• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 5627)
چهارشنبه 29/3/1387 - 19:35 -0 تشکر 43984
جاذبه و دافعه نکات (رجوع شود به پستهای آخر)

سلام علیکم

دوستان با فرا رسیدن تابستان بنده قصد دارم به کمک شمـا دوستان مومن کتاب جاذبه و دافعه رو با هم بخونیم و در پایان کار یک نتیجه کلی و تاثیر آن را در زنذگی خود می گوییم .

* کسانی که  اعلام  آمادگی کنند باید هفته یک بار به این بحث وارد شوند.

* کسانی که  واقعا می خواهند شرکت کنند اگر کتاب را تهیه کنند بهتر است .

ان شا ء الله در تابستان به کمک همه ی دوستان این کتاب که نوشته متفکر شهید استاد مطهری است را به اتمام برسانیم .

درضمن از بچه های قرآن و عترت که خودم یکی از آن ها هستم انتظار می رود که همکاری کنند و همین طور بچه ها ی معارف

http://rahpoyvesal.blogfa.com
يکشنبه 12/8/1387 - 15:56 - 0 تشکر 68425

بسم الله الرحمن الرحیم
***
عزیزان باور کنید الان در اوج هستم برای شروع تاپیک پس لطف کنید بگید هستیم تا یهو وسط کار نپرید وسط و اینطوری بحث به هم میریزه .
پس لطفا تا قبل ساعت 21 یا 22 اعلام کنید چون راس همون ساعت برنامه کتاب شروع میشه ؟
یک چیز بگمو ثبت کنم .
باور کنید کتاب جاذبه و دافعه امام علی (ع) یکی از مفیدترین تاپیک هایی برای رشد خودمون میشه .
ان شا ء الله بعد از این کتاب به کتاب های دیگر شهید مطهری رجوع می کنیم و به همین شیوه جلو میریم .
پس تا پست بعد به امید دیدار /...
سایه رهبری پایدار

http://rahpoyvesal.blogfa.com
شنبه 25/8/1387 - 14:48 - 0 تشکر 70799

بسم الله الرحمن الرحیم
ربنا ما خلقت هذا باطلا
******
سلام علیکم
 قانون جذب و دفع :
قانون جذب و دفع یک قانون عمومی است که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند. از نظر جوامع علمی امروز بشر مسلم است که هیچ ذره ای از ذرات جهان هستی از دائرۀ حکومت جاذبۀ عمومی خارج نبوده و همه محکوم آنند . از بزرگترین اجسام و اجرام گرفته تا کوچکترین ذرات آن دارای این نیروی مرموز به نام جاذبه هستند و هم به نحوی تحت تاثیر آن می باشند.
خب یکی از دوستان اگه میتونه تا بیت    معده نان را می کشد تا مستقر         می کشد مر آب را تف جگر      ادامه بده و بایستد تا بعد بگم چه کنیم .
ببینید شروع کردم یه کمک بهم می کنید تا جرات نوشتن پیدا کنم .
یا علی

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 14:37 - 0 تشکر 71584

بسم الله الرحمن الرحیم
منتظر بودن فایده نداره پس تا آخر کتاب رو می نویسم.
**************
سلام علیکم
 فقط اگه سوال داشتید (شبهه) وارد شد بگید تا در موردش بحث کنیم
* از مدیر در خواست دارم چون این تاپیک درمورد عترت  هست به انجمن قرآن و عترت انتقال دهید.
قانون جذب و دفع
ادامه پست قبل ...

بشر دورانهای باستان به جاذبه عمومی جهان پی نبرده بود و لیكن به وجود جاذبه در برخی اجسام پی برده بود و بعضی از اشیاء را سمبل آن می دانست، چون مغناطیس و كهربا. تازه، ارتباط جاذبی آنها را نسبت به همه چیز نمی دانست بلكه به یك ارتباط خاصی رسیده بود، ارتباط مغناطیس و آهن، كهربا و كاه. ذره ذره كاندر این ارض و سماست

جنس خود را همچو كاه و كهرباست از اینها كه بگذریم نیروی جاذبه را در مورد سایر جمادات نمی گفتند و فقط درباره زمین كه چرا در وسط افلاك وقوف كرده است سخنی داشتند.معتقد بودند كه زمین در وسط آسمان معلق است و جاذبه از هر طرف آنرا می كشد و چون این كشش از همه جوانب است قهرا در وسط ایستاده و به هیچ طرف متمایل نمی گردد. بعضی معتقد بودند كه آسمان، زمین را جذب نمی كند بلكه آن را دفع می كند، و چون نیروی وارد بر زمین از همه جوانب متساوی است در نتیجه زمین در نقطه خاصی قرار گرفته و تغییر مكان نمی دهد.

