• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 22457)
جمعه 16/5/1388 - 13:53 -0 تشکر 139553
ღ♫دبــستان جــیگــیلی هاღ♫

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
خــــــب دخــملا و پــسملا اینجا دبــــستان جــیگیلی ها بید

ایــنجا میــان درس مـــی خونــن و برای خودشون کاره ای بشن

یـــکی تــــبله

یـــکی درسخون


یکی شجاع


یکی ترسو

خـــب مـــدیر مـــدرسه من بیدم

معلم مدرسه هـــم پارسا بید

حالا ناظم بعدا مـــشخص میشه

یالا هـــرکی بره بـغل دست یکی بشینه زود و بگید بغل دستیتون کی می خواد باشه

مـــی خوایم درس رو شـــــــروع کنیم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 فردی که بالاترین نمره را در درس ها و امتحانات بیاورد اون شخص رئیس فرقه یا گروه مربوط به خودش می گردد

  نکته : فردی که شما اعلام می کنید که بغل دستش می شینید باید ان فرد هم راضی باشه که شما بغل دستش می شینید و در اینجا باید رضایت خودشو اعلام کنه

  برای عضویت در گروههای حکومت جیگیلی ها اینجا کلیک کنید

 

 

 

 

 

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
پنج شنبه 19/6/1388 - 13:56 - 0 تشکر 149951

-------------------------------------------------------

تقبل الله اعمالكم

سلام علیكم

اقا اجازه ما كلا تو این 12سالی كه درس خوندیم انشامون افتض بودست

مارو معاف كنید ما خوشمون نمیاد از انشاء

یاعلی مدد التماس دعا

 

جمعه 20/6/1388 - 23:2 - 0 تشکر 150304

آقا معلن چه خوفه

          معلنی صبوره

چون خیلی مهربونه

         شد معلن نمونه

آقا معلن اجازه!!! سلام

آقا معلن میشه ما انشا ننویسیم

ولی واسه این شعره که براتون نوشتیم بهمون 20 بدین؟

هنوز هم روزهايي حالم خوب نيست اما اشکالي ندارد،

زماني بود که سالها حال خوبي نداشتم.

 

شنبه 21/6/1388 - 7:23 - 0 تشکر 150492

سلام سلام سلام

تا اسم شهریه اومد همه جیم زدن 

اقا شهریه رو بی خیال

شهریه این مدرسه صلواتیه خوبه

امپراطور انشا رو باید بنویسی اگه کف پات صاف باشه می تونی معاف بشی

دلتان شاد و لبتان خندان

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
يکشنبه 22/6/1388 - 21:20 - 0 تشکر 150903

به نام خدا

سلام دوستان

من اینو چندسال پیش تو یه مجله خوندم دستو پاشکسته یه چیزایی یادم اومد یه چیزایی روهم از فکر خلاقم کمک گرفتم.علم بهتراست یا ثروت؟همیشه همین سوال .هل وخت مهلما موضو ندالن این موضوعو میدن.ازبابابزلگ سوال میکنم علم بهترتره یا ثلوت میگه:هییییییییییییییییییییییییی یادش به خیل مکتب که میلفتیم تیچرمکتبمون همین موضوعو میداد.داشت میلف سلاغ خاطلاتش که گفتم آخا جووون علم بهتله یا ثلوت؟اقاجون گفت:بولوبچه اینا به تو لبطی نداله هم قد تو نیست.((به قول مشدیا جفت لقد_لگد_رفت تو حالمون))نشستم خودم یه صفحه لو سیا کنم تا اخا مهلم گوشمو نپیچونیده باشه:علم بهتل است یا ثلوت؟خب معلومه ثلوت ....اگه ما پول داشته باشیم همیشه سیب زمینی اب پز نمیخولیم.وختی میفه میخلیم میلیم خوبشو بل میدالیم نه که ازاون ته تهاش جم کنیم.اگه پول داشته باشهیم لباس کالو سیب زمینی خولی_اهم_پلوخوری وگردشو همه وهمه یکی نییس اگه پول داشته باشیم کفش 1200تومنی نیپوشم که زود خلاب بشه تابستون پام بپزه وزمستون ازسلما بیخه.اگه پول داشته باشم داداشم جلوم تو تب نمیسوخه ما فخط یه دسمال نم دال داشته باشهیم((اینش واقعی بود والبته برای مادر طرف که فوت کرده بودند))علم چه خوفی داله؟16-17سال دلس بوخونی اخلشم با مدلک کالشناسی الشد بیای تو باخ سبد بکشی((اینو به عینه دیدم))تاسه با کالت ولودبه جلسه اسمون دکتلی.توبلو ومدلک پی اچ دیتو بذال جلو سبزی فلوش مهلتون بگو ...بگویه کیلو سبزی اش بده برات تره هم نمیده میگه بلو یله.ولی پول داشته باش دنیا مال توئه.از کتابفلوشی پلسیدن :کالوکاسبی چجولیاس؟میگه خلاب اونایی که پول دالن سواد ندالن اوناییم که سواددالن پول ندالن.این نشون میده دنیای باسوادها مثل آخلت یزیده.پس منم میخام پول داشته باشم تا مردک پلفوسولی.پایان

