کد سوال : 3221
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آينده عراق و نفت آن چه خواهد شد و نقش آمريكا در آينده خريد و فروش نفت جهان چه خواهد بود و تأثيرات آن بر ايران و اقتصاد آن و فروش نفتش چه خواهد بود؟
پاسخ : آينده عراق، كشوري كه در وضعيت كنوني تحت اشغال نيروهاي متجاوز و به عنوان طعمه اي بزرگ براي آنان بوده و اهداف و مقاصد دور و درازي را براي آن ترسيم نموده اند، با عوامل و متغيرهاي متعددي در ارتباط است كه همگي نسبت به ميزان قدرت و توان خويش مي توانند در شكل دهي به آينده اين كشور تأثيرگذار باشند؛ از جمله:
1- مقاصد دولت آمريكا و اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت آن در عراق و ميزان توانايي و امكانات آن كشور در دستيابي به اين اهداف.
2- ميزان همراهي و همكاري و يا عدم آن توسط كشورهاي همسايه و تأثيرگذار بر عراق و ساير قدرت هاي مهم جهان با آمريكا و پذيرفتن اشتراك منافع آنان در عراق از سوي آمريكا.
3- ميزان حضور اتحاد و يكپارچگي مردم عراق در صحنه در جهت دفاع از حقوق سياسي و اجتماعي و تعيين سرنوشت خويش.
بنابراين آينده عراق، برآيندي متشكل از مؤلفه هايي از اين قبيل است كه البته درس ها و فرضياتي نيز در اين زمينه وجود دارد كه هر كدام با تكيه بر اطلاعات، تجربيات تاريخي و واقعيات كنوني، مدل هايي را براي آينده اين كشور ترسيم مي نمايند.
مسلما طرح اين گونه نظريات و پرداختن به آينده سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... عراق، خارج از گنجايش يك نامه بوده و نيازمند مراجعه به منابع و مجلات تحليلي است كه به صورت تخصصي به چنين مباحثي پرداخته اند. اما در مورد آينده وضعيت نفت عراق مطالبي به صورت مختصر ارائه مي گردد:
T} الف - نفت عراق:{T
كشور عراق پس از عربستان با ذخاير نفتي 112 ميليارد بشكه اي خود، دومين كشور دارنده منابع و ذخاير نفتي است و احتمال 100 ميليارد بشكه ديگر نيز وجود دارد V}(صنعت نفت عراق و آينده آن، مرتضي هاشمي، فصلنامه راهبرد، تابستان 1382، ش 28، ص 176). {V
هزينه هاي توليد نفت عراق نيز در مقايسه با ساير كشورها و مناطق بسيار پايين است؛ چنانچه متوسط هزينه توليد براي هر بشكه نفت در آمريكا حدود 10 دلار، درياي شمال 5 دلار، عربستان 5/2 دلار و در عراق كمتر از يك دلار است و به علاوه نفت عراق از كيفيت بالايي نيز برخوردار است.
T}ب - آمريكا و نفت عراق: {T
براي بسياري از كارشناسان سياسي، جنگ عراق بيانگر يك واقعيت است و آن «عطش روز افزون آمريكا براي نفت» و مسلما اين موضوع به عنوان يكي از مهمترين اهداف آمريكا از اشغال عراق است و براي اثبات آن توجه به موضوع ذيل به تنهايي كفايت مي كند: «در بغداد تنها يك ساختمان دولتي از گزند جنگ در امان مانده و آن هم بناي وزارتخانه نفت است كه با تدابير امنيتي فوق العاده اي توسط نيروهاي ائتلاف محافظت مي شود» از اين رو آمريكا برنامه هاي زيادي براي آينده صنعت نفت عراق در نظر گرفته است.
وابسته بودن اقتصاد و صنعت آمريكا به نفت از يك سو و تأمين هزينه هاي بسيار زيادي ناشي از اشغال عراق و بازسازي آن از عواملي هستند كه باعث مي شودآمريكا اقدام به توليد و صدور بي رويه نفت عراق به بازارهاي جهاني نمايدV}(برخي برآوردها هزينه اشغال عراق را حدود 80 - 70 ميلارد دلار و خسارات وارده بر عراق را بالغ بر 100 ميليارد دلارمي دانند).{V
نتيجه اين موضوع افت شديد قيمت نفت است؛ سياستي كه به طور قطع، از حمايت كشورهاي غربي نيز برخوردار خواهد بود واز طرف ديگر واشنگتن با محور قرار دادن عراق به عنوان پايگاه نظامي خويش و با در اختيار داشتن منابع عظيم نفتي آن به اعمال فشار بر ايران و عربستان خواهد پرداخت V} (حمله آمريكا بر عراق و پيامدهاي مثبت و منفي تغيير رژيم عراق براي همسايگان، حجت الله مرادي، مجله نگاه، سال سوم، شماره 27، مهر 1381، ص 35).{V
البته پيامد كاهش قيمت نفت براي ساير كشورهاي عضو اوپك و صادر كننده نفت نظير مكزيك، ونزوئلا و ... نيز منفي خواهد بود.
T}ج - نفت عراق و آينده اوپك: {T
سازمان كشورهاي صادر كننده نفت بر آن است كه با كاهش ميزان توليد، بهاي نفت را در سطح بشكه اي 25 دلار نگه دارد، اما حتي با وجود چنين تدابيري، بسياري از كارشناسان معتقدند كه عراق به زودي از اين سازمان جدا خواهد شد. ايالات متحده آمريكا در نظر دارد كه به اين ترتيب و با گشودن شيرهاي نفت، علاوه بر تأمين مخارج لازم براي بازسازي و اداره عراق، به اهداف سياسي و منطقه اي خويش در قبال ساير كشورهاي همسايه نظير ايران و عربستان و تقويت اسرائيل بپردازد.
تصوير ديگري، سازش اوپك با آمريكا را به عنوان يك عضو جديد و ادامه فعاليت اين سازمان با شرايط جديد مي داند كه در اين حالت امكان دارد قيمت ها به طور متوسط به 15 تا 20 دلار برسد V}(مرتضي هاشمي، همان، ص 181). {V
در هر صورت از اين نكته مهم نيز نبايد غافل ماند كه عزم و اتحاد كشورهاي منطقه و مردم عراق در مقابله با توطئه هاي شوم استكبار جهاني، عامل بسيار مهمي است كه به خوبي مي تواند اين توطئه ها را نقش بر آب كرد و آينده اي مطلوب و اميدوار را براي مردم عراق و منطقه رقم بزند.
کد سوال : 3222
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : علل دخالت انگليس و بلر در جنگ آمريكا و عراق و سياست هاي پشت پرده آن چه بود و علت انزجار افكار عمومي جهان و به خصوص مردم انگليس نسبت به بلر بعد از جنگ با عراق چيست؟ آيا اين يك قسمت از سناريوي آمريكا براي بركناري انگليس پس از جنگ و دستيابي به نفت نمي باشد؟
پاسخ : در بررسي علل دخالت انگليس و نخست وزير آن كشور در جنگ عراق و همراهي و همكاري با آمريكا، با دو دسته از علل ظاهري و ادعايي و عوامل واقعي و پشت پرده مواجهيم كه به اختصار به بيان آن مي پردازيم:
T}الف - دلايل ظاهري و ادعايي: {T
منظور از اين دلايل، كليه مستندات حقوقي و سياسي است كه اشغالگران عراق از جمله بلر، در توجيه تجاوز خود به عراق جهت جلب موافقت افكار عمومي جهان، مردم خويش و مراجع بين المللي نظير شوراي امنيت و سازمان ملل متحد، به كار گرفته اند كه عبارتند از:
1. از بين بردن توانايي اين كشور براي توليد سلاح هاي كشتار جمعي:
مقامات انگليسي به پيروي از كاخ سفيد، براي كسب مشروعيت قانوني جنگ از سازمان ملل، خطر سلاح هاي كشتار جمعي صدام را مطرح كردند و براي جلب افكار عمومي داخلي و بين الملل سعي در برجسته كردن آن نمودند. با استفاده از بلندگوهاي تبليغاتي خويش، تأكيد كردند كه جهان در معرفي خطر يك حمله قريب الوقوع توسط سلاح هاي انهدام جمعي است و مسأله خطر «ابر قارچ مانند» اتمي را توسط عراق مطرح نمودند.
اما واقعيت اين بود كه عراق در آن زمان فاقد توانايي جنگي با «بمب اتمي» بود چنان كه جورج تنت رئيس سازمان سيا اعتراف كرد كه «چنانچه عراق بخواهد براي توليد يك بمب اتمي به اندازه كافي مواد راديو اكتيو بسازد تا نيمه دوم دهه حاضر طول خواهد كشيد» V} (مانتلي ريويو، پسا امپرياليسم، اهداف استراتژيك آمريكا و مسأله عراق، ترجمه مرتضي محيط، باشگاه انديشه، 29/1/1382).{V
و به علاوه سلاح هاي بيولوژيك و شيميايي عراق نيز ضمن بازرسي هاي سازمان ملل در سال هاي 1991 تا 1998 عملا از بين برده شده بود.
از سوي ديگر دولت انگليس به همراهي آمريكا در حالي به بزرگ نمايي توان تسليحاتي كشتار جمعي عراق مي پرداخت كه خودشان داراي بزرگترين زرادخانه هاي هسته اي و بيولوژيكي و شيميايي جهان مي باشند و در تجهيز دولت عراق به اين سلاح ها نقش مهمي ايفا كرده اند و از سوي ديگر از اسرائيل كه بزرگترين قدرت هسته اي و داراي سلاح هاي كشتار جمعي است با تمام توان حمايت مي كنند. به نظر ريچارد باتلر «آن چه دولت آمريكا مطلقا توان دركش را ندارد اين است كه سلاح هاي نابودگر جمعي آنها به اندازه سلاح هاي عراق مشكل آفرين است» و «اسلحه نابودگر جمعي خوب و بد ندارد» V}(همان). {V
و به قول نوآم چامسكي «در حالي كه بلر مدعي شده عراق زرادخانه سلاح هاي كشتار جمعي خود را بازسازي نموده، اما كساني كه با او رايزني مي كنند كاملا آگاهند كه گفته مذكور ياوه گويي است و اگر خود بلر از اين امر مطلع نباشد اين سؤال مطرح مي شود كه پس او چگونه نخست وزيري است؟» V} (عراق بازي دروغين، جان پيلگر، 11 سپتامبر و حمله آمريكا به عراق، نوآم چامسكي، بهروز جندقي، مؤسسه انتشاراتي عصر رسانه، چاپ اول 1381، ص 192).{V
2. جنگ عليه تروريسم:
پس از واقعه 11 سپتامبر، هيأت حاكمه و وسايل ارتباط جمعي ايالات متحده و انگليس، به طرز ماهرانه اي فرايند اطلاع رساني پيرامون آن را به دلخواه خود سامان بخشيدند و خواهان ايجاد يك ائتلاف جهاني عليه تروريسم شده و برخي كشورها از جمله عراق را در ليست كشورهاي حامي تروريسم قرار دادند و در سطح بين الملل اين گونه القاء نمودند كه عراق با القاعده ارتباط و سلاح هاي كشتار جمعي را در اختيار آنان گذاشته است و با بهره گرفتن از اين موضوع به صورت كاملا غير قانوني به اشغال نظامي عراق پرداختند.
