کد سوال : 2631
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما . مدت 4 ماه است كه عقد كرده ام و با همسرم از طريق همكار خواهرم كه از اقوام ايشان بود آشنا شدم و خانواده ام كليه تحقيقات لازمه را انجام دادند و خودم نيز تا جايي كه امكان داشت دقت نظر داشته ام تا سئوالاتي كه از او كرده ام فهميدم كه پايبند اصول و اعتقاداتي است و مي توانم از ابتدا به او اطمينان داشته باشم خانواده اش مانند خانواده ام بسيار مذهبي بوده و مانند ما پايبند اصولي هستند كه جاي بسيار شكر گذاري دارد خلاصه كنم متاسفانه همسرم با توجه به اعتقادات مذهبي عقيده اي به خواندن نماز و گرفتن روزه ندارد از همان ابتدا سعي كردم راجع احساسم در مورد راز و نياز با خداوند و اينكه هميشه كمك هاي خداوند را احساس كرده ام برايش گفته ام ولي متاسفانه در درجه اي نيستم كه او را متقاعد كنم گاهي ساعت ها با هم بحث مي كنيم ولي در آخر به جاي اينكه من او را متقاعد كنم او مرا متقاعد مي كند از جمله اينكه همين كه ما آدم خوبي باشيم و از صبح تا موقع خواب به ياد خداوند باشيم و هميشه بدانيم كه خداوند مواظب رفتار ما است نيازي نيست كه از 24 ساعت چند دقيقه نماز بخوانيم.
متاسفانه در بعضي اوقات حرف هايي مي زند كه مي ترسم خدايي ناكرده مرتد باشد.از شما مي خواهم كه مرا راهنمايي كنيد.همسرم 32 ساله است و مهندس مكانيك مي باشد؟
پاسخ : احساس مسئوليت شما در قبال همسرتان بسيار قابل تقدير است. اميدواريم كه خداوند پاداش نيك به شما عطا نمايد.
نخست بايد دانست، نهادينه کردن يک رفتار مناسب و پايدار کردن يک اخلاق نيک، نياز به تکرار دارد. از اين رو تکرار نماز براي پايداري ياد در زندگي و مصون ماندن از ناپاکي ها لازم است چنان که در قرآن مي خوانيم: «اقم الصلوه لذکري»، «ان الصلوه تنهي عن الفحشاء والمنکر».
اما علاوه بر آن نماز نشانه احترام و شکرگزاري به درگاه خداوند است و خاکساري آدمي را در برابر پروردگار به نمايش مي گذارد به طوري که هرگونه غرور و خودکامگي را از آدمي دور مي کند و انسان به مقام عبوديت و تقرب به خدا مي رساند.
چنان که وقتي يکي از همسران پيامبر(ص) حتي نسبت به زيادي نمازهاي مستحبي از سوي پيامبر(ص) مي پرسد. حضرت پاسخ مي دهند «اولم اکن عبدا شکورا؛ اگر چه خداوند به من لطف دارد و همه گناهان مرا آمرزيده است».
اما آيا نبايد بنده شکرگزار باشم...
بنابراين اگر چه از صبح تا شب هم به ياد خدا باشيم باز هم از نماز بي نياز نيستيم چنان که خود پيامبر(ص) و امام علي(ع) که از همه بيشتر به خدا نزديکتر بودند اما باز هم نماز مي خواندند و حتي بيش از ديگران نماز مي خواندند.
اما درباره رفتار با همسرتان خوب است زياد از خود حساسيت نشان ندهيد و بدانيد مسؤوليت اعمال او به عهده خود اوست و در اين زمينه اگر بتوانيد از افرادى كه بر روى ايشان نفوذ بيشترى دارند استفاده كنيد مناسبتر است.
رفتار شما با وى نيز بايد به گونهاى باشد كه تحت تأثير اخلاق، عواطف و نحوه برخوردتان قرار گيرد به افكار و انديشههاى شما - به عنوان يك فرد نماز خوان مذهبى - علاقهمند شود و با نفوذ در قلب و دل او، بتوانيد تغييرى در فكر وانديشه وى ايجاد كنيد؛ بنابراين:
1- شما ابتدا با عمل خود او را تشويق به نماز اول وقت و اعمال عبادي كنيد يعني خودتان نمازتان را سر وقت بخوانيد و ساير احكام واجب را به همين صورت انجام دهيد و با عمل به دستورات الهي او را دعوت به كارهاي خوب و انجام وظايف شرعي كنيد.
معاشرت با خانواده هاي متدين و ايجاد روابط خانوادگي با آنها و ارتباط دادن او با دوستاني مذهبي . شما اينكارها را به صورت غير مستقيم نيز مي توانيد انجام دهيد مثلا" اگر دوستي داريد كه خانواده ي او از هر جهت مناسب است از آنها بخواهيد كه ابتداء آنها به شما سري بزنند و به هر نحوي كه امكان دارد با اينگونه خانواده ها ارتباط برقرار كنيد چه اينكه دوست خوب نقش بسياري مؤثري مي تواند در زندگي انسان داشته باشد.
2- اگر مشكلي براى وى ايجاد شد، با كمال خوشرويى به او كمك نماييد.
3- او را سرزنش و توبيخ نكنيد (به خصوص در برابر خويشان و دوستان) واز جر و بحث و مجادله با وى پرهيز كنيد.
ضمنا خود نيز با مطالعه در اين زمينه سعى كنيد آمادگى بيشترى براى مقابله با چنين افكارى در خود پديد آوريد كتابهاى زير در مورد نماز توصيه مىشود.
راز نماز، محسن قرائتى
راز نماز، بىآزار شيرازى
پرواز در ملكوت، امام خمينى
از ژرفاى نماز ، آيتالله خامنهاى
اين است نقش عبادات، محمد باقر صدر
5- حداقل در روزهاي تعطيلي كه ايشان سر كار نمي روند سعي كنيد او را تشويق به خواندن نماز سر وقت نماييد.
6- در صورت همكاري با شما ولو يك گام، ايشان را مورد تشويق قرار دهيد.
7- صفات پسنديده و نقاط مثبتي كه در ايشان هست را مد نظر قرار دهيد و همواره ايشان را به خاطر آن ويژگي هاي مثبت مورد احترام و تكريم قرار دهيد.
8- علاوه بر كتاب هايي كه معرفي شد هر چيزي كه احتمال مي دهيد در تشويق او براي خواندن نماز اول وقت مفيد است فراهم كنيد مثلا از نوار مربوط نماز يا فيلم مربوط به نماز يا داستان هايي از انسان هاي موفقي كه به نماز اهتمام داشته اند.
9- آيات يا احاديثي كه در مورد اهميت نماز است در محل كار در معرض ديد او نصب كنيد.
در پايان قابل ذکر است اگر در مرحله عقد هستيد سعي کنيد تا قبل از مراسم ازدواج از پايبندي همسرتان به حداقل واجبات اطمينان حاصل کنيد و در صورتي که ترک نماز در حد سستي و تنبلي است مشکل زا نيست به ويژه اگر از خانواده مذهبي است، مي توانيد از عدم انحراف فکري او اطمينان حاصل کنيد.
کد سوال : 2632
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا دفتر نهاد خود يك تشكل دانشجويي محسوب مي شود و يا حامي است براي ديگر تشكلهاي دانشجويي؟
پاسخ : نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها يک تشکل دانشجويي نيست، بلکه نهادي است که زير نظر رهبر معظم انقلاب در کليه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي با يکسري اهداف، وظايف و کارکردهاي مشخص، در ارتباط با تمامي دانشجويان، اساتيد و مسؤولين دانشگاه، تشکيل شده است؛ توسعه و تعميق آگاهي ها و علايق اسلامي دانشگاهيان، تبيين ارزش هاي اسلامي و رشد فضائل اخلاقي در آنان، هدايت فکري تشکل ها و حرکت هاي اسلامي دانشجويان و دانشگاهي، مقابله با ترويج عقايد و افکار انحرافي و هجوم فرهنگي و تقويت روح خودباوري و استقلال فکري و.. از يک سو و اعمال نظارت بر عملکرد مسؤولين دانشگاه ها و ساير تشکل ها و همکاري با آنان و همچنين گزينش علمي و عمومي اساتيد دروس معارف اسلامي و نظارت بر عملکرد آنها، همه بخش هايي از اهداف و وظايف اين نهاد مي باشند.
در هر صورت هر چند يکي از وظايف نهاد رهبري در دانشگاه ها، هدايت تشکل ها و حمايت از آنان در راستاي ارزش هاي اسلامي و انقلاب است اما هم از لحاظ شخصيت حقوقي آن در دانشگاه ها و هم از نظر سطح وظايف و کارکردها به هيچ وجه با تشکل هاي دانشجويي قابل مقايسه نمي باشد.
جهت آشنايي بيشتر شما با نهاد رهبري در دانشگاه ها اساسنامه اساسنامه نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها را مطالعه نماييد.
مصوب جلسات 322 ، 323 و 324 مورخ 5/11/72 ، 19/11/72 و 3/12/72
مقدمه
بر اساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيتا... خامنهاي مدظله العالي مبني بر تجديد نظر در اساسنامة شوراي نمايندگان و دفاتر آنها در دانشگاهها (موضوع مصوبة شمارة 1368/ دش مورخ 28/6/69 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و اصلاحيههاي آن) و ايجاد سازمان جديدي براي تحقق اهداف مورد نظر معظم له “نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها” با اين اهداف، وظائف و سازمان تشكيل ميشود:
ماده 1 ـ نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها كه در اين اساسنامه اختصاراً نهاد نمايندگي ناميده ميشود نهادي است كه زير نظر معظم له در كلية دانشگاهها و مراكز آموزش عالي به انجام وظائف مصرح در اساسنامه ميپردازد.
ماده 2 ـ اهداف:
1 ـ توسعه و تعميق آگاهيها و علائق اسلامي دانشجويان و دانشگاهيان و تبيين ارزشهاي اسلامي.
2 ـ ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در دانشگاهها و رشد فضائل اخلاقي در دانشگاهيان.
3 ـ رشد بينش سياسي در محيط دانشگاه.
4 ـ حمايت و هدايت فكري تشكلهاي دانشجوئي و دانشگاهي.
5 ـ حاكميت بخشيدن به ارزشهاي اسلامي و انقلابي در سطوح اجرائي و علمي.