 بسم الله الرحمن الرحيم

وَالْعَصْر
 إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْر
 إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر

يکشنبه 22/6/1388 - 22:29 - 0 تشکر 150928

به نام خدا

سلام

حسین جان عجب مدیری هستیااااا

یکم به فکر دانش آموزات نیستی یه زنگ نزدی از اولیا بپرسی این بوفون کجاست؟؟ ما هی شهریه میدیم شما هم از ما رو بی خیال شو

آقا پارسا شما چرا یه خط در میون میای کلاس نکنه میری غیر انتفاعی؟؟؟

ممنون

دوشنبه 23/6/1388 - 22:43 - 0 تشکر 151215

بنام خداسلام

میبینم كه هنوز همه تكلیفتون رو انجام ندادین

خیلی سخته واقعاً

یاد بگیرین از مورچه تازه وارده و هنوز با كلاس آشنا نشده تكلیفش رو انجام دادو.

پس بقیتون كجایین زود باشین دیگه

بوفان جان مهلمتون كه نباید همیشه بالای سرتون باشه مهلم تو دبستان جیگیلها شاگلداشو آزاد میذاره و میخواد استرس حضور مهلم رو ازشون دور كنه. برای همین یه خط در میون میاد  اما تكلیف به این آسونی تا حالا نداشتین

مغزتون تعجب كرده و فكر كنم هنگیده

خب برای اینكه دستتون راه بیفته خودم یه نمونه انجام میدم.

تا نگین حتماً مهلم خودش بلد نیست و به ما میگه انجام بدین

دوباره بهتون میگم كه سعی كنید شبیه قصه باشه تا یه انشا محض

خب من می خوام از خاله سوسكه الهام بگیرم

و اما قصه من

یه روزی یه خاله سوسكه ای بود كه با پدر پیرش زندگی میكرد.

من فكر میكنم گیسای پدرش از دست همین خاله سوسكه سفید شده بود

بعد این خاله سوسكه پر رو پرو بدون هیچ خجالتی یه روز میاد به باباش میگه

بابا.... بابا...]باباش گوشاش سنگینه فكر كنم برای همین خاله سوسكه بلند داد میزنه[

باااااااااابااااااااا.... . یه دفه بابای از خواب میپره میگه چی چی چی شده هه دختر چرا داد میزنی

دختره میگه: بابا .... من میخوام شوهر كنم.

بابای دهنش وا میمونه و تو دلش میگه وا.... امروز آفتاب از كدوم طرف در اومده. نكنه آخر زمون شده

این چی بود من شنیدم. این حرف از دهن دخترم در اومد؟؟؟!!!

دختر این حرفا چیه میزنی؟ یه كم حیا داشتنم خوب چیزیه ها . چه معنی داره دختر این حرفا رو بزنه.

دختره پر رو پر رو تو رو باباش نیگا میكنه و میگه : تو كه پیر شدی و نمیتنی منو تامین كنی. منم جوونم و آرزو دارم . مگه گناه میخوام كنم . شوهر میخوام.