اما واقعيت ها به خوبي حاكي از اين است كه اين ادعايي بيش نبود، زيرا «آمريكايي ها در ماه ژانويه به دولت بلر اعلام كردند كه در قالب مبارزه با تروريسم دليلي براي حمله به عراق وجود ندارد و در واقع، هدف اصلي آنها خلاص شدن از شر صدام حسين است كه مانعي بر سر راه غرب در كنترل ثروت نفت خاورميانه محسوب مي شود.
اين امر تا حدودي روشن مي سازد كه چرا بلر از ارائه پرونده مشهور به پارلمان خودداري كرد... در حالي كه بلر، همچنان به تكرار اين تبليغات كه عراق براي منطقه و آنچه كه وي آن را تمدن مي نامد، تهديدي به شمار مي آيد ادامه مي دهد، حقيقت امر مدت هاست به رازي فاش نشده تبديل شده است. در پنجم فوريه گذشته، نيويورك تايمز طي گزارشي اعلام كرد: سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (سيا) هيچ گونه شواهدي در دست ندارد كه ثابت كند عراق طي حدود يك دهه گذشته در فعاليت هاي تروريستي عليه آمريكا دست داشته است. ضمنا اين سازمان متقاعد شده است كه صدام حسين، رئيس جمهور عراق، سلاح هاي شيميايي يا بيولوژيكي در اختيار القاعده نگذاشته است.
3. تهديد كشورهاي همسايه از طرف عراق:
بوش و بلر به كرات اين گفته را مطرح كردند كه «عراق تهديدي براي منطقه است» و به سوابق تاريخي اين كشور در حمله به همسايگانش نظير ايران، كويت و... استناد مي كردند و به گونه اي وانمود مي كردند كه گويي آنها ترس رهبران منطقه را بازگو مي كنند. حال آن كه هرگز اين چنين نبود. در ماه مارس، اجلاس اتحاديه سران عرب در بيروت، طي پيام صريحي اعلام داشت كه تمام 22 دولت خواهان خاتمه مناقشه با عراق هستند و ديگر عراق را تهديدي براي خود نمي دانند. از آن پس مرز مشتركي بين عربستان سعودي و عراق بار ديگر گشوده شد. عراق با بازگرداندن اسناد تاريخي ملي كويت و گفتگو پيرامون مسأله مفقودين موافقت نمود و سوريه و لبنان مناسبات همه جانبه خود را با عراق از سر گرفتند. شركت هواپيمايي ملي اردن پنج بار در هفته بين امان و بغداد پرواز داشت و مناسبات بين عراق با ايران در حال گسترش و بهبودي بود و...
4. آزادي مردم عراق و اعطاي دموكراسي و روي كار آوردن حكومتي دموكراتيك در عراق:
در مورد عراق به طور ويژه همه اجماع دارند كه:
1-4- صدام دست كم پس از پايان جنگ دوم خليج فارس، ديكتاتور است.
2-4- حقوق ملت عراق نقض شده است، شامل كردها در شمال عراق كه نقض حقوق بشر به صورت آشكاري صورت گرفت. كشتار حلبچه نمونه بارزي از آن است و همچنين اكثريت جمعيت اين كشور كه شيعه مي باشند.
3-4- نبود مشاركت سياسي اقليت كرد و اكثريت شيعيان در ساختار سياسي عراق.
4-4- فشارهاي اقتصادي و اجتماعي در قبال شيعيان جنوب و كردها و سركوب همه جانبه ناراضيان توسط بعثي ها.
5-4- ساختار سياسي و اجتماعي عراق غير دموكراتيك بود به اين معني كه در آن احزاب به معناي واقعي كلمه وجود نداشت، افكار عمومي در راستاي منافع حاكمان هدايت مي شد وانتخابات آزاد و.. معنايي نداشت.
6-4- وجود سيستم هاي بسيار قوي اطلاعاتي و جاسوسي مثل جهاز الامن الخاص، استخبارات، مديريه الامن و... كه هرگونه امكان آزادي و استقلال را از مردم گرفته بود و مردم عراق در فضايي آكنده از ترس و خفقان به سر مي بردند V}(سقوط بغداد، پيش زمينه ها و پيامدها، مصاحبه با دكتر مهدي ذاكريان، نشريه راهبرد، مركز تحقيقات استراتژيك، تابستان 1382، ش 28، ص 121). {V
اينها همه واقعيات عراق بود. اما هيچ كدام نمي توانست دليل موجه و قانوني براي اشغال سرزمين عراق و تغيير حكومت آن كشور باشد و از ديدگاه حقوق بين الملل به هيچ وجه نمي تواند محمل حقوقي صحيحي تلقي شود.
در كذب بودن اين مدعاي بوش و بلر همين بس كه اولا، عليرغم نقض حقوق بشر در عراق توسط صدام و نبودن حكومت دموكراتيك و.. در آن كشور، باز هم مشاهده مي كنيم كه تا قبل از اين تاريخ دولت عراق مورد حمايت و تشويق دولت هاي غربي بود و حتي در فاجعه شيميايي حلبچه اين موضوع ابتدا با سكوت كشورهاي بزرگ مواجه شد و يا در قضيه انتفاضه مردمي عراق، دولت هاي غربي دست دولت عراق را در سركوب قيام مردم عراق باز گذاشتند و... .
ثانيا، نقض حقوق بشر و يا فقدان حكومت مردم سالار و دموكراتيك مختص عراق نبوده و نيست و مصاديق آن در بسياري از كشورهاي مورد حمايت آمريكا و انگليس از جمله اسرائيل به طور كامل وجود دارد چرا از ميان اين همه كشورها فقط سراغ عراق آمدند؟
ثالثا، اگر هدفشان آزادي مردم عراق و تأسيس حكومتي دموكراتيك بود چرا بعد از سقوط حكومت عراق، حكومت اين كشور را به دست مردم نمي سپارند و با روي كار آمدن حكومتي مردمي و برگزاري انتخابات آزاد در آن كشور مخالفت مي كنند؟
طبيعي است كه بوش و بلر كه خود از بزرگترين ناقضان حقوق بشر در سراسر جهانند و دستشان به خون ميليون ها انسان بي گناه آلوده است و هيچ گونه عقيده اي به دموكراسي و مردم سالاري ندارند و با دروغ و نيرنگ و با استفاده از تبليغات به مردم خويش چنين القاء نموده اند كه حكومتي دموكراتيك دارند، به هيچ وجه نمي توانند مدعي واقعي و موافق با حكومت مردمي در عراق باشند!!
T}ب - دلايل واقعي و پشت پرده:{T
واقعيت اين است كه دخالت و همراهي بلر يا بوش در اشغال نظامي عراق به هيچ كدام از توجيهاتي كه آنان در مشروعيت بخشيدن به اين اقدام غيرقانوني خود ارائه مي كردند ارتباطي ندارد بلكه موضوع بسي فراتر از اين قبيل مسائل است كه به اختصار به توضيح برخي از اين دلايل مي پردازيم:
1. ريشه يابي روابط خاصي بين انگلستان و آمريكا:
همراهي دولت انگليس با دولت آمريكا در قضيه عراق و به طور كلي حوادث بيشمار ديگر، حاكي از يكسري علائق و پيوستگي هايي است كه سابقه تاريخي طولاني داشته و در شكل گيري دولت آمريكا و روابط آن كشور با انگليس نمودي آشكار دارد، هر دو كشور از نظر مباني فكري، فرهنگي، ايدئولوژي سياسي و اقتصادي و هم از نظر منافع ملي و ديدگاه هاي بين المللي، داراي اشتراكات بسيار عميقي هستند از اين رو طبيعي است در بسياري از مسائل بين الملل ديدگاه و راهكاري واحد اتخاذ نمايند V} (ريشه روابط خاص بين انگلستان و آمريكا، عليرضا موسوي زاده، فصلنامه راهبرد، تابستان 1382، ش 28، ص 53).{V
به عنوان نمونه اشغال نظامي عراق يكي از مراحل پروژه جهاني سازي است كه اين پروزه (جهاني سياسي) را انگلستان از مدت ها پيش جهت مصادره جهان به نفع خويش شروع كرده است و در اين زمان كه دوران پيري و كهولت خود را مي گذراند اين پروژه را با همكاري و مشاركت فرزند خويش (آمريكا) و با استفاده از قدرت نظامي برتر آن ادامه مي دهد V}(انگلوساكسون ها و تسخير جهان، ابراهيم فياض، هفته نامه پگاه حوزه، شماره 92، ص 4). {V
2. دستيابي و كنترل نفت عراق:
كشور عراق پس از عربستان با ذخاير نفتي 112 ميلارد بشكه اي خود، دومين كشور دارنده منابع و ذخاير غني نفتي است و احتمال 100 ميليارد بشكه ديگر نيز وجود دارد و هزينه هاي توليد نيز در آن كشور در مقايسه با ساير كشورها و مناطق بسيار پايين است. چنانچه متوسط هزينه توليد براي هر بشكه نفت در آمريكا حدود 10 دلا، درياي شمال، 5 دلار، عربستان 5/2 دلار و درعراق كمتر از 1 دلار است V}(صنعت نفت عراق و آينده آن، مرتضي هاشمي، فصلنامه راهبرد، ش 28، ص 175).{V
بسياري از كارشناسان سياسي معتقدند كه جنگ عراق بيانگر يك واقعيت است و آن هم تسلط و چپاول منابع نفتي آن و در اثبات اين حقيقت همين بس كه به قول پيرترزيان، مدير مسؤول نشريه پترواستراتژيك فرانسه «نيروهاي ارتش آمريكا و بريتانيا، تمام تلاش خود را جهت حفاظت از وزارت نفت به كار بسته اند و اين در حالي است كه هيچ گونه اقدامي براي حفظ و نگهداري از ساير ادارات دولتي، از جمله وزارت بهداشت، صورت نگرفته است... از اين رو اولويت ها به خوبي مشخص مي شوند» V} (تصرف زرستان و پاسخ به سه پرسش كليدي، رضا نصري، فصلنامه راهبرد، ش 28، ص 177).{V
و پاسكال لورت معتقد است كه «براي تمام شركت هاي خارجي، عراق زرستاني است از نفت كه به سختي مي توان در برابرش بي تفاوت ماند» V} (همان، ص 181).{V
3. مقابله با جهان اسلام:
مسلما انگليس يكي از بزرگترين دشمنان جهان اسلام است و اشغال عراق به عنوان كشوري كه از موقعيت بالايي در جهان اسلام برخوردار است مي توانست زمينه هاي خوبي را براي تحقق اهداف شوم آن كشور آماده نمايد.
