• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 2211
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : کار کردن مختلط دانشجويان در برنامه هاي گوناگون تشکل بسيج دانشجويي دانشگاه که انصافا نيت اکثريت پاک و به دور از افکار ديگر است همگي يکديگر را برادر و خواهر هم مي شمارند چيست؟ آيا در حد ويژه‏اي بايد اين روابط کنترل شود؟
پاسخ : تجربه تاريخى و بشرى نشان داده است كه اختلاط و ارتباط آزاد زنان و مردان به مصلحت انسان‏ها نبوده است. البته اختلاط و ارتباط و تماس زن و مرد چنانچه مستلزم و موجب گناه و حرام نباشد، بلامانع است. بنابراين ارتباط زن و مرد براى تحصيل علم و فعاليت‏هاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى اشكالى ندارد. ولي در عين حال با توجه به شرايط خاص دوران جواني , طولاني بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفساني , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفي تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه : اولا", اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان چنين روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا" درون خود را بكاود و باطنش را عميقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد. ثانيا": در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در كلاسها يا در تشکل هاي دانشجويي به گونه اي باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي زير رعايت شود: 1- از گفتگوهاي تحريك كننده پرهيز شود. 2- از نگاه هاي آلوده و شهواني خودداري شود. 3- حجاب شرعي رعايت شود. 4- قصد تلذذ و ريبه در كار نباشد. 5- دو نفر نامحرم در محيط بسته , تنها نمانند. بنابراين سعي کنيد خود را به امور زير عادت دهيد: الف) در صحبت با نامحرم به او نگاه نکنيد و به هيچ قسمتي از بدن او خيره نشويد و قسمت هاي باز و پوشيده برايتان کاملا مساوي فرض شوند. ب ) در همه حال خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفت و حيا را فراموش نکنيد. روشن است که هر فرد خود بهتر مي تواند تشخيص دهد که کجا از مرز فراتر رفته است «بل الانسان علي نفسه بصيره؛ آدمي بر نفس خود آگاه و بيناست». ج ) از شوخي کردن با نامحرمان اجتناب کنيد زيرا اگر شوخي و خنديدن با زن نامحرم موجب فتنه و فساد شود قطعا حرام است.
کد سوال : 2212
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : تاريخ شيعه و در پي آن تاريخ عزاداري براي امام حسين به کجا بر مي گردد آيا اين شيوه عزاداري منشاء روايي دارد يعني از خود اهل بيت به ما رسيده است يا پس از سلسله صفويه و رسمي شدن تشيع در آن دوران اين روشها وارد دين شده است.
پاسخ : تشيع در طول تاريخ پر بار خود، فراز و نشيب‏هاى فراوانى را پشت سر گذاشته است ؛ فرازهايى كه گاه اين مكتب را در آستانه تسلط بر كلّ جهان اسلام قرار داده و نشيبهايى كه گاه آن را در سراشيبي سقوط نمايانده است. در اين ميان، آنچه اين مكتب را متمايز كرده، عناصرى ما نند پيشينه ديرين غنا در ابعاد مختلف معارف اسلامى، ادّعاى توان تشكيل حكومت و به اثبات رسانيدن اين ادّعا در مقاطعى چند و بالاخره هويّت مستقل آن در طول تاريخ بوده است ؛ هويتى كه گاه آن را در تقابل با جريان‏هاى كلامى - سياسى ديگر قرار داده و موجبات تنش هايى را فراهم آورده است. اين تنش‏ها گاه از برخوردهاى فيزيكى فراتر رفته بستر ابهام زاديى و تشكيك در مبانى عملكرد و هويت اين مكتب را گسترده است. برخى از مورخان وارونه نگار و تحليلگران وارونه نگر در ارائه چهره‏اى غير حقيقى از اين مكتب به جهانيان نقشى بس مهم داشته‏اند؛ به گونه‏اى كه متأسفانه برخى از مطالبى كه در طول تاريخ تشيع بارها نادرستى آن توسط متفكران شيعى اثبات شده است هنوز در بعضى از نوشته‏ها به صورت اصولى مسلّم اين مكتب آورده مى‏شود. از اين رو، اهدافى چون ابهام زدايى از خاستگاه و جريان‏هاى تاريخى اين مكتب و نيز پاسخگويى به پر سش‏هاى تاريخى غير مغرضانه مى‏تواند انگيزه مناسبى براى پژوهش و نگارش درباره تشيع فراهم آورد. T}واژه شناسى‏ {T T}اصولاً واژه شيعه به چه معنا است؟{T به منظور روشن‏تر شدن بحث، بررسى معناى لغوى و اصطلاحاتى اين واژه ضرورت دارد: T}شيعه در لغت{T كتاب‏هايى چون «القاموس المحيط»1، «تاج العروس»2 «لسان العرب»3 و «النهاية ابن اثير»4 شيعه را داراى معانى زير دانسته‏اند: 1. پيرو و ياور در اين كتب آمده است: «شيعه الرجل اى اتباعه و انصاره؛5 شيعه کسي، يعنى پيروان و ياورانش» در قرآن كريم نيز اين واژه در اين معنا به كار رفته است ؛ چنان كه در داستان حضرت موسى(ع) مى‏خوانيم: در A}فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته و هذا من عدوه{A ؛6 حضرت موسى(ع) در شهر با دو نفر برخورد كرد كه با هم در نزاع بودند يكى از آن‏ها از پيروانش بود و ديگرى از دشمنان او. درباره اين معنا توجه به د و نكته ضرورت دارد: الف) لازم نيست شخصى رهبر مثبت باشد؛ براى مثال پيروان خاندان ابو سفيان «شيعه - آل ابى سفيان» خوانده مى‏شوند. ب) كار برد اين واژه نشان دهنده شدت همبستگى ميان پيرو و رهبر است ؛ همبستگى اى كه در كاربرد و اژه هايى چون «اتباع»(پيروان) ديده نمى‏شوند. بنابر اين، مى‏توان چنين نتيجه گرفت نسبت ميان واژه‏هاى شيعه و «تبع» عموم و خصوص مطلق است. يعنى هر شيعه‏اى تبع خوانده مى‏شود، ولى هر تبع و پيروى شيعه نيست. اين سخن را مى‏توان با تعريف راغب اصفهانى از واژه شيعه نيز تأييد كرد؛ زيرا او كه معمولاً به ريشه يابى واژه‏هاى قرآنى مى‏پردازد، اين واژه را از خانواده شياع به معناى انتشار و تقويت، شمرده است و شيعه را كسانى دانسته كه انسان به وسيله آن‏ها تقويت مى‏شود و انتشار پيدا مى‏كند؛6 به عبارت ديگر شيعيان فرد، كسانى هستند كه از جهت زمان و مكان باعث افزايش گستره وجودى وى مى‏گردند. 2. گروهى كه حول محورى خاص اجتماع كرده‏اند؛ «H}كل قوم اجتمعوا على امرتهم شيعه{H» اين معنا بر خلاف معناى قبلى، غير نسبى است؛ در آن نسبت ميان پيرو و رهبر ديده نشده است و به هر گروه مستقل داراى مرام گفته مى‏شود. آيه شصت و نهم سوره مريم از موارد استعمال قرآنى اين معنا به شمار مى‏آيد: «A}ثم لننزعن من كل شيعه ايهم أشد على الرحمن عتيّا{A؛7 سپس از ميان هر گروه آن را كه بر خداوند نافرمان‏تر بود، بيرون مى‏كشيم. 3. هماهنگ در اهداف اصول و مبانى در اين كاربرد، دو شخص كه اهداف و اصول و مبانى مشترك دارند، شيعه يكديگر خوانده مى‏شوند؛ گرچه معمولاً شخص متأخر را شيعه شخص متقدم مى‏نامند. در كتب واژه‏شناسى به اين معنا كم‏تر اشاره شده است، اما مى‏توان كاربرد آن را در قرآن كريم مشاهده كرد. در آيه هشتاد و سوم سوره صافات آمده است: «A}وان من شيعته لابراهيم{A... ؛ M}ابراهيم از شيعيان او(نوح) بود{M...» اين آيه حضرت ابراهيم(ع) را از شيعيان حضرت نوح(ع) معرفى مى‏كند. با توجه به برخوردارى ابراهيم از شريعت مستقل نمى‏توان او را پيرو حضرت نوح(ع) دانست. آن‏ها در اصول و مبانى و اهداف مشترك بودند. جالب آن است كه بعضى در اين آيه ضمير «شيعته» را به حضرت محمد(ص) بر گردانده‏اند. در اين صورت معناى آيه چنين مى‏شود: حضرت ابراهيم(ع) از شيعيان حضرت محمد(ص) بود8.... با توجه به آن كه حضرت ابراهيم(ع) از نظر زمانى پيش از حضرت محمد(ص) مى‏زيست، شيعه را در اين جا به معناى «منهاج و دين يكسان داشتن» تفسير كرده و چنين گفته‏اند: «هو(ابراهيم) على منهاجه [محمد(ص)] و دينه... T}شيعه در اصطلاح{T اين واژه در ميان مسلمانان وابستگى ويژه‏اى با حضرت على(ع) پيدا كرده است ؛ وابستگى اى كه در نوشته هاى مختلف به شكل‏هاى مختلف نمود يافته است؛ 1. شيعه به معناى دوستدار و محبّ حضرت على(ع) است. 2. شيعه يعنى كسى كه حضرت على(ع) را از عثمان برتر مى‏داند و در مقابل شيعه على(ع) شيعه عثمان قرار دارد. 3. شيعه كسى است كه حضرت على(ع) را از عثمان و دو خليفه نخستين و همه صحابه برتر مى‏داند. 4. شيعه كسى است كه به جانشينى بلا فصل حضرت على(ع) اعتقاد دارد. البته هيچ يك از اين تعاريف جامع و مانع نيست. شايد بتوان با توجه به فرقه‏هاى مختلف شيعه در طول تاريخ عبارت زير را بهترين تعريف براى اين واژه دانست: شيعه كسى است كه جانشينى حضرت على (ع) را از راه نصّ ثابت دانسته و حضرت على(ع) را سزاوارترين شخص براى جانشين حضرت پيامبر اكرم(ص) مى‏داند. در اين تعريف بر واژه نصّ تأكيد شده است كه نقطه افتراق شيعه و گروه‏هاى ديگر است ؛ زيرا گروه‏هاى ديگر جانشينى پيامبر اكرم(ص) را انتخابى مى‏دانند، ولى شيعه آن را به نص و بيان حضرت پيامبر اكرم(ص) منوط دانسته است. واژه نص در اينجا عام است و هر دو نوع نص جلى و نص وصفى را شامل مى‏شود: مراد از نصّ جلى آن است كه بگوييم: پيامبر اكرم(ص) جانشين خود(حضرت على) را مشخصاً با ذكر نام معرفى كرده است.9 مراد از نصّ وصفى آن است كه بگوييم پيامبر اكرم(ص) تنها اوصاف جانشين خود را ذكر كرده و اين اوصاف تنها بر حضرت على(ع) منطبق است ؛ اما امت آن را بر افراد ديگر تطبيق دادند. عموميت واژه نصّ به ماكمك مى‏كند تا برخى از گروه‏هاى زيديه را كه قائل به نصّ وصفى‏اند، از دايره تشيع خارج نسازيم. قيد توضيحى سزاوارترين شخص نيز به همين جهت آورده شده است ؛ زيرا اين گروه‏ها بر خلاف بعضى ديگر از گروه هاى‏شيعه خلافت دو خليفه اول را نيز نا مشروع نمى‏دانند. با اين تعريف افرادى كه تنها در شمار دوستداران حضرت على(ع) جاى دارند، از دايره شمول واژه شيعه خارج مى‏شوند. T}تشيع اعتقادى و سياسى{T تشيع اعتقادى و سياسى يعنى چه؟ و چه تفاوتي ميان آن دو وجود دارد؟ برخى از نويسندگان مفهوم تشيع را به دو بخش اعتقادى و سياسى تقسيم كرده‏اند و به تبيين جداگانه آن‏ها پرداخته‏اند. در نظر اينان شيعه اعتقادى كسى است كه اولاً در بعد كلامى به خلافت بلا فصل حضرت على(ع) اعتقاد داشته باشد و ثانياً در بعد فقهى مشروعيت انحصارى مرجعيت علمى حضرت على (ع) و اهل بيت عصمت را بپذيرد نه آن كه آنها را مانند صحابه و تابعين ديگر، داراى حق افتا بدانند. در نگاه شيعه اعتقادى، حق اظهارنظر نهايى در بيان احكام فقهى تنها به حضرت على(ع) و ائمه عليهم السلام تعلق دارد.10 تشيع سياسى آن است كه شخص، بدون اعتقاد به مبانى فكرى شيعه، در جهت درگيرى‏هاى سياسى از رهبرى اهل بيت(ع) در مبارزه با ظلم و بيداد خلفا حمايت كند. طبق اين تعريف، بسيارى از زيديه كه در قيام هايى همچون قيام زيد و فرزندش يحيى عليه حكومت اموى شركت جسته يا از آن جانبدارى كردند شيعه سياسى به شمار مى‏آيند .11 اين نظر به خروج بسيارى از شيعيان زيدى از دايره تشيع اعتقادى(مفهوم حقيقى تشيع) مى‏انجامد ؛ در حالى كه كتب ملل و نحل و كلامى آن‏ها از شيعيان شمرده‏اند. افزون بر اين، زيديان به جوهره اصلى تشيع اعتقاد دارند، گرچه بعضى از آن‏ها دايره نص را وسيع‏تر كرده آن را شامل نص وصفى نيز مى‏دانند. T}شيعه و واژه‏هاى متداول‏{T واژه‏هايى مانند رافضى كه گاه به معناى شيعه استعمال مى‏شود، چه تفاوتى با مفهوم شيعه دارد؟ واژه شيعه مفهومى عام است كه طبق تعريف پذيرفته شده همه فرقه‏ها و گروههاى شيعى، مانند زيديه و كيسانيه و اسماعيليه و... را شامل مى‏شود ؛ اما در اين ميان واژه‏هاى ديگرى نيز وجود دارد كه با اين مفهوم عام تفاوت هايى دارد برخى از اين واژه‏ها عبارت است از: 1. رافضى : رفض به معناى رد كردن و ترك و و اگذاشتن كارى است. مخالفان شيعه اين واژه را معمولاً براى مذمّت و بد گويى به كار مى‏برند.12 درباره اين واژه گفته شده است: از آن جا كه شيعيان خلافت دو خليفه اول را رد كردند رافضى خوانده مى‏شوند.13 برخى نيز گفته‏اند. رافضى به شيعيانى گفته مى‏شود كه به جهت موضع نسبتاً ملايم زيد درباره دو خليفه اول در هنگام قيام خود، اردوى وى را ترك كردند.14 هر يك از دو معنا را كه بپذيريم واژه رافضى با شيعه در مفهوم عامش مترادف نيست ؛ زيرا اين كلمه گروه هايى از زيديه را در بر نمى‏گيرد. 2. جعفرى : امام جعفر صادق(ع) با تلاش بسيار خود به شيعيان معتقد به رهبرى امامان معصوم(ع) هويّت فقهى و كلامى ويژه‏اى بخشيد. از اين رو، شيعيان بهره‏مند از آموزه‏هاى آن بزرگوار جعفرى شهرت يافتند. امروزه واژه جعفرى با شيعه اثنى عشرى مترادف مى‏نمايد؛ اما ذاتاً اسماعيليان را نيز شامل مى‏شود ؛ زير آن‏ها به امامت امام جعفر صادق(ع) اعتقاد دارند. 