خجندى - صدرالدین عبداللطیف
نقاط دلگشاى اصفهان
ای كه از لطف روح رامانى از تو در رشك آرزو مانى
نقش بندى و دلگشائى تو روح محضى و جان فزایى تو
اى تواناى ناتوان كه توئى وى جهان و جهان جان كه توئى
شكل جسمى و رنگ جان دارى بوى باران اصفهان دارى
اصفهانا در آرزوى توام گشته انده فزون و شادى كم
عكس شكلت بخواب مى جویم زنده رودت در آب مى جویم
مار بینت كه نسخه ارم است آفتاب اندرو درم درم است
هر یك از باغ هاى صد بیشه گم شده در میانش اندیشه
هر كه اكنون به با كاران است گونگه دار جا كه كارانست
گرد هم شرح میوه زشت بود مختصر میوه بهشت بود
اى چو سیم مذاب زرین رود اصفهان پرنوا شده ز تو رود
كشته عین زندگى در جى فى مجاریك كل شیى حى