• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 12363)
شنبه 10/12/1387 - 10:45 -0 تشکر 94124
روابط بین همسر و خانواده شوهر(كاكتوس)

به نام خدا

سلام

 

كاكتوس

 

این كلمه در خانواده شما رو یاد چی میندازه؟

(منظورم خانواده ای فراتر از خانواده شخصی سه یا چهارنفری هست)

   



این بحث از چند قسمت تشكیل شده.

 

بخش اولش پاسخ دادن به این سوال هست.

می خوام بدونم كجاهای ایران ....... رو به كاكتوس تشبیه می كنند یا به عبارتی كاكتوس رو با یه اسم دیگه میشناسن؟

 


قسمت دوم:

در فرهنگ عامیانه بین مردم و خانواده های ایرانی(تاجایی كه من متوجه شدم در اكثر مناطق) این گل رو (كاكتوس) با نام »زبون مادر شوهر « ( گاهی خواهر شوهر) می شناسند. 

در مورد دلیل این نامگذاری و همچنین تشابهاتی كه ممكن است در این میان وجود داشته باشد بحث می كنیم.


 قسمت سوم.

 

كدام خانواده مهمتر است؟

خانواده ای كه در اون به دنیا اومدی  و بزرگ شدی

یا خانواده ای كه تازه تشكیل دادی و قراره همه عمرتو به پاش بذاری؟

 

 

اللَّهُــــــــمّے صَــــــلٌے  و سَلّـــــمّے علَےَ مُحمَّــــــــدْ وَ آلِےَ مُحمَّـــــــــدْ و عجِّـــــــلْ فرَجَهُــــــمّے
 
 
پنج شنبه 15/12/1387 - 0:15 - 0 تشکر 95541

... ادامه از پست قبل

البته مطمئناً آدم با خانواده ی خودش راحت تره، شکی نیست. اما تا حد خیلی خیلی زیادی این امر میسره اگر آدم خودش بخواد.

داشتم از تربیت خانوادگی می گفتم. همون مثال رو ادامه می دم، چون تجربه ی خانواده ی خودمونه دیگه.

ببینید، مادربزرگ عروسمون سال ها پیش اونا زندگی می کرده، و مامان عروسمون آن چنان رابطه ی خوبی با این مادرشوهرش داشته که بیا و ببین. خوب زن برادر بنده هم یه عمر دیده مامانش چه طور با مادرشوهر رفتار کرده؛ و این رو یاد گرفته. و حالا هم خودش خیلی خوب و صمیمی با مامان من برخورد می کنه.

اما تربیت خانوادگی دوطرفه ست دیگه. مادرشوهر (در این مثال مامان من) خودش هم یه عمر با خانواده ی شوهر خوب تا کرده، طوری که تو خانواده ی پدرم همه خییییلی دوستش دارن (فداش بشم مامانم کیه که دوستش نداشته باشه!! هه هه! چشمک!)

خوب من و خواهرام رو هم همین مادر تربیت کرده دیگه. یاد گرفتیم توی حرف زدن با عروس صحبت هامون نیش دار نباشن. باور کنید رفتاری که مامان من (به طور خاص) با یکی از عمه هام داشت (عمه م مرحوم شدن)، این رفتار خیییلی زیبا بود (حالا توضیح بیشتر نمی دم چون کمی خصوصی می شه). 

خوب حالا همچین مادرشوهر و خواهر شوهر و عروسی چرا باید با هم بد باشن؟ یا اصلاً چرا با هم خیلی خوب نباشن؟

باور کنید من توی خونه ی برادرم همون حسی رو دارم که توی خونه ی خواهرم دارم؛ به همون اندازه راحت هستم، رااااحت. اصلاً حس نمی کنم که الآن خدای نکرده باید مثلاً حرفی زده بشه که کسی بدش بیاد بعدش و نیش و کنایه و...

خوب امشب زیاد حرف زدم. اگر خدا بخواد بعداً بیشتر در این رابطه می گم. دوست دارم کمی هم از مشکلاتی بگم که به هر حال پیش می یاد، و این که این مواقع چطور باید برخورد کرد.

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

پنج شنبه 15/12/1387 - 2:22 - 0 تشکر 95559

سلام دوستان عزیز...

آخرش نتیجه چی شد؟!!!

حالا باید چیکار کنیم؟!

کاکتوسو باید چیکار کنیم؟ نیگرش داریم یا بندازیم دور!؟    آخه ما چنتا از اونارو تو خونه داریم(کاکتوسو میگما)؟!!!

پنج شنبه 15/12/1387 - 7:22 - 0 تشکر 95571

به نام او
سلام


خب دوستان ببینید ما که فقط خودمون رو نباید ببینیم
گویا جان تو خوبی خانواده که ماشالله همه میدونن عالین
ولی الان اکثریت همینجوریه
خود من هم یک خواهر شوهر در آینده هستم


اما به نظر من عروس بد برخورد نمیکنه
اما همونطور که گفتم چون از بچگی بهش القا شده که سلام گرگ بی طمع  نیست و
مادر شوهر فلان و ال ه و بله
بدبین شده و هر حرکتی از طرف خانواده ی شوهر رو میذاره به حساب همون خصومت
در نتیجه این وسط وظیفه ی مادرشوهر به خصوص و خواهر شوهر بیشتره
چرا؟
مادر شوهر تجربه ی بیشتری داره...خودش عروس شده یه زمان میتونه درک کنه
دختر مردم بنده خدا بعد عمری از خانوادش جدا شده
اولا که حس گریبی داره!
دوما که همون قضیه تلقین و اینا

مادر شوهر به عنوان یه خانم بزرگ بااااید این احساسات رو تو اون دختر از بین ببره


حسادت هم شدید هست
من این رو خودم کاملا از همین الان حس میکنم

ببینید خواهرا عججججیب رو برادرشون حساسن
لااقل من اینطوریم
دوست دارم برادرم هر چقدر هم سرش شلوغ باشه یه حداقل وقتی برای ن داشته باشه
حالا اون برادر رو تصور کنید که جو گیر شده و انگار نه انگار خواهری هست

اینا همش باعث میشه خواهرشوهر نسبت به عروس احساس حسادت کنه

پس باید اون آقای داماد گرامی کنترل همه چی دستش باشه و هر کسی رو سرجای خودش
گرامی بداره!


با تشکر ویجه! از سعیدان گرامی
و دوستان خوب

مطمئنم این بحث میره همونجاااا
پروردگارم

برای بردن نام تو دنبال بهونه نمی گردم

برای تکیه کردن به تو دنبال فرصت نمی گردم

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
پنج شنبه 15/12/1387 - 14:53 - 0 تشکر 95663

به نام خدا

سلام

خوب آنشرلی جان، شما خیلی لطف داری، ولی دوستان سوء تفاهم نشه لطفاً. من فقط قصدم این بود که یه مثال زده باشم.

خواستم بگم وقتی از بچگی یه چیزی رفت توی ذهن آدم، توی بزرگی واقعاً توی زندگی خود آدم نمود پیدا می کنه.

حالا اگه از بچگی همش بگن خواهر شوهر و مادر شوهر فلان هستن و بهمان، خوب امکان نداره من نوعی وقتی بزرگ شم بتونم با خانواده ی شوهر خوب و راحت زندگی کنم. اما وقتی همش ببینی که مادرت چه رابطه ی خوبی با فامیل شوهرش داره، اون وقت این تأثیر مثبت می ذاره.

در واقع این رو به عنوان یه راهکار گفتم.

گرچه شما درست می گی، بله، خوب همه مون تا دلتون بخواد از این روابط مکدر بین عروس و خواهر و مادرشوهر دیدیم.

ضمناً توی اون چیزایی که من قبلاً گفتم، خوب اگر یکی با خواهرشوهرش خوب برخورد می کنه، اصلاً دلیل نمی شه که حتماً خواهر شوهره خوب باشه. ولی اومدیم و من نوعی خواهر شوهرم یه کاکتوسی از آب دراومد بی همتا! اون وقت من باید چه کار کنم؟! تا یه حدیش به خاطر این که در حقم ظلم نشه منم جواب می دم دیگه. اما خوب بعدش چی؟! منم باید تا آخر عمر کارم بشه جواب دادن به نیش و کنایه های اون آدم؟! یه عمر اعصاب خودمو و خانواده م رو خراب کنم؟! و بعد هم دخترم یاد بگیره که فامیل شوهر جر تیغ چیزی نداره؟! و اونم توی زندگی آینده ش بشه یه عروس تیغ دار و یه خواهر/ مادر شوهر خاردار؟!

یا برعکس اگر عروس کسی از آب در اومد که من ِ خواهر شوهر رو آدم حساب نکنه که هیچ، آزارم هم بده، خوب من چه کار باید بکنم؟! جواب بدم؟! تا کی؟! زندگی خودم رو متشنج کنم؟! زندگی برادرم رو با تنش مواجه کنم؟!

خوب همه ی اینارو اگر بدونیم تا یه زمانی تموم می شن (مثلاً تا دوسال، پنج سال، هرچی)، خوب مهم نیست، تا آخر اون زمان می زنیم تو سر و کله ی هم! تا می تونیم تیکه و متلک بار هم می کنیم! حتی اگر لازم شد گیس و گیس کشی!!!!

اما آیا واقعاً یه زمان مشخصی داریم که بگیم بعدش همه چی تموم می شه و صلح و صفا؟!! خوب نداریم دیگه، ندارییییم!

پس باید چه کار کنیم که زندگی بهمون تلخ نشه؟!

حرف من اینه. وگرنه ما تا آخر این تاپیک هی بگیم این تیغ داره! بعدش چی؟

بیاییم بگیم چه کار کنیم که این تیغ ها بهمون نخورن؟ یا من خواهرشوهر ِ تیغ دار، چه طوری تیغ هام رو بریزم دور؟

من می گم بیاییم راهکار بدیم.

یه راهش اینه که گفته شد، این که مادرشوهر و خواهرشوهر ملاحظه ی عروس رو بکنن، خوب این یکیش. اما این توی حرف ساده هستا! مادرشوهری که اون تیغ ها شدن جزئی از وجودش، طول می کشه تا بتونه تیغ هاشو بریزه دور. یا یه چیز دیگه، اصلاً باید دید عروسه چه طور عروسیه.

خلاصه که باید روی این بحث کرد که باید چه کار کنیم که روابط کمی بهتر شن.

من یه راه رو گفتم که تربیت خانوادگی ه (که اصلاً هم نخواستم از خودمون تعریف کنم، فقط مثالی رو زدم که دیده بودم).

خوب حالا بیاییم بحث کنیم دیگه چه کار می شه کرد؟

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

پنج شنبه 15/12/1387 - 15:48 - 0 تشکر 95681

...

    

خنجر آب‌دیده را زنگ عوض نمی‌کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی‌کند
بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان
پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی‌کند

پنج شنبه 15/12/1387 - 16:32 - 0 تشکر 95687

سلام...

اینجا مثل اینکه بحث شدیدا تخصصی شده.

ما که سر در نمیاریم چی میگید.!

...ولی انشاءالله در زندگیتون موفق باشید...

پنج شنبه 15/12/1387 - 21:59 - 0 تشکر 95770

بنام خدا

سلام

خانم آنشرلی شما گفتین اگه محبت برادرتون کم بشه احساس حسادت بهتون دست میده

ولی تو خانواده ما خواهرم از الان برای بابام خط نشون میکشه که نباید برای عروس آیندت از دخترت بیشتر خرج کنی . اگه برای اون یک النگو خریدی برای من باید دو تاشو بخری

تازه میگه نباید عروس رو پر رو کنی و به اون مثلاً بگی عروس خوبم و...

نمیدونم شاید خواهرم مشکلش باید تو انجمن روانشناسی حل بشه

البته من نمیذارم تو آینده که زن گرفتم اون تو کارم دخالت بکنه .

ولی نمیدونم با تسلطی که روی پدر و مادرم داره اوضاع چی میشه؟

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 15/12/1387 - 23:10 - 0 تشکر 95784

به نام خدا

دوستان سلام

عجب حرفهایی زده شد بابا به قول آقا كمال بحث تخصصی شده...(راستی یكی آقا كمال رو در یابه..آقا كمال بفرماجلو دم در بده.)

از صحبتها معلومه كه این گلهای سبز كویری یه مشكل اساسی هستند بین عروسهای محترم و خانواده دوماد .

میدونید چیه حتی اگه دو طرف بهترین انسانهای روی زمین هم كه باشند به نظر من باز هم یه نموره این خارها خودشون رو نشون میدن. حالا بماند چرا!

خواهر و مادر شوهر یجورایی میخوان گربه رو دم حجله بكشند بنابراین گرچه ظاهر خوبی به عروس نشون میدن ولی با بعضی حركات و رفتارها بصورت نامحسوس سعی در كشتن این گربهه دارند.حالا چرا این حس وجود داره الله اعلم!

اما نكته بعدی در مورد صحبتهای خانم آنشرلی كه گفتند كم شدن روابط بین برادر و خواهر باعث بروز حسادت خواهر به عروس میشه كه خودش باعث برافروخته شدن تیغ ها میشه. این نكته رو كاملا واضخ و روشن قبول دارم . كه در این موردتیردراپ گرامی هم نكاتی رو در مورد نقش داماد بیان كردند كه راه درستی به نظر میاد (تجربه بهترین معلم برای ماست ازین تجربه ها باید استفاده كنیم) .

اما جناب پارسا زاهد هم صحبتهاشون اثبات این مدعا است كه دلیل تعداد زیادی از این خارها  همین حسادت هست. اما حسادتی  كه بین خانم ها وجود داره بخشی از زندگیشون رو تشكیل میده(نه همه) و فكر میكنم طبیعی باشه و نیازی به انجمن روانشناسی نباشه. مثل اینكه شما هم خواهرتون رو در نیابیدید (نیافتید) و این اوضاع رو بدتر میكنه. میشه دابل كاكتوس!!

(می خواستم در ادامه در مورد این صحبت بشه كه حق با كدوم طرفه یعنی كدوم خانواده برای دوماد مهمتره؟ خانواده اول یا خانواده دوم.. نمیدونم توی همین تایپیك جا داره یا نه)!

اللَّهُــــــــمّے صَــــــلٌے  و سَلّـــــمّے علَےَ مُحمَّــــــــدْ وَ آلِےَ مُحمَّـــــــــدْ و عجِّـــــــلْ فرَجَهُــــــمّے
 
 
جمعه 16/12/1387 - 1:2 - 0 تشکر 95817

سلام

وای باورتون نمیشه وقتی وارد این تاپیک میشم چقدر احساس دوگانه ای بهم دست میده!!!

 از یک طرف شدیدا احساس شعف می کنم که نه خواهر شوهر، نه مادر شوهر و نه حتی عروس هستم .از طرفی هم یک نوع ترس نامحسوس یا شاید هم نا مأنوس دنبالش میاد می زنه تو سرم میگه: حواست باشه، اخرش که چی بالاخره که می شی!!! با تمام احترامی که برای کاکتوس هام قائلم_گفته بودم که کاکتوس خیلی دوست دارم_ ولی ارزو می کنم هیچ وقت کاکتوس نشم. یا حداقل از این نوع بدون تیغ مدرنش بشم!

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
جمعه 16/12/1387 - 1:3 - 0 تشکر 95818

سلام

وای باورتون نمیشه وقتی وارد این تاپیک میشم چقدر احساس دوگانه ای بهم دست میده!!!

 از یک طرف شدیدا احساس شعف می کنم که نه خواهر شوهر، نه مادر شوهر و نه حتی عروس هستم .از طرفی هم یک نوع ترس نامحسوس یا شاید هم نا مأنوس دنبالش میاد می زنه تو سرم میگه: حواست باشه، اخرش که چی بالاخره که می شی!!! با تمام احترامی که برای کاکتوس هام قائلم_گفته بودم که کاکتوس خیلی دوست دارم_ ولی ارزو می کنم هیچ وقت کاکتوس نشم. یا حداقل از این نوع بدون تیغ مدرنش بشم!

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.