3. امامى : در دوران هر يك از امامان به شيعيانى كه به امامت امامان معصوم(ع) از فرزندان حضرت فاطمه(س) اعتقاد داشته‏اند و اين خط سير را تا امام دوازدهم ادامه مى‏دادند، امامى خوانده مى‏شدند. امامى در سير تاريخى اش، به تناسب زمان‏هاى مختلف معانى ديگر، چون ترادف با شيعه در زمان حضرت على(ع) نيز داشته‏15 ولى امروزه معنايى معادل اثنا عشريه دارد. 4. خاصّه: اين واژه بيش‏تر درمتون فقهى و در مقابل لفظ عامه(اكثريت مسلمانان) به كار مى‏رود و به معناى شيعه است. معناى ويژه‏تر اين واژه درمتون فقهى اماميه اثنا عشريه است كه فقه خود را از امامان معصوم دوازده گانه مى‏گيرند. 5. علوى : شايد اين واژه در زمان هايى برگرايش كلامى شيعه(اعتقاد به برترى حضرت على(ع« دلالت مى‏كرده است ؛ اما بعدها بيش‏تر در معناى نسبى اش بيان وابستگى نسبى افراد به حضرت على(ع) به كار رفته است. 6. فاطمى : اين واژه بيش‏تر درمعناى نسبى كار برد دارد و براى تبيين تمايز فرزندان امام حسن و امام حسين عليهما السلام - از فرزندان محمد حنفيه كه كيسانيه خود را بدو منسوب مى‏ساختند، به كار مى‏رود؛ زيرا محمد حنفيه از فرزندان حضرت فاطمه(س) نبود ؛ هر چند در شمار فرزندان حضرت على(ع) جاى داشت. 7. طالبى : اين واژه نيز مفهومى نسبى دارد ؛ ولى دايره شمولش از دو واژه پيشين بيش‏تر است. طالبى به معناى فرزندان ابو طالب است كه فرزندان آن بزرگوار از طريق غير از حضرت على(ع) را نيز شامل مى‏شود. فهم دقيق اين واژه با مطالعه كتاب «مقاتل الطالبين» ابو الفرج اصفهانى به دست مى‏آيد كه در آن از قيام‏هاى همه طالبى‏هاى و از جمله قيام‏هاى فرزند ان جعفر بن ابى طالب نيز نام برده است. توجه داشته باشيم که در زمان خود پيامبر و به دست خود پيامبر، تشيع پايه گذاري شد و پس از وفات پيامبر صف شيعيان مشخص شد و کساني که حضرت علي(ع) را جانشين پيامبر دانستند، شيعه علي ناميده شدند. عزادارى بر امام‏حسين(ع) از زمان شهادت او بوده است؛ ولى تا زمان آل‏بويه (در سال 352 ق) اين عزادارى مخفى بود. قبل از قرن چهارم، عزادارى براى امام حسين(ع)، علنى نبود و نهانى در خانه‏ها انجام مى‏گرفت؛ اما در نيمه دوم قرن چهارم، سوگوارى در روز عاشورا آشكار و در كوچه و بازار انجام مى‏يافت. عموم مورخان اسلامى - مخصوصاً مورخانى كه وقايع را به ترتيب سنواتى نوشته‏اند؛ از قبيل ابن‏الجوزى در كتاب منتظم و ابن‏اثير در كتاب الكامل و ابن‏كثير در كتاب البداية و النهاية و يافعى در مرآت الجنان و ذهبى و ديگران - در ضمن ذكر وقايع سال 352 و سال‏هاى بعد از آن، كيفيت عزادارى شيعه را در روز عاشورا نوشته‏اند. از جمله ابن‏الجوزى گفته است: در سال 352 معزالدوله ديلمى، دستور داد مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن كنند. در اين روز بازارها بسته شد، خريد و فروش موقوف گرديد، قصابان گوسفند ذبح نكردند، هريسه‏پزها، هريسه (حليم) نپختند، مردم آب ننوشيدند، در بازارها خيمه به پا كردند و به رسم عزادارى بر آنها پلاس آويختند، زنان به سر و روى خود مى‏زدند و بر حسين(ع) ندبه مى‏كردند.V}المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، ج 7، ص 15.{V به قول همدانى: در اين روز، زنان، موى پريشان در حالى كه [به رسم عزادارى ]صورت‏هاى خود را سياه كرده بودند، در كوچه‏ها به راه افتادند و براى عزاى امام حسين(ع) سيلى به صورت خود مى‏زدندV}تكملة تاريخ الطبى، ص 183.{V بنا بر گفته شافعى: اين نخستين روزى بود كه براى شهيدان كربلا سوگوارى مى‏شد.V}مرآت الجنان، ج 3، ص 247. مقصود عزادارى به طور علنى است.{V ابن كثير در ضمن وقايع سال 352 گفته است: كه اهل تسنن قدرت منع شيعه را از اين اعمال نداشتند؛ زيرا شماره شيعه بسيار و نيروى حكومت نيز با ايشان بود. از سال 352 تا اواسط قرن پنجم - كه آل‏بويه از ميان رفتند -، در بيشتر سال‏ها مراسم عاشورا به ترتيب مزبور، كم و بيش انجام مى‏گرفت و اگر عاشورا با عيد نوروز يا مهرگان مصادف مى‏گرديد، انجام مراسم عيد را به تأخير مى‏انداختند.V}النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و قاهرة، ج 4،ص 218.{V در همين سال‏ها كه فاطميّه و اسماعيليّه، تازه مصر را به تصرف آورده و شهر قاهره را بنا نهاده بودند، مراسم عاشورا در مصر انجام مى‏يافت. بنا بر نوشته مقريزى: در روز عاشوراى 363، جمعى از شيعه مطابق معمول خود (از اين جمله معلوم مى‏شد كه مراسم مزبور در سال‏هاى قبل نيز معمول بوده است)، به مشهد كلثوم، و نفيسه (از فرزندان امام حسن(ع) ) رفتند و در آن دو مكان، شروع به نوحه‏گرى و گريه بر امام حسين(ع) كردند. مراسم عاشورا در زمان فاطميان هر سال برپا مى‏شد: بازارها را مى‏بستند و مردم دسته جمعى در حالى كه با هم ابياتى در مصيبت كربلا مى‏خواندند و نوحه‏گرى مى‏كردند؛ به مسجد جامع قاهره مى‏رفتند.V}الخطط، مقريزى، 2/289. و نيز ر.ك: النجوم الزاهرة، ج 4؛ ص 126، (بخش وقايع سال 366)؛ اتعاظ الحنفاء، مقريزى، ج 2،ص 67 به نقل از: سياهپوشى در سوگ ائمه نور، صص 161-162.{V بعد از آن به دليل در انزوا قرار گرفتن تشيع، مراسم عزادارى خيلى علنى نبود، هر چند وضعيت بهتر از قبل زمان آل‏بويه بود. آنچه از بعضى منابع به دست مى‏آيد - خصوصاً كتاب روضة الشهداء كاشفى - قبل از زمان صفويه نيز مجالس سوگوارى براى اباعبدالله(ع) برپا مى‏شده است.V}در اين خصوص نگا: مقالات تاريخى، رسول جعفريان، ج اوّل، صفحات 183 - 185، 201-206.{V پس از صفويه به دليل ترويج تشيع، عزادارى شكل عام و علنى‏ترى به خود گرفت. بنابراين اصل عزاداري، ربطي به حکومت آل بويه و ديگران ندارد بلکه پايه گذار اصلي عزاداري براي امام حسين(ع) خود پيامبر اسلام است. براي آگاهي بيشتر در اين مورد ر.ک: سيرتنا و سنتنا سيره نبينا و سنته، علامه اميني (در اين کتاب روايات متعددي از اهل سنت در اين زمينه آورده است. اين کتاب به فارسي هم ترجمه شده است). اين که وهابيان عزاداري براي امام حسين(ع) را زشت مي شمرند، به خطا رفته اند و خلاف سنت پيامبر عمل کرده اند. خود اهل سنت براي امام حسين(ع) عزاداري مي کردند V} (تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان، ص 277).