• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 35148)
يکشنبه 28/7/1387 - 18:42 -0 تشکر 66194
تحلیل آواتار اعضای انجمن روانشناسی!

به نام او که آرام قلب من است

به نام او که هستیم برای او و زندگیم فدای او

به نام او که بخشنده و مهربان است

--------------------------

سلام دوستان

اینبار دیگه از تست خبری نیست...بسه هر چقدر انجمن رو تبدیل کردیم

به تست خونه!

اینبار میخواهیم یه حرکت ه دیگه ای کنیم...

که ان شاء الله اگه درست پیش رفتیم ادامش بدیم ...

همونطور که میدونید همه ی ما سعی میکنیم کاراکترها و شخصیت ها

و یا هر تصویر دیگه ای که مورد علاقمون هست رو به عنوان آواتارمون استفاده کنیم

و یا برای شناسه ی کاربریمون هم همینطور...

و من فکر میکنم این دقیقا بر میگرده به شخصیت واقعی ه خودمون

تو این تاپیک میخواهیم بر اساس آواتار و شناسه ی کاربری یک نفر نظرمون رو بگیم

در مورد اون شخصیت

تکرار میکنم نظرمون رو بگیم...مسلما ما روانشناس نیستیم...

نمیخوام در مورد کسی قضاوت کنیم.

برداشتمون رو میگیم مثلا مثلا من "فکر میکنم" نوای آسمانی شخصیتی هست

که تو زندگیش به نداهای آسمونیی که بهش میرسه توجه میکنه

یا خیلی چیزای دیگه....مثلا من در مورد آواتارش نظر جالبی دارم که به موقع میگم

خیلی سعی کنیم که قضاوت نکنیم و فقط برداشت خودمون رو بگیم.

فکر میکنم برای هر فرد سه روز وقت بذاریم خوبه.به طور متوسط سه روز...

 سعی کنیم حرفه ای عمل کنیم...آهان!مثلا میتونیم بگیم این آواتار میتونه نماد .... باشه.

یا این شناسه ی کاربری

هدف هم این هست که میخواهیم خودمون رو محک بزنیم که چقدر میتونیم

خوب فکر کنیم خوب تجزیه تحلیل کنیم و...(این تست قوه ی تخیل دوستان رو هم

خیلی خوب میتونه پرورش بده!)

کسی ه که انتخاب شده میتونه بیاد نظرشو راجع به نظر دوستان بگه

و در آخر علت انتخاب شناسه و اواتارش رو برامون توضیح بده

نمیدونم تونستم منظورم رو و هدفم رو برسونم یا نه...به هرحال...

ادامه میدیم اگر نتونستم تمومش میکنیم

برای شروع هم از خودم شروع میکنیم که اگه نشد لااقل ....

من با دو شناسه ی 

Aansherly

 شیطون ترین فرشته ی خدا

(هر تعداد شناسه ای که تو تبیان دارید رو بگید دوستان اگر مایلید،اینجوری بهتره

میتونیم بهم ربطشون بدیم البته شناسه که یکی هست

منظورم همون اسم های متفاوت در بخش های متفاوت هست)

بسم الله...

 

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 29/8/1387 - 18:32 - 0 تشکر 71886

دوست جونم، شقایق صحرایی عزییییز!

شقایق جان، خداییش هیچ جایی از تحلیل اسمم که نوشتی رو نتونستم نقل قول کنم، آخه همین جوریشم آب شدم از خوندنش، دیگه نقل کردنش از من ساخته نیست... اما ازت ممنونم به خاطر لطف بیش از حدی که به من داری.

و من اگر خدا بهم توفیق داد روزی .............. می نویسم که عنوانش "گویای خاموش" باشد ... موضوعش هم سکرته ... البته خود گویا فکر کنم بداند ... هه هه! 

ببین شقایق جونم، دوستی مون سرجاش، اما اگه خواستی چاپش کنی من از کپی رایتش نمی گذرماااا! گفته باشم! (یه چشمک معنی دار!) ضمناً اون "خاموش گویا" هم می تونه باشه؛ گرچه هر دوتاش خوبه... اما تو همون گویای خاموش بذار، بیشتر دوستش دارم، گوش نواز تره!

از نگاه دوم که البته سطحی نگرانه است این جور می شه گفت که هر کدام از ما توی این انجمن یک گویای خاموش هستیم! چون حرف هایمان را می زنیم، عقایدمان را بیان می کنیم، با هم دعوا می کنیم، گیس و گیس کشی ... اما در عین حال هیچ صدایی ازمان در نمی یاد! خاموش خاموش! جل الخالق! ... تکنولوژیه دیگه! 

جالب گفتی، تا حالا بهش فکر نکرده بودم... ممنون شقایق جان از وقتی که گذاشتی (چقدر از اون دو ساعتت رو صرف من کردی؟!!!) و الهی همه مون عاقبت بخیر شویم... 

جناب mohsenkhosro عزیز


به نظر یه تریپ آدم روشنفکر با سیاستی هستند که گاهی اوقات ترجیح میدند سکوت کنند تا حرفی بزنند که به ضررشون باشه البته با اون سکوتشون حرف میزننند ولی کسی نمیتونه خرده بهشون بگیره و بخواد متهمشون کنه و این یعنی سیاست !

با عرض معذرت آقا محسن، اما حتی یک کلمه از این صحبت ها درباره ی من صدق نمی کنه. اتفاقاً من عادت دارم تا جایی که می تونم یک چیزی رو توضیح بدم و دقیقاً طرفم رو متوجه صحبتم کنم تا مجاب بشه، و اصلاً هم از این حقه های سیاسی خوشم نمی یاد. اگر هم گاهی سکوت کنم قطعاً دلیلم چیز دیگه ایه.

خداییش من اصلا گویای خاموش رو نمیشناسم با اینکه همیشه برام آشنا بودند ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نشانختمشون شاید چون کمتر کار می کنند و انجمن سینما هم سر نمی زنند

اختیار دارید آقا محسن، کم کاری از خودتونه! (شوخی کردم) چه کنیم دیگه، کم سعادتی ماست

اسمهای پارادوکسی یه جور جذابیت دارند روشن تاریک مثلا که همشون مفهوم اعتراض دارند در واقع ، یه جورایی فکر می کنم آدم ژورنالیستی باشند و جذابیت رو دوست داشته باشند .

تا حدی (و نه صد در صد) اون اعتراض گونه بودن این قبیل اسامی رو قبول دارم، اما این که منظورم از انتخاب این اسم جذابیت باشه، خوب فکرنکنم. البته دوست داشتن جذابیت چیز بدی نیست، اما به نظرم منظور شما یه جور جذابیتی باشه که با شخصیت من سازگار نیست.

این دیگه کاملا نشون میده ایشون فرد مشکوکی هستند :0) سیاست بالایی دارند شایدم از بچه های اطلاعاتی باشند

این دیگه از اون حرفا بودا!!! مشکوک؟!! اطلاعاتی؟!!!!!!!! چه برچسب هایی می زنید آقا محسن! آدم خوف ورش می داره! نه به خدا، این حرفا نیست اصلاً! برای دوستان عزیز توضیح دادم، بعداً باز هم توضیح خواهم داد.

امضا «« بگذارید و بگذرید (گذشت) ، ببینید و دل نبندید (قناعت) ، چشم بیندازید و دل مبازید (نفس قوی ) دیر یازود باید گذاشت و گذشت ( فانی بودن دنیا )خیلی جمله ی قشنگیه البته باز هم نشون میده ایشون سیاستمداره و اصلاح طلب هم هستند 

از سیاست بدم می یاد!!! کاریم نه به اصلاح طلبا دارم، نه اصول گراها، نه جامعه ی چی چی و چی چی، نه جبهه ی اینا و اونا، نه حزب فلان و فلان، نه گروه بهمان و بیسان، نه چپ و راست، نه بالا و پایین! نه غیره و ذلک.

ببخشید من این چند روز زیادی دارم در مورد اطلاح طلبان و اصولگرایان می خونم

It's obvious!!

فکر می کنم باید انسان بزرگی باشید از اون بزرگا که نمی خوان کسی بشناسشون ، ریا کار هم نیستید

بزرگ که نه، من کوچیک همه هستم، یه جورایی خواهر کوچیکه ی همه ی تبیانی های عزیز، اما این طورم نیست که نخوام کسی بشناسدم؛ کسانی که توی این جمع منو بیشتر می شناسن، شاید (یعنی امیدوارم!) تأیید بکنند که این خصوصیت درم نیست (آنشرلی تو بگو؛ شقایق جونم کجایی؟!)

