• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3111
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : درباره رها شدن از ريا پرسيده بودم البته شايد من منظورم را خوب نگفته باشم خيلي منظورم خالص شدن براي خدا نبود آن كه باشد طلبم چون من هنوز اغلب نمي توانم كاري را براي رضايت خودم هم بكنم آن قدر تحت جو قرار مي گيرم كه وجود خودم هم يادم مي رود دوست دارم در صحنه صحنه هاي زندگيم ديگران از من راضي باشند مي دانم كه اين يعني مصداق كامل خسر الدنيا و الاخره براي همين هم پرسيدم. ولي جواب شما همان جواب هاي روتيني بود كه آدم از راديو و تلويزيون و موعظه منابر مساجد مي شنود نه اينكه مفيد نباشد نه ولي شما عبادت را توضيح داديد ولي من خالص زندگي كردن را مي خواستم آزاد زندگي كردن را بدون اينكه آدم هر لحظه فكرش اين باشد كه نكند خوششان نيايد نكند تنها بماند نكند مسخره شود و.. كتاب گفتارهاي معنوي شهيد مطهري را خواندم بخش آزادي معنوي ولي نمي دانم چطور به آن برسم؟
پاسخ : نخست بايد دانست؛ گاهي رضايت مردم، پرتوي از رضايت خداست و تأمين نظر آنان، راهي است براي راهيابي به خشنودي خدا. آنچه مشكل زاست، كسب رضايت مردم از راه معصيت و نافرماني خدا و همرنگ شدن با آنان در كارهايي است كه ناخشنودي خدا را به دنبال دارد. توصيه بزرگان آن است كه «كن في الناس ولا تكن معهم؛ در ميان مردم باش اما هضم آنان نشو». لازمه رسيدن به چنين حالتي آن است كه بر سر دو راهي ها رعايت احكام و دستورات خدا باري ما اولويت داشته باشد، به طوري كه مرتكب حرام نشويم. اما بيش از آن با اطرافيان همراهي كنيم و در خوشي ها و گفت و گوها و همكاري ها با آنها همدم باشيم. به طوري كه آنان احساس جدايي با ما نكنند و نسبت به حالات معنوي ما حساس نشوند و چنين برداشتي پيدا نكنند كه هر كس با خداست از ديگران جداست. چنان كه پيامبر(ص) در ميان مردم بود و با آنها مي خورد و مي نشست و در گفت و گوها با آنها همراهي مي كرد، اما وقت نماز هم كه مي شد سر وقت نماز را مي خواندند. چنين رفتاري به آدمي يگانگي شخصيت و اخلاص در بندگي مي دهد و رفته رفته در ميان ديگران نيز محترم مي شود و اگر برخي مسخره كردند براي او مهم نخواهد بود. چون اين نشانه نقطه ضعف آنان است . براي توضيح بيشتر به مطالب زير توجه فرماييد. P} از علي آموز اخلاص عمل{E}شير حق را دان منزه از دغل(1){P هيچ كاري نيست كه بي نيت انجام شود مگر آن كاري كه از اراده و اختيار انسان خارج باشد مانند تپش قلب و حركت تدريجي غشاء روده ها و... در ساير اعمال اختياري و ارادي، اول نيت مطرح مي شود بعد عمل. اكنون كه نيت باز شناخته شد، بايد در آن نيك انديشه كرد، كه هر كس نان نيت خورد نه نان كار! به همين خاطر است كه امام صادق(ع) از پيامبر(ص) نقل مي كند كه فرمود: «نيت مؤمن از كردار او بهتر است»(2) چرا كه نيت خير، حد و مرزي ندارد و نيت شر هم همين طور است. امام در سخني ديگر، مصداقي مي آورند كه گاهي مؤمني فقير گويد: «پروردگارا روزيم ده تا از احسان چنين و چنان كنم» و چون خدا بداند كه راست مي گيود براي او همان مزد را بنويسد كه آن كار را مي كرد. در صحنه قيامت بسا بنده اي نامه عمل خود گشايد و اعمالي بيند كه از آن او نيست. گويد من صاحب اين اعمال و كردار نيستم: به او گويند: اين پاداش نيت تو است. اينك اگر خواهي بيكران نعمت بيني و جاودان سعادت يابي، نيت را خالص دار و رو به سوي او كن و در هر كاري گفتار قصد او داشته باش تا اين بهره بيابي. اي عزيز! اگر پذيرفتيم كه ما در گرو نيت هاي خويش هستيم، اين اصل را آينه نيت خود سازيم كه اگر پويش ما براي دنياست «اخلد الي الارض»(3) جايگاه ما خواهد بود و اگر براي رهايي از جهنم و عذاب اخروي مي كوشيم، ما را رهايي خواهند داد؛ اگر بهشت بخواهيم عطايمان خواهد نمود ولي جويندگان خدا، خدا را جويند كه «فادخلي في جنتي»(4) با ايشان است. «الهي همه كو كو گويند و حسن كو هو!» (علامه حسن زاده آملي). در ارج و مرتبه مخلصين همين بس كه فرمود: «و من احسن دينا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن؛ كيست در دين بهتر از آن كه خالص گردانيد روي دلش را براي خدا»(5). مولوي اخلاص اميرالمؤمنين(ع) را در رويارويي با «عمر و بن عبدود» اين گونه به نظم درآورده است: P}گفت من تيغ از پي حق مي زنم{E}بنده حقم نه مأمور تنم {P P}شير حقم نيستم شير هوي{E}فعل من بر دين من باشد گواه {P P}... جز به باد او نجنبد ميل من{E}نيست جز عشق احد سر خيل من(6) {P اكنون راه هايي براي تحصيل اخلاص ارائه مي دهيم. اعتقاد ما با استفاده از آموزه هاي ديني و الگوهاي عملي (سيره پيشوايان) اين است كه همه انسان ها مخصوصا جوان ها اين استعداد و توان را دارند كه دين و دنياي خود را براي خدا خالص كنند. موحدانه عبادت كنند، موحدانه زندگي نمايند و موحدانه حيات فاني را ترك گويند و به ديار باقي بشتابند. محور كارهاي خود را «رابطه با خداوند» قرار دهيد. اين رابطه چهار ركن دارد؛ ركن اول: تجديد عهد و پيمان روزانه؛ قبل از آغاز فعاليت هاي روزمره با خود عهد ببنديد به خود تلقين مثبت كنيد؛ يك يك اعضاء ظاهري و باطني خود را مخاطب ساخته آنها را به اصلاح و اخلاص فرا خوانيد. انتظارات و توقعاتي معقول و مشروع از خود داشته باشيد و خود را به آنها مقيد و متعهد سازيد. براي مثال با خود اينگونه سخن بگوييد: يك كار به دو منظور مخالف نشايد. يكي را برگزين! فاني يا باقي را: رضايت مردم ناپايدار است؛ حال آن كه رضايت خداوند هم باقي است و هم فوق رضايت مخلوق. اگر رضايت او حاصل آيد؛ «چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست»... پيروي از مردم و كسب رضايت ايشان سلب اختيار از خود است ولي پيروي و فرمانبرداري از آفريننده هستي بخش، دقيقا براساس اختيار و آزادگي است. ركن دوم: مراقبت از اعمال و افكار(7): بر اعمال خود همچون نگهباني، مراقبت كنيد. دقيقا خود را بررسي و زير نظر بگيريد. هر كاري كه موافق عهد و پيمان روزانه بود، انجام دهيد و غير آن را ترك كنيد. تلاش شما در مطابقت ركن دوم با ركن اول، سير و كمال يابي شما را سريع تر و مؤثر تر خواهد ساخت. ركن سوم: حسابرسي خود(8): به هنگام فراغت از كارهاي روزمره، كاغذ و قلم بر دست گرفته، ريز و درشت كرده هاي خود را بنگاريد(9). هر عمل را با شرط قبل از عمل مطابقت دهيد. اگر مطابق و موافق بودند، انتظار شما برآورده شده است. در اين صورت خود را تشويق كنيد و از خداوند توفيق بيشتر بخواهيد. ركن چهارم: سرزنش و توبيخ و جريمه نفس: اگر در جريان حسابرسي خود، به موردي خلاف عهد و پيمان برخورد كرديد آن را مشخص سازيد و براي جبران كوتاهي خود را سرزنش و توبيخ كنيد. براي تقصيرهاي شديدتر، جرايمي براي خود معين سازيد. مانند محروم سازي خود از برنامه تفريحي پايان هفته، روزه گرفتن، پرهيز دادن نفس از لذائذ و... به مرور اين برنامه را تحكيم بخشيد و نتايج به دست آمده را براي ما بنويسيد. ---------------- پي نوشت ها: 1. مولوي. 2. استاد كريم محمود حقيقي، تحلي، قسمت اول، ص 41. 3. اعراف، آيه 176؛ اشاره به قضيه بلعم باعورا است. خداوند مي توانست مقام او را والا گرداند چون از علم والايي برخوردار بود وليكن او (بلعم) به پستي دنيا گرايش داشت و از شيطان پيروي كرد. 4. فجر، آيه 30. 5. نساء، آيه 125. 6. دفتر اول مثنوي معنوي. 7. Self - Monitoring كه در علم روانشناسي به معناي نظارت بر رفتار به كار مي رود. 8. Self - Evalution كه در علم روانشناسي به معناي خودارزشيابي به كار مي رود. 9. Self - Recorrding فراواني، شدت و طول رفتار بايد دقيقا ثبت و ضبط شود تا فرد اولا به راحتي آن را مورد بررسي قرار دهد و ثانيا براي كاهش يا افزايش بتواند آن را از جهت حركت در مسير مطلوب مورد ارزيابي قرار دهد.
