• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3041
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از كجا بفهميم كه خداوند متعال ما را مورد آمرزش قرار داده است؟
پاسخ : نخست بايد دانست صفحه دل آدمي آينه تجلي رحمت و غضب خداست و با رجوع به فطرت دروني و حالت قلبي خود مي توان از رضايت و عدم رضايت خدا با خبر شد به طوري که اگر آثاري از اصرار بر گناه در دل نمانده و پشيماني کامل وجود دارد معلوم مي شود که خداوند نيز آثاري از گناه را باقي نگذاشته است و توبه را پذيرفته است؛ چنان که گروهي از مردان خدمت حضرت موسي(ع) رسيدند و پرسيدند از کجا بدانيم خداوند از ما راضي است؟ حضرت موسي(ع) درخواست آنان را به خداوند منتقل کرد. خداوند فرمود: به بندگان من بگو: «بدانيد هرگاه از من راضي شديد من هم از شما راضي ام» V}(تحف العقول) {V. آمرزش از طرف خداوند،درحقيقت ،نتيجه توبه از طرف عبد و پذيرش آن است . دربحث پذيرش توبه آنچه اهميت دارد وجود شرايط است . اگر كسي موفق شود توبه با شرايط كه به تعبير قرآن كريم ،همان توبه نصوح است ،نمايد. مسئله پذيرش و آمرزش از طرف خداوند قطعي خواهد بود . عالمان اخلاقي با استفاده از منابع اسلامي فرموده اند: شخص توبه كننده ،حتي اگر پس از توبه نصوح ،به دلايلي دوباره به گناه آلوده گردد،و توبه نمايد ، پذيرش و آمرزش الاهي را در پي خواهد داشت و اين فرايند تا هنگام مرگ ادامه خواهد داشت . مهمترين شرايط توبه عبارت است از : 1. پشيماني و ندامت از صميم قلب و تصميم بر عدم ارتكاب دوباره 2. استغفار و طلب بخشش 3. تصميم قاطع بر جبران گذشته و اداي حقوق، خصوصا اگر حق الناس باشد در ادامه و به منظور توضيح بيشتر در اين زمينه به مطلبي از كتاب احياءالعلوم غزالي به نقل از كتاب ترجمه اخلاق شبر اشاره مي كنيم .
کد سوال : 3042
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اعمال انسانها به طور كلي از كجا سرچشمه مي گيرد.
پاسخ : بحث خاستگاه اعمال انسان از آموزه هاي بسيار اساسي و عميق انسان شناسي است و در جميع شاخه هاي علوم نظري و عملي به آن پرداخته شده است. اهل حکمت نظري و علوم فلسفي که متصدي بررسي مسائل وجود شناسانه اين بحث هستند، رفتار آدمي را برخاسته از مبادي چندي مي دانند که به صورت طولي و سلسله وار باعث انجام عمل مي شوند. از ديدگاه مبدأ مستقيم عمل «اراده» است. اراده که يکي از مشخصه هاي اصلي وجود انسان است، نزديکترين علتي است که باعث صدور رفتاري از او مي شود. تصميم، عزم انتخاب و اختيار عناوين گوناگوني که تحت اين عنوان مورد بحث قرار مي گيرند. اراده خود مبتني بر شوق و علاقه است. فلاسفه در دو مرحله اراده و عمل را برخاسته از شوق و شوق مؤکد مي دانند. يعني انسان ابتدا به کاري علاقه مند مي شود و تمايل پيدا مي کند و سپس بر اثر تأکيد مبادي شوق - که به زودي خواهيم گفت - اشتياق او به سرانجام آن عمل تقويت مي گردد و سرانجام شوق مؤکد و تشديد شده است که آدمي را براي انجام عمل و تحمل دشواري هاي آن برانگيخته و به تحرک وامي دارد. البته ناگفته نماند که برخي از واکنش هاي رفتاري انسان نيز ناشي از هيجان ترس است. در مرتبه بعدي که مرحله قبل از اشتياق است، بحث باور و تصديق مطرح است. آدمي تا نسبت به فوايد، آثار و عواقب مفيد يک عمل تصديق و اذعان نداشته باشد، اشتياق و اراده انجام آن عمل را پيدا نخواهد کرد. باورها باعث هدفمندي انسان مي شوند و هدفداري خود از مبادي بسيار مهمي است که آدمي را به سمت عمل و رسيدن به آن هدف سوق مي دهد. در اين مرحله باورهاي گوناگوني در زندگي انسان وجود دارد. وجود اينگونه باورها، به لحاظ نسبت رفتار آدمي با باورهاي او باعث مي شود که رفتار او نيز تحت عناوين مختلفي در آيد. رفتار ديني انسان مانند «عبادت» برخاسته از باورهاي ديني و اعتقادي اوست، رفتار اخلاقي و برخوردهاي عملي او با افراد و اشياء نيز نشأت گرفته از باورهاي اخلاقي انسان است و رفتار طبيعي او، در برخي موارد، مستند به علم و آگاهي هاي تجربي مي باشد. اين که گفته شد «در برخي موارد» به خاطر آن است که در موارد ديگري اينگونه اعمال مانند، غذا خوردن و خوابيدن مبتني بر غرايز و اميال انسان است و عامل اصلي در آنها اصلي غريزي است. البته نقش عادت و تربيت را نيز نبايد ناديده انگاشت، زيرا بسياري از اعمال انسان نيز مستند به عادت است و ما بدين لحاظ که بر کاري، در اثر تکرار عادت نموده ايم، قادر به ترک آن نيستيم. در مرتبه نهايي که در حقيقت نقطه آغازين و خاستگاه اوليه اين سلسله است، مرحله علم و آگاهي و به تعبير فلاسفه مرحله «تصور» قرار دارد. در مرحله قبلي هر قسم باوري که گفته شد در حقيقت مستند به قسمي از آگاهي دانش و بينش است که در اين مرحله به آنها اشاره مي شود. باورهاي اعتقادي و ديني انسان برخاسته از حکمت و عرفان نظري و باورهاي اخلاقي و عملي او، منسوب به حکمت و عرفان عملي مستند به عقل و وحي است و باورهاي مربوط به زندگي طبيعي نيز تحقق يافته از آموزه هاي علمي و تجربي انسان در طول زندگي او است. نتيجه اين که: زندگي عملي انسان از شناخت و آگاهي هاي نظري، عملي، علمي و تجربي (تصور) آغاز مي شود و با باورهاي نظري، عملي، علمي و تجربي (تصديق) ادامه مي يابد. آگاهي به طور کلي، زمينه عشق، علاقه و گرايش (شوق و شوق مؤکد) را در انسان پديد مي آورد و اشتياق، آدمي را براي تحقق آن خواسته، آرزو و يا هدف؛ يعني آنچه را که احساس مي کند بدان مشتاق است که اصول يابد به حرکت و تلاش عملي وا مي دارد. بدين گونه است که زندگي عملي آدمي شکل مي گيرد. براي مطالعه بيشتر ر.ک: الهيات شفا، شهيد مطهري، ج 1، ص 128 آشنايي با علوم اسلامي، شهيد مطهري، ج 2، ص 180
کد سوال : 3043
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان به وسيله اين سرچشمه رفتار و اعمال به تغيير رفتار مثبت رسيد؟
پاسخ : . در پاسخ به سؤال لازم است به چند نکته اشاره کنيم: 1. راه رسيدن به رفتار مثبت همان طور که خود شما بدان اشاره نموده ايد تغيير و اصلاح مبادي و خاستگاه هاي آن است. 2. فرايند تغيير و اصلاح از آگاهي هاي انسان شروع مي شود، زيرا تمام مراحل بعدي برآيند و محصول آگاهي است. 3. ملاک صحت آگاهي و همچنين باورهاي انسان (در مرحله بعدي) وصول به «حقيقت» است. يعني به هر مقدار که آگاهي هاي انسان به حقيقت نزديک تر باشد، توان اراده خير، انتخاب راه صحيح و عمل شايسته هموارتر خواهد بود. 4. ملاک صحت در حوزه اشتياق، دلبستگي و علاقه هاي انسان، «تعادل» است. در صورتي آدمي موفق به اراده خير و عمل صالح مي گردد که در زمينه اميال گرايش هاي عاطفي، خواسته ها و دوست داشتن هايش به تعادل رسيده باشد. در اين زمينه آدمي در معرض افراط و تفريط قرار دارد. بسياري از مردم گرفتار حب افراطي به دنيا و علائق مادي هستند. عدم تعادل در اين زمينه ها باعث تصميم نادرست و انتخاب رفتاري مي شود که به لحاظ اخلاقي داراي ارزش نيستند و يا ضد ارزش اند. 5. ملاک صحت اراده نيز «خيريت و شايستگي» است. آدمي در تمام لحظات زندگي در معرض انتخاب و اختيار قرار دارد. متعلق انتخاب اگر راه درست و عمل شايسته باشد، عمل انسان نيز شايسته و مثبت مي باشد و به همين ترتيب، چنانچه متعلق انتخاب او ناصحيح باشد، رفتار او نيز ناشايست خواهد بود. پرواضح است که انتخاب شايسته انسان، بسته به صحت اشتياق، باور و آگاهي هاي اوست.
کد سوال : 3044
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با نظر به سؤال 4 نامه 11819 منظور از مهارت ،مهارت رشته تحصيلي كه آن را به مدت 4 سال يا بيشتر به صورت كلاسيك در دانشگاه ملي خوانديم؟
پاسخ : کسب مهارت در رشته تحصيلي مبتني بر آن است که فرد بتواند اولا در ضمن دوران تحصيل، مسائل تئوري را در يک فرايند و تعامل متقابل استاد و دانشجو در مرحله عمل پياده کند. يعني زماني مي گوييم مطلبي را فرا گرفته که بتواند آن را عمل کند نه آن که اندوخته هاي ذهني خود را افزايش دهد. بنابراين بايد هم استاد و هم دانشجو با بهره گرفتن از راه هاي درست آموزش و روش هاي يادگيري دانشجو را در عملي کردن تئوري ها و نظريه ها کمک کند. به نظر مي رسد بسياري از روش هاي تدريس و يادگيري متداول دچار اشکال است و به همين خاطر است که فرد پس از فارغ التحصيل شدن با گذراندن چند واحد در رشته خاص نمي تواند آن را عملي کند و يا اگر اشکال در جانب استاد و روش تدريس وي نباشد، دانشجو از همت و انگيزه کافي براي اين امر را ندارد و در نتيجه يادگيري حاصل نمي شود و همان طور که گفته شد بايد هم استاد از روش تدريس مناسب بهره گيرد و هم دانشجو همت و انگيزه کافي داشته باشد. پس اشکال و ايراد در يکي از اين دو امر است که مهارت حاصل نمي شود. ثانيا پس از تحصيل بايد به تکرار و ممارست بيشتري بپردازد و زمينه کافي و لازم براي تمرين و تکرار وجود داشته باشد وگرنه در حين تحصيل هم اگر مهارتي را به طور موقت فرا گرفته باشد و پس از دوران تحصيل زمينه تعميق و گسترش آن توسط تمرين و تکرار نباشد مهارت فرا گرفته شده به خاموشي و فراموشي سپرده مي شود. پس لازم است پس از تحصيل نيز تمرين و تکرار شود و فعاليت و کاري مناسب و در راستاي همان رشته تحصيلي به طور رسمي يا غير رسمي انجام دهد.
کد سوال : 3045
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه آثار و نتايج قابل مشاهده اي در شخصي كه منتظر امام زمان عج است ديده مي شود؟
پاسخ : انتظار فرج در واقع، انتظار حكومت جهانى اسلام است، انتظار تشكيل حكومت توحيدى در سطح جامعه انسانى است، انتظار تحقق عدالت در اجتماع است، انتظار وراثت زمين و دولت مؤمنان و موحدان است. بنابراين «انتظار» نه به معناى «نشستن و دعا كردن» است، «انتظار» يعنى «برخاستن و دعا كردن»، انتظار يعنى بكوشيم هر چه بهتر دين اسلام را به عنوان يك دين توحيدى فراگير بشناسيم، بفهميم و بسازيم، اين همان زمينه‏سازى براى ظهور حضرت مهدى (عج) است آثار و نتايج قابل مشاهده در انسان منتظر آمادگي او براي ظهور است و اين آمادگي ميسر نمي شود مگر از طريق نزديكي، سنخيت، و همانند سازي شخصيت و ترتيب دادن زندگي خود آنچنان كه مورد رضايت آن حضرت(عج) باشد. به طور كلى هر انسانى داراى سه مرتبه وجودى است، افكارش، صفاتش و اعمالش و هيچ انسانى از اين قاعده مستثنى نيست، حتى حضرات معصومين (ع). ارتباط و نزديكى به هر انسانى هم تنها از همين طريق ممكن است يعنى، اگر كسى بخواهد به انسان ديگرى نزديك شود، چاره‏اى ندارد جز اين كه بكوشد ابتدا افكار، باورها و طرز تفكر آن شخص را شناسايى نمايد و خويش را از جهت فكرى با آن شخص هماهنگ نمايد و سپس بكوشد كه قرب صفاتى پيدا نمايد يعنى، از جهت صفات و كمالات اخلاقى ميان خود و آن شخص محبوب همانندسازى نمايد و اين