• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1991
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مفهوم سکولاريسم و نظر اسلام در اين مورد؟
پاسخ : سكولاريسم رويكرد خاصى است كه بر اثر تحولات اقتصادى, فرهنگى, اجتماعى مغرب زمين پس از عصر نوزايى (رنسانس) به وجود آمد از مهمترين نتايج اين پديده, شكل گيرى نظريه اى سياسى در باب جدايى دين از سياست است. جان مايه انديشه سكولارها تاكيد بر امورى است كه منتهى به انكار شديد مرجعيت دين در امور اجتماعى و سياسى مى شود و تلقى خاص و ويژه اى از دين و كاركرد آن عرضه مى دارد . T}معناى سكولاريسم {T واژه سكولاريسمsecularism) ) مشتق از كلمه لاتينىseculum) ) به معناى گروهى از مردم است. در سرزمينهاى پروتستان نشين اين كلمه تداول استعمال پيدا كرد و به معناى عالم دنيوى در مقابل عالم روحانى و معنوى به كار رفت. اما در كشورهاى كاتوليك نشين, نظير فرانسه به جاى رواج كلمه سكولار و سكولاريزم, واژه لائيكlaicite) ) رواج پيدا كرد. اين واژه از دو كلمه يونانىlaos به معناى مردم وlaikos به معناى مردم عوام ـ در قبال رجال دين و روحانى اخذ شده است. سكولاريزم در فارسى به معناى ناسوتى, دنيوى, عرفى, زمينى ترجمه شده است. در زبان عربى دو واژه »العلِمانيه« و »العلَمانيه« را معادل سكولاريزم قرار داده اند. كسانى كه سكولاريزم را به العلِمانيه ترجمه مى كردند, اين واژه را مشتق از علم دانسته و سكولاريزم را دعوت به علم گرايى قلمداد مى كردند و كسانى كه العلَمانيه را معادل سكولاريزم قرار مى دهند آنرا مشتق از عالم مى دانند; بنابراين از نظر آنها سكولاريزم بر استقلال عقل انسانى در تمامى عرصه هايى كه به خدمت گرفته مى شود تاكيد دارد بدون آنكه عقل را نيازمند امور دينى و معنوى بداند. واقعيت اين است كه واژه سكولاريزم در طى مرو زمان, معانى متنوعى به خود گرفته است در ابتدا براى افاده معناى »غير روحانى« به كار مى رفته است. در اروپاى قرون وسطا زمينهاى قراوانى به طور موقوفات تحت نظارت رجال دين و روحانيان و راهبان كليسا و صومعه ها اداره مى شده و زمينهايى را كه چنين نبوده زمينهاى تحت نظارت سكولارها مى ناميدند كم كم در برخى موارد از اين واژه بوى دشمنى با دين با مشام مى رسيد به عنوان مثال در فرانسه تعليم دين, اختصاص به كليسا داشت و دولت عهده دار تعليم عمومى بود كه اغلب به رياضيات و طبيعيات محدود مى شد. لذا تعاليم لائيكى در برابر تعاليم دينى قرار گرفت. به تدريج اين تفكر رواج پيدا كرد كه نه تنها بخشى از تعاليم خارج از نفوذ دين و رجال دين است بلكه اساساً برخى از جنبه هاى حيات بشرى از دين خارج است و بدين ترتيب سكولاريزم و مذهب لائيك شكل گرفت كه حيات عمومى را خارج از سلطه دين و رجال آن مى خواست . سكولاريسم در تصور معنايى خويش, ماهيت علوم و معارف را نيز دستخوش دگرگونى كرده از اين نظر, سكولاريزم را مى توان تلاشى براى تاسيس حوزه مستقلى از دانش كه از پيش فرشهاى فوق طبيعى و ايمان گروانه پيراسته شده است, تعريف كرد. همين وضعيت در قبال نهادهاى سياسى و اجتماعى, دنبال شد. برخى معتقدند سكولاريزم على رغم اين تطور و تنوع معنايى داراى جنبه عام و مشتركى است كه جامع اين معانى و رويكردهاى متعدد است. اين معناى عام و جامع, اعتقاد به عدم برترى مرجعيت دين, نسبت به مرجعيت ساير منابع معرفت است . كوتاه سخن آنكه: سكولاريزم دايره نفوذ و حضور دين را عرصه هايى مى داند كه پاى عقل آدمى به آنجا نمى رسد, اينك به بررسى ادله عمده ديدگاه سكولاريزم مى پردازيم . T}دليل اول: عدم توانايى دين در ارائه معرفت عملى {T مراد از معرفت عملى, معيارها و احكامى است كه در هر واقعه و فعلى از افعال براى او وظيفه عملى را روشن مى كند بنابراين معرفت عملى, شناخت جزئى و باالفعل خوب و بد و بايد و نبايد اعمال و رفتار است, خواه اين افعال و رفتار در حوزه افعال شخصى و فردى باشد يا در تصميمها, تدبيرها و افعال كلان اجتماعى. واقعيت اين است كه در باب افعال و رفتار انسانها ارزشها و معيارها و الزومات كلى وجود دارد قضايايى نظير »بايد صادق بود«, »دزدى بد است« نمى تواند معرفت عملى به دست دهد, زيرا اينها الزاماتى اقتضايى است و به تنهايى نمى تواند روشنگر حكم جزئى و بالفعل يك رفتار باشد زيرا اينكه در هر مورد »چه بايد كرد« زمانى روشن مى شود كه فعل را با همه شرايط پيرامونى و موقعيت خاصى كه فاعل در آن قرار گرفته مورد سنجش قرار دهيم و اين شرايط در احكام كلى اخلاقى يا الزمات اقتضايى ملاحظه نشده است پس از تبيين اين مقدمه بايد گفت ادعاى سكولاريزم آن است كه مرجعيت دين در امور فردى و اجتماعى تنها در حد ارائه الزمات شانى و اقتضايى است و لذا دين نمى تواند ترسيم گر وظيفه عملى هر شخص در هر مورد بشود. T}پاسخ استدلال اول: {T مرحوم بوعلى در كتاب »الاشارات و التبنيهات« و نيز مرحوم محقق طوسى و شارح آن براين مطلب تاكيد كرده اند كه در هر عمل اختيارى, انسان مبادرت به تشكيل قياس مى كند و قياس از دو مقدمه تشكيل مى شود در مقدمه اول كه صغرى قياس است آدمى مشخص مى كند كه فعل مورد نظر تحت كدام عنوان مى گنجد و سپس مقدمه دوم قياس كه كبرى قياس است و مشتمل بر حكم كلى آن عنوان است به مقدمه اول ضميمه مى كند و حكم جزئى و خاص و بالفعل بر او معلوم مى شود. براساس اين تحليل, نقش قضاياى كلى اخلاقى و حقوقى, تشكيل كبرى قياس درك حكم عملى اختيارى است در نتيجه اين انتظار كاملاً ناموجهى است كه بخواهيم دين در هر موردى از موارد فردى و اجتماعى, معرفت عملى و حكم فعلى در اختيار ما قرار دهد. بنابراين, اين اشكال كه دين نمى تواند به تنهايى معرف عملى و حكم مطلق بالفعل ارائه دهد, اشكالى است كه به هر نظام اخلاقى و سيستم حقوقى وارد است و مختص به دين نيست. همچنين روشن شد در تشخيص وظيفه عملى, همان طور كه نيازمند به تامل و تروى هستيم از دانستن اصول و كليات حقوقى و اخلاقى نيز بى نياز نيستيم و اينجاست كه نقش مرجعيت دين آشكار مى شود. يكى از جلوه هاى مرجعيت دين ارائه اصول و قواعد كلى حاكم بر رفتار فردى و اجتماعى آدميان است. شان ديگر دين در ارائه معرفت عملى قرون بر ذكر اين اصول, ذكر معيارهايى براى تشخيص وظيفه در ظرف تزاحم اصول و مصالح با يكديگر است لازم به ذكر است دين داران كه از مرجعيت دين در حيات فردى و اجتماعى دفاع مى كند هرگز بر آن نيستند كه هدايت عملى دين و ارائه معرفت عملى توسط دين به معناى عدم استفاده از ديگر منابع معرفتى و توانايى هاى خدادادى انسان است . T}دليل دوم: عدم انطباق دين ثابت با شرايط متغير{T روابط و مناسبات اجتماعى خصلتى متغير و سيال دارند و در طول تاريخ متحول مى شوند و سر اين تحول غتى تر شدن تجارب بشر در عرصه حيات اجتماعى است. مناسبات و روابط سياسى, فرهنگى, اقتصادى بشر در جوامع بسيط روستايى و عشايرى بسيار متفاوت با روابط اجتماعى حاكم بر جوامع صنعتى و نيمه صنعتى است از سويى دين و آموزه هاى آن, درون مايه و محتوايى ثابت دارد زيرا اسلام در برهه اى خاص و شرايط اجتماعى خاصى بروز كرد و چنين نيست كه همگام با تحولات اجتماعى, وحى الهى تجديد شود و چون امر ثابت با امر متغير قابل انطباق نيست دين ثابت نمى تواند تنظيم گر روابط حقوقى در عرصه هاى مختلف مناسبات اجتماعى براى همه زمانها باشد. T}پاسخ استدلال دوم: {Tپاسخ استدلال دوم درگرو روشن شدن سويه هاى مختلف اين بحث است . 1ـ همه تغييرات اجتماعى از سنخ تغييرات بنيادين و به كلى متفاوت نيست برخى از تغييرات صرفاً در شكل و قالب است مثلاً در زمينه روابط حقوقى و اقتصادى درگذشته قراردادهايى نظير اجاره, بيع و عقد شركت وجود داشته و امروزه همين روابط اشكال بسيار متنوعى به خود گرفته است ولى به لحاظ ماهيت, رابطه حقوقى همان بيع و اجاره و شركت است . 2ـ برخى از تحولات اجتماعى منجر به شكل گيرى روابط و مناسباتى مى شود كه به لحاظ محتوا و هم به لحاظ قالب و شكل كاملاً نو و بى سابقه است در اصطلاح فقهى به اين موارد »مسائل مستحدثه« مى گويند. دين ثابت است ولى در آن تمهيداتى براى تطبيق شريعت با مقتضيات زمان و مسائل مستحدثه پيش بينى شده است كه به برخى از اين عناصر اشاره مى كنيم . الف: گشوده بودن باب اجتهاد و استمرار و پويايى آن زيرا مجتهد به كمك اصول و مبانى فقهى كوشش مى كند حكم مسائل جديد را بيابد. ب: التفاوت به نقش عنصر زمان و مكان در اجتهاد, فقيه را در تشخيص اينكه آيا موضوع برخى احكام سابق همچنان باقى است يا نه, يارى مى رساند زيرا گاه تغيير شرايط اجتماعى موضوع حكم سابق را تغيير مى دهد. ج: جايگاه عرف و بنائات عقلائيه در فقه, زمينه استنباط حكم شرعى برخى مسائل مستحدثه را فراهم مى سازد زيرا برخى از روابط اجتماعى از سنخ عرفيات عام و بنائات عقلائيه است و اگر امضاى عام شرع را درباره بنائات عقلائيه را بپذيرم تطبيق شرع با دين روابط و مسائل جديد مشكلى نخواهد داشت . د: مشروعيت عنصر شرط و مبسوط بودن گسترده آن در قراردادهاى عقلايى زمينه سازگارى فقه را با برخى شرايط و مسايل تازه فراهم مى سازد . ه': جواز صدور حكم حكومتى با توجه به عنصر مصلحت از طرف ولى فقيه عادل از اسباب بسيار مهم سازگارى و انعطاف فقه نسبت به مقتضيات زمان است . T}دليل سوم: عدم كارآيى مديريت فقهى{T فقه فاقد شان دخالت در مديريت است زيرا فقط براى رفع مشكلات حقوقى است و مديريت, فنى و عملى و عقلانى است ثانياً اگر فقه بخواهد نقشى در مديريت ايفا كند بايد از آن راز زدايى شود و رنگ تعبدى بودن و مطلق بودن از چهره آن زدوده شود. فقه در بستر مديريت جامعه بايد آماده اين جهت باشد كه در صورت عدم كار آمدى به كنارى زده شود و همچون ديگر راهكارهاى رقيب به آن نگريسته شود, فقه در عصره مديريت بايد مصالح عيان و قابل مشاهده داشته باشد تا ميزان كارايى و سود مندى آن قابل محاسبه باشد. با اعتقاد به تعبدى و داراى مصالح مخفى و غيبى بودن نمى توان فقه را به عرصه مديريت كلان جامعه كشاند. T}پاسخ استدلال سوم: {T اين استدلال ناشى از تفسير ناصواب نقش فقه در اداره جامعه و نيز مبتنى بر عقلانيت سكولار است و اين دو جهت را توضيح خواهيم داد. ارتباط احكام عبادى با حيات اخروى و تعبدى بودن اين قبيل احكام روشن است اما درباره احكام غير عبادى اين بحث قابل طرح است كه آيا اين احكام كه تنظيم گر روابط افراد با يكديگر و مشتمل بر اظهار نظرهايى درباب كيفيت تنظيم روابط اقتصادى,فرهنگى, سياسى و نظامى است, معارفى كاملاً دنيوى و ابزارى صرف براى نظم بخشيدن به معيشت دنيوى آدميان است ؟ لازمه استدلال سوم انكار هرگونه ملاك و مصلحت غير قابل درك بر عقول بشر است و حال آنكه اولاً به سهولت نمى توان براى احكام غير عبادى, حكمت و مصلحت معين و ملموس معرفى كرد خصوصاً در احكامى نظير ارث و وصيت وديات ثانياً رواياتى كه از ميزان قراردادن عقل بشر براى سنجش احكام الهى منع مى كند, مطلق است و به طور يكسان شامل عباديات و معاملات مى شود خصوصاً آنكه مورد صدور برخى از اين روايات, خصوص حكم غير عبادى بوده است مانند ديه زن . ثالثاً مقابل انداختن مديريت فقهى با مديريت علمى و عقلى ناشى از تصور نا درستى از رابطه عقل و وحى است در حاليكه حكومتهاى دينى صدر اسلام در عين محور قراردادن فقه اسلامى از عنصر عقلانيت نيز سود جسته اند تفاوت حكومت دينى با حكومت سكولار در اين نيست كه حكومت دينى بى اعتناى به عقلانيت است و تنها متكى به مديريت فقهى است و حكومت سكولار يكسره عقلانى است تفاوت در آن است كه حكومت دينى, عقلانيت متناسب با شرع را طلب مى كند تدابير عقلايى در ساحتهاى مختلف جامعه دينى بايد چشمى به آموزه ها و تعليم دينى داشته باشند و بكوشند كه با حفظ مرزهاى فقه اسلامى امور جامعه را تمشيت كنند حال آنكه عقلانيت سكولار رها و مستقل از دين است و دغدغه سازگارى با دين را ندارد حكومت دينى بر آن نيست كه تدابير جزئى و برنامه ريزى كلان اقتصادى و سياسى و راه حل مشكلات جارى جوامع پيچيده نوين را مستقيما و بدون دخالت عقل و علم از دل فقه بيرون بكشد اين امر, نه ممكن است و نه دين مدعى آن است. فقه در عرصه حيات جمعى دو كاركرد مشخص دارد نخست آنكه در جنبه هاى مختلف به تنظيم روابط حقوقى مى پردازد و حد و مرزهاى حقوقى را ترسيم مى نمايد. دوم آنكه اصول و ضوابط و ارزشهاى كلى و عامى را در ساخت فرهنگ و اقتصاد و سياست داخلى و خارجى مطرح مى سازد. نا گفته نماند كه در امر اداره جامعه گاه مواردى پيش مىآيد كه حفظ برخى از مرزهاى حقوقى و فقهى به مصلحت جامعه نيست تشخيص اين موارد و امكان ارائه راه حل, در قالب حكم حكومتى توسط ولى فقيه, چاره اى است كه در فقه اسلامى براى اين گونه موارد پيش بينى شده است و اما عقلانيت سكولار بر فرض پذيرش مقبوليت عام آن در اين عصر, نمى تواند اين رواج دليل صحت آن باشد بلكه صحت آن بستگى به بررسى و اثبات مبانى آن دارد. T}دليل چهارم: عدم قطعيت دين در امور اجتماعى و سياسى{T دولت دينى بهره مند از معرفت دينى است برخى گرايش هاى هرمنوتيك معتقدند فهم يك متن در افق معنايى و زمينه يى خاص مفسر واقع مى شود و فهم متاثر از پيش دانسته ها و پيش فرضها و انتقادات و علايق مفسر است براساس اين نظريه, اين احتمال قوت مى يابد كه فهم آن دسته از عالمانى كه لزوم تلفيق دين و دولت را از متون دينى استنباط كرده اند متاثر از پيش دانسته ها و انتظارات خاص آنان بوده است و لزوم دخالت دين در شوئون اجتماعى و سياسى امرى قطعى نيست . T}پاسخ استدلال چهارم: {T به طور اختصار به پاره اى مشكلات اين استدلال اشاره مى شود . 1ـ مفسر در معرض تفسير به راى است لذا بايد تلاش كند از پيش داورىها بكاهد فهم روشمند و مضبوط متن آنست كه به خود متن مجال سخن گفتن بدهد زيرا پيوند واقعى و عينى لفظ و معنى سبب مى شود كه هر متن داراى معناى لفظى باشد, در نتيجه فهم روشمند امكان دارد. 2ـ مى توان با طرح پرسش به سراغ متن رفت و پاسخ دريافت كرد حضرت على (ع) درباره قرآن مى فرمايد »قرآن را بايد استنطاق كرد« بنابراين نبايد تفاوت تفاسير را در دخالت داشتن پيش دانسته هاى مفسر در تفسير معناى قرآن جستجو كرد بلكه گاه ناشى از آن است كه مفسرى پرسش هاى نوينى را پيش روى قرآن نهاده و پاسخ متناسب دريافت كرده است و ميان استنطاق قرآن و تفسير به راى, تفاوت روشنى وجود دارد. بنابراين بسيارى از نوآورىهاى تفسير ناشى از دقت مفسر و استنطاق هاى نوين از متن و طرح پرسشهاى جديد است . (بر گرفته از كتاب حكومت دينى ـ احمد واعظى بحث سكولاريسم) براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1. انتظارات بشر از دين، عبدالله نصري 2. سکولاريسم در اسلام و مسيحيت، حسن قدردان قراملکي