کد سوال : 3112
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا يك نفر مي تواند عزت نفس از دست رفته اش را بازيابد؟ و منظورم اين است كه اگر در يك جايي آبروي آدم رفته و اطرافيان آدم را به عنوان يك بچه جلف و بي جنبه شناخته اند اگر گاهي نتوانسته خودش را كنترل كند و خودش با دست خودش شخصي را بين همه خورد كرده . آيا مي شود باز هم برگشت آيا مي توان ذهنيت ها را عوض كرد نگاهها را تغيير داد يا نه اگر از اول يك جوري شناخته شدي تا آخر در ذهن اطرافيانت همان طور مي ماني حتي اگر بخواهي كه عوض شوي؟
پاسخ : سعدي در گلستان حكايتي را آورده كه خلاصه آن از اين قرار است: شخصي گمراه وفاسدي بود كه به آلودگي در شهر و ديار آن روز شهرت داشت. به علت انس و هم نشيني با بعضي از مردم صالح، مشمول هدايت الهي گرديد و به بركت اين مصاحبت رذايل اخلاقي خود را به فضايل تبديل كرد. با اين وجود عده اي او را طعن مي زدند كه همچنان به روش گذشته است و طاعت و زهدش ظاهري است. P}به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداي{E}وليك مي نتوان از زبان مردم رست {P اين توفيق يافته، طاقت نياورد و به پيش پير طريقت رفت. جريان را نقل كرد. پير درباره اش گفت: چگونه شكر اين نعمت گذاري كه بهتر از آني كه پندارندت؛ P}نيك باشي و بدت گويد خلق{E}بِه كه بد باشي و نيكت بينند {P بعد، آن پير فرزانه افزود: من كه ديگران در حقم حسن ظن و گفتار دارند درحالي كه خود را مقصر مي دانم چه كنم؟! اين من هستم كه بايد به حال خود انديشه كنم نه تو V}(سعدي، كليات شيخ سعدي، نشر طلوع، چاپ پنجم، تابستان 69) {V آري هر كس در گرو نيت ها و اعمال خويش است «كل نفس بما كسبت رهنيه» V}(مدثر، آيه 38). {V اگر اعمال و نيات صحيح و براساس كرامت انساني باشد، برآيند چنين رفتاري احساس ارزشمندي، عزت نفس، سعه صدر و صفاتي از اين دست خواهد بود. ولي اگر نيت ها و رفتار شخص معقول و سنجيده نبود، محصول چنين رفتاري كاهش عزت نفس و احساس خواري در نزد خود و مردم خواهد بود. تجارب فردي و اجتماعي هر شخص نشان مي دهد هر كه خود را ارزش و حرمت قائل است به پستي و آلودگي تن نمي دهد؛ در نتيجه ديگران نيز به ديده عظمت و بزرگواري در او خواهند نگريست. مطلب ديگري كه لازم است يادآور شويم اين كه انسان در همه حالت ها به پروردگار خود محتاج است. به طرزي كه در هيچ شرايطي از او بي نياز نيست. وقتي با اين احساس به درگاه عزيز مطلق رو مي آورد، به سبب اين روي آوري و ارتباط با «رب العزه»، عزت مي يابد. قرآن كريم به نكويي اين معني را ارائه داده است: «من كان يريد العزه فلكه العزه جميعا؛ هر كه خواهان عزت است (بايد آن را از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزت براي خداست...»V}(فاطر، آيه 10). {V پس به خوبي در مي يابيم كه احساس ارزشمندي و عزت نفس بيش از ان كه تابع عوامل بيروني باشد، تحت تأثير درونيات فرد است. اين احساس با امور معنوي ارتباطي مستقيم دارد. هر چه فرد با خدا، ارتباط قوي تر و مستمرتري داشته باشد، بهره گيري اش از منبع فيض فزون تر خواهد بود. امير بيان در يك قاعده كلي مي فرمايد: «من اصلح سريرته اصلح الله علانيته و من احسن فيما بينه و بين الله كفاه الله ما بينه و بين الناس؛ هر كه درون خود را اصلاح كند، خداوند برونش را به اصلاح آورد و هر كه رابطه خود را با خداوند نيكو سازد خداوند نيز رابطه اش را با مردم نيكو گرداند»V} (مختصري پيرامون زندگاني اميرالمؤمنين، ص 67، مركز فعاليت ها و پژوهش هاي قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي){V البته محترم شدن نزد ديگران نياز به زمان دارد و بايد چندين بار اطرافيان خوبي شخص را تجربه كنند، به ويژه اگر سابقه ذهني نامناسبي از او داشته باشند، بنابراين با حفظ وارستگي خودتان، تحمل اطرافيان به طور حتمي پس از مدتي نظر آنان نسبت به شما مثبت خواهد شد و نگران نباشيد. در پايان اضافه مي كنيم سنت الهي بر اين قرار گرفته كه همه در معرض سقوط باشند، كسي نيست كه از آينده خود بيمناك نباشد، چاره كار در خوديابي و مراقبت از خويش و توكل به خداوند مقتدر و بلندمرتبه است. P} گوهر خود را هويدا كن، كمال اين است و بس{E}خويش را در خويش پيدا كن، كمال اين است و بس{P (ميرزا حبيب مجتهد خراساني) براي آگاهي بيشتر مطالعه كنيد: 1. انسان شناسي، شهيد مطهري 2. انسان كامل، شهيد مطهري
کد سوال : 3113
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : براي رفع خوابهاي مشوش و ديدن خواب هاي خوب و معنوي چه بايد كرد؟
پاسخ : بنابراين كه «از كوزه همان تراود كه درون اوست» دل پاك و با صفا و داشتن روحيه معنوي و رفتاري پسنديده در روز، خواب هاي خوب و معنوي را در شب به دنبال دارد. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم. خواب از حيث آنچه كه انسان در خواب مي بيند و از جهت مقام و مرتبه وجودي انسان كه گيرنده و دريافت كننده آن صور مي باشد داراي اقسامي است . 1- خوابي كه بسته به نوع مزاج بدني انسان يا خلقيات وي, مستند به اسباب خارجي طبيعي, مزاجي و يا اسباب داخلي يا اخلاقي و روحي انسان مي باشد. مثلا" گفته شده كسي كه مزاجش گرم است حركاتش مشوش و مضطرب بوده , خواب او هم پر از اضطراب است . اين خواب آشفته مستند به مزاج بدني خواب بيننده مي باشد. يا اگر كسي انساني يا فعلي را دوست داشته باشد آن را در خواب مي بيند و يا نسبت به شخص بغض و عداوت دارد در خواب با او جدال مي كند, اين جدال و همراهي با دوستان در خواب مستند به خلقيات و ملكات اخلاقي انسان است . 