به نام خدا
سلام
خوب آنشرلی جان، شما خیلی لطف داری، ولی دوستان سوء تفاهم نشه لطفاً. من فقط قصدم این بود که یه مثال زده باشم.
خواستم بگم وقتی از بچگی یه چیزی رفت توی ذهن آدم، توی بزرگی واقعاً توی زندگی خود آدم نمود پیدا می کنه.
حالا اگه از بچگی همش بگن خواهر شوهر و مادر شوهر فلان هستن و بهمان، خوب امکان نداره من نوعی وقتی بزرگ شم بتونم با خانواده ی شوهر خوب و راحت زندگی کنم. اما وقتی همش ببینی که مادرت چه رابطه ی خوبی با فامیل شوهرش داره، اون وقت این تأثیر مثبت می ذاره.
در واقع این رو به عنوان یه راهکار گفتم.
گرچه شما درست می گی، بله، خوب همه مون تا دلتون بخواد از این روابط مکدر بین عروس و خواهر و مادرشوهر دیدیم.
ضمناً توی اون چیزایی که من قبلاً گفتم، خوب اگر یکی با خواهرشوهرش خوب برخورد می کنه، اصلاً دلیل نمی شه که حتماً خواهر شوهره خوب باشه. ولی اومدیم و من نوعی خواهر شوهرم یه کاکتوسی از آب دراومد بی همتا! اون وقت من باید چه کار کنم؟! تا یه حدیش به خاطر این که در حقم ظلم نشه منم جواب می دم دیگه. اما خوب بعدش چی؟! منم باید تا آخر عمر کارم بشه جواب دادن به نیش و کنایه های اون آدم؟! یه عمر اعصاب خودمو و خانواده م رو خراب کنم؟! و بعد هم دخترم یاد بگیره که فامیل شوهر جر تیغ چیزی نداره؟! و اونم توی زندگی آینده ش بشه یه عروس تیغ دار و یه خواهر/ مادر شوهر خاردار؟!
یا برعکس اگر عروس کسی از آب در اومد که من ِ خواهر شوهر رو آدم حساب نکنه که هیچ، آزارم هم بده، خوب من چه کار باید بکنم؟! جواب بدم؟! تا کی؟! زندگی خودم رو متشنج کنم؟! زندگی برادرم رو با تنش مواجه کنم؟!
خوب همه ی اینارو اگر بدونیم تا یه زمانی تموم می شن (مثلاً تا دوسال، پنج سال، هرچی)، خوب مهم نیست، تا آخر اون زمان می زنیم تو سر و کله ی هم! تا می تونیم تیکه و متلک بار هم می کنیم! حتی اگر لازم شد گیس و گیس کشی!!!!
اما آیا واقعاً یه زمان مشخصی داریم که بگیم بعدش همه چی تموم می شه و صلح و صفا؟!! خوب نداریم دیگه، ندارییییم!
پس باید چه کار کنیم که زندگی بهمون تلخ نشه؟!
حرف من اینه. وگرنه ما تا آخر این تاپیک هی بگیم این تیغ داره! بعدش چی؟
بیاییم بگیم چه کار کنیم که این تیغ ها بهمون نخورن؟ یا من خواهرشوهر ِ تیغ دار، چه طوری تیغ هام رو بریزم دور؟
من می گم بیاییم راهکار بدیم.
یه راهش اینه که گفته شد، این که مادرشوهر و خواهرشوهر ملاحظه ی عروس رو بکنن، خوب این یکیش. اما این توی حرف ساده هستا! مادرشوهری که اون تیغ ها شدن جزئی از وجودش، طول می کشه تا بتونه تیغ هاشو بریزه دور. یا یه چیز دیگه، اصلاً باید دید عروسه چه طور عروسیه.
خلاصه که باید روی این بحث کرد که باید چه کار کنیم که روابط کمی بهتر شن.
من یه راه رو گفتم که تربیت خانوادگی ه (که اصلاً هم نخواستم از خودمون تعریف کنم، فقط مثالی رو زدم که دیده بودم).
خوب حالا بیاییم بحث کنیم دیگه چه کار می شه کرد؟