کد سوال : 3211
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : راز تكرار اذان چيست و فلسفه آن را براي ما توضيح دهيد؟
پاسخ : اذان، يكي از شعارهاي مهم اسلام است كه ضمن اشاره به اهميت نماز، وجه مميز و فصل مشخص دين اسلام از ساير اديان است.
T}تاريخ تشريع اذان: {T اذان در اسلام پس از هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه و مداين شهر تشريع شد، پس از هجرت پيامبر اسلام به مدينه و فزوني مسلمانان، نياز به وسيله اي براي اعلام وقت نماز و تجمع مسلمانان براي برپايي اين فريضه بزرگ بود.
پيامبر اسلام(ص) در فكر اتخاذ تصميمي در اين مورد بود تا اين كه اين امر از طريق وحي و تشريع اذان حل شد V} (دوماهنامه مسجد، مرداد و شهريور 1374، ش 21، ص 34).{V
T}اهميت اذان: {T اذان شعاري سكوت شكن، موزون، كوتاه، پرمحتوا و سازنده است كه دربردارنده اساسي ترين پايه هاي اعتقادي و جهت گيري عملي مسلمانان است.
اذان در اسلام، سرود الهي، شعار و ندايي جهت معرفي امت واحد اسلامي است.
اذان، اعلام موجوديت اسلام، معرفي عقايد و اعمال مسلمانان و فرياد عليه معبودهاي خيالي است.
اذان، نشانه باز بودن فضاي تبليغات و اعلام مواضع فكري مسلمانان به صورت روشن و صريح است و هميشه نشانه هشياري و بيداري از غفلت است.
اذان، آماده ساختن روح، دل و جان براي ورود به «نماز» و فريادي است كه طنين ملكوتي آن در فضا، دل مؤمنان را به سوي خدا مي كشد و بر وحشت و خشم كافران مي افزايد. هم چنان كه اين وحشت را در جملات «گلاستون» سياست مدار و صهيونيست انگليسي مشاهده مي كنيم.
وي در پارلمان مي گويد: «تا هنگامي كه نام محمد در مأذنه ها بلند است و كعبه پابرجاست و قرآن راهنما و پيشواي مسلمان است، امكان ندارد پايه هاي سياست ما در سرزمين هاي اسلامي استوار و برقرار گردد» V} (آيت الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 438).{V
نمونه اين وحشت در رفتار مشركان و منافقان عصر پيامبر اكرم نيز ديده مي شود؛ هم چنان كه در آيه 58 سوره مائده آمده است: «آنان هنگامي كه اذان مي گويد و مردم را به نماز فرا مي خوانيد آن را مسخره و بازي مي گيرند اين به خاطر آن است كه آنان جمعي نابخردند».
T}فلسفه تكرار اذان: {T از مطالب ياد شده تا حدود زيايد راز و فلسفه تكرار اذان روشن شد. افزون بر آن گفتني است اساسا هر گروه، جمعيت و ملتي براي معرفي خود آگاهاندن مردم براي امري و تجمع در جايي، از سرود يا شعار و يا وسيله اي استفاده مي كنند. ناقوس كليسا در مسيحيت، سرود ملي هر كشور و شيپور در برخي شهرها از آن جمله است.
در اسلام نيز براي اين امر مهم، اذان تشريع شد تا نشانه اي براي تجمع مردم و آمادگي آنان برا ي نماز باشد؛ ضمن آن كه اذان برخلاف ناقوس كليسا داراي محتوايي بس عميق است كه حتي تكرار آن در نمازهاي فرادا، انسان را از غفلت بيدار كرده و او را به توحيد و عقايد اساسي اسلام هشيار مي سازد.
فلسفه تشريع اذان و تكرار آن، در حديثي طولاني از امام رضا(ع) چنين بيان شده است: «مردم كه مأمور به اذان شدند علت هاي فراوان دارد از جمله، آن كسي را كه سهو كرده، يادآور باشد و آن را كه غافل است متنبه سازد و كسي كه وقت را نمي داند و از آن غافل است هشيار سازد. اذان گو با اذانش مردم را به پرستش خالق دعوت مي كند، به آن ترغيب مي كند، خود اقررا به توحيد دارد، ايمان و اسلام را آشكار مي سازد و آن را كه فراموشش كرده يادآوري مي كند...» V} (شيخ صدوق، علل الشرايع، مكتبه الداوري، ج 1، ص 258).{V
همچنين امام خميني در اين باره مي فرمايند: «بدان كه سالك الي الله در اذان، بايد قلب كه سلطان قواي ملكوتيه و ملكيه است و ديگر جنود منتشره و جهات متشتته ملك و ملكوت را اعلان حضور در محضر دهد و چون وقت حضور و ملاقات نزديك گرديده، آنها را مهياي زايدي اگر از مشتاقان و عاشقان است به جلوه ناگهاني دامن از دست ندهد و اگر از محجوبان است بي تهيه اسباب و آداب وارد محضر مقدس نگردد. پس سر اجمال اذان، اعلان قواي ملكوتيه و ملكيه و جيوش الهيه براي حضور است و ادب اجمالي آن، تنبيه به بزرگي مقام وخطر آن و عظمت محضر و حاضر و تذلل و فقر و فاقه و نقص و عجز ممكن از قيام به امر و قابليت حضور در محضر است» V} (امام خميني، آداب الصلوه، مؤسسه نشر آثار امام خميني، ص 121).{V
افزون بر موارد ياد شده، شايد يكي ديگر از مصلحت هاي تكرار اذان همان فلسفه تكرار نماز باشد، امام صادق(ع) در فلسفه وجوب و تكرار نماز مي فرمايند: ... خداي تبارك و تعالي چنين خواست كه مسلمانان نام و ياد محمد و دين او را از ياد نبرند؛ از اين رو نماز را برايشان واجب فرمود تا روزي پنج مرتبه به ياد او باشند و نامش را به زبان آورند و نماز و ياد خدا از آنان خواسته شد تا مبادا از ياد خدا غافل شوند و فراموش كنند و در نتيجه ياد و نامش محو شود» V} (ري شهري، ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخ، حديث شماره 10526).{V
در پايان تذكر اين نكته شايسته است كه علل ياد شده در روايات و يا دريافت هاي عقلي در زمينه فلسفه احكام نوعا حكمت هاي احكام هستند نه فلسفه و علت تام آنها.
اگر نكته دريافت شده، علت تامه حكمي باشد با وجود آن حكم است و با نبودش نيز حكم از بين خواهد رفت اما اگر حكمت باشد بود و نبود آن تنها به عنوان جزيي از علت نقشي خواهد داشت و چه بسا افزون بر آن حكمت هاي ديگري براي حكم باشد كه ما از آن بي خبريم.
کد سوال : 3212
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در باره شهادت و اينكه چطور مي توان آرزوي شهادت را دل نگه داشت براي من توضيح دهيد؟
پاسخ : به قول شهيد مطهرى «مرگهايى كه شهادت است در آن مرگ انسان با توجه به خطرات احتمالى يا يقينى فقط به خاطر هدفى مقدس و انسانى و به تعبير قرآن «فى سبيلالله» از آن استقبال كند. شهادت دو ركن دارد: يكى اين كه در راه خدا و فىسبيلالله باشد. هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداى هدف نمايد. ديگر اين كه آگاهانه صورت گرفته باشد. شهادت به حكم اين كه عملى آگاهانه و اختيارى است و در راه هدفى مقدّس است و از هر گونه انگيزهى خودگرايانه منزّه و مبرّاست، تحسينانگيز و افتخارآميز است و عملى قهرمانانه تلقّى مىشود. در ميان انواع مرگ و ميرها اين نوع از مرگ است كه ارزش آن از حيات و زندگى برتر و مقدستر است»V}(قيام و انقلاب مهدى، به ضميمه شهيد از استاد مطهرى){V.
انسانى كه با چنين شرايطى به استقبال مرگ مىشتابد شهيد است و اجر شهيد را نيز مىبرد. در احكام شهيد مىخوانيم كسى كه به امر معصوم(ع) يا نايب او به جبهه برود و در ميدان نبرد كشته شود شهيد است غسل و حنوط و كفن از او ساقط است، بلكه با لباس خودش دفن شود»V}(امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 66){V.
با اين حال روايتها و اخبارى هست مبنى بر اين كه اگر كسى بميرد، در حالى كه در قلب داراى محبت اهل بيت است، شهيد از دنيا رفته است، و نيز آمرزيده مىشود و نيز با ايمان كامل از دنيا مىرودV}(تفسير كشّاف، ج 3، ص 403. اين حديث طولانى است كه از حضرت رسول اكرم(ص) نقل شده است){V.
يا در روايتى ديگر از رسول خدا(ص) نقل شده است كه حضرت فرمود: H}«من عاشَ مدارياً مات شهيدا؛ {Hهر كس طورى زندگى كند كه مردم از او آزارى نبينند و در حال مداراى با مردم از دنيا برود، شهيد از دنيا رفته است»V}(كنزالعمّال، حديث 7173 و 7171).{V
اين گونه روايتها به اين موضوع اشاره مىكند: كسى كه با چنين شرايطى از دنيا برود، اجر شهيد را مىبرد. ولى حكم شهيد را ندارد. يعنى غسل، حنوط، و كفن از او ساقط نمىشود، بلكه بايد او را غسل داد يعنى احكام اموات را بايد درباره او اجرا كرد.
در انتهاى سخن سفارش مىكنيم زيارت امينالله را هر روز يا هفتهاى يك بار با توجه و تأمل بخوانيد. يكى از قسمتهاى مهمّ اين زيارت شريف اين عبارت است: H}... اللهمّ فاجعل نفسى مطمئنّةً بقَدرِكَ، راضيةً بِقضائك...M} {Hبارخدايا! پس جان مرا مطمئن و آرام نسبت به سرنوشت قرار بده، و مرا خشنود نسبت به داوريت بگردان{MV}(حاج شيخ عباس قمى، مفاتيحالجنان، ص 578){V.
كه اشاره دارد خدايا مرا به مقام «رضا» و «خشنودى» برسان تا آن چه به من مىرسد مرا از توجه به تو باز ندارد.
شهادت درجه اي است كه خداوند نصيب افرادي مي كند كه قابليت آن را داشته باشند; يعني , واقعا" اهل تقوا بوده و عاشقانه آن را طلب كنند. البته در بعضي از روايات آمده است كه : زن و مرد با ايمان اگر نيت كار خيري را داشته باشند, هر چند موفق به آن عمل نشوند ثواب آن را در نامه عمل آنها مي نويسند. در روايت ديگري نيز آمده است : فرد مؤمن (چه زن و چه مرد) اگر در بستر بيماري هم بميرد, در زمره شهدا محسوب خواهد شد.
