• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2661
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : به چه علت مذهب اهل حق را بخصوص قشر جوان و تحصيلکرده (دانشجويان) که بعد از عمري فارغ التحصيل مي شوند آنها را به خاطر مذهبشان در هيچ شغلي راه نمي دهند مگر نه اين است که پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: «لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» حالا کاري به پدران و مادران و افراد پير و سالخورده را ندارم مگر گناه ما چه بوده که فرزند آنها هستيم - مگر ما هم دوست نداريم که مثل شيعه ها و بچه هاي آنها بعد از فارغ التحصيلي لااقل در جايي استخدام شويم - مگر شما خيال مي کنيد که ما همان راه پدران و مادرانمان را ادامه مي دهيم ... ؟
پاسخ : توجه شما را به نکات زير جلب مي کنم: 1- «لا اکراه في الدين» به معناي نفي تحميل دين بر افراد است. آنچه که وظيفه انبياء و همه پيروان آنان بوده و است تبليغ دين است « قل الحق من ربکم»، اما پس از آن، هر کس خواست بپذيرد « فمن شاء فليؤمن» و هر کس خواست نپذيرد «و من شاء فليکفر»V}(کهف/29){V اما بايد توجه داشت که اين آزادي اولا مسئولانه است و نه آزادي به معناي رهائي، بلکه آزادي به معناي آن که سعادت و شقاوت انسان بر اساس همين رفتارهاي اختياري و آزادانه ما شکل بگيرد. ثانيا اين آزادي تکويني و به معناي قدرت انتخاب داشتن است و نه به معناي آزادي قانوني و تشريعي يا شرعي که انتخاب همه گزينه ها مشروع باشد. چگونه مي توان چنين برداشتي کرد در حالي که خود قرآن کريم مي فرمايد کساني که کفر بورزند و در حال کفر بميرند در آتش هميشگي قهر الهي خواهند بود. (والذين کفروا و کذبوا بآياتنا اولئک اصحاب النار هم فيها خالدون)V}(بقره/39){V. همان طور کساني که به خداي متعال و پيامبران و قانون الهي نازل بر پيامبران ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت رحمت الهي مأوي خواهند داشت. (والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فيها خالدون)V}(بقره/82){V در حقيقت بر خلاف برداشت شما از «لا اکراه في الدين»، کفر و ايمان با هم برابر و مساوي نيستند، بلکه بر اساس نظام احسن که مقتضاي حکمت الهي است، خداي متعال انسان ها را به گونه اي آفريد که تکامل يا انحطاط آنها اختياري بوده و با تصميم و عمل خودشان محقق گردد و بديهي است که سوء انتخاب و سوء استفاده از قدرت اختيار، عاقبت تلخ دارد. همان طور که انتخاب صحيح و شايسته با جايزه و پاداش الهي مواجه مي شود. از اين رو خداي متعال مي فرمايد: هر کس کفر بورزد، کفر او به ضرر خودش است و هر کس ايمان بياورد به نفع خود زمينه سازي و اقدام کرده است. (من کفر فعليه کفره و من عمل صالحا فلأنفسهم يمهدون)V}(روم/44){V البته شايد گفته شود که عذاب و پاداش کفر و ايمان پذيرفته است امامربوط به آخرت است نه در دنيا، اما چنين پنداري نادرست است زيرا همانطور که در آيه قبل آمده است، بازگشت ضرر و فايده کفر و ايمان به آنها، اختصاصي به آخرت ندارد، چنانکه در آيه 56 سوره آل عمران مي فرمايد: « فاما الذين کفروا فاعذبهم عذابا شديدا في الدنيا و الآخره؛ کساني که کفر ورزيدند خداي متعال آنها را هم در دنيا و هم در آخرت، شديداً عذاب مي کند». و واضح است که از جمله عذاب هاي دنيوي محروميت از برخي حقوق و مزاياي اجتماعي باشد، همانطور که نابودي آنان در صحنه پيکار با مومنين را خداي متعال عذاب کردن آنان از سوي خدا به دست مؤمنين مي داند « قاتلوهم يعذبهم الله بأيديکم و يخزهم و ينصرکم عليهم»V}(توبه/14){V بر اساس آيات و روايات ديگر، در برخي از مناصب شرايط خاصي از سوي خدا براي متصديان لحاظ شده است که حکومت اسلامي بايد آنها را رعايت کند. با وجود اين، اينطور نيست که هر کس عقيده باطلي داشت از کليه حقوق و مزاياي اجتماعي محروم باشد، چنانکه علي ابن ابيطالب عليه السلام در منشور خود به مالک اشتر مي فرمايد: حال عموم مردم را رعايت کن و به آنها رسيدگي کن، چه اينکه مسلمان هستند و برادر ديني تو هستند و يا اينکه کافر هستند و در اين صورت از جهت آفرينش و خلقت همانند تو هستند يعني آنها نيز حقوق بشري دارند گرچه از حقوق ايماني برخوردار نيستند. البته عقيده پدر و مادر ملاک نيست. حق انتخاب با شماست. مهم تر آن که «نام» چيزي را کم و زياد نمي کند. ما هم در واقع خود را اهل حق و حقيقت مي دانيم اما حقيقت واقعي (نه خيالي و بافتني) آن چيزي است که خداي متعال بر پيامبرش نازل کرده است و به وسيله پيامبران به ما ابلاغ شده است. پس اين که اهل چه مسلکي باشيم با خودمان است و هر مسلکي نيز الگوي رفتاري خاص خود را دارد و صرفا تعويض نام نيست، و چون هر مسلکي مقتضيات خاص خود را دارد، در برخي از مناصب اجتماعي که نيازمندي هاي خاصي دارد، ناچار بايد مقتضيات مسلک مزبور در تنافي با لوازم و شرايط آن مناصب نباشد. ناگفته نماند اين که هرگز ما در صدد تکفير اهل حق نبوده ايم بلکه به مقتضاي سوال شما از «لا اکراه في الدين» به اين نحو پاسخ گفته شد. کما اينکه خطاي در گزينش يا سليقه اي عمل کردن گزينش گران را نبايد ناديده گرفت، چنانکه هميشه کساني که پذيرفته نشدند، به واسطه مردود شدن آنها در گزينش نيست. در پايان مي افزائيم پرستش مخصوص خداست و ما از پيامبر اطاعت مي کنيم اما او را نمي پرستيم. نکته ديگر نماز خواندن را مي دانيد کافي نيست. نماز خواندن مهم است. شايد منظور شما نيز اين بود که شما نيز مانند ما اهل نماز هستيد، حتما همين طور است، ما به شما جوانان پاکباخته افتخار مي کنيم و براي رفع مشکلات همه جوانان بخصوص شما دعا مي کنيم. باز هم تأکيد مي کنيم سليقه اي عمل کردن در گزينش ناشي از دين نيست، همان طور که جناحي عمل کردن، عملکرد ماست نه ناشي از دستور ديني ما.