بهترين طريقى است كه انسان طالب كمال را به يك انسان كامل الگو نزديك مى‏نمايد. در مورد نزديكى به امام عصر (عج) هم وضع به همين منوال است. ما به عنوان يك شيعه و پيرو اهل بيت عصمت و طهارت (ع) وظيفه داريم ابتدا كيفيت اعتقاد، باورها، صفات، كمالات، نوع منش و كنش آن حضرات را شناسايى نماييم و در مرتبه بعد بكوشيم زندگى، صفات و باورهاى خود را به ايشان نزديك نماييم تا از اين طريق شيعه و پيرو واقعى آنها باشيم . مقصود از انتظار فرج، اميد ودلبستگى به مهدى (عج) است. بنابراين انتظار فرج مقصود دين به تعبير شهيد مطهرى، انتظارى سازنده و نگه‏دارنده، تعهدآور، نيروآفرين و تحرك‏بخش است. به گونه‏اى كه خود نوعى عبادت و حق‏پرستى است. برخى به خطا انديشه مهدويت را به گونه‏اى تصوير مى‏كنند كه انتظار به معناى كمك به رشد ظلم و فساد و پرشدن دنيا از گناه مى‏باشد در حالى كه بى‏شك چنين امورى با هدف دين بيگانه است، بنابراين انتظار و عشق به مهدى يعنى، عشق به همه خوبى‏ها و اميد اقامه همه خوبى‏ها در دنيا اين عشق و اميد عاملى است كه انسان را وامى‏دارد تا هر چه بيشتر و محكم‏تر در راه خوبى‏ها قدم بردارد، پس انتظار فرج مسؤوليت‏آفرين است . بحث در اين موضوع نياز به مطالعه بيشترى دارد. منابع زير بسيار مفيد است: 1- قيام و انقلاب مهدى، شهيد مطهرى، صدرا، تهران (اين كتاب اساساً به معناى انتظار پرداخته است). 2- امامت و مهدويت، آيت‏الله‏صافى، انتشارات اسلامى قم، 1375 (اين اثر به مجموعه‏اى از بحث‏ها پيرامون امام مهدى (عج) پرداخته و خصوص بحث انتظار نيز يكى از فصلهاى كتاب است، ج 1، صص 351- 398 ) 3- خورشيد مغرب استاد محمد رضا حکيمي
کد سوال : 3046
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من وجود دارم پس بدنم (وجودم) مكاني را احاطه كرده و خداوند نامحدود است حال آيا من (وجود من) خدا را محدود نمي كند و هزاران اشياء ديگر كه وجود دارند اگر خدا نامحدود است پس اين همه وجود در كجا هستند؟
پاسخ : نخست بايد دانست، خداي متعال ازسنخ وجود است و اشياء ظهور اويند . به عبارتي ديگر، اشياء تجلي صفات فعل خداوند است که آن صفات از صفات ذات خدا نشأت گرفته است. از اين رو همه اشيا به اراده خدا، وجود پيدا کرده است و خداوند احاطه دروني و بيروني به همه چيز دارد. چنانکه امام علي(ع) درباره خداوند فرموده است: «داخل في الاشياء لا بالممازجه و خارج عنها لا بالمفارقه؛ خداوند داخل همه چيز است نه به آميختگي و خارج از همه چيز است نه به جدايي» V} (خطبه اول نهج البلاغه).{V از اين رو فهم اين مطلب متکي بر فهم چهار عنصر است: 1. وحدت، 2. کثرت، 3. رابطه واحد با کثير، 4. رابطه کثير با واحد. حق تعالي يگانه اي است بي پايان که تمام جهان هستي را در بر گرفته است و سريان پيدا کرده است و هيچ ذره اي در اين عالم و جهان هستي وجود ندارد که به برکت وجود حق تعالي موجود نشده باشد. به اين حالت وجود حق تعالي احاطه نيز گويند و لذا قرآن مي فرمايد: «هو الاول والاخر والظاهر والباطل؛ او همه جا را در بر گرفته از اول و آخر و ظاهر و باطن» V}(حديد، آيه 3). {V اين وجود پهناور و بيکران و بي پايان که در قرآن به «صمد» تعبير مي شود در دل ذره ذره اشياء حضور وجودي دارد مانند حضور دريا در امواج و لذا اين ذرات بدون وجود حق معدومند و به برکت و با او موجودند و اين