6 ـ مقابله با ترويج عقائد و افكار انحرافي و هجوم فرهنگي و تقويت روح خود باوري و استقلال فكري.
7 ـ تقويت پيوند حوزه و دانشگاه.
ماده 3 ـ وظائف:
1 ـ تبيين مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي از طريق برگزاري جلسات، سخنراني و بحث و مناظره، نشر مقالات و جزوات و مانند آن.
2 ـ انجام دادن مسئوليتهاي روحانيت در محيط دانشگاه مانند اقامة جماعت و برپائي مجالس و محافل مذهبي و اهتمام به تعظيم شعائر اسلامي و مراسم ديني.
3 ـ اجراي برنامههاي آموزشي، پژوهشي و تربيتي در زمينة علوم و معارف اسلامي از قبيل برگزاري گردهمائيها و نشستهاي تخصصي، جلسات پاسخ به سئوالات، نشر مقالات و جزوات و فعاليتهاي فوق برنامه و مانند آن.
4 ـ حضور فعال در ميان دانشجويان و دانشگاهيان به منظور راهنمائي و ارشاد فكري و اخلاقي و پاسخگوئي به مسائل شرعي.
5 ـ هدايت تشكلها و نهادها و حركتهاي اسلامي دانشجوئي و دانشگاهي و تقويت فعاليتهاي اسلامي در دانشگاه.
6 ـ مطالعه و بررسي وضع ديني و اعتقادي و گرايشهاي فرهنگي و سياسي در محيط دانشگاه و علل ضعفها و نارسائيها براي دستيابي به راهحلهاي مناسب.
7ـ بسط فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر و اقامة نماز در دانشگاهها.
8 ـ همكاري با نهادها و مراكز حوزهاي و دانشگاهي و پشتيباني از آنها براي تقويت پيوند حوزه و دانشگاه.
9 ـ گزينش علمي و عمومي استادان دروس معارف اسلامي و نظارت بر كيفيت ارائه آن دروس و ارزيابي عملكرد آنان.
10 ـ تائيد رئيس پيشنهادي گروه معارف اسلامي قبل از معرفي به رئيس دانشگاه.
11 ـ نظارت بر رعايت موازين اسلامي و ارزشهاي انقلاب در امور ادارة دانشگاهها، تتشكلها و فعاليتهاي فرهنگي و سياسي ـ اجتماعي مراكز هنري و ورزشي و خوابگاههاي دانشگاهي و نيز نشريات داخلي دانشگاه.
12 ـ بررسي مقررات، آئيننامهها و بخشنامههاي راجع به امور فرهنگي در مراكز آموزش عالي و مؤسسات وابسته از نظر انطباق با معيارها و ارزشهاي اسلامي و انقلاب اسلامي.
13 ـ حمايت از نيروهاي متخصص و متعهد در دانشگاه.
14 ـ اعلام نظر كتبي دربارة خلافهاي بين متون جزوات درسي و مباحث راجع به مباني ارزشها و ديدگاههاي ديني و اسلامي از طرف دفتر مركزي نهاد، به مسئولان ذيربط، براي اصلاح.
تبصره 1 : درمواردي كه اجراي بندهاي اين ماده نياز به حضور مسئول نهاد در يكي از شوراها، هيئتها يا كميتههاي وزارتخانه، دانشگاه يا دانشكده داشته باشد از وي براي شركت در جلسه دعوت خواهد شد.
تبصره 2 : به منظور اجراي وظايف ناشي از اين ماده، صورت جلسات شوراها و هيئتها و كميتههاي تبصره 1 به اطلاع مسئول نهاد ميرسد.
تبصره 3 : مسئول نهاد در هر دانشگاه نظرها و تذكرات خود را در هر يك از موارد بررسي و اقدام لازم كتباً به رئيس يا مسئولان دانشگاه يا مركز آموزش عالي اعلام ميدارد، در صورت عدم موفقيت يا عدم اعتنا، موضوع به شوراي نمايندگان احاله ميشود تا با حضور طرفين بررسي و تصميم نهايي اتخاذ شود.
15 ـ عضويت نمايندهاي از نهاد در شوراي عالي برنامهريزي و نمايندهاي در هيئت نظارت و بازرسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و نمايندگاني در هيئتهاي عالي گزينش استاد وزارت فرهنگ و آموزش عالي و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، اين چهار نماينده به پيشنهاد رئيس نهاد و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي انتخاب خواهند شد.
ماده 4 ـ اركان نهاد نمايندگي عبارتند از:
1 ـ شوراي نمايندگان مقام معظم رهبري.
2 ـ رياست نهاد.
3 ـ دفاتر نمايندگان در دانشگاهها.
ماده 5 ـ شوراي نمايندگان مقام معظم رهبري عاليترين مرجع سياستگذاري نهاد است و اعضاي آن را رهبر معظم انقلاب اسلامي منصوب ميكنند.
ماده 6 ـ رئيس نهاد برترين مسئول اجرائي نهاد است و با پيشنهاد شوراي نمايندگان توسط مقام معظم رهبري براي مدت 3 سال تعيين ميشود.
ماده 7 ـ مسئول دفتر نمايندگي در دانشگاه مسئوليت ادارة دفتر و اجراي وظايف نهاد در حيطة دانشگاه را بر عهده دارد و زير نظر رئيس نهاد و در چارچوب برنامهها و آييننامههاي ابلاغ شده از سوي وي فعاليت ميكند.
ماده 8 ـ نصب و عزل مسئولان دفاتر نمايندگي در دانشگاهها پس از مشورت با رئيس دانشگاه به پيشنهاد رئيس نهاد و تصويب شوراي نمايندگان و حكم رئيس شورا صورت ميگيرد.
ماده 9 ـ وظايف شوراي نمايندگان:
1 ـ تصويب سياستها و خط مشيها، نمودار تشكيلاتي و شرح وظائف قسمتها.
2 ـ پيشنهاد رئيس نهاد به مقام معظم رهبري.
3 ـ تصويب برنامه و تهيه و تنظيم بودجه و ترازنامه سالانه و ارائه آن براي تصويب به مراجع ذيصلاح.
4 ـ نظارت بر حسن اجراي مصوبات شوراي نمايندگان و عملكرد نهاد.
5 ـ نصب و عزل مسئولان دفاتر نمايندگان در دانشگاه با امضاي رئيس شوراي نمايندگان پس از پيشنهاد رئيس نهاد و مشورت با رئيس دانشگاه.
6 ـ تصويب تشكيلات دفاتر نمايندگي و محدودة وظايف شعب وابسته در چهارچوب اساسنامه.
ماده 10 ـ وظائف و اختيارات رئيس نهاد:
1 ـ ادراة كلية امور نهاد در چهارچوب اساسنامه و مقررات.
2 ـ اجراي مصوبات شوراي نمايندگان.
3 ـ نظارت بر حسن اجراي وظايف دفاتر و واحدها و فعاليتهاي جاري نهاد در دانشگاهها و پيگيري اشكالات و تخلفات احتمالي.
4 ـ پيشنهاد برنامة محتوائي و طرحهاي اجرايي براي تصويب در شوراي نمايندگان.
5 ـ تهيه و ابلاغ آييننامهها و بخشنامهها به دفاتر نمايندگي در دانشگاهها براي انجام وظائف محول.
6 ـ پيشنهاد نصب و عزل مسئولان دفاتر در دانشگاهها پس از مشورت با رئيس دانشگاه در هر مورد به شوراي نمايندگان براي صدور حكم.
7 ـ تهية سياستها، خط مشيها، نمودار تشكيلاتي و شرح وظائف قسمتها و ارائه به شوراي نمايندگان براي تصويب.
8 ـ تهيه و تدوين برنامه، بودجه و ترازنامه سالانه و ارائه به شورا.
9 ـ نصب و عزل معاونان و مسئولان داخلي نهاد.
10 ـ تشكيل شورائي از صاحب نظران حوزه و دانشگاه به منظور بررسي طرحها و برنامههاي محتوائي نهاد.
11 ـ جذب و تربيت فضلاي روحاني براي تصدي مسئوليتها در نهاد نمايندگي.
تبصره: با تصويب شوراي نمايندگان، رئيس نهاد ميتواند برخي از وظائف دفاتر نمايندگي را به طور متمركز اجراكند.
مادة 11 ـ هيأت رئيسة دانشگاه با حضور مسئول دفتر نمايندگي نسبت به هرگونه پشتيباني و تأمين نيازهاي دفتر اعم از نيروي انساني و فضا و تجهيزات در چهارچوب امكانات دانشگاه، تصميمگيري و اقدام ميكند.
مادة 12 ـ بودجة نهاد همه ساله در رديف مستقل در بودجة كل كشور پيشبيني مي شود و دفتر نمايندگي ميتواند علاوه بر اعتباراتي كه از نهاد نمايندگي دريافت ميكند، از بودجهاي كه در رديف راجع به مسائل فرهنگي، همه سالها در بودجه دانشگاه منظور ميشود استفاده كند.
تبصره: اجراي اين اساسنامه براي دانشگاههاي غيردولتي موكول به تهية متمم جداگانهاي براي اين قبيل مؤسسات و تصويب در شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواهد بود.
مادة 13 ـ اين اساسنامه كه در 13 ماده و 5 تبصره در تاريخ 3/12/72 به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده است بند 15 مادة 3 آن در جلسة 374 مورخ 25/2/75 تكميل شد.
کد سوال : 2633
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : فلسفه پوشش (حجاب) بانوان چيست؟ اگر خوب است چرا بر مردان لازم نيست؟ آيا پوشش در اسلام دليل قرآني دارد يا از جاهليت و يا فرهنگ ايران باستان گرفته شده است؟
پاسخ : 1) كاركردهاى پوشش لباس چيست؟
2) مفهوم حجاب و رابطه آن با پوشش اسلامى (مقرر براى بانوان) را توضيح دهيد.
