• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 2941
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : مداحی هاي اهل بيت چگونه بايد باشد؟
پاسخ : مداحي در زمان ائمه(ع) به گونه اي بود که شخص مادح اولا، از علم و سواد بسيار کافي برخوردار بود و ثانيا، در وسط ميدان مبارزه با بي ديني ها قرار مي گرفت. به نحوي که دعبل خزائي که از شاعران و مادحان برجسته زمان حضرت رضا(ع) بود ساليان سال به گفته وي چوبه دار را بر دوشش حمل مي کرد. مسلما در زمانه ما نيز چنان مداحي هايي مي تواند اثرگذار باشد. مادحيني که تنها به فکر برطرف کردن اوهام و مستقيم کردن افکار در مورد دين باشند و در اين راه از هيچ کوششي دريغ نکرد. همواره نبايد ذائقه عمومي را مورد توجه قرار داد. مداح واقعي بايد تنها به فکر مصالح ديني و حکومت اسلامي باشد نه اين که به حرفهاي تکراري غير مؤثر يا خداي ناکرده دروغ بپردازد. برنابراين ديگر مداحان بايد جايگاه خود را بازخواني کنند. وظيفه آنان تبليغ شخصيت ائمه به وسيله هنر مداحي است و براي پيام رساني بايد به صحنه اي پيام و ابعاد گوناگون آن اصالت آن، اولويت بندي بين پيام هاي گوناگون و نيز شخصيت صاحب پيام - ائمه(ع) - و ابعاد وجودي گوناگون آن بزرگاران توجه کافي بنمايد و الا به جاي تبليغ و رساندن پيام آن پيام آوران دين، به تحريک احساسات و عواطف مي پذيرند و چه بسا علاوه بر اين اشکال قانع شدن آنها به اين هدف در قالب ذکر چند جمله محرک و مهيج ولو آن که ناصواب و نادرست باشد اکتفا کنند. در نتيجه: تنها راه حل اين قبيل مشکلات با رجوع به جريان اصيل مداحي در زمان ائمه(ع) قابل حل خواهد بود. براي مطالعه بيشتر ر.ک: حماسه حسيني، شهيد مرتضي مطهري.
کد سوال : 2942
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا سنت مباهله كه دريكي از وقايع تاريخ اسلام به آن اشاره شده است صرفا تعلق به معصومين دارد و به هيچ وجه غير معصوم قادر به استفاده از آن نيست.
پاسخ : از جمله معجزه‏هاى هميشگى مباهله است. و مباهله اختصاص به نبى اكرم(ص) ندارد، بلكه معجزه هميشگى براى اثبات حقانيت اسلام است. و انسان‏هاى كامل و صاحب نفس طيّبه و اهل ورع و يقين نيز در عصر حاضر مى‏توانند براى اثبات حقانيت اسلام و بحق بودن عقايد دين با دشمنان دين مباهله كنند. علامه طباطبايى مى‏گويد: مباهله براى هميشه براى مسلمانان معجزه است و با آن بر صحت عقايد خودشان احتجاج مى‏كنند و هر كس در مورد محتوا كلام الهى (قرآن) و رسالت پيامبر(ص) بخواهد مباهله كند ما استعداد بر مباهله را داريم، V}(الهيات، سبحانى، ج 3، ص 5 ـ 1){V . بنابراين معجزه هميشگى بر روى نسل حاضر باز است و اضافه بر آن كراماتى كه از اولياء الله و ائمه طاهرين(ع) ظاهر شده و مى‏شود براى آرامش و اطمينان قلب در حقانيت اسلام و دين و پيامبر و ائمه(ع) كافى است. خلاصه سخن آنكه معجزات الهى همراه پيامبران الهى نازل مى‏شود و چون پيامبر اسلام(ص) آخرين پيام‏آور الهى و خاتم انبياء بوده و اسلام، دين جاويدان خواهد بود لذا با نيامدن انبياى جديد معجزات جديدى رخ نداده ولى اسلام چون دين جاويد است معجزه جاويدان خود يعنى قرآن را هميشه ارائه مى‏نمايد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. الهيات، ج 3، جعفر سبحانى، ص 103 2. آموزش كلام اسلامى 2، محمد سعيدى، 87 3. مدينة المعاجز، سيد هاشم بحرانى 4. منتهى الآمال، حاج شيخ عباس قمى.
کد سوال : 2943
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در كدامين آيه از سوره هاي قرآن كريم به طور ظاهري استنباط مي شود كه پروردگار عالم به صورت بازخواست و تندي با پيامبر اكرم صحبت مي نمايد؟
پاسخ : خطاب هاي قرآن کريم، به پيامبر اکرم دو نوع است: 1. خطاب خاص با مراد خاص، چنان که خداوند متعال مي فرمايد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک» V} (مائده، آيه 67).{V در اين عبارت قرآني لفظ رسول مخاطب خاص است و تکليف ابلاغ حکم اين آيه تنها بر عهده او است. 2. خطاب خاص با مراد عام. در اين گونه خطاب ها گرچه مخاطب شخص پيامبر اکرم است اما مراد از اين خطاب عموم مسلمانان است. بسياري از آياتي که به ظاهر با عتاب پيامبر اکرم را مخاطب قرار داده است از اين قسم است. از جمله اين آيات، آيه 65 سوره زمر، و... است. در واقع اين خطاب ها از قبيل ضرب المثل معروف عرب است: «اياک اعني و اسمعي يا جاره؛ منظورم تويي ولي اي همسايه تو بشنو».
کد سوال : 2944
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در يکي از شماره هاي اخير مجله «گلستان قرآن» ذيل مقاله اي به اين مضمون «علل عدم علاقه مندي جوانان به قرآن» نويسنده تقريباً به اين نتيجه رسيده بود که براي علاقه مندي جوانان به قرآن و درک آن بايد در فضا و حال و هواي عربستان در زمان رسول خدا(ص) قرار گيرند. حال سؤال اينکه هر چند درک شأن نزول و فضاي نزول آيات قرآن کريم در درک و علاقه مندي به قرآن مؤثر است ولي لحاظ کردن آن به عنوان تنها عامل ساده انديشانه به نظر مي رسد. نظر شما در اين مورد چيست؟
پاسخ : در هر محيط و جامعه يك سري ويژگي هايي وجود دارد كه در غير آن يافت نمي شود. يعني برخي خواص و ويژگي ها هستند كه تنها در محدوده جغرافيايي مشخص و در زمان خاصي شكل مي گيرد. اما برخي ديگر از هنجارها و قوانين در جامعه هست كه مي تواند در محيط هاي ديگر نيز متناسب با آن محيط ها شكل بگيرد. حال جامعه عربستان در زمان صدر اسلام نيز يك سري ويژگي هايي داشت كه مختص به آن جامعه مي باشد و تجربه كردن آن فضا و حال و هوا براي ديگران در جوامع ديگر امكان پذير نيست. ولي در همين جامعه عربستان صدر اسلام خصوصيات ديگري نيز بود كه در زمان هاي بعد در جوامع ديگر هم قابل تجربه كردن است. به عنوان مثال پيامبر اكرم(ص) برخي روحيات پسنديده اجتماعي در اعراب جاهلي احياء نمودند و از اعراب وحشي، مسلماناني شجاع و فداكار ساخته شد. حال براي آن كه بتوان جان خويش را بهتر در زلال آيات الهي شستشو داد چه بهتر كه آن روحيات را در خويش زنده نموده خود را به حال و هواي جامعه عربستان زمان نزول آيات الهي نزديك تر كنيم. از جمله اين روحيات كه همواره به بهانه هاي مختلف توسط پيامبر اكرم(ص) تقويت مي شد عبارتند از: جهاد در راه خداوند و گذشتن از جان و مال، اطاعت كامل از ولي امر زمان، روحيه خشونت با دشمنان و مخالفين اسلام و تواضع و خشرويي و گذشت نسبت به مؤمنين در جامعه اسلامي و... اكنون اگر مراد نويسنده قرار رگفتن در چنين حال و هوايي است مي توان حرف وي را به اين مورد حمل كرد و توجيه نمود. اما اگر مراد وي آن است كه براي فهم قرآن كاملا بايد در شرايط زماني و مكاني جامعه عربستان در صدر اسلام قرار داشته باشيم و براي جامعه امروزي قابل بهره برداري نيست. اين حرف با نص صريح قرآن كه اين كتاب را هدايتي براي تمامي انسان ها در تمامي زمان ها بيان كرده در تعارض است. زيرا چنين شرايطي را كه مختص به همان جامعه است نمي توان تجربه كرد و در اين صورت دست تمامي ديگر انسان ها غير از انسان هايي كه در عربستان صدر اسلام مي زيستند از فهم و درك حقيقت قرآن خالي مي ماند و اين خود نوعي نقض غرض خداوند است. زيرا خداوند با فرستادن آيات قرآن خواسته معجزه اي جاويد را براي هدايت همه مردم به پيامبر عرضه نمايد نه جامعه اي محدود با زمان و مكاني مشخص. براي آگاهي بيشتر ر.ك: - رضايي اصفهاني، محمد علي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، انتشارات كتبا مبين. - مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره). - جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، نشر اسراء.
کد سوال : 2945
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي شود کسي مثل استاداني چون شهيد دکتر چمران تربيت مي شوند آنها رحم انسان بودند او چگونه غذايي که بهتر از غذاي يتيمان است نمي خورد و آنگاه در ميان چنان عظمت علمي کنار مي رود و به جنگ مي پردازد همه اين چيزها برايم تاريک است و هر چقدر بيشتر مي انديشم کمتر به نتيجه اي مي رسم مگر در علم گفته نشده که بدن انسان به انواع مواد مغزي نيازمند است چگونه با غذاي کم و ساده آن مواد مغزي را تأمين کند آيا لباس ساده پوشيدن و چون يتيمان زندگي کردن باعث نمي شود که آبروي آدم برود آيا دختري در سن من مي تواند با کفش پاره بيرون برود؟
پاسخ : خواهر گرامي! اولا ساده زيستن غير از فقيرانه زندگي کردن و لباس و کفش کهنه و پاره پوشيدن است. ساده زيستن غير از مرتب و تميز نبودن است. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله، و ائمه اطهار عليهم السلام، در عين ساده زيستي مرتب و نظيف و پاکيزه بودند. ثانيا ساده زيستن و ساده خوردن و ساده پوشيدن در هر زماني متناسب با شرايط اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي آن زمان است. مثلا نان جوي که غذاي امير مؤمنان بود، در زمان ما غذاي هيچ فقيري نمي باشد و هيچ فقيري نداريم که نان جو بخورد. زماني خوردن پلومرغ فقط براي عده اي ثروتمند ممکن و معمول بود ولي امروز وضع به گونه ديگري است و اقشار متوسط و حتي فقير مي توانند از آن بهره مند باشند. در الگو قرار دادن بزرگان و انسان هاي برجسته انسان بايد ظرفيت و توانائي و بدن و مزاج خود را در نظر بگيرد. اگر کسي از بزرگان که سالها تمرين کرده و رياضت کشيده و الان در شبانه روز بيش از دو سه ساعت نمي خوابد دليل نمي شود که من تمرين نکرده و آمادگي کسب نکرده نيز بتوانم چنين کاري انجام دهم. امير مؤمنان عليه السلام که نمونه کامل زهد و ساده زيستي بود، در نهج البلاغه به شيعيانشان مي فرمايند: H}الا و إن لکل مأموم اماما يقتدي به و يستضيء بنور علمه، الا و إن امامکم قد اکتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الا و انکم لا تقدرون علي ذلک ولکن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد{H يعني آگاه باش! هر پيروي را امامي هست که از او پيروي مي کند و از نور دانشش روشني مي گيرد، آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد که شما توانائي چنين کاري را نداريد اما با پرهيزکاري و تلاش فراوان و پاکدامني و راستي، مرا ياري دهيد.V}(نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دشتي، نامه 45، ص552){V پس وظيفه بزرگ ما ياري دادن اولياي الهي و امير مؤمنان با تقوا و پاکي و سعي و کوشش در راه بندگي خداست. بايد از اسراف و تجمل پرستي دوري کرد ولي نبايد فقيرانه زندگي کرد و خود را انگشت نماي ديگران ساخت، چون انسان مومن عزيز و سربلند و آبرومند است و بايد عزت و سربلندي و آبروي خود را در ميان اجتماع حفظ نمايد. اما اينکه بزرگان دين و شاگردان آنان چگونه با خوردن غذائي اندک و ساده درعين حال رزمنده و قوي و نيرومند بوده اند، در اين باره مي توان گفت وقتي روح انسان قوي گردد و اراده او استوار شود، بدن هرچند ضعيف هم باشد، پيرو و تابع روح خواهد بود و از خود ضعف و سستي نشان نمي دهد، چنانچه حضرت صادق عليه السلام در حديث پر مغزي مي فرمايد: H}ما ضعف بدن عما قويت عليه النيه{H هيچ بدني از کاري که اراده بر انجامش تعلق گرفته سست و ضعيف نمي باشد. در حديثي ديگر از امير مؤمنان علي عليه السلام آمده است که وقتي از حضرت پرسيدند شما (با اين غذاي کم و ساده) چگونه در قلعه خيبر را کنديد و به مسافت دوري پرتاب نموديد؟ حضرت فرمود: من آن را با نيروي جسماني نکندم، بلکه با قدرت ملکوتي و لاهوتي اين کار را انجام دادم. مهم اين است که انسان توانائي ها و استعدادهاي خود را کشف کند و متناسب با توان و آمادگي خود اداي وظيفه نمايد و خود را با کس ديگري مقايسه نکند چون خداوند هر کس را به گونه اي خاص آفريده و از او مسؤوليت ويژه او مي طلبد و خداوند از کسي فوق طاقت او نمي خواهد. راه بندگي خدا تدريجي و درجه درجه است و بايد انسان با رفق و مدارا و استقامت اين مدارج و مراحل را سپري نمايد و اگر لقمه بزرگ بگيرد و در گلويش مي ماند و اگر بخواهد يک دفعه به پله آخر بپرد حتما پايش مي شکند. کوه نوردي که قصد صعود به قله رفيع کوهي سترگ را دارد هم بايد به قله کوه نظري بياندازد تا بداند تا قله مقصود خيلي فاصله دارد و هم نظري به دامنه کوه بياندازد تا بفهمد چه مقدار راه طي کرده است. نگاه اول انسان را از غرور و خود پسندي باز مي دارد و نگاه دوم او را از يأس و نااميدي مي رهاند. مومن به تعبير روايات فراوان بايد هماره بين بيم و اميد و خوف و رجا باشد و با اين دو بال راه بندگي را طي نمايد.
کد سوال : 2946
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر مادرم اسراف کند و دوستم با حجاب بد بيرون بيايد، پدرم خمس ندهد و در تاکسي ترانه بگذارند من حق دارم امر به معروف کنم و نهي از منکر در حالي که خودم هم از گناه دور نيستم و وقتي واجب را انجام دهم ديگران مي گويند برو خودت را درست کن! نمي خواهد ما را نصيحت کني!؟
پاسخ : مسأله امر به معروف و نهي از منكر, از وظايف مهم ديني هر مسلمان است . البته برخي از مراتب امربه معروف از وظايف نظام اسلامي است و از همين رو رهبر معظم انقلاب مراتب دوم و سوم را كه نوعا منجر به برخورد عملي مي شود به عهده نيروهاي انتظامي و قضايي نهاده اند, ليكن مرتبه اول آن -كه جنبه ارشادي و راهنمايي دارد- به دوش همگان است . درعين حال در اين رابطه بايد چند نكته را درنظر داشت : 1- جوانان عزيز بايد به دقت احكام شرعي مربوط به امربه معروف و نهي از منكر, موارد معروف و منكر يا شرايط وجوب مراتب آن و كيفيت اجراي نيكوي آن را دقيقا فراگيرند. 2- آمر به معروف و ناهي از منكر, خود را به زيور اخلاق والتزام عملي بيارايد و حتي الامكان از شيوه هاي رفتاري آموزنده و خلاق استفاده كند. 3- بهتراست امربه معروف و نهي از منكر, به طور متشكل و گروهي همراه با آموزش هاي لازم انجام گيرد. 4- عدم تأثير آني و فوري , نبايد ما را از انجام وظايف خود بازدارد. 