حضور را خداوند در قرآن به چند صورت بيان کرده است: «هو معکم اينما کنتم» و «نحن اقرب اليه من جعل الوريد» (ق، آيه 16) و «ان الله يحول بين المرء و قلبه» (انفال، آيه 24). اين حضور وجودي خدا در اشياء محدود، او را محدود نمي سازد، زيرا بيکراني و غير متناهي بودنش ساختار محدوديت را نمي پذيرد - که در عرف عرفان به آن اطلاق مقسمي او احاطه وجود مي گويند - همان طور که محدوديت موج دريا را محدود به موج نمي کرد و او را از احاطه و سريان در ديگر امواج محروم نمي ساخت. البته فهم دقيق اين مبحث پس شگرف و شگفت انگيز نياز به مقدمات عرفان نظري دارد که ما شما را به کتاب هاي «شرح مقدمه قيصري از استاد سيد جلال الدين آشتياني و «وحدت از ديدگاه عارف و حکيم» از علامه حسن زاده آملي ارجاع مي دهيم. اما دل شهود کننده، دلي به مقام شهود مشهود حقيقي يعني خداوند سبحان مي رسد که اولا به تمام معنا پاک پاک پاک (مطهر) باشد و از هرگونه رنگ تعلق به ما سو الله پاکيزه باشد و علاوه بر پاکي کامل، جانش پخته باشد و در تمام لحظات اهل مراقبه باشد و همواره از حاضر بي پايان يعني خداوند سبحان غافل نگردد و با تمام وجود اعتقاد راسخ به توحيد صمدي داشته باشد در اين صورت اگر در مقام عبادت باشد و توجه اش را به خداوندگار حاضر، تام کند و تمامي حواس هاي ظاهري و باطني اش را جمع سازد و همه قوا و ادراک ها را توحد و يکسو کند و از هرگونه توجه به غير خداوند مبرا باشد، خداي متعال را با تمام وجودش حس مي کند و حضور او را ادراک مي کند و همين ادراک ديدار او را ميسر مي سازد و جمال دل آراي او را مي بيند و لذا حضرت امير وقتي مي فرمايد: «لم اعبد ربا لم اره» يعني، من علي چنان دل پاکي دارم که با توجه تام خويش خدا را با تمام وجودم احساس مي کنم و در دل خود و تمام اشياء حاضر مي بينم و تا اين ديدار حاصل نباشد عبادت نمي کنم. «ان الله احتجب عن العقول کما احتجب عن الابصار ولکن تراه القلوب بحقايق الايمان؛ همانا خداوند از محدوده ادراک عقل خارج است همان طور که از چشم انداز ديدگان فراتر است ولي دل هايي که به حقيقت ايمان نوراني شده او را مي بيند» V} (نهج البلاغه){V
کد سوال : 3047
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا علماي بزرگ در كتاب هاي خود از امام زمان(عج) به يك صورت سخن نرانده اند يكي مي گويد امام زمان(عج) خيلي از مردم را مي كشد يكي مي گويد 7 نفر را مي كشد و ... چرا چنين است؟
پاسخ : علماي بزرگ ما در كتب خود نگفته اند كه حضرت مهدي (عج) خيلي از مردم را مي كشد يا هفت نفر را مي كشد، بلكه آنچه در كتب علماي ما و روايات ما آمده است دو مطلب است. 1 - قبل از ظهور حضرت ظلم و ستم بر جهان غالب مي شود و ظالمين و حاكمان زورگو بسياري از مردم را به قتل مي رسانند در اين هنگام حضرت ظهور مي كند اما نه اينكه اين قتلها را حضرت انجام داده باشد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد قبل از قيام قائم دو مرگ وجود دارد؛ مرگ سرخ و مرگ سفيد تا اينكه از هر هفت نفر پنج نفر مي ميرند و مرگ سرخ، كشته شدن است و مرگ سفيد بيماري طاعون است. (1) و در روايت ديگري مي فرمايند حضرت خروج نمي كنند تا اينكه يك ثلث از مردم كشته شوند و ثلث ديگر از دنيا بروند و ثلث ديگر باقي بمانند(2). بنابراين آنچه علما و روايات ذكر كرده اند مربوط به قتلهايي است كه قبل از قيام حضرت توسط ظالمين واقع مي شود از قبيل جنگ جهاني دوم،‌ جنگ ايران و عراق و جنگ هايي كه دجال و سفياني و ديگر ظالمان انجام مي دهند و شيوع بيماريهاي مرموز يا جنگ‌هاي ميكروبي يا اتمي و ... 2 - مطلب دوم اينكه خود حضرت در ابتداي ظهور سيره و روش خود را معرفي نموده و مي فرمايد: انا بقيه الله في ارضه و المنتقم من اعدائه؛ من بقية الله هستم و از دشمنان خدا انتقام مي گيرم.(3) بنابراين شمشير و اسلحه حضرت متوجه به ظالمين و ستمگران خون ريز است و نسبت به عموم مردم با رأفت و رحمت اسلامي برخورد مي كنند و همين طور كه پيامبر اكرم(ص) كه هم نام با حضرت است رحمه للعالمين بود حضرت بقيه الله هم رحمه للعالمين است. حضرت حتي بر دشمنان هم اگر مستحق قصاص نباشند ايمان را عرضه مي كند، پس اگر ايمان بياورند يا حاضر شوند در كنار مسلمانان زندگي مسالمت آميز داشته باشند، آنها را رها مي كند. چنانچه امام صادق (ع) در اين رابطه مي‌فرمايند: هر گاه قائم ما قيام كند ايمان را بر هر ناصبي ( دشمن اهل بيت پيامبر) عرضه مي‌كند، پس اگر او ايمان بياورد، پس با او كاري ندارد و اگر ايمان نياورد و حاضر شود جزيه (ماليات مخصوص) پرداخت كند او را رها مي كند و اگر حاضر نشود زندگي مسالمت آميز با مسلمانان داشته باشد و ماليات پرداخت نكند و اسلام انتخاب نكند او را به قتل مي رساند.(4) بنابراين آنچه در سؤال به علماي بزرگ نسبت داده شده صحيح نيست و آن دو مطلبي كه ذكر شد صحيح است. ------------------- پي‌نوشت‌ها: 1. معجم الملاحم والفتن، ج 4، ص 291، دهسرخي. 2. همان، ص 75. 3. همان، ج 4، ص 288. 4. موسوعة الامام الصادق(ع)، ج 10، ص 809، قزويني.
کد سوال : 3048
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از نظر اسلام يكي از شهوت هايي كه خداوند در وجود انسان قرار داده است شهوت شهرت و شهوت جلب توجه مردم و ... است. اما خداوند اينها را حكيمانه در وجود ما نهاده كه خروج از حد مشروع شهوت، ناپسند است. لطفا بگوييد كه حد مشروع اين شهوت شهرت و جلب توجه مردم چگونه است؟
پاسخ : حب شهرت و ميل به جلب توجه مردم، به مقدار ايجاد انگيزه براي حرکت و مسؤوليت پذيري در جامعه مفيد است اما حساسيت بيش از آن مقدار موجب خودبيني، عجب و غرور و تکبر مي شود و ناپسند است. انسان به صورت فطري و غريزي، شهرت خواه و خويشتن دوست است و خداي متعال اين گرايش را در نهاد بشر قرار داده است. پرواضح است آنچه به صورت طبيعي در سرشت ما قرار دارد، به اقتضاي حکمت و مصلحت است و خداي متعال کاري که برخلاف حکمت و مصلحت باشد انجام نمي دهد. اگر حب شهرت که زمينه حب جاه که مالک شدن بر دل هاي مردمان است و همچنين حب رياست و قدرت که نتيجه اين دو است، در انسان نبود، يکي از بزرگترين نيازهاي انسان به لحاظ اجتماعي که همانا نياز به مديريت و رياست است، تأمين نمي شد و از اين رهگذر جامعه انساني دچار هرج و مرج و بي نظمي مي گشت. دوست داشتن انتشار نام و آوازه و به تبع آن مالک شدن بر دل ها و تسخير قلوب ديگران، زمينه رياست و تسلط گروهي را بر جامعه فراهم مي آورد و باعث آن مي شود که اجتماع انسان به نحوي مديريت شود و نظم و انتظام يابد. به لحاظ ارزيابي اخلاقي و ارزشيابي وجود اين غريزه در انسان، بايد به اين نکته اساسي توجه نمود که گرچه اصل وجود اين گرايش حکيمانه و مورد نياز است؛ ولي چنانچه از حد اعتدال و حيثيت ابزاري آن در جهت مديريت صحيح و عادلانه جامعه، خارج شود، به صورت ضد ارزشي و رذيلت ظهور خواهد نمود. حالت افراطي اين غريزه آن است که آدمي شهرت و رياست را براي خود شهرت و رياست بخواهد واز خود قدرت لذت ببرد و به آن به صورت هدف بنگرد و نه ابزار خدمت رساني به مردم و تعقيب اهداف بلند انساني و حالت تفريطي آن، عدم پذيرش هرگونه مسؤوليت و رياست اجتماعي است که هر دو حالت، رذيلت اخلاقي و باعث اختلال نظام مديريتي جامعه است. از اين گفته واضح گشت آنچه به عنوان رذيلت اخلاقي شمرده شده و در آيات و روايات اسلامي مورد مذمت قرار گرفته، حالت افراطي حب شهرت و جاه است که چنانچه به انگيزه غلبه، استبداد و رياست بر مردم دنبال شود رذيلتي است که ريشه در قوه غضبيه دارد و در صورتي که به انگيزه کاميابي در شهوات و لذات نفساني باشد، از رذايل قوه شهوت به شمار مي آيد. گرچه حالت تفريطي آن که باعث عدم احساس مسؤوليت و نبود تعهد اجتماعي و بي توجهي به سرنوشت جامعه مي شود، نيز رذيلت اخلاقي بزرگي است که به نقصان قوه غضبيه در انسان باز مي گردد. در همين زمينه در قسمتي از کتاب «علم اخلاق اسلامي» آمده است: بدان که حب جاه و شهرت از مهلکات بزرگ است و طالب آ ن در واقع خواستار آفات دنيوي و اخروي است. کسي که نام او مشهور و آوازه اش بلند گرديد، سلامت دنيا و آخرتش در خطر است، مگر اين که خداوند وي را براي نشر دين خود مشهور سازد، بي آن که خود در طلب شهرت بکوشد. از اين رو در مذمت جاه طلبي و شهرت خواهي آيات و اخبار بي شمار رسيده است. خداي سبحان مي فرمايد: A}«تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض ولا فسادا؛{A آن خانه آخرت را براي کساني قرار داده ايم که در زمين برتري و سرکشي و فسادي نخواهند» V} (قصص، آيه 83 - علم اخلاق اسلامي، ج 2، ص 461، فصل 20).{V
کد سوال : 3049
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا اين كه مثلا انسان براي مقطع تحصيلي بالاتري قصد داشته باشد خيال پردازي است. و اصلا استفاده صحيح از خيال در چه موردي و تا چه حد است؟ و مثلا برنامه ريزي براي چندين سال آينده ناپسند است يا خير؟
پاسخ : در زمينه سؤالي که فرموده ايد راجع به خيالپردازي، لازم است متذکر شويم، هرگونه نقشه کشي و برنامه ريزي براي آينده خيال پردازي محسوب نمي شود. انسان موجودي است عاقل و از فوايد مهم عقل در او دورانديشي، عاقبت انديشي، برنامه ريزي و نقشه کشي و به عبارت بهتر هدفمندي نسبت به آينده زندگي است. از طرفي نيز انسان به طرز فطري موجودي است کمال طلب و رو به تعالي و ترقي و آشکار است که شکوفايي اين فطرت و تحقق آن در زندگي انسان، بدون برنامه ريزي و هدف مندي امکان پذير نيست، بنابراين وجود برنامه ريزي و دانستن هدف متعالي براي انسان هم به اقتضاي عقل اوست و هم به اقتضاي فطرت کمال جويي او به هيچ وجه مذموم و غير مستحسن نمي باشد. آنچه تحت عنوان خيال پردازي غلط و پرورش آرزو و آمال غير مستحسن مطرح مي شود، مربوط به نقشه کشي و آرزو و امالي است که يا معقول و مشروع نيستند و يا امکان تحقق و فعليت ندارند. دانستن چنين هدف و برنامه اي براي آينده البته خوب و پسنديده نيست؛ ولي تحصيل نمودن به اميد اين که انسان به مدارج عالي علم و کمال صعود کند، برترين هدف انساني است.
