• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1981
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : أيات و رواياتي كه در قرآن و احاديث لعان را جايز مي دانند برايم بنويسيد؟ (مثل أيه ها ي 6و7 سوره نور)
پاسخ : آيات 6 تا 10 سوره نور در مورد لعان است. اولا کلمه لعان که در فقه اسلامي به کار رفته است به مناسبت کلمه «لعن» است که در آيه 7 همين سوره وارد شده است «والذين يرمون ازواجهم و لم يکن لهم شهداء الا انفسهم فشهاده احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين والخامسه ان لعنت الله عليه؛ کساني که همسران خود را متهم (به عمل منافي عفت) مي کنند و گواهاني جز خودشان ندارند هر يک از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگويان است و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. آن زن نيز مي تواند کيفر (زنا) را از خود دور کند به اين طريق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در اين نسبتي که به او مي دهد) از دروغگويان است و در مرتبه پنجم بگويد غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگويان باشد و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اين که او توبه پذير و حکيم است (بسياري از شما گرفتار مجازات سخت الهي مي شديد)». براي آن که به شأن نزول اين آيات و نيز نکات تفسيري آن آگاهي يابيد به کتب تفسيري مراجعه نماييد. در روايات هم بايد گفت که کتب روايي به اين مسأله پرداختند از جمله در وسائل الشيعه، ج 15، کتاب اللعان، در 19 باب روايات مربوط به لعان آمده است. فقها نيز در رساله هاي عمليه به اين موضوع پرداخته اند.
کد سوال : 1982
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من الان در سن ازدواج هستم و مادرم هم خيلي اصرار به ازدواجمان دارد ولي معيارهاي همسر آينده ام برايم مهم است و در درجه اول خواستار همسري باايمان و بااخلاق هستم ولي چنين موردي پيش نيامده در صورتي که دارد از وقت ازدواجم هم مي گذرد من چه کنم صبر کنم تا مورد آن پيش آيد و يا توکل کنم و با هر خواستگاري که آمد ازدواج کنم آخر مگر مي شود کسي که تا حالا رفتار و ايمان درستي نداشته بعد از ازدواج درست شود؟
پاسخ : در مورد اين سؤالتان بايد بگوييم، ما هم با شما هم عقيده ايم که در نظر گرفتن معيارهاي ديني يک اصل مهم در انتخاب همسر است. ولي آينده شما نيز مهم است و نبايد فرصت ازدواج را از دست بدهيد، پس بايد تصميمي بگيريد که اين دو جهت در آن رعايت شود؛ زيرا به همان اندازه که از دست دادن فرصت ازدواج به صلاح شما نيست، ازدواج کردن با مردي که ايمان و اخلاق مناسبي ندارد نيز به صلاح شما نخواهد بود و حتي در بسياري از مواقع ازدواج نکردن بهتر است زيرا ممکن است مشکلاتي به دنبال آن به وجود آيد که آرزو کنيد اي کاش ازدواج نمي کرديد. ما در مورد اين مشکل چند توصيه مي توانيم برايتان داشته باشيم: 1. اگر در بررسي از وضعيت اخلاقي و خانوادگي خواستگارتان به اين نتيجه رسيديد که زمينه اصلاح و پيشرفت در او وجود دارد با توکل بر خدا ازدواج کنيد، زيرا بسياري از افراد به دليل قرار گرفتن در محيط هاي نامناسب، دچار انحرافاتي مي شوند که در صورت تغيير شرايط محيطي، قابل اصلاح اند. البته نبايد توقع داشت اين کار سريع انجام شود بلکه بايد سعي کنيد با برخورد صحيح و فراهم کردن شرايط لازم، زمينه مناسب تغيير را در وي ايجاد کنيد. با اين کار هم شما به خواسته خود رسيده ايد و هم يک انسان را هدايت کرده ايد. 2. بايد سعي کنيد در نگرش خود به زندگي، تغييراتي به وجود آوريد. ظاهرا دختري در موقعيت شما آرزو دارد با مردي جوان، مؤمن و خوش اخلاق زندگي کند که از امکانات مادي نسبتا خوبي برخوردار است و هميشه در کنار هم در خوشي و سلامتي باشند. اما شما خوب مي دانيد که دنيا هميشه طبق آرزوهاي ما نيست، زيرا بسياري از امکانات و شرايط تأمين کننده اهداف و آرزوهاي ما در اختيار ما نيست و بر طبق مراد ما شکل نمي گيرد. انسان بايد ببيند در اوضاع و احوال مختلف زندگي چه وظيفه اي دارد تا طبق آن عمل کند. معناي توکل نيز همين است که ما بدانيم در اين دنيا مانند مسافر هستيم و فرصت کوتاهي به ما داده شده تا خود را اصلاح کنيم و براي زندگي پس از مرگ آماده شويم. بنابراين اگر آرزوهاي ما عملي نشد نبايد ناراحت شويم و خيال کنيم در زندگي شکست خورده ايم. بايد از هر لحظه عمرمان بيشترين بهره را براي نزديک شدن به خدا و معنويت ببريم. خداوند در قرآن از زن قهرماني به نام آسيه ياد مي کند که همسر بدترين انسان يعني فرعون بود، ولي آن زندگي اشرافي و سراسر کفر و ظلم و طغيان نتوانست ذره اي در او تأثير منفي بگذارد و او را از هدف بزرگي که دارد و آن عبادت خدا و عمل به وظايف بندگي است، باز دارد. اگر دختري چون شما سعي کند نگرش خود را شبيه نگرش آسيه کند ديگر برايش مهم نيست که خواستگار او که باشد. البته معلوم است که اگر با جوان مؤمني ازدواج کند بهتر است ولي اگر اين موقعيت را نيافت، بايد ببيند وظيفه اش چيست و طبق آن عمل کند. 3. در پاسخ دادن به خواستگاران بايد تمام شرايط را در نظر بگيريد. بهتر است در اين مورد با افراد فهميده و عاقل مشورت کنيد. روحيات خود را نيز در نظر بگيريد. اگر به اين نتيجه رسيديد که ازدواج با اين فرد به صلاح شماست و بهتر از تجرد است بر خدا توکل کنيد و ازدواج کنيد ولي اگر با در نظر گرفتن تمام شرايط فردي، خانوادگي، اجتماعي و معنوي خود ازدواج با اين فرد را به صلاح خود ندانستيد، صبر کنيد و به آنچه خدا برايتان مقدر کرده است دل ببنديد و مطمئن باشيد اگر در هر شرايطي خدا را در نظر بگيريد و به وظيفه خود عمل کنيد، ذره اي ضرر نمي کنيد، هر چند در ظاهر به خواسته ها و آرزوهاي خود دست نيابيد. اين را هم بدانيد که هرگز به خاطر حرف مردم و اين که ديگران درباره شما چه فکري مي کنند ازدواج نکنيد، زيرا اين شما هستيد که بايد زندگي کنيد. 4. از دعا و توسل غفلت نکنيد، چنانچه در مورد آيه «ربنا آتنا في الدنيا حسنه» از امامان رسيده که منظور از حسنه دنيا همسر خوب و با ايمان است. از اين مطلب فهميده مي شود ازدواج با همسر خوب يکي از توفيقات الهي است که بايد براي آن دعا کرد.
کد سوال : 1983
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در عالم برزخ براي کودکان رشد و نمو و ازدواج هست يا نه؟
پاسخ : انسان پس از مرگ وارد برزخ مي شود. نظام برزخ به گونه اي است که حرکت تکاملي انسان به سوي خداوند در آنجا ادامه دارد تا بر اثر اين حرکت، معايب و نقايص او برطرف شود و کمالات و قابليت هاي لازم را براي ورود به عالم حشر و قيامت را پيدا کند. کودکان نيز از اين حرکت مستثني نيستند. البته حرکت و تکامل برزخي را نبايد با رشد و نمو دنيايي که رشد و نمو در جهت جسم است مقايسه کرد، بلکه رشد و نمويي مناسب آن عالم است که خيلي براي ما مشخص نيست. ضمن اينکه به حسب روايات همه مؤمنان و بهشتيان جوان هستند يعني کودکان و پيران به سن جواني در بهشت وارد مي شوند. همچنين در آنجا نياز به ازدواج و همسر گزيني وجود ندارد نه براي کودکان و نه براي ديگران. خلاصه اين که برزخ مرحله اي از زندگي و حيات انساني نيست که نسبت به زندگي مادي و دنيوي بالاتر است و احکام آن نيز با احکام دنيا متفاوت است و به منزله واسطه اي بين دنيا و عالم قيامت است که ناگزير انسان ها بايد آن را طي کنند تا به عالم قيامت وارد شوند و در اين جهت روايات مي فرمايند که کودکان شيعياني که در سن کودکي از دنيا رفته اند و به حد کمال نرسيده اند، در برزخ به حضرت فاطمه زهرا(س) سپرده مي شوند و تربيت مي شوند V} (معادشناسي، علامه طهراني، ج 3، ص 120 - 119).{V
کد سوال : 1984
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در آيه 4 سوره تين( لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم )مراد چهره ظاهري است يا باطني؟آيا خدا قدرت نداشته كه چهره باطني را همچون چهره ظاهري نيكو بيافريند و دلهاي انسان ها را بهم نزديك گرداند تا جرم و جنايت به حداقل برسد؟
پاسخ : 1. به گواهي قرآن کريم و سخنان معصومين(ع)، هستي انسان بر توحيدگروي سرشته شده است: «فاقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها؛ پس روي خود را به آيين خالص پروردگار متوجه کن، اين فطرتي است که خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است» V}(روم، آيه 30). {V امام صادق(ع) در آشکارسازي معناي آيه شريف ياد شده فرمود: «فطرهم علي التوحيد؛ فطرتي که خداوند، آدميان را بر آن سرشته، توحيد و يکتاگروي است» V}(صدوق، التوحيد، مؤسسه النشر الاسلامي، ص 329). {V بدين سان، از يک نگاه، ژرفاي هستي انسان بر پاکترين نهاد؛ يعني خداگرايي سرشته شده است. 2. چنين آفرينشي درباره انسان، به هيچ روي به معناي پاک سرشتي تغييرناپذير او نيست، بلکه اين ويژگي به دست خود او دست خوش دگرگوني مي شود. از اين رو مراد از آفرينش نيکوي انسان در آيه شريف (تين، آيه 4) که مي فرمايد: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم؛ ما انسان را در بهترين شکل و ساختار آفريديم». ارزاني داشتن توانمندي دست يابي به زندگي برتر و کاميابي در فراچنگ آوري حيات جاودانه و سراسر نيک بختي و فارغ از هرگونه تيره روزي به او مي باشد که دست مايه آن را نيز مجهز شدن به دستگاه شناخت سود رسان و يارا به انجام رفتار نيک و شايسته، تشکيل مي دهد؛ نه آفرينشي پيراسته از ناپاکي ها و آلودگي و از گونه يکنواخت و دگرگوني ناپذير. آنگاه انسان با دور شدن از اين توانمندي وجودي و ناکارآمد کردن آن، بهره وري از چنين موقعيت نيکي را که معمار آفرينش او را از آن برخوردار کرده به آشفتگي دچار کرده و در پي آن، دست يابي به ثمره بزرگ زندگي برتر و جاودان را به چالش مي کشد. نشانه هايي از قرآن کريم به رويکرد ياد شده از آفرينش نيکوي انسان گواهي مي دهد از جمله، دنباله همين آيه شريف که مي فرمايد: «ثم رددناه اسفل السافلين؛ آن گاه او را به پايين ترين مرحله بازگردانديم» و نيز آياتي مانند: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها؛ سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام کرد» V} (شمس، آيه 8).{V از اين آيات، به خوبي فهميده مي شود که هويت انسان، بر پايه بستري با آمادگي شکل يابي دوگانه نيک فرجام و بد عاقبت، استوار شده است بدين سان، هرگونه جهت دهي به بستر وجودي او در راه هاي دوگانه ياد شده، رهاورد کردار و رفتار خود انسان ها مي باشد و اوست که با گزينش رويکردهايي همچون عمل صالح (فاطر، 10) تقوا (حج، 37) ايمان وعلم (مجادله، 11) و... بلنداي انسانيت را در مي نوردد (طه، 75) و پاداش گران سنگ و هميشگي الهي را (تين، 6) فراچنگ مي آورد V} (محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 20، ص 319، مؤسسه الاعلمي).{V 3. چرايي چنين آفرينندگي درباره انسان هم روشن مي باشد، چرا که آزمايش او تنها در بستري اين گونه شدني است. 4. اين که آيا گونه اي ديگر از آفرينندگي درباره انسان که از بستر آن تنها خوبي و شايستگي برخاسته و اساسا از بدي ها وناشايستگي ها نشاني در ميان نباشد، کاري شدني بود يا نه؟ در پاسخ بايد گفت: انجام کار محال از خداوند هم ناشدني است؛ خداوند يا نمي بايست موجودي آزمايش پذير بيافريند، يا در صورت آفرينش چنين موجودي، مي بايست همان روي دهد که درباره انسان مختار آزمايش شدني روي داده است. به ديگر سخن، در رويکرد نخست، ديگر ما با موجودي کمال پذير و بالنده از روي اختيار، روياروي نبوديم؛ چرا که اساسا رهيافت کمال اختياري، تنها در انگاره آزمايش، تحقق يافتني است. 5. موضوع پديد آوردن همبستگي دل هاي مورد اشاره در پرسش که در آيه شريف 63 سوره مبارک انفال آمده نيز، از چند و چون ويژگي ياد شده در انسان، بيرون نيست؛ يعني پيوند دل ها که در آيه ياد شده از آن سخن به ميان آمده، نه رهاورد کارکرد مداخله راستا راست خداوند؛ بلکه پيامد زمينه هايي بود که از سوي انسان پديد آمده بود. دريافت چنين رويکردي از آيه شريف، به درنگ در محتواي آن نيازمند مي باشد که کوتاه و گذرا بدان اشاره مي شود. مفسر گران قدر قرآن، مرحوم علامه طباطبايي در توضيح آن مي فرمايند: با توجه به اين که انسان از يک سو به منظور برآوردن نيازهاي خود به زندگي گروهي ناچار مي باشد و از ديگر سو به دليل نابرابري از برخورداري ها در آن، دشمني ها، دست اندازي به دارايي هاي يکديگر و... زندگي گروهي را به چالش مي کشد. خاستگاه اصلي پيامد ياد شده نيز، سودجويي شخصي سيري ناپذير انسان است. درد مزبور نيز به اندازه اي ديرپاي مي باشد که حتي جوامع متمدن نيز نتوانسته اند براي آن، دارويي فراهم آورند. در اين ميان، خداوند به امت اسلام منت نهاده و به دنبال آشنا کردن آنان به آموزه هاي الهي و گسترش اين آموزه ها در جاي جاي آن، ويژگي زشت زفتي و خودخواهي را از ميانشان زدود، و با گوشزد کردن اين باور به انسان که زندگي او نه تنها در قيد و بند زندگي دنيايي؛ بلکه با زندگي اي جاودانه، آن هم با بهره مندي از نعمت هاي قرب به خداوند پيوسته است، نگرشي گسترده از حيات فرا روي آنان گشود (رعد، 26 - عنکبوت، 64 - نجم، 30 و...). به دنبال اين نگرش، مسلمانان سنتي الهي را پيشه کردند که به دنبال آن با بسنده کردن به برخورداري هاي مادي به اندازه نياز و مقدر الهي، به بهره مندي هاي معنوي روي آوردند؛ چرا که در بيان آشکار قرآن، بازداري نفس خود از بخل و زياده جويي مادي، نشانه رستگاري انسان برشمرده شد (حشر، 9). البته چنين رويکردي به معناي باطل پنداري اسباب مادي و کسب و کار که فطرت آدمي انسان را به سوي آن و مقدماتش با بهره گيري از فکر و اراده فراخوانده و انسان در پرتو آنها به ساماندهي اهداف صحيح زندگي خود واداشته مي شود، نيست؛ بلکه سخن در خلاصه نشدن به امور مزبور و فراموش نکردن جنبه برتري وجودي خود مي باشد V} (محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، دارالکتب الاسلاميه، ص 123 - 120).{V بدين سان هم سويي آيه شريف با ويژگي برشمرده از انسان در رديف هاي سه گانه نخست، فهم پذير است، چرا که به پايه توضيحات ياد شده، همبستگي دل هاي مسلمين در صدر اسلام، پيامد دگرگوني آنان، در انديشه و عمل، از مادي گروي به رويکرد به معنويت بود؛ نه مداخله جبرگونه الهي. 6. با رويکرد به چنين ساختاري از انسان که برابر با آن، خداوند، گونه آفرينش و نيز سرنوشت و وضع او را در اين دنيا و دنياي ديگر بيان کرده و تعهدات و تکاليفش را مشخص نموده است، نيز خطرهاي راه؛ يعني دنباله روي از شيطان را يادآور شده و آسيب پذيري او را در بهره وري نابجا از نعمت هاي الهي گوشزد نموده است V}(ضياء الدين سجادي، انسان در قرآن کريم ، دارالقرآن، 1360، ص 38). {V ديگر به پندار نادرست برخي [مصطفي ملکيان، راهي به رهايي، نشر نگاه معاصر، تهران، 1380، ص 236]، سخن از گوناگوني جوامع در نياز به دين و يا آنگونه که در پرسش آمده، گفت و گو از نيک منشي در برخي جوامع و خشونت گروي در برخي ديگر، به عنوان يک بستر رايج فرهنگي، منطقي نمي نمايد؛ زيرا شريعت، همان قانون الهي و به ديگر سخن، تجسم اراده الهي است که آدمي، در زندگي خصوصي و گروهي خود، هر دو، بايد برابر با آن زيست کند. راهکارهاي اسلام در قلمروهاي ياد شده نيز، نه تنها آموزه هاي کلي؛ بلکه تعاليمي عيني و در بردارنده راهکارهاي جزيي، همه چهره هاي زندگي او را در بر مي گيرد V}(حسين نصر، آرمان ها و واقعيت هاي اسلام (جامي، تهران، 1382، ص 126). {V بدين سان در آيينه شريعت، هم راه نمايان است و هم هدف که با کاوشگري در آيات قرآن کريم و سخنان نوراني معصومين(ع) از حقيقت آن پرده برداشته شده و در پرتو جهت گيري هاي سازنده و رهايي بخش منابع ياد شده، انسان پاسخ همه دغدغه هاي دروني خود را باز مي يابد و با بهره گيري از ره توشه هاي تلاش، دل بستگي به کمال انساني و همت استوار، ميدان هاي گوناگون زندگي را درنورديده و به منظور دست يابي به زندگي جاودانه آخرت و برآوردن نيازهاي دنيا به اندازه معقول، لحظه اي از حرکت باز نمي ايستد. 7. هر چند برخي کشورهاي غربي، با به کارگيري نظمي قانوني و آرايش اجتماعي، جوامع خود را ساماني ظاهري داده اند و اين کار، اقدام شايسته اي نيز مي باشد ولي بايد به عنوان يک واقعيت ترديد ناپذير پذيرفت که تنها با قانون و اجبار دستگاه هاي اجرايي، همه زواياي پيچده وجودي انسان را نمي توان در چرخه زندگي اجتماعي، مهار نمود و تحقق چنين منظوري، به ساز و کاري فراسوي قانون بشري نيازمند است. به راستي آيا با ساز و کار ياد شده مي توان، هوس مداري ها، خودخواهي ها، طمع ورزي ها و ساير ويژگي هاي شيطاني را که خداوند براي آزمايش انسان، ناسازگار با راه هدايت، فراروي او قرار داده، به زنجير کشيد؟ آيا چنين کار دشواري، جز با بيدار کردن نگاهبان دروني و وجدان، شدني است؟ امام خميني در اين باره فرموده اند: «در حکومت عدل، هر کس بايد از خودش بترسد اين که تخلف کند و الا از سرباز مملکت، از ارتش مملکت عدل، از شهرباني مملکت عدل، هيچ ترسي نيست؛ براي اين که همه با محبت با مردم رفتار مي کنند» V}(صحيفه نور، ج 15، ص 80). {V 8. با وجود آرايش ظاهري و نظم درهم تنيده با جامعه در برخي از کشورهاي غربي، لايه زيرين همين وضعيت را به گونه اي ديگر مي يابيم، چرا که با باريک انديشي، به رگه هاي نابساماني هاي انساني فراوان ديگر را در صحنه ديگر اين لايه رويين آرام، پي خواهيم برد. اين امر، به مطالعه واقعيت هاي اجتماعي پيوسته است که به دور از شنيده ها، بايد با کاوشي جامع شناختي از اجتماعات ياد شده به دست آورد.
کد سوال : 1985
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : کسي که طالب رسيدن به مراحل بالاي ايمان ،عمل و علم است براي رسيدن به اين مراحل طوري که گمراه نشود چه بايد بکند؟ توضيح اينکه اينجانب در خانواده اي بسيار فقير و تهيدست بزرگ شده ام و با رياضت دادن خود سعي کرده ام خود را به مراحل بالاي علمي و معنوي برسانم. علاوه بر فقير بودن از لحاظ مادي ،از لحاظ فرهنگي هم پدر و مادر من بيسواد هستند و مدام با آنها نزاع داشتند و آرامش خانواده را که جمعا 8 نفر بوديم را بر هم مي زدند که تا بعد از فوت پدر در سال 79 همچنان ادامه داشت خانواده ما در معرض بدترين صدمات بود و هيچ معلوم نبود آينده اين خانواده چه خواهد شد اگر به خدا پناه نمي برديم و به اهل بيت و قرآن شايد من الان از خفاش شب بدتر بودم استعداد درست و حسابي هم نداشتيم . با رياضت دادن خود آن هم در حد افراطي ،خود را از بسياري از آلودگي ها که جوانان ديگر به آن مبتلا بودند رهاندم و به همين خاطر خدا مرا در بين مردم محترم کرد. آن احترامي که اصلا فکرش را نمي کردم هر چه از خدا خواستم و الان هم مي خواهم به من مي دهد.ولي حقير آلان با يک بن بست براي ادامه روبرو شدم ادامه اين راه احتياج به راهنمايي دارد و من مطمئنم اگر اين راه را کنار بگذارم عاقبت به شر مي شوم من با اين راه يعني رياضت دادن خود مأنوسم و نمي توانم اين راه را کنار بگذارم همين ترم قبل لحظه اي غفلت مرا نزديک بود از درس و تحصيل نااميد کرده و نزديک بود همه چيز را از دست بدهم فاميل هاي ما با ما به دليل فقر رابطه اي ندارند و شايد تنهايي و بي کسي يکي از دلايل گرايش من به خدا باشد؟
پاسخ : صبر و مقاومت در برابر مشکلات و ناملايمات مختلف زندگي رمز موفقيت هر انسان کمال طلب و موفق است که بحمدالله طبق آنچه مرقوم فرموده ايد به اندازه کافي از آن برخورداريد. شکي نيست که شکرگزاري از اين نعمت در پيشگاه خداوند متعال و ايجاد ارتباط قوي تر با خالق هستي در تقويت اين ويژگي شما نقش به سزايي خواهد اشت همانطور که خودتان نيز در اين مدت طولاني ثمرات و نتايج مثبت آن را با علم حضوري درک کرده و با تمام وجودتان لمس و احساس کرده ايد. شايد بتوان گفت اين بزرگترين نعمتي است که خداوند به شما عطا فرموده است پس در حفظ و تقويت آن همچون گذشته کوشا باشيد. وقتي نامه شمار ا مي خواندم به ياد آن روايتي افتادم که حضرت علي(ع) مي فرمايد: «کسي که رابطه خود را با خالق هستي اصلاح کند خداوند هم رابطه او با مردم را اصلاح مي کند». اکنون که با تقويت بعد معنوي خود در صدد کسب درجات بالاتر هستيد در پرتو اين نور است که خداوند هم موقعيت اجتماعي تان را اصلاح کرده هر چند به خاطر فقرتان کمتر با شما ارتباط دارند ولي از آن چنان احترامي برخورداريد که به قول خودتان فکرش را نمي کرديد و هر چه از خدا خواسته ايد به شما عطا کرده است چه چيزي از اين بهتر؟! پس به اين موضوع افتخار کنيد که مطمئن هستم افتخار مي کنيد. در برخي روايات آمده است بلاها، مشکلات و ناملايمات براي افراد با ايمان مايه ترفيع درجات و نزديک شدن به حضرت حق است و اگر مؤمنين از اين دريچه به سختي هاي زندگي نگاه کنند تمام آن ناملايمات را شيرين خواهند ديد و چه بسا شما نيز در پرتو همين سخن و از همين منظر و دريچه توانسته ايد تاکنون مصيبت ها و مشکلات مادي و غير مادي را بر خود هموار کنيد، در همين جا ما نيز موفقيت بيش از گذشته شما را از خداوند متعال خواهانيم. در قسمت پاياني نامه تان سخن از بن بست کرده ايد ولي متأسفانه آن را تشريح نکرديد و دقيقا بيان نفرموديد که چرا و چگونه؟ براي اين که ما بتوانيم دقيق تر و جزئي تر به موضوع رسيدگي کنيم بهتر است آن را به تفصيل بيشتر بيان کنيد در عين حال نکاتي را درباره سؤالتان برايتان بازگو مي کنيم. براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است: الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. علم و ايمان رابطه‏ى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مى‏رسد كه با اختيار و قدرت تصميم‏گيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّت‏هاى نفسانى و هواهاى شيطانى بسته‏اند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مى‏فرمايد: انَّ فى ذلك لَذكرى لمَن كان له قلب حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد(ق، آيه‏ى 37). بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مى‏بايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگى‏ها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزه‏هاى متعالى باقى نمى‏ماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مى‏دانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مى‏شويم كه حقّانيّت آن‏ها را از راه علم و معرفت كسب كرده‏ايم. قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّه‏اى اعرابى را تعريف مى‏كند كه خدمت پيامبر مكرّم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آورده‏ايم، ولى پيامبر مكرّم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آورده‏ايم، بلكه بگوئيد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در قلب‏هاى شما وارد نشده است: قالتِ الاعرابُ آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم(حجرات، آيه‏ى 14). از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مى‏شود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مى‏كند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد(... و ان تطيعُواللّه‏ و رسوله... انّ اللّه‏ غفور رحيم). و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مى‏خوانيم: الايمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل ؛ ايمان عبارتست از باور قلبى و عملى به آن(اصول كافى، ج 2، ص 24). بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مى‏شود كه راه‏هاى كسب علم از درون انسان شروع مى‏شود: 1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش). 2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى). 3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى). 4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهم‏السلام) ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مى‏توانيم به دست آوريم: والّذين آمنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...(نساء، آيه‏ى 57 و 122). ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مى‏فهمد از عقل، و آن چه را نمى‏فهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مى‏شود. نكته‏ى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايسته‏تر مى‏شود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى‏يابد. والذين اهتَدوا زادَهُم هُدى؛ كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آن‏ها را زيادتر مى‏كند(محمد، آيه‏ى 17). نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مى‏بايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيب‏ها و شبهات بركنار و مصون باشد. آنچه مي توانم در پايان به عنوان راهکارها و نکات کليدي به عرضتان برسانيم آن که: 1. حرکت در مسير رشد و کمال نيازمند تلاش مستمر و هميشگي است. 2. حرکت در مسير رشد و کمال تدريجي است و براي دست يافتن به کمال نبايد انتظار داشت که يک شبه يا پس از مدت زمان کوتاه امکان پذير است. 3. در اين مسير هرگز خسته نشويد و از خداوند متعال استمداد جوييد. 4. هر چه بيشتر به وظايف عملي و شرعي خود آگاه تر شده و در انجام آن تکاليف جدي تر باشيد. 5. در جلسات مذهبي، شرکت فعال تر داشته باشيد. 6. در انتخاب دوستان، هم اتاقي ها، هم درس هاي خود دقت بيشتر داشته باشيد و در عين حال که با بچه هاي مذهبي دوست هستيد حتي المقدرو با چنين دوستاني شاد و با نشاط باشيد. 7. در برنامه هفتگي يا روزانه تان وقت و فرصت کافي براي ورزش به خصوص ورزش هاي دسته جمعي اختصاص دهيد. 8. در جهت ايجاد آرامش در خانواده محترمتان به خصوص که پدر بزرگوارتان فوت کرده اند تلاش کنيد و به نيازمندي هاي مادي آنها توجه نموده و در رفع آنها تمام تلاشتان را خرج کنيد. براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد: 1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات 2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى 3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى. 4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است.
کد سوال : 1986
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سرانجام اين عملکرد ناصحيح و نامناسب و دروغگويي افرادي همچون بوش و بلر چه خواهد شد؟
پاسخ : اگر بخواهيم واقعيات موجود جامعه آمريكا و برخي از جوامع غربي نظير انگليس و... را به صورت مختصر بازگو نماييم، جامعه‏اى است كه بر اساس مبانى نظرى ليبراليسيم فردگرايى (individualism)، نفع‏انگارى(utilitarinism)، اومانسيم و انسان‏محورى، سكولاريسم و جدايى دين از سياست، عقلانيت ابزارى، تكثرگرايى و شكاكيت اخلاقى و ضدايدئولوژيك بودن و... شكل‏گرفته است. براي آگاهي بيشتر ر.ك: - جامعه دينى، جامعه مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلام - ليبراليسم غرب، آربلاستر، عباس مخبر در عمل نيز مثلث شومى از قدرت، ثروت و مفاسد اخلاقى (سكس و...) در داخل و ظلم و چپاول و غارت، استثمار و استعباد ساير ملت‏هاى مظلوم و گسترش سلطه‏ى شوم خود در سطح بين‏المللى به بهانه‏ى حفظ منابع و امنيت ملّى خويش، از دستاوردهاى آن مى‏باشد. براى سرگذشت امت‏ها و جوامعى كه در طول تاريخ چنين عقايد و اعمالى را سرلوحه‏ى زندگى خود قرار داده بودند و همچنين توجه به آيات قرآن كريم كه در مورد اقوام و ملت‏هايى است كه به سقوط و هلاكت دچار گرديدند، نازل شده و سنت‏هاى الهى را در مورد ظالمان، ملحدان، مترفين و ماكرين و... براي آگاهي بيشتر ر.ك: دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهى، بهاءالدين خرمشاهى؛ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، مصباح يزدى. بيان مى‏نمايد، همگى ما را به اين نتيجه‏ى قطعى رهنمود مى‏سازد كه با وجود چنين شرايطى سرنوشتى جز سقوط و انحطاط در انتظار جامعه و دولت آمريكا نيست. امام على(ع) علل افول دولت‏ها را چهار عامل مى‏داند: «تباه نمودن اصول اساسى، فريب‏كارى، مقدم داشتن فرومايگان و مؤخر داشتن فرزانگان» V}(غرر الحكم و دررالكلم، ش 7835، ص 342).{V ( كه اين واقعيات در جامعه آمريكا و نظير آن کشور به عينه وجود دارد). با وجود چنين واقعياتى در جامعه و نظام سياسى آمريكا و انگليس وجود هر گونه اصلاحى - به عنوان تنها راه برون رفت از اين فرايند سقوط و انحطاط - بسيار بعيد و غيرمحتمل است. زيرا: از منظر دينى جامعه در صورتى قابل اصلاح است كه حكام آن مصلح بوده و راه اصلاح بپيمايند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «لايصلح الناس الاّ بامام و لاتصلح الارض الاّ بذاك ؛ مردمان جز به وسيله‏ى زمامداران اصلاح نمى‏شوند و زمين جز به وسيله آنان اصلاح نمى‏گردد» V}(الحياة، محمدرضا حكيمى، ج 2، ص 623، ترجمه فارسى).{V و اصلاح دولت‏ها نيز ارتباط تنگاتنگى با درستى مردم دارد. چنان كه امام على(ع) مى‏فرمايد: «فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاة و لاتصلح الولاة الاّ باستقامة الرعيه؛ مردمان اصلاح نشوند مگر زمامداران اصلاح گردند و اينان اصلاح نيابند مگر به درستى مردم» V}(نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 216).{V و از سوى ديگر هر اصلاحى موفق است كه از هدايت الهى و تعاليم راستين انبياء الهى سرچشمه گرفته باشد. چنان كه حضرت امام(ره) در نامه‏ى تاريخى خود به گورباچف راه حل اصلاح و برون‏رفت جامعه‏ى كمونيستى اتحاد جماهير شوروى از مشكلات فراروى آن را، در بازگشت به اصل توحيد و ايمان به خداوند معرفى مى‏كند. با واقعياتى كه در جامعه‏ى آمريكا و انگليس مشاهده مى‏شود، بايد گفت كه نه تنها هيچ كدام از شرايط و زمينه‏هاى اصلاح در آن دو جامعه وجود ندارد و به فكر اصلاح خود نيستند، بلكه بر روش و منش اشتباه خود اصرار مى‏ورزند و اگر در آن جامعه برخى انديشمندان، متفكران گفتمان‏هايى نظير پست مدرنيسم و... به نقد دستاوردهاى جامعه آمريكا و انگليس پرداخته و آسيب‏هاى احتمالى را گوشزد مى‏نمايند؛ ولى از آن جا كه مبانى نظر و فكرى اين منتقدان از آموزه‏هاى هدايت‏بخش الهى فاصله‏ى بسيار دارد و تنها از ديدگاه مادى (ماترياسيم به انسان نگاه مى‏كنند) نمى‏تواند دستاورد مثبتى در نجات و اصلاح جامعه‏ى آمريكا به دنبال داشته باشد. و از منظر سياسى نيز از آن جا كه اصلاح و اصلاحات، به معناى پذيرش بنيادها و اصول يك نظام و تلاش به منظور ايجاد تحول در ساز و كارها يا برخى از اصول مغاير با اصول محورى بر حسب نيازهاى زمانى و مكانى خاص است؛ با پذيرش مبانى فكرى تشكيل ‏دهنده‏ى دولت و جامعه‏ى آمريكا به عنوان اصول محورى هر گونه اصلاحى در جلوگيرى از انحطاط آن، بدون تغيير اساسى در آن بنيادها و مبانى نظرى، تأثير مثبتى در جلوگيرى از انحطاط جامعه آمريكا نداشته و نخواهد داشت. بلكه آن چه كه نجات دهنده آن جامعه از هلاكت است «انقلاب» اساسى و زيربنايى در تمامى بنيادهاى فكرى و نظرى آن جامعه و روى آوردن به فطرت انسانى و تعاليم هدايت بخش انبياء الهى است. آمريکا و انگليس در آينده اي نه چندان دور محكوم به انحطاط و فروپاشي است، البته زمان آن را خداوند مي داند و چه بسا با برخي اقدامات که اين کشورها انجام مي دهند اين انحطاط قطعي را به تأخير بيندازند V}(جنگ جهاني چهارم، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، 1382){V و اين واقعيتي است كه بحرانهاي عظيم اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي، فرهنگي و ... موجود در آمريكا بيانگر آن است. براي آگاهي بيشتر ر.ك: عصر امام خميني(ره)، ميراحمدرضا حاجتي، بوستان كتاب قم، 1382. و از سوي ديگر به گفته «آرنولد توتين بي» بزرگترين مورخ و تمدن شناس غرب، «هرگاه تمدني، رويكرد نظامي گري افراطي داشته باشد، و بخواهد با زور شمشير خودش را حفظ كند، اوج زمان انحطاط او است كه اين قاعده دقيقا منطبق با شرايط امروز آمريكا است». V}(جنگ جهاني چهارم، همان، ص 17){V و طبيعي است به دنبال نابودي آمريکا انگليس و ساير متحدانش نيز راهي جز انحطاط و فروپاشي و يا بازگشت اساسي و اصلاح کامل خويش نخواهند داشت.
کد سوال : 1987
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : علت اينکه بيشتر کشورها در سازمان ملل از آمريکا مي ترسند چيست؟
پاسخ : اصولا از ديدگاه روانشناختي عنصر «ترس»مي تواند عوامل مختلفي داشته باشد که از مهمترين آنها حفظ خود و منافع خويش است؛ احساس ضعف، حقارت و کمبود در خود و در مقابل تصور يک قدرت و توانايي فوق العاده در موجودي که مي تواند موجوديت شخص و منافع او را به خطر اندازد باعث مي شود که انسان از آن شي يا فرد بترسد. البته اين تصور و احساس گاهي مواقع صحيح و مطابق واقع است ولي اغلب غير واقعي است و اکثر ترس هاي انسان ناشي از توهم و خيال مي باشد تا واقعيت و منطق. از سوي ديگر اين حالت ترس هم مي تواند در سطح فرد و در اشخاصي نسبت به يکديگر و يا ساير موجودات وجود داشته باشد و هم مي تواند در سطح کلان و در بين کشورها و واحدهاي بين المللي. در هر صورت اگر بخواهيم از اين زاويه به موضوع سؤال بنگريم بايد گفت که ما با چند واقعيت روبرو هستيم: اولا، واقعيت اين است که آمريکا بزرگترين قدرت مادي جهان بوده و در زمينه هاي مختلف نظامي، اقتصادي، سياسي، تکنولوژيکي و فن آوري هاي پيشرفته و بسياري زمينه هاي ديگر در سطح جهاني تأثيرگذار مي باشد و از سوي ديگر داراي روحيه امپرياليستي و استکباري در جهان مي باشد و به کرات خوي تجاوزطلبي خويش را به اثبات رسانده است. ثانيا، اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي جهان که از ديدگاه ماديگرايانه به جهان نگاه مي کنند در مجموع نسبت به قدرت جهاني آمريکا، در سطوح پايين تري قرار دارند و خود را در تمامي زمينه ها در مواجهه با آمريکا آسيب پذير مي بينند و به اين باور دست يافته اند که آمريکا از اين توانايي برخوردار است که بتواند موجوديت و منافع آنها را به خطر اندازد. نتيجه اين دو واقعيت از يک سو و همچنين نگاه ماديگرايانه به جهان و حکومت و هدف دانستن قدرت خويش و تلاش براي حفظ آن، احساس ضعف، زبوني و ترس اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي جهان در مقابل آمريکا و سياست هاي آن است. اما اگر بخواهيم از زاويه اي فراتر از ديدگاه مادي گرايانه و از منظر اسلامي به اين موضوع نگاه کنيم: بايد گفت که مهمترين علت ترس و ضعف و زبوني کشورهاي جهان در مقابل آمريکا و قدرت هاي جهاني، همان «جهان بيني ماديگرايانه» حاکم بر اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي جهان است که ناشي از آموزه هاي ليبراليستي و سکولاريستي مي باشد. مسلما جهان بيني اي که هيچ جايگاه براي ماوراء ماديات و جهان مادي قائل نيست و به کلي از خداوند و عالم غيب قطع اميد کرده است و به تعبير نيچه مرگ خدا را اعلام داشته است. اصل را بر ماديات و قدرت هاي مادي گذاشته و در اين چرخه بستگي به امکاناتش يا سلطه طلب و مستکبر است و يا سلطه پذير و فرمانبردار. اما جهان بيني اي که به قدرتي ماوراء ماديات و به جهان غيب معتقد است و اصل را به ماديات نمي دهد هرگز در مقابل قدرت هاي مادي احساس ضعف و ترس نمي کند و مطمئن است که با ايمان به خداوند و اراده مصمم خويش خواهد توانست در مقابل قوي ترين قدرت هاي مادي مقاومت کرده و سر تعظيم فرود نياورد. گذشته از حوادث و نمونه هاي بيشمار تاريخي، بسياري از نمونه ها در زمان خودمان نظير استقلال بسياري از کشورها نظير هند، الجزاير و... در مقابل استعمارگران و پيروزي انقلاب اسلامي ايران، مقاومت و پيروزي در هشت سال دفاع مقدس در برابر قدرت هاي جهاني، پيروزي حزب الله لبنان در مقابل اشغالگران اسرائيل و بالاخره پايداري و انتفاضه مردم فلسطين در مقابل رژيم سرتا پا مسلح اسرائيل و... همه به خوبي نمايانگر اين واقعيت است. آري از ديدگاه اسلامي انسان ها آزاد به دنيا آمده اند و نبايد از هيچ شخص و قدرتي به جز پروردگار متعال احساس ترس و ضعف کنند «فلا تخشوا الناس واخشون» V} (مائده، آيه 44).{V متأسفانه اکثريت دولت هاي اسلامي اين واقعيت را ناديده گرفته اند و همچنان در مقابل جهان کفر و استکبار سر تعظيم فرو آورده و لباس ذلت و خواري بر تن کرده اند. اما در مقابل بايد به اين واقعيت نيز اذعان داشت و خوشبين بود که بحمدالله تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران و مقاومت آن در مقابل استکبار جهاني، جنبش ها و نهضت هاي عظيم بيداري و خودباوري در بسياري از کشورهاي اسلامي و غير اسلامي در حال تولد و ظهور مي باشد و بسياري از ملت ها روحيه ترس و زبوني در مقابل قدرت هاي بزرگ را کنار گذاشته و تصميم به آزادگي و مجاهدت براي استقلال خود دارند و قطعا در صورت فراگيري اين روحيه در ملت ها، دير يا زود دولت ها نيز متأثر و متحول گرديده و روحيه ترس را کنار گذاشته و قلدرمآبي و زورگويي آمريکا و متحدانش را برنتابيده و چه دولت ها و ملت هاي مظلوم مصداق اين آيه شريفه بشوند: «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ايمانا وقالوا حسبنا الله و نعم الوکيل؛ همان کساني که [برخي از] مردم به ايشان گفتند: مردمان براي [جنگ با] شما گرد آمده اند پس از آنان بترسيد. و[لي اين سخن] بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است (کفايت مي کند) و نيکو حمايتگري است» V}(آل عمران، آيه 173). {V
کد سوال : 1988
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فرق دو حزب روحانيت و روحانيون در چيست؟ چرا دو حزب روحانيون و روحانيت به صورت جداگانه تشکيل شد؟
پاسخ : در سال هاي اول انقلاب و حتي قبل از آن بسياري از اعضاي کنوني اين دو جناح به صورت مشترک و در درون يک جناح به نام «روحانيت مبارز» به انجام وظايف و کار ويژه هاي خود مشغول بودند اما بعدها مجمع روحانيون مبارز در اوايل سال 1367 در آستانه انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي از انشعاب جامعه روحانيت مبارز تهران شكل گرفت . و علت آن وجود اختلاف ديدگاه ها بر سر كنترل دولت بر توزيع و اقتصاد, تعبير و تفسير اصل 44 قانون اساسي , شرعي يا غير شرعي بودن تعاوني ها, حدود فعاليت بخش خصوصي , دولتي كردن تجارت خارجي , شرعي يا غير شرعي بودن قانون ملي كردن صنايع و... باعث شد كه به تدريج به اختلاف نظري كه در جامعه وجود داشت , شفافيت بيشتري ببخشد و نهايتا" اعضاي فعلي شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز اين موضع را با امام (ره ) در ميان گذاشته ايشان ابتدا موافقت شفاهي فرمودند و سپس به صورت مكتوب موافقت خود را با تشكيل مجمع روحانيون مبارز اعلام مي دارند. (صحيفه امام , ج 21, ص 28, همان , ص 178) حضرت امام (ره ) هر چند موافقت خود را با ايجاد تشكل هاي سياسي مختلف اعلام مي دارند ولي دو شرط اساسي و مهم را مورد اهتمام قرار مي دهند: شرط اول - كه يك شرط ماهوي است : اختلاف نظرها از مقوله رد خط مشي ها فراتر نروند. (اختلاف اگر زير بنايي و اصولي شد, موجب سستي نظام مي شود و اين مسائله روشن است كه بين افراد و جناح هاي موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد صرفا" سياسي است ... آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براي خود و مردم مي سوزد) (همان , ص 178) شرط دوم - كه يك شرط شكلي است . تبلور بيروني اختلاف نظرها, فقط بايد به شكل رد انتقادات سازنده باشد و نه تخريبي و حذفي .« حضرت امام در اين زمينه مي فرمايند »انتقاد غير از برخورد خطي و جرياني است اگر در اين نظام كسي يا گروهي خداي ناكرده بي جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران بر آيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد, حتما" پيش از آنكه به رقيب يا رقباي خود ضرب بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است « (روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني (ره ): ص 44) و نکته آخر اين که بايد به اين موضوع هم توجه داشت که اصولا دو تشکل سياسي فوق حزب نبوده، معيارها و کارکردهاي احزاب را ندارند بلکه در قالب دو جناح سياسي تعريف مي شوند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1. جناح هاي سياسي در ايران امروز، حجت مرتجي 2. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات 3. تشکل ها و احزاب سياسي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات کميل
کد سوال : 1989
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا حضرت آيت الله خامنه اي يا مراجع ديگر با امام زمان ارتباط دارند؟
پاسخ : در طول تاريخ غيبت كبرى، مسلما كسانى خدمت حضرت بقية اللّه‏ الاعظم رسيده‏اند. گرچه به همه نقل‏هايى كه دراين موارد شده، نمى‏توان اعتماد كرد؛ ولى از بين اين همه موارد، به صحّت بعضى از آنها يقين حاصل مى‏شود. آنچه كه درباره مقام معظم رهبرى نقل كرده‏اند، ظاهرا از آقاى صديقى - كه از خطبا و مشاهير تهران هستند - نقل شده و صحت و سقم آن بر عهده گوينده است. بنابراين، مى‏توانيد درباره اين موضوع، از خود ايشان تحقيق كنيد. درباره حضرت امام(ره) نيز آنچه كه ما به دست آورديم، به نقل از آقاى مرتضوى (مكبر نمازجمعه تهران) است كه در مورد اعلاميه حضرت امام(ره)، در عدم اعتنا به حكومت نظامى رژيم طاغوت در 22 بهمن‏ماه سال 1357 مى‏باشدكه ايشان در پاسخ به اين كه چرا چنين دستورى داده‏ايد، فرمودند: اگر اين دستور از ناحيه امام زمان باشد، چه مى‏گوييد؟ آنچه مسلم است تأييدات الهى، از مجراي اولياى خداوند و حضرت بقيه اللّه‏، شامل حال اين مردم بوده و خواهد بود. حوادث انقلاب و جنگ تحميلى و... گواه زنده‏اى بر اين مدعا است. حال اين تأييد چه با ارتباط مستقيم باشد، يابا هدايت به امور مكنون ديگر. بايد توجه داشت که کسب رضايت امام زمان(عج) از زيارت ايشان مهمتر و مقدم بر آن است و اين رضايت آن حضرت است که زمينه ساز زيارت آن مولاي انس و جان است. بزرگاني چون امام خميني و رهبر بزرگ انقلاب، چون همه هستي و عمر و سرمايه خود را وقف دين خدا و خدمت به خلق او کرده اند و در راه تحقق اهداف ولي عصر(عج) گام برداشته و جواني خود را در اين راه صرف کرده اند بدون شک مورد توجه و عنايت ويژه امام زمان(عج) مي باشند و لزومي ندارد ارتباطي ويژه و غير معمول با آن حضرت داشته باشند. خود اولياي الهي به طور کلي فرموده اند هر کس در راه خدا و جاده بندگي و مسير هدايت گام بردارد، مورد حمايت و تأييد ما مي باشند و از عنايات و الطاف آشکار و مخفي ما برخوردار است؛ چنانچه در مورد علي بن يقطين که از شيعيان مخلص و باوفاي امام کاظم(ع) و در عين حال وزير مقتدر هارون عباسي بود و چندين بار قصد استعفا و انصراف از مقامش را داشت، حضرت کاظم(ع) او را منع کرد و به او فرمود: اگر در راه خدمت به شيعيان و گره گشايي از کار آنها بکوشي، من امنيت و سلامت تو را ضمانت مي کنم و تو را حفظ مي نمايم. اين گونه نيست که هر انسان والا و باتقوا و با ايماني به ديدار آن حضرت(عج) شرفياب گردد چون در مواردي حضرت به ياري افرادي که تازه مسلمان و شيعه شده اند شتافته اند تا ايمان آنها را تقويت نمايند و آنها در عقيده تازه خود استوار گردند و کم نبوده اند افرادي با ايمان عميق و استوار و معرفت بالا که به ظاهر به ديدار امام زمان(عج) نايل نشده اند چون ما به درستي نمي دانيم چه شرايطي و زمينه هايي براي اين امر لازم است هر چند اجمالا مي دانيم؛ بندگي صادقانه و کسب خشنودي و رضايت آن بزرگوار و پيمودن مسيري که به ما معرفي نموده است تأثير تمامي در اين امر دارد. به طور کلي درباره ملاقات با امام زمان در زمان غيبت کبري بايد گفت: در زمان غيبت کبري اگر کسي ادعا کند که امام زمان(عج) را مي بيند و با او ارتباط دارد، بايد اين فرد را تکذيب کرد و هيچ کس در عصر غيبت نمي تواند با امام زمان(عج) ارتباط معمولي داشته باشد و هر وقت بخواهد به خدمت امام زمان(عج) برسد V}(بحارالانوار، ج 53، ص 318). {V ولي گاهي ممکن است امام زمان(عج) با کسي ارتباط داشته باشد و اين ارتباط به خود آن حضرت مربوط است نه به ديگران و در اين موارد اين فرد حق ندارد به ديگران اعلام کند و اگر اعلام کند در اين صورت معلوم مي شود که دروغ مي گويد چون کسي که امام زمان(عج) با او ارتباط يافته اين ارتباط را ظاهر نمي کند.
کد سوال : 1990
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا افرادي که امام خميني را قبول داشته اند در حال حاضر بعضي از اين افراد ولي فقيه را که جانشين آن حضرت هستند را قبول ندارند؟(به عنوان رهبر) در زمره اين افراد جانبازاني قرار دارند که در جبهه هاي جنگ شرکت داشته اند و اعمال ديني را نيز انجام مي دهند. عمل اين افراد چطور توجيه مي شود؟
پاسخ : موضوعي را که نام برديد اختصاصي به زمان ما و حتي نظام اسلامي ندارد و در طول تاريخ خصوصا در جريان جنبش هاي الهي به وفور ديده مي شود، اصولا جريان هاي انقلابي در طي مراحل شکل گيري، پيروزي و دوران پس از آن، هميشه با مسأله ريزش ها و رويش ها مواجه بوده اند. نمونه آشکار اين موضوع، انقلاب الهي پيامبر اکرم(ص) بود که برخي از مسلمانان و صحابه صدر اسلام علي رغم تحمل بيشترين مشقت ها و رنج ها در پيروزي و تثبيت آن، به دلايل مختلف در نيمه راه کناره گيري کرده و حتي در مقابل دستورات پيامبر اکرم(ص) و جانشين ايشان قرار گرفتند، مانند، طلحه، زبير و خوارج و... و در عوض نيز افراد ثابت قدمي به دين اسلام ملحق شدند که علي رغم اين که از سابقين در اسلام نبودند اما بيشترين دفاع و حمايت را تا آخر عمرشان از دين اسلام و پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع) نمودند مانند حجر بن عدي، مالک اشتر و... V} (ريزش ها و رويش ها، محمد باقر پوراميني، نشر مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1381).{V نگاهي ژرف به اين واقعيات تاريخي، به ما مي آموزد که به هيچ وجه نبايد حمايت يا عدم حمايت افراد را ملاک حقانيت نظام اسلامي دانست بلکه بايد با معيار و ملاک هاي اساسي که مبين حقانيت يک نظام و رهبران آن است، اين موضوع را بررسي نمود و آنگاه حقانيت عمل افراد را در ميزان همراهي با نظام اسلامي سنجيد. اصولا از ديدگاه جهان بيني توحيدي، دنيا عرصه امتحان و آزمون الهي است و تنها افرادي موفق اند که بتوانند تا آخر در مسير حق و حقيقت گام بردارند. از اين روست که در آيات بيشماري از قرآن کريم بر «ثبات قدم» در دين تأکيد شده است V}(بقره، آيه 250 ؛ آل عمران، 147 ؛ انفال، 11 و 12 و...). {V مسلما نظام جمهوري اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نبوده و تمامي افراد اعم از مسؤول و غير مسؤول در حال آزمايش و امتحان الهي مي باشند و بي شک کسي موفق است که بتواند تا آخر در راه حق و حقيقت دوام بياورد. همانگونه که در سؤال بيان نموديد متأسفانه برخي افراد معدودي که در اوايل انقلاب و حتي در جنگ شرکت دانسته اند و حتي هنوز هم به اعمال ديني پاي بند هستند از مسير انقلاب و رهبري منحرف شده اند ولي همچنان که بيان شد به هيچ وجه نمي شود عمل افراد را ملاک قرار داد بلکه بايد براساس معيارهاي ديني و ملاک هاي اساسي که درباره حقانيت يک نظام وجود دارد، به قضاوت نشست. و از سوي ديگر بايد در مقابل ريزش ها، به رويش ها و همراهي خيلي عظيمي از انقلابيون و جبهه رفته ها و... که همچنان با نظام اسلامي و رهبري آن وفا دارند و در سخت ترين شرايط تحت تأثير اميال نفساني، شهوات و شبهات قرار نگرفته اند، توجه نمود. از سوي ديگر در بررسي اين موضوع بايد به اين نکته مهم نيز توجه داشت که بسياري از افراد که امام را قبول داشتند برداشت ها و ديدگاه هاي متفاوتي در مورد نظرات و عملکرد ايشان داشتند، از اين رو بعضا بين عملکرد و ديدگاه هاي مقام معظم رهبري با آن ديدگاه و برداشتي که خودشان از حضرت امام داشتند، همخواني نمي بيند از اين رو خود را مخالف مي پندارند. در حالي که سواي از مقامات معنوي و عرفاني حضرت امام قطعا بين حضرت امام و مقام معظم رهبري در زمينه ولايت فقيه و اختيارات ايشان و لزوم اطاعت از دستورات حکومتي هيچ تفاوتي وجود ندارد و اين مسأله اي است که اين عزيزان از آن غفلت دارند. در هر صورت مقام معظم رهبري داراي تمامي ويژگي هاي لازم براي رهبري مي باشند و اين موضوع علاوه بر اين که توسط حضرت امام و مراجع عظام و علما و مجلس خبرگان تأييد شده است در عمل نيز لياقت و رهبري امام گونه ايشان به اثبات رسيده است V}(زندگينامه مقام معظم رهبري، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت و حکايت نامه سلاله زهرا(س)، حسن صدري مازندراني، انتشارات مشهور). {V