{V سينه زني به شکل امروزي و به صورت دسته جمعي در خيابان ها از سال 352 در عراق و ايران و به دستور معز الدوله ديلمي رواج يافت V} (تاريخ النياحه علي الامام الشهيد، سيد صالح شهرستاني، ص 150، جزء اول){V زنجيرزني به شکل امروزي در زمان صفويه رواج يافت V}(همان، جزء دوم، ص 60). {V البته زنجيرزني ايرانيان با زنجيرزني شيعيان هندي متفاوت است. هنديان با زنجيرهاي تيغ دار زنجير مي زنند ولي در ايران با زنجيرهاي بدون تيغ زنجير مي زنند. زنجيرزني به شکل هندي از سوي مراجع تقليد تحريم شده است V} (موسوعه العتبات العاليات، ج 8، ص 378).{V مقدمات شبيه خواني به صورت امروزي در اواخر دوره صفويه رواج يافت و در عهد کريم خان زن شبيه خواني به وجود آمد و در عهد قاجار به اوج خود رسيد V}(ارزيابي سوگواري هاي نمايشي، ص 29، غلامرضا گلي زواره). {V پس از پيامبر، امامان معصوم همواره به عزاداري بر حسين بن علي(ع) سفارش مي کردند. از آنچه گذشت معلوم شد که اصل عزاداري از سوي پيامبر و امامان پايه گذاري شده و اشکال آن مربوط به خود شيعيان است. پى‏نوشت: V}1. القاموس المحيط، ج 3، ص 61 و 62. 2. تاج العروس، ج 5، ص 405 3. لسان العرب، ج 7، ص 258. 4. النهايه ابن اثير، ج 2، ص 246. 5. قصص(آيه): 15. 6. معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 279. 7. مريم(19): 69. 8. لسان العرب، ج 7. ص 258. 9. الملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 255. 10. با استفاده از تاريخ تشيع در ايران رسول جعفريان، ص 24 - 28. 11. همان، ص 22. 12. الشيعة فى مسارهم التاريخى، سيدمحسن امين عاملى، ص 43. 13. مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، ابوالحسن اشعرى، ص 16. 14. تاريخ شيعه و فرقه‏هاى اسلام تا قرن چهارم هجرى محمد جواد مشكور، ص 59؛ الملل و النحل، شهرستانى ج 1، ص 251. 15. الملل و النحل، ج 1، ص 265 - 271. {V
کد سوال : 2213
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رابطه اي آيا بين عدل و حکمت وجود دارد . اگر هست بفرماييد؟
پاسخ : 1. زمينه نظر دهي درباره بود و نبود پيوند ميان دو اصطلاح ياد شده، توضيح هر چند کوتاه آنها را ضروري مي نمايد. 2. حکمت، يکي از ويژگي هاي فعل الهي است که به پديد آوردن آفريدگان با دارا بودن بيشترين خير و کمال ممکن پيوسته مي باشد. خاستگاه ويژگي ياد شده نيز آن است که خداوند هم دوست دار خير و کمال مي باشد و هم به قلمرو آن در موجودات آگاه است. ثمره ويژگي مزبور از فعل الهي نيز، پيدايش نظام احسن در جهان؛ يعني طراحي آن به گونه اي است که در زنجيره آفريدگان، بيشترين آنها آن هم با بهره مندي از بهترين کمالات را گواه باشيم. 3. دست کم دو تعريف زير را مي توان براي اصطلاح عدل يادآور شد: الف) دادن حق هر دارنده حقي به او. ب ) قرار دادن هر چيزي در جاي ويژه خود. 4. با درنگ در معناي پيش گفته از حکمت و پيوند دادن آن با مفهوم عدل، اين نتيجه به دست مي آيد که ميان آن دو همخواني کاملي وجود دارد چرا که پديد آوردن جهاني با دادن توانايي به دست آوردن بيشترين خير و کمال به آفريده هاي آن، يعني دريافت حق به بهترين شکل ممکن از سوي آنان و نيز قرار گرفتن هر يک از آفريدگان در جايگاه مناسب خود بدين سان در مدار حکمت الهي، موجودات در پرتو عدل الهي قرار گرفته و به عناصر اشاره شده در تعريف آن، دست يافته اند. 5. از جمله رويکردهاي به ظاهر ناسازگار با پيوند همگون بيان شده ميان عدل و حکمت الهي، رويارويي با پديده هايي است که در گفت و گوهاي عمومي از آن به شر و بدي ياد مي شود از اين رو، گفته مي شود اگر آفريده هاي جهان از آن جهت مورد اراده الهي قرار گرفته اند که بيشترين شعاع خير و کمال در وجود آنان نهفته است (حکمت الهي) پس وجود اين همه نارسايي و بدي در جهان ، چرا؟ 6. از جمله پاسخ ها به پرسش ياد شده آن است که در آن به معناي علمي و دقيق بدي و نارسايي دقت نشده؛ بلکه برخي از پديده ها را تنها بر پايه تخيلات و پندارهاي سست، به گونه اي غير واقع در رديف شر و بدي به حساب آورده است؛ چرا که در عالم خارج و متن هستي، ما تنها با موجودات عيني سر و کار داريم و در ماهيت هيچ يک از آنها، خير يا شر بودن نهفته نيست بلکه مفاهيم نيک و بد مفاهيمي هستند که در نتيجه سنجش ميزان هم خواني يا هماهنگي آنها با سمت و سوي کمال يابي موجود، در قلمرو داوري عقل قرار مي گيرند؛ از اين رو هيچ موجودي نيست که به خودي خود وجود آن به شر يا بدي توصيف شود تا کسي بگويد آيا عادلانه است که در جهان، اين همه شر آفريده شود؟ بلکه ما پس از مقايسه موجودي با جلوگير شدن آن با کمال و بالندگي موجودات ديگر، از آن عالم مزاحم به شر ياد مي کنيم؛ در حالي که خود آن پديده بي آن که در مدار چنين سنجشي قرار گيرد، به خودي خود شر نيست. البته ويژگي مزبور تنها در عالم ماده يافت مي شود.
کد سوال : 2214
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : شنيده ام که حرام زاده ارث نمي برد دليل چيست؟ شايد حرام زاده بخواهد مومن و مسلمان باشد؟
پاسخ : اسلام ارث فرزندان را متعلق به کساني مي داند که رابطه نسبي بين وارث و مورث وجود داشته باشد و طبقات مختلف وارثان نيز در متون ديني و فقهي به تفصيل بيان شده اند. اما حرام زاده از نظر شرعي هيچ رابطه نسبي با زاني و زانيه ندارد زيرا بين زاني و زانيه عقدي واقع نشده، قراردادي منعقد نگشته است تا لوازم آن نيز تابع عقد و قرارداد باشد بنابراين ملاک و معيار در ارث، ارتباط نسبي است نه خوب بودن و بد بودن يا مؤمن و مسلمان بودن مولود نامشروع. به علاوه اين که محروم بودن فرزند نامشروع از ارث و ديگر حقوق، مکانيزمي است براي مهار عمل شنيع فحشاء تا اگر کسي قصد چنين عملي را داشت با توجه به عواقب سوء آن، منصرف گرديده و تن به اين کار ندهد. اما اين که فرزند حاصل از عمل مزبور چرا بايد محروميت بکشد بايد گفت که: اولا، دارايي انسان تنها از طريق ارث و ميراث نيست بلکه يکي از راه ها اين است. ثانيا، اگر شخص واقعا با مشکل مواجه است و هيچ راهي براي امرار معاش و تأمين زندگي براي او وجود ندارد در اسلام بحث تکفل اجتماعي مطرح است و آن اين است که نظام اسلامي وظيفه دارد به چنين اشخاصي توجه نمايد و سرپرستي آنان را تا رسيدن آنها به وضعيت مطلوب به عهده بگيرد.
