذين يکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - الميزان، ج 9، ص 256){V 5- اگر به هر شکل دست جعل و تحريف به قرآن راه مي يافت به تواتر نقل مي شد. زيرا انگيزه براي نقل آن قوي بود. چرا که مي توانست به عنوان مهم ترين دستاويز کفار اعم از اهل کتاب (يهود و نصارا) و غير آنان، عليه اسلام به کار گرفته شود. به ويژه تحريف به زياد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدي و مبارزه طلبي قرآن و اين که اگر مي توانيد يک آيه مانند قرآن بياوريد، در دوراني که عرب از سخنوران و شاعراني در اوج فصاحت و بلاغت بهره مي برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخي دهد و هرگونه تلاشي در اين زمينه شکست خورد. چرا که آيات قرآن از نظر بلندي و اوج محتوايي و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين، آن چنان بود که هيچ سخني توان برابري با آن را نمي توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است به طوري که به آساني کلام بزرگان دين چون امير بيان علي(ع) نيز از آيات قرآني متمايز وجه است. 6- در هيچ مقطعي از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه کساني به جاي قرآن رايج، ادعاي وجود قرآني ديگر به عنوان قرآن اصلي، نکرده اند و يا هيچ گاه نزاعي و دعوايي بر سر تغيير، حذف يا زيادت آيات قرآن در ميان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه هاي فراواني که در بين مسلمانان پيدا شده با همه اختلافاتي که با يکديگر دارند هيچ کدام بر سر قرآن کريم و اين که اين قرآن، قرآن نازل شده بر پيامبر اکرم است کوچک ترين اختلافي ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال هاي خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلي استدلال مي کرده اند. و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل قرآن رايج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترين تغيير و تحريفي صورت مي گرفت. با توجه به اهتمام مسلمين به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونريزي مي گرديد و به تبع اگر هر يک از امور فوق رخ مي داد با توجه به انگيزه کفار و اين که مي توانست دستاويز خوبي براي آنان باشد، آن را نقل مي کردند. در حالي که هيچ يک از امور فوق حتي توسط مشرکين و کفار و يهود و نصارا نقل نشده است. 7- کتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامي اسلام. يکي از عواملي که موجب حفظ و مصونيت قرآن کريم از تحريف شد، اين بود که با اهتمام نبي اکرم، عين الفاظ وحي در زمان خود حضرت نوشته شد V} (القرآن و دعاوي التحريف، رسول جعفريان، فصل سوم، ص 29){V کتابت قرآن کريم در زمان نبي اکرم از عوامل مهم و اساسي بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجيل دستخوش تحريف شود. درست برخلاف انجيل که به گفته خود مسيحيان مجموعه مکتوباتي است که سال ها پس از حضرت عيسي، توسط شاگردان وي نوشته شده است V}(کلام مسيحي، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقي، ص 26){V به علاوه مؤلفين انجيل نيز، عين کلام وحي را ننوشته اند. بلکه با محدوديت هاي زباني خود و با نگارش مخصوص خود چيزهايي را که به ذهنشان خطور مي کرده، نوشته اند V}(همان) {V T} ب ) بررسي محتوايي:{T يکي از راه هاي شناخت اين که آيا کتاب الهي دستخوش دگرگوني و تحريف گرديده يا نگرديده است بررسي محتوايي آن است. يکي از دلايلي که انديشوران آن را به عنوان محکم ترين ادله بر عدم تحريف