کد سوال : 2101
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مورد دروس حوزوي ،سطوح و پايه ها و ... و كلا نظام آموزشي حاكم بر حوزه ها توضيح دهيد؟
پاسخ : دانشجوي گرامي به طور کلي در حوزه چهار مقطع تحصيلي وجود دارد:
1. مقطع اول يا دوره مقدمات:
اين دوره سه سال است. در اين دوره بيشتر دروس طلاب ادبيات عرب است. البته دروسي مانند منطق، احکام، تاريخ اسلام و معارف نيز آموزش داده مي شود ولي تمرکز اصلي روي ادبيات است و علت آن هم اين است که دروس حوزوي از سال دوم به بعد به زبان عربي است از اين رو دانش پژوه علوم ديني بايد عربي را خوب بياموزد تا براحتي بتواند از متون علمي استفاده کند.
2. مقطع دوم يا سطح يک :
بعد از فراغت از دوره مقدماتي و ادبيات سطح يک آغازمي شود اين مقطع نيز حدودا سه سال است. در اين دوره دروس اصلي عبارتند از فقه، اصول و معارف. اين دو دوره در مدارس تحت پوشش شوراي مديريت حوزه انجام مي گيرد يعني هر فردي که مي خواهد طلبه رسمي حوزه باشد بايد با نظارت شوراي مديريت در يکي از مدارس تحت برنامه در قم يا در شهرستان ها به تحصيل مشغول شود در غير اين صورت محصل رسمي حوزه محسوب نمي شود.
3. دوره سوم يا سطح دو:
اين دوره نيز حدودا سه سال است که تمرکز اصلي روي دروس تکميلي فقه و اصول، معارف و فلسفه است. منظور از معارف مجموعه اي از دروس است که رتبه بندي شده است مثل معارف 1 ، 2 ، 3 و...
4. دوره سطح عالي يا خارج فقه و اصول:
در اين دوره دروس فقه و اصول و همچنين ساير درس ها به صورت تخصصي و اجتهادي ارائه مي شود معمولا همه اساتيد اين دوره از مجتهدين يا مراجع تقليد هستند. در دوره سوم و چهارم طلاب ملزم به بودن در مدرسه خاصي نيستند و به عبارت ديگر اکثر آنها از مدارس تحت برنامه خارج مي شوند و درس هاي خود به صورت آزاد و با اساتيد مورد پسند و علاقه خود مي گذارنند يعني درس هر استادي که بهتر مي پسندند انتخاب مي کنند و سپس در آن درس شرکت مي کنند. در همه اين چهار دوره اي که ذکر شد طلاب بايد در همه درس ها امتحان کتبي يا هم کتبي و هم شفاعي بدهند و مانند ساير مراکز آموزشي کارنامه تحصيلي دارند و بايد امتحانات خود را طبق برنامه اي که مدرسه يا شوراي مديريت حوزه اعلان مي کند بگذرانند و حد نصاب نمره قبولي را بياورند در غير اين صورت مشروط مي شوند و طبق مقررات با آنها رفتار مي شود.
در کنار مراکز آموزشي حوزه، مراکز ديگري وجود دارد که آنها نيز به نحوي تحت پوشش حوزه هستند اين مراکز به دو دسته تقسيم مي شوند:
1. مراکز آموزشي دروس تخصصي حوزه مثل کلام، فقه و اصول، تاريخ، فلسفه، تفسير و...
2. مراکز آموزشي مربوط به رشته هاي علوم انساني مانند جامعه شناسي، اقتصاد، روان شناسي، علوم تربيتي، حقوق، فلسفه، دين شناسي، علوم قرآني و... کساني که مي خواهند وارد اين مراکز شوند حداقل بايد دو دوره 1 و 2 را حتما گذرانده باشند و نمره قبولي داشته باشند.
اين مراکز نيز مانند ساير مراکز آموزش عالي امتحان کنکور برگزار مي کنند، سپس افرادي که قبول شوند وارد اين مراکز آموزشي مي شوند و در سه مقطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري مشغول به تحصيل مي شوند. البته کساني که در اين مراکز مشغول به تحصيل مي شوند ملزم هستند دوره 3 و 4 حوزه را نيز طي کنند. طبعا برنامه آموزشي آنها سنگين تر مي شود و در هر ترمي حداقل بايد 25 واحد درسي بگذارند که اين کار نيز به تلاش مضاعف نياز دارد. ناگفته نماند هم حوزه و هم اين مراکز طبق قوانين و مقرراتي که دارند و بر اساس پايه هايي تحصيلي، به طلاب و دانش پژوهان مدرک تحصيلي مي دهند. حوزه مدارک خود را معادل سازي مي کند که سطح يک آن معادل کارشناسي، سطح دو معادل کارشناسي ارشد و سطح سه معادل دکتري و مراکز آموزشي که دروس تخصصي حوزه يا علوم انساني را آموزش مي دهند طبق مقررات رسمي وزارت آموزش عالي و فن آوري مدارک رسمي ليسانس، فوق ليسانس و دکتري مي دهند. اين مراکز در واقع شبيه مراکز آموزش غير انتفاعي هستند يعني به نحوي استقلال در برنامه هاي خودش دارند و تا حدودي نيز خودشان را هماهنگ با برنامه ها و قوانين آموزش عالي و حوزه علميه مي کند و از تسهيلات هر دو نيز استفاده مي کنند البته نه صد در صد.
در پايان بيان اين نکته لازم است که پذيرش در حوزه به اين صورت است که حداقل تحصيلات براي ورود به حوزه سوم راهنمايي است و کمتر از آن را پذيرش نمي کنند وقتي پذيرش انجام گرفت افرادي که سوم راهنمايي و تا زير ديپلم هستند در مدارس خاصي تحت برنامه آموزشي قرار مي گيرند و ديپلمه ها در مدارس ديگري و افرادي که بالاتر از ديپلم هستند باز در کلاس هاي ويژه خودشان، بنابراين برنامه آموزشي حوزه به سه صورت است:
1. زير ديپلم، 2. ديپلم و 3. ديپلم به بالا.
شرايط سني آنها نيز بايد متناسب با ميزا ن تحصيلات آنها باشد و از اين نظر محدوديت هايي وجود دارد که هر کسي با هر سني نمي تواند در برنامه هاي حوزه شرکت کند اين بود اجمالي از برنامه هاي آموزشي و نحوه پذيرش در حوزه علميه.
کد سوال : 2102
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد كوموله ها توضيح دهيد؟
پاسخ : حزب کومله کردستان در سال 1357 اعلام موجوديت کرد و به دنبال آن در پي کسب وجهه و مانورهاي مردم پسندانه با شعارهاي دفاع از دهقانان در مقابل فئودال هاي منطقه کرمنو از توابع سقز برآمد. با توجه به سوابق و روحيه و فرهنگ حاکم بر منطقه، شعارهاي عوام فريبانه آنان تا حد زيادي موثر واقع شد و جو ضد دولتي در منطقه به وجود آورد و به موازات آن با سلاح هايي که از پادگان ها غارت کرده و نيز کمک هايي که از سوي رژيم بعث عراق به آنها مي شد وارد جنگ مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي شدند.
از نظر ايدئولوژي اين حزب از نقطه نظرات مائو الهام گرفته است. به دنبال گسترش تحرک نظامي جمهوري اسلامي در غرب کشور، تشکيلات گروهک مزبور از هم پاشيده و بقاياي آنها به شهر بوکان پناه بردند.
حزب کومله با توجه به وابستگي اش به استکبار جهاني و کمک هاي رژيم بعث عراق، همصدا با بوق هاي تبليغاتي جهان بر عليه نظام جمهوري اسلامي ايران در جنگ تحميلي موضع گرفت و در طول جنگ اعضاي آن مانند ديگر گروهک هاي ضد انقلاب نظير احزاب کمونيستي، منافقين و... به عنوان ستون پنجم دشمن عمل کرده و براي دولت عراق مزدوري مي کردند.
