کد سوال : 3071
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گروهي اين عقيده را دارند كه زندگي در خوابگاه دانشجويي تجربه هايي بسياري به انسان مي دهد اگر فردي در دانشگاه قبول شود و به اين علت خانواده اش به آن شهر مهاجرت كنند آيا فرد موفق نخواهد شد؟(چون در خوابگاه زندگي نمي كند)
پاسخ : موفقيت محصول عوامل مختلف است و نمي توان زندگي در خوابگاه و دور از خانواده را تنها عامل موفقيت و کسب تجربه هاي زندگي دانست. هر چند مي تواند يکي از راه هاي کسب تجربه و تقويت برخي مهارت هاي فردي و اجتماعي باشد ولي چه بسيارند افرادي که زندگي خانوادگي خود بتواند از طريق والدين و خواهر و برادر خود در منزل، همان مهارت ها و ويژگي هاي شخصيتي در تعامل با هم سن و سالان خود بياموزد. پس اين مسأله مورد تا مورد فرق دارد و براساس شرايط اجتماعي، خانوادگي و ويژگي هاي فردي متفاوت است و نمي توان حکم کلي براي تمام افراد صادر کرد. چه بسا زندگي در خوابگاه و دور بودن از خانواده براي برخي افراد بسيار مفيد و ارزشمند باشد و باعث پيشرفت و موفقيت بيشتر وي باشد و براي فرد ديگر موجب ضرر و خسران باشد و براي فرد سوم هيچ تفاوتي ندارد. بنابراين بايد ابتدا ويژگي ها و خصوصيات شما و خانواده محترمتان و نيز شرايط و امکانات و موقعيت فعلي و گذشته تان روشن شود تا بر اساس آن اظهار نظر کرده و تصميم گيري نموده و از آنجا که اطلاعات دقيق و کافي از شما و وضعيت شما نداريم نمي توان پيشنهاد و توصيه خاصي براي حضرتعالي داشته باشيم.
در عين حال اگر خانواده محترمتان علاقه مندند که به شما کمک کنند و يا دوري شما براي آنها سخت است و از نظر عاطفي مي خواهند در کنار شما باشند و ارتباط بيشتري داشته باشند، به اين مطلب، اهتمام بورزيد و ارزش قائل شويد و سعي کنيد طبق نظرشان عمل نماييد، زيرا رضايت آنها و خوشحالي آنها مي تواند در موفقيت مادي و معنوي تان و برکت پيدا کردن وقت و تلاش علمي تان بسيار مؤثر و نقش آفرين باشد اين موضوع مورد توصيه بزرگان ديني ما نيز هست.
کد سوال : 3072
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : انسان هايي كه بسيار خيال پرداز هستند (در مورد امور دنيايي)براي مبارزه و رهايي از اين خيال پردازي چه كنند؟
پاسخ : تخيل يکي از توانمندي هاي ذهن انسان است و اگر اين تخيلات منقطع از امور واقعي زندگي نباشد اشکالي ندارد اما اگر جنبه افراطي پيدا کند، به گونه اي که انسان بدون در نظر گرفتن واقعيات بخواهد با تخيلات خود زندگي کند حالت مرضي پيدا مي کند و بايد با آن مقابله کرد.
معمولا توجه فرد خيالباف به جاى آن كه بر يك تكليف فيزيكى يا روانى مشخص متمركز شود معطوف افكار و تصوراتىمىشود كه از حافظه مايه مىگيرند. البته اكثر مردم در اغلب مواقع براى جبران ناكامىها به تخيلات خوشايند درباره آينده مىپردازند. اما گاهى تخيلات فراوان مانع از ادامه كار انسان مىشود مثلاً تخيلات اضطرابانگيز.
هر انسانى در زندگى خود مواجه با يك سرى واقعيتها است كه براى او روشن است مثلاً دختر خانمى كه از طبقه متوسط جامعه است. تحصيلات اندكى دارد و زيبايى چندانى هم ندارد اين واقعيت است ولى زمانى كه او خود را فردى بسيار ثروتمند داراى مدركى در درجات بالا و زيبايى وصفناپذير مىداند چيزى است غير از واقعيت در واقع تخيل اوست.
اين كه انسان هر چه تخيل كند مىتواند به فعليت درآورد امكان ندارد. چرا كه در تخيل شخص ممكن تغيير جنسيت بدهد و يا اين كه در تخيل خود آرزوهاى محال داشته باشد و اينها قابل دستيابى نيست اما گاهى اوقات تخيلاتى هستند كه جنبه انگيزشى دارند و به فرد دررسيدن به هدف كمك مىكنند مثلاً دانشآموزى كه در تخيل خود گرفتن جايزه از معلم را تكرار مىكند ممكن است اين تخيل او انگيزه باشد براى مطالعه بيشتر و موفقيت در تحصيل ضمن اين كه بايد توجه داشت تخيل اگر به صورت عادت درآيد يك معضل مىشود.
يكى از ويژگيهاى انسان اينست كه مىتواند در وضعيت روانى و رفتارى خود تغييراتى ايجاد كند و هيچ گاه نبايد خود را در مقابل هيچ مسئلهاى ناتوان و ضعيف انگارد و قطعا شما اگر بخواهيد مىتوانيد با اين عادتى كه داريد مقابله كنيد و وضعيت خود را در حد اعتدال تغيير دهيد.
باتوجه به آنچه بيان شد رعايت راهكارهاى زير براى ترك اين عادت ضرورى است:
1- به اين افكار و خيالات كمتر اهميت دهيد و هميشه آنها را با خود و ذهنتان همراه نسازيد.
2- اجتناب از تنهايى سعى كنيد كمتر در تنهايى قرار بگيريد.
3- هر گاه اين افكار به ذهن شما آمد براى خود يك حالت حواس پرتى نسبت به آن افكار ايجاد كنيد يعنى خود را مشغول كار ديگرى كنيد.
4- ترك كردن موقعيت هايي كه اين گونه افكار و خيالبافي ها بيشتر به سراغ شما مي آيد و رفتن به مكان هايي كه فكر شما را به افكار مطلوب مشغول مي كند.
5- هر گاه افكار مزاحم به ذهن شما خطور كرد به گونهاى رشته آن افكار را پاره كنيد مثلاً با خود بگوييد «بس ديگه چقدر مزاحم مىشوى» و هر كار ديگرى كه باعث گسسته شده اين افكار شود.
6- براي ذهن خود مشغله مورد علاقه و جذاب داشته باشيد تا اين افكار ناخواسته دامن گير شما نشود. مشغوليت ذهني دائم داشته باشيد تا فرصت را براي اين افكار تنگ كنيد.
7- روابط اجتماعى خود را افرايش دهيد مثلاً شركت در مجالس عمومى مثل مجالس جشن يا مجالس مذهبى.
8- سعى كنيد هيچگاه بيكار نباشيد و با برنامه ريزى براى اوقات شبانه روزى خود همه اوقات خود را به نحوه صحيح و منطقى پر كنيد زيرا يكى از دلايل اينكه اين افكار مزاحم به ذهن خطور مىكنند بيكارى است.
9- از هجوم اين افكار نگران نشويد. گاهي اوقات ترس از يك حالت آدمي را بيشتر با آن دست به گريبان مي نمايد. لذا اين حالت را وضعيتي عادي تلقي كرده و به رهايي از آن اقدام كنيد نه آن كه آن قدر آن را بزرگ و هراس آور تلقي كنيد كه به آن مبتلا باشيد و خود را تسليم آن سازيد. در اين راستا به تقويت اراده نيز نياز داريد كه برخي از راهكار تقديم مي گردد.
10- مطالعه کتب اخلاقي و معنوي که در جهت گسترش امور معنوي و رشد کمالات و فضائل اخلاقي نوشته شده است براي کاهش توجه به امور دنيايي مفيد است. کتاب هايي نظير قلب سليم و ايمان از مرحوم شهيد دستغيب يا چهل حديث امام خميني نمونه هاي خوبي در اين زمينه است.
11. مطالعه زندگاني بزرگان ديني و عرفا و شخصيت هاي معنوي مفيد است.
12. همان طور که در روايات آمده است هميشه در امور مادي به پايين تر از خود نگاه کنيد و در امور معنوي به افراد بالاتر از خود و کساني که به مقامات معنوي بالاتري رسيده اند نگاه کنيد و بيانديشيد.
کد سوال : 3073
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا حديثي از معصوم در مذمت آيه محسوب نكردن «بسم الله الرحمن الرحيم»داريم و اگر چنين است چرا آن را جزو آيات محسوب نكرده اند؟
پاسخ : اكثر علماي شيعه بسم الله الرحمن الرحيم را يكي از آيات سوره و جزء آن به حساب مي آورند لذا لازم است در نماز ابتدا سوره را در نظر گرفت و بسم الله را به نيت همان سوره خواند و اگر در اثناي خواندن سوره تغيير آن لازم شد مجددا از بسم الله الرحمن الرحيم شروع كند.
اما بنا بر نظر اکثر اهل سنت «بسم الله» جزء سوره نيست و براي جلوگيري از اختلاف شماره آيات قرآن هاي چاپ مسلمانان، شيعيان هم بر همان اساس شماره بندي کرده اند.
البته برخي قرآن هاي چاپ ايران در گذشته يک آيه با قرآن هاي چاپ موجود تفاوت داشت به دليل آن که بسم الله را به عنوان يک آيه به شمار مي آوردند.
کد سوال : 3074
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : متأسفانه عده اي سعي دارند علي(ع)را شخصيتي ليبرال معرفي كنند و خودشان را با بعضي از عملكردهاي اين امام توجيه كنند چه جوابي مي توانيم به آنها بدهيم؟(چون ايشان اجازه فعاليت به دشمنان ،خونسردي در مقابل منتقدان ،سكوت 25 ساله و...)
پاسخ : مسلما در اين واقعيت كه امام علي(ع) شخصيتي رئوف و مهربان، آزاده و آزادانديش بودند، شكي نيست. اما بايد توجه داشت كه سعه صدر و آزادگي آن امام همام با آزادي و تساهل و تسامح در ادبيات غربي بسيار متفاوت است. آزادگي امام علي(ع) مبتني بر جهان بيني الهي و شناختي واقعي از ابعاد وجودي انسان و نيازهاي اساسي آن در چارچوب احكام و ضوابط اسلامي و حقوق و تكاليف الهي و در جهت اصلاح و تعالي فرد و جامعه انساني بود؛ امام علي(ع) با توجه به اصل كرامت انساني و رأفت و رحمت الهي با مخالفين برخورد و نهايت سعي خويش را براي هدايت آنان به كار مي برد اما به هيچ وجه حدود الهي و مصالح جامعه اسلامي را فدا نمي نمود بلكه قاطعانه در مقابل متخلفين ايستاديگ مي كرد.
