کد سوال : 2111
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مدتي است كه به بيماري وسواس دچار شده ام وسواسي من در مورد دستشويي است موقع طهارت گرفتن چون با دست و آب مطابق طاهر نمودن تمام انسانها خودم را طاهر مي كنم به
قسمت هاي پشت ران و قوزك پاهايم پخش مي شود و باعث گرديده كه من دچار وسواس عجيبي شوم به طوري كه بعد از هر بار دستشويي رفتن بايد لباس زير را در آورم و از شكم تا پايين پا را آب بكشم به من بگوييد آبي كه موقع طهارت گرفتن ممكن است با حركت دست پخش شود چه حكمي دارد؟پشه هايي كه در دستشويي هستند چطور ؟
پاسخ : برادر عزيز، عامل وسواسي شما نداشتن شناخت کافي به احکام طهارت است. به همين جهت لازم است احکام طهارت را از رساله مرجع تقليدتان به طور دقيق ياد بگيريد و مطابق آن عمل کنيد تا اولا، نيازي به شستن بيش از اندازه بدن و لباس نباشد و ثانيا، سبب اتلاف وقت و استرس رواني براي شما نگردد.
آبي که موقع شستن محل بول و غائط از شلنگ توالت ترشح مي کند پاک است و بايد در مسأله طهارت و نجاست مثل معمول مردم عمل نماييد؛ يعني بعد از برطرف شدن عين نجاست يک مرتبه که آب شلنگ به همه جاي آن رسيد پاک است و ترشحات آن نيز اشکالي ندارد و تنها راه رهايي از وسواس بي اعتنايي است. بايد توجه کنيد که وسواسي در واقع يک دهن کجي به حکم خدا و رسول است.
پشه هايي که در توالت هستند پاک مي باشند مگر اين که يقين پيدا شود که نجاست را با دست و پاي خود به لباس يا بدن انسان انتقال داده اند و چنين يقيني خيلي به ندرت پيدا مي شود بلکه اصلا پيدا نمي شود.
کد سوال : 2112
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من شهدا را خيلي دوست دارم و دلم مي خواهد كاري كه در رابطه با شهدا باشد انجام دهم
مي خواهم براي شهدا كار كنم مي خواهم با آنها بيشتر آشنا شوم ولي نمي دانم از كجا و چگونه آغاز كنم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : براي آشنايي بيشتر با شهدا، مطالعه زندگي نامه و سخنان و بيان هدف آنها از زبان خودشان ويا همسنگران آنها راه مناسب و مفيدي است. آگاهي از انگيزه ها و اهداف عالي آنها و پي بردن به روحيه ايثارگرانه و شجاعت و مردانگي و صبر و استقامت آنها در راه دفاع از اسلام و ميهن اسلامي و پيروي آنان از روش و سيره و برنامه سيدالشهدا(ع) ما را به آنها نزديک مي سازد و با حال و هوا و بينش و انديشه و اخلاق و رفتار و ارزش هاي آنها مأنوس و آشنا مي سازد. زيارت قبور پاک شهدا و رفتن به گلزار شهدا علاوه بر ترويج مرام و هدف شهدا و فرهنگ ايثار و شهادت موجب ارتباط روحي و انس و الفت بيشتر با آنان مي گردد و باعث مي شود نام شهدا و راه و رسم آنان به فراموشي سپرده نشود.
شرکت در مراسم سالگرد شهدا و نيز مراسم تشييع شهداي گمنام و شهدايي که بدن پاکشان پس از سال ها از زير خاک هاي جبهه پيدا مي شود راه ديگري براي آشنايي و پيوند با آنها و نوعي تجديد عهد و پيمان بستن با شهدا و ادامه راه پاک آن صالحان و شايستگان است.
بالاترين خدمت به شهدا کمک به تحقق اهداف مقدس آنان است. آنان همه هستي و سرمايه و جان ارزشمند خويش را در راه اعتلاي اسلام و پياده شدن احکام قرآن و دين فدا کردند و در نزد آنان چيزي مهمتر و عالي تر از حاکميت دين خدا و استقرار جمهوري اسلامي که تحقق بخش احکام الهي و نمايانگر ظهور دين در عرصه زندگي مردم مسلمان است نمي باشد. دفاع از جمهوري اسلامي و تقويت بنيان هاي اين نظام مقدس که خونبهاي شهداي ايثارگر و حماسه افرين است به هر صورت ممکن و اعتبار بخشيدن به آن به وسيله شرکت در راهپيمايي ها و نمازهاي جمعه و جماعت و صحنه هاي دفاع از نظام و مشروعيت آن در واقع خدمت به شهدا و بزرگداشت نام و ياد و هدف آنها مي باشد. کوشش در جنبه هاي علمي و فعاليت هاي تحقيقي و کسب افتخارات براي جمهوري اسلامي و هر نوع کاري که باعث سربلندي نظام مقدس و معرفي انقلاب اسلامي به مردم ساير ملت ها باشد، عينيت بخشيدن به خواسته شهدا است. رفع نيازهاي عاطفي و روحي و گاه نيازهاي مادي خانواده هاي سرافراز شهيدان و بازديد از خانواده آنها و ارتباط با آنها و رسيدگي به وضع آنها و به ويژه توجه خاص به وضعيت فرزندان پرافتخار آنان، راهي ديگر براي خدمت به اين عزيزان است. فعاليت در جهت رشد فرهنگي و علمي و اخلاقي فرزندان شهدا و تعليم و تربيت آنها در محيط هاي آموزشي و نيز محيط هاي اجتماعي بالاترين خدمت به شهيدان پر افتخار است. درست منعکس ساختن ايثار و رشادت و اخلاص شهدا در قالب هاي فيلم و عکس و شعر و خاطره و زنده نگه داشتن روحيه ايثار و شهادت در فضاي سرزمين اسلامي به هر مقدار و به هر صورت ممکن از راه هاي خدمت به اين راست قامتان تاريخ است.
کد سوال : 2113
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر از طرف خودم نگرانم ولي بيشتر اوقات كه آن را ترك مي كنم به دليل اين است كه نمي دانم چگونه موضوع را مطرح كنم كه وضع طرف مقابل بدتر نشود.؟
پاسخ : مشکل شما در واقع پياده کردن اين برنامه ها و عمل به آنها در موارد مختلف است. البته اين مطلبي بسيار ظريف و حساس است و بايد همه جوانب و اطراف آن به خوبي مورد توجه و ارزيابي قرار گيرد. يعني تشخيص اين که اين مورد خاص جاي عمل کردن به کدام مرحله از امر به معروف و نهي از منکر است مهم و اساسي است. انتخاب قالب مناسب براي عمل به امر به معروف و نهي از منکر داراي نقش اساسي است. مثلا اگر راننده اتوبوس از نوار غير مجاز و غير مناسب که حرمت آن مسلم و قطعي است استفاده مي کند در اينجا دو نوع عکس العمل در راستاي امر به معروف و نهي از منکر مي توان انجام داد. يکي اين که با شدت و خشونت از او بخواهيم صداي آن را خاموش کند و ديگر اين که با ملايمت و به کار بردن کلماتي مثل «ببخشيد، معذرت مي خواهم» از او بخواهيم که صداي نوار را کم کند به حدي که فقط خود او بشنود. راه اول معمولا مفيد و مؤثر نمي باشد و گاه وضع را بدتر مي کند و او رادر خلافش جري تر و جسورتر مي سازد و گاه منجر به درگيري مي گردد. ولي راه دوم معمولا مؤثرتر و اثربخش تر است و علاوه بر تحقق اين دو واجب آثاري مخربي در پي ندارد. در همين مورد جو مسافرين حاضر در اتوبوس و چگونگي اعتقاد و باور و عکس العمل آنها نيز نقش مؤثري دارد. اگر تعداد متدينين و مؤمنين زياد باشد، راحت تر مي توان اين کار را انجام داد چون وجود آنها به منزله پشتوانه و حمايت است. در همين مثال اگر شرايط به گونه اي باشد که تنها شما معترض به کار راننده هستيد با توجه به خانم بودن شما و نداشتن پشتيبان کافي است که شما به آن نوار مبتذل گوش ندهيد و همين ناراحتي و نارضايتي دروني و قلبي شما خود نوعي امر به معروف و نهي از منکر است چون گفته اند حداقل مرتبه امر به معروف و نهي از منکر نارضايتي قلبي است. بررسي روحيات فردي که مي خواهيم او را امر به معروف و يا نهي از منکر نماييم بسيار مهم است. گاه ممکن است فردي بدزبان و بي ادب باشد و باعث آبروريزي و هتک حرمت گردد و فسادي بالاتر به بار آورد. مثلا اگر فردي از افراد خانواده، نماز نمي خواند، نحوه برخورد با او و در پيش گرفتن راهي مناسب براي راهنمايي و هدايت او، بستگي مستقيم با روحيات و اخلاق او دارد. ممکن است او فردي باشد که با کمي سرسنگيني از طرف شما و بي اعتنايي به او، به خود بيايد و متوجه شود شما به خاطر ترک نماز چنين با او برخورد مي کنيد. ولي گاه ممکن است اين نوع رفتار تأثيري منفي و برخلاف داشته باشد و او را در ادامه راه غلط خود لجوج تر و مصرتر گرداند. يعني کنار آمدن با او و گرم گرفتن او و در موارد مناسب با عمل و حرف به او تذکر دادن و نصيحت کردن در مورد اين فرد بهتر جواب مي دهد.
مثال ديگر مجالس عروسي و جشن است که معمولا رعايت حدود شرعي در آنها نمي شود ومسائلي مانند نوار حرام و رقص و اختلاط محرم و نامحرم در اين گونه مجالس معمول است. در اينجا اگر تشخيص فرد شرکت کننده در اين مجالس اين است که ممکن است آلوده به حرام گردد نبايد در اين مجالس شرکت کند. حال اگر مجبور و مضطر به شرکت در اين مجالس گرديد، اگر مي تواند بايد مانع ادامه اين برنامه گردد و اگر نمي تواند بايد از اين مجلس خارج گردد و اگر خروج او به هر دليل ممکن نبود بايد به گونه اي رفتار نمايد که ديگران ناراحتي و نارضايتي او را در اين مورد متوجه شوند و اين خود نوعي امر به معروف و نهي از منکر است. با توجه به اين مثال ها مي توانيد در موارد ديگر نيز اقدامات لازم و مناسب را انجام دهيد و از نظر وجداني و شرعي خشنود باشيد که به وظيفه خود در اين مورد به اندازه توانايي و وسع خود عمل نموده ايد موفق و پيروز باشيد.
و بايد دانست که در برخورد با هر منکري کار متناسب با آن ضروري است و آنچه از روش ها گفته مي شود ممکن است در هر موردي جواب ندهد و نياز به راهکار متناسب براي رسيدن به هدف است.
کد سوال : 2114
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سخنان مقام معظم رهبري در 14 خرداد امسال در حرم امام خميني را كه در مورد ولايت فقيه بود ؟
پاسخ : قسمتی از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره)
14 / 03 /1383
«...شاخص مهم ديگر مکتب سياسي امام بزرگوار ما پاسداري از ارزشهاست، که مظهر آن را امام بزرگوار در تبيين مسألهي ولايت فقيه روشن کردند. از اول انقلاب اسلامي و پيروزي انقلاب و تشکيل نظام اسلامي، بسياري سعي کرده اند مسأله ولايت فقيه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفي کنند؛ برداشتهاي خلاف واقع و دروغ و خواسته ها و توقعات غيرمنطبق با متن نظام سياسي اسلام و فکر سياسي امام بزرگوار. اينکه گاهي مي شنويد تبليغاتچيهاي مجذوب دشمنان اين حرفها را مي پراکنند، مربوط به امروز نيست؛ از اول، همين جريانات و دست آموزها و تبليغاتِ ديگران اين حرفها را مطرح مي کردند. عده اي سعي مي کنند ولايت فقيه را به معناي حکومت مطلقه فردي معرفي کنند؛ اين دروغ است. ولايت فقيه - طبق قانون اساسي ما - نافي مسؤوليتهاي ارکان مسؤول کشور نيست. مسؤوليت دستگاههاي مختلف و ارکان کشور غيرقابل سلب است. ولايت فقيه، جايگاه مهندسي نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيري از انحراف به چپ و راست است؛ اين اساسي ترين و محوري ترين مفهوم و معناي ولايت فقيه است. بنابراين ولايت فقيه نه يک امر نمادين و تشريفاتيِ محض و احياناً نصيحت کننده است - آنطوري که بعضي از اول انقلاب اين را مي خواستند و ترويج مي کردند - نه نقش حاکميت اجرايي در ارکان حکومت دارد؛ چون کشور مسؤولان اجرايي، قضايي و تقنيني دارد و همه بايد بر اساس مسؤوليتِ خود کارهايشان را انجام دهند و پاسخگوي مسؤوليتهاي خود باشند. نقش ولايت فقيه اين است که در اين مجموعه پيچيده و در هم تنيده تلاشهاي گوناگون نبايد حرکت نظام، انحراف از هدفها و ارزشها باشد؛ نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود. پاسداري و ديده بانيِ حرکت کلي نظام به سمت هدفهاي آرماني و عالي اش، مهمترين و اساسي ترين نقش ولايت فقيه است. امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسي اسلام و از متن دين فهميد و استنباط کرد؛ همچنانکه در طول تاريخ شيعه و تاريخ فقه شيعي در تمام ادوار، فقهاي ما اين را از دين فهميدند و شناختند و به آن اذعان کردند. البته فقها براي تحقق آن فرصت پيدا نکردند، اما اين را جزو مسلمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛ و همينطور هم هست. اين مسؤوليتِ بسيار حساس و مهم، به نوبه خود، هم از معيارها و ضابطه هاي ديني و هم از رأي و خواست مردم بهره ميبرد؛ يعني ضابطه هاي رهبري و ولايت فقيه، طبق مکتب سياسي امام بزرگوار ما، ضابطه هاي ديني است؛ مثل ضابطه کشورهاي سرمايه داري، وابستگي به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب مي کنند، اما ضوابط آنها اين است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، که اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند. در مکتب سياسي اسلام، ضابطه، اينها نيست؛ ضابطه، ضابطه معنوي است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهي مي آورد؛ تقوا، شجاعت مي آورد؛ درايت، مصالح کشور و ملت را تأمين مي کند؛ اينها ضابطه هاي اصلي است برطبق مکتب سياسي اسلام. کسي که در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يکي از اين ضابطه ها از او سلب شود و فاقد يکي از اين ضابطه ها شود، چنانچه همه مردم کشور هم طرفدارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد. رأي مردم تأثير دارد، اما در چارچوب اين ضابطه. کسي که نقش رهبري و نقش ولي فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه علم يا ضابطه تقوا يا ضابطه درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحيت مي افتد و نمي تواند اين مسؤوليت را ادامه دهد. از طرف ديگر کسي که داراي اين ضوابط است و با رأي مردم که به وسيله مجلس خبرگان تحقق پيدا مي کند - يعني متصل به آراء و خواست مردم - انتخاب مي شود، نمي تواند بگويد من اين ضوابط را دارم؛ بنابراين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند که انتخاب مي کنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببينيد چقدر شيوا و زيبا ضوابط ديني و اراده مردم ترکيب يافته است؛ آن هم در حساسترين مرکزي که در مديريت نظام وجود دارد. امام اين را آورد. بديهي است که دشمنان امام خميني و دشمنان مکتب سياسي او از اين نقش خوششان نمي آيد؛ لذا او را آماج حملات قرار ميدهند. در رأس اينها کساني هستند که به برکت امام بزرگوار ما و مکتب سياسي او، دستشان از غارت منابع مادي و معنوي اين کشور کوتاه شده است. آنها جلودارند، يک عده هم دنبالشان حرکت مي کنند. بعضي مي فهمند چه کار مي کنند، بعضي هم نمي فهمند چه کار مي کنند.»
کد سوال : 2115
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دو واژه آبستراكسيون و شانتاژ را شرح دهيد.
پاسخ : T}الف - آبستراكسيون Obstruction {T
در لغت Obstruct به معناي مسدود کردن، مانع شدن، اشکال تراشي کردن، کار شکني کردن و... مي باشد و در اصطلاح سياسي، به معناي از اکثريت انداختن مجلس براي جلوگيري از ادامه طرح يا پيشرفت مسأله يا موضوعي است.