2- خوابي كه به حوادث خارج از مسائل و مزاجي و خلقي, مربوط است در اين نوع خواب نفس انساني از عالم دنيوي گذشته و با توجه به سنخيتي كه با عالم مثال و عقل دارد با آن دو مرتبط مي گردد و اين نوع خواب گاهي صريح و واضح است و تعبيرش آسان مي باشد مانند خواب حضرت ابراهيم در كشتن فرزندش حضرت اسماعيل و گاهي غيرصريح و روشن است كه ارجاع آن خواب به معناي اصلي خود مشكل و سخت است. مانند خواب حضرت يوسف (ع ). و در مواردي خواب غيرصريح است كه از اين نوع خواب به اصغاث احلام ياد مي كنند, يعني خواب هاي پريشان و آشفته. براي آگاهي بيشتر ر.ك : خواب و نشان هاي آن, استاد محمد شجاعي, تدوين: محمدرضا كاشفي . به طور كلي خواب و رؤيا بر چند قسم است: 1- خواب هاي مربوط به گذشته زندگي و اميال و آرزوها كه بخش مهمي از خواب هاي انسان را تشكيل مي دهد. 2- خواب هاي پريشان و نامفهوم كه معلول فعاليت توهم و خيال است اگر چه ممكن است انگيزه هاي رواني داشته باشد. 3- خواب هايي كه مربوط به آينده است و از آن گواهي مي دهد. در روايتي از رسول گرامي اسلام (ص ) چنين وارد شده است : »الرؤيا ثلاثه : بشري من الله , و تحزين من الشيطان , والذين يحدث به الانسان نفسه فيراه في منامه ; خواب و رؤيا سه گونه است , گاهي بشارتي از ناحيه خداوند است , گاه وسيله غم و اندوه از سوي شيطان و گاه مسائلي است كه انسان در فكر خود مي پروراند و آن را در خواب مي بيند, (ميزان الحكمه , ج 4, ص 16, انتشارات مكتبه الاعلام الاسلامي ). روشن است كه خواب هاي شيطاني چيزي نيست كه تعبير داشته باشد, اما خواب هاي رحماني جنبه بشارت دارد, و به طور معمول از حادثه مسرت بخش در آينده پرده بردارد. بايد توجه داشت که رؤياها داراي اقسامي است و به جهات مختلف به اقسام گوناگوني تقسيم مي شود. برخي از رؤياها ناشي از تأثير اسباب و عوامل خارجي مانند گرما و سرما و يا عوامل داخلي مثل مريضي و وضع مزاج و پر بودن معده و ناراحتي و ... بر روي قوه متخيله انسان و در نتيجه رؤيا و خواب انسان مؤثر است. همچنين اخلاق و خصوصيات انساني تأثير زيادي در نوع تخيل انسان دارد مانند دوست داشتن شديد کسي يا کاري به همين جهت، اغلب خواب ها ناشي از تخيلات نفساني است که برآمده از همين تأثير اسباب و عوامل خارجي يا داخلي است که در حقيقت حاکي از کيفيت عمل و اثر اين اسباب است و حقيقتي در پس آن نيست. اما همه خواب ها اينگونه نيست بلکه خواب هاي صادقه و رؤياهايي هم هست که کاشف از حقايق و حوادث خارجي است. زمان خواب ديدن مثل سرشب يا وسط شب يا آخر شب يا بعد از نماز صبح فرق دارد. معمولاً خواب‏هاى صادقه نيمه‏هاى شب مى‏باشد و معمولاً خواب‏هاى بعد از نماز صبح قابل تعبير نيست، حتى فصل‏هاى سال هم در تعبيرخواب تأثير دارد؛ مثلاً فردى در پاييز ببيند كه درختان او ميوه كرده است، اين دلالت بر ضرر وى دارد و اگر هنگام بهار ببيند دلالت بر منفعت او دارد. حتى شخصى كه خواب مى‏بيند فرق دارد مثلاً اگر كاسب خواب ببيند كاسه شير مى‏نوشد دلالت بر كسب مال دارد؛ ولى اگر دانشجو و طالب علم چنين خوابى ببيند، دلالت به تحصيل علم دارد و... . به هر ترتيب تشخيص اين كه چه خوابى صادقه است كار دشوارى است و اساسا تعبير نمودن خواب جنبه الهامى دارد و با صفاى باطنى به دست مى‏آيد. در هر صورت اگر رؤيا صادقه باشد بيانگر واقعيت است و از گذشته يا آينده به درستي خبر مي دهد و يافتن برخي پاسخ ها و دستيابي به منابع مي تواند از اين نمونه باشد.
کد سوال : 3114
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به اينكه يكي از سؤالات ورود به برزخ اين است كه جوانيت را در چه راهي صرف كردي؟ نظر قرآن و احاديث شيعه در مورد برنامه ريزي ساعات روزانه انسان جوان كه بهينه مصرف شود چيست؟
پاسخ : دانشجوي گرامي حسن اعتماد شما موجب مسرت و خرسندي است و اميدواريم پاسخهاي ما مفيد واقع شود. همانطور كه خود شما نيز متذكر شده ايد و واقف هستيد رشد و كمال انسان در سايه تعليم و تربيت و به عبارت ديگر كسب دانش و تزكيه نفس حاصل مي شود. زيرا تعليم و تربيت همچون دو بال براي پرنده اي است كه مي خواهد پرواز كند. همچنانكه پرنده با يك بال نمي تواند پرواز كند ولو اينكه آن تك بال بسيار قوي باشد انسان نيز براي پرواز كردن در بر دوست و سير و سلوك به درگاه معشوق واقعي نيازمند به دو بال تعليم و تزكيه نفس مي باشد و اين امر مستلزم برنامه ريزي صحيح و استفاده مطلوب از امكانات موجود و در دسترس مي باشد. خوشبختانه ائمه عليهم السلام كه كلامشان نور و راهنماي انسانهاست در زمينه استفاده از اوقات شبانه روز دستور العمل جامعي را در اختيار ما قرار داده اند. امام موسي كاظم (عليه السلام) مي فرمايد: «بكوشيد كه اوقات شما چهار قسمت باشد؛ بخشي را براي مناجات با خدا، بخشي را براي كار و زندگاني و معاش و قسمتي را براي معاشرت با افراد مورد اعتماد كه عيوب شما را به شما مي فهمانند و از صميم قلب به شما اخلاص مي ورزند و قسمتي از وقتتان را نيز اختصاص دهيد به بهره وري از لذتهاي حلال» و در پايان حضرت مي فرمايد: «و بوسيله اين بخش آخر است كه بر انجام وظايف آن سه بخش نيز توانا مي شويد.» V}(تحف العقول، ص433، حكمت ها و مواعظ امام موسي كاظم(ع«{V اگر بخواهيم از سخن گهربار امام معصوم بهره بيشتري ببريم و راهكارهاي عملي مناسبي را برگيريم بايد بخشهاي چهارگانه گفتار و توصيه امام را تبيين كنيم. همان طور كه بيان شد امام (عليه السلام) اوقات شبانه روزي را به چهار قسمت تقسيم مي كند. يك قسمت مربوط به امور عبادي مي شود كه تقريبا مشترك بين همه سطوح سني نوجوان، جوان، ميان سال و پير مي باشد و منظور از عبادات همان نمازهاي يوميه واجب و مستحبات مانند خواندن ادعيه، تلاوت قرآن و كلا پرداختن به امور معنوي و عبادي است. اما قسمت دوم كه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف كار و زندگاني و معاش كن، اين قسمت در مورد جوانان دانشجو به معناي همان تحصيل و جديت در امر دانش افزائي است زيرا بيشتر دانشجويان در اين سنين اولا مجرد هستند ثانيا به كاري غير از تحصيل مشغول نيستند. بنابراين معناي اين بخش از سخن امام در مورد دانشجو اين است كه بخشي از اوقات خود را صرف كار كه همان تحصيل باشد نمايد، زيرا شغل دانشجو همان تحصيل و گذراندن دوره دانشجوئي است. اما قسمت سوم كه امام مي فرمايد قسمتي از وقت خود را صرف معاشرت با افراد قابل اعتماد كن، بسيار مهم است زيرا در اين سنين (دوره جواني) نقش دوست و همنشين در زندگي انسان فوق العاده زياد است و بيشترين تأثير پذيري را از دوستان و هم سن و سال هاي خود دارد. بنابراين دانشجو بايد دوستاني را براي خود برگزيند كه اخلاق، رفتار و افكار آنها موجب پيشرفت و رشد او شود و از انتخاب دوستاني كه او را به بيراهه سوق مي دهند و موجب اتلاف وقت و هدر رفتن انرژي او مي شوند اجتناب كند. و قسمت چهارم اينكه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف لذات حلال كن و مهمتر اينكه امام مي فرمايد اگر از اين بخش چهارم بهتر استفاده كنيد روي بهره برداري سه بخش ديگر نيز تأثير مي گذارد. طبيعي است كه انسان يك سلسله نيازها دارد كه بايد اين نيازها به موقع تأمين شود و الا نيرو و توان براي ادامه كار و حركت به سوي موفقيت امكان پذير نيست. از جمله اين لذات حلال خواب، استراحت، تفريح، غذا خوردن، ... مي باشد. بنابراين برنامه كاري و اوقات شبانه روزي خود را به گونه اي طراحي كنيد كه خواب به اندازه كافي و تفريح و ورزش به خوبي در آن لحاظ شده باشد. به غذا و وعده هاي غذا، سالم بودن و مغذي بودن آن و حلال بودن آن اهميت بدهيد. اگر كسي اين سخن گهربار امام (عليه السلام) را سرلوحه زندگي خود قرار دهد، بطور قطع به همه امور زندگي خود مي تواند بپردازد و از اوقات شبانه روزي خود و همچنين امكاناتي كه در اختيار دارد اعم از امكانات مادي و معنوي بيشترين بهره را مي تواند ببرد و به سر منزل مقصود كه همان قرب و رضوان الهي است دست يابد. اما براي استفاده بهينه از اوقات شبانه روز و توجه كافي به ابعاد و نيازهاي مختلفي كه در روايت نيز به آن اشاره شده است، بهتر آن است كه جدولي را تهيه فرماييد و در دو ستون افقي و عمودي به ترتيب ساعات شبانه روز از زمان بيدار باش تا پايان شب و ايام هفته را يادداشت فرماييد و متناسب با روزها و ساعات شبانه روز فعاليت ها و كارهاي مختلف را يادداشت نماييد و به طوري كه براي تمام اوقات و ساعات شبانه روز و ايام هفته، برنامه و فعاليت مناسب را طرح ريزي كرده و تكميل نماييد و آن برنامه و جدول را در اتاق نصب كرده و يا به همراه خود داشته باشيد و حتي المقدور در طول روز سعي شود به آن عمل شود و در پايان هر روز و موقع رفتن به بستر و خوابيدن به محاسبه آن بپردازيد. در مواردي را كه عمل كرده ايد خود را تشويق نموده و شكر گزار خداوند باشيد و در مواردي كه به هر دليلي موفق به انجام آن كار نشده ايد، تصميم بگيريد جبران نماييد و اگر از روي كاهلي و تنبلي است، بدن خود را تنبيه نماييد. اين برنامه ريزي و پيگيري و محاسبه روزانه به شما همت و اراده اي بلند خواهد بخشيد و سعي خواهيد كرد از اوقات خود بهتر استفاده نماييد و انگيزه بيشتري براي پيشرفت پيدا خواهد شد. لازم به ذكر است اين برنامه بايد متناسب با توان تان باشد نه آن كه بيش از توان و قدرت تان بخواهيد به خود فشار بياوريد كه در آن صورت باعث دلسردي و سستي خواهد شد. ضمنا طبق توصيه امام موسي(ع) به نيازهاي مختلفي كه يك انسان دارد، توجه كافي شود و به دور از هرگونه افراط و تفريطي اوقاتتان را برنامه ريزي كنيد.
کد سوال : 3115
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چند وقت پيش كه نهج البلاغه را مطالعه مي كردم جمله اي از حضرت علي ذهنم را به خود مشغول كرد. غيرت زن كفرآور و غيرت مرد نشانه ايمان است. برايم سئوال است كه چرا غيرت زن كفرآور است؟ اصلا مراد از غيرت زن چيست؟ تفسير اين سخن در دنياي امروز چيست؟ آيا منظور اين است كه زن با ازدواج شوهرش نبايد مخالفت داشته باشد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا قانوني داريم كه اجازه ازدواج مجدد را به شوهر بدون رضايت زن نمي دهد؟ اين قانون از كدام منبع اسلامي گرفته شده است آيا باسخن مولا در تناقض نيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست كه در فرهنگ اسلامي «كفر» به دوگونه مي باشد: 1- «كفر اعتقادي» 2- «كفر عملي». منظور از «كفر» در رواياتي مانند «غيرت زن كفر است» كفر عملي مي باشد؛ يعني، در نتيجه اين حساسيت يكي از دستورات شايسته و حق را ناديده گرفته است اگر چه از نظر اعتقادي همچنان مسلمان است و براي توضيح بيشتر بايد گفت: غيرت داراي مراتب و جلوه هاي متعددي است. آنچه در روايت مورد نظر، از زن نفي شده مطلق غيرت نيست; بلكه مرتبه اي از آن است كه مانع جدي و ايستادگي در برابر چند زني قرار گيرد. البته قوانين براي حل مشکل اکثريت جامعه و رعايت آن براي آسايش گروه هاي مختلف است و از حقوق عمومي است. اما مي توان با شرط جداگانه صاحب حق از حق خود بگذرد. البته اين چشم پوشي درباره حقوق اعتباري و اختياري است. اما درباره واجبات و محرمات جاري نمي شود.