در نباتات و حیوانات نیز همه قائل به قوه جاذبه و دافعه بوده اند، به این معنی كه آنها را دارای سه قوه اصلی: غاذیه، نامیه و مولده می دانستند و برای قوه غاذیه چند قوه فرعی قائل بودند: جاذبه، دافعه، هاضمه و ماسكه. و می گفتند در معده نیروی جذبی است كه غذا را به سوی خود می كشد و احیانا هم آنجا كه غذا را مناسب نیابد دفع می كند [ اما امروز ساختمان بدن را ماشینی می دانند و عمل دفع را نظیر تلمبه تلقی می كنند. ] و همچنین می گفتند در كبد نیروی جذبی است كه آب را به سوی خود جذب می كند. معده نان را می كشد تا مستقر

می كشد مر آب را تف جگر

ادامه دارد... 

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 14:42 - 0 تشکر 71586

بسم الله الرحمن الرحیم
********
ادامه پست قبل
جاذبه و دافعه در جهان انسان :

در اینجا غرض از جذب و دفع، جذب و دفعهای جنسی نیست اگر چه آن نیز خود نوع خاصی از جذب و دفع است اما با بحث ما ارتباط ندارد و خود موضوعی مستقل است. بلكه مراد آن جذب و دفعهائی است كه در میان افراد انسان در صحنه حیات اجتماعی وجود دارد. در جامعه انسانی نیز برخی همكاریها است كه بر اساس اشتراك منافع است. البته اینها نیز از بحث ما خارج است.

قسمت عمده ای از دوستیها و رفاقتها، و یا دشمنیها و كینه توزیها، همه مظاهری از جذب و دفع انسانی است. این جذب و دفعها براساس سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پی ریزی شده است [ بر خلاف آنچه در جریان الكتریسیته گفته می شود كه دو قطب همنام یكدیگر را دفع می كنند و دو قطب ناهمنام یكدیگر را جذب می كنند. ] و در حقیقت علت اساسی جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جستجو كرد، همچنانكه از نظر بحثهای فلسفی مسلم است كه:"السنخیة علة الانضمام".

گاهی دو نفر انسان یكدیگر را جذب می كنند و دلشان می خواهد با یكدیگر دوست و رفیق باشند. این رمزی دارد و رمزش جز سنخیت نیست. این دو نفر تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی كنند و متمایل به دوستی با یكدیگر نخواهند شد و به طور كلی نزدیكی هر دو موجود دلیل بر یك نحو مشابهت و سنخیتی است در بین آنها.

ادامه دارد...

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 14:53 - 0 تشکر 71588

بسم الله الرحمن الرحیم
*****************
یکم خلاصه می کنم .
ادامه پست قبل...
به عقیده بعضی ریشه اصلی این جذب و دفعها نیاز و رفع نیاز است. انسان موجودی نیازمند است و ذاتا محتاج آفریده شده، با فعالیتهای پی گیر خویش می كوشد تا خلاءهای خود را پر كند و حوائجش را برآورد و این نیز امكان پذیر نیست بجز اینكه به دسته ای بپیوندد و از جمعیتی رشته پیوند را بگسلد تا بدینوسیله از دسته ای بهره گیرد و از زیان دسته دیگر خود را برهاند و ما هیچ گرایش و یا انزجاری را در وی نمی بینیم مگر اینكه از شعور استخدامی او نضج 20 گرفته است. و روی این حساب، مصالح حیاتی و ساختمان فطری، انسان را جاذب و دافع پرورده است تا با آنچه در آن خیری احساس می كند بجوشد و آنچه را با اهداف خویش منافر می بیند از خود دور كند و در مقابل آنچه غیر از اینهاست كه نه منشأ بهره ای هستند و نه زیانبارند بی احساس باشد، و در حقیقت جذب و دفع دوركن اساسی زندگی بشرند و به همان مقداری كه از آنها كاسته شود در نظام زندگیش خلل جایگزین می گردد و بالاخره آنكه قدرت پر كردن خلاءها را دارد دیگران را به خود جذب می كند و آنكه نه تنها خلاءی را پر نمی كند بلكه بر خلاءها می افزاید انسانها را از خود طرد می كند و بی تفاوتها هم همچوسنگی در كناری.
ادامه دارد ...