«فرانسيس فوكوياما» و «ساموئل هانتينگتون» دو استراتژيست مهمي هستند كه نظرات آنان در جهت دهي به سياست خارجي آمريكا و انگليس نقشي را ايفا مي نمايد، آنان اسلام را به عنوان دشمني جدي تمدن غرب معرفي مي كنند كه غرب جهت استيلاء خويش و ايدئولوژي ليبرال - سرمايه داري، هيچ راهي جز برخورد نظامي با جهان اسلام ندارد. از اين رو بسياري از تحليلگران سناريوي 11 سپتامبر را نقطه شروعي بر اين مسأله مي دانند V} (جنگ جهاني چهارم و رفتارشناسي آمريكا پس از 11 سپتامبر، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، چاپ اول 1382).{V
4. ساير موضوعات از قبيل تسلط رژيم صهيونيستي در منطقه و اجراي نقشه هاي توسطعه طلبانه آن و... را مي توان از اهداف پشت پرده اين مسأله دانست. اما در مورد موضوع بركناري انگليس توسط آمريكا و... بايد گفت كه با توجه به مسائلي كه گذشت چنين چيزي نمي تواند صحت داشته باشد زيرا:
اولا، علايق و اشتراكات عميقي كه بين اين دو كشور خصوصا وجوددارد مانع عمده اي براي اين مسأله است هر چند مسلم است آمريكا سهم بيشتري از منابع اقتصادي عراق را به خود اختصاص مي دهد.
ثانيا، اشغال عراق نقطه شروع راه است و آمريكا در ادامه اين مسير نه تنها به انگليس بلكه به بسياري از دولت هاي غرب ديگر نيز نيازمند است.
اما در علت انزجار افكار عمومي جهان و... بايد گفت كه علي رغم امپرياليسم خبري و كنترل جريان اطلاع رساني توسط كشورهاي استعماري آمريكا و انگليس و... افكار عمومي اين كشورها و ساير مردم جهان تا حدود زيادي به كذب بودن ادعاهاي آنان و نيات شومشان وقوف پيدا نموده اند و اين خود عامل مهمي در اين مسأله محسوب مي گردد.
کد سوال : 3223
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سياست كنوني آمريكا براي مبارزه با ايران چيست؟
پاسخ : دولت آمريكا به تغيير اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران عقيده دارد و سرنگوني و تغيير اصلي آن سياسيت آمريكا را -از بدو شكل گيري انقلاب تاكنون- تشكيل مي دهد؛ جلوگيري از وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي با صدور فرمان قتل عام طرفداران انقلاب و بازگذاشتن دست شاه در اين جنايات، به كارگيري توطئه هاي متعدد و مختلف بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و راه اندازي حداكثر استفاده از اغتشاشات و درگيري هاي محلي و داخلي در بعضي از استان ها و... توسط سفارت و ايادي وابسته به خود در ايران، مداخله نظامي طبس، طرح كودتاي نوژه، راه اندازي جنگ تحميلي به مدت هشت سال و مداخله مستقيم نظامي در مقاطعي از جنگ، حمله به سكوهاي نفتي، نفت كش ها و هواپيماي مسافربري ايران، تحميل تحريم هاي همه جانبه اقتصادي، سياسي، نظامي، تكنولوژيكي و ايجاد بحران هاي داخلي و بين المللي عليه جمهوري اسلامي و تخصيص بودجه هاي كلان براي سرنگوني نظام اسلامي همه نمونه هايي از استراتژي آمريكا در قبال ايران و نظام مردمي آن است كه بحمدالله تاكنون به لطف و عنايت الهي و حضور همه جانبه مردم و حمايت از ولايت فقيه به عنوان ركن اصلي انقلاب، تمامي اين نقشه ها و توطئه ها خنثي شده است.
اما با اين همه دشمني، دشمن است و تا زماني كه زنده است در فكر نابودي رقيب است، خصوصا دشمني نظير آمريكا كه در اوج ديكتاتوري و يك جانبه گرايي است و به هيچ وجه قاب تحمل قدرتي ديگر را ندارد.
از اين رو طبيعي است كه هنوز هم استراتژي تغيير اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران را دنبال كند وقتي شكست ها و ناكامي ها متعدد گذشته از يك سو و تغييراتي كه رد سطح نظام بين المللي به وجود آمده است دولت آمريكا را در اين زمينه مصمم تر نموده است تا جايي كه اكنون «جورج دبليو بوش» و همكاران تندرو و عجول او تحت دكترين «تغيير رژيم» و خارج از هرگونه حرمت ديپلماسي، اين موضوع را با صراحت و با كمال وقاحت و پر رويي اعلام مي نند V} (بحث مذاكره و رابطه با آمريكا، حميد مولانا، 16/11/1381، سايت باشگاه انديشه).{V
در نطق موسوم به «محور شرارت» كه شامل سه كشور عراق، ايران و كره شمالي است، هدف اصلي حمله بوش متوجه ايران بود، زيرا كه جمهوري اسلامي ايران تنها حكومت مردم سالارانه و ديني در مقابل حكومت هاي نظامي و فردي و تك حزبي كره شمالي و عراق بود. يكي از اهداف اين نطق مخدوش كردن چهره ايران در رديف كمونيسم و ديكتاتوري، سكولار نظامي ها بود. هدف ديگر آزمايش و شكستن اراده ايران به عنوان تنها سنگر مستقل «ملت-دولت» در خاورميانه و روشن كردن چراغ سبز بيشتري براي عناصر واخورده داخلي و ايجاد رعب و ترس در افكار عمومي به شمار مي رفت V}(همان). {V
كلنل «هك ورث» كه يك نظامي آمريكايي با نشانه هايي متعدد، خبرنگار جنگي و نويسنده است مي گويد: هدف نهايي از استراتژي خاورميانه اي ما انتقام از ايران به عنوان يك كشور تروريست و مشكل سازترين عنصر محور شرارت است... در ميان سه ملتي كه نامشان در ليست محور شرارت است، ايران از لحاظ نظامي و اجتماعي سخت ترين و مشكل ترين دشمن است... وقتي ما عراق را خنثي كرديم، آن گاه ما جريان محاصره ايران را كامل كرده ايم V}(هدف نهايي آمريكا ايران است، كلنل هك ورث، وبلاك، آمريكا، آزادي و دموكراسي). {V
در هر صورت در اين كه استراتژي و هدف اصلي آمريكا سرنگوني و تغيير نظام اسلامي است شكي نيست و حتي اگر زماني صحبت از مذاكره و گفت و گو و ... توسط دولتمردان آمريكا به ميان مي آيد به هيچ وجه مذاكره اي كه در ديپلماسي و عرف بين الملل شناخته شده و روشي براي حل اختلافات و دستيابي طرف ها به منافع خويش است نمي باشد، بلكه منظور آمريكا از طرح مذاكره با ايران، تسليم بي قيد و شرط ايران در مقابل خواسته هاي نامشروع آن و تغيير نظام مردمي ايران است، به عبارت ديگر «دولت آمريكا به تغيير اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران عقيده دارد و نه مذاكره جدي با آن نظام. حال اگر عناصر واخورده و ساده لوحي باشند كه انگيزه ها و اهداف سياست خارجي آمريكا را برآورده كنند و به اين گونه روابط علاقه فوق العاده اي داشته و تشنه آن باشند، واشنگتن با كمال خوشبختي حاضر است اسم چنين جرياني را مذاكره نامد و آن را كانالي ديپلماسي معرفي كند. امروز اگر كسي از مذاكره و رابطه با آمريكا صحبت كند، اولين سؤالي كه بايد از وي پرسيد اين است كه اين گونه مذاكره تحت چه شرايطي و براي چه هدفي پيشنهاد مي شود و مزاياي آن براي نظام و انقلاب اسلامي چه مي باشد؟!»
دكتر حميد مولانا، استاد دانشگاه و كارشناس برجسته مسائل بين الملل در ادامه مي افزايد: «در هيچ دوره اي حتي در اواخر رياست جمهوري «بيل كلينتون» و تصدي وزير خارجه او «مادلين آلبرايت» هيچ گونه مذاكره و تجديد روابط با ايران به طور جدي در دستور روز كاخ سفيد قرار نگرفت و هر فعاليت و صحبتي كه شد از سطح مدير كلي، دلالان سياسي و گروهي از دولتمردان و مستشاران بازنشسته كه مشاورت برخي از شركت هاي تجاري و بازرگاني و كارتل هاي نفتي را به عهده داشتند، تجاوز نكرد. جالب اين كه عده اي در تهران اين موضوع را به مراتب جدي تر از واشنگتن تلقي مي كردند» V} (بحث مذاكره و رابطه با آمريكا، همان).{V
از سوي ديگر عملكرد و اقدامات نظامي گري و يك جانبه گرايي آمريكا در سطح بين الملل و خصوصا منطقه خليج فارس كه بعد از حوادث 11 سپتامبر به شدت از سوي دولتمردان كاخ سفيد تعقيب مي شود و در مدت زمان كوتاهي، دو كشور افغانستان و عراق را به اشغال نظامي خويش درآورد، به خوبي از اين موضوع حكايت مي كند كه در شرايط فعلي در استراتژي روابط و رفتار متقابل آمريكا با ايران «مذاكره» هيچ گونه -به معناي واقعي آن- جايگاهي ندارد.
آنچه كه از صحبت هاي دولتمردان آمريكا و شرايط و واقعيات كنوني برداشت مي شود و گزينه محتمل مي تواند در دستور كار آنان براي مقابله با ايران باشد:
T}الف - استحاله و تضعيف نظام اسلامي از درون و فشارهاي خارجي از بيرون:{T
به گفته منابع ديپلماتيك آمريكا و اروپا، جريان نو محافظه كار آمريكا كه حامي بي بديل اسرائيل هستند، در نشست با مسؤولان عالي رتبه آمريكا و شماري از رهبران كنگره، با رد راه حل نظامي يا برخورد مستقيم با تغيير نظام تهران به بوش پيشنهاد دادند به طور پنهاني و غير مستقيم از روش هاي اساسي استفاده كند. اين روش ها عبارت بود از:
1. تشويق گروه ها و شخصيت هاي مخالف با جمهوري اسلامي در داخل و خارج به منظور تشكيل حكومت در تبعيد با مركزيت واشنگتن يا يكي از كشورهاي اروپايي.
2. تشويق معارضين نظام جمهوري اسلامي در آمريكا و اروپا و در اختيار گذاشتن امكانات مختلف از جمله راديو و تلويزيون به منظور تشويش اذهان عمومي و تبليغ منفي عليه رهبران كنوني و نشان دادن رنج و سختي مردم در سايه نظام كنوني تهران و حمايت از اين گروه ها جهت به راه انداختن جنگ تبليغاتي گسترده از طريق شبكه هاي اينترنتي.
3. استفاده از معارضان در صفوف مردم ايران براي تحريك مردم به تظاهرات هاي بزرگ در تمام شهرها و فراخواني به شورش هاي مردمي براي سقوط نظام به دست خود مردم، در صدد ضربه زدن به جمهوري اسلامي برآيند V} (به نقل از سايت بازتاب، 28/7/1382).{V
T}ب - راه حل نظامي: {T
هر چند سير حوادث جهاني و منطقه اي به گونه اي است كه برخورد و رويارويي نظامي آمريكا با جمهوري اسلامي ايران را امري حتمي و مسلم مي نمايد، اما در شرايط كنوني احتمال چنين گزينه اي ضعيف است و شرايط موجود چنين اجازه اي را به واشنگتن نمي دهد؛ لشكركشي آمريكا به افغانستان و عرقا، آمريكا را در بن بستي عميق قرار داده كه هيچ راه برون رفتن از آنها نداشته و متحمل مشكلات و خسارات نظامي و انساني بي شماري كرده است.
