کد سوال : 2251
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : زلزله ; پديده اي طبيعي يا قهر خداوند؟
پاسخ : پس از بروز فاجعه دردناك زمين لرزه بم و مرگ دهها هزار نفر از هم وطنانمان , صحبتهايي در ميان مردم مطرح شد كه آيا اين زمين لرزه ناشي از غضب خداوند و در واقع عذاب او بوده است , يا تنها حادثه اي طبيعي و اجتناب ناپذير مي باشد. با بروز زمين لرزه هاي پس از آن , علي الخصوص زمين لرزه عصر روز جمعه در استان مازندران و قزوين , كه متاسفانه به مرگ چندين نفر از هم وطنانمان منجر شد , پرداختن به اين بحث ضرورت بيشتري مي يابد.
اول آنكه بر كسي پوشيده نيست كه تمام وقايع و حوادث جهان هستي , تابع قانون عليت است ; به اين معني كه براي ظهور و وقع هر پديده يا حادثه اي , علتي وجود دارد و در واقع هر پديده اي , معلول پديده يا علتي ديگر است . اين اصل (اصل عليت ) , اصلي است كه انسان , به طور فطري , قائل به جهانشمول بودن آنست و شك و ترديدي در آن راه ندارد. اساس تلاش انسان براي گسترش علوم مختلف تجربي , به همين معناست ; به عبارت ديگر , علوم تجربي سعي در كشف علل وقوع حوادث و پديده ها دارند و اين , خود , برپايه اصل عليت استوار است . از سوي ديگر , انسان به طور غريزي , كنجكاو بوده و با مشاهده هر پديده , به دنبال علت وقوع آن مي گردد. همينطور با مشاهده ظهور يك علت , ظهور و حدوث معلول را پيش بيني مي كند. براي مثال , انسان با شنيدن يك صداي بلند , به طرف صدا برگشته و بدنبال علت ايجاد آن صدا مي گردد. همينطور انسان با مشاهده ابرهاي تيره در آسمان , بارش باران را پيش بيني مي كند. مجموعه اين امور , حاكي از آنست كه انسان , به طور فطري به اصل عليت قائل بوده و وقوع هر پديده اي را معلول علتي مي داند.
به اين ترتيب , واضح است كه تمامي پديده هاي جهان هستي , براثر دليلي به وقوع مي پيوندند. برهمين اساس , علوم تجربي با مطالعه پيرامون علت پديده ها , سعي در شناخت و پيش بيني آنها دارد. در همين زمينه نيز مطالعات زمين شناسي , علت بروز « پديده زلزله » را فعل و انفعالات دروني زمين مي دانند كه با ايجاد حركت در صفحات پوسته زمين , موجب ايجاد لرزش در سطح زمين مي گردد. به اين ترتيب , قوانيني طبيعي پيدا مي شوند كه مي توانند وقوع پديده هاي مختلف را توجيه كنند. طبق يكي از اين قوانين , در منطقه اي كه گسل قرار دارد , هميشه امكان بروز زلزله وجود دارد و به اين شكل , زلزله امري طبيعي خواهد بود.
از سوي ديگر , در تعاليم اسلامي , مكررا به پديده هايي چون زلزله , طوفان و سيل , صاعقه و... اشاره شده است كه در نتيجه نافرماني مردم از احكام دين خداوند و در نتيجه غضب و انتقام الهي بوده است . براي مثال حوادثي كه بر اقوام پيامبران خدا (صلوات الله عليهم اجمعين ) مانند قوم نوح (ع ) , قوم صالح (ع ) , قوم هود(ع ) , قوم لوط (ع ) , قوم موسي (ع ) و...نازل گشته است و در قرآن نيز صريحا به آنها اشاره شده است . براي نمونه , در آيه او را تكذيب كردند , ]چون [64 سوره اعراف مي خوانيم : « پس پس او كساني كه با وي در كشتي بودند را نجات بخشيديم و آنان را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق نموديم ... » و در آيه 78 همين سوره مي خوانيم : « پس زلزله اي برآنان آغاز گرديد تا آنكه همه در خانه خود از پاي درآمدند . » و نيز در آيه 84 همين سوره , باراني از ]قوم [خداوند درباره قوم لوط مي فرمايد : « و بر آن سنگ ريزه فرو فرستاديم , بنگر كه عاقبت كار بدكاران چيست . » اين آيات و بسياري از آيات ديگر قرآن كريم , بيانگر سرگذشت اقوامي است كه با تكذيب آيات خداوند و روي آوردن به گناه , به غضب الهي گرفتار شده و نابود گشتند.
آنچه واضح است , آنست كه تمام پديده ها و اشيا , همگي تحت قدرت و اراده مطلق خداوند هستند , و هيچ پديده اي خارج از اراده خداوند نيست ; همچنانكه در آيه 57 سوره مباركه ]باران [اعراف مي فرمايد : « و او خوائيست كه بادها را بر بشارت رحمت خويش در پيش مي فرستد تا چون ابرهاي سنگين را مرده است ]از بي آبي [بردارند ما آنها را به شهر و دياري كه برانيم و بدان سبب , باران فرو فرستيم تاهرگونه ثمر و حاصل از آن برآريم ; هم اينگونه مردگان را هم از خاك برانگيزيم باشد كه متذكر گرديد. »
به اين ترتيب , روشن است كه تمام پديده هاو حوادث جهان هستي , به فرمان بي واسطه خداوند و تحت نظارت و اراده او صورت مي گيرند. براي مثال , اينكه بادها بوزند , و اينكه ابرها را با خود حمل كنند , و نيز اينكه به سمت چه شهر و دياري بوزند , و هم اينكه ابرها بر زمين باران فرو ريزند , و باز اينكه از اين باران , از زمين , دانه ها رويانيده شود , همگي و در هر مرحله , به فرمان و اراده خدا انجام مي گيرد. درعين حال , انسانها با مطالعه علوم تجربي و چگونگي كار طبيعت , قوانيني مي يابند كه مراحل مذكور را بيان كرده و پديده هاي طبيعي را توجيه مي كند. به اين ترتيب , اين نتيجه حاصل مي شود كه خداوند , اراده خود را توسط ابزارهاي طبيعي و با اسباب و وسائل به انجام مي رساند. براي مثال , خداوند براي رويانيدن دانه , كافيست به زمين فرمان دهد كه دانه بروياند , و ديگر نيازي به باد و ابر و باران نيست ; اما اينكه خداوند تمام اين اسباب را با اين هماهنگي به كار گرفته است تا پديده اي مثل روييدن دانه از زمين صورت پذيرد , سنت الهي است كه براي انجام امور , از اسباب استفاده گردد. و اساسا فرمان اسلام به مسلمانان براي تدبر و تامل در كار طبيعت و مطالعه آن و فراگيري علوم , همگي به همين معناست كه در طبيعت , قوانيني وجود دارند كه پديده هاي طبيعي , از آنها تبعيت مي كنند و اين در تضاد و مخالفت با اراده مطلقه خداوند نيست , بلكه اساسا اراده خداوند براين است كه كار طبيعت برحسب نظم و حساب انجام پذيرد.
لذا مي توان گفت كه هنگامي كه خداوند , عذابي را بر قومي نازل مي كند , قوانين طبيعي نقض نمي شوند و كاري خلاف عادت طبيعت انجام نمي شود , بلكه اين اراده خداوند است كه از طريق اسباب و قوانين طبيعت , عذاب را بر قومي نازل مي كند.
معجزات همچنين به اين شكل , وقوع معجزات پيامبران نيز نقض قانون عليت نخواهد بود; چرا كه علم بشري محدود است و وقوع حادثه اي كه از حيطه علم بشر خارج باشد , به معناي مخالفت با عادت طبيعت نيست . براي مثال , خارج شدن شتر از كوه به دعاي حضرت صالح (ع ) , هرچند با قوانيني كه ما تاكنون از طبيعت شناخته ايم , سازگاري ندارد , اما خلاف عادت طبيعت و نقض قانون عليت نيست ; چرا كه مشكل , از محدود بودن علم ما است ; زيرا وقوع يك پديده , لزوما محصور به يك علت نيست بلكه ممكن است دهها علت مختلف , موجب وقوع يك پديده واحد شوند. براي مثال , انواع بيماريها , ضربه و تصادف , و بسياري از اسباب و علل ديگر , همگي باعث مرگ انسان مي شوند. به همين شكل , يك پديده مادي مي تواند نتيجه يك علت مادي يا يك علت معنوي باشد. براي مثال , مرگ انسان , ناشي از از كار افتادن اعضاي حياتي بدن انسان و نابودي هماهنگي بين آنهاست اين چيزي است كه علم زيست شناسي , بعنوان مرگ معرفي مي كند. از سوي ديگر , شكي نيست كه مرگ انسان , در نتيجه قبض روح انسان توسط حضرت ملك الموت (س ) يا ديگر فرشتگان و به دستور حضرت حق انجام مي گيرد و چه بسا افرادي كه از نظر علم زيست شناسي , مرگ آنها قطعي بود , اما به دليل اراده خداوند و عدم تحقق علت غيرمادي , مرگ براي آنها حاصل نشد; و چه بسا افرادي كه بدون دليل واضح زيست شناسي , جهان را ترك گفتند.
لذا عدم توانايي علوم تجربي در توجيه يك پديده , به آن معنا نيست كه آن پديده , قانون عليت يا عادت طبيعت را نقض كرده است , بلكه هر پديده , براثر علت يا عللي به وجود مي آيد , خواه , اين علت يا علتها در حيطه درك علمي انسان باشند و خواه نباشند.
با نتيجه گيري از مباحث فوق , اين مطلب حاصل مي شود كه اولا همه پديده ها , ناشي از اراده مطلق خداوند هستند; ثانيا اراده خداوند مي تواند توسط اسباب طبيعي صورت گيرد , و اينكه يك پديده طبيعي مي تواند هم دليل مادي داشته باشد و هم دليل يا دلايل غيرمادي .
به اين ترتيب , مي توان گفت وقوع حوادثي مثل سيل , زلزله و... هر چند حوادثي طبيعي و با علل و قوانين طبيعي هستند , اما تحت اراده مطلق خداوند بوده و مي توانند حاصل عذاب خداوند باشند . همانگونه كه خداوند در آيات « 96 » تا « 98 » سوره مباركه اعراف مي فرمايد : « و چنانچه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزكار مي شدند همانا ما درهاي بركات آسمانها آيات و[و زمين را بر روي آنها مي گشوديم , وليكن چون تكذيب كردند , ما هم آنها را به كيفر كردار]پيغمبران ما را كه به اعمال زشت [زشتشان رسانديم . و آيا اهل شهر و ديار از آن ايمنند كه شبانگاه كه در خوابند عذاب ما آنها را]مشغولند فرا گيرد; و آيا اهل شهر و ديار از آن ايمنند كه به روز كه سرگرم بازيچه دنيا هستند , عذاب ما آنان را فرا رسد »
توجه به اين نكته نيز لازم است كه لزوما هر كس كه در نتيجه حادثه اي كشته يا زخمي مي شود , مورد عذاب خداوند نبوده و شايد اين حادثه اساسا مايه رحمت براي او باشد; چرا كه خداوند , تنها عالم به همه حقايق است و ممكن است رحمت او براي يك نفر , كشته شدن در اثر يك حادثه طبيعي باشد. لذا شكي نيست كه اگر به مصداق آيه 96 سوره مباركه اعراف , همه مردم , با ايمان و پرهيزكار گردند و به طاعت الهي همت گمارند , رحمت الهي بر آنان نازل مي شود و اگر از طاعت حق روي گردان شوند و به اعمال زشت و ناپسند و نافرماني خدا مشغول شوند , عذاب و غضب الهي بر آنها نازل مي گردد , و بركت يا غضب خداوند هم براي تمام اقوام به يك شكل نخواهد بود; شايد حوادثي مثل زلزله , سيل و... براي قومي رحمت الهي باشند , در حالي كه انسانها درك نمي كنند ـ « وعسي ان تكرهوا شيئا و هوخيرلكم » , « چه بسيار اموري كه از آنان كراهت داريد و حال آنكه براي شما خير هستند » ـ و غضب خدا نيز براي قومي در قالب بهره مندي آنان از بازيچه دنيا و زيبائي هاي آن و عمر بيشتر آنان , و در نتيجه ارتكاب معاصي بيشتر باشد ـ « و عسي ان تحبوا شيئا و هوشرلكم » , « چه بسيارند اموري كه آنها را دوست مي داريد و حال آنكه براي شما شر هستند » ـ چندان كه بهره مندي از متاع دنيا و طول عمر , براي بسياري مايه گناه و ضلالت بيشتر و كسب عذاب و عقاب افزونتر خواهد بود.
در قرآن كريم نيز در آيه 155 از سوره مباركه اعراف مي خوانيم : « ... پس چون صاعقه آنان را در گرفت موسي (ع ) گفت : پروردگارا اگر مي خواستي كه همه آنان و مرا نيز هلاك كني مي كردي ; آيا ما را به فعل سفيهان ما هلاك خواهي كرد اين كار جز امتحان تو نيست و در اين امتحان هر كه را خواهي گمراه و هر كه را خواهي هدايت مي كني ; تو مولا و سرپرست مايي پس بر ما ببخش و ترحم كن كه تو بهترين آمرزندگاني . » اين آيه و نيز اشاره به نجات مومنان از عذاب الهي در بسياري از آيات ديگر قرآن كريم , مبين اين واقعيت است كه خداوند هرچند بر گنه كاران عذاب نازل كند , مومنان را بدان گرفتار نخواهد كرد; بلكه آن واقعه , آزمايش براي آنها خواهد بود تا خداوند آنكه را كه مي خواهد گمراه و آنكه را مي خواهد هدايت فرمايد; همانطور كه در آيه « 94 » همين سوره مي خوانيم : « ما هيچ پيغمبري به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آنكه اهلش را به شدائد و محن تضرع و زاري كنند;]به درگاه خداوند[مبتلا ساختيم , باشد كه سپس آن سختيها را به آساني و خوشي تبديل كرديم , چندان كه فراموش كرده و گفتند : « آن رنج و محن به پدران ما]آنان آنرا[ رسيد » , ما هم به ناگاه آنان را به كفر اعمالشان عقاب كرديم درحالي كه از توجه به آن غافل بودند. » از اين آيه شريفه درمي يابيم كه نزول سختي ها و محنت ها از سوي خداوند , اول بار براي هشيار ساختن مردم است تا به درگاه الهي باز گشته و تضرع و زاري كنند , اما پس از آن , چون مردم از آن عذاب غافل آنرا[شده و آنرا فراموش كردند و خود را از آن دور ديدند , باز به گناه روي مي آورند , و در]مخصوص پدرانشان يافتند نتيجه در همان حال غفلت به عذاب و عقاب الهي گرفتار مي گردند. به اين ترتيب , اگر مردم با نزول بلاياي آسماني , به سمت خداوند بازگشته و به درگاه او تضرع نمودند , بلا و محنت بر آنها به خوشي و آساني تبديل مي شود و اگر از عذاب خداوند غافل گشتند (و به كارهاي ناپسند روي آوردند) , مورد عقاب خداوند قرار خواهند گرفت .
