• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 34268)
دوشنبه 27/8/1387 - 20:9 -0 تشکر 71401
اینجا آلاچیق ه

به نام او....... تو هر چه میخواهی بخوانش

 

سلام

همراهان گرامی انجمن،مثل خیلی از انجمن های دیگه و مطابق با شیوه ی کار من وجود این تاپیک رو ضروری دیدم... خوشبختانه یا متاسفانه!

من با کاربرهای انجمن زیاد صحبت میکنم و خیلی از صحبت ها رو ترجیح میدم به جای اینکه خصوصی بهشون بگم در انجمن بگم...گاهی دوستان هم

نکاتی رو لازم میبینن تذکر بدن به من که برای سهولت یا دلایلی مثل دلیل خودم در محیط انجمن ها بیانش میکنن...

چند روزی ه میبینم که همه یا از تاپیک قول و قرارهای خانوادگی استفاده میکنیم یا تو

بحث های دیگه و میون صحبت هامون....

که این نظم انجمن رو بهم میریزه....

گاهی هم لازمه که همه با هم تصمیم بگیریم در مورد مسائلی در انجمن

فکر میکنم با توجه به سوابق! کاملا متوجه صحبت هام شده باشید

متشکرم از همراهی ه همیشگیتون...

بیقرارش باشید...

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
جمعه 2/5/1388 - 23:22 - 0 تشکر 135187

به نام هستی بخش عالم

سلام

آنه شرلی عزیز قرار عاشقی یادت نره منتظریممممممماااااااا

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

سه شنبه 6/5/1388 - 20:16 - 0 تشکر 136569

به نام خدا

سلام

لطفاً اینو بخونید...

می تونید بذاریدش به حساب یه نصیحت خواهرانه... شایدم یه جور درد دل... نمی دونم...

دوستان، ما خیلی توی این انجمن توی تاپیک های مختلف، به انحاء مختلف و از زوایای مختلف به مسئله ی ازدواج پرداختیم و احتمالاً خواهیم پرداخت... خیلی در این مورد حرف زدیم... ته همه ی صحبت هامون هم به این رسیدیم که باید خوووب فکر کنیم، خوووووب تحقیق کنیم، خووووووووب با طرفمون حرف بزنیم، خووووب به حرفش و رفتارش دقت کنیم، به یه شناخت کامل و خوووووب برسیم تا بتونیم یه تصمیم درست و خوب بگیریم...

اما گاهی آدم می مونه که...

آدما توی عمرشون توی جاهای مختلف دوستای زیادی پیدا می کنن، اما همیشه دو سه تا از این دوست ها خیلی خاص می شن برای آدم، جوری که حس می کنی وجودت باهاشون یکی شده... جوری که غم و شادی شون می شه غم و شادی خودت... غصه شون دیوونه ت می کنه...

حالا یکی از همین دوست های خیلی نزدیک من با مشکل بدی مواجه شده... خیلی بد...

...

سه ماه و خورده ای پیش، اواخر تعطیلات عید، دوستی که برای من مثل خواهر می مونه، بلکه نزدیک تر، این دوست عزیزم عقد کرد.

دوستم آدمی نبود که هر کسی رو همین طوری قبول کنه...

تحقیق کردن...

صحبت کردن...

فکر کرد...

خیلی فکر کرد...

شرط هاش رو گفت...

بازم فکر کرد...

تازه خانواده شون رو هم می شناختن، خیلی هم خوب. فامیل هستن مثلاً!

اما این دلیل نمی شد که همین طوری جواب بله بده...

همین طوری جواب نداد...

فکر کرد و صحبت کرد و به شناختی که فکر می کرد لازمه رسید

به نتیجه رسید

و..

بله...

...

بعد از یه مدت کوتاه مشکلاتی پیش اومد...

توی دوره ی عقد که همه می خندن دوستم اشک ریخت...

فهمید به یه اخلاق هایی از اون آقا پسر و اون خانواده پی نبرده بوده...

یه چیزایی که...

اوایل خیلی سعی کردم کمکش کنم؛ تشویقش کردم به حل مشکل، به فکر کردن، پیدا کردن راه حل...

می گفت فایده نداره...

می گفت اگه یه درصد امید داشتم به آدم شدنش ادامه می دادم...

می گفت حتی دیگه پدر مادرم هم ازش قطع امید کردن...

بازم سعی کردم کمکش کنم.. به حرفاش گوش کردم، باهاش حرف زدم...

