• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن اجتماعي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
اجتماعي (بازدید: 14616)
يکشنبه 17/9/1387 - 9:53 -0 تشکر 75833
طنزهای اجتماعی

سلام

اولش می خواستم این تاپیک رو در انجمن طنز ثبت کنم ولی بعد فکر کردم هیچ جا برا ی این کار بهتر از انجمن اجتماعی نیست.بیایید در قالب شعر،نثر و...از نوع طنزش با استفاده از مطالب دیگران یا ذهنیات خودمون نگاهی نو به مسائل اجتماعی داشته باشیم.چراغ اول رو من روشن می کنم

الا ای نفت! روز خوش نبینی

گل عیش از حیات خود نچینی

نشد چون بچّه ی آدم بیایی

دمی هم بر سر سفره نشینی!

 

تو را، گفتم بپردازند خشکه

سر سفره بیایی بشکه بشکه

لب ما تر نشد از خشکه ی تو

الهی که بری زیر درشکه!!

 

قلمکــــــاری و زربفتی نگردی

از این وضع هشلهفتی، نگردی

جناب وعده در حال عبور است

بپا ای سفره جان نفتی نگردی!

به دنیا کسب و کارت روبراه است

طلا هستی ولی رنگت سیاه است

سر سفره چگونه آرمت چون

طنابم پاره و دلوم به چاه است!

منبع:وبلاگ بوالفضول

                          این نیز بگذرد.....
شنبه 16/3/1388 - 12:22 - 0 تشکر 119618

از 9ماهگی تا 90 سالگی من

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکــستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!
دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !
هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!
بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !
چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !
شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !
هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !
نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!

برگفته از:سایت بانو نت

                          این نیز بگذرد.....
يکشنبه 5/7/1388 - 10:47 - 0 تشکر 154527

 سلام

شهین خانم و ثریا خانم توی خیابون به هم رسیدن
بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی

شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟بچه دار شد؟

ثریا خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ، وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام.

شهین خانم گفت شکر خدا ..ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه؟

ثریا خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود 100 دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ، زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه، بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ، آره خواهر طفلکم بدبخت شد.

                          این نیز بگذرد.....
جمعه 10/7/1388 - 15:48 - 0 تشکر 155757

به نام خدا - سلام .

شاید مطلبی رو می خوام بنویم تکراری باشه ولی به تکرارش می ارزه . 

در اولین روز هایی که تلویزیون به خانه های ایرانیان آماده بود زنان به محث دیدن مردان می رفتند و چادر می گرفتن تا نامحرم اونا رو نمی بینه !!!

این است برخورد با وسایل جدید . 

و مطلبی دیگر این است که در اوایلی که ماشین به ایران آماده بود وقتی یک روستایی به شهر می اومد می ترسید خیابانو رد کنه و حتی تا وسط خیابان می رفت و می دید از خیلی دور ماشین می آد بدو بدو برگشت عقب !!!!!

و امثال این قضیه ها .

 برای امام زمان صلوات فرستادی ؟      

خدایا شکرت که هر چه دادی بهترین بود . 


 

يکشنبه 12/7/1388 - 11:18 - 0 تشکر 156197

سلام

توصیه هایی حال گیرانه برای مترو سوران:

سوارشدن:

-تا اونجا كه میتونید بدون بلیط سوار بشید.برا این كار پشت سر كسی كه بلیط داره بایستید وبطوری كه مامور كنترل متوجه نشه تا در باز شد به اون طرف بپرید.اگر هم مامور متوجه شد با داد وفریاد سریعا بطرف محل سوار شدن فرار كنید

2-وقتی می خواهید بلیط بگیرید،لازم نیست توی صف بایستید.به اول صف برید وبا گفتن ..ببخشید من عجله دارم..بدون گوش دادن به اعتراض دیگران بلیط خودتون رو بخرید

سوار شدن:

1-اگه ایستگاه اول بودید ومسافر زیاد بودهر طور شده خودتونو به نزدیكی در برسونید وبه محض باز شدن دربطرف اولین صندلی خالی خیز بر دارید