کد سوال : 3116
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ديگر اينكه برخي از آيه 223 بقره سوء استفاده مي كنند و سعي در القاء اين شبهه دارند كه اسلام حقوق زن را ناديده گرفته و به نوعي اراده و انسانيت را در روابط زناشويي هم از وي گرفته است در حالي كه در دموكراسي چنين نيست؟ لطفا در مورد تفسير اين آيه و رفع شبهه توضيح دهيد؟
پاسخ : نگاهي به شأن نزول آيه و تفسير آن و ديدگاه غرب و اسلام نسبت به خانواده، روشن مي کند که اين آيه - برخلاف پندار برخي- از آياتي است که ارزش زن و جايگاه اجتماعي او را بيان مي کند. T}خانواده از ديدگاه غرب:{T غرب، پس از رنسانس و به ويژه با ظهور «ليبراليسم»، «اومانيسم» و «فيمينيسم» نهاد خانواده را به مرور ناديده انگاشت و زنان را به مشاغل عمومي و تضعيف نقش مادران در خانواده سوق داد. از نظر برخي از دانشمندان آنان که به فيمينيسم دامن مي زنند، روابط خانوادگي نتيجه اي جز زير سلطه رفتن زنان ندارد. از اين رو آنان نظريه «زوج آزاد» را آسان ترين راه براي رهايي زن از اين سلطه دانسته اند. نظريه زوج آزاد، نوعي هم زيستي مشترک ميان زن و مرد است که بر مبناي آن، هيچ مسؤوليت حقوقي بر عهده دو طرف نمي آيد؛ بلکه تنها پاسخي به نيازهاي جنسي بدون در نظر گرفتن ضوابط اخلاقي و وجوه عاطفي آن است. براساس اين بينش هدف اصلي از روابط زناشويي، ارضاي غرايز جنسي زن و مرد است و فعاليت زايشي زنان ناديده انگاشته مي شود. آنان تکثير نسل را روند حيواني مي دانند تا عملي انساني و چون سرشت انساني را ندارد، کار زايشي، بلکه از طريق کار توليدي قابل تغيير مي شمارند، مي گويند کار زنان ممکن است از نظر اجتماعي ضروري محسوب شود، اما کاملا تاريخي است. از اين رو است که زن ها و مردها در غرب در عين تشکيل خانواده، با مردها و زنان ديگر رابطه برقرار مي کنند و معمولا زن در آن جوامع نقشي جز بازيچه و عروسک ندارد. قاچاق دختران و زنان از شرق به غرب مؤيد اين نظريه است(1). T}خانواده از ديدگاه اسلام:{T از نظر اسلام، زناشويي، يک نظم اجتماعي است که مانع روابط نامنظم و بي قاعده اجتماعي (روابط بي قاعده و آزاد دو جنس) و پيامدهاي ناپسند آن، مانند فرزندان حرام زاده و شيوع پيامدهاي جنسي و مشکلات ديگر اجتماعي مي شود. در اسلام، زناشويي عمل عبادت آميز و مقدس به شمار آمده است که بنا بر حديث پيامبر اکرم: «من تزوج احرز نصف دينه»(2) مي تواند نصف ايمان جوان را از دستبرد شيطان حفظ کند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحي و فکري فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ايجاد آرامش رواني و هدايت غريزه و نياز جنسي است(3). T}تفسير آيه:{T در آيه شريفه 223 سوره بقره چند نکته آمده است: 1. تشبيه زنان به مزرعه؛ 2. جواز استمتاع از آنان در هر زمان يا از هر مکان يا در هر مکان (بنا بر اختلاف تفاسير)؛ 3. هدف از آميزش (پرورش فرزندان صالح و نيک) «قدموا لانفسکم»؛ 4. توجه به دستورات خداوند و تجاوز نکردن از حدود و قوانين شرعي حتي در روابط زناشويي؛ تشبيه زنان به مزرعه، ممکن است براي برخي سنگين آيد که چرا اسلام درباره نيمي از نوع بشر چنين بياني کرده است، در حالي که نکته باريکي در اين تشبيه نهفته است و در حقيقت قرآن کريم مي خواهد با اين بيان ضرورت وجود زن در اجتماع انساني را مجسم کند که زن يک وسيله ارضاي شهوت ها نيست؛ بلکه وسيله اي براي حفظ حيات نوع بشر! همان طور که انسان براي ادامه زندگي به تغذيه نياز دارد و بدون کشت و زرع مواد غذايي، حيات او تأمين نمي شود، همچنين براي ادامه نوع خود نيز نيازمند به وجود زن است(4). علامه طباطبايي در اين باره مي فرمايند: «حاصل معناي آيه اين است که: موقعيت زنان در جامعه انساني همانند زراعتي است که آدمي براي تحصيل غذايي که مايه حفظ زندگاني و بقاء آن است و نيز براي ابقاء تخم بدان احتياج دارد. همچنين جامعه انساني براي دوام نوع و بقاء نسل محتاج به زنان است؛ زيرا خداوند متعال تکون انسان و مصور شدن او را به اين صورت در طبيعت رحم قرار داده و طبيعت مردان را که جزيي از آن ماده اصلي در ايشان است مايل به زنان فرموده و ميان مردان و زنان دوستي و مهرباني برقرار کرده است»(5). به اين واقعيت نه تنها مفسران مسلمان، بلکه فلاسفه غرب نيز اعتراف کرده اند. ‹‹ويل دورانت›› در کتاب «لذات فلسفه» مي نويسد: «در نوع انسان عمل توالد در جسم زن است و عمل مرد تبعي و سطحي است و حتمي و ناگزير نيست. طبيعت و آزمايشگاه ها هر دو زايد بودن مرد را به طور قطع نشان داده اند. اين يک حقيقت تلخ است که در انواع حيوان اصل و اساس ماده است و مرد فرع و تابع است. در نمايش بزرگ توالد که محور حيات است، عمل نر حقير است و فقط سياهي لشکر است. در بحران وضع حمل مرد با دستپاچگي و از روي حيرت در کنار زن مي ايستد و سرانجام به حقارت و غيرضروري بودن هستي خود در پهنه رشد نوع پي مي برد. در اين لحظه است که مي فهمد زن از او به نوع نزديک تر و وابسته است و جريان عظيم حيات در وجود زن است و خلقت از خون و جسم و به تدريج در مي يابد که چرا اقوام ابتدايي و اديان بزرگ سامري را مي پرستيدند»(6). حاصل آن که از تشبيه زن به مزرعه چند نکته مهم فهيمده مي شود: 1. از تعبير حرث، فهميده مي شود که ارتباط مردان با زنان در اشباع غريزه منحصر نيست؛ بلکه ارتباط تنگا تنگ زمينه و محصول عمل را دارد. همان گونه که دنيا مقدمه آخرت است. زنان نيز به نوع بشر بقاء مي دهند و آخرت انسان و فرزندان با زنان سامان مي يابد. هم چنان که اين نکته را از ذيل آيه «قدموا لانفسکم» فهميده مي شود. 2. انتخاب همسر مناسب همچون انتخاب مزرعه مناسب است و انتخاب بذر نيز شرط توليد بهتر است. 3. بذر و زمين هر دو در توليد، نقش مهمي دارند و زن و مرد بيشتر در نسل آينده نقش دارند. 4. هدف مقدس به هر کاري قداست مي دهد. اگر هدف آميزش ذخيره روز قيامت باشد آن نيز رنگ الهي مي گيرد. 5. زن نه کالا است و نه منشأ «تاريکي» بلکه او بنيان گذار آبادي ها و سرمايه گذار تاريخ و فرستنده هداياي اخروي است(7). در واقع اين آيه سخن پندار آناني را که زن را تنها بازيچه و وسيله هوس بازي مي دانند باطل کرده است و ارزش واقعي زن را در درجه اول حفظ نسل، انتقال تجربه و پرورش فکري و روحي فرزندان دانسته است. بخش دوم آيه نيز، جواز مطلق استمتاع را از همسر مي فهماند برخلاف برخي اديان که قيدهايي را براي اين امر قرار داده بودند. چرا که اگر «اني» در آيه زمانيه باشد، توسعه زماني مسأله آميزش جنسي را بيان مي کند؛ يعني در هر ساعتي از شب و روز مجاز هستيد و اگر مکانيه باشد، توسعه در مکان را مي فهماند؛ يعني در هر مکان که خواستيد در آييد(8). اين احتمال نيز وجود دارد که اشاره به هر دو جنبه باشد و به اين ترتيب دو همسر مي توانند هرگونه و در هر زمان و مکان، از لذت جنسي بهره بگيرند. شايد اين پرسش به ذهن خطور کند که چرا در اين مسأله مخاطب مردان هستند و زنان چنين خطابي ندارند و تابع هوس هاي مردان قرار گرفته اند؟ پاسخ با توجه به دو نکته زير روشن مي شود: 1. با توجه به شأن نزول آيه که در مورد استمتاع مرد از زن و نفي برخي قيدهايي که بعضي اديان گذاشته بودند، مي باشد(9) مخاطب بودن مردان بديهي است و از اين خطاب تحت اراده مرد بودن زن و بهره نجستن زن به هنگام آميزش فهميده نمي شود. 2. اساسا قرآن کريم به خاطر حفظ حيا و عفت زن چنين خطاب هايي را به زنان نمي کند، هم چنان که براي مردها پاداش حورالعين ذکر شد؛ اما براي زنان چنين پاداشي به صراحت نيامده است و از اين، وجود نداشتن چنين پاداشي براي زنان استنباط نمي شود. حاصل آن که توجه به صدر و ذيل آيه که زن به عنوان مزرعه و هدف از آميزش و روابط زناشويي تربيت فرزند صالح دانسته شده، معلوم مي شود که اسلام زن را به عنوان طفيلي ندانسته و انسانيت را در روابط زناشويي و آميزش ملاک قرار داده است و زن را اساس خلقت به شمار آورده است. برخلاف عقيده برخي که هدف از روابط زناشويي و آميزش را ارضاي غريزه هاي جنسي - همانند حيوانات - پنداشته و براي زن ارزشي جز کالا قائل نيستند و از آنان استفاده ابزاري براي تبليغات و مايکن ها مي کنند. --------------- پي نوشت ها: 1. فصلنامه کتاب نقد، ش 17، ص 167؛ فيمينيزم عليه زنان، سيد ابراهيم حسيني. 2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 383، انتشارات جامعه مدرسين. 3. زن، خانواده و اسلام، سيد محمد خامنه اي، همان، ص 96. 4. آيت الله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، ج 2، ص 96. 5. علامه طباطبايي، الميزان، دفتر نشر اسلامي، ج 2، ص 212. 6. ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، نشر انديشه، چاپ چهارم، ص 139. 7. ر.ک: قرائتي، محسن، تفسير نور، ذيل آيه 223 سوره بقره. 8. سيدعلي اکبر قرشي، قاموس قرآن، مدخل «اني». 9. طبرسي، مجمع البيان، منشورات دار مکتبه الحياه، ج 1، ص 215.