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 15:1 - 0 تشکر 71589

بسم الله الرحمن الرحیم
***********************
ادامه پست قبل ...
مهم * اختلاف انسان ها در جذب و دفع *
فراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان، یكسان نیستند بلكه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند:

1- افرادی كه نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه كسی آنها را دوست و نه كسی دشمن دارد، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می انگیزند و نه عداوت و حسادت و كینه و نفرت كسی را، بی تفاوت در بین مردم راه می روند مثل این است كه یك سنگ در میان مردم راه برود.

این، یك موجود ساقط و بی اثر است. آدمی كه هیچگونه نقطه مثبتی در او وجود ندارد "مقصود از مثبت تنها جهت فضیلت نیست، بلكه شقاوتها نیز در اینجا مقصود است" نه از نظر فضیلت و نه 21 از نظر رذیلت، حیوانی است غذائی می خورد و خوابی می رود و در میان مردم می گردد همچون گوسفندی كه نه دوست كسی است و نه دشمن كسی، و اگر هم به او رسیدگی كنند و آب و علفش دهند برای این است كه در موقع از گوشتش استفاده كنند. او نه موج موافق ایجاد می كند و نه موج مخالف. اینها یك دسته هستند: موجودات بی ارزش و انسانهای پوچ و تهی، زیر انسان نیاز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می توانیم بگوئیم نیاز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند.

2- مردمی كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه می جوشند و گرم می گیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود می كنند، در زندگی همه كس آنها را دوست دارد و كسی منكر آنان نیست، وقتی هم كه بمیرند مسلمان با زمزمشان می شوید و هندو بدن آنها را می سوزاند.

چنان با نیك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفی                       مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند 
ادامه دارد ...

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 15:6 - 0 تشکر 71591

بسم الله الرحمن الرحیم
**************
ادامه پست قبل ...

بنا به دستور این شاعر، در جامعه ای كه نیمی از آن مسلمان است و به جنازه مرده احترام می كند و آن را غسل می دهد و گاهی برای احترام بیشتر با آب مقدس زمزم غسل می دهند، و نیمی هندو كه مرده را می سوزانند و خاكسترش را بر باد می دهند، در چنین جامعه ای آنچنان زندگی كن كه مسلمان تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نیز تو را از خویش بداند و 22 بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند.

غالبا خیال می كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز "اجتماعی بودن" همین است كه انسان همه را با خود دوست كند. اما این برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و ایده ای را در اجتماع تعقیب می كند و درباره منفعت خودش نمی اندیشد میسر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یك رو و قاطع و صریح است مگر آنكه منافق و دورو باشد. زیرا همه مردم یك جور فكر نمی كنند و یك جور احساس ندارند و پسندهای همه یكنواخت نیست. در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هست، بد هم هست. اجتماع منصف دارد، متعدی دارد، عادل دارد، فاسق دارد، و آنها همه نمی توانند یك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقیب می كند و خواه ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می كند دوست داشته باشند. تنها كسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند. اما اگر انسان یك رو باشد و مسلكی، قهرا یك عده ای با او دوست می شوند و یك عده ای نیز دشمن. عده ای كه با او در یك را هند به سوی او كشیده می شوند و گروهی كه در راهی مخالف آن راه می روند او را طرد می كنند و با او می ستیزند.

ادامه دارد ...

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 15:8 - 0 تشکر 71592

یونس جان امیدوارم مخاطبین این بحث بیشتر توجه داشته باشند فکر نمی کنم ذکر کل کتاب لازم باشه فکر میکنم باید بطور خلاصه هدف کتاب باید دنبال بشه وگرنه در حوصله جمع نمی گنجه و اون بازدهی رو که باید نداره من به شخصه کتاب رو مطالعه کردم کتاب مفیدی هست امیدوارم بقیه دوستان هم استفاده لازم رو ببرن

سه شنبه 28/8/1387 - 15:9 - 0 تشکر 71593

بسم الله الرحمن الرحیم
***********
ادامه پست قبل ...

بعضی از مسیحیان كه خود را و كیش خود را مبشر محبت معرفی می كنند، ادعای آنها اینست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس، پس فقط جاذبه دارد و بس، و شاید برخی هندوها نیز 23 این چنین ادعائی را داشته باشند.

در فلسفه هندی و مسیحی از جمله مطالبی كه بسیار به چشم می خورد محبت است. آنها می گویند باید به همه چیز علاقه ورزید و ابراز محبت كرد و وقتی كه ما همه را دوست داشتیم چه مانعی دارد كه همه نیز ما را دوست بدارند، بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت دیده اند.

اما این آقایان باید بدانند تنها اهل محبت بودن كافی نیست، اهل مسلك هم باید بود و به قول گاندی در "اینست مذهب من" محبت باید با حقیقت توأم باشد و اگر با حقیقت توأم بود باید مسلكی بود و مسلكی بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه ای است كه عده ای را به مبارزه بر می انگیزد و عده ای را طرد می كند.

اسلام نیز قانون محبت است. قرآن، پیغمبر اكرم را رحمة للعالمین معرفی می كند:

"و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین" [ سوره انبیاء، آیه: 107. ]

نفرستادیم تو را مگر كه مهر و رحمتی باشی برای جهانیان.

یعنی نسبت به خطرناكترین دشمنانت نیز رحمت باشی و به آنان محبت كنی [ بلكه او نسبت به همه چیز مهر می ورزید حتی حیوانات و جمادات و لذا در سیره او می بینیم كه تمام آلات و ابزار زندگیش اسمی خاص داشت، اسبها و شمشیرها و عمامه هایش همه اسمی خاص داشتند و این نیست جز اینكه موجودات، همگان مورد ابراز محبت و عشق او بودند و گوئی برای همه چیز شخصیتی قائل بود. تاریخ این روش را در مورد انسانی غیر او سراغ ندارد و در حقیقت این روش حكایت می كند كه او سمبل عشق و محبت انسانی بوده است. وقتی از كنار كوه احد می گذشت با چشمان پر فروغ و نگاه از محبت لبریزش احد را مورد عنایت خویش قرار داد و گفت: "جبل یحبنا و نحبه" كوهی است كه ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم. انسانی كه كوه و سنگ نیز از مهر او بهره مند است. ]

ادامه دارد ...

http://rahpoyvesal.blogfa.com
سه شنبه 28/8/1387 - 15:14 - 0 تشکر 71594

بسم الله الرحمن الرحیم
*******************
ادامه پست قبل ... 

اما محبتی كه قرآن دستور می دهد آن نیست كه با هر كسی مطابق میل و خوشایند او عمل كنیم، با او طوری رفتار كنیم كه او خوشش بیاید و لزوما به سوی ما كشیده شود. محبت این نیست كه هر كسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء كنیم. این محبت نیست بلكه نفاق و دوروئی است. محبت آنست كه با حقیقت توأم باشد. محبت خیر رساندن است و احیانا خیر رساندنها به شكلی است كه علاقه و محبت طرف را جلب نمی كند. چه بسا افرادی كه انسان از این رهگذر به آنها علاقه می ورزد و آنها چون این محبتها را با تمایلات خویش مخالف می بینند بجای قدردانی دشمنی می كنند. به علاوه و محبت منطقی و عاقلانه آنست كه خیر و مصلحت جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یك فرد و یا یك دسته بالخصوص. بسا خیر رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عین شر رساندن و دشمنی كردن با اجتماع است.

در تاریخ مصلحین بزرگ ، بسیار می بینیم كه برای اصلاح شؤون اجتماعی مردم می كوشیدند و رنجها را به خود هموار می ساختند اما در عوض جز كینه و آزار از مردم جوابی نمی دیدند. پس اینچنین نیست كه در همه جا محبت، جاذبه باشد بلكه گاهی محبت به صورت دافعه ای بزرگ جلوه می كند كه جمعیتهائی را علیه انسان متشكل می سازد.

عبدالرحمن بن ملجم مرادی از سختترین دشمنان علی بود. علی خوب می دانست كه این مرد برای او دشمنی بسیار خطرناك است. دیگران هم گاهی می گفتند كه آدم خطرناكی است، كلكش را بكن. اما علی می گفت قصاص قبل از جنایت بكنم؟! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمی توانم بكشم. او قاتل من است نه من قاتل او، و درباره او بود كه علی گفت: "ارید حیاته و یرید قتلی" [ بحار الانوار، چاپ جدید، ج 42، ص 194 -193. ] من می خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او می خواهد مرا بكشد. من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كینه می ورزد.

خب تا اینجا نگه می داریم منتظر سوالات متداول شما هستیم .

و درباره ی سوالاتتان بحث و گفتگو می کنیم .

http://rahpoyvesal.blogfa.com
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.