• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3141
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : درمان نقص و ضعف و كوتاهي همت كه شايد همان تنبلي باشد چيست؟
پاسخ : تنبلي يا اهمال كاري يكي از آسيب هاي اخلاقي و انساني است كه كوتاهي و ضعف همت از آثار و نتايج آن به شمار مي رود. افراد تنبل واهمال كار كه در واقع دچار يك آسيب رواني شده اند و به عادت ناپسند تعلل ورزيدن، سبك گرفتن و سهل انگاري در كارها و وظايف محوله خو كرده اند، معمولا از همت پاييني برخوردارند. اين عادت كه در نزد بيشتر مردم رايج است، يكي از آسيب هاي رواني محسوب مي شود و بنا بر آماري كه برخي از روان شناسان در اين زمينه ارائه كرده اند 95 درصد مردم به نوعي به اين مشكل مبتلا هستند V} (آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، روان شناسي اهمال كاري، توجه محمد علي فرجاد، تهران، مؤسسه اميد، 1375، ص 9).{V در آموزه ديني به مسأله تنبلي و اهمال كاري توجه خاصي شده است. امام باقر(ع) مي فرمايد: ‹‹تنبلي و بي حالي به دنيا و آخرت شما ضرر مي زند›› V}(بحار، ج 78، ص 180). {V و نيز در حديث ديگر مي فرمايد: ‹‹من از كسي كه در كارهاي دنيا تنبلي مي كند، بدم مي آيد زيرا كسي كه نسبت به كارهاي دنيا تنبل باشد. نسبت به كارهاي آخرت تنبل تر خواهد بود››V} (فروع كافي، ج 5، ص 85).{V در حديث ديگري امام علي(ع) مي فرمايد: ‹‹هر كس سستي و اهمال كاري را پيشه خود كند وظايفي كه بر عهده اش گذاشته شده ضايع مي شود›› V} (بحار، ج 73، ص 160).{V تنبلي و سستي در كارها آنچنان نكوهيده و زشت است كه در دعاهاي زيادي كه از معصومين(ع) رسيده درمان آن از خداوند خواسته شده و از ما خواسته شده تا از شر آن به خدا پناهنده شويم V}(ميزان الحكمه، ج 8، ص 396، باب 3491). {V براي درمان اين مشكل لازم است علل و ريشه هاي آن را بررسي كنيم؛ زيرا اگر بتوانيم ريشه مشكل را بيابيم درمان آن آسان خواهد شد. روان شناسان عوامل زيادي براي اين اسيب رواني ذكر كرده اند كه دردو دسته كلي قرار دارد: 1. آسيب ها و ناهنجاري هايي كه مربوط به درون شخص است مانند: خودكم بيني، توقع بيش از حد از خود، پايين بودن سطح تحمل كمال طلبي وسواس گونه، اشتياق به لذت جويي كوتاه مدت، فقدان قاطعيت و عدم اعتماد به نفس. 2. آسيب هايي كه در ارتباط با ديگر اشخاص و يا محيط اطراف فرد خود را نشان مي دهد مانند نارضايتي از وضع موجود، عدم تسلط بر كار، نگرش منفي به كار، نگرش غير واقع بينانه از ديگران، احساس عدم مسؤوليت در برابر ديگران، لجبازي با ديگران، اهمال كاري و پرخاشگري انفعالي و برچسب زدن به اين و آن V}(دكتر مرتضي آقا تهراني، مجله معرفت، ش 64 ، ص 40). {V عوامل فوق كما بيش در افراد اهمال كار و تنبل به چشم مي خورد كه افراد بايد به تدريج سعي در رفع آنها در خود باشند. ما در اينجا با توجه به اين عوامل به بعضي از راهكارهاي نظري و عملي براي درمان تنبلي اشاره مي كنيم V}(همان). {V 1- قدرشناسي از فرصت هاي به دست آمده: گاهي افراد اگر گذر زمان و فرصت هاي پيش آمده را درك نكنند و به ارزش بي بديل وقت توجه نكنند، به راحتي آن را از دست مي دهند. به طور مثال كسب علم و دانش و بالا رفتن از نردبان ترقي هميشه براي انسان ميسر نمي شود. پس اگر شخصي فرصت آن را پيدا كند ولي به اهميت و ارزش واقعي آن واقف نباشد، ممكن است آن را با تنبلي و بي حالي به راحتي از دست بدهد و زماني حسرت آن را بخورد كه هيچ سودي نداشته باشد كه فرمودند: ضايع كردن فرصت ها نتيجه اي جز غصه نداردV} (بحار، ج 71، ص 217).{V مسلما فهم و درك ارزش وقت و فرصت هاي به دست آمده، افراد را از تنبلي و اهمال كاري باز مي دارد. 2- تلاش در ايجاد انگيزه: بسياري از موارد تنبلي و اهمال كاري به خاطر نداشتن انگيزه كافي است و همين مسأله باعث بي حالي و تنبلي شخص در انجام كارها و وظايف محوله مي شود. اگر انگيزه كافي در ما وجود نداشته باشد در انجام وظايف واجب هم سستي مي كنيم. بنابراين بر ما لازم است با توجه به نتايج و ثمراتي كه ازانجام كارهايمان به دست مي آوريم در خود ايجاد انگيزه كنيم، به طور مثال در آموزه هاي ديني نكات جالبي براي ايجاد انگيزه در افراد نسبت به انجام وظايف شرعي بيان شده است. مثلا در روايتي آمده است كه شما خود را در دنيا مانند غريقي بدانيد كه براي نجات خود تلاش مي كند V} (بحار، ج 90، ص 307).{V يقينا كسي كه دنيا را چون دريايي پرتلاطم مي بيند و ساحل نجات را ايمان به خدا و انجام دستورات ديني مي داند، هرگز تنبلي و سستي در كارش پيدا نمي شود. 3- تعيين وقت معين براي هر كار: افراد بايد براي هر كاري قبل از انجام آن وقت معيني در نظر بگيرند تا در آن وقت و فاصله زماني كار انجام شود. اگر وقت هر كاري از قبل مشخص نشود، ممكن است انسان در انجام آن امروز و فردا كند. مثلا يك كشاورز اگر نداند زمان كاشت، داشت و برداشت محصول محدود است، يا به آن بي توجه باشد، هرگز نمي تواند محصول خوبي به دست آورد. 4- تعيين دقيق تاريخ تحويل: براي انجام هر كاري لازم است شخص با توجه به امكانات خود تاريخ دقيق پايان كار را مشخص كند. 5- استفاده از فن جزء جزء كردن: كار خود را به بخش هاي كوچكتر تقسيم كنيد تا بتوانيد بر آن مسلط شده و از عهده انجامش برآييد. به عنوان مثال، هر پنج صفحه مقاله خود را بخشي به حساب آورده و پس از انجام هر بخش، پاداشي مناسب براي خود در نظر بگيريد سپس به انجام مسايل بخش ها بپردازيد. 6- اولويت بندي كارها: اشخاص براي خود وظايف گوناگوني را در نظر مي گيرند. هر كس بايد بتواند كارهاي با اهميت تر را با اولويت اول ا نجام دهد. اين تقسيم بندي شما را مقيد خواهد كرد تا به كاري كه فوريت بيشتري دارد بينديشيد در اين مورد اگر به طور جدي در انجام آن تسريع نكنيد، اهمال كاري شما در ساير امور نيز تأثير خواهد گذاشت. 7- اقدام به كار در حد توان: گاه انسان به كاري مبادرت مي كند كه از حد توان و طاقت او به مراتب فراتر است. در اينجا شخص با انتخاب غلط، زمينه اهمال كاري خود را فراهم ساخته است. بنابراين هر كس اول بايد توان خويش را در انجام كارها درست برآورد كند و سپس كاري در خور و مناسب با توانش بپذيرد. 8- تغيير محيط: گاهي تنبلي و اهمال كاري به خاطر شرايط محيطي خاصي است كه فرد در آن قرار گرفته است. تغيير و تحول در اين شرايط مي تواند تنبلي و بي حالي را از افراد دور كند. 9- استفاده از عهد و پيمان: گاهي لازم است براي درمان تنبلي با خود عهد ببنديم كه در انجام آن كار كوتاهي نكنيم و در صورت شكستن عهد و پيمان براي خود تنبيهي در نظر بگيريم. در علم اخلاق اين شيوه را مشارطه گويند كه شخص براي اصلاح نفس خويش هر سحرگاه با خود شرط و قراردادي مجدد مي بندد تا كه به سوي كمال سير كند. در گفتاري حكيمانه از امام اميرالمؤمنين(ع) در آثار پيمان آمده است: «با نماز پيمان وفا ببند تا اين كه بر آن مواظبت كني» V} (نهج البلاغه، خطبه 199، ص 418).{V
کد سوال : 3142
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا مردها مي توانند علاوه بر زن عقدي خود زن صيغه اي هم داشته باشد؟
پاسخ : پاسخ به اين پرسش از زواياي مختلف قابل بررسي است؛ 1. چرا مردان مي توانند علاوه بر همسر خود، زن صيغه اي ديگر داشته باشند اما اين امكان براي خانم ها نيست؟ در پاسخ به اين سؤال به چند نكته مي توان اشاره كرد: - پاكي نسل و مشخص بودن نطفه وابسته به داشتن يك پدر است. - از جهت عاطفي، زن ناموس خانواده است. تعلق او به چند خانواده به طور همزمان براي پدر خانواده و فرزندان و حتي براي خودش قابل جمع نيست. - آنچه براي زن بيش از غريزه جنسي مهم است. دلبستگي او به يك نظام خانواده است كه با پخش شدن آن در چند خانواده سازگاري ندارد. 2. و اما چرا مردها با وجود اين كه همسر دارند مي توانند زن صيغه اي هم داشته باشند؟ در اين باره بايد دانست، اجازه چنين كاري دليل بر حتمي بودن ندارد. بلكه در صورتي كه ضرورتي اقتضا كرد مانند اين كه زن عقدي او به دلايلي نمي توانست نياز غريزي او را پاسخ دهد و يا به جهت برخي عوامل اجتماعي زنان بي سرپرست زياد شدند اسلام براي كم كردن بحران هاي فردي و اجتماعي چنين اجازه اي داده است و اما درباره اصل ازدواج موقت به ويژه به جوانان مجرد توجه شما به مطالب زير جلب مي كنيم: ظاهرا ازدواج موقت از ابداعات اسلام و در زمان خود رسول اکرم(ص) بود نسبت به امت هاي پيشين تاريخ صحيح و موثقي در دست نيست از زمان رسول خدا(ص) در اسلام قطعي است اما فلسفه پيدايش ان مهمتر از تاريخ آن است . غريزه جنسي يکي از غرايزي است که خداي متعال به انسان و حيوان موهبت فرموده است .پاسخگويي به اين غريزه هم يک امر طبيعي وضروري است و بر خلاف نظر افراد يا مکاتبي که رهبانيت را ترويج مي کنند سرکوب کردن اين غرايز امري نا صحيح و موجب عقده هاي روحي مي شود . کما اينکه هرج و مرج و بي قانوني و افراط در ارضاي ان کونيسم جنسي نيز خلاف هدف افرينش انسان است. از اين رو بهترين و طبيعي ترين مشکل ارتباط زن و مرد داراي ويژگي هاي زير است: 1- پيوند زناشويي مبتني بر قانون 2- تک همسري 3- ازدواج دايم ليکن اگر به دلايل خاصي ازدواج دايم ممکن نشد و زمينه آن موجود نبود يا تک همسري انسان يا جامعه را با مشکلات خاصي مواجه کرد آيا بايد در اينجا بايد کمونيسم جنسي و ارتباط غير قانوني را ترويج کرد يا با سازکارهايي که محدود بود و مانع سوء استفاده و هوسراني عده اي از زنان يا مردان گردد پيوند زناشويي به شکل مجدد و يا ازدواج موقت را قانوني کرد در اينجا دو رويکرد وجود دارد: 1- رويکرد اسلام ناب که از طريق رسول اکرم(ص ) و ائمه اطهار(ع) بيان شده است که بر مبناي آن هم تعدد زوجات مجاز است وهم ازدواج موقت (توجه داشته باشيد ترغيب و تشويق به تشکيل خانواده ازدواج دائم و تک همسري است اما به خاطر اضطرار و خروج از بن بست ونه در عرض وهمسان با ازدواج دائم اين راه قانوني باز شده است). 2- رويکرد غربي ها ومسيحيت (اگر مردم را به رهبانيت فرا مي خوانند) و... که گونه هاي مختلف کونيسم جنسي يا آزادي و بي بند و باري جائز است يعني خود ان محتوي (ارتباط زن و مرد بيش از يک مورد دائم ) به شکل وسيع و بي قانوني است اما رسم ان به شکل شکل قانوني نيست. از اين رو دانشمندان و دلسوزان غربي نيز به اين نتيجه رسيدند که ازدواجي شبيه ازدواج موقت يک ضرورت اجتماعي است. توضيح آن که: در جامعه بشري به ويژه در شرايط امروز آميزش جنسي را نمي توان به ازدواج دائمي محدود ساخت و هيچ حکومتي و جامعه اي نمي تواند مانع اين نياز طبيعي گردد. يک راه ارضاي اين نياز راه نا مشروع و ترويج زنا و فحشاء است که اغلب جوامع بشري به آن تن داده است و حتي مراکز رسمي براي تن فروشي و بهره کشي جنسي از دختران و زنان دارند. اسلام با اين راه به شدت مخالف است و آن را توهين به زن و تجاوز به حقوق و کرامت او و منافي با اخلاق و عفت اجتماعي وموجب نابودي خانواده مي داند. تنها راه باقيمانده ومشروع راه ازدواج موقت است که مردان و زنان را با قرارداد مشخص شرعي و رعايت حقوق طرفين و نيز جوانب اخلاقي و انساني و شرعي ان با پيمان دو جانبه ازدواج کنند و تفاوت ان با ازدواج دائم در زمان بندي آن است که مهمترين راه حل براي مواردي است که ازدواج دائم امکان ندارد يا مشکلات متعددي را باعث مي شود. چنان که دانستيم ازدواج موقت مسؤوليت و تکليف بيشتري براي زوجين توليد مي کند. به همين دليل کمتر دختر و پسري مي توان يافت که از اول بلوغ طبيعي که تحت فشار غريزه قرار مي گيرند امکان ازدواج دائم و تشکيل خانواده را هم داشته باشند. خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماعي و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است. اگر در دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوائل بلوغ طبيعي از عهده شغلي که تا اخر عمر به عهده او گذشته مي شد بر مي آمد در دوران جديد امکان پذير نيست. برتراند راسل فيلسوف انگليسي در کتاب زناشوئي و اخلاق مي گويد: ‹‹... در واقع اگر درست بيانديشيم پي مي بريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگي و پاکي زنان و دختران ما را حفظ مي کند. هنگامي که اين عقيده را (لکي) در بجبوحه عصر (ويکتوريا) ابراز کرد اخلاقيون سخت آزرده شدند بي آنکه خود علت آن را بدانند. اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده لکي را به ثبوت برسانند. زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که (اگر مردم از تعاليم ما پيروي مي کردند ديگر فحشاء وجود نمي داشت) اما ايشان به خوبي مي دانند که کسي توجه به حرفشان نمي کند. اين است فرمول فرنگي چاره جويي خطر مردان و زناني که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولي که اسلام پيشنهاد کرده است. آيا اگر اين فرمول فرهنگي به کار بسته شود و گروهي زن بدبخت به ايفاي اين وظيفه اجتماعي اختصاص داده شوند آن وقت زن به مقام واقعي وحيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟ برتاند راسل رسما در کتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز کرده است. وي مي گويد: ‹‹قاضي ليندزي که ساليان متمادي مامور دادگاه دنور بوده است و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي را داشته است پيشنهاد مي کند که ترتيبي به نام (ازدواج رفاقتي) داده شود متاسفانه پست رسمي خود را در امريکا از دست داد. زيرا مشاهده شد که او بيش از ايجاد حس گناهکاري در فکر سعادت جوانان است. براي عزل او کاتوليک ها و فرقه ضد سياهپوستان از بذل مساعي خود داري نکردند. پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يک محافظه کار خردمندکرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است. ليندزي متوجه شده است که اشکال اساسي در ازدواج فقدان پول است. ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست بلکه از اين لحاظ که تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست. و باين ترتيب نتيجه مي گيريد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتي کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است: اولا منظوراز ازدواج توليد نسل نخواهد بود. ثانيا: مادام که زن جوان فرزندي نياورده است و حامله نشده است طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود . ثالثا: زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجي براي خوراک خواهد بود ...و اگر قانون آن را مي پذيرفت تاثير زيادي در بهبود اخلاق مي کرد. آنچه ليندزي و راسل انرا ازدواج رفاقتي مي نامند گر چه با ازدواج موقت اسلام اندک فرقي دارد اما حکايت مي کند که متفکراني مانند ليندزي و راسل به اين نکته پي برده اند که تنها ازدواج دائم و عادي وافي به همه احتياجات اجتماع نيست.
کد سوال : 3143
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : لطفا بنده را در مورد ازدواج راهنمائي كنيد و يا كتابي را در اين زمينه معرفي نمائيد كه ملاكها و معيارهاي ازدواج بيان شده باشد اينجانب در مورد ازدواج مطالعه فراواني دارم ولي باز هم در اين زمينه ترديد قلبي دارم و اگر بشود مؤسساتي داير شود كه دختر و پسر با هم آشنا شوند و به تناسب ويژگيها و وضعيت مالي هم كفو باشند خيلي خوب مي شود لطفا در زمينه ازدواج جوانان اين مرز و بوم و خصوصا اينجانب را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود دو نوع است . الف. آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند. ب. آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد. ملاك هاي دسته اول عبارتند از: 1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند. 2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد. الف . خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد, زبان انسان آينده ي دل اوست ب. بزرگواري و حسادت ج. خوش خلقي و كج خلقي د. حق پذيري و لجاجت 3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و نمي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم. زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي , روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است. 4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همان طور كه ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. 5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل: الف. تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع ب. همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري ج. همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي ه. تناسب در زيبايي و. تناسب سني ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و... ملاك ها و معيار و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين، يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسبي اتخاذ فرماييد. ما معيارهايى را كه در احاديث براى همسر خوب ذكر شده، بيان مى‏كنيم. شما هم همين شرايط را مد نظر بگيريد و با توكل به خداوند اقدام نماييد. البته اين شرايط نسبت به افراد نسبى هستند و نبايد انتظار داشته باشيد شخص مورد نظر شما از بالاترين حد آن برخوردار باشد. حضرت على(ع) ضمن آموزش دعايى جهت ازدواج معيارهايى را براى انتخاب همسر بيان فرموده‏اند كه عبارتند از: 1- صالحه (شايسته): خانمى كه كارهاى شايسته و مورد پسند خدا را انجام دهد؛ 2- ودود: با محبت باشد؛ 3- ولود: نازا وعقيم نباشد؛ 4- شكور؛ در مقابل نعمت‏هاى الهى شكرگذار باشد؛ 5- قنوع: اهل قناعت باشد تا در زندگى تو را به زحمت نيندازد؛ 6- غيور: نسبت به دين خدا و عفت غيرتمند باشد؛ 7- در برابر احسانى كه به او مى‏شود، قدردانى كند؛ 8- چنانچه از سوى تو كار ناروايى سرزد، عفو و اغماض كند؛ 9- اگر در زندگى يادآور خدا شدى، تو را همراهى كند و اگر خدا را فراموش كردى، يادآور تو شود و به تو تذكر دهد؛ 10- آن گاه كه از منزل خارج شدى، خودش را حفظ كند؛ 11- و هرگاه به منزل وارد شوى، با ورودت خوشحال و مسرور گردد؛ 12- چنانچه به او دستور و فرمان دادى، اطاعت كند و اگر براى او قسم خوردى، باورت كند و تكليف خود را انجام دهد؛ 13- و اگر ناراحت شدى و او را مورد غضب قرار دادى، اسباب خشنوديت را فراهم آورد. همسر خوب و مناسب ويژگي هاي متعددي دارد كه ان شاءالله شما با يكايك آنها آشنا و نسبت به احراز آن كوشا هستيد. اما در خصوص ويژگي «ايمان» كه يك صفت قلبي است به عرض مي رسانيم كه راه شناخت و پي بردن به اين ويژگي دروني , دقت در اعمال و رفتار ناشي از آن است . مثلا" شجاعت يك صفت نفساني و دروني است و كسي نيست كه ادعاي شجاعت نكند ولي راه تشخيص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاي وي و مشاهده آنها است . مثلا" كسي كه شب از بيرون رفتن و يا واقع شدن در تاريكي امتناع مي ورزد و با مشاهده يك صحنه پراضطراب رنگ رخساره اش را مي بازد, نمي تواند شجاع باشد. حال براي پي بردن به ايمان افراد نيز بايد از نظر رفتاري وي را مورد دقت قرار دهيد. مثلا" شخص با ايمان به سهولت غيبت نمي كند، تهمت نمي زند، از انجام واجبات غفلت نمي ورزد و نمازهاي واجب را در اول وقت و با حضور قلب و كيفيت برتر به جا مي آورد, در رعايت حساب مالي (خمس و زكات ) دقت دارد و وضعيت شخصي او از نظر پايبندي به امور شرعي دارد و... بنابراين به صرف ادعا نمي توان كسي را با ايمان دانست چون مدعيان ايمان كم نيستند و از طرفي ايمان هم مراتب متعدد دارد, لذا براي اين كه بدانيد فرد مورد نظر, شخص مؤمني هست يا نه ؟ بايد در رفتارهاي ديني و عبادي او و ميزان پاي بندي او به اين اعمال دقت و توجه داشته باشيد و تنها و تنها از اين راه مي توان به ايمان او پي برد. مثلا" دقت كنيد كه آيا در اول وقت به سراغ اقامه نمازها مي رود يا در پايان وقت و همانند انسان هاي عجول نماز مي گذارد و... اميدواريم با رعايت اين معيار در مسير آنچه هدف شماست موفق باشيد. بنابراين مي توان گفت اقدام براي شناسايي ملاک هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يک فرد از راه هاي زير امکان پذير است: 1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد کرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثير پذير بوده و هست. 2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديکان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سکونت، محل درس و محل کار. 3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يکديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترک تان تأثيرگذار باشد و کسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاک ها و معيارهاي معرفي شده. در پايان توصيه مي شود جهت اطلاعات بيشتر و دقيق تر و تصميم گيري واقع بينانه تر براي مهمترين تصميم دوران زندگي و نقطه عطف عمر خود بهتر است در اين زمينه هم تفکر بيشتري داشته باشيد و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازيد و هم از نظرات مشورتي افراد با تجربه استفاده نمايند و کتاب هاي معرفي شده را نيز مطالعه فرماييد. 1- جوانان و انتخاب همسر، علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان. 2- انتخاب همسر، آيت الله ابراهيم اميني، سازمان تبليغات اسلامي. 3- تشکيل خانواده از سري آموزش خانواده، جمعي از مؤلفان، انجمن اولياء مربيان. در پايان لازم به ذكر است در برخي شهرها و نيز در برخي دانشگاه ها مراكز و مؤسساتي وجود دارد كه به منظور آشناسازي دختر و پسر بر يكديگر تأسيس شده و فعاليت مي كنند شايد در شهرستان محل سكونت شما يا محل تحصيلتان وجود داشته باشد البته بايد اين مراكز مورد اعتماد باشند و از تجربه موفق كافي نيز برخوردار باشند. ولي بهترين و نزديكترين و دلسوزترين مشاوران در اين امر معمولا خانواده ها، والدين و خواهران و برادران خودتان مي توانند باشند. اميدواريم با كمك گرفتن از آنها به نتيجه مطلوب خودتان دست يابيد.
کد سوال : 3144
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ماه رجب ماه خداست، شعبان منسوب به حضرت پيامبر اكرم (ص) است و رمضان ماه امت پيامبر اسلام است. شما از جمله هاي بالا چي مي فهميد (غير از معناي سطحي) به نظر من يك معناي به خصوصي در اين جمله ها نهفته است لطفا توضيح دهيد؟
پاسخ : درباره اهميت ماه رجب و سفارش به استغفار و استحباب عمره رجبيه روايات بسياري وارد شده است که از مجموعه آنها چنين به دست مي آيد که ماه رجب ماه تقويت ارتباط با خداست و در ماه شعبان صلوات بر محمد و آل محمد و التزام به سنت پيامبر(ص) بسيار سفارش شده است و در ماه رمضان، قابليت ضيافت الهي و بخشش امت در هر شبانه روز مطرح شده که نقطه اوج آن در شب قدر و شب عيد فطر مي باشد که بيشترين بهره را امت اسلامي از ماه مبارک رمضان مي برند. در اين باره به چند نمونه از روايات اشاره مي شود: از ابي سعيد خدري روايت شده که پيامبر خدا(ص) فرمود: ‹‹رجب ماه خداست، شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است›› V} (فضائل الاشهر الثلاثه، شيخ صدوق، تحقيق ميرزا غلامرضا عرفانيان، چاپ نجف، ص 24، ح 12).{V معناي باطن اين حديث اين است که مقام امت پيامبر آنچنان بالاست که ماه رمضان، ماه آنهاست، ماه رمضاني که از همه ماه ها برتر است. امت پيامبر(ص) شخصيت هايي همچون فاطمه زهرا(س)، علي(ع) و اولاد يازده گانه آن حضرت دارد و هيچ امتي به عظمت امت پيامبر اسلام نيست. در حديثي آمده است: «خداوند روزه ماه رمضان را فقط بر پيامبران واجب ساخت و بر امت هاي آنان واجب نساخت ولي روزه ماه رمضان را هم بر پيامبر اسلام واجب ساخت و هم بر امت پيامبر اسلام و به اين وسيله امت پيامبر اسلام را بر همه امت ها برتري داد V}(تفسير صافي (دو جلدي)، ج 1، ص 166 در ضمن تفسير آيه 186 سوره بقره، شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن) {V البته توجه داشته باشيم که ماه رمضان ماه خداست V}(فضائل الاشهر الثلاثه، ص 87، ح 66){V پيامبر اسلام(ص) ماه خدا را ماه امت خودش معرفي کرده است و اين از افتخارات امت پيامبر(ص) است.
کد سوال : 3145