2-اگه ایستگاههای بین راه سوار شدید به علت اینكه جای خالی كمتر از مسافرایی هست كه باید سوار بشند.برای سوار شدن تا اونجایی كه میتونید نفرات جلویی رو هل بدید وبه فریاد های آقا چه خیرته؟...آقا هل نده...آی دنده هام شكست...اصلا گوش ندید..مهم سوار شدن شماست

3-وقتی خودتون سوار شدید یكه از میله هارو محكم بچسبید ثابت جاتون بایستید وبه آقا برو جلوی دیگران توجه نكنید

داخل قطار

:1-همونطور كه ایستادید با آرنجتون به پهلوی بغل دستیتون فشار بیارید اگه اعتراض كرد بگید...آقا بمن چه ..از بغل هل میدند

2-اگه خسته شدید همونجا كه ایستادید بشینید..ممكنه بعضی ها بگند آقا مگه خونه خالته...توجه نكنید ..اصل اینه كه شما راحت باشید

3-چهار چشمی مراقب باشید ...اگه كسی نزدیكتون از صندلیش داره بلند میشه قبل از اینكه كسی بفكر بیفته سریع به جاش بشینید.تعارف كردن به دیگران معنا نداره..

4-وقتی نشستید اگه یه وقت پیرمردی...مریضی...زن بچه داری..بالای سرتون ایستاد فورا چشماتون رو بسته وخودتونو به خواب بزنید.

5-برای اینكه حوصله تون سر نره با بغل دستیتون شروع به حرف زدن كنید.هر چقدر كه می تونید با صدای بلند تر صحبت كنید..شاید بغل دستیتون مشكل شنوایی داشته باشه..شاید بغل دستیتون به انحای مختلف بخواد از زیر بار حرف زدن در بره ..شما نذارید وومدام حرف بزنید.

پیاده شدن:

1-چند لحظه قبل از رسیدن به مقصد از جاتون بلند شید...بازور بقیه رو كنار بزنید وخودتون رو به نزدیك در برسونید.

2-وقتي در باز شد چون بيروني ها مي خوان بزور بيان تو شما زودتر با مشت ولگدوفشار راهتون رو باز كرده وپياده بشيد

3-وقتي پياده شديد با سرعت يه دونده صد متر خودتونو به پله هاي برقي برسونيد.شما بايد اولين كسي باشيد كه به بالا ميرسيد

عزت زياد....مترو سوار خوبي باشيد

                          این نیز بگذرد.....
يکشنبه 19/7/1388 - 14:10 - 0 تشکر 157659

سلام
اگر جوات هستید، اگرآخرین مطلبی كه مطالعه كرده اید تصمیم كبری بوده است، اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است ،اگرفرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی "روشنفكری در 5 دقیقه " به بازارآمد! "

1. اولین اصل، یادگرفتن تعدادی لغت پرملاته! هرچی بیشتربدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد كشش نداره همین چهارتا رو حفظ كنید:سیناپس ، پارادایم، نوستالژیك و دیالكتیك .معنی اش زیاد مهم نیست فقط كافیه هر چند جمله در میون مقداری از این كلمات- به میزان دلخواه- بكارببرید البته موظب باشید دز آن را زیاد بالا نبرید كه تابلو می شود!

2. ریش پرفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب می ده! ریش پروفسوری می تونه یك كارگر افغانی رو به یك شهروند فرهیخته تبدیل كنه!

3. غر بزنید! غر زدن به وضع مملكت یكی از اركان مهم و شایدمهمترین ركن روشنفكری باشه. به هر چیزی كه فكرتون می رسه غر بزنید مهم نیست به چی فقط غر بزنید مثال:
• اگر بارون نمیاد از بارونهای لندن تعریف كنید و بر پدر مملكت بی آب و علفمون لعنت بفرستید!
• اگر بارون میاد از هوای صاف و آفتابی تگزاس تعریف كنید و بگید :" تف به این مملكت گل وشل"!
• مدام از پیشرفت خارج تعریف كنید! طوری كه انگار 80 سال تویلس آنجلس زندگی كرده اید .مثلاً بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی هایاستریل عرضه میشه!

4. كراوات خیلی مهمه حتی اگه می خواهید تا سبزی فروشی سركوچه بروید كراوات بزنید. برای اینكه در ذهنتان ملكه شود می توانید شبها باكراوات بخوابید!

5. اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت از صاحبخانه گلایه كنید و خودتان را ناراحت نشان دهید.

6. پیتزا دیگه دمده شده، سعی كنید اسم غذا هایی رو حفظ كنید كه بقیه حتی نمی تونند تلفظش كنند.
• مثال: فوندی بورگینیون، تاوزند آیلند و...البته اگر تویرستوران بودید قبل از به زبان آوردن این كلمات ابتدا دستتون رو داخل جیبتون كنید و یك چرخ بدهید اگر به چیزی برخورد نكرد احساس تشنگی كنید ویكلیوان آب سرد سفارش بدهید!

7. داشتن یك وبلاگ ضروریه . البته اگر هنوز فرق بین كیس ومانیتور رو نمی دونید بی خیال وبلاگ شوید. قالب وبلاگ باید حتماً سیاه باشه. سیاه نمادی است از خفقان ژرفنای درونی و فریادی از فراسوی فراخنایتاریكی های ظلمانی! اسم وبلاگ هم باید یكی از این ها باشد: فریاد بی صدا،اسیر حجم خلوت بی كسی، غریب غروب غربت غارغار! برای مطالب توش هم میتونیدیك كتاب از احمد شاملو بگذارید بغل دستتون و هر هفته یه صفحه ازش رو تایپكنید بریزید تو حلق وبلاگ!

8. از زمان قدیم خیلی تعریف كنید. مخصوصاً بگید اون موقع همه چیز خیلی ارزون بوده مثلاً تویوتا كمری 3 قرون بوده! البته سعی كنید به
مغزتون یه مقدار بیشتر فشار بیاورید و مثال بهتری بزنید.

9. سعی كنید عینكی شوید. عینك سمبل مطالعه ی زیاده ! اگرحوصله مطالعه ندارید یك روش سریعتر هم وجود داره: 2 دقیقه به جوشكاری بادقت نگاه كنید!

10. اگر كاندیدای مورد نظر شما رای آورد، دمكراسی را مثل عقددخــترعمو پسرعمو عهدی آسمانی بدانید. اگر كاندیدای مورد نظر شما رای نیاوردبگویید: ملت شعورشون همینقدره! حقشونه بیسوادها!

11. ترانه های خارجی گوش بدهید. هرچی غیر مجاز تر باشه بهتره! اگر فرانسوی گوش میدید نشون میده كه تمام مراحل روشنفكری رو باموفقیت پشت سر گذاشته اید!

12. وقتی در مورد رئیس جمهور های خارجی صحبت می كنید بگویید: " آقای اوباما" یا " پرزیدنت اوباما"
منبع:سایت بانو

                          این نیز بگذرد.....
شنبه 9/8/1388 - 14:42 - 0 تشکر 161489

 سلام

تشكر نامه ای برای توپولف:

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکــســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف

                          این نیز بگذرد.....
شنبه 23/8/1388 - 13:42 - 0 تشکر 163644

 سلام

نقل از همتبار:

مترو آن است که آهسته و پیوسته رود!

نمیدانم گذرتان در این روزهای اخیر به متروی تهران افتاده یا نه؛ ولی گذر ما افتاده!(اگر در تهران نیستید که خوش به حالتان.خدا ما را خیلی دوست داشت که دانشجوی شهرستان شدیم تا توفیق دوری از تهران هرچند کوتاه نصیبمان گردد(

ما نشستیم.یک پیرمرد وارد می شود.این جوان کناری ما که از پشت خیلی شبیه فردین است بلند می شود جایش را می دهد به پیرمرد مربوطه.خب جــو خیلی داش مشتی میشود و ما خودمان را آماده میکنیم من باب ریـــا هم که شده و بدان علت که نشان دهیم هیچ چیزی در مرام و معرفت و مردانگی از آن جوانک کم نداریم در انتظار فرد مسنی می نشینیم.

خب! سوژه یافت شد.ما بلند می شویم.حالا این آقا دائم میگوید:"نه جوون!بشین.من ایستگاه بعد پیاده میشم.بشین" بعد ما دست به شلوارش میشویم که جان مادرت(حالا یا ارواح خاکشان!) بیا بشین حاجی جان.جماعت در حال نظاره ی ماست.ولی انگار این آقا راضی به نشستن نیست.

به  هر ترفندی حاجی را می نشانیم و خودمان میرویم یک گوشه ای و میله ای را می چسبیم.همین که میگوید ایستگاه امام خمینی(ره) ،آدمی است که مثل انسان(!) می ریزد داخل! چند نفر اعتراض میکنند. چند نفر می خندند.چند نفر هم...

دربها بسته میشود.عجیب گرم شده.دماغ به دماغ و سینه به سینه اطرافیان ایستاده ایم! یکی این وسط عطسه میزند دقیقا" توی صورت جماعت.چه ویروسی منتقل میشود.دیگر کار از کار گذشته و شستن دستها و این صحبت ها افاقه نمیکند.چون مورد مربوطه اگر حاوی ویروس بودند، ما هم، هم اکنون حاوی ویروس بوده و ویروس ها در شُش های ما در حال ملق زدن(=معلق زدن) هستند.

حالا اینها قسمت های جذاب داستان بود.ناگهان با سرعت 70 کیلومتر ناگهان مترو وسط دالان تاریک می زند روی ترمز و چراغ های داخل واگن هم خاموش میشود تا فضای نوستالژیک تونل وحشت در شهربازی ها برایمان تداعی شود. این تهویه اندکی هم که صورت میگرفت، به قول دوستان:"فرت!"

دقایقی را همین طوری صورت به صورت ملت ایستاده ایم.برخی صدایشان درآمده. و قصد تماس با راننده رادارند.برخی هم قضیه را سیاسی میکنند و در آن ظلمات چند تکه سیاسی می اندازند.(که ملت هوشیار در گوششان را میگیرند)ولی به حول و قوه الهی و با ختم آیه الکرسی توسط برخی از حضار، مترو شروع میکند به حرکت.ولی پس از دقایقی دوباره می ایستد.با این تفاوت که اینبار چراغ ها را خاموش نمیکند تا بشود در حکم نیمه پر لیوان و ما زل بزنیم به این قسمت قضیه! خدا را شکر! صدا را داشتیم.تصویر هم اضافهعه شد.فقط خدا کند یک شیر پاک خورده ای بگوید:"حرکت!"

حرکت می فرمایند. در ایستگاه ملت(یعنی دقیقا" ایستگاه بعد از امام خمینی) مجددا" آدمی است که مثل انسان میریزد بیرون! ما مانده ایم حیران. چه کنیم؟! در حالی که ابلیس دائم زیر گوش ما پچ پچ میکند که برو یک در بست بگیر،ما در حال کنکاش جیب سوراخمان هستیم تا این پچ پچ ها را عملی کنیم. خداوند را شکر! اندکی هست. پچ پچ های بالقوه ،بالفعل میشود.

خیلی خوشحال و درحالی که نفس عمیق میکشیم تا هوا به ویروسهای داخل ریـه مان برسد، سوار بر پله برقی احساس مدرنیته شدیدی به ما دست میدهد و شوق دیدن نور آفتاب لحظه به لحظه به ضربان قلبمان 4 ضربه اضافه می نماید.

هیچگاه از نفس کشیدن در هوای دود آلود تهران تا به این حد خوشحال نشده بودم. در مسیر دکه روزنامه فروشی را نظری می اندازیم."همشهری")روزنامه شهرداری تهران) تیتر زده بر علیه دولت. و "ایران)"روزنامه دولت) تیتر زده بر علیه شهرداری.آقا نزنید توی سر هم.بنده مسئولیت داستان را برعهده میگیرم؛اشتباه از ماست که سوار این مترو میشویم.

بروید جمع کنید این مترو را که به ازای یک متر راه رفتنش ،جان را به لب میرساند.به قول شاعر:"مترو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود....مترو آن است که آهسته و پیوسته رود".

طی یک حرکت انتحاری ندا می کنیم:"دربست!" 

                          این نیز بگذرد.....
يکشنبه 8/9/1388 - 9:39 - 0 تشکر 166495

سلام
سیر تکامل دخــتران در تاریخ!!؟

سال 1230

مرد: دخــتره خیر ندیده من تا نكشمت راحت نمیشم…
زن: آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید! نامحرم كه تو خونمون نبود. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندید…!!!
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می‌خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمیشه باید بكشمش...
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهكارشو می‌بخشه.


سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟
می كشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار كه مُردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی. تو غلط می‌كنی. حالا واسه من میخوای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها!
مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخــترش): من باید بكشمت. تا نكشمت آروم نمیشم. خودت بیا، خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت...
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهكارشو می‌بخشه



سال1330

مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون) حالا می‌خوای بری دانشسرا؟ می‌خوای سر منو زیر ننگ بكنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌کنم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو كنترل كنین. خدا نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین آ...
مرد: چی میگی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فساد رو  بگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی...
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهكارشو می‌بخشه


سال1380

مرد: كجا؟ می‌خوای با تكپوش (از این مانتو آستین كوتاها كه نیم مترم پارچه نبردن...) و شلوارك (از این شلوار ها كه خیلی كم پارچه اسراف می‌كنن!) بری بیرون؟ می‌كشمت. من… تو رو… می‌كشم...
زن: ای آقا. چی كار به كارش داری. الان دیگه اکثرا همینطورین.
مرد: من… اینطوری نیستم. دخــتر لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی‌خواد. بدتر شد. همون طوری باشه بهتره...


سال1400
زن: دخــترم. حالا بابات یه غلطی كرد. تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه، بسشه دیگه مامی. باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه...
بالاخره با صحبت‌های زن، دخــتر خونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهكارشو می‌بخشه !!

                          این نیز بگذرد.....
چهارشنبه 18/9/1388 - 14:14 - 0 تشکر 168611

سلام

فرهنگ لغت دانشجویی

مراقب :موجودی ستم کارو ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد / سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سرجلسه ایفا می کند / گالری ضد حال / موجودی که روی سیـ-ـنه اش نوشته شده : من مراقبم شما چطور ؟ / یک نوع تله موش زنده

روز امتحان :روزی که در ان خورشید طلوع نمیکند / زمانی برای جفتک زدن اسب ها /لحظه ای که در آن دانشجو میخواهد سر به تن عالم و آدم نباشد / روز شغال / روزی که در ان نگاه ها عمیق میشوند / روز لبخند های استراتژیک / روزی که در آن دوست و دشمن باهم به و در کنار هم به قربانگاه می روند

نمره : تبلور میزان دانش / مهارت و دودره بازی دانشجو / بهانه ای همیشگی برای اعتراض / وسیله ای که استاد با آن چه ها که نمی کند !!!

سوال :یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو / کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند / و لو رفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی می شود / انواع مختلف ان از تشریحی ، سیانوری،تستی ،گوگوری مگوری متغیر است .

استاد :
منبع علم / ژنراتور دانش / نیروگاه انسانیت /تبلور دانایی / کوه توانایی / مایه افتخار ما / بابا تو دیگه کی هستی ترین موجد عالم / خود صفا /انده وفا / دارنده انواع واقسام شفا / ضد جفا / یاری گر ضعفا / معلم الخلفا ....

تقلب :
یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخرو عاقبت خوش و خرمی دارد / نوعی هلوبرو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان نوع هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موزو عشق و حال متغیر باشد / بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم میشود / یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع


شب امتحان :شب ظلمانی یلدا / شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم دو هم خواب آورتر می شوند / در این شب دانشجو تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند / یک نوع زلزله در میان ایام سال / شب چشمهای پف کرده و دهان کف کرده / شب رقص و پای کوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو

جزوه :یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابرو باد و مه و خورشید و اینا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهند / چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد / وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود / تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان / قوت قلبی که در آخر آفت قلب می شود

منبع:بانو نت

                          این نیز بگذرد.....
پنج شنبه 19/9/1388 - 14:36 - 0 تشکر 168766

جالب بود وقتی دیدم مامور راهنمایی و رانندگی

چراق قرمز رو رد کرد

و البته من هم از اون به بعد سعی کردم چراق قرمز رو رد کنم

از با رقه ي عشق چنان سوخته ام

کز سوختنم عاشقي آموخته ام

نامردم اگز منت مردم بکشم

من ديده به زهرا و علي دوخته ام

**

يا علي مدد

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.