از سوي ديگر بحران هاي كنوني جامعه آمريكا اعم از اقتصادي، اجتماعي و.. همه دست آمريكا را در ماجراجويي نظامي ديگري بسته و توان آن را به چالش كشانده است V} (شيب سقوط، مرتضي شيرودي، پگاه حوزه، ش 92، صص 5 - 9).{V
البته احتمال حمله نظامي به صورت غيرمستقيم با حمايت آمركيا توسط يكي از كشورهاي همسايه منتفي نيست، چنان كه برخي تحليل ها پيش بيني مي كند كه آمريكا و خصوصا رژيم صهيونيستي از پيشرفت ها وموفقيت هاي بي نظير و چشمگير ايران در ابعاد مختلف اقتصادي، امور زيربنايي، نظامي، دانش هسته اي و غيره به شدت خشمگين و به هيچ وجه توان تحمل آن را ندارند، از اين رو طرح حمله تهاجمي و انهدام تأسيسات زيربنايي ايران را در دستور كار خود قرار داده كه احتمال دارد توسط اسرائيل، امارات متحده و يا... صورت بپذيرد.
البته بحمدالله نظام اسلامي در بهترين شرايط دفاعي خويش قرار دارد و آمادگي پاسخگويي به هرگونه تحركي از سوي متجاوزين را خواهد داشت. همان گونه كه رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مي فرمايد: «حمله به ايران به منزله خودكشي مهاجم خواهد بود زيرا مهاجمان با يك ملت آماده و فداكار مواجه خواهند بود. ملت ايران در مقاطع مختلف ثابت كرده اند در دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي و تماميت ارضي كشور در برابر هر متجاوزي لحظه اي درنگ نمي كنند و با تمام توان متجاوز را تنبيه مي كنند» V} (مراسم سالگرد رحلت حضرت امام 14/3/82).{V
البته دشمنان نيز اين موضوع را در مقاطع مختلف تجربه و به خوبي به آن آگاهي دارند از اين رو مشاهده مي شود كه برخي خبرها حكايت از كوتاه آمدن آنان در مقابل ايران -هر چند به صورت مقطعي و ظاهري- دارد «پاول به بوش پيشنهاد داده تا براي از سرگيري گفت و گوهاي پنهان با جمهوري اسلامي در سطح ديپلماتيك در ژنو، براي حل مشكلات و اختلافات دوجانبه تلاش كند. پاول گفته است، دولت بوش آماده از سرگيري گفت و گوهاي سري با ايران در آغاز ماه نوامبر آينده است، اما شرط آن اين است كه تهران تا پايان ماه جاري موضوع هسته اي خود را با آژانس به طور مسالمت آميز حل و فصل كند. وي تأكيد كرد دولت بوش آماده است تا با هيأت ايراني در ژنو براي دخالت دادن ايران در بازسازي عراق و تأمين امنيت اين كشور به توافق برسد» V}(پاول، تنت وراپس، موشق بوش براي گفت و گو با تهران، سايت بازتاب، 28/7/82). {V
در هر صورت همه ما ملت ايران بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشيم كه از آمريكا انتظاري غير از دشمني نمي رود و «آنچه استراتژي و تاكتيك سياستگذاران آمريكا را در مورد ايران عوض خواهد كرد، وحدت و همبستگي داخل جمهوري اسلامي ايران و مواضع قاطع و حساب شده دراز مدت انقلاب اسلامي و رهبر آن است.
به عبارت ديگر اين ايران است كه بايد موضع يك دهه اخير سياست جهاني آمريكا را پس از فروپاشي شوروي به دقت درك كرده و با دانايي و درك هوشمندانه نظام آن كشور، حدود روابط بين الملل خود و مقابله با واشنگتن را تنظيم كند نه اين كه منتظر تغييراتي در كاخ سفيد و تصميم گيري رئيس جمهور جديد آن باشد» V} (بحث مذاكره و رابطه با آمريكا، حميد مولانا، 16/11/1381، سايت باشگاه انديشه).{V
کد سوال : 3224
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اعتقاد ما شيعيان اين است كه هر گاه ائمه(ع) را صدا بزنيم و حاجت خود را با خلوص نيت از آنها بخواهيم به ما پاسخ مي دهند پس فلسفه نوشتن عريضه چيست؟
پاسخ : مرحوم حاج شيخ عباس قمى در كتاب مفاتيحالجنان مىفرمايد: در كتاب تحفه الزائر از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه هرگاه تو را حاجتى به سوى خداى تعالى باشد يا از امرى خائف باشى در كاغذى اين عبارات را بنويس «بسم اللَّه الرحمن الرحيم اللهم انى اتوجه اليك» تا آخر كه در مفاتيح هست و در آخر آن حاجت خود را بنويس و آن را پيچيده در گلولهاى از گِل قرار بده و در آب جارى (مثل آب رودخانه) يا در چاهى بينداز (انشاءاللَّه) خداوند به زودى گشايش در كارت ايجاد مىكند،V} (مفاتيحالجنان، ص 974){V
در مورد نوشتن عريضه , چون روايت معتبري در دست نيست , قضاوت درباره آن مشكل است و به هر حال شايد عريضه نويسي حاصل تجربيات بعضي از بزرگان است كه در رفع حاجات اثراتي مشاهده كرده اند و بعد كم كم به صورت امري رايج و مرسوم درآمده است.
کد سوال : 3225
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همانطور كه مي دانيم خداوند داراي عدل و عدالت مطلق است و هر كس نيز طبق گفته خداوند بار گناه خودش را خودش به دوش مي كشد پس چرا خداوند به خاطر اشتباه آدم و حوا در خوردن از درخت ممنوعه همه انسانهاي بعد از آنها را نيز از بهشت بيرون كرد تا زمان مشخص شدن نتيجه اعمال او. آيا اين كار با توجه به دو نكته بالا در تضاد نيست؟
پاسخ : ذكر چند مقدمه ضرورى است:
1. از مجموع آيات مربوط به خلقت انسان، استفاده مىشود كه آدم از ابتدا براى زندگى و مرگ در زمين خلق شده بود. به همين جهت، خداوند قبل از خلقت انسان، آن گاه كه به ملائكه خبر از آفرينش خليفه و جانشين خود مىدهد، محل استقرار و سكونت آن را زمين معرفى مىكند: A}«و اذ قال ربّك للملائكة انّى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها؛{A آن گاه كه پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمين جانشينى قرار مىدهم، گفتند: آيا در زمين كسى را مىگمارى كه در آن فساد مىكند»V}(بقره، آيهى 30).{V
ماجراى سكونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع، مرحلهاى از سير نزولى انسان در مسير استقرار و سكونت در زمين بوده است. يعنى آدم از ابتدا براى سكونت در زمين خلق شده و طريق استقرار او بر زمين، طى شدن مراحلى از جمله اسكان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعليم مىدهد و پس از اثبات خلافت و جانشينى آدم براى ملائكه، آنان را امر به سجده مىكند، آن گاه وى را در بهشت ساكن مىكند و از نزديك شدن به درخت خاصى منع مىكند. تا آن جا كه انسان با فريب شيطان از آن مىخورد و به زمين هبوط مىكند و در زمين مستقر مىشود.
2. حقيقت و هويت اصلى انسان كه همان روح است از عالمى متعالى و برتر، سير نزولى را طى كرده تا به عالم مادى و خاكى كه پائينترين مرتبهى وجود است، رسيده است تا بار ديگر انسان با قوس صعودى از عالم ماده اوج گرفته و به سوى خدا بازگردد: A}يا ايهاالانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه؛{A اى انسان حقّا كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى، پس او را ملاقات خواهى كرد» V}(انشقاق، آيهى 6).{V
آن چه در جريان سكونت آدم در بهشت و سپس نزول و هبوط به زمين، در قرآن كريم آمده است، در حقيقت بيانگر بخشى از قوس نزولى خلقت انسان است. آدم در سير نزولى، ابتدا در بهشت برزخى ساكن مىشود، كه عالمى است پائينتر از عالم ملائكه و روح، و بالاتر از عالم ماده و خاك، تا براى نزول و استقرار در زمين مهيا گردد.
3. خداوند در داستان آدم يك واقعيت را بيان مىكند. بر اين اساس همچنان كه تعليم اسماء به نوع آدم است و نوع بشر مىتواند اين قوه را به فعليت برساند و همچنان كه مقصود از سجده، سجده بر نوع آدم نيز هست؛ مقصود از خوردن آن درخت و برگزيدن زندگى دنيا، نوع انسان است. هر چند براى خصوص آدم رخ داده است. يعنى نوع انسان چنين است. در اينجا اين سؤال خودنمايى مىكند كه اگر خوردن از درخت ممنوع مقتضاى سرشت و نوع خلقت انسان است، پس چرا خداوند آدم را از نزديك شدن به اين درخت نهى مىكند؟ در پاسخ بايد گفت: اين نهى، نهى مولوى و به انگيزه زجر و بازداشتن نيست. بلكه اين نهى براى ارشاد و تعليم آدم است. در واقع خداوند مىفرمايد: اى انسان اگر نزديك نشوى از عالم برتر به دنيا نزول نمىكنى، هر چند سرشت تو به گونه است كه به اختيار خود از درخت خواهى خورد و نزول خواهى كرد. خداوند با اين نهى مىخواهد به آدم چيزهايى را نشان بدهد. آدم بايد امورى را تجربه كند و ياد بگيرد تا آماده و مهياى استقرار در زمين گردد:
الف) آدم بايد بفهمد، كه دشمنى مكار و حيلهگر دارد كه خير او را نمىخواهد. بلكه به دنبال آشكار كردن «سؤاه» زشتىها در اوست.
ب) آدم، قبل از هبوط به زمين، آثار تلخ و رنجآور مخالفت با دستورات الهى و پيروى از شيطان را تجربه مىكند.
ج) راه توبه و بازگشت را مىآموزد و آن را تجريه مىكند.
4. شايد پرسيده شود؛ اگر نهى از خوردن از درخت، نهى مولوى نيست، پس چرا در قرآن تعبير ظلم و عصيان آمده است: A}«ولاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين؛{A به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود» V}(بقره، آيهى 35).{V و يا آمده: A}«و عصى آدم ربه فغوى؛{A آدم پروردگارش را عصيان كرد پس ارشاد نشد». در پاسخ بايد گفت: مقصود از ظلم در «فتكونا من الظالمين» V}(طه، آيهى 121){V ظلم به نفس است، نه ظلم به خداوند و شكستن حرمت مولا و مولويت مولا، يعنى معصيت؛ شاهد بر اين مطلب اين است كه وقتى آدم و حوا توبه كردند چنين گفتند: A}«ربنا اننا ظلمنا انفسنا؛{A خدايا ما به خودمان ستم كرديم»V}(اعراف، آيهى 23).{V
و ظلم به نفس، به اين بود كه با خوردن از آن درخت، خود را گرفتار مشقت و رنج و سختى زندگى دنيا كردند. زندگى دنيا كه انسان در آن تشنه و گرسنه مىشود، نياز به پوشش و هزاران نياز مادى ديگر دارد. زندگى توأم با فقر و غنا، سلامتى و بيمارى، بهرهمندى و محروميت، به دست آوردن و از دست دادن و... .