کد سوال : 1992
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چگونه مي توان استخاره کرد و شرايطش چيست؟
پاسخ : استخاره در لغت به معناى طلب خير از خداوند متعال است كه دانا به امور و عواقب كارهاست. در كنار اين معنى، گاهى استخاره به معناى نوعى قرعه در هنگام تحير كه همراه با دعا و درخواست از خداوند متعال است، به كار برده مى شود. اين نوع استخاره معمولاً با تسبيح و قرآن انجام مى‏شود. استخاره به معناى طلب خير از خداوند متعال در روايات ما بسيار سفارش شده است، و ائمه اطهار سلام الله عليهم شيعيان را ترغيب بسيارى فرموده‏اند كه كارهاى خود را بر اساس استخاره انجام دهند. ما در اينجا تنها دو روايت را نقل مى‏كنيم: جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام عَنْ أَبِيهِ «عليه السلام» قَالَ: كُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَارة كَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَه مِنَ الْقُرْآنِ(1) امام صادق از پدرش امام باقر «عليهما السلام» نقل مى‏كنند كه فرمودند: ما استخاره را آموزش مى‏دهيم همانگونه كه سوره قرآن را آموزش مى‏دهيم. روايت دوم تصريح دارد كه پس از طلب خير از خداوند متعال، هر اتفاقى كه براى استخاره كننده بيافتد، مى‏بايست از آن راضى باشد. أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» قَالَ: كُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَارَةَ كَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ ثُمَّ قَالَ مَا أُبَالِي إِذَا اسْتَخَرْتُ اللَّهَ عَلَى أَيِّ جَنْبِي وَقَعْتُ(2) امام صادق «عليه السلام» مى‏فرمايند: ما استخاره را آموزش مى‏دهيم همانگونه كه سوره قرآن را آموزش مى‏دهيم. سپس فرمودند: آنگاه كه استخاره كردم، باكى ندارم كه چه بر من واقع مى‏شود. دليل اين امر را بايست در اين نكته جستجو كرد كه استخاره كننده خود را به خدا سپرده است و خداوند متعال نيز به خير او آگاه‏تر است، بنابراين در صورت عمل بر اساس استخاره، هر اتفاقى كه بيافتد، بايست ايمان داشته باشد كه خير او در آن بوده است. اما طريقه استخاره در روايات متفاوت و متنوع است؛ غسل استخاره، نماز استخاره، دعاهاى متعدد و مختلف براى استخاره در حالات و ساعات متعدد و استخاره با قرآن يا تسبيح از جمله روشهاى استخاره است. از آنجا كه معناى اصلى استخاره طلب خير از خداوند متعال است، بهترين روش آن، دعاست. زيرا در حقيقت استخاره نوعى دعا و طلب خير از پيشگاه خداوند متعال است كه عالم به همه امور است و خير و شر ما نيز به دست اوست. دعاهاى متعددى براى استخاره نقل شده است كه ما دو دعا را بيان مى‏كنيم و توصيه مى‏كنيم كه در هر كارى با يكى از اين دعاها از خداوند متعال طلب خير بكنيد: 1 - امام باقر (سلام الله عليه) مى فرمايند: من هرگاه در كار مهمى اراده استخاره كنم در حال نشسته 100 بار با دعاى زير از خدا طلب خير مى كنم. اما براى خريد چيزى و كارهاى شبيه آن سه بار اين دعا را در حال نشسته مى خوانم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ كَذَا وَ كَذَا خَيْرٌ لِى فَخِرْهُ لِي وَ يَسِّرْهُ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِى فِى دِينِى وَ دُنْيَاىَ وَ آخِرَتِى فَاصْرِفْهُ عَنِّى إِلَى مَا هُوَ خَيْرٌ لِى وَ رَضِّنِى فِى ذَلِكَ بِقَضَائِكَ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِى وَ لَا أَقْضِى إِنَّكَ عَلَّامُ الْغُيُوب»(3) تذكر: به جاى كذا و كذا نوع كار چون خريد فلان جنس را بگوييد. دعاى دوم، از صحيفه سجاديه است: اللَّهُمَّ إِنِيِّ أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِي بِالْخِيَرَةِ؛ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِيَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الِارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ. وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ؛ حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ؛ وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَيَّرَ مَا كَرِهْتَ. وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً، إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.(4) گفتيم كه يكى از روشهاى استخاره، استخاره با قرآن است. در روايات به اين نوع روش نيز در كنار روشهاى ديگر اشاره شده است؛ اگرچه طريقه‏هاى ديگر به ويژه نماز و دعا بيشتر ترويج شده است، با وجود اين امروزه استخاره با قرآن بيشتر به كار برده مى‏شود: «الْيَسَعِ الْقُمِّيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» أُرِيدُ الشَّيْ‏ءَ وَ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ فَلَا يُوَفَّقُ فِيهِ الرَّأْيُ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ: افْتَتِحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فَخُذْ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ(5)؛ اليسع قمى مى‏گويد به امام صادق «عليه السلام» عرض كردم: كارى مى‏خواهم انجام دهم و در آن كار از خدا نيز استخاره مى‏كنم، اما به نظر ثابتى موفق نمى‏شوم. امام صادق «عليه السلام» فرمودند: قرآن را بگشا و به نخستين آيه كه مى‏بينى نگاه كن و آن را بگير كه اگر خدا بخواهد (خير تو در آن است.)». اما درباره چگونگى فهم خير از آيات قرآن دعاههاى مختلفى وارد شده است كه يكى از آنها را كه به پيامبر گرامى اسلام «صلى الله عليه و آله و سلم» داده شده است، در اينجا بيان مى‏كنيم: هنگامى كه خواستى به كتاب خدا تفأل بزنى و از تحير بيرون بيايى سه بار سوره اخلاص (توحيد) را بخوان و سه صلوات بر پيامبر اكرم و آل او «صلى الله عليه و آله و سلم» بفرست و سپس اين دعا را بخوان: اللَّهُمَّ إِنِّي تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ فَأَرِنِي مِنْ كِتَابِكَ مَا هُوَ الْمَكْتُومُ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فِي غَيْبِكَ سپس قرآن را باز كن و بدون اينكه خطوط و صفحات را بشمارى از خط اول عاقبت كار را بخوان.(6) اما درباره استخاره و روش آن رعايت پنج نكته ضروررى است: 1 - استخاره هيچگاه جاى انديشه و مشورت را نمى‏گيرد. بلكه استخاره پس از انديشه و مشورت است. يعنى ما هر كارى را كه مى‏خواهيم انجام بدهيم، ابتداء بايد پيرامون آن انديشه كنيم و سود و زيان آن را بسنجيم و در مرحله دوم با كسانى كه در آن موضوع صاحب‏نظر هستند، مشورت كنيم و آنگاه يكى از دعاهايى كه در استخاره وارد شده است، تلاوت كنيم و اگر تحير ما برطرف نشد، با قرآن استخاره كنيم. 2 - على‏رغم اينكه در امروزه روز، استخاره با قرآن رواج بيشترى دارد، چنانكه بيان شد، بهترين راه و روش استخاره، قرائت دعاهاى استخاره است. اما در استخاره با قرآن نيز بايد دقت كرد كه هركس حق ندارد فهم خود را بر قرآن تحميل كند و بر اساس برداشت خود از قرآن و آيات آن عمل نمايد. بهتر است در استخاره با قرآن، از علماء آشنا با قرآن كمك گرفت تا خداى ناكرده دچار اشتباه‏كارى‏ها در فهم قرآن و تحميل آن اشتباهات به قرآن نشويم. زيرا الهام‏گيرى از آيات قرآن كار آسانى نيست و نيازمند به كسانى است آگاهى‏ها و آشنايى‏هاى تخصصى نسبت به قرآن دارند و تسلط به معنى و تفسير قرآن ضرورى است و نمى‏توان به خوب و بدى كه در بالاى برخى قرآنها نوشته شده است، اعتماد كرد. متأسفانه در سالهاى اخير برخى افراد سودجو يا ناآگاه كتابهايى به نام استخاره منتشر كرده‏اند كه نظر و برداشت خود را بر آيات تحميل كرده‏اند كه اصلاً درست نيست. 3 - در مقابل اينكه خواندن دعاى استخاره براى هر كارى توصيه شده است، زيرا خير ما به دستان خداوند متعال است و ما در هر كارى بايد از خداوند خير خود را بخواهيم. استخاره با قرآن نبايد به صورت عادت و روش دائمى دربيايد و جايگزين انديشه و مشورت و تحقيق شود. 4 - چنانكه در انجام واجبات و ترك محرمات، استخاره نبايد كرد، در كارهايى كه عقل آنها را تأييد مى‏كند و همه شواهد و قرائن به خوبى آن گواهى مى‏دهند، نيز نبايد استخاره با قرآن كرد. بله خواندن دعاهاى استخاره در اين موارد نيز مناسب است و توصيه شده است. زيرا در دعا، ما خود و كار خود را به خداوند متعال مى‏سپاريم و خير خود را از خداوند متعال درخواست مى‏كنيم. 5 - بايد توجه داشت كه استخاره به معناى طلب خير از خداوند متعال است، اما تفأل به معناى فهم عاقبت كارهاست. به اين دليل در روايتى از تفأل زدن به قرآن نهى شده است: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» قَالَ: لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ(7) امام صادق «عليه السلام» مى‏فرمايند: به قرآن تفأل نزنيد. دليل اين امر در اين نكته نهفته است كه فهم عاقبت امور و استنباط آن تنها بر اهلش ميسر است و هر كسى نمى‏تواند از قرآن به چنين استنباطى برسد. زيرا اگرچه استنباط عاقبت از آيات قرآن براى كسى كه اهلش باشد امكان دارد، اما همه كس را بدان راه نيست. پس اكثريت مردم در همان حد استخاره با قرآن بايد توقف كنند و اهل معرفت مى‏توانند به عواقب امور نيز پى‏ببرند. بنابراين ما حق نداريم در استخاره با قرآن به دنبال فهم عاقبت امور و كارها باشيم و تنها بايد خير خود را از خداوند متعال درخواست كنيم. ------------------ پي نوشت ها: V}1) وسائل‏الشيعة، ج: 8، ص: 66 2) همان 3) وسائل‏الشيعة ج: 8 ص: 75 4) الصحيفةالسجادية دعاى 33 5) وسائل‏الشيعة ج : 6 ص :233 6) مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص : 304 7) وسائل‏الشيعة ج : 6 ص :233{V براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- بحارالانوار، ج 91، ص 233 2- كند و كاوى درباره استخاره طريقه‏دار
کد سوال : 1993
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر پسري به دختري علاقه داشته باشد ولي نتواند آن را به خانواده هايشان ابراز دارد و مهياي ازدواج نباشد و در صورت خبر کردن ممکن باشد او را از دست بدهد آيا مي تواند شخصا به دختر حرفش را بزند يا اينکه منتظر بماند. و اصولا دوستي دختر و پسر در هر صورتي حتي در صورتي که رعايت نجابت و سنگيني را داشته باشد و اصول اسلامي را رعايت کنند حرام است؟
پاسخ : معاشرت و صحبت با نامحرم در صورتي كه زن رعايت حجاب كامل بكند و آرايش هم نداشته باشد و مرد هم بيش از گردي صورت و دست ها تا مچ , آن هم بدون قصد لذت و شهوت نگاه نكند به اندازه ضرورت و در حد مسائل درسي و مانند آن اشكال ندارد اما بيشتر از آن مخصوصا" اگر همراه شوخي و خنده و امثال آن باشد حرام است و بودن زن و مرد نامحرم در مكان خلوتي كه كسي نمي تواند وارد شود حرام و نماز هم در آنجا باطل است . پاسخ فوق از منظر فقهي بود و همان طور که مشاهده مي فرماييد وظيفه عملي تان با توجه به حدود شرعي بيان کرده است اما براي مزيد اطلاع تان نکاتي را به عرضتان مي رسانيم: 1. چه خوب است درباره علاقه يک طرفه پسر به دختر بيشتر دقت شود و ريشه هاي آن را بررسي کنيد که آيا ناشي از احساسات زودگذر و هيجانات دوره جواني است يا ناشي از تعقل و انديشه و براساس ملاک هاي صحيح عقلاني و مورد پسند عرف؟ که در صورت اول بايد آن را رها کرد. بنابراين توصيه مي شود قبل از آن که محبت کسي را به دل راه دهيد ملاک ها و معيارهاي صحيح براي زندگي مشترک آينده تان و در انتخاب همسرتان را بشناسيد و براساس آن معيارها به سراغ فردي مناسب و شايسته برويد. 2. بدانيد که اگر وي اولين فردي است که به وي علاقه مند شديد و داراي ملاک کافي هست، تنها و آخرين فرد روي زمين نيست که مي تواند شما را خوشبخت کند بلکه بهتر از وي نيز يافت خواهد شد. به محض مشاهده فردي داراي ويژگي هاي مثبت، تمام اميدتان را به وي ببنديد. چه بسا بهتر از وي يافت شود و ثانيا از کجا معلوم که وي نيز به شما علاقه مند است و از کجا معلوم که وي نيز به فرد ديگري غير از شما دل بسته است. هر چند مي توانيد به عنوان يک گزينه روي او حساب باز کنيد نه تنها گزينه يا اولين و آخرين گزينه!! 3. تجربه نشان داده است گفتگوهاي مستقيم هر چند با رعايت اصول اخلاقي و شرعي نيز باشد، کم کم و به تدريج به انحراف کشيده شده است و علاقه و عشق ناشي از احساسات وهيجانات مانع از بررسي و تحقق کافي شده است و بسياري از عيوب، نقايص و ضعف ها از ديد يکديگر مخفي و پوشيده مانده و در نتيجه در کسب موفقيت در اين امر مهم و حياتي نقش منفي بازي کرده بلکه به جاي موفقيت، شکست را نصيب فرد کرده است. 4. بهترين واسطه براي ابراز علاقه تان به وي، خانواده محترمتان است، مطمئنا دلسوزترين و نزديک ترين و بهترين فرد براي چنين اقدامي والدين گراميتان مي باشند و اگر صادقانه و صريح از آنها بخواهيد که براي اين امر اقدام کنند مطمئنا گام مناسب را برخواهند داشت که به نفع شماست و چه بسا منتظر چنين روزي و درخواستي باشند و به عبارت ديگر به طور رسمي از دختر خواستگاري کنيد و مستقيما چه مکاتبه اي چه تلفني و چه حضوري اقدام به ايجاد ارتباط نکنيد. 5. قرآن کريم هم به مردان و هم به زنان توصيه مي کند از ايجاد رابطه دوستي با يکديگر اجتناب کنيد در سوره مائده آيه 5 به زنان مي فرمايد: با مردان به طور پنهان و خلوت به گفت و گو ننشينيد و در سوره نساء آيه 25 نيز به مردان توصيه مي کند با زنان و جنس مخالف در خلوت و پنهاني گفتگو نکنيد. يعني همانطور که براي يک زن زشت و ناپسند است دوست پسر داشته باشد براي يک مرد نيز به همان اندازه زشت و ناپسند است که براي خود دوست دختر انتخاب کند و با يکديگر در ارتباط دوستانه باشند. بنابراين هر دو موظفند اصول اخلاقي و شرعي را رعايت کنند و حريم عفت و پاکدامني را حفظ نمايند و نمي توان به بهانه آشنايي دختر و پسر با يکديگر و به منظور ازدواج و... گرفتار لغزش شوند زيرا اين حيطه، حيطه اي است بسيار حساس و خطرناک و اگر در ابتدا نيز قصد سوء نداشته باشند در ادامه کار آنچنان نيروهاي شيطاني و انحراف کننده قوي و زياد است که ناخودآگاه به آن سو کشيده مي شوند. اميد است با حفظ پاکدامني و عفت خود رضايت خداوند را جلب کنيد.
کد سوال : 1994
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : استراتژي و اهداف ايران و اسرائيل در آسياي مرکزي چيست؟
پاسخ : T}ارزيابي نقش و جايگاه ايران در آسياي مركزي {T دفتر مطالعات سياسي مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي گزارش با عنوان ارزيابي نقش و جايگاه ايران در آسياي مركزي با تاكيد بر تحولات 11 سپتامبر را منتشر كرد. به گزارش خانه ملت، پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و بروز تغييرات راديكالي در ژئوپولتيك مناطق شمالي جمهوري اسلامي ايران، تنظيم و تدوين يك سياست خارجي سودمند و كارا در قبال دولت‌هاي تازه به استقلال رسيده اين مناطق، از جمله پنج جمهوري واقع در منطقه آسياي مركزي به يكي از علايق و ملاحظات جدي و اجتناب‌ناپذير كشورمان تبديل شد. قرار گرفتن منطقه آسياي مركزي در محيط امنيتي فوري جمهوري اسلامي ايران كه به معناي تاثيرپذيري مستقيم از روندها و پويش‌هاي جاري در اين منطقه است، به تخصيص بخش عمده‌اي از ظرفيت و توان مربوط به سياستگذاري و تعيين استراتژي كشور و طرح‌ريزي نحوه تعامل با اين جمهوري‌ها منجر شد. در شكل‌دهي سياست خارجي ايران در قبال منطقه آسياي مركزي دخالت و نقش‌آفريني مجموعه‌اي از انگيزه‌ها، ملاحظات و محركه‌هاي سياسي، اقتصادي و امنيتي كاملا مشهود بوده است. به نحوي كه هر يك از آن‌ها به عنوان متغيري مستقل، روند شكل‌گيري و اجراي رفتار خارجي ايران را در منطقه تحت‌ تاثير قرار داده‌اند. از طرف ديگر، توجه برخي بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي به موقعيت استراتژيك آسياي مركزي و در نتيجه تلاش براي كسب نفوذ در اين منطقه، خود به عنوان عامل ديگري بر روابط ايران و جمهوري‌هاي آسياي مركزي تاثير گذارده است؛ به نحوي كه جمهوري اسلامي ايران در تنظيم روابط خود با اين جمهوري‌ها به ناگزير به اهداف، مقاصد و فعاليت‌هاي ساير كشورهاي علاقه‌مند به نقش‌آفريني در اين منطقه توجه كرده است. در واقع بروز خلا قدرت در منطقه آسياي مركزي به واسطه فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از يك طرف و علاقه برخي كشورها به كسب مزاياي استراتژيك در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و امنيتي در اين منطقه از طرفي ديگر، سبب شد تا آسياي مركزي در سيستم بين‌المللي بعد از جنگ سرد در كانون توجه شماري از كشورهاي خواهان نقش‌آفريني فعال در اين حوزه، قرار گيرد. در پاره‌اي موارد، تلاقي منافع ايران با اهداف و مقاصد اين كشورها، محدوديت‌هاي فراروي سياست خارجي ايران را در منطقه آسياي مركزي مضاعف كرده است. از اين رو شناخت مباني رفتاري هر يك از اين كشورها و تشخيص منافع و مقاصد آن‌ها در آسياي مركزي، شرط لازم براي تدوين و اجراي يك سياست خارجي توانمند و اثرگذار در اين منطقه از سوي ايران بوده است. به هر حال جمهوري اسلامي ايران در دهه گذشته و با وجود محدوديت‌ها، در فرصت‌هاي مختلف سياست ارتباط با جمهوري‌هاي آسياي مركزي را به صورت دو جانبه يا چند جانبه پيگري كرده است. اهميت و حساسيت منطقه آسياي مركزي در مجموعه ملاحظات فرامرزي كشور، نياز به تثبيت تعاملات با جمهوري‌هاي واقع در اين منطقه را به عنوان يكي از الزامات فراروي سياست خارجي ايران مطرح كرده است. بعد از يازدهم سپتامبر 2001، و تحولات بنيادين و تعيين‌كننده در آسياي مركزي نياز به ارزيابي مجدد رويه‌ها و روندهاي مسلط و حاكم در اين منطقه و باز تعريف نقش و جايگاه ايران و درك فرصت‌ها و چالش‌هاي نوين فراروي آن، به وضوح احساس مي‌شود. تلاش براي شناخت واقعيات و تحولات منطقه در طول يك سال اخير بخش عمده‌اي از مساعي دواير سياستگذاري دولت‌هاي ذي‌نفع در امور اين منطقه را به خود اختصاص داده است. بدون شك درك واقعيات نوين آسياي مركزي، امكان شناخت توامان فرصت‌ها و محدوديت‌هايي را فراهم كرده است كه نقش مستقيم و اجتناب‌ناپذير در تعميق يا تحديد نفوذ ايران در منطقه دارند و از اين طريق طراحي سياستي مبتني بر واقعيات محيطي در مورد آسياي مركزي ممكن مي‌شود. در اين نوشتار ضمن تبيين كيفيت روابط ايران و جمهوري‌هاي آسياي مركزي در سال‌هاي گذشته و تشريح اهداف و مقاصد ساير كشورهاي ذي‌نفع در اين منطقه، به مهم‌ترين تحولات نهادي و ساختاري آسياي مركزي پس از حوادث يازدهم سپتامبر اشاره مي‌شود تا از طريق معرفي فرصت‌ها و چالش‌هاي فراروي ايران، موقعيت آن در محيط عملياتي اين زير سيستم بين‌المللي ارزيابي شود. (چهارشنبه 8 مرداد 1382 به نقل از سايت مجلس) در ادامه جهت تکميل موضوع مقاله اي آورده مي شود: T}شكل گيري ساز وكار كنترل ايران در قفقاز{T نويسنده:دكتر فرهاد قاسمي طرح موضوع كشور ايران به دليل موقعيت ژئوپلتيك خود و قرار گرفتن در كانون يكي از مهمترين سيستم هاي تابعه سيستم بين الملل يعني خليج فارس و اعمال نقش ارتباطي بين چندين سيستم تابعه، هميشه تحت تأثير رقابت قدرت در ميان واحدهاي عمده سيستم بين المللي بوده و سيستم كنترل مركزي شكل دهي و ساماندهي الگوهاي رفتاري آن را هميشه در دستور كار خود داشته است. از سوي ديگر شرايط داخلي كشور نيز آسيب پذيري آن را در برابر چنين كنترلي دوچندان ساخته است. به عبارتي مي توان گفت كه موقعيت ژئوپلتيك ايران از يك طرف و شرايط و محيط داخلي آن از سوي ديگر دو متغير عمده در آسيب پذيري اين كشور در برابر ساختار كنترلي سيستم محسوب شده و از عوامل مهم شكل دهنده به امنيت ملي آن محسوب مي شود. سوابق اين موضوع به وضوح در تاريخ ايران مشاهده مي گردد. در دوره حكومت قاجار كه سيستم بين المللي براساس مرزهاي اروپا محوري و ساختار چند قطبي تعريف مي شد، ايران درگير در اتحادها و ائتلافهاي قدرت هاي عمده گشته و در بسياري از موارد امنيت ملي فداي چنين اتحادهايي شد، اتحاد و ائتلافهايي كه مكانيزم و ساز و كار نظم و سيستم كنترل در چنين سيستم هايي محسوب مي گرديد. شكل گيري سيستم دوقطبي دوران بعد از جنگ جهاني دوم نيز ايران را عملا در بخش بلوك غرب قرار داد و امنيت ملي آن با قدرتهاي اين بلوك گره خورد و نقش هاي مختلفي از جمله نقش حافظ منطقه اي را از آن خود كرد. اما پيروزي انقلاب اسلامي و خواست اقدام مستقل در صحنه بين المللي معادلات موجود را برهم زده و پاسخ و واكنش هاي مختلفي را از طرف سيستم كنترل مركزي سبب گرديد. در مرحله ديگري از تحول سيستم بين المللي، فروپاشي شوروي مطرح مي گردد كه سبب ساز شكل گيري سيستم نويني با اصول، قواعد و مرزهاي خاصي شد كه مي توان در قالب سيستم هژمونيك دستوري مفهوم سازي نمود. علاوه بر اين فروپاشي شوروي به عنوان يكي از قدرتها و بلوك ها سيستم بين المللي را نيز متحول ساخت و سيستم هاي نويني همچون قفقاز را در شمال ايران سبب شد. ضمن اينكه نوع رابطه بين ساخت و سيستم كنترل مركزي و سيستم هاي تابعه موجود را نيز تغيير داد و شديدا رابطه سلسله مراتبي را بين آنها برقرار ساخته است. حال با توجه به وضعيت ايران در برابر بخش كنترل مركزي و محيط سيستمي و تحولات مرزي در شمال ايران و شكل گيري سيستم تابعه نوين تحت عنوان قفقاز اين پرسش بنيادين مطرح خواهد شد كه از بعد ساخت شناسي، سيستم قفقاز چگونه تبيين خواهد شد؟ ايران از چه جايگاهي در ساخت مذكور برخوردار است؟ و آمريكا به عنوان كارگزار اصلي سيستم كنترل مركزي چه سيستم فرعي كنترل عليه ايران شكل داده است؟ T}شكل گيري سيستم تابعه جديد قفقاز{T با توجه به ديدگاه تئوريك كارل دويچ در مورد نحوه شكل گيري منطقه از جمله موضوع ارتباطات بين واحدهاي تشكيل دهنده يك حوزه جغرافيايي، و نگرش ژئوپلتيك به منطقه در مكاتب مختلف از جمله مكتب آمريكايي كوهن و نگرش سيستمي اشپيگل و كانتوري، سيستم بين الملل پس از جنگ سرد با فروپاشي شوروي و پيدايش كشورهاي تازه استقلال يافته، شاهد شكل گيري سيستم تابعه نويني در نيمكره شرقي خود بوده است. بعبارت روشن تر با پايان دوران جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تغييرات اساسي در ژئوپلتيك منطقه صورت گرفت و سيستم تابعه جديدي رخ نمود كه انواع رقابت ها، چالش ها، جنگ هاي داخلي و منطقه اي را در پي داشت. اين سيستم مانند هر سيستم تابعه اي متشكل از سه بخش مركز، پيرامون و قدرت هاي مداخله گر مي باشد. در مركز اين سيستم جمهوري هاي تازه استقلال يافته قفقاز قرار دارند. در بخش پيراموني اين سيستم نيز ايران، تركيه و روسيه قرار دارند كه به علت همسايگي و نزديكي جغرافيايي مي توانند نقش اساسي را در تحولات منطقه داشته باشند اما قدرت مداخله گر از بخش هاي تشكيل دهنده هر سيستم تابعي است كه در اين منطقه نيز حضور دارد. آمريكا به علت جايگاه خود در سيستم بين الملل به عنوان يك كل در تمامي سيستم هاي تابعه تشكيل دهنده سيستم بين المللي حضور داشته و به نوعي خود را مسئول ايجاد نظم منطقه اي يا بهره برداري از فرصت هاي احتمالي مي داند. حضور اين قدرت در سيستم تابعه مذكور به دو شكل مستقيم و غيرمستقيم عملي مي شود. حضور مستقيم آن را مي توان در فرآيندهاي اقتصادي و فرهنگي منطقه مشاهده نمود. ولي بعلت تحريك برانگيز بودن دخالت هاي نظامي و يا حضور نظامي معمولا از متحدين درجه يك خود در منطقه مانند تركيه و اسرائيل بهره گرفته است. بعلت ضعف بخش مركزي سيستم تابعه قفقاز در چهار متغير الگويي سطح انسجام، ساختار روابط، ساختار قدرت و ارتباطات، زمينه هاي رقابت بين بخش پيراموني و قدرت هاي آن و همچنين قدرت مداخله گر براي نفوذ در اين سيستم و بهره برداري از فرصت هاي احتمالي فراهم گرديده است. T}بنيان هاي شكل گيري سيستم كنترل {T اصولا سه كشور آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، از واحدهاي تشكيل دهنده بخش مركزي سيستم تابعه قفقاز بشمار مي روند. حضور اقليت هاي قومي و فرهنگي در واحدهاي اين بخش، اقتصاد بسته و ناكارا، تك محصولي بودن، وجود بحران هاي اقتصادي مانند تورم، بيكاري، رشد منفي و ساختار سياسي اقتدارگرا عملا سبب آسيب پذيري واحدهاي مذكور و نفوذپذيري آنها گرديده است. از طرف ديگر سيستم منطقه اي با وجود ذخاير چشمگيري از نفت، گاز و بازارهاي جديد توان عرضه محيطي منابع اقتصادي و امنيتي را ندارد. اين سيستم به علت ساختار خود از تأمين نيازهاي اقتصادي واحدها ناتوان بوده و از بعد امنيتي نيز بعلت وجود اختلافات و تعارضات در حوزه هاي مختلف بويژه اختلافات و عدم تكامل مرزهاي سرزميني و همچنين ساختار ناموزون قدرت از كارايي لازم برخوردار نمي باشد. بنابراين محيط داخلي و منطقه اي سيستم جديد زمينه را براي ايفاي نقش و نقش يابي قدرت هاي پيراموني مانند روسيه، تركيه، ايران فراهم مي نمايد. كه موضوع نقش يابي برخي از اين قدرت ها در تعارض با منافع قدرت هژمون سيستم بين الملل يعني قدرت مداخله گر سيستم تابعه فوق قرار مي گيرد، قدرتي كه از ديدگاه بخش مركزي، مهمترين واحد در تأمين خواسته ها و نيازهاي آنها محسوب مي شود. بدين ترتيب تعارض نقش ها و تلاش در جهت نقش يابي واحدها زمينه و بنيان شكل گيري سيستم كنترل را فراهم مي نمايد. قفقاز رقابت براي دستيابي به نقش هاي مربوطه را در ميان بازيگران ايجاد نموده است. در اين ميان بعلت تعارضات موجود بين ايران، به عنوان قدرت پيراموني و آمريكا به عنوان قدرت مداخله گر اين سيستم تابعه و همچنين تعارضات موجود بين اين دو كشور در صحنه سياست بين المللي و از جمله سيستم تابعه خليج فارس و خاورميانه از يك طرف و روابط نزديك اين كشور با تركيه به عنوان ديگر قدرت پيراموني در اين سيستم و منافع مشترك روسيه و ايران در برابر دو قدرت فوق الذكر و علائق اسرائيل به امور منطقه كه با ايران در تضاد اساسي بوده و به عنوان يكي از متحدين اصلي قدرت مداخله گر ايفاي نقش مي كند، پيچيدگي خاصي به سياست بين المللي منطقه اي قفقاز بخشيده است. در اين ميان تسري بخشيدن سياست مهار ايران از طرف قدرت مداخله گر (آمريكا) به اين سيستم تابعه نوظهو ر، از جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشد. اصولا از آنجا كه سلسله مراتبي از سيستم هاي كنترل را مي توان در سيستم بين الملل مشاهده نمود، خرده سيستم هاي كنترل موجود در سيستم هاي تابعه به عنوان بخشي از سيستم كلي كنترل عمل مي نمايند. بنابراين مديريت نهايي پديده نظم در قفقاز به كارگزار اصلي سيستم كنترل بعد از يازده سپتامبر يعني آمريكا مرتبط مي گردد و در اين ميان شكل بخشيدن به خرده سيستم كنترل عليه ايران از جايگاه ويژه اي برخوردار است و به عنوان دنباله سياست مهار و بازدارندگي يكجانبه و غير منعطف عليه اين كشور محسوب خواهد شد. حال اين پرسش مطرح مي شود كه سيستم كنترل مذكور از چه اجزاء و ساختي برخوردار است. T}اجزاي تشكيل دهنده سيستم كنترل عليه ايران در قفقاز{Tسيستم كنترل آمريكا عليه ايران با محوريت تركيه و اسرائيل شكل يافته است. وجود زمينه هاي مشترك همكاري در نقش يابي منطقه اي عملا محور سيستم را مشخص مي نمايد. الگوهاي رفتاري آمريكا از زمان فروپاشي شوروي تا حال حاضر به دو مرحله تقسيم مي گردد. مرحله اول از زمان فروپاشي تا íííí مي باشد. در اين دوره توجه اصلي آمريكا به حوزه اروپا و سرنوشت متحدين غربي و به طور كلي حوزه نفوذ خود در اروپا بوده و در وهله بعدي، سه جمهوري بالتيك و بعد اوكراين، مولداوي و بيلوروس به عنوان كشورهاي مهم تلقي مي شدند و براي خزر حساسيت زيادي قائل نبود. مصداق اين موضوع را در بحران قره باغ مي توان مشاهده كرد. در اين دوره آمريكا بناي يك حركت ضد ايراني را در منطقه گذاشت و ايران را به عنوان توسعه دهنده بنيادگرايي اسلامي معرفي نمود. بيكر در سفر íííí خود، اين كشورها را از موضوع بنيادگرايي و اينكه ايران به دنبال دستيابي به تكنولوژي بمب هاي اتمي است به وحشت انداخت واز اين طريق از قدرت صلح آميز ايران جلوگيري بعمل آورد. برژينسكي معتقد است اسلام گرايي گرداب خطرناكي است كه ممكن است از خلاء جغرافيايي سياسي در منطقه در مقابل آمريكا و روسيه نمايان شود و نه فقط تصادم و برخورد جدي با منافع روسيه خواهدداشت، بلكه تهديدي عليه حاكميت آمريكا در منطقه و جهان بشمار مي رود. در مرحله دوم يعني سال هاي íííí به بعد با كشف منابع نفت درياي خزر، آمريكا به سامان بخشيدن به سياست خود در برابر ايران پرداخت و بر سياست مهار دو جانبه تأكيد نمود. اين سياست در مراحل بعدي يعني تا حال حاضر همچنان با فرازونشيب ادامه داشته است، به گونه اي كه وزير امور خارجه آمريكا، مادلين آلبرايت طي سخناني دولت هاي جهاني را به دولت هاي رعايت كننده قوانين بين المللي، دولت هاي در حال ظهور، دولت هاي ياغي و شكست خورده تقسيم مي نمايد. وي ايران را در زمره كشورهاي قانون شكن محسوب نموده و بر لزوم كنترل آن تأكيد مي نمايد. يكي ديگر از اجزاء اين محور اسرائيل مي باشد. اسرائيل با تكيه بر استراتژي مركز - پيرامون خود كه مقابله با خطر اعراب از طريق ايجاد اتحاد با ملل غيرعرب دنبال مي كند، براي مقابله با ايران نيز اتحاد با تركيه را دنبال كرده است. اسرائيل ايران را به عنوان بزرگترين تهديد عليه خود در منطقه بشمار مي آورد، چرا كه با موجوديت اسرائيل مخالف است. بنابراين با اتخاذ استراتژي اتحاد با تركيه ضمن دستيابي به نقش مهم در سيستم جديد، عملا خطري را براي ايران ايجاد خواهد كرد .نفوذ تركيه در آذربايجان و اهميت آن به عنوان دروازه قفقاز سبب رقابت بين ايران و تركيه در بحران آذربايجان و ارمنستان گرديد كه هر كدام، از يكي از طرفين حمايت نمودند و در اينجا نيز ما شاهد حمايت جدي اسرائيل از آذربايجان هستيم. سومين بخش از سيستم كنترل در برابر ايران، يكي از كشورهاي بخش پيراموني اين سيستم يعني تركيه است. اين كشور پس از فروپاشي شوروي به سرعت دست به گسترش نفوذ خود در آسياي ميانه و قفقاز زد. علائق تاريخي، عاطفي و ميل به تسلط يافتن بر بازارهاي جديد اين مناطق بخشي از انگيزه هاي اين كشور را تشكيل مي دهد. از زمان فروپاشي امپراتوري عثماني برخي از روشنفكران تركيه ديدگاه احساسي در مورد قفقاز و آسياي مركزي داشته اند و نسبت به آن احساس مالكيت مي كردند. در تركيه كتب تاريخي تدريس مي شود كه حاوي ارزيابي تازه اي از نقش ملت ترك در پيشرفت فرهنگي بشر از دوران هاي پيش از تاريخ تا زمان ماست. موارد زير برخي از نكات قابل توجه در اين كتاب ها را مطرح مي نمايد. سرزمين مادري ترك ها آسياي مركزي است كه از... حوضه درياچه بايكال تا كوه هاي آلتاي، حوضه اتيل، درياي مازندران، هندوكش و قراقروم و سرزمين هاي مجاور آن را در بر مي گيرد. آن هنگام كه بقيه انسان ها در درون غارها مي زيستند و زندگي بدوي داشتند، ترك ها شروع به مهاجرت به چين، هند، كرانه هاي آسيا، آفريقاي شمالي و اروپا كردند و دستاوردهاي فرهنگي سرزمين مادري خويش را به اين نقاط منتقل ساختند. علاوه بر آن تركيه پس از فروپاشي شوروي بعلت عضويت در ناتو با نوعي بحران نقش در منطقه روبرو گرديد. بدين جهت سعي نمود با بهره گيري از موقعيت جغرافيايي و فرهنگي خود در منطقه به نقش مناسب دست يابد. بدين ترتيب طرح آسياي ميانه به عنوان حوزه تمدني خود و بحران نقش اين كشور در دوره پس از فروپاشي شوروي دو متغير مهم درگيري تركيه در آسياي ميانه و قفقاز بشمار مي آيد و بعلاوه وجود نوعي اتحاد استراتژيك با آمريكا و اختلاف آمريكا به عنوان قدرت داعيه دارهژمون جهاني با ايران زمينه را براي بهره گيري از فرصت موجود جهت ترسيم حوزه نفوذ و كاهش گستره عمل ايران به عنوان رقيب منطقه اي فراهم ساخته است و از اينجاست كه خود را به عنوان يكي از محورهاي مهم سيستم كنترل منطقه اي در برابر ايران مطرح مي نمايد. (به نقل از سايت روزنامه همشهري ديپلماتيک ديماه 1382)
کد سوال : 1995
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا هر شخصي به نيت خالص براي خدا کار انجام دهد جزاي کارش چيست؟ يعني اگر کسي را اذيت کند ولي گمان کند که خدا راضي است يا در کاري به صورت اشتباه يا هر چيز ديگر به خاطر خدا گناه کند آيا چه حکمي دارد؟ مثلا :حضرت علي هم قربت الي الله شهيد شدند يعني ابن ملجم مي گويند قربه الي الله شمشير زده ؟ چه حکمي دارد؟
پاسخ : افراد فراواني در طول تاريخ اعمال باطل و جرم هاي سنگيني مرتکب شده اند که به نظر خود آنها کار خوب و پسنديده و موجب خشنودي و رضاي خداوند بوده است وحتي آن را به قصد تقرب به خداوند به جا مي آورده اند ولي در نوع خود بزرگترين جنايت و گناه بوده است. خودخواهي ها و تکبرها و تعصب هاي کور و تقليدهاي چشم بسته و بدون آگاهي از مهمترين عوامل پيدايش اين پندارهاي غلط است. قرآن کريم در اين مورد مي فرمايد: «قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالا. الذين ضل سعيهم في الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا؛ بگو: آيا به شما خبر دهم که زيانکارترين مردم کيانند؟ آنان که تلاش و کوششان در زندگي دنيا گم و نابود شده با اين حال گمان مي کنند کار نيک انجام مي دهند» V} (کهف، آيه 104 - 103).{V و نيز خداوند در آيه 8 سوره فاطر مي فرمايد: «افمن زين له سوء عمله فرءاه حسنا؛ آيا کسي که عمل بدش براي او زينت داده شده و آن را خوب و زيبا مي بيند (همانند کسي است که واقع را آنچنان که هست مي يابد؟)». در حقيقت اين مسأله کليد همه بدبختي هاي افراد و اقوام لجوج و گمراه است که اعمال بد و زشتشان را به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلب هاي سياهشان در نظرشان زيبا است. چنين افرادي نه موعظه اي را مي پذيرند نه آمادگي براي شنيدن عيب هاي خود دارد نه هرگز حاضر است مسير خود را تغيير دهد، نه پيرامون اعمال خود به تجزيه مي پردازند و نه از عواقب آن بيمناک هستند و اين بزرگترين مصيبت و فاجعه است. بدون شک عامل اصلي در اين که اعمال بد مجرمان در نظرشان زيبا جلوه مي کند هواي نفس و شيطان است. زيرا انسان ها وقتي گناهي را مرتکب مي شوند در آغاز که فطرتشان پاک و وجدانشان بيدار و عقلشان واقع بين است از عمل خود ناراحت مي شوند اما هر قدر آن را تکرار مي کنند از ناراحتي آنها کاسته مي گردد و تدريجا به مرحله بي تفاوتي مي رسند و در صورت تکرار و ادامه، زشتي ها در نظرشان زيبا مي شود تا آنجا که آن را از افتخارات خود مي شمرند در حالي که در منجلاب بدبختي و گناه دست و پا مي زنند. بنابراين انجام گناهاني که فرد آنها را حسنه و نيک و زيبا مي بيند و در آن نيت خالص دارد نه تنها اجر و پاداشي ندارد بلکه از بزرگترين گناهان است چون اگر فردي متوجه باشد که اعمالش زشت و آلوده است ممکن است با يک تذکر و موعظه و نصيحت بيدار گردد و توبه کند و دست از اعمال بدش بردارد ولي فردي که نمي داند که عملش زشت است و آن را زيبا مي داند همواره از عملش دفاع مي کند و آن را بر حق و طبق واقع مي بيند و احتمال بازگشت و توبه در اينجا بسيار کم و ضعيف است. البته ممکن است گفته شود فردي که نمي داند عملش بد است بلکه آن را زيبا مي بيند و حتي آن را با قصد قربت به جا مي آورد نبايد مجازات شود ولي در پاسخ مي گوييم اين فرد در ابتداي راهي که طي کرده تا به اينجا رسيده امکان بيداري و توجه و توبه برايش فراهم بوده ولي خود نخواسته و هواهاي نفساني و تعصبات باطل و خودخواهي ها به آنها اجازه بيدار شدن ودست کشيدن از اين گونه اعمال را نداده است، پس مقدمات آن اختياري بوده ولي خود به اختيار خود اين راه را پيموده اند تا به اين مرحله خطرناک رسيده اند. البته اگر فردي باشد که زمينه ارشاد و آگاهي و بيدار شدن به خاطر شرايط و زمينه هاي محيطي و خانوادگي و اجتماعي براي او فراهم نبوده و هيچگونه لجاجت و عناد با حق در کارش نبوده و تنها دچار اشتباه در تشخيص حق از باطل گرديده است جرمش از فردي که در اثر هواپرستي و لجاجت کارش به اينجا کشيده شده خفيف تر و امکان بخشش و لطف الهي در مورد او بيشتر است. از نظر دين ، عملي انسان را به خداي نزديك مي كند كه داراي دو حسن باشد، حسن فعلي و فاعلي. حسن فعلي، يعني اينكه عمل كاملا مورد رضاي خدا و مطابق با آموزه هاي ديني باشد و حسن فاعلي به اين معنا است كه آن شخص نيز آن عمل را براي تحصيل رضايت الهي انجام دهد.
کد سوال : 1996
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : دانشگاه اسلامي ،تعريف ،ملاک ها و معيارها و راهکارها؟ وظيفه دانشجوي مسلمان در اين زمينه چيست؟
پاسخ : ويژگي هاي دانشگاه اسلامي فراوان و متعدد است: مهمترين ويژگي آن است که بايد روح حاکم بر دانشگاه و محتواي آموزش و سياست ها و مديريت ها و برنامه ريزي ها سرچشمه گرفته از تعاليم عاليه اسلامي باشد. مسؤولان و اساتيد و دانشجويان با مباني فکري و عقيدتي اسلام عميقا آشنا بوده و از نظر روش و عملکرد، ميزان و ملاک آموزه هاي ديني باشد. چنين دانشگاه بايد سرشار از نشاط و پويايي نشأت گرفته از ايمان و اخلاص باشد و هدف و انگيزه همگي تعالي و تکامل خود و اجتماع و نظام اسلامي و پيشي گرفتن در علم و دستاوردهاي علمي و ترقي کمي و کيفي آن باشد. رفع نيازهاي نظام اسلامي و قطع وابستگي هاي علمي و فني آن و جبران عقب ماندگي ها و فاصله از ديگر کشورها از هدف هاي مهم دانشگاه اسلامي است. نوآوري و خلاقيت و ابداع و به کار گرفتن تمام نيرو و فکر و انديشه در راه توليد علم از ويژگي هاي دانشگاه اسلامي و دانشجوي مسلمان متعهد است. هر دانشجو مي تواند به نسبت خود در رسيدن به دانشگاه ايده آل اسلامي سهم مهمي بر عهده داشته باشد. با مطالعه عميق مباني ديني و اسلامي و سعي در آراسته شدن به فضايل اخلاقي و الهي و ايجاد ارتباط با ديگر دانشجويان همفکر و انتقال افکار و انديشه هاي خود به يکديگر و داشتن اتحاد و در صف واحد بودن و موضع گيري هاي مناسب و عقلايي در موارد ضروري و مهم و از همه مهمتر با تلاش پيگير علمي و تحصيلي و فتح قله هاي علم و دانش در تحقق اين مهم مي توان نقش مؤثري ايفا نمود. آنچه که مقام معظم رهبري تحت عنوان «نهضت نرم افزاري» مطرح فرمودند يک شرط واقعي و مهم براي تحقق اين هدف مهم است و وظيفه ما يکي در توليد علم و دانش (هر کس در رشته تخصصي خودش) است و ديگر نظرات اجتماعي و امر به معروف و نهي از منکر در دانشگاه ها که حضور جدي اساتيد و دانشجويان متعهد را در همه عرصه هاي سياستگذاري و مديريت مانند شوراي فرهنگي دانشگاه و... مي باشد.
کد سوال : 1997
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد اهداف انقلاب اسلامي در زمان بروز آن توضيح دهيد و آيا به نظر شما مسير انقلاب عوض شده و منظور بنده از طرح چنين سوالي اين است که کساني که انقلاب اسلامي را طرح ريزي کرده اند چنين وضعيتي را پيش بيني نمي کردند و به صورت روشن تر آيا انقلابي که صورت گرفت آينده اش حتما بايد اين گونه مي شد؟
پاسخ : براي‌ درك‌ عميق‌ و علمي‌ اهميت‌ اين‌ آثار و نتايج‌، بايد شرايط و فضاي‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ زمان‌ رخداد انقلاب‌ را ترسيم ‌كرد و آن‌ را بازشناخت‌. گرچه‌ در اين‌ مجال‌ نمي‌توان‌ به‌ تفصيل‌ به‌ تبيين‌ اين‌ شرايط پرداخت‌، ولي‌ بايد اشاره‌ كرد كه‌ انقلاب‌اسلامي‌ ما، درخشش‌ نور معنويت‌، عدالت‌، آزادي‌، استقلال‌ و بازگشت‌ به‌ اسلام‌ بود كه‌ در حاكميت‌ مطلق‌ ماده‌گرائي‌ وحاكميت‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌ و سوسياليسم‌ شرقي‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌. در حالي‌ كه‌ استبداد وابسته‌ و فاسد داخلي‌ و نظام‌ دوقطبي‌بين‌المللي‌، مجال‌ هيچ‌ حركت‌ مردمي‌ اصيل‌ و آزاديخواهانه‌ را باقي‌ نگذاشته‌ بود، معجزه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌. لذابراي‌ بررسي‌ و ارزيابي‌ علمي‌ آثار انقلاب‌ بايد به‌ مقايسه‌ پيامدهاي‌ انقلاب‌ با شرايط پيش‌ از آن‌ پرداخت‌ تا ارزش‌ و اهميت‌گام‌هاي‌ طي‌ شده‌، روشن‌ شود. اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌: حداقلي‌ يا حداكثري‌؟ هيچ‌كس‌ انكار نمي‌كند كه‌ بنا بر تعريف‌ حداقلي‌ از انقلاب‌، انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ يك‌ انقلاب‌ كاملا موفق‌ بوده‌ است‌، زيرادر تعريف‌ حداقلي‌ از انقلاب‌، هر شورش‌ مردمي‌ كه‌ به‌ تحول‌ در ساخت‌ قدرت‌ بيانجامد، انقلاب‌ خوانده‌ مي‌شود.(1) و روشن‌است‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ در سال‌ 57، رژيم‌ شاهنشاهي‌ و خاندان‌ پهلوي‌ را ساقط كرد و نظام‌ سياسي‌ نويني‌ برپا نمود.بخصوص‌ كه‌ در نظام‌ نوين‌، هيچ‌ اثر و رد پايي‌ از نخبگان‌ سياسي‌ حاكم‌ در رژيم‌ سابق‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد و اين‌ دگرگوني‌ وفروپاشي‌ بنحو كاملي‌ انجام‌ گرفت‌. ساختارها و نهادهاي‌ امنيتي‌، نظامي‌ و سياسي‌ رژيم‌ سابق‌، يا كلا از بين‌ رفت‌ و يادستخوش‌ تحول‌ و بازسازي‌ اساسي‌ قرار گرفت‌. بنابراين‌ در چارچوب‌ تعريف‌ حداقلي‌ از انقلاب‌، دستاورد انقلاب‌ كاملامنطبق‌ با خواسته‌ و هدف‌ آن‌ بوده‌ است‌. اما حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ انديشه‌پردازان‌ و رهبران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، هرگز به‌ اين‌ حداقل‌، قانع‌ نبودند و در تبيين‌ اهداف‌و آرمان‌هاي‌ انقلاب‌ بسيار فراتر از آن‌ مي‌انديشيدند و توده‌ مردم‌ نيز به‌ اميد اهداف‌ و آرمان‌هايي‌ فراتر از سقوط رژيم‌ پهلوي‌گام‌ در ميدان‌ انقلاب‌ نهادند. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌، در چارچوب‌ تعريف‌ حداكثري‌ از انقلاب‌، شكل‌ گرفت‌ كه‌براساس‌ آن‌، انقلاب‌ عبارتست‌ از: يك‌ حركت‌ مردمي‌ در جهت‌ تغيير سريع‌ و بنياني‌ در ارزش‌ها و باورهاي‌ مسلط، نهادهاي‌سياسي‌، ساختارهاي‌ اجتماعي‌، رهبري‌، روش‌ها و فعاليت‌هاي‌ حكومتي‌ يك‌ جامعه‌ توأم‌ با خشونت‌ داخلي‌.(2) اهداف‌ اساسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌: انقلاب‌ اسلامي‌ سال‌ 1357 نيز نه‌ تنها براي‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي‌، كه‌ بمنظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ وبنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. بنابراين‌ براي‌ارزيابي‌ ميزان‌ انطباق‌ دستاوردها و نتايج‌ با اهداف‌ و آرمان‌ها، بايد از اين‌ ديدگاه‌ به‌ مسئله‌ پرداخت‌. اسلامي‌ بودن‌ انقلاب‌ سال‌ 57 ايران‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌: آرمان‌ها و اهداف‌ نهائي‌ اين‌ انقلاب‌، تحقق‌ اهداف‌ و آرمان‌هاي‌اسلام‌ است‌. اسلام‌ به‌ عنوان‌ يك‌ دين‌ جامع‌ و كارآمد، همه‌ عرصه‌هاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ انسان‌ را، متناسب‌ با اهداف‌ عالي‌خلقت‌ او، كه‌ رسيدن‌ به‌ مرتبه‌ خلافت‌ الهي‌ و حركت‌ در مسير كمال‌ مطلق‌ است‌ مد نظر قرار داده‌ است‌. اصول‌ كلي‌ ساختارهاو ارزش‌هاي‌ حاكم‌ بر زندگي‌ را، تبيين‌ كرده‌ است‌. همين‌ ديدگاه‌ درباره‌ اسلام‌ بود كه‌ مبناي‌ نظري‌ و اعتقادي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ راشكل‌ مي‌داد.(3 ) اگر بخواهيم‌ اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را فهرست‌ كنيم‌، بايد فهرستي‌ از اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ اجتماعي‌ اسلام‌ رادر عرصه‌هاي‌ سياسي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ ارائه‌ دهيم‌. عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين‌ فهرست‌ عبارت‌ است‌ از: ـ استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و ... ـ پرورش‌ عقلي‌ و فكري‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز. ـ تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌. ـ آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌. ـ احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌. ـ گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ بمنظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌. ـ و بالاخره‌، فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌. همين‌ اهداف‌ و آرمان‌ها است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي‌، بيان‌شده‌ است‌.4 شرايط لازم‌ براي‌ تحقق‌ اهداف‌ انقلاب‌: قطعا تحقق‌ اين‌ اهداف‌ كلان‌ و بلند، مستلزم‌ تمهيدات‌ و مقدماتي‌ است‌ كه‌ عدم‌ توجه‌ بدان‌، موجب‌ بروز انتظارات‌ وتوقعات‌ دور از دسترس‌ و غيرواقع‌بينانه‌ مي‌گردد. آنچه‌ براي‌ تحقق‌ اين‌ اهداف‌ كلان‌ ضروري‌ است‌، عبارت‌ است‌ از: 1) چارچوب‌ نظري‌ روشن‌ و شفاف‌ در مورد نگرش‌ اسلامي‌ به‌ ابعاد و جنبه‌هاي‌ مختلف‌ جامعه‌ و ارزش‌ها و روش‌هاي‌لازم‌الاتباع‌ در جامعه‌ اسلامي‌ است‌. 2) طراحي‌ و تدوين‌ نظام‌هاي‌ قابل‌ اجرا در عرصه‌هاي‌ تربيتي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌، قضائي‌، سياسي‌، و ... متناسب‌ بااقتضائات‌ و نيازهاي‌ عيني‌ و محدوديت‌ها و امكانات‌ جامعه‌ است‌. 3) ايجاد ساختار كلان‌ مطلوب‌ و قوانين‌، قواعد و روش‌هاي‌ متناسب‌ با آن‌. 4) تربيت‌ نيروي‌ انساني‌ كارآمد و كارساز براي‌ اجرا و تحقق‌ اين‌ اهداف‌. پس‌ از تمهيد و آماده‌سازي‌ اين‌ مقدمات‌، نوبت‌ به‌ تدوين‌ برنامه‌هاي‌ عملياتي‌ و اجرائي‌ مناسب‌ مي‌رسد كه‌ فعاليت‌هماهنگ‌ و متوازن‌ مجموعه‌ نيروها و بخش‌هاي‌ دست‌اندركار امور جامعه‌ را براي‌ اجراي‌ آن‌ برنامه‌ها مي‌طلبد. بديهي‌ است‌ طي‌ شدن‌ اين‌ فرآيند، به‌ سادگي‌ و بدون‌ چالش‌هاي‌ نظري‌ و عملي‌ و بكارگيري‌ شيوه‌ آزمون‌ و خطا، ميسرنخواهد بود و تازه‌ اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ جامعه‌ در شرايط متعادل‌ و طبيعي‌ قرار داشته‌ و موانع‌ بيروني‌ و دروني‌ مخالف‌ ومتضاد با اين‌ فرايند، بر سر راه‌ نباشد. اما اين‌ فرآيند از كجا مي‌تواند آغاز شود؟ آيا در زمان‌ استقرار نظام‌ شاهنشاهي‌ و باوجود سلطه‌ بيگانه‌ بر كشور و حاكميت‌ استبدادي‌ وابسته‌ و فاسد رژيم‌ پهلوي‌ اساسا چنين‌ فرآيندي‌ قابل‌ طرح‌ است‌؟ آيانخبگان‌ و علماء و روشنفكران‌ متعهد و دلسوز فرصت‌ و اجازه‌ پيدا مي‌كنند كه‌ اين‌ فرآيند را ارائه‌ كنند؟ چه‌ رسد به‌ اينكه‌بخواهند بطور جدي‌ و عملي‌، مقدمات‌ اجراي‌ آن‌ را فراهم‌ سازند در شرايط سال‌هاي‌ قبل‌ از 57 جامعه‌ ما، بزرگ‌ترين‌ وريشه‌دارترين‌ مانعي‌ كه‌ بر سر راه‌ آغاز اين‌ فرآيند قرار داشت‌، رژيم‌ پهلوي‌ و چارچوب‌ سلطنت‌ استبدادي‌ بود، كه‌ فروپاشي‌ وسقوط آن‌، شرط لازم‌ ـ و البته‌ نه‌ تنها شرط كافي‌ ـ براي‌ آغاز اين‌ فرآيند شمرده‌ مي‌شد. بنابراين‌ اولين‌ گام‌ انقلاب‌ سال‌ 57، كه‌بگونه‌اي‌ اعجازآميز و در اوج‌ ناباوري‌ دوست‌ و دشمن‌ به‌ ثمر نشست‌، برداشتن‌ بزرگ‌ترين‌ مانع‌ از سر راه‌ فرآيند تحقق‌ آرمان‌اساسي‌ انقلاب‌ بود. اولين‌ دستاورد مهم‌ انقلاب‌: اگر خواسته‌ها و وعده‌هاي‌ اساسي‌ انقلابيون‌ و رهبران‌ فكري‌ و سياسي‌ انقلاب‌ را در دو دسته‌ كلي‌ وعده‌هاي‌ آني‌، عاجل‌ وزودآمد و وعده‌هاي‌ آتي‌، آجل‌ و ديرآمد تقسيم‌ كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اولين‌ خواسته‌ عاجل‌ توده‌ مردم‌ انقلابي‌ كاملا و به‌ سرعت‌تحقق‌ پيدا كرد كه‌ سقوط رژيم‌ پهلوي‌ بود. نگاهي‌ به‌ خاطرات‌ سردمداران‌ رژيم‌ پهلوي‌ و عناصر بيگانه‌ حامي‌ آنان‌ و همچنين‌مروري‌ بر ديدگاه‌هاي‌ شخصيت‌هاي‌ برجسته‌ انقلاب‌ بويژه‌ رهبر فقيد و بنيانگذار انقلاب‌ اسلامي‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ سقوطرژيم‌ پهلوي‌ تا چه‌ اندازه‌ براي‌همه‌ مهم‌، اعجاب‌انگيز و غيرمنتظره‌ بوده‌ است‌. البته‌ از ديدگاه‌ ما، اين‌ گام‌، تنها «رفع‌ مانع‌» شمرده‌ مي‌شود و گام‌ نخست‌، ولي‌ اين‌ ديدگاه‌، به‌ هيچ‌وجه‌ از اهميت‌ و ارزش‌ آن‌نمي‌كاهد. فروپاشي‌ رژيمي‌ كه‌ بر مبناي‌ ريشه‌هاي‌ چند صد ساله‌، بلكه‌ 2500 ساله‌ انديشه‌ و فرهنگ‌ سياسي‌ شاه‌مدارانه‌شكل‌ گرفته‌ و با بيش‌ از نيم‌ قرن‌ سابقه‌ حكومت‌ و تكيه‌ بر حمايت‌ها و هدايت‌هاي‌ فكري‌ و مادي‌ بلوك‌ غرب‌، پايه‌هاي‌ خودرا مستحكم‌ ساخته‌ بود و به‌ ظاهر، هيچ‌ بحران‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و يا نظامي‌ آن‌ را تهديد نمي‌كرد، امر ساده‌اي‌ نيست‌. همين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ همه‌ تحليلگران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ در سال‌ 57 را به‌ شگفتي‌ افكنده‌ كه‌ در اظهارات‌ و نوشته‌هاي‌آنان‌ به‌ صراحت‌ و روشني‌ ديده‌ مي‌شود. ما از هر زاويه‌اي‌ كه‌ رويدادهاي‌ پس‌ از سال‌ 57 را تحليل‌ كنيم‌ و حتي‌ در صورتي‌ كه‌ جهت‌گيري‌ها و روند امور را ـ پس‌ ازپيروزي‌ 22 بهمن‌ سال‌ 57 ـ انحرافي‌ و غلط بدانيم‌، باز هم‌ چيزي‌ از اهميت‌ و ارزش‌ اين‌ دستاورد كم‌ نمي‌شود و نفس‌ سقوطرژيم‌ پهلوي‌، هدف‌ عاجل‌ و زودآمدي‌ بود كه‌ تحقق‌ آن‌ را به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ انكار كرد. البته‌ گذشت‌ زمان‌، ممكن‌ است‌توجه‌ بالفعل‌ و برجستگي‌ موضوع‌ را در ذهنيت‌ عمومي‌ جامعه‌ كاهش‌ دهد، ولي‌ در بررسي‌ علمي‌ و واقع‌بينانه‌ موضوع‌، ازاهميت‌ آن‌ و نقش‌ حقيقي‌ اين‌ رخداد، چيزي‌ كم‌ نمي‌كند. آيا گذشت‌ بيش‌ از دو قرن‌ از انقلاب‌ 1789 فرانسه‌، مي‌تواند اهميت‌و نقش‌ شگرف‌ آن‌ را در تحولات‌ بعدي‌ اروپا و جهان‌، كاهش‌ دهد؟ به‌ فرض‌ كه‌ در ذهنيت‌ عمومي‌ جهانيان‌ اين‌ رويدادبرجستگي‌ خود را از دست‌ داده‌ باشد. براي‌ درك‌ اهميت‌ اين‌ رويداد ـ يعني‌ سقوط رژيم‌ پهلوي‌ در سال‌ 57 ـ كافي‌ است‌ كه‌ مروري‌ بر تحولات‌ اجتماعي‌كشورمان‌ از يكصد سال‌ قبل‌ از آن‌ داشته‌ باشيم‌: نهضت‌ مبارزه‌ با امتياز تنباكو، نهضت‌ مشروطيت‌، مبارزات‌ منطقه‌اي‌ و محلي‌با سلطه‌ نوين‌ استعمار انگليس‌ براي‌ احياء دستاوردهاي‌ مشروطيت‌، نهضت‌ ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ و مبارزات‌ سال‌هاي‌ 39تا 42، تلاش‌ها و مجاهدت‌هاي‌ گسترده‌ و طاقت‌فرسائي‌ بود كه‌ از حدود سال‌هاي‌ 1260 ـ حدود صد سال‌ قبل‌ از پيروزي‌انقلاب‌ 57 ـ براي‌ محدود كردن‌ سلطه‌ استبدادي‌ و استعماري‌ حاكم‌ بر كشور ما جريان‌ داشته‌ و هيچكدام‌ هم‌ نتوانست‌ضربه‌اي‌ اساسي‌ و كاري‌ بر آن‌ وارد سازد. در حقيقت‌ انقلاب‌ اسلامي‌ سال‌ 57 شجره‌ خبيثه‌اي‌ را كه‌ مبارزات‌ پيگير و نفس‌گيرملت‌ ما براي‌ مقابله‌ با شاخه‌ها و ميوه‌هاي‌ تلخ‌ آن‌ سامان‌ يافته‌ بود، از ريشه‌ بركند و رشته‌هاي‌ وابستگي‌ و ذلتي‌ را كه‌ به‌ دست‌ وپاي‌ ملت‌ ما تنيده‌ و تا اعماق‌ حيات‌ اجتماعي‌ آن‌ نفوذ كرده‌ بود، از هم‌ گسست‌. يادآوري‌ و تأكيد مجدد بر اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ سقوط رژيم‌ پهلوي‌ ـ با همه‌ اهميت‌ و نقش‌آفريني‌ ـ تنها به‌ عنوان‌ «رفع‌مانع‌» از سر راه‌ فرآيندي‌ تلقي‌ مي‌شود كه‌ مراحل‌ پيش‌گفته‌ را براي‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ آرمان‌ غايي‌ و بلند انقلاب‌، ممكن‌مي‌سازد. اما براي‌ توفيق‌ اين‌ فرآيند، چه‌ دستاوردي‌ تاكنون‌ داشته‌ايم‌؟ دومين‌ دستاورد اساسي‌ و بنيادي‌: استقرار نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و تدوين‌ مبناي‌ حقوقي‌ و قانوني‌ حركت‌ ملت‌ ايران‌ ـ يعني‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ايران‌ ـ گام‌ مهم‌ ديگري‌ بوده‌ است‌ كه‌ مسير حركت‌ نظام‌ را تعريف‌ كرده‌ و در دو دهه‌ پس‌ از نخستين‌ پيروزي‌، چارچوب‌ رفتاراجتماعي‌ جامعه‌ ما را تنظيم‌ كرده‌ است‌. تجربه‌ فراهم‌ آمده‌ از تعاملات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ دوران‌ پس‌ از انقلاب‌، براي‌ ملتي‌ كه‌تازه‌ مي‌خواهد خود زمام‌ خويش‌ را در دست‌ داشته‌ باشد و با افت‌ و خيز و آزمون‌ و خطا پس‌ از دوران‌هاي‌ طولاني‌ تحمل‌نظام‌هاي‌ فاسد، استبدادي‌ و وابسته‌، روي‌ پاي‌ خود بايستد و سرنوشت‌ خود را رقم‌ بزند، دستاورد ارزشمندي‌ است‌ كه‌ نبايدآن‌ را ناچيز شمرد. قبلا اشاره‌ شد كه‌ طي‌ فرآيند رسيدن‌ به‌ آرمان‌ اساسي‌ و نهايي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، كاري‌ ساده‌ و سهل‌ نيست‌.تعميق‌ و تثبيت‌ پايه‌هاي‌ اعتقادي‌ به‌ نظام‌ بينشي‌ اسلام‌، طراحي‌ و تدوين‌ نظام‌هاي‌ كارآمد در عرصه‌هاي‌ مختلف‌، ايجاد واصلاح‌ ساختار كلان‌ مطلوب‌، پرورش‌ و رشد نيروي‌ انساني‌ كارآمد و تدوين‌ برنامه‌هاي‌ عملياتي‌ متناسب‌ با نيازهاي‌ جامعه‌ وهماهنگي‌ و توازن‌ نيروهاي‌ اجتماعي‌ براي‌ طي‌ اين‌ فرآيند، هدفي‌ ارزشمند و ديرياب‌ است‌. تحقق‌ عيني‌ اين‌ اهداف‌ كلان‌، بيش‌ از همه‌ به‌ رشد فرهنگي‌ و فكري‌ جامعه‌ و علم‌ و تجربه‌ مديريتي‌ در سطوح‌ گوناگون‌اداره‌كننده‌ جامعه‌ و به‌ همدلي‌، اخلاص‌، يقين‌، و خودباوري‌ فردي‌ و جمعي‌ نياز دارد كه‌ هر اندازه‌ اين‌ زمينه‌ها فراهم‌ شود، درروند آن‌ فرآيند، سرعت‌ و پيشرفت‌ بيشتري‌ ملاحظه‌ خواهد شد. ساير دستاوردها: علاوه‌ بر اين‌ دو دستاورد مهم‌ و بنيادين‌، انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پيامدها و نتايج‌ مبارك‌ ديگري‌ هم‌ داشته‌ است‌ كه‌ هر كدام‌بنوبه‌ خود، از اهميت‌ بسياري‌ برخوردار است‌. اين‌ پيامدها عبارت‌ است‌ از: ـ ايجاد اميد و نشاط در ملت‌هاي‌ ستمديده‌ و بخصوص‌ مسلمانان‌ مستضعف‌ و در بند رژيم‌هاي‌ وابسته‌ و استبدادي‌، براي‌حركت‌ و تلاش‌ و مجاهدت‌ در راه‌ مبارزه‌ با ستمگران‌ و مستكبران‌. ـ تغيير و چرخش‌ اساسي‌ در جهت‌گيري‌ها و سياست‌هاي‌ اقتصادي‌، فرهنگي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ كشور در راستاي‌استقرار عدالت‌ و تأمين‌ منافع‌ مردم‌ و بخصوص‌ محرومان‌ و نيازمندان‌. ـ تأمين‌ استقلال‌ سياسي‌ در سياست‌ و روابط خارجي‌ و اعمال‌ حق‌ حاكميت‌ ملي‌ و قطع‌ طمع‌ استعمارگران‌ و از بين‌ بردن‌نقاط اساسي‌ نفوذ و تأثيرگذاري‌ آنان‌ بخصوص‌ در دستگاه‌ها و مراكز مهم‌ تصميم‌گيري‌ و اجرا. ـ مبارزه‌ با انحطاط و ابتذال‌ فرهنگي‌ و زمينه‌سازي‌ براي‌ رشد استعدادها و ظرفيت‌هاي‌ هنري‌ و فرهنگي‌ اصيل‌ و ريشه‌دارايراني‌ ـ اسلامي‌ و احياء هويت‌ ملي‌ مردم‌ ما. ـ به‌ فعليت‌ رساندن‌ بنيه‌ و اقتدار ملت‌ ايران‌ و بسيج‌ آن‌ در جهت‌ دفاع‌ از ميهن‌ اسلامي‌ و حيثيت‌ ملي‌، كه‌ در دوران‌ 8 ساله‌دفاع‌ مقدس‌ برجستگي‌ و نقش‌ خود را نشان‌ داد. ـ آغاز خودباوري‌ علمي‌ و ورود به‌ مرحله‌ >توليد دانش‌< به‌ جاي‌ مصرف‌كنندگي‌ محض‌ و تلاش‌ براي‌ جهش‌ علمي‌ درعرصه‌هاي‌ مختلف‌. ـ ارائه‌ خدمات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ به‌ مناطق‌ و اقشار محروم‌ و فراموش‌ شده‌ جامعه‌ و كاهش‌ جمعيت‌ زير خط فقر وارتقاي‌ سطح‌ زندگي‌ و رفاه‌ عمومي‌ جامعه‌، علي‌رغم‌ مشكلات‌ و نارسايي‌هاي‌ مادي‌ و مديريتي‌ كه‌ بطور طبيعي‌ بر اثر تغييرنظام‌ سياسي‌ رخ‌ مي‌دهد. ـ ايجاد يك‌ جبهه‌ قدرتمند در مبارزه‌ با يكه‌تازي‌هاي‌ استكبار جهاني‌ به‌ عنوان‌ پشتوانه‌ معنوي‌ و مادي‌ ملت‌هاي‌ آزاديخواه‌و مبارز. و بالاخره‌ طرح‌ ادعاي‌ پي‌ريزي‌ تمدن‌ نوين‌ مبتني‌ بر ارزش‌ها و آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ با ارائه‌ ديدگاه‌ها و راه‌كارهاي‌ جديد وجذاب‌ براي‌ همه‌ جهانيان‌، كه‌ نمود سياسي‌ آن‌، نظام‌ مردم‌سالار ديني‌ در قالب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در طول‌ 23 سال‌گذشته‌ با تعميق‌ و ريشه‌داري‌ خود، كارآيي‌ و كارآمدي‌ خود را در بوته‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌. نيم‌نگاهي‌ به‌ آينده‌: البته‌ همانگونه‌ كه‌ در آغاز اشاره‌ شد، اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ هرگز به‌ اين‌ دستاوردها و نتايج‌ محدود نبوده‌ است‌ وبنابراين‌ براي‌ تحقق‌ همه‌جانبه‌ آرمان‌هاي‌ انقلاب‌، تلاش‌ و مجاهدت‌ و تدبير فزاينده‌ و مستمري‌ لازم‌ است‌. قطعí پيشرفت‌ بيشتر جامعه‌ ما در جهت‌ تحقق‌ اهداف‌ انقلاب‌ كه‌ همان‌ اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ اسلام‌ است‌ ـ مستلزم‌ فراهم‌كردن‌ هر چه‌ بيشتر شرايط آن‌ مي‌باشد. حركتي‌ كه‌ جامعه‌ ما تا امروز داشته‌ است‌، حاصل‌ و برآيند واقعي‌ مجموعه‌ قوت‌ها وضعف‌هاي‌ جامعه‌ ما است‌. بديهي‌ است‌ ملتي‌ كه‌ پس‌ از طي‌ دوران‌هاي‌ طولاني‌ حاكميت‌ استبداد و نفوذ استعمار، اكنون‌ راه‌ناآزموده‌ اداره‌ امور و حاكميت‌ بر سرنوشت‌ اجتماعي‌ خود را تجربه‌ مي‌كند، نمي‌تواند بدون‌ افت‌ و خيز، و مبراي‌ از هيچ‌ خطاو كاستي‌، به‌ اهداف‌ خود نزديك‌ شود. بخصوص‌ ملت‌ ما كه‌ به‌ دليل‌ پايبندي‌ به‌ اصول‌ اساسي‌ اسلام‌ و آرمان‌هاي‌ انقلاب‌اسلامي‌، هرگز نخواسته‌ است‌ بيراهه‌هاي‌ ساده‌ و آسان‌ را بر راه‌ درست‌ ولي‌ دشوار و اصيل‌ خود ترجيح‌ دهد و يا اهداف‌ خودرا بخاطر فشارها و توطئه‌هاي‌ استعماري‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌، قرباني‌ نمايد. درستي‌ راه‌ حق‌، با گذشت‌ زمان‌ روشن‌تر مي‌شود وتجربه‌هاي‌ اندوخته‌ شده‌ همراه‌ با انديشه‌هاي‌ صيقل‌ خورده‌ و شفاف‌ اسلام‌ ناب‌ محمدي‌ (ص‌) و ريشه‌هاي‌ استحكام‌ يافته‌نظام‌ مردم‌سالار برآمده‌ از متن‌ انقلاب‌ اسلامي‌، راه‌ آينده‌ را روشن‌تر و مطمئن‌تر مي‌سازد و سرعت‌ حركت‌ را افزايش‌مي‌دهد. البته‌ اين‌ گمان‌ خام‌ و ساده‌لوحانه‌اي‌ است‌ كه‌ جامعه‌اي‌ بدون‌ مشكل‌ و چالش‌ را در زمان‌ غيبت‌ «يار»، انتظار بريم‌،ولي‌ آنچه‌ مهم‌ است‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ اهداف‌ و آرمان‌ها، و توفيق‌ روزافزون‌ جامعه‌ براي‌ ايفاي‌ وظايف‌ و مسئوليت‌هايي‌ است‌كه‌ به‌ آماده‌ شدن‌ جان‌ و جهان‌، براي‌ پذيرش‌ «دولت‌ يار» و حضور در دوران‌ ظهور مي‌انجامد ... كه‌ انتظار حقيقي‌ نيزهمين‌ است‌ ...5 پايان‌ كلام‌: آنچه‌ پشتوانه‌ استمرار و تعميق‌ و تعالي‌ اين‌ حركت‌ بنيادين‌ است‌، ظرفيت‌ نامحدود «اسلام‌» و منابع‌ عميق‌ و غني‌ اسلامي‌ ونيز استعداد و شايستگي‌هاي‌ نسل‌ جديدي‌ است‌ كه‌ با دلبستگي‌ به‌ اين‌ آرمان‌ها و با آمادگي‌ مضاعفي‌ نسبت‌ به‌ نسل‌ انقلاب‌،كمر همت‌ براي‌ تكميل‌ و تكامل‌ انقلاب‌ بسته‌ و در عرصه‌ تحولات‌ جامعه‌، حاضر و نقش‌آفرين‌ است‌. هر نسلي‌ به‌ رسالت‌ و مسئوليت‌ خود بايد بيانديشد و حاصل‌ تلاش‌ خود را بر پايه‌هاي‌ استوار پيشين‌ بيافزايد و كاستي‌ها وخلاها را در حد ظرفيت‌ خود جبران‌ كند تا جامعه‌ سير تكاملي‌ خود را طي‌ نمايد: «تلك‌ امه‌ قد خلت‌ لها ما كسبت‌ و لكم‌ ما كسبتم‌»6 منابع‌ و ماخذ (براي‌ مطالعه‌ بيشتر): 1. محمدباقر حشمت‌زاده‌، چارچوبي‌ براي‌ تحليل‌ و شناخت‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌، مؤسسه‌ فرهنگي‌ دانش‌ وانديشه‌ معاصر، تهران‌، 1378. 2. نيكي‌ آركدي‌، ريشه‌هاي‌ انقلاب‌ ايران‌، ترجمه‌ عبدالرحيم‌ گواهي‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامي‌، تهران‌، 1375. 3. علي‌ ذوعلم‌، انقلاب‌ و ارزش‌ها، پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي‌، تهران‌، 1379. 4. علي‌ ذوعلم‌ (به‌ كوشش‌)، جرعه‌ جاري‌ (مجموعه‌ مقالات‌)، پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي‌، تهران‌، 1377. 5. نعمت‌الله باوند (به نقل از سايت کانون انديشه جوان)
کد سوال : 1998
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : به نظر شما چشم انداز 25 سال آينده با توجه به 25 سال اول چه منظره اي است؟ آيا تدبيري براي اينکه ما کمتر قرباني و هزينه دهيم وجود دارد.؟
پاسخ : در واقع هدف اصلي و اساسي از تدوين چشم انداز بيست ساله، برنامه ريزي اساسي و اصولي جهت تبيين خط و مشي و سياستگذاري هاي نظام در سال هاي آينده مي باشد تا بر اين اساس ضمن استفاده از تجارب گذشته و پرهيز از نقاط ضعف و نارسائي ها و تکيه بر توانايي ها و امکانات مادي و معنوي، آينده اي سرشار از موفقيت و پيشرفت در تمامي زمينه ها براي ميهن اسلاميمان ترسيم نمايد. رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار جوانان و دانشجويان دانشگاههاي استان همدان به جوانان مي فرمايند: «شما جوانهاي عزيز اين سند چشم‌انداز را مطالعه كنيد. اگر كسي دقت نكند، ممكن است خيال كند افرادي نشسته‌اند و انشاء نوشته‌اند؛ ولي نه، بدانيد انشاء نيست. كلمه كلمه اين چشم‌انداز - با تأكيد مي‌گويم - محاسبه شده است. اينكه ما گفتيم در بيست سال آينده مي‌خواهيم كشور اول منطقه در اين خصوصيات باشيم و اين شاخصها را داشته باشيم - كه در سند دو صفحه‌يي چشم‌انداز ذكر شده - كلمه كلمه‌ اينها بررسي و محاسبه و كارشناسي شده است. ما مي‌توانيم؛ منتها اين توانستن شروطي دارد. ببينيد عزيزان من! همه شما مثل فرزندان من هستيد. من يك يك شما جوانهاي عزيز را از ته دل دوست مي‌دارم و معتقدم هر كاري در اين مملكت بايد بشود و بتوان كرد، بايد به دست شماها انجام شود. البته هر كاري ساز و كار دارد. مايلم صادقانه مطلب براي شما روشن شود. ما معتقديم اين چشم‌انداز، تحقق يافتني است؛ اما بايد برنامه‌ريزي و راه حركت را پيدا كرد. كسي هم كه عامل و مباشر اين كار است، نسل جوان است.» و در ديدار استانداران سراسر کشور چنين بيان مي نمايند: «در موقع تنظيم چشم ‏انداز بيست ساله، بر اساس محاسبه، اين‏طور فهميده شد كه اين چشم‏ انداز قابل تحقق است؛ مشروط بر اين‏كه ما حركت و تلاش كنيم و مجموعه راه بيفتد. ... آنچه مهم است، اين است كه حركت ما نهادينه شود؛ و كسى كه بايد اثر كار خودش را تا آخر باقى بگذارد، من و شماييم كه الان هستيم. ... اين‏طور نباشد كه ده سالِ ديگر من نباشم، شما هم نباشيد، بعد كسانى بيايند و بگويند اينها ابتدا بايد اين كارها را مي ‏كردند و نكردند و ما الان نمى‏توانيم اين وظيفه را انجام دهيم. ... بايد به دقت برنامه را مورد توجه قرار دهيد و آن را دنبال كنيد».
کد سوال : 1999
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : عناصر مهم جغرافياي سياسي و اهميت ژئوپلتيک آسياي مرکزي چيست؟
پاسخ : T}نگاهي به مناسبات استراتژيك ميان آسياي مركزي و خاورميانه عربي{T T}ساختار منطقه اي در روابط بين الملل {T منطقه گرايي سياسي ـ اقتصادي از ويژگي هاي روزگار ماست و بسا كه در آينده گسترش بس فزون تري هم بيابد. در حالي كه انديشه پردازي چون مكيندر، جغرافياي سياسي جهان را به سرزمين هاي مركز - پيرامون بخش بندي مي نمايد و به سخن ديگر به «يكپارچگي جهان سياسي» باور دارد، انديشه پردازاني چون سال كوهن، براي اين باورند كه محيط سياسي جهان از يكپارچگي راهبردي (استراتژيك) بي بهره بوده و در واقع، جهان سياسي به منطقه هاي «ژئواستراتژيك» و منطقه هاي «ژئوپوليتيك» تقسيم مي شود. در نگرش كوهن منطقه ها داراي سلسله مراتب خاص خودند؛ منطقه هاي «ژئوپوليتيك» بخش بندي سياسي كوچكتري دارند و در درون منطقه هاي «ژئواستراتژيك» قرار مي گيرند. از ديدگاه سال كوهن، در ساختار كنوني جهان، ايالات متحده آمريكا و بازار مشترك اروپايي، روسيه، چين و ژاپن، سازندگان منطقه هاي «ژئواستراتژيك» به حساب مي آيند اما نشانها همه گوياي آن است كه نه گمان مكيندر يكسره كهنه شده و نه گمان سال كوهن يكسره فراگير است. از اين رو در اين مقاله، برآنيم تا از آميخته اي از هر دو ديدگاه ياد شده، بهره گيريم. امروزه، درچارچوب سياست هاي بين المللي نظامي هاي سياسي ـ اقتصادي تطبيقي، دو گونه نظام بزرگ ديده مي شوند: 1ـ نظام سياسي بين المللي كه همه بازيگران دولتي و غير دولتي را در بر مي گيرد. 2ـ نظامهاي هم بسته (تابع) در مناطق مختلف جغرافيايي كره زمين در هر نظام همبسته يا تابع، يك يا چند كشور در «مركز» و يك يا چند كشور در «پيرامون» قرار دارند و شايد هم كه يك يا چند كشور، نقش «مداخله گر» را داشته باشند. سازه هاي جغرافيايي، اندركنش ها و پيوندهاي دوستانه و يا دشمنانه، پيشينه هاي مشترك تاريخي و اجتماعي، هم خاورميانه عربي و هم آسياي مركزي را به عنوان منطقه هاي ويژه اي در آورده است. در نظام همبسته خاورميانه عربي، از مصر تا كرانه هاي خليج فارس را «مركز» به شمار مي آورند؛ ايران، تركيه و گاه اسرائيل را «پيرامون» مي دانند و قدرتهاي باختري و روسيه را به عنوان «مداخله گر» در اين منطقه مي شناسانند. آسياي مركزي هم يك نظام همبسته و تابع است كه در وضع موجود، پنج كشور تازه استقلال يافته در «مركز» آن و افغانستان، ايران، حوزه قفقاز، تركيه، روسيه و چين، «پيرامون» آن به شمار مي آيند و تاكنون، روسيه نقش «مداخله گر» اصلي را در اين منطقه بازي مي كرده است و ديري نخواهد گذشت كه قدرتهاي باختري و چين هم در رديف «مداخله گران» اين منطقه قرار خواهند گرفت. ايران از يكسو در «پيرامون» يا در مرز بين هر دو منطقه قرار دارد اما پيوندهاي فرهنگي و تاريخي و توان بالقوه چنان موقعيتي به ايران مي دهد كه مي توان آن را حتي «مركز» آسياي مركزي نيز به شمار آورد. از ديگر سو، فرايندهاي سياسي در خاورميانه بزرگ به گونه اي است كه خط «مركز» آن به سوي شمال خاوري كشانده مي شود. هر آينه اسرائيل هم در چارچوب خاورميانه عربي ادغام مي گردد، ارزش اين خط مركز باز هم بيشتر خواهد شد. در گردهمايي «آسياي مركزي و جهان عرب» در قاهره، در همين زمينه چنين نگرشي پيشنهاد شده است؛ تلاش خارجي براي بسط نفوذ در آسياي مركزي بدين معني است كه مركز ثقل در خاورميانه به سوي اجزاء شمال شرقي خود حركت مي كند و لذا تركيه، ايران و افغانستان در آينده اهميت خاصي خواهند يافت. تركيه نيز مي كوشد با استفده از برخي همانندي هاي زباني و نژادي، نقش «مركز» براي آسياي مركزي را به دست گيرد. تركها آرمان يا شعار گونه «پان تركيسم از درياي آدرياتيك تا مرزهاي چين» را به ميان مي آورند. تحليل گران، تركيه را قدرت برون مرزي براي آسياي مركزي برمي شمرند و اين كشور را دريچه اي برمي نمايانند كه آسياي مركزي و قفقاز مي توانند از روند آن باختر زمين را تماشا كنند. قدرتهاي باختري هم مي كوشند با توجه به آنچه در ايران جريان دارد تركيه را همچون نمونه اي شايسته و در خور، به آسياي مركزي و قفقاز بشناسانند؛ البته به تازگي در تركيه تحولاتي روي داده كه ممكن است تا حدودي مناسبات قبلي را تغيير دهد. افزون بر اين، جنين مي نمايد كه در راهبردهاي بزرگ قدرتهاي باختري ـ و بويژه ايالات متحده ـ آسياي مركزي و حوزه باختري درياي خزر بايد به صورت يك رقيب و يا جايگزين حوزه خاورميانه درآيد. اگر فرض را بر آن نهيم كه در 4 جمهوري آذربايجان، قزاقستان، ازبكستان و تركمنستان، تنها 65 ميليارد بشكه نفت وجود داشته باشد، در آن صورت در وضع موجود، اين 4 كشور پس از حوزه هاي خليج فارس و سيبري، سومين حوزه نفتي جهان به شمار مي روند. افزايش سالانه يك ميليون بشكه بر مصرف جهاني نفت، تنگناهاي زيست ـ بومي براي بهره گيري از كانسارهاي حوزه آمازون و قطب و سرانجام، وجود دو بازار بزرگ اروپا و خاور آسيا در دو سوي منطقه مورد نظر ما، رويكرد به حوزه هاي نفتي اين منطقه را بيشتر مي نمايد. بيل وايت، قائم مقام سابق وزارت انرژي ايالات متحده گفته است: «از سران جمهوري ها {چهار كشور ياد شده} تقاضا كردم خود را در قدرتهاي نفتي آينده قلمداد كرده و روسيه و ايران را به عنوان رقيبان خويش به حساب آورند. او افزوده است كه «اميدواريم روسيه درك كند كه بايد به فكر تشكيل بلوك مشابهي در درياي خزر براي رقابت با خليج فارس باشد.» اما فراهم آوريها براي ساختن رقيب يا جايگزين از آسياي مركزي و باختر درياي خزر، تنها مي تواند يك روي سكه باشد هر چند كه شوك نفتي 1973 زاده و پرورده سازي هاي چند گانه اي بوده است، اما يكپارچگي و همسويي اعضاي اوپك هم نقشي بنيادين در آن داشته و دور نيست كه زماني هم آسياي مركزي و حوزه باختري درياي خزر از يكسو و خاورميانه هم از سوي ديگر، به گونه اي يكپارچه در برابر قدرتهاي بزرگ بايستند و شوكهاي نفتي بزرگتري را بر اندام اقتصاد جهاني وارد آورند. آنچه اين انديشه و يا گمان را توجيه پذير تر مي سازد آن است كه بر بنياد تجربه هاي به دست آمده ـ و دست كم تاكنون ـ در سياست هاي ملي كشورهاي نفت خيز، 3 هدف زير دنبال مي شده است: 1ـ دستيابي به سطح بالاتر درآمد. 2ـ ساختن اين سطح از درآمد. 3ـ پاسداري از امنيت ملي. هيچ دور نيست كه اين گونه هدفهاي مشترك، يكپارچگي و همسويي هاي دو منطقه را واقعيت بخشد و اين 2 را، گاه و بيگاه، به مثابه يك يگان سرنوشت ساز در اقتصاد جهاني و در سياست هاي جهاني در آورد. (ر.ک : پیوندهایهاي شكننده در جو بي ثباتي نويسنده :علي آدمي ) T}فعاليت منسجم مصر و عربستان سعودي {T از ميان كشورهايي كه به طور دستجمعي و در قالب سياستهاي كلان منطقه اي اقداماتي را در آسياي مركزي انجام داده اند و به اصطلاح اقدامات آنها جنبه خاورميانه اي داشته است، مي توانيم از مصر و عربستان سعودي و اسرائيل ياد كنيم. در مقايسه با كشورهاي عربي خاورميانه اي، فعاليت مصر و عربستان سعودي در آسياي مركزي، از انسجام خاصي برخوردار است و اين انسجام تا حدود زيادي ناشي از نقشي است كه در نظم جديد منطقه اي در خاورميانه به اين دو كشور واگذار شده است. به عبارت ديگر اين نقش قبل از آنكه جنبه اقتصادي داشته باشد، ابعاد سياسي دارد و هدف مهم آن جلوگيري از گسترش نفوذ ايران و مبارزه با اسلام واقعي است؛ همان چيزي كه پس از سقوط اتحاد شوروي؛ غرب آن را به دشمن بزرگ خود در خاورميانه، محسوب داشته است. عربستان سعودي آغاز نقش عربستان سعودي در شوروي سابق حتي به پيش از فروپاشي شوروي باز مي گردد و پس از كودتاي نافرجام اوت 1991 در مسكو، در شرايطي كه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي كمكهاي مستقيم خود را به مسكو به بهانه كندي اصلاحات در شوروي، متوقف كرده بودند، شاهزاده بندر بن سلطان، سفير عربستان سعودي در واشنگتن در اكتبر 1991 به مسكو رفت و پس از مذاكرات مفصلي با ميخائيل گورباچف، كمكهايي به ارزش 5/2 ميليارد دلار در اختيار شوروي قرار داد. وي در همين سفر اعلام كرد كه نقش عربستان سعودي تنها خدمت به صلح خاورميانه نيست، بلكه خدمت به صلح جهاني و همكاري در جهت پي ريزي نظم جديد بين الملل را نيز در بر مي گيرد. در همان زمان نشريه «الوطن العربي» (18/10/91) كه با پول عربستان سعودي منتشر مي شود، نوشت: «اتحاد شوروي را نيز بايد يك دولت يا قدرت بزرگ اسلامي دانست، چه اين كشور از نظر جمعيت مسلمان، پنجمين كشور مسلمان نشين محسوب مي شود و به همين دليل نقش عربستان سعودي و ارتباط محكمي كه با مسلمانا شوروي برقرار مي كند حائز اهميت فراوان است.» اين مجله اضافه كرد: «عربستان سعودي درك درستي از اسلام دارد و رهبران مسكو بسيار خشنودند كه تعاليم اسلامي به دور از تشنج و تعصب و افراط گرايي توسط عربستان سعودي به جمهوري هاي مسلمان نشين شوروي وارد شود، بويژه كه آنها از رشد جريانهاي بنيادگرا كه مي كوشند يك اسلام سياسي را با جهت گيري هاي مرتبط با برخي از كشورهاي همسايه در ميان مسلمانان شوروي گسترش دهند، بيمناكند.» در ماه آوريل 1992، ملك فهد ميزبان رئيس جمهوري تركمنستان و ازبكستان بود و در پي اين ديدارها، سرمايه گذاران عربستان سعودي با دولتمردان ازبك موافقتنامه اي را امضا نمودند كه هدف آن كشف گاز و نفت در ازبكستان بوده است. پيش از آن نيز، عماني ها در اختيار نهادن يك اعتبار 100 ميليون دلاري را به قزاقها قول داده بودند تا به كمك آن قزاقستان بتواند نفت خود را به ديگر كشورها صادر كند. همزمان با پويه هاي عربستان سعودي، يك هيات كويتي هم از «جامعه كشورهاي مشترك المنافع» ديدار نمود و از جمله قول داد يك ميليارد دلار اعتبار در اختيار 5 كشور آسياي مركزي قرار دهد. همچنين سخن از اين رفت كه كشورهاي عربي حوزه خليج فارس بر آن شده اند كه 3 ميليارد دلار اعتبار در اختيار كشورهاي آسياي مركزي بنهد. اين تحولات به وضوح نشان مي دهد كه فعاليت عربستان سعودي در آسياي مركزي با ظاهري فرهنگي و با هدفهاي عميق سياسي است. برخي از كارشناسان در جهان عرب معتقدند كه نقش سعودي در آسياي مركزي داراي ابعاد اقتصادي به موازات ابعاد فرهنگي و سياسي نيز هست. از جمله آنكه گروه شركتهاي «البركه» كه معمولا در خارج از سعودي سرمايه گذاري هايي مي كنند، شعبه اي از بانك خود را در آستانه گشوده است. همچنين عربستان سعودي اميدوار است براي فرآورده هاي پتروشيمي خود بازارهاي خوبي در آسياي مركزي بيابد. مصر نقش مصر در زمينه فعاليت هاي سياسي و فرهنگي در آسياي مركزي در واقع مكمل نقشي است كه عربستان سعودي بازي مي كند، بويژه كه سعودي فاقد كادرها و مبلغيني مذهبي براي اعزام به جمهوري هاي مسلمان است در حالي كه مصر با تكيه بر مركزيت دانشگاه الازهر و ديگر دانشگاههاي خود مي تواند شمار زيادي مبلغ، استاد و معلم و نيز كادرهاي فني و اداري به اين جمهوري ها بفرستد. در عين حال فعاليت اقتصادي و بازرگاني در اين منطقه براي مصر كه با مشكلات اقتصادي شديدي دست به گريبان است، اهميت فراوان دارد. نخستين هيات رسمي مصر در سال 1992 به رياست «كمال اجنزوري» نايب نخست وزير در امور برنامه ريزي، در حالي كه عده زيادي از بازرگانان بخش خصوصي وي را همراهي مي كردند از آسياي مركزي ديدار كرد. مصر براي تبليغ كالاهاي خود، نمايشگاهي در برخي از پايتخت هاي منطقه برپا كرد. تاسيس يك بانك مشترك مصري ـ آذربايجاني با سرمايه 20 ميليون دلار در باكو در زمان حكومت ابولفضل ايلچي بيك از ثمرات علاقه مندي ايلچي بيك به همكاري با مصر و عربستان سعودي بود. در اين مدت رفت و آمدهاي مكرري بين مصر و جمهوري آذربايجان و همچنين جمهوري هاي مستقل صورت گرفت كه مهمترين آنها سفر وزير آموزش مصر در راس هيات گسترده اي از روساي دانشگاهها و روحانيون مصري بود كه به امضاي موافقت نامه هايي در زمينه همكاري دانشگاهي و مبادله استاد و دانشجو انجاميد در همين زمينه قابل ذكر است كه موافقت نامه اي بين مصر و قزاقستان براي ايجاد يك دانشگاه تربيت معلم در آستانه به امضاء رسيده است. در واقع، پيگيري اين فعاليتها نشان مي دهد كه مصر توانسته است شمار زيادي از كارشناسان خود را در اين منطقه به كار گمارد. نكته حائز اهميت اين كه از آنجا كه مصر، عربستان سعودي و اسرائيل، هر سه، محور فعاليت خويش را در آسياي مركزي بر پايه مبارزه با بنيادگرايي عنوان كرده اند، طبيعي است كه بين نقشهايي كه ايفا مي كنند، تضاد يا رقابتي وجود نداشته باشد. T}اسرائيل؛ اهرم استراتژيك {T اسرائيل هم بيكار ننشست و بسيار زود با كشورهاي آسياي مركزي ـ به جز تركمنستان ـ به برقراري پيوندهاي ديپلماتيك پرداخت و بسا كه سرلوحه ديپلماسي تل آويو در آسياي مركزي، بازداشتن كشورهاي اين منطقه از همكاري با ايران بوده باشد. اسرائيل كه در شرايط جنگ سرد، نقش «اهرم استراتژيك» غرب در خاورميانه را بازي مي كرد، با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان پذيرفتن كشمكش اعراب اسرائيل، اين نقش را از دست داد. اسرائيل در مسير احياي اين نقش، شعار مبارزه با بنيادگرايي در خاورميانه و جهان اسلام را برانگيخت و آمريكا را قانع كرد كه براي مبارزه با بنيادگرايي در خاورميانه و جهان اسلام و زير نظر گرفتن پيشروي ايران در خاورميانه و آسياي مركزي، نقش اسرائيل ضروري است. در واقع ـ همانطور كه بسياري از پژوهشگران عنوان كرده اند ـ مساله خطر بنيادگرايي در آسياي مركزي بيشتر جنبه تبليغاتي دارد تا اسرائيل بتواند حمايت سياسي و مالي آمريكا را براي پيشبرد مقاصد خويش در اين منطقه داشته باشد. البته آمريكا نيز پس از محروم شدن از دشمني مانند اتحاد شوروي به دشمن تازه اي براي توجيه خط مشي هاي خود نياز داشت، نقش جديد اسرائيل را پذيرفت. بحث درباره فعاليت اسرائيل در آسياي مركزي و قفقاز مستلزم مقاله مستقلي است، اما در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه پيشروي اسرائيل در زمينه هاي مختلف در جمهوري هاي مستقل تا حدود زيادي ناشي از اين است كه اسرائيل اين جمهوري ها را قانع كرده است كه راه رسيدن به كمكهاي غرب از تل آويو مي گذرد. اين جمهوري ها نيز هر چند موافق سياست اسرائيل نيستند؛ اما همكاري با اسرائيل را پذيرفته اند تا از اين طريق به كمكهاي مالي ـ اقتصادي و فني غرب دست يابند. فرجام سخن بي گمان استقلال كشورهاي آسياي مركزي و حضور سياسي ـ اقتصادي آنها در متن مناسبات جهاني و بويژه در آسيا يكي از نقطه هاي عطف در تاريخ روابط بين الملل پس از جنگ دوم جهاني است. در بررسي زمينه هاي پيوند دو منطقه آسياي مركزي و خاورميانه عربي، ما بر آن نبوده ايم - و از حوصله اين مقاله هم بيرون است - كه پيوندهاي سياسي ـ اقتصادي كشورهاي آسياي مركزي و خاورميانه عربي را در درازناي 5 يا 6 سال گذشته به خامه درآوريم. تاكيد بر سالهاي 1991 و 1992، از آن روي بوده است كه اين دو سال، نه تنها آغازگه بلكه بزنگاهي در تاريخ پيوندهاي خارجي كشورهاي ياد شده با جهان پيرامون ـ و از جمله خاورميانه عربي ـ مي باشند. فرآيند سياسي ـ اقتصادي دو سال ياد شده، روابط خارجي آسياي مركزي را در بستر عادي قرار داد و بهره اين فراگرد، قراردادهاي بازرگاني، مالي و فني پرشمار و بسيار چشمگيري است كه زان پس ميان كشورهاي اين منطقه با ديگر كشورهاي جهان به امضاء رسيده و يا به عرصه عمل در آمده است. كشورهاي عربي حوزه خليج فارس، به سبب دارايي زاده نفت در برقراري پيوند با آسياي مركزي در جايگاه نيرومندي بوده اند، اما اين بدان معنا نيست كه ديگر كشورهاي عربي تلاش و پويشي كمتر نشان داده باشند. در ماه مارس 1992، يك هيات ليبيايي از قزاقستان ديدار نمود و وزير خارجه سوريه هم راهي ديدار از آستانه، دوشنبه، عشق آباد و تاشكند شد. از آنجا كه كشورهاي آسياي مركزي همگي داراي جنگ ابزارهاي هسته اي آرايه اي بوده و به نوبه خويش، انبار جنگ ابزارهاي شوروي پيشين بودند، چنين گمان مي رفت كه كشورهايي چون سوريه يا ليبي در تلاش براي بدست آوردن فناوري هسته اي و يا جنگ ابزارهايي از كشورهاي آسياي مركزي هستند. هر چند كه گفته مي شد بسياري از جنگ ابزارهاي هسته اي شوروي پيشين در آسياي مركزي «پياده» شده اند، اما به هر آيين، دستيازي كشورهاي اين منطقه به فروش فناوري يا قطعات «پياده» شده هم نگراني هاي بزرگي را، بويژه در ميان قدرتهاي باختري، بر مي انگيخت. جغرافياي سياسي آسياي مركزي بيانگر آن است كه اين منطقه، برابر معيارهايي كه از ديرباز و تاكنون در ميان بوده، راهي آزاد به جهان پيرامون ندارد و: ـ هر چند كه چين نخواهد توانست يك سين كيانگ ديگر در آسياي مركزي بنياد نهد. ـ هرچند كه روسيه، زمان آن را نخواهد يافت كه گونه يا اصل مونروئه را، به سود خويش و از جمله بر آسياي مركزي تحميل كند اما با اين همه، حضور نيرومند چين و روسيه آينده، در دو سوي آسياي مركزي، و ايستار پر ارزش و راهبردي ايران و افغانستان در جنوب اين منطقه، گزينه هاي سياسي ـ اقتصادي را نه تنها به كشورهاي آسياي مركزي كه بر همه كشورهايي كه جوياي پيوند با آسياي مركزي مي باشند ـ حتي ايالات متحده امريكا ـ ديكته مي كند. تركيه نيز درباره آسياي مركزي و در آسياي مركزي، سياستها و راهبردهاي خود را در دو بستر متوازي به جريان انداخته است: ـ بستري كه فرايندهاي اقتصادي و فرهنگي در آن جريان دارند؛ ـ بستري كه پان تركسيم را در بر مي گيرد. بي گمان بستر نخست مي تواند نه تنها به سود تركيه و آسياي مركزي كه به سود پيشرفت «اوراسيا» و صلح جهاني باشد اما بستر دوم روندي خطرناك دارد. پان تركيسم كه بر بنياد انديشه اي كهنه و پيشينه اي نه چندان استوار و راستين، پايه گذاري شده است جز آن كه تنش آفريني در آسياي مركزي و قفقاز را افزايش دهد، ره به جايي نخواهد برد. بي هيچ گمان، دنبال كنندگان اين انديشه ـ و يا ابزار ـ همان گونه با شكست روبه رو مي شوند كه خوندكاران عثماني در علم نمودن استانبول به مثابه «مركز خلافت» اما به هر آيين، خط مشي تركيه ـ كه بخشهايي از هدفهاي ايالات متحده درباره آسياي مركزي و قفقاز را هم در بر دارد ـ بر پيوند آسياي مركزي با جهن پيرامون ـ و از جمله خاورميانه عربي ـ تاثير مي نهد. آسياي مركزي در درون مرزينه اي قرار دارد كه همسايگان نيرومند و بسيار حساس در پيرامونش، چون ديواري ستبر و بلند، سر برآورده اند. اين منطقه، در همان حال كه از ديدگاه منابع اقتصادي، بالقوه بسيار توانست از ديدگاه سياسي، بالقوه بسيار تنش خيز و آسيب پذير است. هر آينه كشورهاي اين منطقه راههاي مسالمت آميز سياسي و اقتصادي را در پيش نگيرند و براي نمونه در تاس لغزنده «پان تركيسم» درغلتند، چون آن كسي مي شود كه در اتاقي شيشه اي، جنگ سنگ با بيرون را آغاز كند. خاور ميانه عربي نيز بسي بيش از آسياي مركزي، بالقوه و تواناست اما اين منطقه هم از ديدگاه سياسي بسيار آسيب پذير مي باشد و تحريكها و برانگيختن هايي هم در ميان مي باشند؛ روزنامه «ايزوستيا» زماني نوشت كه عربستان و شوراي همكاري خليج فارس، اين فرصت را دارا مي باشند كه با نفوذ ايرانيها در جمهوري هاي مسلمان سي. آي. اس {جامعه كشورهاي مشترك المنافع} رويارويي كنند. روزنامه نيوتايمز هم زماني نگاشت كه خطر از جنوب، رهبران بومي را وادار خواهد ساخت تا اتحاد خود را با روسيه، پاس بدارند. برقراري اين موازنه در منطقه نه تنها به سود جهان باختري است كه در همان حال، براي اسرائيل و عربها ثروتمند و بويژه عربستان نيز سودمند خواهد بود. هر آينه كشورهاي خاورميانه عربي و آسياي مركزي بخواهند تا در ايستار كنوني؛ به ياري دلارهاي نفتي خاورميانه در كنار ايالات متحده آمريكا و تركيه و اسرائيل و يا به تشويق آنها سمت گيري هاي سياسي ـ اقتصادي نمايند، جز تنش بهره اي به بار نمي آورند. هر آينه عربستان سعودي و يا هر كشور ديگر خاورميانه عربي هم بخواهد درگيري هاي مذهبي را سازمان دهد، كارش همانا مصداق اين گفته است كه: «آن باد مي كارد، توفان درو مي كند». لذا نقش جمهوري اسلامي ايران به عنوان عامل ثبات در منطقه و بويژه در آسياي مركزي نقش قابل توجهي مي باشد و بايد تعديل كننده اي باشد كه از كشاندن درگيري ها و تنش هاي موجود اولا در خاورميانه بكاهد و ثانيا از كشاندن اين درگيري ها به آسياي مركزي و قفقاز جلوگيري به عمل آورد تا هم ايران و هم كشورهاي آسياي مركزي بتوانند ثبات اقتصادي ـ سياسي منطقه را تامين كنند. مسائل مربوط به امنيت، ايجاد اعتماد و تضمين هاي راجع به آن مباحثي هستند كه از جايگاه خاصي برخوردارند. مشكلات مربوط به قوميتها و مرزها، نگراني از تجديد حيات ملي گرايي سلطه جوي روس، تهديدهاي متصور از بابت بنيادگرايي اسلامي و بالاخره موضوع سلاحهاي هسته اي از موضوعاتي هستند كه در سمينارها و مباحث گوناگون در رابطه با امنيت اين منطقه به طور مفصل بحث شده است. مهمترين عامل ضد ثبات در منطقه، قوميت و ملي گرايي افراطي است كه مي توان اين ملي گرايي را به ملي گرايي اسلامي (ناسيوناليسم پان اسلامي) ناسيوناليسم محلي، ليبرال ناسيوناليسم، ناسيوناليسم كمونيستي و ناسيوناليسم خارجي (مانند تاثير قوم هوئي در سين كيانگ چين بر مسائل قزاقستان و يا تاثير قوم آذري در ايران بر جمهوري آذربايجان) تقسيم كرد. مطلب ديگر در خصوص امنيت در اين منطقه، سلاحهاي هسته اي و گسترش و تكثير اين سلاحها است. كارشناسان آمريكايي و نماينده ناتو، ژنرال بازنشسته بركهوف، سعي بر اين داشتند كه قزاقستان و اوكراين و بيلوروس را به لزوم تحويل تسليحات استراتژيك خود به روسيه، متقاعد سازند. يكي از افسران ارتش قزاقستان با اشاره به مشكلات امنيتي كشور خود در شرايط جديد از جمله از ميان رفتن سيستم هشدار دهنده (آواكس)، كاهش آمادگي پرسنل، گرايش افسران و افراد فني ارتش به استعفا و بازنشستگي، قطع ارتباط با ارتش روسيه از نظر دريافت لوازم يدكي و غيره، گفت: امنيت بايد شامل همه باشد، لذا اگر مذاكرات براي كاهش و يا امحاي سلاحهاي هسته اي صورت مي گيرد نبايد فقط بين آمريكا و روسيه، بلكه بين همه دارندگان اين سلاحها انجام شود زيرا مثلا قزاقستان از مراكز مهم آزمايش هسته اي بود و اوكراين هم از مراكز توليد موشك به شمار مي آيد و هر دو از بابت محيط زيست دچار خسارت عمده شده اند. بايد ابتدا وضع كشورهاي تازه استقلال يافته مشخص گردد و آن گاه راجع به سلاحها و يا نحوه جبران آن گفتگو شود. كشورهاي داراي سلاح هسته اي در آسياي مركزي وارث شوروي هستند. محدود كردن و يا امحا و يا برعكس، توليد سلاح هسته اي در هر منطقه اي، حق همان كشورها و در رابطه با مسائل داخلي آنهاست. به هرحال در منطقه يك خلاء امنيتي پديد آمده و لزوم ايجاد يك سازمان دفاع دستجمعي را ايجاب مي كند فلذا همه كشورهابايد علاقه مند و مقيد به اجراي مقررات بين الملي و امحاي سلاحهاي هسته خود باشند.
کد سوال : 2000
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : جنبش عدالت خواهي چيست؟اراهکارهاي عملي کردن آن در سطح جامعه چيست؟
پاسخ : عدالت اجتماعي از آرمانهاي مقدس اسلام و همه مصلحان مي باشد و در اين ميان آنچه مهم است , راه رسيدن به عدالت اجتماعي است . تقسيم بالسويه امكانات در جامعه اسلامي , از جمله پايه هاي اجراي عدالت است ; ولي بايد توجه داشت كه تقسيم بالسويه امكانات , الزاما مساوي با كار يكسان و دستمزد يكسان نيست. به عبارت ديگر امکان رشد و بالندگي و برخورداري از مواهب اجتماعي براي همه طبقات و اقشار بدون تبعيض فراهم باشد و عده اي خاص به دليل برخورداري از قدرت يا نفوذ و ثروت و... رانت خواري نکنند و بدون استحقاق از بيت المال يا امتيازات اجتماعي، استفاده نکنند. بنا بر اين بين معناي مساوات و عدالت نبايد خلط شود چون كه مساوات دو معني مي تواند داشته باشد. اگر مقصود عدم توجه به استحقاق افراد باشد بي شك با عدالت اجتماعي (رعايت حقوق ) منافات دارد و در واقع عين ظلم است . مثلا" اگر كسي دو برابر ديگري از جهت كمي و كيفي كار كند ولي به هر دو مزد يكسان داده شود (در حالي كه يكي استحقاق بيشتري از ديگري داشته ) چنين عملي بي شك ظلم است . اما مساوات معناي ديگري دارد كه در تعابير عرفي نيز بسيار به كار مي رود و آن به معناي عدم تبعيض و برخورد يكسان با افراد است كه در واقع به اين معنا است كه اگر دو نفر استحقاق يكسان دارند بين آنان تفاوت و تبعيض گذاشته نشود, چنين معنايي بي شك همان عدالت اجتماعي است و عدم رعايت مساوات (در اين معنا) ظلم است . مثل آن كه يكي را صرفا" به دليل قرابت فاميلي يا قدرت و نفوذ سياسي يا مالي بر ديگري ترجيح دهند در حالي كه هر دو از استحقاق يكسان برخوردارند و بلكه شايد شخص طرد شده استحقاق بيشتري داشته است . در واقع پارتي بازي و بحث استفاده از رانت و امثال آن كه در دوران ما مطرح است نقض چنين معنايي است , (ر.ك : عدل الهي , شهيد مطهري , ص 56). متأسفانه عليرغم اهتمام فراوان دين مقدس اسلام و بزرگان الهي بر رعايت عدالت اجتماعي در تمامي عرصه هاي جامعه , و تأكيدات فراوان امام راحل (ره ) و مقام معظم رهبري در اين خصوص , هنوز در جامعه اسلامي ما شاهد وجود برخي از بي عدالتي ها مي باشيم كه به هيچ وجه زيبنده حكومت و جامعه اسلامي نبوده , و نظام اسلامي موظف به مبارزه و محو تمامي اشكال بي عدالتي در جامعه مي باشد بر اين اساس راهكارهاي اقدامات مبارزه اصولي با بي عدالتي هاي موجود در جامعه را مي توان در موارد ذيل به صورت مختص بيان نمود: الف - توجه جدي به رعايت عدالت اجتماعي در برنامه ريزيهاي توسعه و سازندگي كشور: پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازي كشور مدل براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاي ارزشي و فاصله گرفتن جامعه از شاخص هاي مطلوب گرديد. به گونه اي كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصله ها را تشديد نمود. اين عامل در برخي از تحليل ها و تحقيقات به عمل آمده , عامل اصلي افول ارزشها و ايجاد نابرابري در جامعه دانسته شده است . حضرت آيت الله خامنه اي ضمن انتقاد از اين روند, مي فرمايند: »در اين مرحله از انقلاب , هدف عمده عبارت است از ساختن كشور نمونه كه در آن , رفاه مادي هم راه با عدالت اجتماعي و توأم با روحيه و آرمان انقلابي , با برخورداري از ارزش هاي اخلاقي اسلام , تأمين شود. هر يك از اين چهار ركن اصلي ضعيف يا مورد غفلت باشد, بقاي انقلاب و عبور از مراحل گوناگون آن ممكن نخواهد شد«, (حديث ولايت , ج 1, ص 286 و 287). و در جاي ديگر مي فرمايند: »در نظام جمهوري اسلامي ايران اساس همه فعاليت ها بايد مبتني بر عدالت باشد زيرا قسط و عدل از همه آرمان ها و اهداف نظام اسلامي والاتر و بارزتر است و بر اين اساس رونق و شكوفايي اقتصادي هنگامي خوب و ارزشمند است كه جهت آن مبتني بر اقامه قسط و عدل در جامعه باشد. رشد اقتصادي در جامعه ما هدف اصلي هم نيست , بلكه رشد اقتصادي جزئي از هدف ماست و ركن ديگر عبارت از عدالت است ... هر برنامه اقتصادي آن وقتي معتبر است كه يا خودش به تنهايي , يا در مجموع برنامه ها ما را به هدف عدالت نزديك كند, و الا اگر ما را از عدالت اجتماعي دور كند, فرض بر اين كه به رشد اقتصادي منتهي بشود كافي نيست «, (روزنامه رسالت , 9/3/1372). ب - برخورد فيزيكي , مصادره و بازپس گيري اموال غاصبان و صاحبان ثروتهاي نامشروع و بادآورده : امام علي (ع ) دو اقدام مهم و انقلابي را سرلوحه اقدامات حكومت عدل خويش قرار دادند: 1- مصادره و باز پس گيري اموال غاصبان 2- احيا سنت برابري و مساوات در بهره مندي از بيت المال . حضرت آيت الله خامنه اي در اين زمينه مي فرمايند: »... با قوانين لازم و تأمين امنيت قضائي در كشور بساط تجاوز و تعدي به حقوق مظلومان و دست اندازي به حيطه مشروع زندگي مردم , جمع شود...«, (حديث ولايت , ج 1, ص 287). و در فرمان مبارزه با فساد كه در يازدهم ارديبهشت ماه 1380 خطاب به سران سه قوه صادر فرمودند بر اين امر مهم تأكيد نمودند كه خود بيانگر, عزم , همدلي و همكاري قواي سه گانه با برنامه ريزي هاي دقيق و حساب شده براي ريشه كن كردن فساد و تحقق عدالت اجتماعي مي باشد. ج - پيشگيري از پيدايش ثروتها و ثروتمندان نامشروع جديد: يكي ديگر از راههاي مبارزه با وجود بي عدالتي در جامعه , جلوگيري از روي آوردن و دلباختگي واليان و كاپردازان حكومتي به اندوختن ثروت و افزودن بر حجم دارايي خويش است در اين راستا اهم اقدامات پيشگيرانه عبارتند از: 1- اسوه و نمونه بودن مسؤولان حكومت براي ديگر كارگزاران : امام علي (ع ) مي فرمايند: »ان الله تعالي فرض علي ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس , كيلا يتبيغ بالفقير فقره ; خداوند بر امامان حق فرض و واجب فرموده , خود را با اقشار ناتوان و محروم جامعه اندازه گيري كنند و زندگي خود را با آنان برابر نهند. تا تنگدستي فقير, او را به هيجان نياورد و موجب هلاكت و نابودي او نگردد«, (نهج البلاغه , خطبه 209, ص 325) 2- زير نظر گرفتن رفتار اقتصادي نزديكان : حضرت علي (ع ) در فرازي از عهدنامه مالك اشتر, در اين زمينه مي فرمايند »والي را نزديكان و خويشاونداني است كه خوي برتري طلبي و گردن فرازي دارند و در داد و ستد, كمتر حاضر به رعايت انصافند, وظيفه تو, آن است كه ريشه ستم چنين افرادي را قطع نمايي «, (نهج البلاغه , نامه 53, ص 441). 3- بازرسي , نظارت , حراست و مراقبت دولتي و نظارت بر دارايي كارگزاران : حضرت آيت الله خامنه اي در اين زمينه مي فرمايند: »بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينش خوبان , نظارت بر كار آنان نيز ضروري است , چون مقام و قدرت , غالبا" اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مي دهد, بنابراين اگر بعد از گزينش حتي افراد پارسا و كاردان , از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيقي نشود, ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستي در انجام وظيفه موجب بي اعتمادي ملت نسبت به دستگاه حكومت اسلامي شوند...«, (فجر انقلاب در بهار قرآن , ص 203 و 205). د - بالا بردن ميزان آگاهي مردم : با بالا رفتن ميزان آگاهي مردم , درك آنها از حقوقشان افزايش مي يابد و بي عدالتي را نمي پذيرند و به انحا مختلف براي دستيابي به حقوقشان مي كوشند از اين طريق قشر متوسط گسترش و نقش آنها در تصميمگيريهاي سياسي افزايش مي يابد. ه - توجه جدي به گسترش و تثبيت ارزشهاي اسلامي در جامعه : زيرا وجود ارزشهاي اسلامي مانند ايمان , تقوا, تعهد و... موجب ايجاد و اجراي عدالت در سطح جامعه مي شود قرآن كريم مي فرمايد »اعدلوا هو اقرب للتقوي «, (مائده / 8) امام علي (ع ) نيز مي فرمايد: »قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفي الهوي عن نفسه ; هر كه مي خواهد به حليه عدل و داد آراسته شود مي بايست هوا و هوسهاي گوناگون را از خود دور كند«, (نهج البلاغه , خطبه 87). لذا براي مبارزه با بي عدالتي در جامعه , تحقق باوري عميق , دروني ريشه دارد, عقلاي و مبتني بر نظام ارزشي اسلام در مديران جامعه - به معني كساني كه در دستگاههاي رسمي تقنيني , اجرايي , قضايي , نظامي , و انتظامي , آموزشي , فرهنگي و تبليغي و نيز دستگاهها و نهادهاي غير رسمي ولي مؤثر جامعه نقش تعيين كننده , ايفا مي كنند, لازم و ضروري مي باشد و بايد اين نظام ارزشي در 1- رفتار حقيقي و حقوقي مديران , 2- ساختار كلان كشور 3- برنامه هاي اجرايي , تبلور و تجلي يابد. و - فراهم نمودن امكانات و شرايط و فرصتهاي مساوي براي همه افراد جامعه از لحاظ تحصيلات , اشتغال , مسكن ; رفاه و... كه در اصول متعددي از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران متبلور مي باشد. توجه: براي پيدا کردن راهکارهاي عملي آن در سطح جامعه و دانشگاه مراجعه و کار پژوهشي عميق نسبت به فرمان حکومتي امام علي(ع) به مالک اشتر که در نهج البلاغه نامه 53 (فيض الاسلام) بسيار ضروري و مفيد است براي مثال دستگاه نظارتي قوي و سالم که به طور پنهاني بر عملکرد کارگزاران (وزراء و همه مسؤولين حکومت) نظارت کننده، گزارش بازرسي را براي رؤساي حکومت ارسال دارند. ولي مشکل اين است که «هر چه بگندد نمکش مي زنند واي به روزي که بگندد نمک». لذا علي(ع) مکانيسم نظارت را به گونه اي مطرح مي کنند که از زد و بند آنها با ديگر دست اندرکاران حکومت و رانت خواري آنها جلوگيري کند. آيا اگر سازمان بازرسي کشور ما درست عمل مي کرد و قوه قضائيه با قاطعيت علي گونه عمل مي کرد و برخي از مسؤولين رده بالاي مملکت به جاي تأييد مبارزه با فساد، به خاطر اشخاص يا جريانات خاص با آن مقابله نمي کردند کار به جايي مي رسيد که به گفته وزير اطلاعات برخي از شرکت ها حتي يک درصد آن مالياتي را که بايد پرداخت کنند، پرداخت نمي کنند، مي رسيد؟! وظيفه همه آحاد مردم مخصوصا دانشجويان و روشنفکران جامعه اين است که عدالت خواهي را با فرياد خود در تريبون ها، رسانه ها و... همگاني و همه جايي و تبديل به يک فرهنگ عمومي کنند به طوري که از مطالبات درجه اول مردم باشد که حکومت خود را بدان ملزم بداند و پاسخگو باشد. به اميد آن روز. براي آگاهي بيشتر ر.ك : فصلنامه حكومت اسلامي , شماره 17, ص 48 فصلنامه حكومت اسلامي , شماره 18, ص 26 و ص 56 محمدنقي نظرپور, ارزشها و توسعه , ص 196 علي ذو علم , انقلاب و ارزشها, ص 256 و ص 264 دكتر فرامرز رفيع پور, آناتومي جامعه , ص 480