بسم رب الحسین
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
****************************
نفس نفس نفس نفس
(دو ساعته دویدم دنبال معاون ارشد خب)
وااااااای کلیه سمت چپم درد گرفت ..خوبه گفتم منو ندوانیدهااااااااااااااااااااا
فرمانده جونمی رفتم پیداش کنم آقااااااااااا بگو چی شد؟؟؟؟؟؟
فرمانده نیکادل: چییییییی؟؟؟؟؟؟؟ چیِِِِِِِییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ این چه مدل حرف زدن یک سرباز آن هم از نوع بند پیی با فرمانده کل قوا نیکادل است؟؟؟صاف بایستتتتت سر بالا
ی: خخخخب بابا ببخشید
ن: باز این مدلی حرف زدیی؟؟؟؟معاون ارشد با چهار چرخت از روی انگشت وسطیش رد شو...فقط از روی وسطی ها...
ی:نهههههههههه خب خب درست حرف میزنم
زینگتنستبمهاسدممممممم
(هر جا با این کلمات و نظیر این مواجه شدید بدانید کسی در حال متحول شدن است)
ی: آدم میشوییییییییمممممممممممم
فرمانده نیکادل به سلامت بادا
(از الان بگم من یه نمه رومییت (رومی بودن)خونم بالاست)
از عمر سربازان کاسته و بر عمر فرمانده کل افزوده شود
به محض اینکه فرمانتان مبنی بر پیدا کردن معاونتان را دریافت کردم دفتر و کتاب به سویی پرتاب کرده و به دنبال او روان شدم...کلیه سوارخ سمبه های تبیان را سرک کشیدم به هر جا رسیدم پرسیدم در جستجوی ماشینی هستم ان شکلی...کمتر کسی نشانی از وی نداشت اما من گروهی بس زبده در امر تجسس(گیگیلی همون گروهه هه هه ) را نیز به کار گماشتم و سرانجام در جایی یافتمش اما متاسفانه رد پا برای دیروز ظهر بود و از آن لحظه تا به کنون تبیان رنگ وی را نیز ندیده است.
با شناختی که همگان از وی داریم این احتمال میرود که وی هم اکنون یکی از چهار چرخ و یا هر چهار چرخ خویش را پنچرانده و در حال پنچر گیری میباشد
او خود نیز میداند که زشته زشته این غیبت ها زشته اما حادثه خبر نمیکند...
برای ایشان از خداوند متعال 4 چرخ سالم خواستاریم که زین پس این 11000000000000 کار شما روی هوا نماند
امری با من نیست فرمانده باید بروم به دیگر انجمن ها
فرمانده: نه سرباز برو
فرمانده دوباره: سرباز؟؟؟؟؟؟
ی:بله قربان
فرمانده: در اموزشی بهت یاد ندادن احترام بگذاری
ی: ببخشییییییییید اما حوصله ندارم با این سرعت لاک پشت گونه شکلک ها را باز کنم
بر من ببخشایید
ف:باشود!!!! برو درس بخوان بس است
ی:اوکی نیکی!!!!!!!!!!!!!
نفس نفس نفس نفس
(فرار از چنگ فرمانده)
**سلام بر حسین**