می گفت نمی تونم ادامه بدم...

این آدم به درد من نمی خوره...

برام قابل درک نبود... برام قابل قبول نبود...

تا این که یه روز تمااااااااام جزئیات رو بهم گفت...

منی که تا چند لحظه قبلش تمام تلاشم این بود که دوستم، عزیز دلم به زندگیش امیدوار بشه، با شنیدن جرئیات دیگه دهنم بسته شد...

باور نمی کردم اون آدم، اون خانواده این طور باشن...

باور نمی کردم...

باور نمی کردم یکی از عزیزترین آدم های زندگیم این قدر مشکلش حاد باشه...

به خداااااااااا قسم نه به خاطر این که دوستمه اینو بگم... نه... اما واقعاً اون آدم، اون اسماً مرد!! اون نامرد... دوستم رو دق داد توی این سه ماه...

دیگه نتونستم تشویقش کنم به ادامه ی زندگی...

بی تعارف بگم، زندگی با اون آدم بدبختی ه...

دوستم گفت تا زیر یه سقف نرفتیم باید خودم رو از دستش خلاص کنم...

به دوستم گفتم:

آخه اینا فامیلتون بودن، این قدر با هم رابطه داشتین، این قدر می شناختیدشون، آخه چه طور نفهمیدی همچین اخلاق هایی دارن؟!!!

گفت:

این چیزها توی رفتارشون معلوم نبود...

این چیزا رو توی مراحل خواستگاری و صحبت هام باهاش و... هم نفهمیدم!

همه ی حرفاشم دروغ بود!

گفت:

اینا یه چیزایی بودن که تا وارد زندگیشون نشدم، تا عروسشون نشدم نفهمیدم!

...

دوست من، عزیز دلم، دوست مثل ِ خواهرم، کسی که نمی تونم ببینم یه تار مو از سرش کم بشه...

این عزیز دلم هفته ی پیش جلسه ی دادگاهش بود...

و توافق به جدایی...

به خدا همین الآن هم نوشتن این کلمه تنم رو لرزوند...

جدایی...

به خاطر یه سری کارای اداری قضیه موکول شد به این هفته...

درست نمی دونم چه روزی...

ازش نپرسیدم...

ازش نمی پرسم...

چه فرقی می کنه؟ این هفته یا هفته ی دیگه...

تهش یه چیزه...

جدایی...

جدایی ای که دوستم انتظارش رو می کشه...

رهایی ای که عزیزم منتظرشه، با این که می دونه خیلی براش گرون تموم می شه...

...

عزیز دل من می گه دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم...

می گه...

خیلی نا امیده...

خیلی داغونه...

خیلی...

خیلی...

بچه ها براش دعا کنید...

بچه ها برام دعا کنید...

من نزدیک ترین دوستشم...

من تنها کسی هستم که همه چی رو بهم می گه... ازم کمک می خواد...

من الآن باید کمکش کنم...

بعد از جدایی مطمئناً حالش خیلی بدتر هم می شه...

دعا کنید بتونم روحیه م رو حفظ کنم تا بتونم کمکش کنم؛ امیدوارش کنم به زندگی...

خودم الآن خیلی داغونم...

فکرش برام عذابه...

دعاش کنید...

دعام کنید...

همه ی جوون ها رو دعا کنید...

...

دوستان، نمی گم ازدواج نکنید؛ اتفاقاً می گم حتماً ازدواج بکنید

لازمه؛ سنت پیغمبره.

اما خیلی دقت کنید...

خیلی...

خیلی...

خیلی...

دوست من دقت کرد و...

شما ولی بیشتر دقت کنید...

بیشتر...

ببشتر...

بیشتر...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

سه شنبه 6/5/1388 - 20:26 - 0 تشکر 136575

و خدا هست...

سلام

بدجوری گریم انداخت... نه به خاطر مشکل دوستت! چون مردم چه دردایی دارن و به خاطرش ناراحتن!

من حاضرم روزی هزار بار از کسی که یه دنیا دوستش دارم طلاق بگیرم ولی....

خوش به حالش که اینجوری ضربه میخوره

خوش به حالش...

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 6/5/1388 - 20:40 - 0 تشکر 136585

به نام خدا

سلام

نمی دونم...

هیچ وقت نتونستم درد آدما رو با هم قیاس کنم. شایدم تو راست می گی...

اما اتفاقاً جدا شدن از کسی که عاشقشی خیلی درد داره.

قسمتی از یکی از اس ام اس دوستم رو مینویسم:

... حتی خود نامردشو دوست دارم ولی دیگه به عنوان همسر نه. من براش دعا می کنم زن خوبی گیرش بیاد که با هم خوشبخت بشن...

خوشبخت بشه...

نمی خوام در این مورد بحث کنم. آره، بعضی دردها خیلی بیشتر از این درد دارن... می دونم. من الآن توی موقعیتی هستم که به همه حق می دم. چون این قدر درد کشیدم و این قدر درد دیدم که به خدا قسم حس می کنم هر سختی کشیده ای حق داره... همه حق دارن.

دعا می کنم همه رو...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

پنج شنبه 8/5/1388 - 0:18 - 0 تشکر 136967

بنام خدا

سلام

دوستان گرامی بالاخره دیروز  چهار شنبه صبح رسیدیم تهران.

از سفر مشهد مقدس.

گویای خاموش گرامی من هم برای این دوستتون دعا میكنم. مطمئنم این مشكل وقتی حتی شما هم كه شنیدین به طلاق گرفتن دوستتون راضی شدین، حتماً مشكلی جدی و تقریباً  بدون راه حل هست.

امیدوارم دوستتون از این زندگی عذاب آور نجات پیدا كنند.

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 8/5/1388 - 13:5 - 0 تشکر 137084

سلام به ساکنان آلاچیق ...

 اولین باره میام توی آلاچیقو مطلب میذارم ، نه نه فکر بد نکن آنه جان ، همیشه پیگیر مطالب دوستان هستم آما نمدونم چرا حرفی واسه گفتن نداشتم .

ایندفه فرق می کرد حرفای گویا جان بد به دلم نشست و البته اشکو سرازیر ، مام که پایه ثابت درد دل ...

خوب کاری کردی گویا جان ، هیچ چی مثه درد دل آدمو سبک نمی کنه ، منتهی من درد دل با زمینیارو بلد نیسم ، آخه مونسم اون بالائیه که اکثر شبا مهمونشم .

 چنوقته هی به تور ملتمیس دعا می خورم ، به تور دل شکسته ها ...

حکمتش چیه اونو دیگه نمیدونم .

واسش دعا می کنم ، واسه توام دعا می کنم ، واسه این آنه که نمیدونم چشه و یکسره می ناله ام دعا می کنم .

شمام مارو دعا کنید.

وای چه دعا تو دعایی شد .

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

پنج شنبه 8/5/1388 - 16:19 - 0 تشکر 137128

به نام خدا

سلام

ممنون ازتون دوستان..

خیر مقدم پارسا زاهد گرامی، زیارتتون قبول جناب

انیاک جان، اون بالایی که مونس اول و آخر همه مونه، منتها اینا دو کلوم نصیحت بود به دوستان خوبم، البته آره درد دل هم بود..

به هر حال ممنونم.

ان شاء الله که همه تون خوشحال و خوشبخت و خندان باشید...

-------

راستی حلال کنید، چند روزی می رم سفر...

به قول یه دوست خیلی بزرگوار، شاید کمی هم روحیه م عوض شد، نمی دونم..

التماس دعا

خدانگهدارتون باشه...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

جمعه 9/5/1388 - 15:58 - 0 تشکر 137411

به نام خدا

سلام

منم هیچ وقت نتونستم درد آدما رو با هم قیاس کنم..معمولا هم به همه درد دارا حق میدم...

خانوم گویای خاموش ، من متوجه اس ام اس دوستتون نشدم...یعنی اگه این آقا مشکلی(عیب) داره که خیلی حاده، چطور دوستتون می تونه دعا کنه که یکی دیگه با این مرد ازدواج کنه و خوشبخت بشه؟

منظورم اینه که اون مشکل پس قابل حل ه؟

سفر به سلامت

و برای دوستتون، شما ، انیاک گرامی و خانوم آنشرلی و پارسا زاهد عزیز و ... دعا میکنم که همیشه شا و خوشبخت باشید

راستی پارسا زاهد عزیز زیارت قبول.

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

جمعه 9/5/1388 - 21:29 - 0 تشکر 137531

سلام

برای منم دعا کنین!

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

جمعه 9/5/1388 - 21:49 - 0 تشکر 137543

 بنام خدا

سلام

ممنون از  گویای خاموش و 2066

انشا الله سفر گویای خاموش هم به سلامتی انجام بشه

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.