توضيح آن که: يکي از راه هاي اعتراض فراکسيون هاي مجلس (معمولا فراکسيون اقليت)، آبستراکسيون است؛ اين مسأله زماني رخ مي دهد که اقليت نمايندگان نمي توانسته اند از راه قانوني مسير يک طرح يا لايحه اي را عوض کنند يا اين که به عنوان اعتراض و نشان دادن مخالفت خويش با طرح موضوعي در مجلس، صحن مجلس را ترک کنند، تا اعتراض خود را اعلام کنند. البته در برخي مواقع نادر نيز اين اقدام از سوي اکثريت نيز صورت مي گيرد (مانند ماجراي اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم).
از ديدگاه حقوقي هر چند عده اي اين مسأله را قانوني و وسيله اي براي نشان دادن اعتراض اقليت مي دانند ولي مسلما تکرار اين قضيه باعث ايجاد بي نظمي و اختلال در سيستم قانونگذاري کشور مي شود. از اين رو در حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران راهکارهايي براي مقابله با آن در نظر گرفته شده است V} (حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، 1380، ج 2، ص 112).{V
چنين مسأله اي در ساير کشورها نيز وجود دارد و اقليتهاي پارلماني - بيشتر در اروپاي غربي - تا قبل از تدوين نظام نامه هاي آنتي آبستروكسيون (ضدآبستروكسيون) براي ممانعت از رأيگيريهاي نهايي پارلمانهايشان، يا از اعتبار و قوت انداختن دستور جلساتشان به طرح سؤالات گوناگون و سخنرانيهاي طولاني ميپرداختند كه در واقع مانع تصويب لوايح مورد توجه اكثريتيها ميشد. از 1952 به اين طرف با ايجاد مقررات جديد نظام نامه اي، به خصوص پارلمان انگلستان به اين مشكل فائق آمد. ديگر كشورها نيز اين روش را از مجلس انگلستان تقليد كرده به تنظيم نظام نامه هاي ضد آبستروكسيون پرداختند بدين ترتيب كه به رؤساي مجالس حق داده شد بنا به تشخيص خودشان سؤالات خارج از دستور جلسات را حذف و يا از سخنرانيهاي طولاني نمايندگان جلوگير ي كنند.
T}ب - شانتاژ سياسي Political Extortion {T
واژه شانتاژ به طور كلي به معناي با تهديد و ارعاب از كسي چيزي گرفتن، يا او را برخلاف ميل و ارادهاش به كاري واداشتن، يا از كاري بازداشتن، آمده است. و اما در جهان سياست شانتاژ به 3 شكل شناخته ميشود كه گاهي يك يا دو و يا زماني هر سه شكل آن در آن واحد روي مسألهاي يا موضوعي كه معمولاً انسان ميباشد پياده ميشود. اين سه شكل عبارتند از اوّل شكنجة روحي يعني كسي را از لحاظ رواني و روحي تحت فشار قرار دادن و او را بر خلاف رضايتش به كاري واداشتن و يا از كاري بازداشتن. دوّم شكنجة فيزيكي يعني موضوع يا سوژه را (انسان را) از نظر جسمي مورد شكنجه قرار دادن. سوّم حالت بخصوصي است كه بدان شانتاژ از راه گروگانگيري گفته ميشود؛ كه گروگان ميتواند هم كودك آدمي باشد و هم مسافر هواپيما و يا امثالهم. در چنين حالتي علاوه بر اينكه گروگانها مستقيماً، چه ازلحاظ روحي و چه از لحاظ جسمي تحت شكنجه قرار ميگيرند، ملتها يا ناسيونهاي وابسته به آنها نيز خود را سخت اهانت شده مييابند. چون اوّلاً قادر به دفاع از آزادي اتباع خود نيستند، ثانياً كم و بيش بايد به خواستههاي گروگانگيرها تسليم شوند. تاريخ روابط سياسي جهان ]مكتوب يا غير مكتوب[ پر از انواع شانتاژهاي سياسي است كه تاكنون از راههاي مختلف در جوامع گوناگون اِعمال شده است و معمولترينشان توقيف و حبس فرستادگان يا مقيمان اتباع كشوري، در كشور رقيب بوده است كه سرانجام سياستمداران راه حلي به صورت صدور اماننامه براي اين مشكل پيدا كردهاند. ولي براي جلوگيري از گروگانگيري به شكل موجود در قرن حاضر، بخصوص پس از جنگ جهاني دوّم كه سخت باب شده است، هنوز راه حلي پيدا نكرده اند.
(به نقل از شبكه خبر دانشجو _SNN)
کد سوال : 2116
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا منشاء همه علوم يكي است و اگر يكي است زبان ترجمه علوم مختلف به يك زبان معيار چگونه فراهم مي شود. آيا اين تصور درست است كه يك حقيقت و درون مايه كلي داريم و هر يك از علوم تجربي مانند رياضي فيزيك و ... تصويري از اين حقيقت در آن رشته مي باشد؟
پاسخ : 1. بي ترديد نمي توان پذيرفت که همه دانش ها داراي يک خاستگاه بوده و به حقيقت و درون مايه اي کلي باز مي گردند. به عنوان نمونه، آيا در مجموعه مسايل مربوط به حقوق که براي خود اصول و مبادي خاص و موضوع کلي و موضوعات خاص دارد، مي توان از مسايل فيزيک هسته اي بحث کرده و آن را به طور مستقيم و يا غير مستقيم به اصول و موضوعات حقوقي مربوط ساخت؟ نيز آيا در مجموعه مسايل مربوط به هنر مي توان از مسايل مربوط به اصول و موضوعات علوم نظامي بحث نموده، آن را به گونه اي مستقيم يا غير مستقيم با آن مسايل هنري مربوط نمود؟ اگر چنين چيزي شدني بود، تحقيق و تعيين يک سري قضاياي کلي به عنوان اصول موضوع (پوستولوها) يا اصول بديهي مخصوص (اکسيوم ها) بيهوده و غلط مي نمود V}(محمدتقي جعفري، تحقيقي در فلسفه علم، ص 83). {V
از جمله ملاک هاي مرزبندي علوم، معيارهاي زير مي باشد:
الف) اسلوب و روش تحقيق: زيرا همه مسايل را نمي توان با روش واحدي بررسي کرد. بر اين اساس علوم به دسته هاي زير تقسيم مي شوند:
- علوم عقلي : که تنها با استدلال هاي عقلي و استنتاجات ذهني، قابل بررسي است مانند منطق و فلسفه الهي.
- علوم تجربي: که با روش هاي تجربي اثبات شدني است مانند فيزيک، شيمي، زيست شناسي.
- علوم نقلي: که براساس اسناد و مدارک منقول و تاريخي بررسي مي شود مانند تاريخ V}(محمد تقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 1، درس پنجم (فلسفه و علوم«. {V
ب ) براساس هدف و غايت: مانند هدف هاي مادي، معنوي، فردي، اجتماعي مثلا غايت و هدف علوم اجتماعي و روانشناسي تفاوت محسوس با هم دارد. اين دو از حيث موضوع نيز با يکديگر متفاوتند موضوع يکي انسان به عنوان خود و ديگري اجتماع انساني است.
ج ) براساس موضوع: اين معيار، ملاک بهتري در جداسازي علوم از يکديگر مي باشد.
2. گرچه بازگرداندن همه علوم به بستري يکسان، گسيختن دانش پژوهان از اصول و مبادي علوم را به دنبال دارد ولي، تنها در يک فرض مي توان مسايل علوم را به گونه اي مطلق تحقيق و بررسي نمود و آن اين که، همه موجودات و پديده ها؛ خواه فيزيکي يا متافيزيکي، در پيوستگي هاي جاري در عالم هستي مورد نظر قرار گيرد. البته مسلم است که چنين نگرشي ديگر نگرشي علمي نخواهد بود بلکه فراتر از يک جهان بيني فلسفي خواهد بود که هدفش تعيين تکليف علوم از ديدگاه فلسفه مي باشد V} (همان).{V
به ديگر سخن، براي گردآوري دانش ها زير لوايي واحد و مشاهده آنها در چشم انداز پيوستگي با يکديگر که، به منظور از ميان بردن ابهامات، مشکلات واژه ها و تکنيک هاي سنجشي گوناگون صورت مي گيرد، ابتدا لازم است طبيعت و حدود هر يک را مورد بررسي قرار دهيم. از نظر کاربرد، چنين تحقيقي يک بررسي متافيزيکي به حساب مي آيد زيرا در آن مسأله نظر کلي و جهان بيني علوم تجلي مي کند که خود رويکردي فلسفي است V} (مهدي ذهباشي، فلسفه علم، ج 1، ص 33 - 32).{V
در اين صورت نيز ما در حوزه علم فاصله گرفته ايم چرا که قلمرو اين دو گونه بررسي کاملا جداست V} (محمد تقي جعفري، پيشين، ص 32).{V
3. جدايي دو رويکرد بررسي هاي علمي هم از تعريف و هم از متدلوژي و روش شناسي آن دو، بازشناختي است. علم (Science) از ريشه لاتيني Scire گرفته شده و به معناي شناخت مي باشد و در اصطلاح عبارت است از انکشاف واقعيتي که وجود و جريان کلي آن بي نياز از «من» و عوامل درک انساني بوده باشد که با آن واقعيت ارتباط برقرار نموده است به ديگر سخن هر قضيه علمي عبارت است از بازتابي از گزينش و تعين دادن به يک موضوع و کوشش جدي براي شناخت بعد يا ابعادي از آن واقعيت که، هدف گيري شده است. اما فلسفه علمي کلي نگر مي باشد که به توصيف عقلاني موجودات، اصول آغازين هستي، پيش تصورات مربوط به واقعيت نهايي پرداخته و هماهنگ کننده تمام شناخت هاي به دست آمده از علوم تجربي و امور عقلاني است.
به ديگر سخن، فلسفه يا حکمت عبارت است از گستردگي انديشه بشري تا جايي که ذهن، همه موجودات را دريافته و با جهان آفرينش همسان شود. انسان با گام نهادن در وادي حکمت، در حقيقت مي خواهد از نظر فراگيري به کليات و بريدگي از ماديات، به کردگار جهان تشابه وصفي پيدا کند.
4. افزون بر تعريف و گونه نگاه به مسايل، دو رويکرد علم و فلسفه از دريچه متدلوژي و روش شناسي نيز از يکديگر جدا بوده و روش هر يک از آنها به ترتيب بر پايه استقراء و قياس استوار
مي باشد. در حقيقت حرکت علمي، حرکتي از جزيي به کلي، اما حرکت فلسفي، حرکتي از کلي به جزيي است. روش فلسفه با بهره گيري از شيوه تعقلي(speculative) و تحليلي (anatyic) مي کوشد تا همه نتايج نظام هاي ديگر را با يکديگر جمع کرده و به يک نظريه کلي جهاني تبديل نمايد. البته هر چند علم نيز تا اندازه اي مي کوشد توصيفي کلي درباره جهان يا طبيعت را عنوان کند ولي اولا، مسايل مطرح شده در فلسفه بنيادي تر و کلي تر بوده؛ وانگهي از نظر قلمرو، همه معلومات علمي؛ اعم از تجربي و غير تجربي بشر را نيز در بر مي گيرد. شيوه تحليلي نيز بر آن است تا با ارايه توصيفي روشن از مفاهيم، همبستگي هاي ميان آنها را کشف کرده و درباره نتايج به دست آمده کاوش کند. در کنار اين رويکرد تعقلي، تحليلي و قياسي فلسفه، حرکت علمي با رويکرد استقرايي، پس از مشاهدات و شناخت هاي اوليه درباره موجودات عالم هستي، رو به سوي عالم کليات حرکت را آغاز مي کند. در حقيقت با گذار از مشاهدات و شناخت هاي نخستين، موارد مورد مشاهده را پيرو اصول و قوانين طبيعي محض اين عالم در ذهن خود منعکس کرده آن گاه هر يک از آنها را جزيي معنا دار از يک کل معنادار و داراي آهنگ بزرگ وجود مي بيند.
5. همه علوم، خواه تجربي و خواه غير آن، از مفاهيم و قضاياي واضح، مسلم و پذيرفته شده به نام مفاهيم و اصول موضوعه استفاده مي کنند. به عنوان مثال «عدد» در رياضيات «کلمه» در ادبيات «جسم» و نمودها و پيوستگي هاي آنها در فيزيک، «نفس» يا «من» در روان شناسي و... از جمله مفاهيم و «حرکت در عالم ماده وجود دارد» از ديدگاه رياضي هر عددي تا بي نهايت تقسيم شدني است» و... از جمله اصول ياد شده است.
6. خلاصه آن که، در نگاه نخست به دليل وجود مرزبندي هاي مشخص ميان علوم، از دريچه خود علوم و با رويکردي علمي نمي توان آنها را به خاستگاه و بستر واحدي باز گرداند ولي با توجه به پيوستگي فراگير واقعيت هاي عالم هستي، باز بودن سيستم آن و نيز باز بودن تنوع فعاليت هاي مغزي و رواني بشر، امکان استنباط و استخراج قضاياي تحليلي و ترکيبي فراوان از هر قضيه علمي مي توان وارد ميدان کشف و تنظيم پيوستگي هاي علوم با يکديگر شده با در نظر گرفتن دايره هايي گوناگون از جهت وسعت، نخست بزرگترين دايره را براي عمومي ترين علم، علم با موضوع عموميت محدودتر را در دايره دوم قرار داد و به همين ترتيب تا به محدودترين موضوع که در کوچکترين دايره قرار خواهد گرفت برسد.
از سوي ديگر همه علوم را به دو ارزش اثبات شده براي آنها؛ يعني ذاتي بودن نورانيت علم و نيز ارزش وسيله اي و به خدمت گيري آن براي حيات معقول که در حقيقت به فعليت رسيدن همان ارزش ذاتي نخست مي باشد، باز گرداند، از اين رو؛ اولا، چه علوم تجربي و چه غير آن، به شکل ياد شده مي توانند خاستگاه هاي مشترکي داشته باشند. ثانيا، بايد توجه داشت که هرگونه تلاش در بررسي پيوستگي هاي ميان علوم و بازگرداندن آنها به رگه هاي مشترک، رويکردي فلسفي است نه علمي که از آن به فلسفه علم ياد مي شود.
7. زبان معيار: درباره زبان معيار علوم که از آن به زبان مشترک علم (The common language of science) ياد مي شود نکاتي گفتني است:
الف) نخستين گام در راه پيدايش زبان، پيوند دادن صوت يا نشانه هاي تبادل شدني ديگر به برداشت هاي حسي بود. اگر قرار است که زبان به فهم بينجامد، از يک سو بايد قواعدي موجود باشد که به پيوستگي هاي ميان نشانه ها مربوط باشد و از سوي ديگر ميان آنها و برداشت هاي حسي، تناظر پايداري وجود داشته باشد.
ب ) هر چند در مرحله نخست، چنين تناظري ميان کلمات و برداشت ها وجود دارند، اما در مراحل بعد، واژه ها به تنهايي برداشت هاي حسي را مي رسانند به گونه اي که هر چه زبان (واژه ها) در اين راه مستقل تر شود انسجام دروني بيشتري مي يابد. اين پيشروي تا بدان مرز ادامه مي يابد که زبان به معني واقعي کلمه، به صورت وسيله اي براي استدلال در مي آيد.
ج ) خاستگاه چنين پيوند نزديکي ميان زبان و تفکر آن است که، آدمي مفاهيم خود را با هدايت شفاهي محيط خود مي سازد؛ از اين رو رشد فکري او و روش وي در ساختن مفاهيم، تا اندازه زيادي به زبان بستگي دارد. پس زبان واحد به معناي ذهنيات و تفکر واحد بوده و به ديگر سخن تفکر و زبان به يکديگر پيوسته اند.
د ) ماجراي زبان علمي نيز بسان زبان به معناي متداول مي باشد؛ علم مي کوشد تا از نظر پيوستگي هاي متقابلي که مفاهيم با يکديگر و نيز با داده هاي حسي دارند دقت و وضوح بيشتري پيدا کنند.
ه) سرشت فراملي مفاهيم علمي و زبان علمي، معلول اين واقعيت است که اين مفاهيم به وسيله بهترين مغزهاي کشورهاي گوناگون در طول اعصار پديد آمده اند. در حقيقت در پديد آمدن انقلاب هاي فني که در قرون اخير زندگي آدمي را دگرگون کرده است مفاهيم به عنوان ابزار ذهني، چراغ راه آن بوده است V} (آلبرت اينشتاين، فيزيک و واقعيت، ترجمه محمد رضا خواجه پور، ص 195 - 193).{V
و ) همانگونه که در نيمه نخست سطر دوم بند «الف» گفته شد، قواعدي وجود دارند که ميان نشانه هاي رد و بدل شدني، پيوند برقرار مي سازند. قواعد مزبور نيز که يک رکن مهم شکل گيري زبان را مي سازد، قواعدي هستي شناسانه و موجود در متن واقعيت هستي بوده و تغيير ناپذيرند. اين رويکرد، برخلاف آن چيزي مي باشد که در هرمنوتيک زباني مطرح بوده و با يکسان انگاري فکر و زبان، بر اين باور است که ما نمي توانيم شناخت يا فکر را جداي از زباني که شناخت و فکر در آن بيان مي شوند درک کنيم V}(دان استيور، فلسفه زبان ديني، ترجمه حسين نوروزي، ص 21 دانشگاه تبريز، نيز ر.ک: درآمدي بر معناشناسي، کوروش صفري). {V
پس زبان به خودي خود معنادار است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
- عقل سليم علم، جيکوب برونوسکي، ترجمه کامبيز عزيزي، نشر ني
- ديدگاه ها و برهان ها، مقاله هايي در فلسفه علم و فلسفه رياضي، شاپور اعتماد، نشر مرکز
- فلسفه علم در قرن بيستم، داناله گيليس، ترجمه حسن ميانداري، انتشارات سمت
- فلسفه العلوم، ماهر عبدالقادر محمد علي (3 جلد عربي)، دارالنهضه العربيه، بيروت
کد سوال : 2117
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ارتباط فيزيك و معرفت الله چيست؟
پاسخ : 1. کاوشگري در پديده هاي هستي و انديشه ورزي در شگفتي هاي نهفته در آنها، انسان را به دست پنهان از ديده هايي رهنمون مي شود که با علم و حکمت خويش آنها را در عالي ترين و در همان حال آميخته با رمز و راز فراتر از توان درک بستر، پديده آورده و سامان داده است.
2. پيداست زنجيره پيوند ميان پديده هاي مزبور و پي بردن به معمار طراح آنان را، تنها سر و کار داشتن با آنها پديد نمي آورد؛ بلکه همچنان که يادآوري شد، اين امر وامدار انديشه ورزي و بررسي هدفمند اين پديده هاست.
3. قرآن کريم هم به اصل انديشه ورزي و اهميت آن در خداشناسي اشاره کرده و هم نمونه هاي فراواني از پديده هاي هستي را يادآور شده است.
الف) نمونه اي از آيات گروه نخست:
قرآن کريم از جمله نشانه هاي خردمندان برشمرده است: «ان في خلق السموات والارض واختلف الليل والنهار لايات لاولي الالباب الذين يذکرون الله قيما و قعودا و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک؛ مسلما در آفرينش آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز، نشانه هاي (روشني) براي خردمندان است، همان ها که خدا را در حال ايستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابيده اند ياد کرده و در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند (و مي گويند) بارالها، اينها را بيهوده نيافريده اي . تو منزهي» V}(آل عمران، آيات 191 - 190). {V
همچنان که در آيه ديده مي شود ثمره پيوند ميمون ذکر و انديشه ورزي در پديده هاي هستي، باور پيدا کردن به هدفمندي و باطل نبودن مجموعه هستي است.
ب ) نمونه اي از آيات گروه دوم:
آيات قرآن پر است از يادآوري پديده هاي هستي، غير عادي بودن آنها و انتسابشان به پديد آورندگي خداوند که در اينجا تنها به يک نمونه اشاره مي شود: «و ان لکم في الانعم لعبره نسقيکم مما في بطونه من بين فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربين؛ و در وجود چهار پايان براي شما (درس هاي) عبرتي است: از درون شکم آنها، از ميان غذاهاي هضم شده و خون، شير خالص و گوارا به شما مي نوشانيم» V}(نحل، آيه 66). {V
به راستي، تأمل و درنگ در اين کارخانه عظيم موجود در شکم حيوان شير دهنده، انسان را به شگفتي واداشته و به پديد آورنده عالم، حکيم و تواناي آن ايمان مي آورد.
3. انديشه ورزي دريافته هاي دانش فيزيک که بررسي يکي از جنبه هاي مهم طبيعت؛ يعني بررسي ويژگي هاي عمومي اجسام و قوانين پديد آورنده تعديل وضع يا حرکت آنها را به عهده دارد نيز دريچه اي فراروي انسان از اسرار هستي و رمز و رازهاي نهفته در آن مي گشايد، مشروط بر آن که با رويکرد انديشه ورزي اشاره شده در رديف سوم بدان ها نگريسته شود. البته بايد به عنوان يک واقعيت تلخ بپذيريم که روش هاي علمي روز، تنها در بالندگي و کمال وسايل خود گام برداشته و تنها ابزار تحقق خود را فراهم مي آورند، بي آن که هدف هاي راهبردي را بيافرينند. اين در حالي است که آنچه اين وسايل در دست آدمي پديد مي آورد، کاملا به سرشت هدف هايي وابسته است که در او زنده مي باشد. اما خود روش علمي نمي تواند اين هدف ها را بيافريند و از همين روست که با وجود کامل بودن وسايل در هدف ها به ابهام و آشفتگي دچار شده است. از اين رو براي باروري هر چه بيشتر استعداد افراد بشر، براي ترسيم هدف ها بايد تلاشي پرشور انجام شود V}(آلبرت انيشتاين، فيزيک و واقعيت، ترجمه محمد رضا خواجه پور، ص 195، خوارزمي تهران، 1363). {V
4. از جمله تلاش هاي ياد شده به منظور ترسيم هدف ها که با خداشناسي پيوند دارد آن است که از بررسي هاي انتزاعي صرف، پا را فراتر گذاشته و خود را به واقعيت ها گره زنيم. نيز بيرون از ميدان بررسي هاي جزئي، هر از گاهي سيستمي فکر کرده توجه خود را بر روي تماميت نظام و پيوستگي هاي دروني بين اجزاي آن متمرکز کرده ودر يک کلام، رويدادهاي جزئي موجود را در آينه زنجيره به هم پيوسته جهان، آن هم با روحيه آرماني نظاره کنيم.
خلاصه کلام، اگر ما به علوم - به ويژه فيزيک به عنوان شناخت آفاقي و بيروني نگاه کنيم آن را آيه و نشانه خداوند مي بينيم و يکي از راه هاي شناخت و معرفت الله همين رويکرد آفاقي و بيروني است که علم فيزيک در اين جهت بسيار مي تواند راهگشا باشد.
در اين باره مطالب ديگري است که مي توانيد با مراجعه به منابع زير به مطالب بيشتري دست يابيد:
- ماکس پلانک، فلسفه فيزيک، ترجمه محمد عترتي خسروشاهي، نشر بقعه، 1381
- جي. اچ. جينز، فيزيک و فلسفه، ترجمه مهندس علي قلي بياني، انتشارات علمي و فرهنگي 1361
- آلبرت انيشتاين، فيزيک و واقعيت، ترجمه محمد رضا خواجه پور، انتشارات خوارزمي، 1363
کد سوال : 2118
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چون خداوند خير مطلق است و از او شري به ما نمي رسد پس عدالت خدا مفهوم ندارد(نظر اهل سنت) زيرا عدالت موقعي مفهوم پيدا مي كند كه شري وجود داشته باشد و ما بين خير و شر ارتباط داشته باشيم حال كه همه چيز خير است چرا با اين وجود عدالت خدا مفهوم دارد؟
پاسخ : 1. پيوستگي ميان خير مطلق بودن خداوند و معنادار نبودن عدالت درباره او، چندان روشن نيست. به ديگر سخن، اين که از خير مطلق بودن خداوند چگونه نتيجه ياد شده به دست مي آيد ادعايي مي باشد که دليل آن بايد از سوي شما پرسشگر محترم بيان شود؛ وانگهي يادآوري سند چنين رويکردي در ديدگاه اهل سنت نيز بايستني است.
2. در چشم اندازي کلي، عدل به معناي پاي بندي به ميانگين در رفتارها و دوري از زياده روي يا کوتاهي در آن حالت V} (الميزان، ج 12، ص 301، مؤسسه الاعلمي).{V
درباره معناي ياد شده از عدل، نکاتي درنگ شدني است:
الف) چنين رويکردي به عدل، لازمه معناي آن است؛ زيرا عدل در حقيقت، استوار سازي امور بر پايه اي يکسان مي باشد که ثمره آن، دادن هر چيزي برابر با بهره شايسته اوست V}(همان، ص 331). {V
بدين سان، با توجه به معناي حقيقي مزبور، عدل در عرصه هاي گوناگون زندگي بشري، چهره هاي گوناگوني به خودمي گيرد.
الف) 1. عدل در اعتقاد: ايمان به حق.
الف) 2. عدل در رفتار فردي: انجام آن چه که به نيک بختي او مي انجامد و دوري از آنچه در تيره روزي وي تأثيرگذار مي باشد؛ يعني رهروي بر فطرت انساني و نافرماني هواهاي نفساني، قرآن کريم از آن به صراط مستقيم ياد کرده است: «و من يأمر بالعدل و هو علي صراط مستقيم؛ کسي که به عدل و داد امر مي کند، بر راهي راست قرار دارد» V} (نحل، آيه 76).{V
يعني راهي که بدون کج روي او را به مقصد رهنمون مي شود.
الف) 3. عدل در رفتار اجتماعي: قرار دادن هر کس در جايگاهي که عقلا، شرعا و عرفا استحقاق آن را داراست. پاداش دهي به نيکوکار، کيفر دادن به گناهکار و بازستاني حق مظلوم از ظالم از پيامدهاي چنين قلمرويي از عدل مي باشد.
ب ) افزون بر قلمرو زندگي بشر، عدل در نگاهي جهان شناسانه و تحليل و بررسي آن، به معناي رعايت استحقاق ها در افاضله وجود است به گونه اي که خداوند به هر موجودي آنچه از وجود و کمال براي آن ممکن مي باشد به او داده و در اين باره هيچ گونه کوتاهي نکرده است، چرا که او کمال، خير و فياض مطلق مي باشد. هر چند با باريک انديشي بيشتر و در نگاهي ژرف تر، از آنجا که هيچ موجودي بر خداوند حقي نداشته و از اين رو، عدل خداوند نه از روي انجام وظيفه، بلکه عين فضل اوست V} (شهيد مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 568، انتشارات صدرا، 1373).{V
حال با توجه به اين فيض عام و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتي که امکان هستي يا کمال در هستي دارند، آن هم بدون هيچ گونه خودداري در بخشش يا تبعيض در آن به اندازه گنجايش وجودي، آيا مي توان ادعا نمود به دليل خير مطلق بودن، ديگر عدل درباره خداوند بي معناست؟ حقيقت آن ااست که از اين چشمه جوشان خير و کمال مطلق، سيلاب هاي فيض جاري شده و هر موجودي را به اندازه گنجايش وجودي خود سيراب نموده است. آن گاه از همين رعايت تناسب و روانداشتن هرگونه تبعيض و امتيازدهي نابه جا در فيض دهي، که به برپا سازي جهاني موزون انجاميده است، معناي عدل الهي را در مي يابيم.
3. بدين سان، رگه هاي بود و نبود عدل را بايد در ماهيت و چيستي مفهوم آن جست، نه آن که گفته شود: چون خداوند خير مطلق بوده و شر در قاموس او جايگاهي ندارد؛ از اين رو، عدالت نيز درباره وي بي معناست. اساسا اين چه استدلالي است که، رد پاي عدل تنها با وجود شر، جست و جو شدني است. بلکه سخن درست آن است که عدل نيز مانند مفاهيم ديگر، در شکل گيري خود به ساختار ويژه اي نيازمند مي باشد. اين ساختار نيز به گونه اي فراگير در عرصه هستي نمايان است، از اين رو، افعال الهي با ويژگي عدل آميخته است به نمايان بودن ويژگي عدل در افعال الهي، در بندهاي پيشين تااندازه اي اشاره شد و مهمترين شاخصه بر آن، فيض دهي به موجودات براساس نظم دقيق و متناسب با ظرفيت وجودي آنها مي باشد.
4. با وجود بر اين نکته اي وجود دارد که اشکال شما پرسشگر محترم را تا اندازه اي منطقي مي نمايد و آن اين که، ظلم (نه شر، آنچنان که در پرسش آمده است) به معناي انجام کاري نابه حق مي باشد؛ وانگهي از آنجا که کارهاي فاعل هاي تکويني از آثار تکويني آنها بوده و اساسا وجود فعل، به وجود فاعل پابرجاست؛ از اين رو درباره آنها ظلم تصور نمي رود. خداوند نيز در رديف فاعل هاي تکويني بوده و به دليل مالکيت مطلق او بر گستره هستي، وجود اشياء از همه جهات به او وابسته است. بنابراين هرگونه تصرف خداوند در آنها، ظلم بر شمرده نمي شود. پس خداوند هر چه بخواهد مي تواند انجام دهد و هر حکمي که اراده کند، مي تواند براند و همه اينها هم به پايه تکوين استوار مي باشد V} (الميزان، ج 15، ص 324، مؤسسه الاعلمي).{V
و گفته شد که تصور ظلم در کارهاي تکويني بي معناست. در پاسخ به اين شبهه بايد گفت: نتيجه چنين رويکردي، نه نفي عدل درباره خداوند بلکه تأييدي بر وجود آن در اوست زيرا، با توجه به اين ويژگي الهي؛ يعني مالکيت مطلق او بر هستي، از آن جا که اساسا تصرف چنين مالکي بر ملک خود به هر شکل ممکن مجاز بوده و ظالمانه نخواهد بود؛ از اين رو همه کارهاي خداوند بر پايه عدل استوار خواهد بود.
برخلاف ديدگاه ياد شده که، به دليل تکويني بودن افعال الهي، اساسا انجام ظلم را درباره خداوند بي معنا مي داند، نگرش ديگري بر اين باور مي باشد که، فرض ظلم درباره خداوند، امري شدني است، ولي چون انجام چنين رفتاري نشانه وجود نارسايي در انجام دهنده بوده و خداوند هم کمال مطلق است، از اين رو صدور ظلم درباره او ناشدني مي باشد. مستند اين ديدگاه نيز آياتي از قرآن کريم از جمله شعراء، آيه 209 ؛ يونس، آيه 44 ؛ نساء، آيه 165 ؛ فصلت، آيه 46 و مانند آنها مي باشد که در انها صدور ظلم از خداوند نفي شده است. گونه استدلالشان نيز آن مي باشد که در صورت محال بودن فرض انجام ظلم درباره خداوند، ديگر منت گذاري او بر بندگان مبني بر انجام ندادن آن، بي معنا بوده و تنها به تعارفي خشک و خالي مي ماند. در حقيقت اين گونه سخن گفتن، نشانه ظلم نکردن، با وجود شدني بودن آن مي باشد. پيداست با توجه به اين ديدگاه، که به دليل استناد به آيات قرآن از توانايي بيشتري برخوردار مي باشد، از آنجا که دست کم فرض ظلم را درباره خداوند ناشدني نپنداشته، با پرسش شما هم سو نبوده و برخلاف ديدگاه نخست راه را براي اثبات عدل الهي، هموارتر مي کند. هر چند به پايه ديدگاه نخست نيز توجيهاتي بيان شده است که کارهاي خداوند را از تکويني بودن صرف بيرون کرده و به آميخته بودن با مصلحت پيوند مي زند. آنگاه از درون همين پيوند، مسأله امکان يا عدم امکان ظلم بيرون آمده و رويکرد تصور ناشدني بودن ظلم درباره خداوند را نفي مي کند. توجيه مزبور آن است که انسان به دليل ناچار بودن به زندگي گروهي از يک سو و چالش هاي پديد آينده در پي آن از ديگر سو به قانون و نيز براي تحکيم آن به وضع کيفر براي متخلفين پاداش براي پاي بندان به قانون نيازمند است؛ وانگهي بنا به دلايل عقلي، به منظور فراهم سازي نيک بختي زندگي بشر، بايسته است واضع و مجري قانون هر دو خداوند باشد. نتيجه آن که خداوند بر خود واجب کرده باشد، آن هم واجب تشريعي و نه تکويني، تا رفتار خلافي را که خود براي آن کيفر تعيين نموده، بي کيفر نگذاشته و رفتار صحيحي را که در خور کيفر نيست، کيفر ندهد، چرا که در غير اين صورت ظلم کرده است. پس حتي بر پايه رويکرد نخست تصور ظلم درباره خداوند امري شدني بوده و در حقيقت دو ديدگاه ياد شده با يکديگر برابرند. نتيجه نهايي آن که به دليل شدني بودن تصور ظلم درباره خداوند، عدل که نقطه روياروي آن مي باشد نيز تصور شدني استV} (همان، ص 326 - 3325).{V
5. در حوزه حکمت نظري؛ يعني «بود و نبود» آن چه که به حقيقت هستي يا کمال آن پيوسته بوده و هيچ نارسايي مفهومي و ماهوي نداشته باشد براي خداوند ثابت بوده و در قلمرو حکمت عملي؛ يعني «بايد و نبايد» آن چه که نيک بودن آن با برهان عقلي يا دليل معتبر نقلي ثابت شود، از خداوند صادر شده و موارد ثابت شده با دليل کافي به عنوان امر قبيح، از وي صادر نمي شود V} (آيت الله جوادي آملي، تسنيم (تفسير قرآن کريم)، ج 4، ص 544، انتشارات اسراء، 1381).{V
البته در مطالب پيش گفته يادآور شديم که گرچه صدور ظلم از خداوند ناشدني است ولي به دليل شدني بودن فرض ظلم و تصور آن درباره خداوند مي توان از عدالت او نيز سخن به ميان آورد.
پس روشن شد نه تنها خير مطلق بودن الهي با معني دار بودن عدالت درباره خداوند مرتبط است بلکه مفهوم عدل و خير مطلق لازم و ملزوم هم هستند از خداوند که خير مطلق است جز عدل و رفتار مبتني بر عدل سر نمي زند.
کد سوال : 2119
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : شأنيت چيست و منظور از اينکه مرد وظيفه دارد مطابق شأن همسرش شرايط زندگي را فراهم کند چيست؟
پاسخ : منظور از شأن يعني موقعيتي که فرد از لحاظ خانوادگي، اجتماعي، سياسي، علمي، اقتصادي و فرهنگي دارد البته ممکن است همه عوامل مذکور براي يک فرد خاص فراهم باشد و باعث ايجاد موقعيتي براي او شود يا به عبارت ديگر شأنيتي را ايجاد کندو ممکن است يک يا دو مورد فراهم باشد به عنوان مثال فردي استاد دانشگاه است طبعا از يک موقعيت خاصي برخوردار است که ممکن است فرد ديگري آن موقعيت نداشته باشد يا همسر کسي مثلا از يک خانواده متمکن و ثروتمندي است طبعا چنين همسري فرق دارد با فرد ديگري که همسرش از طبقات متوسط يا فقير جامعه است يا فرض کنيد همسر کسي معلم است طبعا بايد وضعيت لباس او متناسب با همکارانش باشد و به گونه اي در محل کارش حاضر شود که مطابق شأن معلمي او باشد بنابراين شأن از يک سو جنبه اعتباري دارد و از سوي ديگر ممکن است جنبه واقعي داشته باشد و احتمال دارد هر دو جنبه در يک فرد جمع باشد و احتمال دارد يکي از اين جنبه ها براي فرد شأنيت درست کند.
در هر صورت وقتي گفته مي شود مرد وظيفه دارد شرايط زندگي را مطابق شأن همسرش فراهم کند منظور اين است که مرد بايد موقعيت همسرش را از نظر خانوادگي و شخصيتي در نظر بگيرد و شرايطي را براي او به وجود آورد و امکاناتي را فراهم کند که با وضعيت قبلي او که در خانه پدر بوده خيلي متفاوت نباشد و زن بتواند خودش را با شرايط جديد وفق دهد و در مقابل خانواده خودش احساس شکستگي نکند و به همين دليل گفته مي شود هنگام انتخاب همسر سعي کنيد با خانواده اي وصلت کنيد که آن خانواده از نظر اجتماعي، اقتصادي و ساير جهات در سطح خانواده شما باشند مثلا دختري در خانواده اي زندگي مي کرده که از نظر لباس معمولا لباس هاي ارزشمند (از نظر قيمت) و مرغوب مي پوشيده و در مجموعه خانواده و حتي فاميل پوشيدن اين گونه لباس ها يک امر عادي است الان که او وارد خانه شوهر شده انتظار دارد خيلي با وضعيت قبلي خود فاصله نگيرد و پوشيدن برخي لباس هاي ارزان قيمت و نامرغوب را کسر شأن خودش مي داند.
شأنيت همانطور که گفته شد يک امر عرفي است که ريشه يا در اعتباريات و مجعولات دارد و يا ريشه در واقعيات دارد در هر صورت مراعات اينگونه امور عرفي باعث سازگاري و وفاق بيشتري مي شود و در استحکام روابط خانوادگي مؤثر است. البته مراعات همه اين امور به ميزان تمکن شوهر بستگي دارد اگر مرد واقعا از نظر مالي توانايي دارد بايد شرايط زندگي همسرش را در حد شأن او فراهم کند و زن نيز بايد توجه داشته باشد که انتظارات خود را در حد توانايي همسرش قرار دهد تا فشاري بيش از حد متعارف به شوهرش وارد نشود.
نکته ديگري که بايد توجه داشت اين است که گاهي اوقات شأنيت خانمي به دليل وضعيت خانوادگي قبلي اش به وجود آمده و گاهي اوقات نيز بعد از ازدواج و در خانه شوهر شأنيت جديدي پيدا مي کند مثل اين که اين خانم با ادامه تحصيل مراحل و مراتبي را طي مي کند و مثلا مهندس مي شود يا پزشک، معلم يا نماينده مجلس مي شود. هر کدام از اين موقعيت هاي علمي، اجتماعي و سياسي که زن پيدا مي کند شأنيت جديدي را به وجود مي آورد و مرد بايد در صورت تمکن امکاناتي متناسب با شأن او فراهم کند مثلا خانمي پزشک شده است وقت او بسيار ارزشمند شده به گونه اي که در لحظه اي از آن مي تواند به بيماري کمک کند و جان انساني را نجات دهد. اگر اين خانم از شوهر خود بخواهد که براي کارهاي منزل فردي را استخدام کنند تا کارهاي روزمره مثل نظافت خانه و تهيه غذا و... را انجام دهد اين خواسته گزافي نيست زيرا موقعيت حرفه اي و شغلي او چنين اقتضايي دارد يا خانمي معلم است وضعيت لباس او بايد متناسب با شأن معلمي او باشد چنين خانمي بايد حداقل يک دست لباس بيشتر از آن خانمي که چنين مسؤوليتي را ندارد داشته باشد چه اين که لباسي که زن داخل خانه و براي شوهر خود مي پوشد ممکن است متناسب با حرفه معلمي نباشد زيرا اين خانم به عنوان يک معلم الگوي دانش آموزان است بايد هم طرز لباس پوشيدن او و هم نوع لباسش متناسب با معلمي باشد در حالي که يک خانم خانه دار يک لباس براي داخل خانه و يک لباس براي مجالس رسمي مثل مجالس جشن و عروسي فقط نياز دارد همين طور ساير امکانات بايد متناسب با شأن خانم باشد.
البته بايد توجه داشت که شؤونات اعتباري ذاتا ارزش آفرين نيست و هرگز دليل برتري فردي بر فرد ديگر نمي باشد و ارزش انسان به ايمان و کمالات واقعي است که با افعال اختياري خود کسب کرده است و اگر تأکيد مي شود روي شؤونات صرفا به خاطر اين است که از برخي تنش ها جلوگيري شود و گاهي اوقات نيز خود آن شأنيت اقتضاآتي دارد که رعايت آن اجتناب ناپذير است.
