• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 4083)
دوشنبه 25/6/1387 - 15:26 -0 تشکر 57946
پند های نهج البلاغه

سلام به خدمت شما دوستان عزیز در این تایپیك قصد دارم پند های كوتاهی از نهج البلاغه برای شما بنویسم البته با یاری كردن شما دوستان عزیز.

دوشنبه 25/6/1387 - 15:55 - 0 تشکر 57974

ادب آموزى از بى‏ادبان

كفاك أدبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غیرك. -ح / 412 ?

ترجمه:


براى آنكه ادب و آراستگى داشته باشى، همینقدر بس است كه از انجام آنچه در دیگران نمى‏پسندى، دورى كنى.

شرح:


سالهاى بسیارى است، كه دانشمندان غربى تلاش مى‏كنند تا راهها و روشهاى پیشرفته و مدرنى پیدا كنند كه بر اساس آن، افراد جامعه، هم خود را به اخلاق نیكو آراسته سازند، هم كودكان مؤدبى تربیت كنند. این دانشمندان براى منظور خود، دهها سال تحقیق كرده و هزاران جلد نوشته‏اند، ولى هنوز هم نتوانسته‏اند موفقیتى بدست آورند.
در حالیكه اگر تمام این كتابها و روشهاى تربیتى دانشمندان غرب را، رویهم بگذارند، هرگز نمى‏توانند با همین یك كلام كوتاه امام بزرگوار ما برابرى كنند. امام علیه‏السلام، تمام راهها و روشهایى كه براى ادب و آراستگى و تربیت جامعه ممكن است بوجود آید، 1400 سال پیش از این، در یك جمله كوتاه و بسیار عمیق و پر معنى، خلاصه فرموده‏اند. و آن این است كه: اگر مى‏خواهى مؤدب و آراسته و داراى اخلاق نیكو باشى، لازم نیست كه راههاى دشوارى را طى كنى. بلكه فقط كافى است هر كارى كه دیگرى انجام داد، و تو متوجه شدى كه كار زشت و ناپسندى كرده است، خودت آن كار را انجام ندهى. به این ترتیب تو تمام كارهاى زشت و ناپسندى كه ممكن است كسى انجام دهد، از وجود خودت دور خواهى كرد، و در نتیجه مدل به شخص خواهى شد كه هیچگونه زشتى و ناپسندى، در و جودش پیدا نمیشود.
براستى آیا، براى رسیدن به ادب و آراستگى و اخلاق نیكوى انسانى دستورى از این ساده‏تر و مؤثرتر پیدا مى‏شود؟

دوشنبه 25/6/1387 - 15:55 - 0 تشکر 57975

غیبت: كار ناتوانها

الغیبه جهد العاجز -ح /461 ?

ترجمه:


غیبت كردن، آخرین تلاش آدم ناتوان است.

شرح:


غیبت كردن، پشت سر كسى سخن گفتن، و بد گویى كردن، و براى او عیب و ایراد شمردن. و این، از زشت‏ترین و ناپسندترین عیبهایى است كه بعضى از افراد، دچار آن هستند.
كسى كه غیبت میكند، بدون شك آدم ناتوان و بى جرأتى است. زیرا همینكه مى‏نشیند و پشت سر دیگران بد گویى مى‏كند، نشان مى‏دهد كه جرأت ندارد با آن افراد روبرو شود، و حرف خود را، پیش روى آنها بر زبان آورد. و چون در خود، قدرت و جرأت روبرو شدن با آن افراد را نمى‏بیند، آخرین تلاشى كه مى‏توان بكار ببرند، این است كه به وسیله بد گوئى كردن در پشت سر، انتقام خود را از آنها بگیرد و باصطلاح دل خود را خنك كند.
حال آن كه یك مسلمان مؤمن واقعى، اگر نسبت به كسى ایراد و انتقادى داشته باشد، باید بر اساس جرأت انسانى و اخلاق اسلامى، رو دروى آن شخص، ایراد و انتقاد خود را بر زبان آورد، بدون ترس و واهمه، او را امر به معروف و نهى از منكر كند.
اگر هم ایراد و انتقادش درست نباشد، و فقط از حسارت و تنگ نظرى سر چشمه گرفته باشد، هرگز نباید پشت سر كسى كه از او شایسته‏تر بود و به پیشرفت و ترقى رسیده است، بد گویى كند و خود را در جامعه، رسوا و بى اعتبار سازد

دوشنبه 25/6/1387 - 15:55 - 0 تشکر 57976

اندرز پذیرى

و لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ایلامه، فان العاقل یتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب -نامه / 31 ?

ترجمه:

از كسانى مباش كه اندرز نمى‏پذیرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل، باادب و ملایمت اندرز مى‏پذیرد، و چهار پایان هستند كه جز با كتك، فرمان نمیبرند و به راه نمى‏آیند.
شرح:

انسان كه برترین مخلوق خداوند است، و بهمین جهت((اشرف مخلوقات)) نام گرفته، با سایر جانداران، تفاوتهاى بسیار دارد. یكى از مهمترین تفاوتهاى انسان با حیوانات، این است كه انسان اندرزپذیر نیستند، و صاحب با نگهبان حیوانات و چهارپایان، ناچار مى‏شوند كه به ضرب چوب و شلاق، آنها را به راه بیاورند و از خطر و ناراحتى‏ها دور سازند.
انسان عاقل، میداند كه پدر و مادر، یا معلم، یا سایر بزرگترها، كه بیش از او دانش و تجربه دارند، جز خیر و صلاح او را نمیخواهند و به همین دلیل، هر گاه ببینند كه كودك خردسال یا شاگرد كوچكشان به راه خطا مى‏رود، او را اندرز میدهند و سعى مى‏كنند با ارشاد و راهنمایى، از خطا و خطرها، دورش كنند.
در چنین مواقعى،انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملایم، اندرز بزرگترها را مى‏پذیرد و مؤدبانه به راهنمایى آنها گردن مى‏گذارد. اما، گاهى، كسانى هم پیدا مى‏شوند كه بر خلاف انتظار، اندرز افراد خیرخواه را خطاى خود، ادامه مى‏دهند.
حتما شما هم دیده‏اید كه گاهى، پدر و مادر، مجبور مى‏شوند فرزند خود را، به خاطر آن كه با زبان خوش اندرز نپذیرفته است، با تنبیه بدنى و كتك و خشونت تربیت كنند. در حالیكه انسان عاقل، هرگز كارى نمى‏كند كه با او مانند حیوانات و چهارپایان رفتار كنند و با كتك به راهش بیاورند. بلكه باادب و ملایمت، اندرز بزرگترها را مى‏پذیرد، و با خوبى و خوشى، به راهى میرود، كه سعادت و خوشبختى او، در آن است.

دوشنبه 25/6/1387 - 16:12 - 0 تشکر 57983

30. كم بخشیدن یا نبخشیدن
لا تستح من اعطاء آلقلیل فان الحرمان اقل منه -ح/ 67 ?

ترجمه:

از بخش اندك شرمنده مباش، زیرا هیچ ندادن از آن (( بخشش اندك)) نیز كمتر و ناچیزتر است.
شرح:

یكى از كارهاى خوب و پسندیده، كه باعث خوشنودى خلق و رضایت خدا میشود، این كه ما، از مال و دارائى خود بخشش كنیم. البته بخشش كردن، این نیست كه مال خود دور بریزیم و در راههاى نادرست تلف كنیم. بلكه معنى بخشش آن است كه وقتى یك كار خیر پیش مى‏آید و براى انجام آن، به كمك دیگران احتیاج پیدا میشود، ما نیز قدم به پیش گذاریم و در حد توانائى خود، به انجام آن كار خیر، كمك كنیم. مثلا ممكن است در كشور، جنگى رخ دهد و گروهى از هموطنان جنگ‏زده ما، خانه و زندگیشان را از دست بدهند. یا ممكن است حوادثى مانند آمدن سیل و زلزله شهر و خانه و محل كار عده‏ئى آسیب ببیند و سرمایه و دار و ندارشان از بین برود. حتى ممكن است بدون هیچگونه از این حوادث، باز هم عده‏ئى پیدا مى‏شوند، كه در عین آبرومندى، دچار فقر و محرومیت شده باشند. در تمام این حالات، وضعى پیش میاید، كه گروهى از هموطنان و هم دنیهاى ما، به كمك اشخاص مؤمن و نیكوكار، پیدا مى‏كنند.
در چنین مواقعى، وظیفه دینى و اخلاقى ما حكم میكند كه براى رضاى خدا. از مال و دارائى خود. هر قدر كه میتوانیم به اینگونه افراد((بخشش)) كنیم. لازم نیست كه حتما مقدار بخشش ما، زیاد و هنگفت باشد، بلكه مهم این است كه از بخشیدن آنچه در قدرت داریم، كوتاهى نكنیم.
بعضى از افراد، با آنكه دلشان مى‏خواهد در اینگونه موارد، به دیگران كمك كنند، ولى چون مقدارى كه قادر به ((بخشیدن)) آن هستند، كم و ناپذیر هستند، كم و ناچیز است، احساس شرمندگى مى‏كنند. اینگونه افراد، بخاطر شرم بیهوده از ((بخشش)) آن مقدار كم، خوددارى مى‏كنند، و در نتیجه، اشخاص نیازمند را، از همان مقدار اندك بخشش نیز محروم و بى‏نصیب میگذارند.
براى آنكه بدانیم این طرز فكر تا چه حد نادرست است. به یك مثال توجه كنیم: فرض مى‏كنیم براى یكى از هموطنان جنگ‏زده باید خانه‏یى ساخته شود كه 10 هزار تومان هزینه دارد. ما نیز یكهزار نفر هستیم، كه هر كدام فقط 10 تومان میتوانیم كمك كنیم. اگر همه ما كه 1000 نفر هستیم، 10 تومانهاى خود را بدون هیچگونه شرمندگى روى هم بگذاریم، مجموع آن میشود 000/10 تومان، كه میتوان با آن، خانه مورد نظر را ساخت.
اما اگر یكایك ما، از دادن 10 تومان خجالت بكشیم و این مبلغ را((بخشش)) نكنیم، هیچ پولى فراهم نمیشود و در نتیجه، آن خانه نیز ساخته نخواهد شد. در این مورد، آیا دادن 10 تومان بهتر است یا ندادن آن؟ و آیا آن 10 كمتر است و یا خجالت كشیدن و هیچ ندادن؟
بخاطر همین است كه امام علیه‏السلام میفرماید: از بخشش كم، شرمنده نباشید، چون شرمندگى باعث میشود كه از((بخشش كم)) خوددارى كنید و به افراد نیازمند چیزى ندهید. در حالیكه بخشش شما، هر چقدر كه كم و ناچیز باشد((هیچ ندادن)) از آن كمتر و ناچیزتر، و در نتیجه باعث شرمندگى بیشتر است.

دوشنبه 25/6/1387 - 16:12 - 0 تشکر 57984

ایمان چیست؟

و سئل عن الایمان، فقال: الایمان معرفه با لقلب، و اقرار با للسان، و عمل با لاركان. -ح /227 ?

ترجمه:

از امیرالمؤمنین علیه‏السلام، پر سیدند كه:((ایمان چست))؟
فرمود:((ایمان عبارت است: شناخت قبلى، اعتراف و اقرار به زبان، عمل با اعضاء و جوارح بدن))
شرح:

ایمان حقیقى: نشانه‏هائى دارد، كه هر كس این نشانه‏ها را در خود داشته باشد، مؤمن حقیقى است.
امام علیه‏السلام، براى مؤمن حقیقى، سه نشانه اصلى و مهم تعیین فرموده است، كه ما نیز با توجه به آنها میتوانیم مؤمنان حقیقى را بشناسیم. طبق فرموده امام (ع) مؤمن حقیقى كسى است كه:
* اولا شناخت قبلى داشته باشد. یعنى از صمیم قلب و از ته دل، وجود خدا را شناخته باشد، و صمیمانه معتقد باشد كه اصول دین اسلام، یعنى یگانگى خداوند متعال، نبوت حضرت محمد (ص)، و فرارسیدن روز قیامت، عدل خداوند و جانشینى امامان علیه‏السلام ، بر حق است.
* ثانیا به زبان اعتراف كند، یعنى اعتقادات الهى و اسلامى خود را بر زبان آورد، و همواره كلمه((شهادتین)) را به زبان جارى سازد، و به یگانگى خدا و نبوت حضرت محمد (ص) اقرار كند.
* ثالثا وظایف اسلامى خود را با اعضاء بدنش انجام دهد، یعنى وضو ساختن، نماز خواندن، روزه گرفتن، بدنگرفتن با زبان بد نشنیدن با گوش، نگاه حرام نكردن با چشم، و... تمام وظائفى را كه خداوند براى اعضاء بدن او تعیین فرموده است، بطور صحیح و كامل به انجام رساند.
بنابراین، كس كه یكى از این نشانه‏ها، یا قسمتى از این نشانه‏ها را نداشته باشد، نمى‏توان خود را مؤمن حقیقى بداند.

دوشنبه 25/6/1387 - 16:12 - 0 تشکر 57985

ستیزه‏جویى

لا تدعوك الى مبارزه، و ان دعیت الیها فأجب، فان الداعى باغ و الباغى مصروع. -ح / 233 ?

ترجمه:

كسى را به ستیز دعوت مكن، اما اگر تو را به مبارزه دعوت كردند، براى دفاع از خود، جنگ را قبول كن. زیرا شخص ستیزه جو، ستمگر است، و ستمگر بر خاك مى‏افتد و مغلوب مى‏شود.
شرح:

یكى از افتخارات فراوان اسلام، این است كه در دستورات آن هیچگاه دعوت به ستیزه وجود ندارد. زیرا اسلام، دین صلح و صفا و آشتى است، و قادر است كه تمام مسائل را با منطق قوى و دلایل روشن و محكم خود حل كند. و بخاطر همین برخوردارى از منطق و دلیل است كه هیچگاه پیغمبر (ص) و ائمه معصوم (ع) لازم نمى‏دیدند كارها را با زور پیش ببرند، و رفتار جنگ طلبانه داشته باشند و جنگى را شروع كنند.
در جنگهاى صدر اسلام، هیچگاه حضرت محمد (ص) و مسلمانان براى جنگ پیشقدم نمى‏شدند و به جنگ كسى نمى‏رفتند. بلكه این دشمنان اسلام بودند كه یا بطرف مسلمانان لشكر كشى میكردند، یا آنقدر به آزار و اذیت و شكنجه مسلمین مى‏پرداختند كه آنها هم براى دفاع از خود ناچار از جنگیدن مى‏شدند.
دلیل اینكه اسلام، پیشقدم شدن در جنگ و جنگ‏طلب بودن را جایز نمیداند. این است كه هر كس جنگ‏طلب باشد، و با برپاكردن جنگ به كشتار و تجاوز دست بزند،((ستمگر)) است. و ستمگر نیز، سر انجام بر خاك مى‏افتد و مغلوب میشود. پس اسلام، هرگز دستور جنگ‏طلبى نمى‏دهد، چون هرگز نمیخواهد پیروانش ستمگر باشند.
اما همان اندازه كه اسلام، مسلمانان را از جنگ‏طلبى بر حذر میدارد، به همان اندازه هم، هر مسلمانى را موظف میسازد كه در برابر جنگ طلبها، از خود دفاع كند. زیرا دفاع نكردن در برابر جنگ طلبها، دلیل خوارى و زبونى است، و اسلام هرگز نمیخواهد كه پیروانش خوار و زبون باشد و به دیگران، اجازه كشتار و تجاوز بدهد.
به همین دلیل است كه امام علیه‏السلام نیز مى‏فرماید كه مسلمانان نباید جنگ طلب باشند، اما اگر جنگى به آنها تحمیل شد، باید بهر قیمتى كه هست از خود دفاع كنند و حتى((با چنگ و دندان به جهاد برخیزند و به زمزمه‏هاى شوم صلح و سازش اعتنا نكنند)).