اما در مقابل، آزادي و تساهل ليبرالي مبتني بر نگرشي مادي گرايانه و غير واقعي از انسان و جهان و با محور قرار دادن انسان و لذايذ دنيوي اوست و شعاري فريبنده در جهت نيل به مطامع و منافع حزبي و گروهي آنان است كه حتي در عمل جايي كه با منافعشان ناسازگار باشد، به هيچ وجه به آن پاي بند نيستند.
در هر صورت جهت شناخت واقعي شخصيت امام علي(ع) و اثبات مدعاي فوق، مطالبي را درباره عملكرد آن حضرت در قبال مخالفين خود و همچنين موضوع سكوت 25 ساله ايشان بيان مي نماييد:
T}الف- شيوه برخورد امام علي(ع) با مخالفين:{T
در ابتدا لازم است تا مطالبى را دربارهى شيوهى برخورد رهبران الهى با دشمنان و مخالفان حكومت اسلامى، بيان نماييم: بررسى آموزههاى دينى و سيرهى حكومتى بزرگان اسلام در برخورد با مخالفان بيانگر اين حقيقت است كه در نظام اسلامى براى تكتك افراد جامعه (صرف نظر از گرايش سياسى، نژاد و..). جايگاه ارزشى و حقوقى خاص در نظر گرفته شده است؛ مهيا نمودن زمينههاى هدايت و فرصتهاى بازگشت، حفظ آبروى افراد، از جايگاهى بالا برخوردار است. يكى ديگر از اصول مهم نظام مديريتى اسلامى؛ سعهى صدر و مدارا و تسامح با دشمنان و مخالفان است:
قرآن كريم به صورت متعدد، نه تنها پيروان خود را به مدارا و تسامح نسبت به مخالفان مىخواند، گاه نيكوكارى در حق مشركان را نيز توصيه مىكند. چنان كه مىفرمايد: A}«لاينهاكم عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين{A؛ V}(ممتحنه، آيهى 8).{V
سيرهى پيامبر گرامى اسلام و امام على(ع) نشان دهندهى موارد متعددى است كه با اين كه آن بزرگواران به خوبى افراد منافق و مخالفِ حكومت خود را مىشناختند، تا آنجا كه اين افراد به امنيت و وحدت جامعه اسلامى آسيب نمىرساندند و دست به قيام مسلحانه نمىزدند، با كمال مدارا و سعهى صدر با آنان برخورد و از معرفى آنان خوددارى مىكردند: به عنوان نمونه در جريان توطئهاى كه منافقان براى قتل و ترور پيامبر گرامى اسلام در غزوة تبوك طراحى نمودند، سرانجام با درايت آن حضرت(ص) ناكام ماندند؛ حذيفه يكى از اصحاب پيامبر(ص) مىگويد: «من آنها را از نشانههاى شترانشان شناخته و به پيامبر(ص) گفتم: من آنها را به شما معرفى مىكنم تا آنان را به سزاى خويش برسانى. پيامبر با لحن عطوفتآميزى به من دستور داد كه از افشارى راز آنها خوددارى كنم. شايد آنها راه توبه را در پيش گيرند و نيز افزود: اگر من آنها را مجازات نمايم، بيگانگان مىگويند محمد پس از آن كه به اوج قدرت رسيد، شمشير بر گردن ياران خود نهاد»V}(فروغ ابديت، جعفر سبحانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، چاپ شانزدهم، 1378، ج 2، ص 405).{V
امام على(ع) نيز در برخورد با مخالفان خويش سه راهبرد اساسى داشت: گفتو گو؛ مدارا؛ برخوردِ قاطع. V}(دانشنامهى امام على(ع)، ج 6، امام على و مخالفان، ص 238).{V
تلاش اوليهى اميرالمؤمنين(ع) پاسخگويى به شبهات مخالفان بود و مىكوشيد راهى براى پايان بخشيدن مسالمتآميز؛ نزاع و دشمنى بيابد. اگر از اين راه نتيجهى دلخواه به دست نمىآمد، با مخالفان خود، تا جايى كه به امنيت و وحدت جامعهى اسلامى آسيبى نمىرسيد، مدارا، و از شدت و خشونت پرهيز مىكرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قيام مسلحانه مىزدند و امنيت شهرها و راهها را به خطر مىانداختند، نوبت به برخورد قاطعانه مىرسيد. البته امام در اين مرحله نيز هيچ گاه از ارشاد و راهنمايى دشمنان غفلت نمىكردند و در عمل نيز نشان مىداد كه همواره اين سخن پيامبر اكرم(ص) را پيش خود دارد كه در غزوهى خيبر، خطاب به ايشان فرمود: «اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند، بهتر از هر چيزى است كه خورشيد بر آن مىتابد»V}(شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص 14 / بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 32، ص 448).{V
امام على(ع) با آن كه از انگيزهى طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مىدانست جز جنگافروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ به پيشنهاد ابنعباس كه از وى مىخواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه بازدارد، فرمود: «آيا از من مىخواهى كه آغازگر ستم باشم... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار مؤاخذه نمايم؟ هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمىگردانم»V}(مصنفات شيخ المفيد، ج 1، الجمل، ص 166).{V
نتيجه آن كه بر اساس آموزههاى دين و سيرهى بزرگواران اسلام، اصل مدارا و تسامح با مخالفان و دشمنان است تا جايى كه به وحدت و امنيت جامعه اسلامى خدشهاى وارد نشود.
قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز كه نشأت گرفته از آموزههاى حياتبخش دين مبين اسلام و سيرهى معصومين(ع) مىباشد؛ تمامى حقوق شهروندى را براى مخالفين نظام به رسميت شناخته و حدود آن را به: عدم اخلال به مبانى نظام، حفظ امنيت، منافع و وحدت ملى و مصالح نظام اسلامى مشخص كرده استV}(اصول 20 و 26 و 27 و 37 و 40 قانون اساسى).{V
اما در مواردى كه مخالف حدود قانونى را رعايت نكند، حكومت اسلامى جهت حفظ مبانى نظام اسلامى و امنيت و وحدت جامعه، موظف به برخورد با مخالفين اخلالگر است. شيوهى برخورد نيز بايد بر اساس راهكارهاى دينى و قانونى باشد كه طبق قانون اساسى اين وظيفه بر عهدهى قوه قضائيه گذاشته شده است. در اينجا مقام معظم رهبرى بر اساس اصل رأفت و رحمت اسلامى ابتدا به چنين افرادى تذكر داده و راه بازگشت و هدايت را به روى آنان همچنان باز مىگذارد. در مرحلهى بعد با ارائهى معيارهايى به مردم، زمينههاى شناخت صنفى اين قبيل افراد و پرهيز از آنان را براى مردم فراهم مىنمايد. و در صورتى كه باز هم دست از اخلالگرى خود برندارند، برخورد قانونى از طريق دستگاههاى ذىربط به عمل مىآيد.
بنابر اين چنين كه با افراد مُخِلّ هيچ گونه برخوردى نشود و آنان در جامعه آزاد باشند، خير. بلكه بر عكس در موارد متعددى كه نيازمند برخورد قاطع بوده از طريق قوه قضائيه اقدامات لازم انجام شده و مىشود. و علّت عدم معرفى چنين افرادى از سوى مقام معظم رهبرى هم به دليل؛ مهر و عطوفت اسلامى، مدارا و تسامح با مخالفين براى هدايت آنان، محوّل شدن وظيفهى شناسايى و اعلان متخلفين به دستگاههاى مربوطه مىباشد.
T} ب - مسأله سكوت 25 ساله امام علي(ع):{T
اين موضوع در بخشهاى ذيل بررسى مىشود:
يكم. افرادى كه سكوت و خانهنشينى امام على(ع) را دليل بر خونسردي و تسامح ايشان در مقابل انحرافات مخالفين مي دانند، اگر كمى منصفانه لااقل در ساير سخنان آنحضرت(ع) حوادث تاريخى آن زمان بياندازند، به بطلان ادعاى خود پى مىبرند. زيرا:
اولاً: امام على(ع) در ماجراى سقيفه و غصب خلافت، كوششهايى را در تصدى حكومت انجام دادند تا جايى كه مورد اعتراض برخى، مانند ابو عبيده و ويا ابو اشعث در روز سقيفه، قرار گرفت و آن حضرت را متهم به حرص و طمع در امر حكومت كردند، حضرت در پاسخ به آنها، به جاى انكار درخواست خود مبنى بر واگذارى امر حكومت به ايشان، به درخواست و جهد خود اذعان كرده و آن را حق مسلم خويش مىداند: H{انما طلبت حقّا لى و أنتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه}H
ثانيا: يكى از راهكارهاى عملى تصدى مقام حكومت، درخواست يارى و مساعدت از صحابه بود. حضرت نه تنها از اين راهكارها استفاده كرد، بلكه براى بالا بردن ضريب موفقيت آن، به تنها يادگاران پيامبر(ص)، يعنى حضرت فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) توسل جست. امام با سوار كردن حضرت فاطمه(س) بر مركب در دل شبها به در خانههاى انصار مىرفت تا آنان را به حق خود تذكر دهد و آنان به درخواست بيعت حضرت پاسخ مثبت دهند. و حضرت زهرا(س) نيز در خطبهى معروف خويش به اين حوادث تصريح مىنمايند.
بنابراين، اگر مراد از عدم تلاش يا تقاضاى حكومت در مرحلهى اوليه باشد، اين بر خلاف تاريخ و سخنان خود حضرت است. اما اگر مراد در مراحل بعدى باشد؛ به اين معنا كه حضرت بعد از مشاهدهى عدم زمينهى لازم براى تصدى حكومت، لب به سكوت گذاشت، اين ادعاى صحيحى است، اما از آن نمىتوان به عنوان تساهل امام(ع) در مقابل مخالفين نام برد، زيرا پرواضح است كه چنين مسأله اي در صورت مهيا نبودن شرايط و زمينه هاي لازم روي داده است نه در شرايط عادي.
ثالثا: حضرت در موارد لازم به انتقال حق حاكميت از طريق پيامبر(ص) به ايشان تصريح مىكرد و آن را به «حق» و «ارث» ياد مىكرد كه در ذيل به بعضى اشاره مىشود: H{فانه لما قبض الله نبيّه(ص)، قلنا: نحن اهله و ورثته و عترته و اولياؤه دون الناس، لا ينازعنا سلطانه احد و لا يطمع فى حقنا طامع، اذ انبرى لنا قومنا فغضبونا سلطان نبينا فصارت الامرة لغيرنا.}H
حضرت در اين خطبه، اعتقاد و حسن ظن خود را در اين كه مطابق وصيت پيامبر(ص) لازم بود امر حكومت به ايشان منتقل شود و احدى نبايد حق طمع آن را داشته باشد، بيان مىكند، اما جريان بر عكس شد و حكومت به غاصبان رسيد.