3) حجاب يا پوشش اسلامى بانوان ريشه ايرانى دارد يا اسلامى؟
4) آيا در قرآن كريم، دستور خاصى درباره پوشش بانوان وجود دارد يا فقط بر اساس يكى دو روايت چنين حكمى به اسلام نسبت داده مىشود؟
5) به چه دليل پوشش اسلامى بانوان از احكام ضرورى اسلام است؟
6) آيا حجاب به بانوان صدر اسلام اختصاص دارد يا حكمى عام و غير قابل تغيير است؟ آيا با از ميان رفتن مسأله بردهدارى اين حكم نيز منتفى است؟
7) آيا براى مردان نيز حكم پوشش وجود دارد؟ در اين صورت، آيا پوشش مردان و زنان متفاوت است؟
8) فلسفه پوشش اسلامى، تابو (محروميت بى منطق) است يا طهارت روح و ايجاد متانت و قار؟
9) به چه دليل، پوشش اسلامى مو را نيز شامل مىشود؟
10) آيا اسلام با خود آرايى كه بر اساس تمايل به زيبايى خواهى امرى فطرى است، مخالفت دارد؟ پس چرا با آشكار كردن زينتها مخالفت كرده است؟
11) فلسفه مخالفت اسلام با آرايش غليظ و استفاده بانوان از عطرهاى تند چيست؟
12) آيا اسلام فُرم خاصى از چادر يا روسرى يا مانتو و... را در پوشش بانوان مد نظر قرار داده است؟ مقصود از جلباب چيست؟ فرق روسرى و مقنعه با جلباب چيست؟
13) آيا هر كس چادر بپوشد، پوشش اسلامى را رعايت كرده است؟ نحوه صحيح پوشش اسلامى چيست؟
14) پوشش اسلامى بانوان با چشم چرانى مردان چه ارتباطى دارد؟
T}پوشش بانوان و چرايى آن{T
اشاره:
لباس پوشيدن سابقهاى به اندازه حيات انسان دارد و جز پيروان يكى از مكاتب فكرى كه بر لزوم برهنه زيستى پاى مىفشارند،(1) همه افراد به نوعى آن را تجربه مىكنند. اين پديده، به رغم ارتباطش با خصوصيات مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست كم به سه نياز وى پاسخ مىدهد:
1. حفاظت در سرما و گرما و برف و باران(2).
2. حفظ عفت و شرم(3).
3. آراستگى، زيبايى و وقار(4).
اين نوشتار به بررسى معناى حجاب اسلامى و دليلهاى ضرورت آن مىپردازد. «حدود پوشش در اسلام» و نيز نوع پوششهايى كه پيشوايان دين سفارش يا نكوهش كردهاند، در شمارههاى آينده بررسى خواهد شد.
T} رابطه حجاب و پوشش اسلامى{T
«حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول است.(5) اين واژه تنها به معناى پوشش ظاهرى يا پوشاندن زن نيست و در اصل به مفهوم پنهان كردن زن از ديد مرد بيگانه است. بدين سبب، هر پوششى حجاب نيست. حجاب پوششى است كه از طريق پشت پرده واقع شدن تحقق يابد؛ ولى بر خلاف تصور عموم و نيز آنچه مشهور است، آيه حجاب(6) در قرآن «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ...؛(7) چون از زنان پيغمبر(ص) متاعى خواستيد، از پس پرده بخواهيد». درباره زنان آن حضرت و بيشتر به منظور مسائل سياسى و اجتماعى فرود آمده است(8) نه پوشش زن در مقابل نامحرم. به كارگيرى كلمه «حجاب»(9) در خصوص پوشش زن اصطلاحى نسبتاً جديد است و همين سبب گرديده بسيارى گمان كنند اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود؛(10) يا مثل «ويل دورانت» بگويند: «اين امر خود مبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مىرود»؛(11) و يا مدّعى شوند حجاب به وسيله ايرانيان به مسلمانان و اعراب سرايت كرده است؛ در حالى كه آيات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل نامحرمان) قبل از مسلمان شدن ايرانيان نازل شده است. در عهد جاهليت نيز - همان طور كه ويل دورانت مىگويد(12) و كتب تفسير شيعه و سنى(13) تأييد مىكند - اعراب چنين پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمايى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(14)
آنچه از قديم به ويژه نزد فقها در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) رواج داشته، واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسيله پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده است. بنابراين، وظيفه پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتيجه عدم مشاركت اين گروه عظيم در فعاليتهاى اجتماعى نيست. اين وظيفه بدان معنا است كه زن در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد و مشاركتش در فعاليتها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(15)
T} ضرورت پوشش اسلامى در قرآن{T
پوشش اسلامى از احكام ضرورى اسلام(16) است و هيچ مسلمانى نمىتواند در آن ترديد كند؛ زيرا هم قرآن مجيد به آن تصريح كرده است و هم روايات بسيار بر وجوب آن گواهى مىدهند. به همين جهت، فقيهان شيعه و سنى به اتّفاق به آن فتوا دادهاند. همان طور كه نماز و روزه به دورانى خاص اختصاص ندارد، دستور پوشش نيز چنين است و ادعاى عصرى بودن آن بىدليل و غير كارشناسانه مىنمايد.
خداوند متعال در آيه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مىدهد از چشم چرانى اجتناب كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ.
[اى پيامبر] به مردان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگىشان بهتر است و خداوند بدانچه مىكنند، آگاه است».
«غضّ» در لغت عرب - چنان كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان(17) و راغب اصفهانى در مفردات(18) گفتهاند - به معناى «كاستن» است و «غضّ بصر» يعنى كاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البتّه متعلق اين فعل و اينكه از چه چيز چشمان خود را فرو بندند، ذكر نشده است؛ امّا با توجّه به سياق آيات، به ويژه آيه بعد، روشن مىگردد مقصود آن است كه خيره خيره زنان نامحرم را تماشا نكنند و از چشم چرانى(19) بپرهيزند. از سوى ديگر، ممكن است مقصود از «حفظ فرج» در اين آيه پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به زنا و فحشا باشد؛ ولى عقيده مفسران اوليه اسلام و نيز مفاد روايات از جمله سخن امام صادق(ع)(20) اين است كه مراد از «حفظ فرج» در همه آيات قرآن كريم پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به فحشا است؛ جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مىداند و بر خلاف اهل جاهليت قديم و جديد - مانند «برتراند راسل» كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بىمنطق و به اصطلاح «تابو» (تحريمهاى ترس آور رايج در ميان ملل وحشى) مىداند - مىگويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر از اينكه پيوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد،(21) واجب شده است. سپس در آيه بعد مىفرمايد:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛
[اى پيامبر] به زنان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است؛ و روسرىهاى خويش را به گريبانها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوشها پوشيده باشد و پاهاشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مىكنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن، همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».
در اين آيه خداوند تعالى، در خصوص پوشش بانوان، آنچه را بر مردان مؤمن لازم است، به دو شكل گسترش مىدهد:
1. پوشيدگى سر و گردن؛ 2. پوشاندن زينتها.
«خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش(22) است. «جيوب» از واژه «جيب» به معناى قلب و سينه و گريبان است.(23) در تفسير مجمع البيان چنين مىخوانيم: زنان مدينه اطراف روسرىهاى خود را به پشت سر مىانداختند و سينه و گردن و گوشهاى آنان آشكار مىشد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبانها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد.(24) فخر رازى ياد آور مىشود: خداوند متعال با به كارگرفتن واژههاى «ضَرب» و «عَلى» كه مبالغه در القا را مىرساند، در پى بيان لزوم پوشش كامل اين نواحى است.(25) ابن عبّاس در تفسير اين جمله مىگويد: «يعنى زن مو و سينه و دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند».(26)
برخى ادّعا مىكنند، حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داريم؛ ولى در هيج جاى قرآن از پوشش مو سخن به ميان نيامده است؛ نا درستى اين سخن آشكار مىنمايد؛ زيرا، با چشم پوشى از گفتار ابن عبّاس و نيز شأن نزول آيه، اين واقعيت كه زنان مسلمان حتّى قبل از نزول اين آيه موهاى خود را مىپوشاندند و آشكار بودن گردن و گوش و زير گلو و گردنشان تنها مشكل به شمار مىآمد، ترديدناپذير است. در آيه از رو سرى سخن به ميان آمده است، بايد پرسيد: آيا روسرى جز آنچه بر سر مىافكنند و موها را مىپوشانند، معنايى دارد. افزون بر اين، حكم ميزان پوشش در روايات متعدد وارد شده است.(27) اگر قرار باشد مانند برخى از صحابه يا گروهى روشنفكر مآبان جديد فقط به قرآن اكتفا كنيم، در كشف جزئيات ضرورىترين احكام مانند ركعات نماز نيز ناكام مىمانيم.
در خصوص «زينت» پرسشى مهم مطرح است. آيا مفهوم آن واژه «زيور» فارسى (زينتهاى جدا از بدن مانند جواهرات) را نيز در بر مىگيرد يا تنها آرايشهاى متصل به بدن، مانند سرمه و خضاب، را شامل مىشود.؟(28) در پاسخ بايد گفت: حكم كلى آن است كه خودآرايى جايز و خودنمايى در مقابل نامحرم ممنوع است.
