اى ساحل آرام بخش نجات!
اى نور یزدان! اى مهر تابان! اى فروغ بىپایان! اى خورشید همیشه فروزان!
اى پرچم نجات در آغوش! اى چشمهسارِ عاطفه را نوش! اى غایب ناگشته فراموش!
اى هركجا فساد، تو هادم! اى هركجا نظام، تو ناظم! اى هركجا قیام، تو قائم!
اى همه غمها را تو پایان! اى همه دردها را تو درمان! اى همه نابسامانىها را تو سامان!
هجر جانكاهت به درازا كشید، چشمها فرو خفتند، جز چشمان شیداى
شیفتگان، كه در شب یلداى غیبت، طلوع خورشید جهان آراى تو را مىجویند، اى
خورشید فروزان هستى،
دریا طوفانى شد، زورقها همه در هم شكستند، جز زورق سرخ چشم به راهان،
كه بر فراز امواج فتنهها كرانه رهایىبخش تو را مىطلبند، اى ساحل آرام
بخش نجات!
شب تیره غیبت به درازا كشید اما به راستى در تاریخ «وصل و هجران» و در دفتر «عشق و حرمان»،
محبتى چنین دیرپا، محبانى چنین پابرجا، هیچ چشمى به خود ندیده است،
اكنون یك هزار و شصت و چهار سال است كه «جذبه و ناز» و «راز و نیاز» ادامه
دارد.