H{«فو الله مازلتُ مدفوعا عن حقّى مستأثرا على منذ قبض الله نبيّه(ص) حتى يوم الناس هذا؛ }Hسوگند به خدا از آن زمان كه رسول اكرم(ص) رحلت نمود تا به امروز، مرا از حقم باز داشتهاند و ديگرى را بر من برترى دادهاند و برگزيدهاند».
و همچنين خطبهى معروف شقشقيه كه مملو از گلايههاى آن حضرت از مردم و حاكمان روزگار است كه حق او را به يغما بردند.
H{«اما والله لقد تقمّصها فلانٌ، و انه ليعلم انّ محلى منها محل القطب من الرحى...؛ }H آگاه باشيد به خدا سوگند كه «فلان» خلافت را چون جامهاى بر تن كرد و نيك مىدانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب... پس ميان خود و خلافت پردهاى آويختم و از آن چشم پوشيدم... مىديدم كه ميراث من به غارت مىرود...».
بنابراين هم عملكرد امام علي(ع) و هم صحبت هاي ايشان كاملا با كساني كه از اين ماجرا به «سكوت» امام(ع) يا «خونسردي» امام(ع) و... تعبير مي كنند منافات دارد.
دوم. علاوه بر اين، پرهيز امام(ع) از هر گونه اقدام عملى براى مقابله با غاصبان حق حاكميت دلايل ديگري نيز دارد كه امام علي(ع) در سخنان خويش به آنها اشاره مىنمايند:
T{1. حفظ وحدت مسلمين }Tحضرت حفظ اتحاد اسلامى و خوف از برگشت دوبارهى كفر را يكى ديگر از علل سكوت خويش ذكر مىكند.H{ و ايم الله لولا مخافة الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا على غير ما كنا لهم عليه}H
T{2. نبود انصارH{ }Tفنظرت فاذا ليس لى معين الا اهل بيتى...}H اقدام به قيام با اين تعداد كم، نتيجهاى جز شهادت و از دست دادن رهبر و مرجعى چون حضرت على(ع) نداشت كه هيچ سودى براى آيين نوپاى اسلامى بدنبال نداشت.
T{3. فرا رسيدن وقت لازم }Tچنانكه آن حضرت در پاسخ ابوسفيان مبنى بر اقدام به بيعت و مخالفت عملى با خليفهى وقت فرمود: «اين مانند آب تلخ و لقمهاى است كه در گلوى خورندهى آن گير مىكند، و مانند كسى است كه ميوهى نارسى را مىچيند...»
به صورت خلاصه اگر بخواهيم يك جمعبندى سخنان امام على(ع) و اوضاع و شرايط آن زمان داشته باشيم بايد گفت كه:
اولاً: شرايط سياسى و اجتماعى امت اسلام پس از رحلت پيامبر(ص) مهيا نبود. وقتى رهبر يك حركت عظيم تاريخى كه بنيانهاى جامعه آن روز را زير و رو كرده و انديشه و نظامى نوين برقرار نموده از ميان مردم مىرود بهترين شرايط براى حركت ارتجاعى و ضد تكاملى فراهم مىآيد حال اگر در داخل امت و در بين سران آن نيز درگيرى بوجود آيد روشن است كه امور آن جامعه و امت هيچ گاه به سامان نخواهد رسيد و چه بسا نتايج همه حركتهاى قبلى نيز از دست برود. در صدر اسلام نيز دقيقا همين شرايط پيش آمد دشمنان خارجى حركت عظيم اسلام همانند روم و ايران آن زمان از يكسو منافقان و عناصر ارتجاعى داخلى از سويى ديگر منتظر فراهم آمدن شرايطى بودند تا نهال نورسته اسلام را از بيخ بركنند. اگر فرضا على (ع) براى احقاق حق دست به شمشير مىبرد مسلما جنگ دامنهدارى درگير مىشد كه پايان آن چيزى جز از بين رفتن زحمات پيامبر (ص) نبود.
ثانيا: اقدام براى يك حركت اجتماعى آن هم به صورت نظامى نيازمند شرايط مختلف و آمادگيهاى مختلف است و به دلايل مختلفى اين زمينه پس از ارتحال پيامبر(ص) وجود نداشت.
امام على(ع) (بنابر نقل تاريخ) بارها بزرگان اصحاب را براى ايجاد حركتى بر عليه وقايع پيش آمده فراخواند ولى جز معدودى انگشت شمار به دعوت آن حضرت پاسخ ندادند. از سوى ديگر شرايط محيط و افكار عمومى نيز آمادگى قبول نبردى داخلى در بين اصحاب پيامبر(ص) را نداشت، زيرا همگان انتظار داشتند كه اصحاب بزرگ پيامبر(ص) پس از آن حضرت همانند او عمل نمايند و محور وحدت جامعه باشند نه اينكه به نزاع و درگيرى در بين خود اقدام نمايند. خلاصه سخن آنكه على (ع) براى حفظ اساس اسلام و حراست از نهال نورسته آن از احقاق حق خلافت خويش خوددارى نمود تا ريشههاى اسلام در پرتو تعاليم پيامبر و قرآن و اهل بيت استحكام يابد. لذا على (ع) تا آن روزى كه مردم به خانه آن حضرت هجوم آوردند و خواهان خلافت آن حضرت شدند از خلافت ظاهرى بركنار ماند. نكته ديگرى كه شايان توجه است آنكه در امور داخلى امت اسلامى روا نيست كه هركس براى احقاق حق خود دست به شمشير ببرد و مسلحانه و به زور در صدد احقاق حق خود باشد از روش على (ع) و ديگر ائمه چنين بر مىآيد كه آنان براى احقاق حق خود در جامعه هرگز و ابتدا دست به شمشير نبردهاند بلكه سعى آنها بر اين بوده كه با روشنگرى و تبليغ حقيقت زمينه را براى يك حركت عمومى در جامعه فراهم نمايند هيچ گونه آشنايى دقيقى با متون، معارف اسلامى و حوادث تاريخى صدر اسلام ندارند، براى القاء افكار نادرست خود در مورد جدايى دين از سياست، دست به هر گونه تحريف در مبانى دين مقدس اسلام، حكومت اسلامى و واقعيات تاريخى مىزنند و حتى در اين راه از شبهات و دلايل بىاساس كه برخى منصوب بودن امام على(ع) از طرف پيامبر اكرم(ص) ايراد كردهاند، استفاده مىكنند، شبههاى كه مطرح نموديد از همين دسته مىباشد.
در هر صورت خوشبختانه وقايع تاريخى و مبانى حكومت اهل بيت(ع) آنقدر واضح و مستحكم است كه هيچ جايى براى اين گونه توهّمات نمىگذارد. و بهترين نوع برخورد با اين گونه افراد نيز نقد علمى و دادن پاسخهاى متين به آنها مىباشد.
براى مطالعه بيشتر ر.ك:
1. محمدحسن قدردان قراملكى، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، نشر دفتر تبليغات اسلامى حوزه
علميه قم
2. 25 سال سكومت على(ع)، فؤاد فاروقى، نشر عطائى، تهران
کد سوال : 3075
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : حكومت الهي با جمهوري اسلامي چه فرقي دارد؟آيا اصلا فرقي دارد؟
پاسخ : بين حكومت الهي با جمهوري اسلامي هيچ گونه تفاوت ماهوي و اساسي وجود ندارد، تنها مسأله اي كه وجود دارد اين است كه حكومت الهي در صدد بيان ماهيت حكومت است و منظور از آن حكومتي است كه نظام هاي مختلف آن اعم از سياسي، حقوقي، اقتصادي و... مطابق و منبعث از منابع و آموزه هاي الهي باشد. اما جمهوري اسلامي بيشتر نظر به «ساختار» حكومت الهي دارد كه در شرايط زماني خاص (كنوني) بهترين و مناسب ترين شكل و قالب براي تحقق آن آموزه هاي الهي و ديني است.
جهت روشن تر شدن اين مسأله ابتدا لازم است نكاتى را در مورد ساختارV}(مراد از ساختار در اينجا عبارت است از نظام، ترتيب، آرايش و مناسبات حاكم بر عناصر مختلف تشكيل دهنده يك دولت به طورى كه هم توجيهگر اصل ضرورت وجود اجزاى گوناگون تشكيل دهنده دولت و هم بيانگر رابطه و مناسبات حاكم بر آنها باشد){V و شكل حكومت در اسلام بيان نماييم؛ به عبارت ديگر به پاسخ اين پرسش بپردازيم كه آيا در اسلام براى نظام سياسى، ساختار حكومتى خاصى در نظر گرفته شده است يا نه؟ آيا ويژگىهايى را براى اين ساختار برشمرده است؟
در پاسخ به صورت مختصر بايد گفت كه از مجموع آنچه در متون و منابع معتبر دينى در باب دولت و حكومت آمده است، چنين برمىآيد كه اسلام بر شكل خاصى از ساختار نظام سياسى با جزئيات مشخص اصرار ندارد، بلكه اسلام فراتر از معرفى شكل خاصى از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلى و كلانى را معرفى كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات، تطورات و اشكال متعدّد و متنوعى را پذيرا مىشود. اسلام نه به طور كلى مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودى را براى حكومت معرفى مىكند كه فقط در شرايط زمانى و مكانى محدودى قابل اجرا باشد. چارچوب كلانى كه اسلام ارائه مىدهد از دامنه و خطوط وسيعى برخوردار است كه همهى اشكال صحيح و عقلايى حكومت در آن مىگنجد. البته اشكال حكومت نبايد از آن چارچوب فراتر بروند، از آن چارچوب كلى و كلانى را كه اسلام براى حكومت معرفى كرده به «حكومت و نظام اسلامى» تعبير مىشود. اين چارچوب در زمانى با شكل و ساختار خاصى ظهور مىيابد و در زمان ديگر با شكل و ساختارى ديگر؛ و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار با ماهيت اسلامى بودن حكومت تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسأله دقيق علمى و عقلانى است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براى همهى جوامع تا روز قيامت وضع شدهاند از ساختارى كلان و كلى برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئى و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زمانى و مكانى وضع مىگردند و از جملهى احكام متغير، احكام حكومتى است كه در هر زمانى توسط ولى فقيه صادر و يا امضاء مىگردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام با همان قالب و شكلى كه دارند واجب است. علامهى طباطبايى نيز در رسالهى «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظرى دارند.
اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام عبارتند از(:V}مقدمهاى بر مبانى حقوقى ـ كلامى نظام سياسى در اسلام، احمد ديلمى، نشر معارف، چاپ اول، 1381، ص 149{V).
1ـ ضرورت مشروعيت الهى مجريان.
2ـ ضرورت اسلاميت قوانين.
3ـ توجه به جايگاه مهم مردم به عنوان مبدأ شكلگيرى و كارآمدى همهى نهادها.
4ـ خطاپذيرى مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصى براى حكومت ارائه نمىدهد، بلكه اصول و چارچوبهاى كلى خاصى را بيان مىكند. حكومت نبايد خارج از اين چارچوبها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندىهاى زمان و مكان هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوبها داشت؛ مورد تأييد اسلام است.
اكنون نوبت به اين موضوع مىرسد كه چرا حضرت امام(ره) از بين اشكال و مدلهاى مختلف نظام «جمهورى اسلامى» را برگزيدند؟
در پاسخ به اين سؤال نكاتى را به صورت مختصر مىتوان بيان نمود:
اولاً اصطلاح «جمهورى» در فلسفه سياسى مفهومى معين، ثابت و غيرقابل تغيير ندارد. گاه اين اصطلاح در مقابل رژيم سلطنتى، گاه در برابر رژيم ديكتاتورى و خودكامه به كار مىرود. اين اصطلاح طيف وسيعى از حكومتهاى بسيار متفاوت را شامل مىشود. مثلاً نظام حكومتى در آمريكا، فرانسه و خيلى از كشورها جمهورى است و حتى شوروى سابق كه رژيم سوسياليستى داشت، خود را جمهورى مىخواند. بنابر اين جمهورى شكلى از حكومت و نظام سياسى است كه مىتواند محتواهاى گوناگون و متفاوتى اعم از توتالير، دموكراتيك و اسلامى را شامل شود و منحصر در يك محتوا و نظام سياسى خاص نباشد.
ثانياً ساختار نظام جمهورى اسلامى نه در زمان پيامبر اكرم(ص) سابقه داشت و نه در زمان حضرت امير(ع) نظامى با اين خصوصيات تحقق داشته است. بلكه علّت انتخاب اين عنوان از ميان ساير اشكال بديل از قبيل «جمهورى مسلمانان»، «جمهورى دموكراتيك اسلامى»، «جمهورى اسلامى» و... به بيشترين انطباق اين اصطلاح با اصول و چارچوبهاى كلى كه در اسلام براى نظام سياسى معين شده و همچنين توجه به شرايط و مقتضيات زمانى، بازمىگردد. زيرا با قيد «اسلاميت» دو ويژگى مهم ساختار نظام سياسى اسلامى يعنى ضرورت مشروعيت الهى حاكم و همچنين ضرورت اسلاميت قوانين، رعايت شده است و با قيد «جمهوريت» به مردم به عنوان مهمترين مبدأ شكلگيرى و كارآمدى نهادهاى حكومتى و ضرورت توجه به مقتضيات زمان و شكلگيرى ساختارهاى متناسب از آن مانند تفكيك قوا و... و همچنين به اصل خطاپذيرى مجريان و ضرورت نظارت بر آنها، دقت و توجه تمام شده است.
حضرت امام(ره) در جواب خبرنگار روزنامهى گاردين كه از نوع جمهورى اسلامى پرسيده است مىفرمايد: «ما خواهان استقرار يك جمهورى اسلامى هستيم و آن حكومتى است متكى به آراء عمومى. شكل نهايت حكومت با توجه به شرائط و مقتضيات كنونى جامعهى ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد» V}(صحيفهى نور، ج 2، ص 260).{V
و در پاسخ سؤال ديگرى مىفرمايند: «حكومت جمهورى اسلامى مورد نظر ما از رويّه پيامبر اكرم(ص) و امام على(ع) الهام خواهد گرفت و متكى به آراء عمومى ملّت مىباشد و نيز شكل حكومت با مراجعه به آراء ملّت تعيين مىگردد» V}(صحيفهى نور، ج 2، ص 260).{V
نكته ديگر اين كه اصل جمهوريت نظام به عنوان شكل و مدل حكومتى و با ويژگىهاى خاص خود از قبيل تفكيك قوا و وجود قواى سهگانه، نظم انتخاباتى و... به هيچ وجه در منابع و متون اسلامى و سيرهى پيامبر اكرم(ص) و معصومين(ع) سابقه ندارد. اما توجه به رأى مردم كه يكى از اصول مهم جمهورى است در متون اسلامى از جايگاه با اهميتى برخوردار مىباشد كه در اين خصوص مىتوان به آيات و رواياتى كه در مورد شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومى مسلمين، اهتمام به امر مسلمين و... وجود دارد اشاره نمود. مثلاً در مورد شورا دو آيه «و امرهم شورا بينهم» و «وشاورهم فى الامرV}(شورى، آيهى 39 - 38 و آل عمران، آيهى 159).{V
و همچنين سيرهى معصومان(ع) اشاره نمود: A}«ان رسولالله كان يستشير اصحابه ثم يعزم على ما يردالله؛{A رسول خدا(ص) اين گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت مىكردند، سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده فرموده مىگرفتند»V}(محاسن برقى، ص 601).{V
و همچنين در مورد بيعت به بيعت مسلمانان در «غدير خم» و بيعت مسلمانان با امام على(ع) بعد از قتل عثمان اشاره نمود. امام على(ع) در نامهاى خطاب به شيعيان مىفرمايند: «و قد كان رسولالله عهد الى عهداً فقال يابن ابى طالب لك ولاء امّتى فان ولّوك فى عافية و اجمعوا عليك بالرضا فقم بامرهم و ان اختلفوا عليكم فدعهم و ما هم فيه؛ رسول خدا(ص) با من عهد فرمود و گفت كهاى پسر ابىطالب، ولايت و سرپرستى امّت من با توست، پس اگر آنان نيز با عافيت و بدون درگيرى سرپرستى تو را پذيرفتند و اين كار را با رضايت انجام دادند و گرد تو آمدند حكومت را برپاى دار و اگر در مورد تو اختلاف كردند آنان را به حال خود واگذار» V}(كشف المحجه، ص 180){V
جهت اطلاع بيشتر ر.ك: مبانى حكومت اسلامى، آيتالله جعفر سبحانى، انتشارات توحيد
نكتهى ديگر آن كه بين جمهورى به مفهوم اسلامى با جمهورى به مفهوم غربى تفاوت وجود دارد: جمهورى به مفهوم اسلامى به معناى پذيرش همگانى و عمومى است و در لغت به معناى عموم مردم است و تطبيق آن در جمهورى اسلامى تحت ولايت فقيه به معناى پذيرفتن عموم مردم، و توجه به جايگاه مردم در كارآمدى نظام مىباشد، نه در مشروعيت ولى فقيه و حاكم اسلامى قيد جمهورى در جمهورى اسلامى به معنى آن است كه عموم مردم هم در ايجاد حكومت شركت داشتهاند و هم در ادارهى جامعه و ادامهى حكومت از طريق انتخابات مسئولان كشور و شركت در شوراها و همه پرسىها دخالت دارند.
نتيجه آن كه همچنان كه مشخص است اين معنا از جمهورى با جمهورى به مفهوم غرب كه مشروعيت حكومت وابسته به آراء مردم است تفاوت دارد.
جهت مطالعه بيشتر ر.ك:
1. انديشههاى فقهى ـ سياسى امام خمينى(ره)، كاظم قاضى زاده، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى، چاپ اول، ص 1377، ص 123
2. پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، استاد محمد تقى مصباح يزدى، چاپ اول، زمستان 1380، ص 145
3. مردم سالارى در حاكميت اسلامى، سيد عباس نبوى، انتشارات تمدن
4- توسعه اسلامى، سيد عباس نبوى، چاپ اول، 1379، ص 31
کد سوال : 3076
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اينكه به ما اجازه داده نشده در ذات خود كنكاش كنيم مخالف آزادي نيست؟
پاسخ : برخلاف نظر شما، نه تنها کنکاش در ذات خود منع نشده است بلکه در روايات متعدد چنين تفحصي توصيه شده است. چنان که در روايت مي فرمايد: «معرفه النفس انفع المعارف؛ شناخت خود پرفايده ترين شناخت ماست» V} (غرر الحکم، ج 6، ص 148).{V
گذشته از آن شناخت خود، مقدمه شناخت خداوند شمرده شده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ کسي که خود را شناخت خداوند را شناخته است» V}(غرر الحکم، ج 5، ص 194، انتشارات دانشگاه تهران). {V
آنچه در روايات ما از آن نهي شده است، کنکاش در ذات خداست. امام باقر(ع) مي فرمايند: درباره آفرينش الهي گفتگو کنيد. اما درباره ذات خداوند گفتگو نکنيد. زيرا جز حيراني و سرگرداني عايد نمي شود V} (اصول کافي، ج 1، ص 92).{V
دليل آن نيز اين است که شناخت ذات خداوند براي ما انسانها غيرممکن و محال است و ما هيچ راهي براي شناخت آن نداريم. زيرا ما فقط اموري را مي شناسيم که با ذهنمان بيايد و ذات خداوند برتر از فهم و وهم و ذهن ماست. همچنين شهود و کشف نيز تنها در حيطه صفات واسماء و افعال خداوند است. به عبارت دقيق تر شناخت صفات و اسماء و افعال خداوند امکان دارد. اما نياز به کنکاش عميق عقلي و از آن بالاتر صفاي باطن و سير و سلوک و رياضت هاي شرعي دارد. پس نه تنها نهي از کنکاش در ذات خداوند، مخالف آزادي نيست. بلکه به رسميت شناختن حيطه و محدوده عقل و خرد و شهود و آزادي انسان است که انسان تا چه حد توان و امکان شناخت دارد و بيش از آن که منطقه ذات الهي است، براي او غيرقابل شناخت است.
پس نبايد تصور شود که ذات خداوند قابل شناخت است و ما از کنکاش از آن نهي شده ايم. بلکه اصولا کنکاش و ورود با محدوده ذات امکانپذير نيست. با تعبير شيخ محمود شبستري در شرح گلشن راز:
P}در آلا فکر کردن شرط راه است{E}ولي در ذات حق محض گناه است {P
P}بود در ذات حق انديشه باطل{E}محال محض داني تحصيل حاصل {P
P}چو آيات است روشن گشته از ذات{E}نگردد ذات او روشن زآيات {P
P}همه عالم ز نور اوست پيدا{E}کجا او گردد از عالم هويدا؟ {P
P}نگنجد نور ذات اندر مظاهر{E}که سجاي جلالش هست قاصر {P
P}اماکن عقل را با حق همي باش{E}که تاب خود ندارد چشم خفاش {P
پس دليل نهي از انديشه در ذات خداوندي اين است که عقل و انديشه به آن سامان راهي ندارد و جز گير و سرگرداني و اغراض و گمراهي عايد ديگري ندارد. زيرا اينجا منطقه اي است که عقل، شري بدان راه ندارد و به تعبير زيباي حافظ: «عنقا شکار کس نشود، وام پس گير».