آقا محسن ِ سیاست دوست یا شایدم سیاست مدار، ممنون از تحلیل سیاسی تون! و توصیه ی خواهرانه ی من رو هم بپذیرید: آگاهی از مسائل اطرافمون خیلی مهمه، اما خیلی هم خودتون رو درگیر مسائل سیاسی نکنید، روح آدما خیلی پاک تر از اونیه که بخوان با این حرفا سیاهش کنن (عقیده ی شخصیم اینه). و از قدیم هم گفتن: سیاست کثیفه...

یه جورایی تو این مایه هاست: نه محسن، خیلی خطرناکه محسن!...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 18:50 - 0 تشکر 71894

دوست خوبم، oversea عزیز

معلوم نیست دختره یا پسر... 

دختر هستم

به سکوت و حرفای سکوتی علاقه داره... 

گرچه سکوت گاهی قشنگ ترین چیزه، اما نمی شه گفت به سکوت خیلی علاقه دارم، در واقع بستگی به موقعیت داره. 

به نظر اون گاهی سکوت رو با هزار کلمه هم نمی شه معنا کرد

دقیقا همین طوره...

احتمالا آدم کم حرفی هستن

اینم بستگی به موقعیت داره. حتی گاهی هم دچار افراط و تفریط می شم! اما در مجموع خیلی پر حرف نیستم. اما اینو هم بگم، توی دنیای مجازی بیشتر از دنیای حقیقی حرف می زنم.

تازه رفتن آرایشگاه و موهاشون رو کوتاه کردن

بهم می یاد؟!!!

دوست نداره دل به دنیا ببنده ... به فکر اون دنیا هستش... شاید یه جورایی خودش رو تو این دنیا یه مسافر می بینه ...

اینا درساییه که همه مون باید از این حدیث بگیریم...

ممنون دوست خوبم به خاطر تحلیل قشنگت

دوست خوبمون، max2000 عزیز

صاحب این شناسه میتونه كسی باشه كه حرفای زیادی برای گفتن داره ولی به نوعی نمیتونه بگه

گاهی نمی شه بعضی حرفا رو زد، گاهی هم دوست ندارم بگم، یعنی حس می کنم بعضی حرفا نباید گفته بشن. حالا بعداً بیشتر توضیح می دم.

ممكنه فقط كسانی كه با این جمله بتونن ارتباط برقرار كنن بتونن این حرفارو بشنون

امیدوارم با کمی دقت و تأمل در این احادیث ارزنده، همه مون بتونیم از معانی ارزشمند اونا استفاده کینم.

ممنون از تحلیل خوبتون و وقتی که گذاشتید، هم برای نوشتن و هم برای پیدا کردن امضا و آواتار. راست گفتید، باید این کار انجام بشه. منم ازتون عذر می خوام که توی زحمت افتادید.

موفق باشید

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 18:58 - 0 تشکر 71899

دوست خوبم، خواهر بزرگم، مامان مهربونم tear drop عزیز

خب می بینم که این شتر تحلیل پشت شناسه گویای خاموش نشسته!!!

بالاخره شتریه که در خونه ی همه ی تحلیل گران این طرح می خوابه دیگه! این که یه روزی خودشونم مورد تحلیل قرار بگیرن...

گاهی سکوت از هزاران فریاد مؤثرتره.. 

دقیقاً

صاحبش کم حرفه.

کمی پیش توضیح دادم، بستگی به شرایط داره

چرا میخوای ناشناس بمونی؟ با نداشتن آواتارت چه پیامی داری؟ .. شایدم همون آدم مجهول الهویه توی آواتار مد نظرته.. 

نه من نمی خوام ناشناس بمونم، فقط کمی انتخابش برام سخت بوده، و اصلاً وقتش رو هم نداشتم که عکس مناسبی رو پیدا کنم. بیشتر یه خورده وسواس بوده و. و اصلاً مقصودم اون آدم مجهول الهویه نبوده. 

همه ما یه روزی میریم از این دنیا و جز اعمالمون چیزی رو نمیتونیم با خودمون ببریم.. هرچی تو این دنیاست مال همین دنیاست و ما نصیبی از اون نداریم..

زیبا گفتید...

یک دنیا ممنون بابت وقتی که گذاشتید. ما رو از دعای مادرانه تون فراموش نفرمایید...

برادر خوبم، C_H_E_L_S_E_A گرامی

میخواد بگه گرچه سکوت تمام تنم را فراگرفته اما حرف ها دارم برای گفتن

نمی شه گفت سکوت همه ی وجودم رو فرا گرفته، نه. اما خوب بله، حرف ها دارم برای گفتن...

این فرد مطمئنن خیلی بیش از حد تصور احساس داره و احساساتش خیلی پیچیده هست . شاید من و شما نتونیم درکش کنیم 

اینو خیلی خوب گفتید، من شاید ظاهرم و حتی نوع کلماتم خیلی نشون نده، اما خیلی احساساتی هستم، و اون پیچیدگی رو هم خودم با تمام وجود حس می کنم؛ توضیحش برام مشکله. اما شما قشنگ گفتید.

شما اگر به رنگ فونت و آواتار و طرز نوشتنش توجه کنید خیلی راحت متوجه احوالش میشید . نام کاربریش نشون داده که نخواسته اغراق کنه و خودشو اون جور که نیست جلوه بده

درست نفهمیدم منظورتون رو، این که از رنگ فونت و آواتار و طرز نوشتن متوجه کدوم احوالاتم می شید؟! منظورتون همون جمله ی بعده که اهل اغراق نیستم، یا چیز دیگه؟راستی می گم من اخیراً فونتم و سایزشو عوض کردما، رنگ ثابتیم برا فونتم ندارم معمولاً (گرچه از بعضی رنگ ها بیشتر استفاده می کنم، اما ثابت نیست). خلاصه که کلاً منظورتونو متوجه نشدم.

جناب چلسی، از شما هم ممنونم بابت تحلیل قشنگتون.حالا به افتخار تیم چلسی همه با هم یک صدا بگیم:

آرسناااااال!!!

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 19:11 - 0 تشکر 71905

دوستان خوبم، من از طرف خودم و به ویژه از طرف تبیان ازتون عذر می خوام اگر کمی فونتم به هم ریخته! تبیان محترم لطف کرد سایزهامو یه جاهایی بزرگ و یه جاهایی کوچیک کرد، بعضی رنگ ها رو هم خراب کرد و... طوری که هیچ رقمه درست نمی شد.

خلاصه ببخشید دیگه.

حالا می ذارم تبیان عزیز یه استراحتی بکنه (بلکه دست از ناسازگاری برداره)، بعد می یام تحلیل و توضیحات خودم رو هم می نویسم.

برقرار باشید.

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 19:37 - 0 تشکر 71928

به نام او...هر چه میخواهید بنامیدش

سلام

گویا جونم متشکرم بابت جواب
لطفاااا زحمت تاپیک نفر ه بعدی رو خودت بکش
عجب ایده ی باحالی هااا....نوبت هر کی تموم شد باید تاپیک ه بعدی رو بزنه
oversea با شماست

(مرام کشت کردم، نه؟!) 
نه عزیزم ما مرام کش نمیشیم....
من همچنان فقط شناستو دوست دارم
(کاملاااا از متن ایمیل هامون معلومه نه؟؟؟)

شوخی کردم که پرحرفی...پرحرف خودمم و لاغیر....
ولی کم حرف هم نبودی تو دنیای مجازی
معمولی بودی...البته تو دنیای مجازی و با شیرین سخنی چونان من بایدم
گویاییت فعال بشه!!!(این اثرات همون خود آواتار شیفتگی ه )

اما به ریسکش می ارزید، نه؟!!!

یه چیز جالب بگم؟
به نظر من شما یه شخصیتی تو مایه هایreasercher عزیز بودید
من احساس میکنم هیچ وقت نمیتونم با ایشون مثل همیشه و با بقیه حرف بزنم...همچین جذبشون آدمو میگیره
واقعا هنوز موندم چطور سر دوستی رو باهات باز کردم
شما گلی... باعث افتخار من ه یه گل به جمع بقیه ی گلام اضافه شد
منم که گل سر سبد ...چه شود این گلستان

یعنی این قدر ترسناکم؟!
از این بدتررررر...وحشتناکی...اون اولا آره واقعا اعتماد به نفس حرف زدن باهات رو نداشتم

(نکنه هستم و خودم خبر ندارم؟)
نه عزیزم خودت نه که... شناست
واقعا واضح حرف میزنی

یاد شب جمعه افتادم... (خنده و گریه قاطی!)

هوم؟چه خبر بود؟
هوم؟


برقرار و بیقرار باشی گویای جونم!

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 29/8/1387 - 20:33 - 0 تشکر 71943

به نام خدای رحمن و رحیم
می رسیم به تحلیل خودم از "گویای خاموش" و دلیلم برای انتخاب این اسم به عنوان شناسه.
همون طوری که خیلی از دوستان اشاره کردند، برای انتخاب این اسم خیلی فکر کردم، خیلی. البته حدود سه سال و نیم پیش که وارد تبیان شدم، اول هیچ ایده ای برای اسمم نداشتم، بعد تصمیم گرفتم یه اسم دخترونه انتخاب کنم. یه اسمی رو وارد کردم اما تأیید نشد. من هم تا مدت ها بدون اسم توی سایت می گشتم. تا این که آبان ماه 84 تصمیم گرفتم اولین مطلبم رو توی قسمت ثبت مطالب بنویسم (یادش به خیر اون روزا، هیچ وقت تبیان به اون قشنگی و صمیمیت نبوده...). به هرحال، نشستم به فکرکردن، یادم نیست چند ساعت و چند روز فکر کردم. اون وقت ترم سه ی دانشگاه بودم، یه بار استادمون سر کلاس درباره ی پارادوکس توی آثار ادبی فارسی و انگلیسی صحبت کرده بود (مترجمی می خوندم) و مثال های زیادی زده بود از پارادوکس هایی که توی آثار ادبی فارسی هستن. و از اون جایی که من همیشه عااااااشق پارادوکس بودم و هستم، اون مثال ها رو یادداشت کردم. اون وقتی که داشتم برای انتخاب اسم فکر می کردم، رفتم یه نگاهی به اون مثال ها انداختم. یکی از اون ها بود "گویای بی زبان". هم ازش خوشم اومد هم نیومد. آخه من هیچ وقت "گویای بی زبان" نبودم (نوای آسمانی توی تحلیلش به صورتی بی دهان اشاره کرده بود، این من رو یاد همون گویای بی زبان انداخت). اما من هیچ وقت بی زبان نبودم، بی زبانی عدم توانایی رو می رسونه... فکر کردم و فکر کردم و بعد از نمی دونم چقدر اسمم رو انتخاب کردم: "گویای خاموش"... این دیگه خودم بودم، خود خودم، یه توصیف عالی از شخصیتم. دختری که همیشه ذهنش پر از حرفای مختلفه، اما در عین حال از بچگی آروم بوده (البته طی چند سال گذشته خیلی بیشتر از سمت خاموشی به سوی گویایی پیشروی داشتم!) اما به هر حال هنوز هم شخصیتم آرومه. البته نه از اون آدمای آروم و گوشه گیر، بلکه کسی که خصوصیت رفتاریش اینه. این خصوصیت باعث می شه توی بعضی از جمع ها کم حرف باشم، البته کاملاً بستگی به طرف مقابلم داره و رفتارش، این که چه رابطه ای باهاش داشته باشم، توی چه محیطی باشم و... اما اگه کسی زیاد حرف نزنه و منم حرف خاصی باهاش نداشته باشم رسماً کم می یارم! و اینه که بعضی ها بهم می گن جدی و رسمی! اما کسانی که کمی بهم نزدیک ترند بهم می گن چقدر صمیمی برخورد می کنی. گفتم که، بستگی به شرایط داره. و ضمناً توی محیط مجازی بیشتر از محیط حقیقی حرف می زنم.
این خصلت خاموشی در عین گویایی گاهی اوقات باعث می شه نتونم احساساتم رو کاملاً برزو بدم، به همین دلیل شاید خیلی ها ندونن چقدررررررر دوستشون دارم. (البته با اونایی که خیلی بهم نزدیکن این طور نیستم.) و شاید به این دلیل باشه که خیلی ها حتی فکرشو هم نمی کنن که من یه آدم فوق العاده احساساتی باشم، اما هستم.

گفتم این اسم بازتاب شخصیت خودمه، حالا کاملش می کنم: گویای خاموش آدمیه که کمی آرومه، اما این قدر حرف توی سینه ش داره که اگه لب وا کنه سیل کلماتش دنیا رو می بره! آدمی که گاهی اوقات خیلی حرفا رو نمی زنه چون حس می کنه این قدر دنیا کثیفه که خیلی حرفا اگه گفته بشن، ارزششونو از دست می دن که هیچ، حتی به منجلاب کشیده می شن!

اعتقاد دارم سکوت چیز قشنگیه، اما در این زمینه افراط هم نمی کنم. جاهایی که لازم باشه خیلی حرف می زنم، استدلال می کنم، نصیحت می کنم، ابراز عقیده می کنم... اماااا، اما گاهی اوقات می بینم یه حرفایی رو دیگه نمی شه زد؛ گاهی هم حس می کنم گفتن یه حرفایی واقعاً بی فایده ست، در واقع آب تو هاون کوبیدنه؛ گاهی هم بعضی حرف ها اگه زده بشن از اوج زیبایی به قعر چاه زشتی سقوط می کنن... این جور وقت هاست که حس می کنم سکوت قشنگ ترین حرف است برای نگفتن...

و اگرچه طولانی شد، اما این رو هم اضافه کنم. زمان برسا یکی از دوستان (خاطرم نیست کی بود، شاید دوستدار یو، شایدم کسی دیگه) توی یک پیام شخصی برام قسمتی از یکی از اشعار سهراب سپهری رو نوشته بود که درش یه جورایی نام من اومده. اگرچه من موقع انتخاب شناسه حتی اون شعر به گوشم هم نخورده بود و دلیلم برای انتخاب اسم اون شعر نبود، اما حس می کنم خالی از لطف نباشه که این شعر رو به طور کامل این جا بنویسم. هرچی نباشه عاشق ادبیاتم، گرچه متأسفانه در این زمینه سواد چندانی ندارم...

آنی بود، درها وا شده بود


برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود


مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش. خاموشی گویا شده بود


آن پهنه چه بود: با میشی، گرگی همپا شده بود!


نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ. پرده مگر تا شده بود؟


من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود


زیبایی تنها شده بود


هر رودی دریا، هر بودی، بودا شده بود




 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 20:41 - 0 تشکر 71945

اما در مورد آواتارم

من نه مشکوک و مرموزم، نه دوست دارم مجهول الهویه بمونم، نه هیچ کدوم از این حرفا.

فقط به این دلیل آواتار ندارم که اولاً کمی توی انتخاب این جور چیزها وسواس به خرج می دم (همین وسواس رو برای شناسه و امضام هم داشتم)؛ و ثانیاً این قدر گرفتار درس و.. هستم که اصلاً توجهم نسبت به این مورد کم شده بود. اما حالا که می بینم چه برداشت هایی که از نداشتن آواتار می شه کرد، سعی می کنم در آینده ی نزدیک آواتار هم انتخاب کنم.

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 20:49 - 0 تشکر 71947

امضام رو هم بگم و بیش از این سرتون رو درد نیارم.

اکثر آدما با وجود عشق و علاقه ای که به همه ی معصومین دارن، اما نسبت به یک یا دو نفر از اون ها ارادت بیشتری دارن. من هم نسبت به دو تا امام ارادت خیلی خاص دارم، یکی امام رضا (ع) که اگه بخوام درباره شون حرف بزنم خیلی طولانی می شه، پس این جا بهش نمی پردازم، و دیگری امام علی (ع). نمی تونم ایشون رو توصیف کنم؛ نمی دونم از رشادت ایشون بگم یا صمیمیتشون؛ از ابهتشون بگم یا تواضعشون؛ از خشمشون در مقابل دشمنان و کفار بگم یا عطوفتشون نسبت به مردم به خصوص مسکینان و یتیمان. نمی دونم چی بگم، فقط می گم:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را...

و اعتقاد دارم که کلام مولا بی نظیره؛ سرشاره از معانی آموزنده، و در عین حال قاطعه و کوبنده، طوری که آدم به خودش بیاد... چند سال پیش حدیثی که حالا متن امضام هست رو جایی خوندم و عاشقش شدم. هنوز که هنوزه وقتی می خونمش یا زیر لب تکرارش می کنم یه حس خاصی بهم دست می ده... حس بریدن از همه ی تعلقات و فقط و فقط چشم داشتن به او، حس فانی بودن، حس مسافر بودن...این حدیث بهمون می گه:

جیفه های دنیوی را رها کنید و از کنارشان بگذرید؛ زرق و برق دنیا را ببینید اما بدان دل نبندید؛ به مال و منال و هرچه اسباب خوشی های زودگذر دنیوی است بنگرید، از آن ها بهره ببرید، اما به آن ها دل نبازید؛ زیرا دیر یا زود باید تمام این زرق و برق و تجملات و هرچه که در دنیاست را گذاشت و از این سرای فانی گذشت تا به دیار باقی رسید...

ای مولای غریب، ای که از جهل ما چاه را به هم صحبتی برگزیدی، اینک به سوی تو بازگشته ایم، لحظه ای چاه را به حال خود گذار و ما را از سخنانت سیراب کن...

پروردگارا! به حق مرد مردان، پدر یتیمان، یار بی نوایان، امام شیعیان و آن شه خوبان، به ما توفیق عطا فرما تا کلامش را در یابیم. خدایا! ذهن های غبارگرفته ی ما را با نسیم دل انگیز مفاهیم آن سخنان غبارروبی کن...

خداوندا! در گویایی و در خاموشی، در هر حال اسوه ام را او قرار ده، که به راستی به گاه سخن گویا بود و به گاه سکوت، خاموش ِ خاموش، آن قدر خاموش که تنها چاه صدایش را می شنید... خدایا! هزاران فرسنگ از او فاصله دارم، می دانم؛ اما دوستش دارم، می دانی... مهربانم! ذهن خاموشم و زبان قاصرم را به حق او گویا کن، اما به من بیاموز که اگر کلامم بیهوده است، اگر بی اثر است، اگر حقی را ناحق می کند، اگر زیبایی را زشت می کند، اگر بزرگی را خوار می کند، و اگر مرا از آن چه باید باشم دور می نماید، خداوندا، مرا بیاموز که آن گاه، گاه خاموشی ست، آن هنگام باید لب فرو بست و شنید و نگفت؛ چه بسا سکوت هایی که کلام تمام دنیا در برابرشان سر تعظیم فرود می آورد...

با همه خون دل و سوز درون، خاموشم که لبم دوخته است، آن که دلم سوخته است...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 21:25 - 0 تشکر 71954

به نام خدای رحمن و رحیم

سلام

نفر بعدی! oversea! هستن؟! خوب پس بفرمایند جلو قراره مورد تحلیل قرار بگیرن.

خوب ما دیگه از روی صندلی تحلیل (بر وزن میز تحریر!) پا می شیم و جامون رو می دیم به دوست خوبمون، oversea عزیز. (خسته نباشیم!)

خوب یه بسم الله جانانه می گیم و شروع می کنیم تحلیل شناسه، آواتار و امضای oversea را.

ضمنا بنا به پیشنهاد یکی از دوستان (در تاپیک تحلیل من)، اولین پست رو خود کسی که قراره تحلیل بشه می زنه تا همه موقع تحلیل، امضا و آواتارش رو جلوی چشم داشته باشن و توی انجمن سرگردون نشن.

10... 9... 8... 7... 6... 5... 4... 3... 2... 1.... 0! (بومب!)

از همین حالا شروع شد، تا یک شنبه مهلت داریم برای تحلیل oversea...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 29/8/1387 - 21:38 - 0 تشکر 71959

سلام به دوستان خوبم

 گویای خاموش عزیز تشکر می کنم

خسته نباشید

من دو تا شناسه دارم

دختر کاغذی (اسم وبلاگم) و oversea

منتظر تحلیلاتون هستم

همیشه مهربان بمانید

:-)

هميشه مهربان بمان ...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.