جواب یونس صالحی
جواب سوال تفسیر سوره عصر
بسم الله الرحمن الرحیم
وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)چهار چرخ رسیدن به سرمنزل سعادتامام شافعی رحمة الله علیه می فرماید: اگر مردم این سوره را درک می کردند برایشان کافی بود. اولین چیزی که در این سوره با آن برخورد می کنیم حرف "و" قسم است. همیشه در قسم دوچیز داریم :
1- آنچه به آن قسم خورده می شود(مقسوم علیه)
2- مطلبی که پس از قسم خوردن بیان می شود(جواب قسم).
آیا تابحال فکر کرده ایم که چرا قسم خوردن به غیرخدا ممنوع است وپیامبر ص می فرماید: «من حلف بغیر الله فقد أشرک »:کسی که به غیر خدا قسم بخورد شرک ورزیده است؟ زیرا آنچه به آن قسم خورده می شود در نظر ما چنان عظیم است که برای تأکید بر مطلب خود به آن روی می آوریم.پس قسم خوردن به چیزی علامت عظمت بی حد وحساب آن شئ است و دین هم از می خواهد که تنها عظمت الله جل جلاله در دل وبر زبان ما باشد. اما توجه کنیم که این قاعده تنها متوجه ما می باشد و خداوند به هر یک از مخلوقاتش که قسم بخورد هیچ ایرادی ندارد زیرا خداوند در معرض کفر وایمان قرار نداردواین قسم دال بر اهمیت آن مخلوقش می باشد.
خداوند متعال در این سوره به عصر قسم می خورد ومفسرین در مورد معنای عصراقوال زیادی را بیان کرده اند مانند:روزگار یا آخر روز یا نماز عصر و... اما آن معنایی که با محور سوره تنا سب بیشتری دارد، روزگار یا همان عمر آدمی است، آن فرصتی که تا ابد جز یک بار در اختیار هر فرد قرار نخواهد گرفت و در این فرصت است که سر نوشت خود را رقم می زند. پس قسم به عصر یعنی قسم به سرمایه ی آدمی، سرمایه ای تجدد ناپذیر.
سعدی علیه الرحمة هنگامی که گذر این سرمایه اش را می بیند باحالت تحصراینگونه می سراید:
هردم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت ودر خوابی
مگراین پنج روز دریابی
و مولانا رحمة الله علیه صحنه ی روبرو شدن انسانی که این سرمایه را در نافرمانی سرمایه دهنده صرف کرده چنین به تصویر می کشد:
حق همی گوید چه آوردی مرا
اندر این مهلت که دادم من تورا
عمر خود را درچه پایان برده ای
قوت وقوت در چه فانی کرده ای
گوهر دیده کجا فرسوده ای
پنج حس را در کجا پالوده ای
وبدین خاطر است که روز قیامت "یوم التغابن" نامیده شده است زیرا کافر و مسلمان همگی حسرت می خورند که چرا از این سرمایه درست وبهتر استفاده نکردیم پس آیه ی بعد مناسبت می یابد: إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ همه ی انسانها در زیانند. توجه کنیم که در این آیه چند تأکید بکار رفته است: إِنَّ + ال عموم + ل قبل ازفی.
این همه تأکید چرا ؟
قسم وتأکید در مقابل کسی می آید که منکر امری باشد و سخن کسی که قسم وتأکید بکار می برد در حالی که مخاطبش حرفش را قبول دارد وشک وتردیدی درآن ندارد، بدور از بلاغت است. شاید اینجا هم کسی بگوید: خیلی از ما قبول داریم که در زیان هستیم، پس تأکید بی مورد است!
توجه کنیم که این تأکیدها در واقع این را می رساند که که هرچند که قولاً این امر را قبول داشته باشیم اما در واقع با عمل منکر این امر هستیم و چنان که شایسته است قدر عمر خویش را نمی دانیم.
إلا : حرف استثنا است و می خواهد راهی را نشان دهد که از خسارت به دور است زیرا منهج قرآن به گونه ای است که تنها بیان کننده ی مشکلات نیست بلکه راه حل می دهد. پس خداوند عزوجل اصول سعادت یا به عبارتی دیگر، چهار چرخ رسیدن به سر منزل نیکبختی را اینچنین معرفی می کند :
1- ایمان یا علم 2- عمل 3- دعوت 4- صبر
اگر به اصول ایمان مانند ایمان به خدا، رسول ...توجه کنیم متوجه می شویم که در واقع تمامی اینها علم به واقعیتهای هستی است پس معنای علم از ایمان چندان دور نیست.
اولین چرخ سعادت علم است واگر بدون آن بخواهیم حرکت کنیم مانند خودروی می مانیم که بخواهد با سه چرخ راه سفر پیش بگیرد. پیامبر ص می فرماید: « من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً سهل الله له به طریقاً الی الجنة» کسی که راهی بپیماید که علم بجوید خداوند به وسیله ی این عملش راهی به سوی بهشت برایش آسان می گرداند. توجه کنیم که بدون علم هر چند که سه قسمت دیگر باشد موفق نمی شویم.
عمل صالح بدون علم قابل تصور نیست چرا که مثلاً کسی که علم به چگونگی نماز خواندن ندارد چگونه می توان تصور کرد که او نماز می خواند.
دعوت بدون علم نیز دعوت به خیر نیست زیرا کسی که نمی داند کدامین راه خیر است اگرچه اتفاقاً حرفش به خیر اصابت کند باز هم خطا کار است. به عنوان مثال شخصی غیر پزشک را در نظر بگیرید که داروهایی را به بیماری می دهد به قصدی که بیمار بهبود یابد، حال چه بیمار بهبود یابد و چه بمیرد، او خطا کار است.پس بدون علم، هرچند که قصد نیک باشد دعوت صحیح نمی باشد مانند کسی که نفت و آب را از هم تشخیص نمی دهد و به قصد خاموش کردن آتشسوزی، نفت را بر داشته و بر آتش می ریزد. و بدین خاطر است که چهل سال اول زندگی پیامبر ص در میان مردم زندگی کرده اما هیچگونه دعوتی نداشته است. ممکن است کسی این آیه را در تضاد با این حرفها بیاورد : «ومن احسن قولاً ممن دعا الی الله وعمل صالحا وقال إننی من المسلمین» وبگوید اگر واقعا لازمه ی دعوت علم است، پس چرا خداوندصفت داعی دین را عالِمین بیان نمی کند بلکه می فرماید:«وقال إننی من المسلمین»؟ جواب اینست که به صورت کلی دعوت دادن بر هر مسلمانی واجب است زیرا هر مسلمانی مقداری علم دارد، حداقل می تواند به سوی کلمه ی «لااله الا الله» فراخواند، یا کسی را امر به نماز خواندن نماید.اما منظور ما آنست که مسلمان در آن قسمتی که علم ندارد، دعوت ندهد، درست مانند شخص بیماری که بر هر کس لازم است که به او کمک کند، حال آنکه پزشک نیست، اگر قیچی جراحی را بدست بگیرد و پزشک وار عمل کند، چیزی جز مرگ بیمار در پی ندارد.
اصل دوم سعادت عمل است، عمل تصدیق کننده وسندِ علم یا ایمان است.علم بدون عمل از خصوصیتهای یهود است وغضب خداوندی نتیجه ی آن است چنانکه خداوند می فرماید: «کبر مقتا عند الله أن تقولوا مالا تفعلون»و«أتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم» «آیا مردم را به نیکی امر می کنید و خود را فراموش می کنید.»و پیامبر ص در حدیثی حال دعوتگران بی عمل را بسیار وخیم توصیف می کند که آنها روده هایشان بیرون آمده و درجهنم چرخانده می شوند. پس در واقع عالم بی عمل همچون شمعی فروزان است که ممکن است به دیگران نفع رساند اما عاقبت خودش سوختن ونابودی است وعالم عامل همچون فانوس است. سومین اصل سعادت دعوت است، پیامبر ص می فرماید: ما من نبی بعثه الله فی أمة قبلی إلا کان له من أمته حواریون وأصحاب یأخذون بسنته ویقتدون بأمره ثم إنها تخلف من بعدهم خلوف یقولون ما لا یفعلون ویفعلون ما لا یؤمرون . فمن جاهدهم بیده فهو مؤمن ومن جاهدهم بلسانه فهو مؤمن ومن جاهدهم بقلبه فهو مؤمن ولیس وراء ذلک من الإیمان حبة خردل) هیچ پیامبری نبود که خداوند او را در امتی قبل از من بفرستد مگر اینکه از امتش برایش دوستان مخلص و یارانی بود که راه و روشش را می گرفتند ودستوراتش را انجام می دادند.سپس بعد از ایشان کسانی آمدند که می گفتند و انجام نمی دادند و کاری می کردند که به آن امر نشده بوند . پس کسی که با دستش با ایشان مبارزه کند مؤمن است و کسی که با زبانش با ایشان مبارزه کند مؤمن است و کسی که با قلبش با ایشان مبارزه کند مؤمن است وبعد از این از ایمان ، دانه ی خردلی هم نیست.
در این حدیث بسیار زیبا، در حالی که به جهاد با کسانی که عملشان مخالف دعوتشان می باشد امر شده است، کسانی که دست از دعوت بکشند نیز به عنوان بی ایمان معرفی شده اند. متاسفانه در این قسمت کمبودهای فراوانی در میان مسلمانان مشاهده می کنیم واین مشکل قبلا در میان یهود هم وجود داشته است چنانکه خداوند می فرماید:« وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذرة إلى ربکم ولعلهم یتقون» (164- اعراف)
در میان یهودیان دینداران دو گروه بودند: گروهی فقط به عبادت روی آورده وکاری با جامعه نداشتند وگروهی همراه با عبادت، در جامعه دعوت به خیر می دادند. گروه اول روبه گروه دوم کرده وبه آنها می گفتند: چرا قومی را که خداوند هلاکشان کرده وبه سوی عذاب سخت راهشان است نصیحت می کنید؟ گروه دوم جواب می دادند: ما می خواهیم مسئولیت خود را ادا کنیم و شاید هم آنان راه تقوی را پیش بگیرند. خداوند در آیه ی بعد اعلام می کند که گروهی که از کار بد نهی می کردند را نجات داده و ظالمان را با عذابی خوار کننده نابود ساختیم و رأی صحیح بر آن است که کسانی که دست از دعوت کشیده بودند نیز شامل ظالمان گشتند. پس مسلمان زمانی که گروهی را دید گه با گمراهی روانه ی آتش گشته اند نباید بی تفاوت باشد.
توکزمحنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهندآدمی
اصل چهارم سعادت صبر است، زیرا کسی که امر به صبر می نماید از باب اولی خودش نیز باید صبر داشته باشد . بدون صبر، سه اصل اول سعادت کامل نمی شود. لازمه ی بدست آوردن علم، صبر است چنانکه شاعر می گوید:
بقدر الکد تکتسب المعالی ... ومن طلب العلى سهر اللیالی
ترید العز ثم تنام لیلاً ... یغوص البحر من طلب اللئالی
به اندازه ی زحمت، مقام بدست می آوری...وکسی که طالب سربلندی است بسی شبها بیداری می کشد. سربلندی می خواهی وشبها خوابی!...کسی که به دنبال مروارید است در دل دریا فرو می رود.
پس کودک وار باید مدتی صبر کنیم وگوش فرا دهیم تا علم فراگیریم چنانکه مولانا می فرماید:
کودک اول چون بزاید شیرنوش
مدتی خامش بود او جمله گوش
مدتی بایدش لب دوختن
از سخن تا اوسخن آموختن
عمل بدون صبر نیز ارزش چندانی ندارد و پیامبر ص می فرماید:« أحب الأعمال أدومها إلى الله وإن قل(بخاری)» دوست داشتنی ترین اعمال نزد خداوند، پایدارترین آن است، اگرچه کم باشد. وخداوند در توصیف مؤمنان دوام را بر می شمرد و می فرماید:« والذین هم علی صلاتهم دائمون».پس ای مسلمان شتاب مکن وآهسته، با قدمهای محکم واستوار پیش برو.
اسب تازی دوتک رود به شتاب
شترآهسته رود شب وروز
دعوت بدون صبر نیز بسیار خطرناک است و ممکن است خشم خدا را بدنبال داشته باشد، چنانکه یکی از پیامبران الهی همچون لغزشی کرده و مجازات می شود:« وذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر علیه فنادى فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین»«فاصبرلحکم ربک ولاتکن کصاحب الحوت»پس صبر کن ومانند یونس مباش که اگر میدان دعوت را رها کنی، سر در قعر دریا ی مشکلات بیرون خواهی آورد.
پس باگرفتن چارچوب سعادت یعنی علم، عمل، دعوت و صبر سرمایه ی عمر خود را حفظ کنیم.