دوشنبه 25/6/1387 - 16:12 - 0 تشکر 57986

تندخویى دیوانگى است

الحدة ضرب من الجون لان صاحبها یندم فاان لم یندم فجنونه مستحكم. -ح /255 ?

ترجمه:

تندخوئى یك نوع دیوانگى است، زیرا تندخو پشیمان میشود، و اگر پشیمان نشود، دیوانگى‏اش پابرجا و پایدار شده است.
شرح:

شخصى تندخو، نمیتواند بر اعصاب خود مسلط باشد، و اعمال و رفتار خود را مهار كند. در نتیجه، هنگام خشم و تند خوئى، دست به كارهائى عقل سالم انجام آن را نمى‏پذیرد: زبان به بى ادبى و فحاشى مى‏گشاید، دست به شكستن و پاره كردن و دور ریختن چیزهاى مختلف مى‏زند. با دیگران نزاع و كتك كارى میكند و باعث زخم و جراحت خود یا دیگران مى‏شود چه بسا دیده شده كه خشم و تند خوئى یك نفر. باعث نزاع دسته جمعى خانواده و دوستانش شده، و سرانجام در میان آنها جنایت و فاجعه‏ئى رخ داده. یا زیان و خسارت جبران‏ناپذیر دیگرى پیش آمده است.
وقتى شخص تندخو، در حالت خشم به سر مى‏برد و باعث ایجاد چنین مشكلات و مصیبتهائى میشود، حالت او شبیه نوعى دیوانگى است. زیرا او هم، در آن لحظات، مانند دیوانگان، بر اعصاب خود تسلط ندارد و متوجه نیست كه مرتكب چه كارهائى میشود.
البته شخص تندخو، پس از فرونشستن خشم، از كارهایى كه انجام داده پشیمان میشود و همین پشیمانى، نشان میدهد كه وى، سر عقل آمده و متوجه زشتى آن كارهاى دیوانه وار خود شده است. یعنى خود او هم متوجه مى‏شود كه در آن لحظات خشم، نوعى دیوانگى زود گذر گریبانش را گرفته و سپس رهایش كرده است.
اما اگر كسى باشد كه پس از فرونشستن خشم نیز، از انجام آن كارهاى زشت پشیمان نشود، معلوم میشود كه آن حالت دیوانگیش زودگذر و موقتى نیست، بلكه دیوانگى براى همیشه، در وجود او، باقى و پاورجا مانده است.

دوشنبه 25/6/1387 - 16:12 - 0 تشکر 57987

میانه‏رو تنگدست نمى‏شود

مأ أعال من اقتصد. -ح /140 ?

ترجمه:

كسى كه در خرج كردن میانه‏روى كند، تنگدست نمى‏شود.
شرح:

بهترین راه، براى داشتن یك زندگى آسوده و راحت، میانه‏روى در خرج كردن است. و این، راهى هست كه در اسلام و قرآن به ما مى‏آموزند. خداوند، در قرآن كریم، به مؤمنان میفرماید: كه در زندگى میانه‏رو باشند. نه آنقدر خسیس باشند و كم خرج كنند كه حتى آسایش خود و خانواده‏شان خراب شود. و نه آنقدر ولخرج باشد و مال خود را دور بریزند كه به فقر و تنگدستى دچار شوند.
سخن امام علیه‏السلام نیز به ما مى‏آموزد: انسان، هر قدر هم كه در آمد زیاد داشته باشد، اگر در خرج كردن اندازه نگه ندارد، در آمدش تمام مى‏شود، و خودش نیز تنگدست و محتاج مى‏شود، اما كسى كه عقل معاش دارد پولش را به اندازه خرج مى‏كند، هیچگاه تنگدست و محتاج نخواهد شد.

دوشنبه 25/6/1387 - 18:17 - 0 تشکر 58031

اینچنین مالى از دست نمیرود

لم یذهب من مالك ما وعظك. -ح /196 ?

ترجمه:

مالى كه از دستت رفت و تو را پندى آموخت، از دست رفته مپندار.
شرح:

انسان وقتى قسمتى از مال خود را از دست مى‏دهد، غمگین و افسرده مى‏شود و به خاطر مال از دست رفته، غصه مى‏خورد. زیرا معمولا اینطور تصور مى‏شود كه مالى كه از كف رفت، بیهوده تلف شده است و دیگر جبران نخواهد شد.
اما حقیقت این است كه مال از دست رفته، بكلى تلف و نابود نمى‏شود. بلكه با از بین رفتن آن، نتیجه و فایده‏یى براى صاحبش به جاى مى‏ماند، كه گاهى ممكن است بیش از آن مال، ارزش داشته باشد. و این نتیجه و فایده، تجربه‏یى است كه شخصى، در برابر از كف دادن مال خود، به دست مى‏آورد.
اینكه بسیارى از مردم، تجربه را گرانبهاتر و باارزش‏تر از مال مى‏دانند، براى آن است كه مال، هر اندازه هم كه باشد، براى همیشه باقى نمى‏ماند و بالاخره روزى، تمام مى‏شود، ولى تجربه، سرمایه‏یى است كه هرگز تمام نمى‏شود، و همیشه و در هر حالى هم در دسترس قرار دارد و مى‏توان از آن استفاده كرد.
پس اگر ما نیز مالى را از دست دادیم، ولى در كارى كه مال خود را بخاطر آن از كف دادیم، تجربه‏یى به دست آوردیم، باید بدانید كه آن مال را، بیهوده و رایگان از دست نداده‏ایم. بلكه به - جاى آن، سرمایه گرانبهاترى به دست آوریم كه چه بسا در طول زندگى، بسیار بیشتر از آن مال به درمان خواهد خورد.
اما آنچه كه در خور تأمل است این است كه انسان نباید هیچ كارى را بدون فكر و دقت انجام دهد زیرا بالاخره از دست دادن مال موجب ضرر و دلیل كم دقتى است.

دوشنبه 25/6/1387 - 18:17 - 0 تشکر 58032

زبان عاقل و زبان احمق

لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه. -ح /40 ?

ترجمه:

زبان عاقل، پشت قلب او قرار دارد، و قلب احمق، پشت زبان او جاى گرفته است ( عاقل،با اندیشه سخن مى‏گوید ونادان بى‏فكر )
شرح:

انسان عاقل، وقتى بخواهد سخن بر زبان آورد، نخست به دل و اندیشه خود مراجعه مى‏كند، معنى آن سخن و نیكى یا بدى آن را با عقل و شعور خود مى‏سنجد، نتیجه‏یى را كه ممكن است از آن حاصل شود حساب مى‏كند، و هنگامى كه به درستى و خوبى سخن خود اطمینان یافت، آن را بر زبان مى‏آورد.
پس عاقل، قلب و اندیشه‏اش بیش از زبانش به كار مى‏اندازد، و زبانش را پشت سر عقل و شعور خود نگاه میدارد.
اما احمق، بر عكس رفتار مى‏كند. یعنى هر سخنى كه به زبانش آمد، نسنجیده و بدون فكر و اندیشه بیان مى‏كند، و پس از آن كه سخن او، در دیگران، تأثیر بد گذاشت، تازه بفكر مى‏افتد كه آیا سخنش درست بوده یا نادرست. یعنى احمق، نخست زبان خود را به كار مى‏اندازد و نسنجیده حرف مى‏زند، و بعد از آن، به قلب و عقل خود مراجعه مى‏كند و در باره نیك و بد سخن خود و نتیجه و حاصل آن مى‏اندیشد.
به همین دلیل است كه خردمندان، از قدیم گفته‏اند: سخنى كه درباره آن كاملا فكر نكرده‏اى، بر زبان میاور.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.