از مجموع سخنان فوق , اين نتيجه به دست مي آيد كه وقوع حوادثي مثل سيل , زلزله و... هم مي توانند ناشي از عذاب خداوند باشند و هم رحمت او و هم حتي جمع اين دو , به صورتي كه براي عده اي رحمت و براي عده اي غضب و عذاب باشد. لذا اولا نبايد با اتكا به علوم تجربي و طبيعي انگاشتن اين پديده ها با از وجه غيرمادي اين پديده ها و عذاب خداوند و طاعت او غافل ماند و ثانيا نبايد با فوق طبيعي دانستن اين پديده ها , در شناخت علمي و طبيعي آنها و تلاش براي پيش بيني , و مقابله با خطرات آنها سستي و كوتاهي كرد. (روزنامه جمهوري اسلامي، 16/3/83)
کد سوال : 2252
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند که همه چيز را از روي نظم آفريده اما خيلي جاها مي بينيم که بي نظمي وجود دارد مانند گياهاني که در بهار سبز مي شوند و در پاييز خشک مي شوند و از بين مي روند حال با اينکه اين پديده در طي سالها تکرار مي شوند اين چه حکمت و مفهومي دارد با آنکه همه چيز بسوي بي نظمي مي رود مثلا ما با غي را آباد و منظم نگه مي داريم اما اگر مدتي به آن نرسيم همه جاي باغ را علفهاي هرز فرا مي گيرد حال اين مفهوم بي نظمي است اصولا هر چيزي که مدتي بگذرد و به دست انسان مرتب و منظم نگه داشته نشود به سوي بي نظمي مي رود . در جهان سيل طوفان و حوادثي ديگر طبيعي بي نظمي است و بشر سالها با آن دست به گريبان بوده و با توجه به اينکه در سالهاي اخير انسان به بعضي از اصول درمان دست يافته است مي توان گفت انسان بي نظمي هاي جهان طبيعت را نظم بخشيده مثلا آفتاب که اينقدر مفيد است زياد تابيدن آن باعث خشکسالي مي شود و اين بي نظمي است
در کل زندگي انسانها و افرادي که زندگيشان مستقيم يا غير مستقيم در تاراج زندگي و روزگار قرار دارد اين نيز نوعي ديگر از بي نظمي است چون هر کاري تا اراده خداوند نباشد از کسي و چيزي سر نمي زند و در کل طبق مشيت خداوند هر کاري صورت مي گيرد . حال پس حکمت خداوند در اين موضوع چيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست در يک نگاه فراگير به هندسه نظام هستي؛ دو نوع سيکل زندگي و گردش زيست محيطي قابل تصور است: 1. سيکل طبيعي و تکويني، 2. سيکل اختياري و قراردادي.
در سيکل نخست؛ مطابق با نياز سنجي موجودات و کنش و واکنش هاي طبيعي، تغيير و تحولات انجام مي گيرد و فرايند کلي آن در نهايت رفع نيازهاي موجودات و ارتقاء بازدهي مواد است به طور مثال رشد علف هاي هرز اگر چه براي ما انسان ها خوشايند نباشد اما براي استتار خزندگان و تأمين غذاي چرندگان مفيد است و زلزله ها و آتش فشان ها موجب بالا آمدن مواد پرارزش زمين و فعل و انفعالات مي شود به طور مثال به دنبال اين کنش و واکنش هاست که فسيل ها تبديل به نفت و زغال سنگ و... مي شود و به تجربه ثابت شد که پالايش هاي طبيعي، و تغذيه و شکار طبيعي، سيکل موجودات را با بقاء انواع به خوبي اداره کرده است و آنچه تهديد کننده است دخالت فزون طلبي انسان است و اما درباره سيکل اختياري و قراردادي نظام جهان بر اين اساس قرار گرفته است که با دخالت فاکتور سليقه و اختيار انسان نوپردازي شود و نظم جديدي مطابق با نياز تنوع طلبي انسان به خود بگيرد.
به گونه اي که انسان به فعاليت و ابتکار اقدام کند. لذا در يک نگاه کلي نظم طبيعي و نظم اختياري هر کدام در جاي خود زيباست و اگر شرايط طبيعي به سليقه ما ناخوشايند باشد دليل بر بي نظمي و زشتي و کاستي نيست.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به چند نکته جلب مي کنيم:
1. رگه هاي آراستگي و نظم، به گونه اي فراگير در سراسر هستي دامن گستر مي باشد. قرآن کريم بدين رويکرد با واژه هايي بسيار برنده اشاره کرده است، از جمله: «تبارک الذي بيده الملک و هو علي کل شيء قدير... الذي خلق سبع سموات طباقا ما تري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطور ثم ارجع البصر کرتين ينقلب اليک البصر خاسئا و هو حسير؛ پر برکت و از ميان نرفتني مي باشد کسي که اداره جهان به دست اوست، و او بر هر چيز توانا مي باشد... همان کسي که بر فراز يکديگر، هفت آسمان را آفريد. در آفرينش (خداوند) رحمان، هيچ گونه ناسازگاري و نارسايي نمي بيني بار ديگر نگاه کن، آيا هيچ شکاف و آشفتگي مشاهده مي کني؟ بار ديگر (به عالم هستي) نگاه کن، سرانجام (در جست و جوي آشفتگي و نارسايي) چشمانت (ناکام مانده) و در حالي که خسته و ناتوان است به سوي تو باز مي گردد» V} (ملک، آيات 4 -1).{V
آيه شريف به پيوستگي اجزاي عالم، آن هم در ساختار آرايشي يکپارچه اشاره دارد V} (علامه طباطبايي، الميزان، ج 19، ص 351، مؤسسه الاعلمي).{V
2. آرايش موجود در پديده هاي هستي که در آموزه هاي ديني از آن به سنت الهي ياد مي شود نه هم چون قراردادهاي اجتماعي و درون دادهاي ذهني امري اعتباري، بلکه فرآيندي موجود در متن واقع آن هم در چارچوب و شيوه علت و معلول است V} (شهيد مطهري، عدل الهي، ص 114، انتشارات صدرا، 1373).{V
3. معناي دنباله روي پديده هاي هستي از ساختار علت و معلول آن است که هستي داراي درجاتي بوده و هر درجه آن نيز موقعيت ثابت و مشخصي دارد. به ديگر سخن، ما قانونمندي آفرينش را از چگونگي هستي اشياء برمي گيريم V}(همان). {V
4. آنچه در بخش نخست پرسش بدان اشاره شده، نه نشان از بي نظمي حاکم در عالم؛ بلکه نمونه اي آشکار از نظم موجود در آن است زيرا از سامان دهي چرخه زيست محيطي در ساختار فرآيند منظمي چون فصل هاي سال حکايت دارد. آيا نامنظم پنداري چنين رويکردي، منطقي است؟
5. نمونه هاي بيان شده در بخش بعدي پرسش به بررسي موضوع وجود شرور و بدي ها در عالم باز مي گردد که آن هم در ساختار سنت ها و قانون هاي آفرينش مي گنجد زيرا بشر با ناآگاهي از اين سنت ها، همين که چيزي را با قانون مندي هاي مورد باور خود ناسازگار مي بينيد، آن را
بي نظمي و بي قانوني مي پندارد، در حالي که واکنش مزبور منطقي نيست. حقيقت آن است که رويدادهاي عالم برابر با خواسته هاي ما شکل نمي گيرد، بلکه پيروي از نظام آفرينش خاص موجود در عالم مادي مي باشد. اساسا براي پابرجايي عالم ماده، مسأله تزاحم و ناهماهنگي برخي رويدادها با موقعيت ما انسان ها، از ويژگي هاي عالم مزبور است؛ يعني يا بايد عالم ماده وجود نداشته باشد يا در صورت موجود بودن ويژگي ذاتي آن، چنين است.
6. در بررسي رويدادهاي به ظاهر تلخ و ناگوار در عالم که از آن به شر و بدي ياد مي شود مطالب مفيد و گسترده اي در کتاب عدل الهي شهيد مطهري آمده است که شايسته و بلکه بايسته است بدان مراجعه شود.
کد سوال : 2253
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر احاديثي در باره حضور در جامعه هست برايم بنويسيد؟
پاسخ : قال اميرالمؤمنين(ع) شيعته: H}«کونوا في الناس کالنحل في الطير، ليس شيء من الطير الا و هو يستصغرها ولو يعلم ما في اجوافها لم يفعل بها ما يفعل. خالطوا الناس بابدانکم، وزايلوهم بقلوبکم واعمالکم، فان لکل امريء ما الکتسب من الاثم و هو يوم القيامه مع من احب؛ {H در بين مردم به مانند زنبور عسل در پرندگان باشيد، هيچ پرنده اي نيست مگر اين که او را کوچک مي شمارد و اگر مي دانستند آنچه را در شکم زنبور عسل است، با او اين گونه برخورد نمي کردند. با مردم باشيد [=مخالطه] با بدنهايتان و از آنان دوري جوييد به قلب ها و اعمالتان چرا که براي هر شخصي است آنچه از گناه کسب کرده و در روز قيامت شخص با کسي است که او را دوست مي داشته».
کد سوال : 2254
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا مي شود يك فرد جوان مجرد كه امكان ازدواج ندارد در اين جامعه و بهتر بگويم در شهر تهران آن هم در محله اي كه يكي از جاهايي است كه مدهاي روز تهران يا ايران در آنجا توسط دختران و پسران به نمايش گذارده مي شود زندگي كند و سالم بماند مگر مي شود هنگام راه رفتن در خيابان و نشستن در تاكسي و اتوبوس و مترو سر انگشتان خود را داخل گوش هاي خود كرد تا به حرام نيفتد؟ مگر مي شود بيني خود را گرفت تا از اسانسهاي محرك جنس مخالف كه بعضا دختران و زنان بي بند و بار در پياده رو ها به خود مي زنند در امان ماند؟
پاسخ : مشکل ازدواج مشکل يک فرد خاص نيست بلکه مشکل ميليون ها جوان اعم از دانشجو و غير دانشجو است که حل آن هم نياز به کارهاي فرهنگي مناسب، تأمين بودجه هنگفت، حل مسأله اشتغال و ده ها مسأله ديگر دارد و اين کارها نيازمند زمان و کارهاي کارشناسي صحيح مي باشد که طبعا حل کامل آن در مدت زمان کوتاه چيزي شبيه معجزه است.
البته ممکن است هر کسي فکر کند فقط افراد نادري مثل او اين حالت شديد شهواني را دارند در صورتي که اينچنين نيست همه جوانان اين نياز جنسي را دارند. حل اين مشکل يا به عبارت ديگر برخورد مناسب با اين نياز راهکارهاي خاص خودش را مي طلبد يعني نمي توان با ارائه يک راه حل کلي مشکل را حل کرد. به نظر مي آيد راهکارهايي که در ذيل ارائه شده براي کنترل و هدايت صحيح غريزه جنسي مناسب باشد و قطعا اگر به آنها عمل کنيد تا حدود زيادي مي توانيد بر حل مشکلات خود فايق آييد.
چنان كه مىدانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مىتوان آن را رها كردم. ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مىشود ولي در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات و پرهيز از تشريفات غير ضرورى و كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مىتوان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مىباشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «كسانى كه تنگ دست مىباشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمىتواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است».
در درجه اول سعى كنيد با تدابيرى كه در بالا به آن اشاره شد امر ازدواج خود را تسهيل كنيد و موضوع را با والدين خويش مطرح كنيد و از خداوند متعال كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادى ازدواجتان فراهم شود و هم همسرى قانع و شايسته كه بتوانيد در مشكلات مادى نيز شما را يارى كند به شما عطا نمايد اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست بلكه بسيار سهل و آسان است. نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزشهاى معنوى را از دست داد و با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبرانناپذير آن شد.
لازم است در همينجا عشق و محبت شما به رشد و كمال و معنويت را ستايش كنيم و براى حفظ اين روحيه و گسترش آن بين تمام جوانان و دانشجويان از خداوند متعال طلب كمك و يارى كنيم. براي پايداري اين روحيه و خويشتن داري از گناه توجه به الگوها و مطالب زير کارساز است:
1. مسلما حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاى را براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجاتبخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست. هنر آن است كه در تندباد ضد ارزشها ارزشها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معانى آن و همچنين كتابهاى سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل دينى غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است، ليكن با عزم و همتى سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براى اولينبار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد، آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
2- كنترل مثبت غريزه: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد و بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و معمول خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1-2. پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2-2. دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3-2 .گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4-2. اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5-2. اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6-2. اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7-2. تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
برادر عزيز و دردمند! درد و سوز و فرياد شما کاملا به جا و قابل درک است و پاک ماندن و پاک زيستن در اين عصر و زمان هر چند بسيار سخت است ولي اگر توکل به خدا و توسل به اهل بيت(ع) داشته باشيم و براي خود مثلثي از توکل و توسل و اعتماد به نفس داشته باشند، اين کار چندان دشوار نيز نمي باشد. مي توان چشم خود را کنترل کرد و گوش خود را بست و ديگر اعضاء و جوارح را به لجام عقل پيوند زد و در يک جمله مي توان غريزه سرکش جنسي را در اوج شهوت مهار کرد. زمينه هاي فساد فراوان است و دغدغه آن بسياري از جوانان را آزرده مي سازد ولي خروش شهوت و لهيب آن در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروکش است، بلکه حتي با يک بار ايستادگي در برابر آن مي توان چون يوسف پيامبر(ع) و ابن سيرين به مقاماتي دست يافت و از رسوايي ها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نوراني را در زندگاني ماندگار ساخت. در اين مسير لطف خداوند و امدادهاي غيبي او نيز هميشه همراه و راه گشا است و فراموش نکنيم که اين مقاومت و مبارزه از مقدس ترين نوع جهاد در راه خداست و خداوند مي فرمايد «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين؛ و کساني که در راه ما کوشيده ا ند به يقين راه هاي خود را به آنان مي نمايانيم و در حقيقت خدا با نيکوکاران است».
کد سوال : 2255
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آثار ظهور امام زمان(عج) چيست؟
پاسخ : يکي از خواست هاي بنيادين بشر خسته ي امروز، يافتن دور نمايي از آينده اي روشن و پر اميد است که از بدو پيدايش انسان و هبوط حضرت آدم تاکنون، بشارت فرا رسيدن آن داده شده است: آينده اي درخشان که شکوه و عظمت آن دل هاي مالامال از انتظار و شوق را مدهوش خود کرده و همين جذابيت، بستر طرح پرسش هاي گوناگوني درباره ي آن شده است. يکي از اين پرسش ها درباره ي آثار و تحولات ظهور و موعود اديان است. بايد گفت در اين دوره بشر شاهد تحولات شگرفي در زمينه هاي مختلف خواهد شد كه همگي در راستاي تكامل جامعه ي بشري قرار دارند, لذا, نخست لازم است تصوير روشني از واژه ي تكامل داشته باشيم و سپس به جنبه هاي مختلف آن بپردازيم.
