به نام خدا
جمیعا سلام
به او بگویید : (دوستان)
بودم مشهد، حرم امام رضا، همتونو دعا کردم.
به او بگویید :
متاسفانه سعادت نداشتم ببینمت، همونطور که می دونی خیلی یهویی اومدیم و زود برگشتیم.انشالله دفعه ی بعد که اومدم می بینمت.اصلا شما بیاید این سمت، ما در خدمتتون هستیم سعید جان.
به او بگویید:
همین دو دقیقه که اومدم فهمیدم چی شده.. خدا رو شکر دلت چپسونده شد :)
می دونم به سعید هم شیرینی نمیدی چه برسه به ما ولی میگیم دیگه :D
شیرینی ه ما یادت نره
مبارک ه حسین جان
به او بگویید :
خستگی سفر که بیرون رفت و این چند روز اول هفته گذشت حتما میام برای ســـــوزوندنتـــــون.تا اینجا صندلی خوش گذشت ؟
درضمن، یه ملت ازتون اون سوالو پرسیدن هیچی نشد، به من که رسید ضایع گشتیــــم...
به او که ز هر در می دهم پندش ولیکن در نمیگرد بگویید :
همین اول بگم که تموم شد. همونو که خودت میدونی دیگه. بهت گفتم که تموم میشه
بعدش اینکه چرا اینقدر دل نازک؟
بابا صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند حالا خوبه که پنهان نبود که اگه بود می گفتم حق داره فکر کنه دفترِ .
مثل مشهد که گفتی نگفتی :) .. دیگه چی بگم؟..
میان گریه می خندم که چون شمع اندر این مجلس زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
چقدر شعر بلدماااا
چرا اینجوری نگاه می کنید؟ ها؟
آخریه خونوادگی ه .نخونین پیلیز!