کد سوال : 2662
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دو سال است که با پسري نامزد کردم البته اين کار در ابتدا با مخالفت‏هاي شديد والدينم شروع شد چون او از شهرستان ديگري بود و پدرم نسبت به مردم آن شهر بسيار بدبين بود و با همه اين مخالفت‏ها بالاخره راضي شد که نامزد کنيم اما تا پايان تحصيلات نبايد زندگي رسمي‏مان را شروع نماييم. در اين فرصت ما توانستيم با خصوصيات هم آشنا شويم اما در همه اين دو سال با اينکه شديداً به هم علاقه داشتيم بحث و جدل هاي زيادي بين ما پيش آمد مرتب به خاطر جزئي ترين مسائل با هم دعوا مي کرديم تا جايي که همه دوستان‏مان به ما نيشخند مي زنند و مي‏گويند اين زندگي دوام پيدا نمي‏کند. با اين دعواهاي مکرر مسخره خاص و عام شديم چندين بار تصميم به جدا شدن گرفتيم اما وقتي فکر کرديم مشکل ما اصلاً بزرگ و جدي نبود دوباره تصميم گرفتيم ادامه دهيم. اين را قبول دارم که همه دعواهاي ما بسيار بچگانه و غير عاقلانه است اما همين مسائل جزئي گاهي چنان روح و روان ما را آزار مي دهد که از زندگي کردن با هم نا اميد مي شويم با اينکه خيلي زياد دوستش دارم اما نسبت به او بدبينم. اعتماد ندارم و فکر مي کنم همه حرفها و رفتارهايش فيلمي بيش نيست و قصد تصرف کردن مرا دارد. حتي بعضي اوقات به پاک بودن و صادق بودنش هم شک دارم و اين مسأله شديداً آزارم مي دهد. هر چند همه اطرافيانم او را از هر جهت قبول دارند اما باز هم دو دل هستم. نه بدون او مي توانم زندگي کنم و نه با او. حال از شما اين سؤال را دارم که آيا من با اين وضعيت بايد چه راهي را انتخاب کنم آيا من و او مي توانيم با اين همه مشکلات با هم زندگي کنيم و يا به قول دوستانم به طلاق مي انجامد اکنون من در وضعيت روحي بسيار بدي قرار دارم از شما خواهش مي کنم. علت اصلي بحث ها و دعواهاي ما بدبيني من نسبت به همه مردهاست. نمي توانم به هيچ مردي اعتماد کنم فکر مي کنم همه آنها فقط زن را براي تحت سلطه قرار دادن و رفع نيازهاي خود مي خواهند. عشقشان نسبت به يک زن خيلي سطحي و زودگذر است و خيلي راحت مي توانند از اين عشق و دوست داشتن صرف نظر کنند و عاشق کس ديگري شوند. به اين دليل که تجربيات تلخي در زندگي داشتم و مردهاي زيادي را ناپاک ديدم فکر مي کنم که او هم ممکن است پاک نباشد. مشکل ديگر اينست که زيبايي براي او بيش از اندازه مهم است. حس مي کنم اکثر توجهش به زنان زيباست. البته خودم هم از اين طرز فکر و بدبيني ام به شدت در عذابم و از شما مي خواهم راهنمايي ام کنيد.
پاسخ : در اولين فرصت ممکن با همسرتان جلسه اي گرفته و در يک فضاي صميمانه و صادقانه، نقطه نظرات همديگر را بشنويد و به جاي تکيه بر نقاط ضعف و اختلافي، بر روي نقاط مشترک تأکيد ورزيده و همان طور که خودتان فرموده ايد آنچه بر آن تا حال تأکيد کرده ايد مسائل جزئي بوده که هر دوي شما مي توانيد از آن گذشت کنيد و ناديده گرفته و يا همديگر را عفو کنيد. مطمئنا هيچ دو انساني در جهان خلقت، يافت نمي شوند که با يکديگر کاملا همفکر و هم سليقه و بدون اختلاف نظر باشند ولي آنچه که مي تواند زندگي زن و شوهر را معنا، نشاط و مهر و عطوفت دهد، تکيه کردن بر نقاط اشتراکي که مي تواند بسيار زياد باشد. بنابراين: 1- ويژگي هاي مثبت و ارزشمند نامزدتان را در ذهن خود برجسته نموده و بر آن اصرار ورزيد. 2- خصوصيات اخلاقي، خانوادگي، علمي و ... نامزدتان را به زبان آورده و از او تعريف و تمجيد کنيد. راه نفوذ در ديگري و از جمله همسرتان، تعريف و تمجيد از ويژگي هاي مثبت اوست. 3- هرگز به خاطر برخي مسائل جزئي او را سرزنش نکنيد. در اين زمينه راهکارهاي زيادي وجود دارد که در شماره جديد پرسمان شماره 9 به چاپ رسيده و ضميمه نامه شما مي شود. اميدواريم با مطالعه آن و اجراي آن به آرامش کافي دست يابيد. به نظر مي رسد دوران نامزدي تان طولاني شده است. بهتر آن است هر چه زودتر با خانواده هايتان صحبت کنيد و مراسم رسمي ازدواجتان را انجام داده و در کنار همديگر از لذت هاي مادي و معنوي زندگي مشترک بيشتر بهره مند شويد و به آرامشي که هدف مهم ازدواج است دست يابيد. عملا احساس مسؤوليت و دلبستگي همسرتان به شما و زندگي مشترک را از نزديک لمس خواهيد کرد. تجربيات تلخ گذشته تان را نيز بايد فراموش کنيد و اکنون که از نظر عاطفي با نامزدتان توانسته ايد تا حد زيادي نزديک شويد و انرژي زيادي در اين راه صرف کرده ايد. به خود اجازه ندهيد اين سرمايه عاطفي را به خاطر مسائل جزئي از دست بدهيد و به يک تجربه تلخ ديگري تبديل شود. مطمئنا اگر به فکر جدايي بيافتيد و دراين مسير تلاش کنيد، مشکلي بر مشکلات و تجربه هاي تلخ گذشته تان اضافه خواهد شد. پس چه بهتر که بر نقاط مشترک بين خودتان تأکيد بورزيد و از تجربيات تلخ گذشته درس عبرتي بگيريد. مطمئن باشيد فردي که در ابتداي ازدواجتان به شما علاقه وافري داشته است و دو سال است با يکديگر روابط نامزدي داشته ايد و هنوز از وي نشانه و علامت ناپاکي و بي تعهدي مشاهده نکرده ايد، بهتر از هر فرد ديگري مي تواند شما را خوشبخت کند و اگر از برخي رفتارهاي وي خوشتان نمي آيد به طور غير مستقيم و با ملايمت و زباني نرم و در يک فضاي عاطفي از وي خواهش کنيد به تدريج آن را کنار بگذارد.
کد سوال : 2663
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا براي داشتن يک مطالعه غيردرسي نظام مند و هميشگي ابتدا بايد به سراغ نيازهاي موجود آمده و سؤالهاي پيش رو رفت يا به دنبال يک سير مطالعاتي مدون؟در اين باره لطفاً اطلاعات جامعي ارايه دهيد.
پاسخ : در مورد موضوع مشاوره نکات زير را تقديم مي داريم: 1- چند معيار در انتخاب رشته تحصيلي و يا زمينه مطالعاتي مؤثر است که به ترتيب اهميت و نقش، به آنها اشاره مي کنيم و شما نيز بايد براساس همين معيارها تصميم بگيرد. الف. علاقه، ب. توان، ج. نيازهاي فردي و يا اجتماعي. چنانچه به رشته اي علاقه نداشته باشيد توان خود را به کار نمي گيريد هر چند که مورد نياز هم باشد به هر حال براساس علاقه خود يک رشته و زمينه خاص را براي خود انتخاب کنيد. 2- بعد از انتخاب رشته براساس همان رشته سير مطالعاتي تعيين کنيد. يعني بر پايه مشاوره علمي با دانشمندان آن رشته مجموعه اي از کتب و مقالات را شناسايي و با نظم خاص به مطالعه آن کتب و.... بپردازيد. پر واضح است که سلسله کتب بايد از سهل به صعب تنظيم گردد و از مطالب مقدمات و کليات به مباحث زيرمجموعه اي و ريزتر و امور داخلي آن علم حرکت کنيد و چون شما هنوز رشته مورد علاقه خود را بيان نکرده ايد لذا از ارائه سير مطالعاتي و معرفي کتب مربوطه ناتوانيم. 3- بعد از تعيين مسير آنچه اهميت داده پيمودن اين مسير مطالعاتي است. در اين مرحله بايد زمان، وقت و مدت زماني مقدور و در اختيارتان را براي اين کار معين کنيد. يعني چه ساعتي از شبانه روز را به اين کار اختصاص مي دهيد و در مجموعه چند ساعت در طي 24 ساعت به مطالعه مي پردازيد. بعد از تعيين مدت زمان و فرصت مطالعه براساس شيوه ها و اصول مطالعه و يادداشت برداري به مطالعه و يادداشت برداري بپردازيد. در اين مورد مي توانيد از کتب مربوط به شيوه يادداشت برداري مانند شيوه نوشتن و يا کتاب فن يادداشت برداري و فيش نويسي استفاده کنيد. 4- بعد از تعيين مراحل قبل آنچه بسيار اهميت دارد، عمل کردن و عمل کردن لذا بايد براي يک روز هم که شده مطالعه ترک نشود. اگر در طول 24 ساعت، 1 ساعت براي مطالعه اختصاص مي دهيد مقيد باشيد که همان يک ساعت را مطالعه کنيد و يک روز هم آن را تعطيل نکنيد و مقيد باشيد که به برنامه مطالعاتي که ترسيم کرده ايد عمل کنيد. از جمله آفات تحصيل آزاد و مطالعات غيردرسي استمرار نداشتن آن، پراکنده کاري و از اين شاخه به آن شاخه پريدن است که بعد از مدتي شما را از پيگيري برنامه دلسرد مي کند، بنابراين توصيه نهايي آن است که بعد از ترسيم سير مطالعاتي و نوشتن برنامه مطالعاتي عمل پايدار و مستمر و بدون تعطيلي همراه با فيش برداري است که امکان يک مطالعه مفيد و کارآمد را ممکن مي سازد. 5- آنچه در مطالعه به صورت مجمل و مبهم باقي مي ماند، مطالعه بيشتر و استفاده از اساتيد مربوطه قابل حل مي باشد که بايد براي آن نيز برنامه داشته باشيد و توجه هم داريد که مطالعه کردن و استخراج از معادن به کمک سوزن بيشتر شبيه است لذا صبوري علمي فراموش نشود.
کد سوال : 2664
موضوع : قرآن و حديث>اخلاق و عرفان
پرسش : اين حديث «خداوند متعال اوقاتي براي اينکه بنده اش به عجب گرفتار نشود او را درگير يک گناه مي کند» آيا معتبر است؟
پاسخ : چندين روايت نزديک به اين مضمون وارد شده است از جمله اين که: پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: خداوند فرموده است: بنده من به من نزديک نمي شود به عملي به مانند فرايض [واجبات] و برخي از بندگان من مي خواهد سراغ عبادتي برود من مانع او مي شوم به جهت اين که دچار عجب نشود که او را فاسد کند. در روايت ديگري پيامبر(ص) مي فرمايد خداوند مي فرمايد: بنده اي از بندگان مؤمن من در عبادت من کوشش مي کند و از خواب و رختخواب ناز خود بلند مي شود و در عبادت من کوشش مي کند و خودش را به زحمت مي اندازد و من او را به جهت بقايش و اين که به او نظر دارم يک شب يا دو شب به خواب مي اندازم تا از خواب برخيزد و بر خودش خشمگين باشد وگرنه اگر من او را رها کنم تا عبادتي را که مي خواهد انجام دهد دچار عجب مي شود و عجب او را مفتون به اعمالش مي کند و اين موجب هلاکت او خواهد شد که به اعمالش عجب کند و از خودش راضي باشد و فکر کند از همه عبادت کنندگان برتر است و از حد تقصير بيرون رفته است در نتيجه از من دور مي شود در حالي که فکر مي کند به من نزديک شده است. همچنين در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايد: «گناه بهتر است براي مؤمن از عجب وگرنه هيچ مؤمني به گناه مبتلا نمي شد». با توجه به فراواني روايات در اين زمينه و بديهي بودن اين مطلب که گناه و همراه با توبه از عجب به عمل به مراتب بدتر است به نظر مي رسد اين روايت از نظر مضمون کاملا صحيح و درست است و اين گونه روايات نياز به بحث سندي هم ندارد به خصوص که چندين روايت حاکي يک مضمون مي باشد ولي همان طور که توجه کرديد مضمون روايات اين نيست که خداوند کسي را به گناه مي اندازد، زيرا اين عمل با حکمت خداوند منافات دارد بلکه سخني از عدم انجام مستحبات و امثال آن است.
کد سوال : 2665
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا براي شهادت دادن به امري (در دادگاه مثلاً) دو نفر خانم معادل يک مرد است مگر خداوند نفس زن و مرد را مساوي نيافريده است، پس آيا چگونه مي شود در اين مورد عدالت را توجيه کرد؟
پاسخ : قبل از هر سخن بايستي به نکات زير توجه شود: 1. زن و مرد مساوي آفريده شده اند، از حيث ارزشي هويت و شخصيت او به روح اوست و روح امري است مجرد، زن و مرد، مذکر و مؤنث ندارد، زن يا مرد بودن، مؤنث يا مذکر بودن مربوط به جسم است، اما در عين حال مشابه نيستند، وجود يک سري تفاوت هاي کمي و کيفي در جسم و روان زن و مرد قابل انکار نيست. 2. شهادت و گواهي دادن در دادگاه يک حق نيست که از زنان سلب شده باشد، بلکه يک تکليف است براي کسي که ناظر جرياني بوده است به عنوان يک تکليف شرعي در دادگاه حضور پيدا کند و الا کتمان آن حرام است A} «ولا تکتموا الشهاده و من يکتمها فانه آثم قلبه{A؛ V}(بقره، آيه 283).{V و به حکم A}«ولا يأب الشهداء اذا مادعوا»{A؛ V} (بقره، آيه 282){V اگر کسي از اداء شهادت اجتناب ورزد، دادگاه مي تواند او را «جلب» نمايد. 3. قانونگذاري يک بحث ارزشي نيست بلکه تنظيم روابط است که يکي از اصول مسلم آن تقسيم وظايف با توجه به توان ها و ظرفيت ها و نيز واقعيت هاي اجتماعي است. با در نظر گرفتن نکات فوق در پاسخ به پرسش شما گفته مي شود: در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل، پذيرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد ميزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذيرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. و در بسيارى موارد نيز شهادت هر دو، يا به طور مستقل يابه طور مركب و به هم آميخته قبول مى‏شود. براى دستيابى به گوشه‏اى از اسرار و حكمت‏هاى «شهادت» در آيين دادرسى اسلام، بهتر است به نكاتى چند توجه نماييد: يكم. شهادت اصولاً حق نيست؛ بلكه تكليفى است بر عهده شاهد و كسى كه تحمل شهادت مى‏كند، نمى‏تواند آن را كتمان نمايد. خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد: «هر كس شهادت را كتمان كند گناهكار است»، V}(بقره (2)، آيه 283){V. بنابراين شهادت به عنوان حقى از حقوق نيست تا گفته شود، چرا در برخى موارد اين حق از زن‏ها دريغ شده و يا تبعيض ايجاد شده است؛ بلكه به عنوان تكليف، مقرر گشته است. پس معلوم مى‏شود در مواردى كه شهادت زن پذيرفته نيست، او معاف از تكليف بوده و در نتيجه وظيفه‏اش نسبت به مرد، سبك‏تر است، V}(خسروشاهى، قدرت الله و مصطفى دانش‏پژوه، فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى؛ ج 3، 1378، قم){V. دوم: از نظر اصول جرم‏شناسى و دادرسى كيفرى، V}(مدنى، جلال الدين، آيين دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486){V و روان‏شناختى، اظهار آگاهى از هر واقعه‏اى و بيان شكل وخصوصيات هر رويداد مورد مشاهده - به حسب آن كه شاهد آن زن باشد يا مرد؛ عاطفى باشد يا خوددار، طفل باشد يا بزرگ‏سال؛ با طرف‏هاى آن قضيه نسبت فاميلى داشته باشد يا نه و... اختلاف زيادى پيدا مى‏كند. تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى- كه طبعا نيروى تخيلى قوى‏تر دارند و نيروى تخيل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتى مى‏كند و قسمتى از آن را تغيير مى‏دهد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است و زن نيز از آن حيث كه بعد عاطفى و احساسى‏اش غلبه دارد، طبيعى است كه بايد شهادتش درباره امورى كه اهميت زياد دارد (مثل قتل و...) همراه با تأييد بيشترى باشد. سوم. اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دليل بر نقصان و تبعيض باشد، آن طرف قضيه هم بايد صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چيزى را اثبات نمى‏كند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، V}(اثبات ولادت،اثبات با كره بودن، اثبات عيبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و...){Vدر حالى كه هيچ كدام دليل به فضيلت و نقصان نيست؛ بلكه براى بيان حقايق و روشن شدن آنها است. پس ما مى‏توانيم با مطالعه هم جانبه و پيوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمت‏هاى احكام پى ببريم و شبهات را از ذهن خود بزداييم. بنابراين مسأله نابرابرى شهادت زن و مرد نيز حكمتهايى دارد كه اگر حجاب انديشه‏هاى فمينستى و مشابه‏انگارى زن و مرد كنار رفته و باژرفكاوى‏هاى دقيق روانشناختى به مسأله نگاه شود پرده از عظمت احكام نورانى اسلام و اتقان زايد الوصف آن برمى‏دارد، آنچه در اينجا به طور مختصر مى‏توان اشاره كرد اين است كه: اولاً: اين نابرابرى در همه موارد نيست و در برخى از امور شهادت زن به تنهايى كافى است. ثانيا: برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مى‏باشد، زيرا: 1) زن نسبت به مرد بسيار با حياتر است و به خاطر حجب و حيايى كه دارد در برخورد با صحنه‏هايى چون زنا معمولاً رو برمى‏گرداند و خيره نمى‏شود، برخلاف مرد كه حساسيت و تجسس در او تحريك مى‏شود. شيوه مواجهه زن با چنين منظره‏هايى نقصى براى او نيست ولىبه طور طبيعى امكان اشتباه در تشخيص افراد و چگونگى مسأله در او بيشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مى‏كاهد. 2) همان طور كه گفته شد، زن عاطفى‏تر از مرد است و اين براى او نه تنها نقص نيست، كه كمال او در آن است، ليكن اين ويژگى كه در جاى خود ضرورت دارد توابع و اثار وضعى خاصى نيز دارد كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. برخى از برآيندهاى طبيعى اين ويژگى در مسأله شهادت از قرار زير است: الف ـ زن در برخورد با صحنه‏هاى دل‏آزارى چون قتل به شدت متأثر مى‏شود و از دقت در ديدن صحنه خوددارى مى‏كند، از همين‏رو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقت كمترى برخوردار باشد و با ضميمه شدن شاهد ديگر احتمال خطاكاهش مى‏يابد. ب ـ در روانشناسى شناخت (Epistemopsychology) اين ديدگاه وجود دارد كه عواطف و احساسات آدمى در شناختهاى وى تأثيرگذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى‏تر و احساسى‏تر باشد ممكن است قواى ادراكى‏اش بيشتر دستخوش تخيلات و پندارهاى نادرست شود. ج ـ آسيب پذيرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هايى كه آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و ...) دارد، بيشتر است. در اينجا اين سؤال رخ مى‏نمايد كه اگر حكم برابرى شهادت يك زن با شهادت دو مرد به لحاظ تناسب روانشناختى وضع گرديده است، پس چرا حضرت على(ع) اين مسأله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح كرده‏اند؟ پاسخ آن است كه: اولاً همانطور كه يادآورى شد، مقصود از عقل در اينجا عقل مقرب و كمال بخش نيست، تا نقصان آن ضربه‏اى به شخصيت و منزلت زن بزند. ثانيا: چون اين مسأله ارتباط وثيق با فعاليت قواى ادراكى دارد و به عبارت ديگر عاطفى، شناختارى (Emoto - Cognitive) است، توسعا نقص عقلى (به معنايى كه گذشت) قلمداد گرديده است.
کد سوال : 2666
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا سرپرستي زن با شوهرش است مگر زن اين قدر ناقص است که حتماً يک بالاسر و يک سرپرست و رئيس مي خواهد تا او را ادب کند در مواقعي که از راه راست منحرف مي شود ولي وقتي چنين حالتي براي مرد پيش آيد نه تنها زن نمي تواند ترک بستر کند و نهي از منکر کند چه برسد به اين که بخواهد (طبق سوره نساء براي مردان) او را کتک بزند؟
پاسخ : درباره آيه شريفه «الرجال قوامون على النساء» بايد معناى آن را به درستى فهم نمود. ابتدا معناي اجمالي آيه را ذكر مي كنيم سپس توضيح و تفصيل آن را بيان مي نماييم. معناي آيه مذكور اين است كه در امور مديريتي اگر امر داير بين زن و مرد شد و هر دو شرايطي تقريبا يكساني داشتند اگر مرد مقدم بر زن شود بهتر است. كما اين كه در برخي از امور ديگر اگر زن مقدم بر مرد گردد بهتر مي باشد. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستى از «قوام» بودن مرد و دايره شمول آن داشت، تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت. بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا، گستره و حكمت. الف) در رابطه با معناى كلمه «قوام» آمده است: «القوام من القيام و هو اداره المعاش؛«قوام» مشتق شده از «قيام» و آن به معناى اداره امور زندگى است» V}(تفسير الميزان، ج 4، ص 215).{V ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگى است. به عبارت ديگر اين آيه، بيانگر برترى مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستى كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن، به برخى از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده) اشاره مى‏كند. ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعى مرد، توانايى بهترى براى اداره خانواده و تأمين نيازمندى‏هاى آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطى امن همراه با آسايش كافى است تا در پرتو آن، بتواند به انجام وظايف ديگرى كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است )مانند حمل، رشد و تربيت فرزند و...( بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاى آن تلاش براى اداره و تأمين نيازهاى خانواده، نه تنها امرى شرعى؛ بلكه حقيقتى تكوينى و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است. د ) در همين آيه دو فلسفه براى مديريت و سرپرستى مرد نسبت به زن بيان شده است: 1- « بما فضل الله بعضهم على بعض؛ به دليل امتيازهايى كه خداوند براى برخى از بندگانش قرار داده است». 2- «و بما انفقوا» به جهت اين كه مخارج زندگى زن و نفقه او به عهده مرد است. هـ ) تجربه نشان داده است كه زن با صورت فطرى، جورى آفريده شده كه نيازمند تكيه نمودن بر مرد و اتكاء به مديريت اوست. امروزه حتى زنان غربى از جابجايى مسؤوليت‏هاى زن و مرد و پذيرش اداره زندگى و شكستن حقوق مرد در روابط خانوادگى و بى‏اعتنايى به مسؤوليت مرد در سرپرستى و اداره كانون خانواده، به ستوه آمده‏اند. اسلام با سپردن مديريت و سپردن خانواده به مردان، تمامى مناسبات ميان مرد و زن و تفاوت در روحيات و آفرينش آنان را رعايت كرده است. البته اين مسأله يک تکليف و مسؤوليت بر عهده مردان است تا وسايل رفاه و امکانات زندگي بهتر را براي خانواده فراهم کنند. گرچه انسان اعم از زن يا مرد با سوء استفاده از حقوقي که براي آنان مقرر شده است احيانا به ديگران ستم روا مي دارند اما در اسلام مکانيسم هايي تعبير شده است که مانع اين رفتار شوند از جمله آن: 1. توصيه اخلاقي و نهايت سفارش همسران را به مردان مبني بر رعايت حقوق خانواده مخصوصا حقوق همسر. 2. ساز و کار حقوقي و حکومتي به تأديب همسران که ستم روا مي دارند از جمله طلاق زن از سوي حاکم شرع به دليل ناسازگاري و بداخلاقي شوهر. به اين نکته نيز توجه داشته باشيد اگر حقوق و قوانين را بدون توجه به اخلاق و قضايل اخلاقي بخواهيد در نظر بگيريد بايد تنها ترس و عذاب و عقاب دولت حاکم باشد و در اين صورت خانواده بي روح و رمق خواهد بود و حيات و طراوت خود را از دست خواهد داد. در خانواده افراد بايد با عشق و علاقه و محبت حقوق يکديگر را رعايت کنند نه از ترس قدرت و حکومت و قانون. خلاصه سخن اين که نوع زن و مرد از نظر قدرت مديريت با يکديگر تفاوت دارند و طبيعت و نوع مردان از نظر مديريت و عقل معاش تواناتر از زنان هستند و آيه مذکور اشاره به اين نکته دارد و اين برتري و سرپرستي فقط به خاطر اين نيست که چون مرد نفقه مي دهد بلکه اين دليل دوم است و دليل اول نوع خلقت اين دو است (بما فضل الله...) گرچه از نظر کمال و سير به سوي خدا و ترقي و کسب درجات بالاي انسانيت و رسيدن به بهشت و دوري از جهنم و درک خوب و بد و بايدها و نبايدها با يکديگر مساوي هستند.
کد سوال : 2667
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عدالت خداوند را در مورد خلقت مرد و زن و کلاً نسل بشر توضيح دهيد؟
پاسخ : تفاوت در كيفيت خلقت انسان‏ها نتيجه و لازمه حتمى نظام‏مندى و قانون‏مندى جهان هستى است؛ يعنى : 1- نظام خلقت، نظام علت و معلول است و هيچ معلولى بدون علت به وجود آمدنى نيست، وتخلف هيچ معلولى از علت تامه‏اش ممكن نيست (اصل ضرورت على). 2- رابطه علت و معلول داراى مكانيسم و ارگانيسم معين است چنان نيست كه از هر علتى، هر معلولى ايجاد شود، به تعبير ديگر هر علت معينى معلول معينى دارد (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرف‏كاوى دقيق فلسفى مورد بررسى قرار گيرد مشخص خواهد شد كه مثلا بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه مجموعه عللى است كه در به وجود آوردن وى دست داشته‏اند. در اين امور عوامل بسيار متعددى دخيلند، حتى كيفيت آميزش والدين، زمان،مكان، روحيات و حالات روانى، وضعيت جسمى، نوع و مقدار غذاهايى كه مصرف كرده‏اند و... هريك به سهم خود نقشى در كيفيت تكوين جنين ايفا مى‏كنند. ممكن است پرسش شود كه آيا خداوند نمى‏تواند باتفاوت چشمگيرى كه همه اين عوامل دارند تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزى سر از تناقض درمى‏آورد؛ زيرا لازمه آن اين است كه علت باشد و تأثير نكند وعلت بودن و تأثير نكردن تناقض آميز است و يا معلولى بدون علت پديد آيد و لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد؛ زيرا در اين صورت پديد آمدن هرچيز از هر امر نامربوطى محتمل مى‏شود و آن گاه است كه از علف خوردن بز، بايد ابوعلى سينا پديد آيد!! براى آگاهى بيشتر ر . ك : «عدل الهى»، شهيدمطهرى ، بحث راز تفاوت‏ها. البته هر كس در اين دنيا امكانات بيشترى دارد مسؤوليت بيشترى هم متوجه اوست. اگر كسى اندامى زيبا و يا استعداد خوب دارد، در قبال آن مسؤوليت بيشترى هم دارد. علاوه بر آن خطرات فزون‏ترى نيز او را تهديد مى‏كند. كسى كه در قله كوه است، اگر پرتاپ شود بيشتر آسيب مى‏بيند تا كسى كه چند مترى از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خداداى او بستگى دارد. ما در مقام مقايسه دچار قضاوت‏هايى مى‏شويم كه اصولى و حساب شده نيستند. براى مثال هندوانه‏اى كه سى كيلو وزن دارد و هندوانه‏اى يك كيلو، آيا به هندوانه يك كيلويى ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطى قرار داشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته، ولى هنداونه ديگر در شرايط مناسب‏ترى قرار داشته و رشد بيشترى كرده است. هيچ تبعيض و بى‏عدالتى هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويى كمال خودش را داراست. خواهيد گفت، چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرار داده است؟ آيا بهتر نبود در تمامى زمين و تمامى نقاط هندوانه‏ها يك شكل و اندازه و رنگ مى‏شدند ؟! روشن است كه در اين صورت بايد ما جهانى را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتى هم در آن مشاهده نمى‏شود؛ زيرا همه چيز در رتبه اعلاى خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتى اختلاف مراتب و درجات است. خلاصه سخن: در عالم آفرينش و در متن خلقت هر چه به کسي دادند اولا عاريتي است نه دايمي. ثانيا، امانت است نه تمليک وقتي امانت بود کم و زياد ندارد، خوب و بد ندارد چون هر جور که باشد متعلق به ديگري است، کم و زياد، زشت و زيبا و... بودن زماني اعتراضي را در پي خواهد داشت که چرا به ما کم دادي و به ديگران زياد، در حالي که به هيچ يک از ما تمليک نکردند فقط ابزار کار و آزمايش دادند و به هر کس هر چه و به هر ميزان که دارند، به همان چيز و به همان ميزان امتحان مي کنند لذا برخي را به دارا بودن و برخي را به فقر، برخي را به زشتي و برخي را به زيبايي و... امتحان مي کنند و بايد در نعمت هاي الهي شاکر بود و در بلاهاي خود صابر، تمام اينها در دنياي فاني و به منظور ابتلاء و امتحان است. طبيعي است کسي به ممتحن نمي تواند بگويد که از من اين جور امتحان بگير، با اين شرايط من آمادگي دارم! البته چون خدا حکيم و عليم و خبير و عادل است همه شرايط را براي رعايت استحقاق ها و توان ها در نظر مي گيرد. نهايتا بايد گفت: A} «و أن ليس للانسان الا ما سعي»{A؛ V}(نجم، آيه 39){V قيامت روزي است که: A}«يوم يتذکر الانسان الا ما سعي»{A؛ V}(نازعات، آيه 35).{V و يا A}«ان الساعه آتيه أکاد أخفيها لتجزي کل نفس بما سعي»{A؛ V}(طه، آيه 15).{V و در محاسبه، دنيا و آخرت را بايد لحاظ کرد و آخرت در جمع بندي و احتساب نتيجه حرف آخر را مي زند چون حساب پاداش و کيفر دنيا با آخرت قابل قياس نيست و زندگي حقيقي در آنجاست A}«و ان الدار الاخره لهي الحيوان»{A؛ V}(عنکبوت، آيه 64).{V با اين حساب، تفاوت هاي عاريتي ملاک مقايسه نيست، آمادگي براي امتحان و تلاش براي موفقيت مهم است. البت خود قرآن نيز بلافاصله در ادامه همين آيه مي فرمايد: «البته اگر اين حقيقت را بفهمند A} «لوکانوا يعلمون»{A؛ V}(عنکبوت، آيه 64) {V وگرنه در محاسبه هميشه خدا را بدهکار مي دانند. از اين رو خداي متعال منطق ماترياليستي دنيا بدون آخرت را مايه بسياري از انحرافات فکري و رفتاري دانسته آن را محکوم مي کند A} «وقالوا ان هي الا حياتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين»{A؛ V} (انعام، آيه 29){V ؛ A}«فاما من طغي و آثر الحيوه الدنيا فان الجحيم هي المأوي»{A؛ V}(نازعات، آيه 38).{V و در سوره ملک آيه 2 مي فرمايد: A}«الذي خلق الموت والحيوه ليبلوکم أيکم أحسن عملا»{A و پس از امتحان A}«اني لا أضيع عمل عامل منکم من ذکر أو أنثي»{A؛ V} (آل عمران، آيه 195).{V و وعده بهشت هم براي مردان مؤمن است و هم براي زنان مؤمنه A}«وعدالله المؤمنين والمؤمنات جنات...»{A؛ V}(توبه، آيه 72).{V A}«يوم تري المؤمنين والمؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم»{A؛ V} (حديد، آيه 12).{V
کد سوال : 2668
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينکه مي گويند در روز معراج فاصله پيامبر(ص) تا خداوند متعال 2 کمان بوده است منظور چيست؟ آيا خدا يک وجودي است که در طرف بالا قرار دارد و براي رسيدن به او مثل معراج پيامبر بايد به سمت بالا حرکت کرد. آيا براي وجود خدا فاصله معني دارد؟
پاسخ : در ابتدا لازم به تذکر است که فرض «خدا» با فرض «مکان دار بودن» و «بالا و پائين جغرافيائي داشتن» سازگار نيست زيرا منجر به محدوديت خدا مي شود. حال با دقت به موارد ذيل، پاسخ سوال ياد شده به دست مي آيد: 1- خدا از هيچ چيز فاصله مکاني ندارد بلکه از هر چيز به ما نزديک تر است A}«و نحن اقرب اليه من حبل الوريد»{A؛ V}(سوره ق/16){V(وما از رگ گردن به او (عبد) نزديک تريم.) البته اين نزديکي، نزديکي جغرافيائي و مادي نيست زيرا خداوند ماده و جسم ندارد که به ما نزديک شود بلکه چون او علت تامه وجود ماست وجودش بر وجود ما احاطه دارد و در حقيقت ما قائم و پاينده به او هستيم و اين «قرب» و نزديکي به خاطر احاطه او به ما و قوام ما به او است. 2- اگر در آيه 9 سوره نجم سخن از اين به ميان آمده است که فاصله پيامبر و خدا دو کمان بوده است از آن رو است که يکي از راههاي بيان معرفت معقول، تشبيه آن به محسوسات است يعني خداوند خواسته است معرفتي غير محسوس و فرامادي را به امري محسوس که ذهن ما توان درک آ نرا دارد تشبيه کند. مقصود از اين تشبيه آن است که پيامبر اسلام به عنوان نزديک ترين انسان به خداوند، توان نزديکي کامل به خداوند را ندارد و ميان او و خدا فاصله اي است مثل فاصله دو قوس (کمان). بارز ترين فاصله پيامبر و خدا آن است که خدا «وجوب وجود» دارد و پيامبر «امکان وجود» يعني پيامبر اسلام وجودش را از خدا گرفته است در صورتي که وجود براي خدا ضروري و ازلي و ابدي است. بنابراين مي توان گفت «براي وجود خدا فاصله معنا دارد» زيرا حتي وجود پيامبر اسلام (ص) به عنوان نزديکترين انسان به خدا با خدا فاصله دارد (البته فاصله در نوع وجود نه در مکان و ماده). 3- انسان هاي عادي که در جهان کنوني قدم نهاده اند به واسطه دارا بودن بعد غير مادي و الهي خويش در صورت سير و سلوک الهي و عمل به شريعت مقبول درگاه احديت، پرده هاي ماديت را مي درند و با وانهادن تعلقات مادي، از جهان ملک (ماده) مي رهند و به جهان هاي بالاتر قدم مي نهند. پيداست که عالم ماده دورترين عالم از خداوند و اسماء و صفات او است. هرچه به عوالم بالاتر قدم گذاريم بيشتر به خدا نزديک شده ايم. پس مي شود گفت که انسان زميني در پائين ترين نقطه هستي خانه کرده است و به همين خاطر از خدا دور افتاده است، حال هر چه بيشتر از دنيا دل بر کند و به خدا توجه کند بالاتر رفته است بنابرا ين خدا و اسماء و صفات الهي در نقطه اي بالاتر از جائي که هم اکنون در آن هستيم، يعني دنياي مادي، قابل معرفت و شناخت است و آن عالم ملکوت است و از همين روي مي توان گفت که خداي در ملکوت و جبروت عالم «بالا» است و اگر انسان زميني ادراک (علم) و عمل خويش را با «وحي» منطبق کند از نقطه «پائين» (عالم ماده) به جهان فراز (عالم ملکوت و جبروت) صعود مي کند. V}(ر.ک: الميزان في تفسير القرآن، 19، 28).{V جهت اطلاع از نظر عرفاي اسلامي درباره آيه 9 سوره نجم ر.ک: نقد النصوص في شرح نقش الفصوص، 36، 187.
کد سوال : 2669
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شيطان که توانايي گناه را نداشت يعني ابزار لازم براي گناه (اختيار و عقل) را نداشت و فقط براي عبادت خدا خلق شده بود چگونه عليه خداي خود شوريد؟
پاسخ : شيطان از جنس جن مى‏باشد(1) و مانند انسان موجودى مختار است(2) و هر موجود مختارى مى‏تواند راه‏هاى خوب و بدى برگزيند(3) و نتيجه آن را نيز دريافت كند(4). خداوند جن و انس را اساسا براى سعادت و رسيدن به كمال آفريده(5) و آن دو را به راه سعادت هدايت فرموده است. ليكن برخى از انسان‏ها و جنى‏ها راه هدايت را پذيرفته(6) و برخى آن را رها ساخته و خود وديگران را به بدى‏ها دعوت مى‏كنند(7). شيطان نيز يكى از همين‏ها است و در قرآن مجيد هر انسان يا جن بدكار و دعوت كننده به بدى‏ها را شيطان ناميده است و يكى از اين شياطين همان «ابليس» است كه از سجده بر آدم سر برتافت و راه انحراف و دعوت به انحراف را پيش گرفت(8). ليكن او بر هيچ كس سلطه ندارد و فقط وسوسه‏گر مى‏باشد(9) و خداوند خطر وسوسه‏گرى‏هاى او را گوشزد كرده و به مقاومت در برابر آن پاداش بسيارى مى‏دهد(10). بر اساس بعضي از آِيات قرآن جن مانند انسان موجودى مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامى كه بر سر دو راهى قرار مى‏گيرد. يكى را برمى‏گزيندV} مانند : ذاريات، آيه 56 ؛ انعام، آيه 130 ؛جن، 15، 14 و 11؛ بقره، آيه 24؛ تحريم، آيه 6؛ اعراف، آيه 38{V بنابراين، شيطان از آنجا كه جن بوده است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده بوده و توان سرپيچى از فرمان خداوند را داشته است. بله در اثر کثرت عبادات، شيطان در رديف ملائکه به شمار مي آمد، ولي اصالتا از جنيان بود ودر مقابل انسان که از خاک خلق شده است، شيطان مانند ساير جنيان از آتش خلق شده است(11). پي نوشت ها: 1. کهف، 50. 2. رحمن، 39 - انعام، -30، اعراف، 328 - احقاف، 18 - جن، 17. 3. سبأ، 12 - فصلت، 25 و 29 - احقاف 29. 4. اعراف 179 - جن، 15 و 16. 5. ذاريات، 56. 6. جن، 2 و 11 و 13 و 14. 7. ناس، 6 - 4 - جن، 4 و 7 و 11 و 14. 8. انعام، 112 - کهف، 50. 9. ناس، 6. 10. 11. حجر، 33 و 27 - رحمن، 15 - اعراف، 12 - ص، 76.
کد سوال : 2670
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در زمان حاضر اگر مردي از همسرش بخواهد که فقط با چادر در برابر نامحرم حاضر شود [و اينچنين دوست داشته باشد] آيا اين خواسته او را مي توان به نوعي خودخواهي تلقي کرد يا اينکه چنين طرز فکري در مرد مي تواند توجيه ديني و مذهبي داشته باشد. اگر بپذيريم که مرد فقط بخاطر اعتقاداتش به چنين طرز فکري رسيده است و خير زندگي خود و همسرش را مي خواهد.
پاسخ : آنچه اسلام از زن مي خواهد و زن مکلف به انجام آن مي باشد رعايت حجاب است يعني پوشاندن همه بدن بجز صورت و دست ها تا مچ مي باشد. اين حد شرعي حجاب است اما اينکه شکل اين پوشش چگونه باشد، رنگ لباس چگونه باشد در اصل حجاب دخالتي ندارد بلکه مربوط به فرهنگ و عرف جامعه است. بنابراين اگر ما در محيطي زندگي مي کنيم که حجاب نوع زنها با چادر است و اگر زني بدون چادر در جامعه و در مقابل نامحرم ظاهر شود آن عرف، اين زن را زن عفيف و با حيا تلقي نمي کند، در اينجا بهتر است که حجاب با چادر باشد، اما اگر شرايط به گونه اي است که تلقي جامعه اين چنين نيست آنچه واجب و لازم است صرفا پوشش است و ضرورتي ندارد که اين پوشش حتما با چادر باشد، بلکه با لباسهاي بلند مانند مانتو نيز تحقق پيدا مي کند. به نظر مي آيد در فرهنگ ما ايرانيان پوشش زنان با چادر حجاب کاملتري است و اگر زنان جامعه ما حجاب خودشان را متناسب با فرهنگ و عرف قابل قبول جامعه ايراني هماهنگ کنند و چادر بپوشند عمل پسنديده تري است و بهتر است. اما اينکه فرموديد اگر مردي از همسرش بخواهد که فقط با چادر در برابر نامحرم حاضر شود چه صورتي دارد. به نظر مي آيد چنين درخواستي معقول و مشروع است و به صلاح و مصلحت خود زن نيز هست. چه اينکه حجاب با چادر هماهنگ با عرف غالب جامعه ما است و از طرف ديگر رعايت اين خواست شوهر موجب استحکام بيشتر روابط زناشوئي مي شود و در مجموع به صلاح خانواده است و خود خواهي محسوي نمي شود. البته شوهر بايد اين خواست مشروع خودش را به گونه اي از همسرش بخواهد که او احساس نکند شوهرش مي خواهد چيزي را به او تحميل کند و به عبارت ديگر مي خواهد زور بگويد. اگر زن چنين تلقي داشته باشد بهتر است ابتدا او را توجيه کنيد و فوايد حجاب با چادر را براي او بصورت منطقي بيان کنيد و آنگاه از او بخواهيد که در مقابل نامحرم با چادر ظاهر شود. او نيز خواهد پذيرفت. بنابراين نحوه بيان و نوع خواستن اينکه کسي کار انجام دهد بسيار نقش مؤثري در پذيرش يا عدم پذيرش طرف مقابل دارد. لذا بايد با ظرافت خاصي برخورد کرد. مثلا اگر به او بگوئيد: «من تو را دوست دارم چون واقعا زن عفيف و نجيب و باوقاري هستي و هنگامي که چادر مي پوشي علاقه من به شما مضاعف مي شود» و عملا نيز اين علاقه را به او نشان دهيد، مسلما با چنين شيوه اي پذيرش او نيز بيشتر خواهد شد و اين شيوه برخورد را اگر در همه ابعاد زندگي مشترک تعميم دهيد اثرات قابل توجهي در جهت بهبودي و استحکام خانواده خواهد داشت.