بايد توجه داشت هر موجودي زمينه ها و استعدادهاي وصول به فعليت هايي را دارد كه متناسب با آن و سازگار با طبيعت و سرشت و استعدادهاي دروني اش هستند, از اين رو كمال هر چيز عبارت است از: «رسيدن شيء به فعليت و وضعيتي كه با آن ملايم و سازگار باشد» V}( احمد واعظي, انسان از ديدگاه اسلامي، ص 149, انتشارات سمت، چاپ اول، 1377).{V
بنابراين, تكامل بشر و جامعه بشري به معناي شكوفا شدن و به فعليت رسيدن همه امكان ها و استعدادها و ظرفيتهاي آن است. از طرفي بايد توجه داشت كه بشر و جامعه بشري داراي استعدادهاي متعدد و متنوعي است كه تكامل حقيقي با شكوفايي و به فعليت رسيدن همه آنها تحقق مي يابد. از آنجا كه بشر موجودي دو بعدي است, برخي از اين استعدادها و در نتيجه, برخي از اين ابعاد تكامل, ناظر به زندگي مادي وبرخي ديگر, ناظر به بعد معنوي و اخلاقي بشر است.
از اين رو, تكامل حقيقي بشر, كه وعده ي تحقق آن در عصر ظهور آورده شده است, همه ي جنبه هاي حيات بشري را در بر مي گيرد و پاسخ گوي همه ي نيازها و خواسته هاي وي, چه در دايره ي امور معنوي و چه در قلمرو امور مادي خواهد بود. در اين مقاله مي كوشيم تا دورنمايي از مهم ترين ابعاد جامعه ي بشري در آن عصر طلايي را به كمك احاديث و روايات به دست آوريم.
T}1.تكامل فكري: {T
در زمان ظهور و بر پايي دولت كريمه امام زمان(عج) سطح انديشه و فكر مردم به نحو چشم گيري بالا مي رود. امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم ؛ وقتي كه قائم ما قيام مي كند, خدا دست لطفش را بر سر بندگان مي نهد و بدين وسيله عقل هاي پراكنده ي آنها را جمع مي كند و انديشه ي آنان را به حد كمال مي رساند»V}(كليني, الكافي، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه, چاپ چهارم، ج 1, ص 25).{V
T}2. رشد معنويت و اخلاق:{T
يكي ديگر از جنبه هاي تكامل بشري در عصر موعود را مي توان در وادي معنويت و اخلاق جست و جو كرد. متأسفانه در دنياي كنوني در كنار توسعه ي صنايع و علوم, شاهد روند نزولي سير بشريت در حوزه ي اخلاق بوده ايم, اما در آن دوران طلايي, رشد جنبه هاي مختلف حيات بشري, چه مادي و چه معنوي, متوازن خواهد بود.
امام حسن(ع) مي فرمايد: خداوند در آخر الزمان مهدي را بر مي انگيزد و كسي از منحرفان و فاسدان نيست, مگر اين كه اصلاح گردد V}(نجم الدين طبسي، چشم اندازي از حکومت مهدي، چاپ سازمان تبليغات اسلامي، ص 206، به نقل از متن الرحمان، ج 2، ص 42 و اثبات الهداه، ج 3، ص 524). {V
حضرت اميرالمؤمنين(ع) از رخت بر بستن بدي ها و ناراحتي ها و جايگزين شدن خير و نيكي به جاي آن در اين دوران خبر مي دهد» V}(همان، ص 230 به نقل از الشيعه و الرجعه، ج 1 ، ص 167).{V
و در جاي ديگر مي فرمايد: H}«و لذهب الشحنا من قلوب العباد؛{H کينه توزي از دلهاي بندگان خارج مي شود» V}(محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 316).{V
همه ي اين امور از استقرار و بسط اخلاق و معنويت حکايت دارد.
T}3. رشد علم و فرهنگ اسلامي:{T
از ديگر موارد پيشرفت و تکامل بشري در اين دوران، بالا رفتن آگاهي هاي ديني و مذهبي همگان است. امام باقر(ع) مي فرمايد: «در روزگار مهدي به اندازه اي به شما حکمت و فهم داده خواهد شد که يک زن در خانه اش به طريق کتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت مي کند» V} (همان، ج 53، ص 352).{V
T}4. جهان شمولي اسلام (دين حق){T
يکي ديگر از جنبه هاي تکامل بشري در عصر موعود، رشد و توسعه و فراگير شدن آيين حق (اسلام) خواهد بود. در اين دوران، اديان دروغين و ساخته ي اوهام بشري و نيز اديان تحريف شده رخت بربسته و پرتو دين حق سراسر پهناي اين کره ي خاکي را در خواهد نورديد.
امام باقر(ع) در تفسير آيه ي سي و سوم سوره ي توبه مي فرمايد: «در آن زمان کسي باقي نمي ماند، مگر آن که به رسالت محمد(ص) اعتراف و اقرار کند» V}(محمد بن مسعودعياشي، تفسير عياشي، تهران، چاپخانه علميه، ج 2، ص 87). {V
T}5. شکوفايي اقتصاد و رفاه اجتماعي{T
در پرتو تحول فرهنگي و اخلاقي بشر و رشد تقوا و نيکي ها، نعمت هاي الهي از هر سو بر بندگان سرازير مي شوند، زيرا اين وعده ي تخلف ناپذير پروردگار است: A}«لو ان اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الارض؛{A اگر مردم شهرها و ديارها ايمان آورند و تقوا پيشه کنند، ما برکات زمين و آسمان را بر آنان مي گشاييم».
در پرتو اين عنايت الهي است که از آرزوهاي ديرين بشري، که همان برچيده شدن و ريشه کن شدن فقر است، تحقق مي يابد. پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين باره مي فرمايد: «هنگامي که حضرت مهدي ظهور کند ... اموال و زکات ها را در کوچه ها مي برند، ولي کسي پيدا نمي شود که حاضر به دريافت آنها باشد» V}(نجم الدين طبسي، همان، ص 222 به نقل از عقدالدرر، ص 166). {V
آري در اين عصر طلايي، فقر رخت بربسته و هيچ ويرانه و ويرانه نشيني باقي نمي ماند.
امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: «حکومت او شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و گنجينه هاي زمين براي او ظاهر مي گردد و در سرتا سر جهان جاي ويراني نخواهد ماند، مگر اين که آن را آباد خواهد ساخت» V}(امين الاسلام طبرسي، اعلام الوري، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، قم، چاپ سوم، ص 463). {V
T}6.تکامل علمي و تکنولوژي و پيشرفت برق آساي علوم و فنون: {T
در اين عصر، پيشرفت تکنولوژي و علوم به گونه اي برق آسا و غير قابل مقايسه با دنياي کنوني خواهد بود، به گونه اي که همه ي دستاوردهاي خيره کننده ي جهان بشري کنوني و آينده در برابر آن بسيار اندک و ناچيز است.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد:دانش بيست و حرف(شاخه و شعبه) است و مجموع آنچه پيامبران آورده اند دو حرف است و مردم تا آن روز بيش از آن دو حرف را نمي دانند و چون قائم قيام کند، بيست و پنج حرف بقيه را بيرون مي آورد و در ميان مردم منتشر مي سازد و بدين سان مجموعه ي بيست و هفت جزء دانش را نشر مي دهد» V}(محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا، 1404 ق، ج 52، ص 336). {V
ما با مراجعه به روايات مي توانيم به دورنمايي از برخي از پيشرفت هاي علمي و صنعتي دست يابيم که به آنها اشاره مي کنيم.
T}الف) پيشرفت صنايع و حل مسئله ي انرژي:{T امام صادق(ع) مي فرمايد: «هنگامي که قائم ما قيام کند، زمين به نور پروردگارش روشن مي شود و بندگان خدا از نور آفتاب بي نياز مي شوند» V}(علامه زين الدين علي بن يونس نباطي بياضي، الصراط المستقيم، نجف اشرف، انتشارات کتابخانه حيدريه، چاپ اول، بي تا). {V
از اين تعبير چنين بر مي آيد که مسئله نور و انرژي آن چنان حل مي شود که در روز و شب از پر قدرت ترين نورها، که مي تواند جانشين آفتاب گردد، بهره مي گيرند و اين شايد در سايه ي استقرار يک سيستم تکامل يافته ي انرژي اتمي با تصفيه ي کامل از تشعشات زيانبار آن تحقق يابد، امري که در حال حاضر بزرگ ترين مشکل استفاده از اين انرژي است V} (ناصر مکارم شيرازي، مهدي انقلابي بزرگ، انتشارات هدف، قم، ص 277، بي تا).{V
T}ب) پيشرفت پزشکي:{T در آن عصر هيچ بيماري بدون درمان باقي نمي ماند.
امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: «هر کس قائم اهل بيت مرا درک کند، اگر به بيماري دچار باشد، شفا يابد و چنانچه دچار ناتواني باشد، توانا و نيرومند مي شود» V} (محمد باقر مجلسي، همان، ج 52، ص 335).{V
و در برخي روايات از ريشه کن شدن بسياري از بيماري ها خبر داده شده است که چه بسا تحقق آن در پرتو عنايات الهي قابل تفسير باشد.
امام سجاد(ع) در اين باره مي فرمايد: «هنگامي که مهدي قيام کند، خداوند متعال هرگونه بيماري را از جامعه شيعيان برطرف مي کند» V} (همان، ص 317).{V
T}ج) گسترش و پيشرفت وسايل مخابراتي و ارتباط جمعي:{T يکي ديگر از جنبه هاي پيشرفت بشري در اين عصر را مي توان در حوزه ي وسايل مخابراتي و ارتباط جمعي دانست که نمونه هاي فعلي آن در جامعه ي کنوني به صورت راديو و تلويزيون و ماهواره ها و غيره است که گسترش و رشد مضاعفي پيدا خواهند کرد.
امام صادق(ع) مي فرمايد: «در زمان قائم، شخص مؤمن در حالي که در مشرق به سر مي برد، برادر خود را که در مغرب است ديده و نيز آن که در مغرب است، برادر خويش را در مشرق خواهد ديد» V}(همان، ص 391). {V
و نيز مي فرمايد: «چون قائم ما قيام نمايد, خداوند گوش و چشم شيعيان ما را چنان تقويت مي كند كه بين آنها و امام(ع) پست و پيک وجود نداشته باشد, به گونه اي كه وقتي امام با آنها سخن
مي گويد آنان مي شنوند و او را مي بينند و امام در جايگاه خود قرار دارد» V} (همان، ص 236){V
امام باقر(ع) نيز مي فرمايد: «چون قائم قيام كند, در هر منطقه اي از مناطق از مناطق زمين, مردي را (به عنوان نماينده) مي فرستد و مي گويد: دستورالعمل تو در كف دست توست, چنانچه امري برايت پيش آمد كه آن را نفهميدي و حكمش را ندانستي, به كف دست خود نگاه كن و بر طبق آنچه در آن است عمل نما» V}(نعماني، الغيبه، ص 319). {V
T}د) پيشرفت كشاورزي:{T يكي ديگر از جنبه هاي پيشرفت بشري در اين عصر, رشد و توسعه كمي و كيفي دانش و محصولات كشاورزي است.
امام علي(ع) در اين باره مي فرمايد: V} (نجم الدين طبسي، همان، ص 230، به نقل از الشيعه والرجعه، ج 1، ص 167){V «حضرت مهدي(عج) شرق و غرب زمين را تسخير مي كند... بدي ها و ناراحتي ها را بر طرف مي كند و خير و نيكي جاي گزين آن مي شود, به طوري كه يك كشاورز از هر من (3 كيلو) صد من محصول به دست مي آورد, همان گونه كه خدا فرمود: «در هر سنبلي صد دانه عمل مي آيد و خداوند براي هر كس كه اراده نمايد زيادتر مي كند» V} (بقره، آيه 261).{V
البته اين امر با دستاوردهاي كنوني بشر در زمينه ي ژنتيك و كاربرد آن قابل هضم است.
T}7.گسترش عدالت:{T
يكي از تلخ كامي هاي بشر در طي قرن ها, فقدان عدالت فراگير و حاكميت ظلم و ستم و تبعيض بوده, امري كه نااميدي و سرخوردگي بشر تشنه عدالت را به دنبال داشته است, اما اين وعده ي پروردگار است كه در اين عصر, براي نخستين بار در كل طول عمر زمين و زمينيان, بساط ظلم و ستم و تبعيض برچيده مي شود و ذائقه ي بشر تشنه ي عدالت حلاوت شهد دل انگيز عدالت را خواهد چشيد.
امام جواد(ع) مي فرمايد: H}«يملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛{H زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد پس از آن كه از ظلم و ستم لبريز شده باشد» V} (محدث نوري، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه ال البيت لاحياء التراث، چاپ اول، ج 12، ص 283، بي تا).{V
در پرتو خورشيد فروزان عدالت, هر صاحب حقي به حقش خواهد رسيد و دستگاه قضاوت حضرت(عچ) اين امر را سامان خواهد داد. حضرت امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: «پس از ظهور مهدي(عج) هيج حقي از كسي بر عهده ديگري باقي نمي ماند, مگر آن كه حضرت آن را باز مي ستاند و به صاحبش مي دهد» V}(محمد باقر مجلسي، همان، ص 224).{V
T}8. امنيت عمومي{T
يكي از مهم ترين مؤلفه هاي به وجود آمدن جامعه اي پيش رفته و پويا, استقرارامنيت همه جانبه و فراگير و پايدار است, امري كه به لحاظ اهميت آن, در روايات ما نعمتي الهي معرفي شده است و اين خواسته ي بشري به نحو فراگير و همه جانبه تنها در عصر موعود متحقق خواهد شد.
امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: «در اين زمان پير زن ناتواني از مشرق زمين به مغرب مي رود, در حالي كه هيچ كس متعرض او نمي شود».
و در برخي از روايات دايره ي امنيت و حوزه ي آن, حتي فراتر از انتظارات معمول بشري تعريف شده است.
امام علي(ع) مي فرمايد: «هرگاه قائم ما قيام كند آسمان باران خود را مي بارد و درندگان با چارپايان از در آْشتي وارد مي شوند و با انسانها كاري ندارند,تا جايي كه زني از عراق به شام مي رود, بدون اين كه ذره اي او را نگران سازد يا از درنده اي بترسد» V}(همان، ص 316). {V
اين ها نمونه هايي از جنبه هاي تكامل بشري در عصر ظهور منجي عالم امكان است كه دورنمايي از دوراني طلايي و لبريز از معنويت و رفاه است كه پاسخ گوي همه ي خواسته ها و انتظارات بشر در طول اعصار متمادي و بسيار فراتر از آن مي باشد, برهه اي از زمان كه همه ي استعدادها ي بشر به فعليت و شكوفايي خواهد رسيد. به اميد آن كه ديدگان ما به قامت دل رباي موعود عصرها و نسل ها منور گردد.