دليل و شاهد بر اين كه، مقصود از ظلم، ظلم به نفس به واسطهى گرفتار شدن در سختى و مشقت زندگى دنياست، آيهى شريفهى ديگرى است كه در آن به جاى «فتكونا من الظالمين» مىفرمايد: «فتشقى»: A}«يا آدم ان هذا عدوّ لك و لزوجك فلايخرجنّكما من الجنه فتشقى؛{A اى آدم اين [ابليس] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناك] است، زنهار تا شما را از بهشت بيرون نكند كه گرفتار رنج و مشقت مىشوى» V}(طه: آيهى 117).{V
«شقاء» به معنى «رنج و تعب» است و ادامهى آيه نيز مقصود از «شقاء» را بيان مىكند: A}«ان لك ان لاتجوع فيها و لاتصرى و انّك لاتظمأ فيها و لاتضحى؛ {A تو در آن [بهشت] نه گرسنه مىشوى و نه برهنه، و نه تشنه مىگردى و نه در حرارت آفتاب بمانى»V}(طه، آيهى 119 - 118).{V
و به نفس خودت ظلم كنى، نتيجه و اثر اين ظلم به نفس اين است كه به مشقت و سختى حيات دنيا، چون گرسنگى و تشنگى و سرما و گرما و هزاران مشكلاتى كه لازمهى زندگى روى زمين است، گرفتار خواهى شد.
«غوايت» كه در آيه بدان اشاره شده «و عصى آدم ربّه فغوى»: غى در مقابل رشد و هدى است؛ و وقتى كلمهى «هدى» در مقابل «غى» به كار مىرود، به معناى ارشاد است V}(الميزان، علامهى طباطبايى، ج 1، ص 240).{V بنابر اين «هدى» يعنى ارشاد كرد و «غوى» يعنى ارشاد نشد.
A}«و عصى آدمُ ربه فغوى، ثم اجتبيه ربه فتاب عليه و هدى؛ {A و آدم پروردگارش را عصيان كرد (يعنى از امر ارشادى او تأثير نپذيرفت) پس ارشاد نشد؛ سپس خداوند او را برگزيد و او را بخشيد پس او را ارشاد و هدايت كرد» V}(طه، آيهى 121 - 122).{V يعنى، غوايت، نتيجهى قهرى عصيانِ امر ارشادى است. كسى كه از ارشاد مولا بهره نبرد، قهراً ارشاد نشده است.
5) همان طور كه در ضمن مقدمات قبل اشاره شد، بهشتى كه حضرت آدم قبل از هبوط به زمين به طور موقت در آن ساكن شد، بهشت جاودان اخروى نبوده.
دليل اين كه آن بهشت، بهشت اخروى كه به عنوان پاداش انسانهاى مطيع وعده دادهاند، نبوده است: اولاً بهشت اخروى (جنه الخلد) جاودان و دائمى است. در آيات بسيارى بر جاودانه و دائمى بودن آن تأكيد شده و اين كه كسى كه وارد آن شود، هرگز خارج نخواهد شد V}(فرقان، آيهى 15 / توبه، آيهى 89 / هود، آيهى 107 و فرقان، آيهى 16).{V
ثانياً در بهشت اخروى، ابليس و وسوسههاى شيطانى هرگز راه ندارد. در حالى كه آدم و حوا در آن بهشت فريب شيطان را خوردند: A}«فوسوس لهما الشيطان؛{A شيطان آنان را وسوسه كرد» V}(اعراف، آيهى 20).{V
A}«فدلّيهما بغرور؛{A پس آن دو را فريب داد» V}(اعراف، آيهى 22).{V
همچنان كه آن بهشت، باغ دنيوى نيز نبوده است كه اولاً هم تعبير آيات قرآنى به «هبوط به زمين پس از عصيان» بر اين امر دلالت دارد V}(بقره، آيهى 36 و 38 / اعراف، آيهى 24 / طه). {V
و هم رواياتى كه بر آسمانى بودن آن بهشت تأكيد كرده و آن را در مقابل ويژگىهاى زندگى دنيوى قرار داده با تفسير آن به باغهاى دنيوى سازگار نيستA}«ان لك ان لاتجوع فيها و لاتصرى و انّك لاتظمأ فيها و لاتضحى»{A ؛ V}(طه، آيات 119 - 118).{V
با توجه به مقدماتى كه گذشت، پاسخ سؤال شما روشن مىشود:
اولاً؛ بهشتى كه آدم و حوا ابتدا در آن ساكن شدند، بهشت اخروى كه پاداش انسان هاست و در سير صعودى به آن حركت خواهد كرد، نبوده است.
ثانياً؛ اصلاً از ابتدا آدم براى سكونت و زندگى و مرگ روى زمين خلق شده است. سكونت در بهشت، در حقيقت مرحلهاى از مراحل خلقت انسان براى استقرار روى زمين بوده است.
ثالثاً؛ انسان موجودى است كه از شعور و اراده برخوردار است و بشر اوليه از همان ابتدا كه بر روى زمين مستقر شد از قدرت انتخاب و اختيار برخوردار بوده است. در داستان نزديك شدن به درخت بهشتى و خوردن از آن، انسان به اراده و اختيار از آن درخت خورد، لكن اين مقتضاى سرشت و طبيعت انسانى او بود. نوع خلقت انسان، به گونهاى است كه در آن مرحله به مقتضاى طبيعت انسانىاش از آن درخت مىخورد.
رابعاً؛ چنين نيست كه بشريت تقاص عمل حضرت آدم را پس مىدهند، بلكه آدم نماد نوع اين موجود است. انسان از ابتدا براى زندگى و مرگ در روى زمين خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضاى خلقت انسانىاش و آن چه كه در نهاد و ضميرش نهاده شده، از آن درخت مىخورد و زندگى زمينى را انتخاب مىكند.
کد سوال : 3226
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بهشت و جهنم كجاست؟ چطور مي توان به كسي كه تازه مي خواهد مسلمان شود پاسخ داد؟
پاسخ :
T}جايگاه بهشت:{T
انساني كه در نشئه ماده عنصري زندگي مي كند بسياري از داوري ها و انتظارات او هم صبغه عنصري و مادي دارد. او براي هر چيز، جا و مكان مادي تصور مي كند و فرآيند همه امور را در راستاي زمان و مكان طبيعي مي نگرد. حال اگر از او پرسيده شود جاي مسأله 4 = 2 + 2 كجاست، يا جاي معادله 9 = ايكس + 4 كجاست؟
خواهد گفت: اين مسأله اي رياضي يا معادله اي جبري است و نمي تواند جايي داشته باشد. امري است كه جنبه متافيزيكي دارد و خارج از محدوده تاريخ و مكان، بلكه اساسا علوم و دانش هاي بشري ذاتا مجرد ازماده است و زمان و مكان ندارد و از جان انسان بيرون نيست. از اين رو با رفتن روح از بدن علوم هم همراه او مي شوند. بهشت و جهنم نيز از محدوده تاريخ دنيايي و زمان و مكان خارج است و قبل، بعد، كي و كجاي دنيوي بر نمي دارد و چنانچه ما بخواهيم آنها را تصور كنيم بايد به تعبيرهاي قرآن و احاديث معصومين(ع) رو آورده بگوييم: بهشت نزد سدره المنتهي است.
در احاديث فراواني كه به برخي از آنها اشاره شد «سدر المنتهي»، «جنه المأوي»، «عرش»، «كرسي»، «معراج» و «ملكوت» همه كنار هم قرار گرفته است؛ يعني همه در آسمان ها قرار گرفته است.
T}وجود فعلي بهشت و دوزخ در روايات اسلامي:{T
بسياري از احاديث اسلامي نيز اين معني را تأييد و تأكيد مي كند كه بهشت و دوزخ هم اكنون مخلوقند، از جمله در حديثي از امام علي بن موسي الرضا(ع) آمده است كه يكي از اصحاب او از بهشت و دوزخ پرسيد كه آيا آنها هم اكنون مخلوقند؟ امام(ع) فرمود: «و ان رسول الله قد دخل الجنه ورأي النار لما عرج به الي السما؛ آري آفريده شده اند و پيامبر(ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نيز مشاهده كرد».
راوي مي گويد عرض كردم گروهي مي گويند آنها مخلوق نيستند، امام (ع) فرمود: H}«ما اولئك منا ولا نحن منهم، من انكر خلق الجنه والنار فقد كذب النبي و كذبنا؛{H آنها از ما نيستند و ما از آنها نيستيم، كسي كه آفرينش بهشت و دوزخ را انكار كند پيامبر را تكذيب كرده و ما را نيز تكذيب نموده است» V}(بحارالانوار، ج 8، ص 119، ح 6). {V
در بسياري از روايات مربوط به معراج پيامبر(ص) به مسأله بهشت و دوزخ و وجود فعلي آنها اشاره شده و اينها در حقيقت تأكيدي است بر آنچه در آيات فوق خوانديم كه قرآن در سوره نجم در جريان معراج پيامبر(ص) نيز اشاره كرده است.
در تفسير علي بن ابراهيم در شرح آيه «و لقد رآه نزله اخري عند سدره المنتهي» چنين آمده است: H}«و اما الرد علي من انكر خلق الجنه والنار فقوله عندها جنه المأوي، اي عند سدره المنتهي فسدره المنتهي في السماء السابعه و جنه المأوي عندها؛{H پاسخ كساني كه آفرينش بهشت و دوزخ را انكار مي كنند آيه «عندها جنه المأوي» است يعني در نزد سدره المنتهي كه در آسمان هفتم است، بهشت جاويدان قرار دارد» V} (تفسير علي بن ابراهيم، ج 2، ص 335).{V
روايات متعددي كه در منابع شيعه و اهل سنت درباره تولد بانوي اسلام فاطمه زهرا(س) آمده نيز گواه بر اين معني است كه مي گويد: پيامبر اكرم(ص) در شب معراج وارد بهشت شد و از ميوه درختان بهشتي تناول فرمود و از همان ميوه نطفه فاطمه زهرا(س) منعقد شد و لذا پيامبر(ص) او رامي بوسيد و مي گفت: «از او بوي بهشت مي شنوم» V} (مضمون اين حديث را علاوه بر كتب شيعه در بسياري از كتب اهل سنت مي توان يافت از جمله ذخائر العقبي، ص 36 و ص 44 ؛ مستدرك الصحيحين، ج 6، ص 156 ؛ الدر المنثور سيوطي در تفسير آيه سبحان الذي اسري بعبده... و كتب ديگر).{V
در تفسير آيه 37 سوره آل عمران: «كلما دخل عليها زكريا المحراب و جد عندها رزقا...؛ هر زمان زكريا وارد محراب مريم(س) مي شد غذاي مخصوصي در آنجا مي يافت» (و هنگامي كه سؤال مي كرد از كجا آورده اي مي گفت: از سوي خدا است) در بسياري از منابع اسلامي اعم از شيعه و اهل سنت آمده است كه اين غذا ميوه هاي بهشتي بود كه در غير فصل خداوند در اختيار مريم مي گذاشت V}(تفسير عياشي و تفسير برهان و نورالثقلين و همچنين تفسير درالمنثور ذيل آيه 37 آل عمران). {V
درباره بانوي اسلام فاطمه زهرا(س) نيز در روايات اسلامي مي خوانيم كه خداوند مائده بهشتي بر آن حضرت نازل كرد و پيامبر(ص) و علي(ع) و جمعي از همسران پيامبر(ص) و همسايگان از آن خوردند و پيامبر آن را تشبيه به جريان مريم كرده فرمود: H}«الحمد لله الذي جعلك شبيهه بسيده نساء بني اسرائيل؛{H شكر مي كنم خدايي را كه تو را شبيه مريم بانوي زنان بني اسرائيل قرار داد» V} (اين حديث را زمخشري در كشاف و سيوطي در در المنثور ذيل آيه 37 آل عمران و همچنين ثعلبي در قصص الانبياء، ص 513 نقل كرده اند).{V
ممكن است گفته شود اينها مربوط به بهشت برزخي است همان بهشتي كه ارواح شهدا نيز بعد از شهادت و قبل از قيامت در آن جاي دارند، ولي پاسخ اين سخن اين است كه بهشت برزخي مادي نيست بلكه جنبه مثالي دارد و ارواح در قالب هاي مثالي در آن بهشت متنعمند و مسلما چنين بهشتي كه جنبه مادي عنصري ندارد ميوه هايي همچون ميوه هاي اين جهان كه قابل استفاده براي اين جسم مادي باشد در آن نخواهد بود، بلكه از جهاتي شبيه به صحنه هايي است كه انسان در خواب مي بيند و لذاتي كه از آن بهره مند مي گردد.