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : با احترام به مقام عظماي ولايت امام علي(ع): مي دانيم كه اولين جنگ بعد از پيامبر(ص) جنگ جمل بود كه نه تنها عرب در برابر عرب ايستاد بلكه مسلماني در برابر مسلماني ديگر قرار گرفت و يا به قولي براي نخستين بار بود كه در دل مسلمانان گذشت كه با مسلمان هم مي توان جنگيد و او را كشت و حرمت مسلمان كشي در ديده آنها كم شد و در نتيجه از نظر عده اي كه ايمان ضعيف داشتند جهاد اسلامي رنگ رنگ جنگهاي ايام عرب را به خود گرفت و خون خواهي جاهلي كه محمد(ص) آن را در حجه الوداع زير پا گذاشت از نو زنده شد. سؤال من اين است كه آيا ضرر جنگ نكردن با عايشه و طلحه و زبير بعدها در نهروان بيشتر از ضررهاي ذكر شده در بالا بوده است مطمئنا جواب مثبت است لطفا توضيح دهيد. مي دانيم كه همين از بين رفتن حرمت مسلمان كشي از دلايلي بود كه امام حسين(ع) را به شهادت رساندند؟
پاسخ : براي روشن شدن اين مسأله بايد به اين مطالب توجه كرد: 1- در روايات متعددي از شيعه و اهل سنت آمده است كه پيامبر اسلام(ص) فرمود: H}«يا علي! حربك حربي و سلمك سلمي؛{H هر كس با تو بجنگد با من جنگيده و هر كس با تو آشتي كند با من آشتي كرده است» و فرمود: H}«علي مع الحق و الحق مع؛{H علي با حق و حق با علي است» V}الجمل، شيخ مفيد، ص 79 و 81 ، سلسله مؤلفات الشيخ المفيد، بيروت 1414). {V براي مطالعه رواياتي كه درباره علي(ع) از مآخذ اهل سنت وارد شده است به كتاب «احقاق الحق» قاضي نورالله شوشتري مراجعه كنيد. براساس اين روايات هر كس رو در روي علي(ع) قرار بگيرد به منزله اين است كه رو در روي پيامبر اسلام(ص) قرار گرفته و با آن حضرت به جنگ برخاسته است و چنين نيست كه هر دو گروه درگير، بر حق باشند بلكه يكي از اين دو گروه، حق و گروه ديگر باطل خواهد بود. 2- پيامبر اسلام(ص) براي اصحاب خود پيشگويي كرد كه روزي مي آيد كه علي بن ابي طالب با پيمان شكنان، ستمگران و خوارج مي جنگد. معناي اين پيشگويي اين است كه اين گروه ها به پا مي خيزند و به هيچ عنوان زير بار حق نمي روند و علي بن ابيطالب ناچار مي شود با آنان بجنگد و فتنه آنان را بخواباند. براي نمونه به چند روايت اشاره مي كنيم: ابو ايوب انصاري گفت: ‹‹پيامبر اسلام(ص) به ما دستور داد كه با ناكثان، قاسطان و مارقان بجنگيم. من گفتم: اي پيامبر خدا به فرماندهي چه كسي با آنان مي جنگيم؟ فرمود: علي بن ابيطالب›› V} (احقاق الحق، ج 6، ص 59 و 78 به نقل از منابع اهل سنت).{V مخنف بن سليمان مي گويد: ‹‹نزد ابو ايوب انصاري رفتيم و گفتيم: اي ابا ايوب! تو در زمان پيامبر با مشركان جنگيدي و حالا آمدي با مسلمانان بجنگي؟! ابو ايوب گفت: پيامبر اسلام دستور داد با سه گروه بجنگيم: ناكثان، قاسطان و مارقان. من با ناكثان جنگيده ام، با قاسطان هم جنگيده ام و حالا آمده ام با مارقان بجنگم›› V}(همان). {V در حديث ديگري آمده است كه پيامبر خدا فرمود: يا علي! تو با ناكثان، قاسطان ومارقان نبرد خواهي كرد V}(همان). {V ناكثان پيمان شكنان هستند و عبارتند از طلحه و زبير، عايشه و ياران آنها كه با علي(ع) بيعت كردند و بيعت خود را شكستند. قاسطان يعني ستمگران كه مقصود نيروهاي معاويه است و مارقان يعني آنان كه از دين خارج شده اند و مراد از اينها خوارج هستند V}(همان به نقل از ابن ابي الحديد). {V پيمان شكنان و ستمگران و آنان كه از دين خارج شدند همه شان شمشير كشيدند و با حضرت علي(ع) جنگيدند و علي(ع) هم چاره اي جز دفاع نداشت چون آنان اهل صلح و منطق نبودند وگرنه امام آنان را بارها نصيحت كرد و خواستار برگشتن آنان شد ولي آنان قبول نكردند. البته از خوارج، عده زيادي با سخنراني امام به سوي امام برگشتند و عده اي برنگشتند و آنان كه برنگشتند به حقيقت مارق بودند. 3- پس از پيامبر اسلام(ص)، قريش نتوانست وجود علي(ع) را تحمل كند و براي همين ابوبكر، عمر و عثمان را بر سر كار آوردند. حالا كه پس از عثمان مردم علي را به زعامت خويش انتخاب كرده اند، قريش تاب نياورد و به بهانه هاي مختلف باعلي(ع) مخالفت كرد. پيامبر اسلام اين حوادث را پيشگويي كرده بود. روزي پيامبر(ص) به سران قريش فرمود: H}«لتنتهوا او ليبعثن الله عليكم من يضرب رقابكم علي الدين فقالوا من هو؟ قال: خاصف النعل؛{H اي قرشيان! بايد از اين كارها دست برداريد وگرنه خداوند مردي را مأمور مي كند كه در راه دين گردن شما را مي زند. گفتند: اي پيامبر خدا اين مرد كيست كه گردن ما را مي زند؟ فرمود: همين كه نعل را اصلاح مي كند» V}(وقعه النهروان، ص 9، به نقل از صحيح ترمذي). {V پيامبر اسلام نعلي را به علي(ع) داده بود تا آن را بدوزد و در آن هنگام اين پيشگويي را كردند. اين پيشگويي مي رساند كه قريش با علي بن ابي طالب درگير خواهند شد و خودشان را به كشتن خواهند داد گرچه حضرت علي(ع) به اين كار راضي نبود ولي آنان خودشان را به اين بلا گرفتار كرده اند. 4- پيامبر اسلام(ص) درباره خوارج پيشگويي خاصي كردند. روزي پيامبر اسلام(ص) غنايم جنگي را تقسيم مي كرد. در اين تقسيم به عده اي بيش از حد انتظار سهم داد تا دل آنان به اسلام متمايل بشود. حرقوص بن زهير فرياد برآورد: ‹‹اي پيامبر! آيا اين عدالت است››؟! پيامبر(ص) فرمود: ‹‹اگر من عادل نباشم پس چه كسي عادل خواهد بود››؟! سپس پيامبر اسلام(ص) رو به اصحاب كرد و فرمود: ‹‹از نسل اين مرد گروهي به وجود مي آيند كه از دين خارج مي شوند همانگونه كه تير از تيردان خارج مي شود.. . عمر بن خطاب بلند شد و گفت: ‹‹اي پيامبر! آيا اجازه مي دهي او را بكشم››؟ پيامبر(ص) فرمود: ‹‹رهايش كن او اصحابي دارد كه نماز مي خوانند و روزه مي گيرند و اگر شماها نماز و روزه آنان را ببينيد، نماز و روزه خود را كوچك خواهي شمرد ولي با اين حال از اسلام خارج مي شوند و علي بن ابيطالب آنها را خواهد كشت›› V}(همان، ص 11). {V در روايت، نام علي(ع) به صراحت نيامده است. ما در ترجمه نام آن حضرت را آورديم. اين پيشگويي مي رساند كه خوارج به راه نخواهد آمد و خود را به كشتن خواهند داد. 5- در خطبه 172 نهج البلاغه علي(ع) درباره اصحاب جمل مي فرمايد: ‹‹طلحه، زبير و يارانشان راه افتادند و همسر پيامبر را هم به همراه خود مي كشيدند و به بصره حمله كردند در حالي كه همه اينها با رضايت خود و بدون هيچ گونه اجباري به اطاعت من گرد ن نهاده بودند و با من بيعت كرده بودند. پس از ورود به بصره به فرماندار من و به خزانه داران بيت المال و مردم بصره حمله كردند. گروهي را با شكنجه كشتند و گروهي را با مكر و حيله كشتند. به خدا سوگند اگر آنان فقط يك نفر را مي كشتند، قتل همه آنان بر من حلال بود در حالي كه آنان به تعداد لشكر خود از مردم بي دفاع بصره به قتل رساندند›› V}(نهج البلاغه دشتي، خ 172). {V اين سخن علي(ع) مي رساند كه اصحاب جمل اهل منطق و صلح و گفتگو نبودند وگرنه دست به اين كشتار نمي زدند. آنان مي بايستي نزد حضرت علي مي آمدند و گفتگو مي كردند نه اين كه هجوم بياورند و عده زيادي از مردم بي دفاع را بكشند. 6- شيخ مفيد در «الجمل» آورده است كه عمار بن ياسر در جنگ جمل برخاست و گفت: اي مردم! به خدا سوگند آنان اسلام نياورده اند بلكه تسليم شده اند و كفر خود را در دل خود پنهان كرده اند و وقتي كه ديدند يار و ياور دارند، كفر خود را اظهار كردند V} (همان، ص 50).{V اين سخن عمار مي فهماند كه آنان كه در برابر علي(ع) ايستادند و شمشير كشيدند، به حقيقت اسلام را نپذيرفته بودند گرچه به ظاهر محكوم به مسلمان بودن بودند. علي(ع) عبدالله بن عباس را نزد عايشه فرستاد تا با او گفتگو كند تا بلكه جنگ صورت نگيرد عايشه به عبدالله بن عباس گفت: اي ابن عباس! پسر عمويت مي پندارد كه سرزمين ها را در اختيار دارد ولي چنين نيست ما بيشتر از آنچه او دارد داريم V} (همان، ص 316).{V اين كلام از عايشه مي رساند كه آنان خود را صاحب اعوان و انصار مي ديدند و مي فهماند كه سخن عمار حق بوده است. 7- علي(ع) صعصعه بن صوحان را به همراه نامه اي به سوي طلحه، زبير و عايشه فرستاد. صعصعه پس از رساندن نامه به آنان و گفتگو با آنان نزد امام برگشت. امام پرسيد: چه شد؟ صعصعه گفت: من گروهي را ديدم كه جز جنگ با تو، چيز ديگري نمي خواهند و علي(ع) فرمود: خداوند ياور ماست V}(الجمل، ص 313). {V شيخ مفيد در «الجمل» آورده است كه از حضرت علي(ع) سؤال كردند كه چرا با اين قوم جنگ كردي؟ فرمود: چاره اي جز جنگ نيافتم V}(همان، ص 49). {V در نهج البلاغه خطبه 54 آمده است: H}«فما وجدتني يسعني الا قتالهم او الجحود بما جاء به محمد فكانت معالجه القتال اهون علي من معالجه العقاب؛{H ديدم چاره اي جز يكي از اين دو را ندارم: يا بايد با آنان بجنگم و يا به آنچه پيامبر اسلام آورده كفر بورزم و به اين نتيجه رسيدم كه تن به جنگ دادن آسان تر از تن به كيفر و عذاب خدا دادن است»V}(نهج البلاغه دشتي، خ 54). {V اين سخن مي فهماند كه هيچ راهي جز جنگ نمانده بوده است. علي(ع) عبدالله بن عباس را نزد طلحه فرستاد تا با او گفتگو كند. طلحه گفت:‹‹اي ابن عباس به علي بگو: اگر مي خواهد خون ريخته نشود بايد دو كار را انجام بدهد: اولا، قاتلان عثمان را به ما تحويل بدهد. ثانيا، خود را كنار بكشد و حكومت را به شوراي مسلمانان واگذار كند و آنان هر كس را خواستند خليفه بكنند و اگر اين دو را نمي خواهد ما شمشير مي كشيم›› V} (الجمل، ص 314).{V اين منطق زور است، در ميدان جنگ، چنين سخني پذيرفته نمي شود و معناي اين سخن، جنگ طلبي است. اگر قاتلان عثمان را مي خواهي مگر قاتلان عثمان در كنار مردم نبودند، چرا در آن زمان كه در ميان مردم بودند با آنان درگير نشديد و چرا در آن زمان به فكر انتقام از قاتلان نيفتاديد. همان زمان مي خواستيد قاتلان را بكشيد. حالا كه بر طبل جنگ مي كوبي، آيا مي شود حضرت علي(ع) عده اي از نيروهاي خود را به دست خودش به شما بدهد؟! اصلا اين مسأله ارتباطي به حضرت علي ندارد. طلحه مي گويد: علي بايد كنار برود. اصولا، طلحه چه حق دارد كه به جاي مردم تصميم بگيرد. مردم علي را به عنوان زعيم خود انتخاب كرده اند و خود طلحه هم با رضايت و بدون اجبار رأي داده است. حالا اين چه كاري است كه طلحه مي كند؟ آيا با اصول عقلي و شرعي مي سازد؟! طلحه مي خواهد به زور شمشير، علي(ع) را كنار بزند. مگر علي حاكم اين مردم نيست؟! از همه اينها شگفت آورتر اين است كه طلحه خودش جزو قاتلان عثمان است و حالا بيش از همه دم از انتقام از قاتلان عثمان مي زند. در نهج البلاغه خطبه 174 آمده است: «به خدا سوگند طلحه براي خونخواهي عثمان شورش نكرد جز براي اين كه مي ترسيد خون عثمان از او مطالبه شود زيرا او متهم به قتل عثمان است و در ميان مردم كسي حريص تر از او بر قتل عثمان يافت نمي شد. او براي اين كه مردم را دچار شك و ترديد كند دست به اينگونه ادعاها مي زند». 8- معاويه در صفين در آستانه شكست نامه اي به علي(ع) نوشت و خواستار توقف جنگ شد. در آن نامه معاويه آورده بود كه جنگ، عرب را به كام خود كشيد. علي(ع) در جواب نامه معاويه نوشت: اين كه مي گويي: جنگ، عرب را به كام خود برده است، بدان «كساني را حق به كام خود فرو برده است، به بهشت مي روند و كساني را كه باطل به كام خود فرو برده به جهنم مي روند» V}(نهج البلاغه، نامه 17، ترجمه دشتي). {V معناي سخن امام اين است كه اهل حق و حقيقت اگر در جنگ كشته شوند به بهشت مي روند و ضرري نمي بينند و اگر اهل باطل كشته شوند به جهنم مي روند و اينها ضرر مي كنند. حق و باطل در طول تاريخ در جنگ بوده اند، پيروان حق در اين جنگ، هميشه برنده هستند و هيچ گاه ضرر نمي بينند. كسي كه در اين جنگ كشته مي شود و به بهشت مي رود، ضرر نمي بيند بلكه بسيار هم سود مي برد. امام حسين(ع) جنگيد، خودش، فرزندانش، برادرانش، برادر زاده هايش و يارانش همه به شهادت رسيدند. اين براي آنان ضرر نيست بلكه در راه حق و خدا جنگيده اند و به بهشت رفته اند. علي(ع) با نيروهاي باطل جنگيد، نه امام ضرر كرد، نه ياران امام ضرر كردند بلكه همه آنان برنده شدند چه آنان كه به شهادت رسيدند و چه آنان كه زنده ماندند و با اين جنگ دين اسلام هم ضرر نمي بيند بلكه دين اسلام زنده مي شود چون همين دين مي گويد: در برابر باطل و ناحق ايستادگي كن. البته جنگ جمل و خوارج را ديگران شروع كردند و امام تلاش كرد تا جنگ پيش نيايد ولي آنان دست نكشيدند. از نظر ما جنگ جمل و امثال آن ادامه جنگ بدر و احد است و ظاهرش فرق كرده است وگرنه هدف اصلي، نابودي اسلام ناب علوي است و نيروهاي حق هم هر چه در توان دارند از اسلام ناب علوي دفاع مي كنند. طلحه و زبير و يارانشان توان تحمل اسلام علوي را ندارند. به عنوان مثال اين اسلام علوي، همه مسلمانان را به يك چشم مي بيند در حالي كه طلحه و زبير اين را نمي خواهند. در اسلام ناب علي برده اي كه امروز مسلمان شده با طلحه و زبير در تقسيم بيت المال فرقي ندارد در حالي كه طلحه و زبير اين را نمي خواهند. حالا اگر علي(ع) صحنه را ترك مي كرد و همه چيز را به طلحه و زبير مي سپرد، ديگر از آن اسلام ناب چيزي نمي ماند و ضرر اصلي اين است. بنابراين اصل ضرر در وقتي است كه ميدان را براي باطل خالي كني و بروي. اين كه گفته مي شود جهان اسلام ضرر ديد، درست نيست چون جهان اسلام كه يك موجود واقعي و خارجي نيست، جهان اسلام همين مسلمانان هستند. مسلماناني كه در راه خدا با باطل مبارزه نمي كنند ضرر مي بينند ولي آنان كه در راه خدا با باطل مبارزه مي كنند ضرر نمي بينند. در جنگ بدر كافران هجوم آوردند، پيامبر با آنان جنگيد، آنان شكست خوردند و فرار كردند و سال بعد جنگ احد را راه اندازي كردند و مسلمانان شكست خوردند. در اينجا نمي توان گفت كه چرا پيامبر در بدر با آنان جنگيد و اگر در بدر با آنان نمي جنگيد. آنان در احد با مسلمانان نمي جنگيدند و يا در كربلا امام حسين(ع) را نمي كشتند. نمي توان چنين گفت چون دشمن آمده تا پيامبر و مسلمانان را بكشد و پيامبر وظيفه اش جنگ كردن با آنها است. اگر پيامبر تسليم مي شد، آنان همه را مي كشتند در حالي كه دين اين پيامبر مي گويد: با دشمن نبرد كن و او هم نبرد مي كند و خداوند هم كمك مي كند و او پيروز مي شود. نمي توان گفت كه چون ممكن است در آينده آنان امام حسين را بكشند پس ما جنگ نكنيم و تسليم شويم. اين منطق دين اسلام نيست. الان وظيفه، جنگ با اين كافران است و در آينده وظيفه مسلمانان دفاع از امام حسين است. اگر دفاع نكنند ضرر مي بينند و به جهنم مي روند ولي امام حسين(ع) ضرر نمي بيند چون او براساس دين اسلام وظيفه اش را انجام مي دهد و با اين كار، اسلام زنده مي شود. 9- از نظر ما شيعيان، حضرت علي(ع) امام معصوم است و هر كاري انجام بدهد، حق است و جاي اشكالي ندارد. او خطا نمي رود و هر چه وظيفه است به جا مي آورد. بنابراين اگر جنگيد، كارش حق است و اگر صلح كرد كارش حق است. كار امام معصوم نه براي خود او زيان دارد و نه براي جامعه اسلامي زيان دارد بلكه كار او اسوه و الگو است. اين كه در متن سؤال آمده است كه عرب رو در روي عرب ايستاد و شگفت آور و زيانبار به حساب آمده، شگفت آور نيست، آنچه شگفت آور و زيانبار است راه دوزخ را انتخاب كردن است. عرب بودن كه ارزش الهي نيست و افراد عربي كه دين ندارند اگر ناداني كنند و در راه باطل قدم بردارند زيان مي بينند و اگر در راه حق قدم بردارند سود مي برند و الا خود عرب كه چيزي نيست. و رو در رو قرار گرفتن مسلماني با مسلماني، اگر براساس حق باشد ضرري ندارد و آن كه ضرر مي كند، اهل باطل است. اگر همه مسلمانان به جان هم بيفتند آن كه حق است، اهل بهشت است و آن كه باطل است اهل جهنم است. مسلمانان كه مجسمه ارزش هاي اسلامي نبودند تا درگيري آنان با يكديگر تعجب آور باشد. اگر نيروهاي طلحه و زبير، براي مسلمان كشي حرمت قائل بودند نمي كشتند آنان قبل از اين كه علي(ع) با آنها بجنگد مسلمان ها را كشتند نه اين كه پس از جمل حرمت مسلمان كشي از بين رفت بلكه قبل از آن مسلمانان از ديدگاه آنان حرمت نداشتند و براي همين كشتند و علت اين كه امام حسين را كشتند، وجود جنگ جمل نبود بلكه هواهاي نفساني حاكمان اموي باعث اين شد و جنگ كربلا هم ادامه جنگ بدر بود.
کد سوال : 3146
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : (خلاصه سؤال) فردي مذهبي هستم مي خواهم ازدواج كنم نمي دانم از كجا شروع كنم چگونه با فرد مورد نظر ارتباط پيدا كنم او را بشناسم و چگونه ازدواج كنم و مراحل آن چگونه و چيست. لطفا من را راهنمايي كنيد.
پاسخ : قبل از هر چيز لازم است تقيد و پاي بندي تان را نسبت به ظواهر شرع و اخلاق به خصوص حفظ حرمت و عفاف در ارتباط با جنس مخالف تحسين كنيم. علاوه بر آن دقت و حساسيت شما نسبت به مسأله ازدواج نيز به جا و شايسته است و الحمدلله به خوبي مي دانيد كه از طريق شناخت و آگاهي بايد به مرحله عشق و علاقه رسيد و براساس ارزش هاي صحيح و اصيل و معيارهاي اخلاقي به دنبال فردي صالح و شايسته اي براي تشكيل خانواده و شريك زندگي بايد بود و اين درك و بينش بسيار ارزشمند و ستودني است. در اينجا پاسخ خود را در دو بخش عمده و كلي خدمتتان عرض مي كنيم. T}بخش اول - چگونگي ارتباط با فرد مورد نظر:{T در خصوص ارتباط با جنس مخالف جهت ازدواج چند نكته را يادآور مي شويم: بايد طرفين قبل از ازدواج از يكديگر شناخت داشته باشند, اما اين شناخت بايد از راه مناسب و قابل اعتماد بدست آيد. بي ترديد صحبت مستقيم و تنهايي طرفين راه صحيح و مناسب براي تحصيل شناخت نيست. تجربه نشان داده است كه اين روش، معلومات و اطلاعات صحيح، كامل و بجايي را به دست نمي دهد، لذا اين شيوه كمتر راه گشا بوده و در برخي از موارد به واسطه تحت تأثير قرار گرفتن حقيقت و غلبه احساسات و عواطف بر واقعيت طلبي، موجب زيان هايي شده است . از اين روي در حالي كه شناخت طرفين را قبل از ازدواج لازم و ضروري مي دانيم چند نكته را در اين مورد متذكر مي گردد: شناخت قابل اعتماد و صحيح آن گاه به دست مي آيد كه : الف- از راه صحيح و به دور از انگيزه هاي ديگر, همانند انگيزه هاي عاطفي و احساسي باشد. ب- منابعي كه جهت كسب آگاهي به آنها مراجعه مي شود بايد صداقت آنها قبلا" تأييد شده باشد. حداقل اين است كه آنها ذي نفع نباشند. ج- نوع شناخت و اطلاعات لازم و ضروري كه مورد نظر است و زندگي بر پايه آنها بنا مي شود بايد قبلا" زمينه يابي گردد. بايد از اموري كسب آگاهي نمود كه در آينده براي زندگي شما ضروري است و جهل و ناآگاهي از آنها موجب سردرگمي و يا شكست زندگي مي شود. ولي شناخت هاي غيرضروري به كار نمي آيند. د- بايد تدبيري انديشيد كه اطلاعات بدست آمده را محك زند و آنها را از افكار رؤياگونه، دروغ پردازي هاي ناخود هشيارانه - و حتي آگاهانه - مبرا سازد، لذا بايد از افراد صاحب تجربه و قابل وثوق كمك گرفت و نسبت به برخي امور آن ها را به جمع آوري اطلاعات ضروري ياري طلبيد. پي بردن به خصوصيات فرد از راه هاي مختلفي ميسر است : 1- مطالعه بر روي دوستان او. 2- مطالعه رفتار افراد خانواده او. 3- تحقيق از دوستان و فاميل او. 4- استفاده از تست هاي روان شناسي كه در اين باره مي توان از واحد مشاوره ازدواج استفاده كرد. (آن هم در صورت لزوم). ناگفته نماند گفتگوي مستقيم در برخي محيط ها معمولا" بستر مناسبي براي غلبه عواطف و احساسات است. علاوه بر اين كه گفتگو در اين حد از نظر شرعي گناه محسوب مي شود. بنابراين توصيه مي شود از راه هاي تحقيق فوق الذكر استفاده شود تا در پرتو آن به شناختي عميق تر دست يابيد. T}اما بخش دوم - ازدواج و چگونگي انجام مراحل آن:{T از نظر اسلام پيوند زناشوئي و ازدواج از شيرين ترين پيوند ها در روابط انسانها است و خانواده كانوني است براي امنيت، آرامش، مودت و آسايش هر زن و مرد. برخورداري از همسر خوب و شايسته در زندگي يكي از نعمت هاي بزرگ است كه خداوند به بندگان خويش عنايت مي كند و براي اكتساب چنين نعمتي تعاليم عاليه اسلام علاوه بر ملاك ها و معيارهائي كه در امر انتخاب همسر بيان مي نمايد، داراي رهنمودها و دستوراتي است كه بدون شك بايد بر روابط خانوادگي هر فرد مسلمان حاكم باشد. شكي نيست كساني كه در زندگي زناشوئي جوياي سعادت و خوشبختي هستند هم در انتخاب همسر و هم در نحوه تنظيم روابط خانوادگي بايستي به اين تعاليم ارزشمند تأسي كنند و لازمه انجام چنين كاري شناخت كافي است. بنابراين بر هر فردي كه مي خواهد ازدواج كند لازم و ضروري است آگاهي هاي لازم را در مورد انتخاب همسر، ويژگي هاي انتخاب صحيح داشته باشد اين آگاهي ها از چند طريق قابل دستيابي است: 1- مطالعه كتابهائي كه در زمينه انتخاب همسر، معيارهاي ازدواج صحيح و ... تأليف شده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود: الف: جوانان و انتخاب همسر، تأليف علي اكبر مظاهري ب: بهشت جوانان (آنچه بايد زن و مرد بدانند) تأليف اسدالله محمدي نيا ج: آينه ازدواج و روابط همسران، تأليف سيد ضياء الدين صدري 2- مشاوره با افراد كارشناس در زمينه مسائل خانواده و ازدواج 3- استفاده از تجربه افراد بزرگسال كه اندوخته هاي گرانبهائي در اين زمينه دارند و در هيچ كتابي هم ممكن نوشته نشده است و ما بايد از اين تجارب براي افزايش آگاهي هاي خود در زمينه هاي مختلف از جمله ازدواج بهره بگيريم. T}اما راهكارهاي ازدواج:{T بعد از كسب اطلاعات لازم در زمينه ازدواج و همسر (جنس مخالف) نوبت به اجراي آگاهي ها و دانسته ها مي رسد يعني اقدام عملي براي ازدواج: 1- شناسائي فرد مناسب به عنوان همسر از طريق والدين، خواهران يا برادران، دوستان و هر فرد مجرب و دلسوز و مورد اعتماد ديگر 2- بعد از شناسائي مورد، نوبت به خواستگاري مي رسد. خواستگاري نيز در فرهنگ جامعه ما به اين گونه است كه افراد با تجربه تر و بزرگتر قبل از اينكه دختر و پسر خودشان اقدام كنند به خواستگاري مي روند و سپس منتظر واكنش خانواده آنها هستند در صورت پاسخ مثبت نوبت به مرحله بعدي مي رسد. در اين مرحله بايد دختر و پسر با نظارت خانواده هايشان جلسات گفتگو با يكديگر داشته باشند و از نزديك با افكار و نظرات و بطور كلي نگرش هم ديگر آگاه شوند. در اين مرحله هر دو نفر (دختر و پسر) بايد احساسات خود را كنترل كنند و معقولانه تصميم بگيرند و از عجله و شتابزدگي اجتناب كنند زيرا ازدواج يكي از مهمترين مسائل زندگي است كه نقش تعيين كننده اي در سرنوشت آنها دارد. نكته مهمي كه در انتخاب همسر بايد مد نظر باشد و قبل از رفتن به خواستگاري بايد لحاظ شود اين است كه در انتخاب همسر كفويت بايد مد نظر قرار گيرد. كفو بودن بدين معنا است كه همسر بايد از جهات مختلفي به يكديگر نزديك باشند كه به آن اشاره مي شود: 1- از نظر اعتقادي و تدين 2- از نظر خانوادگي سطح خانواده ها به هم نزديك باشد ( از نظر اقتصادي، فرهنگي، زبان، ...) 3- از نظر تحصيلات 4- از نظر قيافه ظاهري يعني زن و شوهر در بدو امر بايد قيافه يكديگر را بپسندند و مطلوب يكديگر باشند 5- از نظر سني. بين دختر و پسر بايد تناسب سني باشد و بهتر است پسر حدود 2 تا 6 سال بزرگتر باشد 6- از نظر سياسي و اخلاقي نيز اگر به هم نزديكتر باشند بسيار مناسب است 7- از نظر سلامت جسماني و رواني هر دو سالم باشند.
کد سوال : 3147
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : به رغم مشكلات و كمبودها در جامعه براي قشر كم درآمد با چه حد مي توان از عملكرد سران مملكت دفاع كرد؟
پاسخ : در اين زمينه بايد پارامترهاي مختلفي نظير وظايف و اختيارات هر كدام از مسؤولين، ميزان امكانات، ميزان مشكلات، موانع و محدوديت ها، شرايط و بالاخره دستاوردها، عملكردها و موفقيت ها و يا كاستي ها را در نظر گرفته و با توجه به اين مؤلفه ها، به ارزيابي عملكرد مسؤولين پرداخت. در اينجا ما قصد توجيه اقدامات برخي مسؤولين و دفاعي غير منطقي از مجموعه مديريتي نظام را نداريم، بلكه مسلما علي رغم تمامي مسائل، برخي انتقادات و ايرادات وارد است. اما نكته مهم آن كه بايد با ديدي واقعي، منصفانه و با لحاظ تمامي مؤلفه هاي ياد شده، به بررسي اين موضوع پرداخت. بر اين اساس در اينجا مطالبي را بيان مي نماييم. قانون اساسي چهار وظيفه مهم را بر عهده رهبر گذاشته است که عبارتند از: 1- تعيين سياست هاي کلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام. 2- نظارت بر حسن اجراي سياست هاي کلي نظام. 3- حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه. 4- حل معضلات نظام که از طريق عادي قابل حل نيست از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام V} (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 110){V بر اين اساس وظايف وا ختيارات مقام معظم رهبري در ارتباط با مسائل کلي کشور و سياست گذاري هاي کلان آن بوده، دستورالعمل ها و رهنمودهاي لازم را ارائه و بر حسن اجراي سياست هاي کلي نظارت دقيق و مستمر دارند و در مقابل مشکلات و نارسايي هاي موجود در جامعه به مسؤولان مربوطه تذکرات و هشدارهاي لازم را مي دهند و از طريق آنان مسائل را پيگيري مي نمايند. البته نبايد انتظار داشت با صرف مديريت قوي و نظارت دقيق ايشان، آشفتگي ها و نابساماني هاي جامعه -که ناشي از عوامل مختلفي است- سازماندهي و حل شود. به عنوان نمونه، مقام معظم رهبري در پاسخ سؤالي در مورد چرايي عدم تحقق «عدالت اجتماعي» در جامعه و بررسي دارايي هاي دولتمردان، عليرغم تأکيدات و پيگيري هاي ايشان، چنين مي فرمايند: «... به مجرد اين که به سمت بعضي از مسؤولان دست دراز بشود طبعا اول گله و شکوه و فرياد آنهاست؛ يک وقت مي بينيد که در اصل کار هم مانع تراشي مي شود و انجام نمي گيرد! من يک عقيده ي جدي دارم که بحث «عدالت اجتماعي» بايد تعقيب شود -شکي در اين نيست و بارها هم اين را گفته ام- منتها آن کسي که بايد تعقيب بکند، بنده نيستم؛ دستگاه هاي قضايي و دستگاه هاي دولتي هستند که بايستي دنبال بکنند. يک مقدار از اين قضيه بايد به برکت قوانين خوب حل بشود؛ يک مقدار بايد به برکت اجرا حل بشود يک مقدار هم بايد به برکت بازرسي دستگاه هاي برتر و بالاتر حل بشود يعني دستگاه هاي دولتي نسبت به بخش هاي زير مجموعه خودشان. V} (ديدار از دانشگاه صنعتي شريف، 1، آذر 1378){V نکته مهم ديگر آن که در ريشه يابي مشکلات جامعه مي توان از رهيافت هاي متعددي استفاده نمود. از قبيل رهيافت تک عاملي که ريشه همه مشکلات را ناشي از يک عامل مثلا اقتصاد يا مديريت کشور مي داند و يا رهيافت چند عامل که به صورت واقع بينانه و با ارائه آمار، شواهد و شاخص هاي مورد نياز و به دور از هياهوهاي سياسي و... به بررسي ميزان دخالت و تأثير عوامل مختلف در ايجاد يک پديده پرداخته و نقش هر کدام را مشخص مي نمايد. به نظر مي رسد از ميان اين دو رهيافت، رهيافت تک عاملي، خصوصا درباره جامعه کنوني ما نه روش علمي و نه منطبق با واقعيات است لذا بايد سراغ رهيافت دوم رفت و در بررسي علمي و محققانه اين موضوع، زمينه ها و شرايط و ابعاد مختلف آن، موانع تاريخي، داخلي، بين المللي، امکانات و توانايي ها و... را به صورت واقع بينانه بررسي و ارزيابي نماييم. مسلما طبيعي است جامعه اي مانند جامعه ما که از نظر سوابق تاريخي و مشکلات عظيمي که از نظر ساختار اقتصادي [تک محصولي بودن آن وضعيت وخيم صنعت، کشاورزي و...] و ساختار سياسي، فرهنگي و اداري از قبل از انقلاب به ما منتقل شده و چه از نظر مشکلات طبيعي مربوط به انقلاب و ناشي از جنگ و خسارات عظيم آن [بالغ بر 1000 ميليارد دلار، معادل هزينه 70 سال کشور] و محاصره هاي بين المللي، تورم بين المللي و مشکلات ناشي از دوران سازندگي و رشد سريع جهت مشکلات ناشي از آن و... . معضلات ناشي از ساختار ناسالم اداري، تهاجم فرهنگي و تغيير ارزشها و رواج فرهنگ مصرف گرايي، تجمل پرستي و... ماهيتا داراي مشکل باشد. البته هر چند مسأله مديريت قوي و کارآمد و عاري از سوء استفاده و فساد در بخشهاي مختلف آن مي تواند در کاهش مشکلات و تأمين نيازمندي هاي اساسي جامعه نقش مؤثري داشته باشد، ولي با توجه به دخالت متغيرهاي ديگر به هيچ وجه نبايد انتظار معجزه داشته باشيم، بنابراين مشکل اساسي مديريت رهبري و يا استفاده نکردن از اختياراتشان نيست بلکه فراتر از آن است. مشكلات و نابساماني‌هاي موجود در كشور علل, خواستگاهها و ريشه‌هاي مختلف و متفاوتي دارد و حل كردن و رويارويي با اين مشكلات نيز به پارامترهاي متنوعي بستگي دارد و علت و معلول را بايد در تناسب با هم در مقياس يكديگر به صورت موردي سنجيد و حكم داد, انتظار حل تمامي معضلات جامعه از سوي يك فرد با هر جامعيت و مسؤوليتي نه امري ممكن و نه عقلايي است حتي از امام معصوم نيز نمي‌توان چنين انتظاري داشت چنان كه سيره اهل بيت(ع) نيز مؤيد به همين مطلب است. اساساً حل مشكلات موجود جامعه در هر حوزه‌اي اعم از فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و حتي سياسي نياز به درك مشترك مردم و مسؤولين ذيربط از نابساماني‌هاي جامعه از يك سو و وفاق و اراده جمعي براي حل آنها از سوي ديگر است. اگر مصداقي بيان كنيم, انذار و تذكر به مسؤولين و ارشاد آنها از سوي مردم و پاسخگويي مسؤولين در برابر ايشان و پيگيري مطالبات مردم شايد بهترين راهكار براي عينيت بخشيدن به اراده جمعي براي حل مشكلات جامعه باشد. تذكر اين نكته ضروري است كه حل پاره‌اي از نابساماني‌‌هاي موجود در جوامع مختلف كه ريشه فرهنگي و تاريخي دارد، در دراز مدت و با عزم و همّت بلند قابل حل شدن است و رهبري نظام نيز به عنوان نماد و سمبل اتصال عقايد و عواطف مردم با حاكميت وظايف سنگين و خطيري را در اين راستا عهده‌دار بوده و نقش اساسي خود را همواره ايفا نموده است. حفظ موجوديت نظام در برابر انواع تهديدهاي داخلي و خارجي, حفظ وحدت بين قواي مختلف كشوري و لشكري و هدايت و ارشاد ايشان در خدمت‌رساني و حل مشكلات مردم, جلو‌گيري از انحراف انقلاب از آرمان‌ها و اهداف اصلي خود جزء مهم‌ترين وظايف رهبري است كه رهبري نظام همواره در مقاطع مختلف نقش اساسي خود را به اقرار همگان ايفا نموده است و آخر سخن اينكه بايد با درك درست واقعيت‌ها و امكانات موجود كشور در كنار فهم واقع‌بينانه از مشكلات موجود در جامعه و نيز سنجش همه جانبه عملكرد مسؤولين مختلف نظام متناسب با ميزان مسؤوليت‌هاي قانوني ايشان نسبت به عملكرد آنها قضاوت نمود. مطمئناَ در اين صورت ارزيابي بهتري نسبت به مشكلات جامعه و عملكرد مسؤولين خواهيم داشت. البته در كنار اين مسايل هرگز نبايد دستاوردهاي عظيم و نظام اسلامي و مجموعه مديريتي آن را ناديده گرفت.
کد سوال : 3148
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بعد از قبولي در دانشگاه مادرم كمي مريض شده و از وقتي كه من به دانشگاه رفتم و از او دور شدم احساس گناه مي كنم كه مادرم را تنها گذاشتم و براي تحصيل به تهران آمدم هر چند كه مادرم خود راضي بود اما من خيلي ناراحتم.
پاسخ : قبل از ورود به عرصه پاسخ لازم است از دقت و حساسيت به جا و شايسته و دلسوزي تان نسبت به مادر محترمتان تقدير و تشكر كرده و شما را به خاطر اين روحيه ارزشمند بستاييم. مطمئنا اين ارتباط عاطفي نزديك و اظهار علاقه به مادرتان در موفقيت و رشد و پيشرفت علمي و كمال معنوي و مادي تان تأثير به سزايي خواهد گذاشت، زيرا كسب رضايت والدين به خصوص مادر سبب توفيقات زيادي مي شود اما در جواب به اين مسأله به عرضتان مي رسد كه: 1- اگر مطمئن هستيد بيماري مادرتان صرفا به خاطر دور شدن از وي به وجود آمده است و از طرف ديگر تنها راه علاج وي نيز حضور شما در خانه و رفع نگراني از وي مي باشد مي توانيد يكي از راه هاي زير را به كار ببنديد: الف. يك ترم مرخصي تحصيلي بگيريد و به درمان بيماري وي بپردازيد. ب. يك ترم به دانشگاه محل سكونت خود مراجعه كنيد و به عنوان ميهمان به درستان ادامه دهيد. ج. حتي المقدور درس هاي خود را در چند روز اول يا پايان هفته قرار دهيد تا بتوانيد با مسافرت به شهرستان خود و حضور در منزل به امور منزل و مادرتان كمك كنيد و نگراني را كاهش دهيد. 2- اگر بيماري مادرتان به خاطر دور شدن شما از منزل نبوده است و يا ديگران نيز مي توانند براي رسيدگي و مراقبت از وي به شما و خانواده تان كمك كنند در اين صورت نگراني و احساس گناه شما بي مورد است به خصوص كه مادرتان با تحصيلتان در تهران و به دور از او راضي بوده (مگر اين كه بگوييد هر چند قبلا راضي بوده ولي الان پشيمان است كه در اين صورت به گونه اي رضايتش را جلب كنيد) بنابراين در صورت دوم بهتر است از يكي از نزديكان، خواهر يا برادرتان يا عمه يا خاله محترمتان خواهش كنيد در ايامي كه به تهران براي تحصيل مي رويد به مادرتان بيشتر سر زنند و مراقبت كنند و جاي خالي شما را به نحوي پر كنند و اجازه ندهند تنهايي وي و يا دوري شما از وي زياد روي او تأثير منفي بگذارد. خودتان نيز در ماه هاي اول با تماس تلفني و يا نوشتن نامه و اظهار علاقه و دلسوزي، عدم حضورتان و دوري تان را جبران كنيد. اميدواريم با كسب رضايت مادرتان و به كار بستن راهكارهاي بالا، در پيشرفت علمي و تحصيلي تان موفق تر از گذشته باشيد و احساس گناه مانع از آن نشود.
کد سوال : 3149
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با وجود آنكه سالها از جنگ عراق عليه ايران مي گذرد و شرايط اجتماعي عوض گرديده است و نگرش ها نسبت به مسائل گذشته تغيير كرده پس چرا هنوز هم از جبهه و جنگ و 8 سال دفاع مقدس نام برده مي شود؟
پاسخ : تاريخ فرهنگ و تمدن هر كشور آميزه اي است از جنگ ها و صلح ها، شكست ها و پيروزي ها و موفقيت ها. در تمدن آمريكايي با گذشت چندين سال از جنگ خونبار ويتنام، شاهد فعاليت هنرمندان و فيلمسازان در زمينه آن جنگ هستيم در حالي كه آمريكا در آن جنگ با شكست سختي مواجه شد. حال كشوري همانند ايران با تمدن اسلامي چند صد ساله و با رويكردهاي استقلال طلبانه و ضد استبدادي بايد اين تمدن را در ضمن پيروزي ها و شكست هاي گذشته خود تعريف كند. اگر چه برتري تمدن ايران در دفاع مقدس به جنبه هاي گوناگوني هم باز مي گردد و ايران برخلاف آمريكا در جنگ ويتنام، به پيروزي چشمگيري هم دست يافت. به لحاظ تاريخي جنگ ايران نقطه عطفي در تمدن ايراني است كه نبايد فراموش گردد. زيرا در آن جنگ، مردم ايران و نيروهاي مسلح اعم از بسيج، سپاه و ارتش ثابت كردند با توجه به عنايات الهي مي توانند در مقابل تجاوز بيگانگان ايستادگي كنند. پس پرداختن هر چه بهتر و به روزتر به مسأله دفاع مقدس مي تواند تبيين بهتري از تمدن ايراني و اسلامي داشته باشد. از سوي ديگر مسأله درس گرفتن از نكات جنگ ها در گذشته تاريخي هر كشوري است. در قرآن كريم شاهد گوشزد كردن عيوب و برتري هاي مسلمانان در مقوله جهاد في سبيل الله هستيم. خداوند مسلمانان را به درس گرفتن از نكات آن جنگ ها و جهادها امر مي كند. ايران نيز به عنوان يك كشور اسلامي بايد از دفاع مقدس درس گرفته، آن روحيه جهادي و فداكاري را در مقابل متجاوزان به سرزمين اسلامي ايران را در زمينه هاي اقتصادي و فرهنگي نيز جاري سازد. نتيجه: پياده كردن روحيه مقاومت و ايستادگي زمان جنگ در زمينه هاي غير نظامي (اقتصادي و فرهنگي) نيز راهشگا است.
کد سوال : 3150
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : دفن كردن شهداي گمنام در دانشگاهها و پاركها و يا اماكن عمومي چه معنايي دارد؟ آيا فرهنگ شهيد و شهادت در اين است كه اجساد مجهول الهويه را سرمايه بقاي نظام گردانيم و از اين طريق از اين اجساد استفاده ابزاري كنيم؟
پاسخ : در اينجا دو موضوع قابل بررسي است؛ اول در مورد جايگاه شهيد وآثار و نتايج دفن شهدا، دوم در مورد مكان دفن اين عزيزان. از اين رو به اختصار مطالبي را بيان مي نماييم: الف) واقعا اگر ديدي صحيح و واقع بينانه از جايگاه شهيد و اهميت آن در اسلام و اجتماع داشته باشيم، اذعان مي نماييم كه شهيدان از گرانقدرترين سرمايه هاي اصلي نظام هستند و بهتر است آنچنان كه شايسته آنان است، نتوانسته ايم از اين ذخاير عظيم براي خود و نسل هاي بعدي استفاده مناسب بنماييم. در متون و آموزه هاي دين مبين اسلام جايگاه ويژه اي براي «شهيد» و «شهادت» در نظر گرفته شده است و از «قداست» خاصي برخوردار است. اگر كسي با مفاهيم اسلامي آشنا باشد، در عرف خاص اسلامي، احساس مي كند كه هاله اي از نور كلمه «شهيد» را فرا گرفته است. «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون، فرحين بما اتاهم الله من فضله و يستبشرون باللذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و الا هم يحزنون؛ البته نپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي شوند مردگانند، بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خداوند متنعم خواهند بود، آنان به فضل و رحمتي كه خداوند نصيب آنها گردانيده شادمانند و بشارت و مژده مي دهند به كساني كه هنوز به آنان نپيوسته اند و بعدا در پي آنها براي آخرت خواهند شتافت كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم نخورند» V} (آل عمران، آيه 170 - 169).{V امام علي(ع) مي فرمايد: خدا شهدا را در قيامت بِاَبهاء و جلال و عظمت و نورانيتي وارد مي كند كه اگر انبيا از مقابل اينها بگذرند و سوار باشند به احترام اينها پياده مي شوند. و آيات و احاديث بسيار زيادي كه همه بيانگر جايگاه و ارزش والاي شهيد در اسلام هستند. چرا؟ چون «همه گروه هاي خدمتگزار در جامعه، مديون شهدا هستند؛ عالم در علم خود و فيلسوف در فلسفه خود و مخترع در اختراع خود و معلم اخلاق در تعليمات اخلاقي خود نيازمند محيطي مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند ولي شهيد آن كسي است كه با فداكاري و از خودگذشتگي خود و با سوختن و خاكستر شدن خود محيط را براي ديگران مساعد مي كند. مثل شهيد مثل شمعي است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افكندن است تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند. آري، شهدا شمع محفل بشريت اند؛ سوختند و محفل بشريت را روشن كردند. اگر اين محفل تاريك مي ماند هيچ دستگاهي نمي توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه بدهد»V} (قيام و انقلاب مهدي، مقاله شهيد، استاد مطهري، انتشارات صدرا، 1374، ص90 - 66).{V بر اين اساس است كه حق شهيد از حق تمام كساني كه از راه علم، فلسفه و انديشه، صنعت و اختراع و اكتشاف و اخلاق و حكمت عملي و... به بشريت خدمت كرده اند، بالاتر استV}(همان). {V و از اين رو مشاهده مي شود كه عكس العمل احساسي انسان ها و ابراز عواطف خالصانه آنان درباره شهدا بيش از ساير گروه هاست. البته احترام و ارزش والاي شهيد، اختصاص به جامعه ما ندارد بلكه در ساير جوامع و فرهنگ ها براي شهيد مقام و جايگاه ويژه اي قائلند و اين دقيقا به خاطر نقشي است كه شهيد هم در زمان حياتش و در جهاد و مبارزه با دشمنان و دفاع از ميهن و دين خود انجام داده و هم بعد از كشته شدنش به عنوان الگو، نماد واسوه پايداري و حماسه سازي و جانفشاني در راه دفاع از كشور و آرمان هاي آن ايفا نموده است. به فرموده شهيد بزرگوار استاد مطهري «شهيد چه مي كند؟» شهيد تنها كارش اين است كه در مقابل دشمن مي ايستد، يا دشمن را مي زند يا از دشمن مي خورد؛ اگر تنها اين بود، بايد بگوييم آن وقتي كه از دشمن مي خورد و خونش را مي ريزند، خونش هدر رفته، نه، هيچ وقت خون شهيد هدر نمي رود... خون شهيد هر قطره اش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره، بلكه به دريايي از خون مي گردد و در پيكر اجتماع وارد مي شود. لهذا پيامبر اكرم(ص) فرمود: H}«ما من قطره احب الي الله من قطره دم في سبيل الله؛{H هيچ قطره اي در مقياس حقيقت و در نزد خدا از قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست. شهادت تزريق خون است به پيكر اجتماع؛ اين شهدا هستند كه به پيكر اجتماع و در رگ هاي اجتماع - خاصه اجتماعاتي كه دچار كم خوني هستند - خون جديد وارد مي كنند»V} (همان، ص 88).{V بزرگترين اثر و خاصيت شهيد حماسه آفريني اوست. در ملت هايي كه روح حماسه، مخصوصا حماسه الهي مي ميرد بزرگترين خاصيت شهيد اين است كه آن حماسه مرده را از نو زنده مي كند، لهذا اسلام هميشه نيازمند به شهيد است، چون هميشه نيازمند به حماسه آفريني است، حماسه هاي نو به نو و آفرينش هاي جديد بر اين اساس ديگر شهداي گمنام، مجهول الهويه نيستند هر چند نام و نشان خانوادگي ندارند، اما بزرگترين شناسه و مشخصه ديني و ملي را با خود داشته و براي تمام جامعه و نسل هاي آينده كاملا شناخته شده مي باشند و بر اين اساس بدن شهيد هم در اسلام از جايگاه و قداست ويژه اي برخوردار است؛ بدن شهيد يك «جسد متروح» است؛ يعني جسدي است كه احكام روح بر آن جاري شده است، همچنان كه جامعه شهادتش «لباس متجسد» است؛ يعني حكم روح بر بدن جاري شده و حكم جاري شده بر بدن، بر لباس و جامعه وي جاري شده استV} (همان، ص 69).{V لذا براساس دستورات و آموزه هاي حكيمانه اسلام، شهيد با همان لباس خود دفن شده و احتياج به غسل و كفن ندارد. بنابراين شهدا سرمايه و ذخاير عظيم هر ملتي هستند كه بايد تا آنجا كه ممكن است از اين سرمايه ها براي جامعه و نسل هاي آينده به عنوان الگو و اسوه قرار گيرند. ب) اما در مورد مكان دفن شهدا بايد گفت كه مسلما انحصار دفن اين پيكرهاي عزيز در بهشت زهرا (به دليل بعد مسافت و يا در حاشيه قرار گرفتن آن و...) به تنهايي نمي تواند نتيجه مطلوب و آن آثاري را كه بايد شهدا در اجتماع داشته باشند - آن هم در شرايط كنوني كه شديدا مورد تهاجم فرهنگي دشمنان هستيم به دنبال داشته باشد، از اين رو اصل اين طرح يعني دفن پيكرهاي مطهر شهدا در مناطق مختلفي از شهر، كاملا منطقي است و اين موضوع اختصاص به ايران نيز ندارد، بلكه در بسياري از كشورهاي پيشرفته نيز، به دليل اهميت اين مسأله و جايگاه شهيد، محل ها و مكان هاي خاصي در داخل را براي شهداي گمنام در نظر گرفته و مردم و مسؤولين در رفت و آمدهاي روزانه به آنها اداي احترام و با آرمان هاي آنان تجديد بيعت مي كنند. به عنوان نمونه، معروفترين مقبره سرباز گمنام، آرامگاهي است كه در ميدان «اتوال» (شارل دوگل) پاريس برپا شده است. اين آرامگاه كه زير طاق نصرت معروف پاريس قرار گرفته پس از پايان جنگ اول جهاني ساخته شد و سمبل جانفشاني 000/390/1 فرانسوي است كه در اين جنگ كشته شدندV} (فرهنگ جامع سياسي، محمود طلوعي، نشر علمي، 1377، ص 552).{V و همچنين در روسيه (جلوي پارلمان)، آمريكا و... اما اين كه در چه منطقه اي از شهر و... باشد نيازمند كار كارشناسي است كه بايد تمامي جوانب و مسائل را در نظر گرفت. به عنوان نمونه در كلكچاي كه محل تفريحي و ورزشي است مي تواند تأثيرات مثبتي به دنبال داشته باشد و يا در دانشگاه ها، زيرا دانشجويان مي توانند در كنار آموزه هاي علمي و تجربي و محيط درس، آموزه هاي معنوي را هم توسط اين اسوه هاي رشادت و فداكاري و ايثار براي ميهنشان فرا گرفته و عزم و اراده و همت خويش را در انجام وظايف و خدمت به ميهن خويش، تقويت نمايند. اما در برخي اماكن مانند ميادين شلوغ و پرازدحام شايد مناسب نبوده و نتايج مطلوب را به دنبال نداشته باشد كه تشخيص اين امر به عهده مسؤولين مربوطه و كارشناسان است. در هر صورت هرگز نبايد به اين سمبل هاي مقاومت و اين سرمايه هاي عظيم ملي و نقش سازنده آنان بي توجه بود. همان طور كه مرحوم دكتر علي شريعتي در اهميت اين موضوع مي گويد: «... پرورش انسان -مذهب، اخلاق، تعليم و تربيتي- جز اين نيست كه همه انسان ها را با پيوند به اين نمونه هاي ممتاز، يعني تأسي به اينان كه «اسوه» اند و چشم داشتن در اينان كه «شهيدند» به انسان حقيقي يعني حقانيت انسان نزديك كنيم»V}(علي(ع) دكتر علي شريعتي، مجموعه آثار ش 26، تهران، نشر آمون، چاپ هفتم، 1375، ص 561). {V