خلاصه اینقده رو مخ باباش راه میره... راه كه نه بهتره بگم رژه میره؟ كه باباش خامش میشه و قبول میكنه

میگه حالا باید چیكار كنم دختر. امان از دست تو

خاله سوسكه میگه این طوری كه نمیشه. من نه لباس دارم و نه كفش و... با این قیافه برم خواستگاری، پسره بهم محل نمیده و منو ادم حساب نمیكنه . ما كه از بد شانسی مون تو پایین شهر باید بزرگ میشدیم، دیگه نباید كه شانسمون رو امتحان نكنیم. میخوام لباس سوسكای بالاشهری رو بپوشم سوسكای اونجا لباساشون متالیكه آبی متالیك، سبز متالیك ،جدیداً هم قرمز متالیك. ...  اونورا مد شده.

بابا؟ بابا؟ باااااباااا..؟ حواست كجاست بابا تنها دخترت داره باهات حرف میزنه. یالا من لباس میخوام.

ادامه در پست بعد..

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
دوشنبه 23/6/1388 - 22:58 - 0 تشکر 151222

 بنام خدا

سلام

بابای میگه خودت كه وضع منو خوب میدونی هیچی ندارم . اما كفشاتو میتونم از اون خوشگلا درست كنم برو پوست پیاز بیار تا كفشای متالیك خوشگلی برات درست كنم. ولی چادرت رو همین رنگ معمولی بیشتر نمیتونم تهیه كنم.

خاله سوسكه میگه كی چادر خواست. بابا اون بالاها كه از این چیزا نمیپوشن خبر نداری اونجا چه خبرهچه مانتوهای خوش آب و رنگی دارن میپوشن. حتماً میخوایی بگی چادرت هم از پوست بادنجون باشه. اما نه این یكی رو من نیستم

نه باباجون من چادر پوست بادنجونی دوست ندارم

من مانتو قرمز میخوام كه با پوست گوجه درست شده هم رنگش بهتره و هم شاد تره هم نازكتره . این طوری لباس مهمونی های زیرش خوب دیده میشه . میتونم خوب خودمو نشون بدم.!!!

بابای میبینه كاری از دستش ساخته نیست و دختر سالاری شده

قبول میكنه و این چیزا رو برای دخترش تهیه میكنه . خاله سوسكه راه میفته دنبال شوهر.

همین طوری كه میره میرسه وسط شهر تو یه اغذیه فروشی میخواد فلافل بخوره .

 آخه پولش به بهتر از این نمیرسه. پسر اغذیه فروش كه چشاش همه جای داره آهو میچرونه . حالا میبینه یه آهوی مامانی اومده تومغازش.

تو دلش داری میخونه آهویی دارم ... فرار كرده ز دستم .... دوریش... اما نه نمیذارم این یكی فرار كنه.

خاله سوسكه ساندویچش تموم میشه و میخواد بره

پسره دلش و میزنه به دریا و از خاله سوسكه میپرسه.(برای اینكه كلاس بذاره و  دل ببره با شعر میپرسه)

خاله سوسكه خاله سوسكه كجا میری منم بیام؟

خاله سوسكه هم میگه . میخوام برم نیاورون شو كنم با آز ما بهترون

اغذیه فروشه میگه: زن من میشی؟

خاله سوسكه میگه : اگه من زنت بشم تاج رو سرت بشم خیلی زود پولدار میشم؟ صاحب ماشین میشم؟ صاحب ویلا چطور.؟ نكنه بد بخت بشم.

اغذیه فروش تا این حرفا رو میشنوه غمگین میشه و نا امید . میبینه هیچی نداره . ویلا و ماشین نداره هنوزم كار نداره(كاری كه بتونه خرج خاله سوسكه رو بده).......

خب جیگیلیها عزیز

اینو بخونین و برای تمرین سعی كنید ادامه شو بنویسید. سعس كنید كودكانه ترش كنیدمعلمتون خوب وقت نداشت شعر مایه كارش بذاره ببینم شما چیكار میكنیدامنتظرم

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
سه شنبه 24/6/1388 - 11:55 - 0 تشکر 151360

 قبل از اینکه انشاء بگم به این مطالب دقت کنید:

1-اسامی کاملا غیر واقعی است

2- آقا معلمم اصلا منظورم پارسا نیست

3-یه چند تا نکته ی اموزنده داره ببینم کسی میتونه بگه

موضوع انشاء: «تروریست را توصیف كنید

خانه عمویم اینا مهمان بودیم و مکس هی می گفت بیا با هم بازی كنیم، اما از آنجا كه من دانش آموز زرنگ و حرف گوش كنی هستم به جای بازی كردن با مکس، كنار مامانم كه داشت با زن عمویم صحبت می كرد نشستم و گوشه مانتویش را كشیدم و گفتم:

مامان تا فردا صبح باید یك انشاء در مورد تروریست بنویسم،

مامان هم گفت:

ذلیل مرده! همش باید وایستی آخر شب مشقاتو بنویسی؟ از صبح تا حالا داشتی دم در تیله بازی می كردی، خوبه به آقا  معلمت بگم؟!،

و من هم الكی گریه كردم و از مامانم خواستم به شما نگوید كه من تیله بازی می كردم چون شما گفته اید اگر تیله بازی بكنیم انضباطمان را صفر می دهید.

مامان كمی فكر كرد و گفت:

خب، فردا بگو دفترت را فراموش كردی بیاری و منهم خندیدم و گفتم:

آخه آقا معلم كه گول نمی خورد، زحمت خودت زیاد می شود، چون اگر انشاء نبرم فردا میگوید با اولیاء بیایین مدرسه.

مامان هم كه می دانستم حال و حوصله پر حرفی های شما را ندارد به طرف عمو ناصر و پدرم كه داشتند میوه می خوردند اشاره كرد و گفت:

پس معطل چی هستی؟ برو از فرصت استفاده كن؛

من هم از آنجا كه شما گفته بودید به حرف مادرتان گوش كنید خیلی سریع به سمت ظرف میوه ای كه كنار آنها بود یورش بردم، هنوز چهار پنج تا بیشتر گلابی نخورده بودم كه مادرم آمد و گوشم را كشید و گفت:

ذلیل مرده منظورم این نبود مثل تروریست های آمریكایی كه به ذخایر نفتی عراق حمله كردند بیایی و به میوه های خونه عمویت رحم نكنی! منظورم این بود بروی از عمو و پدرت در مورد تروریست بپرسی!

وقتی پدر فهمید باز هم می خواهم برای انشاء كمك بگیرم گفت:

من از این موضوع های انشاء كه آقا معلمتان به شما می دهد سر در نمی آورم و رفت خوابید، برای عمو ناصر توضیح دادم كه موضوع انشای این هفته مان این است كه تروریست را توصیف كنید، خندید و گفت:

آقا معلمتان خیلی خنگ است كه موضوع به این سختی را برای بچه كلاس اول ابتدایی انتخاب كرده است، آخه بچه دوم ابتدایی چه می فهمد تروریست چیست؟

البته من به عمو ناصر توضیح دادم كه شما خنگ نیستید چون شونزده بار تقلب كردم و شما دو بارش را فهمیدید!

عمو ناصر گفت:

تروریست ها كارهای بد می كنند و من یكم فكر كردم و گفتم:

یعنی نازنین تروریست است؟

عمو ناصر اخم كرد و گفت:

آخه دختر كوچولوی دو ساله من مگر كار بد می كند؟!

كه من هم گفتم:

بله، خودم دیدم چند شب پیش جایش را خیس كرده بود!

عمو ناصر سری تكان داد و گفت:

نه منظورم این نبوده است، تروریست ها خرابكاری می كنند،

هر چند باز هم می خواستم نازنین را مثال بزنم اما گفتم:

مثل نازی؟

عمو باز هم اخم كرد و گفت:

آخه آی كیو! گربه كوچولوی ناز نازی ما چه طوری می تواند خرابكاری بكند؟

منهم جواب دادم:

خودم دیدم چند بار گوشه فرش خرابكاری كرده بود و زن عمو هی به نازی فحش می داد!

عمو كمی سر كچلش را خاراند و فكر كرد و گفت:

منظورم این نوع كارای بد و خرابكاری كه تو فكر می كنی نیست، تروریست ها مكان ها را خراب می كنن ...

و من سریع وسط حرف عمویم پریدم و گفتم:

مثل مکس؟!

عمو كمی كفری شد و گفت:

آخه مکس توی مدرسه شماست، چرا این حرف را می زنی؟!

و من هم برای عمو ناصر توضیح دادم مکس با دوستانش توی كلاس ها روی میز و صندلی ها راه می روند، و تا حالا دو تا میز را شكسته اند و بعضی موقع ها هم مکس با لگد به در كلاس ها می زند و وقتی جای پایش روی در می ماند خوشحال می شود و می گوید مهر زدم!

عمو به هوشنگ كه جلوی تلویزون داشت میكرو بازی می كرد نگاه كرد و سری تكان داد و گفت:

تو كه نمی گذاری من حرفم تمام بشود، تروریست ها آدم می كشند!

من هم كمی ذوق زده شدم و به عمو گفتم:

آخ جان! بالاخره فهمیدم، زن عمو تروریست است!

عمو دستش را روی بینی اش گذاشت و گفت:

هیس! دیگر این حرف را تكرار نكن، اگر زن عمویت بشنود فكر می كند من این حرف را یادت داده ام آن وقت من را می كشد!

گفتم:

دیدی عمو! خودت هم گفتی،

عمو با تعجب پرسید:

من چی گفتم؟!

من هم سریع جواب دادم:

همین كه زن عمو شما را هی می كشد! آن روز هم سوار ماشین شما بودم، چند دفعه زن عمو به شما گفت كمربند ایمنی را ببندید و شما عصبانی شدید و گفتید: تو كه منو كشتی، باشه بستم!

نمی دانم چرا با شنیدن صحبت های من، عمو چند باری سرش رو به دیوار كوباند و بعد از كمی فكر كردن گفت:

تروریست ها اون آدمهایی هستند كه كارهای بد را یواشكی انجام میدهند، من هم چشمهایم گرد شد و گفتم:

یعنی عمو شما تروریست هستی؟!

عمو پرسید:

من كدام كار بد را یواشكی انجام دادم؟!

و منهم گفتم:

جمعه هفته پیش كه زن عمو خانه نبود و شما فكر می كردی من و هوشنگ توی اتاق خوابیدیم، آمده بودم آشپزخانه آب بخورم كه دیدم شما گاز را روشن كردین و با سیخ ...

به اینجای حرف كه رسیدم عمو وسط حرفم پرید و گفت:

امان از دست این سریال های تلویزیون، چشم و گوش بچه ها را هم باز كرده اند و بعد یك هزار تومانی به من داد و گفت برو برای خودت و مکس بستنی بخر، انشاء نمی خواد بنویسی.

من هزار تومانی را گرفتم و به عمویم گفتم باید انشاء را بنویسم، و عمو گفت:

اصلا تروریست یعنی تو و آقا معلمت!

منهم پرسیدم چرا؟!

و عمو گفت:

تروریست ها مثل تو در كار آدم ها فضولی می كنند و بعد مثل تو از آدمها پول می گیرند تا هیچی نگویند!

و من پرسیدم:

خب آقا معلممان چرا تروریست است؟!

عمو جواب داد:

چون شما تروریست كوچولوها را این شب جمعه ای به جون ما آدم بزرگ ها انداخته و آسایش ما را به هم زده است.

الان كه انشایم را وجب كردم دیدم دو وجب شده است و چون هفته پیش عبدالله دو وجب انشاء نوشت و نمره اش بیست شد منهم همین جا انشایم را تمام می كنم، با تشكر از عمو ناصر كه در نوشتن انشاء به من كمك كرد.

پایان

منم بیستم دیگه؟؟؟؟؟؟؟

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...

سه شنبه 24/6/1388 - 21:42 - 0 تشکر 151514

به نام خدا

سلام

خب اقا معلم برای ما که غیبت نزدی؟؟؟من هنوز پیش امپراتور میشینمااااا

اما یکی اومده جای من  نشسته بعد علامت قلب هم روی میزم کشیده میشه جریمش کنید

چهارشنبه 25/6/1388 - 5:36 - 0 تشکر 151597

سلام سلام سلام

چه انشاهای باحالیییییییییییییییییییییییی

بابا دمتون گرم خیلی باحال می نویسید

این دبستانه یا دانشگاه

سطح علمیتون خیلی بالاست

هنوز الفبا رو یاد نگرفته دارید انشاهای بلند بالا می نویسید

بوفون جا غیبت ازاده

این مدرسه فرق فوکوله

دوباره میام سر می زنم دلتان شلد و لبتان خندان

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.