کد سوال : 2256
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نقش محبت در دينداري چيست؟
پاسخ : دين داري و محبت
بنيان دين بر محبت استوار است. يكى از اصحاب امام باقر(ع) مىگويد: «در محضر امام باقر (ع) بودم. مسافرى از خراسان كه آن راه دور را پياده طى كرده بود، به حضور امام شرفياب شد، پاهايش را كه از كفش در آورد ترك برداشته بود. گفت به خدا سوگند مرا نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستى شما اهل بيت. امام فرمود: «هل الدّين الاّ الحب؟ آيا دين چيزى غير از دوستى است؟» جاذبه و دافعه على (ع) ، ص 101.
امام به اين نكته اشاره دارد كه ديندارى خشك و بي روح نيست كه فقط تحت تأثير عقلانيت باشد بلكه علاوه بر عقل، ديندارى حكايت از دلبستگى دارد. البته اين محبت يكجانبه نيست بلكه دو سويه است هر نداى محبتآميز با پاسخ مشتاقانه محبوب مواجه مىشود تا آنجا كه محبوب از شادمانى محب، شاد مىشود و باغم او غمگين. و هرگاه دست به دعا بردارد محبوب، آمين مىگويد و آن زمان كه سكوت كند محبوب به جايش دعا مي كند.
دوستي اهل بيت (ع)
مودت و محبت شرط پذيرش بندگي و علامت ايمان است.
در زيارت جامعه است كه: به سبب ولايتشما طاعت واجب پذيرفته مىشود و «مودت واجب»براى شماست. «بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة».
پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حديثى مفصل، خطاب به سلمان و ابوذر و مقداد فرموده است: مودت اهل بيت من بر هر مرد و زن با ايمان، واجب است. «ان مودة اهل بيتى مفروضة واجبة على كل مؤمن ومؤمنة...».
بحارالانوار، ج22، ص315.
امام علىعليه السلام فرمود: بر شما باد محبت دودمان پيامبرتان، كه اين حق خدا بر گردن شماست. «عليكم بحب آل نبيكم فانه حق الله عليكم» غرر الحكم، حديث 6169. .
پيدايش محبت
انسان مىداند گمشدهاى دارد و در طلب آن گمشده به هر درى مىزند و چون در عمق ضمير، طالب كمال مطلق است، دستيابى به كمالهاى محدود روح ناآرام او را راضى نكرده و باز جستجو را از سر مىگيرد. در اين مسير افرادى كه جلوهاى از جمال الهى را دارند طالبان حق را به سوى خويش جذب كرده و محبوب آنها واقع مىشوند. هر كس اين جمال را بيشتر نشان دهد محبوبتر و سرّ محبوبيّت اولياء الهى و ائمه معصوم همين نكته است.
على (عليه السلام) از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد. دلهاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق، سر و سرّ و پيوستگى دارد و چون على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مىيابند به او عشق مىورزند، در حقيقت پشتوانه عشق على، پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانى است مهر على نيز جاودان است» جاذبه و دافعه على (ع) ، انتشارات صدرا، ص 101.
همان طور كه ايمان و عشق به خدا داراى مراتبى است، ايمان و ارادت به ائمه معصوم نيز داراى درجاتى است. روحى كه شيفته مظاهر دنيوى است نمىتواند زيبائيهاى روحى على (ع) و فرزندانش را درك كند عشق و محبت برخى صحابه رسول اكرم (ص)بود. كه وقتي قريش پس از واقعه رجيع به يكى از صحابه پيامبر اكرم دست يافتند، از او پرسيدند: آيا دوست ندارى كه الآن محمد (ص) به جاى تو بود و ماگردن او را مىزديم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت مىرفتى؟ او پاسخ داد: «سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاى محمّد خارى برود و من در خانهام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم و ابوسفيان پس از شنيدن اين سخن گفت: به خدا قسم من هرگز نديدم ياران كسى او را آنقدر دوست بدارند كه ياران محمّد، محمّد را دوست دارند» كامل فى التاريخ، جلد دوم، ص 168.
دوست داشتن در فطرت انسان هست، منتهي شكوفايي آن نياز به اسبابي دارد . آدمي از درون احساس مي كند كه خوبي را دوست دارد و به انسان هاي خوب محبت دارد، ولي اين بدين معنا نيست كه اين احساس نياز به پرورش ندارد، دوست داشتن هم مانند هر حالت و رفتار انساني ديگر ، نيازمند شكوفايي است، هنري است كه بايد به نمايش درآيد و آتشي است كه بايد افروخته گردد.
اسباب محبت
1- شناخت: او.لين و مهمترين اسباب محبت معرفت است. هرگونه ارتباط محبتآميز و قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است. اگر عشقى بر اثر يك آشنايى و ديدار زودگذر حاصل شود احتمال زوال و فروپاشى آن بسيار زياد است، ولى محبتى كه بين دو يار قديمى و يا دو همسر پس از مدت زمانى ايجاد مىشود چون مبتنى بر معرفت و شناخت از روحيات اخلاقى و ويژگيهاى شخصى وى است، به راحتى از هم گسسته نمىشود، علاقه و محبت قلبى به اهل بيت(ع) كه اگر پس از معرفت مقام و جايگاه ايشان(ع) بدست آيد هيچگاه زايل نشده و بلكه هر لحظه رو به تزايد بوده و صاحب آن را به فلاح و رستگارى و همنشينى با ائمه اطهار(ع) در دنيا و آخرت موفق مىسازد.
2- لذت: انسان از هر چه لذت مي برد و با آن احساس راحتي مي كند، دوست دارد ياد و نام او را هميشه در ذهن بياورد و با او همنشين باشد.
3- احسان: انسان به كسي كه به او مهرباني مي كند و در هنگامه سختي به كمكش مي شتابد عشق مي ورزد و بنده احسان و نيكي است.
4- قرب: نزديكي و دوري هم در شدت و ضعف محبت تاثير دارد. به هر چيزي كه انسان نزديك تر است ، احساس محبت بيشتري دارد؛ تقويت محبت اهل بيت(ع) نيز بدون اين امور امكان پذير نيست. ما به هر مقدار كه ايشان را مي شناسيم و با كمالات آنها آشنا مي شويم ، محبتمان به آنها فزوني مي گيرد. به اندازه اي كه با آنها رابطه برقرار مي كنيم و از اين رابطه لذت مي بريم ، دوستي مان عميق مي گردد. هنگامي كه از آنها چيزي مي خواهيم ، به خواسته اي مي رسيم و مهرباني آنها را در زندگي مان احساس مي نماييم، علاقه مندي بيشتري به ايشان احساس مي كنيم و در صورتي كه در عمل بدانها نزديك شويم و با آنها سنخيت يابيم، محبتمان واقعي تر خواهد شد.
توسل ، زيارت ، شركت در مجالس ذكر و ابراز شادي و غم در هنگامه اي كه ايشان شاد و يا غمگين هستند ، نيز از روشهايي است كه مي تواند محبت انسان را نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت افزون سازد.
محبت حقيقي و حقيقت محبت
در محبت اهل بيتعليهم السلام ، بايد از يكسونگرى،هم پرهيز داشت . آميختن «محبت» به «عمل»، كاراصلى ما است.محبت، در صورتي كه ناب و عميق باشد، دوست و دوستدار را همرنگ وهمراه مىسازد. محبت چه به خدا باشد، يا پيامبر، يا امامان يا هر شخصديگر، اگر واقعى باشد، انسان را از مخالفت و ناراضى ساختن محبوب و كاري كه برخلاف خواسته ، ميل و رضاى او باشد، بازمىدارد. اگر در عين ادعاى عشق ودوستى، كارى كنيم كه دوست را برنجاند، عاشق و دوستدار نيستيم، بلكهيك مدعى هستيم كه دليلى بر اثبات ادعا نداريم.
امام صادقعليه السلام در حديثى خطاب به مفضل، ضمن دستهبندى شيعياننسبت به محبت اهلبيت مي فرمايد: گروهى ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ مىكنند، فرمان ما را پيروىمىكنند و با كار ما مخالفت نمىكنند. اينان از مايند و ما از آنانيم.
«وفرقة احبونا و حفظوا قولنا واطاعوا امرنا ولم يخالفوافعلنا، فاولئك منا و نحن منهم». [تحف العقول، ص514].
امام صادق (ع) در روايتى ديگر مي فرمايد: «ما اساس هر خوبى و خير هستيم و هرچه نيكى است از فروع ماست و در شمار نيكيهاست: توحيد و نماز و روزه و خشم فرو خوردن و خطاكار را بخشيدن، دلجويى از فقيران و رعايت حال همسايگان و اعتراف به فضل صاحبان فضل و دشمنان ما ريشه و اصل هر شر و بدى هستند و هرچه پليدى است از شاخههاى آنهاست و دروغ و بخل و سخن چينى، قطع رحم، رباخورى، تعدى به مال يتيمان، زنا و سرقت و ارتكاب هرگونه خطا و تبهكارى از آنها ناشى مىگردد. پس دروغ گفته است كسى كه پنداشته است با ماست در حالى كه به گواهى اعمال زشتش وابسته به غير ماست. روضه كافى، ج8ص242.
هم چنين امام صادقعليه السلام درباره ادعاى محبتخدا فرموده است:
تعصى الاله وانت تظهر حبه هذا محال فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع
خدا را نافرمانى مىكنى در حالى كه اظهار محبت او را مىكنى، اينمحال است و در ميان كارها پديده تازهاى است.
اگر عشق تو راستباشد او را اطاعت مىكنى، چرا كه عاشق، نسبتبهمحبوب خود، فرمانبردار است. بحارالانوار، ج70، ص15.
حديثى از امام رضاعليه السلام گوياى همين نكته است. نه عمل صالح و تلاش در عبادت را به اتكاى محبت اهلبيتعليهم السلام رهاكنيد و نه محبت و دوستى اهلبيتعليهم السلام و تسليم آنان بودن را به اتكاىعبادت، چرا كه هيچ كدام بدون ديگرى پذيرفته نيست. «لاتدعوا العمل الصالح والاجتهاد فى العبادة اتكالا على حبآل محمد ولاتدعوا حب آل محمد والتسليم لامرهم اتكالاعلى العبادة، فانه لايقبل احدهما دون الاخر» بحار الانوار، ج75، ص347.
علىعليه السلام فرمود: هر كه ما را دوستبدارد، بايد مثل ما عمل كند و پرهيزكارى را همچونجامه و پوشش (جلباب) خود قرار دهد. من احبنا فليعمل بعملنا وليتجلبب الورع.
درباره حب عملى امام محمد باقر(ع) مىفرمايند: اى جابر از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت و خويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مىشود اى جابر هركس اطاعت خدا را كند و(همراه آن) به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مىباشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمىباشد.يا جابر بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنا فهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا.
دوستدارى و شيعهگرى، جز با متابعت عملى و پيروى به اثبات نمىرسدو شيعه يعنى پيرو.
علامت محبت حقيقي
گاهى امر، بر خود انسان هم مشتبه مىشود و خود را شيعه يا محباهلبيت مىپندارد، در حالى كه شعار و ادعايى بيش نيست. براى شناخت«محبت اهلبيت»، بايد سراغ نشانههاى آن رفت.
نشانههاى عشق راستين نسبت به اهل بيت، عبارت است از:
1- عشق به دوستان اهل بيت عليهم السلام.
اگر شيفته اهل بيتيم، بايد دوستان آنان را هم دوستبداريم.محبتهاى طولى و سلسلهاى، نشانه محبتبه محبوب است. اگر كسى رادوست مىداريم، بطور طبيعى بايد از كارها و اشخاصى كه مورد محبتاوست نيز خوشمان آيد. مىتوان اين عشق طولى را چنين ترسيم كرد: محبتبه خدا محبتبه رسول خدا محبتبه اهل بيت محبتبه شيعيان اهلبيت.
امام علىعليه السلام فرموده است: هركس خدا را دوستبدارد، پيامبر را هم دوست مىدارد. كسى كهدوستدار پيامبر باشد ما (اهلبيت) را هم دوست دارد و هر كه ما رادوستبدارد، پيروان ما را هم دوستخواهد داشت. من احب الله احب النبى، ومن احب النبى احبنا، و من احبنااحب شيعتنا اهل البيت، فى الكتاب و السنة، ص421.
امام علىعليه السلام فرمود: هركس خوش دارد كه بداند آيا دوستدار ماستيادشمن ما، قلب و دل خود را بيازمايد (و به دل خود رجوع كند) اگر دوست مارا دوستبدارد، پس دشمن ما نيست و اگر دوست ما را دشمن بدارد، پسدوستدار ما نيست.
به فرموده امام صادقعليه السلام: «من تولى محبنا فقد احبنا». هر كه با دوستما دوستى كند، ما را هم دوست داشته است. بحارالانوار، ج100، ص124 و ج35، ص199.
2- بيزارى از دشمنان اهل بيت(ع) ( تبري).
دشمنشناسى امرى لازم بر هر فرد شيعه است، از امام صادق (ع) نقل شده: «هيهات، دروغ مىگويد كسى كه ادعاى محبت ما را بنمايد و از دشمنان ما بيزارى نجويد. بحارالانوار، 1403، ج 27،ص 58.
يکي از عوامل مهم بازدارنده در برابر تهاجم فرهنگي غرب، تقويت روحيه بيزاري نسبت به دشمنان در ميان جوانان است. و شايد بتوان گفت از عوامل مهم خود باختگي و از دست دادن حسن اعتماد به نفس، همان روحيه بيزاري در برابر دشمنان است.
امام باقرعليه السلام، در ذيل آيهاى كه مىفرمايد: خداوند براى هيچ كس دودل در سينهاش قرار نداده است ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه (احزاب، آيه4) از اميرالمؤمنينعليه السلام روايت كرده كه فرمود: محبت ما و محبت دشمنان ما در دل يك انسان جمع نمىشود، چونخداوند براى انسان دو قلب قرار نداده كه با يكى اين را دوستبدارد بايكى آن را دشمن بدارد. لايجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص423. .
دوستدار ما بايد محبتخود را براى ما خالصسازد، همچنانكه طلا دردلآتش خالص وبىآلايش مىشود. پسهركهمىخواهد محبتما را بشناسد دل خود را امتحان كند، اگر در دل او دركنار محبت ما محبت دشمن ما هم باشد، از ما نيست، ما هم ازاونيستيم.
در حديث ديگر، امام صادقعليه السلام در پاسخ كسى كه گفت: فلانى ولايتشما را دارد ولى نسبتبه برائت از دشمنانتان سست است، فرمود: آنكه مدعى ولايت و محبت ماست، ولى از دشمن ما بيزارى نمىجويد،دروغ مىگويد.هيهات! كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرء من عدونا». همان، ص423
4- آمادگى براى بلا و رنج.
اينكه دوستداران اهل بيتعليهم السلام بايد آماده رنجها و سختيها باشند،نشان ديگرى از اين است كه محبت و ولايت، بدون آمادگى براى تحملسختى لوازم آن، پذيرفته نيست. به فرموده امام علىعليه السلام: هر كس ما اهلبيت را دوست مىدارد، پس وسايل و مقدمات تحمل بلاو سختى را آماده سازد. من احبنا اهل البيت فليستعد عدة للبلاء همان، ص425.
راه عشق و محبت، راه دشوار و پرخطر و بلاخيز است و عاشق صادقهرگز از اين رنجها نمىگريزد، بلكه به استقبال آن مىشتابد و رنج در راهمعشوق برايش لذتبخش است. به گفته حافظ:
نازپرود تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
بحرى استبحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آنكه جان بسپارند، چاره نيست
نيز، خون دل خوردن و تحمل كردن، نشان ديگرى از عشق است.
جام مي و خون دل هر يک به کسي دادند در دايره قسمت، اوضاع چنين باشد
همواره «ولا» با «بلا» و عشق با سختي همراه بوده است: «البلاء للولاء».
هر که در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند.
استاد شهيد مطهرى، براى عشق به طور كلى، آثارى ذكر نموده كه از جمله اين آثار مىتوان به نكات ذيل اشاره كرد:
«عشق خلق و خوى انسان را متحول مىكند، عشق از ترسو انسانى شجاع، از بخيل بخشنده و از كمطاقت انسانى شكيبا مىسازد، روحى كه از غلظت برخوردار بود، با عشق لطيف و رقيق مىشود، عشق استعدادهاى نهفته انسان را بر ملا ساخته، قواى خفته را بيدار مىكند، انسان عاشق موفق به انجام امورى مىشود كه پيش از پانهادن در ورطه دلباختگى تصور آن را هم نمىنمود. قدرت عشق آنچنان است كه قهرمان سازى مىكند، بسيارى از شاعران، فيلسوفان و هنرمندان حيات هنرى و علمى خود را مديون يك محبت نيرومند مىدانند. عشق نفس را تكميل و استعدادهاى حيرتانگيز باطنى را ظاهر مىسازد. از نظر قواى ادراكى، الهام بخش است و از نظر قواى احساسى، اراده و همت را تقويت مىكند و آنگاه كه در جهت علوى متصاعد شود، كرامت و خرق عادت بوجود مىآورد. عشق تصفيهگراست و روح را از مزيجها و خلطها پاك مىكند و صفات رزيله ناشى از خود خواهى را از بين مىبرد. عشق و محبت قطع نظر از اينكه از چه نوع باشد، انسان را از خودپرستى بيرون مىآورد. خودپرستى محدوديت و حصار است. عشق به غير مطلقاً اين حصار را مىشكند.
جاذبه و دافعه على (ع) ، ص26 تا 62.
همه نكاتى را كه استاد به عنوان آثار محبت ذكر نموده در عشق به اهل بيت مىتوان يافت. رمز آنكه قرآن، پاداش سالهاى درد و رنج تبليغ پيامبر (ص) را محبت به خاندان او معرفى مىكند همين است: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الاالمودّة فى القربى؛ بگو از شما مزدى نمىخواهم مگر دوستى خويشاوندانم». سوره شورى، آيه 23.
محبت و قرب
بزرگترين اثر عشق به اهل بيت، يافتن طريق قرب الهى است. قرب و وصل الهى كه غايت حركت يك انسان عارف است، آسان به دست نمىآيد و ورود در اين مسير نيازمند مشعل دارى است به نام امام معصوم كه خود از ولايت تكوينى برخوردار است و مأموم مىتواند با هدايت وى درجاتى از اين نوع ولايت را كسب كند. استاد فرزانه شهيد مرتضى مطهرى درباره ولايت تكوينى معتقد است: «نظريه ولايت تكوينى از يك طرف مربوط است به استعدادهاى نهفته در اين موجودى كه به نام انسان در روى زمين پديد آمده است و كمالاتى كه اين موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعليت رسيدن است و از طرف ديگر، مربوط است به رابطه اين موجود با خدا. مقصود از ولايت تكوينى اين است كه: انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت، به مقام قرب الهى نائل مىگردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالى آن - اين است كه: معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است در وى متمركز مىشود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مىشود زمين هيچگاه از وليى كه حامل چنين معنويتى باشد و به عبارت ديگر «انسان كامل» خالى نيست. ولاءها و ولايتها ، 1377، ص57.
بر اثر عبوديت و اخلاص كه در نتيجه تبعيت از امام معصوم حاصل مىشود، انسان عادى مىتواند درجاتى از ولايتى را كه استاد در آخرين فصل از كتاب ولاها و ولايتها به آن اشاره دارد كسب كند. اين درجات به ترتيب عبارتند از:
1- تسلط بر خواهشهاى نفس.
2- تسلط بر انديشههاى پراكنده و غلبه بر نيروى مخيّله.
3- بى نيازى به بدن (خلع بدن) در بسيارى موارد.
4- تحت فرمان در آوردن كامل بدن، به طوريكه در حوزه بدن از خود شخص اعمال خارق العاده سر مىزند.
5 - تحت نفوذ در آوردن طبيعت خارجى و انجام كرامات. ولاءها و ولايتها ، ص74 تا 82.
در همين زمان، بودهاند كسانى كه به واسطه اخلاص و ارادت نسبت به معصومين و برخوردارى از تقوا، مراتب بالاى قرب الهى را تجربه كرده از برخى توانمنديهاى ذكر شده برخوردار شدهاند.
محبت دو سويه
نبايد پنداشت كه جريان محبت از طرف محبان نسبت به خاندان نبوت و امامت يك جريان يك سويه است. بيش و پيش از اينكه ما به ايشان ارادت بورزيم و محبت خويش را نثار آنها نماييم ، ائمه معصومين به شيعيان و علاقه مندان خود عنايت دارند و همواره اهل محبت و ولايت را مورد لطف وافر خود قرار مي دهند.
به طوركلي محبت يك علاقه دو طرفه است ، تا كه از جانب دلدار نباشد كششي- كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد. رابطه محبت آميز ميان شيعيان و اهل بيت (ع) هم يك رابطه طرفيني است و به همين دليل هم بسيار موثر ، سازنده و كارگشا مي باشد.
اين رابطه باعث آن شده است كه اهل ولايت و محبت، در تمام زندگي و چالش هاي فرا روي خود، دست توسل به دامن رهبران معصوم و صاحبان ولايت و محبت بزنند، چشم به شفاعت آن پاكان بدوزند و همواره از فيض وجود و عنايت ايشان برخوردار باشند.
ولاء محبت در عصر غيبت
زمين هيچگاه از حجت حق كه همان انسان كامل است خالى نمىماند. چه بشارتى بزرگتر از حضور حجت حق در زمين، مادام كه حيات در اين كره ادامه دارد و آيا اسفبار نيست كه حجت خدا، يعنى رشته اتصال بين زمين و آسمان نزد ما باشد و ما از فيض ارتباط با او محروم باشيم؟
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية فرا رسيدن مرگ انسان در حالت بيگانگى نسبت به امام عصر همانند مرگ در عصر جاهليت (به حالت شرك) است.
اصول كافى، جلد 1،ص 1377.
براى آنكه چون مشركان عصر جاهليت از دنيا نرويم تنها نام مسلمانى کافي نيست. بايد امام زمان خويش را بشناسيم و مايه خرسنديش را فراهم كنيم. اين سخن امام صادق (ع) است: «ما را دولتى است كه هرگاه خداوند بخواهد آن را مىآورد. هركس مشتاق است كه از ياران قائم ما باشد بايد منتظر ظهور او باشد و پرهيزكارى پيشه كند و داراى اخلاق نيكو باشد و بدينگونه انتظار او كشد. اگر در اين حالت بميرد و بعد از مرگ او قائم قيام نمايد، ثواب كسى دارد كه آن حضرت را درك كرده است. بحارالانوار، ج 52، ص 140.
سعدى، اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد
براي مطالعه بيشتر:
1- عشق برتر، جواد محدثي2
2- امامشناسى، علامه طهرانى (11 جلد)
3- فرازهاى برجسته از سيره امامان شيعه، محمدتقى عبدوس، محمد محمدى اشتهاردى (در چند مجلد)
کد سوال : 2257
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مى شوم؟
پاسخ : علماى اخلاق مى گويند: منشا و انگيزه ى گناهان ، سه قوه است : قوه شهويّه، قوه غضبيّه، قوه وهميّه .
قوه شهويّه ، انسان را به افراط در لذت خواهى نفسانى ، مى كشاند، كه سرانجامش ، غرق شدن در فحشا و زشتى ها است .
قوهّ غضبيّه ، انسان را به ظلم، طغيان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مى كند.
قوهّ وهميّه ، برترى طلبى، انحصار جويى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى كند و او را به گناهان بزرگى وارد مى نمايد.
به اين مثال توجه كنيد: آب ، در عين حال كه مايه ى حيات تمامي جانداران از انسان، حيوان و گياه مى باشد، اگر مهار نشود به صورت سيلابي جريان مي يابد و باعث نابودي حيات بشر مي شود ؛ بنابراين حتي اين پديده حيات بخش نيز نياز به سد سازي و مهار دارد و در صورتي براي بشد مفيد خواهد بود كه به هنگام نياز در كانال كنترل شده خاصي قرار گيرد و از دريچه مخصوصي، به مقدار نياز، جريان يابد، در غير اين صورت طغيان مي كند و ديوانه وار به باغ ها و كشتزارها و خانه ها سرازير شده و همه را ويران خواهد ساخت.
در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است ، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.
در نتيجه اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم ، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه ، حفظ كنيم ، راهي جز كنترل و تعديل غرايز و تمايلات نفسانى نداريم .
حل مشكل:
1- گناه شناسي: مبارزه مستقيم با گناه از طريق شناخت گناهان و تفكر در آثار و عواقب دنيوي و اخروي آنها.
2- گناه زدايي: مبارزه اساسي وغير مستقيم با گناه از طريق مبارزه با زمينه هاي گناه و تقويت زمينه هاي صلاح.
در يك نگرش كلي و كلان مي توان به اين نتيجه رسيد كه زمينه گناه در انسان چيزي جز ضعف شناخت و اراده نيست.
اينك با طرح سوال هاي كوتاه و پاسخ آنها به گشودن راه كمك مي نماييم.
1. چرا بايد خودمان را بشناسيم؟ چون اگر استعداد بي نهايت و ارزش هاي وجودي خود را نشناسيم، هرگز حركتي نخواهيم كرد، تمام حركت تكاملي انسان بسته به نوع و عمق شناخت انسان نسبت به ارزشهاي وجودي خود است.
2. چرا بايد هستي را شناسايي نماييم؟ چون انسان خلاصه هستي است و با هماهنگ و همراه شدن با هستي و قرب به خداي هستي و رنگ خدايي گرفتن به كمال مي رسد ، اگر هستي را نشناسد نمي داند چه بايد كند به عبارت ديگر انسان قانون كمال را از هستي فرا مي گيرد.
3. نقش دين در زندگي انسان چيست؟ آدمي با زبان هستي آشنا نيست و نياز به مترجم دارد. دين ترجمان هستي است و به نحو بسيار ظريفي انسان را به رنگ هستي در مي آورد. تمام دين در جهت به خدا رسيدن و قرب الهي برنامه ريزي شده است.
4. در نهايت دانستن سرنوشت انسان در حيات اخروي و معاد چه كمكي به انسان مي كند؟ معاد و قيامت فرداي زندگي انسان است ، فردايي كه بايد آن را بسازد و تا ابديت در آن بماند، بايد بداند ره سپار كدام وادي و مسافر كدام اقليم وجود است ، بايد براي فرداي خود چه توشه اي فراهم كند و چه مقدار به كار و كوشش بپردازد. ببيند با چه كسي مي خواهد همراه و همنشين شود از همين نشئه با او آشنا و همراه شود تا در قيامت با مشكل روبرو نگردد.
يكي از مهمترين مراحل خود سازي، رفع زمينه هاي گرايش به گناه است.
نقش ذكر و ياد خدا:
ذکر خدا آثار مثبت فراواني دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودي مي يابد و باعث حضور خداوند در دل و جان مومن است، موجب مي شود كه ذاکر خود را در محضر خدا حاضر ببيند، و از کمال قرب او بهره مند شود. در نتيجه بر محور حيا از بسياري از افکار پليد و اخلاق زشت و اعمال نکوهيده احتراز مي کند.
دستور العمل:
1- ترك زمينه گناه:
1-1. كنترل چشم: امام صادق(ع) فرمود: نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد» V}سفينة البحار، شيخ عباسى قمى، ماده نظر{V تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط يا برخورد با نامحرم پرهيز نمايد.
2-1. كنترل گوش: بايد از شنيدنى هايى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمينه ساز حرام هستند پرهيز شود. مانند موسيقى حرام، صداى شهوت انگيز نامحرم و... .
3-1. ترك هم نشيني با دوستان ناباب: دوستانى كه باعث مى شوند انسان گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و بايد از آنها پرهيز كرد.
از امام سجاد(ع) نقل شده: حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفيق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب، گناهكار، بخيل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است». V}سفينة البحار، شيخ عباسى قمى، ماده صحب{V
2- ترك فكر گناه: ترك زمينه گناه سهم به سزايى در ترك فكر گناه دارد. سعي نماييد فكر گناه را به ياد خداي تبديل نماييد.
3- اشتغال به برنامه شبانه روزى: حتما بايد شبانه روز خود را با برنامه ريزى صحيح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنيد و هيچ ساعت بيكارى نداشته باشيد تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بيكارى وسوسه هاى نفس و شيطان به سراغ انسان مى آيد و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مى كشاند اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: براستى و حقيقت كه اين نفس (انسانى) پيوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتيجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند». V}الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 1، ص 544، ح 4.{V
4- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حيوانى و شهوانى انسان را تضعيف مى كند اگر قواى شهوانى ضعيف گشت قهرا فكر گناه هم كم رنگ مى شود. امام جعفر صادق (ع) فرمودند: هرگاه شكم پر شود طغيان مى كند. V}المحجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 5، ص 150.{V مفهومش اين است اگر شكم بر نشود طغيان نمى كند و بهترين قسم جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.
تذكر اين نكته بسيار ضرورى است كه اولاً: روزه نبايد براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانيا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود ونه مخل فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بيشتر، ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى يعنى ورزش دو برابر شود.
5- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزش هايى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دويدن و نرم طناب زدن و انجام حركت هاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزشى دوبرابر شود مثلاً از بيست دقيقه به چهل دقيقه افزايش يابد.
چند توصيه:
يك) هيچ گناهي را كوچك نشماريد.
دو) در ابتداي روز با خداي متعال شرط كنيد كه گناه نكنيد و در طول روز مراقب اعمال و رفتار خود باشيد و در پايان روز از خويش حساب بكشيد. اگر از عملكرد خويش راضي بوديد، خداي را شكر گوييد و در صورتي كه راضي نبوديد، بر خويش سخت بگيريد.