آرزوي شهادت به معناي برگزيدن بهترين نوع مرگ است . به عبارت ديگر همه از دنيا رفتني هستند; اما هنر انسان با ايمان آن است كه با بهترين انتخاب از دنيا مي رود. شهادت به معناي پذيرش مسؤوليتي بزرگ تر در برابر مسؤوليت هاي كوچك تر است . شهادت خودكشي و مسؤوليت گريزي نيست؛ بلكه انجام رسالت هاي بزرگ تر اجتماعي و فداكاري در راه مصالح عالي اسلام و جامعه اسلامي است . شهادت طلبي به معناي آن است كه در عرصه نياز جامعه به فداكاري , مصالح شخصي و خانوادگي مانند غل و زنجير انسان را پاي بسته نمي كند; بلكه انسان شهادت جو, مرز و حصار خوديت و دلبستگي و تعلق خانوادگي را پاره مي كند و در راه آرمان هاي مقدس عاشقانه و بدون اندك درنگ به پيش مي تازد.
کد سوال : 3213
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ما معتقديم كه قيامتي هست در مورد ورود انسان به قيامت و اينكه آيا جسم و روح هر دو در قيامت حاضر مي شود يا خير و همچنين آيا در بهشت و جهنم جسم و روح هر دو كيفر و پاداش مي گيرند توضيح دهيد؟
پاسخ : با استفاده از صراحت آيات قرآن و احاديث معصومان به خوبي مي توان دريافت كه برخي لذت ها و دردها در قيامت همراهي جسم و روح را مي طلبد. مانند: تكيه بهشتيان در مقابل يكديگر A}«متكئين عليها متقابلين»{A؛ V}(واقعه، آيه 16){V و همچنين برخي از عذاب هاي جهنمي بر جسم اثر دارد A} «كلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غيرها؛{A هر چه پوستشان بريان گردد پوست هاي ديگري بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند» V}(نساء، آيه 56).{V
لذا به آساني مي توان گفت معاد جسمانى است و ما معتقديم انسان -كه مجموعهاى از روح و جسم است- مجموعا محشور خواهد شد و اين طور نيست كه روح تنها محشور و مؤاخذ گردد و انسان در قيامت، روح بدون جسم باشد. همچنين درست است كه حقيقت انسان روح و نفس او؛ يعنى،جنبههاى تجردى او است و نه حيثيت مادى او؛ ولى در عين حال اين نكته بسيار مهم را نبايد فراموش كرد كه انسان، در هر صورت، تركيبى از جسم و روح است و تركيب او هم، يك تركيب مخلوطي يا اعتبارى (مانند تركيب نخود و لوبيا) نيست كه هر يك وجود مستقلّى داشته باشند. تركيب انسان از جسم و روح، يك تركيب حقيقى است؛ تركيبى كه حقيقت واحدى را تشكيل مىدهند. انسان، يك موجود واحد است كه باطن او جنبههاى تجردى و روحانى او و ظاهر او، همين بدن مادى و جسمانى او است.
در قيامت هم همين انسان، مورد محاسبه و معاقبه واقع خواهد شد. موضوع تمامى قضايايى كه در قرآن كريم و روايات اسلامى وجود دارد و راجع به تكاليف شرعى انسان است و به او وعده بهشت يا وعده جهنم داده شده است، انسان است، نه روح تنها و يا جسم فقط.
حال اگر گفته مىشود: حقيقت انسان روح او است و نه جسم او؛ به اين دليل است كه رابطه جسم و روح، رابطه ظاهر و باطن است. روح از اين جهت كه باطن انسان است، از وجود حقيقىترى نسبت به جسم -كه ظاهر او است- برخوردار مىباشد؛ مانند حق تعالى كه رابطهاش با جهان مظهرى، همان رابطه باطن و ظاهر است. از اين رو گفته مىشود كه حقيقت هستى، او است و غير او، هر چه هست همه مظاهر و افعال و آثار او مىباشند.
براى مطالعه بيشتر ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 13، ص 291؛ تفسير نمونه، ج 2، ص 307.
در روايات نيز بر اين كه معاد هم روحاني است و هم جسماني، تأكيد شده است بنابراين در قيامت و در بهشت و جهنم هم جسم و هم روح هر دو مورد كيفر و پاداش قرار مي گيرند.
کد سوال : 3214
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه راهي براي اينكه من در زندگي و دانشگاه موفق باشم پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : موفقيت در هر كاري از امور زندگي مرهون چند امر است : 1- توكل , تقوا و اخلاص , 2- شناحت هدف , 3- برنامه ريزي درست و سنجيده , 4- همت و تلاش و پشتكار.
اما در ارتباط با موفقيت در تحصيل و دانشگاه مي توان گفت:
1. سستي در مطالعه , جدي نگرفتن درس , عدم حضور منظم در سر كلاس , حضور فعال نداشتن در كلاس و... عواملي است كه با عدم موفقيت تحصيلي انسان مي شود. البته گاهي پريشاني خاطر و مشكلات نيز مانع از تحصيل مي شوند, ولي بايد دانست كه اگر انسان در صدد جديت و تلاش باشد و به مشكلات زياد اهميت ندهد و كوچك ها را بزرگ نشمارد, به هر حال موفق مي شود. بنابر اين توصيه ما به شما اين است كه ضرورت درس و تحصيل را براي خود بازگو كنيد و اجازه ندهيد افكار پريشان بر شما غلبه كند.
2. تفكر در اينكه هدف , زندگي , آينده و... چه خواهد بود. كار خوبي است , ولي نبايد مانعي در راه انسان ايجاد نمايد. سعي كنيد همين سؤال ها را با ديد مثبت مطرح كنيد. خواهيد ديد كه اتفاقا سؤالات شيريني است . چه هدف هاي والايي در زندگي براي من در نظر گرفته شده است . يا من خودم چه هدفهاي والايي بايد داشته باشم . زندگي چيست؟ و در چه صورت معنادار و با هدف مي شود؟ آينده چه خواهد شد؟ و من چه نقشي مي توانم براي آينده داشته باشم ؟ در آينده چه پيش مي آيد و چه بايد پيش بيايد و نقش من چيست ؟ اينها سؤالاتي است كه مي تواند به شما روح و نشاط تازه اي ببخشد.
3- وقتي انسان به دنيا مي آيد, ابتدا تابع پدر و مادر و محيط اجتماعي خويش است و وقتي به بلوغ و رشد فكري رسيد, از آن به بعد موظف است بر اساس تحقيق و نه تقليد نسبت به مكتبي كه دارد اعتقاد پيدا كند. بنابر اين در حد تحصيلات و توانتان خوب است اعتقادات ديني و مكتبي خود را بر اساس تحقيق و دليل و برهان قرار دهيد. وقتي شما با دلايل منطقي عقل خويش را قانع ساختيد, طبعا ايمان شما راسخ تر خواهد شد. در اين راستا سعي كنيد با علما و روحانيون وارسته و دانشمند تماس داشته باشيد و حتي الامكان از افراد لاابالي و بي ايمان اجتناب كنيد: H}‹‹لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا اولياء؛{H آنهايي كه دين شما را مورد استهزا قرار داده و به بازي مي گيرند, به دوستي و رفاقت انتخاب نكنيد›› V}(سوره مائده , آيه 57){V. و نيز كتاب هاي كلامي و عقيدتي را مورد مطالعه قرار دهيد. كلاس هاي معارف دانشگاه نيز براي شما راه گشاي خوبي خواهد بود.
4- براي آينده , برنامه ريزي و هدف داشته باشيد و ضرورت اهداف را براي خود به اثبات برسانيد و راه رسيدن به آنها را نيز مشخص كنيد. تجارب گذشته خود و ديگران را در نظر بگيريد و در خود انگيزه ايجاد كنيد. عبارات تأكيدي ذيل را پيش خود تكرار كنيد: من انساني صاحب عزم و اراده ام . وقتي براي هدف شايسته اي تصميم بگيرم , هيچ چيزي در عزم پولادين من خللي ايجاد نخواهد كرد. خداي سبحان مرا با عزم و اراده آفريده است . راستي كسي كه صاحب اراده و تصميم باشد از سرمايه بزرگي برخوردار است . من به افراد مصمأم و با اراده عشق مي ورزم . خدا صاحب عزم و اراده است و افراد مصمأم را دوست دارد. توجه داشته باشيد كه خداي سبحان حضرت آدم(ع) را به خاطر نداشتن عزم و اراده مورد مذمأت قرار داده است: ‹‹و لقد عهدنا اثلي آدم من قبل فنسي و لم نجدله عرفا؛ از قبل با آدم پيمان بستيم ولي آمد به عهد خويش وفا نكرد و آن را فراموش نمود و .‹‹ما او را صاحب عزم و اراده نيافتيم›› V}(طه , آيه 115).{V
يكي از خصائص پيامبران با عظمت پروردگار, داشتن عزم و اراده بوده است . امام علي (ع ) مي فرمايد: H}‹‹و لكن الله سبحانه جعل رسله اولي قوأه في عزئمهم{H ؛ و لكن خداي سبحان پيامبرانش را صاحب عزم و اراده قوي و نيرومند قرار داده است›› V}(نهج البلاغه , خطبه 192).{V و اصولا انسان نمي تواند از سخنان ارزشمند و نافذ بزرگان طرفي ببندد, مگر آنكه اهل تصميم و صاحب عزم و اراده باشد. و باز مي فرمايد: H}‹‹فيالها امثالا صائبه و مواعظ شافيه , لوصا دفت قلوبا زاكيه و اسماعا واعيه و آراء عازمه و البابا حاذقه !؛{H شگفتا چه نكات نافذ و نصايح ارزشمندي , به شرط آنكه بر قلب هاي پاك اصابت كند و گوش هاي شنوا و انديشه هايي كه با عزم و اراده بوده و خردهايي كه دورانديش باشند››V}(نهج البلاغه , خطبه 83).{V
5- بهره گرفتن از مكانيزم مشارطه, مراقبه و محاسبه در تقويت اراده مؤثر است . در هر كار ابتدا انسان با خود شرط نموده و پيمان بندد و در حين عمل و انجام كار شديدا مراقبت نمايد كه از شرايط تخطي نكند و پس از انجام كار, به محاسبه نفس بپردازد كه آيا وظايف تعيين شده را به خوبي انجام رسانيد يا نه. در صورت انجام وظايف از خدا تشكر كند و در صورت تخلف , خودش را مورد توبيخ و ملامت قرار داده و از خداي سبحان تقاضاي توفيق كند. شايسته است انسان خردمند لذات مادي را با لذات معنوي مقايسه كند. هم چنان كه مقايسه لذات دنيوي با لذات اخروي نيز ضروري است تا روشن شود كه كدام يك برتري و مزيت دارد. آيا انسان فرهيخته و عاقل لذات پايدار, عميق و نامحدود معنوي را فداي لذات زودگذر, سطحي و محدود مادي مي كند؟ آيا شخصيت هايي كه در نظر شما به عنوان قهرمانان تاريخ جلوه گر شده اند به خاطر دلبستگي آنان به دنيا و لذت هاي مادي بوده است ؟ به راستي چه عاملي آنها را جاودانه ساخته است ؟ آيا جز رياضت , تحصيل مدارج عالي علمي و كسب ساير فضائل بوده است ؟ طبيعي است كه يكي از رازهاي موفقيت در كار آنها, داشتن تصميم و عزم و اراده است.