آرايش امرى فطرى و طبيعى است(29) و حسّ زيبايى دوستى سرچشمه پيدايش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مىشود. اين گرايش طبيعى، افزون بر آن كه آثار مثبت روانى در ديگران پديد مىآورد، به تحقق آثار گرانبهاى روانى در شخص آراسته نيز مىانجامد. آراستن خود و پرهيز از آشفتگى و پريشانى در نظام فكرى و ذوق سليم انسان ريشه دارد. پرهيز از خودآرايى نه دليل وارستگى از قيد نفس است و نه علامت بىاعتنايى به دنيا. وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزى و نظافت ظاهرى، خود به خود شخصت افراد را در نگاه ديگران خوار مىسازد و زبان طعن و توهين دشمن را مىگشايد.(30) بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهرهگيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست كردن و سرانجام آراستن خويش هنگام عبادت و معاشرت با مردم از مستحبات مؤكد و برنامههاى روزانه مسلمانان است.(31) حضرت امام حسن مجتبى(ع) بهترين جامههاى خود را در نماز مىپوشيد و در پاسخ كسانى كه سبب اين كار را مىپرسيدند، مىفرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّى؛ خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد. پس خود را براى پروردگارم زيبا مىسازم».(32)
بنابراين، خداوند زينت و خودآرايى را نهى نمىكند؛ آنچه در شرع مقدس ممنوع شده است، تبرّج و خودنمايى و تحريك و تهييج به وسيله آشكار ساختن زينت در محافل اجتماعى است؛ چنان كه مىفرمايد: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(33)
و نيز مىفرمايد: «وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ.»(34)
اين آيه زنان عرب را كه معمولاً خلخال به پا مىكردند و براى اينكه بفهمانند خلخال گرانبها دارند، پاى خود را محكم به زمين مىكوفتند، از اين كار نهى مىكند. فقيه بزرگوار علامه مطهرى مىگويد: «از اين دستور مىتوان فهميد هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مىگردد، مانند استعمال عطرهاى تند و همچنين آرايشهاى جالب نظر در چهره، ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت، نبايد كارى بكند كه موجب تحريك و تهيج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد.»(35)
در آيه 31 سوره نور مىفرمايد: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها». زينتهاى زن دو گونه است: يك نوع زينتى كه مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشكار است و پوشانيدن آن واجب نيست؛ و نوع ديگر زينتى كه پنهان است مگر آن كه عمداً بخواهد آن را آشكار سازد؛ مانند گوشوار و گردن بند. پوشانيدن اين نوع زينت واجب است. البتّه استثناهايى دارد كه بعداً بيان خواهد شد.(36) قرآن كريم، با همين معيار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از كار افتاده كه اميد زناشويى ندارند، سهلگيرى كرده، به آنها اجازه داده است روى سرها را برگيرند؛(37) ولى در عين حال آنها نيز اجازه خودنمايى و تهييج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ».(38)
آيات ديگرى كه با صراحت كامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بيان مىكنند، چنين است:
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛ اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه شناخته گردند و اذيت نشوند، [به احتياط] نزديكتر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است».(39)
با اين حال، ممكن است گروهى از ارازل و اوباش به هتك حيثيت زنان مؤمن ادامه دهند. در اين صورت، حاكم اسلامى وظيفه دارد با شدت تمام با اين افراد بيمار دل برخورد كند. بنابراين، مسأله حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان تنها يك توصيه اخلاقى نيست و حكمى اسلامى و حكومتى به شمار مىآيد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و بيماردلان و كسانى كه در شهر نگرانى به وجود مىآورند، از كارهاى خود دست برندارند، ما تو را عليه آنها بر خواهيم انگيخت و تو را سخت بر آنان مسلط مىكنيم تا جز مدتى اندك در همسايگى تو زندگى نكنند؛ از رحمت خدا دور گرديدند و هر كجا يافت شوند دستگير و به سختى گشته خواهند شد».(40)
در اين آيات، سه مطلب مهم قابل توجّه مىنمايد:
1 - «جلباب» چيست و نزديك كردن آن يعنى چه؟
2 - فلسفه پوشش اسلامى.
3 - مجازات افراد مزاحم(41)
T}چه نوع پوششى توصيه شده است؟{T
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(42) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(43) و فيض كاشانى(44) و اهل سنّت مانند قرطبى(45) صحيحتر به نظر مىرسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچهاى است كه همه بدن را مىپوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرمودهاند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرىهاى كوچك كه آنها را «خِمار» يا «مقنعه» مىناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مىكردند؛ و روسرىهاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مىآمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مىشد و از «مقنعه» بزرگتر و از «رداء» كوچكتر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مىپوشاندند.(46)
نزديك ساختن جلباب - «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» - كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(47) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوشهاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشمهاى نامحرم نمىپرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(48) شمرده مىشوند. قرآن فرمان مىدهد: بانوان با مراقبت جامهشان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مىآيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود دورباش ايجاد مىكند و ناپاكدلان را نوميد مىسازد.(49)
T} چرا پوشش ضرورت دارد؟{T
خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامى مىفرمايد: «ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ.» برخى اين آيه را چنين معنا كردهاند: «بدين وسيله شناخته مىشوند آزادند نه كنيز؛ پس با آزار و تعقيب جوانان رو به رو نمىشوند. بنابراين، در عصر حاضر كه مسأله بردگى از ميان گرفته، اين حكم نيز منتفى مىشود؛ ولى بايد گفت:(50) ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. حقيقت آن است كه وقتى زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاك دامنى را رعايت كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمىيابند. بيمار دلانى كه در پى شكار مىگردند، فرد داراى حريم را شكارى مناسب نمىبينند. در روايات آمده است: «المرأة ريحانه؛(51) زن همچون ريحانه يا شاخه گلى ظريف است.» بىترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از ديد و دست گلچين مصون نمىماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاى دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مىكند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ.»(52) افزون بر اين، گاه آنها را به جواهرات اصيلى چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششى ويژه قرار مىدهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستى نپذيرد، تشبيه مىكند.(53) بر اين اساس، مرحوم علامه طباطبايى(54) همين تفسير را بر مىگزيند. استاد شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «حركات و سكنات انسان گاهى زباندار است. گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بىزبانى مىگويد: دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهى بر عكس، با زبان بىزبانى مىگويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است.»(55)
البته بايد اعتراف كرد تاكنون بيشتر نوشتههاى مربوط به پوشش، نقطه نظر را بر حجاب زن معطوف كرده و كمتر به پوشش مرد توجه نمودهاند كه البته اين يك امر عادى و طبيعى است چرا كه زن مظهر جمال و زيبايى و مرد مظهر شيفتگى است. ولى پوشش مردان نيز در ابعاد مختلف فرهنگى، اجتماعى حائز اهميت است. ازاينرو اسلام براى ثبات و پايدارى جامعه درباره پوشش زن و مرد توجه بسيار نموده خداوند متعال مىفرمايد: «يا بنى آدم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سوءاتكم و ريشا؛ اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام (عورت) شما را مىپوشاند و مايهى زينت شماست» V}(اعراف / 26).{V
خداوند متعال در حق مردان مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم){A؛ M}«به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند و عفاف (عورت) خود را حفظ كنند»{M ؛ V}(نور / 30){V . و در حق زنان نيز مىفرمايد:A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهن»{A؛ M}«و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان (عورت) خويش را حفظ كنند»{M؛ V}(نور / 31).{V
در اين راستا ذكر چند نكته ضرورى مىنمايد:
1. فقها فرمودهاند زن نبايد به بدن مرد نامحرم (به جز سر و صورت و گردن) نگاه كند و اين حكم دليل قطعى دارد كه در جاى خود بيان شده است.
2. ممكن است نگاه زن به بدن مرد نامحرم حرام باشد ولى پوشش آن از سوى مرد واجب نباشد همان گونه كه نگاه مرد به صورت و دستهاى زن از روى شهوت حرام است ولى پوشش آن از سوى زن واجب نيست.
3. مردان مىتوانند با لباس آستين كوتاه در مجامع عمومى نمايان گردند.
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه اگر مردى با اين وضعيت بيرون آيد و بداند زنان از روى تعمّد و لذت به بدنش نگاه مىكنند، آيا از نظر شرعى مرتكب گناه شده؟
دو نظر در اينجا مطرح است. برخى فتوا به حرمت داده و عدهاى از جواز سخن گفتهاند. اصلىترين مستند و مبناى اين حكم قاعده فقهى «اعانه بر اثم» است كه در فقه كاربرد فراوانى دارد. معناى قاعده اين است كه هر كس زمينه تحقق و پياده شدن گناه را براى ديگرى فراهم سازد. خود نيز مانند انجام دهندهى آن گناهكار است.
در مقابل برخى مراجع اظهار مىدارند كه آنچه حرام است «تعاون بر اثم» بوده نه «اعانه بر اثم» اين دو با يكديگر متفاوت است.
«تعاون بر اثم» يعنى همكارى و شركت چند نفر در انجام گناه به گونهاى كه همگى به طور مستقيم آن را انجام دهند.
به همين جهت برخى مراجع گفتهاند اگر مردان با لباس آستين كوتاه بيرون آيند به قصد اين كه زنان به او نگاه كنند، شريك گناه گرديده و قاعده فقهى در حقش پياده مىشود. اما اگر به اين انگيزه نباشد، اشكالى ندارد. و از آنجا كه تشخيص انگيزه افراد مشكل است به جوانانى كه در خيابان و پاركها به بازى فوتبال مشغول بوده و يا در جادهها به دوچرخه سوارى مشغول هستند. وجوب امر به معروف محرز نمىشود.
بر اساس آن چه گفته شد فتواى مراجع درباره پوشش لباس آستين كوتاه مردان متفاوت است و هر كس بايد به نظر مرجع تقليد خود عمل كند. ولى مسئولان دانشگاهها و مديران مدارس و... حق دارند مقرراتى را طبق مصالحى كه در نظر دارند براى محدودهى خود وضع نمايند. و شرايطى براى نوع لباس دانشجويان مقرر نمايند. و اين كار به آن معنى نيست كه حلالى را حرام كرده و بر خلاف نظر شرع عمل نمودهاند بلكه اين حق براى مديريت هر مجموعه محفوظ است. البته بايد از افراط و تفريط و اعمال سليقههاى شخصى اجتناب شود. و مصالح كل مجموعه در نظر گرفته شود، و تنها به منظور ايجاد فضاى سالم و آرامش روانى مجموعه حدود و مقررات تعيين گردد.
در پايان توجه شما را به استفتائات برخى مراجع جلب مىكنيم:
امام خمينى ـ آيتالله فاضل ـ آيتالله نورى همدانى:
پوشش بدن بر مرد واجب نيست هر چند بداند زنان از روى تعمّد و لذت به او نگاه مىكنند، V}(العروة الوثقى، حاشيه، احكام النكاح، مسئله 51).{V
آيتالله خويى، آيتالله گلپايگانى، آيتالله اراكى و آيتالله وحيد خراسانى:
پوشش بدن بر مرد واجب نيست ولى اگر بداند زنان از روى تعمّد و لذت به او نگاه مىكنند پوشش آن به جز صورت، دستها، گردن و پا واجب است، V} (العروة الوثقى، حاشيه، احكام النكاح، مسئله 51 و هداية العباد، ج 2، مسأله 1068 و استفتاء از محضر آيتالله وحيد خراسانى).{V
آيتالله بهجت: احتياط واجب است كه مرد بدن خود را (به جز مواردى كه به طور غالب باز است مانند سر و صورت) در برابر نامحرم بپوشاند هر چند كمك بر حرام نباشد (يعنى هر چند نداند به او نگاه مىكنند)، V} (توضيح المسائل، مسأله 1933 و 1937).{V
مقام معظم رهبرى، آيتالله مكارم: استفاده از لباس آستين كوتاه براى مردان اشكالى ندارد مگر در مواردى كه بدانيم مفاسد خاصى بر ان مترتب مىشود. V}(استفتائات، ج 1، س 834، آيتالله مكارم و دفتر استفتاءات مقام معظم رهبرى).{V
آيتالله تبريزى: سزاوار نيست براى مؤمن كه با لباس آستين كوتاه در مجامع عمومى ظاهر شود، V} (دفتر استفتاءات آيتالله تبريزى).{V
آيتالله صافى: احتياط واجب است كه مرد لباس آستين دار بر تن كند در جايى كه معرض نگاه زنان نامحرم است، V} (جامعالاحكام، ج 2، ص 1722).{V
البته بايد دانست اختلاف نظر مراجع پيرامون پوشش مرد در جاى است كه هيچگونه مفسدهاى به همراه نداشته باشد و گرنه همه اتفاق دارند چنانچه جوانان با لباس آستين كوتاه در مجامع عمومى ظاهر شوند و مفسدهاى در فضاى جامعه ايجاد نمايند، پوشيدن اين نوع لباسها حرام مىباشد.
پى نوشتها:
1. انسانيت از ديدگاه اسلامى، مصطفوى، ص 129.
2. نحل (16): 80.
3. سوره نور (24): 31 و 30 و 59؛ احزاب (33): 59 و 60.
4. سوره اعراف (7): 26.
5. ر. ك: المفردات فى غرائب القرآن، راغب اصفهانى و قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى.
6. در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى، هر جا نام «آيه حجاب آمده است مقصود اين است نه آيات سوره نور كه در خصوص پوشش اسلامى است.
7. احزاب (33): 53.
8. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 74.
9. واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ اسلامى مصطلح نيست.
10. مسأله حجاب، ص 73.
11. تاريخ تمدن؛ ويل دورانت، مترجمان احمد آرام (و ديگران)، ج 1، ص 433 و 434.
12. مسأله حجاب، ص 22.
13. ر. ك: تفاسير مجمع البيان (طبرسى) و كشّاف (ز مخشرى) ذيل آيات 33 احزاب و 60 نور.
14. سوره احزاب (33): 33.
15. مسأله حجاب، ص 73. نيز ر. ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 401 - 403.
16. اصل قانون حجاب اسلامى، صرفاً از ضروريات فقه نيست؛ بلكه از ضروريات دين مبين است؛ چه اينكه نصّ صريح قرآن بر آن گواهى مىدهد و تنها ظهور آيات قرآن دليل بر آن نيست تا جاى اختلاف برداشت و محل ترديد باشد.
17. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، ج 7 - 8، ص 216.
18. المفردات فى غريب القرآن؛ راغب اصفهانى، ص 361.
19. مسأله حجاب، ص 125 - 128.
20. تفسير مجمع البيان، ص 216 و 217.
21. مسأله حجاب، ص 129.
22. المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البيان، ص 217.
23. مجمع البيان، ص 217.
24. همان.
25. التفسير الكبير، ج 23، ص 179.
26. مجمع البيان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تفطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
27. ر. ك: تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 3، ص 430 و 431.
28. مسأله حجاب، ص 131.
29. علامه طباطبائى(ره) در تفسير آيه 32 سوره اعراف مىفرمايد: خداى متعال در اين آيه زينتهايى را معرفى مىكند كه براى بندگان ايجاد و آنان را فطرتاً به وجود آن زينتها و استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده است؛ و روشن است كه فطرت جز به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان نيازمند آن است، الهام نمىكند. (ر. ك: الميزان، ج 8، ص 79)
30. آيين بهزيستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، ج 1 (جنس پوشاك)، ص 57.
31. حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 3 - 5 و 10 - 12 و 91 - 107.
32. مجمع البيان، ج 4 - 3، ص 673.
33. سوره احزاب(33): 33.
34. سوره نور(24): 31.
35. مسأله حجاب، ص 146 - 147.
36. ر. ك: تفسير الصافى، ج 3، ص 430 و 431.
37. وسايل الشيعه، حر عاملى، ج 14، ص 140.
38. سوره نور (24): 60.
39. سوره احزاب(33): 59.
40. سوره احزاب (33): 60 و 61.
41. مجازات اين گونه افراد از نظر اسلام بسيار شديد است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر، چنانچه اين بيماردلان از عمل زشت خويش دست برندارند، بايد از جامعه اسلامى تبعيد شوند؛(مسأله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در رديف محاربان با حكومت اسلامى جاى مىگيرند و به حكم قرآن اعدام مىگردند. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
42. ر. ك: مسأله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، قرشى، ج 2، ص 41 و 42. (اين كتابها كلمات اهل لغت را ذكر كردهاند؛ مانند تعبير به «الجلباب: القميص أوالثواب الواسع» يا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها)
43. الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 361. (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها)
44. تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 4، ص 203.
45. الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، ج 14؛ ص 156.
46. درباره جلباب گفتهاند: آن روسرى خاصى كه بانوان هنگامى كه براى كارى به خارج از منزل مىروند، سر و روى خود را با آن مىپوشند؛ «الجلباب خمارالمرأة الذى يفطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة» (التبيان فى تفسير القرآن، طوسى ج 8، ص 361؛ مجمع البيان، ج 8 - 7، ص 578)
47. مجمع البيان، ص 580؛ الميزان، ج 16، ص 361.
48. زنانى كه ظاهراً پوشيده هستند ولى در واقع برهنهاند، روى عن رسول اللّه(ص): صنفان من اهل النار لم أرهما قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس و نساء كاسيات عاريات، مميلات مائلات، رؤسهنّ كأسنمة البُخت المائلة....» (ميزان الحكمة، رى شهرى، ج 2، ص 259)
49. مسأله حجاب، ص 160 و 161.
50. آسيبشناسى حجاب، ص 19
51. وسائل الشيعة، ج 14، ص 120.
52. سوره واقعه(56): 23.
53. گستره عفاف به گستردگى زندگى، حميده عامرى، كتاب زنان، شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، ش 12، ص 117.
54. الميزان، ج 8، ص 361.
55. مسأله حجاب، ص 163.
کد سوال : 2634
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد انجمن اسلامي و نحوه شكل گيري ،اهداف و برنامه ها منابع مالي و دركل خود تشكل و كمي از انجمن اسلامي توضيح دهيد؟
پاسخ : اولين انجمن اسلامي دانشجويان ايران در دانشكده فني دانشگاه تهران توسط مرحوم آيت الله سيد محمود طالقاني و مرحوم مهدي بازرگان در حدود 51 سال پيش تأسيس شد و كم و بيش انجمن اسلامي دانشجويان به صورت مخفي يا آشكار در بسياري از دانشگاه هاي كشور در قبل از انقلاب اسلامي فعاليت مي كرد. پس از پيروزي انقلاب درسال 1357 در اوايل سال 1358 گروهي از دانشجويان مسلمان با رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني ديدار كردند كه در اين ديدار امام به دانشجويان توصيه كردند كه: «برويد تحكيم وحدت كنيد». از آن پس به منظور اجراي منويات رهبر كبير انقلاب اسلامي برخي از اين دانشجويان كه سابقه فعاليت هاي سياسي در قبل از انقلاب نيز داشتند، تشكلي به نام اتحاديه انجمن هاي اسلامي و سازمان هاي دانشجويي سراسر كشور (دفتر تحكيم وحدت) را تشكيل دادند. دو ماه بعد در تاريخ 13 آبان 1358 دانشجويان مسلمان در سالگرد تبعيد امام و روز دانش آموز، طي تظاهراتي به سفارت آمريكا - كه به كانون توطئه و جاسوسي بر عليه نظام اسلامي تبديل شده بود - حمله كردند. اين واقعه به تعبير امام انقلاب دوم لقب گرفت كه با استقبال بسياري در داخل كشور مواجه شد.
پس از تشكيل دفتر تحكيم وحدت، اعضاي برجسته اين تشكل خدمت امام رسيدندو اساسنامه و مرامنامه آن را خدمت ايشان ارائه دادند و از امام درخواست نماينده اي نمودند كه ايشان حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني و رهبر معظم انقلاب، آيت الله خامنه اي را معرفي نمودند. پس از رهنمودهاي آيت الله خامنه اي كه در آن زمان نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودند، قرار بر اين شد كه شورايي تشكيل شود و بر دفتر تحكيم وحدت نظارت كند. اعضاي اين شورا عبارت بودند از سيد محمود موسوي خوئيني ها، ابوالحسن بني صدر، حسن حبيبي، محمد مجتهد شبستري.
پس از آن انجمن اسلامي طرحي در زمينه انقلاب فرهنگي و سالم سازي دانشگاه ها تهيه كرد. پس از آن همزمان با بازگشايي دانشگاه ها و شروع جنگ، تشكيل بسيج دانشجويي و اعزام دانشجويان به جبهه هاي جنگ اعم از فعاليت هاي انجمن اسلامي دانشجويان بود.
اولين حضور سياسي دانشجويان در عرصه سياسي انتخابات در سال 1362 بود. در دوره سوم مجلس تعدادي از اعضاي اين تشكل به مجلس راه يافتند. پس از سال 1368 و پايان جنگ، فعاليت سياسي دانشجويان رو به كاهش نهاد، اما ديد انتقادي انجمن اسلامي نسبت به دوران سازندگي و سياست تعديل و سياست هاي اقتصادي دولت همچنان ادامه داشت. هر چند برخي از انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها در نقاط مختلف كشور سياست هاي دولت در اين زمينه ها، حمايت مي كردند. در هر حال جريان غالب، ديدگاه انتقادي و بدون جنجال توسط اين تشكل ادامه يافت تا سال 1375.
به طور کلي فعاليت دفتر تحكيم را مي توان به ادوار ذيل تقسيم كرد :
- دوره اول: (سالهاي اول انقلاب تا سال 62 ) كه در اين سالها مي توان از فعاليتهايي همچون شركت در تأسيس نهادها، انقلاب فرهنگي، تسخير لانه جاسوسي نام برد.
- دوره دوم: (سال 62 تا 68 ) وارد شدن در جناح بندي سياسي با معرفي كانديدا در انتخابات مجلس از سال 62 تا دوران ارتحال امام (ره).
- دوره سوم: سالهاي( 68 تا 72) دوران پس از ارتحال امام (ره) و كمرنگ شدن فعاليت دفتر تحكيم و انتخاب شعار عدالت اجتماعي.
- - دوره چهارم: (سالهاي 72 و 75) دوران ركود شديد فعاليت دفتر تحكيم.
- - دوره پنجم: سالهاي (75 تا 79) فروغ مجدد فعاليتهاي تحكيم و تغيير شعار عدالت اجتماعي به آزاديهاي سياسي و شركت فعال در انتخابات رياست جمهوري.
T} ب - مرامنامه:{T
در اين زمينه به كتاب اطلاعاتي درباره احزاب و جناح هاي سياسي ايران امروز، مهندس عباس شاملو، صص 331 - 338 مراجعه نماييد. ليكن بايد توجه داشت كه مرامنامه نشانگر هويت قطعي دفتر تحكيم به حساب نمي آيد و عمدتا براي تشخيص هويت پيشين آن مناسب است.
T}ج - بررسي تشكيلات و وضعيت كنوني:{T
به دليل ماهيت دانشجويي دفتر تحكيم وحدت، تشكيلات آن مستقل تشكيل شده است از انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه هاي سراسر كشور كه در هر يك از دانشگاه ها به صورت مستقل عمل مي كنند. ولي دبيران انجمن اسلامي دانشگاه هاي مختلف ماهانه تشكيل جلسه مي دهند و به تبيين مواضع و استراتژي خود مطابق مسائل سياسي روز مي پردازند. از طرفي اردوهاي سالانه يا اردوهاي متفاوتي كه هر سال توسط اين گروه تشكيل مي شود، محل بحث آزاد پيرامون شرايط سياسي و اقتصادي و فرهنگي جامعه مي باشد.
دفتر تحكيم وحدت از نظر ديدگاه هاي سياسي و اقتصادي در گذشته يك تشكل با گرايش چپ اصول گرا و ارزشي بوده است. پس از دوم خرداد تغييرات زيادي در ديدگاه هاي اين تشكل نسبت به اوايل انقلاب و هنگامي كه نيروهاي دانشجويي سفارت آمريكا را اشغال كردند، به وجود آمد.
توضيح آن که: با پيروزي جناب آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري ششم دفتر تحكيم كه خود را در اين پيروزي ذيحق مي دانست سعي داشت بيش از پيش خود را به جبهه اصلاحات نزديك كند. در اين ميان گروههاي شبه ملي از يك طرف و گروههاي منتسب به جبهه دوم خرداد، از سويي ديگر سعي در جذب و جلب گروههاي تأثير گذار جامعه به ويژه انجمنهاي اسلامي دانشجويان داشتند تا از آنان به عنوان پله اي براي ترقي خويش استفاده نمايند و به جنبش دانشجويي كاركرد حزبي بدهند، نگاهي به انتخابات شوراها و مجلس ششم مبين همين نكته است افرادي كه كوچكترين قرابتي با جنبش دانشجويي و آرمان هاي آن نداشتند با انگشت گذاشتن بر نقاط افتراق و محل اختلاف انجمنهاي اسلامي تلاش كردند تا اين مجموعه را جهت رسيدن به قدرت همراه خود سازند. نفوذ فوق العاده گروههاي شبه ملي كه كوچكترين علقه ملي و مذهبي نداشته و ندارند در بعضي دانشگاهها و هدايت افراد متمايل به تفكرات آنها به سمت راديكاليزه كردن فضاي دانشگاهها حركت نمودند.
تلاشهاي بازيگران عرصه سياست (موافق، مخالف و بيطرف نظام)، تغيير بافت اجتماعي و فرهنگي جامعه باعث بوجود آمدن فراكسيون هاي مدرن (به رهبري انجمن اسلامي اميركبير) و ارزشي (با محوريت دانشگاهاي تبريز و تهران) گرديد.
رفته رفته با نفوذ بيش از پيش روشنفكري و سياست آن هم از نوع شبه ملي در بين فراكسيون مدرن موجب تحولات جدي در افكار و عقايد اين طيف و رويگرداني از مرامنامه و اساسنامه دفتر تحكيم وحدت شده و در چرخش آشكار، ميزان پايبندي كانديداهاي شوراي مركزي به ولايت فقيه و اسلام چندان مورد توجه جدي قرار نگرفته و خواستار بازنگري در مرامنامه و اساسنامه شدند.
در مقابل طيف ارزشي پايبندي به ولايت فقيه و اسلام و حركت در چارچوب مرامنامه و اساسنامه دفتر تحكيم را عامل بقاي اتحاديه قلمداد نمودند.
بروز درگيري در انتخابات انجمن اسلامي دانشگاههاي اميركبير، علم و صنعت، شهيد چمران اهواز، الزهراء و ... بر تشديد اين اختلافها افزود. اوج اين درگيري ها در نشست سالانه در دانشگاه اصفهان خود را نمايان ساخت كه با رد صلاحيت كانيداهاي طيف ارزشي و ابستراكسيون اين طيف كل انتخابات دفتر تحكيم به تعويق افتاد
در جريان حضور اعضاي تحكيم حاضر در اردوي هشتم در حرم مطهر حضرت امام (ره) جهت بيعت كردن با ارمانهاي امام و شهداء، طيف مدرن با حضور نيافتن در اين مراسم ، به ديدار خانواده هاي زندانيان سياسي مي رود و اينگونه راه خويش را جدا مي نمايد از آن تاريخ به صورت رسمي دو طيف مدرن و ارزشي از هم جدا مي شوند، طيف ارزشي با محوريت دانشگاههاي تبريز، گيلان، مشهد و شيراز در دانشگاه شيراز نشست سالانه برگزار و انتخابات شوراي مركزي انجام مي شود. طيف مدرن نيز با تلاش بسيار و محوريت دانشگاههاي اميركبير، تربيت معلم تهران و خواجه نصير و ... در دانشگاه علامه طباطبايي نشست سالانه و انتخابات شوراي مركزي برگزار مي كند اين طيف به ملي-مشاركتي نيز مشهور است.
مهمترين مواضع طيف علامه عبارتند از اعتقاد به حركتهاي تند در پيشبرد اصلاحات همچون خروج از حاكميت، به كنار گذاشتن سنتها و ارزشها، تمايل به ايجاد رابطه با امريكا، ارتباط با نهضت آزادي،حمله صريح به نهادهاي حكومتي و منتسب به رهبري از جمله شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام.
لازم به ذكر است بدنه اصلي طيف علامه بعضاً مخالف اين مواضع هستند اما تعداد معدودي هدايت اين جريان را بر عهده گرفتند. در مقابل طيف ارزشي خود را ملزم به رعايت خطوط قرمز مي داند و در چارچوب اساسنامه و مرامنامه فعاليت مي كند و معتقد به پيشبرد گام به گام اصلاحات است. نا گفته نماند كه طيف علامه نيز در درون خود به دو گروه معتدل و افراطي تقسيم شده اند كه طيف معتدل پايبندي به اساسنامه و قانون را تأكيد مي كنند( دانشگاههاي تهران، تربيت مدرس و شهيد بهشتي).
هيئتهاي مركزي نظارت نيز در اين راستا بر ضرورت ادامه فعاليت در چارچوب مقررات و اساسنامه دفتر تحكيم، حل و فصل مسايل و اختلافات دانشجويان در دانشگاهها و منع دخالت عوامل خارج از دانشگاه ، اهميت اصل تكثر و تنوع فعاليتها وتشكلهاي دانشجويي در چارچوب ضوابط قانوني، اهميت نقادي و پرسشگري تشكلهاي دانشجويي تأكيد كرده اند و ادامه فعاليت هر دو طيف علامه و شيراز را به دليل ابهام قانوني در اطلاق نام دفتر تحكيم وحدت تا زمان برگزاري انتخابات جديد بر پايه اساسنامه موافقت مي نمايد.(اطلاعيه 7/7/81)
کد سوال : 2635
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علم كتاب به انسان قدرت ولايت حقيقي مي دهد (سوره نمل 38-39-40)يعني قدرت دخل و تصرف در عالم (تصرف تكويني )اين علم چيست.و چگونه مي توان از آن برخوردار شد.
پاسخ : نخست بايد دانست که منظور از «علم کتاب» تنها دانستن نيست، بلکه نوري است که علاوه بر درک حقايق سرچشمه وصول به تمام صفات جمال و جلال است و چنين علمي قدرت ساز است. لذا از آن به «داشتن» علم کتاب ياد شده نه دانستن علم کتاب، و به عبارتي از آن به «داشتن اسم اعظم» ياد شده است. به طور يقين چنين علمي از سنخ الفاظ نيست و با آموزه هاي مفاهيم به دست نمي آيد. بلکه در پرتو عبوديت بندگان و لطف خداوندمتعال به بندگان خالص عنايت مي شود، لذا انسان مي تواند در پرتو بندگي خالص و کامل به چنان مقامي برسد که خداگونه شود و مظهر صفات کمال و جلال خدا گردد چنانچه امام صادق(ع) فرمود: «العبوديه جوهره کنهها الربوبيه؛ عبوديت و بندگي گوهري است که ربوبيت در درون آن نهفته است» V}(مصباح الشريعه، ص 100) {V
يعني عبوديت انسان را به قدري به خدا نزديک مي کند که مظهر صفات خدا مي شود و به اذن پروردگار مي تواند در جهان تکوين تصرف کند و کارهاي خدايي نمايد و منظور از علم الکتاب يا اسم اعظم درک وعمل به همين حقيقت است که البته قابل تشکيک است يعني هر يک از صاحبان آن ممکن است مقداري و مرتبه اي از آن را داشته باشند و البته حضرات معصومين داراي باترين درجه از آن هستند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ج 15، ص 396
مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 15،: ص 469 - 473
کد سوال : 2636
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تاكيد صوفيه و عرفا بر حضور انسان كامل در هر عصر آيا نفي اثر بخشي امام معصوم است؟
پاسخ : انسان کامل، انسان رها شده از حجاب هاي ظلماني و نوراني است. انساني که به اصل خويش بازگشته، شخصيتي که به مقام فنا نايل شده است. انسان کامل آيينه تمام نماي اوصاف خداوند است و حق تعالي با جميع صفات و اسماء حسناي خود در او تجلي کرده است. به بيان ديگر، انسان کامل مثل اعلاي خداوند است يعني مخلوق و موجودي که به بهترين صورت و کامل ترين وجه حکايت از حق و کمالات او دارد، مخلوقي که در مخلوق بودن، حق مطلب را به خوبي ادا نموده و اسماء حسناي حق در وجود او به خوبي تجلي کرده است، اين تجلي چنان است که شهود او، شهود حق است و جمال و جدال مطلق را نشان مي دهد و جلوه تمام حضرت حق است. V}
(نگا: شميم ولايت، آيت الله جوادي آملي، صص 422 - 423 ؛ انسان و خلافت الهي، استاد محمد شجاعي، صص 25 - 38).{V
ابن عربي يعني نخستين کسي که نظريه انسان کامل را مطرح کرده است، او را خليفه الله در زمين، معلم ملک در آسمان، اکمل موجودات، صورت کامل حق، کلمه فاصله جامعه، مردمک چشم خلقت، نسخه اکمل الهي و ستون آسمان و زمين مي دانست V} (فصوص الحکم، ص 50).{V
يکي از ويژگي هاي انسان کامل، يگانه بودن آن در هر عصري است، زيرا او خليفه خداوند است و چون خداوند واحد است، خليفه کامل نيز در هر عصر يگانه خواهد بود و اگر انسان هاي کامل ديگري معاصر او باشند، حتما تحت ولايت او قرار دارند وگرنه همه آنان خليفه ناقص بوده و کامل نيستند V}(انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، استاد حسن زاده آملي، صص 100 - 101 و تفسير موضوعي قرآن کريم، آيت الله جوادي آملي، ج 6، ص 221). {V
P}پس به هر دوري وليئي قائم است{E}تا قيامت آزمايش دائم است{P
V}(مثنوي / 2 / 815){V
براساس آيات و روايات انسان کامل با ويژگي هاي شمرده شده براي آن منحصر در معصومان است V} (راهنماشناسي، محمد رضا کاشفي، دفتر ششم، صص 31 - 33 ؛ شرح مقدمه قيصري، سيد جلال الدين آشتياني، صص 64 - 659، 747، 749، 904، 906، 917).{V
بر اين اساس خاتم ولايت و انسان کامل در ديدگاه عرفاي اسلامي مهدي موعود(عج) مي باشد، چنان که ابن عربي در جايي مي گويد: «ان لله خليفه يأتي في آخر الزمان اسمه اسمي و کنيته کنيتي يملأ الارض قسطا و عدلا» V}(همان، ص 908). {V
به هر شکل مهدي موعود در آخر الزمان بلا واسطه خليفه حق است و انسان کامل منحصر به فرد پس از امام يازدهم حضرت حجت مي باشند.
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که اولا انسان کامل يا قطبي به غير از معصومان که برخي از متصوفه دروغين مطرح کرده اند، صحيح نمي باشد.
در ديدگاه عرفان راستين انسان هاي وارسته نائب خليفه و نايب انسان کامل اند نه انسان کامل و اثر بخشي آنان نيز به اذن و اجازه انسان کامل و خليفه راستين يعني معصومان مي باشند نه مستقل، از اين رو، وجود نايب خليفه و نايب حضرت صاحب هيچ منافاتي با اثر بخشي خود انسان کامل ندارد بلکه او مجرا، مسير و ابزاري است براي فيض رساني حضرت به عوالم هستي.
کد سوال : 2637
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ارتباط امام با منبع خطا ناپذير از چه سنخي است ؟
پاسخ : براساس روايات، امامان دست آموز الهام غيبي اند. آنان صداي غيب را مي شنوند اما فرشته را نمي بينند، به خلاف پيامبر که سخن فرشته را مي شنود و گاه خود ملک را مي بيند، نه اين که تنها صدا را بشنود V} (اصول کافي، روايات شماره 705، 706، 435).{V
اين الهام نظير الهامي است که به حضرت خضر و ذوالقرنين و حضرت مريم و مادر موسي(ع) شده است V}(کهف / 65 - 98 ؛ آل عمران / 42 ؛ مرم / 17 - 21 ؛ طه / 38 ؛ قصص / 7) {V
و بعضا در قرآن کريم، تعبير به وحي گرديده که البته منظور از آن، وحي نبوت نيست.
حضرت رضا(ع) در ضمن حديث مفصلي درباره امامت فرمود: هنگامي که خداي متعال کسي را به عنوان امام براي مردم برمي گزيند به او سعه صدر، عطا مي کند و چشمه هاي حکمت را در دلش قرار مي دهد و علم را به وي الهام مي کند تا براي جواب از هيچ سؤالي در نماند و در تشخيص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأييد و توفيق و تسديد الهي بوده از خطاها و لغزش ها در امان خواهد بود V} (نگا، اصول کافي، ج 1، ص 198 - 203).{V
از حسن بن يحياي مدائني نقل شده که از امام صادق(ع) پرسيدم: هنگامي که سؤالي از امام مي شود چگونه (و با چه علمي) جواب مي دهد؟ فرمود: گاهي به او الهام مي شود و گاهي از فرشته مي شنود و گاهي هر دو V} (بحارالانوار، ج 26 ، ص 58).{V
P}لوح محفوظ است او را پيشوا{E}از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا {P
P}ني نجومست و نه رملست و نه خواب{E}وحي حق، والله اعلم بالصواب {P
P}از پي روپوش عامه در بيان{E}وحي دل گويند آن را صوفيان {P
بايد توجه داشت امام کسي است که از وجودي برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قله هرم هستي قرار دارد، از اين رو باطن امام هم همانند باطن پيامبر، با نور ولايت حق روشن بوده با عالم حقايق و معاني غيبي ارتباط دارد.
امام هم همانند پيامبر واسطه فيض ميان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حريم وحي و شريعت است، اما پيامبر نيست يعني مقام و شأن و مسؤوليت نبوي و رسالت را به او نداده اند.
امام رضا(ع) مي فرمايند: فرق ميان پيامبر و رسول و امام در اين است که رسول فرشته وحي را
مي بيند و صدايش را مي شنود وحي بر او نازل مي شود، گاه در خواب مي بيند چنانکه حضرت ابراهيم ديد و پيامبر سخن فرشته را مي شنود و گاه باشد که خود فرشته را ببيند نه اين که تنها صدا را بشنود و امام کسي است که فرشته را نمي بيند اما سخن او را مي شنود V} (اصول کافي، حديث 435).{V
البته بنا بر برخي تفاسير، شنيدن معصوم عقلي است به اين معني که امام سخن فرشته اي را با گوشش نمي شنود، بلکه مراد از شنيدن آن است که باطن امام تعاليم و الهام هاي الهي را فرا
مي گيرد و مي پذيرد براي اين که کلام الهي جز اين نيست که حقايقي را به آگاهي اوليا برساند زيرا کلام الهي نمي تواند از نوع صوت و لفظ باشد V} (صدرالمتألهين، شرح اصول کافي، کتاب حجت، باب 3، حديث اول).{V
T}اما سخني در خصوص الهام{T
الهام در لغت به معناي القاي مطلبي در نفس و جان است V} (لسان العرب، ج 12، ص 555){V
بنا بر برخي تفاسير الهام داراي معناي عام و خاص است.
معناي خاص الهام ويژه اوليا و اوصيا است که گاهي با واسطه و گاهي بدون واسطه مي باشد. الهام با واسطه توسط صدايي که از شخص خارج مي گردد و آنگاه شنيده و معناي مقصوداز آن فهميده مي شود، صورت مي پذيرد. اين حالت، مانند رؤيا، در حالات اوليه انبياء رخ مي دهد و اهل حق آن را وحي خفي به شمار مي آورند. اما الهام بدون واسطه عبارت است از القاي معاني و حقايق در قلوب اولياء از عالم غيب که ممکن است به صورت دفعي و ناگهاني باشد و ممکن است به تدريج صورت پذيرد.
معناي عام الهام نيز گاهي با سبب و گاهي بدون سبب و نيز گاهي حقيقي و گاهي غير حقيقي است. الهام حقيقي با سبب از راه تزکيه و تصفيه نفس به دست مي آيد. الهام غيرحقيقي و بدون سبب، براي افرادي که استعداد خاصي دارند، به مقتضاي ويژگي هاي خاص نژادي و جغرافيايي حاصل
مي شود مانند براهمه، کشيشان و راهبان V} (نگا: سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، صص 454 - 455).{V
برخي الهام را مربوط به جنبه ولايت و وحي را مربوط به جنبه رسالت و نبوت دانسته اند و معتقدند الهام، تنها از نوع کشف معنوي صرف است و از اين رو، وحي از خواص نبوت و متعلق به ظاهر و الهام از خواص ولايت و مربوط به باطن است و چون ولايت بر نبوت، تقدم شرفي دارد، الهام نيز برتر از وحي خواهد بود. علاوه بر آن که وحي مشروط به تبليغ است ولي الهام چنين نيست V}(شرح فصوص الحکم، داود قيصري، ص 111 ؛ الفتوحات المکيه، ابن عربي، ج 1، ص 78). {V
تفاوت اساسي ميان وحي و الهام در اين نکته نيز هست که پيامبر فرشته اي را که واسطه در وحي است هنگام القاي وحي به رؤيت بصري مشاهده مي کند ولي در الهام امام و ولي تنها او را حس
مي کند و با رؤيت بصري او را نمي بيند V}(الفتوحات المکيه، ج 3، صص 238 - 239). {V
در مجموع مي توان گفت آن چه به عنوان شريعت به پيامبر القا مي شود همواره با واسطه فرشته اي است که پيامبر او را با رؤيت بصري مشاهده مي کند و اين از اختصاصات پيامبر است، اما از آنجا که پيامبر علاوه بر شأن نبوت و رسالت داراي مقام ولايت نيز هست از انواع ديگر القائات رباني نيز بهره مند است. چنين القاآتي که مشترک ميان ولي، امام و نبي است وحي به معناي خاص خود، نبوده مربوط به مقام باطن يعني ولايت است.
براين اساس، از آنجا که مقام ولايت مربوط به باطن مي باشد، حقايق القا شده در الهام چه بسا برتر از مطالب وحي شده به پيامبر باشد هر چند پيامبر به لحاظ برخورداري از مقام ولايت، با آن حقايق آشنا است.
بايد توجه داشت که يک تفاوت اساسي ديگري که ميان وحي و الهام وجود دارد اين حقيقت است که وحي به دليل سنخيت خاص خويش همواره مصون از تلبيس ابليس بوده، پيامبران در همه مراحل فهم، درک و دريافت آن در عصمت الهي قرار دارند، برخلاف الهام که گاهي شيطاني است و همواره مصون از خطا نمي باشد.
اما از آنجا که امامان، معصوم مي باشند در حوزه الهام نيز مانند وحي در خصوص پيامبران همواره الهامشان حقيقي و رباني است زيرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دريافت مصون از خطا
مي باشند.
کد سوال : 2638
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حيات حضرت عيسي چگونه است؟
پاسخ : زنده بودن حضرت خضر و عيسى - عليهما السلام - واقعيت دارد ولى نه به اين معنا كه مبعوث شدهاند. بلکه هنوز ازدنيا نرفتهاند. قرآن مجيد در مورد حضرت عيسى (ع) صريحا فرموده است: «ماقتلوه و ما صلبوه و لكن رفعه الله اليه؛ آنان وى را نكشته وبه صليب نكشيدند (نتوانستند) بل خدايش او را بالا برد».
در دين مسيح مسلم است كه حضرت عيسي روزي ظهور مي كند و بشريت را نجات مي دهد. در روايات ما نيز مسلم است كه روزي حضرت عيسي ظهور مي كند و پشت سر امام زمان(عج) مسيحيان را به حق دعوت مي نمايد و به واسطه ايشان، بسياري از مسيحيان به حضرت مهدي و دين مبين اسلام مي گروند.
بنابراين اصل زنده بودن ايشان امکان وقوعي دارد و محال عقلي نيست و همچنان که ولادت ايشان خارق العاده بوده، ادامه حيات ايشان نيز به صورت خارق العاده ادامه يافته است. اما درباره کيفيت آن و چگونگي حضور ايشان در آسمان ها به روشني معلوم نيست V} (برگرفته از تقريرات تفسير آل عمران، استاد جوادي آملي).{V
کد سوال : 2639
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در زمان ظهور امام زمان تمام افراد از اديان غير از شيعه كافر شناخته مي شوند؟
پاسخ : غيرمسلمانان از نظر فقه اسلامي به دوگروه كافر اهل كتاب و كافر غير اهل كتاب تقسيم مي گردند كه هر گروه احكام ويژه اي دارند، و پيروان ادياني همچون مسيحيت و يهود در زمره دسته اول مي باشند. پس از نظر اسلام پيروان اديان ديگر كافر شناخته مي شوند.
اما فرقه ها و مذاهب اسلامي از ديدگاه فقه اماميه(شيعه دوازده امامي) در زمره مسلمانان مي باشند و هيچيك از آنان كافر بشمار نمي روند، مگر معدودي از فرقه ها كه انكار ضروري دين را مي نمايند، مانند خوارج و نواصب. 1 با اين توضيح مي توان اينگونه سؤال نمود كه آيا چنين حكمي بعد از ظهور امام زمان عليه السلام هم جاري است، يا مصداق كافر و مسلمان دچار دگرگوني مي گردد؟
در پاسخ به اين پرسش مي توان گفت: با دقت در علّت و ملاك نظر دانشمندان شيعه اماميه در مورد اسلام برخي از مذاهب اسلامي و كفر برخي ديگر، مي توان به پاسخ اين پرسش دست يافت. زيرا آنچه سبب شده است كه برخي از فرقه هاي به ظاهر مسلمان در زمره كافران قرار گيرند اين است كه آنان دست به انكار حقايق آشكار و ضروري اسلام همچون لزوم محبت و علاقه به خاندان پيامبر عليهم السلام زده اند، و انكار حقيقت آشكار و ضروري اسلام، بلكه هر دين و آييني، به حكم عقل ملازم انكار همان دين است. از اين رو پس از ظهور امام زمان (ع) و آشكار شدن حقانيت شيعه دوازده امامي با معجزات و دلايل متقن علمي كه توسط آن حضرت تبيين مي گردد، ولايت و امامت دوازده گانه (ع) نيز همچون محبت آنان به مرور در زمره حقايق آشكار و ضروري اسلام جاي خواهد گرفت، و منكران آن، منكران اسلام خواهند بود. پس به جرأت مي توان گفت كه بعد از ظهور آن حضرت و بر ملا شدن حقيقت كه باعث گرايش جمعيت قريب به اتفاق پيروان مذاهب و اديان ديگر به مذهب حق خواهد شد؛ گروه بسيار اندكي كه زير بار اين حقيقت آشكار نروند در زمره كافران خواهند بود. از اين روست كه در روايت از امام صادق عليه السلام آمده است: «... پس هنگاميه كه قائم عليه السلام ظهور نمايد از هر به ظاهر مسلماني كه منكر ولايت است مي خواهد كه يا اقرار به اسلام يعني ولايت نمايد و يا همچون كافران اهل ذمّه، جزيه بپردازد. و در غير اين صورت گردن او را خواهد زد».2
------------------
پينوشتها:
1. يزدي، سيد محمد كاظم، العروة الوثقي، مؤسسه نشر اسلامي، ج (1)، ص (140).
2. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، ج (52)، ص (373) (به نقل از تفسير فرات كوفي). و نيز مراجعه شود به روايت امام باقر(ع)، همان، ج (52)، ص (375) (به نقل از كافي).
کد سوال : 2640
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دلايل مشروعيت ولايت فقيه در بين تعدادي از فقها و نامشروع بودن آن در نظر تعدادي ديگر چيست و چرا حق با گروه اول است.؟
پاسخ : اصل مشروعيت ولايت فقيه مورد اتفاق تمامي فقها است و هيچ گونه اختلافي از اين لحاظ وجود ندارد، همه فقها براساس ادله متعدد نقلي (آيات و روايات) و عقلي، نيابت عام امام زمان(عج) را براي مجتهد جامع الشرايط - که از آن به ولايت فقيه تعبير مي شود - قبول دارند چنان که آيت الله نائيني مي نويسد: «از قطعيات مذهب اماميه است که در عصر غيبت، ولايت نوعيه اي که شارع رضا به اهمال آن ندارد، به نيات در اختيار فقهاست» V} (تنبيه الامه و تنزيه المله، محمد حسين نائيني، ص 46).{V
و صاحب جواهر از فقهاي بزرگ شيعه نيز مي فرمايد: «وسوسه در آن [ولايت فقيه] از کسي سر
مي زند که نه طعم فقه را چشيده است و نه در روايات ائمه(ع) و کلمات اصحاب تأمل نموده است» V} (جواهر الکلام، ج 21، ص 397).{V
بنابراين اصل مشروعيت ولي فقيه که همان تأييد الهي و منصوب بودن از طرف ائمه معصومين(ع) است به هيچ وجه مورد اختلاف فقها نيست، آنچه که وجود دارد در نوع و کيفيت اين مشروعيت اختلاف نظر وجود دارد؛ اکثريت فقها همان نصب الهي و داشتن شرايطي که براي فقيه جامع الشرايط از سوي خداوند و ائمه اطهار(ع) بيان شده است را کافي مي دانند اما عده کمي از معاصرين علاوه بر اين شرايط الهي، انتخاب مردمي را نيز در مشروعيت ولي فقيه مهم مي شمارند. ديدگاه اول به «انتصاب» و ديدگاه دوم به «انتخاب» مشهور است.
نظريه رايج ميان فقهاى شيعه در طول تاريخ نظريه انتصاب است و تنها افراد نادرى از فقهاى معاصر معتقد به نظريه انتخاب هستندV}(مانند صاحب «دراسات فى ولايه الفقيه»، حسين على منتظرى).{V
صاحب «دراسات فى ولايةالفقيه» كه بيشترين سهم را در تبيين مبانى انتخاب دارد در زمينه نظريه انتصاب مىنويسد: «آن چه از ظاهر كلمات فقهاى شيعه (اصحاب) و اساتيد به دست مىآيد اين است كه فقيهان در عصر غيبت منصوب به نصب عام مىباشند. بنابر اين آنان از طرف امامان معصوم(ع) ولايت بالفعل دارند»V}(همان، ج 1، ص 425. ديگر قائلان به نظريه انتخاب نيز به غير معروف بودن آن اذعان نمودهاند. ر.ك: محمد مهدى آصفى، ولايتالامر، ص 146 و 148).{V
به بيان ديگر نظريه انتخاب جايگاه چندانى در فقه شيعه نداردV}(ايرادات و اشكالات زيادى نيز بر اين نظريه وارد است كه جهت آشنايى به ضميمه نامه مراجعه نماييد. تصوير صفحاتى از كتاب: دين و دولت، على ربانى گلپايگانى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ سوم، 1381، صص 157 - 170){V
و آن چه در ميان فقهاى متقدم و متأخر مطرح بوده «نصب ولايت به صورت عام» است.
البته در درون نظريه انتصاب دو نظريه وجود دارد كه به حوزه و قلمرو ولايت انتصابى مربوط است.
الف) برخى از فقيهان ولايت فقيه را در محدوده امر حسبيّه (در مفهوم مضيق آن) و يا قضاوت و يا اجراى احكام قضايى و حدود الهى دانستهاند كه در نظر آنان ولايت انتصابى، مقيّد مىباشد.
ب) در مقابل بسيارى از فقيهان به ولايت عامه و مطلقه فقيه معتقدند. از ميان فقيهانى كه در اين دسته قرار دارند مىتوان از شيخ مفيد، ابنادريس، علامه حلى، محقق كركى، ملااحمد نراقى، صاحب جواهر، شيخ انصارى در «كتاب القضاء» ميرزاى نائينى آيتالله بروجردى و امام خمينى(ره) نام برد.
جهت مطالعه ر.ك:
1. ولايت فقيه، امام خمينى(ره)، نشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)
2. ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادى آملى، نشر اسراء
3. ولايت فقيه، محمد هادى معرفت، نشر التمهيد
4. دين و دولت در انديشه اسلامى، محمد سروش، نشر دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
5. نظام سياسى اسلام، محمد جواد نوروزى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)
6. مبانى حكومت اسلامى، حسين جوان آراسته، نشر دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم