بنام خدا
سلام
بعد همچنان گریه میكنه. گریه ای كه دل سنگ رو هم میشكنه. خوشبختانه دل مادر سعید هنوز از سنگ سخت تر نشده بود و اونم میزنه زیر گریه و به زن داداشش كه با ناهید در ارتباط هست و شاید طرفدار اون میگه: برو بهش بگو برگرده، برو بهش بگو قول میدم رفتار سعید خوب بشه. برو بگو برگرده. قول میدم دیگه اذیت نشه... .
اینجاست كه خاله ی سعید هم احساساتی میشه و میگه:
آبجیم داره از بین میره. برین آشتیشون بدین
تو رو خدا میبینید. میبینید یه لحظه گریه و ناراحتی مادر سعید برای همه مهم میشه و دوباره دختر بیچاره فراموش میشه. دختره كه میبینه بازم برای هیچ كس اهمیتی نداره و میره یه گوشه و دیگه مثل یه آدم بزرگ تو خودش گریه میكنه، بدون صدا . فقط از كنارش كه رد میشی میبینی بدنش تكون میخوره و هیچ صدایی نمیاد.
میبینی قطرات اشك مثل دونه ی مروارید از گوشه چشاش روی گونه های نرم و ظریفش كه جای بوسه های مامانشه سر میخوره و دامن خوشگلش رو خیس میكنه.
زانوی غم بغل كرده
و حتماً تو این فكره كه چرا قسمتش این شده. چرا باید پدرش معتاد بشه و از مادرش جدا بشه.
وقتی مهمونی تموم میشه زندایی سعید به ناهید تمام ماجرا رو تعریف میكنه و میگه ازش چی میخوان.
اما ناهید با 24 سال زندگی در كنار این خانواده و 7 سال زندگی مشترك با سعید دیگه میدونه این زندگی زندگی بشو نیست كه نیست. برای همین بازم به سفارش اطرافیان سعی میكنه دخترش رو فراموش كنه. كه
مبادا به خاطر بچه دوباره تو دام این خانواده بیفته
ناهید حالا تو یه آموزشگاه رانندگی ثبت نام كرده و میخواد گواهینامه بگیره. در ضمن میخواد اون چند سال دبیرستان رو كه مونده رو هم بخونه و دیپلم بگیره و حتی دانشگاه بره.
اون خوب میدونه كه تمام این آرزو ها با برگشتن به خونه ی سعید بر باد میره.
دوباره بعد از چند وقت دخترش رو میارن پیشش. یه روز دخترش میگه مامان؟ مادرجون(مادرسعید) و عمه اینا میگن، تو چون میخواستی با یكی دیگه ازدواج كنی الان هم بر نمیگردی.
ناهید هم بهش میگه نه مامان جون. این بابات بود كه چون زن گرفته بود من ازش جدا شدم.
ناهید میبینه دارن دخترش رو شستشوی فكری میدن. اما میدونه این كارها برای فشار آوردن به اونه كه بگرده. اون فهمیده كه خانواده شوهرش دارن دست رو نقطه ی حساس اون میذارن. برای همین سعی میكنه با این چیزا احساساتی نشه.
ببینیدحالا تصمیم گیری چه قدر سخته. آیا مهم عاقبت بچه هستش؟ آیا مهم غم و رنجی هست كه بچه احساس میكنه؟ یا آیا مهم عاقبت خودمه؟ عاقبتی كه اگه بد بشه هم دوباره یه جور دیگه بچه غم و رنج احساس میكنه.
در پایان این قسمت هم از آرسو و آنشرلی گرامی به خاطر در اختیار قرار دادن عكسهاشون كمال تشكر رو دارم