6- درس را بايد بسيار جدي بگيريد. سر كلاس غيبت نداشته باشيد. حضورتان در كلاس فعال باشد. مطالعه ء درس به طور مستمر لازم است . حداقل وقتي درس خاصي داريد, نسبت به آن پيش مطالعه ء قبلي داشته باشيد. با استاد رابطه صميمي ايجاد نموده و پيوسته راجع به درس از ايشان سؤال كنيد. وقت امتحان براي خودتان حالت اضطراري اعلام كنيد. به جز كارهاي ضروري زندگي از ساير امور چشم بپوشيد. تلويزيون , تفريح , مسافرت , ميهماني ها و ... همه را كنار بگذاريد, حتي مطالعات متفرقه و جنبي را وقت امتحان كنار بگذرايد تا ان شاء الله در امتحان نمره ء عالي بگيريد. در عين حال بايد توجه داشته باشيد كه بين تلاش در درس و داشتن تقوا, عبادت و بندگي خدا منافاتي وجود ندارد. حتي الامكان اوأل وقت را به خواندن نماز اختصاص دهيد, مگر در صورت كسالت و خواب آلودگي كه بهتر است استراحت بكنيد. بعد از نماز نيايش و دعا را فراموش ننماييد. البته مختصر باشد كه دچار خستگي و ملال نشويد از خواندن روزي حداقل سه تا پنج سطر قرآن در روز - به ويژه بعد از نماز صبح - غافل نشويد. براي تنظيم كار حتي الامكان برنامه ريزي داشته باشيد. هر شب , كارهاي روز بعد را تنظيم و برنامه ريزي كنيد و هنگام اجرا تلاش نماييد طبق برنامه تنظيم شده عمل كنيد. تقوا دو بعد مثبت و منفي دارد: در بعد مثبت خداپرستي (عبادت و نيايش ) و خدا محوري (اطاعت در هر امري ) مطرح است و در بعد منفي احتراز از گناهان و اين را بدانيد كه انسان به هر مسيري غير مسير تقوا گام بگذارد, در نهايت سرش به سنگ خورده و براي نجات خود بايد به دژ مستحكم تقوا پناه ببرد و آينده ء درخشان از آن تقواپيشگان است و بس ‹‹والعاقبه للمتقين››.
7- مطالعه زندگي انسان هاي موفق و الگو گرفتن از روش و سيره عملي و زندگي علمي آنها. در اين زمينه مطالعه كتاب «رمز پيروزي مردان بزرگ»، جعفر سبحاني بسيار مفيد و آموزنده است زيرا به بسياري از رمز و رازهاي زندگي موفقيت آميز شخصيت بزرگ جهاني اشاره شده است.
8- معاشرت و نشست و برخاست با افراد منظم و موفق.
کد سوال : 3215
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : درباره نماز شب و كيفيت اداء آن و فوائد و آثار آن توضيح دهيد؟
پاسخ : از آيات قرآن و روايات استفاده مي شود كه نماز شب از مستحباتي است كه سخت مورد تأكيد قرار گرفته و آثار عميق و گسترده اي در روح و روان و اعمال و دنيا و آخرت انسان دارد. خداوند متعال در قرآن كريم، سوره سجده، آيه 16 و 17 مي فرمايد: A} «تتجافي جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون، فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قره اعين جزاء بما كانوا يعملون»{A ؛ «پهلوهاي آنها از بستر خواب فاصله مي گيرد (از خواب بر مي خيزند) و پروردگارشان را از روي بيم و اميد مي خوانند و از آنچه به آنان داده ايم انفاق مي كنند. هيچ كس نمي داند كه به پاداش عملشان چه چشم روشني ها براي آنان پنهان و ذخيره شده است».
اگر در فضيلت شب زنده داري و نماز شب چيزي جز همين يك آيه نبود براي اهل ايمان كافي بود كه همه روز را به انتظار آمدن شب و خلوت با دوست باشند.
در فضيلت و آثار و بركات نماز شب روايات فراواني داريم:
1- شيخ صدوق در چندين كتاب از پيامبر(ص) چنين نقل مي كند: H}«اشراف امتي حمله القرآن و اصحاب الليل»{H؛ «شرافتمندان امت من حاملان قرآن و شب زنده داران هستند» V} (شمع سحر، سيد احمد فهري، انتشارات دارالكتاب، ص 13).{V
2- در روايتي از پيامبر(ص) چنين آمده است: H}«مازال جبرئيل يوصيني بقيام الليل حتي ظننت ان خيار امتي لن نياموا»{H ؛ «جبرييل به قدري سفارش سحرخيزي را به من كرد كه گمان كردم برگزيدگان و نيكان امت من هرگز نخواهند خوابيد» V} (همان، ص 19).{V
3- در حديثي حضرت صادق(ع) در تفسير آيه مباركه A}«ان الحسنات يذهبن السيئات»{A؛ «بي شك كارهاي نيك، كارهاي بد را پاكسازي مي كند» فرمود: H}«صلاه الليل تذهب بذنوب النهار»{H ؛ «نماز شب گناهان روز را پاك مي كند» V}(همان، ص 21). {V
4- در حديثي از امام زين العابدين(ع) پرسيدند: H}«ما بال المتهجدين باليل من احسن الناس وجها؟ قال: لانهم خلوا بربهم فكساهم الله من نوره»{H ؛ «چرا چهره و صورت شب زنده ترين اين چنين زيبا است؟ فرمود: چون آنان با پروردگار خويش خلوت كرده اند و خداوند به آنها جامه اي از نور خويش پوشانده است» V}(همان، ص 21). {V
5- جابرن بن عبدالله انصاري مي گويد: شنيدم رسول خدا(ص) مي فرمود: H}«ما اتخذ الله ابراهيم خليلا الا لاطعامه الطعام و صلاته بالليل والناس نيام»{H ؛ «خداوند ابراهيم را دوست خود قرار نداد مگر به اين خاطر كه سفره اش باز بود و هنگامي كه مردم در خواب بودند به نماز مي ايستاد» V}(همان، ص 22). {V
6- پيامبر(ص) در حديثي مي فرمايد: نماز شب موجب خشنودي پروردگار و محبت فرشتگان و روش پيامبران و نور معرفت خدا و ريشه ايمان و راحت تن و بدن و ناخشنودي شيطان و سلاح عليه دشمنان و به هدف رسيدن دعا و قبولي اعمال و بركت روزي و شفيع ميان صاحبش و فرشته مرگ و چراغ قبر و بستر زير دو پهلو در قبر و پاسخ منكر و نكير (دو فرشته بازپرس الهي) و مونس و زاير مرده در قبر تا روز قيامت است و در روز قيامت نماز شب، سايه اي بالاي سر و تاجي بر تارك صاحبش و جامه اي بر تنش و نوري پيشاپيش او و پرده اي ميان او و آتش و حجتي براي مؤمن در پيشگاه خداي متعال و سنگيني ميزان اعمال و وسيله عبور از پل صراط و كليد در بهشت است» (حديث دنباله دارد) V}(همان، ص 28). {V
7- در حديثي پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: H}«و عليك بصلوه الليل و عليك بصلوه الليل و عليك بصلوه الليل»{H ؛ «بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب» V} (همان، ص 29).{V
8- در حديثي حضرت صادق(ع) به فردي به نام سليمان ديلمي مي فرمايد: H}«يا سليمان لا تدع قيام الليل فان المغبون من حرم قيام الليل»{H ؛ «اي سليمان! شب زنده داري را از دست مده، چون زيان ديده كسي است كه از شب زنده داري محروم گردد» V}(همان، ص 22). {V
كيفيت نماز شب به طور اختصار: نماز شب مجموعا" يازده ركعت است كه ده ركعت آن به صورت پنج نماز دو رکعتي خوانده مي شود. هشت ركعت اول را به نيت نافله شب مي خوانند و دو ركعت بعد را به نيت نماز (شفع ) و يك ركعت آن را به نيت نماز (وتر). افضل آن است كه نماز شب به هنگام سحر خوانده شود و هنگام سحر عبارت است از يك سوم آخر شب و هر قدر به صبح نزديك تر باشد افضل خواهد بود. البته مي تواند به همين مقدار بسنده كند و به مثل نماز صبح اين يازده ركعت را به جا آورد ولكن عاشقان و سالكان طريق دوست هيچ گاه به اين مقدار بسنده نميكنند و مستحبات آن را هم به جا مي آورند. چون ذكر تمام مستحبات مقدور نيست به بيان مستحبات 3 ركعت آخر نماز شب (نماز شفع و وتر) اكتفا مي كنيم . در نماز شفع در ركعت اول حمد و سوره ناس و در ركعت دوم حمد و سوره فلق بخواند و بعد از فراغ از نماز شفع خواندن دعاي H}‹‹الهي تعرض لك في هذا الليل المتعرضون ...››{H مستحب است كه در مفاتيح در اعمال شب نيمه شعبان مذكور است و بعد نماز وتر را شروع مي كند و بعد از حمد سه مرتبه سوره توحيد و سوره هاي ناس و فلق هر كدام يك مرتبه مي خواند و قنوت مي گيرد و هر دعايي كه دوست دارد مي خواند و مستحب است كه انسان در قنوت آن از خوف خدا گريه كند و اگر گريه اش نيايد تباكي كند؛ يعني, انسان حالت گريه را به خود بگيرد و مستحب است كه دعا براي برادران مؤمن خود كند و مستحب است كه چهل نفر را نام ببرد كه كسي كه براي چهل مؤمن دعا كند دعايش مستجاب مي شود و سزاوار است كه هفتاد مرتبه «استغفرالله و اتوب اليه» بگويد و سزاوار است كه دست چپ را به دعا بلند كند و استغفار را به دست راست بشمارد و بعد از استغفار از حضرت رسول (ص ) روايت شده كه هفت مرتبه مي خوانده است H}‹‹هذا مقام العائذ بك من النار››{H و حضرت امام سجاد(ع ) در نماز وتر سيصد مرتبه H}‹‹العفو››{H مي گفته است و البته مستحبات ديگري هم هست كه در صورت امكان به كتاب »شمع سحر« نوشته سيد احمد فهري و يا مفاتيح الجنان مراجعه كنيد. و اما نتايج دنيوي و اخروي نماز شب كه از روايات استفاده مي شود: نماز شب باعث صحت بدن و كفاره گناهان روز و برطرف كننده وحشت قبر است . روي را سفيد و بوي را پاكيزه و روزي را جلب مي نمايد والبته روايات در اين باب بسيار است و ما به همين مقدار بسنده مي كنيم . براي آگاهي بيشتر ر.ك : شب مردان خدا.
اصل نماز شب همان يازده ركعت است و قنوت از آداب نماز مىباشد و حتى در نمازهاى واجب نيز مستحب است. بنابراين اگر كسى آن را به جا آورد فضيلت آن را درك كرده و اگر به جا نياورد، به نماز شب او نقصى وارد نشده است.
حال طلب مغفرت براى چهل مؤمن و يا سيصد مرتبه «العفو» و ... همه از آداب نماز شب محسوب مىشوند نه از اصل آن.
مقصود از چهل مؤمن نيز چهل مسلمان است نه مؤمن كامل، و اگر كمتر و يا بيشتر نيز شد اشكالى ندارد.
کد سوال : 3216
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من امسال با يكي از همكلاسي هايم دوست شدم البته او يك دختر عادي است و من خيلي به او دل بسته شده ام به طوري كه وقتي در كنار او هستم احساس لذت مي كنم و فكر مي كردم حالت جنب شدن به من دست مي دهد از آنجا كه من خيلي او را دوست دارم و رابطه من با او مانند رابطه عاشق و معشوق است و اين بين دو دختر رخ داده است من بايد چه كار كنم ؟
پاسخ : حصول جنابت در بانوان به دو طريق است: الف) دخول، ب ) خروج منى. البته هر مايعى كه از زنان خارج شود، منى نيست. تنها ترشحاتى كه در اوج لذت جنسى خارج مىگردد، حكم منى را دارد.
ملاعبه يعنى بازى و شوخىهايى كه به تحريك غريزه جنسى انجام مىگيرد و موجب احساس خوشايندى و لذت جنسى مىگردد. گاهى پس از آن مايع سفيد رنگى خارج مى شود، كه آن مايع گر چه از روى شهوت و احساس لذت خارج شده، ولى مادامى كه علائم منى را نداشته باشد (مذى) ناميده مىشود و پاك است و هيچ يك از احكام منى بر آن مترتب نمىشود. علائم منى عبارتند از:
1- مايعى كه خارج مىشود از روى شهوت و همراه با ارضاء كامل باشد.
2- با فشار و جستن بيرون مىريزد (در زنان لازم نيست با جستن بيرون آيد).
3- بدن پس از آن كمى سست مىشود.
بنابراين ترشحاتى كه با اندكى شهوت و خوشايندى خارج مىشود پاك است و غسل ندارد ولى مايعى كه همراه با اوج شهوت (ارگاسم) از زن خارج مىشود حكم منى را دارد و موجب جنابت است. اما رطوبتهايى كه غالبا هنگام برانگيختگى جنسى خارج مىشود پاك است مگر آنكه به حد (ارگاسم) برسد و بدن همراه آن سستى پيدا كند. در اين جا ذكر يك قاعده كلى نيز مفيد است و آن اينكه تا زمانى كه يقين به خروج منى و يا رسيدن به آن حالت نهايى نباشد حكم جنابت جارى نمىگردد. بنابراين به مجرد اينكه رطوبتى از بدن خارج شد و يا هيجانى در بدن به وجود آمد جنابت حاصل نشده است.
به نظر مي رسد رابطه دوستي و دل بستگي شما به دوست سال جديدتان از حد معمول و عادي خارج شده است و به شكل افراط گونه اي استمرار پيدا كرده است كه بايد گفت اين يك زنگ خطري است براي سلامتي جسمي و رواني شما و هر چه سريع تر بايد كنترل شود و به سطح معمول و عادي تنزل يابد زيرا چه بسا از نظر شرعي چنين ارتباط نزديك و احساس لذت شديد كه به حالت جنب شدن منجر مي شود يا به آن حالت نزديك مي شود، صحيح و مشروع نباشد. اين گونه ارتباط ها در چنين سطح و اندازه فقط در روابط با همسر شرعي خود جايز و صحيح است و نه با هيچ فرد ديگري هر چند آن فرد، دختري هم سن و سال خود باشد و اگر نگوييم آگاهانه، حداقل به طور ناخود آگاه در صدد تأمين و پاسخ دادن به نيازهاي غريزه جنسي برآمده ايد و با گام گذاشتن در اين مسير و گسترش ارتباط خود با دوست خود چه بسا به تدريج آگاهانه وارد صحنه اي شويد كه بيرون آمدن از آن مشكل باشد و مبتلا به برخي عوارض و پيامدهاي سوء آن شويد بنابراين توصيه مي شود با عمل به راهكارهاي زير از مهلكه آن نجات يابيد:
1- طي يك برنامه تدريجا روابط خودرا با وي به حداقل ممكن برسانيد.
2- در صورتي كه با همديگر هم اتاق هستيد از يكديگر جدا شويد يا حداقل كنار همديگر استراحت نكنيد و نخوابيد.
3- در كلاس درس نيز نزديك همديگر ننشينيد.
4- سعي كنيد به وي فكر نكنيد و ذهنتان را به سوي وي متوجه نسازيد.
5- دوستان مختلف و متعددي را براي خود شناسايي كنيد و با آنها طرح دوستي بريزيد و نخواسته باشيد با فرد مورد نظر يا فرد ديگري به عنوان تنها دوست خود ارتباط داشته باشيد.
6- با تمركز روي برخي نقاط ضعف وي به تدريج از محبت و علاقه شديدتان به وي بكاهيد.
7- به عواقب سوء و پيامدهاي ناگوار اينگونه ارتباط هاي خارج از محدوده شرع و گناه بودن آن بيانديشيد.
8- چنين رابطه شديد و در حد عاشق و معشوقي خود با وي را گناه و معصيت تلقي نماييد و با ياد آوردن عظمت و بزرگي خداوند به كاهش آن بپردازيد.
در پايان لازم است از اين كه صادقانه و خالصانه اين مشكل و مسأله را با ما در ميان گذاشتيد و در پي راه كارهاي مقابله آن برآمديد كمال تشكر و قدرداني را داريم و شما را مي ستاييم.
کد سوال : 3217
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : اينكه در قرآن آمده است مردان بر زنان برتري دارند اين برتري از چه جنبه هايي است و چگونه تفسير مي شود و ديگر اينكه آيا يك مرد لاابالي كه در خيابان ها پرسه مي زند و يا يك مرد عادي در مقايسه با زني كه تمام احكام الهي را رعايت مي كند برتري دارد پس در اين صورت آيه شريفه: ‹‹ان اكرمكم عندالله اتقيكم›› چه معنايي دارد و تناقض ظاهري اين دو آيه را چگونه مي توان توجيه كرد البته در نهج البلاغه خوانده ام كه اين مسئله مربوط به دوران قاعدگي زنان است و اين مورد در اختيار زن نيست و از اراده او خارج است و چرا فطرت در پذيرش اين موضوع ابا مي كند و در غير اين صورت آيا زن در مواقع ديگر مي تواند اين كمبود را جبران كند و به مرتبه مرد برسد؟
پاسخ : درباره آيه شريفه «الرجال قوامون على النساء» بايد معناى آن را به درستى فهم نمود.
ابتدا معناي اجمالي آيه را ذكر مي كنيم سپس توضيح و تفصيل آن را بيان مي نماييم. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستى از «قوام» بودن مرد و دايره شمول آن داشت، تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت. بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا، گستره و حكمت.
الف) در رابطه با معناى كلمه «قوام» آمده است: «القوام من القيام و هو اداره المعاش»؛ يعنى، «قوام» مشتق شده از «قيام» و آن به معناى اداره امور زندگى است، V}(تفسير الميزان، ج 4، ص 215).{V
ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگى است. به عبارت ديگر اين آيه، بيانگر برترى مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستى كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن، به برخى از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده) اشاره مىكند.
ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعى مرد، توانايى بهترى براى اداره خانواده و تأمين نيازمندىهاى آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطى امن همراه با آسايش كافى است تا در پرتو آن، بتواند به انجام وظايف ديگرى كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل، رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاى آن تلاش براى اداره و تأمين نيازهاى خانواده، نه تنها امرى شرعى؛ بلكه حقيقتى تكوينى و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است.
د ) در همين آيه دو فلسفه براى مديريت و سرپرستى مرد نسبت به زن بيان شده است:
1- « بما فضل الله بعضهم على بعض» به دليل امتيازهايى كه خداوند براى برخى از بندگانش قرار داده است.
2- «و بما انفقوا» به جهت اين كه مخارج زندگى زن و نفقه او به عهده مرد است.
هـ ) تجربه نشان داده است كه زن با صورت فطرى، جورى آفريده شده كه نيازمند تكيه نمودن بر مرد و اتكاء به مديريت اوست. امروزه حتى زنان غربى از جابجايى مسؤوليتهاى زن و مرد و پذيرش اداره زندگى و شكستن حقوق مرد در روابط خانوادگى و بىاعتنايى به مسؤوليت مرد در سرپرستى و اداره كانون خانواده، به ستوه آمدهاند.
اسلام با سپردن مديريت و سپردن خانواده به مردان، تمامى مناسبات ميان مرد و زن و تفاوت در روحيات و آفرينش آنان را رعايت كرده است.
البته اين مسأله يک تکليف و مسؤوليت بر عهده مردان است تا وسايل رفاه و امکانات زندگي بهتر را براي خانواده فراهم کنند. گرچه انسان اعم از زن يا مرد با سوء استفاده از حقوقي که براي آنان مقرر شده است احيانا به ديگران ستم روا مي دارند اما در اسلام مکانيسم هايي تعبير شده است که مانع اين رفتار شوند از جمله آن:
1. توصيه اخلاقي و نهايت سفارش همسران را به مردان مبني بر رعايت حقوق خانواده مخصوصا حقوق همسر.
2. ساز و کار حقوقي و حکومتي به تأديب همسران که ستم روا مي دارند از جمله طلاق زن از سوي حاکم شرع به دليل ناسازگاري و بداخلاقي شوهر.
به اين نکته نيز توجه داشته باشيد اگر حقوق و قوانين را بدون توجه به اخلاق و قضايل اخلاقي بخواهيد در نظر بگيريد بايد تنها ترس و عذاب و عقاب دولت حاکم باشد و در اين صورت خانواده بي روح و رمق خواهد بود و حيات و طراوت خود را از دست خواهد داد. در خانواده افراد بايد با عشق و علاقه و محبت حقوق يکديگر را رعايت کنند نه از ترس قدرت و حکومت و قانون.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطلب زير جلب مي كنيم :در رابطه با خطبه 8 نهج البلاغه H}«ان النساء نواقص العقول، نواقص الايمان، نواقص الحظوظ ...»{H كه پس از فراغ از جنگ جمل بيان شده، توجه به چند نكته ضرورى است:
اولاً: اين روايت به فرض صدور هرگز در مقام تحقير و پايين آوردن مقام و حيثيت زن و منافى تساوى زن و مرد در كمالات انسانى نيست. آنچه با دقت و ژرفكاوى در متن روايت به دست مىآيد نفى تشابه (Similarity) آن دو در همه زمينهها است. توضيح آن كه از ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت همتا و داراى مراتب كمالى واحدى هستند. در عين حال نظام زيباى آفرينش هر يك از اين دو را با ابزارهاى ويژهاى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسؤوليت خاصى نيز بر دوش هر كدام نهاده است. تجهيز هر يك از دو صنف فوق به گونهاى است كه از تركيبشان شرايط و بستر مطبوع و دلپذيرى براى ايجاد خانواده و كانونى فعال و پر مهر و صفا پديد مىآيد. هر يك در كنار ديگرى مىتواند آرامش، سكون و شرايط استكمال را بيابد. همچنين زمينه مناسبى براى رشد و تربيت سالم فرزند به وجود مىآيد. در اين تقسيم طبيعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بيشترى دارد، قدرت و توانايى بيشتر براى انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا و نيز زيركى و حسابگرى در امورى است كه به تيزبينى و كياست نيازمند است و آنچه در زن نمود و پيدايى بيشتر دارد؛ لطافت، زيبايى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است. اين نكته اولاً به معناى بىخردى زن يا بىعاطفگى مرد نيست و ثانيا به معناى آن نيست كه هر زنى كمانديشتر از هر مردى و هر مردى كم عاطفهتر از هر زنى است؛ بلكه مىتوان گفت كه به طور متوسط وجه غالب كنشهاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و وجه غالب كنشهاى زن كردارهاى مهر انگيز و عاطفى است.
ثانيا: اين دو گونه حركت هر يك در جاى خود بسيار ضرورى است و اين تقسيم تكوينى به هيچ روى نشانگر برترى مرد بر زن و فرومايگى زن نيست؛ بلكه هر يك جلوهاى خاص از اسماى حسناى الهى است. به قول سعدى:
P}جهان چون چشم و خط و خال و ابروست{E} كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست{P
ثالثا : عقل بر دو قسم است:
1- عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واكتسب به الجنان» اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و اميال نفسانى است. در چنين عقلى مرد بر زن فزونى ندارد.
2- عقل حسابگر، ابزارى و اينتسترومنتال (Instrumental Reason) كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و سياسات است. در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مىگيرد؛ ولى اين معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزونترى برخوردار است.
از توضيح ياد شده روشن مىشود كه تعبير امير مؤمنان(ع) تحقير كننده زن نيست؛ بلكه هشدار به كسانى است كه در هر مسألهاى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع تفطّن دادن به اين نكته است كه زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگرىهاى مردانه را داشت؛ بلكه بايد دقيقا روانشناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبهرو شد.
تعبير «نواقص الايمان» نيز با تبيينى كه با اشاره به ترك عباداتى چون نماز و روزه در ايام عادت در بر دارد، بيانگر تذكر مهمى به زنان است.
اين فراز در واقع مشتمل بر نوعى مقايسه فقهى بين كسى است كه در چنين ايامى به حكم الهى ترك عبادت مىكند و كسى كه از عادت خارج است و به حكم الهى عبادات واجب را انجام مىدهد. در اين جا هر دو به حكم الهى عمل مىكنند و احكام شرعى مربوط به هر كدام نيز مبتنى بر مصالح و مفاسد نفسالامرى و مقتضيات تكوينى خاصى است كه دست ما از آنها كوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد؛ ليكن در هر صورت اين مسأله را به عنوان يك واقعيت وجدانى و انكار ناپذير بايد پذيرفت كه تأثير هر يك از اين دو عمل ـ كه هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است ـ بر نفس انسان متفاوت است. به عنوان مثال كسى كه در ماه مبارك رمضان در سفر است و به حكم الهى روزه مىخورد هرگز نورانيت و معنويتى را كه در شرايط ديگر؛ يعنى، موقعى كه در حضر است و به فرمان خدا روزه مىگيرد، احساس نمىكند و از نظر قوت ايمانى و ظهور جلوههاى زيبا و نورانى آن در وضعيت فروترى قرار مىگيرد.
بنابراين آنچه حضرت در اين فراز فرمودهاند بيان يك حالت طبيعى است.
اشكال در اين رابطه اين است كه با فرض پذيرش چنين تفاوتى، شارع مقدس مىتوانست دستور ديگرى صادر كند و مثلاً اگر عبادات زن را دو برابر قرار مىداد، ايمان زن نيز دو برابر مىشد. در پاسخ به اين اشكال توجه به چند نكته ضرورى است:
اولاً : اين اشكال مبتنى بر اين پيش فرض است كه زن در ايام عادت مىتواند همه كمالات نهفته در نماز و روزه را با انجام آن استيفا نمايد و تنها مانع وى حكم شارع است. همين مطلب نيز مبتنى بر پيشفرض ديگرى است و آن اين است كه «عادت» از نظر تكوينى هيچ گونه تأثيرى در مقربيت و عدم مقربيت و در مناطات احكام شرعى نداشته باشد. در حالى كه اناطه احكام الهى بر مصالح و مفاسد نفس الامرى چنين فرضى را باطل مىكند؛ يعنى، اگر حقيقتا و تكوينا نماز و روزه در ايام عادت موجب مقربيت بود خداوند از آن نهى نمىكرد، مگر آنكه نهى شارع صرفا داراى جنبه تسهيلى باشد.
ثانيا : شارع مقدس در حد امكان راههاى ديگرى براى نقص خلأ ياد شده وضع نموده است؛ چنان كه در رسالههاى عمليه آمده است كه مستحب است زن در مواقع نماز وضو بگيرد و در محل عبادت رو به قبله بنشيند و به ياد خدا باشد؛ ليكن چون غالب زنان از اين كار دورى مىكنند، سخن امير مؤمنان نسبت به آنها به گونهاى كه بيان شد صدق مىكند.
ثالثا : اگر زنان در ايام عادت از برخى عبادات محرومند، از سوى ديگر زودتر به سن بلوغ مىرسند و عبادات بيشترى انجام مىدهند. بنابراين سخن امير مؤمنان(ع) به معناى آن نخواهد بود كه در مجموع ايمان زن از مرد كمتر است و در نتيجه كمالات انسانى وى فروتر خواهد بود؛ بلكه چنان كه اشاره شد، اين مطلب مقايسهاى است مربوط به زمانهاى خاص مانند ايام عادت، نه نتيجهگيرى كلى از تمام دوران زندگى.
رابعا : حكمت سخن اميرالمؤمنين و نقش تربيتى آن اين است كه به جامعه زنان هشدار مىدهد كه در دوران عادتشان گرفتار چنين وضعيتى مىشوند، لذا از آن غافل نشده و بكوشند از راههاى ديگرى كه در شرع مقرر گرديده اين خلأ را هر چند كه موقتى است، پر نمايند و پيوسته به ساحت مقدس كبريايى تقرب جويند. بنابراين اين فراز نيز در مقام تحقير زن نمىباشد.
تعبير «نواقص الحظوظ» بيان يك مسأله حقوقى است و با كاوش دقيق روشن مىشود كه اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشكال آن كمتر از مرد است، كاستى آن به شكل ديگرى جبران شده است. لذا اين سخن نيز چون فرازهاى ياد شده، بيانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوتهاى شكلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» (unequality).
توجه به ساختار كلى اقتصادى خانواده نشان مىدهد كه اسلام بار مالى خانواده را تماما بر عهده مرد نهاده و تأمين نيازهاى اقتصادى زن را اعم از تهيه مسكن، خوراك و پوشاك وظيفه مرد دانسته است. همچنين حقوق ديگرى براى زن مانند مهريه قرار داده است. بنابراين اگر زن نصف مرد ارث مىبرد، مىتواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج يا ذخيره نمايد و مرد كوچكترين حقى بر دارايى زن ندارد؛ ليكن مرد بايد نيازهاى زن را تأمين كند و بخش عظيمى از آنچه را كه به عنوان
سهمالارث يا اشكال ديگر به چنگ مىآورد بايد براى زن خرج نمايد. افزون بر آن در مواردى نيز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر ميت در صورتى كه ميت داراى فرزند باشد هر كدام «يك ششم» ارث مىبرند. همچنين برادر و خواهر مادرى ميت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى ياد شده مىتوان نتيجه گرفت كه بهره اقتصادى زن در اين زمينه اگر بيشتر از مرد نباشد، كمتر نيست و سخن امير مؤمنان(ع) ناظر به بخش خاصى از احكام حقوقى است.
مسأله نابرابرى شهادت زن و مرد نيز حكمتهايى دارد كه اگر حجاب انديشههاى فمينیستى و مشابه انگارى زن و مرد كنار رفته و با ژرفكاوىهاى دقيق روانشناختى به مسأله نگاه شود، پرده از عظمت احكام نورانى اسلام و اتقان زايد الوصف آن برمىدارد. آنچه در اينجا به طور مختصر مىتوان اشاره كرد اين است كه:
اولاً: اين نابرابرى در همه موارد نيست و در برخى از امور شهادت زن به تنهايى كافى است.
ثانيا: برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مىباشد، زيرا:
1) زن نسبت به مرد بسيار با حياتر است و به خاطر حجب و حيايى كه دارد در برخورد با صحنههايى چون زنا معمولاً رو برمىگرداند و خيره نمىشود، برخلاف مرد كه حساسيت و تجسس در او تحريك مىشود. شيوه مواجهه زن با چنين منظرههايى نقصى براى او نيست ولى به طور طبيعى امكان اشتباه در تشخيص افراد و چگونگى مسأله در او بيشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مىكاهد.
2) همانطور كه گفته شد، زن عاطفىتر از مرد است و اين براى او نه تنها نقص نيست، كه كمال او در آن است؛ ليكن اين ويژگى كه در جاى خود ضرورت دارد توابع و اثار وضعى خاصى نيز دارد كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. برخى از برآيندهاى طبيعى اين ويژگى در مسأله شهادت از قرار زير است:
الف ) زن در برخورد با صحنههاى دلآزارى چون قتل به شدت متأثر مىشود و از دقت در ديدن صحنه خوددارى مىكند، از همينرو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقت كمترى برخوردار باشد و با ضميمه شدن شاهد ديگر احتمال خطا كاهش مىيابد.
ب ) در روانشناسى شناخت (psychology Of Rnowledge) اين ديدگاه وجود دارد كه عواطف و احساسات آدمى در شناختهاى وى تأثير مىگذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفىتر و احساسىتر باشد، ممكن است قواى ادراكىاش بيشتر دستخوش تخيلات و پندارهاى نادرست شود.
ج ) آسيب پذيرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادتهايى كه آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و...) دارد، بيشتر است. در اين جا اين سؤال رخ مىنمايد كه اگر حكم برابرى شهادت يك زن با شهادت دو مرد به لحاظ تناسب روانشناختى وضع گرديده است، پس چرا حضرت على(ع) اين مسأله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح كردهاند؟
پاسخ آن است كه: اولاً همان طور كه يادآورى شد، مقصود از عقل در اين جا عقل مقرب و كمال بخش نيست، تا نقصان آن ضربهاى به شخصيت و منزلت زن بزند.
ثانيا: چون اين مسأله ارتباط وثيق با فعاليت قواى ادراكى دارد و به عبارت ديگر عاطفى، شناختارى است، توسعا نقص عقلى (به معنايى كه گذشت) قلمداد گرديده است.
در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل، پذيرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد ميزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذيرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. و در بسيارى موارد نيز شهادت هر دو، يا به طور مستقل يا به طور مركب و به هم آميخته قبول مىشود.
براى دستيابى به گوشهاى از اسرار و حكمتهاى «شهادت» در آيين دادرسى اسلام، بهتر است به نكاتى چند توجه نماييد:
يكم. شهادت اصولاً حق نيست؛ بلكه تكليفى است بر عهده شاهد و كسى كه تحمل شهادت مىكند، نمىتواند آن را كتمان نمايد. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: «هر كس شهادت را كتمان كند گناهكار است»، V}(بقره (2)، آيه 283){V. بنابراين شهادت به عنوان حقى از حقوق نيست تا گفته شود، چرا در برخى موارد اين حق از زنها دريغ شده و يا تبعيض ايجاد شده است؛ بلكه به عنوان تكليف، مقرر گشته است. پس معلوم مىشود در مواردى كه شهادت زن پذيرفته نيست، او معاف از تكليف بوده و در نتيجه وظيفهاش نسبت به مرد، سبكتر است، V}(خسروشاهى، قدرت الله و مصطفى دانشپژوه، فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى؛ ج 3، 1378، قم).{V
دوم: از نظر اصول جرمشناسى و دادرسى كيفرى، V}(مدنى، جلال الدين، آيين دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486){V و روانشناسى، اظهار آگاهى از هر واقعهاى و بيان شكل و خصوصيات هر رويداد مورد مشاهده - به حسب آن كه شاهد آن زن باشد يا مرد؛ عاطفى باشد يا خوددار، طفل باشد يا بزرگسال؛ با طرفهاى آن قضيه نسبت فاميلى داشته باشد يا نه و... اختلاف زيادى پيدا مىكند.
تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه طبعا نيروى تخيلى قوىتر دارند و نيروى تخيل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتى مىكند و قسمتى از آن را تغيير مىدهد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است و زن نيز از آن حيث كه بعد عاطفى و احساسىاش غلبه دارد، طبيعى است كه بايد شهادتش درباره امورى كه اهميت زياد دارد (مثل قتل و...) همراه با تأييد بيشترى باشد.
سوم. اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دليل بر نقصان و تبعيض باشد، آن طرف قضيه هم بايد صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چيزى را اثبات نمىكند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات با كره بودن، اثبات عيبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و...) در حالى كه هيچ كدام دليل به فضيلت و نقصان نيست؛ بلكه براى بيان حقايق و روشن شدن آنها است.
پس ما مىتوانيم با مطالعه هم جانبه و پيوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمتهاى احكام پى ببريم و شبهات را از ذهن خود بزداييم. بنابراين مسأله نابرابرى شهادت زن و مرد نيز حكمتهايى دارد كه اگر حجاب انديشههاى فمينستى و مشابهانگارى زن و مرد كنار رفته و با ژرفكاوىهاى دقيق روانشناختى به مسأله نگاه شود پرده از عظمت احكام نورانى اسلام و اتقان زايد الوصف آن برمىدارد، آنچه در اينجا به طور مختصر مىتوان اشاره كرد اين است كه:
اولاً: اين نابرابرى در همه موارد نيست و در برخى از امور شهادت زن به تنهايى كافى است.
ثانيا: برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مىباشد، زيرا:
1) زن نسبت به مرد بسيار با حياتر است و به خاطر حجب و حيايى كه دارد در برخورد با صحنههايى چون زنا معمولاً رو برمىگرداند و خيره نمىشود، برخلاف مرد كه حساسيت و تجسس در او تحريك مىشود. شيوه مواجهه زن با چنين منظرههايى نقصى براى او نيست ولى به طور طبيعى امكان اشتباه در تشخيص افراد و چگونگى مسأله در او بيشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مىكاهد.
2) همان طور كه گفته شد، زن عاطفىتر از مرد است و اين براى او نه تنها نقص نيست، كه كمال او در آن است، ليكن اين ويژگى كه در جاى خود ضرورت دارد توابع و اثار وضعى خاصى نيز دارد كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. برخى از برآيندهاى طبيعى اين ويژگى در مسأله شهادت از قرار زير است:
الف ـ زن در برخورد با صحنههاى دلآزارى چون قتل به شدت متأثر مىشود و از دقت در ديدن صحنه خوددارى مىكند، از همينرو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقت كمترى برخوردار باشد و با ضميمه شدن شاهد ديگر احتمال خطا كاهش مىيابد.
ب ـ در روانشناسى شناخت (psychology Of Rnowledge) اين ديدگاه وجود دارد كه عواطف و احساسات آدمى در شناختهاى وى تأثير گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفىتر و احساسىتر باشد ممكن است قواى ادراكىاش بيشتر دستخوش تخيلات و پندارهاى نادرست شود.
ج ـ آسيب پذيرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادتهايى كه آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و ...) دارد، بيشتر است. در اينجا اين سؤال رخ مىنمايد كه اگر حكم برابرى شهادت يك زن با شهادت دو مرد به لحاظ تناسب روانشناختى وضع گرديده است، پس چرا حضرت على(ع) اين مسأله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح كردهاند؟
پاسخ آن است كه: اولاً همانطور كه يادآورى شد، مقصود از عقل در اينجا عقل مقرب و كمال بخش نيست، تا نقصان آن ضربهاى به شخصيت و منزلت زن بزند.
ثانيا: چون اين مسأله ارتباط وثيق با فعاليت قواى ادراكى دارد و به عبارت ديگر عاطفى، شناختارى
(Emoto - Cognitive) است، توسعا نقص عقلى (به معنايى كه گذشت) قلمداد گرديده است.
کد سوال : 3218
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مگر نه اينكه خداوند قادر و تواناست من مي گويم با توجه به اين صفات خداوند حتي اگر چيزي يا كاري به صلاح بنده اش هم نباشد خداوند مي تواند صلاحش را در آن چيز قرار دهد. توضيح دهيد.
پاسخ : در روايت داريم كه از عيسي بن مريم(ع) پرسيدند: آيا خداوند مي تواند جهان را در تخم مرغي جا دهد به طوري كه نه عالم كوچك شود و نه تخم مرغ بزرگ گردد؟ به حضرت وحي شد كه در جواب بگو: قدرت ما بي انتهاست ولي تخم مرغ اين گنجايش را ندارد، يعني ناتواني و كم ظرفيتي از ما نيست، بلكه از تخم مرغ است. به تعبير فلسفي يعني ضعف از جانب قابل است نه فاعل. در داستاني آمده است كه پدري، داراي دو دختر بود، يكي را به كشاورزي و ديگري را به سفالگري شوهر داد. روزي پدر به منزل دخترانش رفت. دختري كه همسر كشاورز بود به پدرش گفت: شوهرم زمين را شخم زده و دانه افشانده و فقط باران كم دارد، دعا كن خداوند باران فراواني بباراند تا اين دانه ها رشد كنند و به بار نشينند. وارد منزل دختر ديگرش شد. او به پدر عرض كرد: شوهر چندين كوزه درست كرده و در حياط منزل گذاشته و منتظريم آفتاب مفصلي بتابد و آنها را خشك كند تا درآمدي نصيب ما گردد. پدر درمانده گرديد و عرض كرد خدايا! همان كن كه خواست تو است و خير ما در آن است.
خواهر گرامي! كدام يك از اين دو دعا به جاست؟ دعا براي باران يا دعا براي آفتاب؟ صلاح بنده در كدام است؟ خداوند كه قادر مطلق است پس مي تواند صلاح دختر اول را در باران و صلاح دختر دوم (همسر كوزه گر) را در آفتاب قرار دهد؛ يعني در يك روز هوا همزمان هم باراني باشد و هم آفتابي.
مثالي ديگر مي زنيم: فرض كنيد رشته اي كه شما در آن تحصيل مي كنيد گنجايش بيش از 50 دانشجو را نداشته باشد ولي ده هزار نفر مايلند در اين رشته تحصيل كنند و همگي دعا مي كنند كه خداوند آنها رادر اين رشته موفق كند، آيا معقول است كه گفته شود چون خداوند قادر و توانا است هر چند شركت در اين رشته به صلاح او نيست ولي خداوند صلاحش را در آن قرار دهد يعني گنجايش ده هزار نفر را براي اين رشته ايجاد كند؟
مثالي ديگر: اگر دختر خانمي داراي دو خواستگار است و هر دو سخت مايلند با اين دختر ازدواج كنند اگر هر دو دعا كردند كه اين دختر همسر آنها شود و بالاخره يكي از آنها موفق به ازدواج با او شد، آيا ديگري مي تواند بگويد: خدايا تو كه قادري و توانا، چرا صلاح مرا در ازدواج با اين دختر قرار ندادي؟ مي دانيد معناي اين حرف چيست؟ يعني خدايا! كاري كن كه اين دختر هم همسر من باشد و هم همسر آن فرد. چون اگر همسر اين فرد شود اولي اعتراض مي كند كه خدايا چرا صلاح مرا در ازدواج با اين دختر قرار ندادي؟
اين اشتباهات از آنجا پيدا مي شود كه انسان قطعي بودن و ضروري بودن روابط موجودات را درك نمي كند و مراتب موجودات را در جهان هستي از قبيل مراتب قراردادي واعتباري افراد در محيط اجتماع فرض مي كند. همه اين اشتباهات از مقايسه كردن نظام ذاتي جهان به نظام قرار دادي اجتماع انسان ناشي مي شود. علت بودن علتي براي معلولي معين و معلول واقع شدن معلولي براي علتي معين، قراردادي نيست. اگر «الف» علت است از براي «ب» به خاطر خصوصيتي است كه در «الف» وجود دارد و اين خصوصيت چيزي جز نحوه وجود آنها نيست و به همين دليل آن خصوصيت امري واقعي است نه اعتباري و قابل انتقال.
نظام هستي و كار خداوند براساس ميل و دل نمي باشد. در اين نظام هر چيزي در جاي خود قرار دارد و معلول علت خاص خود است و تابع شرايط و قابليت ها و زمينه هاي مناسب خود است. جهان نظامي قاطع و غير قابل تبديل دارد و كار خداوند نظام و ترتيب دارد. نبودن نظام معين در بين موجودات مستلزم اين است كه هر موجودي بتواند منشأ ايجاد هر چيزي بشود و نيز ممكن باشد هر چيزي از هر چيزي به وجود آيد.
مثلا بايد ممكن باشد از يك نيروي كوچك، يك انفجار بزرگ كه متناسب با يك نيروي بزرگ است به وجود آيد و بر عكس نيروي بزرگ قدرت كمتري نشان دهد. بايد ممكن باشد اثر يك شعله كبريت با اثر خورشيد برابري كند. بايد ممكن باشد يك معلول، به جاي علت خود و علت به جاي آن قرار گيرد و به اين حساب بايد ممكن باشد خدا، مخلوق و مخلوق خدا گردد.
نظام حاكم بر جهان، نظام اسباب و مسببات است، يعني هر معلولي علت خاص و هر علتي، معلول مخصوصي دارد نه يك معلول مشخص ممكن است از هر علتي بدون واسطه صدور يابد و نه يك علت معين مي تواند هر معلولي را بي واسطه ايجاد كند. در حقيقت هر موجود و هر شيء در نظام علت و معلول، جاي مشخص و مقام معلومي دارد.
حتي معجزه به معناي بي قانون بودن و يا فوق قانون بودن نيست. در واقع معجزات معلول علت هايي هستند كه براي بشر ناشناخته مي باشند ولي چون انسان بخشي از قوانين طبيعي جهان را كشف كرده و آنها را قانون هاي واقعي و منحصر فرض كرده، معجزات را نقض قانون مي پندارد ولي آنچه را كه علم كشف كرده در شرايط مخصوص و محدودي صادق است و زماني كه با اراده پيامبري يا ولي خدايي كاري خارق العاده انجام مي گيرد، شرايط عوض مي شود، يعني يك روح نيرومند و پاك و متصل به قدرت لايزال الهي شرايط را تغيير مي دهد.
به عبارت ديگر، عامل و عنصر نو و ويژه اي وارد ميدان مي شود و بديهي است كه در شرايط جديد كه از وجود عامل جديد يعني اراده نيرومند ولي حق و پيامبر الهي ناشي مي شود، قانون ديگري حكمفرما مي گردد و در مورد تأثير دعا و صدقه در دفع بلاها نيز جريان از همين قرار است اگر قرار باشد هر كس هر چيزي كه از خداوند درخواست كرد، خداوند صلاحش را در آن قرار دهد و دعايش با وجود مساعد نبودن زمينه و دست اندر كار نبودن عوامل و علل لازم، محقق گردد اين به معناي نقض قانون عليت و هرج و مرج و بي نظمي در دستگاه آفرينش و تصادم و برخورد بين موجودات و از بين رفتن توازن بين آنها مي گردد كه در ضمن مثال ها چند مورد بيان گرديد.
خواهر گرامي: لازم است در اين مورد مطالعات بيشتر و عميق تري داشته باشيد و به ويژه كتاب هاي راه گشا و ارزنده استاد شهيد مطهري و به ويژه كتاب عدل الهي بهره كافي را ببريد و ديد روشن تري نسبت به اين گونه مسائل پيدا كنيد.
کد سوال : 3219
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پسري هستم 21 ساله، به دلايلي كه در زير توضيح مي دهم از درگاه خداوند نااميد هستم من را ياري كنيد:
در سن 12 سالگي عاشق دختري شدم سالها مي گذشت و با هر بار ديدن او عشق در من بيشتر مي شد در حالي كه در سن 17 سالگي با ديدن او نزديك به سه ماه بود كه به فكر او بودم و اصلا متوجه نمي شدم كه زندگي چگونه مي گذرد روزها برايم تلخ بود هيچ فكري جز او نداشتم دو سال بعد تصميم گرفتم با او صحبت كنم و اين عشق را با او در ميان بگذارم و اين عشق اصلا از روي هوس نبوده است اما افسوس مرغ از قفس پريد به دليل اينكه خانه آنها از ما حدود 1000 كيلومتر دور بود و آنها فقط هر 6 ماه يك بار به خانه ما مي آمدند و خيلي خبر از آنها نداشتم كه ناگهان باخبر شدم كه با فردي نامزد شده است و با شنيدن اين خبر دلم شكست و احساس نيستي كردم و اين حالت هر روز بر من چيره تر مي شد من را تا كار احمقانه اي به سرم نزده راهنمايي كنيد؟
پاسخ : قبل از ورود به عرصه پاسخ به اين سؤال ضروري است كه خوشحالي و خرسندي واقعي و باطني خود را از اين كه اين موضوع و مشكل را نيز همچون ساير پرسش ها با ما در ميان گذاشتيد، ابراز كنم و بگويم هر چند نوشته ايد از درگاه خداوند نااميد هستم ولي نوشتن نامه و درخواست كمك از بندگان خداوند و اين مركز مشاوره حكايت از سوسو كردن اميد در قلب پاك و صادق شما دارد و عمل شما حكايت كننده آن اميد است گرچه زبان و نوشته شما خلاف آن را بيان داشته است ما نيز اميدمان به همان اميد شماست پس چه خوب است اندكي بيشتر با همديگر به گفتگو بپردازيم. اي كاش مي توانستيم در حضور همديگر و رودر رو مي نشستيم و چهره به چهره به حل مشكل مطرح شده مي پرداختيم، گرچه اين آرزو نيز دست يافتني است. اكنون توجهتان را به چند نكته جلب مي كنيم:
الف. از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مىفرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض و فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، (مائده، آيه 32).
مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاينرو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى خدادادى است. از اين رو هرگاه اين حق وسيلهاى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مىشود، (ر.ك: آيات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره).
در نگرش الهى «حق حيات» عطاى الهى است كه مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس بايد اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه اين كه «حيات» فقط «حق» افراد نيست بلكه حفظ آن، «تكليف» آنان نيز مىباشد.
ثانيا: چون مالك اصلى اين حق خداوند متعال است و در مواردى كه اين عطاى الهى، باعث سوء استفاده افرادى واقع شود، از آنان سلب مىشود (مانند حكم قصاص، رجم يا اعدام كه خشونتهاى قانونى مىباشند). هم او كه «حيات» را داده است مىگويد: در اين موارد «بايد سلب نمود».
امام باقر(ع) نيز فرمودهاند: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و با هر نوعى مرگ مىميرد ولى خودكشى نمىكند» H}«ان المؤمن يبتلى بكل بلية و يموت بكل ميتة الا انه لايقتل نفسه»{H ؛ V}(همان).{V
همان طور كه گفته شد قرآن كريم در مورد قتل نفس فرموده است : «انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا؛ هر كس نفسى را بدون قصاص و يا فساد در زمين كشت مثل اينست كه همه مردم را كشته است». بعضى از مفسران در توجيه اين آيه گفتهاند: كسى كه حاضر است شخصى را به ناحق بكشد انسان و انسانيت در نزد او بىارزش است و اگر يك نفر را كشت مثل اين است كه همه انسانها را كشته است. همه مفاسد و زيانهايى كه در كشتن ديگران هست در خودكشى نيز وجود دارد از جمله:
1- خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مىگردد.
2- خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مىباشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد.
3- كسى كه دست به خودكشى زده همانند كسى كه ديگرى را كشته انسان و انسانيت در نظر او بىارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران فرقى نيست و همانگونه كه هر كس ديگرى را كشت مستحق عقوبت و عذاب مىگردد انسانى كه خودكشى كرده نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مىگردد و اين با عدالت خدا هيچگونه منافاتى ندارد.
ب. به عنوان يك دوست دلسوز و علاقهمند به شما تا زمانى كه نامه بعدي تان را براي ما ارسال خواهيد كرد به نكات و توصيههاى مشفقانه ما توجه كرده و سعى كنيد آنها را رعايت فرماييد:
1- هرگز در طول شبانهروز بيكار و تنها نباشيد.
2- براى تمام اوقات شبانهروز برنامه منظم ريخته و هيچزمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و ديد و بازديدها و... پر كنيد.
3- در فعاليتهاى دستهجمعى اردوها، تجمعهاى دوستانه، ورزش دستهجمعى و... شركت فعال داشته باشيد.
4- هرگاه چنين افكارى به ذهنتان خطور كرد با افكار جايگزين از آن رهايى يابيد.
5- هميشه موضوع يا موضوعات مختلف براى فكر كردن درباره آنها براى خود آماده داشته باشيد.
6- توانايىها، موفقيتها، نعمتهاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد.
7- در اولين فرصت پاسخ نامه ما را بدهيد.
ج. مطمئن باشيد با توجه به وضعيت كنوني كه امكان و حق انتخاب پسران براي گزينش همسر شايسته و مناسب افزايش يافته است مي توانيد با گزينه هاي بهتري روبرو شويد و اگر مرغي از قفس پريده است، مرغ هاي شايسته تر و بهتري هنوز در قفس هستند و چه بسا آن فرد مورد نظر شايسته همسري با شما نبوده است هر چند به او دل بسته بوديد. ولي بدانيد پس از چندي اين افكار و انديشه ها افول خواهد كرد و به طريق معقول و پسنديده اي حل مي شود آنچه در زمان خاصي لازم و ضروري است همان صبر و مقاومت و تحمل كوتاه مدت است كه خوشي و خرمي درازمدت آينده را به دنبال خواهد داشت. همين جا لازم است بگوييم شما تنها جواني نيستيد كه دچار چنين مشكلاتي بوده و هستيد بلكه افراد زيادي هستند كه با مشكلات بسيار دردناك تر و سخت تر از اين مشكل شبانه روز دست و پنجه نرم مي كنند و صبر و مقاومت پيشه كرده اند و شيريني موفقيت و پيروزي بر كوه مشكلات را پس از مدت زمان كوتاهي چشيده اند را مي چشند آن وقت است كه اين افراد به ديگراني كه به قول خودتان به رفتار احمقانه اي دست زده اند مي خندند. پس چه بهتر كه در آينده نزديك مورد استهزاء و تمسخر ديگران و حتي خودمان واقع نشويم اندكي بيشتر تحمل پيشه كنيم همان طور كه تاكنون چنين بوده است. آن طور كه از نامه تان بر مي آيد فرد سست اراده اي نيستيد بلكه نامه تان از اراده قوي و همت بلندتان حكايت مي كند بنابراين با دقت و تفكر درباره زشتي و گناه بودن برخي اعمال و افكاري كه به ذهنتان مي رسد خود را در مسير كمال و سعادت حفظ كنيد در نامه بعدي نكات ديگري هست كه بايد به عرضتان برسانيم بنابراين منتظر پاسخ شما هستيم.
کد سوال : 3220
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران و علل مخالفت امريكا و استراتژي هاي پنهان و پشت پرده آن توضيح دهيد و آيا اين بهانه گيري براي حمله نظامي به ايران نيست؟
پاسخ : بررسي هر كدام از موضوعاتي را كه بيان نموديد، نيازمند ارائه اطلاعاتي مبسوط است كه از ظرفيت يك نامه خارج است، از اين رو مطالبي را به اختصار بيان مي نماييم:
T}الف - فعاليت هاي هسته اي ايران: {T
سوابق مربوط به نيروگاه هسته اي در بوشهر:
1. در زمان حكومت محمد رضا پهلوي، قراردادي براي تأسيس نيروگاه هسته اي با كشورهاي غربي منعقد نمود و دولت آلمان مسؤول احداث آن در بوشهر گرديد، آلماني ها مشغول به كار شدند و بسياري از هزينه ها را دريافت كردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي دولت آمريكا به شدت آلمان را در جهت عدم اجراي پروژه نيروگاه هسته اي بوشهر تحت فشار قرار داد و دولت آلمان علي رغم دريافت مقدار زيادي پول از ايران و تعهدات خود براي ساخت نيروگاه و احداث تجهيزات، عملا قرارداد منعقده را نيمه كاره گذاشت و پول ايران را نيز پس نداد در حالي كه كارهاي ساختماني نيروگاه تقريبا به اتمام رسيده بود و ايران هزينه هاي سنگيني را متحمل گرديده بود.
پس از اعلام انصراف آلمان كه صراحتا به دولت ايران اعلام نمود كه بر اثر فشار وسيع آمريكا نمي تواند به ساخت پروژه ادامه دهد. دولت ايران با روسيه وارد مذاكره شد و قرار شد كه روس ها نيروگاه اتمي بوشهر را تكميل نمايند. از اين زمان فشار آمريكا بر روسيه براي فسخ قرارداد آغاز شد و تاكنون نيز ادامه دارد V} (ايران و آمريكا، حسن واعظي، انتشارات سروش، چاپ اول 1379، ص 250).{V
2. جمهوري اسلامي ايران بارها رسما اعلام نموده است كه به هيچ وجه در صدد ساخت بمب اتمي نيست بلكه خواهان دستيابي به تكنولوژي هسته اي براي مصارف صلح جويانه و تأمين انرژي است و براي اثبات اين امر، ايران يكي از قديمي ترين كشورهايي است كه پيمان منع آزمايشات هسته اي (CTBT) را امضا كرد و كنوانسيون منع توليد و گسترش سلاح هاي هسته اي (NPT) را به رسميت شناخته و به عضويت «آژانس بين المللي انرژي هسته اي» درآمد و نظارت مستقيم آژانس بين الملل انرژي هسته اي را بر فعاليت هاي خود پذيرفت.
3. آژانس بين الملل انرژي هسته اي طي چندين سال با بررسي دقيق فعاليت هاي ايران و تقويت كانون هاي نظارتي خود، بارها در گزارشات خود اعلام كرده است كه ايران به جز استفاده صلح آميز از تكنولوژي هسته اي برنامه ديگري ندارد و روسيه نيز بارها اعلام نموده كه نيروگاه هسته اي بوشهر فاقد تجهيزات لازم براي ساخت بمب اتمي است. اما علي رغم تمام دلايل و شواهد فوق آمريكا همچنان به بهانه دست يابي ايران به سلاح هسته اي با تأسيس و راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر و ساير فعاليت هاي صلح آميز و علمي ايران در زمينه تكنولوژي اتمي مخالفت مي كند.
4. موضع رسمي دولت جمهوري اسلامي همواره ضد هسته اي و تأكيد بر تعهدات رسمي كشور در پاي بند بودن بر قراردادها و معاهدات بين الملل و كنترل تسليحات و خاورميانه اي عاري از تسليحات اتمي و كشتار جمعي بوده است.
توجه به اين نكته حائز اهميت است كه تصميم به پاي بندي به عدم توليد انواع سلاح هاي كشتار جمعي در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و در راستاي مباني انساني، اخلاقي و ديني نظام اسلامي اتخاذ شد و اين خود موضع و رويكرد واقعي دولت ايران را نسبت به اين پديده نشان مي دهد و اين در حالي است كه ايران در محاصره قدرت هاي هسته اي منطقه همچون هند، پاكستان و اسرائيل و... قرار گرفته كه پيمان (NPT) را امضاء نكرده و در نتيجه نسبت به آن هيچ گونه تعهدي ندارند.
بحمدالله عليرغم تمامي كارشكني ها، محدوديت ها و فشارهاي بين المللي دانشمندان متعهد ايران اسلامي، دستاوردهاي علمي بسيار چشمگيري در زمينه استفاده صلح آميز از انرژي اتمي، داشته اند. تا جايي كه راه اندازي نيروگاه هاي نطنز و اراك، چشم جهانيان را به حيرت و تعجب واداشت.
T}ب - دلايل مخالفت آمريكا با پيشرفت هاي هسته اي ايران: {T
دولت آمريكا و خصوصا رژيم صهيونيستي اسرائيل در حالي ايران را متهم به پيگيري سلاح هاي هسته اي و كشتار جمعي مي كند كه خود به قوانين و كنوانسيون هاي بين ا لمللي مربوط به منع توليد و گسترش سلاح هاي كشتار جمعي متعهد نبوده و حتي سابقه به كارگيري اين قبيل سلاح ها و عدم پاي بندي به اصول اخلاقي، انساني و بين المللي را در اعمال خود به اثبات رسانيده اند و در زمان كنوني نيز با تمام توان به دنبال گسترش زرادخانه هاي اتمي خويش بوده و به صورت علني از آن دفاع مي كنند.
اما با اين حال چرا به نظام اسلامي ايران كه پاي بندي خود را به تعهدات بين الملل و اصول انساني حتي در سخت ترين شرايط به اثبات رسانده است، چنين اتهامات واهي ايراد مي كنند؟! پاسخ اين موضوع در موارد ذيل قابل تبيين و بررسي است:
1. پيروزي انقلاب اسلامي ايران و شكل گيري ايدئولوژي قدرتمند اسلامي، يكي از مهمترين دلايل اصلي خصومت آمريكا با نظام اسلامي ايران است، مسلما فهم و شناخت اين مسأله مي تواند عنصر مهمي در شناخت و تحليل دقيق رفتارهاي آمريكا در قبال ايران باشد؛ بسط و گسترش ايدئولوژي اسلامي در منطقه و جهان، ايدئولوژي ليبرال - سرمايه داري غرب را با چالش هايي جدي مواجه نمود V} (جنگ جهاني چهارم، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، 1382).{V
تمامي مباني فكري و اصولي بنيادين آن را به رويارويي و مبارزه فرا خواند. از آنجا كه نظام سلطه جهاني و دنيايي غرب به سركردگي آمريكا به هيچ وجه تاب تحمل هيچ گونه ايدئولوژي اي مغاير با نظام ارزشي و فكري خود ندارد، با تمام امكانات در صدد نابودي نظام اسلامي ايران برآمد؛ مخالفت با انقلاب اسلامي ايران و حمايت از شاه مخلوع، راه اندازي توطئه هاي بيشمار عليه انقلاب ايران، كودتاي نوژه، جنگ تحميلي و مداخلات نظامي امنيتي، اطلاعاتي آمريكا به نفع عراق، اعمال تحريم ها و فشارها بين المللي بر عليه ايران به بهانه هاي مختلفي از قبيل دفاع از تروريسم، سلاح هاي كشتار جمعي، حقوق بشر و... همگي در اين راستا قابل ارزيابي است. نظام سلطه جهاني به هيچ وجه تاب تحمل نظام اسلامي ايران را نداشته و با تمامي توان در جهت تضعيف و نابودي آن كوشيده است از اين رو طبيعي است كه با به كارگيري ابزارهاي مختلف از جمله ايراد اتهامات واهي نظير نقض حقوق بشر، دفاع از تروريسم، تلاش ايران براي دستيابي سلاح هاي كشتار جمعي و... در صدد جهت دهي به افكار عمومي جهان و اعمال فشارها و محدوديت هاي بين الملل عليه ايران بر آمده و از پيشرفت هاي چشم گير ايران در زمينه هاي مختلف علمي، اقتصادي، صنعتي و... جلوگيري به عمل آورد و از اين طريق ايدئولوژي اسلامي را در كانون شكل گيري خود از بين ببرد و از اين طريق بر موج عظيم بيداري اسلامي در جهان خصوصا آمريكا و اروپا فائق آيد.
2. اگر به اهداف و برنامه هاي بلند مدت نظام سلطه جهاني در منطقه خاورميانه نگاهي بياندازيم به خوبي اين واقعيت روشن مي شود كه غرب به سركردگي آمريكا تنها به دنبال تقويت و تسلط رژيم صهيونيستي اسرائيل در منطقه به عنوان حامي منافع خود از يك طرف و مقابله با جهان اسلام، بوده و از اين رو به هيچ وجه تقويت و رشد علمي، تكنولوژيكي و صنعتي، اقتصادي و... هيچ كدام از كشورهاي منطقه را بر نمي تابند. در واقع آمريكا و اسرائيل در تلاشند تا برتري و تفوق تسليحات نظامي و هسته اي رژيم صهيونيستي را نسبت به كشورهاي اسلامي حفظ نمايند. از اين رو پيشرفت هاي علمي ايران حتي در زمينه استفاده صلح آميز از تكنولوژي هسته اي را هم مغاير با اهداف و برنامه هاي منطقه اي خويش مي دانند و با طرح چنين ادعاهايي خواهان جلوگيري از پيشرفت هاي علمي و فني نظام اسلامي ايران هستند.
T} ج - حمله نظامي آمريكا به ايران:{T
مسلما در دشمني ريشه اي و تاريخي دولت آمريكا با نظام اسلامي و مردم ايران هيچ گونه ترديدي نيست و آمريكا در مقاطع متعددي آن را به منصه ظهور رسانده است. اما اين كه هدف آمريكا در اين مقطع زماني از طرح اتهام عليه ايران، زمينه سازي براي حمله به ايران است؟ جاي تأمل است. هر چند برخي از ايادي و عمال داخلي آمريكا در جهت گسترش ايجاد رعب، وحشت و انفعال در ميان جامعه و مسؤولين، چنين مسأله اي را ترويج مي دهند ولي با نگاهي واقع بينانه و تحليلي صحيح از شرايط كنوني نظام اسلامي و آمريكا، واهي بودن چنين تصوراتي به خوبي روشن مي شود زيرا:
اولا، نظام اسلامي ايران بحمدالله با تكيه بر ايمان الهي و پشتوانه مردمي در قوي ترين و مستحكم ترين شرايط موجود قرار دارد.
ثانيا، و برعكس دولت آمريكا در بدترين شرايط است زيرا در باتلاق عراق و افغانستان زمين گير شده و با نفرت و انزجار شديد ملت هاي مسلمان و افكار عمومي جهان روبروست.
ثالثا، در صورت وقوع حادثه، نظاميان آمريكايي در افغانستان و عراق به آساني براي انتقام گيري در اختيار ملت هاي مسلمان هستند.
رابعا، بيش از 60 درصد نفت مورد نياز غرب از خليج فارس تأمين مي شود و بديهي است در صورت بروز هرگونه حادثه اي بيشترين ضرر و زيان را آمريكا و هم پيمانانش خواهند ديد و منافع آنان در منطه و جهان از سوي مسلمانان غيور و آزادي خواه با تهديد جدي مواجه خواهد شد.