• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن دانشجویی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
دانشجویی (بازدید: 23429)
سه شنبه 6/9/1386 - 11:5 -0 تشکر 17694
** خاطرات دوران دانشجوئی **

سلام

دوران دانشجوئی برای خیلی از دانشجوها (اگه با اطمینان نخوایم بگیم همه) دوران شیرین و پر خاطره ایه.

دوستان عزیز،دانشجوهای قدیمی و جدید میتونین خاطرات شیرین و تلخ خودتون و تجربه هایی که از این دوران کسب کردین رو اینجا بنویسین تا باقی هم مستفیض بشن

شاد باشین

درپناه خدا

--------------------------------------------------------------------------------------------

به مهربانی خدا ایمان دارم...خدا دروغ نمی گوید

--------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 24/7/1387 - 15:37 - 0 تشکر 65311

سلام

دوستان خاطرات شما رو خوندم و از بعضی هاشون هم لذت بردم.

من خودم خاطره خاصی تو ذهنم نیست اما دیدم یکی از دوستان در مورد اشتباه کلاس رفتن صحبت کرده بود دیدم بد نیست منم یه چیزی بگم:

من یه بار دیر رسیدم دانشگاه رفتم نشستم سر همون کلاسی که شمارشو تو برنامه کلاشی به ما داده بودند.بعد از اینکه یه کم با کنار دستی هام صحبت کردم متوجه صحبتهای قلمبه و نا مفهوم اونها شدم و فهمیدم که اون کلاس فیزیک 1 نیست بلکه کلاس استاتیک برای دانشجویان فیزیک و ترم بالاتر بود.در همان لحظه استاد سر رسید و چون اون جلسه حل تمرین هم داشتند بنده بلافاصله زدم به چاک.

موفق باشید

در نگاه کسي که پرواز رانمي فهمد هر چقدر که بالاتر روي کوچکتر مي شوي!

چهارشنبه 24/4/1388 - 13:13 - 0 تشکر 132725

با سلام خدمت دوستان

از دوستان میخواهم که هر کدوم خاطره جالبی از خونه دانشجویی دارید برای دیگر دوستان نقل کنید و بفرمائید کدوم شهر بودید

چهارشنبه 24/4/1388 - 23:24 - 0 تشکر 132950

به نام خدا

سلام دوست خوبم.

راستش من که تهرانه دانشگاهم. و نیازی به خوابگاه و خونه ندارم خدا رو شکر.

ولی پای تعریفای خیلی از دوستان نشستم. دوران خوبیه. فرصت بسیار خوبی برای کسب تجاربی که تو زندگی به درد می خوره. مثل آشپزی و نظافت و خرید و ...

تا بعد ...

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

دوشنبه 29/4/1388 - 11:41 - 0 تشکر 133940

سلام

خوابگاه دانشجویی كه همش خاطرست از كجاش بگم؟؟؟

از كشتی هایی كه با بچه ها میگرفتیم...

شوخی هایی كه نصف شب با بچه های بقیه اتاقها میكردیم همشونو از خواب مینداختیم...

از بزن بكوب ها كه همه خوابگاه رو رو سرمون میذاشتیم ...

از بیرون رفتن هامون با بچه ها كه یه بر رفتیم شهر بازی و سر كل كل یكی از بچه ها با مسئول بازی ها هر ابزیی رو با یه بلیط دوبار میرفتیم ...

به آینده امیدوار باشیم كه همیشه روشنه...

♫♫ باغچه ♫♫(کلیک کنید)

هر آمدنی رفتنی هم دارد...

ولی ایکاش رفتن ها زیباتر از آمدن ها بودند.....

خدانگهدار همگی

چهارشنبه 31/4/1388 - 9:15 - 0 تشکر 134419

سلام

من عادت داشتم که ظهر ها تو اتاق بچه ها بخوابم ، یه بار تو اتاق یکی از بچه ها خواب بودم که اون ها تا شب کلاس نداشتن ولی من ساعت 4 کلاس داشتم .

وقتی بیدار شدم دیدم که ساعت 15 :4 و دیر شده سریع رفتم اتاق که لباس بپوشم و برم سر کلاس ولی بچه ها رفته بودن و در اتاق رو هم قفل کرده بودن منم که با شلوار زیر و زیر پوش و بدون جزوه بودم مجبور شدم یه شلوار از این اتاق یه پیراهن از اون اتاق بگیرم و با عجله برم ولی با این اوضاع و تاخیر نیم ساعته حسابی حالم گرفته شد و از اون روز به بعد سعی کردم یا تو اتاق خودم بخوابم یا با خودم کلید و بر دارم ...

محمد رضا يوسفي دانشجوي پرستاري بيرجند
دوشنبه 30/9/1388 - 20:58 - 0 تشکر 171232

محمدرضا خاطرت خیلی باحال بود كلی خندیدم

به وبلاگ من سر بزنيد
http://www.bia2allthing.mihanblog.com
درضمن منو با اسم (دختر بابا )ميتونيد تو گوگل پيدا كنيد
شنبه 22/3/1389 - 6:26 - 0 تشکر 205084

مرجان خانم خیلی کلکه
البته اینم به خاطر اصفهانی بودنشه
ناگفته نمونه که
حضرت امام جعفر صادق میفرمایند




المومن کیز - مومن باید زرنگ باشه

پیروز باشید

سه شنبه 25/3/1389 - 23:52 - 0 تشکر 205724

استاد داشت از خاطرات دوران دانشجویی اش یاد می کرد : اون موقع ها که من تو آمریکا دانشجو بودم ، مو داشتم این هواااااااااااااااااا صبح ها با شامپو فلااااااان می شستمش
یکم درس داد
دوباره : اوم موقع ها که من دانشجو بودم ریشام رو تا اینجا بلند کرده بودم مثل خواننده ... شده بودم ..
یهو من با حالت چندش آور : استااااااااااااااااااااااد ، موی بلند با رییییییییییییییییش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استاد هیچی نگفت فقط به من زل زد ، سرش رو تکون داد

 خروس قندی

 

چهارشنبه 16/4/1389 - 21:11 - 0 تشکر 210178

سلام.
خاطره یمن روز اول شکل گرفت.
شاید بهم بخندین ولی من بسیجیم البت از نوع بی کارت و چفیه اش.
مهندسی برق قبول شده بودم.
وقتی اون روز پیراهن سفیدم رو تنم کردم وضو گرفتم و قلمم رو با دفتر خاطراتم برداشتم که راهی بشم که خیلی واسم جدید بود...
از خونه تا دانشگاه به این فکر می کردم دارم پا به چه دنیای پر از اطلاعات و پر از دانایی و فهم و اینا می ذارم...
خلاصه رسیدم به سر در دانشگاه و سرم رو که بالا گرفتم یک موجود عجیب غریب دیدم که اسمش نگهبان بود ولی خداییش اگه همین محمد طاها داداش کوچیکه ی دوستم بهش یه پخ بزنه در می ره...
دم در دانشگاه اول فکر کردم جا رو اشتباه اومدم ... می دونید چرا؟! اخه فکر کردم اینجا ازین فضای سبزها ست که بعضی وقتا مردم کرایه می کنند واسه عروسی و جشن خانوادگی شون... هفت نه نه تا تابلو نقاشی متحرک وارد دانشگاه شدن و به ده یا پانزده تای دیگه پیوستند و....راستش تو اون شرایط من 4 قدم عقبکی برگشتم گفتم نکنه اینجا عروسی هست که هم نگهبان ازم کارت شناسایی خواست هم اینا این طور بی کنترل رفتن داخل...برگشتم تو مغازه یه ابمیوه جاتون خالی زدیم ...ساندیس هم بود روش نوشته بودم نکتار شش میوه.
خلاصه دوباره رفتم از نگهبان پرسیدم : حاجی اینجا دانشگاهه؟! نگهبان با اون چهره ی معصومش اخمو نگام کرد : جوونم؟! مگه تابلو رو نخوندی؟! ...خب جا خوردم سرم انداختم پایین د برو که رفتی....
جهت فلش ها منو برد همون جایی که ثبت نام بود....ولی همش دنبال ماشین عروس بودم...چون هنوز باورم نمی شد که اینجا دانشگاهه.
تا اینکه چشمم افتاد به یک انسان...راستش از عینک و کتاب های زیر بغلش و موهای ریخته و سفیدش فهمیدم استاد هستش....رفتم جلو هنوز دهنم وا نشده بود گفت ....دانشو جدیدی ؟! گفتم بله....گفت برو اون ساختمون وقت منم نگیر.
خندم گرفت...داشتم می رفتم سمت ساختمون ثبت نام یکی دیگه مثل خودم اومد فکر کردم محل ثبت نام می خواد بپرسه...ذزتی گفتم...ساخمون ثبت نام اونجا ست....یارو کف کرد گفت ساعت چنده؟! حسابی ضایع شده بودم گفتم 10.5 ....گیج و منگ بودم یهو دیدم یه صف درست شده اوههه به چه درازی فکر کردم صف روغن کوپنیه...رفتم جلوتر دیدم نه خیر اینجا همون جاست که من باید باشم....
ثبت نام هم به خیر گذشت رفتم یه جا خلوت به خاطره امروز نوشتن که چند فروند رند عالم سوز اومدند و خلوت ما رو خط خطی کردن و باز من به مسجد پناه بردم....
یا حق

شنبه 19/4/1389 - 14:24 - 0 تشکر 210757

نگو كه دلمو باز هوایی كردی

چه دورانی بود 

چه زود گذشت

 

مژده مژده پایگاه مجازی تحلیل و بررسی جنگ نرم افتتاح شد

 

  

WWW.JangeNarm1388.com

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.