کد سوال : 2215
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چندي پيش عده اي از دوستان مذهبي ، جمله اي را در دانشگاه كه نوشته شده بود « كاش خدا مي مرد » و با اين كار مي خواستند بگويند كه خدايي كه خيلي ها مي پرستند ولي در زندگي مؤثر نيست مرده است و بايد اعتقاد به خداي حي داشت آيا اين جمله و اين كار درست است؟
پاسخ : 1. احتمالا اين جمله از عبارت معروف نيچه برگرفته است: «و خدا مرده است و ما قاتل ترين قاتل ها خدا را کشته ايم» که اشاره به فراموشي خدا در جهان غرب دارد. اما تعبير زيباتر و قرآني آن، فراموشي خداوند است. بله، بسياري از ما انسان ها، خداوند را فراموش مي کنيم و سعي مي کنيم که زندگي خود را براساس عقل و احساس و تصميم خود اداره کنيم. بنابراين خدايي که در زندگي ما تأثير نداشته باشد، براي ما مرده است. البته خداوند حي قيوم است «الله لا اله الا هو الحي القيوم لا تأخذه سنه ولا نوم؛ خداست که معبودي جز او نيست، زنده و برپا دارنده است نه خوابي سبک او را فرو مي گيرد و نه خوابي گران» V} (بقره، آيه 255).{V اما ما انسان ها هستيم که خداوند را فراموش مي کنيم و دچار شرک جلي (آشکار، چون مشرکان) يا شرک خفي (پنهان) مي شويم. 2. گفتيم که قرآن از فراموشي خدا سخن مي گويد: «نسوا الله؛ خداوند را فراموش کردند» V} (توبه، آيه 67 - حشر، آيه 19).{V خدا فراموشي دو پيامد تلخ دارد: يک : خداوند نيز آنها را فراموش مي کند «فنسيهم؛ پس خداوند نيز فراموششان کرد» V}(توبه، آيه 67). {V فراموشي خداوند به معناي ترک آنهاست، زيرا خداوند دچار فراموشي و سهو و نسيان نمي شود و اين از صفات مخلوقات است. «و ما کان ربک نسيا؛ و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است» V}(مريم، آيه 64). {V بلکه منظور از فراموشي خداوند اين است که خداوند آنها را ترک مي کند و به خودشان وا مي گذارد و اين ترک هم در دنياست و هم در آخرت. آنها استعداد ديدار خداوند را از دست مي دهند و مانند توپي مي شوند که در جهان بي کران پرتاب شده اند و اين کيفري سخت است. دو : دومين کيفر تلخ و سخت فراموش کردن خداوند، خود فراموشي است: «فأنساهم انفسهم؛ پس او (خداوند) آنها را دچار خود فراموشي کرد» V} (حشر، آيه 19).{V انساني که خداوند را فراموش کند و خداوند او را ترک کند و به خود واگذارد، خود را در وجود و حيات، موجودي مستقل مي داند و تنها بر خود و علل مادي اعتماد و تکيه دارد و تنها از علل و اسباب ظاهري و حسي مي ترسد و برنامه زندگانيش تنها براساس زندگي مادي است. چنين انساني مانند اين است که بي هدف در جهان به سر مي برد و همانند توپي در دستان کودکان به هر سوي پرتاب مي شود. پس عبارتي که ذکر کرده ايد، عبارتي طنزگونه است که در آن هشدار باشي به ما انسانهاست که خداوند را در زندگي خود فراموش کرده ايم. مانند اين که خدايي وجود ندارد، اما خداوند وجود دارد و کيفر سخت فراموشي خداوند، خدافراموشي و خودفراموشي و به صورت طبيعي از دست دادن استعداد ديدار خداوند در قيامت است. «الذين اتخذوا دينهم لهوا و لعبا و غرتهم الحياه الدنيا فاليوم ننساهم کمانسوا لقاء يومهم هذا و ماکانوا بآياتنا يجحدون؛ کساني که دين خود را سرگرمي و بازي پنداشتند و زندگي دنيا آنها را فريفت پس همان گونه که آنان ديدار امروز خود - در قيامت - را از ياد بردند و آيات ما را انکار مي کردند ما هم امروز آنان را از ياد مي بريم» V}(اعراف، آيه 51). {V البته تعبير «مرگ خداوند» يا «خدا مي مرد» تعابير زيبايي نيستند و شايسته نيست. درباره خداوند اطلاق شوند و بهتر است از تعبير زيباي قرآني «خدا فراموشي» استفاده شود.
کد سوال : 2216
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا بايد بر محمد و آل محمد صلوات بفرستيم مگر مقام آنها در بهشت والا نيست پس چه نيازي به درود فرستادن ماست؟
پاسخ : صلوات بر پيامبر(ص ) در آيه 56 سوره احزاب مطرح شده است : »ان الله و ملائكته يصلون علي النبي , يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما"«. مفهوم آيه فوق آن است كه مقام پيامبر(ص ) آن قدر والاست كه آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده ي آنان گذارده شده است , بر او درود مي فرستند. حال كه چنين است , شما نيز با اين پيام جهان هستي هماهنگ شويد. 2. صلوات وقتي به خداوند نسبت داده شود, به معني فرستادن رحمت و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد, به معني طلب رحمت مي باشد. 3. درباره كيفيت صلوات بر پيامبر(ص ) در روايات بي شماري كه از منابع اهل سنت و اهل بيت (ع ) رسيده , صريحا" آمده است كه آل محمد(ص ) را به هنگام صلوات بر محمد بيفزاييد. از جمله : از كعب بن عجره نقل شده است كه مردي خدمت پيامبر(ص ) عرض كرد: »اما السلام عليك فقد علمنا فكيف الصلاه عليك قال (ص ) قل اللهم صل علي محمد(ص ) و علي آل محمد(ص ) كما صليت علي ابراهيم انك حميد مجيد. اللهم بارك علي محمد و علي آل محمد(ص ) كما باركت علي ابراهيم انك حميد مجيد«. امام زمان (عج ) هم از آل محمد(ص ) است . 4. اهميت صلوات بر پيامبر(ص ) و آل او, تا بدان جاست كه اگر كسي در تشهد نماز چنين نكند, نمازش باطل خواهد بود. 5. انسان لحظه به لحظه به سمت بي نهايت مي تواند پيش رود و رسول خدا با وجودي که کاملترين بشر هستند ولي باز هم روز به روز به درجات و مقاماتشان افزوده مي شود. قرآن مي فرمايد: «يا ايها الانسان انک کادح الي ربک فملاقيه؛ اي انسان تو به سوي پروردگارت در سير و حرکتي و به مقام قرب او نائل خواهي آمد» و صلوات هاي مؤمنين در رفيع تر گرديدن مقام محمد و آل محمد اثر دارد. براي مطالعه بيشتر ر.ک: 1. نجم الثاقب , حسين طبري نوري 2. فلاح السائل , علي بن طاووس , فصل هشتم
کد سوال : 2217
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در نمازخانه خوابگاهمان حديثي نوشته شده بود که «تب يک شب، کفاره گناهان يک سال است» (رسول اکرم(ص« برخي دانشجويان اعتراض کردند و گفتند چرت و پرت است، چه جوابي بدهيم؟
پاسخ : در اين باره شايان توجه است که به طور معمول آسايش ها و دارايي ها زمينه غرور و غفلت از ياد خدا را فراهم مي کند چنان که در قرآن مجيد مي خوانيم: «کلا ان الانسان ليطغي أن رآه استغني» V}(علق، آيه 7). {V و از سوي ديگر بيماري ها و کاستي ها دلبستگي انسان را به خداوند افزايش مي دهد و دنيازدگي آدمي را کم رنگ مي کند «و لنبلونکم بشيء من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس... اولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمه» V}(بقره، آيه 155 تا 157). {V لذا بروز بيماري ها و حوادث مؤمنان را بيشتر متوجه خدا مي کند و زمينه نزول رحمت الهي و آمرزش گناهان را فراهم مي آورد. در مورد کفاره بودن مريضي براي گناهان عبارات فراواني نيز در کتاب هاي روايي شيعه و منابع اهل سنت نقل شده است از جمله در مستدرک حاکم نيشابوري، ج 1، ص 148 از پيامبر(ص) نقل مي کند که خداوند بنده را گرفتار مريضي مي کند تا بدين وسيله تمامي گناهان او را از بين ببرد. در کتاب صحيح مسلم، ج 8، ص 16 که از اهل سنت است، آورده، پيامبر(ص) به زني به نام ام صائب که تب داشته فرمود دردت چيست و از چه ناله مي کني گفت تب. خداوند مبارک نکند آن را، پيامبر(ص) فرمود: تب را دشنام ندهيد چرا که گناهان فرزند آدم را از بين مي برد چنانچه کوره آهنگران زنگ آهن را از بين مي برد. در کتاب کشف الخفا، ج 1، ص 367 که از اهل سنت است سرفصلي دارد تحت اين عنوان که تب يک روز کفاره يکسال است. و از ابن مسعود روايت کرده که تب يک شب کفاره خطاهاي يکسال است. از ابي درداء و ابي هريره نيز همين مضمون را نقل کرده است ولي از ابي هريره اضافه کرده که تب دو روز کفاره دو سال و تب سه روز کفاره سه سال گناه است. و از «حسن» به صورت مرسل نقل کرده که خداوند مي پوشاند تمامي خطاهاي مؤمن را به تب يک شب. در اين باره ر.ک: 1. بحار، ج 81، ص 182 و 183 و 185 2. کنز العمال، ج 3، ص 320 3. معجم الکبير، ج 7، ص 306
کد سوال : 2218
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انسان چگونه به يقين برسد که بتواند با وجود آگاهي که از نادرستي عمل دارد ، آن عمل را انجام ندهد و چه کنيم که اعمال ما واقعي باشد و پايمان هيچ گاه نلغزد به طوري که در خيلي از امور با وجود اينکه مي دانستيم که آن عمل اشتباه است باز هم آن عمل را انجام مي داديم پس چرا ايمان بايد ظاهري باشد چه کار کنيم که در عمل با ايمان باشيم.؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم... ؛ باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است» V}(حجرات، آيه 14).{V از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند. به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم. T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم: 1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46). 2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24). 3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89) 4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283). 5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28). 6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46). 7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13). ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود. T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T 1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40). 2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است. A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد. برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود. قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V 3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است: P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P (سعدي) انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند. 4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم. مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار) 5- گسترش فعاليت‏هاى فرهنگى و تبليغاتى با شيوه‏هايى نو و جذاب. 6- تقويت جلسات و برنامه هاى مذهبى و هر چه با شكوه‏تر و پرمحتواتر برگزار كردن آنها. براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است: الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. علم و ايمان رابطه‏ى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مى‏رسد كه با اختيار و قدرت تصميم‏گيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّت‏هاى نفسانى و هواهاى شيطانى بسته‏اند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مى‏فرمايد: A}«انَّ فى ذلك لَذكرى لمن كان له قلب»{A حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد V}(ق، آيه‏ى 37){V بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مى‏بايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگى‏ها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزه‏هاى متعالى باقى نمى‏ماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مى‏دانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مى‏شويم كه حقّانيّت آن‏ها را از راه علم و معرفت كسب كرده‏ايم. قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّه‏اى اعرابى را تعريف مى‏كند كه خدمت پيامبر مكرم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آورده‏ايم، ولى پيامبر مكرم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آورده‏ايم، بلكه بگوئيد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در قلب‏هاى شما وارد نشده است: A}«قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم»{A؛ V} (حجرات، آيه‏ى 14){V. از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مى‏شود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مى‏كند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد «... و ان تطيعُواللّه‏ و رسوله... ان اللّه‏ غفور رحيم» و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مى‏خوانيم: H}«الايمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل»{H ايمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن V}(اصول كافى، ج 2، ص 24){V. بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مى‏شود كه راه‏هاى كسب علم از درون انسان شروع مى‏شود: 1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش). 2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى). 3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى). 4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهم‏السلام) ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مى‏توانيم به دست آوريم: A}«والّذين آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»{A؛ V}(نساء، آيه‏ى 57 و 122){V. ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مى‏فهمد از عقل، و آن چه را نمى‏فهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مى‏شود. نكته‏ى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايسته‏تر مى‏شود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى‏يابد. A}«والذين اهتَدوا زادهُم هُدى»{A كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آن‏ها را زيادتر مى‏كند V}(محمد، آيه‏ى 17){V نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مى‏بايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيب‏ها و شبهات بركنار و مصون باشد. براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد: 1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات 2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى 3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى. 4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است. براى تقويت ايمان و مبارزه با گناه و هواهاى نفسانى رعايت چند نكته لازم است: الف) كوچك نشمردن هيچ گناهى هرچند به نظر صغيره باشد، ب ) عزم جدى و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود، ج ) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصيت و هم‏چنين از او استعانت جستن، د ) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شريفه مشغول داشتن. جديت و موفقيت در اين امر پيروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است. قرآن مجيد در وصف پارسايان مى‏فرمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر (ياد خدا) شده وبصيرت يابند»، (اعراف، آيه 201)، ه ) مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوء و وخيم گناه. در اين رابطه مطالعه كتب پيرامون معاد بسيار نافع و لازم است، و ) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناى به افعال خود نگريستن، ز ) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روى نمى‏آورديد (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا..).، ح ) جايگزين سازى اعمال و عادات نيكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ خوبى‏ها سرانجام ميدان را بر بدى‏ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد» ط ) توجه به چهره كريه و زشت واقعى سيئات، ى ) براى ترك معاصى لازم است دربسيارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزديك نسازند، ك ) در حد ممكن دورى جستن از مكان‏ها و شرايطى كه آدمى را به گناه ترغيب مى‏نمايد، ل ) تقويت اراده، م ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن، ن ) مطالعه پيرامون زندگى پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و ... . رعايت نكات زير نيز شما را در اين مسير تعالى يارى خواهد كرد، ان شاءالله: - انجام يك سرى مستحبات؛ مثلا هميشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا «لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم» عادت دادن. - سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى، - خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت، - گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، - تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح، - تأمل و انديشه در آيات قرآن، - حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب، - از تنهايى دورى گزينيد. - سحر خيزى، - تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه‏هاى صحيح و سودمند، - شركت در ورزش‏هاى فردى و دسته جمعى، - شركت در فعاليت‏هاى مذهبى و اجتماعى، - به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسيار بپردازيد و به نزديكان و اقوام خود بيش از پيش اظهار علاقه و محبت نماييد. - پرهيز از نگاه نامشروع، امام صادق(ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مى‏انگيزاند»، (وسائل‏الشيعه ، ج 14 ، ص 138) و باز فرمود: «نگاه، تيرى از تيرهاى شيطان است، چه بسا نگاهى كه اندوه‏هاى دراز در پى دارد»، (وسائل‏الشيعه ، ج 14 ، ص 139). - عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد، - انتخاب دوستان مؤمن و سالم، - به ياد خدا بودن در همه اوقات، - از پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد، - كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه‏هاى شهوت‏انگيز، - از مشاهده صحنه‏هاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد، - برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصت‏هاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد، همواره خود را نصيحت نموده و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اى بيچاره! تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازى و به معصيت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظه‏اى ديگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به ديار برزخ رهسپار مى‏شوى؟ نه!نه! هرگز! بايد عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحيم و مهربان - كه با اين همه معصيت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته - پيمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجير شيطان نفس بگسلم. اين بار بايد چنان ابليس لعين را از خود دورر سازم كه ديگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد!» با خود بگو: P}با تبر بردار و مردانه بزن{E} تو على وار اين در خيبر بكن{P تقويت ايمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآيند تقوا و پرهيزگارى است. هم چنان كه در بهاران نهال ناخشكيده شكوفه مى‏زند تقواى الهى، انجام واجبات، ترك محرمات و تهذيب نفس نيز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مى‏دارد و جوانه عشق الهى را در آن شكوفا مى‏سازد. بنابراين در گام اول بايد بر انجام واجبات و ترك گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذايل و آراستن به فضايل پرداخت و حب دنيا و تعلقات دنيوى را از ژرفاى ضمير بيرون راند آن گاه دل كانون عشق خدا مى‏شود و با اخراج شيطان نفسانيت و دنياپرستى كه خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مى‏گزيند.
کد سوال : 2219
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : الان دو هفته اي است که بنده به عنوان يک مدد کار کوچک در اداره امداد امام در قسمت واحد فرهنگي مشغول به خدمت هستم و فکر مي کنم اين يک توفيق الهي بوده است که ما را از آن بي نصيب نکرده و در اينجا برادران و خواهران متدين و متعهدي داريم که واقعا از جان و دل مايه مي گذارند و ما را هم هر چند توجيه کرده اند و تا جايي که باشد خودمان سعي مي کنيم با عمل کارها را ياد بگيريم و تا بتوانيم به نحو احسن انجام دهيم ولي خيلي دوست دارم از زبان شما هم بشنوم اينکه چه کار کنيم تا يک مددکار موفق بشويم؟
پاسخ : يک مددکار موفق بايد به امور زير توجه داشته باشد: 1. با افرادي که به عنوان مددجو به کميته امداد مراجعه مي کنند بايد رفتاري توأم با عطوفت و مهرباني داشت زيرا معمولا مددجويان به خاطر مشکلات مالي زيادي که داشته اند و گرفتاري ها و رنج هاي ناشي از آن چه بسا کاسه صبرشان لبريز شده و توان صبر و مقاومت کمتري دارند، رفتار مهربانانه و با عطوفت يک مددکار مي تواند اندکي از آن رنج ها را بکاهد. 2. انس گرفتن با مددجو نکته دومي است که مورد توصيه رهبران ديني ماست: در روايات آمده است که بهترين مؤمنان کسي است که محل انس و الفت اهل ايمان باشد. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايند: جبرئيل همواره با من سخن مي گفت تا اين که درد من آرام مي يافت و در حالي که سرم در دامان او بود به خواب مي رفتم. 3. خود را به جاي مددجو گذاشتن و از اين راه احساسات او را درک کردن: حضرت علي(ع) در نامه اي به فرزندش امام حسن(ع) مي فرمايد: فرزندم! در امور بين خود و ديگران خود را ميزان قرار مده (يعني خود را به جاي ديگران بگذار) اين مطلب يکي از مهمترين رمزهاي موفقيت در همدلي است. 4. نگاه کردن به مددجو: تأثيري که در چشم ها وجود دارد چه بسا بيشتر از گفتگو و سخن گفتن باشد. البته بايد نگاه از روي مهرباني و توجه باشد و از نگاه هاي خيره، مداوم و يا نگاه توأم با بي اعتنايي پرهيز شود. در روايت آمده است به اهل بلا و کساني که مبتلايند، نگاه غير عادي نکنيد که موجب حزن و اندوه آنهاست. 5. از راه هاي مختلف به جلب اعتماد مددجو بپردازيد: مددجو مي خواهد اطلاعات و اسرار خصوصي اش را در اختيار مددکار قرار دهد و اين امر بدون اعتماد و اطمينان به او ممکن نيست پس بايد براي جلب اعتماد مددجو خصوصيات زير را داشته باشد: الف) تقوا؛ يعني ترس از خدا و اين که خداوند را ناظر بر کارهاي خويش بداند. بر اثر تقوا جايي براي تعدي و نيرنگ و کوتاهي و سهل انگاري باقي نمي ماند. جديت مددکار در انجام وظيفه و پرهيز از هرگونه مسأله معمولا در رفتار و حالات وي ظاهر مي شود و موجب جلب اعتماد مددجو مي شود. ب ) داشتن علم و مهارت: مددکار بايد از مهارت ها و دانش هاي لازم در اين زمينه بهره کافي داشته باشد. ج ) رعايت امانت و رازداري: پوشاندن اسرار خصوصي مددجو از مهمترين وظايف مددکار است. زيرا مددجويان دوست ندارند کسي از مشکلات آنها آگاهي پيدا کنند وگرنه عزت نفسشان زير سؤال مي رود و اين بزرگترين ضربه روحي به آنهاست. امام صادق(ع) مي فرمايد: هر صاحب صنعت و حرفه اي جهت جلب توجه و اعتماد افراد به کسب و کار خود به سه خصلت نيازمند است: - اين که در کار خود ماهر باشد. - در آن کار حق امانت را ادا نمايد. - نسبت به مراجعان خوشرو و مهربان باشد. و يا در روايت ديگر آمده است سه کس در روز قيامت در سايه عرش الهي که يگانه سايبان در آن روز است به سر مي برند... (يکي از آنها) کسي که راز برادر مسلمان خود را بپوشاند. د ) اخلاص در عمل: همه فعاليت هاي يک مسلمان بايد بر پايه توحيد باشد اخلاص به منزله روح عمل است و عمل را جاودانه مي سازد و به آن پر و بال مي بخشد و آن را تا اوج آسمان ها بالا مي برد. اگر مددکار در کار طاقت فرساي خود انگيزه الهي داشته باشد و نه صرفا جوياي پول، شهرت و يا مقاصد ديگر باشد بي ترديد اين انگيزه در رفتا راو هم ظاهر مي گردد و اعتماد افراد زودتر جلب مي شود. خداوند عملي را که مقرون به اخلاص است اثر بخش مي سازد، پيروزي و کسب موفقيت در کارها مرهون خالص کردن نيت هاست. 6. مدارا کردن با مددجويان: تحمل و پذيرش ديگران و خوشرفتاري به ويژه نسبت به مددجو که با کوله باري از مشکلات اقتصادي، جسماني، اجتماعي و... به سوي مددکار مي آيد. امري نيکوست کليد ارتباط مددکار با مددجو مدارا کردن با اوست تا مددجو مشکلش را با او درميان بگذارد. حضرت علي(ع) مي فرمايد: کسي که نتواند با فردي که مداراي با او ضرورت دارد، مدارا کند، حکيم نيست. مراعات نکات زير براي موفقيت در مدارا کردن با مددجويان لازم است: الف) صبر و بردباري: مددکار بايد برابر تنيدگي ها صبور و مقاوم و نيز آماده مواجهه با مشکلات گوناگون باشد. انسان در امور ارزشمند جز با صبر و بردباري به نتيجه نخواهد رسيد. ب ) تحمل و شرح صدر: گاهي ممکن است مددجو در عين حال که نيازمند کمک مددکار است به او اهانت کند. در اينجا شرح صدر و صبر و تحمل مددکار است که مي تواند راه را براي حل مشکل او هموار سازد. ج ) تواضع: مقام و موقعيت رسمي مددکار و جايگاه اجتماعي او گاه موجب مي شود که ارتباط مطلوب بين او و مددجو ايجاد نگردد. در حقيقت، مدارا کردن با ديگران بدون تواضع ممکن نيست. مادامي که شخص براي خود موقعيت و منزلت خاصي قايل است راه هرگونه دسترسي از سوي فرودستان را بر خود مي بندد. در روايت آمده است: ارجمندترين مردم کسي است که با داشتن مقام خاصي فروتني کند. پيامبر اکرم(ص) با فقرا مي نشست با آنان همسفره مي شد و با دست خود به آنان غذا مي داد. 7. اميد بخشيدن به مددجو: معمولا مددجويان به خاطر مشکلات زيادشان دچار روحيه متزلزل شده اند و روزنه اميد را به روي خود مي بندند مددکار بايد با اميدوار ساختن آنها به زندگي، به وي توان بخشد آنها را از افسردگي، ترس و اضطراب نجات دهد. روحيه آنها را تقويت کند.