کد سوال : 3077
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : وقتي مي خواهيم از نظام و رهبري دفاع كنيم نمي دانيم چه بگوييم اگر بگوييم سكوت آقا به خاطر مصلحت است مي گويند علي مصلحت را نمي ديد و عدالت را جاري مي كرد ،نمي دانيم شما را به خدا بگوييد چه كار كنيم؟
پاسخ : کساني که با ديدگاه ها، عملکردها و نحوه مديريت مقام معظم رهبري آشنايي داشته و لااقل سخنان و مواضع ايشان را در زمينه هاي مختلف تعقيب مي نمايند به خوبي مي دانند که انتساب «سکوت» به ايشان در قبال مشکلات و معضلات جامعه، به هيچ وجه صحت نداشته و ايشان با قاطعيت، درايت و صراحت کامل، در مقابل هرگونه قصور و يا تقصيري در قبال اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي ايستادگي و هشدارهاي لازم را به مسؤولين و يا دستگاه هاي مربوطه، ارائه مي دهند: فرمان مقابله با ثروت هاي بادآورده و مفاسد دولتي، تأکيد بر ساده زيستي مسؤولان، بسيج قواي سه گانه باري حل مشکل اشتغال و بيکاري، تأکيد مداوم در مقابل تبعيض ها و بي عدالتي ها در بخش هايي از جامعه، توجه به وضعيت اقشار محروم جامعه و ملزم نمودن دولت به مراعات وضعيت آنان و...، همه نمونه هايي براي اثبات اين واقعيت است. بنابراين سکوت به معناي عدم استفاده از اختيارات و وظايف قانوني در برخورد با مشکلات و معضلات جامعه به هيچ وجه در مورد مقام معظم رهبري صحت ندارد و خوب است اگر مواردي را سراغ داريد بيان نماييد.
اما گذشته از اين مسأله، مسلما وجود مشکلات و معضلات در جامعه، يكى از دغدغههاى اصلى جوانان متعهد و انقلابى است كه از يك طرف برخى از مشكلات و معضلات را در جامعه مشاهده مىكنند ـ كه به هيچ وجه زيبنده نظام اسلامى و ارزشها و آرمانهاى انقلاب اسلامى نيست ـ و از سوى ديگر در يافتن پاسخى دقيق و قانعكننده در قبال اين مشكلات، احساس عجز و ناتوانى مىكنند.
T}الف) راهكارها و اصول كلى در پاسخ به منتقدان:{T
1. اولين وظيفه مهم، بالا بردن سطح آگاهىها و اطلاعات سياسى، اقتصادى و اجتماعى در خصوص مسائل مهم و اساسى كشور است. مسلما تا زمانى كه ما به يك شناخت دقيق در مورد واقعيتهاى موجود و ساختارهاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، شرايط محيطى و بينالمللى، توانمندىها و محدوديتها و نارسائىهاى كشورمان نداشته باشيم؛ در شناخت و دفاع از انقلاب اسلامى در مقابل شبهات و ايراداتى كه مطرح مىشود، ناموفق خواهيم بود. بر اين اساس ضمن اهميت به برنامههاى درسى
خود، سعى كنيم تا درباره مسائل و مشكلات اساسى كشور از طريق منابع معتبر، اطلاعات مهمى را درباره ماهيت، چرايى و عوامل مؤثر در شكلگيرى آن، راههاى مقابله و مبارزه با آن و... را به دست بياوريم.
2. رعايت آداب گفتوگو و مناظره، در برخورد با دوستان و منتقدان:
بايد با كمال خونسردى و رعايت احترام به طرف مقابل، نكات و راهكارهاى ذيل را مورد توجه قرار دهيم:
1.2. باور داشته باشيم كه انتقاد و حساسيت نسبت به مسائل كشور و عملكرد مسؤولان، يكى از حقوق و وظايف اساسى مردم، در نظام اسلامى است و در صورتى كه با شرايط و مكانيسمهاى صحيح اجرا شود، دستاوردهاى مثبتى را در حلّ و پيشگيرى از برخى مشكلات كنونى جامعه، در پى خواهد داشت.
2.2. به ميزان تحصيلات، آگاهى و تخصص فرد، شيوه استدلال و... افراد توجه داشته باشيم؛ زيرا در برخورد با آنان بايد راهكارهاى متفاوتى اتخاذ كرد؛ مثلاً در مقابل يك شخص عادى، مىتوان او را با ذكر چند نمونه خلاف آن مطالبى كه استناد مىكند، قانع كرد؛ ولى در مقابل افراد تحصيلكرده با معلومات زياد، بايد از راههاى دقيقتر و عملىترى وارد شد.
3.2. با كمال خونسردى و خوشرويى، انتقادات را شنيد و آنها را ريشهيابى كرد كه منظور اصلى شخصِ منتقد چه مىباشد. كه براى اين كار مىتوانيم با طرح سؤالاتى اساسى و حسابشده، ضمن ايجاد شك و تزلزل در قاطعيت استدلالات وى، او را به چالش و موضعتدافعى كشاند و هدف و منظور اصلى او را ـ كه در ارائه پاسخى دقيق حائز اهميت مىباشد ـ دريافت. بنابراين مهمترين كار براى درمان حالت ترديد و انفعال، كسب اطلاعات صحيح و قرار گرفتن در جريان مسائل جارى كشور است.
3. در مقام پاسخگويى:
1ـ3. انديشيدن در استدلالات شخص انتقاد كننده و پاسخهاى صحيح؛ در ايجاد رابطه با به كارگيرى چارچوبى صحيح در مقام پاسخگويى ـ به نحوى كه استدلالات شما را به صورت علمى، مرتب و همه را در اثبات هدفى واحد سازماندهى كند ـ مىتوان پاسخهاى درست ارائه داد. امام على(ع) مىفرمايد: H{اهل السلامة من الزلل الفكر قبل الفعل؛ و الرّوية قبل الكلام}H.
2ـ3. تكيه بر نقاط مشترك و مورد قبول همگان، خصوصا در استدلالات نقضى؛ مثلاً در مقام پاسخ به كسانى كه عدم قاطعيت رهبرى در برخورد با مشكلات را علّت اصلى مشكلات مىدانند، مىتوانيد چنين استدلال كنيد كه: آيا شما در قاطعيت پيامبر اكرم(ص) و امام على(ع) شك مىكنيد. مسلما در پاسخ ى گويند نه، بعد مىپرسيد پس چرا در آن زمان، آن همه مشكلات وجود داشت كه آن بزرگواران نيز از اصحاب خود شكوه و انتقاد مىكردند.
آيا با وجود قاطعيت حضرت امام(ره)، در جامعه مشكلى وجود نداشت؟ و ... نتيجهاى كه مىتوان گرفت اين است كه هر چند قاطعيت رهبرى، امرى بسيار مهم در حل معضلات جامعه است؛ ولى اين در زمانى مؤثر است كه ساير شرايط و امكانات (از قبيل همكارى مسؤولان متعهد و متخصص، وفاق و وحدت گروههاى اجتماعى، حساسيّت شديد و واقعى مردم در برخورد با مفاسد و...) نيز وجود داشته باشد؛ و گرنه به فرموده امام على(ع): H{و لكن لا رأى لمن لايطاع}H.
3ـ3. در بررسى مشكلات جامعه، بايد از ديدگاهى كلان و تحليلى جامعنگر ـ با توجه به علل و عواملى كه در تحقيق موضوع دخيلاند ـ برخوردار شد و به ريشهيابى دقيق مشكلات پرداخت. البته ضمن پذيرفتن خطا، تخلّفات و سوءاستفادههاى برخى از مسؤولان (كه در لايههاى ميانى و پايين ساختار اجرايى كشور قرار گرفتهاند) شرايط، زمينهها و زيرساختهاى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى ـ كه در به وجود آمدن اين قبيل معضلات و نارسايىها بسيار مؤثر مىباشند ـ اشاره كرده حل اساسى آنها نيز در گرو حل اين زيرساختها است كه آن هم نياز به تغيير و اصلاح بسيارى از ساختارهاى معيوب دارد.
4ـ3. بايد موارد و دستاوردهاى مثبت انقلاب اسلامى (مانند استقلال و خودكفايى در بسيارى از زمينهها، نهادينه شدن بسيارى از احكام و ارزشهاى اسلامى و...)، جدّيت و تلاش مسؤولان و عزم راسخ آنان در مبارزه و حل مشكلات، اشاره به تذكّرات و هشدارهاى مقام معظم رهبرى از سالهاى گذشته و...) را شناخت و آنها را به ديگران بيان كرد. سپس آنان را به توطئه دشمنان ـ كه در صدد بزرگنمايى مشكلات كشور ما در جهت تضعيف روحيه مردم و ايجاد شك و ترديد در توانمندىهاى نظام اسلامى القا مىشود ـ متوجه ساخت.
T}ب) پاسخ در خصوص برخى مسائل :{T
1. در مورد نقش رهبرى در برخورد با مفاسد و معضلات جامعه، گفتنى است كه مديريت قوى، تنها يكى از عوامل لازم براى اصلاح معضلات و مفاسد دستگاه ادارى ناسالم است. و تا زمانى كه ساير عوامل و شرايط مهيّا نباشد، نمىتوان انتظار چندانى براى اصلاح سيستم داشت. به علاوه اين مطلب كه رهبرى بر اعمال و رفتار كاركنان بخشها و دستگاههاى مختلف دولتى و حكومتى نظارت دقيق داشته باشد، اين نه امرى ممكن است و نه از وظايف قانونى ايشان مىباشد.
به عبارت ديگر اطلاع رهبرى از برخى نواقص و معايب در بدنه اجرايى كشور و اهتمام ايشان بر اصلاح آن، علت تامه براى برطرف شدن اينگونه مفاسد ادارى نمىباشد بلكه عوامل ديگرى نيز دخيل مىباشند كه با فقدان آنها، عنصر مديريتى ايدهآل نيز در رسيدن به هدف تأثير عمدهاى نمىتواند داشته باشد. اين عوامل عبارتند از:
1- حاكم شدن ارزشهاى الهى خصوصا در ساير مراتب و ردهبندىهاى بدنه اجرايى نظام از مسؤولين گرفته تا ردههاى پايين (نظارت درونى).
2- حل شدن مشكلات اقتصادى و معيشتى كاركنان و...
3- نظارت دقيق و قاطع نسبت به عملكردهاى كاركنان و مأموران و... (نظارت بيرونى) و برخورد با متخلفين.
4- همكارى مردم با مسؤولين و به وجود آمدن يك نوع عزم ملى در مبارزه با مفاسد ادارى از قبيل رشوهخوارى، پارتىبازى و... با ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر و برخورد با افراد متخلف.
5- وحدت و همدلى ميان جناحهاى سياسى و مسؤولان قواى سهگانه و ساير دستگاههاى دولتى و بسيج كليه امكانات براى برخورد با اينگونه مسائل و حل ريشهاى آنان.
2. در مورد چرايى وجود معضلاتى از قبيل فقر و بي عدالتي در كشور اگر بخواهيم جانب انصاف را رعايت نماييم و واقعيات جامعه را در نظر بگيريم، بايد بگوييم كه انقلاب اسلامى ايران با هدف اجراى احكام و ارزشهاى الهى، دفاع از حقوق مظلومان، رعايت عدالت اجتماعى، نفى تبعيض و... شكل گرفت و به پيروزى رسيد. از اوّل انقلاب اسلامى تا كنون، مسؤولان عالى رتبه نظام ـ چه در گفتار و ارائه خط مشى و اصول كلى نظام و تدوين برنامههاى دولت و چه در عمل ـ هميشه بر اين اصول تأكيد و پافشارى داشته و براى بهبود سطح معيشتى، رفاه و... اين اقشار اقدامات متعددى انجام دادهاند؛ بسيارى از مردم حتى در دورافتاده ترين روستاهاى كشور كه قبل از انقلاب از وضعيت مناسب اقتصادى برخوردار نبودند، به بركت انقلاب اسلامى و برنامههاى حمايتى دولت از اقشار مستضعف، وضعيت به مراتب مناسبترى پيدا كردهاند. و اين با مراجعه به آمار، كاملاً قابل اثبات مىباشد؛ اما اگر منظورتان اين است كه در بعضى جاها تبعيض و بىعدالتى وجود دارد و يا حقّى پايمال مىشود، ما هم در اين مقدار با شما موافقيم و مسؤولين عالى رتبه نظام نيز ضمن اذعان به آن هميشه دغدغه و نگرانى خود را از اين وضع اعلام داشته و به مسئولين مربوطه تذكرات و توصيههاى لازم را ارائه نمودهاند.
در اينجا ابتدا به بررسى ريشهاى و پرداختن به علل و عوامل اين قبيل مشكلات و نارسايىها نياز به بررسى دقيق علل و عوامل جامعه شناختى آن دارد كه به اختصار مهمترين آنها را بيان مىكنيم و سپس به ارائه راهكارهاى حل اين مشكلات مىپردازيم:
1- وجود فقر در كشور تا حدودى ناشى از ساختار اقتصادى كشور، وابستگى به صادرات نفت، جمعيت زياد، عدم رشد صنايع مادر، وابستگى در بسيارى از مواد صنعتى به خارج از كشور، مشكلات ناشى از جنگ تحميلى، محاصره اقتصادى و سياسى و...است. شايد بتوان مهمترين عامل آن را عدم اجراى كامل عدالت اجتماعى در كشور دانست؛ چنان كه مقام معظم رهبرى مىفرمايند: «... در وضعيت كنونى، ثروت در كشور مىجوشد و كسانى هستند كه مىتوانند ثروتهاى زيادى را به دست آورند.... عدالت
اجتماعى بدين معنى است كه فاصله ژرفِ ميان طبقات و برخوردارهاى نا به حق و محروميتها از ميان برود و مستضعفان و پابرهنگان كه همواره مطمئنترين و وفادارترين مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده كنند كه به سمت رفع محروميت حركتى جدى و صادقانه انجام مىگيرد...»، (آيتالله خامنهاى: حديث ولايت، ج 1، ص 287).
2- ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و منحوس 2500 ساله پادشاهى در ايران از قبيل رشوهخوارى، پارتى، روابط را مقدم بر ضوابط دانستن، استبداد رأى جاهپرستى و سلطهپذيرى و تقدم منافع شخصى بر منافع اجتماعى و قانون، بىاعتنايى به حقوق محرومان و...
3- عدم تثبيت ارزشهاى اسلامى و قانون گرايى و پايبندى به ضوابط در حدى كه مسؤول يا مدير اداره خودش را خدمتگزار بداند نه سوار بر مردم و... كه اين خود ناشى از عوامل مختلفى از قبيل: فقدان برنامهاى جامع و همه جانبه براى تربيت، آموزش و توجيه آنان، كم كارى يا بعضا عملكردهاى غلط نهادهاى فرهنگى كشور، سردر گمى مسؤولان امور فرهنگى و عدم ارائه برنامه منسجم فرهنگى، فقدان اجماع نظر دولتمردان در كيفيت برخورد با اين مسأله و... مىباشد.
4- عدم تصفيه كامل افراد در سطوح پايين بعد از وقوع انقلاب از يك سو و رعايت ننمودن مسائل اصيل اسلامى از قبيل: لياقت و شايستگى، تعهد و تقوا، تجربه و مهارت و تخصص و... در گزينشها چنانچه حضرت على (ع) در عهد نامه خود به مالك اشتر مىفرمايد: «ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختبارا و لاتولهم محاباه و اثره فانهما جماع من شعب الجور و الخيانه و توخ منهم اهل التجربه و الحياء من اهل البيوتات الصالحه والقدم فى الاسلام المتقدمه...؛ در امور و كارهاى كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اينكه آنها را امتحان نمودى به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن: قبل از اين كه آنها را به كارى بگمارى آنان را مورد آزمايش و امتحان قرار بده به خاطر تمايل خاص به شخصى كسى را به كارى منصوب مكن خود سرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأى آنها را به كار مگمار زيرا اينگونه انتخاب و منصوب نمودن يعنى از روى تمايل شخصى و بدون مشورت و آزمايش خود ستمگرى و ظلم و خيانت است و براى انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت اينگونه افراد را انتخاب نما افرادى كه اهل تجربه هستند و در كشاكش كارها ساخته و پرداخته شدهاند اهل شرم و حياء و عفت هستند از خاندانهاى پاك دامن و صالح باشند سابقه و حسن سابقه آنها در اسلام بيش از ديگران باشد...»، (نهجالبلاغه، نامه 53) و از طرف ديگر ضعف در بازرسى نظارت، حراست و مراقبت دولتى، حضرت آيتالله خامنهاى مىفرمايند: «بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينش خوبان نظارت بر كار آنان نيز ضرورت است چون مقام و قدرت غالبا اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مىدهد بنابراين اگر بعد از گزينش حتى افراد پارسا و كاردان از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيق نشود ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستى در انجام وظيفه، موجب بى اعتمادى ملت نسبت به دستگاه حكومت اسلامى شوند. لذا نظام انقلابى در چگونگى انجام امور توسط كارگزاران و مسؤولان بايد نظارت مستمر به كار آنان داشته باشد.» (فجر انقلاب در بهار قرآن ص 203و ص 205).
5- تهاجم فرهنگى و تغيير ارزشها پس از دوران دفاع مقدس مانند با ارزش شدن پول شهرت، مدرك گرايى، رفاهطلبى، و تجمل پرستى و منفعتطلبى و بىتوجهى به ارزشهاى اسلامى.
6- اجرا نشدن امر به معروف ونهى از منكر يا نظارت ملى و همگانى كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه و اجزاء ادارى و... مىباشد حضرت على(ع) در بستر شهادت به فرزندان خويش امام حسن و امام حسين(ع) چنين سفارش مىنمايند «امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما بر شما حاكم مىشوند سپس شما براى رفع آنها دعا كنيد اما دعاى شما اجابت نمىشود»، (نهجالبلاغه، نامه 47) و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز اين فريضه الهى در اصل هشتم در سه قسم مردم نسبت به يكديگر دولت نسبت به مردم ومردم نسبت به دولت در نظر گرفته شده هر چند متأسفانه راهكارها عملى شده اين فريضه مهم و اساسى در جامعه تبيين و اجرا نشده است. بنابراين، تا حسّاسيت قابل توجهى كه منجر به عزم ملّى براى برخورد با اين معضلات (تبعيض و بىعدالتى، مفاسد اقتصادى و...) به وجود نيايد، قطعا اين معضل همچنان باقى مىماند، هر چند بقيه عوامل نيز اصلاح بشوند؛ قرآن كريم مىفرمايد: «ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد مگر آن كه آنان آن چه را در خودشان است تغيير دهند»، (سوره رعد، آيه 11).
در انديشه سياسى اسلام، انسان قادر به تغيير سرنوشت خويش و سمت دهى آن در جهت خواست خود و نيز اصلاح ساختار اجتماعى اقتصادى، سياسى و فرهنگى خود مىباشد.
7- وجود مشكلات و نارسايىهاى اقتصادى، ناكافى بودن درآمدها، وجود تورم و خلاصه عدم تأمين نيازهاى معيشتى و رفاهى كارمندان.
8- پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازى كشور، مدلى براى توسعه اقتصادى و اجتماعى در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاى ارزشى و فاصله گرفتن جامعه از شاخصهاى مطلوب گرديد. به گونهاى كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصلهها را تشديد نمود و باعث تغيير ارزشها و با ارزش شدن پول و ثروت در نزد افراد جامعه گرديد و در نتيجه موجب بىتوجهى از سوى برخى مسؤولان ردهپايين به حقوق اقشار مستضعف گرديده است.
در هر صورت، عليرغم اهتمام فراوان دين مقدس اسلام و بزرگان الهى بر رعايت عدالت اجتماعى در تمامى عرصههاى جامعه، و تأكيدات فراوان امام راحل(ره) و مقام معظم رهبرى در اين خصوص و وجود قوانين بسيار در حمايت از اقشار مستضعف، هنوز در جامعه اسلامى ما شاهد وجود برخى از بىعدالتىها و مشكلات مىباشيم كه هم نظام اسلامى موظف به مبارزه و محو تمامى اشكال بىعدالتى در جامعه بوده و هم از چنين توانى برخوردار مىباشد. بر اين اساس راهكارهاى اقدامات مبارزه اصولى با بىعدالتىهاى موجود در جامعه را مىتوان در موارد ذيل بصورت مختص بيان نمود:
اول- توجه جدي به رعايت عدالت اجتماعى در برنامه ريزيهاى توسعه و سازندگى كشور: پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازى كشور مدل براى توسعه اقتصادى و اجتماعى در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاى ارزشى و فاصله گرفتن جامعه از شاخصهاى مطلوب گرديد. به گونهاى كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصلهها را تشديد نمود. اين عامل در برخى از تحليلها و تحقيقات به عمل آمده، عامل اصلى افول ارزشها و ايجاد نابرابرى در جامعه دانسته شده است. حضرت
آيت الله خامنهاى ضمن انتقاد از اين روند، مىفرمايند: «در اين مرحله از انقلاب، هدف عمده عبارت است از ساختن كشور نمونه كه در آن، رفاه مادى هم راه با عدالت اجتماعى و توأم با روحيه و آرمان انقلابى، با برخوردارى از ارزشهاى اخلاقى اسلام، تأمين شود.
هر يك از اين چهار ركن اصلى ضعيف يا مورد غفلت باشد، بقاى انقلاب و عبور از مراحل گوناگون آن ممكن نخواهد شد»، (حديث ولايت، ج 1، ص 286 و 287).
و در جاى ديگر مىفرمايند: «در نظام جمهورى اسلامى ايران اساس همه فعاليتها بايد مبتنى بر عدالت باشد زيرا قسط و عدل از همه آرمانها و اهداف نظام اسلامى والاتر و بارزتر است و بر اين اساس رونق و شكوفايى اقتصادى هنگامى خوب و ارزشمند است كه جهت آن مبتنى بر اقامه قسط و عدل در جامعه باشد. رشد اقتصادى در جامعه ما هدف اصلى هم نيست، بلكه رشد اقتصادى جزئى از هدف ماست و جزء ديگر عبارت از عدالت است... هر برنامه اقتصادى آن وقتى معتبر است كه يا خودش به تنهايى، يا در مجموع برنامهها ما را به هدفِ عدالت نزديك كند، و الا اگر ما را از عدالت اجتماعى دور كند، فرض بر اين كه به رشد اقتصادى منتهى بشود كافى نيست»، (روزنامه رسالت، 9/3/1372).
دوم - برخورد فيزيكى، مصادره و بازپسگيرى اموال غاصبان و صاحبان ثروتهاى نامشروع و بادآورده و قاطعيت در مبارزه با مفاسد اقتصادى و پرهيز از سياسى و جناحى شدن اين مسأله مهم.
امام على(ع) دو اقدام مهم و انقلابى را سرلوحه اقدامات حكومت عدلِ خويش قرار دادند:
1ـ مصادره و باز پسگيرى اموال غاصبان
2ـ احياء سنت برابرى و مساوات در بهرهمندى از بيتالمال.
حضرت آيت الله خامنهاى در اين زمينه مىفرمايند: «... با قوانين لازم و تأمين امنيت قضائى در كشور بساط تجاوز و تعدّى به حقوق مظلومان و دست اندازى به حيطه مشروعِ زندگى مردم، جمع شود...»، (حديث ولايت، ج 1، ص 287).
و در فرمان مبارزه با فساد كه در يازدهم ارديبهشت ماه 1380 خطاب به سران سه قوه صادر فرمودند بر اين امر مهم تأكيد نمودند كه خود بيانگر، عزم، همدلى و همكارى قواى سه گانه با برنامهريزىهاى دقيق و حساب شده براى ريشه كن كردن فساد و تحقق عدالت اجتماعى مىباشد.
سوم- پيشگيرى از پيدايش ثروتها و ثروتمندان نامشروع جديد: يكى ديگر از راههاى مبارزه با وجود بى عدالتى در جامعه، جلوگيرى از روى آوردن و دلباختگى واليان و كارپردازان حكومتى به اندوختن ثروت و افزودن بر حجم دارايى خويش است در اين راستا اهم اقدامات پيشگيرانه عبارتند از:
1ـ اسوه و نمونه بودن مسؤولان حكومت براى ديگر كارگزاران: امام على(ع) مىفرمايند: «ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان يقدّروا انفسهم بضعفة الناس، كيلا يتبيَّغَ بالفقير فقره؛ خداوند بر امامان عدل فرض و واجب فرموده، خود را با اقشار ناتوان و محروم جامعه اندازهگيرى كنند و زندگى خود را با آنان برابر نهند. تا تنگدستى فقير، او را به هيجان نياورد و موجب هلاكت و نابودى او نگردد»، (نهج البلاغه، خطبه 209، ص 325)
2ـ زير نظر گرفتن رفتار اقتصادى نزديكان: حضرت على(ع) در فرازى از عهدنامه مالك اشتر، در اين زمينه مىفرمايند «والى را نزديكان و خويشاوندانى است كه خوى برترىطلبى و گردن فرازى دارند و در داد و ستد، كمتر حاضر به رعايت انصافند، وظيفه تو، آن است كه ريشه ستم چنين افرادى را قطع نمايى»، (نهج البلاغه، نامه 53، ص 441).
3ـ بازرسى، نظارت، حراست و مراقبت دولتى و نظارت بر دارايى كارگزاران: حضرت آيتالله خامنهاى در اين زمينه مىفرمايند: «بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينشِ خوبان، نظارت بر كار آنان نيز ضرورى است، چون مقام و قدرت، غالبا اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مىدهد، بنابراين اگر بعد از گزينش حتى افراد پارسا و كاردان، از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيقى نشود، ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستى در انجام وظيفه موجب بى اعتمادى ملت نسبت به
دستگاه حكومت اسلامى شوند...»، (فجر انقلاب در بهار قرآن، ص 203 و 205).
چهارم- بالا بردن ميزان آگاهى مردم: با بالا رفتن ميزان آگاهى مردم، درك آنها از حقوقشان افزايش مىيابد و بىعدالتى را نمىپذيرند و به انحاء مختلف براى دستيابى به حقوقشان مىكوشند از اين طريق قشر متوسط گسترش و نقش آنها در تصميمگيرىهاى سياسى افزايش مىيابد.
توجه جدي به گسترش و تثبيت ارزشهاى اسلامى در جامعه: زيرا وجود ارزشهاى اسلامى مانند ايمان، تقوا، تعهد و... موجب ايجاد و اجراى عدالت در سطح جامعه مىشود قرآن كريم مىفرمايد «اعدلوا هو اقرب للتقوى»، (مائده / 8) امام على(ع) نيز مىفرمايد: «قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفى الهوى عن نفسه؛ هر كه مىخواهد به حُليه عدل و داد آراسته شود مىبايست هوا و هوسهاى گوناگون را از خود دور كند»، (نهج البلاغه، خطبه 87).
لذا براى مبارزه با بى عدالتى در جامعه، تحقق باورى عميق، درونى ريشه دارد، عقلايى و مبتنى بر نظام ارزشى اسلام در مديران جامعه ـ به معنى كسانى كه در دستگاههاى رسمى تقنينى، اجرايى، قضايى، نظامى، و انتظامى، آموزشى، فرهنگى و تبليغى و نيز دستگاهها و نهادهاى غير رسمى ولى مؤثر جامعه نقش تعيين كننده، ايفا مىكنند، لازم و ضرورى مىباشد و بايد اين نظام ارزشى در 1ـ رفتار حقيقى و حقوقى مديران، 2ـ ساختار كلان كشور 3ـ برنامههاى اجرايى، تبلور و تجلّى يابد.
فراهم نمودن امكانات و شرايط و فرصتهاى مساوى براى همه افراد جامعه از لحاظ تحصيلات، اشتغال، مسكن؛ رفاه و... كه در اصول متعددى از قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران متبلور مىباشد.
جهت اطلاع بيشتر ر.ك:
1. انقلاب و ارزشها، على ذوعلم، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1379.
2. توسعه و تضاد، دكتر فرامرز رفيعپور، شركت سهامى انتشار چاپ، اول 1376.
3. فصلنامه حكومت اسلامى، شماره 17، ص 48
4. فصلنامه حكومت اسلامى، شماره 18، ص 26 و ص 56
5. محمدنقى نظرپور، ارزشها و توسعه، ص 196 و 93
T}ج ) جايگاه مصلحت در انديشه ديني: {T
آنچه در انديشه ديني مصلحت خوانده مي شود هيچگونه انفکاک و مرز فاصلي با حقيقت ندارد، بلکه چهره و تجلي حقيقت در شرايط مختلف مي باشد. آنچه بين حقيقت (Ttuth) و مصلحت، جدايي مي افکند نگرش پراگماتيستي بر مصلحت و تفسير مادي و سرد انگارانه (Utility) از آن است. اما در تفکر اسلامي مصلحت در مقابل مفسده و فساد است. در «مصباح المنير» آمده است: صلاح ضد فساد است، مصلحت در چيزي يعني وجود خير در آن.V} (المقري الفيدمي، احمد بن محمد بن علي، المصباح المنير، ج 1، ص 345).{V
بر اساس ديدگاه شيعه و معتزله همه احکام الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعي نهفته در متعلق آنها وضع شده اند. البته در مواردي مصالح و مفاسد با يکديگر تزاحم مي کنند. مثلا خوردن گوشت خوک به خاطر مفسده اي که دارد حرام است و حفظ جان نيز مصلحتي است که بايد رعايت شود. اکنون اگر براي حفظ جان به خوردن گوشت خوک حاجت شد قواعدي در دين وجود دارد که بر اساس اهميت ملاک ها تکليف را روشن مي سازد. مثلا چون از نظر شارع مصلحت حفظ جان اهم از رعايت مصلحت ترک خوردن گوشت خوک است، در چنين شرايطي اجازه خوردن آن را مي دهد، زيرا عدم تجويز آن مفسده بزرگتري دارد و آن از بين رفتن نفس محترمه است. بنابراين مصلحت آنگونه که در شريعت تبيين شده عين حقيقت است و سراي رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد واقعيه در شريعت اسلامي قواعدي قرار داده شده که نقش حاکم و کنترل کننده ديگر قوانين را دارند، از طرف ديگر در مواردي که تشخيص اهم و مهم و رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد نيازمند دقت هاي کارشناختي است امام معصوم و در غيبت او ولي فقيه چنين رسالتي را بر عهده دارد بنابراين مي توان گفت خود دين مرز مصلحت را مشخص کرده است گاهي به صورت قواعد کلي مانند قاعده «لاضرر و لا ضرار في الاسلام» در اسلام ضرربيني و ضرر رساني وجود ندارد. و يا قاعده «حرج» که هر آنچه موجب سختي خارج از طاقت انسان باشد در اسلام نيست.
و يا مصلحتي بايد باشد که توسط امام معصوم و يا فقيه جامع الشرايط تشخيص داده شود که رعايت آن به مصلحت مسلمانان و جامعه اسلامي است.
بنابر آن چه گفته شد اگر مصلحت را عرف متدينين و عقل جمعي تشخيص دهند به طوري که شارع نيز آن را امضا کند. و يا «رهبر الهي» که داراي دو ويژگي علم و عدالت است. اگر مصلحت را تشخيص دهد اطمينان حاصل مي شود از چهارچوب دين خارج نيست و ظلم در آن راه ندارد. اين همان مصلحت انديشي است که مورد پذيرش دين مي باشد. رعايت فاکتورهاي فوق همان مرز شناسي ميان مصلحت و حقيقت دين است در غير اين صورت مصلحت انديشي هاي ديگران اطمينان بخش نخواهد بود و مورد تأييد و امضاي شارع نيست.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. محمدصادق شريفي، بررسي فقهي و حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام، بوستان کتاب قم؛
2. تشخيص مصلحت نظام، محمدجواد ارسطا، کانون انديشه جوان؛
3. مجمع تشخيص مصلحت نظام، سيدحسين هاشمي، مرکز مطالعات و تحقيقات پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم.
کد سوال : 3078
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا برخي افراد بايد به بيماري وسواس دچار شوند؟ علت هاي مختلف و زمينه هاي گوناگون ابتلا به وسواس را بيان فرماييد؟
پاسخ : چرا بعضي افراد به وسواس مبتلا مي شوند؟ پاسخ به اين سؤال را بايد در عوامل گوناگوني جستجو کرد برخي از اين عوامل به خود افراد مربوط مي شود و بعضي به محيط. البته با توجه به تفاوت هايي که افراد با يکديگر دارند و همين طور عوامل گوناگون محيطي که ممکن است در بروز اين بيماري نقش داشته باشد نمي توان دقيقا سهم عوامل محيطي و عوامل دروني را مشخص کرد.
اما نکته اي که توجه به آن در تبيين بسياري از بيماري هاي رواني و جسماني ضروري است نقش سيستم ايمني است که هر فردي از آن برخوردار است همه ما انسان ها داراي يک سيستم ايمني هستيم هر چه اين سيستم قوي تر باشد مقاومت جسم و روان انسان در مقابل بيماري ها بيشتر خواهد بود و احتمال مبتلا شدن به بيماري کمتر مي شود و هر چه اين سيستم ضعيف تر باشد احتمال مبتلا شدن به انواع بيماري هاي جسماني و رواني افزايش پيدا مي کند بيماري وسواس نيز از اين قاعده مستثني نيست يعني افرادي که به هر دليلي از يک سيستم ايمني ضعيفي برخوردارند احتمال مبتلا شدن آنها به اين بيماري بيشتر خواهد بود. ممکن است سؤال کنيد که چه چيزهايي باعث تضعيف سيستم ايمني مي شود و يا چه عواملي اين سيستم را تقويت مي کند. به طور قطع مي توان گفت عوامل ژنتيکي، محيطي و اجتماعي و همچنين تغذيه و شرايط روحي مادر و جو حاکم بر خانواده همه اين عوامل در تضعيف يا تقويت سيستم ايمني نقش دارند. بررسي اين عوامل کاري است پيچيده و نياز به پژوهش و مطالعه دقيق علمي دارد که از پرداختن به آن در اينجا معذور هستيم.
T}عوامل مختلفي که در بروز وسواس نقش دارد{T
1. عوامل رسميت شناختي مانند اختلال در ناقل هاي عصبي و همچنين اختلال هايي که در مغز به وجود مي آيد مانند لب پيشاني در بروز اين اختلال نقش دارد.
2. عوامل ژنتيکي: داده هاي ژنتيکي در مورد اختلال وسواس نشان مي دهد که وراثت نقش مهمي در انتقال اين بيماري دارد.
3. عوامل رواني - اجتماعي.
4. عوامل رفتاري: گاهي اوقات يک رفتاري به دليل اين که موجب کاهش اضطراب مي شود به صورت يک الگوي رفتاري آموخته شده ثابت در مي آيد.
براي اطلاع بيشتر مي توانيد به کتاب هاي زير مراجعه کنيد:
- شناخت و درمان وسوسه و وسواس، محمود ارگاني بهبهاني، انتشارات مجمع ذخاير اسلامي
- درمان رفتاري وسواس، ترجمه عباس بخشي پور
- جلد دوم کتاب کاپلان، ترجمه نصرت الله پور افکاري، انتشارات شهر آب
کد سوال : 3079
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا يك فرد با ايمان و معتقد ،داراي آرامش روحي و رواني مي باشد ؟چرا؟ لطفا توضيح فرماييد و نيز راههاي دست يابي به اين امر را نيز بيان كنيد.؟
پاسخ : عوامل متعددي در دستيابي به آرامش روحي نقش دارند اين طور نيست که آرامش روحي معلول يک علت خاص باشد قطع نظر از عوامل يک سلسله اموري نيز مي توانند مانع باشند که اين موانع نيز بايد برطرف شود يا به شيوه صحيح با آن مقابله شود يا اين که به صورت منطقي با آن سازگاري حاصل شود. به طور قطع يکي از مهمترين عوامل دستيابي به آرامش «ايمان» است هر چه ايمان فرد قوي تر باشد بهتر مي تواند به آرامش برسد. البته «ايمان» يک امر کلي است و بايد توجه داشت که ايمان مراتبي دارد کما اين که آرامش نيز مراتب دارد هر چه انسان از ايمان بالاتري برخوردار باشد از آرامش بيشتري برخوردار است اما بايد ديد منظور از آرامش چيست، آيا مواجه نشدن با مشکلات است؟! آيا آرامش يعني اين که انسان به راحتي مي تواند همه گردنه هاي زندگي را به راحتي طي کند؟! بدون ترديد زندگي انسان همواره مملو از مشکلات، فراز و نشيب ها و موانع است. مؤمن واقعي کسي است که عليرغم همه مشکلاتي که سر راه او وجود دارد هيچگاه به خود يأس راه نمي دهد و با قلبي سرشار از ايمان و اميد تلاش مي کند تا مشکلات را از سر راه خود بردارد و فراز و نشيب هاي زندگي را طي کند و به سر منزل مقصود رسد. علاوه بر اين مؤمن از آنجايي که زيربناي ايمانش معرفت و شناخت به خداوند متعال است و داراي يک جهان بيني الهي و مبتني بر واقعيت است همواره با مسائل واقع بينانه برخورد مي کند و تجزيه و تحليل او از زندگي منطبق با واقعيات است و از تخيلي زندگي کردن اجتناب مي کند بيشتر افرادي که دچار مشکلات فکري و روحي مي شوند به گونه اي در شناخت و تفکرات آنها اختلال وجود دارد به عبارت ديگر مشکل شناختي دارند و واقع بينانه با مسائل پيرامون خود برخورد نمي کند برخي از آنها بدون دليل عينک بدبيني بر چشم مي زنند و به چيز و همه افراد با بدبيني و سوء ظن مي نگرند. برخي ديگر با تخيلات خود زندگي مي کنند و به واقعيت هاي زندگي توجه ندارند و دچار نوعي خوش بيني افراطي مي شوند در واقع هر دو گروه از نظر فکري و شناختي از مسير اعتدال انحراف پيدا کرده اند و درک صحيحي از زندگي و مسائل پيرامون خود ندارند. در نتيجه يا به وسواس فکري مبتلا مي شوند يا به اختلال اهمال کاري در زندگي و يا به بيماري سوء ظن و همه اين اختلالات مي تواند مشکلات جدي بر سر راه رشد و طرقي آنها ايجاد کند راه دستيابي به آرامش و رهايي از اينگونه اختلالات ايمان واقعي و التزام عملي به آن مي باشد علاوه بر اين انسجام فکري و برطرف کردن مشکلات شناختي است و اجتناب از افراط و تفريط در تجزيه و تحليل مسائل زندگي است. راهکارهاي زير براي دستيابي ايمان واقعي و شناخت صحيح بسيار مفيد است.
1. برنامه ريزي براي اوقات شبانه روزي ونظم بخشيدن به کارهاي روزمره.
2. اجتناب از بيکاري.
3. اجتناب از قرار گرفتن در تنهايي. تا آنجا که امکان دارد سعي کنيد بين جمع باشيد و کمتر در تنهايي قرار بگيريد مگر در مواقع ضرروي آن هم فقط در حد ضرورت.
4. پذيرش واقعيت ها مثل اين که «اگر انسان بهداشت را رعايت نکند احتمال بيمار شدن افزايش پيدا مي کند» يا «اگر راننده اي سرعت غير مجاز داشته باشد و قوانين رانندگي را رعايت نکند احتمال تصادف کردن او افزايش پيدا مي کند» يا «پر خوري معده را سنگين و ميزان عملکرد انسان را کاهش مي دهد» يا «اگر فردي با برنامه ريزي صحيح زندگي کند احتمال موفقيت او افزايش پيدا
مي کند».
5. اجتناب از تفکرات خرافي، توهمات و اعتقاد به شانس و تصادف که مثلا «فلاني تصادفا در کنکور قبول شد».
6. خواندن کتاب هاي منطقي و رعايت قوانين منطق در فکر کردن، صحبت کردن و نوشتن.
به نظر مي آيد براي عملي کردن راهکارهاي فوق و حل برخي از مشکلاتي که در نامه به آنها اشاره گرديد نيازمند مشاوره حضوري داريد بنابراين توصيه مي شود حتما به يک مشاور مجرب مراجعه کنيد.
کد سوال : 3080
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مگر ملائك از جنس روح خلق نشده اند روحي كه خدا در آنها دميده است پس وقتي كه همه موجودات مي ميرند خدا چه چيز آنها را مي گيرد مثلا ما را روحمان را مي گيرد و جسم مان مي ماند آنها چه؟
پاسخ : مرگ به معناي نابودي نيست بلکه طبق نص قرآن کريم، اخذ روح است: «و هو القاهر فوق عباده و يرسل عليکم حفظه حتي اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لايفرطون؛ او بر بندگان خود تسلط کامل دارد و مراقباني بر شما مي گمارد تا زماني که يکي از شما را مرگ فرا رسد (در اين هنگام) فرستادگان ما جان او را مي گيرند و آنها (در اين کار) کوتاهي نمي کنند» V} (انعام، آيه 61).{V
«توفي يعني اين که همه هستي يک موجود که در انسان روح اوست، گرفته مي شود و به نزد خداوند متعال - موطن اصلي او - بازگردانده مي شود. پس مرگ به معناي نيستي و نابودي نيست، بلکه به معناي سفري است که پايان آن ديدار حق تعالي است. مرگ پلي است بين زندگي دنيوي که زندگي مجازي است با زندگي اخروي که زندگي دائمي و هميشگي است.
اما فرشتگان نيز در نفخه صور اول مي ميرند و جنبه خلقی خود را از دست مي دهند و با نفخه صور دوم، مجددا زنده مي شوند و موطن اصلي خود؛ يعني عندالله باز مي گردند.
درباره مرگ و نفخه صور اول و دوم نگا: پرسش ها و پاسخ ها، دفتر نهم، اداره مشاوره مرکز فرهنگي نهاد، دفتر نشر معارف قم، چاپ دوم 1382، پرسش شماره 32 و 37 و 40 و 41.