5- حتي الامكان بايد كوشيد تا فرهنگ و پذيرش عمومي نسبت به امر به معروف و نهي از منكر را بالا برد. انسان ها در برخورد با حق , چند گونه اند: گونه اول: انسان هاي حق گرا. چنين افرادي در صورتي كه اشتباه خود را دريابند, نه تنها ناراحت نمي شوند, بلكه بسيار خرسند و شادمان مي شوند. گونه دوم: انسان هاي بي تفاوت در مقابل حقيقت . چنين افرادي از اين كه كسي روي اشتباهاتشان انگشت بگذارد, استقبال نمي كنند. گونه سوم: انسان هاي حق ستيز. اين گونه افراد مسلما" در برابر حرف حق , واكنش منفي نشان مي دهند. البته اين گروه اندكند و غالب افراد جزو گروه اول و دوم هستند. در اينجا يك نكته اساسي وجود دارد و آن نحوه امر به معروف و نهي از منكر است . مسلما" اگر آمر به معروف، با درك درستي از طرف مقابل و ويژگي هاي روحي , اخلاقي و تربيتي او, شيوه اي كارساز و جذاب در امر به معروف برگزيند, عكس العمل مثبت طرف مقابل , بسيار بالا خواهد بود. در امر و نهي شرايط ويژه اي حاكم است كه بايد رعايت گردد و چقدر به جا است كه در اين زمينه به تحريرالوسيله يا ترجمه آن از حضرت امام (ره) مراجعه فرماييد ولي در عين حال به برخي از شرايط اشاره مي كنيم : 1- نسبت به حرمت موضوعي كه در نظر داريد يقين داشته باشيد. 2- تذكر و يادآوري شما بايد به تدريج و با مقدمات باشد. 3- حتي الامكان از صراحت اجتناب نموده و با كنايه واشاره گوشزد كنيد. 4- گاهي مطلب را به صورت سؤال درآورده و در لباس شاگردي به تنبه ايشان بپردازيد. 5- خودتان در پيرامون موضوع مايه مطالعاتي داشته باشيد كه به مناسبت بتوانيد از بازده شوم آن گناه سخن بگوييد. 6- از تندي و خشونت به شدت پرهيز كنيد و با حفظ احترام در اين رهگذر ملايمت را شعار خود سازيد. 7- اگر زمينه ي مساعدي مي بينيد پيشنهاد كنيد موضوع را به صورت سؤال درآورده و در همين نامه ها از فتواي مرجع و عواقب سوء چنين حرامي بپرسيد و پاسخ را به ايشان ارائه دهيد. 8- اگر اهل مطالعه هستند كتابي مربوط به حرمت آن موضوع و آثار شوم گناه را در دسترس ايشان قرار دهيد. 9- مطمئن باشيد كه يادآوري و تذكر بي تأثير نخواهد بود. «فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين», V}(ذاريات , آيه 55).{V ازاين رو تا آنجا كه احتمال تأثير مي دهيد از وظيفه خود دست نكشيد و مأيوس نباشيد. 10- و در نهايت اگر به فرض نتيجه نگرفتيد, شما وظيفه خويش را به انجام رسانده ايد كه «و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ; پيامبر وظيفه اي جز ابلاغ آشكار ندارد»، V}(نور, آيه 54).{V شرايط شرعي امر به معروف و نهي از منکر به طور خلاصه اين است: الف) کسي که امر يا نهي مي کند خودش عالم به معروف و منکر باشد يعني بداند چيزي که طرف مقابل ترک کرده شرعا واجب است انجام دهد مانند نماز و همين طور چيزي که فرضا انجام مي دهد شرعا حرام است مانند قمار. ب) شخص گناهکار اصرار بر ادامه کار خود داشته باشد. ج) احتمال تأثير بدهد. د) ضرر مهم جاني يا مالي براي امر کننده يا نهي کننده در کار نباشد. بعد از شرايط شرعي اين فرضيه به نکته اي اخلاقي مي رسيم. شخصي که قصد دارد امر به معروف و نهي از منکر کند شايسته است براي ارتقاء قدرت تأثير علاوه بر نيت پاک عامل به گفتار خود باشد. به تعبير ديگر پند دهنده بايد اول نفس خود را پند دهد. اگر پند پذير شد، پند وي در ديگران موثر واقع خواهد شد و در غير اين صورت بايد در همان مورد، اصلاح را از درون خود شروع کند. اين خطاب پر عتاب بايد آويزه گوش هر پند دهنده اي باشد که: «اي ايمان آورندگان! چرا چيزي مي گوئيد که به آن عمل نمي کنيد؟ خدا سخت به خشم مي آيد که چيزي بگوئيد و بدان عمل نکنيد» (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون)V}(صف، آيات 2 و 3){V P}دانشت هست، کار بستن کو؟{E}خنجرت هست، صف شکستن کو؟{P V}(حکيم سنائي){V اين سفارش ها و تاکيدها از آن جهت است که تأثير گفتار و رفتار فرد نيک انديش و درستکار، بس مؤثر تر است. با اين وجود، در صورتي که شخص کاملا عامل نيست، اگر در محيط و اطراف وي گناهي صورت گيرد، با تحقق شرايط باز هم بايد اين فريضه را انجام دهد يعني بايد از ارتکاب گناه به نحو احسن جلوگيري کند. راهکار نهائي در اين شرايط عبارت از اين است که تصميم جدي بگيريم در زمينه هائي که رفتارمان منطبق با گفتارمان (درست) است اين فريضه را انجام دهيم مثلا اگر دروغگو نيستيم ديگران را از دروغ باز داريم، و در زمينه هائي که مطابقتي بين گفتار و کردار ما هست حداقل تصميم به اصلاح رفتار خود بگيريم (توبه کنيم) و آنگاه ديگران را پند دهيم و کلا در نظر داشته باشيم که با تحقق شرايط چهارده گانه امر به معروف و نهي از منکر همه افراد جامعه موظف به اجراي آن هستند، چه نيکوکار و چه غير نيکوکار. مطالعه کنيد: حکايت هاي امر به معروف و نهي از منکر، ناشر: موسسه فرهنگي قدر ولايت، تابستان 1375.
کد سوال : 2947
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مقابل کساني که جوانان نامحرم هستند و گناه مي کنند چگونه برخود کنم اگر آنها را راهنمايي کنم در واقع با آنها حرف بزنم آنها برداشت بد کرده مرا مورد آزار قرار دهند چه؟ و با آن مردان نامحرم حرف بزنم چه؟ آنان که از نيت من خبر ندارند مي ترسم که گناه باشد پس سکوت مي کنم؟!
پاسخ : امر به معروف و نهي از منکر داراي شرايطي است که انسان بايد به خوبي از آنها آگاه باشد. از جمله شرط هاي وجوب امر به معروف و نهي از منکر احتمال تأثيراست. اگر کسي بداند امر و نهي او هيچ گونه اثري در طرف مقابل ندارد و امري بي فايده و غير مفيد است وظيفه اي در اين مورد ندارد. از شرايط ديگر بي ضرر بودن و بي خطر بودن آن است، يعني اگر امر به معروف و نهي از منکر ضرري جسمي يا روحي يا آبروئي براي انسان در پي داشته باشد وجوب آن برداشته مي شود و مسئوليتي متوجه انسان نمي باشد. بنابراين اگر راهنمائي و ارشاد و امر به معروف و نهي از منکر انسان را در معرض تهمت و آزار قرار دهد و ضرر و زياني را متوجه انسان سازد واچب نمي باشد. بهترين راه امر به معروف و نهي از منکر اين است که خود انسان در آغاز معروف و منکر را بشناسد و سعي کند خود عامل به معروف و دوري کننده از منکرات باشد. چنين فردي عملش نه حرفش، نمونه بارز امر به معروف و نهي از منکر است و با کردار و رفتار واعمالش ديگران را به معروف و نيکي و خوبي دعوت مي کند و از بدي و زشتي باز مي دارد در اين حال است که سخنش نيز مفيد و موثر است و مي تواند امر کننده به معروف و بازدارنده از منکرات و بدي ها باشد.
کد سوال : 2948
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مطرح شده که وجود استعدادهاي فکري غالباً در بين نژاد سفيد و استعدادهاي جسمي غالباً در بين نژاد سياه با اين بيان قرآن کريم که انسان‏ها از يک مرد و زن آفريده شده اند تناقض دارد و ابطال اين قضيه چگونه قابل بررسي است؟
پاسخ : بايد گفت بين اين دو مطلب هيچگونه تناقضي نيست و قرآن کريم در همان آيه اي که تصريح دارد بر اينکه ما انسانها را از يک زن و مرد آفريديم در همان آيه به وجود تفاوتها تصريح مي فرمايد براي روشن شدن معناي اين آيه شريفه V}(آيه 13 سوره حجرات){V و اينکه بين اين دو مطلب هيچگونه تناقضي نيست بلکه بهترين تناسب برقرار است لازم است که چند مقدمه ذکر کنيم که انشاءالله با بردباري تحمل مي فرماييد. الف) وجود اختلاف در نسل بشر در زمينه هاي مختلف يک امر بديهي و کاملا مشهود است نه فقط در بين نژادها که بعضي سياه و بعضي سفيد و هر يک داراي خصايص و ويژگيهائي است بلکه حتي در بين افراد يک نژاد و حتي يک خانواده و حتي بچه هاي دو قلو وجود اختلاف جه از نظر جسمي و جه از نظر فکري و روحي امري بديهي و مسلم است و قرآن کريم هم تصريح به وجود اين اختلاف دارد.V}(سوره روم، آيه 22){V ب) سوال مهمي که در اين جا ممکن است به ذهن خطور کند که چرا اين تفاوتها و اختلافات هست راز اين تفاوت ها در بين موجودات که يکي انسان و يکي درخت و انسانها يکي سياه و يکي سفيد، يکي با استعداد و يکي کودن چيست؟ استاد شهيد مطهري در اين زمينه بحثي زيبا دارد با عنوان راز تفاوتها اگر چه خود تصريح دارد که بحث سنگين و عميقي است. ايشان مي فرمايد: تفاوت موجودات ذاتي آنها مي باشد و لازمه نظام علت و معلول است.V}(مجموعه آثار، ج1 ص126){V در توضيح اين مطلب مي گوئيم که منظور استاد اين است که اگر بخواهد اين جهان که جهان ماده و تزاحم اسباب و سراي اختيار و انتخاب براي انسان است محقق شود بايد اين تفاوتها باشد والا ديگر جهان ماده نخواهد بود. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه و اينکه اين اختلافات هرگز به معناي تبعيض نيست مي توانيد به منبع فوق مراجعه فرمائيد که بصورت کامل و مستوفي اين بحث را مطرح مي کند. و بهتر از همه خود قرآن کريم به حکمت اين تفاوت ها از دو جنبه اثباتي و نفي اشاره فرموده اند. يعني هم بيان مي فرمايند که اين تفاوتها به چه غرض و حکمتي است و هم به ابطال آنچه در ذهن نوع بشر درباره فلسفه و حکمت اين تفاوتها است مي پردازد. از جهت اثباتي و اينکه حکمت اين تفاوتها چيست قرآن کريم مي فرمايد « لتعارفوا» علامه طباطبائي در تفسير اين جمله مي فرمايد (وجود اختلافات) صرفا براي اين است که يکديگر را بشناسيد و امر اجتماعتان و مواصلات و معاملاتتان بهتر انجام گيرد. چون اگر فرض شود که مردم همگي يک جور و يک شکل باشند و نتيجتا يکديگر را نشناسند رشته اجتماع از هم مي گسلد و انسانيت فاني مي گردد. پس غرض از اينکه مردم را شعبه شعبه و قبيله قبيله کرد اين بود نه اينکه به يکديگر تفاخر کنند.V}(تفسير الميزان ج18 ص488 ذيل آيه 13 سوره حجرات){V ج) انسان به سبب فطرت و جبلت کمال خواهي و برتري طلبي کامل مي گردد که با آن از ديگران ممتاز شود و در بين اقران خود داراي شرافت و کرامتي خاص گردد (که اگر اين امر فطري در مسير درست قرار گيرد باعث تکامل انسان مي شود) ولي انسان در اين که چه چيزي را معيار ارزش قرار دهد اشتباه مي کند و ارزشهاي کاذب و موهوم را به جاي ارزشهاي واقعي قرار مي دهد مثلا گروه زيادي افراد قبيله گروه زيادي مال و ثروت گروهي نژاد ... را ملاک امتياز و کمال قرار مي دهند. بعد از ذکر مقدمات با تمسک به آيه شريفه 13 سوره حجرات A}«يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقيکم، ان الله عليم خبير»{A به پاسخ سوال مي پردازيم. ليکن براي اينکه معناي آيه و ارتباطش با جواب کاملا روشن شود به يکي از شأن نزولهاي اين آيه اشاره مي کنم. گفتيم که انسان در انتخاب معيار ارزش گاهي اشتباه مي کند و ارزشهاي کاذب را به جاي ارزشهاي واقعي قرار مي دهد و قرآن کريم در محيطي نازل شد که ارزش کاذب قبيله از همه ارزشها مهمتر محسوب مي شد. لهذا بعد از فتح مکه وقتي پيامبر اکرم -صلي الله عليه و آله- به بلال دستور دادند به پشت بام کعبه بروند و اذان بگويد عتاب ابن اسيد گفت شکر مي کنم خدا را که پدرم از دنيا رفت و چنين روزي را نديد و حارث ابن هشام گفت آيا رسول الله(ص) غير از اين کلاغ سياه کسي را پيدا نکرد.V}(تفسير روح البيان، ج9 ص90){V که در جواب اينها اين آيه شريفه نازل شد. که اين آيه اين مطلب يعني وجود اختلافات و حکمت آنها را اثباتاٌ و نفياٌ با توجه به اينکه انسانها از يک پدر و مادر آفريده شده اند در پنج مرحله بيان مي فرمايد: در مرحله اول خداوند به وجود اختلاف اولين نسل بشر تصريح مي کند. A}(و جعلناکم شعوبا و قبائل).{A در مرحله دوم در حکمت اين اختلافات مي فرمايد وجود اين اختلافات براي اين است که يکديگر را بشناسيد. A}(لتعارفوا){A که در مقدمه دوم به تفصيل توضيح داديم. و با توجه به شأن نزول هاي آيه, اين آيه مي خواهد خط بطلان بکشد روي علت و حکمتي که انسانها به اشتباه معيار وجود اين تفاوتها قرار مي دهند که خيال مي کردند که خداوند اين تفاوتها را قرار داد براي تفاخر انسانها بر يکديگر تا مثلا سفيد بر سياه و عرب بر غير عرب تفاخر کند و چود در بين عرب آن زمان تفاخر رواج داشت بعضي مفسرين گفته اند اين آيه در صدد اين است که ريشه تفاخر به انساب را بزند لهذا در مرحله سوم خداوند متعال به بيان دليل بر اين مطلب مي پردازد که چون ما همه شما انسانها را از يک پدر و مادر (آدم و حوا) آفريديم پس نسب همه شما يکي است و ديگر تفاخر در نسب معنا ندارد ولي بعضي از مفسرين گفته اند مراد از «ذکر و انثي» مطلق مرد و زن است (نه فقط آدم و حوا) يعني همه انسانها در اين که داراي يک پدر و مادر هستند مانند هم هستند و آيه شريفه در اين مقام است که مطلق تفاضل را از بين ببرد و معناي آيه اين است که هان اي مردم! ما شما را از يک مرد و يک زن آفريديم پس هر يک از شما انساني هستيد متولد از دو انسان و از اين جهت هيچ فرقي نداريد و اختلافي هم که در بين شماست مربوط به جعل الهي است (به غرض شناخت يکديگر) نه به خاطر کرامت و فضيلت بعضي بر بعضي ديگر.V}(نقل از تفسير الميزان، ج18 ص488 ذيل آيه 13 سوره حجرات){V و در مرحله چهارم خداوند بعد از ابطال اين امتيازات موهوم و خالي از حقيقت که در طريق تکامل انسان قرار نمي گيرد به بيان آن مزيت حقيقي که در طريق تکامل انسان قرار مي گيرد و آدمي را بالا برده و به سعادت حقيقي اش نزديک مي کند پرداخته و مي فرمايد A}ان اکرمکم عند الله اتقيکم{A که ملاک فضيلت و برتري نزد خداوند تقوي است. و در مرحله آخر به بيان اينکه چرا ملاک فضيلت تقوي است پرداخته مي فرمايد: A}ان الله عليم خبير{A اشاره به اين معنا است که اگر خداي تعالي از بين ساير مزايا تقوي را براي کرامت يافتن انسانها برگزيد براي اين بود که او به خاطر علم و احاطه اي که به مصالح بندگان خود دارد مي داند که اين مزيت، مزيت حقيقي و واقعي است و همه مزايائي که انسان براي خود مايه کرامت قرار داده است مزاياي وهمي و باطل است. خلاصه بحث اين شد که وجود اختلافات ذاتي اين جهان مادي و يکي از حکمت هايش تعارف و شناخت است و وجود اختلافات در بين انسانها هرگز به غرض تفاخر نبوده و وجود اختلاف هيچ تناقضي با تولد از يک پدر و مادر ندارد و هرگز لازمه متولد شدن از يک پدر و مادر عدم اختلاف و يکسان بودن نيست. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به تفسير نمونه، جلد22 و تفسير الميزان، ج18، ذيل آيه 13 سوره حجرات و کتاب عدل الهي، استاد مطهري مراجعه فرماييد.
کد سوال : 2949
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : برخي اوقات مطرح مي شود که برخي دعاها مثلاً برخي دعاهاي کتاب ارزشمند مفاتيح الجنان (همچون دعا براي برخي دردها) انسان را از فعاليت علمي مثبت براي رفع آن باز مي دارد و به نوعي انسان را دچار سستي و تخدير مي نمايد. اين مورد چگونه قابل توضيح است؟
پاسخ : بايد دانست در فرهنگ اسلامي دعا به عنوان يك عامل معنوي، در تأثيرگذاري بيشتر عوامل مادي نقش دارد و ضريب اطمينان را بالا مي برد. بنابراين دعا به عنوان «اهرم كمك» نه «جايگزين» تلاش مادي و علمي، روشن ترين دليل بر درستي اين انديشه روش و سنت پيامبر(ص) و امامان(ع) مي باشد كه از تلاش براي زندگي روزمره خود فروگذار نبودند و حتي نخلستان ها آباد مي كردند و حتي گاهي براي معالجه از طبيب مسيحي استفاده مي كردند. اما ناگفته نماند گاهي كه تلاش هاي انسان به نتيجه نمي رسد، دعا از چنان پتانسيل معنوي برخوردار است كه حتي به تنهايي برخي بيماري ها و مشكلات را حل كند و اين نشانه جامعيت دين است. هيچ گاه انسان را در بن بست قرار نمي دهد و علاوه بر تشويق او به تلاش علمي و جسمي او را از حصارهاي تنگ مادي رها مي بخشد و دريچه بي پايان معنويت را به روي او مي گشايد. از نظر علمي نيز ثابت شده است كه اعتقاد و معنويت و حتي تلقين در ايجاد اميد و رفع آسان تر مشكلات و بيماري ها بسيار مؤثر مي باشد. دعاهاي مفاتيح را نيز بايد در اين راستا تحليل كرد. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم. 1- بزرگترين و اصلي ترين علت و انگيزه انسان در زندگي به ترتيب چهار چيز است: اميد، اعتماد، آمادگي، عمل. در اين ميان اگر «اميد» نباشد، عناصر سه گانه ديگر هم پديدار نمي شوند. يكي از عوامل اساسي اميد ساز در انسان «دعا» به شمار مي آيد. اين همه تأكيد و توصيه اي كه اسلام به دعا دارد نمايانگر اين حقيقت است كه هيچ گاه راه اميد به زندگي شايسته، بسته نيست و انسان - وقتي الهي بود - به بن بست نمي رسد. 2- از سوي ديگر «دعا» و توجه به خداوند و گره گشايي خواستن از او در ناهمواري ها و دشواري ها، حركت بخش است و نه تنها ركود نمي آورد كه درست در نقطه مقابل آن قرار دارد. از اين رو «دعا» خيزش و حركت را دو چندان مي كند و سستي و ركود را بر مي دارد. 3- معناي «دعا» و جگونگي آن در هر چيزي از جمله درمان بيماري ها - چنان كه در سؤال آمده - آن نيست كه انسان دنبال علم و دانش پزشكي و به طور كلي فعاليت هاي علمي نرود، بلكه توجه كردن به اين نكته مهم است كه در حقيقت شفا و تأثير از آن خداوند است و غير او ابزاري بيش نيستند و انسان نبايد از آن غافل باشند چنان كه در داستان حضرت موسي(ع) آمده است. « آورده اند كه روزي حضرت موسي(ع) براي درمان بيماري خود به سراغ طبيبان بني اسرائيل رفت و با دارويي كه به وي داده شده شفا پيدا كرد بار ديگر مريض شد و دوباره همان دارو را به كار بست ولي اين بار بهبود نيافت! حضرت موسي(ع) سر آن را از خداوند پرسيد، پاسخ آمد كه اي موسي! تو در نوبت نخست با اميد به شفاي الهي به سراغ طبيب و دارو رفتي و بهبود يافتي، اما اين بار كه دارو را كارساز يافته و از ياد ما غافل گشتي! خوردن دارود براي تو فايده اي نداشت» V}(شهيد دستغيب، تفسير سوره واقعه، ص 264).{V به هر حال دعا، توكل و صبر و مانند آن كه مورد تأكيد فرهنگ اسلامي است همگي براي زندگي علمي و عملي انسان، پشتوانه هستند تا چراغ اميد و حركت همواره بدرخشد وگرنه توكل و دعا و صبر كه با حركت و كار توأم نباشد، سودمند نخواهد شد. از اين رو در روايت آمده است: «دعاي افراد بيكار مستجاب نمي شود» V}(وسايل الشيعه، ج 12، باب 5، ص 14، ح 2 - 9). {V 4- مطلب پاياني آن كه همان طوري كه هر وسيله مادي از جمله دارو و عملكرد پزشك، درمان و بهبودي بيماري را فراهم مي آورد و يا آتش، سبب گرما و آب سبب رفع تشنگي مي گردد، گاهي هم ممكن است عامل معنوي چون دعا در زندگي انسان اثري بگذارد مثلا مريضي شفا يافته و يا مشكلي حل شود. ولي به هر حال - چه دعا و چه دارو - همگي وسايل تأثيرند و مؤثر حقيقي خداوند متعال است، اوست كه علم مي دهد، روزي مي بخشد، مي ميراند و زنده مي كند چنان كه حضرت ابراهيم(ع) در برابر بت پرستان بيان داشت V} (شعرا، آيات 78 - 82).{V خلاصه سخن: همه امور و تلاش هاي علمي و عملي در تأثيرگذاري مستقل نبوده بلكه در طول اراده و خواست خداوند قرار دارند و وسايل فيض و رحمت او به شمار مي آيند. از اين رو هم بايد از هيچ كوششي در زندگي دريغ نكرد و هم از توكل و دعا و ياد خدا غفلت نورزيد كه اين دو (علم و عمل، دعا و نيايش) در كنار هم نيل به هدف هاي زندگي را ساده كرده و سرعت مي بخشند. براي آشنايي بيشتر درباره «دعا» از طريق فهرست موضوعي تفسير نمونه مباحث مربوط به آن را در تفسير نمونه بنگريد.
کد سوال : 2950
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : گاهي مي پندارم که من اينقدر حساس هستم و بايد کمي بي خيال باشم و بگذارم دنيا با تمام خيانتها، بدي ها، خوبي ها و ظلم هايش بگذرد اما وقتي آقاي پناهيان مي گويد نبايد بي تفاوت بود بايد توجه کرد چه کنم از دست من چه کاري بر مي آيد من که در کار خودم مانده ام اما از طرفي بايد زمينه را براي حضور و ظهور مهدي زهرا آماده کرد من چه سهمي دارم در کجاي اين درياي عظيم هستيم، چگونه هم پاک بمانم، هم به همنوعانم کمک کنم و هم اخلاص داشته باشم خسته نشوم عصباني نشوم جوان هم باشم چگونه تکامل فکر و انديشه کي دست مي دهد افکار آشفته درونم کسي خواهد مرا به آرامش رها کند آيا مرگ مي تواند پايان اين همه رنج باشد اما آخرت چه؟! چگونه مرداني چون صدر مي آيند چگونه امامي چون خميني انقلاب مي کند جهان آرا هم انسان بود. آرمان ها را کجا مي توان يافت و عشق در اين ميان کجاي زندگي را پر مي کند چقدر مي توان بد بود و با بد بودن خود افتخار کرد و دست به انقلاب و تحول نزد و اين تحول آيا راهنما نمي خواهد من براي انقلاب درونم چه کنم کي مي خواهم پله اول تکامل را بردارم آيا تنها رساله اي و يک دعا يا نماز بي روح من مرا نجات مي دهد؟! به هر حال مرا ببخشيد و ناله هاي بي نوايي مرا پاسخ گو باشيد. مرا به عشق وجود و فطرتم رهنمود کنيد.
پاسخ : احساسات پاک و بي شائبه شما و احساس مسؤوليتي که در وجود شما موج مي زند قابل تقدير و تحسين است. بايد توجه داشته باشيد که ظرفيت انسان ها متفاوت است و هر کس متناسب با توانائي و ظرفيتي که دارد مسئوليت بر دوش دارد. ما نمي توانيم همه عالم را تغيير دهيم و همه را هدايت کنيم، بلکه هدايت کار خداوند است و مهم اين است که ما در انجام آن مقدار کار و مسئوليتي که بر عهده داريم کوتاهي نکنيم و وظايف خود را به اندازه توانائي خويش به خوبي انجام دهيم. فراموش نکنيم که دنيا ميدان آزمايش است و بايد انسان هاي خوب و بد و صالح و فاسد باشند تا امتحان و آزمايش معنا و مفهوم پيدا کند: P}متاع کفر و دين بي مشتري نيست{E}گروهي اين گروهي آن پسندند{P سعي کنيم از قافله سعادت و هدايت عقب نمانيم و با کاروانيان نور و صفا همراه و همگام باشيم. حق با شماست، انسان وقتي به گستردگي مشکلات و مسئوليت هاي خود فکر مي کند و عوامل نامساعد و گمراه کننده و دام هاي رنگارنگ شيطان و شيطان صفتان را مي بيند و ضعف و ناتواني خود و محدوديت هاي خود را نيز مورد بررسي قرار مي دهد، دچار نگراني و سردرگمي مي گردد ولي وقتي وابستگي و پيوستگي خود را به خداوندي که منبع بي پايان علم و قدرت و کمال است ملاحظه کند و ببيند قطره است ولي با درياي عظمت الهي پيوند دارد و تنها و بي کس و بي ياور نمي باشد و به چنين نيروي عظيمي تکيه دارد، خداوندي که از نيت و درون و حال انسان آگاه است، دريچه اي از نور و شادي به باغ دلش گشوده مي گردد و توجه به اين نکته او را وادار مي کند محبت و عشق و ارتباطش را با او بيشتر کند و کارهايش را به او واگذار كند و او ر اوکيل خود نمايد که خوب وکيل و خوب ياوري است. در کنار اين نگراني ها و اين جنبه هاي منفي کمي به نعمت هاي خدادادي که بسياري از داشتن آن محرومند ولي شما از آن برخورداريد فکر کنيد. به نقاط قوت و مثبت و توانائي هاي خود فکر کنيد به نعمت هاي بي کران الهي که همه وجود شما را در بر گرفته فکر کنيد، به نعمت چواني و سلامتي و ايمان و امنيت و هزاران نعمت ديگر ي که از آن غافليم فکر کنيد. خود را با جواناني که از اين نعمت ها محرومند و متاسفانه دجار انحراف شده اند و از جاده سعادت دور شده اند مقايسه نمائيد تا متوجه شويد همه چيز داريد و القاي نگراني و نااميدي تنها از وسوسه هاي شيطان است که بايد با ياد و ذکر خدا و توکل براو و تلاش و اميد به آينده و رحمت بي منتهاي الهي و توسل به اولياي الهي به ويژه امام عصر عليه السلام اين وسوسه را از خود دور کرد و خود را از اين دام ها رهانيد. مطمئن باشيد ذکر و ياد و توسل و قدرت اراده اعجاز مي کند و کارهاي غير عملي را عملي و شدني مي سازد.