قرآن دانسته اند، مضامين عاليه و مستحکم و عميق با بياني در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همين اساس تحدي و مبارزه طلبي کرده است. قرآن از مباحث دقيق و معارف بلند توحيدي گرفته تا ساير آموزه هاي آن، همگي از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگري خاصي برخوردار است. توحيدي که در قرآن تبيين شده با خداشناسي تورات و انجيل قابل مقايسه نيست. خداي تورات با يعقوب کشتي مي گيرد، پيامبر تورات و انجيل مرتکب افعال زشت مي شود و... T} ج ) تواتر قرآن:{T يکي از اموري که موجب قطع و يقين است تواتر در نقل است. يکي از ادله اي که براي عدم وقوع تحريف در قرآن اقامه مي شود نقل قرآن کريم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است. T} د ) دليل عقلي:{T اين دليل از دو مقدمه تشکيل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را براي هدايت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتميت دين و پيامبر اسلام، اگر قرآن تحريف شود، پيامبر ديگري که راه صحيح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در اين گمراهي تقصيري متوجه آنان باشد. بلکه اين گمراهي مستند به عدم حفظ قرآن از سوي خداوند خواهد بود و اين نقض غرض و مخالف با حکمت الهي است. حکمت الهي اقتضا مي کند خداي تعالي کاري انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزديک و از معصيت دور سازد. ديني که پايان بخش اديان آسماني و جاويدان است مي بايست بنياد و پايه هاي آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر اين اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحريف مصون و محفوظ نگه دارد. A} «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون›› V}(حجر، آيه 9).{V T}ادله وقوع تحريف در تورات و انجيل: {T 1- به اعتراف خود مسيحيان، کتاب مقدس توسط نويسنده هاي بشر تأليف شده و نه عين کلام وحي است و نه عين کلام، حضرت عيسي. بلکه تراوش هاي ذهني اين نويسندگان است. لکن معتقدند خداوند به آنان توفيق داده و آنان را به گونه اي ياري کرده که فقط آن چه را که خدا مي خواسته نوشته اند V} (کلام مسيحي، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقي، ص 26){V ليکن براي اين ادعاي خود دليلي اقامه نمي کنند. 2- به اعتراف خود مسيحيان، هيچ يک از نسخه هاي اصلي کتاب مقدس در دست نيست V} (کتاب مقدس را بهتر بشناسيم، ساروخاچيکي، ص 14 و 22){V يعني هيچ کدام از کتب موجود داراي سند متصلي به نويسندگان آنها ندارد. 3- بررسي محتوايي تورات و انجيل، بهترين شاهد بر وقوع تحريف در اين دو کتاب است. 4- پس از اثبات عدم تحريف قرآن، يکي از ادله وقوع تحريف در کتب قبلي، تصريح قرآن کريم به اين امر است: A}«يکتبون الکتاب بايديهم و يقولون هذا من عندالله»{A؛ V}(بقره، آيه 79) {V A}«يا اهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون»{A؛ V}(آل عمران، آيه 78). {V
کد سوال : 3258
موضوع : حقوقي
پرسش : دليل اينكه ديه مرد دو برابر ديه زن است چيست؟ دليل را بدون استناد به قرآن بگوييد؟
پاسخ : نخست بايد دانست نظام حقوقي هر مكتبي را يك بار با نگاه به مجموعه قوانين آن درچارچوب تعريف شده بايد بررسي كرد و يك بار در مقايسه با نظام هاي حقوقي ديگر و امتياز دهي به برترين ها. در نگاه اول؛ شايد به توان به آساني اثبات كرد كه نظام حقوقي اسلام داراي انسجام است به طور مثال همان طور كه پرداخت نفقه و هزينه هاي زندگي را بر عهده مرد واجب كرده است. از سوي ديگر ارث و ديه او را نيز دوبرابر تعيين كرده است تا موازنه برقرار شود و در حقيقت وقتي ديه مرد و ارث او دو برابر باشد در واقع تأمين هزينه زن و فرزند بيشتر شده است. اما در نظام حقوقي كه تأمين هزينه خانواده بر عهده زن و مرد به طور مساوي مي باشد چه بسا حكم ديه نيز به طور مساوي اعلام شود. البته در نگاه دوم كه تحليل و مقايسه نظام هاي حقوقي و امتياز دهي به برترين ها مي باشد چه بسا بتوان برتري نظام حقوقي اسلام را از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» بررسي كرد. پيش نگاه ها اين است كه اين قوانين از سوي خداوندي است كه به مصالح همه بندگان و نظام هاي اجتماعي آگاه است و طبيعي است قوانين او از استحكام، اتقان و پايداري و به دور از آسيب ها و عوارض جانبي مي باشد و با پس نگاه نيز اگر به سستي نظام خانواده در جهان غرب توجه شود و به رشد استفاده ابزاري از زن توجه شود به صلاحيت قوانين اسلام و برتري آن براي حفظ شخصيت زن پي خواهيم برد. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: T}حكمت تفاوت ديه زن و مرد{T با بررسى دلايل و شواهدى كه در اين مسئله وجود دارد، جاى هيچ شك و ترديدى نسبت به اينكه تفاوت ديه زن و مرد از احكام قطعى و مسلم اسلام و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامى است باقى نمى ماند. اما اين پرسش همچنان براى بسيارى مطرح است كه: چرا شارع مقدس ديه زن را نصف ديه مرد قرار داده است؟ بايد ديد آيا مى‏توان پاسخى براى آن يافت در ابتدا بايد گفت كه پرسش از چرايى تفاوت ديه زن و مرد، پرسش جديدى نيست و در عصر امامان معصوم‏عليهم السلام نيز اين پرسش مطرح بوده است. در روايت هايى كه از امامان معصوم‏عليهم السلام در اين زمينه سؤال شده، محور اصلى پاسخ ها را تعبد نسبت به احكام الهى و پاى بندى به سنت رسول خداصلى الله عليه وآله تشكيل مى‏دهد. كه اين همان روح شريعت و اساس دين دارى است و بدون آن اسلام و مسلمانى جز ظاهرى توخالى چيزى نخواهد بود. اما تعبد و تسليم در برابر احكام شرع، منافاتى با پى جويى از حكمت و فلسفه آنها ندارد. زيرا ما معتقديم اوامر و نواهى الهى بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى بوده و در همه احكام شرع، منافع بندگان و دفع ضرر از آنها لحاظ شده است. از بررسى مجموع توجيهاتى كه در اين باب از سوى انديشمندان مختلف بيان شده است مى‏توان به نحو اختصار به موارد ذيل اشاره نمود: 1. مگر ارزش انسانى به بهاى بدنى اوست تا امتياز را در ديه‏ها ارزيابى كنيم. آيا براى ارزيابى انسان در اسلام بايد به سراغ ديه رفت تا ما به التفاوت زن و مرد را در ديه جستجو كنيم؟ يا اينكه در آنجا كه سخن از ارتباط با ملك و وحى و امثال آنهاست، ارزش واقعى انسان را شناخت تا در نهايت ديد كه در آنجا زن نيز سهمى دارد يا نه؟ مسأله ديه صرفاً يك امر اقتصادى است و ملاك ارزيابى انسان نيست، همچنان كه در شريعت براى سگ (اگر جزء كلاب هراش نباشد) ديه تعيين شده است، براى تن انسان نيز ديه اى قائل شده است. ديه، يك حساب فقهى است و ارتباطى با اصول مذهب ندارد. مهم ترين شخصيت هاى اسلامى با ساده ترين افراد از نظر ديه يكسان هستند. ديه مرجع تقليد، ديه يك انسان متخصص، ديه يك انسان مبتكر، با ديه يك كارگر ساده در اسلام يكى است. به دليل اينكه ديه عامل تعيين ارزش نيست و تنها يك ابزار است(13) به بيان ديگر ديه مالى است كه در برابر آسيبى كه به انسان وارد شده است، گرفته مى‏شود.(14) مقدار آن به ارزش شخص آسيب ديده ارتباط ندارد. بنابراين، كسى نمى‏تواند بگويد چون ديه زن نصف ديه مرد است، زن نصف مرد ارزش دارد. عظمت و ارزش انسان به صفات و كسب مراتب علمى و عملى وابسته است و در اين جهت مرد و زن يكسانند. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [و فرمود] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را، از مرد يا زن كه همه از يكديگرند، تباه نمى‏كنم.»(15) «هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى ]بخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند، پاداش خواهيم داد.»(16) «و كسانى كه كارهاى شايسته كنند مرد باشند يا زن، در حالى كه مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‏شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏گيرند.»(17) «هر كه بدى كند، جز به مانند آن كيفر نمى‏يابد و هر كه كار شايسته كند مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد، آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏يابند.»(18) بنابراين، ارزش انسان به انسانيت او و نائل شدن وى به مراتب والاى قرب الهى است. در اين جهت جنسيت نقشى ندارد؛ زن و مرد يكسانند و چه بسا زنان از استعداد بهترى برخوردار باشند. ديه به معناى قيمت نهادن شخص و شخصيت نيست. بدين سبب، اگر يكى از شخصيت‏هاى بزرگ علمى يا سياسى كشور در جريان يك قتل غير عمد كشته شود، ديه‏اش با ديه كارگر ساده‏اى كه اين گونه جان باخته، برابر است. كسى نمى‏تواند بگويد چون فقدان آن شخصيت خلأ بزرگى در جامعه ايجاد مى‏كند، ديه‏اش بيش‏تر است! چنان كه قتل عمد گناهى بسيار بزرگ است و در اين زمينه زن و مرد تفاوت ندارند. قرآن كريم مى‏فرمايد: «هر كس كسى را - جز به قصاص قتل يا [به كيفر ]فسادى در زمين - بكشد، چنان است كه گويا همه مردم را كشته باشد.»(19) 2. از آنجا كه در مسائل اخلاقى هيچ امتيازى بين زن و مرد نيست و در مسأله ديه نيز جنبه خير بودن مطرح نيست، و؛ بلكه مربوط به جنبه بدنى است، و چون مردها در مسائل اقتصادى معمولاً بيشتر از زن ها بازدهى اقتصادى دارند، ديه آنها نيز بيشتر است و اين بدان معنا نيست كه از ديد اسلام مرد ارزشمندتر از زن است؛ بلكه تنها بعد جسمانى آن دو صنف لحاظ مى‏شود. يكى از مراجع معاصر در درس خارج فقه خود موضوع تفاوت ديه زن و مرد را مورد توجه قرار داد كه به طور مختصر به آن اشاره‏كنيم. ايشان در ضمن جواب اجمالى به اين مسأله متذكر مى‏شوند كه: ديه بر عكس آنچه در فارسى گفته مى‏شود، «خون بها» نيست. خون انسان بالاتر از اين است كه قيمتش اينها باشد؛ بلكه به تصريح قرآن، خون يك انسان برابر با خون همه انسان ها است(20) ديه جنبه مجازات دارد كه طرف حواسش را جمع كند و ديگر از اين اشتباهات نكند و هم جبران خسارت اقتصادى است. يعنى مردى يا زنى در اين خانواده از ميان رفته است، جاى او خالى است و اين خلاء، خسارت اقتصادى به آن خانواده وارد مى‏كند. براى پر كردن اين خسارت اقتصادى ديه داده مى‏شود.(21) 3. در يك جامعه مطلوب دينى كه اسلام در پى تحقق آن است، عمده فعاليت هاى اقتصادى بر دوش مرد گذاشته شده و مهم ترين وظيفه زن، اداره كانون بنيادى ترين هسته تشكيل جامعه، يعنى خانواده است. بدين ترتيب آثارى كه از نظر اقتصادى بر وجود يك مرد مترتب مى‏شود غالباً بيش از يك زن است و از اين رو است كه تحصيل نفقه نيز بر عهده مرد گذاشته شده و بر او واجب است. بر اين اساس فقدان يك مرد از صحنه خانواده و اجتماع، از نظر اقتصادى آثار زيان بارترى بر جاى مى‏گذارد تا فقدان يك زن. بنابراين عدالت اقتضاء مى‏كند كه به هنگام ضرر اقتصادى فقدان يك مرد از محيط خانواده و اجتماع به عامل مولد بودن او از حيث اقتصادى توجه شود و بين ديه او و ديه يك زن فرق گذاشته شود.(22) بيان ديگر در حقوق اسلامى وظايفى خاص به عهده زن و مرد نهاده شده است كه تخلف‏ناپذير است؛ براى مثال نفقه و خرجى همسر، تهيه مسكن، خوراك، لباس، پرداخت مهريه به عهده مرد گذاشته شده است. اگر زنى خود از منبع اقتصادى مستقل و موقعيت شغلى عالى برخوردار باشد، اشكال ندارد؛ ولى از نظر شرع، وظيفه پرداخت مخارج خانه و هزينه مسكن به عهده او نيست و شوهر نمى‏تواند وى را به پرداخت كمك هزينه خانه و زندگى مجبور سازد. البتّه اگر زن با رضايت خاطر و تمايل درونى شوهر را در اداره بهتر خانه يارى دهد، مسأله‏اى ديگر است؛ ولى اين وظيفه شرعاً به عهده مرد نهاده شده است. 4. علاوه بر آنچه گذشت بايد توجه داشت؛ اينكه ديه زن نصف ديه مرد است، زن‏ها بيشتر انتفاع مى‏برند، زيرا به طور معمول ديه زن به شوهر و بچه‏ها پرداخت مى‏شود و ديه مرد به زن و بچه‏هايش مى‏رسد و چون با از بين رفتن مرد، زن بيشتر صدمه مى‏بيند، لذا ديه مرد را بيشتر كرده‏اند تا مقدارى از فشارى كه در نتيجه از دست رفتن مرد، متوجه زن مى‏شود جبران گردد(23) پي نوشت ها: 1) ر.ك: وسائل الشيعه، ج 19، ابواب القصاص فى النفس، باب 33، ح: 1، 2، 3، 5، 14 و .... همچنين. 2) تحريرالوسيله، ج 2، ص 519. 3) زمر (39)، آيه 9. 4) نساء (4)، آيه 95. 5) حديد (57)، آيه 10. 6) مائده (5)، آيه 45. 7) بقره (2)، آيه 178. 8) ر.ك: آيت الله جوادى آملى، زن در آينه جمال و جلال، ص 356. 9) ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 70. 10) همان، ج 25، ص 434. 11) ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 38. 12) ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 56. 13) زن در آيينه جمال و جلال، ص 418. 14) ر.ك: رياض المسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 528. 15) فَاستَجاب لَهُم ربهم أَنِّى لا أُضِيعُ عملَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى بعضُكُم مِن بعضٍ». (آل عمران(3)، آيه 195). 16) من عمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى و هُو مُؤمِنٌ فَلَنُحيِينَّهُ حيوه طَيِّبةً و لَنَجزِينَّهُم أَجرَهُم بِأَحسنِ ما كانُوا يعملُون». (النحل (16)، آيه 97). 17) و من يعمل مِن الصّالِحاتِ مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى و هُو مُؤمِنٌ فَأُولئِك يدخُلُون الجنَّه و لا يُظلَمُون نَقِيراً». (النساء (4)، آيه 124). 18) من عمِلَ سيِّئَه فَلا يُجزى إِلاّ مِثلَها و من عمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى و هُو مُؤمِنٌ فَأُولئِك يدخُلُون الجنَهَ يُرزَقُون فِيها بِغَيرِ حِسابٍ». (غافر (40)، آيه 40). 19) من قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِى الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاس جمِيعاً و من أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاس جمِيعاً». (مائده (5)، آيه 32). 20) مائده (5)، آيه 32. 21) مكارم شيرازى، ناصر، دروس خارج فقه بحث ديات، روزنامه آموزشى پژوهشى فيضيه، شماره 18. 22) ر.ك: شفيعى سربستانى، ابراهيم، قانون ديات و مقتضيات زمان، دفتر اول. 23) زيبايى نژاد، محمدرضا، سلسله كلاس هاى آموزشى، دفتر تحقيقات و مطالعات زنان.
کد سوال : 3259
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد سؤال 4 نامه 11652، جواب حول محور قرائت پذيري دين بود، بار ديگر اين پرسش مطرح است كه قرائت از دين و قرائت پذيري دين يعني چه؟
پاسخ : اگر به پاسخ نامه قبل (11652/4) توجه كنيد معناي قرائت پذيري دين روشن مي شود. منظور از قرائت از دين، قرائت و تأويل دين است. تفسير و تأويلي كه براساس معناي اصيل دين و متون اصلي دين نيست. به عبارت ديگر به نظر صاحبان اين نظريه يا دين داراي معناي اصيل نيست يا اگر داراي معناي اصيل باشد، اين معنا قابل دسترسي ما نيست، بلكه ما با دين و متون ديني صامت مواجه هستيم كه خود بايد آن را به سخن درآوريم و هر كس به ميل خود آن را به سخن وا مي دارد و در نزد خود براي دين معنايي مي سازد و در اين تحميل معني، هيچ توجه اي به فهم و درك مقصود اصلي متون ديني ندارد. در اين انديشه، هر كس فهم خاصي از دين دارد و دين داراي معنايي اصيل نيست. اما واقعيت اين است كه دين -به ويژه دين اسلام- داراي معناي اصيل و حقيقي ناب است كه دست يافتني است و براي فهم آن بايد تلاش كرد.
کد سوال : 3260
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه هر پيامبر به پيروان خود مژده آمدن پيامبر ديگر را داده است پس بايد پيروان اديان بعدي بيشتر باشد و سرانجام بايد تعداد مسلمانان بيشتر از افراد غير مسلمان باشد ؟چرا اينطور نيست؟
پاسخ : دين همه پيامبران الهي، واحد است. پيامبران اديان مختلف نياورده اند بلکه همه آنها به تسليم در برابر حضرت حق و نداي فطري توحيد دعوت کرده اند A}«ان الدين عند الله الاسلام»{A. بنابراين دين الهي يکي است و تفاوت ميان شرايع (آموزه هاي پيامبران) ناشي از تفاوت شرايط محيط و زمينه اجتماعي است. پيامبران اولوا العزم عبارتند از حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، حضرت محمد(ص). پيروان راستين پيامبران الهي، مسلمانان هستند اما در طول تاريخ تحريفاتي اساسي در آئين حضرت موسي و حضرت عيسي پديد آمد که امروزه پيروان اين آئين ها را يهودي و مسيحي مي نامند. بنابراين دين مبين اسلام، هرگز مباني و ريشه هاي الهي و آموزه هاي وحياني يهوديت و مسيحيت راستين را نفي نمي کند بلکه اسلام، خود را متمم و مکمل اين دو آئين و قرآن را تصديق کننده و مهيمن بر تورات و انجيل معرفي مي کند. به عبارت ديگر موضع اسلام نسبت به يهوديت و مسيحيت راستين، موضعي شمول گرايانه است. T}علت رواج مسيحيت:{T قبل از بيان هر نکته اي توجه به اين مطلب لازم است که رواج و گسترش مسيحيت قبل از ظهور اسلام بوده است و بعد از ظهور اسلام ديگر رشد و گسترش قابل ملاحظه اي نمي توان براي مسيحيت يافت بلکه به عکس مناطقي از کشورهاي مسيحي همچون منطقه شامات و فلسطين نيز مسلمانان شده اند. برخي از عوامل رواج مسيحيت: در مقايسه با يهوديت، از آنجا که اساساً دين يهود، داعيه تبليغ و ازدياد پيروان خود را ندارند بلکه يهود (يهود تحريف شده امروزي) خود را نژاد برتر و خداي خود را خداي برتر مي داند و بهتر است آن را يک جريان نژاد پرست معرفي کرد، بدين جهت اصلاً به سادگي کسي را در زمره خود نمي پذيرند. و اين در برابر مسيحيت که دائماً در حال دعوت و تبليغ است موجب رشد مسيحيت و توقف يهوديت است. و اما در مقايسه با اسلام: همان طور که در مقدمه سخن گفته شد، رواج گسترش مسيحيت با گستره اي که امروزه دارد عمدتاً قبل از ظهور اسلام است و علل آن به همان دوران بر مي گردد: 1. مسيحيت تحريف نشده اوليه به خاطر جذابيت آموزه هاي وحياني الهي و حقانيت آن، دلهاي انسانها را که بر اساس فطرت و خلقت خود، خداجو و حق گرا هستند به خود جذب کرد. آموزه هاي اصيل و دست نخورده و تحريف نشده حضرت عيسي آنچنان در دل مؤمنان راستين رسوخ کرد که به هيچ قيمتي و تحت هيچ فشاري حاضر به دست کشيدن از آن نبودند لذا قرآن کريم هم مقاومت سرسختانه مؤمنان اوليه مسيحي را ستوده و ذکر کرده است A}«قتل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود اذ هم عليها قعود و هم علي ما يفعلون بالمؤمنين شهود ما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد»{A؛ V}(بروج / 4 تا 8){V 2. دولت ها وقتي ديدند نمي توانند با مؤمنين در بيافتند و اعمال فشار آنها اثر معکوس مي دهد، در پي تحريف و تغيير در آموزه هاي مسيح برآمدند به ويژه امپراطوري عظيم روم، با حمايت از مسيحيت تحريف شده به آن رسميت بخشيد. امپراطوري روم يعني نيمي از جهان، آن روز را تحت سلطه داشت و با حمايت از مسيحيت تحريف شده و رسميت بخشيدن به آن توسط اين امپراطوري، مسيحيت تحريف شده بعدي جهاني يافت. لذا با حمايت و ترويج و رسميت بخشي امپراطوري روم به مسيحيت به عنوان دين رسمي، نيمي از جهان درآمد. 3. از سوي ديگر مسيحيت 600 (ششصد) سال قبل از اسلام ظهور پيدا کرده لذا در طول اين مدت به ويژه با توجه به عوامل فوق گسترش و رواج پيدا کرده است. در سال هاي پس از ظهور اسلام، ديگر اين روند، رشد چشمگير و قابل توجهي نداشته است بلکه به عکس مناطقي همچون شامات و فلسطين که تحت امپراطوري عظيم روم بودند، نيز به حوزه اسلام پيوستند و مسلمان شدند. اما با ظهور اسلام، در سرزمين هاي بسياري چون ايران و شامات كه تحت سلطه مسيحيت بودند - و آفريقا و حتي بخشي از اروپا - اندلس (اسپانياي امروزي) شبه جزيره بالكان - گسترش يافت. اما برخرود بسيار خشن و غيرانساني كليساي كاتوليك در قرون وسطي در اروپاي آن روز با مسلمانان آن سامان باعث شد كه رفته رفته مسلمانان از آن سرزمين هجرت كنند يا در به صورت اقليتي تحت فشار زندگي سختي را ادامه دهند. اما هيچ گاه چرا غ اسلام در اروپا خاموش نشد و هم اكنون علي رغم تبليغات بسيار عليه اسلام؛ در سراسر اروپا و آمريكا در حال گسترش است. مطلب ديگر اين كه مسيحيت به ظهور اسلام و پيامبر اسلام(ص) مژده داده است اما مسيحيت موجود كه تحريف شده است و رهبران آن اين واقعيت و حقيقت را انكار كردند و حقيقت بر پيروان دين مسيح پنهان ماند.