سه). بدانيد كه همواره در محضر خداي بزرگ هستيد ، او بر شراشر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است.
چهار) از خداوند با دعا و نيايش استعانت و استمداد بجوييد، زيرا كه خود فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روي نمي آورديد. (نور، آيه 21)
پنج) اعمال و عادات نيكو را جايگزين رفتار ناپسند نماييد; مانند شركت دائمي در نماز جماعت، نماز شب و دعا.
قرآن كريم مي فرمايد: خوبي ها سرانجام ميدان را بر بدي ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد. (هود، آيه 114)
شش) مطالعه پيرامون زندگي پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقي ر فراموش نكنيد.
در اين زمينه ر.ک:
1-گناه شناسي/ محسن قرائتي.
2-گناهان كبيره/ شهيد دستغيب.
3- شهيد دستغيب، قيامت و قرآن (تفسير سوره طور).
کد سوال : 2258
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا خداوند بعضى حاجات انسان را به سرعت اجابت نمىكند؟
پاسخ : رسول گرامي اسلام فرمود: هنگامي كه خداوند بخواهد نيازهاي بنده اش را برآورد به او اذن و توفيق دعا كردن مي دهد. V}(ميزان الحكمه،حديث5583.){V
P}آن يكى الله مىگفتى شبى{E}تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى{P
P}گفت شيطان: آخر اى بسيار گو!{E}اين همه «الله» را «لبيك» كو؟{P
P}مى نيايد يك جواب از پيش تخت{E}چند «الله» مى زنى با روى سخت{P
P}او شكسته دل شد و بنهاد سر{E}ديد در خواب او خضر اندر خضر{P
P}گفت: «هين» از ذكر چون واماندهاى{E}چون پشيمانى از آن كش خواندهاى؟{P
P}گفت: لبيكم نمىآيد جواب{E}زآن همى ترسم كه باشم ردّ باب{P
P}گفت: آن «الله» تو «لبيك» ماست{E}و آن نياز و سوز و دردت پيكِ ماست{P
P}ترس و عشق تو كمند لطف ماست{E}زير هر يا ربّ تو لبيكهاست{P؛ V}مثنوى، دفتر سوم.{V
گفتني است؛ آثار عمومي دعا، معنويت، نورانيت، صفا و قربي است که در قلب و روح انسان ايجاد مي شود و آثار خصوصي برخي دعاها براي رفع امراض، فقر، گرفتاري و مانند آن است.
به ثمر نشستن درخت دعا و نيايش را شرايطى است كه بدون فراهم آمدن آن ها, اجابتي كه مد نظر نيايشگر است، محقق نخواهد گشت ، آن شرايط به قرار زير است .
T}موانع اجابت دعا:{T
1. گناه : يكى از عوامل مهمى كه رابطه انسان با خداي متعال را ضعيف نموده و مانع اجابت دعا مي شود, نافرمانى از دستورهاى خداست.
حضرت على (عليه السّلام) در دعاى كميل چنين مى فرمايد: پروردگارا! گناهانى را بر من ببخش كه موجب حبس و بالا نرفتن دعا مى شوند. و در جاى ديگر از همان دعا چنين مى فرمايد: اى آقا و مولاى من ! به عزتت قسم ! از تو مى خواهم كه بدى كردار و رفتارم موجب پوشيده شدن دعاى من از تو نشود.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود: بنده حاجتى ازخدا طلب مى كند و مقرر مى شود آن حاجت در زمانى برآورده شود; پس در اين فاصله, او گناهى مرتكب مى شود و در نتيجه, خداوند مى فرمايد: حاجت اين بنده برآورده نشود و از آن محروم شود; چون او خشم و غضب مرا برانگيخت و همين باعث محروم شدن اوست. V}(بحار الانوار،ج73،ص329.){V
2. لقمه حرام: استفاده از درآمد حلال و پاكيزه از ديگر شرايط اجابت دعا است كه امروزه بيش از هرزمان ديگر لازم است به آن توجه شود. لقمه ى حرام تا 40 روز مانع استجابت دعا مى شود. V}(بحار الانوار،ج93،ص358){V
3. قساوت قلب: همچنين گناهان زياد كه منجر به قساوت و سنگدلى مىشدند از عوامل ديگر عدم استجابت دعا مىباشد. امام صادق (ع) مىفرمايد: خداوند دعايى كه از قلب قسى برخاسته باشد اجابت نمىكند. V}(ميزان الحكمه،ج3،ص875.){V
T}عوامل اجابت دعا{T
1. معرفت به خدا
گروهى خدمت پيشواى ششم امام صادق(ع) شرفياب شدند و پرسيدند: ما دعا و نيايش مى كنيم ولى به اجابت نمى رسد؟ آن حضرت فرمود: بدين جهت است كه آن كسى را كه مى خوانيد, نمى شناسيد. V}(بحارالانوار،ج93،ص368){V
رسول گرامى اسلام(ص) در مورد نقش شناخت پروردگار در اجابت دعا مى فرمايد: اگر خداوند را به شايستگى معرفتش مى شناختيد, با دعايتان مى توانستيد كوه را از جاى بكنيد... V}(الميزان،ج2،ص43.){V
2. حضور قلب : دعا يعنى درخواست از خداى متعال براى برآورده ساختن حاجتى و طبيعى است كه اين ارتباط در صورتى مؤثر واقع مىشود كه باطن انسان متوجه خداي متعال باشد و تضرع به پيشگاه او شكل بگيرد و انسان فقط خدا را مؤثر در امور بداند. رسول اكرم (ص) مىفرمايد، بدانيد كه خداوند دعائى كه از قلب غافل برخاسته باشد قبول نمىكند. V}(ميزان الحكمه،حديث5606.){V
3. رعايت زمان مناسب : در همه اوقات و همه لحظات زندگى, نيايش براى ما امكان پذير است, زيرا هميشه روزنه هايى از ديوارهاى اين جهان كهنسال, بربى نهايت باز است و ما از رصدگاه اين كالبد خاكى, مى توانيم آن سوى جهان را نظاره كنيم. سرودنيايش كه از اعماق جان برمىآيد و به خاموشى اشتياق دارد; شايد روح انسانى درخاموشى مطلق راز ديگرى احساس مى كند; آرى لذت نيايش شبانگاهى, لذت وصف ناپذيرى دارد; شايد در آن هنگام كه تاريكى مطلق فضاى پيرامون ما را در برمى گيرد, روشنايى آن دريچه اسرارآميز, روشن تر و نمودارتر مى گردد. V}(نيايش امام حسين(ع)در عرفات،ص11.){V
در آيات صحيفه آسمانى و روايات توصيه شده است كه هرگاه نسيم رحمت الهى وزيدن گرفت و انسان احساس كرد دلش ميل به سخن گفتن با خدا دارد, نيايش كند. علاوه برآن, زمان هايى نيز در آيات و روايات به عنوان وقت هاى مناسب براى نيايش سفارش شده است; از جمله بعد از اقامه نماز, شب و روز جمعه, نيمه شب, از سحر تا طلوع آفتاب, هنگام بارش باران, هنگام تلاوت قرآن و اذان. در اين لحظات اميد به استجابت بيشتر است.
4. پيوستگي ياد خدا: شكى نيست كه انسان ها همواره نيازمند لطف هاى پروردگار هستند و زمانى نيست كه از ذات اقدس خداوندى بى نياز باشند. به همين جهت مى بايست انسان درتمامى حالات; خوشى و ناخوشى, سلامت وكسالت, همواره به يادخدا باشد.
امام صادق(ع) فرمود: هركسى كه در همه حال به دعا مشغول باشد, دعاى او در هنگام گرفتارى به استجابت نزديك تر است; چون فرشتگان در هنگام بلا مى گويند: اين صداى آشنايى است; و دعاى او در آسمان در پرده و حجاب نخواهد بود; در حالى كه اگر انسان تنها در گرفتارىها پروردگار را بخواند, دعا و نيايش از اجابت دورتر است; چون فرشتگان مى گويند: اين صداى ناآشنايى است.
5. اميد واري به خداوند: دعا كننده بايد با اميد و اطمينان كامل دعا كند و نه با شك و ترديد و سوءظن . در دعاى ابى حمزه ثمالى چنين مى خوانيم: بارلها! مى دانم كه توبراى كسى كه به تواميدوار است در مقام و موضع اجابت هستى .
و در اعمال بيست و هفتم رجب چنين آمده است : پروردگارا! با دعا و خواندنى از تو تقاضا و طلب مى كنم كه يك فرد اميدوار تو را آنگونه دعا كرد و تو هم او را به آرزويش رساندى.
6. اصرار و الحاح در دعا: يكى از عواملى كه سبب استجابت دعا مىگردد اصرار در دعا مىباشد. خداى متعال بنا به دلائلى گاهى اوقات دعاى بنده خويش را سريعاً ا جابت نمىكند حال يا به علت گناهى كه انجام داده و بايد توبه كند و يا به علت عدم وجود شرايط لازم و نياز به فرصت براى استجابت دعا از مجراى طبيعى و يا به جهت اين كه خداى متعال مىخواهد بندهاش ارتباط خود را با او بيشتر كند و به درگاه او توجه زيادتر داشته باشد بنابراين اصرار در دعا خود مىتواند عاملى در استجابت دعا محسوب شود. و خود اصرار ورزيدن در دعا موجب خوشنودى خداوند متعال است.
امام باقر (ع) مىفرمايد: بدرستى كه خداوند متعال كراهت دارد از اصرار مردم نسبت به يكديگر براى اداى حاجات در حالى كه آن را براى خود دوست دارد. V}(ميزان الحكمه،ج2،ص880.){V
و نيز مىفرمايد: به خدا قسم اصرار نمىورزد بنده مؤمن بر خداوند متعال براى حاجتى مگر اين كه آن را برآورده مىسازد. V}(ميزان الحكمه،ج2،ص880.).{V
رسول اكرم (ص) مىفرمايد:خداى متعال درخواستكننده را دوست دارد. V}(ميزان الحكمه،ج2،ص880.){V
بنابراين اصرار در دعا به پيشگاه الهى گذشته از اينكه موجب برآورده شدن حاجت مىشود. فى نفسه امرى مطلوب و مورد عنايت خداوند متعال مىباشد بدين جهت هيچگاه نبايد از تأخير در استجابت دعا دلگير و نا اميد شويم.
پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد: خدا رحمت كند بندهاى را كه از خداوند متعال حاجتى را درخواست كند و بر آن اصرار بورزد. چه حاجتش برآورده شود و چه برآورده نگردد. V}(ميزان الحكمه،ج2،ص880.){V
به اجابت نرسيدن دعا هرگز نبايد باعث نااميدى از رحمت پروردگار شود; زيرا گاهى ممكن است دعاى شخص تا 20 سال به تإخير بيافتد. V}(كافي،ج2،ص355).{V
در برخى از موارد خداوند دعاى بنده را مستجاب نمى كند, چون دوست دارد صداى بنده خود را بشنود و همواره او را بردرخانه اش ببيند. V}(كافي،ج2، ص479){V
P}اى بسا مخلص كه نالد در دعا {E}تا رود دود خلوصش برسما{P
P}پس ملايك با خدا نالند زار{E}كاى مجيب هر دعاى مستجار{P
P}بنده مومن تضرع مى كند{E}او نمى داند بجز تو مستند{P
P}تو عطا بيگانگان را مى دهى{E}ازتو دارد آرزو هر مشتهى{P
P}حق بفرمايد: نه از خوارى اوست{E}عين تإخير عطا يارى اوست{P
P}خوش همى آيد مرا آواز او{E}وآن خدايا گفتن و آن راز او{P
7. رعايت ادب: رعايت آداب دعا در ارتباط موثر با خداوند نقش به سزايي دارد، در اين قسمت آداب استجابت دعا كه در روايات به آنها اشاره شده، ذكر مىكنيم. از جمله:
1. گفتن بسم الله الرحمن الرحيم در ابتدا
2. فرستادن صلوات 3- 1 بار حداقل
3. استغفار و اظهار فروتني و دوري از حالت طلب كاري و ... .
8. برآوردن حاجت نيازمندان: خدمت به بندگان الهي، به خصوص رسيدگي به وضعيت فقراء اهل ايمان، سبب تقويت ارتباط انسان با خداوند و استجابت دعا مىگردد. طبيعى است كه هر قدر اعمال نيك انسان بهتر باشد لطف الهى به او بيشتر است.
9. توسل به اولياي الهي؛ وسيله قرار دادن كساني كه مي توانند ميان ما و خداوند واسطه شوند، باب وسيعي دارد. هر كسي به هر مقداري كه نزد خداي تعالي عزيز و آبرومند است ، مي تواند وسيله انسان به درگاه الهي براي رسيدن به حاجت ها و نيازها باشد و در امر استجابت دعا وساطت نمايد. برترين كساني كه از وجاهت و آبرومندي كامل نزد خداوند برخوردارند، معصومين (ع) هستند. پس از ايشان البته مقربان درگاه الهي از اهل معرفت و كمال و حتي مومنان و كساني كه اجمالا آبرومند هستند، وسيله خداوند محسوب مي شوند.
پيامبر اكرم(ص) فرموده است: «خداوند عزوجل مىفرمايد: اى بندگان من! گرامىترين خلق و پرفضيلتترين آنان نزد من، محمد و برادرش على و امامان بعد از وى هستند. اينان «وسيله»ها به سوى من مىباشند. هر كس حاجتى دارد و نفعى را طالب است و يا دچار حادثهاى سخت و زيانبار گشته و برطرف شدن آن را مىخواهد، مرا به محمد و آل طاهرينش بخواند تا به نيكوترين وجه حاجت او را برآورم» V}(بحارالانوار، ج 94، ص 22، ح 20.){V
پس از اينكه آدم ابوالبشر مرتكب ترك اولى شد، در مقام توبه به پيشگاه خداوند عرضه داشت: پروردگارا به حق محمد(ص) از تو مىخواهم كه مرا بيامرزى... V}(مستدرك صحيحين، ج 2، ص615.){V
در كتابها و مدارك معتبر اهل سنت آمده است: هرگاه قحطى و خشكسالى پيش مىآمد، عمر از طريق توسّل به عباس عموى پيامبر، طلب باران مىكرد و مىگفت: به خدا سوگند! عباس وسيله به درگاه الهى و داراى قرب و منزلت نزد او است و خدايا! ما به وسيله عموى پيغمبرمان به تو روى مىآوريم، پس سيرابمان كن» V}( اسدالغابة، ج 3، ص 165).{V
عثمان بن حنيف مىگويد: روزى در محضر پيامبر اكرم(ص) بودم، حضرت به شخصى كه مشكل خود را به ايشان عرضه مىكرد، شيوه دعا و توسّل را چنين تعليم فرمود: برو وضو بساز و دو ركعت نماز به جا آور و پس از آن خداوند را با اين جملات بخوان: «بارخدايا! از تو درخواست مىكنم و به تو روى مىآورم به پيامبرت، پيامبر رحمت. اى محمد! من به حق تو به سوى خدايم روى آوردهام تا حاجتم برآورده شود. خدايا! پيامبرت را در مورد من شفيع قرار ده». V}( مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138).{V
T}شرايط خواسته و حاجت: {T
1. با حكمت الهى مغايرت نداشته باشد: خداى متعال بر اساس حكمت خود اين عالم را طبق قوانين خاص اداره مىكند و هيچگاه، اين قوانين را نقض نمىكند بنابراين استجابت دعا بايد از كانال قوانين و سنن الهى جريان يابد و اگر دعايى نقض كننده اين مطلب باشد مستجاب نمىشود. زيرا خداى متعال فقط كريم نيست بلكه حكيم نيز هست و هيچ صفتى از صفات او صفت ديگرش را نقض نمىكند.
امام على (ع) مىفرمايد خداوند سبحان حكمت خويش را نقض نمىكند بنابراين هر دعايى را مستجاب نمىسازد. V}(ميزان الحكمه،ج2،ص876).{V
2. مطابق مصلحت باشد: در ضمن شمارش علل گوناگونى كه باعث مىشود حاجات انسان سريعاً اجابت نشود، يكى از مهمترين آن علّتها اين است كه گاهى اوقات انسان از خداوند چيزهايى را درخواست مىنمايد و فكر مىكند اجابت آن به نفع او مىباشد حال آن كه در واقع اجابت آن درخواست به ضرر اوست. آيه 216 سوره بقره: «چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرّ شما در آن است».
10. ترك شتاب و عجله: امام صادق (ع) فرمود: هميشه مؤمن در خير و آسايش است تا هنگامى كه عجله نكند. در غير اين صورت نااميد مىشود و دعا را ترك مىكند. به درستى كه بنده هنگامى كه دعا مىكند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى كه او عجله نكند. V}(اصول كافي،ج2،ص474 ).{V
کد سوال : 2259
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا گاهي دعا مي كنيم، ولي اجابت نمي شود ؟
پاسخ : گاهي اين سوال به ذهن انسان مي رسد كه اگر خداوند صداي ما را مي شنود، به دعا و درخواست ما آگاه است، توانايي اجابت هم دارد و خودش فرموده: از من بخواهيد تا اجابت كنم. (غافر 60) پس چرا برخي اوقات شاهد اجابت سريع دعاهاي خود نيستيم؟
در پاسخ به اين سوال متذكر مي شويم اولا هيچ دعايي خالي از نوعي اجابت نيست، زيرا نوعي عبادت و پرستش است و درهر عبادتي كه با قصد قربت انجام مي شود ؛ يعني عبادت كننده تصميم دارد به خداي خود نزديك شود و به كمالات ذات اقدس اله آراسته گردد، خالي از اثر قربي نيست. بنابر اين، همين كه دعا و عبادت با خلوص نيت و شرايط لازم انجام مي شود، در همان لحظه به اجابت مي رسد و اثر معنوي خود را بر روح و جان انسان مي گذارد.
رسول گرامي اسلام فرمود: هنگامي كه خداوند بخواهد نيازهاي بنده اش را برآورد به او اذن و توفيق دعا كردن مي دهد. V}(ميزان الحكمه / حديث 5583){V
P}آن يكى اللّه مى گفتى شبى{E}تا كه شيرين مى شد از ذكرش لبى{P
P}گفت شيطان: آخر اى بسيار گو{E}اين همه اللّه را لبيك كو ؟{P
P}مى نيايد يك جواب از پيش تخت{E}چند اللّه مى زنى با روى سخت{P
P}او شكسته دل شد و بنهاد سر{E}ديد در خواب او خَضِر اندر خَضَر{P
P}گفت: هين، از ذكر چون وامانده اى{E}چون پشيمانى، از آن كش خوانده اى ؟{P
P}گفت: لبيكم نمى آيد جواب{E}زآن همى ترسم كه باشم ردّ باب{P
P}گفت: آن اللّه تو، لبيك ماست{E}وآن نيازو سوزو دردت پيك ماست{P
و با استمرار اين حالت است كه آدمي به تدريج مظهر نورانيت و اسماء و صفات كماليه حق تعالي شده، به كمال و سعادت شايسته خود مي رسد، خود دعا كردن، در حقيقت، درمان عطش قلب و تسكين سوزش جان و و نياز روح به عروج به عالم قدس اله است. امام صادق(ع)فرمود: شما را به دعا سفارش مي كنم. زيرا با هيچ عمل ديگري همچون دعا, به خدا نزديك نمي شويد. V}(كافي، ج2، 467).{V
P}رفت موسي آتشي آرد به دست{E}آتشي ديد او كه از آتش برست{P
P}بهرنان شخصي سوي نانوا دويد{E}دادجان چون حسن نانوا رابديد{P
و ثانيا در صورت برقراري ارتباط صحيح و رعايت شرايط لازم كه در ادامه بدان اشاره مي شود، خواسته هاي مادي و معنوي انسان نيز در معرض اجابت قرار خواهد گرفت. انشاءااله.
شرايط برقراري ارتباط موثر با خداوند از طريق دعا و رسيدن به خواسته ها و نيازها:
استحضار داريد که تمامي عبادات به خصوص دعا داراي چندين اثر عمومي و خصوصي است. آثار عمومي دعا، معنويت، نورانيت، صفا و قربي است که در قلب و روح انسان ايجاد مي شود و آثار خصوصي آن تأثيرات معنوي و يا مادي خاص است که در اثر ارتباط موثر با خداوند حاصل مي شود و در روايات و سند دعاها ذکر شده است، مانند دعا براي رفع امراض، فقر، گرفتاري و مانند آن.
قبل از بيان شرايط متذكر مي شويم دعا، اصولا يك عبادت و عمل ارتباطي قربي با خداوند است، بنابراين اگر به ثمر نمي نشيند، لزوما به خاطر مشكلاتي است كه در اين ارتباط وجود دارد، بنابراين راهكار عملي زير كه بر اساس سيستم علمي اخلاق ارايه شده است، مستقيما به بررسي اين مشكل از طريق اصلاح و تقويت رابطه با خدا مي پردازد.
تصور كنيد شما در چه صورتي حاضر مي شويد با فردي از افراد انساني نيازهاي خود را مطرح نماييد و از او در برخي مواقع كه دچار مشكل شده ايد، كمك بخواهيد و مثلا از او بخواهيد به شما قرض بدهد و مانند آن.
اين در صورتي است كهاولا فرد مورد نظر را بشناسيد و با او رابطه داشته باشيد او هم متقابلا شما را بشناسد. هرگز از غريبه اي كه شما را نمي شناسد، شما هم او را نمي شناسيد، به توان او براي برآوردن خواسته خود، واقف نيستيد، تقاضاي كمك نمي كنيد.
ثانيا بايد اين رابطه دوستانه باشد، اگر ميان شما اختلاف و درگيري و مشكلاتي از اين دست وجود داشته باشد، يا خودتان رويتان نمي شود به او رجوع نماييد و يا در صورت رجوع، چه بسا آنچنان كه توقع داريد، به شما توجه نكند. ممكن است شما قبلا او را آزار داده باشيد و از خويش رنجانده باشيد، آيا در اين صورت توقع خواهيد داشت كه به محض مراجعه، با مهرباني شما را بپذيرد و تمام خواسته هاي شما را با روي خوش و به سرعت بر آورد.
ثالثا انسان معمولا به كسي روي مي اندازد كه پيش او احترام و آبرو دارد، بايد رابطه شما با او، آنقدر مستحكم، صميمي و قابل اطمينان باشد كه شما بدانيد، اگر روي بياندازد و از او چيزي بخواهيد، نا اميد نخواهيد شد و پاسخ رد نمي شنويد.
اين قانون در نوع رابطه تاثير گذار، با خداي متعال هم جريان دارد. در دعا و رابطه با خداي تعالي و درخواست از او براي رفع نيازها و برآوردن خواسته ها نيز همين امور رعايت مي شود. در اين زمينه، انسان مستجاب الدعوه به كسي گفته مي شود، كه اولا با خدا ارتباط دارد، اهل ديانت و عبادت است و رابطه اش با خداي متعال قطع نيست.
ثانيا رابطه او با خداي متعال سالم و اصلاح شده است، يعني از عواملي كه باعث تخريب رابطه انسان با خدا مي شود، مانند گناه و نافرماني، لقمه حرام، قساوت قلب، شرك خفي و مانند آن، پرهيز مي كند،
وثالثا علاوه بر اصل ارتباط و اصلاح آن، در اثر شناخت خداوند، استمرار عبادت و دعا ، حضور قلب، رابطه عميق و مستحكمي با خداوند برقرار نموده و در حقيقت هم عارف است و هم معروف؛ يعني در اثر چنين ارتباطي نزد خدا و ملائكه معروف شده و اهل آسمان او را مي شناسند. اين يعني يك انسان وجيه و آبرومند، يعني كسي كه وقتي از خداي چيزي طلب مي كند، دعايش بي پاسخ نمي ماند.
البته ممكن است اين حرف نا اميد كننده به نظر برسد، يعني كسي بگويد: خوب ما كه مستجاب الدعوه نيستيم، هنوز نتوانسته ايم چنين رابطه اي را با خدا برقرار كنيم، از چنين وجاهت و آبرومندي نزد خداي تعالي برخوردار نيستيم، هنوز خود سازي نكرده ايم و از آلودگي ها خودمان را كاملا پاك نساخته ايم و پرونده خوبي از اين جهت نداريم، ما بايد چه كنيم؟ آيا نبايد دعا كنيم و مستقيم درب خانه خدا برويم؟ و آيا نبايد به استجابت دعاي خود اميد وار باشيم؟
بالاخره ما مسلمانيم و شيعه هستيم اگر چه هنوز نتوانسته ايم خيلي ايده آل باشيم، مستجاب الدعوه بودن كار خيلي آساني هم نيست، ما كه هنوز در ابتداي راه يا خيلي غلو بكنيم بگوييم در اواسط راهيم، چه كنيم؟ آيا راهي براي ما وجود ندارد كه با خدا ارتباط موثر پيدا كنيم؟ و همانگونه كه در آيه كريمه آمده ادعوني استجب لكم از خدا حاجت بخواهيم و به استجابت آن اميد وار باشيم؟
بايد بگوييم: بله خوشبختانه براي اين افراد كه اكثريت مومنان را تشكيل مي دهند نيز راه باز است، به طور كلي در ارتباطي كه انسان با خداي خود دارد، هيج درب بسته، راه نرفتني و هدف نارسيدني وجود ندارد، در آستان ربوبي، همه چيز شدني و رسيدني است؛ منتهي بايد توجه داشت، اگر كسي خودش آبرومندي كافي ندارد و از وجاهت لازم برخوردار نيست، راه ارتباط براي او اين است كه به آبرومند و صاحب وجاهتي رجوع كند و او را ميان خود و خدا وسيله و واسطه قرار دهد، در همين زمينه قرآن كريم مي فرمايد: A}«وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»{A؛ «به سوي خداوند واسطه بجوييد. V}(مائده، آيه 35){V بحث شفاعت و توسل دقيقا براي اين رابطه لحاظ شده است و فلسفه آن جبران نقائصي است كه انسان ها، به خصوص مومنين، براي ارتباط با ذات هستي دارند.
به دعاي توسل توجه كنيد، در پايان هر فراز از آن آمده يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله، يعني اي آبرومند نزد خدا كه در اثر اين آبرومندي اگر به او رجوع كني و از او چيز بخواهي دست رد به سينه تو نمي زند ، ما را كه از چنين آبرويي برخوردار نيستيم و نتوانسته ايم خداي تعالي را، آنچنان كه بايد از خود راضي نماييم، درياب و ميان ما و خداي متعال به جهت قربي كه داري واسطه شو و از او به خواه كه نيازها و حاجت هاي ما را برآورد.
اگر انبياء و اولياء الهي مستجاب الدعوه بودند به خاطر اين بوده است كه رابطه خوب و عميقي با خداي متعال داشتند، مطيع او بودند، و هرگز با او مخالفت نمي ورزيدند. البته اين حالت؛ يعني مقام استجابت دعا، اختصاص به ايشان نيز ندارد؛ يعني براي تمامي مؤمنان در صورتي كه بتوانند رابطه صميمي و مستحكمي با خداي تعالي برقرار نمايند، ممكن است.
شرايط ديگري كه براي اجابت دعا مفيد است و از آيات و روايات اسلامي استفاده مي شود به قرار زير است.
1- خواسته مورد نظر با حكمت و مصلحت الهي مغاير نباشد: خداي متعال بر اساس حكمت و مصحلت خود اين عالم را طبق قوانين خاص اداره مي كند و هيچگاه، اين قوانين را نقض نمي كند بنابراين استجابت دعا بايد از كانال قوانين و سنن الهي جريان يابد. امام علي (ع) مي فرمايد خداوند سبحان حكمت خويش را نقض نمي كند بنابراين هر دعايي را مستجاب نمي سازد. V}(ميزان الحكمه/ج2/ص876). {V
گاهي اوقات انسان از خداوند چيزهايي را درخواست مي نمايد و فكر مي كند اجابت آن به نفع او مي باشد، حال آن كه در واقع ضرر اوست. اين حرف، اشاره به آيه 216 سوره بقره دارد كه مي فرمايد: چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزي را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرّ شما در آن است.
2- تركه عجله و شتاب: بي تابي و عدم شكيبايي گاهي سبب نااميدي مي شود و مانعي براي رسيدن به خواسته هاي مورد نظر مي باشد. بدين جهت بهتر است همراه با اصرار در دعا، عجله بيش از حد نداشته باشيم. وظيفه ما دعا كردن و اميدوار بودن است و اجابت به عهده خداوند است. خوب است با توكل زمان و شرايط اجابت را به خداي تعالي بسپاريم و آرام منتظر فرا رسيدن آن بمانيم. امام صادق (ع) فرمود: هميشه مؤمن در خير و آسايش است تا هنگامي كه عجله نكند. در غير اين صورت نااميد مي شود و دعا را ترك مي كند.
امام صادق (ع) مي فرمايد: به درستي كه بنده هنگامي كه دعا مي كند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زماني كه او عجله نكند. V}(اصول كافي،ج2،ص474 ). {V
3- اصرار و الحاح در دعا: اصرار در دعا خود مي تواند عاملي در استجابت دعا محسوب شود. و اين امر موجب خوشنودي خداوند متعال است. اين طبيعي است كه وقتي شما درب خانه كسي را با اصرار بكوبيد، و به كسي پيوسته مراجعه نماييد، بالاخره آن درب به روي شما باز خواهد شد و آن شخص به خواسته شما توجه خواهد نمود. البته اصرار نسبت به مردم، در آموزه هاي اسلامي چندان موجه قلمداد نشده است، ولي نسبت به خداي تعالي توصيه شده است. امام باقر (ع) مي فرمايد: بدرستي كه خداوند متعال كراهت دارد از اصرار مردم نسبت به يكديگر براي اداي حاجات در حالي كه آن را براي خود دوست دارد. V}(ميزان الحكمه/ج2/ص880). {V
4- رعايت آداب. رعايت آداب دعا و به طور كلي ادب در حضور، در ارتباط موثر با خداوند نقش به سزايي دارد، در اين قسمت آداب استجابت دعا كه در روايات به آنها اشاره شده، ذكر مي كنيم. از جمله: 1. گفتن بسم الله الرحمن الرحيم در ابتدا 2. فرستادن صلوات 3- 1 بار حداقل 3. توسّل به پيامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) مخصوصاً با اين ذكر: خدايا ترا به حقّ زهرا (ع) و پدر بزرگوار، شوهر گرامي و فرزندان نازنيناش و راز به وديعه نهاده شده در او؛ يعني امام زمان (ع)، قسم مي دهم. (الهي بحقّ الزّهرا و ابيها و بعلها و بنيها و السّرّ المستودع فيها، يا ربّ العالمين). و سپس حاجت بخواهد و آمين بگويد.
5- توكل به خداوند: مؤمن پس از انجام وظايفي كه به عهده دارد، نسبت به آنچه كه از توان او خارج است و به مقدّرات الهي مربوط مي شود، به خداوند متعال توكل مي كند، عاقبت كار را به او واگذار مي نمايد و مطمئن است، آنچه به خداوند مربوط مي شود، به بهترين وجهي انجام خواهد شد. بنابراين از آرامش كامل برخوردار است و نگران چيزي نيست. اميدواريم در مورد شما نيز چنين شود.
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
1- دعا و نيايش، ترجمه عدة الداعي، ابن فهد حلي.
2- ميزان الحكمه با ترجمه فارسي، ج3، واژه دعا.
کد سوال : 2260
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مورد رابطه با جنس مخالف توضيح دهيد.
پاسخ : حضور چندين ساله در ميان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و ارائه مشاوره به اين قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شيريني را براي من به همراه داشته است. از ميان موضوعات بسيار گوناگوني که در اين چند ساله با آن مواجه بودم بيشترين فراواني مربوط به سوالات پيرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اينک بنا بر خواست دوستان اين تجربيات و مشاهدات خو را بدون به کار بردن اصطلاحات پيچيده ي علمي به رشته تحرير در مي آورم، باشد که مفيد واقع شود.
T}دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود{T
بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با من در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.
تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»
T}آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند{T
البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟
يادم مي آيد که در يکي از شبهاي ماه مبارک رمضان، مادري به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر مي گفت: «شوهر دخترم بسيار آدم بدبيني است. وقتي از خانه بيرون مي رود، تلفن را قطع و درب را قفل مي کند و ...» سؤال کردم آيا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همين جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخي از اين تنش ها که به خاطر بدبيني ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشي نداشته اند. البته اين بدبيني مختص آقايان نيست بلکه برخي از خانم ها نيز چون سابقه شوهرشان را مي دانند هر لحظه احساس مي کنند که ممکن است شوهرشان با کس ديگري ارتباط داشته باشد. از اين رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زني را به چشم شک و ترديد مي نگرند.
T}دوستي به خاطر شناخت جنس مخالف{T
برخي اظهار مي کنند که دوستي من با او به اين خاطر بوده که مي خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد اين نوع دوستي ها که به خاطر ارضاي حس کنجکاوي و لذت ناشي از هيجانات عاطفي صورت مي گيرد، کم نيست. من هميشه از اين خانم هاي جوان سوال مي کردم که آيا مي خواهي او را بشناسي يا اينکه جنس مذکر را؟ اگر مي خواهي او را بشناسي، اين شيوه ساده لوحانه است يا وقتي مي تواني به شناخت درستي از او برسي که بابت اين شناخت غرامت سنگيني پرداخته باشي. چرا که هرگز کسي که براي ايجاد چنين ارتباطي تلاش کرده، حاضر نمي شود تا ليستي از معايب و نقايص خود را در اختيار شما قرار دهد بلکه او در اولين برخورد سعي مي کند علايق و سلايق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما مي خواهيد نه آن چنان که در واقع هست. بنابراين، او خود را همچون ويتريني مطابق سليقه ي شما تزئين مي کند. حتي سعي مي کند اسم مستعاري براي خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر مي خواهيد با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسيد، اين کار خيلي منطقي به نظر نمي رسد. چرا که جنس مذکر يا مؤنث همچون محصولات مشترک يک شرکت نيستند که با شناخت يکي از آنها بتواني بقيه را نيز شناسايي کني. بلکه هر انساني در عين داشتن سرشت مشترک داراي ويژگي هاي شخصي فراواني است و اين ويژگي ها است که انسان ها را از هم متمايز کرده است. نتيجه آن که اين دليل نيز يک دليل قانع کننده براي موجه جلوه دادن دوستي باجنس مخالف نمي باشد. علاوه بر اينكه براي شناخت جنس مخالف مي توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و يا رفتار پدر و مادر خود استفاده كرد.
T}پيامدهاي رواني و اجتماعي دوستي هاي خياباني به ظاهر بي خطر{T
هر چند امروزه کمتر سريال يا فيلم ايراني مي توان يافت که به نوعي به موضوع ازدواج اشاره نکند و يا روزي نيست که مطبوعات مقاله يا اخباري پيرامون ازدواج منتشر نکنند. ولي متأسفانه هنوز در معرفي معيارهاي واقعي ازدواج و شيوه هاي ارزشيابي اين معيارها، فرهنگ سازي درستي صورت نگرفته است. از اين رو يکي از آفاتي که دامن گير کساني مي شود که با جنس مخالف ارتباط داشته اند، تصوري است که از همسر ايده آل آينده پيدا مي کنند. مکرر ديده شده است که اين افراد، به ويژه هنگامي که با چندين نفر ارتباط داشته اند، ويژگي هاي مثبت دوست پسرها يا دوست دخترهاي خود را مي گيرند و تصوري که از همسر آينده خود در ذهن مي پرورانند، دارنده ي همه اين ويژگي هاي مثبت است. مثلاً از يکي از دوستان خود زيبايي، از ديگري وضعيت اقتصادي و از سومي زبان نرم و لفاظي را در ذهن خود ترکيب مي کند و يک شخص خيالي در ذهن خود خلق مي کند و از ميان خواستگاران به دنبال کسي است که بتواند با آن تصوير ذهني برابري کند. با اين تصور کاذب، يا ازدواج خويش را دائماً به تأخير مي اندازد و يا به هر حال تحت فشار رواني و ترس از نيافتن همسر مناسب با يکي از خواستگاران ازدواج مي کند، ولي چون برابر آن تصوير رؤيايي، انتظار بسيار بالايي از همسر خود دارند، معمولاً بعد از ازدواج با مشکل عدم تفاهم روبرو مي شوند. البته اين تصويرسازي ذهني غالباً به صورت ناخودآگاه انجام مي شود و خود شخص نيز ممکن است نداد که دليل تنش هاي مکرر با همسرش همين تصويرسازي و رؤيا و توقعات حاصل از آن است.
مشکل ديگر زماني پيش مي آيد که يکي از همسايگان يا آشنايان دختر از ارتباط او با يک جوان غريبه خبردار مي شوند. اين خبر فوراً ميان ديگران پخش مي شود. در نتيجه، وقتي که خواستگاري براي تحقيق اقدام مي کند، يا از سر خير خواهي يا حسادت، به هر حال آنچه ديده يا شنيده اند را با اندکي شرح و بسط، تحويل خانواده خواستگار مي دهند. اگر آن خواستگار انسان متعهدي باشد، هيچ گاه حاضر به ازدواج با چنين دختري نمي شود.
خلاصه اگر قرار بود براي آن خانم مثلاً ده خواستگار بيايد، تعداد آنها به دو يا سه نفر کاهش مي يابد که آنها نيز معلوم نيست هماني باشند که او مي خواست. و متأسفانه کم نيستند دختراني که فقط به خاطر يک بار اشتباه کردن براي هميشه از فهرست دختران انتخابي حذف مي شوند.
T}پيامدهاي وخيم تر دوستي هاي خياباني{T
دسته ديگري از پيامدهاي اين دوستي ها، زماني بروز مي کند که دختري مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. در اين صورت فشار وجدان، ترس از رسوايي، باج خواهي مکرر و تنفر هميشگي از جنس مخالف به خاطر خيانتي که مرتکب شده است، به مرور زمان همچون کابوسي، نشاط و تحرک دختران را مورد تهديد قرار مي دهد. چه بسا اين تهديدها بعد از ازدواج آن خانم نيز ديده مي شود. يکي از موارد تلخي که بنده از آن مطلع شدم در مورد دختر نگون بختي بود که از روي سادگي نامه ها و عکس هايي را به دوست پسر خود داده بود. آن پسر حاضر به ازدواج با اين دختر خانم نبود و اجازه ي ازدواج با کس ديگري را نيز به او نمي داد. در نهايت دختر به خواستگار ديگري جواب مثبت داد. ولي آن به ظاهر دوست خيانت پيشه، نامه ها و عکس هاي آن خانم را سر سفره عقد تحويل داماد داد و شد آنچه نبايد مي شد.
مورد ديگر ماجرايي بود که دبير پرورشي يکي از دبيرستان هاي دخترانه کرج در اختيارم گذاشت. او که با شاگردان خود ارتباط بسيار صميمانه اي داشت، از من در مورد يکي ازشاگردان قبلي اش مشورت خواست و گفت دوست پسر سابق آن خانم گفته است که هر وقت شوهرت در منزل نبود بايد با من تماس بگيري که به خانه شما بيايم و الا همه چيز را تلفني به شوهرت خواهم گفت! راستي اگر شما خواننده محترم به جاي من بوديد چه پاسخي مي داديد؟
در هنگام نوشتن اين سطور تعداد زيادي از اين نوع خاطرات به ذهنم هجوم آورده اند که اگر بخواهم همه آنها را به رشته تحرير در آورم بي شک کتاب قطوري خواهد شد. فراموش نمي کنم که روزي تعدادي از اين خاطرات را در يکي از دبيرستان هاي دخترانه بيان مي کردم. بعد از سخنراني، يکي از دختران با قاطعيت گفت: «ولي دوست پسر من اين گونه که شما مي گوييد نيست.» گفتم: «اين بار که او را ديدي با يک قيافه مصمم بگو که ديگر نمي خواهي به دوستي با او ادامه بدهي. البته او فکر خواهد کرد شوخي مي کني ولي چند روزي اين رفتارت را ادامه بده. اگر بعد از چند روز او دست به تهديد و توهين به شما نزد و نگفت که همه چيز را به پدرت مي گويم، آن وقت من حرف هاي خود را پس مي گيرم» و ماجرا همان گونه شد که بنده پيش بيني کرده بودم.
هر چند موارد فوق بيشتر در مورد خانم ها صادق بود ولي آقايان نيز از اين نوع آسيب ها بي نصيب نمي مانند. افت هاي تحصيلي، بدبيني ها به جنس مخالف، انتقام هاي غير انساني، آلوده شدن به انحرافات جنسي، اعتياد و لکه دار شدن کرامت انساني از پيامدهاي رواني و اجتماعي شکست در اين نوع دوستي ها است. ولي از آنجا که بناي ما بر اختصار است از توضيح آنها صرف نظر مي کنيم.
T}دوستي هاي درآمد زا{T
پيامد ديگر اين دوستي ها که متأسفانه چند سالي است رو به افزايش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومين قاچاق پر درآمد جهان محسوب مي شود. و در رتبه بندي بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراواني دارد، ولي يکي از عوامل اين پديده زشت، اغفال دختران با وعده هاي ازدواج و زندگي رؤيايي در خارج از کشور است. درکشور ما نيز گاهي با بروز يک حادثه تلخ، مدتي نشريات به آن مي پردازند و مسئولان را به تکاپو وا مي دارند ولي بعد از مدتي دوباره به دست فراموشي سپرده مي شوند.
از سوي ديگر سوء استفاده هاي مالي از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تري مي يابد. حال چه به بهانه ي استخدام منشي و تايپيست و چه به بهانه هاي ديگر. بد نيست در اينجا به موردي که بنده به طور مستقيم از آن اطلاع پيدا کردم اشاره کنم.
روزي پسر جواني از من پرسيد که چرا اينقدر دخترها ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت: «باور کنيد ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم.» گفتم چطوري؟ گفت: «چند روزي که با هم دوست شديم و حرف هاي عاشقانه زديم روزي با او تماس مي گيرم و برايش يک فيلم هندي بازي مي کنم که دست مادرم شکسته و الآن در بيمارستان است و براي عمل بايد تا يک ساعت ديگر مثلاٌ صد هزار تومان پول به بيمارستان بدهم. آن دختر ساده دل هم هر چه از طلا و پس انداز دارد در اولين فرصت به دست من مي رساند. آن شب با آن پول سور و ساتي برپا مي کنيم و براي هم تعريف مي کنيم که امروز چند تا دختر را سرکيسه کرده ايم.» حالا تصور کنيد آن دختر ايثارگري که شب هنگام در رختخواب خود دراز کشيده و فکر مي کند که با اين کار رمانتيکي که انجام داده حتماً آن پسر را براي هميشه اسير عشق خود کرده است. زهي خيال باطل.
T}دو نکته پاياني{T
1- ممکن است برخي از خوانندگان محترم اين تصور را داشته باشند که با همه اين توصيفات، از کجا معلوم که اين آفات در دوستي ما نيز به وجود بيايد؟ به عبارت ديگر هر قاعده اي استثنايي دارد. از کجا معلوم که ما استثناي اين قاعده نباشيم؟ جواب اين است که اولاً يک انسان عاقل هيچ گاه احتمال قريب به يقين را به خاطر چند درصد اميد به موفقيت ناديده نمي گيرد. از سوي ديگر در يک احتمال فقط ميزان احتمال شرط نيست، بلکه ارزش محتمل نيز اهميت دارد. اگر شخصي کاردان به شما بگويد به احتمال 50% اين خانه تا يک ساعت ديگر فرو مي ريزد، هر چند 50% احتمال دارد که سقف فرو نريزد ولي شما هيچگاه حاضر نمي شويد زير آن سقف بخوابيد. بلکه چه بسا به احتمالات کمتر از اين نيز اهميت دهيم. به راستي چگونه مي توان به مردي که به راحتي ارزش هاي ديني را ناديده گرفته و به ناموس ديگران دست اندازي مي کند اعتماد کرد؟ و چه تضميني وجود دارد که بعد از ازدواج، به زندگي مشترک و تعهد خود پايبند باشد و از سوي ديگر چگونه مي توان مطمئن شد که آن خانم که به راحتي از نجابت خود صرف نظر کرده، در آينده نيز مرتکب چنين خطايي نشود و بتواند فرزنداني پاک و مؤمن در دامان خويش بپروراند؟
2- مخاطب ما در اين نوشته کساني هستند که براي انسانيت و کرامت نفس خويش ارزش قائل هستند و الا گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.