« بسم ربّ المَهدی »
*****************************************
ای شاهدِ جان بازآ،در غیب جهان کم زن
نقش رخ زیبا را در پرده ی عالم زن
راز ابدیّت را در پرده نهان گردان
یا رخ به جهان بنما،وز سِرّ ازل دم زن
اوضاع جهان بنگر،درهم شده چون زُلفت
بر نظم جهان دستی بر طُرّه ی پُر خم زن
چون دلبر آفاقی،مَشکن صف دل ها را
چون کعبه ی عُشّاقی،حرفی ز صفا هم زن
از ابلق نُه گردون،جولان به جهان تا کِی؟
زان موکب ازرق سوز بر اَشهب و اَدهم زن
مانند خلیل ای جان آتشکده گلشن کن
بازار صَنم بشکن،راه بت أعظم زن
هم شعله ی موسی را در وادی طور افروز
هم سرّ مسیحا را بر سینه ی مریم زن
چون خسرو امکانی بر کشور گردون تاز
چون پرتو سبحانی بر عرش معظّم زن
لاهوت مسیحا را محو رخ زیبا کن
وآشوب کلیسا را زین معجزه برهم زن
هم قصّه ی حُسنت را بر خَیل ملائک گو
هم شعله ی عشقت را بر خرمن آدم زن
حال دل مشتاقان با سانحه ای خوش کن
فال دل بدنامان بر بارقه ی غم زن
صد قافله دل گم شد در هر خم گیسویت
دستی پی دلجویی بر گیسوی پُرخم زن
موجی ز یم جودت بر سِبطی و قِبطی ریز
هنگامه ی فرعونان بر آتش از آن بَم زن
حالی که رقیبانت مَستَند ز چشمانت
ز ابروی کمان تیری بر سینه ی ما هم زن
ناز تو و شوق ما بُگذشت ز حد جانا
زآن عشوه ی پنهانی راه دل ما کم زن
زخمی که «إلهی»راست در سینه ز هجرانت
تا چند نمک پاشی؟رحمی کن و مرهم زن
(سروده ی آیة الله مهدی إلهی قمشه ای-رحمة الله علیه-)
****************************************
الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج