• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 2011
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فردي بسيار حساس و زودرنجم البته الآن خيلي بهتر شده ام و ليكن زود به من بر مي خورد خودم را خيلي محدود مي كنم محدوديت منفي هميشه با افراد ديگر در قالب الفاظ معاني را تعريف مي كنيم شايد بيش ازحد به ظاهر اهميت مي دهم، از حساسيت هاي بي جا و نادرست خودم ناراضي ام به نظر شما چه كنم تا رفع شود؟
پاسخ : چنين حالتي ناشي از شناختي است که شما از خود و محيط بيروني خود داريد اگر تغييراتي در شناخت خود ايجاد کنيد به طور قطع انتظارات شما از ديگران دگرگون خواهد شد و بر ميزان واقع بيني شما افزوده خواهد شد و به تدريج اين حالت زودرنجي از بين مي رود. مطمئن باشيد مي توانيد روحيه خود را تغيير دهيد به شرط اين که راهکارهاي زير را عملي سازيد: 1. از سوء ظن به ديگران اجتناب کنيد. 2. رفتار ديگران را حمل بر صحت کنيد و تفسير بدبينانه از رفتار ديگران نسبت به خود نکنيد. 3. همواره در هر مسأله اي ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براي تحمل آن آماده کنيد. اين مسأله سبب مي شود برخوردهاي بهتر از مورد انتظار در شما خشنودي پديد آورد. 4. خود را تافته جدابافته ندانيد، سعي کنيد با ديگران بيشتر معاشرت داشته باشيد. 5. اشتباهات ديگران را بپذيريد و خطاهاي آنها را عفو کنيد و همه رفتارهاي ديگران را تعمدي عليه خود تفسير نکنيد بلکه با خود بگوييد همان طور که من گاهي اوقات اشتباه مي کنم و بدون عمد رفتار نابجايي ممکن است انجام دهم، ديگران نيز ممکن است چنين رفتارهايي را مرتکب شوند. 6. شخصيت خود را يک شيشه بلورين و شکستني فرض نکنيد که با کوچکترين ضربه آسيب پذير شويد. 7. کاهش سطح انتظارات از ديگران. 8. مبارزه با خود بزرگ بيني و غرور کاذب. 9. پذيرش تفاوت هاي فردي انسان متفاوت هستند در نتيجه رفتارهاي آنها متفاوت و ما بايد اين تفاوت ها را بپذيريم. 10. واقع بيني: پذيرش واقعيت ها و نگاه واقع بينانه به حوادث و افراد. 11. با خود شرط كنيد كه در هيچ موقعيتي برخورد تند نداشته باشيد؛ و اگر ناگهان از شما چيزي سرزد خود را جريمه كنيد؛ مثلا تصميم بگيريد يا در صورت امكان نذر كنيد، اگر بر سر كسي فرياد زديد، فلان مبلغ صدقه بدهيد، و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيي اين روش بسيار بالا است و بسياري از بزرگان بدين‏سان خودسازي ميكردند. 12. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده، مانند كوهنوردي، نيز استفاده كنيد. 13. در تصميم‏گيريها حتي الامكان با افراد عاقل و پخته مشورت كنيد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد. 14. بيش‏تر با افراد خوش خلق و غير عصبي معاشرت كنيد. 15. شرح موارد فوق را در جدولي بنويسيد؛ موارد موفقيت يا شكست را در هر روز يادداشت كنيد و در تقليل موارد تخلف بكوشيد. 16. در مواردي كه ناراحتي عصبي بر شما فشار ميآورد، در فضاي آزاد يا دربسته فرياد بكشيد و با مشت زدن به بالشت يا اشياي ديگر فشار عصبي را تخليه كنيد. 17. صحنه هايي که احساس مي کنيد ممکن است شما را به خشم آورد و موجب عصباني شما شود ترک کنيد. 18. هنگام عصبانيت هر چه زودتر در وضعيت خود تغيير ايجاد کنيد يعني اگر امکان دارد صحنه را ترک کنيد، در غير اين صورت وضعيت خود را تغيير دهيد يعني اگر ايستاده ايد بنشينيد و اگر نشسته ايد بلند شويد. 19. هنگام عصبانيت هيچگونه تصميمي نگيريد. 20. دست و صورت خود را با آب خنک بشوييد و در صورت امکان يک دوش آب ولرم (نه سرد و نه گرم) بگيريد (حدود 10 دقيقه). 21. زياد صلوات بفرستيد. ذکر صلوات و استمرار آن در کاهش تنش هاي روحي و خوش خلقي مؤثر است. با بکارگيري راه کارهاي فوق، انشاءالله به تدريج بر ظرفيت و تحمل شما افزوده مي شود و بهتر مي توانيد خود را با ديگران و محيط زندگي و حوادث بيروني سازگار کنيد.
کد سوال : 2012
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اين سئوال برايم خيلي مهم است عزيزان مي دانيد من آدم زياد خوبي نيستم ولي خدا را خيلي دوست دارم ولي تا به حال بيشتر در حرف بوده است .دوست دارم به معناي واقعي خدا رادوست داشته باشم مثلاءعده اي به عبادت وتوحيد وخداپرستي روي مي آورند براي اينكه خداوندحاجات آنان رابراورده كند مي خواهم آزاد باشم خدا رابراي خدا دوست داشته باشم.تا به حال طرزتفكرم به مسالهء خداپرستي ديدگاهي شايد دينوي بوده يعني مي خواستم از طريق ستايش وانجام وظايف خود به برخي خواسته هايم برسم الحق و الانصاف خوب خدايي داريم خواسته هايم براورده مي شود وآنهايي كه برآورده نمي شدبعدها مي فهمم كه حكمت الهي عدم انجام اين كار را اقتضاء مي كرده است وراضي وخشنود مي شوم حال كه با خود فكر مي كنم مي بينم اينقدر از عمرم طي شده است ولي هيچ اندوخته اي براي آن دنياندارم به واقع ندارم اين مرا آزار مي دهد . نمي خواهم رابطهء من و خدا رابطهء معامله گونه و بازرگاني باشددوست دارم رابطه اي عاشقانه از نوع ناب و خالص آن باشد البته يكبار به معناي واقعي اين را از خدا خواسته ام كه به من درد بدهد درد عشق به خودش را و او هم داد. ولي من ظرفيتش را نداشتم ظرف وجودي من در اين زمينه محدود بود نتوانستم عمل كنم حالا با اين فرضيه نمي توانم بگويم كه چون من ظرفيت آن را ندارم پس حق ندارم خداپرست واقعي باشم به نظر شما كسب اين ظرفيت شدني است .به قولي اكتسابي است ويا خير بايد از بالاحواله شود البته اين درخواست وادعاي من در حالي است كه هنوز نسبت به انجام واجبات كوتاهي و قصور مي كنم و يا سستي مي ورزم و به قولي هنوز نمي دانم الفباي مهرورزي و عشق به خدا چند حرف دارد و ليكن دوست ندارم عبادت و انجام واجباتم به خاطر برآورده شدن حاجات دنيوي و اخروي و يا ترس از جهنم و به خاطر بهشت باشد چه كنم تا طرز تفكرم عوض شود و به طبع رفتارم تحت تاثير آن قرار گيرد و موجب اعمال نيك شود؟.
پاسخ : دغدغه شما را تبريک مي گوييم. خداوند شما را به جاده اي انداخته که بسيار زيباست. بدانيد خداوند شما را دوست دارد و به دليل اين علاقه و دوستي، اين دغدغه را در شما به وجود آورده است. اما در يک کلام تمام راه عشق از معرفت آغاز مي شود. علم و دانش و شناخت در اين وادي حرف اول را مي زند. بدون آگاهي قدم از قدم نمي توان برداشت و اگر كسي بخواهد چنين كند بيشتر گمراه مي شود تا هدايت . هم عشق و محبت , شكوفه ي عقل و معرفت است و هم اطاعت و عبادت معبود عالم , نياز به دانش و بينش دارد. نياز راه عشق و پرستش به معرفت همان نياز حكمت و عرفان عملي به حكمت و عرفان نظري و نياز ايدئولوژي به جهان بيني است و يا نياز بنا, بر زيربنا. تا آدمي نداند, نمي تواند و كسي توانا بود كه دانا بود. براي عاشق شدن بايد اول معشوق را شناخت , به هر مقدار كه معرفت انسان نسبت به معشوق بيشتر مي شود, عشق به وصال در او شعله ورتر مي گردد و به هر مقدار كه انسان عاشق وصال محبوب مي شود, به اطاعت , بندگي و تسليم در مقابل خواسته هاي محبوبش تن در مي دهد و فاني در اراده ي او مي گردد و به هر مقدار كه عاشق خودش را در معشوقش گم مي كند و از خودش و خواسته هايش دور مي شود, به محبوبش نزديك مي گردد و در مقام محبت او مي نشيند و بهر مقدار كه خداوند از بنده اش راضي مي شود, او را در مقام رضايت قرار مي دهد و مظهر و مجلاي صفات و كمالات خويش مي گرداند. چشمش چشم خدا مي شود و نگاه خدائي پيدا مي كند. گوشش گوش خدا مي شود و با گوش خدائي مي شنود و همچنين زبانش , دستش , پايش و تمام اعضاء و جوارحش , رنگ خدائي به خود مي گيرند و آن مي بيند و مي شنود و مي كند كه ديگران نه مي بينند و نه مي شنوند و نه مي توانند انجام دهند. به سه روايت در اين زمينه اشاره مي نمائيم : يک - »قال الصادق (ع ) العبوديه جوهره كنهها الربوبيه فمن فقد في العبوديه و جد في الربوبيه « عبوديت خداوند جوهري است كه باطنش ربوبيت و خدائي است پس كسي كه در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت و خدائي است پس كسي كه در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت يافت خواهد شد, (مصباح الشريعه , ص 5, باب اول در عبوديه ). دو - روايت از امام صادق (ع ) است ايشان نقل نموده اند كه خداي عزوجل چنين فرموده است كه محبوبترين چيزهائي كه بندگان من بوسيله آنها به من نزديك مي شوند, انجام اعمالي است كه به ايشان واجب نموده ام و همچنين بنده به واسطه ي نوافل و مستحبات آنچنان به من نزديك مي شود كه محبوب من مي گردد و چون محبوب من شد, من گوش او مي شوم گوشي كه به وسيله آن مي شنود و چشم او مي شوم چشمي كه به آن مي بيند و زبان او مي شوم زباني كه با آن سخن مي گويد و همچنين دست او مي شوم دستي كه به وسيله آن مي گيرد. در اين صورت است كه اگر دعا كند اجابت مي كنم و اگر سؤال نمايد عطا مي كنم (مستجاب الدعوه مي شود), (وسايل الشيعه , ج 4, ص 72, باب 17). سه - در روايت قدسي آمده است كه خداي تبارك و تعالي در برخي از كتابهائي كه به پيامبرانش وحي نموده است فرموده است : اي فرزند آدم , من زنده اي هستم كه هرگز نمي ميرم , اوامر مرا اطاعت كن تا تو را همچون خودم , زنده اي قرار دهم كه نمي ميرد. اي فرزند آدم , من به هر چه بگويم باش , موجود مي شود, اوامر مرا اطاعت كن , تو را همچون خودم صاحب اين قدرت مي نمايم كه به هر چه بگوئي باش و اراده كني , موجود شود, (مستدرك وسايل , ج 11, ص 258). بنابراين نبايد از طاعت , عبوديت و ياد خدا و انجام واجبات و ترك محرمات غفلت كرد. پس ابتدا با کسب معرفت و شناخت بايد راه را باز کرد و ثانيا با انجام واجبات و ترک محرمات دل و قلب را صاف کرد. خواندن کتاب هاي معرفتي که در پايان به شما توصيه مي شود مي تواند مقداري شناخت شما را نسبت به خداوند و راه و رسم بندگي آشنا کند. در کنار اينها بايد توجه داد که بايد عشق شما عشق حقيقي باشد. عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مى‏داند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيده‏اند.4؛ يعنى خداوند متعال. P}ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق{E}حوالتم به خرابات كرد روز نخست{P P}عهد الست من همه با عشق شاه بود{E}و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم{P اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مى‏شود: نظرى و عملى. T} الف) نظرى : {Tاز آن‏جا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مى‏شود: 1 - دل (فطرت) 2 - حس و علم (طبيعت) 3 - عقل (استدلال و فلسفه) T} ب ) عملى:{T آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مى‏رساند: 1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوب‏هاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7 2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8 3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9 4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10 (به ويژه دوستي و عشق نسبت به پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وخلاصه چهارده معصوم و دشمني و بيزاري از دشمنان ايشان). 5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11 6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12 7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13 8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14 9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15 10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16 11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17 از آن‏جا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است. P}عاشقان را شادمانى و غم اوست{E}دستمزد و اجرت خدمت هم اوست{P P}غير معشوق ار تماشايى بود{E}عشق نبود هرزه سودايى بود{P P}عشق آن شعله است كاو چون برفروخت{E}هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت{P P}تيغ «لا» در قتل غير حق براند{E}درنگر ز آن پس كه بعد «لا» چه ماند{P P}ماند «الا الله» باقى، جمله رفت{E}شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18{P با توجّه به آن‏كه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى 3عشق مى‏ورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مى‏جويد.19 در آيات و روايات از نشانه‏هاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانه‏ها كه مى‏توان آن‏ها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از: 1. محبوب دوستان خدا شدن 2. توفيق اطاعت يافتن 3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش 4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز 5. فزونى آزمون‏هاى الاهى 6. آشكار نشدن معايب و كاستى‏هاى انسان 7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك 8. مبغوض گشتن دنيا 9. برخوردارى از بردبارى و آرامش 10. بهره مندى از صدق و راستى 11. خطور دانش در ذهن 12. برخوردارى از عبادت نيكو 13. دوست داشتن امانت20 P}يا رب ز شراب عشق سر مستم كن{E}و زعشق خودت نيست كن و هستم كن{P P}از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن21{P بنابراين براي تقويت دغدغه بسيار زيبايي که در شما ايجاد شده است سه توصيه مشخصي داريم: الف) شناخت و معرفت خود به خداوند تعالي و راهي که بايست در آن قدم زد بيشتر کنيد، زيرا هر چه معرفت بيشتر باشد شعله عشق سوزاننده تر مي شود. بدين منظور براي شروع چند کتاب معرفي مي شود: - رساله لقاءالله، آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، سيد احمد فهري، انتشارات فيض کاشاني، تهران - مقالات استاد محمد شجاعي (3 جلد که مبادي و مباني نظري و عملي تزکيه و سير و سلوک را بازگو مي کند)، انتشارات سروش تهران - لقاءالله، علامه آيت الله حسن حسن زاده آملي، ترجمه ابراهيم احمديان، انتشارات قيام قم - رساله سير و سلوک، علامه بحرالعلوم، تصحيح آيت الله طهراني (کتابي موجز اما خواندني و زيبا) انتشارات حکمت، تهران - رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي الالباب، تقرير دروس اخلاقي و عرفاني استاد علامه طباطبايي به قلم آيت الله طهراني، انتشارات حکمت، تهران - دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن زاده آملي، انتشارت الف لام ميم، قم به جز اين کتاب هاي ديگري است به ويژه کتاب هاي استاد شهيد آيت الله مطهري و استاد آيت اله حسن زاده آملي و استاد آيت الله جوادي آملي توصيه مي شود. سعي کنيد مطالعه را با تدبر انجام دهيد و اگر با يک نفر استاد اخلاق نيز ارتباط برقرار کنيد تا از نزديک مطالب را بگويد تأثير بيشتري دارد. ب ) اقدام عملي کنيد براي اولين قدم سعي بليغ کنيد به انجام واجبات و ترک محرمات و اگر در اين راه سستي و کاهلي مي بينيد. خالصانه توبه کنيد. به ويژه نماز اول وقت بسيار اهميت بدهيد. در مرحله دوم سعي کنيد مستحبات را نيز - در حد وسع و وقت - انجام دهيد و از انجام کارهاي مکروه خودداري کنيد. براي اين منظور بايد تمرين کرد. چنان که ورزشکاران براي رسيدن به قله افتخار سال ها مرارت و تمرين و سختي را بر خود هموار مي کنند. براي رسيدن به قله معنويت نيز تمرين و ممارست بسيار لازم است. زيرا «کار نيکو کردن از پر کردن است» براي خود برنامه بگذاريد برنامه با حجم کم اما هميشگي پس از چندي نتيجه آن را خواهيد ديد. ج ) توسل به ذيل عنايات چهارده معصوم(ع) و خواندن ادعيه وارده به ويژه در ماه هاي رجب و شعبان و خصوصا ماه مبارک رمضان بسيار تأثير مثبت دارد. ائمه اطهار(ع) رابط ما با خداوند هستند و به تعبير زيباي پيامبر اکرم(ص) آنها «کشتي هاي نجاتند» زيارت از نزديک يا دور و درخواست از آن بزرگواران، راه را هموار مي کند. ظاهرا شما در مشهد زندگي مي کنيد، زيارت حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) را از دست ندهيد. زيرا هر نعمتي که به ما مي رسد و ما از آن خشنود مي شويم از ناحيه آن امام همام است. به ويژه در حرم ائمه اطهار(ع) خواندن زيارت جامعه کبيره و در صورت کمي وقت يا عدم حوصله لازم خواندن زيارت امين الله توصيه مي شود. همچنين در صورتي که حال شما اقتضا دارد رعايت نمازها و روزه ها و دعاهاي ماه هاي رجب و شعبان و ماه رمضان و ماه هاي ديگر توصيه مي شود زيرا ماه ها و روزها هر کدام مرحله اي از مراحل زندگي ماست که ما موظفيم در اين روزها مراقبت لازم را بکنيم. خواندن کتاب زيبا و خواندني «المراقبات، مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي» که به فارسي نيز ترجمه شده است شما را بسيار کمک مي کند. در پايان توصيه اکيد ما اين است که در عبادت و دعا و رعايت مستحبات تندروي نکنيد. براي رسيدن به قله بايد آهسته آهسته جلو رفت و به تعبير زيباي استاد آيت الله حسن زاده «روزي روز به روز است» بايد به آرامي و برنامه منظم خود را در جاده عبادت و دعا و توسل بياندازيد. ابتدا، جايگاه واجبات را محکم کنيد و آنگاه وارد مستحبات شود. نفس خود را خيلي به زحمت نياندازيد که طغيان مي کند. بلکه به آرامي آن را عادت دهيد. کسي که وزنه سنگيني را به راحتي به بالاي سر مي برد از ابتدا نمي توانسته به اين رکورد برسد سال هاي متمادي تمرين کرده است تا به اينجا رسيده است. همچنين از انجام رياضت هاي غير شرعي خودداري کنيد و در همه رياضت ها و انجام اعمال، فقط تابع دستورات شريعت و احکام الهي باشيد که همين پايبندي نيز راه را براي شما باز مي کند. ما را نيز دعا کنيد. ------------------- V}پى نوشت‏ها: 1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223. 2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166. 3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42. 4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11. 5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9. 6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51. 7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168. 8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354. 9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90. 10. اصول كافى، ج 3، ص 189. 11. مائده(54 :(5. 12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92. 13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160. 14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105. 15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156. 16. نهج البلاغه، خطبه 193. 17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85. 18. مثنوى. 19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4. 20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222. 21- بابا طاهر.{V
کد سوال : 2013
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : کسي که سالها مرده است و جسد او هم از بين رفته چرا مردم مي روند همانجا که او دفن شده و فاتحه مي خوانند و آيا درست است که مرده ها جمعه آزاد هستند؟
پاسخ : در جواب اين سؤال به اين چند امر توجه بکنيد: 1. انسانيت انسان به روح اوست اما بين روح انسان و اين بدن که در قبر است ارتباط و پيوندي است و به خاطر اين ارتباط و پيوند، بدن مورد توجه روح است و چنين نيست که بين بدن و روح ارتباطي نباشد. پس قبري که بدن در آن است مورد نظر روح است. 2. در آن زمان که انسان زنده است بين روح و بدن ارتباط مخصوصي است، يعني روح تعلق تدبيري به بدن دارد و تدبير و اداره بدن در اختيار روح است. به تعبير ديگر بدن به منزله مرکب روح براي تکامل و سير معنوي از خاک تا افلاک است. پس از مرگ تعلق تدبيري روح به بدن قطع مي شود. اما ارتباط روح و بدن به صورت کاملا منقطع نمي گردد. 3. بدني که در قبر است و نيز خود قبر يادگار و يادآور روح است و انسان در اين محل بهتر مي تواند روح مرده را ياد کند. به اين خاطر رفتن به قبرستان بهتر است اگرچه فاتحه در خانه نيز رواست و به مرده مي رسد. اما براساس روايات هنگام آمدن نزديکان ميت به زيارت او، روح مرده در قبر حاضر مي شود و با ديدن آنها شادمان مي شود. 4. قبرستان يادآور مرگ است و ياد مرگ از ابزارهاي تربيتي است و براي همين به قبرستان رفتن بهتر است وجاي ديگر چنين نيست. انسان در قبرستان و ديدن قبور گذشتگان به فاني بودن و بي ارزش بودن دنيا پي مي برد که در آنجا فقير و غني در کنار هم خوابيده اند و به قبرستان رفتن به منزله کلاس تربيتي و عبرت آموزي است. 5. در مفاتيح الجنان در بحث زيارت قبور مؤمنين به نقل از جامع الاخبار آورده است که ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنيا مقابل خانه هاي خود مي آيند و از بازماندگان خود طلب مهرباني و صدقه مي کنند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: مفاتيح الجنان.
کد سوال : 2014
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در ص 28 کتاب معاد شهيد دستغيب آمده رقيه دختر نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم توسط او به شهادت رسيد به چه دليل پيامبر که مي دانست اينها چگونه انسانهايي هستند دختر خود را به عقد آنها در آورد و ام کلثوم دختر علي (ع) يا دختر خود پيامبر هم نمي دانم کدام يک از آنها بود همسر عمر بودند آيا صحت دارد و دليل چيست؟.
پاسخ : در منابع تاريخي و روايي آورده اند که پيامبر اسلام دو دختر خود را به عثمان تزويج کرد و نيز آمده است که عمر بن خطاب دختر حضرت علي(ع) را به همسري گرفت. درباره دختران پيامبر بايد به اين مطلب توجه کرد که در آن زمان که پيامبر دختر خود را به عثمان تزويج کرد، عثمان يک فرد متعارف و مسلمان بود و ظاهر او مانند ديگر مردها بود. چنين نبود که در همان زمان عثمان يک فرد فاسق و بي دين باشد و پيامبر(ص) هم او را داماد خود کند. پيامبر اسلام انسان کامل است و نمي شود که کار غير عقلايي بکند. اگر فردي بي دين و فاسق از پيامبر دختر بخواهد قطعا پيامبر به اين فرد دختر نمي دهد چون خود پيامبر بارها سفارش کرده بود که دخترتان را به يک مسلمان ديندار و صاحب اخلاق نيکو بدهيد. پيامبر اسلام گرچه آينده عثمان را مي دانست ولي پيامبر در زندگي خود براساس علم ويژه الهي عمل نمي کرد، بلکه مانند مردم معمولي زندگي مي کرد. اگر پيامبر بخواهد براساس علم ويژه الهي عمل بکند، بايد همه کساني را که در خلوت گناه مي کردند شلاق مي زد در حالي که پيامبر چنين نمي کرد و حتي در قضاوت هاي خود از مدعي شاهد مي خواست و اگر شاهد نداشت از منکر سوگند مي خواست. پيامبر اسلام گرچه همين الان مي داند که عاقبت عثمان چه خواهد شد ولي بر اين علم عمل نمي کند بلکه به ظاهر امر نگاه مي کند. حالا عثمان آمده و از پيامبر مي خواهد که دخترش را به او تزويج کند و اين دختر پيش از اين، زن پسر ابولهب بود و او طلاق داده بود. پيامبر هم با اين درخواست عثمان موافقت کرد و پس از آن که همسر عثمان مرد. از پيامبر درخواست کرد که دختر ديگرش را به او تزويج کند و پيامبر هم موافقت کرد و به اين ترتيب عثمان دو دختر از پيامبر را گرفت. اين که پيامبر دختر ديگر خود را به او مي دهد، نشان مي دهد که رفتار عثمان با آن دختر بد نبود و اگر بد بود پيامبر دختر نمي داد. عمل پيامبر نشان مي دهد رواياتي که مي گويد: عثمان همسر اول خود را زد و کشت و پس از آن دختر ديگري از پيامبر گرفت، غير قابل اعتماد است چون اگر عثمان دختر اول پيامبر را بکشد و بعد دختر دوم پيامبر را بخواهد در اين صورت پيامبر و هر انسان عاقلي اين درخواست را رد مي کند و حتي خود عثمان هم در اين صورت درخواست دختر ديگر را نمي کند چون مي داند جواب منفي است. مطلب ديگري که بايد به آن توجه شود اين است که براساس نظر برخي از محققان مسائل تاريخي، رقيه و ام کلثوم دختران پيامبر نبودند بلکه اين دو دختر، بچه هاي هاله بودند. هاله خواهر حضرت خديجه بود و شوهرش مرد و خود «هاله» هم مرد و بچه هاي کوچک او را حضرت خديجه به خانه پيامبر آورد و بزرگ کرد. اين دو دختر بچه که در خانه پيامبر بزرگ شدند در آن زمان در ميان مردم به عنوان دختران پيامبر ناميده مي شدند ولي مردم رسمشان چنين بود و اين گونه بچه ها را به نام سرپرست خانواده مي ناميدند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: الصحيح من سيره النبي، سيد جعفر مرتضي عاملي (اين کتاب به فارسي ترجمه شده است). با اين محاسبه، عثمان داماد واقعي پيامبر نيست بلکه داماد هاله است و داماد پيامبر فقط علي(ع) است. درباره تزويج ام کلثوم دختر حضرت علي(ع) به عمر بن خطاب، ديدگاه هاي متعددي وجود دارد، از ديدگاه برخي چنين ازدواجي صورت نگرفته است. از ديدگاه برخي ام کلثوم که همسر عمر بن خطاب شد، دختر خوانده حضرت علي(ع) بود. اين دختر در اصل دختر ابوبکر از اسماء بنت عميس است. وقتي که علي(ع) اسماء را به همسري خود گرفت ام کلثوم بچه کوچک بود و در خانه حضرت علي بزرگ شد و دختر علي(ع) ناميده شد و عمر بن خطاب داماد ابوبکر شد نه داماد علي(ع) و براساس برخي روايات صحيح، عمر بن خطاب با تهديد و فشار اين دختر را از علي (ع) گرفت و علي(ع) راضي نبود و نتوانست در برابر فشار دستگاه خلافت بيشتر مقاومت به خرج بدهد. امام صادق(ع) فرمود: «ناموسي از نواميس ما را غصب کردند» V}(فروع کافي، ج 6، ص 346، ح 1، چاپ آخوندي). {V اين، نه افتخاري براي عمر است و نه نقصي براي علي(ع) و ام کلثوم است. آسيه همسر فرعون بود و جزء سروران زنان بهشتي است. اين افتخاري براي شوهر کافر نبود و مقام آسيه هم کاسته نشد. البته ام کلثوم کم سن و سال بود و عمر قبل از اين که با او عروسي کند کشته شد. براي آگاهي بيشتر درباره تزويج ام کلثوم به عمر ر.ک: جزوه «تزويج ام کلثوم من عمر»، سيد علي حسيني ميلاني.
کد سوال : 2015
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا موجودات ديگري غير از انسان و جنيان در کرات ديگر وجود دارند؟ زيرا خداوند فرموده که انسان و جن را براي عبادت آفريده است و نام موجود ديگري نيامده است؟
پاسخ : 1. همچون اصل پديده حيات، گوناگوني موجودات نيز موضوعي کاملا شناخته شده نبوده و داراي زواياي تاريک فراواني است. در قرآن کريم تنها به آفرينش انسان و جن و ماده نخستين آنها (الرحمن، 15 - 14، صافات، 11) و نيز تنوع حيات در زمين (لقمان، 10) اشاره شده است. 2. از اشاره مزبور در قرآن کريم چنين فهميده نمي شود که پيش از آفرينش انسان جاندار ديگري بر روي زمين يا کرات ديگر نبوده است؛ زيرا نه تاريخ مشخص آفرينش انسان در آن ها معين شده و نه تاريخ دقيق ساير جانداران V}(محمد تقي جعفري، آفرينش و انسان،ص 104). {V 3. دستيابي به هرگونه آگاهي افزون تر در اين باره، از طريق استدلال هاي قطعي دانش بشري امکان پذيراست V}(همان، ص 105). {V
کد سوال : 2016
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : يکي از وظايف رهبري تأمين مصالح جامعه اسلامي است در اين مورد توضيح دهيد.
پاسخ : نخست بايد دانست، واژه «مصلحت» داراي معناي مطابقي و چندين معناي مجازي است. در محاورات اجتماعي و تعاملات سياسي، گاهي مصلحت انديشي در برابر بنيان گرايي و راديكال انديشي مطرح مي شود. علاوه بر معاني متعدد براي مصلحت انگيزه مصلحت انديشان نيز متفاوت است. برخي به خاطر ضعف خويش مصلحت انديشي مي كنند و برخي بخاطر حل بحران و رعايت مصالح عمومي، مصلحت انديشي مي كنند.آنچه در انديشه ديني مصلحت خوانده مي شود هيچگونه انفکاک و مرز فاصلي با حقيقت ندارد، بلکه چهره و تجلي حقيقت در شرايط مختلف مي باشد. آنچه بين حقيقت (Ttuth) و مصلحت، جدايي مي افکند نگرش پراگماتيستي بر مصلحت و تفسير مادي و سرد انگارانه (Utility) از آن است. اما در تفکر اسلامي مصلحت در مقابل مفسده و فساد است. در «مصباح المنير» آمده است: صلاح ضد فساد است، مصلحت در چيزي يعني وجود خير در آن. (المقري الفيدمي، احمد بن محمد بن علي، المصباح المنير، ج 1، ص 345). بر اساس ديدگاه شيعه و معتزله همه احکام الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعي نهفته در متعلق آنها وضع شده اند. البته در مواردي مصالح و مفاسد با يکديگر تزاحم مي کنند. مثلا خوردن گوشت خوک به خاطر مفسده اي که دارد حرام است و حفظ جان نيز مصلحتي است که بايد رعايت شود. اکنون اگر براي حفظ جان به خوردن گوشت خوک حاجت شد قواعدي در دين وجود دارد که بر اساس اهميت ملاک ها تکليف را روشن مي سازد. مثلا چون از نظر شارع مصلحت حفظ جان اهم از رعايت مصلحت ترک خوردن گوشت خوک است، در چنين شرايطي اجازه خوردن آن را مي دهد، زيرا عدم تجويز آن مفسده بزرگتري دارد و آن از بين رفتن نفس محترمه است. بنابراين مصلحت آنگونه که در شريعت تبيين شده عين حقيقت است و براي رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد واقعيه در شريعت اسلامي قواعدي قرار داده شده که نقش حاکم و کنترل کننده ديگر قوانين را دارند، از طرف ديگر در مواردي که تشخيص اهم و مهم و رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد نيازمند دقت هاي کارشناختي است امام معصوم و در غيبت او ولي فقيه چنين رسالتي را بر عهده دارد بنابراين مي توان گفت خود دين مرز مصلحت را مشخص کرده است گاهي به صورت قواعد کلي مانند قاعده «لاضرر و لا ضرار في الاسلام» در اسلام ضرربيني و ضرر رساني وجود ندارد. و يا قاعده «حرج» که هر آنچه موجب سختي خارج از طاقت انسان باشد در اسلام نيست. و يا مصلحتي بايد باشد که توسط امام معصوم و يا فقيه جامع الشرايط تشخيص داده شود که رعايت آن به مصلحت مسلمانان و جامعه اسلامي است. بنابر آن چه گفته شد اگر مصلحت را عرف متدينين و عقل جمعي تشخيص دهند به طوري که شارع نيز آن را امضا کند. و يا «رهبر الهي» که داراي دو ويژگي علم و عدالت است. اگر مصلحت را تشخيص دهد اطمينان حاصل مي شود از چهارچوب دين خارج نيست و ظلم در آن راه ندارد. اين همان مصلحت انديشي است که مورد پذيرش دين مي باشد. رعايت فاکتورهاي فوق همان مرز شناسي ميان مصلحت و حقيقت دين است در غير اين صورت مصلحت انديشي هاي ديگران اطمينان بخش نخواهد بود و مورد تأييد و امضاي شارع نيست. در ادامه جهت تکميل موضوع نکات ذيل را خاطر نشان مي سازيم: 1. خيلي از نابساماني ها به نام مصلحت سنجي و مصلحت انديشي است در حالي که نه معناي مصلحت آن است که بسياري از اين مدعيان مصلحت انديش طرح مي کنند و نه مصداقا آنها درست تشخيص مي دهند بلکه با کمال صداقت و جرأت مي توان گفت برخي از اين مصلحت ها، خود، خلاف مصلحت بلکه عين مفسده است. به عنوان نمونه در حکومت علوي با توجه به عصمت امام علي(ع) و روحيات و شايستگي هاي بي نظير آن امام همام، چنين مصلحت انديشي نبوده است و همچنين در حکومت فقيه عادل که تمامي معيارهاي مصلحت و رعايت آن را به کار گيرد. 2. مصلحت هم در پي ريزي احکام و دستورات شرعي و هم در اداره حکومت نقش غير قابل انکاري دارد، چه اين که خداي حکيم، تمام احکام را بر مبناي مصالح و مفاسد مبتني مي کند و اداره حکومت نيز بايد در جهت صلاح و سداد انسان ها و آحاد جامعه باشد. آنچه که محل نقد و اشکال جدي است مبناي مصلحت و مفسده و راه هاي تشخيص آن است. آيا قطع دست دزد مصلحت دارد يا نه؟ منع از اختلاط بين زن و مرد به مصلحت جامعه است يا نه؟ اگر با جهان بيني توحيدي و ديني به اين مسايل نگاه کنيم مصلحت و مفسده در حوزه ارزش ها تعريف مي شود و برنامه هاي مبتني بر اين مصلحت و مفسده، انسان را به مقام شامخ خلافت الهي رهنمون مي گردد اما مصلحت و مفسده سکولاريستي و مبتني بر ديدگاه اومانيستي غرب، انسان را به حيوان مسخ مي کند و بين مصلحت با ارضاء غرايز دوگانگي قائل نيست (ر.ک: مقاله فمينيزم عليه زنان، سيد ابراهيم حسيني، در کتاب نقد شماره 17، ذيل بحث ليبراليسم) مصلحت انديشي در اداره حکومت نيز يک امر حقي است چه اين که يک حکم عقلي و شرعي است که بايد مصلحت جامعه و منافع عمومي و ملي را بر منافع فردي و منطقي اشخاص و گروه ها ترجيح داد. ليکن بايد دانست که: اولا، مصلحت در اينجا به معناي نفي عدالت نيست بلکه عدالت همچنان يک اصل حاکم در اداره جامعه و سياست گذاري هاي داخلي و خارجي مطرح است. جايگاه مصلحت اين است که در يکايک مقررات و نحوه اجراي آن، با محاسبه منافع و مصالح و مفاسد و زيان ها، آنچه که به خير و صلاح مملکت است منظور شود. ثانيا، در هنگام تعارض مصلحت هاي بزرگ تر ناچار از يک سري مصلحت هاي کم اهميت دار (و البته چه بسا در جاي خود خيلي هم مهم باشد) صرف نظر کنيم. مثلا تماس بدن زن و مرد نامحرم حرام است چون مصلحت حقيقي آنها در همين ممنوعيت است تا از آلودگي ها مصون بمانند وليکن اگر اضطراري در کار باشد که جان او در خطر است اينجا مصلحت بزرگ تر و مهم تر حکم اولي را موقتا رفع مي کند. اصل مهم و اولي اين است که ستمگر و ظالم را کيفر دهند اما اگر جايي به هر دليل جامعه شناختي يا روان شناختي يا سياسي، کيفر يک ستمگر اصل نظام را با خطر مواجه سازد به ناچار و موقت از آن صرف نظر مي کنيم چون اگر نظام با همين نقص بماند بهتر است که اصل آن از بين برود زيرا در آن صورت نه در اين مورد و نه در موارد ديگر، مي توان خواستار اجراي عدالت و احقاق حق شد. پس خود اين مصلحت انديشي يک واقعيت است. چنان که امام علي(ع) در برخورد با معاويه به دليل عدم رشد مردم زمان خود به ناچار تن به حکميت داد و يا همان طور که حضرت امير(ع) به خاطر باقي ماندن اصل اسلام، بيست و پنج سال با ناديده گرفتن وقايع سکوت کرد و آن هم به خاطر مصلحت اسلام بود. فعلا مشکل اصلي در کشور ما نيز خلط اين مرز است. برخي افراد منافع و مصالح شخصي خود را مصالح نظام مي پندارند. در صورتي که چنين نيست. پس هميشه پرداختن به مصالح بد نيست و در برخي موارد که پاي اصل نظام در ميان باشد ضروري است. اما به خاطر اهداف و اغراض شخصي نبايد واقعيت را قرباني مصلحت نمود. در پايان تأکيد مي کنيم بسياري از مصلحت انديشي ها خود خلافت مصلحت است وليکن در عين حال بايد توجه داشت که رعايت مصلحت ها (اگر درست سنجيده شود) يکي از واقعيات مهم اجتماعي در اداره حکومت است و از جهت شرعي نيز مورد تأييد است. براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1. محمدصادق شريفي، بررسي فقهي و حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام، بوستان کتاب قم؛ 2. تشخيص مصلحت نظام، محمدجواد ارسطا، کانون انديشه جوان؛ 3. مجمع تشخيص مصلحت نظام، سيدحسين هاشمي، مرکز مطالعات و تحقيقات پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم.
کد سوال : 2017
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي گويند اگر انسان نفرين کند دعايش مستجاب نمي شود آيا اين سخن درست است يا نه ؟ و چه کنيم تا در مقابل ظلم و ستم ديگران قدرت عمل بيشتري داشته باشيم و دائما آنها را نفرين نکنيم؟
پاسخ : : به طور کلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان کار پسنديده اي نيست. انبياء و ا ولياء الهي جز در موارد نادري که مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به کساني که به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند. نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از کسي است که ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديکان ترجيح داده شده است. در عفو لذتي است که در انتقام نيست، همانگونه که رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمتي غضبي). مسلما هيچ يک از مؤمنان سزاوار نفرين و بدخواهي برادر مؤمن خويش نيست، بنابراين شما مي توانيد با دعاي خير در حق کسي که او را نفرين نموده ايد، عمل خويش را جبران نماييد «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ به درستي که خوبي ها بدي ها را خواهد پوشانيد» و به هيچ وجه لازم نيست که او را در جريان نفرين خود قرار دهيد. البته نفرين نوعي دعا است ولي دعا براي دور شدن کسي از خير و رحمت و سعادت است و اگر شرايط دعا در آن جمع باشد و نفرين به جا و به مورد باشد اين دعا نيز با خواست خداوند اجابت مي گردد. در قرآن کريم نيز نمونه هايي از نفرين انبيا(ع) وجود دارد که مورد اجابت خداوند قرار گرفته است مثل نفرين حضرت نوح(ع) در مورد کفار و مشرکان: «و قال نوح رب لا تذر علي الارض من الکافرين ديارا، انک ان تذرهم يضلوا عبادک ولا يلدوا الا فاجرا کفارا؛ پروردگارا! بر روي زمين هيچ کافري باقي مگذار چون اگر آنها در زمين باقي بمانند بندگانت را گمراه مي سازند واز آنها تنها فرزنداني گنهکار و کافر به وجود مي آيد» V}(نوح، آيه 26 و 27). {V البته اين در هنگامي بود که نوح(ع) حجت را کاملا بر آنها تمام کرده بود و آن کافران با گستاخي و لجاجت در برابر حق ايستادگي مي کردند و باعث گمراهي ديگران مي شدند. اگر قدرت روحي و ظرفيت انسان زياد باشد و با چشم مهرباني و دلسوزي و شفقت به انسان ها نگاه کند معمولا کمتر ديگران را نفرين مي کند. مطالعه زندگي پيامبران و امامان معصوم(ع) و پيروان واقعي آنها که با وجود تحمل اذيت و ظلم و آزار از ديگران، براي آنها دل مي سوزاندند و طلب هدايت مي کردند و بدي آنها را با خوبي پاسخ مي دادند، مي تواند ظرفيت و تحمل انسان را در برابر آزار و ظلم ديگران بيشتر نمايد چون آنها الگوها و رهبران ما هستند و ما بايد در همه امور البته به اندازه ظرفيت و گنجايش دروني خود از آنها تبعيت و پيروي نماييم.
کد سوال : 2018
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : قدرت ايران در منطقه و در جهان از جنبه هاي مختلف چگونه است؟
پاسخ : ارزيابي اين موضوع خصوصا در مقايسه با ساير کشورهاي منطقه و جهان، نيازمند در نظر گرفتن مؤلفه هاي اساسي - که بيانگر ميزان قدرت يک کشور در جنبه هاي مختلف مي باشد - با تکيه بر آمار و اطلاعات صحيح مي باشد، مسلما چنين موضوعي خارج از ظرفيت يک نامه است اما مي توان به اختصار به تبيين برخي از اين مؤلفه ها پرداخت: T}الف - قدرت معنوي : {T در يک تقسيم بندي مي توان قدرت را به دو بعد سخت افزاري و نرم افزاري تقسيم نمود. امکانات مادي، اقتصادي، نظامي و... يک کشور از جنبه سخت افزاري قدرت محسوب مي گردند اما بعد ديگري نيز از قدرت وجود دارد که به کرات نقش فوق العاده و اساسي خود را در سرتاسر جهان به اثبات رسانيده است و آن مسأله اراده، ايمان، روحيه مقاومت و استقامت و ايستادگي و... است که جنبه نرم افزاري قدرت را تشکيل مي دهد. بحمدالله کشور ايران به برکت انقلاب اسلامي، کشوري با عزم و اراده خستگي ناپذير و با ايمان به خداوند متعال است که همانگونه از ابتداي انقلاب اسلامي خويش تاکنون نشان داده است توانايي مقابله با تمامي مشکلات و موانع را داشته و آينده اي درخشان و پيشرفته را براي کشور خود و جهان تعقيب مي نمايد و مسلما ياري و نصرت الهي نيز پشتيبان اين ملت بوده و خواهد بود: «ان تنصروالله ينصرکم و يثبت اقدامکم» V}(محمد، آيه 7). {V T}ب - قدرت علمي: {T يکي ديگر از مؤلفه هاي اصلي قدرت يک کشور، قدرت علمي است. خوشبختانه ما از لحاظ علمي يک کشور توانمندي هستيم. کسب امتيازات قابل ملاحظه در المپيادهايي که دانش آموزان ما شرکت مي کنند نمونه اي از نمايش اقتدار علمي کشور ماست و نشان مي دهد که استعداد جوانان و سيستم آموزشي کشور ما در سطح بسيار خوبي است. ما در اين مسابقات با کشورهاي بزرگ و صنعتي دنيا رقابت مي کنيم. به عنوان نمونه در المپياد سال 1380 در فيزيک مقام پنجم در رياضي مقام هفدهم در زيست شناسي مقام ششم در شيمي مقام دوم و در کامپيوتر مقام يازدهم را به خود اختصاص داده و در مجموع 5 مدال طلا، 9 مدال نقره و 9 مدال برنز کسب نموديم. و در المپياد سال 1381 در فيزيک مقام دوم، رياضي مقام يازدهم، زيست شناسي مقام ششم، شيمي مقام هفتم و در کامپيوتر مقام هفتم را احراز و در مجموع 7 مدال طلا، 10 مدال نقره و 6 مدال برنز را به خود اختصاص داد. همچنين در المپياد فيزيک سال 82 نفر اول و دوم جهان در بخش تئوري و همچنين نفر سوم جهان در مجموع امتيازات از جمهوري اسلامي ايران بود و در مسابقه روبات هاي امدادگر سال 2002 در بين 12 تيم از مراکز علمي معتبر جهان به مقام اول دست يافت V} (استراتژي جمهوري اسلامي ايران در قبال فرسايش حاکميت دولت ها، حسن روحاني، فصلنامه راهبرد، ش 29 پاييز 82، ص 24).{V همچنين در بخش ارائه مقالات علمي در منابع معتبر جهاني در زمينه هاي مختلف علوم پايه، کشاورزي ، فني و مهندسي و پزشکي، درصد قابل توجهي را به خود اختصاص داده است. به عنوان نمونه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي حداکثر حدود 450 مقاله از سوي مؤسسات «علم سنجي» از ايران مورد قبول قرار گرفته بود ولي اين در حالي است که در سال هاي پس از انقلاب خصوصا چند سال گذشته جهش بسيار زيادي در اين زمينه داشته ايم تا جايي که در سال 2001 بيش از 1400 مقاله علمي و در سال 2002 حدود 1600 مقاله علمي مورد پذيرش مؤسسات مذکور قرار گرفته اند V}(همان، ص 27 - 26) .{V مسائل مهم ديگري نظير «سلول هاي بنيادين» و ... ايران را در سطح مترقي ترين کشورها، در اين زمينه ها قرار داده است. T}ج - قدرت تکنولوژيکي : {T مؤلفه مهم ديگر در ارزيابي قدرت کشورها، فن آوري پيشرفته است. خوشبختانه نظام جمهوري اسلامي ايران علي رغم تمامي موانع و محدوديت ها، در اين زمينه نيز داراي توانمندي قابل ملاحظه اي است؛ در بخش فن آوري اطلاعات (I.T) و در بخش فن آوري اطلاعات و ارتباطات (I.C.T ) به ويژه در زمينه نرم افزار کامپيوتر ظرفيت لازم را براي پيشرفت داريم و اگر در اين بخش درست برنامه ريزي شود و همت لازم گماشته شود ما مي توانيم در رديف کشورهاي پيشرفته جهان در زمينه فن آوري اطلاعات باشيم. در بخش فن آوري مهم و قابل ملاحظه هسته اي با توجه به اين که ايران داراي معادن غني اورانيوم است، در سال 1382 توانست به فن آوري غني سازي اورانيوم در زمينه هاي صلح آميز، دست يابد و اين امر نشان داد که جمهوري اسلامي ايران مي تواند جايگاه مناسبي از لحاظ تکنولوژيکي در جهان داشته باشد. T}د - قدرت نظامي: {T جمهوري اسلامي ايران هم به دليل ماهيت انقلابي و اسلامي اش و هم به دليل قرار گرفتن در يکي از نقاط استراتژيک جهان، همواره مورد تهديد بوده و هست. از اين رو مسأله تأمين امنيت و امکانات دفاعي نقش عمده اي مي يابد. امروزه جمهوري اسلامي ايران از لحاظ قدرت نظامي، داراي قدرت قابل ملاحظه و بازدارنده اي است به ويژه آن که داراي قدرت بسيج چند ميليوني آموزش ديده و آماده مي باشد. ايران داراي يک ارتش قوي و سپاه قدرتمند است که داراي تجربه 8 سال دفاع و جنگ هستند و بزرگترين قدرت نظامي منطقه را تشکيل مي دهند از لحاظ صنايع نظامي هم کشوري پيشرفته هستيم و اقلام فراواني را امروزه به کشورهاي ديگر صادر مي کنيم. در زمينه ساخت انواع موشک، نفربر زرهي و حتي تانک، هلي کوپتر و هواپيما و ناوچه، پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي داشته ايم و در بسياري از نيازمندي هاي دفاعي خودکفا و بي نياز از ديگران مي باشيم. در تعيين ميزان قدرت نظامي ايران همين بس که تئوريسين هاي آمريکا، همواره راهکار نظامي در مقابله با ايران را با ديده شک و ترديد نگريسته و آن را در اولويت قرار نمي دهند. T}ه - قدرت اقتصادي:{T معيار اصلي در سنجش قدرت اقتصادي يک کشور، ميزان اثر گذاري آن کشور در اقتصاد جهان است. جمهوري اسلامي ايران با اين که علي رغم ساختارهاي معيوب اقتصادي از زمان قبل از انقلاب و محدوديت ها و موانع بسيار زيادي که بعد از انقلاب اسلامي وجود داشت، توانسته است در بسياري از زمينه ها به سطح خودکفايي و حتي صادرات برسد، اما متأسفانه در زمينه تأثيرگذاري بر اقتصاد جهاني، نقش قابل توجهي نداريم. البته از لحاظ منابع طبيعي، ما جايگاه مهم و استراتژيک داريم و آن موضوع ذخاير نفت و گاز و صدور آنهاست که ايران از شش کشور صادر کننده بزرگ دنيا محسوب مي گردد. البته براي حفظ اين اقتدار بايد جايگاه خودمان را در صادرات نفت و گاز و در بازارهاي جهاني حداقل رد سطحي که فعلا قرار داريم حفظ کنيم و براي ارتقاء آن برنامه ريزي هاي اساسي و جامع داشته باشيم. T}و - قدرت فرهنگي : {T قدرت فرهنگي در واقع زيربناي همه قدرتهاست. در اين زمينه قدرت فرهنگي جمهوري اسلامي ايران متکي به دو منبع عظيم است: منبع اول اسلام و فرهنگ درخشان و غني و گسترده و حتي بي انتهاي آن و منبع دوم؛ فرهنگ ملي ايران با غناي بسيار زياد که ريشه در تجربه و ذوق و عرفان و دانش هزاران سال مردم اين سرزمين دارد. در کنار اين دو منبع عظيم بحمدالله توانسته ايم از دستاوردهاي علمي و فرهنگي دنياي امروز استفاده نموده و زمينه هاي شکوفايي مجدد تمدن عظيم اسلامي را شاهد باشيم. T}ز - قدرت سياسي : {T ساخت دولت قوي به مجموعه اي از مؤلفه ها نياز است که عمده ترين آنها مشارکت سياسي، توسعه اقتصادي، وفاق اجتماعي است که اين مؤلفه ها در سه اصل کلي: «مشروعيت»، «ظرفيت سياسي در مديريت و مواجهه با موضوعات مختلف» و «وحدت ملي» تبلور دارند. بحمدالله در مؤلفه هاي فوق جمهوري اسلامي ايران از امتيازات خوبي برخوردار است يعني داراي حکومتي مردمي است و مجموعه کلان نظام آنگونه که تاکنون نشان داده توانايي حل و مديريت مسائل و بحران ها و مواجهه با تهديدات را در بعد داخلي و خارجي دارد و از وحدت ملي خوبي برخورداريم. البته در مورد همه اينها آسيب هايي وجود دارد که مسؤولين به شدت به دنبال حل اساسي آنها مي باشند.
کد سوال : 2019
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : برخي معتقدند چون حُسن اعمال نيک و قبح اعمال ناپسند بديهي است پس در حوزه اخلاق نيازي به دين نيست اين عقيده چگونه قابل بررسي است؟
پاسخ : 1. درباره جايگاه عقل و وحي (نقل)، در پيشينه انديشه اسلامي سه رويکرد را گواه مي باشيم؛ نقل محوري، عقل مداري و بالاخره راهي ميانه آن دو. 2. برابر با ديدگاه نخست هرگونه داوري درباره خوبي و بدي به دست خداوند مي باشد، از اين رو خوب چيزي است که شارع بدان امر و بد نيز چيزي است که او از آن نهي مي کند، زيرا چنين کاري از توان عقل بيرون مي باشد V}(زابينه اشميتکه، انديشه هاي کلامي علامه حلي، ترجمه احمد نمايي، ص 116، بنياد پژوهش هاي اسلامي رضوي، 1378). {V در اين نگرش که در ميان اهل سنت گروه هاي اهل حديث، حشويه و حنابله و در ميان شيعه جريان اخباري گري را در بر مي گيرد، عقل تنها خادم دين و ابزاري است جهت فهم مفاهيم و مقاصد آن V}(عباس مرتضوي، علم و عقل از ديدگاه مکتب تفکيک، ص 189، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1381). {V 3. به باور ديدگاه دوم عقل به تنهايي و بي نياز از شرع به تشخيص خوب و بد توانمند مي باشد. اين نگرشي که به جريان خردگرايي افراطي نام آور است، همواره با جريان خردستيز نخست در چالش بود و متأسفانه به دليل ناکامي در رويارويي با آن که با دخالت مستقيم حاکمان وقت همراه بود، پيامدهاي بدي را در عرصه انديشه اسلامي بر جاي گذاشت V} (همان).{V 4. در کنار دو رويکرد نارساي ياد شده، درباره شناخت خوب و بد و مرزبندي آن در حوزه اخلاق، نگرش ميانه سومي وجود دارد که جريان پايه دار عقلي شيعي؛ يعني نمونه درست و ميانه روي از عقل گرايي اسلامي را تشکيل مي دهد. در اين شيوه از به کارگيري درست عقل، عالمان روشن بين شيعه همچون شيخ مفيد، سيد مرتضي، علامه حلي، علامه طباطبايي و... با پشتوانه اي بزرگ از گنجينه هاي علمي «عترت» و با درک صحيح و روشمند از آن، توانستند در اوج شکوه و عظمت تا به امروز به حيات پربار خود ادامه دهند. جريان اصيل ياد شده افزون بر رهايي ساختار انديشه شيعه از خردگرايي افراطي، از چيرگي خردستيزان نيز جلوگيري کرده است. در بررسي اين ديدگاه، هر چند به گونه اي کوتاه يادآوري نکاتي بايسته مي باشد: الف) با حذف وحي (دين) از گردونه راه هاي شناخت انسان، تنها دو راه ديگر آن؛ يعني حس و عقل براي او بر جاي مي ماند. ب ) ادراک حسي به وسيله حواس ظاهري و دراثر پيوند با جهان مادي خارجي به دست مي آيد. برد اين ادراک بسيار محدود مي باشد، از اين رو نمي توان انتظار داشت که به وسيله آن بتوانيم مسير صحيح زندگي را در همه ابعادش بشناسيم V}(محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 4 و 5 (راه و راهنماشناسي)، ص 10، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382). {V ج ) ادراک عقلي نيز تنها وسيله اي براي درک سلسله مفاهيم کلي و بديهيات اوليه است. اينها نيز براي شناخت و تعيين مسير زندگي کارآيي ندارد. بيشترين توان چنين شناخت هايي آن است که بتواند يک سلسله مسايل فلسفي محض مانند وجود خداي متعال را اثبات کند V} (همان، ص 11).{V د ) در کنار دو ادراک تجربي و عقلي تنها، گونه اي ديگر از ادراک نيز وجود دارد که با همکاري حس و عقل به دست مي آيد و مي توانيم آنها را ادراکات تجربي بناميم؛ يعني حس ما چيزي را درک مي کند، آنگاه عقل با تحليل آنها ادراکات جديدي به دست مي آورد. اينها نيز نتيجه هايي صرفا علمي مي باشد که تنها براي زندگي دنياي ما بايستني است V}(همان). {V ه ) با وجود نارسايي هاي ياد شده در فرآيند راه هاي شناخت پيشين و ناتواني آنها در تعيين برنامه دقيق زندگي؛ به گونه اي که موجب سعادت و کمال اخروي و ابدي بشود از يک سو، و حکيم بودن خداوند که معنا ندارد انسان را براي دست يابي به سعادت ابدي از راه اعمال اختياري آفريده ولي شناخت هاي لازم را در اختيار او قرار ندهد از ديگر سو، اين نتيجه به دست مي آيد که حکمت الهي اقتضا مي کند که شناخت لازم را در اختيار همه انسان ها قرار داده و راهي را معين کند که به پايه آن، انسان بتواند هدف و چگونگي رسيدن به آن را بشناسد و اين راه، چيزي جز راه وحي و نبوت نيست V}(همان، ص 15). {V قرآن کريم نيز بدين حقيقت اشاره کرده آن جا که مي فرمايد: «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يکون للناس علي الله حجه بعد الرسل؛ ما پيامبراني مژده و بيم دهنده فرستاديم تا از آن پس مردم را بر خداوند حجتي نباشد» V} (نساء، آيه 165).{V و ) از نگاهي ديگر، رويکرد نارسايي عقل در ترسيم خطوط زندگي را بدين سان مي توان يادآور شد که خاستگاه خوب و بد و تشخيص آنها نه صرفا عواطف و احساسات آدمي، قرارداد محض، امر الهي؛ بلکه مفاهيمي حقيقي و خارجي اند. البته نه به صورت مفاهيم ماهوي که داراي ما به ازاي عيني و مستقل باشند، بلکه از قبيل مفاهيم فلسفي مي باشند که منشأ انتزاع خارجي دارند يعني درست همانند اين ديدگاه درباره زيبايي حسي که حقيقت زيبايي را همان تناسب ميان دو چيز مي داند، آن هم تناسب ميان دو حقيقت عيني و خارجي و نه وابسته به ذوق و سليقه افراد، در حوزه اخلاق و تشخيص خوب و بد نيز چنين است؛ يعني در سنجش ميان دو حقيقت عيني و خارجي که يک طرف کار اختياري انسان است و طرف ديگر کمال واقعي و عيني او مي گوييم هر کاري که به کمال مطلوب انسان منتهي شده و در خدمت رسيدن به آن قرار گيرد، خوب و هر کاري که انسان را از آن دور سازد، بد است. از اين رو خوبي يا بدي کار اختياري انسان؛ پس از تأمل عقلاني با سنجش و مقايسه ميان آن رفتار و کمال مطلوب به دست آمده و تابع ميل و سليقه و قرارداد ما نيست تا اين جا، هر چند معيار تشخيص خوب و بد، عقل شناخته شد ولي تضميني وجود ندارد که عقل انسان کمال مطلوب را درست شناخته يا از پيوند ميان افعال اختياري آدمي؛ آن را درست درک کند؛ يعني به درستي بداند که فلان کار خاص چه تأثيري در رسيدن به کمال مطلوبش دارد: آيا او را به آن نزديک مي کند يا از آن دورتر مي سازد. اين است که براي دور ماندن از خطاهاي احتمالي دوگانه مزبور، يعني تشخيص هدف مطلوب و نيز راه منتهي به آن، به دامان شرع و پيام الهي پناه آورد V}(محمد تقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق، ص 82 - 80، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1381). {V البته با آن که عقل براي دست يابي به نتايج درست و نخستين مربوط به تکليف اخلاقي، به ياري وحي نيازمند است، با وجود اين ايمان شخص مؤمن بايد به پايه شناخت عقلي واقعي و استدلال استوار باشد V} (مارتين مکدرموت، انديشه هاي کلامي شيخ مفيد، ص 71، مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مک گيل شعبه دانشگاه تهران، 1363).{V
کد سوال : 2020
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من سعي مي کنم هيچ وقت حسود نباشم و توانستم اين صفت زشت را تا حدي در درون خود ريشه کن کنم ولي افرادي از دوستان در کنار انسان هستند که صراحتا اعلام ميکنند که نسبت به بعضي مسائل ما حسودي مي کنند با انسانهاي حسود چه برخوردي بايد کرد؟
پاسخ : P}آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است {E}با دوستان مروت با دشمنان مدارا{P اين اصل را بايستي همواره مد نظر داشت كه هيچ دو انساني نيست كه از هر نظر با يكديگر برابر باشند و هيچ تفاوت سليقه و رفتاري در بين آنان نباشد. خردمندترين انسان ها كساني هستند كه با همه زندگي مي كنند و در روابط دوستانه خود مدارا و مروت دارند و البته سعي در اصلاح رفتار ديگران مي كنند. اين سعي بايد از طريق مناسب , زبان نرم و ارشاد به حقيقت باشد. در مورد نحوه تذكر به دوست بهترين راه روش غيرمستقيم است . مانند دادن كتاب درباره حسادت و در مواردي نيز تذكر دوستانه بسيار مفيد است. اگر حسادت دوستتان به شما موجب تحرك بيشتر او در درس خواندن و يا كارهاي خوب ديگر مي شود, ايرادي ندارد. بگذاريد حسادت بورزد و پيشرفت كند و اگر در امور ديگري است كه از دست شما خارج است (مثلا" حسادت به خانواده و يا شكل و اندام و...) در اين صورت بدانيد كه او از اين كار جز غم و غصه سودي نخواهد برد و تنها با زجر كشيدن , خود را گرفتار بيماري هاي روحي و جسمي خواهد نمود. اگر بتوانيد او را نصيحت كنيد بسيار به جا است ; ولي شما خود را نگران نكنيد و به راه خود ادامه دهيد و براي مصون ماندن از شر حسادت ها به خدا پناه ببريد. خواندن معوذتين يعني سوره ناس و فلق براي دفع چشم زخم ناشي از حسادت مفيد و مؤثر است و در روايت آمده است که پيامبر(ص) دو فرزندش امام حسن و امام حسين(ع) را با خواندن اين دو سوره در پناه خداوند در مي آوردند و از چشم زخم و بدخواهان حفظ مي کردند. مهمترين نکته در اينجا اين است که اگر خصوصيت و امتيازي در انسان وجود دارد که باعث جلب توجه فراوان و برانگيختن حساسيت ديگران و ايجاد حسادت در آنها مي گردد، نبايد اين ويژگي و امتياز را زياد در معرض ديد و تماشاي ديگران قرار داد بلکه بايد تا امکان دارد آن را از نظرها پنهان و پوشيده داشت. اين کار هم کمک به خودتان است چون باعث مي شود توجه ديگران زياد به شما جلب نگردد و مورد حسادت قرار نگيريد و از گزند آزار واذيت بدخواهان و حسودان درامان بمانيد و هم کمکي به حسودان است که کمتر تحريک مي شوند و اين خصلت زشت کمتر در آنها بروز و ظهور مي يابد. P}خويشتن آراي مشو چون بهار{E}تا نکند در تو طمع روزگار{P در ضمن تجربه نشان داده است که فاصله گرفتن و قطع رابطه با کسي که حسادت مي ورزند باعث تشديد حسادت و شعله ور شدن آتش آن مي گردد و برعکس ارتباط دوستانه داشتن و برخورد مناسب و خوب با آنها باعث سرد شدن آتش حسادت و کمرنگ شدن آن مي گردد و در مواردي باعث مي گردد فرد حسود از بروز حسادتش شرمنده و منفعل گردد و خود را به اين خاطر سرزنش نمايد.