• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3101
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : معلم هستم در بعضي اوقات مجبور به تنبيه دانش آموزان هستم البته سعي مي كنم نيتم در جهت يادگيري بهتر آنان باشد اما در مورد حقوق دانش آموزان در اين مورد مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : معلم و پدر بچه در مواردي كه لازم بوده و راه منحصر به همين باشد, مي توانند بچه را براي ادب كردن تنبيه بدني كنند; ولي بايد به طوري باشد كه بدن بچه سرخ , كبود و يا سياه نشود; زيرا اگر به اين حد رسيد, ديه واجب مي شود; يعني , اگر به صورت كسي - چه بچه و چه غير آن - سيلي يا چيز ديگري بزند به طوري كه صورت او سرخ شود, بايد يك مثقال و نيم طلا (كه هر مثقال شرعي 18 نخود است ) به عنوان ديه بدهد واگر جاي آن ضربه كبود شود سه مثقال طلا و اگر جاي آن سياه شود شش مثقال طلا ديه بدهد; ولي اگر جاي ديگر بدن كسي را به واسطه زدن سرخ , كبود و يا سياه كند بايد نصف آنچه را كه گفته شد به عنوان ديه به او بدهد. اسلام تنبيه را به عنوان يک وسيله تربيتي پذيرفته و انجام آن را در بعضي مواقع مفيد بلکه احيانا لازم مي داند. تنبيه هاي غير بدني مانند تهديد و انذار مجرمين از عقوبت هاي دنيوي و اخروي، پرداخت جريمه و ديه و يا تنبيه هاي محدود بدني مانند زندان، تبعيد، زدن، قطع عضو که موارد و مقدار آنها در احکام شرع بيان شده است و نيز تنبيه هايي که به عنوان تعزيرات معين شده و تعيين مقدار آن به عهده حاکم شرع نهاده شده است، همه اين 3 نوع تنبيه ها در اسلام جايگاه خاصي دارد. به عنوان عامل تربيتي مهم و لازم پذيرفته شده است و براي حفظ حقوق مردم و امنيت اجتماعي بايد خطاکار تنبيه شود. با اين که اسلام جهت رعايت مصالح اجتماعي و فردي بر اجراي حدود و تعزيرات درباره مجرمين بالغ تأکيد دارد، اما اجراي آنها درباره کودکان نابالغ تجويز نمي نمايد. هر چند ما مخالف تنبيه هاي بدني کودکان توسط اولياء و مربيان هستيم ولي خوب مي دانيد که تنها به پند و اندرز در امر تربيت نمي توان اکتفا کرد بلکه اولا مربي بايد کودک را بشناسد و با روانشناسي کودک آشنا باشد. ثانيا به مسأله تربيت بيانديشد و تصور خوبي از آينده کارش داشته باشد و شرايط لازم و کافي را براي کودک فراهم کند. کودکان امانت هايي هستند از جانب خداوند که اول بار به دست والدين و سپس به دست مربيان و مدرسه سپرده مي شوند. اسلام سفارش مي کند تا بزرگترها در برابر کوچکترها بيشتر احساس مسؤوليت کنند و حقوق آنها را رعايت کنند. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: «در تعليم و تربيت مدارا کنيد و سخت گيري ننماييد زيرا معلم دانشمند بهتر از معلمي است که سخت گير باشد». يا حضرت علي(ع) مي فرمايد: «عاقل به واسطه ادب پند مي گيرد». روانشناسان مي گويند به اين دليل که کمتر کسي را ديده ايم که با تنبيه بدني به موفقيت هايي دست يافته باشند، تنبيه بدني را مردود مي دانيم. کتک زدن و مجازات بچه هاي تحت آموزش کاري به دور از شأن انساني و اجتماعي است. در اينجا مناسب است به برخي ضررهاي تنبيه هاي بدني در امر تعليم و تربيت اشاره کنيم: - تنبيه بدني بچه ها را دروغگو بار مي آورد. - تنبيه بدني براي بچه ها رنج و تحقير به بار مي آورد. - تنبيه بدني بچه ها را ترسو و بزدل بار مي آورد. - تنبيه بدني در بچه ها افسردگي و بيماري هاي عصبي ايجاد مي کند. - تنبيه بدني بچه ها را به سمت ديگر آزاري مي کشاند. - تنبيه بدني بچه ها را بي اراده و نسبت به اطرافيان بي تفاوت مي کند. - تنبيه بدني بچه ها را کينه توز مي کند. - تنبيه بدني احترام و اعتماد کودکان را نسبت به بزرگترها سلب مي کند. - تنبيه بدني به کودک مي آموزد که هر وقت خشمگين شدي شرارت کن. - تنبيه بدني به کودک مي آموزد که بدون هيچ چون و چرايي تسليم شود. بنابراين توصيه مي شود اولياء و مربيان به شيوه برخورد صحيح و کارسازي روي آورند که نتايج بهتري را در بر داشته باشد لذا پيشنهاد مي شود: 1. محروم کردن بچه ها از تفريح: بچه ها علاقه وافري به تفريح و سرگرمي دارند و محروم کردن آنها از اين دلخوشي هاي ساده چندان سزا نيست، منتها بايد به بچه آموخت که اگر تکاليفش را انجام دهد اجازه دارد به تفريح و سرگرمي مورد علاقه اش بپردازد. 2. اگر کودک عمل ناپسندي را براي چندمين بار مرتکب شد مي توان به عنوان مثال او را موقتا از تنقلات مورد علاقه اش محروم کرد. بچه ها فطرتا از چيزهاي شيرين مانند آب نبات و بستني و غيره لذت مي برند، هر بچه اي يکي از اين انواع را بيشتر مي پسندد. اوليا بايد فراست به خرج دهند و از اين علاقه خاص کودک استفاده کنند و به نحوي به بچه بفهمانند که شرط برخورداري از آن، انجام تکاليف است و در اين کار نيز بايد مراقب بود که بچه به اصطلاح بد عادت نشود و در ازاي هر کاري ادعاي طلبکاري نکند. 3. خطاي بچه ها را مي توان تقسيم بندي کرد: - اگر خطاي بچه ها کوچک باشد بايد به طور غير مستقيم و ضمن انتساب خطا به شخص ثالث معايب و مضرات آن خطا را مثلا هنگام صرف غذا يا در کلاس درس به نحوي مطرح کرد. - اگر خطا فاحش بود بايد خطايش را به او متذکر شد و عواقب آن را به او گوشزد کرد. - در صورتي که تکرار خطا از طرف طفل اجتناب ناپذير بود، بايد در ميان جمع او را نصيحت کرد. 4. از جمله تدابيري که مي توان به مثابه توبيخ در مورد کودک روا داشت اين است که موقتا به او بي اعتنا بود. منتها اين رفتار را بايد با ظرافت و فراست انجام داد تا کودک فکر نکند که بزرگترها او را طرد کرده اند. در اين مورد نکاتي را هم بايد رعايت کرد: - علت بي اعتنايي والدين بايد براي کودک مشخص باشد تا به عنوان يک عامل بازدارنده بتوان از آن بهره جست. - در بي اعتنايي نبايد زمينه جدايي کودک از ديگران به وجود آيد. - اگر کودک متوجه عمل اشتباه خود شد و عذر خواست، بايد عذر او را پذيرفت و در صورت امکان به علت درک درستش، هديه اي نيز به او داد و توجه اش را جلب کرد: - در بي اعتنايي نسبت به کودک بايد زمينه آشتي را هم فراهم کرد. بعضي از کودکان به علت تندخويي پدر و مادر و مربيان، سعي مي کنند کمتر به آنها نزديک شوند. در اين طور موارد اوليا بايد خودشان بهانه اي پيدا کنند تا در آشتي کردن پيشقدم باشند. - اگر طفلي خطا کرد و بعد هم از عمل خود پشيمان نشد، مربي و اولياي او بايد کاري کنند که او احساس ندامت کند و دريابد که اشتباه کرده است. - هدف بي اعتنايي بايد تنها رعايت تعليم و تربيت باشد، زيرا اگر به دنبال هر موضوع ناچيزي بزرگترها بي اعتنايي کردن را پيشه کنند، اين عمل براي کودک امري عادي مي شود و تأثيرش را از دست مي دهد. 5. رفتن به ميهماني براي طفل مهم است. اغلب وقتي او را به ميهماني نبريم متوجه مي شود که خطايي از او سر زده، در صورتي که طفل به اشکال کارش پي نبرده باشد بايد به نحوي به او فهماند که چرا به ميهماني برده نشده است. 6. ندادن پول توجيبي و نخريدن شيء موردعلاقه طفل نيز يکي از راه هاي توصيه شده است. 7. ملامت و سرزنش کردن در صورتي که درايت کودک کافي باشد و خوب و بد را تشخيص دهد اين را مي طلبد که بيشتر مراقب او باشيم و کمتر ملامت کنيم، تا آتش لجاجت تربيت شونده شعله ور نشود. 8. هشدار دادن نيز يکي از راه هاي کنترل خلاف کاري هاي اطفال است. هشدار بايد گاهي کتبي و زماني هم شفاهي باشد و در اين خصوص به نکات زير بايد توجه داشت: - در هشدار به تربيت شونده زمان معيني را به او مهلت مي دهيم تا رفتارش را اصلاح کند. - مهلت بايد منطقي تعيين شود، مثلا به بچه اي که کند مي نويسد و براي نوشتن هر صفحه اي يک ساعت وقت صرف مي کند نبايد گفت تا نيم ساعت ديگر کارت را تمام کن. - در هشدار بايد کلمات طوري انتخاب و ادا شود که همه جوانب تربيتي در نظر گرفته شود. - هشدار نبايد ناشي از کينه، حسد، ظلم، تعدي و خودبزرگ بيني باشد. - هشدار بايد بر مبناي محبت و خيرخواهي و دلسوزي اعمال شود. - هشدار بايد توأم با درايت، هوشياري، آينده نگري و از روي علم و دانش و دل آگاهي صورت پذيرد. - هشدار يا تذکر مستقيم، بايد در خلوت صورت گيرد و نه در انظار ديگران. 9. پند و اندرز؛ حضرت علي(ع) مي فرمايد: «اين که در بين مردم کسي را پند دهي اين نکوهش است نه پند». - در پند و اندرز دادن، تأکيد بايد روي خود کودک باشد، همه جا بحث از خير و سعادت و سلامت او مطرح شود و همزمان نيز به خير و سعادت جامعه توجه گردد. بايد به او فهمانيد که مي تواند در پرتو سعي و تلاش خود به انجام وظيفه بپردازد و خود را از آلودگي و ناسازگاري دور نگه دارد. - بايد به کودک هشدار داد به گونه اي که بفهمد در وضع و موقعيت مطلوبي قرار ندارد و بايد خود را اصلاح کند. - گاهي کودک را به خود وا مي گذاريم تا خود نتيجه اعمالش را ببيند. در مواردي اين کار از هر پند و اندرزي مفيدتر واقع مي شود. البته اعمال اين روش ضمن اين که طولاني است گاهي ممکن است خطراتي ايجاد کند. - در پند دادن به طفل بايد حدود فکر و فهم او را در نظر داشت و جملاتي کوتاه و قابل فهم به کار برد. - در پند دادن به کودک بايد سعي کرد او را خوار و خفيف نساخت و روحيه اش را تباه نکرد. - در پند دادن نبايد قضاوتي عجولانه داشت. - بايد با پند دادن کاري کرد که کودک اصلاح شود، نه اين که او را با اين کار به حيله گري واداشت. البته در بچه هايي که عقل و تميزشان به خوبي آشکار نشده باشد ارائه الگويي مناسب با سن و سال او، مؤثرتر و مفيدتر واقع مي شود. نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت شرايطي است که شخص ناصح بايد دارا باشد. هر کاري که ما انجام مي دهيم شرايطي خاص را مي طلبد. مي دانيم که هميشه انسان حرف کسي را بهتر مي فهمد که مورد احترامش باشد و به صداقت و صفاي باطن او ايمان داشته باشد. اين که انسان چگونه نصيحت کند، کاري است بسيار حساس. واضح و خوب بيان شدن منظور گوينده، در اين امر بسيار مهم است. - نصيحت بايد مطابق ظرفيت و سن و سال طفل باشد. لازم است که مربي با کودکان طبق درک سني آنها رفتار کند وگرنه جز اتلاف وقت چيزي نصيب فرد ناصح نخواهد شد و چه بسا کودک هم حساسيت و قابليت هاي فراگيري اش را از دست بدهد و بي تفاوت شود. 10. اخراج کردن بچه هاي خاطي از اتاق و يا کلاس يا مدرسه. بعضي اوقات با تغيير موقتي جاي کودک (انتقالش از نيمکتي به نيمکت ديگر)، بدرفتاري کودک به طور کلي از بين مي رود. بچه ها را در آخرين مرحله بايد با اين شيوه آزمود. ولي به خاطر داشته باشيم که محبوس کردن طفل در اتاق تاريک، زيرزمين، انباري و صندوقخانه و غيره و فحاشي و بيرون انداختن از کلاس درس و تندخويي بي مورد و جز اينها لطماتش کمتر از کتک زدن نيست. تنبيه به اين نحو شخصيت کودک را خرد مي کند و موجب ترس و اضطراب مي شود. در اين صورت کودک دچار ضعف اعصاب و روان مي شود و تا آخر عمر از عوارض نامطلوب آن در رنج و عذاب خواهد بود. V}(چرا تنبيه؟، ص 113 - 118). {V
کد سوال : 3102
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا در دنيايي كه كليه مكاتب و مذاهب و حتي كلوپ هاي شبانه براي جذب همفكر و عضو با تمام امكانات دست به تبليغات انبوه زده است اشاعه معقول و حداقل در زمينه افكار اسلامي نياز به مبالغ بسيار ناچيز آبونمان مجلات و كتب مذهبي دارد؟ آيا با هزينه بسيار اندك نمي توان كليه امكانات پرسش و پاسخ در مورد قرآن و نهج البلاغه و كليه كتب مرجع را در سي دي هاي تبليغاتي جاي داد و به صورت رايگان در اختيار مردم قرار داد؟مگر زبان تبليغ فقط مختص پيامبر بوده است؟
پاسخ : به علت پراكندگي حوزه هاي مورد سؤال، در 4 قسمت اختصارا جواب داده مي شود: - قسمت اول: در ضرورت تبليغات صحيح در دنياي امروز هيچ مشكلي نيست. مخصوصا اگر كسي دغدغه اشاعه تفكرات اسلامي داشته باشد بايد بتواند با استفاده از ابزارهاي تبليغي مؤثر و جذاب، تفكرات خود راعرضه كند و ما از دغدغه شما ستايش مي كنيم بلكه براساس روايات خود اين دلسوزي ها در پيشگاه الهي ثواب زياد دارد. اما 2 نكته قابل توجه در اين مقوله عبارتند از: 1. جامعه جهاني كنوني به يك جامعه تك صدايي تبديل شده و نبايد انتظار داشت كه ساير صداها نيز در كنار آن صداي برتر نيز قابل شنيدن باشد اكنون تبليغات ضد فرهنگ غربي، هر چه قدر كه قوي هم باشد باز در كنار بوق بزرگ تبليغاتي آنها گم مي شود. پس متصديان امر بايد بر خطير بودن مسؤوليت خويش واقف شده بر كوشش و تلاش خويش در اين عرصه بيفزايند. 2. براي عرضه تفكرات نوين اسلامي بايد به توليد فكر دست يازيد. يعني نرم افزار فكري بايد به عنوان جريان اصلي پژوهشي و آموزشي در كشور درآيد. بايد متفكران و دانشمندان در عرصه هاي مختلف به توليد فكر پرداخته و تفكرات خود را بر مبناي پيش فرض هاي غربيان استوار نسازند. اين امر هم، خود نياز به فعاليت همه جانبه اي از سوي همه اساتيد و دانشجويان و طلاب دارد. - قسمت دوم: درمورد امكان پرداخت هزينه تبليغات از وجوهات مردمي بايد گفت: در متن احاديث وارد شده در زمينه مصرف وجوهات، راه هاي آن مشخص گرديده كه از جمله مصرف وجوهات همين موضوعي كه شما اشاره فرموديد مي باشد و نيز فراتر از آن براي جذب قلوب كفار و معاندين به دين اسلام است. - قسمت سوم: نكته اساسي در ترويج تفكرات اسلامي، تنها نيازهاي مادي و پولي نيست بلكه نياز اصلي نبود فكر جديد مطابق با فضاي جامعه كنوني است. مشكل اصلي را نبايد در فقدان ابزارهاي تبليغاتي (همچون سي دي، فيلم و...) جستجو كرد، بلكه مشكل اساسي فقدان توليد فكري در عرصه هاي مختلف است. البته بايد ضمن اعتراف به لزوم هماهنگي همه مراجع و مراكز ديني غير دولتي، بر تفريط برخي از مسؤولين دولتي مربوطه از جمله وزارت ارشاد و صدا و سيما و سازمان تبليغات اسلامي اظهار تأسف كرد. يكي از كار ويژه دولت اسلامي، تلاش بر نشر فضايل اخلاقي و ترويج شعائر ديني است. متأسفانه به پروژه هاي سياسي (بلكه سياسي كاري) يارانه هايي پرداخت مي شود كه عشر آن نيز به اين مسائل فرهنگي بنيادين اختصاص پيدا نمي كند. چه كتب و مجلات و روزنامه هاي غير لازم بلكه مضر و مروج ابتذال و بي ديني كه از يارانه هاي دولت اسلامي بودجه دريافت مي كنند ولي برعكس آن نه؟ چه بسيار برنامه ها و فيلم هاي بي محتوا با هزينه هاي سرسام آور از بيت المال ساخته مي شود ولي بر عكس نه؟... - قسمت چهارم: بحث تشويق و تنبيه دانشجويان و موازنه كردن آنها، بايد طبق آمار و داده هاي دقيق و رسمي صورت گيرد. علل ايجاد مسائلي نظير كوي دانشگاه نيز ريشه دارتر از بحث ليلي به لالاي دانشجويان گذاردن است. البته بايد اعتراف كرد متأسفانه برخي از مسؤولين يا گروه هاي سياسي اين بي عدالتي فاحش را بنيان نهاده به آن دامن مي زنند در نظام اسلامي فرقي بين طلبه و دانشجو و نظامي و كارمند و كارگر و كشاورز نيست، اما متأسفانه طوري شده است كه حتي با قطعي شدن اقدامات براندازي (به اعتراف برخي از متهمين در غائله اخير) به همين بهانه، نه تنها از اجراي احكام با اعمال فشارها جلوگيري مي شود بلكه موجب تجري و جسور شدن بيشتر آنها مي گردند. البته بايد دو نكته را از نظر دور نداشت: اولا، ما هم قبول داريم كه برخورد با جوانان به ويژه قشر فرهيخته و دانشگاهي بايد با ظرافت ويژه اي صورت پذيرد. ثانيا، هدف از طرح شعار دانشجو به وسيله گروه هاي سياسي مزبور، صادقانه نيست بلكه استفاده ابزاري از اين عزيزان است. نتيجه: مهم در بحث ابزارهاي تبليغاتي، در كشور ما، محتواي فكري است كه قرار است توسط آن ابزارها عرضه شود. در كشور ما الان چنين متفكراني با چنان تفكراتي بسيار كم يافت مي شود. حال اگر خوراك فكري لازم براي تغذيه ابزارهاي تبليغاتي موجود شد، بحث ثانوي روي تهيه ابزارهاي تبليغاتي متناسب با آن است. ابزارهاي تبليغاتي تنها جنبه پيام رساني دارند. در حالي كه محتواي آن را بايد با جريان نرم افزار فكري در كليه رشته ها تأمين كرد. تأكيد مقام معظم رهبري نيز بر عرصه توليد نرم افزار فكري در بين دانشجويان، به خاطر همين امر است.
کد سوال : 3103
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راههاي علمي و عملي رسيدن و كسب حكمت چيست؟ و حد نهايي حكمت چه درجه اي است؟ (لطفا منبع معرفي كنيد.)
پاسخ : در كافي از حضرت صادق (ع ) روايتي در ذيل آيه 269, بقره «يؤتي الحكمه من يشاء و من يؤت الحكمه فقد اوتي خيرا" كثيرا» نقل شده كه حضرت فرمود: مراد از حكمت در اين آيه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است و اين روايت را عياشي در تفسير خود و برقي در محاسن ذكر نموده اند و نيز به نقل ديگري از امام صادق (ع) آمده است كه حضرت فرمود: حكمت روشني و چراغ معرفت است و سبب پرهيزكاري است و نتيجه درستي است و اگر بگوييم خداوند نعمتي بزرگ تر و بهتر و بالاتر از نعمت حكمت به بندگانش عطا نفرموده همانا راست گفتيم. مرحوم علامه طباطبايي در ذيل آيه 269, بقره حكمت را چنين معني مي كند: حكمت عبارت است از قضاياي حقه اي كه مطابق با واقع باشد يعني به نحوي مشتمل بر سعادت بشر باشد. مثلا" معارف حقه الهيه درباره مبدأ و معاد باشد و يا اگر مشتمل بر معارفي از حقايق عالم طبيعي است معارفي باشد كه باز با سعادت انسان سر و كار داشته باشد. مانند حقايق فطري كه اساس تشريعات ديني را تشكيل مي دهد. در تفسير نمونه : براي حكمت معاني زيادي از قبيل معرفت و شناخت اسرار جهان هستي و آگاهي از حقايق قرآن و رسيدن به حق از نظر گفتار و عمل و بالاخره معرفت و شناسايي خدا ذكر شده است كه همه آنها در يك معني وسيع جمع است . براي آگاهي بيشتر ر.ك : - سوره بقره , آيه 269 تفسير ابن كثير, ج 1, ص 480 - تفسير كبير, ج 7, ص 72 - تفسير پرتوي , ج 2, ص 241 - مجمع البيان , ج 2, ص 659 - التبيان , ج 2, ص 348 - المنير, ج 3, ص 62 - آيه 125 سوره نحل , تفسير التحرير, ج 14, ص 327 - آيه 31 سور بقره , تفسير كبير, ج 2, ص 178 1- واژه حكمت، چنان كه در فرهنگ‏نامه‏ها از جمله «مفردات راغب آمده، به معناى رسيدن به حقيقت به وسيله علم و عقل است. علامه طباطبايى درباره معناى واژه حكمت مى‏گويد: حكمت [به اصطلاح نحوى] بناء نوع است يعنى نوعى از محكم كارى يا كار محكمى كه سستى و رخنه‏اى در آن راه ندارد و غالبا در معلومات عقلى واقعى كه ابدا قابل بطلان و كذب نيست استعمال مى‏شود، V}(علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 3، ص 395){V. علامه طبرسى نيز مى‏گويد: حكمت آن است كه تو را بر امر حق كه باطلى در آن نيست واقف كند، V}(طبرسى، مجمع‏البيان، ج 2، ص 155، نشر بيروت، مؤسسه اعلمى){V بنابراين مى‏توان گفت مفهوم حكمت يعنىيافتن حقيقت و آنچه كه مطابق با واقع است. 2- به گفته محققين، واژه حكمت در قرآن بيست بار به كار رفته و در بيشتر موارد با كتاب توأم است. در بعضى آيات به تكاليف نيز حكمت گفته شده است مانند آيه 39 اسراء و آيه 34 احزاب و آيه 63 زخرف و هم‏چنين در آيه 12 سوره لقمان به شكر الهى نمودن نيز حكمت اطلاق شده است. شايد علت اطلاق حكمت بر تكاليف بدان جهت باشد كه رعايت آنها سبب حكمت‏اند و سبب اطلاق آن بر شكر، به اين لحاظ باشد كه شكر نتيجه حكمت مى‏باشد، V}(قرشى، سيد على‏اكبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 160،نشر دارالكتب الاسلاميه){V. 3- منظور از حكمتى كه در قرآن به كار رفته، مجموعه علوم و معارفى است كه انسان را به حقيقت رهنمون مى‏شود به طورى كه هيچ شك و ابهامى در آن نماند. زيرا مجموعه عقايد و آموزه‏هايى كه قرآن بيانگر آنها است، همه با مقتضاى فطرت بشر همسو است و مقتضاىفطرت، آن بخش از علم و عمل را شامل مى‏شود كه كمال واقعى و سعادت حقيقى او را تأمين بكند. ازاين‏رو، مى‏شود گفت دين با واقعيت و حقيقت مطابقت دارد، اصول و قواعدى كه با دين آمده، در واقع حكمت‏اند پيامبر مأمور است اين حكمت را، به مردم بياموزد،V}(ترجمه الميزان، ج 12، ص 571){V. 4- برخى نيز مى‏گويند: با مراجعه به اصل معناى حكمت مى‏توان به دست آورد كه حكمت يك حالت و خصيصه درك و تشخيص است كه شخص به وسيله آن مى‏تواند حق و واقعيت را درك كند و مانع از فساد شود و كار را متقن و محكم انجام دهد، بنابراين حكمت نوعىحالت نفسانى و صفت روحى است نه شى‏ء خارجى، بلكه شى‏ء محكم خارجى از نتايج حكمت است، V}(قاموس قرآن، ج 2، ص 163){V. خلاصه، چنان كه بيان شد، حكمت در زبان قرآن عبارت است از علم و معرفت داشتن به مجموعه اصولى كه موافق با فطرت انسانى و مطابق با واقع هستند. اما حكمتى كه در علوم بشرى از آن ياد مى‏شود در مقابل علوم تجربى به كار رفته و بيشتر مباحث نظرى و عقلى صرف را شامل مى‏شود. ازاين‏رو به نظر مى‏رسد شباهت اين دو فقط در عقلى و نظرى بودن باشد و لكن در دو جهت تفاوت دارند يكى اين كه تمامى حكمت قرآن موافق با مقتضاى فطرت است و ديگر اين كه با واقع مطابقت دارد، V}(ترجمه الميزان، ج 19، ص543).{V البته براي دستيابي به حکمت عملي، علاوه بر آشنايي با مباني حکمت علمي، منازل سير و سلوک را بايد طي کرد که مقامات آن از يقظه و توبه شروع مي شود تا به مرتبه فنا في الله مي رسد. براي توضيح بيشتر ر.ک: محمد حقيقي، کريم، آداب و مراحل سلوک الهي، انتشارات فلاح. براى آشنايى با كلام و حكمت و فلسفه اسلامى مى‏توانيد از كتب ذيل استفاده نماييد. 1- بداية‏الحكمه، علامه محمد حسين طباطبايى 2- آموزش فلسفه، محمد تقى مصباح يزدى 3- آموزش كلام اسلامى، ج 1 و 2، محمد سعيدى‏مهر 4- آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى
کد سوال : 3104
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : به چه دليل بازي بيليارد را با اينكه مجتهدين آن را حرام كرده اند ولي اين گونه در كشور ما رواج پيدا كرده است؟
پاسخ : اين مسأله مي تواند عوامل مختلفي داشته باشد: عامل اول؛ مربوط به حكم شرعي آن است. حرمت بازي بيليارد در زمان حاضر براساس نظر كارشناسي برخي از مراجع مانند مقام معظم رهبري و آيت الله فاضل لنكراني مطلق نبوده، بلكه با قيود و شرايطي است كه اگر اين قيود و شرايط نباشند، از ديدگاه برخي مراجع اشكالي ندارد. به عنوان نمونه «بيليارد اگر از آلت قمار باشد، بازي با آن مطلقا حرام است، اما اگر از آلات قمار نباشد بدون شرط بندي و برد و باخت اشكال ندارد»V}(استفتا از دفتر آيت الله فاضل لنكراني - استفتاآت جديد امام خميني، ج 2، ص 9 - اجوبه الاستفتاآت، ص 246 و 247). {V بنابراين طبيعي است كه اين چنين مواردي كه تشخيص موضوع آن به عهده عرف است و با رعايت برخي قيود (در صورتي كه عرفا از آلات قمار محسوب نگردد) مشكل شرعي آن نيز مرتفع مي گردد، در جامعه شيوع پيدا كند. عامل دوم؛ نوع افرادي كه به اين بازي مبادرت مي كنند باز مي گردد. متأسفانه، به غير از تعداد كمي اكثريت آنان و يا كساني كه كلا سراغ بازي هاي حرام و يا شبهه ناك مي روند، اصلا به احكام الهي و حلال و حرام آن كار ندارند و اين ناشي از ضعف باورهاي ديني آنان و نهادينه نشدن فرهنگ و ارزش هاي اسلامي در آنان است كه عوامل متعددي نظير سوء اختيار و پيروي از هواها و هوس هاي نفساني، عدم تربيت صحيح خانوادگي و مسائل محيطي مي تواند در بروز اين پديده مؤثر باشد. عامل سوم؛ نقش مهم تهاجم فرهنگي است كه با استفاده از تكنولوژي ها و وسايل پيشرفته ارتباط جمعي نظير تلويزيون، ماهواره، اينترنت و...، ارزش هاي مخرب و سبك هاي زندگي خود را در درون ساير جوامع مي گستراند. بي اعتنايي به دين و ارزش هاي ديني يكي از پيامدهاي اين مسأله است. عامل چهارم؛ تغيير ارزش هاي جامعه ما است. متأسفانه به دليل برخي سياست هايي كه در دوران پس از جنگ در زمينه توسعه اقتصادي انجام شد، ارزش هاي حاكم در جامعه از ارزش هاي مادي به ارزش هاي معنوي تغيير يافت و توجه به ابعاد معنوي و احكام الهي كم رنگ گرديده و اين مسأله به شكل بسيار فزاينده اي در سال هاي اخير استمرار يافت بلكه تسهيلات لازم براي آن ايجاد شد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 1. انقلاب و ارزش ها، علي ذوعلم 2. توسعه و تضاد، فرامز رفيع پور نتيجه عوامل فوق بي اعتنايي برخي از افراد جامعه به احكام الهي و پيروي از خواسته ها و هواهاي نفساني خويش است و حل آن نيز با كار فرهنگي مستمر و دقيق، توسط مسؤولين و دستگاه هاي فرهنگي كشور و ساير نهادها و مراجعي است كه در زمينه فرهنگ سازي جامعه نقش ايفا مي نمايند.
کد سوال : 3105
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شما به چه دلايلي در مجله پيش شماره 12 نوشتيد كه حضرت عيسي از نظر جسماني عروج نكردند در صورتي كه مي گويند مسيحيان اميد به ظهور حضرت عيسي دارند و ايشان اولين كسي هستند كه هنگام ظهور حضرت مهدي به ايشان اقتدا مي كنند؟
پاسخ : در اين که منظور از بالا بردن در آيه شريفه که در مورد حضرت عيسي مي فرمايد: من تو را بر مي گيرم و به سوي خود بالا مي برم و تو را از کساني که کافر شدند پاک مي سازم. چيست؟ دو توجيه و دو نظريه مطرح است. اول، اين که منظور از بالا بردن به سوي خداوند بالا رفتن معنوي باشد نه جسماني و فيزيکي که اين نظريه را مرحوم علامه طباطبايي پذيرفته اند و عمده استدلال ايشان بر اين مطلب نبودن جا و مکان براي خداوند است بنابراين بالا رفتن به آسمان نمي تواند بالا رفتن به سوي خداوند باشد. نظريه و توجيه دوم اين است که مراد از بالا رفتن به سوي خداوند بالا رفتن حضرت عيسي به روح و جسدش به آسمان باشد. اين نظريه را نيز مرحوم علامه بعيد ندانسته اند و مناسبت بالا رفتن به سوي آسمان را با بالا رفتن به سوي خداوند اين گونه توجيه کرده اند که آسمان مقام قرب به خداوند و محل نزول برکات است و بالا بردن حضرت به سوي خداوند چنانچه ظاهر قرآن نيز همين را مي رساند مي تواند به معناي بالا رفتن به روح و جسد در حالي که حضرت زنده است به آسمان باشد. هيچ کدام از دو توجيه ياد شده منافاتي با زنده بودن حضرت عيسي و ظهور آن حضرت در آخر الزمان و هنگام ظهور حضرت مهدي(عج) ندارد چرا که حتي بنا بر توجيه اول که عروج جسماني حضرت نفي شده است لازمه آن مرگ حضرت عيسي نمي باشد بلکه بنابراين توجيه نيز حضرت زنده مي باشد و خداوند او را از شر يهود محفوظ داشته و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد.
کد سوال : 3106
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يكي از مسائلي كه اخيرا من را رنج مي دهد اين است كه بعد از ازدواج (دو ماه پيش عقد كرده‏ايم) وارد دنياي جديدي شده ام كه در آن بسيار كمتر از گذشته به عبادت (قرآن و دعا و مستحبات) مي‏رسم و به مسائلي فكر مي كنم كه قبلا اصلا ذهنم درگير آن نبود چه روابط جسمي و چه روابط روحي مسلما غفلت‏زاست و من از اين حالت رنج مي برم چون هميشه فكر مي كردم با ازدواج نصف دينم كامل مي شود. لطفا راهنمايي‏ام كنيد.