کد سوال : 2120
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : لطفا در مورد بحران هويت توضيح دهيد و راههاي پشت سر گذاشتن اين بحران را بيان کنيد؟
پاسخ : مسأله بحران هويت و تقليد كوركورانه مظاهر تمدن غرب توسط جوانان پديدهاى است كه داراى علل متعدد و سابقه طولانى مىباشد كه به برخى از مهمترين عوامل اين پديده شوم اشاره مىنماييم: نتايج تحقيقاتى كه در اين زمينه انجام شد، نشان مىدهد كه هر چه احساس بىهويتى اجتماعى جوانان نسبت به نظام اجتماعى و ارزشهاى حاكم در جامعه خويش بيشتر شود، احساس هويت اجتماعى آنان نسبت به الگوهاى شناختى و ارزشى، رفتارى و نمادى حاكم بر گروههاى غربى رپ و هوىمتال و... بيشتر مىشود. به عبارت ديگر به اين دليل كه نظام اجتماعى زمينههاى لازم براى كسب هويت اجتماعى جوانان را براساس ارزشهاى نظام و انقلاب اسلامى از طريق فرايندهاى اصولى و مبنايى جامعهپذيرى، فراهم نكرده است، گرايشهاى ارزشى و شناختى، رفتارى و نمادى، جوانان متناسب با اهداف نظام و انقلاب اسلامى نيست، از طرف ديگر به دليل اين كه الگوها و ارزشهاى فرهنگ غربى به وفور در دسترس جوانان قرار گرفته و به تناسب نيازهاى آنان توسط نظامهاى غربى براى آنها الگوسازى و ترويج شده و نظام اجتماعى خودمان نيز به تبليغ آنها پرداخته است، احساس هويت اجتماعى نوجوانان متناسب با الگوهاى غربى شكل گرفته و ويژگىهاى شناختى و ارزشى، رفتارى و نمادى آنها نيز مبتنى بر آنها جلوهگر شده است. از جمله عواملى كه زمينههاى اين روند را فراهم نموده و به آن شدت مىبخشد عبارتند از:
1- مظاهر زيبا و دلفريب حيات مادى غرب كه از سويى برآيند رشد تكنولوژى است و از ديگر سو محصول غارت و به كارگيرى سرمايههاى كشورهاى عقبمانده و ضعيف است.
2- وجود گرايشهاى نيرومندى همچون غريزه جنسى كه موجب افتادن در دام هواها و تمايلات نفسانى كه در جهان غرب برآمدنىتر و با فرهنگ آن تناسب بيشترى دارد و ناآگاهى بسيارى از جوانان از اهداف و توطئههاى دشمنان و نادانسته پيروى نمودن از آنها.
3- به فراموشى سپردن منابع و ذخاير غنى و ارزشمند فرهنگى، اخلاقى، علمى و مادى خود.
4- ضعف بينش صحيح اسلامى در برخى از عناصر نقشآفرين در صحنه تفكر اجتماعى (مانند برخى از روشنفكران غربزده و مطبوعات وابسته به خارج و...). و همچنين سخت گيري ها و تنگ نظري هاي برخي از عناصر فعال در زمينه فرهنگي نسبت به مسائلي مانند مد و آرايش بومي و ملي جوانان که باعث سوق دادن آنها به طرف الگوهاي غربي و بيگانه و در نتيجه بي هويتي شده است.
5- به كار نگرفتن درست و كامل اصول و تعاليم اسلامى در عرصه فرهنگ و بينش اجتماعى.
6- عدم آشنايى بسيارى از خانوادهها با اصول تربيت اسلامى.
به نظر مىرسد از جمله مناسبترين راهها براى مصونيت بخشيدن جوانان از بحران هويت و خارج ساختن آنان از باتلاق «اليناسيون» و از خود بيگانگى، باز گرداندن آنها به ساحل نجات هويت اجتماعى، فرهنگى و دينى است و در اين عرصه، نزديكتر شدن گروههاى همسال و جوانان متفكر، متدين و با اخلاق به آنان، گامى مهم در جهت جذب آنان مىباشد. به طور كلى، جوانانى كه در محيط خانواده و تحت نظارت والدين خويش بسر مىبرند و همواره دريافت كنندهى محبتهاى پدر و مادر خويش مىباشند. سعى مىكنند هنجارهاى حاكم بر خانواده و محيط خويش را رعايت كنند، اما اكنون كه بهانهى تحصيل يا كار از محيط با صفاى خانه و خانواده جدا شدند، سرمايهى بزرگ توجّه ومحبت اطرافيان را از دست دادهاند و خود را فراموش شده مىبينند و اصولاً هر چيزى كه بتواند باعث توجه ديگران به ايشان شود، اقدام به آن كارها خواهند كرد. امروزه با توجه به الزامات عصر ارتباطات و پرتاب موشكهاى تهاجم فرهنگى غرب به جهان سوم و اصابت تركشهاى آن به جوانان پاك و بىپناه، لازم است با تجديد نظر در ارزيابىهايمان نسبت به آنان، چترهاى حمايتى جامعه را گستراند و اين جوانان پيرو مدلهاى غربى را به ارزشهاى فرهنگى و معنوى جامعه باز گرداند. بسيارى از اين جوانان تشنهى محبت و مهربانى هستند و اين اكسير محبّت را هر كجا بيابند به آن سمت خواهند رفت و چه بسا در اين راه در دامهاى مفاسد اخلاقى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى (جذب جنس مخالف، اعتياد، قاچاق و...) گرفتار خواهند شد. بهترين و كم هزينهترين راه براى جلوگيرى از چنين انحرافات فرهنگى، عرضه كردن فرهنگ ناب اسلامى در قالب فنون و هنرهاى مختلف، از طريق جوانان خوش فكر، خوش ذوق و خوش برخورد است، مطمئن باشيد اگر جوانان با مكتب حيات بخش اسلام و احكام نورانى آن و سيرهى معصومين(ع) آشنا شوند آن را با هيچ چيز عوض نخواهند كرد.
بر اين اساس مهمترين راههاى مبارزه با آن عبارتند از:
1- حفظ و تعميق ارزشهاى اسلامى و ملى از طريق فرآيند صحيح جامعهپذيرى و عوامل آن مانند خانواده، مدرسه، رسانهها و... و آگاه نمودن جوانان با پيشينههاى درخشان تمدن اسلامى و دستاوردهاى مادى و معنوى عظيم انقلاب اسلامى.
2- تحقق حيات طيبه اسلامى و حفظ ارزشهاى انقلابى، استقرار عدالت اجتماعى و قسط اسلامى و تأمين رفاه، سعادت، خوشى، صلح و امنيت براى مردم در سايه ايمان به خداوند و حاكميت ارزشهاى الهى.
3- هوشيارى و بيدارى در مقابل انحراف معنوى جامعه اسلامى.
4- احياى فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر كه به عنوان يكى از اركان اساسى اسلام و ضامن حفظ و بقاى فرايض و ارزشهاى الهى مىباشد.
5- تحققباورى عميق، درونى، ريشهدار، عقلانى و مبتنى بر نظام ارزش اسلام در مديران جامعه به معنى كسانى كه در
دستگاههاى رسمى، تقنينى، اجرايى، قضايى، نظامى، انتظامى، آموزشى، فرهنگى و تبليغى و... نقش ايفا مىكند. نسبت به جايگاه و اهميت اساسى اين مجموعه، در جهتگيرى فرهنگى و ارزشى جامعه و خارج شدن اين مجموعه از حالت انفعال، يأس و اعتقادات پنهان جبرگرايانه كه روحيه سازش و تسليم در برابر فرهنگ واحد جهانى را به دنبال خواهد داشت.
6- تلاش و تدبير جدى، گسترده و عميق براى لحاظ نظام ارزشى مطلوب در همه فعاليتها و اقدامات، در بخشهاى مختلف جامعه و در عرصههاى گوناگون سياسى، اقتصادى، فرهنگى و...
7- تبلور و تجلى اين نظام ارزشى در رفتار حقيقى و حقوقى مديران، ساختار كلان كشور و برنامههاى اجرايى
8- و بالاخره توجه جدي به نيازهاي اساسي جوانان مانند حس زيبايي دوستي، آرايش، مرتب بودن، تنوع طلبي و ... و تلاش براي ارائه پاسخي منطقي و متناسب با اين نيازها بر اساس الگوهاي ديني و ملي، همچنان که مقام معظم رهبري در تيرماه 1383 در اجتماع پر شور جوانان همدان مطرح و مسؤولين و دستگاه هاي فرهنگي را مؤظف به انجام آن نمودند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
- فرهنگ و تهاجم فرهنگى، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبرى
- انقلاب و ارزشها، على ذوعلم
- ابوالفضل اشرفى، بحران هويت اجتماعى و آسيبشناسى انقلاب (مجموعه مقالات آسيبشناسى انقلاب اسلامى) .