کد سوال : 3050
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در جامعه اسلامي بيان واقعيت ها و ابراز مشكلات در چارچوب مصلحت انديشي هاست.و همچنين برخورد با مجرمان با سابقه درخشان كه در نهايت آخرت به خيري را شاهد نبوده اند و با شيوه برخورد امام علي مقايسه كنيد؟
پاسخ : 1. خيلي از نابساماني ها به نام مصلحت سنجي و مصلحت انديشي است در حالي که نه معناي مصلحت آن است که بسياري از اين مدعيان مصلحت انديش طرح مي کنند و نه مصداقا آنها درست تشخيص مي دهند بلکه با کمال صداقت و جرأت مي توان گفت برخي از اين مصلحت ها، خود، خلاف مصلحت بلکه عين مفسده است. در حکومت علوي با توجه به عصمت امام علي(ع) و روحيات و شايستگي هاي بي نظير آن امام همام، چنين مصلحت انديشي نبوده است. 2. مصلحت هم در پي ريزي احکام و دستورات شرعي و هم در اداره حکومت نقش غير قابل انکاري دارد، چه اين که خداي حکيم، تمام احکام را بر مبناي مصالح و مفاسد مبتني مي کند و اداره حکومت نيز بايد در جهت صلاح و سداد انسان ها و آحاد جامعه باشد. آنچه که محل نقد و اشکال جدي است مبناي مصلحت و مفسده و راه هاي تشخيص آن است. آيا قطع دست دزد مصلحت دارد يا نه؟ منع از اختلاط بين زن و مرد به مصلحت جامعه است يا نه؟ اگر با جهان بيني توحيدي و ديني به اين مسايل نگاه کنيم مصلحت و مفسده در حوزه ارزش ها تعريف مي شود و برنامه هاي مبتني بر اين مصلحت و مفسده، انسان را به مقام شامخ خلافت الهي رهنمون مي گردد اما مصلحت و مفسده سکولاريستي و مبتني بر ديدگاه اومانيستي غرب، انسان را به حيوان مسخ مي کند و بين مصلحت با رضاء غرايز دوگانگي قائل نيست V} (ر.ک: مقاله فمينيزم عليه زنان، سيد ابراهيم حسيني، در کتاب نقد شماره 17، ذيل بحث ليبراليسم) {V مصلحت انديشي در اداره حکومت نيز يک امر حقي است چه اين که يک حکم عقلي و شرعي است که بايد مصلحت جامعه و منافع عمومي و ملي را بر منافع فردي و منطقي اشخاص و گروه ها ترجيح داد. ليکن بايد دانست که: اولا، مصلحت در اينجا به معناي نفي عدالت نيست بلکه عدالت همچنان يک اصل حاکم در اداره جامعه و سياست گذاري هاي داخلي و خارجي مطرح است. جايگاه مصلحت اين است که در يکايک مقررات و نحوه اجراي آن، با محاسبه منافع و مصالح و مفاسد و زيان ها، آنچه که به خير و صلاح مملکت است منظور شود. ثانيا، در هنگام تعارض مصلحت هاي بزرگ تر ناچار از يک سري مصلحت هاي کم اهميت دار (و البته چه بسا در جاي خود خيلي هم مهم باشد) صرف نظر کنيم. مثلا تماس بدن زن و مرد نامحرم حرام است چون مصلحت حقيقي آنها در همين ممنوعيت است تا از آلودگي ها مصون بمانند وليکن اگر اضطراري در کار باشد که جان او در خطر است اينجا مصلحت بزرگ تر و مهم تر حکم اولي را موقتا رفع مي کند. اصل مهم و اولي اين است که ستمگر و ظالم را کيفر دهند اما اگر جايي به هر دليل جامعه شناختي يا روان شناختي يا سياسي، کيفر يک ستمگر اصل نظام را با خطر مواجه سازد به ناچار و موقت از آن صرف نظر مي کنيم چون اگر نظام با همين نقص بماند بهتر است که اصل آن از بين برود زيرا در آن صورت نه در اين مورد و نه در موارد ديگر، مي توان خواستار اجراي عدالت و احقاق حق شد. پس خود اين مصلحت انديشي يک واقعيت است. چنان که امام علي(ع) در برخورد با معاويه به دليل عدم رشد مردم زمان خود به ناچار تن به حکميت داد و يا همان طور که حضرت امير(ع) به خاطر باقي ماندن اصل اسلام، بيست و پنج سال با ناديده گرفتن وقايع سکوت کرد و آن هم به خاطر مصلحت اسلام بود. فعلا مشکل اصلي در کشور ما نيز خلط اين مرز است. برخي افراد منافع و مصالح شخصي خود را مصالح نظام مي پندارند. در صورتي که چنين نيست. پس هميشه پرداختن به مصالح بد نيست و در برخي موارد که پاي اصل نظام در ميان باشد ضروري است. اما به خاطر اهداف و اغراض شخصي نبايد واقعيت را قرباني مصلحت نمود. در پايان تأکيد مي کنيم بسياري از مصلحت انديشي ها خود خلافت مصلحت است وليکن در عين حال بايد توجه داشت که رعايت مصلحت ها (اگر درست سنجيده شود) يکي از واقعيات مهم اجتماعي در اداره حکومت است و از جهت شرعي نيز مورد تأييد است.