در زمينه اخلاقي، اين حزب، با طرح نظريه هايي چون «عشق آزاد» و...، در صدد موجه جلوه دادن مفاسد اخلاقي درون حزب برآمد.
به هر تقدير تحولات جاري در منطقه کردستان و تحکيم قدرت جمهوري اسلامي در منطقه و بالاخره پيروزي در جنگ تحميلي و شکست عراق در دستيابي به اهداف خويش موجب گرديد که حزب کومله در انزوا و اضمحلال کامل قرار گيرد. مردم ايران اين حزب را در کنار منافقين به عنوان يکي از منفورترين احزاب خائن به ملت و انقلاب اسلامي قرار دهد V}(ر.ک: نگرش موضوعي بر وصيت نامه سياسي الهي امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1378، پاورقي، ص 74). {V
کد سوال : 2103
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفاوت مدرنيته -مدرنيسم - مدرنيزاسيون در چيست؟
پاسخ : T}تجددگرايي (مدرنيسم):{T
1. تجددگرايي در يک رويکرد، رويارويي با سنت گرايي به شمار آمده و بدان معناست که نبايد با تثبيت تجربه ها و شناخت هاي به دست آمده از سوي بشر در پي تجربه هاي زيسته خود، جامعه را بسان جاده اي از پيش کشيده شده درآوريم که بايد آن را در پيش گرفت V} (حسن محدثي، دين وحيات اجتماعي، ص 84 - 82).{V
2. در رويکردي ديگر، تجددگرايي نماد و ويژگي هاي عصري است که در آن لازم است حوزه هاي رفتار ديني و دنيوي از يکديگر باز شناخته شود؛ يعني جدايي معبد و محيط بيرون از آن. دين ابزاري، دين فرهنگي يا تشريفاتي، دين احساسي و خصوصي، بحران هاي شخصيت همچون خود بيگانگي، بحران هويت، دوگانگي شخصيت، نابساماني هاي رواني و... از جمله پيامدهاي اين نگرش مي باشند که به دنبال سکولار شدن جوامع اروپايي، آمريکايي و ساير نقاط، پديد آمده اند V}(هادي صادقي، درآمدي بر کلام جديد، ص 294 - 292). {V
3. نگرش هاي گوناگون ديگري درباره مدرنيته از سوي انديشمندان غربي مطرح شده که با موارد بر شمرده شده پيشين بي پيوند نيست از جمله:
بسياري بر اين باورند که مدرنيته يعني پيروزي خرد انساني بر باورهاي سنتي، رشد انديشه علمي و خردباوري، افزون شدن ديدگاه فلسفه نقادانه که همه با سازمان يابي تازه توليد و تجارت همراهند، شکل گيري قوانين مبادله کالاها و به تدريج سلطه جامعه مدني بر دولت. به اين اعتبار، مدرنيته مجموعه اي است فرهنگي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فلسفي که، از حدود سده پانزدهم و بهتر بگويم، از زمان پيدايش نجوم جديد اختراع چاپ و کشف آمريکا - تا امروز، يا چند دهه پيش ادامه يافته است... در اين رويکرد، هرگونه نيروي معنوي بيرون از ساحت خرد آدمي، نخست بي اعتبار و سپس يکسره انکار مي شود. اين برداشت از مدرنيته آن را با تمدن نو که انسان محور و انسان مرکز است، يکي پنداشته و آن را تنها الگو قرار مي دهد V}(بابک احمدي، مدرنيته و انديشه اعتقادي، ص 9). {V
مدرنيته در اين معنا يعني خرد باوري، و تلاش براي بخردانه کردن هر چيز، شکستن و ويرانگري عادت هاي اجتماعي و باورهاي سنتي، همراه با پشت سر نهادن ارزش ها، حس ها، باورها و در يک کلام شيوه هاي مادي و فکري زندگي کهن V} (همان، ص 11).{V
و تعاريف ديگري که در فصل هاي متعدد کتاب مدرنيته و انديشه اعتقادي، بيان شده است.
T}پست مدرنيسم (پس از مدرنيته):{T
پسامدرن؛ يعني بيان موقعيتي که، در آن ناتواني مدرنيته پسين با بحران هاي همه گيرش آشکار شده، اما هنوز موقعيت تازه اي پديد نيامده است. اين دوره، بيشتر نمايان گر بحران مدرنيته و مدرنيسم است. موقعيتي است که در خود، هم ضرورت تداوم را پيش مي کشد و هم مورد مخالف آن؛ يعني ضرورت گسست را هم نمي تواند باقي بماند و هم جانشين ندارد. در حقيقت، اين نکته عنوان شده از سوي «بودله» درباره مدرنيسم که هر چيز مدرن نه با زمان گذشته که با «اکنون» مبارزه مي کند، در سخن پسامدرن به درستي و دقت، فهم پذير مي باشد، چرا که مبارزه تازگي، امروزگي و نوآوري با سنت ها، مبارزه با تداوم نسبت به زندگي سنت در امروز است. پس گسست از مدرن، خود يک حرکت مدرن است. براي جدا شدن از مدرن، پسامدرن ناگزير است از تکرار مدرن در حالي که در بنيان خود، ضد اين تکرار است V}(همان، ص 258). {V
گاه پسا مدرن به معناي تثبيت مدرن به کار مي رود؛ همچون پسا تجربي؛ يعني آن دسته از نتايج تجربي که تثبيت شده اند و گاهي نيز گسست از مدرن؛ هم چون پسا ساختار گرايي نه به معناي تداوم، بلکه به صراحت به نوعي گسست اشاره دارد و گاهي به معناي پذيرش مدرن V}(همان، ص 259). {V
درباره پسا مدرن تعابير گوناگون ديگري نيز گفته شده است و به دليل اختصار از آن مي گذريم. «پورتوگزي» درباره ناکامي پست مدرنيسم مي گويد: ما تنها مي توانيم بگوييم که چه نيستيم و چه چيز را نمي خواهيم V} (همان، ص 261).{V
در حقيقت ابهام پسامدرن آن است که برخلاف مدرنيته که به فرجام مي انديشيد، در مقابل اين آينده نگري مدرنيته، پسامدرنيسم سويه پراگماتيک داشته، از فرجام به دور مي باشد و در قاعده بندي فکري توانايي ندارد V} (همان، ص 274).{V
بررسي:
برخلاف نگرش مدرنيسم خردگرايي و تکيه بر يافته هاي دانش بشري، نه رويکردي نکوهيده بلکه بسيار به جاست ولي اين همه هيچ گاه بشر را از آموزه هاي وحياني بي نياز نمي کند زيرا، دانش بشر همه راهکارهاي دست يابي او به سعادت را در بر نداشته و در اين راه پيچيده و پر اهميت، درمان و حتي نسخه درماني لازم را به فراگيري وحي، تجويز نمي کند. اين امر از آن روست که تکيه گاه يافته هاي علمي مزبور، بيشتر بر تجربه و عقل استوار بوده و به همين دليل نمي تواند همه زواياي وجودي انسان را زير چتر خود قرار دهد وانگهي با کدام منطق سازگار است که با تازيانه مدرنيسم بر سر هر سنتي کوبيده و آن را به بهانه تحول پذيري ساختار انديشه و زندگي بشر، از ميدان به در کنيم؟ مثلا آيا سنت ازدواج با محارم، رعايت پوشش زنان به منظور پاکسازي بخشي از پيوندهاي اجتماعي و مواردي از اين دست، بايد قرباني مدرنيسم شوند. مدرنيسم رويکرد خود را بر منطق مبارزه با همه ارزش ها و هنجارهاي گذشته استوار کرده و اين سخن معقولي نيست. درباره نارسايي پست مدرنيسم نيز تا حدودي در بررسي آن، سخن گفته شد.
اصطلاح »مدرن « از ريشه لاتين »odom« اقتباس گرديده است , اين واژه در ساختار اصلي و ريشه اي خود به مفهوم »به روز بودن « و يا »در جريان بودن « است . در فرهنگ پيشرفته واژگان آكسفورد, اصطلاح مدرنيسم »msinredoM« به عنوان نماد انديشه ها و شيوه هاي نويني به كار رفته است كه جايگزين انديشه ها و شيوه هاي سنتي گرديده و همه جوانب و زمينه هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان غربي به ويژه جنبه هاي مرتبط با دين , معرفت ديني , هنر و زيبايي او را در برگرفته است . به رغم بسياري از متفكران علوم اجتماعي , مدرنيسم دوراني تاريخي است كه پس از رنسانس فرهنگي در اروپاي پس از قرون مياني آغاز شد. بعضي نيز نقطه آغازين دوران مدرن را انقلاب صنعتي مي دانند و بعضي ديگر پيدايش نظام توليد سرمايه داري و بازار آزاد را شروع دوران مدرن تلقي مي كنند. ويژگيهاي برجسته اين دوران عبارتند از: رشد شهرنشيني , گسترش و توسعه علوم جديد, پديد آمدن نهادهاي جديد اجتماعي , سياسي , آموزشي , از ميان رفتن تدريجي نظام هاي سنتي , جدايي مذهب از نهادهاي سياسي (سكولاريسم ) حضور مردم در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي ; جا افتادن حقوق فردي يكسان براي همگان , ايجاد نظامهاي قانوني و گسترش نظامهاي مردم سالارانه .
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- شاهرخ حقيقي , گذار از مدرنيته , ص 13
2- سيد احمد رهنمايي , غرب شناسي , ص 99
3- محمدجواد لاريجاني , تدين
4- حكومت و توسعه مجله انديشه حوزه , ويژه روشنفكري , ش 24 و 23, انتشارات آستان قدس رضوي
واژه »msinredoM tsoP« در ادبيات فارسي معادل به فرانوگرايي , فراسوي نوگرايي , ما بعد نوگرايي , پس نوگرايي و... تعبير شده است . در مورد بستر تاريخي آن گفتني است كه ظاهرا" براي اولين بار, يك نقاش انگليسي به نام جان پاپمن در اواخر قرن نوزدهم , اين واژه را در توصيف نوعي نقاشي به كاربرد كه نوتر و پيشتازتر از نقاشي آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوي رودولف پانوتيز در كتاب »بحران فرهنگ اروپايي « و در توصيف نهيليسم و سقوط ارزش هاي فرهنگي اروپا به كار رفت . برخي از منتقدان »پست مدرنيسم « بر اين باورند كه بايد بين ظهور »رمانتيسيسم « و بروز انديشه ي »پست مدرن «, رابطه اي وجود داشته باشد. آنان نهضت »رمانتيسيسم « در اواخر سده ي هجدهم را, آغازگر نگرشي و گرايشي بنيادي مي دانند كه پس از گذشت دو قرن و نيم و در امتداد تحولات فكري جاري در غرب , به ظهور و بروز »پست مدرنيسم « انجاميد. به اعتقاد اليوتار (نويسنده كتاب »وضعيت پست مدرن «) »گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن , دست كم از پايان دهه ي پنجاه قرن بيستم در غرب آغاز شده است ; هر چند شتاب اين گذار در كشورهاي مختلف يكي نبوده و نيست «. او در جايي ديگر در همان كتاب , قرن بيستم را آغاز دگرگوني هايي مي داند كه بيانگر پايان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است , زيرا به گمان او قرن بيستم شاهد بحران روايت هاي بزرگ مي باشد. در هر صورت »پسامدرنيسم «, به عنوان يك جنبش فكري گسترده اي - كه رشته هاي مختلف از هنر, معماري و ادبيات تا فلسفه , نظريه اجتماعي و سياست را درنورديده است - از دهه ي 1960 ميلادي و به خصوص در جريان رويدادهاي اخير اين دهه در اروپا و امريكا, شكل گرفت و همراه با جنبش هاي انتقادي اجتماعي و سياسي در دهه هاي 1970 و 1980 م . گسترش يافت . تحليل مفهومي پست مدرنيسم : واژه ي »پست مدرن « در دهه هاي اخير, به طور فزاينده به مفهوم عام كلمه , به پايان دوران شكوفايي »مدرنيسم « و افول آن پس از اوج ظهورش , در قرن بيستم اشاره دارد. اين واژه همچنين نظر به جنبش روشنفكرانه بارز دوران معاصر دارد. البته اين جنبش , چندان خوشايند و شادي آفرين به حساب نمي آيد. با وجود اين تا كنون ميان مفسران , جدال گسترده اي بر سر تبيين و تعريف دقيق »پست مدرنيسم « در جريان بوده است .
فستر, يكي از تحليل گران پست مدرنيسم , در بررسي مفهومي اين واژه , به بيان دو گونه طرز تلقي از »پست مدرنيسم « اشاره كرده است : صورت اول مربوط به تعريف و بياني است كه »پست مدرنيسم « را مقابل »مدرنيسم « و نافي و طردكننده ي آن مي داند. و صورت دوم مربوط به تعريف و بياني است كه آن را مبتني بر »مدرنيسم « و نشأت گرفته از آن مي شناسد. در تعريف اول , پست مدرنيسم , ويرانگر مدرنيسم و مقاومتي در برابر آن دانسته شده است ; در حالي كه صورت دوم , پست مدرنيسم , پرورش يافته و تكامل يافته ي دامان مدرنيسم قرار داده شده است . ليوتار نماينده بيان نخست و جيمسن نماينده ي طرز تفكر دوم مي باشند. به طور كلي انديشه ي »پست مدرن « را مي توان در اصول ذيل خلاصه كرد:
1. مسأله نسبي گرايي و عدم قطعيت در زمينه شناخت (پست مدرن با نفي فاعل شناسان معتقدات كه دوران فراروايت ها و تئوري هاي بزرگ و جهان شمول گذشته است );
2. شكست ايده ي پيشرفت و فرجام نهايي غايت گرايي هاي تاريخي (پست مدرن معتقد است كه الزاما" آينده , بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نيست );
3. انحلال سوژه ي اجتماعي و خصوصي شدن بعد سياسي (انسان به عنوان سوژه اصلي , ديگر فاعل شناسايي اصل نيست , بلكه خود در منظر سوژه قرار دارد);
4. نقد مفهوم عالم گرايي فرهنگ مدرن و اهميت يافتن ايده هويت فرهنگي (به عقيده ي پست مدرنيسم , فرهنگ ها داراي هويت هاي مستقل و متفاوت اند و نمي توان هويت آنها را در نظم نوين جهاني از بين برد);
5. بحران محيط زيست و پيشرفت دستگاه هاي ارتباط جمعي.
6. حمايت از جنبش هاي فمنيستي و... در هر صورت اصطلاح »پست مدرن «, در حوزه هاي فكري و فرهنگي گوناگون - از معماري , ادبيات , سينما و نقد هنر گرفته تا جامعه شناسي , مردم شناسي , سياست و فلسفه - به كار گرفته شده است . ليوتار, در اثر معروفش (وضعيت پست مدرن ) حتي از علم »پست مدرن « سخن مي گويد. فهرست طولاني متفكران , فيلسوفان و نويسندگاني كه پست مدرن ناميده مي شوند, در برگيرنده ي نام هايي مانند: ژاك دريدا, ميشل فوكو, ژان فرانسواليوتار, ژان بودريا, ژرژباتاي , فليكس گتاري , ژيل دولوز, پال دمان , جاناتان كالر, ريچارد رورتي و بسياري ديگر است .