کد سوال : 3117
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : معناي واقعي ساده زيستن چيست و مصاديق آن كدامند؟
پاسخ : يكي از كمالات اخلاقي انسان زهد و ساده زيستي است و در متون ديني ما در باب مخالفت با تجملات دنيوي و دنياگرايي تأكيدات فراواني وارد شده است. اما ديدگاههاي مختلف در اين زمينه در طول تاريخ موجب بروز تفاسير گوناگون در عرصه فرايندهاي اجتماعي گشته است. متأسفانه برداشت هاي ناروا از منابع ديني و يا ناديده گرفتن سنت و سيره حضرات معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) و اعتقادات شخصي نحله هاي گوناگوني را پرورانده كه جمعي در مسير افراط و گروهي در وادي تفريط حقيقت زيباي زهد و پارسايي را مشوش ساخته اند. به گونه اي كه گاهي با شنيدن واژه زهد, انزوا - تنهايي- دوري از مردم و تمدن و پيشرفت و ترقي و دعا و عبادت در گوشه اي آرام و فارغ از مشغله هاي زندگي, در ذهن انسان تداعي مي گردد. در حاليكه اين معني واژگونه ساختن حقيقتي ارزشي و آلوده ساختن مفهومي ملكوتي است. امام صادق (ع ) در روايتي مي فرمايد: زهد نه آنست كه مال دنيا را تباه كني و نه آنكه حلال آنرا بر خود حرام گرداني . بلكه زهد آن است كه اعتمادت به آنچه نزد حق است بيش از آن باشد كه در نزد خودت يافت مي شود. (رك : البحار, 77/172/8) و اميرالموئمنين علي (ع ) مي فرمايد: زهد در يك آيه از قرآن بيان شده است آنجا كه مي فرمايد: تا آنكه بخاطر از دست دادن چيزي متأسف و متأثر نشويد و بر آنچه بدستتان رسيده فرحناك نباشيد. (ر.ك : البحار, 78/37/3) و لذا پارسايي دل بستن به امر باقي و نوميد گشتن نسبت به امر فاني است . جدايي از زمين و قرب به ملكوت است . سبكبال گشتن براي پرواز در آسمان فضايل و ملكات انساني است . حال آيا رشد و كمال و تعليم و تربيت و سعادتمندي مانع پارسايي است يا معين آن؟ كدام مكتب و آئين همچون اسلام توصيه و تشويق نسبت به فراگيري علم و كسب معرفت و جوشش و بالندگي و تلاش عقلائي دارد؟ مگر نه اين است كه پيامبر مكرم اسلام (ص ) فرمودند: علم را طلب نمائيد ولو اينكه در چين باشد. (ر.ك : كنزالعمال , 28697) و فراگيري آنرا بر همگان ضروري دانستند. (ر.ك : الكافي , 1/30/1) در روايتي مولي اميرالموئمنين علي (ع ) تمام مواضع دنيا را جهل ناميدند مگر جايگاه علم كه روشني و فروغ است »الدنيا كلها جهل الا مواضع العلم « (ر.ك : البحار, 2/29/9) و اين به صراحت قدر علم و شايستگي آن و حقارت دنيا و دلبستگي به آنرا تبيين مي سازد. اما در باب نسبت بين اسلام و پيشرفت و ترقي و تجدد بايد گفت: از لحاظ تاريخي مي توان مدعي شد كه اسلام همواره به نو شدن تمايل نشان داده است اما اين نو شدن لزوما" به معناي مدرنيسم و نوشدگي غربي نيست (واژه مدرنيته از واژه لاتين sunredom به معناي نو و تازه گرفته شده است مدرنيته يعني نو شدن و نوشدگي و در برابر هر گونه تعلق به گذشته و سنت قرار مي گيرد) هر چند وجوه اشتراكي نيز با آن دارد. براي نمونه مي توان به علم گرايي جهان اسلام كه يكي از الگوهاي نو شدن غربي بود اشاره كرد. توجه به حقوق بشر, عقل گرايي, مدارا با مخالفان و غير هم كيشان, كه همگي از مظاهر نو شدن غربي به شمار آمده اند ريشه در تمدم اسلامي داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه معارف ديني و گريز از جزميت نيز از ديگر آموخته هاي تجدد غربي از جهان اسلام است. (ر.ك : بازتاب انديشه , شماره 20, ص 21) اما نكته حائز اهميت اين است كه پيشرفت و نو شدني منظور نظر اسلام است كه انسان را اسير تمايلات نفساني و دنياطلبي نسازد بلكه او را از هوي و هوس برهاند. وقتي تساوي دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب مي گردد اين بهترين معناي رشد و بالندگي است. اما اين رشد نه براي ماندگاري در دنيا بلكه در جهت معرفت نفس و مبدأ و معاد است . چرا كه دنيا مزرعه است و تمام سعي و تلاش انسان بايد در جهت كاشت بهترين بذر در جان خويشتن براي برداشت عالي ترين محصول در فرداي قيامت است . قبل از هر چيز بايد بگوييم به لحاظ بحث‏هاى شرعى و فقهى «اسراف» حرام است نه اين كه «سادگى» يك واجب شرعى باشد. هر كسى در اجتماع يك شأن مادى دارد كه در صرف و خرج و سطح مادى زندگى بايد به هم شأنى‏هاى خود رجوع كند. مثلاً كسى كه دبير است بايدزندگى متعارف دبيرى را مد نظر داشته باشد و زندگى ساير دبيران را ملاحظه كند. اگر بنا بر فرض مردان دبير دو دست كت و شلوار دارند، چندين دست كت و شلوار اسراف به حساب مى‏آيد، زيرا هر دبيرى بشنود مى‏گويد چگونه با حقوق دبيرى چند دست كت و شلوار فراهم مى‏شود؟يعنى عرف دبيران چنين خرجى را نمى‏پذيرد. به همين خاطر است كه اگر كسى از درآمد خود بيش از شأن خود چيزى تهيه كرد به آن خمس تعلق مى‏گيرد (البته اين مسأله ريزه‏كارى‏هاى دارد كه بايد به بحث‏هاى شرعى رجوع كرد) اما اگر بخواهيم سادگى را به لحاظ بحث‏هاى اخلاقىتبيين كنيم بايد چند نكته را در نظر داشته باشيم از جمله اين كه سادگى داخل در كدامين مفهوم متعارف اخلاقى مى‏شود؟ سادگى و محدوديت سطح زندگى با چه انگيزه‏اى انجام مى‏گيرد؟ سادگى با چه شرايطى پسنديده است؟ و... در اين باره بايد دانست سادگى با زهد هم افق است. زهد يعنى بى‏رغبتى دل به غيرخدا چه بسا كسانى زاهدنما باشند ولى دلشان بيش از يك فرد متمول و متمكن به دنيا گره خورده باشد و چه بسا زاهدانه زيستانى كه ساده زيستى را از روى بخل انجام دهند گرچه بخل براىزن مطلوب است چنان كه در نهج‏البلاغه هم آمده ولى مشروط به اين كه رعايت آن با حرامى مواجه نشود مثلاً اگر زن در محيط خانواده به گونه‏اى اين بخل را اعمال كند كه به وجاهت و عزت خانوادگى خدشه وارد سازد، اشكال شرعى دارد. همين بخل براى مرد يك امر ناپسنديدهمى‏باشد و اگر ساده‏زيستى او ناشى از بخل باشد نه تنها ارزش اخلاقى ندارد بلكه مورد نكوهش هم مى‏باشد. در دستورات شرعى وارد شده است كه مرد مستحب است زندگى را بر اهل و عيال وسعت ببخشد، البته به سر حد اسراف نرسد. اما اگر انگيزه ساده‏زيستى يك امر پسنديده‏اىباشد مثل هم‏نوايى با بى‏نوايان جامعه يا دورى گزيدن از ورطه‏ى تجملات، تشريفات و مفاخر بى‏ارزش دنيوى يا ترس از مؤاخذه‏هاى احتمالى اخروى يا نگرانى از ناخشنودى على(ع) و حذف شدن اسم، از فهرست شيعيان آن حضرت يا... تمام اين انگيزه‏ها بسيار مطلوب است ولى همه آنها مشروط به اين است كه با حرامى مواجه نباشد. فرض كنيد مرد به گونه‏اى ساده‏زيستى را اعمال كند كه زن از او دل چركين شود يا برعكس زن به گونه‏اى ساده‏زيستى را اعمال كند كه مرد از او دلگير شود و اين كدورت اگر اذيت و آزار باطنى را به دنبال داشته باشد تحت عنوان ايذاء مؤمن قرار مى‏گيرد و ايذاء مؤمن هم حرام است. پس نبايد ساده‏زيستى به حدى برسد كه يكى از ديگرى رنجيده، دل شكسته و متأذى شود. يا فرض كنيد در مهمان‏دارى چه بسا بعضى از ساده‏زيستى‏ها توهين به مهمان باشد. در روايات بين مهمان ناخوانده و مهمان خوانده شدهفرق گذاشته شده است. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «هرگاه برادر دينى تو خودش نزدت آمد، هر چه دارى برايش بياور و اگر تو او را دعوت كردى خود را برايش به تكلف و زحمت بينداز»، V}(ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 525، ر 10828، نشرمكتب‏الاعلام الاسلامى، چاپ اول، سال 1362){V. مخصوصا اگر مهمان از ارحام و خويشان باشد و توهين به او باعث كدورت و بعد منجر به قطع رحم شود. اين ساده‏زيستى حرام مى‏باشد. مثال‏ها و موارد زياد است اما بايد دانست كهساده‏زيستى با تمام جوانبش اعمال گردد.
کد سوال : 3118
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : درباره جلسه هاي بحث عقيدتي نوشته بودم كه توي انجمن اسلامي بچه ها خودشان تشكيل داده بودند توصيه هايتان عالي بود ولي يك تكه سؤالم را متوجه نشده بوديد نوشته بودم: جلسات با جوي صميمي و تقريبا دوستانه ولي محترمانه برگزار ميشود ولي من خيلي آدم با ظرفيتي نيسنم زود جو گير مي شوم و بعضي وقتها كنترلم از دست مي رود و شايد از مرزهاي حيا مي گذرم به خاطر همين نمي دانم از شركت در اين جلسات سود مي برم يا نه؟
پاسخ : به نظر مي رسد منظورتان اين باشد كه با شركت در چنين جلساتي به خاطر كم ظرفيتي و جوگير شدن، گوهر عفاف و حيا خدشه دار مي شود و حد و مرزهاي حيا را زير پا گذاشته و اندكي به خارج از آن عدول نموده و ترس آن داريد به تدريج گرفتار عوارض و پيامدهاي عدم رعايت اين عنصر حساس شويد، در اين صورت بايد دقت بيشتري كنيد و مراقبت و محافظت دقيق تري از رفتار خود داشته باشيد و نحوه برخورد و تعاملتان را با ديگران به كنترل بيشتر عقل سليم و وجدان هنوز بيدار و هوشيارتان درآوريد. الحمدلله كه اينك و در ابتداي راه، ايمان و حياي معقول شما به شما اجازه ورود به چنين فضاهايي نمي دهد و زنگ بيداري و هوشياري وجدانتان به شما اعلام خطر مي كند، نشان دهنده فعال بودن عنصر حيا در شماست و از آنجا كه اين گوهر يكي از بهترين صفات انساني و الهي شمرده مي شود و به منزله ايمان انسان تلقي مي شود بايد در حفظ و پاسداري از آن بيشتر تلاش كرد. زيرا هر كس به اين صفت آراسته شود از متانت، وقار و شخصيت والاتري برخوردار خواهد بود حيا براي زن و مرد زيبنده است اما آراستگي زن ها به حيا از دو جهت اهميت دارد يكي از آن جهت كه زنان با حيا از شخصيت و متانت والايي برخوردارند و ديگر اين كه حيا موجب مصونيت آن ها از آفت ها و آسيب هايي است كه گوهر وجود زن را نشانه رفته اند. بنابراين اگر حضور در چنين جلساتي براي كسب معارف بيشتر و گسترش و تعميق ابعاد علمي و حتي معنوي باعث خدشه دار شدن گوهر حيا و عفاف و متانت شما مي شود توصيه نمي شود در اين جلسات شركت كنيد زيرا اهميت آن لزوم پاسداري از آن ضرورت بيشتري دارد. مگر آن كه بتوانيد با تسلط بر خود و كنترل رفتارها و طرز برخورد و گفتارتان مانع از هضم شدن در فضاي به وجود آمده شويد و بتوانيد مرزهاي حيا را پاسداري كنيد. پيشنهاد مي شود: 1. يا سعي كنيد براي استفاده كردن از ابعاد علمي اين جلسات صرفا حضور فيزيكي پيدا كنيد و به اظهار نظر نپردازيد و با جنس مخالف وارد گفتگو نشويد و فقط به گفته ها و سخنان گويندگان مختلف گوش دهيد و براي انتخاب سخن حق درباره صحبت ها و سخنان آنها بعد از جلسه تفكر كنيد و يا با اساتيدتان مشورت كنيد و نظر حق را گزينش كنيد. 2. و يا جلسات بحث عقيدتي را به دو بخش خواهران و برادران تقسيم كنيد و جداگانه به اينگونه مباحث بپردازيد تا از اختلاط جلوگيري شود و زمينه گذشتن از مرزهاي حيا درجلسات مشترك فراهم نشود. 3. و يا با يك برنامه ريزي حساب شده و دقيق و به تدريج به كنترل نفس خود بپردازيد و در صورت تخطي از مرزهاي تعيين شده، خود را جريمه كنيد و با همان روشي كه علماء اخلاق گفته اند (مشارطه، مراقبه، معاقبه) به كنترل رفتار و اعمال خود پرداخته تا انشاءالله دچار حريم شكني نشويد. البته اين راه حل سوم نيازمند همت بلند اراده اي محكم و تلاش زياد است ولي ما اميدواريم موفق شويد و دعاگوي شما نيز هستيم.
کد سوال : 3119
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كارهايي موجب شرح صدر مي شود؟
پاسخ : «صدر» تعبيري قرآني و به معناي ظرف و جايگاه قلب است. با اين خصوصيت كه اگر قلب، مادي باشد صدر هم مادي است ولي در قلب معنوي، طبعا صدر هم به تناسب آن يك ظرف غير جسماني خواهد بود؛ يعني براي قلب ظرف گونه اي در نظر گرفته شده است كه محيطي وسيع تر از قلب دارد طوري كه قلب را در بر مي گيرد. در امور معنوي هم چنين چيزي تقدير شده كه روح انسان ظرف قلب اوست. پس منظور از صدر، روح است و «ضيق صدر» و «شرح صدر» به خاطر همين است كه روح، احساس تنگي يا انبساط مي كند وگرنه به معناي مادي آن گشاد و تنگ نمي شود. بنابراين آنچه به افزايش ظرفيت روحي انسان كمك كند، عاملي براي «شرح صدر» تلقي مي گردد. اين عوامل عبارت است از: يك. كسب معرفت و شناخت: كه خود به دو شاخه معرفت حصولي و معرفت حضوري تقسيم مي شود. معرفت حصولي آن است كه انسان با درس و بحث نسبت به يك موضوع علم كسب كند و با تكرار و تمرين آن را در ذهن خود تثبيت نمايد. معرفت حضوري آن است كه آدمي با پاكسازي درون از آلودگي ها، حقايق را از درون كشف كند. اين نوع معرفت با پاكي نهاد، ارتباط تمامي دارد هر چه درون از عوامل مخالف تهي شود، دريافت حقايق و معاني قوي تر و مؤثر خواهد بود. دو. اسلام؛ پيروي از شريعت اسلام عامل مهمي در «شرح صدر» محسوب مي شود V} (انعام، آيه 125).{V شاهد اين ادعا، تحول روحي و معنوي است كه در خصوص تازه مسلمانان صدر اسلام ديده مي شود. سه. ايمان؛ ايمان كه با واژه هاي «امن» و «امنيت» هم خانواده است، در فرهنگ قرآن اصلي ترين عامل در افزايش گنجايش و ظرفيت دروني به شمار مي آيد. طوري كه زيربنا و بنيان تمام فضايل و ارزش هاي انساني، ايمان معرفي گرديده است. ممكن است در ظاهر اسلام و ايمان، اموري ساده تلقي شود ولي ريشه يابي اين دو واژه در قرآن و حديث، ما را با اهميت اين دو عنوان و مقتضيات هر يك بيشتر آشنا خواهد كرد. درباره ايمان به يك مورد اشاره مي كنيم. ايمان همچون درختي پرشاخ و برگ است كه اعمال صالح و شايسته شاخ و برگ و ميوه هاي آن محسوب مي شوند. وقتي سحره فرعون به حقانيت موسي پي بردند، آنچنان ايمان در جانشان رسوخ كرد كه تسليم محض شدند. فرعون ايشان را تهديد كرد كه به سختي مجازاتشان كند ولي آنها با تأكيد بسيار گفتند: «سوگند به آن كسي كه ما را آفريده، هرگز تو را بر اعتقاد روشني كه به دست آورده ايم مقدم نخواهيم داشت. هر كاري مي تواني بكن! ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحميل كرده اي ببخشايد، خدا بهتر و پايدارتر است». به دنبال اين قضيه قرآن شريف با يك برداشت تربيتي، مردم را پند مي دهد كه: «هر كس در محضر پروردگارش خطا كار حاضر شود، آتش دوزخ براي اوست و هر كس با ايمان نزد او آيد و اعمال صالح را انجام داده باشد، چنين كساني درجات عالي دارند» V}(طه، آيات 70 تا 76). {V چهار. اعمال شايسته [كه قبلا اشاره كرديم از ايمان نشأت مي گيرند] عبادت ها و تكاليف فردي همچون نماز، روزه، تلاوت قرآن و... و نيز تكاليف اجتماعي نظير صله رحم، انفاق، تعاون و همكاري و... در شرح صدر تأثير چشمگيري دارند. مطالعه كنيد: قرائتي، تفسير سوره اسراء.
کد سوال : 3120
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كارهايي باعث تقويت چشم بصيرت مي شود؟
پاسخ : «چشم دل»، يعنى شخص با چشم حقيقت‏بين و نظرى باطنى به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مى‏كند، نعمتى كه در نهان همه انسانها بوديعت گزارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاى فلكى و طبيعى آن را كند و ضعيف و كم سو ساخته است و با اعتقاد راسخ و عمل صالح و اقبال به خداوند دوباره فعال و احياء شده و باعث نجات وى خواهد شد در روايات منقول از على(ع) از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير»، «گنج عظيم فناناپذير» ياد شده است.V}(غررالحكم و درر الكلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبليغات)، ص 41 - 42 و 52 - 55){V نكته قابل تأمل اين است كه در روايات ما از عقل طورى تعبير و تعريف شده كه با تعريف عرفى بسيارمتفاوت است، در عرف مردم هر كس زيرك و زرنگ در كارهاى مادى و امور دنيوى باشد عاقل شمرده مى‏شود هر چند در كارهاى اخروى و الهى ضعيف و ناتوان باشد، در حالى كه از نظر قرآن و روايات كسى كه بتواند آخرت خود را تضمين و خود را به خدا نزديك سازد عاقل و زيرك است هر چند در امور دنيايى و مادى ضعيف و ناتوان بوده باشد، H}«العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛{H عقل آن است كه به واسطه آن خداوند پرستش و بهشت عدن به دست آورده شود». از نظر امام على(ع) «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «همنشينى با نيكان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدين»، «عفت ورزيدن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت كردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»،«موقع سكوت ذكر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نكردن»، V}(همان) {Vنشانه‏هاى عقل و بصيرت شمرده شده است، قرآن مى‏فرمايد: A}«ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا ؛{A هر كس تقوا پيشه كند خداوند به او فرقان «قدرت تميز بين حق و باطل» عطا مى‏كند». اين فرقان كه همان چشم دل و چشم حقيقت‏بين است مؤمن را از مهلكه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏نمايد. پس معلوم شد كه چشم دل در اثر عادت و انس به طبيعت و عالم ملكى كم سو شده و توان ديدن حقايق را ندارد، تنها راه چاره روشن نمودن آن از طريق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترك محرمات) مى‏باشد كه آن هم به مرور زمان و به تدريج به دست مى‏آيد، چنان كه كند شدنش نيز به تدريج و در طول زمان متمادى بوده است، از طرفى حقايق زندگى نيز همان حقايق هستى و خلقت است كه براى كشف آن پيامبران الهى مبعوث شده و عقل ما را به آن راهنمايى و دلالت مى‏كند، از جمله حقايق زندگى فانى بودن حيات دنيوى و كوتاه بودن مدت آن و دل نبستن بدان است كه هر شخص عاقلى با اندك تامل و دقتى آن را تأييد و تصديق مى‏نمايد، شخص عاقل اين دنياى كوتاه مدت را بسان مزرعه و كشتزارى مى‏داند كه بايد محصول مورد نياز را در آن كاشته تا پس از كمال آن را در دنياى ديگر برداشت کند، چنين شخصى در سايه فرقان وبصيرت معنوى آن ديدگاه و برداشت عرفى از زندگى و هدفهاى آن را از ذهن خود دور ساخته و خود را به خاطر افكار و عقايد سست و بى پايه در وادى هلاكت نمى‏اندازد، چرا كه تمام عمرش را -كه از مدت دقيق آن هم بى اطلاع است- براى رسيدن به آن هدف بلند، باز هم كوتاه مى‏داند، او از تمام ساعات و اوقات عمرش براى ذخيره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت تلاش مى‏كند و اين است معنى زيرك بودن مؤمن: H}«المؤمن كيّس»{H. برخي از حكما در اين باره اصطلاح «اطباع تام» را مطرح كرده اند. به اين معنا كه اگر شخصي طبيعت حسي خودش را براساس دستورات شرع به كار بگيرد به طور مثال از چشم خود براي ديدن قرآن، چهره مؤمن، آب روان، سبزه و... به كار بگيرد و از گناه دوري كند. رفته رفته طبيعت حسي او تمام شده و فراحسي را خواهد ديد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: اشارات بوعلي، ج 2.