پاسخ : نخست بايد دانست، گاهي در تشخيص ابعاد معنوي اعمال خودمان و تاثير پذيري از عوامل ملكوتي گرفتار اشتباه مي شويم. به طور مثال شايد در نگاه اول يك نماز با حضور قلب و طواف خانه خدا براي ما لذت معنوي فراواني را به وجود آورد. اما در سيره امام حسن مجتبي(ع) آمده است كه ايشان طواف مستحبي را رها كردند و به انجام خواسته يكي از مومنان اقدام كردند و فرمودند هر قدم كه براي رفع حاجت برادر مومن برداري ثواب طواف خانه خدا دارد. اگر چه در ظاهر چه بسا آن حال معنوي كه در طواف براي ما پيدا مي شود در هنگام طي مسير براي رفع حاجت مومن در خود احساس نكنيم. درباره ازدواج نيز اگر چه برخي عبادت هاي فردي و حالات مناجات ما كم شود اما به تشكيل كانوني اقدام شده است كه هسته اوليه اصلاح جامعه است. و براي خود ما نيز موجب اعتدال روحي و تعادل در رفتار با ديگران مي شود. البته همراه با فراز و نشيب ها نيز مي باشد. خداوند انسان را متشكل از استعدادها و قواي گوناگون مادي و معنوي آفريد و براي هر يك از اعضاء ظاهري، بهره اي دنيايي قرار داد تا زندگي دلچسب و بقاي نوع تضمين شود. براي مثال چشم را آفريده، ديدن و نظاره كردن را از خصوصيات آن گرداند. آنگاه انسان را اختيار داد تا به روا يا ناروا بنگرد. به نگريستن روا اجازه داد و از آن طرف از نظاره ناروا برحذر داشت. در پس اين پرده ظاهري، براي هر عضو انسان وظيفه اي در تزكيه و تهذيب نفس قرار داد كه با بودن و به كار گرفتن آن عضو، هدف كمال يابي تحقق مي يابد و بدون بهره گيري از آن، كمال شايسته حاصل نخواهد شد. علماي اخلاق را نيز اعتقاد بر اين است كه كمال معنوي زماني به دست مي آيد كه فرد با تمامي قوا و كشش هاي موافق و مخالف به تهذيب بپردازد. به اين ترتيب كه هر عضو را از راه حلال بهره اي شايسته دهد و در جهت سير به سوي مقصود، آن را مركوب خود ساخته، به كمال لايق برسد. اگر فرد به هر اندازه از اين مواهب (اعضاء و جوارح) بي نصيب بود، به همان اندازه از كمال باز مي ماند. همين قوه شهوت كه عشق و محبت ورزيدن از نقش هاي آن است، امكان انس و الفت با همنوعان را فراهم مي كند. هدف ايجاد اين قوه، عشق ورزيدن به خالق هستي است. خالقي كه تمام زيبايي ها و خوبي ها از او نشات مي گيرد. نقش ديگر اين قوه گرايش به جنس مخالف است. نشاط، سر زندگي، پويايي و تداوم نسل ها ، به اين گرايش بستگي دارد. شريعت مقدس اسلام با توجه به اين مصالح به مرد و زن اجازه داد كه با شرايط ويژه كانون خانواده را تشكيل دهند و در فضاي اين كانون نيازهاي روحي و جسمي خود را تامين نمايند و به تربيت نسل جديد بپردازند. از منظر ديگر هر كدام از مرد يا زن ، در زمان تجرد، تنها فرصت سازندگي خود را دارند ولي با ازدواج و تشكيل خانواده، زمينه مناسبي براي اصلاح ديگري به دست مي آورند. اين اهداف و منظورها كه از وصلت بين دو جنس مخالف حاصل مي شود، بسي ارجمندتر از آن است كه فرد در تنهايي به عبادت و بندگي خدا بپردازد در واقع اين مرحله از تزكيه (تربيت اجتماعي) بر مرحله قبل (تربيت فردي) برتري دارد. هر چه فعاليت هاي شخص در راستاي اصلاح جامعه باشد، از درجه ارزش بيشتري برخوردار است. مطلب ديگري كه تاييد كننده سخن ماست اين كه موحدان واقعي تمام شئون خود را الهي مي سازند و تنها در يك بعد به اصلاح خويش همت نمي گمارند. اين شعار توحيد است كه: «بگو نماز و تمام عباداتم، و زندگي و مرگم، همه براي پروردگار جهانيان است» A}«قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين»{A ؛ V}(سوره انعام، آيه 162){V بندگي و فرمانبرداري تنها در عبادت خلاصه نمي شود، زندگي انبياء و اوليا حاكي از آن است كه تمام جوانب زندگي ايشان الهي بوده و هست و الگوي ما در زندگي و مرگ ايشان هستند. مطلب پاياني اين است كه آنچه سرنوشت انسان را در رسيدن به سعادت رقم مي زند عزم و اراده است. هر كاري كه انسان مي كند مسبوق به قصد و اراده است. قصد و ساير امور باطني كه اعمال و رفتار ما را شكل مي دهد بسيار رساتر و موثر تر از خود اعمال است. بنابراين شايسته است ما به تقويت اراده همت گماريم. اگر اراده اي آهنين بدست آوريم رهپويي در هر مسيري و با هر سختي ممكن خواهد شد. شايد اين وعده الهي كه فرمود: «ما او را در مسير آساني قرار مي دهيم» A}«فسنيسره لليسري»{A ؛ V}(سوره ليل، آيه 7){V اشاره به اين مطلب باشد كه خداوند او را در انجام عبادات و دوري از محرمات ياري مي رساند. به اين ترتيب كه به راحتي از خداوند پيروي مي كند و از امور باطل به آساني چشم مي پوشد. امام جواد(ع) چه نيكو فرموده است: «با دلها به سوي خداي تعالي آهنگ نمودن رساتر از به زحمت انداختن اعضاء با اعمال است» H}«القصد الي الله ثم بالقلوب ابلع من اتعاب الجوارح بالاعمال»{H ؛ V}(شرح مختصري از زندگاني امام جواد(ع)، مركز فعاليت ها و پژوهش هاي قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي، ص 42){V و بعد از قصد و اراده «طلب و كوشش» جهادگر با نفس را پيروز خواهد ساخت. به قول علامه اقبال لاهوري: P}مي شود پرده چشمم پر كاهي، گاهي{E}ديده ام هر دو جهان را به نگاهي، گاهي{P P}وادي عشق ، بسي دور و دراز است، ولي{E}طي شود جادهء صد ساله به آهي ، گاهي{P P}در طلب كوش و همه دامن اميد زدست{E}دولتي هست كه يابي سر راهي، گاهي{P مطالعه كنيد: ترجمه المراقبات، مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي
کد سوال : 3107
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حضرت شهربانو مادر امام زين العابدين كه در دربار ساساني و در محيط ظلم و فساد و تحت تكفل پدري ظالم پرورش يافته بود چگونه شايسته همسري امام حسين شد؟در مورد ايشان مال حرام چگونه در تربيت شان موثر واقع نشده است؟
پاسخ : براي روشن شدن زواياي مختلف بحث ناچاريم چند مطلب را جداگانه مورد بررسي و ارزيابي قرار دهيم از اين رو مطالب خود را به دو بخش تقسيم مي کنيم ودر بخش نخست به تشريح کيفيت تأثير عواملي همچون مال حرام در سرنوشت انسان و چگونگي رابطه ي ميان اين دو مقوله به صورت عام مي پردازيم و در بخش دوم، پرسش مطرح شده در خصوص مادر حضرت امام سجاد(ع) را مورد بررسي قرار مي دهيم. T}بخش اول: چگونگي تأثير عواملي همچون مال حرام در سرنوشت انسان و رابطه ي ميان اين دو:{T در گام نخست بايد گفت که در تأثير محيط بر شکل گيري شخصيت انسان و تحصيل صفات و ملکات فردي وي و حتي انتقال برخي از اين صفات به نسل بعد، به صورت وراثت، ترديدي وجود ندارد و امروزه اين واقعيت مورد تأييد دانشمندان علم ژنتيک و روان شناسي و غيره قرار گرفته است؛ جالب اين که در سالياني بسيار دور که دانش بشري در دوران طفوليت و نابالغي خود به سر مي برد و با کشف اين واقعيت قرن ها فاصله داشت؛ اين حقيقت در بيانات نوراني پيامبر گرامي اسلام(ص) و ائمه هدي(ع) به زيبايي و صراحت بيان شده است. پيامبر گرامي اسلام در حديثي مي فرمايند: «انظر في اي شيء تضع و لذک فان العرق دساس؛ بنگر نطفه ي خود را در چه محلي مستقر مي کني زيرا اخلاق اجداد و پدران به فرزندان به ارث مي رسد»V} (ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 116، انتشارات کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم 1404).{V و در جايي ديگر امام صادق(ع) از تأثير مال حرام در شکل گيري شخصيت فرزندان پرده بر مي دارد و مي فرمايد: «کسب الحرام يبين في الذريه؛ مال حرام تأثير خود را در فرزندان آشکار مي کند» V} (ثقه الاسلام کليني، الکافي، ج 5، ص 124، دارالکتب الاسلاميه، تهران، چاپ چهارم).{V نتيجه آن که تأثير چنين اموري در شکل گيري شخصيت نسل هاي بعد، اجمالا مورد تأييد است اما بايد ديد دامنه ي اين تأثير تا کجاست و آيا گريزگاهي براي برون رفت از آن وجود دارد؟ بايد گفت اين تأثيرات و روايات ناظر به آن، در مقام بيان اقتضاهاست و در بيان علت تامه و روابط تخلف ناپذير؛ مثلا فرزندي که از پدري صالح به وجود آمده در برابر نوزادي که از والديني ناصالح متولد شده است اقتضاي گرايش به خير بيشتري دارد و بالعکس آن در مورد نوزاد دوم، صادق است اما اين اقتضا، در هيچ يک به حد جبر نمي رسد V}(رجبي، محمود، انسان شناسي، ص 177، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1380، چاپ اول). {V زيرا اراده و اختيار انسان نقشي عظيم در رقم خوردن سرنوشت وي ايفا مي کند از اين روست که خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: «... تخرج الحي من الميت و تخرج الميت من الحي؛ [بگو اي پيامبر بارالها] زنده را از مرده بيرون مي آوري و مرده را از زنده خارج مي کني» V}(آل عمران، آيه 27). {V علامه طباطبايي در ذيل آيه ي فوق مي فرمايند: «منظور از بيرون کردن زنده از مرده و به عکس، به وجود آوردن مؤمن از صلب پدر کافر و بيرون آوردن کافر از صلب مؤمن است» V}(طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 3، ص 136، انتشارات اسماعيليان، قم، چاپ چهارم). {V از اين روست که مي بينيم اسامي برخي انسان هاي بزرگ و وارسته و با ايمان زينت بخش صفحات تاريخ شده که از نعمت داشتن والدين صالح برخوردار نبوده اند و در عين حال پيامبر اولوالعزمي چون نوح(ع) بر داشتن فرزندي غير مؤمن تأسف مي خورد. نتيجه آن که انساني که مدتي در محيط نامناسب و تحت تربيت افراد ناصالح رشد کرده و خود نيز به تبع محيط و فضاي ناسالم آن از مال حرام استفاده کرده است وي نيز مي تواند با توبه و اراده اي راسخ، خويشتن و نسل پس از خود را از آثار سوء مرحله ي گذشته برحذر دارد و از موهبت عظيم اختيار در راستاي ساختن سرنوشتي دل انگيز استفاده کند. T}بخش دوم: مادر امام سجاد(ع):{T در مورد مادر مکرم حضرت امام سجاد(ع) بايد گفت که با توجه به مطالب گذشته، ايشان توانسته اند با اراده اي فولادين در محيط فاسد دربار ساساني از آثار سوء آن بر حذر باشند (چنان که در تاريخ شواهدي براي آن ذکر شده است که از جمله مي توان به آسيه همسر فرعون اشاره کرد) و چه بسا همين امر نيز باعث شده که ايشان شايستگي و افتخار همسر شدن حضرت سيدالشهداء و مادری امام سجاد را پيدا کنند. اين امری است که شواهد مکرری دارد که نمونه والای آن همسر فرعون بود که مردانه به حضرت موسی ايمان اورد وبر سر اين ايمان قهرمانانه مقاومت کرد و شکنجه ها را تحمل نمود و عاقبت نيز شربت شهادت نوشيد و به مقامی رسيد که خدای حکيم در قرآن از وی تجليل کرد. همچنين همسر امام حسن عسکری و مادر امام زمان (عليهما السلام) يعنی جناب نرجس خاتون نيز دختر قيصر روم بوده است و با ميل و رغبت خود, به اسيری سپاه اسلام در آمد تا به خدمت امام حسن عسکری (ع) نائل آيد و مادر حضرت ولی الله الاعظم (عج) شود. همين گونه است جناب شهربانو _ بر فرض که همسر امام حسين و مادر امام سجاد باشد _ که مصداق يخرج الحی من الميت است. برخي از دانشمندان اسلامي با ارائه پاسخي نزديک به اين مطلب فرموده اند: «مشيت پروردگار بر اين بود که اين بانو در ميان مردمي مشرک پرورده شود و از عيب کفر و بي ديني بر کنار ماند چنان که مشيت الهي محمد را از شرک و کفر بر کنار داشت» V}(مقرم، سيد عبدالرزاق، کتاب الامام زين العابدين، ص 10، مطبعه الغري، نجف 1374 هق). {V در عين حال از همه ي اين موارد که بگذريم بايد دانست که موضوع مادر بودن شهربانو دختر يزدگرد براي امام سجاد(ع) علي رغم شهرت فراوان آن، از نظر تاريخي در هاله اي از شک و ترديد قرار داد و همه ي نصوص تاريخي آن به نحوي مخدوش است به گونه اي که دانشمند معاصر جناب آقاي دکتر سيد جعفر شهيدي در پژوهشي مفصل و با تتبع فراوان، و بررسي همه ي نصوص تاريخي موجود در اين باره، مطلب مذکور را مردود دانسته و مادر بودن شهربانو براي امام سجاد(ع) را نمي پذيرند. براي مطالعه بيشتر ر.ک: شهيدي، سيد جعفر، زندگاني علي بن الحسين، ص 7 تا 37 ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم 1366.
کد سوال : 3108
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : آيا اكنون شهري به نام كوفه در عراق وجود دارد؟ اوضاعي كه درباره كوفه به خصوص در آخرالزمان و در نزديكي ظهور در روايات معصومين آمده است قابل تطبيق بر كدام منطقه عراق مي‏باشد؟
پاسخ : هم اکنون در عراق شهري به نام کوفه موجود است و اين کوفه همان کوفه اي است که پايتخت حضرت علي(ع) بود. کوفه در سال هفده هجري با درخواست سعد بن ابي وقاص و با اجازه عمر بن خطاب ساخته شد و بصره در سال شانزده هجري ساخته شد V}(تاريخ ايران، حسين پير نيا، عباس اقبال آشتياني، دکتر باقر عاقلي، نشر نامک، بخش بعد از اسلام، ص 54).{V کوفه را چهارده ماه پس از فتح مدائن ساختند و سعد بن ابي وقاص فرمانرواي کوفه شد و بصره در جنگ بويب ساخته شد و اين دو شهر مرکز نيروهاي رزمي مسلمانان شد V} (گنجينه تاريخ ايران، عبدالعظيم رضائي، ج 9، چاپ اول، ص 470).{V کوفه اي که در روايات آمده همين کوفه فعلي است. براي نمونه به يک روايت اشاره مي کنيم. ابان بن تغلب مي گويد: من همراه حضرت امام صادق(ع) بودم، آن حضرت به پشت کوفه رفت، از مرکب پايين آمد، دو رکعت نماز خواند. سپس جلوتر رفت و دو رکعت نماز خواند، سپس جلوتر رفت و دو رکعت نماز خواند، سپس جلوتر رفت و از مرکب پايين آمد و دو رکعت نماز خواند، آنگاه فرمود: اينجا جاي قبر حضرت علي(ع) است. گفتم: آن دو مکاني کرد که در آنها نماز خواندي چه بود؟ فرمود: يکي جاي دفن سر امام حسين(ع) است و ديگري جاي منبر حضرت قائم(ع) V} (کامل الزيارات، ص 34، باب 9، الدلاله علي قبر اميرالمؤمنين حديث 5، چاپ 1356 هق، با تصحيح و تعليق علامه اميني).{V همانطوري که ملاحظه مي کند، اولين بار امام صادق(ع) قبر حضرت علي را نشان داده است و تا آن زمان، قبر آن حضرت مخفي بود. براي آگاهي کاملتر درباره کوفه ر.ک: «کوفه و نقش آن در قرون نخستين اسلامي»، نوشته محمد حسين رجبي، انتشارات دانشگاه امام حسين(ع).
کد سوال : 3109
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بسيار علاقه مندم كه طعم شيرين طاعت و بندگي خدا و معارف الهي راكه به فضل خدا تا حدودي به من چشانده شده است و حقانيت آنها را درك كرده ام به ساير دوستان و هم سن و سال هاي خودم تذكر دهم لازمه حركت در مسير الي الله تقيد به احكام شرعي و در اولين قدم آن داشتن مرجع تقليد است اما در بحث با ديگران و به تعبيري كار فرهنگي انجام دادن ،طرف مقابل بحث به رفتار و كردار برخي حاملان فرهنگ اسلام( برخي روحانيون ) بحث را منحرف مي كنند و اساسا به دليل عملكرد بعضي ها ديگر حرف اسلام و قرآن و اهل بيت را هم نمي شنوندو به نوعي همه حرف هايي را كه در كتب معارف مدرسه هم خوانده ايم تكذيب مي كند و مي گويد اينها (روحانيون)به ما دروغ گفته اند .در شرايط فعلي وظيفه ما در قالب امر به معروف و نهي از منكر چيست؟
پاسخ : درباره چگونگي امر به معروف، نخست بايد انگيزه کساني که سستي مي ورزند شناخته شود چنان که در قرآن مجيد انگيزه برخي منکران معاد را هوسراني دانسته است «بل يريد الانسان ليفجر امامه؛ [انسان برهان برخلاف معاد ندارد] بلکه او مي خواهد رها باشد و جلو خود را [براي گناه] باز کند» V}(قيامت، آيه 5).{V بنابراين براي کساني که آمادگي گفت و گو دارند بايد توجيه شود که نقطه ضعف برخي روحانيان نبايد موجب عدم التزام به احکام شرعي باشد، زيرا احکام شرعي مربوط به اصل دين است و از سوي مراجع تقليدي است که به طور عموم انسان هاي وارسته و عالم مي باشند، لذا به آنها گفته شود که اصول اعتقادي نياز به تقليد ندارد بلکه خودشان با تفکر و تحقيق بايد توحيد و نبوت و امامت و معاد را باور کنند. و درباره مسائل ضروري دين مانند اصل نماز و روزه و... باز هم نياز به تقليد نيست اما هر مسلماين بايد علاوه بر رعايت ارزش هاي انساني صداقت و امانت و پاکي از گناه، بايد به احکام شريعت اسلام نيز پايبند باشد اگر خود او تحصيلات لازم براي به دست آوردن احکام را دارد نيازي به تقليد ندارد و در غير اين صورت از حاصل تلاش هاي مرجع تقليد مي تواند استفاده کند و مسؤوليت حکم الهي را به عهده او بگذارد. بنابراين در هنگام گفت و گو با ديگران بايد انگيزه مخالفت آنان ريشه يابي شود و متناسب با هر کدام به رفع آن پرداخت. در ادامه به برخي از شرايط امر به معروف به طور کلي اشاره مي شود. مسأله امر به معروف و نهي از منكر, از وظايف مهم ديني هر مسلمان است . البته برخي از مراتب امربه معروف از وظايف نظام اسلامي است و از همين رو رهبر معظم انقلاب مراتب دوم و سوم را كه نوعا منجر به برخورد عملي مي شود به عهده نيروهاي انتظامي و قضايي نهاده اند, ليكن مرتبه اول آن - كه جنبه ارشادي و راهنمايي دارد - به دوش همگان است . درعين حال در اين رابطه بايد چند نكته را درنظر داشت : 1- جوانان عزيز بايد به دقت احكام شرعي مربوط به امربه معروف و نهي از منكر, موارد معروف و منكر يا شرايط وجوب مراتب آن و كيفيت اجراي نيكوي آن را دقيقا فراگيرند. 2- آمر به معروف و ناهي از منكر, خود را به زيور اخلاق والتزام عملي بيارايد و حتي الامكان از شيوه هاي رفتاري آموزنده و خلاق استفاده كند. 3- بهتراست امربه معروف و نهي از منكر, به طور متشكل و گروهي همراه با آموزش هاي لازم انجام گيرد. 4- عدم تأثير آني و فوري , نبايد ما را از انجام وظايف خود بازدارد. 5- حتي الامكان بايد كوشيد تا فرهنگ و پذيرش عمومي نسبت به امر به معروف و نهي از منكر را بالا برد. انسان ها در برخورد با حق , چند گونه اند: گونه اول- انسان هاي حق گرا. چنين افرادي در صورتي كه اشتباه خود را دريابند, نه تنها ناراحت نمي شوند, بلكه بسيار خرسند و شادمان مي شوند. گونه دوم- انسان هاي بي تفاوت در مقابل حقيقت . چنين افرادي از اينكه كسي روي اشتباهاتشان انگشت بگذارد, استقبال نمي كنند. گونه سوم - انسان هاي حق ستيز. اين گونه افراد مسلما" در برابر حرف حق , واكنش منفي نشان مي دهند. البته اين گروه اندكند و غالب افراد جزو گروه اول و دوم هستند. در اينجا يك نكته اساسي وجود دارد و آن نحوه امر به معروف و نهي از منكر است . مسلما" اگر آمر به معروف، با درك درستي از طرف مقابل و ويژگي هاي روحي , اخلاقي و تربيتي او, شيوه اي كارساز و جذاب در امر به معروف برگزيند, عكس العمل مثبت طرف مقابل , بسيار بالا خواهد بود. در امر و نهي شرايط ويژه اي حاكم است كه بايد رعايت گردد و چقدر به جا است كه در اين زمينه به تحريرالوسيله يا ترجمه آن از حضرت امام (ره ) مراجعه فرماييد ولي در عين حال به برخي از شرايط اشاره مي كنيم : 1- نسبت به حرمت موضوعي كه در نظر داريد يقين داشته باشيد. 2- تذكر و يادآوري شما بايد به تدريج و با مقدمات باشد. 3- حتي الامكان از صراحت اجتناب نموده و با كنايه واشاره گوشزد كنيد. 4- گاهي مطلب را به صورت سؤال درآورده و در لباس شاگردي به تنبه ايشان بپردازيد. 5- خودتان در پيرامون موضوع مايه مطالعاتي داشته باشيد كه به مناسبت بتوانيد از بازده شوم آن گناه سخن بگوييد. 6- از تندي و خشونت به شدت پرهيز كنيد و با حفظ احترام در اين رهگذر ملايمت را شعار خود سازيد. 7- اگر زمينه ي مساعدي مي بينيد پيشنهاد كنيد موضوع را به صورت سؤال درآورده و در همين نامه ها از فتواي مرجع و عواقب سوء چنين حرامي بپرسيد و پاسخ را به ايشان ارائه دهيد. 8- اگر اهل مطالعه هستند كتابي مربوط به حرمت آن موضوع و آثار شوم گناه را در دسترس ايشان قرار دهيد. 9- مطمئن باشيد كه يادآوري و تذكر بي تأثير نخواهد بود. «فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين», (ذاريات , آيه 55). ازاين رو تا آنجا كه احتمال تأثير مي دهيد از وظيفه خود دست نكشيد و مأيوس نباشيد. 10- و در نهايت اگر به فرض نتيجه نگرفتيد, شما وظيفه خويش را به انجام رسانده ايد كه «و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ; پيامبر وظيفه اي جز ابلاغ آشكار ندارد»، (نور, آيه 54). شرايط شرعي امر به معروف و نهي از منکر به طور خلاصه اين است: الف. کسي که امر يا نهي مي کند خودش عالم به معروف و منکر باشد يعني بداند چيزي که طرف مقابل ترک کرده شرعا واجب است انجام دهد مانند نماز و همين طور چيزي که فرضا انجام مي دهد شرعا حرام است مانند قمار. ب. شخص گناهكار اصرار بر گناه خود داشته باشد يا احتمال بدهد كه قصد دارد كار خود را تكرار كند. ج. احتمال تأثير بدهد. د. ضرر مهم جاني يا مالي براي امر کننده يا نهي کننده در کار نباشد. مطالعه كنيد: حكايت هاي امر به معروف و نهي از منكر «مؤسسه فرهنگي قدر ولايت».
کد سوال : 3110
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد تنبيه زنان خداوند در آيه اي از قرآن به مردان دستور مي دهد که براي تنبيه همسرانشان ابتدا دو مرحله را نام مي برد و در مرحله سوم سخن از زدن و تنبيه بدني به ميان مي آورد اين مطلب چگونه قابل توجيه است؟ آيا فقط زنان نياز به تربيت دارند؟ آيا مردان نياز ندارند؟ و آيا به مرداني که ناگفته دست به چنين کاري مي زنند و خيلي از آنها همسرانشان را کتک مي زنند چنين توصيه اي لازم بود؟
پاسخ : نخست بايد دانست آنچه در اسلام توصيه شده مهرباني و لطف در ميان اعضا خانواده است و در آيات و روايات درباره خوش اخلاقي و رسيدگي مردان نسبت به خانواده سفارشات بسياري شده است. سيره خود پيامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگي نيكي و محبت به همسر و فرزندان بوده است و براي مرداني كه بداخلاقي دارند مجازات فشار قبر فراواني قرار داده شده است. اما آنچه مهم است در حل اختلافات گاهي ميان خوب و خوبتر خوب را بايد انتخاب كرد و گاهي ميان بد و بدتر بايد بدتر را رها كرد. به تجربه ثابت شده است كه اگر در مشاجرات خانم ها نيز به مقابله با همسرانشان بپردازند نه تنها مشكل حل نمي شود بلكه اختلافات جزيي گاهي به جدايي نيز كشيده مي شود. در صورتي كه اگر خانم ها ناهنجاري و عصبانيت همسرشان را تحمل كنند، ديري نمي گذرد كه عصبانيت همسر فروكش مي كند و زندگي چه بسا خوشي و آرامي پيدا مي كند و گاهي تحمل خانم، موجب مي شود كه سابقه ذهني خوبي در ذهن شوهر باقي بگذارد كه هرگاه عصبانيت خود را به ياد آورد شرمنده مي شود. البته چه بسا برخي مردان به جهت برخي تربيت هاي غلط و يا مشكلات ديگر به ناهنجاري خود ادامه دهند. در اين صورت بايد به چند نكته توجه داشت: 1. ناهنجاري مردان در مقطع خاصي از زندگي است و ناپايدار است. 2. بايد عوامل ناراحتي و عصبانيت همسر، ريشه يابي شود و سعي شود مقدمات ناراحتي او فراهم نشود. 3. از فاميل ها و دوستاني كه مي توانند او را تحت تأثير قرار بدهند كمك گرفته شود. جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: درباره آيه شريفه »الرجال قوامون علي النساء« بايد معناي آن را به درستي فهم نمود. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستي از »قوام « بودن مرد و دايره شمول آن داشت , تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت . بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا, گستره و حكمت . الف ) در رابطه با معناي كلمه »قوام « آمده است : »القوام من القيام و هو اداره المعاش «; يعني , »قوام « مشتق شده از »قيام « و آن به معناي اداره امور زندگي است , V}(تفسير الميزان , ج 4, ص 215){V. ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگي است . به عبارت ديگر اين آيه , بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن , به برخي از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند. ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد, توانايي بهتري براي اداره خانواده و تأمين نيازمندي هاي آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن , بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تأمين نيازهاي خانواده , نه تنها امري شرعي ; بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است . آيه فوق پس از آنكه اعلام مي دارد قوام زندگي زن يعني مسؤوليت اداره و تأمين نيازهاي او بر عهده مرد است , دستوراتي را در رابطه با چگونگي برخورد با برخي از مشكلات احتمالي در روابط زوجين بيان مي دارد. در اين رابطه نكاتي چند شايان توجه است : 1- دستورات صادره در اين آيه در مورد نشوز است و نشوز آن است كه زن در مقابل تكاليف اختصاصي اش يعني تمكين و عفاف، بدون هيچ عذر موجهي سرپيچي نمايد. جالب اين است كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز زند شارع مقدس هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنش نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنشي نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد جز در دو مورد فوق كه زن با پيمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نكرده است . 2- »نشوز« مسلما" امري برخلاف حقوق مرد است و براي مقابله با آن بهترين راه اين است كه قبل از مراجعه به ديگران مشكل را در داخل خانه حل نمود, ولي اگر چنين چيزي ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مي رسد كه در آيه بعد سالمترين راه آن عنوان شده است . 3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نيز به اشكال مختلفي انجام پذير است و جالب اين است كه خداوند از ملايمترين راه ها شروع نموده و در صورت تأثير گذاري آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است . لذا در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است . چنين روشي حكيمانه ترين شيوه در حل مشكلات زوجين است . ليكن اگر زني در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر تخلف از حقوق زوج پايداري ورزيد چه بايد كرد؟ در اينجا نيز خداوند راه دومي را پيشنهاد نموده است كه از حد برخورد منفي عاطفي بالاتر نمي رود و آن خودداري از همبستر شدن با وي مي باشد. در اينجا نيز اگر مشكل حل شد ديگر كسي حق پيمودن راه سوم را ندارد, امأا اگر زن در چنين وضعيتي نيز سرسختي نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد چه بايد كرد؟ در اينجا چند راه قابل تصوير است : الف ) مرد حقوق خود را ناديده انگارد و در مقابل نشوز زن به كلي ساكت شود, هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد. چنين چيزي براساس هيچ منطقي قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد, يعني در هيچيك از نظامهاي حقوقي جهان نمي توان به صاحب حقي الزام كرد كه در برابر حقوق خود ساكت شود و دم نزند, يعني از نظر اخلاقي , آنهم در موارد خاصي مي توان چنين توصيه اي نمود ولي نبايد بين مسأله حقوقي و اخلاقي خلط كرد. از طرف ديگر نشوز زن اقسامي دارد كه برخي از آنها مسلما" به زيان خود او هم تمام مي شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد. ب ) راه ديگر آن است كه مرد از هر طريق ممكن استيفاي حقوق نمايد. چنين چيزي را هرگز شارع اجازه نمي دهد و براي استيفاي حق روشهاي معيني وضع نموده است , زيرا در غير اينصورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد. ج ) راه ديگر آن است كه مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايي يا افراد ذي نفوذ ديگر حقوق خود را استيفا كند, چنين چيزي اگر چه ممكن است حق مرد را تأمين كند ولي هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است مسأله به بيرون كشيده نشود. زيرا ابراز خارجي مسائل داخل خانه آسيب هاي فراواني براي خانواده به بار مي آورد كه در اينجا جاي ذكر آن نيست , لذا خداوند حكيم حل خارجي را به عنوان آخرين راه ممكن پيشنهاد مي نمايد. د) راه ديگر آن است كه مرد اندكي قاطعانه تر از برخورد منفي عاطفي فوق برخورد نمايد. لذا قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله »ضرب « را مطرح نموده است . البته اين مسأله نيز حدودي دارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومي يا تبليغات مسموم مطرح مي شود, سازگاري ندارد. در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه »...والضرب بالسواك و شهبه ضربا" رفيقا" ; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت «. ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه »ضرب « بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است . نكته ديگري كه از آيه شريفه به دست ميآيد اين است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد, زيرا به دنبال اين عمل دو واكنش احتمال مي رود: يكي آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود, در اينصورت قرآن مي فرمايد: »فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ; اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مداريد«. يعني , اگر زن در برابر حقوقي كه بر آن پيمان بسته است تسليم شد ديگر مقابله با وي ظلم و تجاوز است. واكنش ديگر آن است كه همچنان سرسختي نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بي ثباتي نمايد, در اين رابطه در آيه بعد فرموده است : »و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما" من اهله و حكما" من اهلها ان يريدا اصلاحا" يوفق الله بينهما ان الله كان عليما" خبيرا" ; اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد, پس حكمي از ناحيه مرد و حكمي از بستگان زن برگزينيد, اگر از پي آن خواستار صلاح باشند خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد كرد, همانا خداوند دانا و آگاه است «. نكته جالب توجه اين است كه قرآن مجيد در آخرين مرحله گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مي دهد تا مسأله با سلامت هر چه بيشتر روال خود را طي كند و براي اينكه حقي از هيچيك از طرفين زايل نشود و تبعيضي رخ ننمايد فرموده است كه از هر جانب حكمي برگزيده شود و با رعايت حقوق و مصالح طرفين مشكل را برطرف نمايند. خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده مي شود: (1) اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلم مرد دارد, حقوقي كه با پيمان ازدواج , زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است . (2) در راستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروز آن در خارج از منزل وضع شده . (3) سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست . (4) حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود. (5) موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت و چه منفي باشد بايد به زودي از آن دست كشيد. نكته ديگري كه شايان ذكر است اين است كه اساسا" ديدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشي منفي است و نصوص زيادي در نهي از اين عمل وارد شده است . اين روايات همه در زماني بيان شده كه خشونت عليه زنان از توهين و فحاشي تا ضرب و جرح و حتي قتل را شامل مي شد, و اسلام آنها را تحريم و مستوجب مجازات فقهي و قضايي در دنيا و عذاب آخرت دانست . برخي از اين روايات عبارتند از: 1- پيامبر(ص ) فرمود: من در شگفتم از كسي كه زن خود را مي زند, در حالي كه خودش براي كتك خوردن , سزاوارتر است . زنانتان را مزنيد كه قصاص دارد. 2- و نيز فرمود: زنان بر مرد كريم , غالب مي شوند و مرد لئيم , بر زنان مسلط مي گردد. من دوست دارم كريم مغلوب باشم نه لئيم غالب . 3- از امام صادق (ع ) از پدرش روايت شده كه گفت : وقتي با زني ازدواج مي كنيد, احترامش كنيد. زن مايه آرامش شما است . زنان را آزار ندهيد و حقوق آنان را ضايع نكنيد. 4- پيامبر(ص ) فرمود: هر مردي كه بر بد اخلاقي همسرش صبر كند, خدا اجر داوود(ع ) را به او مي دهد و به هر زني كه بر بداخلاقي مردش صبر كند, همچون اجر آسيه را كه با فرعون , كنار آمد, عطا مي كند. 5- حضرت محمد(ص ) فرمود: »زنان را نزنيد و تقبيح مكنيد«. 6- حضرت علي (ع ) فرمود: » در هر حال با زنت مدارا كن و با او به نيكي رفتار نماي تا زندگي لبريز از صفا و صميميت باشد«. 7- آخرين چيزي كه به وقت وفات , از رسول خدا(ص ) شنيدند - كه در زير زبان همي گفت - سه سخن بود: »نماز بر پا داريد و مراقب حقوق بردگان باشيد و ستم نكنيد. و الله الله در حديث زنان , كه در دست شمايند. با زنانتان , نيكو زندگي كنيد و حريم آنان را نگاه داريد. 8- و رسول خدا(ص ), خشم و توهين زنان را تحمل مي كرد. روزي زن عمر جواب وي به خشم , باز داد. عمر گفت : يالكعا؛ جواب باز مي دهي ؟ گفت : آري كه رسول (ص ) از تو بهتر است , زيرا زنان , وي را جواب باز مي دهند و او تحمل مي كند. 9- يك روز, زني به خشم , دست فراسينه رسول خدا(ص ) زد. مادر وي با وي درشتي كرد كه : چرا كردي ؟ رسول خدا گفت : بگذار بيش از اين نيز كنند و من درگذرم , V}(احاديث به نقل از بولتن انديشه , ويژه »زن « , ص 350){V. نكته اي كه لازم است در پايان به آن اشاره كنيم اين كه اصولا در بررسي يك كتاب بويژه كتب مهم نبايستي تنها با ديدن يك آيه در موردي به قضاوت نشست . حال اگر آن كتاب كتاب آسماني باشد موضوع اهميت فوق العاده تري پيدا مي كند. وقتي مي توان درباره نگاه قرآن به زن و مرد سخن گفت كه مجموعه آيات در اين زمنيه ديده شود نه اين كه - كلوا و اشربوا در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد. بنابراين وقتي مي توان ديدگاه در اين زمينه ارائه داد كه به مجموع آيات قرآن نظر شود. ثانيا": قرآن براي خود مفسر و مبين تعريف كرده است »و انزلنا اليك الذكر ليتبين للناس مانزل اليهم ; و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براي مردم آنچه را كه ما نازل كرديم بيان كني « حال براي درك محدوده معناي يك آيه بايستي ديگر ادله را در سنت مورد توجه قرار داد. چنانكه براي فهم آيه قوامون بايستي آيات ديگر و هم چنين روايات صحيحي كه براي تبيين محدوده هر يك از آنها وارد شده مورد توجه قرار گيرد.