کد سوال : 2220
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : شاخص هاي مراسم شب ازدواج اسلامي چيست. نوع غذا و مقدار ان ،تعداد ميهمان ها، و نوع ميهمانها هزينه مراسم و موضوع آبروي عروس يا داماد يا پدر و مادرشان در اين مورد مقدار هزينه چگونه است. طبق شرايط امروزي چگونه بايد عمل کرد نظر و عملکرد بزرگان در اين مورد چگونه است (لطفا روي رقص بحث نکنيد. و روي نوار چون توي اين مايه ها نيستم که اهل نوار باشم)؟
پاسخ : از احساسات پاک و نوراني که داريد و از توجهي که به دستورات شرع و حدود الهي داريد، بايد به شما تبريک بگوييم و خداي مهربان را شاکر باشيم که چنين جوانان مؤمني در سطح جامعه و در دانشگاه هايمان داريم. خداوند در سوره حجرات آيه 7 درباره مؤمناني که از رشد ايماني بالايي برخوردارند مي فرمايد: علامت رشد ايمان آنها اين است که از کفران و فسق و گناه بدشان مي آيد و ايمان محبوب قلب آنان است. آري، مؤمن و کسي که قلبش به نور تقوا روشن شده هرگز براي شادي و لذت چند دقيقه اي، نافرماني خدا را نمي کند. متأسفانه بسياري از مردم براي شادي کردن در جشن عروسي، خود و فرزندان شان، مرتکب گناهاني چون استفاده از موسيقي حرام، اختلاط زن و مرد، پوشش نامناسب، مزاحمت براي ديگران، اسراف، چشم و هم چشمي، فخر فروشي به يکديگر، پوشيدن لباس هاي گران قيمت و برگزاري مجالس پرهزينه، تمسخر ديگران، بي توجهي به واجباتي چون نماز و امثال آن مي شوند، غافل از اين که شادي واقعي و لذت و خوشي زندگي به دست خداست و هيچ گاه با گناه و معصيت نمي توان به عمق شادي رسيد. گاهي ديده مي شود عده اي براي اين کارها عذر و بهانه مي آورند که يک شب است و يک شب هزار شب نمي شود و در عروسي بايد شاد بود و از اين قبيل بهانه هاي غير قابل توجيه، در حالي که نتيجه اين گونه برنامه ها اين است که زندگي با گناه و معصيت خدا شروع شود و برکت از زندگي شان برود، در صورتي که در روايات آمده، در مجلس عروسي مؤمن، فرشتگان نازل مي شوند و رحمت خدا را با خود مي آورند. حال براي اين که مجالس خوبي در عروسي ها داشته باشيم که هم مملو از شادي و سرور باشد و هم گناه و معصيت نداشته باشد و هم خانواده و فاميل راضي باشند نکات زير را پيشنهاد مي کنيم: 1. بايد سعي شود اهميت اين موضوع به اعضاي خانواده خصوصا والدين و خواهران و برادران عروس و داماد تفهيم شود و نيز اين که عروس و داماد حق دارند طبق نظر خودشان مجلس عروسي را برگزار کنند. البته اين مطلب بايد با لطافت و در عين حال قاطعانه بيان شود و تا جايي که ممکن است کسي رنجيده خاطر نگردد. براي اين ممکن است لازم باشد ماه ها زمينه سازي شود و با آنها صحبت شود. 2. بهتر است مجالس عروسي را در مناسبت هاي مذهبي و جشن هاي مذهبي مثل ميلاد ائمه يا اعياد مذهبي برگزار کنيم و در ضمن به تناسب اين شب ها اشعار خاص آن هم خوانده شود. 3. اما اين که فرموديد شاخص هاي مراسم ازدواج اسلامي چيست؟ رعايت واجبات الهي و ترک محرمات و اجتناب از گناه مهمترين و اصلي ترين شاخصه يک ازدواج شرعي و اسلامي است اما بقيه موارد مثل نوع غذا، تعداد ميهمان ها، هزينه عروسي تابع عرف و وضعيت اقتصادي، اجتماعي خانواده عروس و داماد است. البته اصلا مراسم عروسي و وليمه دادن (شام يا نهار دادن) مستحب است ولي مقدار آن و نوع آن بستگي به توانايي خانواده شما و حيثيت اجتماعي خانواده عروس دارد اگر شما بتوانيد غذاي خوب و با کيفيت فراهم کنيد بهتر است چنين کنيد ولي اگر قادر به تهيه غذاي آنچناني نيستيد هر مقدار که مي توانيد و ميزان افرادي که دعوت مي کنيد بستگي دارد به اين که توانايي شما در پذيرايي از آنها چقدر باشد اگر واقعا توانايي داريد همه فاميل خودتان و فاميل عروس را دعوت کنيد و اگر اين توانايي را نداريد خويشاوندان خيلي نزديک را دعوت کنيد. آنچه مهم است بايد از اسراف پرهيز کنيد ولو اين که توانايي مالي شما بسيار خوب باشد زيرا اسراف حرام است همان طور که رقص و آواز مطرب حرام است بنابراين وضعيت خانوادگي خود و همسرتان را بسنجيد و متناسب با شأن خانوادگي عمل کنيد. 4. شرع مقدس (دين) فقط يک چارچوب کلي تعيين کرده است و اينگونه مراسم را ما بايد در اين چارچوب انجام دهيم. اما شيوه انجام آن را شرع تعيين نکرده و هر کسي بايد در اين چارچوب متناسب با شأن خانوادگي، فرهنگ و آداب و رسوم محلي بايد عمل کند و فرم ها و هنجارهاي فرهنگي پذيرفته شده که منافاتي با اسلام ندارد را بايد رعايت نمايد. بنابراين در مقام اجراي اينگونه مراسم ممکن است حتي دو برادر نيز وضعيتشان با هم فرق کند يک برادر از وضعيت شغلي و اقتصادي خوبي برخوردار و با فاميل متمکني وصلت مي کند و برادر ديگر وضعيت شغلي و اقتصادي او در سطح پايين تري است و با فاميل متوسط يا ضعيفي از نظر اقتصادي و اجتماعي وصلت نموده است طبيعي است که در اينجا بايد به گونه اي ديگر عمل شود.