اضافه بر اينها در روايات متعددي مي خوانيم كه بهشت هم اكنون در حال شكل گرفتن و گسترش به وسيله اعمال انسان ها است و پاره اي از اعمال سبب غرس درختان تازه اي در بهشت مي شود اين گونه اخبار تنها در صورتي مفهوم است كه بهشت هم اكنون موجود باشد از جمله به چند خبر آموزنده زير توجه كنيد:
1. در حديثي از ابو ايوب انصاري از پيغمبر اكرم(ص) مي خوانيم كه در شب معراج ابراهيم خليل(ع) بر من عبور كرد و گفت: H}«مر امتك ان يكثروا من غرس الجنه فان ارضها واسعه و تربتها طيبه! قلت: و ما غرس الجنه؟ قال: لا حول ولا قوه الا بالله؛{H به امتت دستور ده در بهشت زياد درختكاري كنند چرا كه زمينش گسترده و خاكش پاك و حاصلخيز است! گفتم: درختكاري بهشت چيست؟ گفت: ذكر لاحول ولا قوه الا بالله است» V} ( بحارالانوار، ج 8، ص 149 (حديث 83).{V
2. در حديث ديگري از پيغمبر اكرم(ص) آمده است: H}«من قال لا اله الا الله غرست له شجره في الجنه؛{H كسي كه لا اله الا الله بگويد درختي در بهشت براي او غرس مي شود» V}(اين حديث در كتب زيادي از جمله محاسن، ثواب الاعمال، بحارالانوار و اصول كافي، ج 2، ص 517، حديث 2 نقل شده است). {V
3. در حديث ديگري از امام صادق(ع) از اباء گراميش از رسول خدا(ص) چنين آمده است: H}«من قال سبحان الله غرس الله له بها شجره في الجنه و من قال الحمد لله غرس الله له بها شجره في الجنه و من قال لا اله الا الله غرس الله له بها شجره في الجنه و من قال الله اكبر غرس الله له بها شجره في الجنه؛{H كسي كه سبحان الله بگويد خداوند درختي در بهشت براي او مي نشاند و كسي كه الحمد لله بگويد خداوند درختي در بهشت براي او مي نشاند و كسي لا اله الا الله بگويد خداوند درختي در بهشت براي او غرس مي كند و كسي كه الله اكبر بگويد خداوند درختي در بهشت براي او مي نشاند».
مردي از قريش در آنجا بود و عرض كرد اي رسول خدا بنابراين درختان ما در بهشت زياد است! پيامبر در جواب فرمود: H}«نعم ولكن اياكم ان ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوا؛{H آري! ولي بر حذر باشيد از اين كه آتشي بر آنها بفرستيد و آنها را بسوزانيد» V} (بحارالانوار، ج 8، ص 186، ح 154).{V
4. در حديث ديگري از پيغمبر اكرم(ص) تعبير لطيف تري در اين زمينه ديده مي شود و آن اين كه مي فرمايد هنگامي كه به معراج رفتم وارد بهشت شدم در آنجا فرشتگاني را ديدم كه قصرهايي مي سازند و گاه توقف مي كنند از علت اين امر سؤال كردم گفتند ما منتظر مصالح هستيم! گفتم مصالح شما چيست؟ گفتند: ذكر «سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر» كه مؤمن مي گويد، هنگامي كه ذكر مي كند بنا مي كنيم و هنگامي كه خودداري مي كند دست نگه مي داريم V}(همان مدرك، ج 18، ص 375، ح 80) {V
اين بحث را با سخني از مرحوم علامه مجلسي پايان مي دهيم او در بحارالانوار ذيل روايات مربوط به بهشت و دوزخ مي گويد: «بدان ايمان به بهشت و دوزخ آن گونه كه در آيات و اخبار وارد شده بدون تأويل كردن آن به معاني ديگر از ضروريات دين است.
... اما اين كه آنها هم اكنون مخلوقند يا نه غالب علماي اسلام مگر گروه اندكي از معتزله معتقدند كه هم اكنون مخلوق هستند و آيات و اخبار متواتره سخن آن گروه اندك را نفي مي كند و مذهب آنها را تضعيف مي نمايد و ظاهر اين است كه احدي از علماي اماميه قائل به اين مذهب نادرست نيست مگر سخني كه به سيد رضي نسبت مي دهند V} (بحارالانوار، ج 8، ص 205، ذيل حديث 62).{V
‹‹مطالب ذكر شده از دو كتاب تفسير موضوعي قرآن «معاد در قرآن»، جوادي آملي، ج 5، صص 243 - 242 ؛ پيام قرآن، مكارم شيرازي، ج 6، ص 336 - 332 اخذ شده است››.
کد سوال : 3227
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : لطفا در خصوص تاريخچه توضيح المسائل نويسي فقها و آغاز نظام مقلد و مرجع توضيح دهيد.
پاسخ : فقه يكي از ارزشمندترين علوم اسلامي و نمايانگر ديد وسيع و همه جانبه اسلام است احكام فقهي آدمي را از قبل از ولادت تا بعد از وفات تحت برنامه قرار مي دهد، چه اين كه براساس آيات و روايات فراوان و نيز دريافت هاي عقلاني آفرينش انسان وجهان هدفمند است و قطعا خداي حكيم، براي رسيدن بشر به كمال كه هدف خلقت است تدبيري انديشيد، از موجودات ديگر كه بگذريم به لحاظ آن كه تكامل آنها قهري است و لذا ابزار آن در متن خلقت آنها يعني به طور غريزي تعبيه شده است در مورد انسان كه تكامل شخصيت انساني و اختياري و در گرو رفتارهاي اختياري اوست، از طريق هدايت تشريعي يعني ارسال انبياء و ابلاغ شريعت صورت گرفته است، ابلاغ شريعت در عصر حضور پيامبران يا اوصياء آنان بسيار ساده بود اما در عصر غيبت به لحاظ پاي بندي به عمل به دستورات خدا، بايد همان آموزه ها در قالب آيات و روايات و سنت، درست فهميده شود (اجتهاد) و به مردم ابلاغ گردد. فهم صحيح شريعت از منابع مذكور توسط مجتهدين كه همانا متخصصين و كارشناسان فن مي باشند امري مستمر بود گرچه بنا به مقتضيات روز شيوه ها و غالب هاي عرضه احكام شرعي به مرور تفاوت مي يافت.
توضيح آن كه بدون ترديد از آغاز پيدايش اسلام، مسايل فقهي براي مردم تبيين و تفهيم مي شود تا مردم در برخورد با مسايل شرعي خود دچار مشكل نگردند. اين امر در زمان رسول اكرم(ص) كه توسط خود آن حضرت و اصحاب گراميش در زمان امامان(ع) به وسيله خود آن بزرگواران و يارانشان، در زمان غيبت صغراي امام عصر(ع) توسط نواب خاص آن حضرت و نيز زمان غيبت كبري به دست فقهاي اسلام كه احكام را از منابع آن استنباط نموده اند صورت مي پذيرفت.
گو اين كه در همه اين مراحل، مسايل فقهي بيان مي شده، ليكن در هر دوره اي به گونه خاصي بوده است، براي مثال، مسايل فقهي كه در اين زمان بيان مي شود، گرچه در اصل با مسايل دوره تشريع تفاوتي ندارد، ولي به طور طبيعي بيان آن در اين دو زمان كاملا متفاوت است. پهناور شدن قلمرو اسلام و گستردگي دامنه مباحث فقهي موجب شده كه فقه در اين زمان به گونه اي متفاوت از شيوه هاي بيان در دوره هاي پيش تبيين گردد. به هر حال چگونگي بيان فقه را به شش دوره مي توان تقسيم كرد:
دوره اول: زمان رسول اكرم(ص) از بعثت تا رحلت.
دوره دوم: از زمان علي(ع) تا عصر فقيه بزرگ شيخ طوسي.
دوره سوم: از زمان شيخ طوسي تا زمان مرحوم شيخ بهايي.
دوره چهارم: از زمان شيخ بهايي تا زمان شيخ اعظم انصاري.
دوره پنجم: از زمان شيخ انصاري تا زمان ميرزا محمد تقي شيرازي و سيد كاظم يزدي.
دوره ششم: از زمان شيرازي و يزدي تا زمان حاضر.
T}دوره اول:{T
اين دوره از زمان بعثت تا زمان رحلت حضرت رسول اكرم(ص) به مدت بيست و سه سال ادامه مي يابد.
در ابتداي اين دوره كه هنوز آيين اسلام گسترش نيافته بود، شخص پيامبر(ص) مسايل فقه را در منزل «ارقم» عهده دار بودند ولي پس از گسترش قلمرو اسلام و افزايش مسلمانان، پيامبر اكرم عده اي از ياران خود را به نقاط دوردست گسيل مي كردند تا از طريق نقل سنت احكام دين را به ايشان بياموزند.
T}دوره دوم:{T
اين دوره از سال 11 هجري آغاز و تا زمان شيخ طوسي (385 - 460هق) ادامه يافت. اين دوره به سه بخش تقسيم مي شود:
1- زمان امامان معصوم(ع) در اين زمان، خود ائمه(ع) و برخي از ياران ايشان مانند زراره، محمد بن مسلم و.... عهده دار اين مسؤوليت بزرگ بودند و با كمال دقت مسايل فقهي و احكام ديني را براي مسلمانان بازگو مي كردند.
2- زمان غيبت صغري: در اين مدت بيان احكام خصوصا پاسخ گويي به مسائل مستحدثه توسط نمايندگان خاص حضرت انجام مي گرفت:
3- قسمتي از زمان غيبت كبري: وظيفه بيان مسايل فقهي و نقل سنت در زمان غيبت به عهده فقهاي جامع الشرايط بود كه تا زمان شيخ طوسي مانند عصر ائمه(ع) و زمان غيبت صغري به صورت بازگو كردن روايات اين كار انجام مي پذيرفت.
T}دوره سوم:{T
آغاز اين دوره زمان شيخ طوسي است و به زمان مرجعيت علامه شيخ بهايي(1031هق) خاتمه مي يابد. در اين دوره احكام و مسايل ديني به شكل پرسش و پاسخ و در ضمن كتاب هاي فقهي كه به صورت علمي تنظيم شده بود بيان مي شد و مانند دوره پيش، فقها تنها به نقل روايات اكتفا نمي كردند بلكه كتاب را با عباراتي كه خود بر ميگزيدند مي نگاشتند.
به عبارت ديگر پاسخ به پرسش ها را كه همان نظر و فتواي آنان بود مستند و مقرون به ادله آن يعني آيات و روايات بيان مي كردند.
T}دوره چهارم:{T
در اين دوره مردم براي حل مسايل خود به رساله هاي عمليه مراجعه مي كردند و در صورت نبود مسأله در رساله از مجتهد مي پرسيدند.
تفاوت رساله هاي عمليه اين دوره با رساله ها و كتاب هاي فقهي كه در دوره سوم ارايه مي شد، بدين قرار است:
1. در رساله هاي عمليه تنها رأي و نظر مجتهد بيان مي گردد و از ذكر ادله و روايات اجتناب مي شود به خلاف كتاب هاي فقهي كه در آنها به روايات استناد و استدلال مي شود.
2. فهم و درك رساله هاي عمليه براي عموم ممكن است.
در واقع اولين رساله عمليه به سبك و شيوه كنوني كه الان مرسوم است، نخستين بار در اين دوره به دست عالم و متفكر بزرگ جهان اسلام علامه شيخ بهايي(م 1031) آغاز شد. عنوان اين رساله «جامع عباسي» ا ست.
T}دوره پنجم:{T
اين دوره از زمان شيخ انصاري شروع و تا زمان ميرزا محمد تقي شيرازي و سيد محمد كاظم يزدي يعني حدود 40 سال ادامه مي يابد. در اين مرحله مسايل فقهي و احكام ديني در ضمن پرسش و پاسخ و حاشيه نويسي بر رساله هاي پيشين انجام گرفته است.
T}دوره ششم:{T
در اين دوره بيان فقه و احكام الهي، هم به صورت حاشيه نويسي بر رساله هاي عمليه پيشينيان بود، هم به صورت مجموعه هاي پرسش و پاسخ و هم با تأليف رساله هاي عمليه مستقل. بنابراين اصل تقليد يعني رجوع عامه مردم كه در مسايل شرعي تخصصي ندارند، به متخصصين و كارشناسان دين، يك حكم عقلي است لكن نحوه مراجعه مردم و شيوه پاسخگويي صاحب نظران و كارشناسان ديني به مراجعين در دوره هاي مختلف تفاوت پيدا مي كرد و شيوه توضيح المسائل نويسي به شكل كنوني حدود 4 قرن پيش شروع شد.
T}تاريخ پيدايش اجتهاد: {T
هم چنان كه از مطالب پيشين به دست مي آيد، تقليد در احكام دين از همان ابتداي بعثت رسول اكرم(ص) در ميان مسلمانان متداول بود و هر كسي با مراجعه آن حضرت و اصحاب ايشان مشكل خود را حل مي كرد.
اما پيدايش اجتهاد و رد فروع بر اصول و استنباط احكام شرعي از روايات، در ميان اهل تسنن و تشيع متفاوت است. اهل تسنن پس از رحلت حضرت رسول اكرم از سويي با كمبود احاديث و رشد روزافزون مسايل جديد مواجه شدند. از سوي ديگر چون اعتقادي به جانشيني حضرات معصومين(ع) نداشتند از همان زمان اجتهاد در امور شرعي و فقهي را شروع كردند. در مقابل شيعيان با اعتقاد به امامت ائمه(ع) خود را از اجتهاد در امور شرعي بي نياز مي ديدند و با مراجعه حضوري به آن بزرگواران مانند زمان حضرت رسول اكرم(ص) مسايل خود را مي پرسيدند تا اين كه در اواخر حيات حضرت امام صادق(ع) تدوين فقه شيعه و احاديث ائمه در ميان علماي اماميه از رشد بي سابقه اي برخوردار شد. در همين دوره بود كه در ميان ناقلان احاديث ائمه در نقل حديث اختلاف افتاد و عده اي خائن به جعل حديث دست زدند. ائمه(ع) در آن زمان و پس از آن شيوه صحيح برخورد با اخبار متعارض را كه يك نوع اجتهاد است تبيين نمودند و نيز در همين دوره ائمه(ع) ميزان و مقايس هاي ديگري را براي اجتهاد و استنباط مانند استصحاب، برائت، احتياط و... تبيين كردند. لذا اين دوره فصل آغازين اجتهاد در تاريخ شيعه به حساب مي آيد اما علماي شيعه در عين مشروع بودن اجتهاد و تبيين قواعد اجتهاد از سوي ائمه(ع) به لحاظ امكان رسيدن حكم واقعي و دريافت احكام از آن بزرگواران به جز موارد اندكي اجتهاد را چندان مورد توجه و كاربرد قرار ندادند. پس از دوره غيبت صغري بود كه اجتهاد رشد و شكوفايي خود را شروع كرد و اين خود تاريخ مفصلي دارد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1. الاجتهاد والتقليد، امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
2. الاجتهاد و التقليد، سيد رضا صدر، دفتر تبليغات اسلامي.
3. اجتهاد و تقليد، علي رحماني سبزواري، كنگره شيخ انصاري
.4. نشريه حوزه، ش 56 و 57
5. كيهان انديشه، ش 7 - 9.
کد سوال : 3228
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در خصوص اين جمله حكم به شرع، حكم به عقل و بر عكس توضيح دهيد. با عقل، شرع را محك مي زنيم و يا با شرع، عقل را محك مي زنيم ؟ در صورت تضاد بين اين دو چه بايد كرد؟
پاسخ : جمله هاي «كل ما حكم به الشرع حكم به العقل» و نيز «كلما حكم به العقل حكم به الشرع» حديث نيستند؛ بلكه قاعده اي است كه در بين متكلمين و فقهاي اسلام مطرح گرديده و مورد پذيرش معتزله و شيعه قرار گرفته است . مضمون اين قاعده آن است كه احكامي كه از ناحيه شرع مقدس صادر مي گردد, همگي بر طبق جلب مصالح و دفع مفاسد است . بنابراين آنچه مورد تأييد شرع است مورد تأييد عقل نيز مي باشد؛ علاوه بر آن كه احكام عقل نيز مورد قبول شرع مي باشد. البته بايد توجه داشت كه بررسي و تعيين محدوده اين قاعده , نيازمند بحث هاي طولاني است .
بيشتر مباحث علم اصول در حوزه هاي علميه، از لوازم همين قاعده محسوب مي شود؛ يعني, در علم اصول محدوده دخالت عقل در اثبات موضوع حكم شرعي و ديگر موارد آن , به دقت مورد بحث قرار گرفته است .
به طور خلاصه مي توان گفت؛ اگر عقل به دور از هرگونه وهم و ابهام حكم كرد به طور يقين با حكم وحي و شرع سازگار است البته به شرط آن كه وحي و شرع نيز به دور از هرگونه تحريف لفظي و معنوي به ما رسيده باشد.
ناگفته نماند ميان حكم عقل و تشخيص عاقلان گاهي تفاوت وجود دارد. حكم عاقلان گاهي آميخته با در نظر گرفتن منافع و ضررهاي خويشتن است و هميشگي و همگاني نيست اما حكم عقل براساس بديهيات مورد پذيرش همگان و هميشگي است. بنابراين آنچه گاهي متضاد با اشياء است تشخيص عاقلان است كه چه بسا عاقلان ديگري نظر مطابق با وحي و شرع داشته باشند.
آيت الله جوادي آملي در اين باره فرموده اند: البته عقل قطعي و ناب هرگز خطا و اشتباه ندارد و تعارضي بين او و وحي نيست اما آيا انسان ها هميشه به چنين حقيقتي دست مي يابند؟ اگر چنين بود انسان ها هيچ گاه در دست يابي به عقل قطعي مرتكب اشتباه نمي شدند و تنوع و تعددي در آراي آنان وجود نداشت در حالي كه تنوع مذكور آن قدر وسيع و زياد است كه حتي بعضي از آنها نسبت به بعضي ديگر كاملا متضاد و متعارض بلكه مناقض است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1. عبدالله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، ص 47، نشر اسراء.
2. وحي و رهبري، ص 281، الزهرا، چاپ دوم.
کد سوال : 3229
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : بدون استفاده از مسائل آغازين رساله ها در خصوص تقليد و ضرورت وجوب آن توضيح دهيد.
پاسخ :
T}دلايل تقليد:{T
انسان، استعداد انديشيدن و گزينش دارد. در معارف ديني، اصل اولي اين است كه هر مسلماني دانش دين را فرا گيرد و آزادانه بينديشد و برگزيند. ارزش علم ، تعلم و عظمت عالمان در قرآن و كلام معصومان(ع) نشان از اهميتي است كه اسلام به آگاهي مي دهد «هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون» V} (زمر، آيه 9).{V
اجتهاد، قله اي است كه همه مؤمنان بايد به آن صعود كنند، اگر نتوانستند مي توانند از فردي لايق، پيروي كنند بر اين اساس، تقليد براي آنان كه توانايي اجتهاد و استنباط ندارند، راهي است براي به دست آوردن تكليف و حركتي كور نيست، بلكه حركتي آگاهانه و حساب شده است و براساس اعتماد بر صاحب نظر و مفتي مي باشد.
از عمده ترين دليل هايي كه فقها براي جواز تقليد گفته اند عبارت است از:
1- سيره عقلا : سيره عقلا بر اين است كه در هر حرفه و صنعتي، بلكه در همه امور زندگي، غير متخصص و جاهل به اهل خبره مراجعه مي كند. اين شيوه، در ميان همه امت ها و مذهب ها و در تمامي زمان ها بوده است. اساسا نظام زندگي بدون اين سيره برقرار نيست و نمي توان جامعه اي پيدا كرد كه همه افرادش در تمامي آنچه كه نياز به تخصص دارد متخصص باشند. روشن است كه اين سيره از گذشته تاكنون بوده و در زمان معصومان(ع) نيز جريان داشته است و اختصاصي به علوم ديني يا غير ديني ندارد. فهم آيات و روايات نيز نياز به تخصص دارد.
2- دليل عقلي: هر مسلماني مي داند كه رها نيست بلكه احكام و تكاليفي بر عهده اوست. عقل وي حكم مي كند كه از عهده آنها برايد براي شناخت اين وظايف سه راه پيش رو است:
- اجتهاد: هر مسلماني با مراجعه مستقيم به منابع وحياني وظيفه شرعي خويش را استنباط كند. روشن است كه اين كار به علت گستردگي فقه، فراواني قواعد و فروع فقهي و اصولي و نيز علومي كه به عنوان مقدمه اجتهاد فراگيري آنها لازم است. براي همه افراد ممكن نيست و براساس اصل عقلايي تقسيم كار، نه تنها براي همه افراد ممكن نيست بلكه لازم هم نيست آنچه كه ملاك و شرط براي نيل به كمال است عمل به دستورات خداست چه با تلاش و كوشش خودم به حكم شرعي پي ببرم و چه از طريق استفاده از حاصل تلاش هاي ديگران چنان كه آنچه كه در بهداشت تن مهم است عمل به دستورات بهداشتي و پزشكي است نه آن كه حتما خودم به آن دستورات پزشكي رسيده باشم.
- احتياط: به آن دسته از احتمال ها و فتواها عمل كند كه يقين به انجام وظيفه پيدا مي شود براي مثال، عده اي از مجتهدين عملي را حرام مي دانند و برخي جايز، در اين صورت آن عمل را ترك كند.
عمل به احتياط براي همه امكان ندارد زيرا تشخيص موارد آن كمتر از اجتهاد نيست اگر اين كار بر عهده مردم گذاشته شود، براي بسياري باعث سختي و حرج مي گردد.
- تقليد: بنا بر آنچه در باب اجتهاد و احتياط گفته شد، براي عامه مردم، راهي جز تقليد نمي ماند و عقل به انسان مي گويد اگر مي خواهي وظيفه خود را انجام دهي به فرد لايق و اهل خبره مراجعه كن.
سيره عقلا و دليل عقلي به روشني بر جواز تقليد و حتي لزوم آن دلالت دارند اگر تقليد به صورت درست و با شرايط انجام گيرد، مسلمان به نظريه مجتهد اطمينان پيدا مي كند.
T}آيات قرآن{T
آياتي از قرآن براي جواز تقليد مورد استدلال قرار گرفته است: «و ما كان المؤمنون لينفروا كافه فلولا نفر من كل فرقه طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون؛ شايسته نيست همه مؤمنان كوچ كنند چرا از هر گروهي طايفه اي از آنان كوچه نمي كند تا در دين آگاه بشوند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنان را انذار نمايند شايد بترسند و خودداري كنند» V} (توبه، آيه 122).{V
همان گونه كه از «لولا» استفاده مي شود «كوچ كردن» واجب است چون «نفر» يعني كوچ كردن ضرورت دارد، «تفقه» و «انذار» هم كه هدف «نفر» را تشكيل مي دهند در دايره واجبات قرار مي گيرند. از سوي ديگر، مطلوبيت تفقه و انذار به خاطر خود آنان نيست. بلكه به خاطر «تحذر و ترس» مي باشد. در اين صورت «تحذر» پس از انذار، واجب است؛ يعني هنگامي كه فقيه، انذار كرد «تحذر» بايد تحقيق يابد. تحذر صرفا يك ترس و تأثر نفساني و دروني نيست، بلكه عملي است كه براثر انذار، در رفتار و كردار آدمي ظاهر مي گردد. از اين رو هنگامي كه تحذر به انذار فقيه لازم، همان پيروي يا تقليد، از قول و فتواي ديگري پديد مي آيد.
از مصاديق روش انذار، تبيين احكام الهي است، احكام واجب و حرام، فقيه بايد احكامي كه ترك آنها موجب كيفر خواهد بود، به مردم برساند و بر مردم انجام آنها واجب است تا كيفر نشوند.
فقها به آيات ديگري از جمله: آيه 43 سوره نحل نيز استناد كردند.
T} روايات:{T
رواياتي كه به دلالت مطابقي يا التزامي بر جواز تقليد دلالت دارند، بسيارند تعداد آنها با مضامين گوناگون و اسناد متعدد به اندازه اي است كه حداقل تواتر اجمالي ثابت مي شود و روي هم رفته يك دليل قطعي به شمار مي آيد. روايات را به چند دسته تقسيم مي شوند.
1- رواياتي كه ا مامان شيعه(ع) اشخاص معيني را معرفي كرده اند يا عنوان و صفاتي را بيان داشته اند كه قابل انطباق بر مفتيان داراي شرايط بوده است V} (شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت، ج 27، ص 145).{V
2- گروه ديگري از روايات، با ستايش راويان و تشويق به نشر احاديث و بيان احكام، مجاز بودن تقليد را تأييد مي كنند V}(همان، ص 92). {V
3- برخي روايات، بر فتوا دستور مي دهند و افراد لايق را بر اين كار تشويق مي كنند براي مثال حضرت امام محمد باقر(ع) به ابان بن تغلب مي فرمايد: «در مسجد بنشين و براي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم مانند تو را در ميان شيعيانم ببينم» V}(محدث نوري، مستدرك الوسايل، مؤسسه آل البيت، ج 17، ص 315). {V
T}تاريخ پيدايش اجتهاد: {T
هم چنان كه از مطالب پيشين به دست مي آيد، تقليد در احكام دين از همان ابتداي بعثت رسول اكرم(ص) در ميان مسلمانان متداول بود و هر كسي با مراجعه آن حضرت و اصحاب ايشان مشكل خود را حل مي كرد.
اما پيدايش اجتهاد و رد فروع بر اصول و استنباط احكام شرعي از روايات، در ميان اهل تسنن و تشيع متفاوت است. اهل تسنن پس از رحلت حضرت رسول اكرم از سويي با كمبود احاديث و رشد روزافزون مسايل جديد مواجه شدند. از سوي ديگر چون اعتقادي به جانشيني حضرات معصومين(ع) نداشتند از همان زمان اجتهاد در امور شرعي و فقهي را شروع كردند. در مقابل شيعيان با اعتقاد به امامت ائمه(ع) خود را از اجتهاد در امور شرعي بي نياز مي ديدند و با مراجعه حضوري به آن بزرگواران مانند زمان حضرت رسول اكرم(ص) مسايل خود را مي پرسيدند تا اين كه در اواخر حيات حضرت امام صادق(ع) تدوين فقه شيعه و احاديث ائمه در ميان علماي اماميه از رشد بي سابقه اي برخوردار شد. در همين دوره بود كه در ميان ناقلان احاديث ائمه در نقل حديث اختلاف افتاد و عده اي خائن به جعل حديث دست زدند. ائمه(ع) در آن زمان و پس از آن شيوه صحيح برخورد با اخبار متعارض را كه يك نوع اجتهاد است تبيين نمودند و نيز در همين دوره ائمه(ع) ميزان و مقايس هاي ديگري را براي اجتهاد و استنباط مانند استصحاب، برائت، احتياط و... تبيين كردند. لذا اين دوره فصل آغازين اجتهاد در تاريخ شيعه به حساب مي آيد اما علماي شيعه در عين مشروع بودن اجتهاد و تبيين قواعد اجتهاد از سوي ائمه(ع) به لحاظ امكان رسيدن حكم واقعي و دريافت احكام از آن بزرگواران به جز موارد اندكي اجتهاد را چندان مورد توجه و كاربرد قرار ندادند. پس از دوره غيبت صغري بود كه اجتهاد رشد و شكوفايي خود را شروع كرد و اين خود تاريخ مفصلي دارد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
1. الاجتهاد والتقليد، امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
2. الاجتهاد و التقليد، سيد رضا صدر، دفتر تبليغات اسلامي.
3. اجتهاد و تقليد، علي رحماني سبزواري، كنگره شيخ انصاري.
4. نشريه حوزه، ش 56 و 57.
5. كيهان انديشه، ش 7 - 9.
کد سوال : 3230
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اينكه به ما مي گويند كه حضرت فاطمه(س) را الگو قرار دهيد و من در ذهن خود دچار شك شده ام و مي گويم چگونه مي توانم آن حضرت را الگو قرار دهم در حالي كه او معصوم بود و تنها زن نمونه هستي بود. البته در بسياري از موارد من در زندگي ام الگويم آن حضرت بوده است ولي هر چقدر فكر مي كنم مي بينم كه من به غير از خودم چهار خواهر ديگر نيز دارم كه ازدواج نكرده اند و حتي خواهر بزرگترم با 30 سال سن هنوز در خانه پدري است در حالي كه آن حضرت به هيچ عنوان چنين مشكلي را نداشته اند در ثاني آنها در هر صورت مي توانستند با سعه صدري كه داشتند مشكلات خود را حل كنند اما من چطور؟
پاسخ : خواهر محترم! منظور از الگو قرار دادن معصومين(ع) اين است كه برنامه زندگي واخلاق و كردار و بينش و منش خود را هماهنگ و در راستاي اخلاق و رفتار و نوع باور و انديشه آنها قرار دهيم و سعي كنيم از مسير تعاليم و هدايت ها و خواست هاي آنها كه تنها راه رسيدن به سعادت واقعي و ابدي است منحرف نگرديم ولي هرگز به اين معنا نيست كه بايد در معرفت و تقوا و بندگي و عبادت خداوند و صفات انساني و اخلاق الهي همپايه و هم رتبه آنان باشيم چون اين براي ما امكان پذير نمي باشد و اوج معرفت و كمالات آنان اختصاص به خود آن بزرگواران دارد.
مهم اين است كه به اندازه اي كه در وسع ما و متناسب با دارايي و ظرفيت ماست به صفات و اخلاق آنها آراسته گرديم و به طناب محكم ولايت و ارادت و محبت آنان چنگ بزنيم و با آنان همراه و همگام باشيم ولي همراهي هرگز به معناي هم رتبه بودن نيست. مثلا دانش آموزي كه خوب درس مي خواند و خوب درس را فرا مي گيرد و اهل كوشش و تلاش است با استاد و معلمش همراه و در مسير اوست ولي مسلما هم رتبه او نمي باشد.
از ما خواسته اند كه چون آنان عفيف و بزرگوار و شكيبا و صبور و اهل گذشت و بخشش و كرم باشيم. بنده خدا باشيم و مطيع و پرهيزگار. به نماز و انجام واجبات دين ودوري از محرمات اهميت دهيم ولي بدون شك تمام اين امور متناسب با ظرفيت و توانايي ما است و هرگز خداوند بندگانش را بيش از طاقت و توانايي تكليف نمي كند و از آنها چيزي فوق قدرتشان نمي خواهد. توجه داشته باشيد كه مشكلات و گرفتاري هايي كه در زندگي انسان پيش مي آيد براي امتحان و آزمايش او و آبديده شدن در كوره بندگي خداوند و آمادگي براي درك بيشتر عنايت و الطاف خداوند است و به گفته روايات، خداوند به اندازه صبر و تحمل انسان او را مبتلا مي سازد و مورد آزمايش قرار مي دهد و بلاها و مصائب معصومين(ع) نيز متناسب با مقام منيع و معرفت عميق آن پاكان بوده است. به هر حال جوهر انسان در كوره ابتلائات و دشواري ها بروز و ظهور مي يابد و عيار انسانيت و ايمان او را آشكار مي سازد. ما تعيين كننده نوع مشكل و آزمايش نمي باشيم، هر كس به نحوي بايد امتحان دهد و مشكل هر كس با ديگري تفاوت دارد ولي همه آنها در يك چيز مشتركند و آن استقامت و صبر و پايداري است كه سخت و تلخ است ولي ثمر و ميوه شيريني دارد.
امير مؤمنان(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: H}«الا و ان لكل مأموم اماما يقتدي به و يستضيء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛{H آگاه باشيد كه هر رهروي رهبري دارد كه پيرو اوست و از نور دانش او روشني و فروغ مي گيرد. بدانيد كه پيشواي شما از دنيا به دو لباس كهنه و دو قرص نان بسنده كرده است. آگاه باشيد كه شما توان اين كار را ندرايد ولي مي توانيد با تقوا و تلاش و كوشش و عفت و كار و برنامه درست و استوار مرا ياري دهيد. به هر حال نامه شما حاكي از ايمان و پايداري شماست با ياري جستن از خداوند و توسل به دامن پاكان معصوم از خداوند سعادت و حسن عاقبت و ثبات قدم در راه او را طلب كنيد.