به نام خدایی که عید افرید
خدایی که عید سعید افرید
خدایی که با عشق ماهی پلو
درون دل ما امید افرید
خدایی که ازاد و بی بودجه
هر آن چیز فکرش رسید افرید
نه تکراری و کشکی وابکی
که همواره مدّ جدید افرید
نویسندگان را خدا دوست داشت
لذا هی رقیب و عتید افرید
برای جهان یک عدد لامپ زد
ولی بی فیوز و کلید افرید
خدایی که تقدیر طنزیم کرد
در این راستا سر رسید افرید
در اغاز،شکل بشر را چنان
که انگشت خود می مکید افرید
ودر فصل دیگر بشر را چنان
که دنبال نان می دوید افرید
خدایی که در دام بازارها
زنان را برای خرید افرید
خدایی که مردان در خانه را
بسی زی ذی و زن شهید افرید!
خدایی که در این همه ، همهمه
به دنیا مراد و مرید افرید
برای خروی لجوج و سیاه
بسی مرغ چاق و سفید افرید
برای پز چهره ی گربه ها
به مقدار لازم شوید افرید
خدایی که بین دو تا دربدر
دل اتش زد ،عشق شدید افرید
واز شعله اش گرچه مجنون بسوخت
ولی عشقها را مفید افرید
برای حمیده که بیمار بود
برای تبرک ،حمید افرید
برای مریلا و افسانه جان
امیر ارسلان و مجید افرید
برای فریبا و فیروزه هم
فریبرز خان و فرید افرید
برای مجرد ندانم چه کرد
گمانم کمی برگ بید افرید !
!