براي مطالعه بيشتر ر.ك :
1- پست مدرنيته و پست مدرنيسم , ترجمه حسينعلي نوذري , انتشارات نقش جهان
2- گذر از مدرنيته , شاهرخ حقيقي , نشر آگه
3- فرهنگ علوم سياسي , مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران
4- غرب شناسي , سيداحمد راهنمايي , نشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره )
5- مجله ي انديشه حوزه , شماره 24, مدرنيسم , پست مدرنيسم و جامعه مدني
اصطلاحات مدرنيته modernity و پست مدرنيسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوكووارد جامعهشناسى شد. اين اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعهشناسى فرانسه شد و مورد پذيرش كسانى همچون كريستوا kristeva و ليوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدايى يا شالوده زدايى فراساخت گرايى Post - industrial society دريدا قرار گرفت. پست مدرنيسم فرا تشريحها يا فراروايتهاى Meta narrative مدرنيسم از قبيل علم Science دين , religion فلسفه و اومانيسم humanism سوسياليسم و آزادى زنان Femenism را مورد انتقاد قرار مىدهد و ايده توسعه تاريخى historical Development مدرنيستها را رد مىنمايند.
و مابعد ساخت گرايى post structuralism و پست مدرنيسم قائل شد. شايد به جرات بتوان گفت كه بسيارى مدرنيسم همكارى داشتهاند. يك وجه تشابه ساخت گرايى، ما بعد ساخت گرايى و مابعد مدرنيسم توجه آنها به زبان است كه جملگى ريشه در زبانشناسى بخصوص ايدههاى دو سو سور دارند به عنوان نمونه ليوتار معتقد است كه «شناخت علمى نوعى گفتگو است» و بطور خلاصه آنها معتقدند كه «زبان ضرورتا امروزه مركز توجه تمامى دانستهها، كنشها و زندگى است»، يكى از كسانى كه آثارش هم جنبههاى ساخت گرايى و هم ما بعد ساخت گرايى و هم پست مدرنيستى داشته است، ميشل فوكو جامعه شناس فرانسوى 1984-1962 مىباشد. ميشل فوكو از افراد مختلفى تاثير پذيرفته است. مثلا از عقلانيت ماكس وبر، ايدههاى ماركسيستى، روش هرمنوتيك، ساخت گرايى و همچنين از ينچه تاثير پذيرفته است. البته بايد توجه داشت كه ساخت گرايى نيز مورد انتقاد قرار گرفت و باعثشد نظريات ضد ساخت گرايى Anti - Structuralism نيز وارد جامعهشناسى شود و در اين ارتباط مىتوان به جامعهشناسى هستى شناسانه Existential Sociology و نظريه سيستمها در برابر ساخت گرايى اشاره كرد.
T}انتقاد از پست مدرنيسم {T
در سال 1975 يكى از روزنامههاى آمريكا مطلبى تحت عنوان اينكه پست مدرنيسم مرده است , deadPost - modernism is منتشر نمود و روزنامهاى ديگر نوشت كه اكنون پست - پست مدرنيسم Post - Post modernism موضوعيت دارد و مساله اصلى مىباشد. تا كنون انتقادات فراوانى به پست مدرنيسم صورت گرفته است كه از مهمترين آنها مىتوان به انتقادهاى يورگن هابرماس اشاره كرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختى را به پست و تئورى شان را نيز تئورى ماقبل مدرن Premodern خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنيته بخصوص ليوتار و فوكو نمود; البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنيستها نيست. او همچنين مناظراتى با كارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزيتيويسم و با نيكلاس لوهمان درباره نظريه سيستمها و با هانس گئورگ گادامر درباره هرمنوتيك و با كارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس يكى از كسانى است كه دلبستگى شديدى به پروژه مدرنيته داشته و نمىخواهد آنرا كنار بگذارد، او حملات سختى را به روشنفكران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنيته معرفى مىنمايد. او ميشل فوكو را ضد عقلگرا irrationalist و بادريلارد را محافظه كار نو neo - conservatism معرفى مىنمايد. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنيسم، پاسخهاى ديگرى نيز از جانب محافظه كاران communitarian و نئوكانتىهايى از قبيل راولز Rowls و پيروانش نيز عليه حمله پست مدرنيستها به ارزشهاى ليبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما مىتوانيم و مىبايد بطور عقلانى از ارزشهايمان دفاع كنيم، يعنى ارزشهايى همانند حقوق بشر و دموكراسى. محافظه كاران نيز مىگويند ما بايد از ارزشهايمان دفاع كنيم و بايد هر چه بيشتر مجذوب سنتهايمان شده و به تاريخ گذشته رجوع كنيم.
----------------------------------
منابع و ماخذ
V}1 - احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران; نشر مركز،1373
2 - احمدى، بابك، ساختر و تاويل متن، 2 جلد، تهران: نشر مركز، چاپ دوم اسفند 1372
3 - ريترز، جورج، نظريههاى جامعهشناسى، ترجمه احمد رضا غروى راد، تهران: انتشارات ماجد،1373
4 - كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهاد پور، تهران: انتشارات گيل و با همكارى انتشارات روشنگران، 1371
5 - جنگز، چارلز، پست مدرنيسم چيست؟ ترجمه فرهاد مرتضايى، تهران: نشر مرنديز
6 - رورتى، ريچارد، اختلاف هابرماس و ليوتار در باب وضع پست مدرن، ترجمه مهدى قوام صفرى، نامه فرهنگ، سال پنجم، شماره 18، تابستان 1374، ص 62.
7 - داورى، رضا، پست مدرن، دوران فترت، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى1373، ص 11.
8 - لاريجانى، محمد جواد، از مدرنيسم تا فرامدرنيسم، مجلس و پژوهش، شماره پنجم، سال اول، آذروى 1372، ص33.
9 - دريابندرى، نجف، پست مدرنيزم در يك زمان، دنياى سخن، خرداد و تير 1374، شماره 64، ص 20.
10 - عضدانلو، حميد، مناظره مدرنيته و فرامدرنيته در زمينه مفاهيم، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 84-83، ص23.
11 - عضدانلو، حميد، كانت، مدرنيته و فرامدرنيته، ماهنامه سياسى - اقتصادى، شماره 80-79، ص23.
12 - عضدانلو، حميد، تفكر انتقادى چيست؟ اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 51.
13 - بشيريه، حسين، هابرماس: نگرش انتقادى و نظريه تكاملى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 74-73، ص 8
14 - گيدنز، آنتونى، مدرنيته و هويت فردى، ترجمه امير قاسمى، مشرق، دوره اول، شماره اول، دى1373، ص 54.
15 - گنون، رنه، بحراى دنياى متجدد، كلمه دانشجو، شماره 8 و9، ص86.
16 - نامه فرهنگى شريف، مدرنيسم و توسعه، نامه دوم و سوم، تابستان و زمستان73، ص6.
17 - احمد، اكبر، ديوشرور: رسانهها در مقام آموزگار عصر ما، ترجمه سيما ذوالغقارى، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 111
18 - تسون، فرناندو، اعاده حيثيت از دمكراسى: چالش عصر ما بعد مدرن، ترجمه عليرضا حسين پور، دانش سياسى، پيش شماره سوم، بهمن و اسفند 1372.
19 - روجر، ريشههاى شورش پست مدرن در چياپاس، مجله آدينه، شماره 104، ص 54.
20 - حداد عادل، غلامعلى، سكولاريسم، ويژگى مكاتب غربى، ويژهنامه27 آذر، ص 24.
21 - نظرى، حميد رضا، نظرى بر سكولاريسم، مجله 15 خرداد، شماره 10
22 - نكاتى پيرامون سكولاريسم، مجله كيان، شماره26، ص16.
23 - مدخل الى ما بعد الحداثه، احمد حسان، نامه فرهنگ، شماره 18، ص 202
24 - ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمه مراد فرهاد پور، يوسف اباذرى، فرهنگ كتاب چهام و پنجم، بهار و پاييز 1368، ص263 تا ص 300.{V
کد سوال : 2104
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : تصاويري كه در بازارها وجود دارند و آنها را به نام عكس هاي امامان مي فروشند مانند پوسترها و تابلوهايي از چهره امامان و ... چگونه است؟ آيا اين تصاوير واقعي اند. نظر اسلام در مورد آنها چيست. و آيا مي شود آنها را نام چهره واقعي امامان خريد؟
پاسخ : تصاويرى كه از پيامبر و برخى ائمه(ع) در دست است مربوط به زمان پيامبر و ائمه(ع) نيست و براساس اوصاف و شمايلى كه از آن بزرگواران در تاريخ آمده است كشيده شده است لذا هيچ دليلي بر اعتبار اين گونه نقاشي ها و تصاوير وجود ندارد.
به طور كلي نقاشي صورت انسان يا هر ذي روح ديگر اگر به صورت برجسته مانند مجسمه باشد حرام است و اما اگر صرف نقاشي باشد اشكال ندارد.
نقاشي عكس هاي تخيلي معصومين(ع) در صورتي كه برجستگي نداشته باشد و موجب هتك آنان نباشد في نفسه حرام نيست ولي اعتقاد به آنها بي وجه است V}(جامع المسائل آيت الله فاضل، ج 1، ص 259 - ترجمه اجوبه الاستفتاآت، ص 268).{V
کد سوال : 2105
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : رفتار انسان در برخورد با افرادي كه سخن چين يا دروغگو و يا غيبت كننده هستند و يا قصد به هم زدن روابط افراد را دارند چگونه بايد باشد؟
پاسخ : در رابطه با اين گونه افراد اگر شرايط امر به معروف و نهي از منکر فراهم باشد، مثل اين که اين افراد اصرار بر اين گناهان داشته باشند و نصيحت و سفارش و تذکر در آنها اثر داشته باشد و انسان نسبت به دروغ بودن و يا غيبت بودن سخنشان اطمينان داشته باشد در اين صورت بايد آنها را امر به معروف و نهي از منکر کرد که البته بايد مراحل تدريجي آن رعايت گردد. يعني در آغاز بايد با سخني شايسته و دلسوزانه و نرم آنها را ارشاد نمايد و در صورتي که اثري نداشت رابطه اش را با آنها کم رنگ کند و به آنها کم توجهي نمايد شايد اين گونه برخورد سرد آنها را متوجه سازد و دست از کارهاي زشت خود بردارند. در صورتي که اين کارها مفيد و مؤثر واقع نشد بايد رابطه خود را با آنها قطع کنيد و يا به حداقل برسانيد به گونه اي که ارتباطي رسمي و پيگير با آنها نداشته باشيد و خيلي کم با آنها برخورد داشته باشيد. در بسياري از روايات، مؤمنان را از ايجاد رابطه با اين گونه افراد به شدت بر حذر داشته اند چون ارتباط با افرادي که چنين صفات بد و زشتي دارند باعث سرايت صفات بد و اخلاق زشت آنها مي گردد چون همنشيني و رفاقت و دوستي به فرموده معصومين(ع) تأثيرگذار است: «المجالسه مؤثره» البته قطع رابطه در مورد افرادي است که انسان از هدايت و ارشاد آنها مأيوس گرديده و اين اخلاق و صفات زشت در آنها ريشه دار شده و اين گونه اعمال به طور پيوسته از آنها سر مي زند ولي شامل ارحام انسان نمي گردد، چون قطع رحم حرام است و در اين موارد تنها بايد رابطه را کم کرد و مجلس نشست و برخاست با آنها را به کمترين زمان رسانيد و سعي کرد در اين مجالس خلافي از آنها سر نزند و به مقداري که صله رحم انجام گيرد برگزار شود و اگر خلافي در اين مجالس سر زد و انسان توانايي تغيير شرايط و وضعيت را نداشت، مجلس را بايد ترک کرد و نيز شامل کساني که گاه گاهي دچار دروغ گويي و غيبت
مي شوند نمي شود چون اين گونه خلاف ها معمولا از همه سر مي زند و اگر قرار بر قطع رابطه در اين موارد باشد هيچ رابطه اي بين دوستان و خويشان و اهل اجتماع باقي نمي ماند و اجتماع دچار هرج و مرج و اختلال مي گردد و جو بدبيني و بدگماني بر جامعه حاکم مي شود. در اين موارد بايد از موارد زيادي چشم پوشي کرد و تنها در برخي موارد تذکر داد، چون تذکر و نصيحت پي در پي باعث لجاجت و سرسختي فرد مي گردد و وضع از اول نيز بدتر مي گردد و اين باعث دوري از هدف و مقصد مي شود.
کد سوال : 2106
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجوي رشته پرستاري مي باشم و 21 ساله مي باشم در شكل بسيج دانشجويي فعاليت دارم به مسائل مذهبي خيلي عقيده دارم و بسيار هم دوست دارم در اين زمينه فعاليت كنم ولي مدتي است كه بي انگيزه شده ام و احساس مي كنم دنيا خيلي تكراري شده است هر چند در كارهايم تنوع و تغيير ايجاد مي كنم ولي باز اين احساس وحشتناك را نمي توانم از خود دور كنم و هميشه اين سوال را از خود مي كنم كه «حالا من درسم را بخوانم خوب؟ آخرش چي» يا مي ميرم و در آن دنيا عذاب مي كشم يا نه آخرش چي مي شه. احساس مي كنم خيلي بي هدف شده ام فكر مي كنم زندگي مرحله به مرحله طي مي شود ولي ان چيزي را كه دوست داري به آن نمي رسي؟ در واقع مانند تشنه اي كه به دنبال سراب ميرود. از همه چيز خسته شده ام تا كي كار تكراري كنم در صورتي كه نمي دانم اين كارها نتيجه اش چه مي شود. در ضمن اين احساس حدود يك سال است كه در من ايجاد شده است. البته بعد از اينكه به سفر پرخير و بركت حج عمره رفتم اين سوالات بيشتر پررنگتر شد آخه آنجا واقعا يك دنياي ديگري است يه بهشت زميني كاش هميشه اونجا بودم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : يکي از مهمترين انگيزه هايي که در هر انساني وجود دارد انگيزه کمال طلبي و خودشکوفايي است. اين انگيزه مهمترين عامل و محرک در شکل گيري و جهت دهي به رفتار انسانهاست. هر رفتاري که ما انسانها انجام مي دهيم در واقع محصول سه عامل، انگيزه، نياز و هدف است. اگر اين سه عامل در کنار هم قرار گيرند شرايط تحقق يک رفتار فراهم مي شود اما گاهي اوقات شناخت افراد نسبت به اين سه عامل دچار مشکل مي شود.
به عبارت ديگر وجود برخي ابهامات موجب مي شود چيزي که در حد يک انگيزه است جاي هدف را مي گيرد و کسي که تحت تأثير اين عوامل سه گانه اقدام به فعاليتي کرده بود در استمرار فعاليتش دچار انحراف يا لغزش و يا دچار دلسردي و رکود مي شود.
به طور قطع ورود به دانشگاه نمي تواند هدف غايي يک دانشجو باشد. دانشگاه يک وسيله اي است که راهيابي به آن انگيزه و شوق در انسان ايجاد مي کند تا با تمام توان تلاش کند و به هدفش که در واقع همان رسيدن به کمال است دست يابد. بنابراين هيچگاه نبايد به دانشگاه به عنوان هدف غايي و نهايي نگاه کرد. در واقع وارد شدن به دانشگاه يعني آغاز يک حرکت جديد و مشخص. دانشگاه مسير علمي شما را مشخص تر مي کند و جهت حرکت به سوي کمال و هدف را نشان مي دهد بنابراين دانشگاه جاي ماندن نيست، جاي رسيدن نيست بلکه يک مسير است به سوي آنچه اهداف بعدي زندگي.
اگر دانشجو به دانشگاه اين گونه نگاه کرد، بعد از ورود به دانشگاه با تمام قوا تلاش مي کند از شرايطي که براي رشد او فراهم شده استفاده کند و هر روز احساس بهتري نسبت به روز قبل دارد زيرا احساس مي کند يک گام به اهدافش نزديکتر شده است اما کساني که دانشگاه را به عنوان هدف در ذهن خود ترسيم کرده اند وقتي وارد دانشگاه شدند در همان هفته هاي اول تمام آمال و آرزوهاي آنها رنگ مي بازد و احساس مي کنند دانشگاه سرابي بيش نيست و به دنبال آن دچار احساس پوچي و خلأ مي کند و با خود مي گويند «راستي اينجا دانشگاه است، اينجا همان جايي است که تمام آمال و آرزوهاي خودم را در آن جستجو مي کردم، پس چرا احساس بي نيازي نمي کنم، چرا دانشگاه تشنگي مرا برطرف نمي کند» و به دنبال اين تفکرات، دانشجو دچار پوچي، بي هدفي و سردرگمي مي شود. بنابراين يکي از مهمترين عواملي که اين حالت پريشاني و نگراني را به وجود مي آورد عدم آگاهي نسبت به هدف و در نتيجه تفکيک نکردن بين هدف و وسيله.
عامل ديگري که موجب اين حالت مي شود همنشيني با افرادي است که تفکرات منفي نسبت به خودشان و جامعه دارند اين افراد دائما دم از يأس و نااميدي مي زنند و آينده را براي خودشان تيره و تار ترسيم مي کنند و همين فکر را به دوستان و همکلاسي هاي خود نيز القا مي کنند. بنابراين براي پيشگيري از اين گونه مشکلات در انتخاب دوست بايد دقت بيشتري کرد و با افرادي طرح دوستي ريخت و يا معاشرت داشت که اولا به خوبي مي فهمند که دانشگاه هدف نيست بلکه وسيله اي است براي رسيدن به هدف و به عبارت ديگر يک سکوي پرش است و ثانيا دچار تفکرات منفي گرايانه نيستند بلکه داراي نشاط روحي و تفکرات مثبت گرايانه هستند.
اكنون توصيه ما به شما اين است كه:
1- همواره به آرمانهاى دست نيافتنى نينديشيد بلكه موفقيتهاى خود را نيز در نظر گيريد.
2- خواستها و تمايلات خود را با توانايىهاي خود هماهنگ کنيد.
3- نشاط خود را همواره حفظ كنيد و هرگز خود را مريض و ضعيف به حساب نياوريد. براى حفظ نشاط همه روزه ورزش كنيد.
4- مشكلات را عادى بدانيد و به همان اندازه آنها را بپذيريد كه كاميابىها را پذيرا هستيد.
5- براى رشد معنويت بايد براى خود برنامهريزى كنيد. البته برنامه سنگين نريزيد بلكه اندك ولى در اجراى آن مداومت و جديت داشته باشيد.
6- براى شركت در فعاليتهاى فرهنگى هر قدر مىتوانيد تلاش كنيد هر چند بسيار اندك و اگر اصلا نمىتوانيد در فرصتهاى ديگر اين كار را انجام دهيد.
7- همواره از خداوند در همه امور مدد جوييد و نسبت به آنچه او مقدر مىفرمايد راضى باشيد.
8- به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياي زودگذر شما را ناراحت کند. شمارا خدا براي ماديات نيافريده، خود را به خود بسپاريد و ايمانتان را به او قوي کنيد.
9- توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنجها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيشبينى نشدهاى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.
کد سوال : 2107
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در باره اينكه اولياي الهي هنگام دعا ونماز بدنشان مي لرزيد توضيح دهيد؟
پاسخ : روح و جسم انسان در يکديگر تأثير متقابل دارند و تغييرات و تحولات هر کدام داراي آثاري در ديگري است. مثلا اگر جسم انسان بيمار گردد يا دچار آسيبي شود، روح نيز دچار تألم و افسردگي مي شود و نشاط و شادابي از آن گرفته مي شود و يا سلامتي جسم به روح شادابي و بهجت مي بخشد. از آن طرف حالاتي روحي و رواني مثل خجالت و ترس و شادماني و ساير حالات دروني و باطني، آثاري ويژه در جسم انسان دارند. مثلا ترس باعث زردي چهره و خجالت و انفعال باعث سرخي آن مي شود. احساس عظمت و بزرگي و جلال و شکوه که احساسي دروني و روحاني است مانند ساير حالات روحي، درجسم انسان آثار ويژه اي ايجاد مي کند که گاهي به صورت لرزشي خفيف در سراسر وجود انسان ديده مي شود و خوف و ترسي که ناشي از درک عظمت و بزرگي است وجود انسان را در بر مي گيرد. خداوند در آيه 2 سوره مبارکه انفال در باره اهل ايمان چنين مي فرمايد: «انما المؤمنون الذين اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوکلون؛ مؤمنان (حقيقي) تنها کساني هستند که وقتي نام خداوند برده مي شود قلبشان ترسان مي شود و هنگامي که آيات الهي بر آنها خوانده مي شود، ايمانشان زياد مي گردد و تنها بر پروردگارشان توکل و تکيه دارند».
و نيز در آيه 23 سوره مبارکه زمر درباره قرآن کريم مي فرمايد: «الله نزل احسن الحديث کتبا متشبها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذکر الله؛ خداوند بهترين سخن را نازل کرده، کتابي که آياتش (از نظر لطف و زيبايي و عمق محتوا) همانند يکديگر است، آياتي مکرر دارد (تکراري شوق انگيز) که از شنيدن آياتش لرزه بر اندام کساني که از پروردگارشان خائفند مي افتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا مي شود».
چون انبياي الهي مظهر عظمت و بزرگي خداي متعال و آشکار کننده جلال و جبروت خداوند مي باشد، انسان با شنيدن نام آنها قدس و جلالت و شکوه معنوي و الهي را به ياد مي آورد و اين احساس عظمت و روحانيت قلب را از شوق آميخته با ترس و حيرت لبريز مي کند و اثر اين احساس و درک باطني و روحاني در بدن و جسم به صورت احساس لرزه ظاهر مي گردد که انعکاس و عکس العمل همان درک دروني و قلبي است و اين حالت در هنگام دعا نيز که انسان با کانون عظمت و قدرت و علم و حيات مرتبط و پيوسته مي گردد و ذره اي ناچيز به درياي عظمت و جلال و جبروت متصل مي گردد، اتفاق مي افتد و ظهور مي يابد.
کد سوال : 2108
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : دعا براي سلامتي حضرت ولي عصر (اللهم كن لوليك) را تفسير كنيد و توضيح دهيد كه چرا اين شش صفت را از خدا مي خواهيم براي ايشان ؟
پاسخ : P} آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست{E}هر کجا هست خدايا به سلامت دارش{P
(ديوان حافظ، ص 223)
دعا از هر حيث مخصوصا براي سلامتي امام زمان(عج) آثار و برکات فراواني دارد از جمله:
1- نشانگر علاقه و محبت مسلمانان به ايشان است. اگر چه دوستي تمام ائمه معصومين (ع)بخشي از ايمان و شرط قبولي اعمال است، در عين حال دعا کردن در حق امام زمان(عج) موجب ازدياد محبت آن حضرت در دل و در نتيجه موجب تقويت ايمان مي گردد.
2- اظهار تجديد عهد و پيمان با آن حضرت است و محتواي پيمان با آن حضرت را دين داري و شريعت محوري و تصميم قلبي بر اطاعت امر امام(ع) و ياري رساندن او با نثار جان و مال تشکيل مي دهد.
