کد سوال : 2951
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اصولاً استاد اخلاق يعني چه و به چه دردي مي خورد؟
پاسخ : در رابطه با داشتن استاد اخلاق بايد به چند نکته توجه کرد:
1- داشتن استاد و راهنما در عرفان , اخلاق و مسير كمال يك ضرورت است . استاد چندين نقش مي تواند ايفا كند:
الف ) در سير و سلوك اخلاقي انسان با مسائل پيچيده و مشكلي روبه رو مي شود كه استاد پيوسته بيانگر معضلات و مشكلات راه بوده و سالك را ارشاد مي كند; وگرنه چه بسا به صورت عقده هايي در دل بماند و عدم حل آنها به تدريج باعث انحراف يا بي تفاوتي انسان گردد.
ب ) اطلاعات وسيع و تجارب گسترده استاد, مي تواند اطلاع و آگاهي انسان را افزون كند.
ج ) وجود استاد و درك محضر او، مي تواند ايجاد شوق و انگيزش نمايد و هر از چندي انسان شور و نشاط تازه اي پيدا كند.
د ) علاوه بر همه اينها وجود استاد مي تواند براي اهداف كمالي انسان تجسم عيني داشته باشد و اين موضوع نقش بسيار حساسي در پرورش و ترقي انسان خواهد داشت ; چون نفس انسان الهام پذير است و خواه ناخواه رفتار ديگران در او اثر مي گذارد; به ويژه اگر كسي مورد علاقه و محبت او باشد اين اثر نافذتر است . بر همين اساس بر انتخاب استاد تأكيد بسيار شده است .
امام صادق (ع ) مي فرمايد: H}‹‹اياك ان تنصب رجلا" دون الحجه فتصدقه في كل ما قال؛{H مبادا بدون داشتن حجت و دليل , كسي را براي خود شاخص گردانيده و آن گاه هر چه گفت , او را تصديق كنيد›› V}(وسائل الشيعه , ج 27, ص 126){V. هم چنين در روايت ديگري از امام صادق (ع ) نقل شده است كه : H}‹‹اياك ان تدين بما لاتعلم؛{H بر حذر باشيد از اين كه ديانت خود را بر پايه جهالت قرار دهيد›› V}(كافي , ج 1, ص 42).{V
احاديث فراواني در ضرورت وجود استاد و راهنما وجود دارد كه قابل توجه و تأمل است:
الف) امام سجاد(ع ) مي فرمايد: H}‹‹هلك من ليس له حكيم يرشده؛{H كسي كه حكيم فرزانه اي او را ارشاد نكند, در معرض هلاكت قرار خواهد داشت››.
ب ) امام صادق (ع ) مي فرمايد: H}‹‹من لم يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم يكن له قرين مرشد استمكن عدوه من عنقه؛{H كسي كه از قلب خويش واعظي و از نفس خويش بازدارنده اي نداشته باشد و هم چنين در كنار خود ارشاد كننده و راهنمايي نداشته باشد, دشمن خود را بر خويش مسلأط ساخته است›› V}(من لا يحضره الفقيه , ج 4, ص 402).{V
H}‹‹جالس اهل الورع والحكمه واكثر مناقشتهم فانك ان كنت جاهلا" علموك و ان كنت عالما" ازددت علما؛{H با اهل ورع و حكمت مجالست داشته باش و بسيار با آنها به گفت و گو بپرداز كه در آن صورت اگر جاهل باشي به تو آموزش خواهند داد و اگر عالم باشي بر ميزان معلومات تو افزوده خواهد شد›› V}(غرر الحكم , ص 429). {V
2- در رابطه با چگونگي ارتباط مي توان گفت كه شما مي توانيد ابتدا سراغ استاد شايسته اي را گرفته و نشاني و محل كار و فعاليت او را به دست آوريد و با حضور در محافل عمومي استاد, به تدريج خود را به او نزديك تر سازيد و با طرح سؤال و... خود را با او آشنا كنيد. سپس با برقراري رابطه نزديك سعي كنيد تا كم كم در محافل خصوصي استاد نيز راه پيدا كنيد و بهترين شيوه براي فراگيري از استاد اين است كه از قبل سؤالات مناسبي آماده كنيد و هنگامي كه به محضر استاد رسيديد آنها را با او در ميان بگذاريد, مطمئن باشيد كه از اين طريق به نتايج فراواني دست خواهيد يافت .
P} اين سخن شير است در پستان جان{E}بي كشنده خوش نمي گردد روان{P
P}مستمع چون تشنه و جوينده شد{E}واعظ ار مرده بود گوينده شد{P
P}مستمع چون تازه آيد بي ملال{E}صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال{P
V}(مولوي ){V
3- براي استفاده از محضر استاد به چند نكته بايد توجه داشت :
الف ) در اين رهگذر از وقت خويش سرمايه گذاري نموده و حوصله به خرج دهيد.
ب ) اشتياق به فراگيري از استاد را در خودتان بيشتر كنيد.
ج ) در محضر استاد با تواضع و فروتني برخورد نماييد.
د ) پيوسته به جهل و نقص خود در درون اعتراف كنيد و درصدد فراگيري و تكامل باشيد.
ه' ) استاد ممكن است در ابتداي امر زير بار نرود و شما بايد با متانت استقامت كنيد. گاهي استاد با امتناع خويش، در صدد امتحان شاگرد برمي آيد و مي خواهد ميزان اشتياق و جدي بودن او را محك بزند. در اين جا بايد با ظرافت تمام برخورد كنيد و تشنگي و جديت خود را به استاد ثابت كنيد.
و ) استاد ممكن است در خلال فراگيري و درس انسان را مورد عتاب قرار دهد. در اين جا نيز نبايد زود برنجيد و از عتاب او دلسرد شويد و.... در اين صورت بهره اي كه از محضر آن استاد خواهيد برد, براي شما بسيار ارزشمند خواهد بود.
P} عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش{E}كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند{P
P}طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك{E}چو درد در تو نبيند كر ادوا بكند{P
V}(حافظ){V
ز ) به طور كلي در ايجاد ارتباط با اساتيد وزين و بزرگوار ممكن است با ناملايماتي رو به رو شويد, ولي هيچ يك از اينها نبايد شما را دلسرد كند. شما بدانيد كه استقامت لطيف و پايداري ظريف شما در گرفتن نتيجه بسيار مؤثر خواهد بود.
نقش استاد در سير و سلوك بسيار تعيين كننده است و عرفا به آن تأكيد فراوان كردهاند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسير سلوك مىتواند آفتهايى براى انسان داشته باشد كه گاهى جبرانناپذير است. مانند وارد آوردن فشار بيش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر رياضتهاى شديد و غلبه اوهام بر ذهن انسان يا گرفتار شدن در دام كبر و عجب و يا عدم تشخيص القائات شيطانى از الهامات غيبى و آفات و مفاسد ديگر كه هر يك از آنها براى سقوط معنوى انسان كافى است.
البته در سير و سلوك كار اصلى را خود سالك انجام مىدهد او استاد نقش يك راهنماى با تجربه را دارد كه از اين راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبى مىشناسد و آن را در اختيار سالك قرار مىدهد. گاهى انسان سالك نيازمند ذكر خاصى است تا حالت و مقام معنوى خاصى در او ايجاد شود كه استاد آن را تشخيص مىدهد. همچنين مراقبتهايى كه سالك بايد انجام دهد كه داراى مراتب مختلف است تشخيص آن با استاد است. اگر مراقبه سالك بيش از توان روحى و معنوى او باشد نمىتواند دوام بياورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فوائد وجود استاد فراوان است و به همين اندازه اكتفا مىشود.
البته اين بدين معنا نيست كه انسان بدون استاد هرگز نمىتواند به سعادت برسد، بلكه عمل به دستوراتى كه به صورت كلى و عمومى در قرآن كريم و روايات آمده است و عمل خالصانه و تقوا داشتن و پاك بودن و وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن و احترام به والدين همگى زمينهساز سعادت انسان مىباشند و كم نبودهاند بندگانى كه از اين راهها به قرب الهى رسيدهاند و شايسته لطف ويژه خداوند گشتهاند.
دسترسى به استاد سير و سلوك از طريق كسانى ميسر است كه در اين راه گام برداشتهاند و اساتيد اين راه را مىشناسند لذا پرسش از اهل سلوك و تحقيق از آنان مىتواند استاد مناسب را براى انسان آشكار سازد. البته شناخت كامل استاد سلوك براى سالك ميسر نيست زيرا شرايط استاد كامل طبق آنچه بزرگان اين راه گفتهاند بسيار نادر است و تشخيص آن هم از افق فهم افراد مبتدى خارج است. لذا تنها راه شناخت استاد سلوك، تأييد افراد سالك و شهرت خوب استاد در بين سالكين است و نيز تأييدى كه استاد سلوك از استاد خود دارد و از طرف او اجازه راهنمايى سالكين يافته است. اما با اين همه بايد دقت نمود كه استاد سير و سلوك نبايد سر سوزنى از دستورات شرع تخطى نمايد كه در اين صورت نمىتواند به او اعتماد كرد.
براى اطلاع از شرايط استاد سلوك به كتاب سير و سلوك علامه بحرالعلوم به همراه تعليقه مرحوم علامه محمد حسين حسيني تهرانى مراجعه فرماييد.
و نكته مهم در اين رابطه اين است كه كسانى كه به اسم ارشاد و هدايت و داشتن منصب استادى در راه معنويت، جوانان را فريب داده و آنان را از مسير حق منحرف كرده، در طول تاريخ اندك نبودهاند. كسانى كه خود بويى از حقيقت و بندگى خداوند نبردهاند و قدمى در اين راه برنداشتهاند و با كتاب و سنت آشنايى ندارند و تنها به قصد منافع دنيوى و كسب شهرت و دكان باز كردن خود را استاد راه معرفى كرده و دلهاى پاك و با صفا و خداجوى جوانانى را كه به دنيال نداى فطرت خدايى در جستجوى حقيقت مىباشند، منحرف نمودهاند. بنابراين نمىتوان به سادگى و بدون تحقيق كافى و اطمينان به كسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود.
پس در سير و سلوک ملازمت با دستورات شرع مقدس اساس کار مي باشد از آيه شريفه سوره عنکبوت استفاده مي شود: هر کس در راه رسيدن به رضايت و خشنودي الهي تلاش کند، خداوند او را به راه هاي خود هدايت مي نمايد «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله لمع المحسنين» و کساني که در راه ما مجاهده کنند، ما به سوي راه هاي خود هدايتشان مي کنيم و خدا همواره با نيکوکاران است.
اين که مي فرمايد بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدايت الهي مي شود اشاره به اين است که خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتي سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مي نمايد يکي از اين وسايل، همان استاد و مرشد است که طبق وعده الهي نصيب تلاشگران خواهد شد.
قدم هاي نخستين اين راه، عهد و پيمان و سپس مراقبت و محاسبه مي باشد. وقتي از آيت الله بهجت (دامت برکاته) پرسيده شد استادي به ما معرفي کنيد فرمودند: «به هر آنچه مي دانيد صحيح است عمل کنيد اگر ديديد در سيرتان وقفه اي رخ داده است بدانيد از دانسته هاي خود عدول نموده ايد».
کد سوال : 2952
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد الگوسازي عملي از ائمه اطهار(ع) بيشتر توضيح دهيد.
پاسخ : در روان شناسي به اين مسأله توجه شده که انسان احتياج به الگوي رفتار و نمونه عمل دارد و اين مطلب به تجربه نيز ثابت شده است و مي بينيم که در کارها هر انساني به دنبال الگو مي گردد و در پي شخصيت برجسته اي است که به او دل بندد و ارادت بورزد. در بين بچه ها و جوانان معمول است که اگر امتيازاتي در فردي ببينند و به او علاقمند شوند در همه کارها و حتي نوع و شکل لباس و آرايش از او تقليد مي کنند. وجود الگوهاي رفتار و شخصيت هاي نمونه و مربي نقش بسيار مهمي در سازندگي انسان ها دارد.
قرآن کريم مي فرمايد: A} «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يوجوا الله واليوم الاخر و ذکر الله کثيرا؛{A براي شما در زندگي و عملکرد پيامبر(ص) سرمشق نيکويي بود براي آنها که اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي کنند» V} (احزاب، آيه 21).{V
روحيات عالي، استقامت و شکيبايي پيامبر، هوشياري و درايت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختي ها و مشکلات هر کدام مي تواند الگو و سرمشقي براي همه مسلمين باشد.
به دليل اسوه و الگو بودن پيامبران و رهبران الهي براي امت ها و به دليل اين که مهمترين و مؤثرترين بخش تبليغ و دعوت انبيا(ع) دعوت عملي آنهاست. دانشمندان اسلام معصوم بودن را شرط قطعي مقام نبوت دانسته اند، چون کسي که مي خواهد الگو و مقتداي انسان ها باشد بايد از هرگونه خطا و گناه و حتي انديشه آن مصون و محفوظ باشد و حتي از نسيان و سهو نيز بر کنار باشد، چون فردي گنه کار و در معرض لغزش و سهو و خطا چگونه مي تواند الگو و اسوه ديگران باشد و مردم به راحتي به او سر بسپرند و به او دل ببندند و عمل و رفتار او را الگوي خود قرار دهند؟
اهل بيت به تصريح قرآن کريم داراي مقام عصمت بوده و از هرگونه آلودگي پاک و پيراسته مي باشند: A}«انما يريدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا {A؛ خداوند فقط مي خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملا شما را پاک سازد» V}(احزاب، آيه 33).{V
امامان معصوم و نيز حضرت زهرا(س) تمام شرايط الگو بودن و مقتدا بودن را دارا مي باشند و عقل حکم مي کند انسان دنباله رو کساني باشد که به گواهي تاريخ و اعتراف دوست و دشمن گوي سبقت را در ميدان کمالات و فضايل و خوبي از همه ربوده اند و همه خوبان و پاکان و صاحبان کمال ريزه خوار سفره خصال نيکوي آنها مي باشند. راهبراني که با علم خداداد و لدني کاملا با پيچ و خم راه سعادت آشنايند و خود اين راه را تا آخر پيموده اند و با علم و قدرت الهي، توانايي دستگيري و راهنمايي رهروان اين راه را دارند.
در الگوگيري، حضور يا عدم حضور افراد چندان مهم نيست ; بلكه چه بسا كساني كه در گذشته اي دور زندگي مي كردند, بهتر از بسياري از مصاحبان بتوانند الگو واقع شوند; ليكن براي اين كار بايد از طريق بررسي تاريخ زندگي درس هاي لازم را فرا گرفت . گذشت چهارده قرن هم چيزي را عوض نمي كند; زيرا محور اصلي در الگوگيري اصول كلي تربيتي و ارزش هاي اخلاقي است كه با مرور زمان پوسيده و كهنه نمي شود.
زندگي ائمه(ع) براي ما الگو است و پذيرش اين مطلب و بيان اين سخن گزاف و بيهوده نيست و لذا هم گوشه گوشه زندگي آنها براي ما روشن است و بيان شده و هم مي توان همچنان از آنها الگو گرفت و پيروي نمود. و براي رسيدن به آن مي توان كتب مشتمل بر معارف دين را كه بسيار فراوان است مورد مطالعه قرار داد. نماز شب حضرت زهرا(س)، ساده زيستي آن حضرت، برخورد وي با نامحرم , پيروي کامل از فرامين دين، بها دادن به ارزشهاي انساني و معنوي در برابر معيارهاي دنيوي و مادي و از خودگذشتگي و خود را فراموش كردن و هزار نكته ديگر كه تنها يك دستورالعمل نيست بلکه بنيان رفتار فاطمي است براي هميشه مي تواند سرمشق زندگي باشد.
سخنان ائمه(ع) در مورد كيفيت و شكل زندگي [نه سخنان معرفتي و تحليلي آنها] براي هر انساني قابل فهم و راهگشاست، کافي است به کتاب هايي که در مورد زندگاني ائمه(ع) نوشته شده مراجعه کنيد و يا از كلمات گهربار آنها فيض ببريد تا زندگي شما رنگ ديني و الهي بگيرد. به هرحال در اين مورد مي توانيد به كتاب هاي سيري در سيره ائمه(ع) تعليم و تربيت، انسان كامل و سيري در سيره نبوي , نوشته شهيد مطهري , مراجعه و از آنها بهره مند شويد همين طور مطالعه كتب معتبر زندگاني ائمه هدي (ع) به خصوص كتابهاي جناب آقاي شهيدي و آقاي آيتي و آقاي سيدمهدي شمس الدين و يا كتب روائي كه سخنان ائمه را جمع آوري نموده مانند كتاب فرهنگ سخنان حضرت زهرا(س) و يا نهج البلاغه، نهج الفصاحه، اصول كافي و تحف العقول استفاده كنيد. شما با ترجمه اين كتب مي توانيد خود از آن بهره برده و برنامه زندگاني خود را تنظيم كنيد. پرواضح است كه هر چه بيشتر به حق عمل كنيد راه آگاهي جديدتري به روي شما گشوده خواهد شد و به معرفت علمي و عملي شما افزوده مي گردد.
نكته اي كه در اينجا مهم و اساسي است اين است كه هر چند كامل بودن و بي عيب و نقص و كاستي بودن الگو در تربيت و رهبري انسان ها بسيار مؤثر است چون انسان به راحتي به آنها سر مي سپرد و از آنها اطاعت مي كند ولي وجود زمينه ها و بسترهاي مناسب در فرد الگو گيرنده نيز داراي اهميت ويژه اي است بنابراين بايد خود انسان با سعي و تلاش و مجاهده و با پيروي از حجت و پيامبر و واعظ دروني اش يعني عقل اين زمينه را فراهم سازد تا سخنان و رفتار حجت بيروني و خارجي يعني پيامبران و امامان و بزرگان اهل كمال و معرفت در او تأثيرگذار باشند وگرنه در خود زمان پيامبر و امامان(ع) كم نبوده اند كساني كه دايما با آنها در تماس بوده اند و با آنها انس و معاشرت داشته اند ولي سرسخت ترين دشمنان آنها به شمار مي آمدند و بالاترين مخالفت ها و عنادها را با حق و حقيقت داشته اند. پس الگو داشتن لازم ولي غير كافي است.
به عبارت ديگر بايد هم فاعل (يعني الگو) در فاعليتش كامل باشد و هم قابل (يعني الگو قرار دهنده) در قابليتش كامل باشد تا الگو سازي مفيد و نتيجه بخش باشد و چون الگوهاي رفتاري ما يعني اولياي الهي در فاعليت و تأثيرگذاري كامل و بي نقص مي باشند، اين ما هستيم كه بايد قابليت پذيرش در خود ايجاد كنيم تا بتوانيم خود را در معرض وزش نسيم رحمت و هدايت آنها قرار دهيم و غنچه وجود خود را شكوفا سازيم:
P} گوهر پاك ببايد كه شود لايق فيض{E}ورنه هر سنگ و گلي لؤلؤ و مرجان نشود{P
کد سوال : 2953
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي نوشتن نامه به امام زمان(عج) شرايط خاصي لازم است؟
پاسخ : درخواست حاجت از اولياي الهي، وقتي با نيت خالصانه و صادقانه صورت بگيرد، قطعا سبب بذل توجه و عنايات خاص حضرات معصومين(ع) قرار خواهد گرفت چون هيچ ارتباطي با منابع رحمت و فيض بدون پاسخ و اثر نمي ماند. لکن اين به معناي اجابت خواسته مطرح شده و برآمدن حاجت نيست. زيرا برآمدن يک خواسته گاهي به جهات مختلف مصلحت نيست. به عنوان مثال توسل به اولياي الهي براي شفاي بيماري لاعلاجي که پزشکان آن را جواب کرده اند، عملي پسنديده و نيکوست و اثرات مطلوب و توجه و عنايات خاص آنان را در پي دارد اما به معناي برآمدن حتمي اين خواسته نيست چرا که اولياء الهي براساس حکمت عمل مي کنند به هر حال يا دعاي شخص اجابت مي شود يا برکات و نعمت هاي ديگري در دنيا و آخرت براي او مقرر مي شود. نفس ارتباط با امام زمان(عج) آثار سازنده روحي نيز دارد.
اين درخواست به صورت سخن قلبي يا لفظي و حتي کتبي مي تواند باشد نوشتن نامه کتبي براي حضرت راهي براي ايجاد ارتباط با آن عزيز دلها مي باشد و شرايط خاصي ندارد و در وقت گرفتاري و حاجت مي توان اين كار را انجام داد.
مرحوم شيخ عباس قمي از كتاب هاي برخي بزرگان مثل تحفه الزائر مرحوم مجلسي نقل مي كند كه هر كه حاجتي داشته باشد، آن را در رقعه و نامه اي بنويسد و در قبور يكي از امامان(ع) بياندازد و يا آن را ببندد و مهر كند و از خاك پاك گل بسازد و نامه را در ميان آن بگذارد و در نهري يا چاهي عميق يا گودال آبي بياندازد و آن نامه به حضرت صاحب الزمان(عج) مي رسد و آن حضرت عهده دار برآوردن حاجت او مي گردد.
نامه اي كه نوشته مي شود با اين عبارت است: H}«بسم الله الرحمن الرحيم، كتبت يا مولاي صلوات الله عليك مستغيثا و شكوت ما نزل بي مستجيرا بالله عزوجل ثم بك من امر قد دهمني و اشغل قلبي و اطال فكري و سلبني بعض لبي و غير خطير نعمه الله عندي اسلمني عند تخيل وروده الخليل و تبرء مني عند توائي اقباله الي الحميم و عجزت عن دفاعه حيلتي و خانني في تحمله صبري و قوتي فلجأت فيه اليك و توكلت في المسأله لله جل ثناءه عليه و عليك في دفاعه عني علما بمكانك من الله رب العالمين ولي التدبير و مالك الامور واقفا بك في المسارعه في الشفاعه اليه جل ثناؤه في امري متيقنا لاجابته تبارك و تعالي اياك باعطائي سؤلي و أنت يا مولاي جدير تبحقيق ظني و تصديق أملي فيك في امر كذا و كذا (و به جاي كلمه كذا و كذا، حاجت خود را نام مي بري) فيما لا طاقه لي بحمله و لا صبرلي عليه و ان كنت مستحقا له ولاضعافه بقبيح افعالي و تفريطي في الواجبات التي لله عز وجل فاغثني يا مولاي صلوات الله عليك عند اللهف و قدم المسأله لله عزوجل في امري قبل حلول التلف و شماته الاعداء فبك بسطت النعمه علي و اسأل الله جل جلاله لي نصرا عزيزا و فتحا قريبا فيه بلوغ الامال و خير المبادي و خواتيم الاعمال و الأمن من المخاوف كلها في كل حال انه جل ثناؤه لما يشاء فعال و هو حسبي و نعم الوكيل في المبدأ والمال».{H
آن گاه بالاي آن نهر جاري يا گودال آب مي آيد و بر يكي از وكلاي حضرت اعتماد و توجه نمايد (يعني به عثمان بن سعيد عمروي يا فرزندش محمد بن عثمان يا حسين بن روح و يا علي بن محمد سمري كه از وكلاي خاص حضرت حجت(عج) بوده اند) و سپس نامه خود را در آن نهر و يا چاه و يا گودال آب بياندازد كه انشاءالله حاجت او برآورده مي گردد V}(منتهي الامال، ج 2، ص 869، انتشارات هجرت، چاپ چهاردهم، تابستان 1380).{V
کد سوال : 2954
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : معناي اين روايت چيست که مي فرمايد: «السعيد سعيد في بطن أمه، والشقي شقي في بطن أمه؛ خوشبخت کسي است که در شکم مادرش خوشبخت باشد و بد بخت کسي که در شکم مادرش بدبخت مي باشد»؟
پاسخ : لفظ روايت به اين صورت است: H}«السعيد من سعد في بطن أمه والشقي من شقي في بطن أمه»{H و اصل اين حديث، روايتي است مفصل از حضرت باقر(ع) که چگونگي پيدايش انسان را بيان مي کند. آن حضرت مي فرمايد: بعد از گذشت چهار ماه از زماني که بين زن و شوهر مقاربت صورت گرفت و نطفه در رحم مستقر شد، يعني درست در آغاز زندگاني کودک، خداوند متعال به دو ملک دستور مي دهد که يکي در داخل رحم و ديگري در خارج آن تمام مقدرات بچه اعم از روزي، زندگاني و مرگ، تندرستي و بيماري و... را بنويسند. آن دو عرض مي کنند از کجا بنويسيم؟ خداوند متعال مي فرمايد: به پيشاني مادر نگاه کنيد و از آنجا بنويسيد و در آخر روايت آمده است: «و يحفظان لله البداء في جميع ذلک» در تمام اين امور، حق بدا و تغيير و تبدل را براي خداوند محفوظ مي دارند.
بعد از آن امام باقر(ع) از رسول اکرم(ص) نقل مي کند: «السعيد من سعد في بطن أمه والشقي من شقي في بطن امه» V} (روايت منقول از امام باقر(ع) در کافي، ج 6، ص 13، روايت 4 و بحارالانوار، ج 60، ص 344 ، روايت 31 - روايت منقول از رسول اکرم(ص) در ج 5، ص 9، روايت 13 و ص 157، روايت 10 ذکر شده است. براي بررسي تفاوت هاي لفظي روايات با متن فوق به مدارک مذکور رجوع شود).{V
و معناي روايت اين است که تمام امور اعم از خير و شر و سعادت و شقاوت، در شکم مادر مقدر مي شود، البته سعادت و شقاوت در شکم مادر ضرورت نمي آورد، بلکه صرف امکان و تغييرپذير است و سرنوشتي که آن دو ملک نوشته اند اقتضاي طبع است و ممکن است تغيير پيدا کند.
کد سوال : 2955
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر رجعت هست پس فلسفه قيامت و روز جزا براي آن افراد خاص چيست و آيا منافاتي با حشر مرده گان در زمان قيامت ندارد؟
ب: رجعت معاندان و احوال ايشان (حال طبيعي) مثل ساير انسانهاي زمان ظهور هست مثلاً بر فرض يکي از معاندان در آن زمان توبه کنند باز جاي اميدي هست؟
ج:اگر در رجعت امامان و صالحان به پاداش زحماتشان برسند پس بهشت براي چيست؟
پاسخ : موضوع بحث رجعت با قيامت متفاوت است. قيامت نتيجه اعمال ماست كه در آنجا نتيجه و ثمرات اعمال خود را مي بينيم. اما رجعت ائمه و صالحان كار نيمه تمام خود در دنيا را كه به دليل مخالفت طاغوت ها نتوانستند به سرانجام برسانند پس از رجعت كامل مي كنند. مثلا قيام امام حسين(ع) براي برقراري عدالت در جامعه اسلامي و بازگشت به سيره و سنت پيامبر اكرم و امير مؤمنان(س) و اقامه امر به معروف و نهي از منكر بود. اين مهم در زمان خود حضرت به دليل حكومت ظالمانه يزيد و بني اميه تحقق نيافت و در پس از رجعت تحقق مي يابد.
همچنين سران كفر در دنيا فساد بسياري كردند و هيچگاه به مجازات دنيوي اعمال ننگين خود نرسيدند كه با رجعت به مجازات مي رسند. تفاوتي كه معاندان با صالحان دارند در اين است كه صالحان با تداوم كارهاي نيك خود به تكامل بيشتري مي رسند. اما معاندان تنها براي مجازات دنيوي باز مي گردند و توبه و تكامل براي آنها معني ندارد.
اما قيامت، روز عمل نيست بلكه روز پاداش و جزاي اعمال است. بايد هر چه در مزرعه دنيا كشته ايم در برداشتگاه آخرت درو خواهيم كرد
.
کد سوال : 2956
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ميزان سنديت کتاب قانون، تأليف قاضي قضاعي ترجمه دکتر فيروز حريرچي که از سخنان حضرت مولي علي(عليه السلام) است تا چه اندازه است و روايت ص 149 آن کتاب که شروع قيامت را بعد از قتل دجال دانسته تا چه اندازه صحيح است؟
پاسخ : كتاب قانون كه نام اصلي آن دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم مي باشد نوشته ابوعبدالله محمد بن مسلم قضاعي. آنچه در مورد اين كتاب و نويسنده مي توان گفت اين است كه شيعه بودن نويسنده كتاب، قاضي قضاعي، محل تأمل و ترديد مي باشد. بسياري او را شافعي دانسته اند. مرحوم حاج ميرزا حسين نوري (ره) به قرائتي احتمال شيعه بودن وي را داده است. از جمله قرائن اين كه كتاب شهاب الاخبار وي كه روايات نبوي در آن نقل شده مورد اعتماد برخي از بزرگان شيعه بوده و برخي بر آن شرح نوشته اند. در حالي كه علماي شيعه نسبت به كتب اهل سنت در مسائل ديني اين گونه اعتماد نمي كرده اند. مرحوم نوري در ادامه مي گويد به نظر مي رسد احاديث وي در كتاب شهاب الاخبار معتبر است گرچه نويسنده شيعه محسوب نشود.
مرحوم مجلسي (ره) نيز در بحار در مورد كتاب شهاب الاخبار قاضي قضاعي مي گويد: گرچه اين كتاب از كتابهاي مخالفان است ولي اكثر فقرات روايات آن در خطبه ها و اخبار روايت شده از طريق شيعه موجود است به همين جهت اصحاب ما بر اين كتاب اعتماد كرده اند و بر آن شرح نوشته اند.
به نظر مي رسد سخن مرحوم نوري و مجلسي كه از محدثان خبره در فن حديث بوده اند در مورد كتاب شهاب الاخبار قاضي قضاعي منصفانه و متين مي باشد، و همين قضاوت را در مورد كتاب قانون يا دستور معالم الحكم قاضي قضاعي نيز مي توان كرد. چرا كه اكثر روايات كتاب قانون به عينه يا با اندكي اختلاف در ديگر كتب روائي شيعه موجود است چنانچه در مقدمه اين كتاب كه توسط آقاي حريرچي نوشته شده به اين نكته اشاره شده است. بنابراين نظر به اين كه اكثر روايات اين كتاب در ساير كتب شيعه موجود است كتاب قانون از اعتبار نسبي برخوردار است.
در مورد روايت صفحه 149 اين كتاب آنچه در روايت آمده اين است كه پس از كشته شدن دجال طامه كبري خواهد بود، و تصريح به برپائي قيامت نشده. همين روايت را مرحوم صدوق (ره) در كمال الدين صفحه 527 آورده است ولي در آن اضافه اي دارد كه اصحاب به امير المؤمنين عليه السلام عرض مي كنند طامه كبري چيست؟ حضرت اشاره به رجعت خودشان مي كنند. بنابراين آنچه از اين حديث بنا به نقل مرحوم صدوق استفاده مي شود وقوع رجعت پس از قتل دجال است. البته بودن رجعت پس از قتل دجال به اين معنا نيست كه بلافاصله پس از قتل دجال رجعت باشد. بلكه اجمالا در سير حوادث آخر الزمان حضرت اشاره به وقوع رجعت مي كنند و آن را بعد از كشته شدن دجال ذكر كرده اند.
کد سوال : 2957
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : وقتي من در زمان آينده که فلان کار را انجام نداده ام ولي خدا به آن علم دارد (چون مقيد به زمان نيست) در اين واسطه من هر چقدر هم تلاش بکنم نهايت آني خواهد شد که در علم خدا است پس جبر نه از لحاظ فاعل بلکه بدين نحو يعني در حوزه عملکرد مفهوم دارد يا نه؟
پاسخ : براي اينکه اين شبهه انشاءالله به نحو کامل مرتفع شود نياز به ذکر مقدماتي است که با بردباري تحمل مي فرماييد.
1- درباره علم خداوند متعال به موجودات در بين فلاسفه و حکماي مسلمان 9 نظريه اساسي وجود دارد که آخرين و کامل ترين آنها نظريه مرحوم صدر المتألهين است که قائلند خداوند در مقام ذات علم تفصيلي به موجودات دارد هم قبل از ايجاد آنها و هم بعد از ايجاد آنها و به ادله عقلي و نقلي اين مدعا را اثبات مي کنند که فعلا جاي تفصيل نيست (و براي تحقيق در اين مطلب مي توانيد به کتاب شرح حال و آراي فلسفي ملا صدرا تأليف استاد جلال الدين آشتياني مراجعه و فرمائيد).
2- انسان موجودي است مختار هم به دليل وجدان و هم به براهين عقلي متعدد و هم آيات و روايات که در اين زمينه مي توانيد به کتاب مجموعه آثار استاد مطهري ج3 ص385 و يا کتاب خير الاثر در رد جبر و قدر از آيت الله حسن زاده آملي مراجعه فرماييد.
3- تقدم و تأخر زماني مخصوص حوادثي است که در عمود زمان قرار مي گيرند و خودشان داراي امتداد زماني باشند اما موجودي که فراتر از افق زمان و داراي ثبات وجودي و مبري از دگرگوني و گذراني باشد نسبت تقدم و تأخر با امور زماني نخواهد داشت بلکه وجود او محيط بر زمانيات بوده گذشته و حال و آينده نسبت به وي يکسان خواهد بود و اساسا زمان و مکان ملازم با ماديت و جسمانيت است لهذا خداوند متعال در زمان و مکان نمي گنجد و فراي زمان و مکان و خالق اينهاست.
4- حکما و فلاسفه علم را تقسيم به علم حضوري و حصولي مي کنند: الف)علم حضوري اين است که خود معلوم نزد عالم حاضر است بدون وساطت صورت و مفهوم مثل علم ما به حالت درونيمان از قبيل گرسنگي و تشنگي و ... و علم ما به صور ذهنيه خودمان که خود اين صور در ذهن ما حاضرند نه اينکه صورت اين صورتها در ذهن ما باشد و علم ما به اين صور همان ايجاد آنها است.
ب) علم حصولي که خود معلوم نزد عالم حاضر نيست بلکه صوري از معلوم نزد عالم حاضر است و عالم به و اسطه آن صورت به معلوم منتقل مي شود مانند علم ما به درخت که خود درخت در نزد ما حاضر نيست بلکه صورت درخت در نزد ما است که اين صورت اگر مطابق با معلوم خارجي باشد علم است و الا جهل.
بعد از ذکر مقدمات ابتدا به تقرير شبهه مي پردازيم که به قول صاحب کتاب عقل و اعتقاد ديني شبهه اي دو هزار ساله استV}(مايکل پترسون و ... ترجمه احمد نراقي ص117){V که تقريرهاي مختلفي از اين شبهه شده ليکن شايد بهترين تقرير تقريري است که بصورت نفي اثبات ما را محصور مي کند بين دو راه که يکي جهل خداوند است و يکي جبر انسان و اينکه شق ثالث باطل است. مقرر مي گويد نسبت به فعلي که يک فاعل مختار مثلا حسن فردا مي خواهد انجام دهد مثلا دانشگاه برود خداوند متعال يا علم دارد يا ندارد، اگر ندارد که مستلزم جهل خداوند متعال به اين واقعه است و اگر خداوند متعال علم دارد به اين واقعه يا حسن قادر يترک آن فعل است يا نيست اگر قادر باشد و به دانشگاه نرود باز مستلزم جهل خداوند است. و اگر بگوئيد به تبع تغيير در معلوم علم خداوند هم تغيير مي کند مي گوئيم اين مستلزم تغيير در ذات خداوند است چون گفته شد خداوند در مقام ذات علم تفصيلي به حقايق دارد و اگر آقاي حسن قادر به ترک نباشد و مجبور باشد که به دانشگاه برود مستلزم سلب اختيار و جبر است. پس يا بايد قائل به محدوديت علم خداوند شد و اينکه افعال اختياري انسان متعلق علم تفصيلي ذاتي حسن قرار نمي گيرد و يا قائل به مجبور بودنن انسان شد. به همين جهت، بعضي مثل اشاعره شق دوم را اختيار کرده اند و گفته اند علم خداوند مطلق است و ما انسانها مجبور هستيم. بعد از تقرير شبهه با توجه به مقدمات چهارگانه به ذکر جواب مي پردازيم که سه جواب مي توان به اين شبهه داد:
جواب اول: اين شبهه مبتني بر اين است که خداوند متعال (عالم) محصور در زمان باشد که براي او قبل و بعد معنا داشته باشد که بگوئيم اگر قبل از وقوع فعل علم به آن داشته باشد حال زمان فعل يا حتما بايد فعل واقع شود که مستلزم جبر است و يا ممکن است واقع نشود که مستلزم تبدل علم الهي و يا جهل است. ليکن چنانچه در مقدمه سوم گفتيم خداوند از افق زمان بيرون است و براي او گذشته و حال و آينده معنا ندارد. بلکه کل جهان يكباره نزد او حاضر است.
با عبارتي تسامحي مي توان گفت تمام زمانها براي او حال است. مثل علم ما به وقوع فعلي از شخصي در همان زماني که شخص فاعل فعل است که جبر و جهل و تبدل معنا ندارد و شبهه مخدوش مي شود چنانچه در کتاب عقل واعتقاد ديني نويسنده مي گويد برهاني که در ناسازگاري اختيار و علم سابق اقامه شد عمدتا متکي بر اين امر بود که خداوند از قبل مي دانسته که هر يک از ما در آينده چه خواهيم کرد. اما اگر خداوند به نحوي فارغ از زمان سرمدي باشد اين مدعا درست نخواهد بود و چنين نيست که خداوند از گذشته بداند که ما در آينده چه خواهيم کرد بلکه خداوند به نحوي فارغ از زمان نيست به اين موضوع علم دارد يعني خداوند نسبت به اين موضوع مانند واقعيتي که در زمان حال است علم دارد زيرا تمام زمانها براي او حال است.V}(عقل و اعتقاد ديني، مايکل پترسون و ... ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، ص122){V براي روشن شدن اين جواب به مثالي توجه فرمائيد. فرض کنيد شخصي از روزنه يک ديوار به صفي از انسانها که از مقابل روزنه مي گذرند و هر کدام کار خاصي انجام ميدهند نگاه مي کند. علم اين ناظر به شخصي که مقابل روزنه است علم در حال است. حال اگر بگوئيد من نسبت به افعال شخصي که بعدا مقابل روزنه مي آيد علم دارم آن حالات سه گانه جهل، جبر و تبدل که بر شبهه مطرح شد پيش مي آيد. چون براي ناظر از روزنه گذشته و حال و آينده معنا دارد، ولي اگر در همان زمان شخصي از بالاي ديوار همه افراد را در يک زمان مشاهده کند و از آن محدوديت روزنه که گذشته و حال و آينده درست مي کرد بيرون بيايد ديگر جهل و جبر و تبدل علم معنا ندارد. چون علم او مقارن تحقق فعل است و اين چنين علمي ثابت و لا يتغير است و آيت الله جوادي آملي مي فرمايد مقصود فلاسفه هم از اينکه مي گويند خداوند به موجودات علم دارد به نحو کلي مقصودشان اين است که (چون خداوند از افق زمان بيرون است) علم او ثابت است نه متغير و خداوند به همه جزئيات علم دارد ليکن بوجه ثابت يعني چون به جميع حالات علم دارد و همه هستي از اول تا به آخر در محضر اوست تغيير معنا ندارد.V}(اين مطلب را ايشان در تدريس شواهد الربوبيه ملاصدرا ص39 نوار شماره 20 بيان فرمودند.){V
جواب دوم: اين جواب که نوعا فلاسفه مسلمان در کتابهاي فلسفي خود ذکر کرده اند و بزرگاني چون علامه طباطبائيV}(نهايه الحکمه، مرحله 12، فصل 14){V، استاد مطهريV}(مجموعه آثار، ج1 ص432){V، استاد مصباحV}(تعليقه بر نهايه الحکمه، ص238){V، ملاصدراV}(اسفار اربعه، ج6 ص318){V، آيت الله حسن زادهV}(خير الاثر در رد جبر و قدر، ص87){V، استاد جعفر سبحانيV}(الهيات، ج1 ص631){V و ديگران آن را مورد قبول دانسته اند که مطابق اين جواب فرق نمي کند که ما خداوند را از افق زمان بيرون بدانيم و يا سرمد و جاودانه در زمان و همينطور فرق نمي کند که علم حق را به موجودات حضوري بدانيم يا حصولي.
براي روشن شدن اين جواب ذکر مقدمه اي لازم است و آن اينکه علم ازلي خداوند از نظام سببي و مسببي جهان جدا نيست و علم الهي تعلقش به حوادث مقارن با علم خداوند به اسباب و علل آن حوادث است و اسباب و علل حوادث متفاوت هستند يکي عليت و فاعليتش طبيعي و يکي عليت و فاعليتش ارادي است يکي مجبور و يکي مختار و آنچه علم سابق الهي اقتضا مي کند اين است که اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور بنحو اجبار و اثر فاعل مختار از فاعل مختار به نحو اختياري صادر شود يعني براي مثال اگر علم خداوند تعلق گرفته که فلان يخ بزرگ در فلان سال در قطب آب شود اين گونه نيست که علمش گزافه به اين حادثه تعلق گرفته باشد بلکه علمش به اين حادثه به خاطر علمش به علل اين حادثه است که چون هواگرم مي شود و فلان حادثه چون رخ مي دهد و غيره ... پس آن يخ آب مي شود پس علم خداوند به حوادث و افعال مقارن با علم او به علل و فاعل هاي آن حوادث است و وقوع معاليل تابع وقوع علل آنها است و انسان که فاعل مختار است يکي از اجزاء علت فعلش اراده و اختيار او است پس آنچه علم الهي به آن تعلق گرفته صدور فلان فعل خاص از انسان همراه با علتش مي باشد و يکي از اجزاء علت صدور فعل از انسان اراده او است. پس بايد انسان مختار باشد و اگر مجبور باشد علم خداوند خلاف واقع خواهد شد. علامه طباطبائي در اين زمينه مي فرمايد علم ازلي خداوند به هر شيء با حفظ خصوصيات آن تعلق مي پذيرد لذا متعلق اين علم افعال اختياري انسان با وصف اختياري بودن است از اين رو محال است اين افعال بصورت غير اختياري انجام پذيرند.V}(نهايه الحکمه، مرحله 12 فصل14){V و آيت الله مصباح مي فرمايند اما در افعال اختياري انسان، علت تامه جز با اراده انسان تحقق پيدا نمي کند. اراده انسان جزئي از علت تامه است. (زيرا تا اراده محقق نشود فعل محقق نمي شود)V}(معارفي از قرآن، ص388){V و علم خداوند به واقعيت آنچنان که هست تعلق مي گيرد پس علم حق تعلق گرفته به صدور فعل از انسان با تحقق علتش و يکي از اجزاء علت اراده انسان است و آيت الله حسن زاده در جواب شعر منسوب به خيام که گفته:
P}مي خوردن من حق ز ازل مي دانست{E}گر مي نخورم علم خدا جهل بود{P
مي فرمايد: بايد به او گفت چنانکه مي خوردن را که فعل تو است مي دانست توئي تو را و وجود تو را که ذات تو است مي دانست و شعور تو را به آن (ذات) و اراده و اختيار مضاف به تو را که از صفات تو است مي دانست.V}(خير الاثر در رد جبر و قدر، ص87){V و استاد مطهري بعد از اينکه انکار مي کند اين شعر واقعا از خيام باشد مي گويد بايد از گوينده اين شعر توضيح خواست که آيا آنچه حق ز ازل مي دانست مي خوردن اختياري و از روي ميل و اراده و انتخاب شخص بدون اکراه و اجبار بود يا مي خوردن جبري و تحميلي و يا مي خوردن بدون توجه به علل و اسباب؟ آنچه «حق ز ازل مي دانست» نه مي خوردن اجباري بود و نه مي خوردن مطلق، مي خوردن اختياري بود و چود علم ازلي چنين است (که تعلق گرفته به مي خوردن اختياري انسان) پس T}اگر مي به اختيار نخورد و به چبر بخورد علم خدا جهل مي شود.{T(دقت کنيد) عليهذا نتيجه علم ازلي به افعال و اعمال موجودات صاحب اراده و اختيار جبر نيست نقطه مقابل جبرات لازمه علم ازلي اين است که آن که مختار است حتما بايد به مختار باشد.V}(مجموعه آثار، ج1 ص436){V پس بايد گفت T}اگر علم سابق خداوند باعث جبر انسان شود اين مستلزم جهل خداوند است چون با معلوم مطابق نيست.{T چون خداوند مي داند که انسان با اختيار خود فعلي را انجام مي دهد يا ترک مي کند، اگر اين علم موجب جبر باشد و مستشکل به اين نکته پي نبرده لهذا بايد در جواب آن بيت گفت:
P}اين نكته نگويد آنکه او اهل بود{E}زيرا که جواب شبهه اش سهل بود{P
P}علم ازلي علت عصيان گشتن{E}نزد عقلا و غايت جهل بود{P
(حمد الله مستوفي در تاريخ گزيده اين جواب منظوم را به عز الدين گرجي قزويني نسبت داده. نقل از کتاب احوال و آثار نصر الدين، ص603)
پس اينکه در ايراد شبهه فرموده ايد «من در زمان آينده کاري انجام داده ام ولي خدا به آن علم دارد» اگر بعدا انجام نمي دهيد هرگز خداوند به آنجام آن علم ندارد بلکه به ترک کردن شما آن فعل را اختيارا علم دارد و اين تصويري که شما براي علم خداوند فرموده ايد عين جهل خداوند است چون علمي است به خلاف معلوم و اگر بگوئيد من آن فعل را بعدا انجام مي دهم خوب علم خداوند از ازل تعلق گرفته به صدور آن فعل از شما اختيارا، اگر شما به خاطر علم خدا، مجبور به انجام آن فعل هستيد پس علم خدا معلوم نيست بلکه جهل است چون واقع اين است که شما با جبر آن فعل را انجام مي دهيد در حالي که خدا علمش اين بوده که شما با اختيار انجام خواهيد داد. پس همانطور که تعلق علم خداوند به صدور حرارت از آتش به نحو جبري مستلزم تبدل معلوم يعني اختياري شدن صدور حرارت از آتش يا جهل خداوند نيست، همين طور تعلق علم خداوند به صدور افعال از ايشان اختيارا مستلزم جهل يا تبدل فعل اختياري انسان جبري نيست.
جواب سوم: بايد گفت اين شبهه ناشي از قياس کردن علم خداوند به علم انسان است. حال آنکه بين نحوه علم خداوند به موجودات و علم ما تفاوت هست. در علم ما به موجودات و افعال، علم غير از معلوم است و معلوم غير از علم، که در اينجا جهل متصور است که اگر صورت ذهني ما (علم) با حقيقت خارجي مطابق نبود مي شود جهل يعني علم ما به موجودات علم حصولي است که در آن جهل و انکشاف خطاء متصور است چنانچه در مقدمه 4 توضيح داديم. ليکن علم خداوند متعال به موجودات علم حضوري است که معلوم عين علم و علم عين معلوم و انکشاف خطا متصور نيست و ثانيا علم خداوند همان ايجاد است. براي وضوح مطلب به اين تمثيل متوسل مي شويم. هر يک از ما اگر بخواهيم به صور ذهني خودمان آشنا شويم و علم پيدا کنيم، علم پيدا کردن ما به آن صور همان ايجاد صور است و آن صور بنفسها نزد ما حاضرند نه بواسطه صور ديگر پس علم ما به صور ذهنيه علم حضوري و همان ايجاد آنها است و آنها هم علم ما هستند و هم معلوم و علم باري به اشياء خود اشياء است و دفتر آفرينش خود علم است و اشياء صفحه علم حق و هر شيء بنفسه عند الله حاضر است و چون در اين مرتبه از علم، علم و معلوم يکي است ديگر در آن عدم انطباق و جهل معنا ندارد. در اين جا عالميت حق همان فاعليت او است. ممکن است در اين جا از نو براي شما شبهه اي مطرح شود که اگر عالميت حق همان فاعليت او است و فاعليت حق اطلاق دارد پس هر موجود و هر فعل در هستي فعل حق است لهذا فعل زيد - مي خوردن زيد- فعل حق است و باز شبهه جبر عود مي کند. در جواب مي گوئيم که علما اين شبهه را هم در توحيد افعالي و هم در بحث جبر و اختيار بصورت کامل مطرح کرده و جواب داده اند که خلاصه يکي از جوابها اين است که اگر فاعليت خداوند در عرض فاعليت انسان بود يا فاعليت انسان معارض مي شد چون ممکن نيست يک فعل از دو فاعل صادر شود ليکن فاعليت خداوند در طول فاعليت انسان است. يعني وجود انسان، ادراک و شعور او، حرکات و سکنات او، تأثير گذاري او، آن به آن از فيض الهي سرچشمه مي گيرد و اگر آني قطع شود، هيچ نخواهد بود (لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم) اراده الهي تعلق گرفته که افعال انسان از سوي انسان اختيارا صادر شود و متعلق اراده الهي اراده و اختيار انسان است و فاعليت خداوند در مقايسه با فاعليت خداوند در مقايسه با فاعليت مخلوقاتش طولي است.
براي تفصيل بيشتر اين مسئله مي توانيد به کتاب خير الاثر در رد جبر و قدر از آيت الله حسن زاده و معارف قرآن استاد مصباح مراجعه بفرماييد.
خلاصه مطلب در اين جمله امام صادق -عليه السلام- گنجانده که شده که فرمود: «ان الله عز و جل ارحم بخلقه من ان يجبرهم علي الذنوب ثم يعذبهم عليها» خداوند نسبت به مخلوقات خود رحيم تر از آن است که آنان را بر ارتکاب گناه مجبور سازد و سپس آنان را کيفر دهد.V}(التوحيد، شيخ صدوق، باب59 ، ص360){V
کد سوال : 2958
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بنده مردي 32 ساله و متأهل و متعهد هستم اهل نماز و روزه و خمس و دعا هستم در مراسمهاي ديني شركت مي كنم و مخصوصاً اعتقاد عميقي به ايام محرم و فاطميه دارم. همه مرا فردي مذهبي و مؤمن مي دانند در ظاهر فردي داراي محاسن و حزب الهي هستم در قلبم علاقه شديدي به ائمه و اولياء دارم خصوصاً علاقه شديدي به امام حسين(ع)، حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) دارم از حاميان جدي ولايت فقيه هستم و در كلام و عمل سعي مي كنم حمايت خود را ابراز كنم سعي كرده ام لقمه حرام به خانه نبرم و از محرمات دوري كنم و نمازم را سر وقت بخوانم. و خلاصه آنكه تلاشم در جهت ترك محرمات و انجام واجبات باشم. آنچه مرا تهديد مي كند و من و ايمان مرا مورد تهديد قرار مي دهد قوي شهوت است كه اكثر مواقع مرا اسير خود مي كند و خصوصاً تماشاي تصاوير نامناسب اينترنتي كه هر كار مي كنم نمي توانم از دام آن خارج شوم، از ترس اين حالتم حتي كامپيوتر براي خانه نخريدم ولي در محيط دانشگاه كه فراوان در دسترس مي باشد و هر چه به خودم و خدا قول مي دهم كه نگاه نكنم هنوز نتوانسته ام جالب آنكه چند دقيقه پس از تماشاي اين تصاوير شديداً مواجه با سرزنش نفس لوامه ام مي شوم و چنان ناراحت و گرفته و پريشان مي شوم كه اخلاق بدي حتي با اطرافيانم پيدا مي كنم و با خود عهد مي كنم ترك كنم ولي پس از چند روز يا چند هفته مجدداً غافل مي شوم و روز از نو روزي از نو!؟ جالب تر آنكه بيشتر جستجويم در اينترنت از روي كنجكاوي است ولي از جاهاي نادرست سر در مي آورم و سرگرم آن مي شوم.
حال با اين اوصاف بگوئيد چه كنم تا از اين دام رها شوم؟ و وضعيت گناه و ثواب و عقاب من چگونه است با آن عبادات و اين گناه؟
پاسخ : برادر گرامي! توجه شما به اشتباه و خلافي كه مرتكب مي شويد و احساس ناراحتي و شرمندگي بعد از آن نشانه بيداري وجدان و انفعال و تأثر شما از انجام گناه است. خود بيداري و توجه به زشتي عمل و ملامت كردن نفس خود در واقع پيمودن نيمي از راه اصلاح نفس و دوري از گناهان است. براي مقابله با اين ناهنجاري راه هاي زير توصيه مي شود:
1- اگر در رابطه زناشويي با همسر خود دچار مشكلي هستيد و اين نياز در شما به درستي ارضا نمي گردد، بايد به كتاب هايي كه در اين مورد نوشته شده مراجعه كنيد و سعي كنيد نيازهاي جنسي خود را در حد نياز و به طور متعادل در محيط خانواده تأمين كنيد، چون بسياري از كساني كه نياز طبيعي شان در رابطه با همسرشان تأمين نمي گردد ممكن است به چنين مشكلاتي دچار گردند، بنا بر تجديد نظر و ارزيابي اين مسأله ضروري و لازم است به اين نكته مهم توجه كنيد كه چيزي كه در ديگران ممكن است نظر شما را جلب كند، در همسر حلال و شرعي شما وجود دارد.
2- مسايل جنسي برخلاف ساير نيازها، اگر زمينه تحريك آن فراهم نگردد، كمتر مزاحمت ايجاد مي كند، بنابراين بايد زمينه تحريكات جنسي را به هر صورت كه باشد از بين برده و يا به حداقل برسانيد.
3- به محض راه يافتن فكر گناه، فورا آن را از تابلو انديشه و فكر خود دور سازيد و با ذكر خداوند و يادآوري حضور او و استمداد از ذكر شريف «لا حول ولا قوه الا بالله» انديشه گناه را از ذهن بزداييد و فورا استغفار و طلب آمرزش كنيد.
4- دوري از اين ناهنجاري روحي، امري تدريجي است و هر گام دور شدن از آن، يك پله بالا رفتن از نردبان موفقيت است.
5- در عواقب بد گناه فكر كنيد و در اين رابطه كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب شيرازي را مطالعه نماييد.
6- هفته يك ربع ساعت به قبرستان سري بزنيد و ضمن زيارت اهل قبور، در عاقبت و سرانجام انسان تفكر عميق داشته باشيد و كتاب معاد، شهيد دستغيب شيرازي را مطالعه فرماييد.
7- تصميم بگيريد اين عمل تكرار نشود به اين صورت كه بر روي كاغذي بنويسيد: «من مي توانم، من موفق مي شوم، ديگر بس است» و اين نوشته را هميشه با خود داشته باشيد و در وقت انجام گناه آن را به ياد آوريد و به مضمون آن پاي بند باشيد.
8- امير مؤمنان(ع) در يكي از كلمات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛ هر كس نفسش در نزدش عزيز و گرامي باشد، شهوت ها در نظرش خوار و پست مي گردد» تفكر در ارزش والاي انسان و گوهر ارزنده جان و حقيقت او و بهاي او كه لقاي خداوند و قرب به اوست و توجه به هدف آفرينش و قله اوج مقام انساني، گناهان را در نزد انسان بي مقدار و حقير مي نمايد.
9- براي مدتي اگر ضرورتي ندارد از اينترنت فاصله بگيريد و يا در حضور برخي دوستانتان از آن استفاده كنيد تا وقتي كه حال شما عادي گردد و كنترل بر اراده و خواست خود پيدا نماييد.
10- برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با مطالعه و تفكر مناسب پر كنيد. همواره خودر ا نصيحت كنيد و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اي بيچاره! تا كي گرفتار هواي نفس باشي و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازي و به معصيت رب الارباب بپردازي؟
چرا براي اندك لذتي خيالي و موهوم و پوچ و گذرا، خود را گرفتار عذاب ابدي سازي و تيشه بر ريشه سعادت جاودانگي خود بزني؟ اگر لحظه اي ديگر فرشته مرگ در رسد و جانت به حلقوم برسد، با چه وضعي به ديار برزخ رهسپار مي گردي؟ نه! نه! هرگز من سعادت ابدي خويش را با لذتي آني و بي ارزش عوض نمي كنم، من بايد عزمي قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداي سبحان و رحيم و مهربان كه با اين همه گناه باز لطف و عنايت خود را از من دريغ نداشته با او پيمان ببندم و سر بر آستان بندگي او مي ستايم تا با كمك او زنجير شيطان نفس را بگسلم و بنده خالص و پاك او باشم.
کد سوال : 2959
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : ازدواج امام جواد با دختر مأمون و نيز همکاري او در برخي موارد با مأمون با وجودي که مأمون قاتل پدر ايشان بوده است و درباره ازدواج و مراسم ازدواج ايشان نيز ذکر کرده اند که آنچنان با شکوه و مجلل بوده که مورد تعجب و حيرت افراد قرار گرفته است با وجود اينکه ايشان امام است و نيز بايد به گونه اي برخورد کند که حتي الامکان چهره واقعي مأمون را نشان داده و تأييدي بر فساد و ظلم او نباشد؟
پاسخ : در زمان مأمون عباسي، جنبش مکتبي به رهبري حضرت امام رضا(ع) و امام جواد قدرت بيشتري يافته بودو خلفاي عباسي خود را ناچار مي ديدند با اين جنبش درگير نشوند و با آن کنار بيايند. براي همين مأمون با اصرار زياد و با تهديد، امام رضا(ع) را وليعهد خود کرد.
جنبش مکتبي هم، از اين فرصت به دست آمده استفاده کرد و در عين حال خلفاي عباسي نتوانستند از نزديک ساختن خود به حضرت امام رضا و امام جواد(ع) بهره ببرند چون امام رضا و نيز امام جواد(ع) تاکتيکي در پيش گرفتند که مردم فهميدند که خلفاي عباسي در نزديک شدن به علويان اهداف سياسي دارند نه اين که آنان را شايسته خلافت و خود را باطل بدانند.
يکي از اين تاکتيک ها اين بود که امام رضا و امام جواد(ع) با اين که در دربار خلافت بودند و همواره با خليفه بودند با اين حال هيچ کدام از مقامات لشکري و کشوري را نپذيرفتند در حالي که در آن زمان هر کس کوچکترين تقربي به دستگاه خلافت داشت به مقامات بالاي سياسي و نظامي نصب مي شد. امام رضا و امام جواد(ع) با قبول نکردن منصب، هم به مردم و هم به مسؤولان سياسي و نظامي فهماندند که ما اين حکومت را قبول نداريم و اين حکومت ما را ناچار به اين تقرب کرده است. البته جنبش مکتبي توان براندازي خلافت عباسي را نداشت و اگر به اين اندازه از تقرب رضايت نمي دادند هم خود و هم ديگر اعضاي جنبش مکتبي به خطر مي افتادند و براي حفظ مکتب مي بايستي اين اندازه از تقرب را پذيرفت و اين که تا به امروز مکتب زنده مانده، به خاطر تدابير آن بزرگواران است.
حضرت امام جواد(ع)، از دختر مأمون خواستگاري نکرد بلکه اين مأمون بود که دخترش را به آن حضرت داد و آن حضرت هم پذيرفت. امام جواد(ع) با اين کار خود، دست کم به دو هدف رسيد، يکي اين که امام با اين کارش مأمون را از کشتن خود منصرف ساخت. دومي اين که امام جواد(ع) با اين کارش جنبش مکتبي را تقويت کرد و مأمون به خاطر همين دامادي، از درگيري با اعضاي جنبش خودداري کرد و در نتيجه افراد مکتبي از خطر نابودي نجات يافتند. در زمان امامان ديگر نيز همواره حفظ مکتب و حفظ جان افراد مکتبي مورد نظر بود. به عنوان مثال، شما داستان علي بن يقطين را در نظر بگيريد.
علي بن يقطين رايزن مهدي عباسي بود و پس از او به منزله وزير هارون الرشيد شد. علي بن يقطين جزو شيعيان خاص امام صادق(ع) و امام موسي بن جعفر(ع) بود. روزي خدمت امام صادق(ع) رسيد و گفت: يا بن رسول الله! فکري به حال من بکنيد. من يار و ياور اين طاغوت شده ام. امام صادق(ع) به او فرمود: در همين مقام و منصب بمان و اين علي بن يقطين خدمات قابل توجهي به جنبش مکتبي کرد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: امامان شيعه و جنبش هاي مکتبي، محمد تقي مدرسي، ترجمه آژير، انتشارات بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1372.
درباره تشريفات مراسم ازدواج بايد گفت: اگر تشريفاتي گرفته باشد، ربطي به امام جواد(ع) ندارد، بلکه به مأمون مربوط است. علاوه اين که وقتي اصل ازدواج به زور و تهديد باشد وضع مقدمات آن نيز روشن است. و نيز نمي توان به همه آنچه در مورد تشريفات نوشته اند اطمينان داشت.
کد سوال : 2960
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ولايت سياسي ائمه تقدس بردار نبوده است تا جايي که حضرت علي(ع) و نيز پيامبر اجازه اظهار نظر و نيز انتقاد از فرد مي داد که به خصوص در سيره حضرت علي(ع) بروز بيشتري دارد. با توجه به اين چرا براي ولايت فقيه حاله اي از تقدس ايجاد کرده و انتقاد از ايشان را موجب شکستن تقدس اين مقام شناخته و با آن مقابله و برخورد مي کنند؟!!
پاسخ : منشأ پيدايش اين سؤال ناشي از اين فرض ناصحيح است که قداست را به معناي نقد ناپذيري و فوق چون و چرا بودن و عمل کورکورانه و عدم پاسخگويي حکومت در برابر مردم گرفته است. و اين در حالي است که قداست، اعم از نقد ناپذيري است. زيرا نقد ناپذيري به کلام و فعل خداوند، و آنان که از مقام عمصت برخوردارند، به اصول عقلي و قطعي معرفت اختصاص دارد، ولي قدسيت به معناي معروف آن که عنصر مشترک ميان اديان شناخته شده است، موارد ديگري را نيز شامل مي شود .مثلا بناي يک مسجد يا کليسا از نظر علمي نقد پذير است، يعني از نظر معيارهاي مهندسي و معماري مي توان آن را بررسي و نقد کرد، ولي حرمت معنوي آن را نمي توان به چالش انداخت؛ زيرا چنين مقوله اي از قلمرو علم تجربي و موازين مهندسي و معماري بيرون است.V}(ريشه ها و نشانه هاي سکولاريسم، علي رباني گلپايگاني، کانون انديشه جوان، چاپ اول، 1379، صص 36 _ 40) {V
از نظر دين، هر فعل يا امري که جنبه الهي و صبغه ربوبي داشته باشد، مقدس است. خداوند بهترين رنگ را براي امور عالم، رنگ الهي مي داندA} «صبغه الله و من احسن من الله صبغه»{A؛V} (سوره بقره، آيه 138) {V و هر چيزي که به هر نوع و ترتيبي، داراي چنين رنگي باشد، امري مقدس است. قدسي بودند مبتني بر بهره مندي از صبغه و جنبه الهي در عقايد و اخلاق و افعال فردي و اجتماعي است و آن نيز در پرتو حسن و نيکويي فعل و فاعل به دست مي آيد. بنابراين هر چيزي که جنبه الهي و صبغه ربوبي داشته و تحت نظارت و دستور خداوند متعال باشد، از امور مقدس محسوب مي شود. حتي افعالي که انسان ها به مقتضاي طبيعت و نيازهاي طبيعي خود انجام مي دهند و در راستاي دستورات خداوند متعال است از امر قدسي شدن مستثنا نيست V} (ر.ک :نسبت دين و دنيا، آيت الله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء، چاپ اول 1381){V
چنان که امام صادق (ع) در اين باره فرمودند: H}«الکاد علي عياله کالمجاهد في سبيل الله؛ {H کسي که براي تأمين خانواده خويش تلاش کند. اجر او مانند پاداش مجاهد در راه خداست»V} (وسائل الشيعه، ج 17، ص 67){V
اين قبيل احاديث نشان مي دهد که شرع با دخالت در امور دنيوي حتي در امور ضروري بشر همانند به دست آوردن مخارج زندگي سبب مي شود، بين امور دنيوي بشر و مفاهيم کاملا مقدس _ همانند جهاد در راه خدا - ارتباط برقرار و آن ها نيز اموري قدسي و الهي شوند: حتي آن قدر ميزان تقدس و الهي بودن آن بالا باشد که انسان به ياري آن ها بتواند در معاد به بالاترين مدارج عالي بشريت و لقاي پروردگارش نايل آيدV} (همان، ج 12، ص 11){V
اکنون آيا مي توان با اين وجود، ولايت سياسي پيامبر اکرم (ص) امامان معصوم (ع) را که کاملا الهي بوده با نصب خاص خداوند متعال صورت پذيرفته، و در صدد تحقق عملي دستورات الهي در عرصه هاي مختلف بشري بوده اند را نامقدس تلقي نمود؟! مسلما پاسخ منفي است.
از طرف ديگر با وجود قداست ولايت سياسي پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) باز هم مشاهده مي شود که به افراد جامعه توصيه و سفارش مي نمايند که بايد نسبت به حکومت و جريان امور و اداره نظام بي تفاوت نباشند و از متوليان حکومت توضيح بخواهند امام علي(ع) که خود يک زمامدار ديني بوده و از مقام عصمت نيز برخوردار بوده است، مردم را از تملق باز مي داشت و از آنان مي خواست که نسبت بر آنچه در صحنه حکومت مي گذرد با احساس مسئوليت و ديده انتقاد بنگرند، چنان که مي فرمايد: «با من به گونه اي که با زمامداران ستمگر گفت و گو مي شود، سخن نگوييد، و در برابر من آنگونه که در برابر خود کامگان ظاهر مي شوند، ظاهر نشويد، و با دو رويي با من برخورد نکنيد. گمان مبرد که شنيدن حق و پيشنهاد عادلانه بر من سنگين است، پس از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه خود داري نکنيد...»V} (نهج البلاغه ، خطبه 216){V
اکنون با توضيحات فوق، در مورد تقدس ولايت فقيه و انتقاد از ايشان بايد گفت:
ولايت فقيه بدليل نصب عام از سوي امام زمان (عج) و مشروعيت الهي، جنبه الهي داشته و امري مقدس است. اما هرگز نبايد تصور کرد معناي مقدسي بودن حکومت ولايت فقيه آن است که تصميم و تدبير هر بخش از بخثهاي حکومت، غير قابل نقد و خدشه ناپذير قلمداد شود و ولي فقيه در مقابل آحاد مردم مسئوليت نداشته و پاسخگوي تصميمات و فرامين خود نباشد زيرا انجام کارکردهاي دولت در قالب امر و نهي ، سياست گذاري، برنامه ريزي و ارائه خدمات، خالي از مصلحت بيني و سنجش و ارزيابي بشري از اوضاع و شرايط نيست. و مصلحت سنجي و ارزيابي بشري از شرايط، همواره احتمال بروز خطا و اشتباه در تشخيص و موضوع شناسي را در خود مي پروراند. بنابراين در مواردي که خطايي صورت نپذيرفته التزام به اوامر و نواهي حکومت لازم است: زيرا بر اساس احکام شرعي که به طور صحيح تطبيق يافته اند صادر شده است اما در مواردي که در موضوع شناسي خطا صورت پذيرفته، جاي نقد و بحث نظري باقي است، ولي بايد توجه داشت نقدپذيري تدابير حکومت ديني به لحاظ نظري به معناي آن نيست که با همه تدابير و تصميمات دولت ديني مي توان مقابله عملي و مخالفت و کار شکني کرد. در حکومت ديني و غير ديني مواردي وجود دارد که مخالفت عملي نه تنها جايز نيست بلکه گاه جرم اجتماعي تلقي مي شود. در هر صورت انتقاد از ولي فقيه بايد با روشي صحيحي که نشانه خيرخواهي و دلسوزي است همراه باشدV} (ر.ک : حکومت ديني، احمد واعظي، نشر مرصاد ، چاپ اول ، 1378 ، صص 39 _ 47){V .