تجديد بيعت با آن حضرت(ع) کاري است که بعد از هر نماز از فرايض پنجگانه، يا در هر روز و يا در هر جمعه انجام مي شود مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح دعاهايي که مربوط به وجود مبارک امام عصر(عج) است خوانده شود.
دعاي شريف H}«اللهم بلغ مولاي صاحب الزمان صلوات الله عليه عن جميع المؤمنين...» {H و نيز «دعاي عهد» V} (مفاتيح الجنان، ص891 و 892){V شاهدي براي اين سخن است.
3- سبب زنده نگه داشتن ياد امام غايب در دل منتظران مي گردد. ياد امام زمان(عج) توجه به ارزش هاي
دين و اصول اخلاقي را در دلها جوانه مي زند و برعکس غفلت از ياد و خاطره امام يکي از دلايل عمده پژمردگي و سستي ارزش هاي الهي وانساني در جوامع مسلمان است.
P}دلت گر که يک لحظه غافل نشيند{E}خدنگ بلا بر دل دل نشيند{P
4- کسي که سلامتي امام زمانش برايش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برايش سخت است در نتيجه دعا براي سلامتي آن حضرت، انسان را بر انجام کارهايي وامي دارد که موجب خشنودي آن حضرت و در نتيجه سبب رسيدن به مقام رضوان الهي مي گردد.
5- دعا بسيار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نيز فرج و گشايش در زندگي مؤمنان مي شود.
6- موجب قرب الهي است. امام مهدي (عج) در خصوص زيارت آل يس مي فرمايند: «هرگاه خواستيد به وسيله ما به خداوند و به ما توجه کنيد اين زيارت را که از جانب خداوند انشاء شده است بخوانيد» V} (مفاتيح الجنان، ص 863).{V
اين زيارت که از جهات مختلف، محتوايي عميق دارد بسيار مورد تأکيد و سفارش قرار گرفته است. از جمله سلام هايي که در اين زيارت ادا مي شود، از ابتدا تا انتها، دعاي براي سلامتي و تندرستي و بهروزي امام زمان(عج) است. H} «السلام عليک يا خليفه الله و ناصر حقه... السلام عليک حين تصبح و تمسي، السلام عليک في اليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ... السلام عليک بجوامع السلام...{H؛ سلام بر تو اي جانشين خدا و ياري کننده حق... درود و سلام بر تو هنگامي که بامداد و شام کني، درود و تهيت الهي بر تو در شب که همه جا را فراگيرد و در روز، در وقتي که نور دهد (يعني سلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودي همه جانبه...».
در دعاي بعد از اين زيارت نيز معاني بلندي نهفته است. از جمله عرض مي کنيم: خدايا او (امام زمان(عج« را از شر هر متجاوز و سرکشي و از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث يوميه، از پيش رو، و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهداري کن و از اين که آسيب و گزندي به او برسد جلوگيري کن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مبارکش عدل و داد را پديدار نما! H} «اللهم اعذه من شر کل باغ و طاغ و من شر جميع خلقک و احفظه من بين يديه و من خلقه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء واحفظ فيه رسولک و آل رسولک واظهر به العدل...{H
در پايان سخن لازم است يادآور شويم که دعا کردن براي سلامتي و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نيز اهل بيت پيامبر اکرم(ص) است.
«و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند و خداترس و پرهيزکار باشد چنين کسي به فوز و سعادت خواهد رسيد» V} (نور، آيه 52).{V
آخرين نکته اين است که هر چند طبق وعده الهي حضرت زنده و باقي هستند تا زماني که پرچم توحيد و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند ولي بالاخره بشر هستند ودر معرض آفات جسماني و بلاهاي طبيعي. مثلا حضرت ممکن است مريض شوند و دچار کسالت گردند و از اين نظر دعاي ما براي سلامتي حضرت و حفظ ايشان از اين آفات و حوادث بدون شک در سلامتي وجود آن عزيز عالم وجود و آخرين در صدف امامت و ولايت مؤثر و مفيد است.
مضمون كلى دعاى فرج، دعا براى حفظ و سلامتى آقا امام زمان(عج) مىباشد كه از جمله وظايف شيعه در زمان غيبت دعا براى وجود نازنين آن سرور است. ما در اين دعا از خداوند مىخواهيم كه ولى آن بزرگوار باشد (ولى به معنى سرپرست است).
ولايتى كه در اين دعا براى آن حضرت از خداوند درخواست مىكنيم ولايت عامى كه خداوند بر تمام موجودات دارد نمىباشد، بلكه ولايت خاصه مىباشد كه در آيه شريفه آمده است A}الله ولى الذين آمنواM}{Aخداوند ولى مؤمنان است{M. بنابراين درخواست ما در اين دعا اين است كه خداوند آن حضرت را در تحت ولايت خاصه خودش كه مخصوص مقربان درگاهش است قرار بدهد و حافظ و نگهدار آن حضرت باشد از جميع بدىها. و قائد براى آن حضرت باشد. قائد به معنى رهبر و پيشواست. يعنى خداوند آن حضرت را تحت قيادت و زعامت خودش قرار دهد و دليل و راهنماى آن حضرت باشد به تمامى خوبىها دلالت و راهنمايى خداوند انبياء و اولياء خودش را مىتواند همان تأييد خداوند آنان را به روحالقدس باشد. در ادامه اين دعا از خداوند مىخواهيم كه عين يعنى نگهبان آن حضرت باشد و آن حضرت را تحت حراست و حمايت خاصه خودش از هر گزندى حفظ كند تا اين كه آن حضرت را به گونهاى در زمين مستقر كند كه مردم با ميل و رغبت ولايت آن حضرت را قبول كنند و ساليان سال حضرت بدينگونه بر مردم حكومت كند و زندگانى كند.
کد سوال : 2109
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آقا در جمع دانشجويان فرمودند: من به خيابانها مي روم و نگاه مي كنم و پس از مدتي با لبخند فرمودند البته نگاه حلال . بفرماييد چگونه مي توان در اين خيابانها تهران راه رفت و نگاه حلال هم داشت. اين فرمايش ايشان را تفسير كنيد. چگونه مي توانيم به ايشان در اين مورد اقتدا كنيم؟
پاسخ : کنترل چشم از نگاه حرام و ناروا کاري است مشکل ولي ممکن و شدني. اين کار نيز مثل هر کار دشوار ديگري با تمرين و جديت و مراقبت و اراده قوي آسان و راحت مي شود چون: کار نيکو کردن از پر کردن است.
بزرگاني مانند رهبر معظم پس از سال ها کوشش و تربيت و رياضت علمي و عملي از جواني و ارتباط با بزرگان اهل کمال و انس با اهل معرفت و پيمودن فراز و نشيب هاي فراوان به اين مرحله از تسلط بر نفس و کنترل قوا و اعضا و خواهش ها رسيده اند که مي توانند نگاهي عاري از گناه و حرمت داشته باشند. اين کاري نيست که بدون آگاهي هاي نظري و علمي و بدون تکرار و تمرين و افتادن و برخاستن ممکن و عملي باشد. اگر انسان از نظر علمي و بينش به خوبي درک کند که عالم محضر خداوند است و باور کند هيچ امري از ما و اعمال و حرکات ما از ديد الهي پنهان نيست و اين مطلب را بارها و بارها به خود بفهماند و به نفسش تلقين کند تا به مرحله لمس و احساس و باور قلبي برسد. ترک خلاف و عملي که موجب ناخشنودي خداوند است کاري ممکن و شدني مي باشد.
پيامبر بزرگ اسلام(ص) در حديثي مي فرمايد: «يابن آدم... و ان نازعک بصرک الي بعض ما حرمت عليک فقد اعنتک عليه بطبقتين فاطبق؛ فرزند آدم!... اگر چشمت بخواهد تو را به نگاه حرام بکشاند من دو پلک در اختيار تو قرار داده ام، پس آنها را فرو بند» V}(تکاليف گوش و چشم و زبان، يوسف صديق عرياني). {V
و نيز پيامبر(ع) مي فرمايد: هر چشمي در روز قيامت گريان است، مگر سه چشم؛ چشمي که از خوف خداوند بگريد و چشمي که از محارم الهي بسته گردد و چشمي که در راه خدا بيدار بماند».
حضرت صادق(ع) در حديثي نوراني مي فرمايد: «النظر سهم من سهام ابليس مسموم من ترکها لله عزوجل لا لغيره اعقبه امنا و ايمانا يجد طعمه؛ نگاه ناروا تيري مسموم از تيرهاي شيطان است. هر کس آن را تنها به خاطر خدا ترک کند، خداوند آرامش و ايماني به او مي دهد که طعم گواراي آن را در خود مي يابد» V} (همان).{V
امير مؤمنان(ع) مي فرمايد: «هر کس چشمش راآزاد بگذارد، حسرتش زياد مي گردد» V} (بحارالانوار، ج 14، ص 38).{V
با سلاح مراقبه و مواظبت و آمادگي دروني و نفساني و توکل بر خداوند و سپردن دل و روح خود به خداوند از دستبرد شيطان مي توان محفوظ ماند. علاوه بر اين اگر انسان باوجود مواظبت و پاسداري از دل و چشمش گاهي فريب خورد و نگاهي نا به جا انداخت، مي تواند با توبه فوري، اين خطا را جبران کند واثر سوء آن را از جان و روحش پاک کند و هر چند اين افتادن و برخاستن و خطا کردن و توبه نمودن نيز تکرار شود از پاي نيفتد و نهراسد تا به درجه اي برسد که احساس کند مالک و اختيار دار نفس و اعضا و چشم خود شده و مي تواند به راحتي از ديدن ناروا ،چشم فرو بندد.
مهم اين است که نگاه حرام به صورت عادت در نيايد و قبح آن شکسته نگردد، يعني بايد هوشيار باشد و از دل و چشم خود نگهباني دهد و اگر گرفتار خطا شد با سلاح توبه دشمن را ناکارا کند. چون اگر چشم رها و آزاد گردد و به هر صورت و هر منظره اي نگاه کند، اين کار عادت و ملکه انسان مي شود و در روايتي از امام عسکري(ع) آمده است: برگرداندن صاحب عادت از عادتش مانند معجزه است V} (بحار، ج 14، ص 38).{V
اگر انسان به خوبي بفهمد که بسياري از آلودگي ها و انحرافات از يک نگاه ناروا که نگاه هاي بعدي را به دنبال داشته و استغفار و توبه اي همراه آن نبوده، سرچشمه گرفته، همين فکر در عاقبت شوم آن عامل کنترل بسيار مهمي است که انسان بيدار و مؤمن و هوشيار را کنترل و حفظ مي کند.
کد سوال : 2110
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا در دو قرن اول اسلام و به ويژه در زمان رسول الله و امير المومنين دشمنان با سخنراني و جلسه گفتگو توطئه مي كردند؟
پاسخ : اصولا هيچ نظام سياسي بدون مخالف نمي شود و بالاخره کساني وجود دارند که اهداف ، روشها و يا حتي شخصيتهاي مسئول در يک نظام سياسي را برنمي تابند و در صدد مخالفت و کارشکني و اخلال در آن برمي آيند؛ حال اگر يک نظام سياسي ارزشي بوده و به نوعي اميال نفساني انسانها را نيز محدود نمايد، خود به خود دامنه مخالفت ها و کارشکني ها بيشتر مي شود؛ از اين رو تبليغ دين مبين اسلام از سوي پيامبر اکرم(ص) و تشکيل حکومت اسلامي و تداوم اين راه توسط امام علي(ع) ، از ابتدا مخالفين جدي داشت که از هر تاکتيکي براي مقابله با آن استفاده مي نمودند که ابتدايي ترين اين روش ها برگزاري جلسات سخنراني و توطئه چيني بر عليه نظام اسلامي بود، مسلما بررسي چنين موضوعي نيازمند تحقيقي تاريخي است که به اختصار به ذکر چند نمونه اکتفا
مي نماييم:
T}الف - توطئه چيني در زمان رسول اکرم(ص) :{T
1. توطئه قريش در دارالندوه:
دارالندوه محلي در کنار کعبه بود و سران قريش و ساير قبايل بعد از تمامي کارشکني هايي که بر عليه پيامبر اکرم(ص) براي جلوگيري از رشد اسلام کردند، در اين مکان جمع گرديده و قتل پيامبر اکرم(ص) را توطئه چيني مي کنند. متعاقب اين جلسه وحي بر پيامبر اکرم(ص) نازل شد V} (انفال، آيه 30){V
و پيامبر اکرم(ص) از آن آگاه و تصميم به هجرت به شهر مدينه را مي گيرند V} (تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، علي اکبر حسيني).{V
2. توطئه هاي يهود:
يهوديان از ابتداي بعثت پيامبر اکرم(ص) و تشکيل حکومت اسلامي توسط ايشان در مدينه، تا پايان عمر مبارک ايشان از سرسخت ترين دشمنان اسلام بوده و توطئه هاي زيادي براي جلوگيري از پيروزي هاي مسلمان بر عليه کفار و حتي نقشه قتل پيامبر اکرم(ص) را طراحي و برنامه ريزي نمودند. نقض پيمان قبايل بني قينقاع، بني نظير، بني قريضه، بين المصطلق و... نمونه هاي بارز آن مي باشند V}(تاريخ اسلام، مهدي پيشوايي). {V
که البته در هر کدام پيامبر اکرم(ص) تصميم هاي مختلفي متناسب با نوع توطئه آنان گرفت در برخي موارد تبعيد و در مواردي نظير عهدشکني و توطئه گري بني قريضه احکام شديدتري اتخاذ گرديد.
3. توطئه هاي منافقان:
در ميان مسلمانان صدر اسلام هميشه افرادي بودند که به ظاهر مسلمان شدند، ولي به هيچ وجه اعتقادي به دين و پيامبر گرامي اسلام نداشتند، از اين رو همواره در صدد توطئه چيني، خيانت و... بودند، يکي از بي شرمترين اين توطئه ها، نقشه قتل پيامبر اکرم(ص) بعد از حادثه تبوک بود V} (فروغ ابديت، جعفر سبحاني، ج 2، ص 404).{V
در قرآن کريم در آيات متعددي به منافقان وتوطئه هاي آنان اشاره شده است.
T}ب - توطئه چيني در زمان امام علي(ع):{T
بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص) تحرکات و توطئه هاي منافقين شدت بيشتري گرفته و آنان تلاش مي نمايند تا جريان اسلام اصيل را منحرف نموده و خود زمام امور را به دست بگيرند، از اين رو تشکيل جلسات توطئه چيني و سخنراني و... بر عليه امام علي(ع) به شدت رواج يافته و حتي شکل علني به خود مي گيرد. نمونه بارز آن جريان سقيفه و توطئه غصب خلافت امام علي(ع) است که 25 سال خانه نشيني آن امام را در پي داشت. متعاقب تشکيل حکومت توسط ايشان شاهد اوج توطئه ها براي ناکارآمدي و شکست حکومت ايشان از سوي ناکثين، مارقين و قاسطين مي باشيم که سه جنگ خونين را در حوزه اسلامي به دنبال داشت. شرح اين توطئه ها در اين مختصر نمي گنجد از اين رو جهت مطالعه بيشتر مي توانيد به منابع ذيل مراجعه نماييد:
- حکومت نامه امام علي(ع)، کاظم قاضي زاده، ج 2، انتشارات معارف
- مخالفان سياسي، سيد مهدي منصوري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر